غزل، زیباست. مینیاتور کلمات و مفاهیمی که اندیشه شاعر را به ظهور می رساند. بخوانیم یا بشنویم، پر از لذت می شویم. پشت کلمات البته معارفی است که هرکس به وسع خود دریافت و برداشت می کند. با این همه زیباترین غزل را هم بیش از چند بار نمی شود خواند. نمی شود شنید. تکرارش، ملاحت نمی آفریند که ملال می آورد اما دعا، اما زیارتنامه، اما آنچه از لبانِ معصوم(ع) جاری می شود، جان بخشیی متفاوت دارد. چنان که به هر خوانش، پنجره ای تازه می گشاید و رازی نو شکوفا می کند. دلیلش هم این که هرچه با خدا تعریف شود در تکرار هزار باره باز هم نامکرر است. از هر زبانی هم که بشنویم، نا مکرر است. یک نمونه کامل این تعریف دعای عرفه منصوب به امام حسین(ع) است. روح همه کلمات را می شود" تعریف همه چیز با خدا" دانست. دیدن خدا در همه جا و ندیدن هیچ چیز بی حضرت او جانمایه این خوانش تغزل آفرین است. فقط دعا نیست"عرفه" که رسم زیستن بر محور الهی است. نه فقط برای روز نهم ذی الحجه سال 60 قمری و مردمانی که شنوای کلام امام بودند که برای همه عصر ها و نسل ها و مردمانی که به روزگاران، نیوشای آن شهدِ حلاوت آفرین از بیان حضرت حسین اند. کلاس توحید است و درس ایمان. عرضه خویش است بر حضرت عشق و به شوق، پروانه حضرت او شدن. خواهشنامه ای است این دعا که از زبان خلق به حضرت خالق ادا می شود. زیستنِ این دعاست که انسان را به فهم حقیقت کربلا می رساند. در این دعا، رابطه امام کربلا با خدا توصیف می شود. این وصف نکو به شرحی می رسد که جز کربلا نمی توان، فرادید گذاشت. عرفه، شرح کلامی کربلاست و کربلا شرح حقیقت عرفه به اعضا و جوارح است. عهدی که این جا شکل می گیرد، در نینوا، عملی می گردد. انگار کلمات، طلایه داران سپاه عملی حضرتِ حسین اند. هرکس عرفه را شنیده باشد می فهمد که جز " ومثلی لایبایع مثله" از حسین علیه السلام، نخواهد شنید در باره بیعت با یزید. دعای عرفه مانیسفت بندگی به تراز معرفت است. قطعا کسانی که با امام خویش به معرفتی چنین رسیده اند نیز در برابر طاغوت، پاسخی جز کربلا ندارند. دعای عرفه را واژه به واژه باید خواند. جرعه، جرعه باید نوش کرد. شکوه قربان و شهد شهادت کربلایی از این دعا می تراود.

ب / شماره 5332 / یکشنبه 27 خرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030327.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۳ساعت 10:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  |