خیر و نیکی، اتفاقی نمی‌روید. مثل علف هرز نیست که بی‌دعوت سر از هر زمینی برآورد. خیر، درختی است تناور که هم سایه دارد، هم میوه، هم طراوت و هم برکت. اما هر درختی برای آنکه به بار بنشیند، نهالی سالم می‌خواهد، زمینی آماده، آبیاری درست و مراقبتی پیوسته. هیچ باغبانی با کاشتن بذر تلخی، امید برداشت شیرینی ندارد. این، قاعده خلقت است. خداوند جهان را بر مدار حکمت آفریده است، نه بر پایه تصادف. میان علت و معلول، نسبتی برقرار کرده که گسستنی نیست. از خار، گل نمی‌روید و از شوره‌زار، باغستان نمی‌بالد. اگر هندوانه ابوجهل بکاری، محصولت تلخی خواهد بود، هرچند هزار بار آرزوی شیرینی کنی. آرزو، جای قانون را نمی‌گیرد و تمنّا، جانشین سنت‌های الهی نمی‌شود. این حقیقت در عرصه اخلاق و روابط اجتماعی نیز جاری است. نمی‌توان با بی‌ادبان هم‌نشین شد و انتظار ادب آموخت. نمی‌توان با بی‌حیایان هم‌نفس بود و امید داشت که حریم‌های اخلاقی در جان آدمی محفوظ بماند. نمی‌توان ساعت‌ها در فضای بدخُلقی و کج‌رفتاری زیست و همچنان خوش‌خویی و سلامت روح را نگه داشت. انسان، بیش از آنچه می‌پندارد، از محیط خود اثر می‌پذیرد و رنگ می‌گیرد. در نگاه توحیدی، آدمی موجودی منفصل از پیرامونش نیست. روح انسان در شبکه‌ای از ارتباطات شکل می‌گیرد. دوستان، همکاران، هم‌صحبتان و الگوها، هر یک سهمی در ساختن یا فرسودن شخصیت او دارند. از همین رو، دین نه فقط درباره اعمال فردی که درباره انتخاب همراه و همنشین نیز سخن گفته است. زیرا اصلاح جامعه، از اصلاح پیوندهای اجتماعی آغاز می‌شود. در این میان، کلام نورانی حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام، هم هشدار است و هم چراغ راه. آن حضرت می‌فرمایند: «خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَکُنْ فِیهِ لَمْ یَکُنْ فِیهِ کَثِیرُ مُسْتَمْتِعٍ: اَلْعَقْلُ، وَ الدّینُ وَ الاَدَبُ، وَ الْحَیَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ؛ پنج چیز است که در هرکسی نباشد، خیر زیادی در او نیست: عقل، دین، ادب، حیا و خوش‌خویی.» این روایت، در حقیقت نقشه راه خیر را ترسیم می‌کند. امام علیه‌السلام نمی‌فرمایند خیر چگونه مصرف می‌شود؛ می‌فرمایند خیر از کجا می‌جوشد. سرچشمه خیر را معرفی می‌کنند. عقل، دین، ادب، حیا و حسن خلق، ریشه‌های درخت نیکی‌اند. هرجا این ریشه‌ها استوار باشد، شاخه‌های خیر نیز گسترده خواهد شد و هرجا این پایه‌ها سست شود، نباید انتظار باروری داشت. عقل، انسان را از سقوط در چاه هواهای نفسانی حفظ می‌کند. دین، جهت حرکت را نشان می‌دهد. ادب، روابط انسانی را لطیف و قابل تحمل می‌سازد. حیا، نگهبان مرزهای کرامت است و حسن خلق، روغن روان‌کننده چرخ‌های زندگی اجتماعی. جامعه‌ای که این پنج گوهر را پاس بدارد، جامعه‌ای سرشار از خیر خواهد بود؛ نه فقط در عرصه عبادت که در اقتصاد، فرهنگ، مدیریت و مناسبات روزمره. خیر، محصول تصادف نیست؛ نتیجه انتخاب است. انتخاب اندیشه درست، رفتار درست و همنشین درست. سنت الهی چنین است که خوبی از خوبی می‌زاید و نیکی بر نیکی می‌افزاید. پس اگر در آرزوی جامعه‌ای سرشار از خیر و برکت هستیم، باید به عقل و دین و ادب و حیا و خوش‌خویی برگردیم. فردای جامعه، از بذرهایی می‌روید که امروز در جان خود و در روابط اجتماعی‌مان می‌کاریم....

ب / شماره 5840 / یکشنبه 31 خرداد 1405 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050331.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ساعت 13:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  |