ادب مدرک نیست. درکی است که به رفتار در می آید. ای بسا صاحب مردکانی که در غرور سیاهی صفحاتی که خوانده اند از وادی ادب به بیابان غرور اسباب کشی می کنند. ادب لباس گران پوشیدن نیست، که این لباس هم مثل مدرک گاه اسباب تفاخر می شود. لباس مارک دار می پوشند تا برند پوش دیده شوند اما آنچه می بینیم چند کیلو غرور و جهل و تفرعن است که در پارچه های گران قیمت پیچیده شده است. به واقع می شود همان ماجرای بهلول در حمام. می گویند مردی مغرور، با لنگی های قیمتی، که به خود پیچیده بود، با تفرعن تمام بهلول را به حضور طلبید و عاقل اندر سفیه نگاهی کرد و پرسید قیمت من چند است؟ بهلول هم رندانه جواب داد مثلا 100 هزار تومان. مرد مغرور خروشید که مردک! همین لنگ هایی که به تن و پا بسته ام می شود 200 هزار تومان پس چطور تو می گویی 100 هزار تومان. بهلول هم گفت همان لنگ ها را گفتم! یعنی تو که ارزشی نداری تازه لنگ ها هم چون به تن تو بسته شده است نصف بهای خود را از دست داده است. واقعیت هم همین است. کوزه طلا که در خویش زهر داشته باشد جز فروکاستن از قیمت کوزه نتیجه ای نخواهد داشت. کوزه گلی اما چون در خویش شهد عسل یا آب گوارا داشته باشد جان ها را نجات خواهد داد. مواظب باشیم کوزه جان ما از چه پر می شود. بدانیم که ادب بالای شهر زندگی کردن نیست. به واقع منطقه زندگی نیست که به افراد و زندگی شان اعتبار می بخشد بلکه منطقِ زندگی است که انسان را به حیات طیبه می رساند یا دوران عمرش را به مزرعه ای برای کشت و کار و برداشت شیطان تبدیل می کند. بزگان تاریخ را اگر سطر به سطر کتاب زندگی شان را بخوانیم خواهیم دید که نه در بالای شهر که در میان توده ها زیست کرده اند و اقدامات بزرگ را رقم زده اند. آنان به منطقِ بالا دست یافته اند لذا توانسته اند منطقه فکری دیگران را هم تحت تاثیر بکیرند و آنان را به بالاترین حد انسانیت برسانند.

ب / شماره 5137 / پنجشنبه 13 مهر 1402 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020713.pdf

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  |