در آدم غروری است سازنده که سرفرود آوردن در برابر کسی را خوش نمی دارد حتی اگر به جبر روزگار بدان مجبور شود. فصل جبر که بگذرد به جبران آن برخواهد خواست به اندازه توانش. برنخیزد، تا همیشه حسرت نشین و شرمنده خود خواهد ماند. فقط یک درگاه است که سر فرودآوردن قصه ها را جور دیگری رقم می زند. هرچه این سرفرود آوردن بیشتر باشد فرازی بشکوه تر خواهد داشت. اهل معنا خوب می دانند و می گویند که سجده کردن برای خدا، تنها سرخم کردنی است که انسان را، به سربلندی می رساند. سربلندان عالم جمله اینجا به خاک می افتند به شوق. می گویند وقتی سجده می کنی، فکر کن سرت را روی پای خدا گذاشتی. آیا حاضری سر برداری؟ واقعا تصویر قشنگی است. آن قدر که هیچ گاه نمی خواهی سربرداری. می شود همان که سعدی علیه الرحمه، می گوید و به روزگاران درس عشق می دهد:

همه عمر برندارم سر ازین خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد.....

آری سر بر زانوی خداست در سجده و که را سرِ " سر برداشتن" است؟ واقعا چه کسی حاضر است این لذت بشکوه و در افزایش را از خویش دریغ کند؟ با این نگاه است که نماز هم معنایی دیگر پیدا می کند. نمازگزار هم در فرازی تازه می ایستد. روزش را هم چنان رقم می زند که رقم معرفت در دفتر روزگار خورد. هر روز که خورشید از افق برخیزد مردمانی چنین دفتری تازه را باز می کنند. می دانند و بدانیم که صبح یعنی آغاز، یعنی زندگی. هر صبح که چشم باز می‌کنیم، فرصتی‌ست دوباره برای بهتر بودن، برای بخشیدن، برای لبخند زدن به زندگی، حتی اگر دیروز سخت گذشت خورشید که طلوع می‌کند، یادمان می‌اندازد که تاریکی‌ها هم ماندنی نیستند.

پس با امید برخیزیم، با ایمان قدم برداریم، و با دلِ روشن، روزمان را به زیبایی بسازیم. ما خلق شده ایم تا به خلق زیبایی ها همت کنیم. شکرانه بندگی ربِّ جمیل محب جمال توسعه و فراوان سازی قشنگی ها را اقتضا می کند. ما هم بکوشیم برای این که نقشی چنین در دفتر روزگار زنیم.

ب / شماره 5618 / دوشنبه 30 تیر 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040430.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام تیر ۱۴۰۴ساعت 12:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  |