|
پیشتر ها که روستا زنده بود، نبضش فقط با کشاورزی نمی زد. یکی از مؤلفه های اصلی زنده بودن روستا و زندگی روستائیان، صنایع دستی بود.«دست بافته »هایی که هر چه «پا» می خورد، قیمتی تر می شد. در همه روستاهای خراسان جنوبی، دخترکان با نشستن پای دار قالی و گره زدن به قالیچه های زمینی و گلیم، پای زندگی ما ایستادند. پر از حس زندگی بود خانه ها. دخترها سازنده این حس بودند و مالک خاطره هایی که خانواده را بر سفره نشاط می نشاند. دخترها به کمک هم می رفتند برای بافت فرش. اسمش هم «عمله» بود در دیار ما. یک روز این عمله آن می شد و روز دیگر آن. هم همدست بودند وهم همدل و هم همراه در نقشه ای که باید تا آخرین گره کامل می شد تا فرش تمام شود. تمام که می شد، پدران بودند که دست بافته فرزندان خویش را می فروختند. بیشتر به معامله گرهای دوره گردی که به روستا می آمدند. بافته را پهن می کردند و یک نوع متر را از جیب در میآوردند و به اصطلاح «عیاق» می کردند. واحد سنجش عیاق بود و شاخص قیمت گذاری کیفیت نقش و بافت. چک و چانه را پدر ها با خریدرار می زد و دختران در هوای کار بعد بودند. این گونه بود که خانواده شاهد رونق روز افزون بود. پسرها زور بازو را به بیل و کلنگ می دادند برای کشاورزی و دختران در خانه هنر دست خود را به تار و پود می بخشیدند تا طرحی شکل بگیرد که دیده و دل خریدار، هر دو را با خود ببرد. یادش بخیر، روستا زنده بود. از خانه های گلی، گُلِ محبت می روئید. عطر نان تازه که از تنور برمی خاست، حدیث زندگی خواهی را به صمیمی ترین لهجه تلاوت می کرد. زندگی جاری بود، دست ها به کار صُنع و صنعت بودند. کمبود ها را کسی سیاهه نمی کرد تا با فهرست بود ها بسنجد و به کنج حسرت بخزد. همه چیز پر از حس قشنگ زندگی بود اما دریغا که دیگر نیست. اما دریغا که تقویمِ یاد آور، ما رادر روزی به نام «روز صنایع دستی- روز ملی فرش» پرت میکند به سال های دور. کاش می شد دوباره نزدیک شود آن سبک زیستن. شاید دوباره فرش ایران بشود سفیر فرهنگ کهن ترین تمدن بشری به سرزمین های دور. شاید دوباره دخترکان سرزمین هنر، دور از دود و دم شهر های آهنی و سیمانی در روستا، بنشینند پای دار قالی که به نام ایران بر پا می شود. شاید... .. ب / شماره 5833 / چهارشنبه 20 خرداد 1405 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050320.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد ۱۴۰۵ساعت 11:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|