|
شرافت، ارزش ذاتی دارد. همان مفهوم متعالی که در فرهنگ واژگانی مترادفِ" اصالت، بزرگواری، عفت، نجابت" معنا می یابد. همانی که متضادش، بی عفتی می شود و برابرِ فارسی آن در کلماتی چون؛ نیک گوهری، بزرگمنشی، والایی، زینت اندیشه می گردد. شرافت، به آدم هایی که به دارندگی آن از دیگران متمایز می شوند، ارزشی ممتاز می بخشد. برای ظهورات این ارزش باید عرصه زندگی را میدان جلوه گری آن کرد. مولفه هایی دارد این شرافت که با تراز کردن آن می توان گفت،" تو "با شرافتي" اگر "آبروي ديگران" را مانند "آبروي خودت" محترم بداني." نه این که برای عِرض و آبرئی خود دیوار در دیوار بکشی اما در آنچه به آبرو و اعتبار دیگران مربوط می شود تندباد شوی. نه، شریف همیشه و برای همه شریف است. آزادی هم دیگز ارزشی است که تحلق به آن برای آدمی ارزش افزوده ایجاد می کند. برای دست یافتن به این هم به این فهم باید رشید که" تو "آزادي" اگر "خودت" را کنترل کني، نه" ديگران" را. آزادی ما نباید پایش در حریم دیگران دراز شود. نباید برای خود آزادی را جوری معنا کنیم که یلگی و شلختگی از آن به مشام برسد. باید به معنای دقیق آزادی التزام داشت و به رعایت آن در حق دیگران اهتمام ورزید. انسان های شریف و آزاده، دل شان ار قهر و کین خالی و از مهر سرشار است پس اگر به این صفت، جانی فربه شده داری می توان به مبارک بادت آمد و نوید را با الزام رفتاری در هم آمیخت و گفت،" تو "مهرباني" اگر وقتي ديگران مرتکب اشتباهي ميشوند، "آنها را ببخشي". مهربانی و جوانمردی اگر علاوه بر بخشیدن بتوانی فراموش کنی. به این مهم هو توجه داریم که ثروتمندی در دارایی و مال معنای تام پیدا نمی کند بلکه توزمانی "ثروتمند"شمرده می شوی که بيش از آنچه نياز داري نداشته باشي. فزون تر خواستن هم به تکاپویت واندارد بلکه در عین بی نیازی کار کنی تا ثمره اش را دیگران ببرند. آخرین کلام هم این که؛ "دوست داشتني هستي" اگر "دردهايت" تو را از ديدن "دردهاي ديگران کور نکرده باشد." اگر درد دیگران شرر در جانت می اندازد و پاهایت را به رفتن می خواند. باری شرافت به انتساب فامیلی نیست. به ادعا نیست به زیستن بر مدار خوبی ها و رفتار به تراز بزرگان است.... ب / شماره 5328 / سه شنبه 22 خرداد 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030322.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۳ساعت 12:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|