|
در میانه تلاطمها، فرهنگ ایرانی همواره بر ستونی تکیه داده است که نامش «اعتدال» است؛ واژهای که بسیار شنیدهایم اما کمتر به ژرفای آن اندیشیدهایم. اعتدال در این سنت، نه به معنای بیموضعی است و نه بهانهای برای سازشکاری. اعتدال، هندسه فهم واقعیت است؛ دانستنِ حدّ خویش و حدّ جهان. پرهیز از افراط، شناخت امکانها و فهم محدودیتهای انسان و جامعه، همان عقلانیتی است که ایرانِ تاریخی بر آن بنا شده است. در این دستگاه فکری، فضیلتها نیز اگر از مدار اعتدال خارج شوند، به ضدّ خود بدل میشوند. عدالت، اگر با تدبیر همراه نباشد، میتواند به خشونتِ شعاری برسد؛ شجاعت، اگر از عقلِ احتیاط تهی شود، تهور میشود؛ زهد، اگر با رحمت و صداقت همراه نباشد، ریا میپرورد؛ و قدرت، اگر از اخلاق فاصله بگیرد، دیر یا زود ویرانگری میآفریند. این هشدارها تنها پندهای اخلاقی نیستند، بلکه صورتبندی یک تجربه تاریخیاند؛ تجربهای که ایرانیان در قرون متمادی اندوختهاند. مطالعات و تاملات به ما میآموزد که فرهنگ، فقط مجموعهای از آیینها و نمادها نیست؛ بلکه شیوهای از دیدن و سنجیدن جهان است. از این منظر، اعتدال در فرهنگ ایرانی یک «منطق ارزیابی» است؛ معیاری برای سنجش رفتار فردی و ساختار قدرت. وقتی به آثار کلاسیک خود ـ از شاهنامه تا گلستان و سیاستنامهها ـ رجوع میکنیم، با نوعی سیاستفهمی ایرانی روبهرو میشویم که قدرت را صرفاً با معیار اقتدار نمیسنجد، بلکه آن را در نسبت با عدالت، شفقت، انصاف و توجه به ضعیفان ارزیابی میکند. در این سنت، حاکم تنها «دارنده قدرت» نیست؛ او «امانتدار عدالت» است. میزان مشروعیت او، نه در گستره قلمرو که در گستره انصاف او سنجیده میشود. به تعبیر حکمت ایرانی، اگر ضعیفان در سایه حکومت احساس امنیت نکنند، آن سایه، سایه عدالت نیست. جامعه زمانی سامان دارد که قدرت، از خودآگاهی اخلاقی برخوردار باشد؛ یعنی بداند که توانایی، بدون مسئولیت، سقوط است. از منظر اخلاق اجتماعی، جایگاه فرودستان در این نظام فکری بسیار تعیینکننده است. آنان صرفاً موضوع ترحم نیستند؛ بلکه معیار سنجش سلامت حکومتاند. اگر ناتوانان به حاشیه رانده شوند، اگر صدای بیصداها شنیده نشود، اگر عدالت در کلام باشد و در عمل غایب، اعتدال از میان رفته است. اعتدال یعنی دیدن همه جامعه، نه فقط بخشهای پرصدا و قدرتمند آن. این نگاه، سیاست را از اخلاق جدا نمیکند. برعکس، سیاست را در آیینه اخلاق میبیند. به همین دلیل است که در فرهنگ ایرانی، همواره میان «قدرت» و «حق» نسبت برقرار شده است. قدرتی که از حق فاصله بگیرد، هرچند در ظاهر مقتدر باشد، در باطن فرسوده است. این همان فهمی است که ما را به تأمل در کیفیت حکمرانی دعوت میکند، نه صرفاً کمیت آن. امروز نیز بازخوانی این میراثِ کهن در آثار پیشینیان، بیش از آنکه کاری نوستالژیک و تورق تاریخ باشد، گشودن کلاس درس برای امروز ماست. برای این که گذشته را چراغ راه آینده کنیم و آینده را به بستر رویش های محترم تبدیل کنیم. ایران عزیز بر ریشه های عزتمند خویش استوار است. آینده هم چنین خواهد بود. شکست سهم دشمنان ماست..... ب / شماره 5832 / سه شنبه 19 خرداد 1405 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050319.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:32  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|