|
روزی طنز فضای مجازی این بود که بستههای چیپس را باز میکردیم و میگفتیم «هوا خریدهایم». امروز اما همان بستههای پر از هوا، دارند ما را به تمسخر میگیرند. تصویری از یک فروشگاه اینترنتی کافی است تا آدم بماند چه بگوید؛ چیپس ۴۵۰ گرمی با قیمت ۵۲۵ هزار تومان. یعنی برای خرید یک بسته چیپس باید بیش از نیم میلیون تومان پرداخت کرد؛ کالایی که زمانی سادهترین خرید تفریحی خانوادهها بود. اما مسئله فقط چیپس نیست. این تصویر، نماد فرسایش قدرت خرید مردم است. تورم دیگر فقط یک اصطلاح اقتصادی نیست؛ به تجربه روزمره مردم تبدیل شده است. بازار دیگر با منطق عادی حرکت نمیکند؛ بر مدار اضطراب و بیاعتمادی میچرخد. قیمتها آنقدر سریع بالا میروند که حتی شوخیهای مردم هم رنگ گرانی گرفته است. تورم طولانیمدت فقط سفرهها را کوچک نمیکند؛ شأن و آرامش طبقه متوسط را هم از بین میبرد. پدری که تا دیروز میتوانست با خریدی کوچک دل فرزندش را شاد کند، امروز مقابل سادهترین خواستهها احساس ناتوانی میکند. این فقط مشکل مالی نیست؛ نوعی فرسایش اجتماعی و عاطفی است. کمند قیمتها دارد اعتبار پدرها و آبروی بزرگترها را نشانه میرود. البته میشود چیپس نخرید و آن را به خاطرات سپرد، اما مایحتاج اصلی زندگی را نمیتوان حذف کرد. آدم زنده باید زندگی کند و زندگی، خورد و خوراک و دارو و نیازهای روزمره میخواهد. مشکل امروز فقط گرانی نیست؛ بیثباتی است. مردم نمیدانند فردا قیمتها چقدر خواهد شد و همین نااطمینانی، جامعه را فرسوده کرده است. در این میان، حقوقبگیران بیشترین فشار را تحمل میکنند. درآمدشان از ابتدای سال تقریباً ثابت میماند اما قیمتها هر روز بالا میرود. نمودار درآمد ثابت است و نمودار هزینهها مدام قد میکشد. نتیجه روشن است؛ کاهش مداوم قدرت خرید. از همه دشوارتر، وضعیت بازنشستگان تأمین اجتماعی است. انگار سال برای آنان پانزده ماه دارد. خرداد را هم باید با حقوق اسفند بگذرانند و اگر معوقهای هم پرداخت شود، تورم پیش از رسیدن، ارزش آن را بلعیده است. اقتصاد به جایی رسیده که حتی زمان هم علیه طبقات ضعیف عمل میکند. دردناکتر از همه، حال کسانی است که از همین درآمد اندک هم محروماند. خانوادههایی که نمیتوانند کوچکترین بهانه شادی را برای فرزندانشان فراهم کنند. این فقط فقر اقتصادی نیست؛ احساس حذفشدگی اجتماعی است. رسانهها هر روز از آمار و شاخصها میگویند اما مردم اقتصاد را در سفره و سبد خرید خود میفهمند. حقیقت اقتصاد، کف بازار است نه پشت تریبونها. آنجا که مردم میان خرید کالاهای ضروری، دست به حذف میزنند و «نخریدن» به عادت تبدیل شده است. آنان که برای کشور تصمیم میگیرند، اگر میخواهند جامعه آرام بماند، باید واقعیت زندگی مردم را ببینند. مردم با آمار زندگی نمیکنند؛ با احساس امنیت اقتصادی زندگی میکنند. اینجا حال مردم خوب نیست و صلاح کار مسئولان هم در فهم دقیق همین واقعیتهاست. ب / شماره 5830 / یکشنبه 17 خرداد 1405 / صفحه 3 blob:https://web.eitaa.com/4000381f-9640-4eb3-9a43-8103279f7673
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:28  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|