گاهی برخی چنان از ادبیات آیینی سخن می‌گویند که گویی با شاخه‌ای از ادبیات تزئینی مواجه‌اند؛ با واژگانی خوش‌تراش برای آذین‌بندی مناسبت‌ها و قاب‌گیری خاطره‌ها. حال آنکه ادبیات آیینی ما نه زینت کلام است و نه آرایه مجالس. ادبیات آیینی در جایگاه اصیل خود، یک «آیین» است؛ یک شیوه زیستن، یک دستگاه معرفتی و یک راه برای رسیدن از واژه به باور و از باور به رفتار. اگر دین، راه است، ادبیات آیینی زبان این راه است. اگر حقیقت، چراغی در بلندای تاریخ است، ادبیات آیینی نور این چراغ را به کوچه‌های زندگی می‌رساند. از همین روست که نباید آن را صرفاً مجموعه‌ای از شعرها و مرثیه‌ها و منقبت‌ها دانست. این میراث سترگ، رسانه‌ای است به قدمت آیین؛ رسانه‌ای که قرن‌ها پیش از تولد رسانه‌های مدرن، پیام حق را از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌کرد و هنوز نیز چنین می‌کند. راز ماندگاری ادبیات آیینی در همین است؛ کهنه نمی‌شود، زیرا حقیقتی را روایت می‌کند که کهنه‌ شدنی نیست. هر روز جامه‌ای تازه بر تن می‌کند، اما روح آن همان روح زلال نخستین است. همان‌گونه که عاشورا در هر عصر دوباره خوانده می‌شود و هر نسل، معنایی تازه از آن کشف می‌کند، ادبیات آیینی نیز در هر زمان زبان زمانه را می‌یابد تا پیام جاودانه خویش را بازگو کند. در این میان، نام‌های بزرگی چون ستارگان بر آسمان این فرهنگ می‌درخشند. محتشم کاشانی تنها یک شاعر نیست؛ نمادی از قدرت ادبیات آیینی در تبدیل حادثه به حماسه و تاریخ به هویت است. آن ترجیع‌بند باشکوه که با «باز این چه شورش است...» آغاز می‌شود، روضه‌ای است که قرن‌هاست در جان مردم جاری است. واژه‌هایی که از مرز کتاب عبور کرده‌اند و به حافظه جمعی یک ملت راه یافته‌اند. اما میدان ادبیات آیینی به محتشم ختم نمی‌شود. این بوستان، هزاران سرو قامت دارد. از شاعران و نویسندگان دیروز تا قلم‌زنان امروز، مردان و زنانی که هر یک در جایگاه خویش، چراغی برافروخته‌اند تا راه حقیقت روشن بماند. برخی از حماسه گفته‌اند، برخی از معرفت، برخی از سوگ و برخی از انتظار؛ اما همه در یک مقصد مشترک‌اند؛ زنده نگه داشتن حقیقت. ادبیات آیینی، حافظه معنوی یک ملت است. اگر این ادبیات نبود، بسیاری از ارزش‌ها در پیچ‌وخم تاریخ رنگ می‌باخت. این ادبیات بود که واقعه را به فرهنگ تبدیل کرد، حادثه را به هویت رساند و نام‌های بزرگ را از صفحات تاریخ به متن زندگی مردم آورد. امروز نیز رسالت ادبیات آیینی پایان نیافته است. شاید بیش از همیشه به آن نیازمند باشیم. در جهانی که هیاهو فراوان است و معنا اندک، ادبیات آیینی می‌تواند زبان معنا باشد. می‌تواند میان نسل امروز و گنجینه‌های معرفتی دیروز پل بزند. می‌تواند حقیقت‌های بلند را از قفسه کتاب‌ها به میدان زندگی بیاورد. ادبیات آیینی، یادگار گذشته نیست؛ سرمایه آینده است. نه قابی بر دیوار، که چراغی در مسیر است. چراغی که از قرن‌ها پیش روشن شده و هنوز راه را نشان می‌دهد؛ راهی که از واژه آغاز می‌شود و به ایمان، آگاهی و زیست مؤمنانه می‌رسد.

ب / شماره 5837 / سه شنبه26 خرداد 1405 / صفحه 3

blob:https://web.eitaa.com/acce9912-8ae4-48ce-9810-339d5396de36

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  |