|
پدر، بزرگ است. نه فقط از نگاه زلال کودکانی که پدر خود را قوی ترین می دانند. نه فقط از نگاه خانواده که او بر سرشان سقف می گیرد. پدر بزرگ است به اعجازی که خداوند علی اعلا در وجود او به ودیعت نهاده است. گوهری که در هر شکوفا شدنش جهان را زیبایی مضاعف می بخشد. پدر صاحب احترام است. عالم و عامی بودن هم فرقی در این عظمت خداداد ندارد. برای هرکس پدرش را شان چنان عظیم است که اگر خودش آیت الله العظمی و یا دانشمند اول جهان هم که بشود در برابر پدر قامت دوتا می کند تا دست یگانه زندگی خود را ببوسد و تبرک جوید. من که کوچکترین قلمداران این قبیله ام به این تبرک، برکت زندگی می جویم. همیشه با افتخار گفته ام من کشاورز زاده ام. نوشته ام، دست های پدر به زمین خشکیده می ماند. همان زمین هایی که انگار به تلواسه عطش گرفتار شده و هزار ترک برداشته اند. اگر از مساحت دست ها چشم می پوشیدی، به دشتِ خشکیده ای می مانست که دیگر توان کاشت و داشت نداشت چه رسد به "برداشت". دلم می گرفت وقتی دست هایش را می دیدم. از برخی ترک ها، خون بیرون می زد و او مجبور بود با شیره درختِ سنجد به جای پماد و تکه ای پارچه به جای باند، آن را ببندد. دست هایش مثل کویر خشک بود اما باز هم باید کار می کرد. با همان دست ها هم باید کار می کرد. باید خویش به دل زمینی می زد که مثل دستانش خُشک بودند. باید به درختانی کمی رسید که باز مثل دست هایش، دل شان لک می زد برای گذر آب از جویبار اما... اما انگار زمین و درخت ها هم مثل دست های پدر بودند. هر سه پیر می شدند بی آن که نهالی جوانه بزند. حکایت روستای ما این بود. هر بچه تا دبستان را تمام می کرد راهی شهر می شد. بی بازگشت هم می رفت. حتی بازنشستگی هم راه شان را -برای ماندن- به روستا کج نمی کرد. درخت ها هم از نفس می افتادند مثل قنات که جای خروجی 10 اینچی آب، به اندازه یک شیری آب بیشتر بیرون نمی آید. حالا باید از جای دیگر آب گرفت و با تانکر پای درخت ها رساند تا بعد از پدر آن ها هم نمیرند. از آن سه پیر فعلا فقط درخت ها مانده اند و به سختی نفس می کشند. پدر نیست. زمین از عطش مرده است و فقط تعدادی درختِ کم رمق مانده است. نمی دانم چرا حکایت به این جا رسید. می خواستم دست های هزار ترک پدر را ببوسم و به نسل امروز و هرکس سایه پدر را بالای سر دارد بگویم، دست های پدر بوسیدنی است. غفلت نکنید چون حسرت ابدی به دنبال دارد. پدر را هرکه هست با هر سطح سواد و جایگاه و دارایی، عظمت چون مقام توحید است که حضرت احد واحد در آیات متعدد قرآن، "لاتشرک بالله" را با "وبالوالدینِ احسانا" آورده است. والدین را و به ویژه این بار پدران را قدر بدانیم. تقریرِ تقدیر انسان به برکت دعای پدر عزتمندانه رقم می خورد.
ب / شماره 5489 / دوشنبه / 24 دی 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031024.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۳ساعت 12:42  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|