برخی ها اشتباه می گیرند، خیلی هم اشتباه. وظیفه انسان ها نسبت به هم" دست گیری" است نه" مچ گیری". باید دست همدیگر را بگیریم. فلسفه زیست جمعی این است. این که ضعف های همدیگر را با قوت بپوشانیم. به هر حال هر کدام مان یک سری ضعف ها داریم که نیازمند یاری دیگرانیم در برطرف کردن آن. یک سری هم قوت ها داریم که دیگران برای پوشش دادن ضعف هاشان به آن نیاز دارند. داد و ستدی چنین است که جامعه را به قوت می رساند. در جامعه قوی هم همه بر ضعف ها چیره می شوند. واقعیتی چنین ما را به ضرورت فهم این مهم می رساند که مراقب هم باشیم و از افتادن یکدیگر جلوگیری کنیم نه این که پا جلوی پای هم بگذاریم و دست افتاده را هم لگد کنیم. رسوا گری درست مصداق لگد کردن دست و انداختن پشت پاست. می دانیم که افتاده با هزار مشکل مواجه می شود. افزودن بر مشکلات او شرط انصاف نیست. حضرت مولوی به همین نکته با ظرافت تمام توجه می دهد که؛ " ای که از لرزیدن دل آگهی!

هیچ‌کس را، هیچ جا رسوا مکن"

رسواگری و باد کاشتن در آبروی مردم، نه تنها آورده ای برای فرد ندارد که از خود او هم آبرو می برد. علاوه بر این او را در معرض خطری چنین هم قرار می دهد که دیگران هم نسبت به آبروی او بی تفاوت باشند و نسبت به حفظ اسرار او مراقبت نکنند. حتی ممکن است کسانی که از او ضربه خورده اند در تلافی آن حریص هم بشوند. به هر حال آدمی با هر دستی که بدهد با همان دست، پس می گیرد. تجربه زندگی هم به ما تاکید می کند دقیق بودن دیگر کلام مولانا را که؛

" این جهان کوه است و فعل ما نداد

سوی ما آید ندا ها را صدا"

زمین هم به ما می گوید که هرچه بکاریم همان را با ضریب چند برابر درو خواهیم کرد. هیچ کس تا کنون جو نکاشته که گندم، درو کند. باد نکاشته که آرامش برداشت کند. نتیجه کاشت جو برداشت جو است. آن که هم باد بکارد لاجرم طوفان درو خواهد کرد. تاریخ به یاد ندارد که جز این شده باشد. امکان هم ندارد که بعد از این نظام آفرینش تغییر کند پس خود را با رفتار درست تنظیم کنیم....

ب / شماره 5025/ شنبه، 23 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020223.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  |