آدمی در بازار پرهیاهوی دنیا، هر روز بار تازه‌ای از نگرانی بر دوش می‌گیرد؛ یکی دلواپس فرداست، دیگری در اندیشه رزق و روزی است، آن یکی از کم‌وزیاد شدن دارایی‌هایش بیم دارد و دیگری از پیچ‌وخم‌های آینده هراسناک است. گویی انسان معاصر، بیش از آنکه زندگی کند، اضطراب را زیست می نماید. چاره این مشکل تغییر نگاه است. دیدن جهان با چشم ایمان؛مؤمن، جهان را از پنجره دیگری می‌بیند. او می‌داند که دنیا ملک بی‌صاحب نیست. این عالم، رها شده در دست تصادف و سرگردان در گرداب اتفاقات کور نیست. دنیا از آنِ خداست؛ همان خدایی که «رب العالمین» است و لحظه‌ای تدبیر هستی را وانمی‌گذارد. پس برای دنیا چرا غم بخوریم، وقتی صاحب دنیا خداست؟ رزق و روزی نیز قصه‌ای جدا از این ندارد. چه بسیار کسانی که سال‌ها برای روزی فردا نگران بودند اما آنچه مقدرشان بود، به وقتش رسید و آنچه قرار نبود، با هزار تدبیر نیز به دست نیامد. رزق، پیش از آنکه محصول دوندگی ما باشد، عطیه حکیمانه پروردگار است. تلاش، وظیفه ماست اما رزاقیت، شأن خداوند است. پس نگرانیِ جان‌فرسا برای چیزی که در ید قدرت اوست، چه معنایی دارد؟ آینده نیز از همین جنس است. ما نه فردا را دیده‌ایم و نه بر حوادث آن احاطه داریم. تنها کسی که بر تمام فرداها، بر همه راه‌ها و بر تمامی سرنوشت‌ها اشراف دارد، خداوند متعال است. وقتی آینده در دست اوست، ترس و اضطراب معنا ندارد. مؤمن، برنامه‌ریزی می‌کند اما دلش را به تقدیرِ خدا گره خورده است. در این میان یک دغدغه باید باشد؛ و آن اینکه چگونه خدا را از خود راضی کنیم. این، دغدغه‌ای است که ارزش بیدار ماندن دارد. اینکه در رفتارمان، در گفتارمان، در معاشرت‌هایمان، در مسئولیت‌هایی که بر عهده داریم و در حق‌الناس و حق‌ا...، رضایت پروردگار را بجوییم. راز آرامش اولیای الهی نیز همین بود. آنان به جای آنکه نگران دست خالی خود باشند، نگران رضایت خدا بودند. می‌دانستند هرگاه خدا از بنده‌ای راضی شود، دریچه‌های رحمتش را به روی او می‌گشاید. آن‌گاه نه تنها خودِ خدا از او خشنود می‌شود، بلکه دل او را نیز به رضای خویش راضی می‌کند؛ به گونه‌ای که در فراز و فرود زندگی، در تنگنا و گشایش، در داشتن و نداشتن، آرامشی ژرف در جانش جاری می‌شود. ثمره این رضایت، غنای قلبی است؛ همان ثروتی که در بازار نمی شود خرید. چه بسیار ثروتمندانی که فقیرانه زندگی می‌کنند و چه بسیار تهیدستانی که در پادشاهی دل خویش آرمیده‌اند. غنای حقیقی، بی‌نیازی دل از غیر خداست. پس اگر قرار است نگران باشیم، تنها نگران این باشیم که امروزمان تا چه اندازه خداپسند بوده است. آن وقت به این حقیقت خواهیم رسید که خدا برای ما کافی است. وقتی خدا کافی باشد، هیچ کمبودی، زندگی را تهی نمی‌کند و هیچ حادثه‌ای آرامش را از او نمی‌رباید. آری؛ دنیا از آن خداست، رزق از سوی خداست و آینده در دست خداست. ما هم دست در دست خدا بگذاریم.

ب / شماره 5835 / یکشنبه 24 خرداد 1405 / 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050324.pdf

blob:https://web.eitaa.com/dbcecf41-b4df-4bbf-80b6-dc6f6e53492b

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۵ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  |