جنگ که می‌شود، هر گروهی، براساس تخصص و توانی که دارند، باید برای خودشان نقشی، تعریف و با اجرای آن نقش به دفاع از کشور همت کنند. همان‌طور که در دفاع مقدس شاهد بودیم که همه اقشار پای کار بودند و براساس توان و تخصص خود کار می‌کردند. شاید در نگاه اول، میان یک تراشکار با جنگ نسبتی نبینیم اما واقعیت آن روزها این بود که تراشکاران هم پای کار تولید ابزار دفاعی آمده بودند. خیلی‌های دیگر و با تخصص‌های دیگر هم. یعنی جنگ را جدی گرفتیم با همه ظرفیت‌ها. حالا هم جنگ است. پرتلفات‌تر از هر جنگی. داریم با همه وجود لمس می‌کنیم شرایط را. می‌بینیم کرونا، سوار بر اسب مرگ می‌تازد. می‌تازد و نیزه‌هایش را به هر سو پرتاب می‌کند. نه، اسب و نیزه و شمشیر مال قرن‌های قبل بود. کرونا مثل بمباران خوشه‌ای دارد زمین زندگی را شخم می‌زند. این را باید برای کسانی که هنوز جدی نمی‌گیرند اوضاع را، به‌صراحت تبیین کرد. این هم کار رسانه‌هاست. باید همه ظرفیت‌های رسانه‌ای در این زمینه فعال شوند. این از ضروریات هر جنگ است که در ساحت‌های مختلف، «نیروهای واکنش سریع» داشته باشد. نیروهایی آماده و پای کار که در کمترین زمان، بتوانند نقش خویش را ایفا کنند. بر همین اساس، فکر می‌کنم برای مواجهه رسانه‌ای و تولید آگاهی و ارتقای شرایط روحی و آرامش روانی در برابر تازش کرونا، باید «نیروی واکنش سریع رسانه‌ای» تشکیل دهیم و «فوق‌العادگی شرایط» را به صریح‌ترین و حرفه‌ای‌ترین شیوه، به جامعه منتقل کنیم. باید جلوی چشم مردم بیاوریم شرایط را تا نخوانند از قلم من و دیگری، بلکه «ببینند» هولناک شرایطی را که گرفتار آنیم. باید ببینند که شنیدن و خواندن هرگز نمی‌تواند جای دیدن را بگیرد و رسانه باید این ماموریت را در نهایت صداقت و امانت به انجام رساند. رسانه در این ماجرا یک فهرست طولانی از «بایدهای حرفه‌ای» پیش‌رو دارد که سستی در هرکدام می‌تواند عمق فاجعه را بیشتر کند. مثلا اگر در هوشیارباش به جامعه، واژه کم بیاوریم و نتوانیم رسم‌الخط بهداشتی را حرف‌به‌حرف، تحریر کنیم، قطعا خسارت‌های سنگینی را جامعه متحمل خواهد شد که خبرهایش، پشت همه را خواهد لرزاند. «باید» جامعه را درباره واجب سلامت ماندن توجیه کنیم. باید ضمن ترویج و توسعه دادن نظرهای کارشناسی، دربرابر ترویج خرافات و آزمودن دستورالعمل‌های اهل خرافه، به‌جد با تولید هوشیاری، پدافند کنیم. در قدم بعدی با تولید محتوای اقناعی، به کانون‌هایی که راه‌های غیرعلمی، پیش پای مردم می‌گذارند، هجوم بریم که فرماندهی جنگ، آفند و پدافند را توامان برنامه‌ریزی می‌کند. نیروی واکنش سریع رسانه فقط در کف جامعه، متوقف نمی‌شود، بلکه هوشمندانه و ناظر به ظرفیت‌های ملی، به مطالبه‌گری از مسئولان همت می‌کند. همان‌طور که در جنگ، نقش ساختاری دارد حکومت و مردم ذیل این ساختار انجام وظیفه می‌کنند، در شرایط حاضر هم همین نقش، کامل‌تر از همیشه باید توسط نهاد حاکمیت، اعم از قوه مجریه و سایر قوا و دستگاه‌ها اجرایی شود تا بتوان به عبور از بحران با تلفات کمتر امید داشت. بازهم در این باره براساس تکلیف حرفه‌ای و دینی خود خواهیم نوشت.

شهرآرا / شماره 3253 / پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2234/33447

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1399/8/28/2234_18805.pdf

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۹ساعت 12:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

با هم و همراه هم علیه کرونا. این گزاره ای است که باید به رسم الخط رفتاری ما تبدیل شود در وانفسایی که کرونا، نفس ها را به شماره انداخته است. امروز بیش از همیشه درک می کنیم که حیات ما به هم بستگی دارد. برای این که زنده بمانیم نمی توانیم به رفتار دیگران بی توجه باشیم. خودی و غریبه هم ندارد. همه نسبت به هم مسئولیم و کم گذاشتن هر کدام مان، به معنای زیاد برداشتن بار برای دیگران خواهد بود بی آنکه بتواند بهره ای داشته باشد. یک آدم آلوده اگر وارد جمعی شود، همه را آلوده خواهد کرد اما اگر همان "یک نفر" احساس مسئولیت کند و وارد جمع نشود به اندازه همه افرادی که می توانست آلوده کند و نکرد، در احیای فرهنگ انسانی و احیای همه مردم نقش خواهد داشت که خداوند خود در آیه 32 سوره شریفه مائده، فرموده اند " وَ مَنْ أَحْیاها فَکأَنَّما اَحیا النَّاسَ جمیعاً" بعد از آنکه در همین آیه تصریح شده است "  مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا" فکر می کنم به روشنی می توان مفهوم آیه را گرفت و باز می توان بهره روز آمد و راهنما و راهگشا یافت از کلام وحی در شرایط امروز. واقعیت این است که افراد آلوده اگر سبب آلودگی دیگران شوند مشمول همین بحث خواهند شد و اگر با پرهیز از ریسک کردن و دور کردن خود از جمع به توسعه سلامت کمک کنند در شمار احیاگران خواهند بود. به هر حال روز گذاشتن و بی توجه گذشتن نیست. زمان غفلت نیست بلکه باید بسیار مراقب باشیم هم مراقب جان خود که نسبت به آن مسئولیم و هم جان دیگران که نسبت به آن مسئولیت مظاعف داریم. شرایط را درک کنیم و همه برای هم علیه کرونا اقدام کنیم. این اقدام همگانی البته نیازمند حساسیت همگانی هم هست. نیازمند این که دیگران را هم از ولنگاری بهداشتی برحذر داریم. به این که دیگران را هم به رعایت شیوه نامه ها تشویق کنیم. بی توجهی به رفتار پرخطر دیگران اثر زیان بار خود را در زندگی و سلامت ما خواهد گذاشت حتی اگر خود صد در صد پروتکل ها را رعایت کنیم. این مثل خانه ای می ماند که چند قفل به درش زده باشند اما از پشت دیوار نداشته باشد! باید مراقب دیوار ها - که همان رعایت حداکثری شیوه نامه ها توسط همگان است- باشیم. اگر نه چنین باشد، مرگ، زندگی همه ما را خواهد تاراند و در این میان بی گناهانی که رعایت می کردند و گرفتار شدند کم نخواهند بود که این ماجرا را می توان به روایتی مشابه سازی کرد که اصول کافی به نقل از امام باقر(ع) نقل کرده است که؛ "خداى تعالى به شعيب پيامبر وحى فرمود: من صد هزار نفر از قوم تو را عذاب خواهم كرد: چهل هزار نفر بدكار را، شصت هزار نفر از نيكانشان را.
شعيب عرض كرد: پروردگارا! بدكاران سزاوارند اما نيكان چرا؟
خداى عزوجل به او وحى فرمود كه: آنان با گنهكاران راه آمدند و به خاطر خشم من به خشم نيامدند." و حالا بسیاری از رعایت کنندگان قربانی سکوت خود در برابر کسانی می شوند که به رعایت نکردن شیوه نامه ها مغرور هم می شوند. بدانیم که همه نسبت به هم مسئولیم و باید مراقب باشیم تا ان شاالله از این پیچ پر خطر عبود کنیم....

ب / شماره 4337 / پنج شنبه 29 آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990829.pdf

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۹ساعت 12:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تو را نه چون خیل مردمان افقی، که عمود بر حیات یافته ام. تو را و همه برادرانت را که به فصل سرخ عاشورای این دیار، به جهاد «قیام» کردید. تمام قد ایستادید در پی حی الی الجهاد امام روح الله که اذان رفتن می خواند. فظیلت یافتید بر هرکه به هر دلیل بر جای نشسته بود. شدید ترجمان به روز شده ۱۴۰۰هجری قمری از«فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما». انگار خدا با شما باز می خواست به فرشتگان یادآورد« انی اعلم مالاتعلمون» را. انگار می خواست به ما گرفتاران اما و اگر ها و استدلال کنند گان بهانه های بنی اسرائیلی بفهاند « امروز » هم می شود شهادت را زندگی کرد حتی اگر در راه آسمان سد ها، به صد رسیده باشد. شمایان- به مثل- همان « وقلیل من الآخرین» شدید که خدا از «السابقون» برای آخر الزمان ذخیره فرموده است. هر تیر و ترکش که در جانتان می نشست، نمی شکستید، خم نمی شدید، اخم در چهره تان نمی نشست که لبخند رضامندی بود که می شکفت، راست قامتی را سرمه چشم تاریخ می کردید و نشان می دادید مومنان « ناشکستنی» می شوند.

حتی پیکر های « اربا اربا» شما که به ارباب بی کفن اقتدا می کرد هم ناشکستنی بود. چه می گویم؟ حتی استخوان شکسته ای که از شمایان در دهه های بعد می آورند هم ناشکستنی تر است. الله اکبر که خدا می خواست بزرگی خویش را با شما به رخ ما بکشد تا نه با سرباز و وزیر که با شاه هم کیش نخوریم و مات نشویم. شمایان، چه آن ها تان که در شکوه قهقهه مستانه خویش با شهادت جاودانگی را بر سفره خدا روزی خور شدید و چه کسانی از شما که به قاعده « و منهم من ینتظر» ثابت قدم ماندید سر قرار با خدا و به تبدیل احوال گرفتار نشدید بلکه بر صراط مستقیم شهادت، حضرت محول الحول و الاحوال، شما را به « احسن الحال» راه می نمود. شمایان که ماندید نه که تجدیدیان رفتن بودید بلکه ماموریت الهی داشتید دست ما را بگیرید و سر قرار ببرید. خدا شما را چراغ راه کرد برای ما اما دریغا که باز پلک ها چنان سنگین شد که راه نیافتیم که مصداق همان ذات نایافته از هستی بخش شدیم که در غرور هستی بخشی شانه به شانه نمرود شدیم. الله اکبر که خدا با شمایان حق هدایت را برای هزارمین بار بر ما تمام کرد و باز ما ناتمام ماندیم در بندگی. خوب هامان به عبادت دلخوش شدند به قطر کتاب های خواند خود را برتر یافتند و عجب مان به غرور رسید و ندانستیم « اینجا شکسته دلی می خرند و بس» و ندانستیم « بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است» و دریغا که بسیارمان به آن سوی دیگر انتخاب مسیر کردیم….

شما به مرحله « اخبات» رسیدید و از این راه حجت الاسلام شدید و حجت مسلمانی کسانی که سطر های روشن سلم و سلام و اسلام را در رفتار شما می خواندند. آیت خدا شدید، نشانه حضرت رحمن رحیم که نسبت به بندکانش « ودود» بود. منهج تان نهج البلاغه بود و رفتارتان، لبخند هاتان، دست گیری هاتان، درس دادن هاتان همه و همه شرح اسم بود برای ما در شکوه نامی که از شما مانا شد؛ مجاهد بزرگ، حجت الاسلام والمسلمین میرزا مهدی صادقی!

نخست / شماره 849 / پنجشنبه 29 آبان 1399 / صفحه2

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2020/11/sabok-849.pdf

نخست نیوز / https://nakhostnews.com/?p=20304

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۹ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خیاطی می‌گفت: «اگر شب‌ها جیب‌ لباس‌هایتان را خالی کنید، لباس‌ها زیباتر می‌مانند و بیشتر عمر می‌کنند.» بنده خدایی می‌گفت: «امتحان کردم، دیدم درست است و از آن به بعد هرشب، جیب‌هایم را خالی می‌کنم. هم لباسم شیک‌تر و به‌قاعده‌تر می‌ماند و هم خیلی چیزها یادم می‌آید که پیش‌تر‌ها، فراموشی از یادم می‌برد.» با این گزاره‌ای که خواندم، یاد این نکته افتادم که خالی کردن ذهن هم می‌تواند نتیجه‌ای چنین و حتی بهتر از این داشته باشد؛ چون همه ما در طول روز مجموعه‌ای از آزردگی، پشیمانی، اضطراب، استرس و خاطرات ناخوشایند را جمع می‌کنیم. انباشته شدن این ناخوشی‌ها، نه‌تنها ذهن را سنگین می‌کند که باعث بدقوارگی و فرسایش روح و روان آدمی‌ می‌شود. اگر همان‌قدر که خیاط به لباس دوخته‌شده تعصب و آگاهی دارد، ما هم به خویشتن و ذهن و روح خود اهمیت می‌دهیم، باید بکوشیم تا ذهنمان را پاک کنیم. قطعا با پاک‌سازی ذهن، خواهیم توانست دنیای زیباتری بسازیم. این فرایند را هم تاکتیک نپنداریم، بلکه به‌عنوان راهبرد زندگی مدنظر داشته باشیم و هر روز خود را در نقطه صفر و سفید قرار دهیم، بدون آنکه ناخوشی‌های رخ‌داده بتواند ما را با خود ببرد. اگر نتوانیم چنین کنیم، اگر جیب‌های ذهنمان انباشته از ناخوشی‌ها و دلسردی‌ها و استرس‌ها باشد، جایی برای آرامش و راحتی خیال نخواهد ماند. چیزی که امروز در ازدحام مصائب کرونا و گرانی و شیوع ویروس‌ها بدان نیاز داریم، این است که به خودمان احترام بگذاریم و نوبه‌نو ذهن خود را پاکیزه‌سازی کنیم. طهارت روح، جسم را هم به سلامتی راه می‌نماید.

شهرآرا / شماره 3252 / چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2227/33330

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۹ساعت 13:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همه، با همه تخصص ها و با هعمه توان ها باید پای کار بیایند. باید که تجربه بسیج حداکثری را از نو بنویسیم. همان تجربه ای که در جنگ، معجزه کرد و از دل جنگ تحمیلی یک فرصت ناب به نام دفاع مقدس آفرید و جهان کفر را در دسترسی به امیال شان ناکام کرد. باید متناسب با شرایط روز تجدید قواکنیم چه حالا هم جنگ است. پر تلفات تر از هر جنگی. داریم با همه وجود لمس می کنیم شرایط را. می بینیم کرونا، سوار بر اسب مرگ می تازد. می تازد و نیزه هایش را به هر سو پرتاب می کند. نه اسب و نیزه و شمشیر مال قرن های قبل بود. کرونا مثل بمباران خوشه ای دارد زمین زندگی را شخم می زند. این را باید برای کسانی که هنوز جدی نمی گیرند اوضاع را، به صراحت تبیین کرد. این هم کار رسانه هاست. باید همه ظرفیت های رسانه ای در این زمینه فعال شوند. این از ضروریات هر جنگ است که در ساحت های مختلف، "نیروهای وکنش سریع" داشته باشد. نیروهای آماده و پای کار که در کمترین زمان بتوانند نقش خویش را ایفا کنند. برهمین اساس فکر می کنم برای مواجهه رسانه ای و تولید آگاهی  و ارتقای شرایط روحی و آرامش روانی، در برابر تازش کرونا باید "نیروی واکنش سریع رسانه ای" تشکیل دهیم و "فوق العادگی شرایط" را به صریح ترین و حرفه ای ترین شیوه، به جامعه منتقل کنیم. باید جلوی چشم مردم بیاوریم شرایط را تا نخوانند از قلم من و دیگری بلکه "ببینند" هولناک شرایطی که گرفتار آنیم. باید ببینند که شنیدن وخواندن هرگز نمی تواند جای دیدن را بگیرد و رسانه باید این ماموریت را در نهایت صداقت و امانت به انجام رساند. رسانه در این ماجرا یک فهرست طولانی از "باید های حرفه ای" پیش رو دارد که سستی در هر کدام می تواند عمق فاجعه را بیشتر کند. مثلا اگر در  هوشیار باش به جامعه، واژه کم بیاوریم و نتوانیم رسم الخط بهداشتی را حرف به حرف، تحریر کنیم، قطعا خسارت های سنگینی را جامعه متحمل خواهد شد که خبرهایش پشت همه را خواهد لرزاند. "باید" جامعه را نسبت به واجب سلامت ماندن توجیه کنیم. باید ضمن ترویج و توسعه دادن نظرات کارشناسی، نسبت به ترویج خرافات و آزمودن دستور المعل اهل خرافه، به جد با تولید هوشیاری، پدافند کنیم. در قدم بعدی با تولید محتوای اقناعی، به کانون هایی که راه های غیر علمی، پیش پای مردم می گذارند، هجوم بریم که فرماندهی جنگ، آفند و پدافند را توامان برنامه ریزی می کند. نیروی واکنش سریع رسانه فقط در کفِ جامعه، متوقف نمی شود بلکه هوشمندانه و ناظر به ظرفیت های ملی، به مطالبه گری از مسئولان همت می کند. همان طور که در جنگ، نقش ساختاری دارد حکومت و مردم ذیل این ساختار انجام وظیفه می کنند در شرایط حاضر هم همین نقش، کامل تر از همیشه باید توسط نهاد حاکمیت، اعم از قوه مجریه و سایر قوا و دستگاه ها اجرایی شود تا بتوان به عبور از بحران با تلفات کمتر امید داشت. به آغاز سخن برگردیم؛ همه با همه تخصص ها پای کار بیایند تا با بسیج حداکثری، از این گرانیگاه مرگ، با تلفات کمتر عبور کنیم.

ب / شماره 4336 / چهار شنبه 28 آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990828.pdf

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۹ساعت 13:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما انتقادناپذیرترین مردمانیم. همین ماها که پز نقد می‌دهیم، انتقاد از خودمان را به نسیه هم برنمی‌داریم. بماند که نقدانقد به جوابی دندان‌شکن، منتقد را از میدان به‌در می‌کنیم. اصلا هم لازم نیست صاحب قدرت و جایگاه باشیم. لازم نیست چهره معروفی باشیم که مردمان بشناسندمان. در وجود همه ما بت‌هایی است که شکستنش، انگار شیشه حیات ما را زیر پتک می‌گذارد. باور کنید همین ماهایی که خود را منتقد می‌دانیم و بالا تا پایین مسئولان را آباد می‌کنیم، به اندازه گلیم کوتاه خودمان، «انتقادناپذیرانی سخت‌سر» هستیم که هیچ حرفی ولو حق، برخلاف نظرمان را تاب نمی‌آوریم. این را به‌تجربه می‌گویم.
بارها هم آزموده‌ام. در همین فضای مجازی، حتی افرادی که نه پروفایل شناخته‌شده‌ای دارند، نه اسم مشخصی که دیگران بشناسندشان، دربرابر اولین نقد مثل دیوار روی سرت آوار می‌شوند. به کلامی که توامان طعم زهر و سوزندگی آتش دارد. همین روزهای پیش بود که در یکی از این گروه‌ها، خطاب به فردی که از مفهومی مقدس برای فردی جنایتکار چون ترامپ استفاده کرده بود و دست بلند کردنش را خواندن دعای... خوانده بود، نوشتم: «لطفا با مفاهیم مقدس، شوخی نفرمایید.» جوابش عجیب بود، خیلی عجیب. نوشت: «به عکس‌های پروفایلت نگاه کن.» من می‌دانستم در پروفایلم عکس خاصی نیست اما یک‌دفعه شک کردم نکند کسی هک کرده و تصویر ناجور گذاشته باشد.
نگاه کردم، دیدم چیزی نیست و نوشتم اما جوابش خیلی خاص بود: «کت و شلوارت را نگاه کن؛ خیلی‌ها نمی‌توانند بخرند.» تعجب کردم. کت و شلوار من یک پارچه معمولی است و اگر بدلباس نباشم، بی‌شک خوش‌لباس هم نیستم، اما طرف خیلی انتقادپذیر نبود. برخی هم رسما توهین می‌کنند. خود را هم محق می‌دانند، به مسئولان هم توهین می‌کنند و اگر بگویی چرا توهین، فلش توهین را به‌سوی خودت برمی‌گردانند؛ «خودمنتقدپندار»های هتاک.

شهرآرا / شماره 3251 / سه‌شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹ / صفحه 16/ نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2222/33213

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۹ساعت 15:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پیش از این، به روزگاران دور و دراز،سیلِ مرگ را به حساب جنگ ها می گذاشتیم. تاریخ هم چنین روایتی داشت که جنگ ها زندگی کش هستند. بعد جاده آمد و تا حدودی شانه به شانه جنگ شد در تلفات گرفتن از مردم. اما آمار ها به صراحت می گویند که نه جنونِ جاده و نه جنگ و نه هیچ بیماریی چنین داس مرگ به ساقه زندگی نکشیده است که کرونا دارد می کِشد. می کِشد و درو می کند ومی کُشد و زندگی هایی بر زمین می اندازد. آدم هایی را می برد که به قاعده طبیعی، وقت رفتن شان نبود و می توانستند بمانند و کارها بکنند و دست ها بگیرند و گره ها بگشایند. از جنگ گفتم، یادم آمد در دفاع مقدس 8 ساله، خراسان جنوبی 1580، شهید تقدیم سرفرازی وطن کرد اما امروز در حدود 8 ما، یک سوم این آمار تلفات داده است. 8 ماه کجا و 8 سال کجا؟ خدا بخیر کند ماه هایی که در راهند. خدا بخیر کند روزگار ما را با هجومی که هر روز دامنش را باز تر می کند. مرارت بار روزگاری است که گرفتار آمده ایم و کوئید 19 دارد مرگ را بر دوش زندگی سوار می کند. داریم جدی ، جدی، می میریم اما برخی هنوز شوخی پنداشته اند ماجرا را! نگاهی به خیابان بیاندازید. ازدحام ها را ببینید، آیا واقعا نمی توان تدبیر کرد وضعیت را؟ داریم می میریم و روزی نیست که در این فصل "ناسوگوار" به سوگ عزیزی ننشینیم و دستی هم نیابیم که بازوی مان را بگیرد برای برخاستن. تلخ است روز گار. تو را خدا رعایت کنیم تا جایی که می توانیم. بیرون نرویم تا وقتی رفتن برما واجب نشده. جلسه نگیریم. دورهمی های فامیلی را در فضای مجازی شکل دهیم. فاصله اجتماعی را رعایت کنیم والا مرگ یقه ما را خواهد گرفت. مسئولان هم تدبیر کنند ماجراها را تا جایی که می توانند. اصلا بیایید و بخشی از هزینه های عمرانی کشور را که در اولویت های نخست، نیست به بودجه جاری تبدیل کنید و یارانه بدهید به مردم تا مجبور نباشند برای رسیدن به نان، از جان بگذرند. این می تواند راه باریکه ای باشد برای ارتقای سلامت. حالا یک سال برخی پروژه ها دیرتر به نتیجه برسد به جایی بر نمی خورد. مهم سلامت ماندن مردم است که باید از مواهب پروژه های عمرانی بهرمند شوند. وقتی که چنین فرصتی نباشد پروژه چه فایده ای می تواند داشته باشد؟ به کادر درمان توجه کنید لطفا. خیلی بیشتر از سال های پیش. پشتیبانی کنید مدافعان خط مقدم سلامت را. افزایش کارانه به اندازه ای که بتواند انگیزه هایشان را تقویت کند، نه هزینه که سرمایه گزاری برای سلامت است. البته آنان تا کنون برای خدا و انجام تکلیف انسانی و ملی خود،  پهلوانی کرده اند. اما توجه ویژه و اجرای طرح های انگیزشی می تواند اندکی ادای دین جامعه به آنان باشد. تدارک بهداشت و درمان را مثل تدارکات جبهه عزیز و محترم و واجب بشمریم. نمی شود با دست خالی مدافعان را به جنگ فرستاد. تا جایی که امکان دارد با ید "ناممکن نمایی ها" را به حداقل رساند و ممکن کرد کار را برای شان. باور کنیم روزهای سختی در پیش است. خود را برای سلامت گذشتن از رودخانه مرگ آماده کنیم....

ب / شماره 4335 / سه شنبه 27 آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990827.pdf

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۹ساعت 15:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این روزها کم خبر نمی‌خوانیم از سخنان رجال سیاسی که خود را گشاینده همه گره‌ها می‌دانند. کم نمی‌شنویم که وضع موجود را نتیجه انتخاب غلط مردم می‌دانند. این قصه انتخابات آمریکا و نتیجه‌اش هم مزید بر علت شده تا خود را به رخ کشند. یکی از سرانه 50 هزار دلاری می‌گوید و دیگری برای اینکه کسی خیال نکند رقیب بایدن باید از جنس دیپلماسی و گفتگو باشد، سخن به قاعده دیگر می‌گوید و دیگری آدرس حل مشکل را – به درستی- پاستور و بهارستان می‌داند نه جورجیا و آریزونا - نام‌هایی که این روزها از استان‌های خودمان بیشتر به حافظه سپرده‌ایم. اما ادامه سخنان نشان می‌دهد که رقابت‌های انتخاباتی سال 92 هنوز پایان نیافته است!
این روز‌ها حرف زیاد می‌زنند و خود را قهرمان فرداها معرفی می‌کنند و اعجاز را در دستان خود می‌دانند. سلمنا، ما هم از همین الان تسلیم اما حرف امروز مردم را بشنوید و کمک کنید قیمت‌ها بیاید پایین. بگذارید مردم نفس بکشند. قول می‌دهیم گشایش را به حساب روحانی نگذاریم. بگذارید سفره‌ها رنگ و بو بگیرد و رونق به بازار و ارزش به پول ملی برگردد تعهد می‌کنیم به اسم روحانی نوشته نشود. اصلا 1400 به هرکس اندک نزدیکی با روحانی داشته باشد، رای نمی‌دهیم، خیال مخالفان راحت! فقط بگذارید اندک رمقی که در رگ‌هاست، تا سال بعد که همه منتظرش هستید بماند. سقوط ترامپ و سقط شدن سیاسی قاتل شهید سلیمانی را کسی به حساب روحانی و اصلاح‌طلبان نمی‌گذارد مطمئن باشید و این همه تلاش نکنید گونه‌هایی دیگر از خبر و شیوه‌های رسانه‌ای خلق کنید. باور کنید رسانه‌های دیگری هم در عالم هست که مردم بتوانند از آن خبر بخوانند و اطلاع بگیرند. آنقدر هم سواد رسانه‌ای دارند که براساس فکت‌های رسانه‌ای به تحلیلی درست برسند و مسیر حرکت فردا را بفهمند. واقعیت را توجه کنید که «در عصر ارتباطات شبکه‌ای خبر ایستا نمی‌ماند» بلکه راه خود را باز می‌کند و به مخاطب خود می‌رسد پس خسته نکنید خود و ما را. باور بفرمایید برای این که تا 1400 با شما همراه شویم باید پاهامان رمق داشته باشد! دست‌هامان را باید توانی باشد که اسم هیچ نامزد نزدیک به روحانی را روی برگه ننویسد! باید رمقی باشد تا حواس‌مان سر جا بماند تا به عهدی که با شما بستیم، وفادار بمانیم و در کنارتان به «اصلح» رای دهیم. مگر نمی‌گویید وضع مملکت نتیجه انتخاب خود شماست؟! لطفا راهنمایی‌مان کنید چطور رای دهیم. آخر تا کنون به کسانی رای می‌دادیم که نهادهای قانونی و شورای محترم نگهبان آنان را تایید و به عرصه انتخابات معرفی کردند. این بار شما بگویید چطور انتخاب کنیم که بد روزگار نشویم و در قیامت هم یقه ما را نگیرند و گناه وضع موجود را هم به حساب ما نگذارند.
ما مردم بدی نیستیم، تعهد می‌دهیم دوباره به طرفداران این دولت رای ندهیم فقط لطف کنید و بگذارید این روند کاهشی شدن قیمت‌ها ادامه پیدا کند.‌‌ های آقای دولت! تو هم بشنو و کمک کن کاهشی شود قیمت‌ها با همان «شیب ملایم»‌ی که بالا رفت، پایین بیاید. گناه داریم ما مردم. قرار داریم 1400 به شما‌ها رای ندهیم. می‌خواهیم کسب ثواب کنیم و به کسانی رای دهیم که خیلی خوب و خیلی توانایند و همه «نانوایی»‌های خیابان خانه‌شان به خوبی «اداره» می‌شود و مغازه‌های کنار خانه‌شان «گوجه»‌ها را ارزان‌تر از همه جا می‌فروشند...

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۸۴۸ / دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3/ خبر

http://jepress.ir/?newsid=244338

http://www.jepress.ir/archive/pdf/1399/08/26/3.pdf

http://www.jepress.ir/index.php?year=1399&month=08&day=26&category=3&#

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۹ساعت 12:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نه جنون جاده، نه جنگ و نه هیچ بیماری‌ای چنین داس مرگ به ساقه زندگی نکشیده است که کرونا دارد می‌کشد. می‌کشد و درو می‌کند و زندگی‌هایی بر زمین می‌اندازد که می‌توانستند بمانند و دست‌ها بگیرند و گره‌ها بگشایند اما دریغ که کووید19 دارد مرگ را بر دوش زندگی سوار می‌کند. داریم جدی‌جدی، می‌میریم اما برخی هنوز شوخی پنداشته‌اند ماجرا را. نگاهی به خیابان بیندازید. ازدحام‌ را ببینید. آیا واقعا نمی‌توان تدبیر کرد وضعیت را؟
داریم می‌میریم و روزی نیست که در این فصل «ناسوگوار»، به سوگ عزیزی ننشینیم و دستی هم نباشد که بازویمان را بگیرد برای برخاستن. تلخ است روزگار. تو را خدا رعایت کنیم تا جایی که می‌توانیم.
مسئولان، تدبیر کنند ماجراها را تا جایی که می‌توانند. اصلا بیایید و بخشی از هزینه‌های عمرانی کشور را که در اولویت‌های نخست نیست، به بودجه جاری تبدیل کنید و یارانه بدهید به مردم تا مجبور نباشند برای رسیدن به نان، از جان بگذرند. این می‌تواند راه باریکه‌ای باشد برای ارتقای سلامت.
حالا یک سال برخی پروژه‌ها دیرتر به نتیجه برسد، به جایی برنمی‌خورد. مهم، سلامت ماندن مردم است که باید از مواهب پروژه‌های عمرانی بهره‌مند شوند. وقتی که چنین فرصتی نباشد، پروژه چه فایده‌ای می‌تواند داشته باشد؟
به کادر درمان توجه کنید لطفا خیلی بیشتر از سال‌های پیش. پشتیبانی کنید مدافعان خط مقدم سلامت را. افزایش کارانه به اندازه‌ای که بتواند انگیزه‌شان را تقویت کند، نه هزینه‌ای که سرمایه‌گذاری برای سلامت است. البته آنان تاکنون برای خدا و انجام تکلیف انسانی و ملی خود، پهلوانی کرده‌اند. این می‌تواند ادای اندکی از دین جامعه به آنان باشد.

شهرآرا / شماره 3250 / دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990826.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۹ساعت 12:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تو را نه چون خیل مردمان افقی، که عمود بر حیات یافته ام. تو را و همه برادرانت را که به فصل سرخ عاشورای این دیار، به جهاد «قیام» کردید. تمام قد ایستادید در پی حی الی الجهاد امام روح الله که اذان رفتن می خواند. فظیلت یافتید بر هرکه به هر دلیل بر جای نشسته بود. شدید ترجمان به روز شده ۱۴۰۰هجری قمری از«فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما». انگار خدا با شما باز می خواست به فرشتگان یادآورد« انی اعلم مالاتعلمون» را. انگار می خواست به ما گرفتاران اما و اگر ها و استدلال کنند گان بهانه های بنی اسرائیلی بفهاند « امروز » هم می شود شهادت را زندگی کرد حتی اگر در راه آسمان سد ها، به صد رسیده باشد. شمایان- به مثل- همان « وقلیل من الآخرین» شدید که خدا از «السابقون» برای آخر الزمان ذخیره فرموده است. هر تیر و ترکش که در جانتان می نشست، نمی شکستید، خم نمی شدید، اخم در چهره تان نمی نشست که لبخند رضامندی بود که می شکفت، راست قامتی را سرمه چشم تاریخ می کردید و نشان می دادید مومنان « ناشکستنی» می شوند. حتی پیکر های « اربا اربا» شما که به ارباب بی کفن اقتدا می کرد هم ناشکستنی بود. چه می گویم؟ حتی استخوان شکسته ای که از شمایان در دهه های بعد می آورند هم ناشکستنی تر است. الله اکبر که خدا می خواست بزرکی خویش را با شما به رخ ما بکشد تا نه با سرباز و وزیر که با شاه هم کیش نخوریم و مات نشویم. شمایان، چه آن ها تان که در شکوه قهقهه مستانه خویش با شهادت جاودانگی را بر سفره خدا روزی خور شدید و چه کسانی از شما که به قاعده « و منهم من ینتظر» ثابت قدم ماندید سر قرار با خدا و به تبدیل احوال گرفتار نشدید بلکه بر صراط مستقیم شهادت، حضرت محول الحول و الاحوال، شما را به « احسن الحال» راه می نمود. شمایان که ماندید نه که تجدیدیان رفتن بودید بلکه ماموریت الهی داشتید دست ما را بگیرید و سر قرار ببرید. خدا شما را چراغ راه کرد برای ما اما دریغا که باز پلک ها چنان سنگین شد که راه نیافتیم که مصداق همان ذات نایافته از هستی بخش شدیم که در غرور هستی بخشی شانه به شانه نمرود شدیم. الله اکبر که خدا با شمایان حق هدایت را برای هزارمین بار بر ما تمام کرد و باز ما ناتمام ماندیم در بندگی. خوب هامان به عبادت دلخوش شدند به قطر کتاب های خواند خود را برتر یافتند و عجب مان به غرور رسید و ندانستیم « اینجا شکسته دلی می خرند و بس» و ندانستیم « بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است» و دریغا که بسیارمان به آن سوی دیگر انتخاب مسیر کردیم.شما اما به مرحله « اخبات» رسیدید و از این راه حجت مسلمانی کسانی شدید که سطر های روشن سلم و سلام و اسلام را در رفتار شما می خواندند.

ب / شماره 4334 / دوشنبه 26 آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990826.pdf

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۹ساعت 12:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 نقدی بر سخنان عضو حزب موتلفه پیرامون شرایط مذاکره با آمریکا

اگر مذاکره‌کنندگان اصول‌گرا باشند، مذاکره اشکالی ندارد؟ این پرسشی است از عضو ارشد و محترم حزب پر پیشینه موتلفه اسلامی که با این جواب حمید رضا ترقی مواجه می‌شود: قطعا بله؛ مگر از مذاکره با چین ضرر کرده‌ایم؟ / متاسفانه هر وقت مذاکرات توسط اصلاح‌طلبان انجام شده، ما خسارت دیده ایم؛ حتی در زمان مصدق هم همین طور بود" آنچه به قلم آمد، لید مصاحبه‌ای است که سایت «انتخاب» برای مصاحبه جناب ترقی با پایگاه خبری جماران برگزیده است.

جناب ایشان در این مصاحبه به مسائل گوناگون پرداخته اند که به قاعده اهل فن- اگر لازم بدانند- باید پاسخ بگویند. این قلم فقط به یکی دو نکته می‌پردازد با حفظ احترام اکید همشهری بزرگوارمان که در مجلس پنجم شورای اسلامی، از مشهد مقدس حضور داشتند. اولین نکته این که فرمودند هروقت اصلاح طلبان مذاکره کرده اند "ما" ضرر کرده ایم حتی زمان مصدق! خب، شاید هم ترامپ – که برخی دوستان از شکست اش زانوی غم بغل کرده اند-، چون دید "ما" ضرر کرده ایم از برجام – که نتیجه مذاکره اصلاح طلبان بود- خارج شد تا جلوی زیان "ما" را بگیرد! در ماجرای مذاکرات مرحوم مصدق هم که نفت ملی شد، باز به ضرر "ما" بود لذا دولت فخیمه انگلیس، آنهمه مشکلات ایجاد کرد تا جلوی خسارت "ما" را بگیرد!

حالا به عنوان نکته دوم باید از این سیاستمدار پرسید که منظور جناب شان از "ما" چیست؟ سومین نکته را هم به مذاکره با چین می‌پردازیم که از منظر ایشان به عنوان الگویی موفق تعریف شده است. البته هنوز نهایی نیست تا چه رسد به اجرایی شدن تا برکات آن را لمس کنیم، اما تا همینجا می‌توان گفت دوستان اصولگرا وقتی این مذاکره و قرارداد احتمالی را در شولای مقدس می‌پیچند و به قرآن مستند می‌کنند عملا نمی‌گذارند کسی –چنان که باید- به نقد آن بپردازد. از یاد نبرده ایم استنادات قرآنی امام جمعه محترم شیراز را که در زمان خود کلی بازتاب داشت. خب، وقتی آیت الله دژکام چنین به دفاع از آن برمی خیزند، برج و باروی منتقدان فرو می‌ریزد. اگر جناب ترقی و دوستان به کار علمی و حقوقی و ناظر به منافع ملی برنامه‌های اصول گرایان باور دارند، میدان را برای نقد فراخ کنند تا ببینند عیار محصولات مذاکره‌ای شان چیست؟ البته توقع نداریم میدان چنان فراخ باشد که در امر برجام و دیگر مذاکرات باشد که همه ارکان مخالف از همه ظرفیت‌های خود برای ناکام کردنش بهره گیرند و این تاخت و تاز را باز زیر عناوین ارزشی از انتقاد مصون دارند.

مطلب به درازا نیانجامد لذا بعد این چند نکته کوتاه، به خاطره‌ای مطلب را تمام می‌کنم که در سال‌های پیش در نمایشگاه مطبوعات و در غرفه روزنامه قدیمی شهرمان، اتفاق افتاد. ایشان در میان جمع دوستان به سخن مشغول بودند و تحلیل می‌فرمودند که اصلاح طلب‌ها وزنی ندارند و اگر فلان و فلان هم حمایت کنند باز وزنی نخواهند یافت، اما ما اصولگرا‌ها هر وقت وحدت کرده ایم، با اقتدار برنده شدیم!

آنجا خدمت شان عرض کردم که خود شما حاضرید در مشهد خودمان در شرایط برابر با اصلاح طلبان رقابت کنید؟ گفتم حتی ۳۰ درصد هم آوانس با شما، حاضرید با اصلاح طلبان رقابت کنید؟ جوابی فرمودند که بگذریم، اما همانجا خدمت شان عرض کردم که کشور متعلق به شما نیست، همه شما متعلق به کشورید و باید فرصت برابر برای استفاده از ظرفیت همه جناح‌های باورمند به انقلاب فراهم باشد و... بگذریم و بگذاریم مردم قضاوت کنند مذاکره کنندگان کدام تیم موفق‌تر بودند و امضای کدام چهره‌ها، پای قرارداد‌هایی نشست که منافع ملی را تضمین می‌کرد. برای جناب ترقی و دیگر کهنه سیاستمداران هم اندیش ایشان آرزوی سلامت دارم. زیاده عرضی نیست، همین!

انتخاب / کد خبر: ۵۸۴۳۷۷ / یکشنبه - ۲۵ آبان ۱۳۹۹ / ساعت: ۴۷ : ۱۴

https://www.entekhab.ir/fa/news/584377/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۹ساعت 15:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

«بیش از یک هفته است که تلفن خانه‌مان، قطع شده است. انگار یک دزد آمده، زده و کابل مخابرات را برده است.» این گزارشی بود که یک شهروند در یک خط بیان کرد تا بگوید که خط تلفن خانه‌اش قطع است و نه‌فقط امکان تماس و احوالپرسی خانوادگی در روزگار «واجب بودن» رعایت فاصله‌گذاری اجتماعی را ندارد که تمشیت امور حرفه‌ای و روزمره‌اش هم به‌جد مختل شده است و فرزندان دانش‌آموز و دانشجویش هم با مشکل مواجه شده‌اند. او که خانه‌اش در منطقه شهید فرامرزعباسی است، قبل از اینکه بگویم به مخابرات مراجعه کردی، گفت: به مخابرات رفتم. شرح وضعیت دادم اما به آینده‌ای حواله‌ام دادند که چندان هم معلوم نیست تا وقتی کابل بیاید. او می‌گفت: رفتم در بازار گشتم و کابل پیدا کردم و دوباره به مخابرات منطقه رفتم و گفتم من حاضرم شخصا، کابل را خریداری کنم و دراختیارتان بگذارم، فقط زحمت بکشید مامور نصب بفرستید. اما جوابشان این بود که: «نمی‌شود. باید روال قانونی طی شود. ما نمی‌توانیم از شما کابل قبول کنیم.» این شهروند محترم می‌گفت: کارمندان شریف بر قانون تاکید می‌کردند و اینکه دستشان بسته است. حتما به لحاظ قانون و بخشنامه حق با آن‌هاست اما از گره افتاده در کار ما چه کسی باید گره‌گشایی کند؟ راست می‌گفت. راستی در مواردی چنین، حق با کیست؟ آیا نمی‌توان راهی پیدا کرد که با مسئولیت شخصی شهروندان، کارشان را راه انداخت؟ نمی‌شود کارشناسان مخابرات با تایید هزینه خرید، وجه آن را در هزینه‌های بعدی و قبض‌های آتی، محاسبه و تسویه کنند؟ فکر نمی‌کنم بر زمین گذاشتن کار مردم، چیزی باشد که قانون و قانون‌گذار بخواهند. باید راهی یافت که با حفظ حرمت مقررات، کار مردم هم راه بیفتد.

شهرآرا / شماره 3249 / يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2212/33050

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۹ساعت 12:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برخی سخنان از حصرات نقل می شود که آدم می ماند با کدام ترازو، می سنجند دستاورد ها را. مثل همین گزاره، بخوانید؛ "اگر مذاکره‌کنندگان اصولگرا باشند، مذاکره اشکالی ندارد؟  این پرسشی است از عضو ارشد و محترم حزب پر پیشینه موتلفه اسلامی که با این جواب حمید رضا ترقی مواجه می شود: قطعا بله؛ مگر از مذاکره با چین ضرر کرده‌ایم؟ / متاسفانه هر وقت مذاکرات توسط اصلاح‌طلبان انجام شده، ما خسارت دیده ایم؛ حتی در زمان مصدق هم همین طور بود" آنچه  به قلم آمد، لید مصاحبه ای است که سایت وزین انتخاب برای مصاحبه جناب ترقی با پایگاه خبری وزین جماران برگزیده است. جناب ایشان در این مصاحبه به مسائل گوناگون پرداخته اند که به قاعده اهل فن- اگر لازم بدانند- باید پاسخ بگویند. این قلم فقط به یکی دو نکته می پردازد با حفظ احترام اکید این سیاستمدار بزرگوارمان که در مجلس پنجم شورای اسلامی، از مشهد مقدس حضور داشتند.  اولین نکته این که فرمودند هروقت اصلاح طلبان مذاکره کرده اند "ما" ضرر کرده ایم حتی زمان مصدق! خب، شاید هم ترامپ – که برخی دوستان از شکست اش زانوی غم بغل کرده اند- چون دید "ما" ضرر کرده ایم از برجام – که نتیجه مذاکره اصلاح طلبان بود- خارج شد تا جلوی زیان "ما" را بگیرد! در ماجرای مذاکرات مرحوم مصدق هم که نفت ملی شد، باز به ضرر "ما" بود لذا دولت فخیمه انگلیس، آنهمه مشکلات ایجاد کرد تا جلوی خسارت "ما" را بگیرد! حالا به عنوان نکته دوم باید از این سیاستمدار کهنه کار پرسید که منظور جناب شان از "ما" چیست؟ سومین نکته را هم به مذاکره با چین می پردازیم که از منظر ایشان به عنوان الگویی موفق تعریف شده است. البته هنوز نهایی نیست تا چه رسد به اجرایی شدن تا برکات آن را لمس کنیم اما تا همینجا می توان گفت دوستان اصولگرا وقتی این مذاکره و قرارداد احتمالی را در شولای مقدس می پیچند و به قرآن مستند می کنند عملا نمی گذارند کسی –چنان که باید- به نقد آن بپردازد. از یاد نبرده ایم استنادات قرآنی امام جمعه محترم شیراز را که در زمان خود کلی بازتاب داشت. خب وقتی آیت الله دژکام چنین به دفاع از آن برمی خیزند، برج و باروی منتقدان فرو می ریزد. اگر جناب ترقی و دوستان به کار علمی و حقوقی و ناظر به منافع ملی برنامه های اصول گرایان باور دارند، میدان را برای نقد فراخ کنند تا ببینند عیار محصولات مذاکره ای شان چیست؟ البته توقع نداریم میدان چنان فراخ باشد که در امر برجام و دیگر مذاکرات باشد که همه ارکان مخالف از همه ظرفیت های خود برای ناکام کردنش بهره گیرند و این تاخت و تاز را باز زیر عناوین ارزشی از انتقاد مصون دارند. مطلب به درازا نیانجامد. پایان سخن این که؛ بگذریم و بگذاریم مردم قضاوت کنند مذاکره کنندگان کدام تیم موفق تر بودند و امضای کدام چهره ها پای قرارداد گذاشته شده است و کدام یک منافع ملی را بیشتر تضمین کرده است. به نیت افراد هم کار نباید داشت که عرصه دیپلماسی و عمل، الاعمال بالنتایج است. به نتبجه هایی که می توان به راحتی اندازه گرفت، همین!

ب / شماره 4333 / یکشنبه 25 آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990825.pdf

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۹ساعت 12:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

«غربت کتاب در دیار کتابداران»، فکر می‌کنم تیتر خوبی باشد برای بیان عمق فاجعه‌ای که کتاب با آن مواجه است. اینکه از غربت سخن می‌گوییم، به‌گزافه قلم بر کاغذ نبرده‌ایم. انتشار پرزحمت کتاب با تیراژهای چندصدتایی، جز غربت چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ غربت واژه‌ای «محترمانه» است برای روزگاری که کتاب تجربه می‌کند، آن‌هم در ایران که در هزاره‌های پیش، در کتابداری و کتاب‌خوانی و داشتن کتابخانه‌های بزرگ، نامی‌ بلندآوازه داشته است. امروزمان اما چنان از کتاب دور افتاده‌ایم که زندگی‌مان به «بی‌حسابی» میل پیدا کرده است. باور قبلی مردمانمان این بود که «زندگی باید حساب‌وکتاب داشته باشد». آن‌هم تنها به معنای سنجش ریالی و تومانی و دلاری نبود. فقط به معنای اندازه‌گیری و اندازه نگه‌ داشتن در حوزه اقتصاد نبود، بلکه همه شئون زندگی را در برمی‌گرفت و کتاب و فقط کتاب و تفکر در آن بود که می‌توانست زندگی را به حساب آورد. اصلا زیستن و انتخاب سبک‌های بهتر آن نیازمند کتاب است، تاجایی‌که به‌جرئت می‌توان گفت هیچ چیز جای کتاب را نمی‌گیرد، چنان که هیچ‌چیز جای اکسیژن و آب را نمی‌گیرد برای زنده ماندن. کتاب هم بی‌جایگزین است برای تعالی یافتن حیات. با این نگاه، گمان می‌کنم باید حاکمیت برای فقر کتاب‌خوانی و غربت کتاب، چاره‌ای بیندیشد. مگر نه اینکه تمشیت تمام‌ساحتی زندگی، تکلیف حکومت‌هاست؟ فکر می‌کنم با الکترونیکی کردن مبادلات در نظام اداری و مخصوصا نظام بانکی -که در شماره پیشین همین ستون ذکرش رفت- می‌توان با اختصاص کاغذ، از حوزه نشر حمایت کرد. گام دوم را هم حتما مردم برخواهند داشت و کتاب خوب، مخاطب خوب پیدا خواهد کرد.

شهرآرا / شماره 3248 / شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2207/32945

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۹ساعت 12:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


"نمی دانم" در جای خود به اندازه "دانستن" ارزش دارد. وقتی نمی دانیم، زبان به توجیه گشودن و اما و اگر های نا به جا د ر کارکردن نه که ارزشی برای مان نمی افزاید که از ارزش احتمالا داشته ما می کاهد. "نمی دانم" نشان نفهمیدن نیست. اوج فهمیدگی است و تنها کسانی می توانند از "نمی دانم" استفاده کنند که "می دانند". یعنی جغرافیایی برای دانسته های خود دارند و برخی چیز ها را نمی دانند اما بسیاری را حق گفتن این کلمه کلیدی نیست که آنان را سکوت کردن شایسته تر است. این قاعده زیستن بر مدار خردورزی است اما دریغا که بیشترمان، ندانسته، "می دانیم"! نخوانده و خوب نشنیده، نظر می دهیم و به عواقب آن هم نمی اندیشیم. روزگار بسیاری از ما همان است که حسن نراقی در "جامعه شناسی خودمانی" تحریر می کند؛ "كمتر كسي را مي بينيم هنگامي كه در مقابل سؤالي قرار مي گيرد و پاسخ آن رانمي داند از كلمه نمي دانم استفاده کند.  معمولا در همه علوم متخصص هستيم .امور اقتصادي ،سياست بين المللي،امور قضائي و چه آسان در مقابل مطالبي كه حتي در مورد آن هيچ اطلاعي نداريم نظر كارشناسانه مي دهيم .ضرب المثلی داریم که می گوییم پرسیدن عار نیست اما بیشتر دوست داریم از ما بپرسند! اگر صادقانه باخودمان بنشینیم و کارنامه چندین ساله زندگی خود را بررسی کنیم به این نتیجه خواهیم رسید که اکثر ناملایمات که به سرمان آمده و مشکلات اعم از اجتماعی و یا اقتصادی و روحی ناشی از اشتباهات خودمان که ناشی از کج اندیشی و کم عقلی خودمان بوده و نه از اطرافیان یا اوضاع مملکت و آنچه خارج از اختیار ما بوده می باشد." با خومان که صادق باشیم- هرکداممان- خوب درک خواهیم کرد حقیقت عریان در این کلمات را. خواهیم دریافت که بسیاری از اوقات، ما قربانی خود می شویم و دستی که کارد بر گلوی مان می گذارد و پایی که حلقوم مان را می فشارد از جای دیگری نمی آید بلکه" از ماست که برماست". بدبختانه تر این که فقط خود زیر تیغ خویش قرار نمی گیریم بلکه با چاقو شدن در زندگی مردم و بن بست شدن در فردای دیگران، ذمه مان هم زیر بار بدهی سنگینی می رود که برای بری شدنش اگر همه توان و داشته های مان را هم بگذاریم کافی نیست. توجه کنیم و خود را به "مهارت دانستن" و مهاررت افزون تر "نمی دانم" گفتن، توانمند کنیم تا هم خود پای از گلوی خویش برداریم و هم چاقوی مان روی گلوی دیگران نباشد. شاید خالی از لطف نباشد اضافه کردن این نکته که در این روزگار مرگبار کرونایی، برای سلامت خود و دیگران از نظریه دادن در امور پزشکی، پروا کنیم و با رعایت شیوه نامه های بهداشتی و پزشکی که متخصصان، طراحی و بیان می کنند، و توصیه آن به دیگران، دانستگی خود را به کمال برسانیم که در روزگاری چنین سلامت کش، خیلی بیشتر از دارندگی، این "دانندگی" است که برازندگی می آورد....

ب / شماره 4332 / شنبه 24 آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990824.pdf

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۹ساعت 12:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خبرنگاران، مثل چشم هستند. نه فقط از آن نظر که می‌بینند و خوب هم می‌بینند بلکه از این زاویه که "خود را نمی‌بینند". برای دیدن خود همچنان که چشم به آینه نیاز دارد، خبرنگار هم در آینه زندگی خود را می‌بیند و دریغا که در این آینه، آنچه می‌بیند چندان خوشایند نیست. حتی "ناخوشایند" است و گاه هم تلخ!
تعجب نفرمایید لطفا! خبرنگاران- نه مقاطعه کاران خبر و پیمانکاران کمتر رسانه‌ای که قلم به مزد می‌زنند و در داد و ستد منافع، نفعی درخور می‌برند که حسابشان از باورمندان منشور کار خبری جداست- آنانی که مومنانه و حرفه‌ای و صادقانه کار رسانه می‌کنند ناخوش است روزگارشان. از بس نگفته‌ایم و نگفته‌اند خبرنگاران از خود و رنجی که می‌کشند تا روز‌هایی که در ماه طولانی‌تر از شب یلدا می‌شود را به پایان برسانند.
تلقی جامعه این است که خوش روزگارند و تکاپوی‌شان، تفریحی است لذت‌بخش! خب، مسئولان هم که از جامعه جدا نیستند!؟ داوری آنان هم چنین است که دست و جیب اهل رسانه پُر است که چنین پرقدرت قلم می‌زنند و پرقدرت‌تر یقه می‌گیرند! چنان محکم که گاه به در بردن یقه از دستش ناممکن می‌شود مگر آنکه با قاضی دست به دست شود یقه‌های افتاده به دست رسانه نگار. تازه آنجا هم کار را تمام شده فرض نمی‌کنند بلکه به حکم وظیفه حرفه‌ای و دینی و انقلابی، ادامه کار را تا صدور حکم بر خود فرض می‌شمارند.
این البته واقعیت حرفه‌ای و اقتدار نقشی است که در فرایند امر به معروف و نهی از منکر و نظارت هوشمند ملی برعهده دارند اما کارتِ خبرنگار، روی دیگری هم دارد به‌ویژه در این روزهای کرونایی؛ زندگی شخصی او سخت‌تر از همیشه حاوی جدولی است فقط با تقسیم و تفریق! ضرب و جمع که پایش به میان می‌آید فقط برای سنجش قسط‌ها و قرض‌هاست نه افزایش توان مادی اهل رسانه. به دیگر عبارت، سکه زندگی او "شیر" ندارد بلکه دو رویش خط است، خط در خط. شیر، البته نه در دست که در اندیشه او جان می‌گیرد برای انجام وظیفه و مطالبه‌گری. همین هم اگرچه او را در نگاه مردم و خدای مردم عزت داده است اما در نگاه برخی‌ها گُلِ قلمش را خار می‌نماید و کاری برای ارتقاء سطح معیشتش نمی‌کنند. این مال زمان فعالیت اوست و بعد از بازنشستگی تازه شق دوم مهربانی‌ها؟! را می‌بیند مثل همین ماجرای همسان‌سازی حقوق که تبدیل به متناسب‌سازی شد در تامین اجتماعی، او را چون به حکم قانون یک سالش یک سال و نیم محاسبه می‌شود فقط از سنوات بیمه‌پردازی مستقیم بهره‌مند کردند. یعنی فقط به اندازه 20 سال از متناسب‌سازی بهره‌مند شد که آن هم در حد گفتنی نبود چه بر خلاف بازنشستگان کشوری و لشکری و قضایی که تا سقف 3 و 6 و 8 میلیون افزایش حقوق داشتند، سقف تامین اجتماعی تا یک میلیون و 200 هزارتومان کوتاه بود و سقف خبرنگاران کوتاه‌تر. چیزی نزدیک به نصف دیگران! یعنی خبرنگار هم در دوران خدمت، مشمول لطف مسئولان است و هم بعد بازنشستگی، سایه لطف بر سر او استوار است! بگذریم، خبرنگار چشم است، خود را نمی‌بیند اما هنرمندان زیبا باور، چشم را به سرمه، کانون زیبایی صورت می‌کنند اما هنرناشناسان.... نگوئیم بهتر است که خود پیداست از سیمای جامعه....

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۸۴۵ / پنج شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3 / خبر

http://jepress.ir/paper/?newsid=243955

http://jepress.ir/index.php?year=1399&month=08&day=22&category=3&

http://jepress.ir/archive/pdf/1399/08/22/3.pdf

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۹ساعت 18:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جدول ضرب را در دبستان خوانده ایم و بی سواد ترین مان هم چهار عمل اصلی را در یاد داریم. فراموش هم که کرده باشیم، ماشین حساب های تعبیه شده در گوشی های تلفن همراه می تواند به یاد مان آورد. بیاییم و حساب کنیم با این آمار های رو به فزونی کرونا، هر چند دقیقه، یک نفر می میرد و هر دقیقه چند نفر گرفتار این بلیه سلامت سوز کوئید 19 می شوند. تازه این آمار را به قرار گفته مسئولان و متخصصان باید حد اقل در 2.2 ضرب کرد و شاید هم مضربی بالاتر در نظر گرفت تا به نتیجه درست تر رسید. این هم یک معنای روشن دارد؛ داریم با مرگ، گرگم به هوا بازی می کنیم. تحلیل ماجرا می شود این که مرگ همخانه ما شده و ما دو به دو سر یک سفره می نشینیم. با هم نشست و برخاست می کنیم و خیال مان نیست که میان ما باید دیواری قطور باشد به نام سلامتی. نباید ما به دست مرگ، داس بدهیم. چنین شود، ریشه ما در باد، خشک خواهد شد. حرف عجیب و غریبی نیست این که نوشته آمد. شرح این روز های ماست که داریم با کرونا همراهی می کنیم با این که رای مان یکی نیست اما شانه به شانه هم داریم به راه می زنیم. راهی که معلوم نیست چند قدم خواهیم توانست بپیماییم. راهی که به سوی مردن است. قرارمان، اما، چیز دیگری بود. گفتیم و نوشتیم و هشتگ ساختیم؛ #کرونا- را- شکست- می- دهیم! اما… اما داریم با کرونا همکاری می کنیم تا کادر درمان و نظام سلامت و زندگی را یک جا شکست دهیم! دیگر آمار مرگ و میر هایی که از چهارصد بالاتر رفته است، آه و افسوسی هم برنمی انگیزد چه رسد که غیرتی در ما برنگیزد تا به دفاع از زندگی خود برخیزیم و با راهنمایی مدافعان سلامت، به پدافند بشتابیم در برابر آفند نو به نوی کوئید 19 که مثل آتش در خرمن زندگی می پیچد. یک جورهایی داریم رفیق می شویم با کرونا و یک جور هایی داریم برنامه های سلامت را دور می زنیم که خود کرونا برای مان دست می زند. متولیان امور جاده های اصلی را می بندند، از بیراهه می رویم. می گویند ازدحام ممنوع! به هر بهانه ای قرق را می شکنیم و می پنداریم زیرک ترین مردم دنیاییم. شیوه نامه های بهداشتی را به سخره می گیریم و به کرونا- احتمالا- لایک هم نشان می دهیم. غافلیم که همین رفیق امروزه ما، کرونا، ما را خواهد کشت. باور ندارید سری به بیمارستان ها بزنید و گورستان ها و بشمارید چه فراوان افراد که با خنجر از پشت کرونا، به خاک افتادند. آمار ها را نگاه کنید! دارد تلفات مان از جنگ خیلی بیشتر می شود. به چاره برخیزیم این موج مرگ را که ما شرعا نسبت به زندگی خود و دیگران مسئولیم و یلگی و شلختگی در ماجرا و رعایت نکردن پروتکل های بهداشتی می تواند مصداق همان نهی “ولاتلقوا بایدیکم الی التهلکه” قران باشد. توجه کنیم همه مان . مراقب جان هم باشیم، همین!

ب / شماره 4331 / پنج شنبه 22 آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://birjandemrooz.com/?p=25733

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990822.pdf

                       

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۹ساعت 18:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بزرگ بود و از اهالی معرفت. منهج اش، با نهج البلاغه شکل می گرفت و راهش از کوچه های عبودیت می گذشت. اهل جهاد بود به روزگارانی که پاکترین فرزندان این آب و خاک به آسمان پل می زدند و برخی مدعیان، سر می دزدیدند از نگاه ها تا کسی نگوید وقتی جبهه کربلاست شما همچنان در منطق کوفی خود نشسته اید؟ چرا به افقی زیستن چنین گرفتار آمده اید که نمی توانید سر بلند کنید؟ بگذریم، حیف است کلمات که قرار است در رثای استادی بزرگوار، بر کاغذ بنشیند به تلخ خوانی روز های گذشته "هدر" برود. پرداختن به شخصیت مجاهد و اهل اجتهاد حجت الاسلام والمسلمین میرزا مهدی صادقی( که رحمت و رضوان خدا بر او باد) آنقدر زاویه کاوی می خواهد که یک حرف را هم نباید به "غیر" اختصاص داد. او "روحانی" بود به معنای صحیح آن. جانش را هزینه این نگاه کرد تااندازه لباسی شود که بر تن کرده بود. همان لباسی که به درستی، جامه سربازی امام زمان می نامندش. لباسی که در نوع خود "رزم جامه" ای است فرهنگی در گستره ای از زمان که بازنشستگی هم نمی شناسد و پهنایش همه عمر را در بر می گیرد. شیخ اهل اخلاق و سلوکی عارفانه بود. نه شبیه دکان دارانِ مدعی بلکه دعاباوری بود اهل عمل. مومنی بود که زیستن در کف جامعه را هزار بار عزیزتر می داشت تا پا نهادن به پله های قدرت. راه برای او باز بود و چراغ ها روشن اما او می خواست در جامعه از نهج البلاغه بگوید حتی صدای کلمات این معجزه مانای علوی را در فضای مجازی هم طنین انداز کرد. او اهل "عمل" بود و" فرزند زمانِ خویشتن" . موقع درس، موفق ترین طلبه بود. موقع مبارزات انقلابی، فعالترین جوان و موقعی که کربلایی به وسعت جبهه شکل گرفت، رزمنده و فرماندهی توانمند و از خود گذشته. او بیشتر عملیات ها را حضوری اثر گذار داشت و بعد عملیات که دیگران باز می گشتند می ماند تا دیگران بیایند. همین یکی دو ماه گذشته بود که حجت الاسلام کاظمی نژاد تعریف می کرد بعد از یکی از عملیات ها همه دوستان بازگشتند اما "شیخ مهدی" نیامد نگرانش بودیم و جویای احوالش. گفتند خوب است و بعد می آید. وقتی آمد و دلیل دیرآمدنش را پرسیدیم گفت: وقتی بچه ها برمی گشتند فرمانده آمد و گفت: شیخنا شما روحانی ما بودید برای مان از قران و خدا و رسول و جهاد گفتید. این قران، بیا نشان بده آیه ای که گفته باشد بعد از عملیات باید به شهر برگردید! شیخ گفت: قرآن را از دستش گرفتم و بوسیدم و ماندم تا نیروی تاز نفس برسد.آقای صادقی در خیلی از عملیات ها مجروح می شد. جراحتش بهبود نیافته برمی گشت اما حاضر نشد پرونده درمانی تشکیل دهد و دنبال حقوق قانونی جانبازی برود. او می گفت من به تکلیف خود عمل کردم. می توانم امرم را تمشیت کنم و به همین اندازه اندک هم حاضر نبود باری بر دوش کسی بگذارد. نگاهش جور دیگری بود و نظرش متفاوت اما مومن بود، انقلابی بود و جانش را همیشه برای شهادت در راه دفاع از حقیقت انقلاب، جلا می داد. زخم زبانها را شیرین به جان می خرید چنان که زخم تیر و ترکش ها را چون دوستی همیشه همراه حرمت می گذاشت. سلوک او عاشقانه بود و خیلی به حساب آنان که چرتکه را مهمتر از کتاب می شمارند جور در نمی آمد. حالا استاد رفته است اما نه، او مانده است در جریان نهج البلاغه در جامعه. در سیالیت عشق به انسان ها. در زلال اندیشه های علوی. او مانده است هرچند پیکر پر از زخمش را خاک به امنت گرفته باشد. او نمی میرد مثل همه عاشقان عارف که به مانایی می رسند....

تابناک رضوی / کد خبر:۹۱۵۹۳۵ / چهارشنبه :۲۱ آبان ۱۳۹۹ / ساعت: ۱۵:۰۵  

http://tabnakrazavi.ir/fa/news/915935/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۹ساعت 15:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رفیقمان می‌خواست یک رقم جزئی وام بگیرد. اینکه می‌گویم جزئی، واقعا جزئی بود. چیزی حدود 18میلیون تومان! بانک اما به صلابه کشید وام‌گیرنده و ضامن‌ها را. دو چک گرفت روی هم 60میلیون ضمانت برای 18میلیون. کلی سند و مدرک و پرینت حساب و فرم ثنا و... هم اضافه کرد و چهره بدون ماسک وام‌گیرنده و ضامنان هم به رؤیت جناب بانکدار رسید و قریب به ساعتی فرم‌های مختلف و متکثر و... پر شد و پای هر برگه، سه امضا نشست و سه اثر انگشت ثبت شد که شرح ماجرایش، مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود. کوتاه می‌کنم سخن را به همین کاغذ. همین برگه‌هایی که به‌خاطرش درختان تبر می‌خورند. حرفم هم این است که چرا این همه فرم، طراحی و کاغذ‌ها اسراف می‌شود؟ دلم سوخت؛ نه برای انتظار و سردواندن‌ها و از چندجا کاغذ و معرفی‌نامه گرفتن‌‌ها و... بلکه برای کاغذ‌هایی که از بین می‌رفت در شرایطی که برخی دانش‌آموزان برای تهیه دفترچه مشق خود به مشکل می‌خورند. راستی مگر قرار نبود دولت الکترونیک؟ قرار نبود حذف کاغذ از روابط اداری؟ قرار نبود به‌صرفه شدن کارها؟ قرار نبود.... پس چه شد؟ گذرتان به بانک بیفتد، اندازه تنه یک درخت، باید کاغذ مصرف شود تا یک وام معمولی بگیرید. نمی‌شود جایی طراحی شود که همه مدارک افراد را داشته باشد و سیستم‌ها بتوانند با خواندن شماره ملی، به آن دست پیدا کنند تا کاغذ‌ها این چنین هدر نرود؟ باور بفرمایید این همه کاغذ سیاه کردن و از چرخه خارج کردن، می‌تواند مصداق اسراف باشد و موضوع «انه‌لایحب‌المسرفین» که ضمیر «انه» هم به خدا برمی‌گردد؛ یعنی خدا اسراف‌کاران را دوست ندارد.

شهرآرا / شماره 3246 / چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2193/32596

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۹ساعت 11:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همین یکی دو روز پیش بود که از “حرمتِ همسایگی ” گفتیم. از این که غمِ همسایه، ما را هم بر سفره غم می نشاند. قصه انفجار دانشگاه کابل بود و به خون غلطیدن ده ها جوان پر آینده کشور همسایه و ماتمی که افغانستان را سیاه پوشانده بود. خود را عزادار خواندیم به حق و هنوز سوگواریم در آن عزا. “حرمتِ همسایگی، چنین اقتضائی دارد اما وقتی “همسایگی” با “هموطنی” کنار هم قرار می گیرد، حرمتی مضاعف می یابد و داغ هم ضریب پیدا می کند و به قاعده باید فغان هم بلند تر شود. اما قصه ای که خواهم گفت از آن نوع نیست که الحمد ا… به غیرت شهیدان و همت امنیت بانان ایران زمین، دست متجاسران از اقدامی چنان کوتاه است اما حوادث، اما غفلت ها، اما تلخ روزی ها، دستی بلند دارند در تطاول که گاه از تلخ روزی های همسایه چیزی کم نمی آورد. این درست که نه جنس آن یکی است و نه اندازه آن اما به مصداق برجسته شدن یک لکه سیاه در ردایی سفید، بزرگ به چشم می آید خیلی بیشتر از پشت و رو سیاه بودن ردایی سیاه. ما هم سفید رویان سفید اقبال می دانیم خود را و لذاست که همان تک لکه ها عذاب مان می دهد به ویژه که در خانه همسایه هموطن مان اتفاق می افتد. در سیستان و بلو چستان. همین همسایه ای که گلیم رنگارنگش به گلیم ما کوک در کوک و به هم پیوسته شده است. مثل خانه ای که دیوارش تکیه داده باشد به دیوار ما لذاست که بیش از هر دیار دیگری درک می کنیم مصائب آن منطقه را و احساس تکلیف می کنیم برای توجه دادن اذهان. برای گرفتن دستِ اندیشه و تدبیر دولتیان و بردنشان به جغرافیای مظلوم و محروم سیستان و بلوچستان وخواندنِ قصه تلخ “هوتک” ها و “گاندوها” و دخترک ها و پسرک های این دیار که برای کاسه ای آب، گاه دستِ کاسه دار را هم از دست می دهند. آخر، آب شرب بعد از اکسیژن حیاتی ترین نیاز برای زندگی است. بی آب نمی توان زندگی کرد. نمی شود. این را همه می دانیم اما چرا همچنان این قصه دارد گره های تازه می خورد؟ چه کسی باید گره ها را باز کند و آخر داستان را به آبِ گوارا، شیرین تمام کند؟ تلخ است اما می خواهم صریح بنویسم وقتی دارید آستین ها را برای شستن صورت تان، مرتب تا بالا می زنید. وقتی دستانتان خنکای آب را به صورت تان می پاشد به جای خالی دستِ تازه دخترکان بلوچ بیاندیشید. از خود بپرسید و همه از خود بپرسیم سهم هر کدام ما از دست نداشته او چقدر است؟ اگر دین داریم “دَین ” هم بر ذمه، داریم نسبت به مردم. اگر خجالت نمی کشیدم می گفتم وقتی آستین ها تان را برای وضو بالا می زنید به فکر آستین های خالی دخترکان شرقِ ایران هم باشید که دیگر دستی برای عریظه نوشتن و شرح حال کردن ندارند. شما مسئولان را اهل دین و مردانگی می دانیم و از مومنان و جوانمردان، توقع صد چندانِ دیگران است. کاری کنید که دیگر کسی برای قدحی آب، سلامت خود را از دست ندهد. تلاش کنید تا لک برندارد آرزوی پدر و مادری برای رساندن آب به دست فرزند خویش….

ب / شماره 4330 / چهار شنبه 21 آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://birjandemrooz.com/?p=25692

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990821.pdf

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۹ساعت 11:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مرگ هم‌خانه ما شده است و ما دوبه‌‌دو سر یک سفره می‌نشینیم. با هم نشست‌وبرخاست می‌کنیم و خیالمان نیست که میان ما باید دیواری قطور باشد به نام سلامتی. نباید ما به دست مرگ، داس بدهیم. چنین شود، ریشه ما در باد، خشک خواهد شد. حرف عجیب‌وغریبی نیست. اینکه نوشته آمد، شرح این روزهای ماست که داریم با کرونا همراهی می‌کنیم. با اینکه رأیمان یکی نیست، شانه‌به‌شانه هم داریم به راه می‌زنیم؛ راهی که معلوم نیست چند قدم خواهیم توانست بپیماییم. راهی که به‌سوی مردن است. قرارمان، اما، چیز دیگری بود. گفتیم و نوشتیم و هشتگ ساختیم #کرونا- را- شکست- می- دهیم! اما... اما حالا داریم با کرونا همکاری می‌کنیم تا کادر درمان و نظام سلامت و زندگی را یک‌جا شکست دهیم! دیگر آمار مرگ‌ومیرهایی که روزانه از 400 فراتر رفته است، آه و افسوسی هم برنمی‌انگیزد، چه رسد که غیرتی در ما برانگیزد تا به دفاع از زندگی خود برخیزیم و با راهنمایی مدافعان سلامت، به پدافند بشتابیم دربرابر آفند نوبه‌نوی کووید19 که مثل آتش در خرمن زندگی می‌پیچد. یک‌جورهایی داریم رفیق می‌شویم با کرونا و یک‌جورهایی داریم برنامه‌های سلامت را دور می‌زنیم که خود کرونا برایمان دست می‌زند. متولیان امور جاده‌های اصلی را می‌بندند، از بیراهه می‌رویم. می‌گویند ازدحام ممنوع، به هر بهانه‌ای قرق را می‌شکنیم و می‌پنداریم زیرک‌ترین مردم دنیاییم. شیوه‌نامه‌های بهداشتی را به سخره می‌گیریم و به کرونا- احتمالا- لایک هم نشان می‌دهیم. غافلیم که همین رفیق امروز ما، کرونا، ما را خواهد کشت. باور ندارید، سری به بیمارستان‌ها بزنید و گورستان‌ها و بشمارید چه فراوان افراد که با خنجر از پشت کرونا، به خاک افتاده‌اند. آمارها را نگاه کنید. تلفاتمان دارد از جنگ خیلی بیشتر می‌شود. به چاره برخیزیم این موج مرگ را.

شهرآرا / شماره 3244 / سه‌شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2186/32519

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۹ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آنچه در طبیعت هست. از ذرات خاک که از انباشت خود کوه ها را شکل می دهند تا قطرات باران که دریا می سازند تا سبزه هایی که از دل زمین سر برمی آورند و درخت می شوند تا آنچه بر پیراهن سبز زمین می رویند و به دست آدمی می رسند، همه و همه حکم نشانه را دارند. یعنی خدا آنان را آفریده و سر راه انسان، این اشرف مخلوقات، قرار داده است تا راه را گم نکند بلکه سر راست برود به طرف مقصد متعالی. برترین خلق خداست. خدا هم تشریفات به حضور خواندن این "اشرف مخلوقات" را رعایت می فرماید و آنچه در عالم هست، قطعه ها و برگه هایی از رسم تشریفات است اگر به تامل در آن بنگریم. با نگاه باریک بین و راز خوان، به آنچه در پی می آید می توانیم دریابیم که حتی یک کلم هم اشارتی است در پی دلالتی اگر از منظر معرفتی نگاه کنیم؛ شخصی برای اولین بار یک کلم دید. اولین برگش را کند، زیرش به برگ دیگری رسید و زیر آن برگ یه برگ دیگر. با خودش گفت: "حتما یک چیز مهمیه که اینجوری کادوپیچش کردند" اما وقتی به تهش رسید وبرگ ها تمام شد متوجه شد که چیزی توی اون برگ ها پنهان نشده، بلکه "کلم مجموعه‌ای از این برگ هاست". بله، مجموعه ای از برگ ها می شود کلم. هر برگ جزئی از اصل ماجراست. باید به امید رسیدن به چیز قیمتی تر آن را کنار گذاشت بلکه باید از تک به تک برگ ها بهره برد. این البته مثال است، اشاره است، نشانگر راه است برای درک درست حیات چه حکایت زندگی هم این چنین است؛ "ما – بسیارمان- روزهای زندگی رو تند تند ورق می زنیم و فکر می کنیم چیزی اونور روزها پنهان شده، در حالی که همین روزها آن چیزی ست که باید دریابیم و درکش کنیم." باید لحظه ها را دریابیم و بدانیم سرمایه اصلی ما همین زمانی است که در اختیار داریم. کار امروز را به فردا وانهادن، قضای عبادت و عبودیت است که شاید هرگز به انجام نرسد. باید امروز را در یافت و "دم" را غنیمت شمرد برای رسیدن به اغتنام. برای باریافتن به ساحت بلند مرتبه مستغنیان که استغنا و قیمت، در خودشان است نه با آن ها. واقعیت برگ های تقویم حیات است و بی هوا نباید از آن گذشت اما دریغا که چقدر دیر می فهمیم  واقعیت را و حتی یادمان می ماند که بیشتر غصه ‌هایی که خوردیم، نه خوردنی بود نه پوشیدنی، فقط دور ریختنی بود. اما دور نریختیم تا خود دور ریخته شدیم. بدانیم و بدانیم و باز هم بدانیم که زندگی، همین روزهایی است که منتظر گذشتنش هستیم. نگذاریم خالی بگذرد اگر سر ماندگاری داریم. نگذاریم بگذرد اگر می دانیم باید هزینه ابدیت مان را در همین روزها فراهم کنیم. بدانیم که فرصت ها – چنان که امام سجاد(ع) فرمودند- مثل ابرها می گذرد. نگذاریم بی تغزل باران بگذرد که عین خسارت است....

ب / شماره 4329 / سه شنبه 20 آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990820.pdf

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۹ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این قصه انتخابات آمریکا، خبری شده بود که همه خبرها را به حاشیه می‌راند. باید فرومی‌نشست غبار گردوخاکی که در ینگه دنیا برپا شده بود تا بتوان به خبرخوانی و مطالبه‌گری برخاست. حال آن غبار که فرقی میان برندگانش نبود، درحال فرونشستن است و می‌توان اکنون نگاه‌ها را به سمت‌وسوهای دیگر توجه داد. می‌توان دست اندیشه افراد را گرفت و در جغرافیای مظلوم و محروم سیستان‌وبلوچستان گرداند و قصه تلخ «هوتک»ها و «گاندوها» و دخترک‌ها و پسرک‌های این دیار را بازگفت که برای کاسه‌ای آب، گاه دست کاسه‌دار را هم از دست می‌دهند. آخر، آب شرب بعد از اکسیژن، حیاتی‌ترین نیاز برای زندگی است. بی‌آب نمی‌توان زندگی کرد. نمی‌شود. این را همه می‌دانیم اما چرا همچنان این قصه دارد گره‌های تازه می‌خورد؟ چه کسی باید گره‌ها را باز کند و آخر داستان را به آب گوارا، شیرین تمام کند؟ تلخ است اما می‌خواهم صریح بنویسم. وقتی دارید آستین‌ها را برای شستن صورت‌تان، مرتب تا می‌زنید، وقتی دستانتان خنکای آب را به صورت‌تان می‌پاشد، به جای خالی دست تازه دخترکان بلوچ بیندیشید. از خود بپرسید و همه از خود بپرسیم سهم هرکدام ما از دست نداشته او چقدر است؟ اگر دین داریم، «دَین» هم بر ذمه، داریم دربرابر مردم. اگر خجالت نمی‌کشیدم، می‌گفتم وقتی آستین‌هاتان را برای وضو بالا می‌زنید، به فکر آستین‌های خالی دخترکان شرق ایران هم باشید که دیگر دستی برای عریضه نوشتن و شرح حال کردن ندارند. شما مسئولان را اهل دین و مردانگی می‌دانیم و از مومنان و جوانمردان، توقع، صدچندان دیگران است. کاری کنید که دیگر کسی برای قدحی آب، سلامت خود را از دست ندهد.

شهرآرا / شماره 3243 / دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2183/32419

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 14:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مذاکره نکردیم، جنگ هم نشد؛

خوشحالم از شکست ترامپ. خیلی خوشحالم! او فقط رئیس جمهور آمریکای جنایتکار نبود بلکه جنایتکاری بود که نماد “همه ظلم‌ها” ناجوانمردی شده بود. قانون را زیر پا می گذاشت. نظامات جهانی را به هم ریخته بود. معاهدات را امضا کرده، بی توجهی می کرد. جنگل بیشتر قانون دارد تا جهانی که ترامپ در ذهن خود ساخته بود. شکستِ موجودی چنین که “فرعون” در او قد کشیده بود و همه جهان را “مصرِ” خویش می خواست، برای همه شیرین است. این که برخی از دوستان بیش از خود ترامپی‌های آمریکا، ناراحت اند و زانوی غم در بغل دارند را نمی فهمم.

این که قاتلِ شهید سلیمانی، به لحاظ سیاسی، سقط شد، جای خوشحالی ندارد آیا؟ این که باعث و بانی سختی های مشقت بار هموطنان مان، در هم شکسته شد، جای شادگویی ندارد؟ شکستِ ترامپ برای ما فقط شکستِ رئیس جمهور آمریکا نیست. درهم شکستن هژمونی قدرت شیطان است. چیزی که بایدن نخواهد توانست آن را احیا کند. این آیا امید آفرین نیست؟ مطمئن باشید در میان مردم، کسی به بایدن امید نبسته است. توقع هم نداریم که او درها را بگشاید. او را که ما انتخاب نکرده ایم که توقع داشته باشیم. شورای نگهبان که سلامت و صلاحیت او را تایید نکرده که بخواهیم به او امید بندیم. اصلا با او کار نداریم اما واقعا به سلامت رستن از دست دیوانه ای چون ترامپ، خود یک هیجان دلنشین ایجاد نمی کند؟ واقعا نمی دانم برخی از دوستان مدعی انقلابی گری چرا شاد نمی شوند از سقوط ترامپ؟ یادشان رفته است او چه جنایت ها کرد در حق ملت ایران؟ شرایط سخت بیمارانی که در نبود دارو دارند به مرگ نزدیک می شوند را حس نمی کنند؟ دست جدا افتاده قاسم سلیمانی را به یاد نمی آورند؟ لا اقل به این خوشحال باشند که پیشگویی سید حسن نصرالله محقق شد که در زمان شهادت حاج قاسم، به صراحت “امروز” را خواند و گفت: انتخابات را خواهی باخت و بدجوری هم باخت. خود را پیروز می دانست و باخت! این شیرینی شکست او را برای ما مضاعف می کند.

مهمتر از این، تحقق یک وعده راهبردی دیگر رهبر انقلاب، جای شادمانی ندارد؟ یادتان رفته است فرمودند “مذاکره نمی کنیم، جنگ هم نمی شود” در عالم واقع هم حقیقت این راهبرد محقق شد؛ مذاکره نکردیم و جنگ هم نشد! این جای شادمانی ندارد آیا؟ باور کنید هرچه فکر می کنم دلیل “ناشادی” برخی ها را درک نمی کنم. من اما شادم به شکستِ ترامپ و می بینم که از افتادن این فرعون، بسیاری از مردم کوچه و بازار شادمانند و قطعا در پهنه جغرافیای عالم نیز فراوانند که به شادمانی، سقوط کابوی دیوانه را جشن می گیرند هرچند نتانیاهو و بن سلمان و مریم رجوی و سلطنت طلب‌ها و ادامه آمدنیوز و زایده های فاشیسم زانوی غم در بغلشان خشک می شود. ما شادمانیم، شادمانیم، شادمانیم!

انصاف نیوز / یکشنبه 18 آبان 1399

http://www.ensafnews.com/267175/

پیام ویژه / دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۹ / ساعت: ۰۲:۵۱:۱۸

http://www.specialnews.ir/Fa/News/495127/

انتخاب / کد خبر: ۵۸۳۷۹۴ / دوشنبه - ۱۹ آبان ۱۳۹۹ / ساعت :  ۲۳ : ۱۶/ ( با تیتر: مردم در کوچه و بازار از سقوط ترامپ خوشحالند، مانده ایم از شما مدعیان و زانوی غم بغل کردنتان!)

https://www.entekhab.ir/fa/news/583794/

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 14:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همسایه از همسایه ارث می برد. این ضرب المثلی معروف در همه جای ایران است و در دیار ما، خراسان جنوبی، که به فرهنگ، جانمایه گرفته است. این ضرب المثل، بسامدی بیشتر و گستره ای افزون تر دارد. مهربان مردم ما، همسایه را عزیز می دارند و دردِ او را دردِ خویش می شمارند. فقط کافی است فریادی به داغ و درد برخیزد تا هرکس به هر کاری مشغول است، دست بکشد و به یاری به میدان آید. حالا گاهی میدان کمک است و یک بار هم عرصه همدلی و غمخواری و مواسات. ما به این شیوه بزرگ شده ایم پس زخم داغ و طعم اشک را می شناسیم. لذا با مردمانی چون شما می توانم- بی تعارف- بگویم، بغضم شکست. صادقانه می گویم. بغضی که در گلویم گیر کرده بود شکست. چشم هایم به باران بهاری دچار شدند در نیمه راه ماه دوم پاییز. هربار که جایی می خوان و یا به تکرار برای خود زمزمه می کنم #جان_پدر_کجاستی حکایت همین می شود بهار می زند به چشم هایم که از اندوه پاییز دانشگاه کابل که به خون نشسته است. راستی آن آدم کشان خبیث می توانند بفهمند پدر را، جان را، نگرانی را؟ نمی دانم پدری بر سر خویش داشته اند یا نه. اگر داشته باشند با خواندن همین جمله باید تفنگ بر زمین بگذارند و دست به آسمان توبه برند- اگر نگوئیم با انتحار در یک بیابان زمین را از لوث وجود خود پاک کنند- خسته ام. یاد قربانیان دانشگاه کابل شکسته ترم می کند. ایرانی هستیم آخر و از اول زندگی، برادران افغانستانی را در کنار خویش و بر سفره خویش داشته ایم. برادرتر از پیش شده ایم ما ایرانی ها. حق داریم چنین بسوزیم از آتشی که در خانه همسایه برپاست. از جهلی که دانش را در آن دیار تاب نمی آورد. از کوردلانی که نمی توانند نگاه های باز را تاب آورند. از هرجایی های دوره گردی که سفره مرگ خود را این بار در افغانستان پهن کرده اند. ما ایرانی هستیم و می فهمییم انفجار و ترور چه طعم گسی زیر زبان یک ملت می گذارد. 17 هزار بار به تعداد شهدای ترور به ماتم نشسته ایم. می دانیم قصه را. ما تجربه فراق هزاران رزمنده "جاوید الاثر" را به جان، تجربه کرده ایم. می دانیم رفتن و نیامدن چه معنایی دارد. همین است که بیش از همه مردم جهان، حسرت و انتظار فوران کرده در #جان_پدر_ کجاستی؟ را می فهمییم. خدا به آن پدر منتظر و همه پدرهای و مادر های منتظر که فرزندان شان هرگز به خانه بازنخواهند گشت صبر دهد. خدا امید هیچ پدر و مادری را ناامید نکند در روز های پیش رو و فرداهایی که خواهند آمد. خدا کند این آخرین باران بهاری باشد که در نیمه راه پاییز به چشم ها می زند. خدا کند جمع شود این سفره جهل و تباهی که خود را عین حق می پندارند و فتوای مرگ می دهند و دست در خون بی گناهان می شویند. خدا کند در هیچ جای جهان، ماجراهایی از این دست اتفاق نیفتد. خدا کند هر پسری، دختری، زنی ، مردی، کودکی که "می رود" به سلامت "برگردد" وتماس هیچ پدری به 140 بار تکرار و  پیام هیچ پدری بی جواب نماند.

ب / شماره 4328 / دوشنبه 19 آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990819.pdf

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 14:21  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سابقه نداشت مردم ایران نسبت به انتخابات آمریکا این همه حساسیت نشان دهند. پیش از این هرگز چنین نبود که اخبار انتخابات آنان برای مردم ما هم "ارزش خبری" پیداکند. یک نوع "ارزش مجاورت" پیداکرده این دوره برای ما در عین حالی که به لحاظ جغرافیایی از فاصله هزاران کیلومتری ما و آمریکا به اندازه میلیمتر هم کمتر نشده است! "مجاورتِ" سیاسی، اقتصادی و.... باعث این حساسیت شده است. آن هم نه فقط برای نخبگان و حتی طبقه متوسط شهری که حتی روستائیان ما هم انتخابات و تحولات آمریکا را رصد می‌کردند و می‌کنند. هر کدام هم از زاویه نگاهی و با نیتی که خود می‌دانند و قابل احصا هم هست اما در این کوتاه نوشته، پرداختن به همه آن‌ها ممکن نیست فقط می‌خواهم به چند نکته بپردازم.
اول اینکه برخی به طعنه می‌گویند مردم بیش از آنکه به تغییر و تحول در انتخابات خودمان امید بسته باشند، آرزو‌های خود را- هزاران فرسنگ آن‌سوتر - در صندوق‌هایی می‌جویند که خود نقشی در آن ندارند! شاید برای گروهی چنین باشد اما برای بسیاری چنین نیست که می‌دانند تا دست به زانوی خود نگیرند و یا علی نگویند برای برخاستن، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. می‌دانند اگر از آسمان هر روزه، دریا، دریا، هم ببارد اما خود به کشت و کار نباشند هیچ زمینی سبز نخواهد شد بلکه اگر به عمل برخیزیم در خشکسالی هم - ولو با مشقت بسیار و کار بسیارتر - روزی خود را از دل زمین بیرون خواهیم کشید. «نگاه به درون» معنایی چنین دارد که اگر شکل بگیرد معجزه را به چشم خواهیم دید. البته برای مردمی که به کشت و کارند همراهی آسمان، معجزه را بزرگتر و دامن گستر‌تر می‌کند.
اما نکته دیگر؛ برخی افراد خود انقلابی‌پندار - به خطا و برخلاف نص کلام رهبر انقلاب - در فضای مجازی بخش دیگری از جامعه را و به ویژه اهل سیاست گروه مقابل را «ستاد قیطریه بایدن» می‌خوانند و به تیر و طعنه می‌نوازند! اینان انگار نمی‌دانند ما به ازای این خوانش می‌شود این که خود «ستاد ایرانی ترامپ» خوانده شوند، ستاد «قاتل شهید سلیمانی» ستاد قاتل بیماران بی‌گناهی که به خاطر نبود دارو به دامن مرگ می‌افتند! آنان به‌اصطلاح از دعوای آمریکا سنگ برمی‌دارند برای شکستن سر هموطنی که مثل آنان فکر نمی‌کند اما حواس‌شان را جمع این نکته ظریف نمی‌کنند که اتفاقا برای خیلی از مردم ما همین نکته، همین که دست ترامپ به خون سردار امنیت‌آفرین ما و هزاران شهید در مناطق مختلف جهان، آغشته است، کافی است تا دعا کنند این دست «فرعونی» بشکند. این که طعنه‌زنان و بایدنی‌خوانان بخشی از جامعه چه فکر می‌کنند، خود دانند و خدایی که از ضمیر همه آگاه است. ما سر تیر انداختن و طعنه‌افکنی در فضای جامعه نیستیم و این "سم" را مرگ آفرین می‌دانیم برای وحدت ملی که ضرورت حیاتی امروز و فردای ماست. مقابله به مثل را هم نمی‌پسندیم در این فضا که خود خط تفرقه را ادامه دادن است.
دیگر گفتنی نیز این که؛ همه می‌دانیم میان بایدن و ترامپ فرق چندانی نیست چون مجریان یک سیاست واحد‌ند اما قصه ما سر نخواستن و تنفر است. ما بایدن را نمی‌خواهیم – مثل همه روسای جمهور آمریکا - اما از ترامپ، متنفریم. نفرتی که مظلومیت سلیمانی اقتضا می‌کند. نفرتی که مرگ بیماران خاص آن را تشدید می‌کند. نفرتی که شرایط سخت روزگار هموطنان ما آن را روز افزون می‌کند. نفرتی که در گستاخی‌های آمریکا در اقصای عالم شکل می‌گیرد. ما متنفریم از دشمن ددمنشی که قواعد شناخته شده دشمنی را هم زیر پا می‌گذارد و به هیچ قانونی پایبند نیست. از ترامپ متنفریم در اعلا درجه اما هوشیاریم و به لبخند بایدن، دل‌مان نمی‌لرزد چه رسد که کسی بخواهد دل ببازد. از اخم ترامپ هم خم به ابرو نمی‌آوریم اما بیزاریم از ترامپ وترامپیسم و تلاقی فاشیسم و صهیونیسم. این تنفر بسیار بیشتر از نخواستن بایدن و یکی دانستن دو مهره سیاست استکباری، در جان‌مان به فریاد برخاسته است. سیاست ما البته همان است که رهبر انقلاب فرمودند؛ برای ما فرقی نمی‌کند چه کسی رئیس‌جمهور آمریکا شود. چون سیاست کلان و راهبردی ما ایستادن پای حق است و از این هم کوتاه نمی‌آییم...

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۸۴۱ / یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3 / خبر

http://jepress.ir/?newsid=243584

http://www.jepress.ir/archive/pdf/1399/08/18/3.pdf

http://www.jepress.ir/index.php?year=1399&month=08&day=18&category=3&#

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 11:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بغضم شکست. تعارف نمی‌کنم. بغضی که در گلویم گیر کرده بود، شکست. چشم‌هایم به باران بهاری دچار شدند در نیمه راه ماه دوم پاییز. هربار که جایی می‌خوانم یا به تکرار برای خود زمزمه می‌کنم #جان_پدر_کجاستی، حکایت همین می‌شود؛ بهار می‌زند به چشم‌هایم از اندوه پاییز دانشگاه کابل که به خون نشسته است. راستی آن آدم‌کشان خبیث می‌توانند بفهمند پدر را، جان را، نگرانی را؟ نمی‌دانم پدری بر سر خویش داشته‌اند یا نه؟ اگر داشته باشند، با خواندن همین جمله باید تفنگ بر زمین بگذارند و دست به آسمان توبه برند -اگر نگوییم با انتحار در یک بیابان، زمین را از لوث وجود خود پاک کنند- خسته‌ام. یاد قربانیان دانشگاه کابل، شکسته‌ترم می‌کند. ایرانی هستیم آخر و از اول زندگی، برادران افغانستانی را در کنار خویش و بر سفره خویش داشته‌ایم. برادرتر از پیش شده‌ایم ما ایرانی‌ها. حق داریم چنین بسوزیم از آتشی که در خانه همسایه برپاست. از جهلی که دانش را در آن دیار، تاب نمی‌آورد. از کوردلانی که نمی‌توانند نگاه‌های باز را تاب آورند. از هرجایی‌های دوره‌گردی که سفره مرگ خود را این‌بار در افغانستان پهن کرده‌اند. ما ایرانی هستیم و می‌فهمیم انفجار و ترور چه طعم گسی زیر زبان یک ملت می‌گذارد. 17هزاربار به تعداد شهدای ترور به ماتم نشسته‌ایم. می‌دانیم قصه را. همین است که بیش از همه مردم جهان، حسرت و انتظار فوران‌کرده در #جان_پدر_ کجاستی را می‌فهمیم. خدا به آن پدر منتظر و همه پدرها و مادر‌های منتظر که فرزندانشان هرگز به خانه بازنخواهند گشت، صبر دهد. خدا امید هیچ پدر و مادری را ناامید نکند در روزهای پیش‌رو و فرداهایی که خواهند آمد. خدا کند این آخرین باران بهاری باشد که در نیمه راه پاییز به چشم‌ها می‌زند!

شهرآرا / شماره 3242 / يکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2179/32304

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 11:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

میلاد پیامبر بزرگوار اسلام، یک هدیه بزرگ بود به انسان. آمد و مبعوث شد تا ما را از یک "بودنِ منجمد" به مرحله متعالی یک "شدنِ مستمر" برساند. آمد تا بفهمیم هرگز نباید به اسارت رکود رفت . نباید باتلاق شد بلکه "حرکت" را برای ما برنامه ریزی کرد تا در جریان همیشه از آدم به انسان ارتقا یابیم. بودن مان را هدف دهیم. هدف ها مان را متعالی کنیم و چنان باشیم که هر روز مان نه تنها مثل دیروز نباشد که حتما بهتر رقم خورد و ثمر بدهد. برکت این است و بزرگ شدن هم جز این معنایی ندارد که میوه های وجودت، کام مردمان را شیرین کند و نگاهت، معنایی نوشونده از "مواسات" باشد که چون چراغ تاریکی را می تاراند وگرما آفرین می شود. بر اساس همان قاعده حرکت است که می توان "چنین بودن" را به "چنان شدن" تبدیل کرد چه؛
آدم ها زنده هستند مثل سایر موجودات خط سیر از پیش تعیین شده ای دارند، انسان ها زندگی می‌کنند. آن هم به معنای درست کلمه. خط سیرشان در تعالی و جان شان در فربهی و اثر بخشی و برکت است.
آدم ها می‌شنوند، انسان ها درک می کنند به تحلیل می پردازند و هر روز قدمی جلوتر می گذارند.
آدم ها می‌بینند، انسان ها عاشقانه نگاه و همه چیز را فهم و فهمیده ها را به برنامه تبدیل می کنند
آدم ها در فکر خودشان هستند و چون موریانه به فکر انباشت دارایی ها، انسان ها به دیگران هم فکر می ‌کنند و گاه آنان را بر خویش ترجیح می دهند تا با مفهوم بلند مرتبه ای چون ایثار آشنا شویم!
آدم ها میخواهند شاد باشند، انسان ها می ‌خواهند شاد کنند!
آدم ها، اسم اشرف مخلوقات را دارند؛ انسان ها، اعمال اشرف مخلوقات را انجام می ‌دهند!
آدم ها انتخاب کرده اند که آدم بمانند؛ انسان ها تغییر کردن را پذیرفته اند تا انسان شوند!
آدم ها و انسان ها هردو انتخاب دارند، اینکه آدم باشند یا انسان، انتخاب با خودشان است. نیازی نیست انسان بزرگی باشیم، انسان بودن خود نهایت بزرگیست. راستی انتخاب ما چیست؟ می خواهیم امروز مان مثل دیروز و پریروز و روز های دورتر و دیرتر باشد یا می خواهیم حرکت مان را در مسیر انسان شدن تنظیم کنیم و هر روز مان از روز قبل بهتر باشد؟ البته سخت است این. به بالا رفتن از کوه می ماند. اما شدنی است. فاتحان قله هایند که می فهمند کوه پیمایی چه لذتی دارد و در همسایگی آسمان چقدر تازگی و عظمت موج می زند. درست و دقیق و درس آموز گفته اند؛
 اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر لذت نفس، لذت نخوانی
چه انسانیت را، جان فربهی را، بزرگ شدن را لذتی است که چون حاصل آید انسان بر روز های بی حاصل گذشته حسرت خواهد خورد و بر روزگار بی حاصل دیگران نیز و همین هم او را به یاری خویش و دیگران خواهد آورد. درست سر خط مواسات معنوی به شکوهمند ترین قرائت انسانی....

ب / شماره 4327 / یکشنبه 18 آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990818.pdf

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 11:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حساسیت مردم ایران دربرابر انتخابات آمریکا، بیش از همیشه بوده است. در این دوره نه‌فقط نخبگان و طبقه متوسط شهری که حتی روستاییان ما هم انتخابات و تحولات آمریکا را رصد می‌کنند. هرکدام هم از زاویه نگاه و با نیتی که خود می‌دانند و احصاشدنی هم هست اما در این کوتاه‌نوشته، پرداختن به همه آن‌ها ممکن نیست. البته متولیان امر باید با خوانشی دقیق از سویه‌های نگاه جامعه به واقعیت‌ها برسند و راه درمانگری درپیش گیرند. امروز فقط به چند نکته توجه می‌کنیم که اولین آن‌ها، پرهیز دادن از اتهام‌زنی به یکدیگر درباره طرفداری از این و آن در آمریکاست. خیلی زشت و ناپسند است که برخی خودانقلابی‌پندارها، جناح مقابل را «ستاد قیطریه بایدن» بخوانند و بخشی از جامعه را به نسبتی بنوازند که اتهامی‌ شرعی است. توجه نمی‌کنند که این خوانش، مابه‌ازایی هم دارد که خود، «ستاد ایرانی ترامپ» خوانده شوند، ستاد قاتل سردار سلیمانی عزیز. آیا این را بر خود می‌پسندند که چنان می‌گویند؟ دوم اینکه ما از استکبار آمریکایی در هر چهره‌ای که باشد، بدمان می‌آید اما از ترامپ به‌شدت متنفریم، متنفر. نفرت داریم از دست کثیفی که فرمان ترور قهرمان ملی ما را امضا کرد. متنفریم از دستی که امضایش، پای سندهای تحریم دارویی ماست. متنفریم از کسی که زبانش تا باز می‌شود، می‌خواهد دری به روی ما بسته شود. همین تنفر گسترده یکی از عوامل اصلی پیگیری سرنوشت انتخابات آمریکاست. سوم نیز اینکه ما می‌دانیم تا خود دست به زانو نگیریم و پی کار خویش به یاعلی برنخیزیم، هیچ‌کس نمی‌تواند به ما کمک کند. در زمین کشت‌نشده اگر اقیانوس هم ببارد، جوانه‌ای سر از زمین بیرون نخواهد آورد. باید نگاهمان به درون باشد و همتمان هم‌افزا تا از بن‌بست‌ها بگذریم. باید همت کنیم، والا کسی از آمریکا در را به رویمان نخواهد گشود. دری هم اگر باز کنند، به‌سوی جهنم خواهد بود.

شهرآرا / شماره 3241 / شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2170/32190

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 12:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نه فقط برای نخبگان و حتی طبقه متوسط شهری که حتی روستائیان ما هم انتخابات و تحولات آمریکا را رصد می کردند و می کنند. هر کدام هم از زاویه نگاهی و با نیتی که خود می دانند و قابل احصا هم هست اما در این کوتاه نوشته، پرداختن به همه آن ها ممکن نیست فقط می خواهم به چند نکته بپردازم و اول اینکه برخی به طعنه می گویند مردم بیش از آنکه به تغییر و تحول در انتخابات خودمان امید بسته باشند، آرزو های خود را- هزاران فرسنگ آن سوتر - در صندوق هایی می جویند که خود نقشی در آن ندارند! شاید برای گروهی چنین باشد اما برای بسیاری چنین نیست که می دانند تا دست به زانوی خود نگیرند و یا علی نگویند برای برخاستن، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. می دانند اگر از آسمان هر روزه، دریا، دریا ببارد اما خود به کشت و کار نباشند هیچ زمینی سبز نخواهد شد بلکه اگر به عمل برخیزیم در خشکسالی هم- و لو با مشقت بسیار و کار بسیار تر- روزی خود را از دل زمین بیرون خواهیم کشید. « نگاه به درون» معنایی چنین دارد که اگر شکل بگیرد معجزه را به چشم خواهیم دید. البته برای مردمی که به کشت و کارند همراهی آسمان، معجزه را بزرگتر و دامن گستر تر می كند. اما نکته دیگر؛ برخی افراد خود انقلابی پندار- به خطا و بر خلاف نص کلام رهبر انقلاب- در فضای مجازی بخش دیگری از جامعه را و به ویژه اهل سیاست گروه مقابل را «ستاد قیطریه بایدن» می خواندند! اینان انگار نمی دانستند ما به ازای این خوانش می شود این که خود «ستاد ایرانی ترامپ» خوانده شوند، ستاد «قاتل شهید سلیمانی»! بله برای خیلی از مردم ما همین نکته، همین که دست ترامپ به خون سردار امنیت آفرین ما آغشته است، کافی است تا دعا کنند این دست «فرعونی» بشکند. همه می دانیم میان بایدن و ترامپ فرق چندانی نیست چون مجریان یک سیاست واحد اند اما قصه ما سر نخواستن و تنفر است. ما بایدن را نمی خواهیم اما از ترامپ، متنفریم. نفرتی که مظلومیت سلیمانی اقتضا می کند. نفرتی که مرگ بیماران خاص آن را تشدید می کند. نفرتی که شرایط سخت روزگار هم وطنان ما آن را روز افزون می کند. نفرتی که در گستاخی های آمریکا در اقصای عالم شکل می گیرد. ما هوشیاریم و به لبخند بایدن، دل مان نمی لرزد چه رسد که کسی بخواهد دل ببازد. از اخم ترامپ هم خم به ابرو نمی آوریم اما متنفریم از ترامپ وترامپیسم و تلاقی فاشیسم و صهیونیسم. این تنفر بسیار بیشتر از نخواستن بایدن و یکی دانستن دو مهره سیاست استکباری، در جان مان به فریاد برخاسته است. سیاست ما البته همان است که رهبر انقلاب فرمودند؛ برای ما فرقی نمی کند چه کسی رئیس جمهور آمریکا شود. چون سیاست کلان و راهبردی ما ایستادن پای حق است و از این هم کوتاه نمی آییم....

ب / شماره 4326 / شنبه 17 آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990817.pdf

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 12:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نقد را «سره از ناسره جدا کردن» و «شناختن محاسن و معایب» گفته‌اند. در اصطلاح، نقد به مفهوم داوری و قضاوت دوجانبه در مورد یک گزاره‌است. حالا ببینید با این کلمه "کاردرست" چه "خراب کاری" هایی می کنند برخی از افراد که دیگران را به نیش می کشند و هرچه از دهان شان بیرون می آید به اضافه حقد و کینه های انباشت شده را از دل بیرون می ریزند و نگاه شان که می کنی به سئوال، می گویند ما "نقد" می کنیم. نمی دانم کدام فرهنگ لغات را خوانده اند که برای کلماتشان معادل "نقد " تعریف کرده است. این روز ها هم بدگویی و بدخواهی برخی بدزبانان هم مزید بر علت شد تا نگاهی نو داشته باشیم به تعریف نقد که در آغاز بدان پرداختیم. حرف در نقد نکردن نیست که از قضا در دفاع از نقد است از مفهوم متعالی و سازنده ای که به زبان های آلوده، لوث شده و معنایی دیگر یافته است. البته فقط در حوزه سیاست نیست این رفتار و معنای غلط واژه که در حوزه اجتماعی اگر بیشتر نباشد کمتر هم نخواهد بود پس این نوشته را با منظر های گوناگون باید خواند. عوارضش هم در زندگی فردی ما نمایان است و هم در زیست جمعی و حتی ملی ما خود را نشان می دهد. یعنی می گویند و می پندارند نه کنتوری می اندازد و نه برایشان هزینه ای دارد لذا می گویند و می گویند و باز هم می گویند و طلبکار هم می شوند اما وقتی نگاه به کارنامه خودشان بیندازی خواهی دید که با ارفاق باید در شمار مردودین بنشینند اگر همان اول حکم به اخراج شان نشود. یادم هست چندی پیش در یک گروه فامیلی در فضای مجازی، بنده خدایی هر “رطب و یابسی” که در گروه ها و کانال ها می دید باز نشر می کرد که شامل انواع تهمت ها و توهین ها بود. وقتی به اعتراض علامت سئوال گذاشتم جلویش، کت و شلوار نقد پوشید که من “نقد” کردم! گفتم نقد هم ادب و آدابی دارد و هم جایی. این ها که تو بازنشر می کنی، نقد نیست، نسیه خریدن جهنم است و در جای خود “تشییع فاحشه” و تکثیر گناهان گوناگون. چیزی که گروه خانوادگی که فلسفه تشکیل آن آگاه شدن از احوال یکدیگر در نقاط مختلف است، نیست. او البته یک مقداری محتاط تر شد اما رویه اش را ترک نکرد. چنان که دیگران ترک نمی کنند اما همین خود منتقد پندار ها را در برابر این پرسش بنشانی که مثلا راه حلت چیست، خواهی دید که بی صدا برمی خیزند و می روند تا خود را از دیدها پنهان کنند که عیب جویی و عیب گویی، ساده است اما اصلاح، سخت است. سخت تر از سخت چنان که جایی می خواندم که پیشترها، ” فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت. استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم که به تو بیاموزم. شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آن را در میدان شهر قرار داد ، مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد. استاد به او گفت: آیا می توانی عین همان نقاشی را برایم بکشی؟ شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد اما متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که: اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند. استاد به شاگرد گفت: همه انسانها قدرت عیب جویی و انتقاد دارند ولی توان و جرات اصلاح نه…!” این مثل، قصه بسیاری از ماهاست که به عیب جویی، زبانی گویا داریم اما به ساختن و اصلاح، دستی کوتاه. حال آن که دست های توانا و اندیشه های به کمال رسیده اند که می توانند برای جامعه مفید باشند. عیب جویی بدون اصلاح، خود یک عیب بزرگتر است که امید را هم به آتش می کشد. جامعه بی امید هم نه تنها به سوی بهتر شدن نخواهد رفت که قدم ها را معکوس برخواهد داشت به سمت شکست. پس توجه که این به ظاهر نقد کردن ها چه آورده ای دارد و چه برده ای و چه هزینه هایی بر دوش جامعه بار می کند.....

نخست / شماره 847 / پنجشنبه 15 آبان 1399 / صفحه 3 / جامعه / چ2

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2020/11/SABOK-847.pdf

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 13:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بسیار دیده و شنیده و خوانده ایم که فرزندان فلان عابد پارسا ره به بیراهه بردند و باز خوانده ایم که زادگان فلان افراد بی قید و بند به مقام والای انسانی رسیده اند. با همین داده هایی که بدان دست یافته ایم مکتب تربیتی خانواده ها را به چالش کشیده ایم و حتی آدرس سفره ها و طعه قلمه هاشان را گرفته ایم. این ها هم البته مهم اند در جای خود اما فکر می کنم بایدبه مبدا و جهت حرکت افراد هم توجه داشت. به فضای تازه ای هم که پا می گذارند اندیشید و به اما و اگر هایی که سر راه به وجود می آید و پرسش هایی که چون چاه دهان باز می کند هم عنایت داشت. خدا بیامرزد استاد متاله حضرت آیت الله صفائی حائری را که در صفحه 38 روش تربیت کودک، به ظرافت به تحلیل موضوع پرداخت و با نشان دادن دو سویه حرکتی نوشت: " ما مى‏ بينيم آنها كه در خانواده مذهبى و در دامان روحانى تربيت شده‏ اند مادامى كه در محيط سنّتى بوده‏ اند  با همان سنّت‏ها مأنوس بوده‏ اند و فعّال و جدّى و اگر از اين محيط بيرون نمى‏ رفتند شايد تا آخر عمر هم معتقد و جدى بار مى‏ آمدند، اما اين‏ها هنگامى كه به محيط هاى باز و آزاد مى‏ رسند و با ضدّ سنّت‏ ها روبه‏ رو مى‏ شوند، ناچار از گذشته خود مى‏ بُرند و به نفرت و انزجار پيوند مى‏ زنند. استاد یک مثال روشن می زند تا موضوع را روشن تر ادراک کنیم؛ روستایی تا هنگامى كه در همان محيط است يك روستايى مى‏ ماند، با تعليمات دينى ملّا آشناست و سخت پاى بند و متعصّب و سنّتى، اما همين كه به شهر مى‏ آيد و گرفتار تضاد مى‏ شود، از هر قرتى و جنتلمن و غرب زده‏ اى، قرتى‏ تر و جنتلمن‏ تر و غرب زده‏ تر خواهد بود. استاد به نتایج ماجرا هم نظری درس آموز دارند و می نویسند: اين نمايش به ما نشان مى‏ دهد كه در جامعه‏ هاى آزاد و برخوردار از تضاد نمى‏ توان افراد را سنّتى بار آورد، گرچه در جامعه‏ هاى بسته مثل جامعه‏ هاى دويست سال پيش و يا جامعه‏ هاى سانسورى همانند جوامع كمونيستى، بتوان افراد را با سنّت‏ ها بار آورد و پيش برد. ... اما امروز نمی شود. در جامعه ما نمی شود و لذا" همين است كه آخوند زاده‏ هاى سنّتى زود رنگ عوض مى‏ كنند؛ چون آنچه را كه يافته‏ اند جلوگير اشكال‏ ها و انتقادها و ديدهاى تيزِ دوره‏ هاى بالا نيست و آنچه كه جلوگير است آنها سراغش را نمى‏ گيرند و حتى زير بارش مى‏ روند؛ چون خود را بى‏ نياز و آگاه و عارف مى‏ دانند. و همين است كه فرزندان آنهايى كه مذهبى نبوده‏ اند هنگامى كه به مذهب مى‏ رسند با شور و شوق عجيبى پيش مى‏ تازند و تا سر حدّ جان مى‏ ايستند و چه‏ ها كه نمى‏ كنند و از چه‏ ها كه نمى‏ گذرند." پایان بندی استاد نیز زیبا است؛ " قضاوت اين دو دسته در اين است كه يكى مذهب را به صورت سنّت گرفته و سپس اسير ضد سنّت‏ ها شده است و ديگرى لامذهبى را به صورت سنّتى فرا گرفته و سپس در مذهب، حرف‏هاى نو و تازه و دیدهای وسيع‏ تر و برداشت‏ هاى گسترده‏ ترى را به دست آورده است." این هم یعنی دین تحقیقی. یعنی انتخاب درست مذهب. یعنی راه گزینی و انتخاب دقیق مقصد. راهی که به شکلی متفاوت ما هم باید پیش روی خود بگشائیم و از مرحله تفکر سنتی به اندیشیدن تحقیقی برسم....

ب / شماره 4325 / پنج شنبه 15 آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990815.pdf

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 13:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

چند روز پیش، ارشد نظامی ارتش در یکی از استان‌ها به رحمت خدا رفت. خدایش بیامرزد و با شهدا محشورش فرماید! در این‌باره حرفی نیست جز مزید مسئلت مغفرت و علو درجات آن جاودان‌یاد، بلکه سخن در نحوه تنظیم خبر مربوط‌به آن است توسط همکاران عزیز رسانه‌ای. یک جا او را با عنوان «سردار» معرفی کرده بودند و جای دیگر «امیر سردار!» تازه عکس سرهنگی را هم گذاشته بودند. انگار می‌خواستند حسابی مخاطبان خود را گیج کنند. شاید هم خود تفاوت عناوین را و درجات را دقیق نمی‌دانند و چون آشنا نیستند، نشانی اشتباهی می‌دهند. البته «جناب سردار» و «جناب امیر» را در افواه از شهروندان شنیده‌ام اما خوانشی چنین اشتباه از آنانی که قلم بر کاغذ می‌رانند -و حرکت سرانگشت‌هایشان بر صفحه‌کلید، کلمه و محتوا تولید می‌کند- اصلا انتظار نیست. حداقل توقع این است که بدانند «سردار» عنوانی است که برای درجات سرتیپ2 به بالا در سپاه اطلاق می‌شود و «امیر» به دارندگان این درجه‌ها در ارتش. استفاده جابه‌جا از این عناوین، با دقت خبرنگاری سازگار نیست. علاوه بر این، خود سردار یا امیر، درجه نیست، بلکه عنوانی است که برای تعظیم شأن فرد به‌کار می‌رود، والا درجه همان سرتیپ و سرلشکر است که در سپاه با پیشوند سردار و در ارتش با پیشوند امیر بیان می‌شود؛ مثل امیر سرلشکر موسوی، فرمانده‌کل ارتش و سردار سرلشکر پاسدار سلامی، فرمانده‌کل سپاه. عنوان «جناب» هم کاربردش به‌عنوان پیشوند درجه‌ها از افسری جزء تا افسری ارشد است و میان درجات سپاه و ارتش و ناجا مشترک. فقط در سپاه و در ناجا(برای پاسداران) بعد از درجه، کلمه «پاسدار» اضافه می‌شود؛ مثل سرهنگ پاسدار و هنگامی که طرف را خطاب قرار می‌دهند، در ارتش می‌شود جناب سرهنگ و در سپاه می‌شود جناب سرهنگ پاسدار. دیگر گفتنی اینکه در نظام تا درجه سرهنگ‌تمام، درجات «اکتسابی» براساس نظامات اعلام شده است و بالاتر از آن درجات «اعطایی» می‌شود که آن‌هم تابع مقررات خاص خود است. باری، این نوشته را بگذارید به حساب نقد از خود و سوزنی که باید به سرانگشت خویش زد برای توجه بیشتر، همین!

شهرآرا / شماره 3240 / چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2161/31986

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۹ساعت 13:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تقویم ها و مناسبت های تقویمی نه حصر کننده مفاهیم بلکه یادآورنده هستند. یعنی ورق به ورق تقویم ها یاد آور سیاست ها و راهبرد هایی هستند که همه سال را در برمی گیرد و حتی راه تاریخ را هموار می کند لذا نباید پایان یک روز را پایان همه چیز دانست و دیگر قلم در جا و زبان در کام کشید از آن موضوع ننوشت و نگفت. می نویسیم و می گوئیم و تاکید می کنیم که اگر چه به حساب تقویم، یک بامداد از" روز ملی مبارزه با استکبار جهانی" گذشته است و به حسابی دیگر ما با پشت سر گذاشتن یک سال دیگر در این ساحت، بزرگ تر و مقاوم تر و آبدیده تر شده ایم ولی به حساب سوم ، در یک آغاز دیگر قرار گرفته ایم برای مبارزه ای نو با استکبار. مبارزه در جبهه ای که به لحاظ زمانی، پایانی جز پایان استکبارگری برایش متصور نیست و تا استکبار در خوی دولتمردان آمریکا و بلوک قدرت، بازتولید می شود، مبارزه با آن هم نو به نو تجدید قوا خواهد کرد. در این جبهه آرایی که گاه به جنگ اقتصادی می انجامد یا جنگ نیابتی و یا جنگ اراده ها، ما سر پا پس کشیدن نداریم چون این را ظلمی آشکار در حق خود و در حقِ حقیقت می دانیم. ظلمی که به توسعه ظلمِ بی مهار می انجامد. ظلمی که اگر سکوت کنیم به یکی از اضلاعِ ستم تبدیل خواهیم شد حال آنکه فلسفه انقلاب، ستم ستیزی و پنجه شکستن از ظلم و ظالم بود و دست گرفتن از مظلومان. جانمایه این فلسفه هم کلام رسول خدا(ص) بود که از صبح میلادش، یک بامداد بیشتر نگذشته است و تلاقی میلاد حضرت رسول بت شکن و خار کننده مستکبران با روز مبارزه با استکبار جهانی که در تقویم هجری شمسی پیروان مکتبش اتفاق افتاده است، رویداد مبارکی است که در استکبار ستیزی امسال بیش از همیشه قصد قربت کنیم و در صراط مستقیم محمدی پای بفشاریم که از او آموخته ایم؛ "مَنْ أَصْبَحَ لا یَهْتَمُّ بِأُمورِ الْمُسْلمینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ" به این معنای روشن که؛ آن‌که صبح کند و دغدغه مسلمانان را نداشته باشد، مسلمان نیست.  ما ، اما، می خواهیم مسلمان بمانیم لذا به دغدغه ای که آموختن مان، در برابر ستم ایستاده ایم. این هم راهبرد ماست. همان که دیروز از بیان رهبرمان تصریح شد که " سیاست ما در قبال آمریکا مشخص است و با رفت و آمد اشخاص تغییری نمی‌کند. اینکه چه کسی برود و بیاید برای ما فرقی نمی‌کند." فکر می کنم استکبارستیزی ما در سال پیش رو، جلوه ای تازه از خویش به ظهور خواهد رساند. یعنی با آمد و شد افراد به کاخ سفید، سیاه و سفید نمی شود مگر این که ساکنان کاخ سفید دست از سیاه کاری بردارند و مشی ستم وانهند و به حق ملت ها احترام بگذارند اما نه نزدیک نما که دورنمایی هم از تغییر روش استکباری به چشم نمی آید پس این سو هم خاکریز های مقاومت همچنان برپاست و روز به روز هم با اندیشه های تازه، مقاومتر خواهد شد. یعنی برای ما فرقی میان مستاجران کاخ سفید نیست. نام و حزب شان اهمیتی ندارد بلکه تغییر راهبرد ها مهم است که تجربه چهل و چند ساله ما می گوید در نتیجه میان شان فرقی نیست و چون واقعیت این است در حقیقت مبارزه ما با مستکبران هم تفاوتی دیده نمی شود.

ب / شماره 4324 / چهار شنبه 14 آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990814.pdf

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۹ساعت 13:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

قصه شاخه های چند گانه ای که پدر به پسرانش داد یادتان هست؟ همان که از یکان به یکان شان خواست آن ها را بشکنند اما هیچ کدام نتوانستند؟ همان که بعد شاخه ها را تک به تک داد و شکستنی شد؟ درس آن رفتار پیرمرد را بسیار خواندیم و به روزگاران هم در آن تامل کردیم و کوشیدیم حواس مان به ترکه ها و شاخه ها باشد که از هم جدا نیفتند تا بشکنند. اگر هنوز برپا ایستاده ایم و بعد چهل و اندی سال دشمنی آشکار و تحریم های رمق سوز جهان کفر هنوز برپاییم و قامت افراشته مان چون تیر در چشم شان می نشیند دلیلش همین است که "باهم" هستیم. تا این "باهم " بودن را به عنوان راهبردی دینی و ملی و انقلابی، عملیاتی کنیم باز هم ایستاده خواهیم ماند اما اگر –خدای نکرده- بتوانند میان شاخه ها فاصله ایجاد کنند. اگر بتوانند یک در میان تراششان دهند، نه که "ایستاده" نخواهیم ماند که اصلا "نخواهیم ماند" و یک اصلا دیگر؛ شکسته ها مان را در تنوری خواهند ریخت که برایشان نان برشته، بیرون دهد! فکر می کنم حکم عقل هم این باشد که نگذاریم چنین شود. راهبرد امروز ما هم این باید باشد که تا می توانیم از قهر و کین بکاهیم و به آب مهر و محبت بشوئیمش. تا می توانیم زبان در کام گیریم به گاه عصبانیت و صفحات طعنه و کنایه و متلک را از فرهنگ واژگانی مان حذف کنیم و تا می توانیم، یک صدا شویم و تنگ تر، کنار هم بایستیم و حتی پشت به پشت هم بدهیم به گونه ای که دشمن از هر طرف نگاه کند، سینه های ستبری ببیند که اقتدارش، لرزه در ارکان ستم می زند. به روشن ترین عبارت، همه ملت را باید یک پارچه و حتی یک " تَن" ببیند تا بفهمد "ناشکستنی" است ایران. این رسم الخط برای جهان اسلام هم باید تحریر شود و همه کنار هم" واعتصموا بحبل الله" را با تاکید "ولاتفرقوا" را به کار بندند تا بند از مصائب و گره های کور مشکلاتِ امور امروز و فردایشان باز شود. با هم می شود به همه موفقیت ها رسید و قبل از آن همه برنامه های خصم را چون کف های پرحباب اما سبک به جریان آب سپرد. می شود آنچه ناشدنی می نماید را به مرحله امکان آورد اما بی هم.... داشته ها مان را هم باد خواهد برد. بادی که در فاصله ها می پیچد و طوفان می شود و تنوره می کشد و همه چیز را درهم می کوبد. به هوش باشیم و کنار هم بایستیم تا روزنه ای نیابد باد برای طوفان شدن....

تابناک رضوی / کد خبر:۹۱۳۷۸۶ / دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۹ / ساعت: ۱۳:۱۹

http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/913786

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 14:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نیاز ما به آموزه های نبوت و امامت، چون نیاز به اکسیژن است. حیاتیِ حیاتی. همان طور که به هوا و اکسیژن نیاز داریم به این آموزه ها هم احتیاجی مبرم داریم. به خوانش این آموزه ها که می پردازیم به قدر متقنی در آن می رسیم چون مهر و محبت و بخشش. به اخلاقی نیکو که بن بست شکن است. به رسم الخطی برای زندگی که 14 قرن بعد از پیامبر جلیل القدر، ما را به زیستن بر مدار حضرت جمیلِ جمال، هدایت می کند. فکر می کنم اگر بخواهیم یک جامعه به ظاهر کوچک اما به معنا بزرگ بیابیم که صد در صد بر اساس مدل معرفتی حضرت رسول (ص) پرورش یافته باشد باید از همان مسجد مدینه به خانه حضرت فاطمه (ص) برویم. همان مادری که با طراحی و تعریف منهج نورانی "الجار ثم الدار" خط ایثار فردی و اجتماعی را برایمان به بزرگراهی تبدیل می کند که برای بزرگ شدن باید آن را پیمود. خطی که "طبیب نوشته ترین" است برای درمان دردهای تکثیر شده اجتماعی به ویژه در دوران ما که کرونا دارد مفاهیم را معنایی تازه می زند. این جاست که به این باور می توان تمسک جست که تربیت یافتگان مکتب نبوی باید دستگیر یکدیگر و اهل مواسات باشند. نمی توان از رسول رحمت گفت و از امام صادق (ع) نوشت اما دل به رحمت، جوان و توانا نکرد. اقامه نمازوار زندگی پشت سر پیامبر(ص) و امام صادق (ع)، ما را به این جا می رساند که یاری گران مردم باشیم و گاهی حتی بر حق خویش هم چشم بپوشیم. این سرمشق زندگی ما باید باشد تا زندگی ها به قاعده حقیقت شکل بگیرد. حالا که سخن به کلام پرورش یافته معصوم رسالت حضرت زهرا (س) رسید اجازه بدهید با جا به جایی کلمات، به برجانشینی درس وحدت در میهن هم نگاهی داشته باشیم چه در جا به جای دار و جار و مقدم شمردن همبستگی در "دار" به راهبرد وحدت می رسیم. همان وحدت حداکثری در اندیشه و روش که در خانه گوینده آن حدیث ایثارساز و جامعه پرداز می بینیم. هم به قاعده امت_ امامت و هم نظامِ هم اندیش و هم عمل چنان که در مواجهه با فقیر و یتیم و اسیر دیدیم و چنان که هرکدام سخنی گفتند و عهدی بستند همه بدان التزام و بالاتر؛ باور داشتند. ایستادن امام حسین(ع) پای عهد امام حسن(ع) نمونه آشکار وحدت در اندیشه و هدف و روش است که در مکتب پیامبر(ص) تبیین شده است. کیمیایی که در وطن مان ایران و در وطن بزرگ ترمان، جهان اسلام، بدان محتاج هستیم. به آغاز سخن برگردیم؛ به آموزه های فردی و اجتماعی رسالت و امامت محتاج هستیم بیش از نیاز انسان به آب بلکه در تراز نیاز زندگان به هوا. پس هوای هم را نیز داشته باشیم و اکسیژن زندگی هم باشیم در زمانه ای که زمین زیر پای کرونا می لرزد...

خراسان جنوبی /  شماره : 3407  / دوشنبه ۱۲ آبان -۱۳۹۹ / صفحه اول و 2 / اخبار

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/231753

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/Newspaper/PagePDF/47542

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=20513&pid=2&type=0

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 14:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

معنویت را باید در صدر کلمات موثر در فرهنگ اجتماعی ایرانیان دانست. اینکه از «معنویت» در فصل «وحدت» می‌گوییم، از آن‌روست که جانمایه جامعه دینی و انقلابی، معنویت است. تجربه چهل‌ساله انقلاب هم ثابت کرده است که ما با «جوشن‌خوانی»، بیشتر از خطر گذشته‌ایم تا «جوشن‌پوشی». با «صَلاح» بیشتر راه باز کرده و به موفقیت رسیده‌ایم تا وقتی صاد به سین تبدیل شود و کسره هم بپذیرد و بشود «سِلاح». همچنان که اسلام محمد رسول(ص) و مکتب فرزند رشیدش، امام‌صادق(ع)، برپایه معنویت و اکمال مکارم اخلاق، فلسفه‌گذاری شده است، بازخوانی و بازنمایی آن هم از این قاعده نمی‌تواند بیرون باشد. هرچه بیرون می‌زند، زائده‌ای است که با اصل اسلام نسبتی ندارد. اینکه می‌بینیم رفتارهای اخلاق‌سوز و مروت‌ستیز در جامعه ما از هر زبان و به هر قلم و تحت هر عنوان، هزاربار زشت‌تر می‌نماید از آنچه در دیگر کشورها اتفاق می‌افتد، دقیقا از همین‌روست که فلسفه ذاتی اسلام، اخلاق و معنویت و معرفت است؛ چیزی که شاید در نظام‌سازی‌های امروزی دنیا، جایگاهی با اولویت بالا نداشته باشد، لذا آنچه از رفتار زشت در مناظرات نامزدهای رئیس‌جمهوری آمریکا می‌بینیم، چندان دلی را برنمی‌آشوبد و شوکی آن‌چنانی به جامعه آمریکا وارد نمی‌کند. شاید رفتارهایی چنان عریان و زشت، به عارضه‌ای پررنگ تبدیل شده است که بسیاری، ذات آن تمدن می‌دانند اما رفتاری به‌مراتب رقیق‌تر از آن در ایران اگر اتفاق افتد، زلزله در افکار عمومی‌ ایجاد می‌کند و جامعه آن را پس می‌زند. همین واکنش دربرابر کنش‌های ناصواب می‌گوید که «معنویت» و اخلاق هنوز صاحب جایگاه محترمی‌ است که خدشه به آن را جامعه برنمی‌تابد. همین نگاه به گفته عملی درآمده را چنین می‌توان به کلمات روشن و صریح نوشت که: معنویت همچنان زنده و زایا و سازنده است در ایران.

شهرآرا / شماره 3239 / دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2151/31874

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 14:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زندگی برتر، همیشه آرمان انسانی بوده است از هزاره های دور و قطعا چنین خواهد بود در هزاره ها بعد. یعنی انسان بر اساس طبع کمال طلب خود به دنبال بهترین ها و زیبا ترین هاست. حق او نیز چنین است. برای رسیدن به این حق هم باید مسیر درست را انتخاب کند. همان راهی که انبیا و اولیا رفتند و نشانه گذاری کردند برای مردمان همیشه. هرکه رفت به سعادت رسید و هرکه راه را گم کرد گرفتار مصائب و بند هایی شد که چون مهار، آدمی را به بی راهه ها می کشیدند. انسانِ امروز باید خود را رها کند از قید ها و بند هایی که نو به نو، تولید می شود. باید خود را به "صراط مستقیم" خوبی ها برساند. یعنی همه ما برای رسیدن به فرداهای روشن و پر امید باید به فلسفه بعثت پیامبر برگردیم همه ماهایی که بین خود و رسول اعظم خدا، نسبتی از نوع ایمان قائلیم و خویش را در شمار امت محمد می دانیم و می نامیم. بدون بازگشت به آن فلسفه، هر میزان که راه برویم نه تنها به مقصد نمی رسیم که از آن دور می شویم. اتفاقا این نوع دور شدن بسیار پر خطر تر از آن است که دانسته تغییر مسیر بدهیم چون آن وقت "می دانیم" کجا می رویم اما در این نوع، خیال می کنیم با پیامبر خدا و نبی مصطفی(ص) و صادقِ آل عبا،هم مسیریم و پا جای پای محمدِ احمدِ امین و امام صادق(ع) می گذاریم و برای خود در جمع مصطفوین و صادقیون، جایگاه قائل می شویم اما واقعیت با این پندار فاصله بسیار دارد که نه به مقصد می رسیم و نه به مقصود. چالش های مرد افکن فردی و اجتماعی ما، امروزه از همین غفلت نشات می گیرد و فاصله ما تا مقصد و مقصود را روز افزا می کند. اما بازگشت به فلسفه مصطفی شدن حضرت محمد امین و منهج امامت، ما را به زیستنی سوق می دهد که همه پهنه اش به هندسه مسلمانی ساز آمده است. حضرت رسول(ص)به بیانی صریح و راهنما، فرمودند "انی بعثت لاتمم مارم الاخلاق" و برانگیختگی الهی خود را برای تعالی اخلاق اعلام کردند و این خود اولین چراغ را روشن می کند تا هرکس می خواهد خود را به آخرین رسول خدا برساند بداند اول در کدام راه باید گام بگذارد. این اخلاق هم تمام ساحتی است و همه شئون زندگی را در بر می گیرد و می توان گفت هرکس به اندازه ای که اخلاقش، محمدی است در شمار امت احمد قرار می گیرد. هرکس به اندازه ای که سلوکش به صدق و صفا و وفا به پیمان آراسته است در شمار باورمندان ولایت است ولاغیر! همین غیریت سازی است که خشک مغزان متعصب و خود حق پندار را از خوارج تا داعش، از شمار پیروان رسالت و امامت، بیرون می گذارد چه هرکس بر مدار رحم و مهر و رحمت و صداقت نیست نمی تواند با پیامبر رحمت و امام معرفت، نسبتی داشته باشد. به اخلاق نبوی روی بیاوریم تا رحمت زمین و زمان مان را در برگیرد و زندگی مان را زیبا تر کند....

ب / شماره 4323 / دوشنبه 12 آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990812.pdf

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 14:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

باید به فلسفه بعثت پیامبر برگردیم همه ماهایی که بین خود و رسول اعظم خدا، نسبتی از نوع ایمان قائلیم و خویش را در شمار امت محمد می‌دانیم و می‌نامیم. بدون بازگشت به آن فلسفه، هر میزان که راه برویم، نه‌تنها به مقصد نمی‌رسیم که از آن دور می‌شویم. اتفاقا این نوع دور شدن بسیار پرخطرتر از آن است که دانسته تغییر مسیر بدهیم؛ چون آن وقت «می‌دانیم» که کجا می‌رویم، اما در این نوع، خیال می‌کنیم با پیامبر خدا هم‌مسیریم و پا جای پای «محمد احمد امین» می‌گذاریم و برای خود در جمع مصطفوین، جایگاه قائل می‌شویم اما واقعیت با این پندار فاصله بسیار دارد که نه به مقصد می‌رسیم و نه به مقصود. چالش‌های مردافکن فردی و اجتماعی ما، امروز از همین غفلت نشئت می‌گیرد و فاصله ما تا مقصد و مقصود را روزافزا می‌کند، اما بازگشت به فلسفه مصطفی شدن حضرت محمد امین، ما را به زیستنی سوق می‌دهد که همه پهنه‌اش به هندسه مسلمانی‌ساز آمده است. حضرت ایشان به بیانی صریح و راهنما، فرمودند «انما بعثت لاتمم مکارم‌الاخلاق» و برانگیختگی الهی خود را برای تعالی اخلاق، اعلام کردند و این خود اولین چراغ را روشن می‌کند تا هرکس می‌خواهد خود را به آخرین رسول خدا برساند، بداند که اول در کدام راه باید گام بگذارد. این اخلاق هم تمام‌ساحتی است و همه شئون زندگی را دربر می‌گیرد و می‌توان گفت هرکس به اندازه‌ای که اخلاقش محمدی است، در شمار امت احمد قرار می‌گیرد ولاغیر. همین غیریت‌سازی است که خشک‌مغزان متعصب و خودحق‌پندار را از خوارج تا داعش، از شمار پیروان پیامبر بیرون می‌گذارد؛ چه هرکس بر مدار رحم و مهر و رحمت نیست، نمی‌تواند با پیامبر رحمت نسبتی داشته باشد. به اخلاق نبوی روی بیاوریم تا رحمت زمین‌وزمانمان را زیباتر کند.

شهرآرا / شماره 3238 / يکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2147/31760

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 12:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آنچه این روز ها می خوانیم و می شنویم، نه فقط آدمی را که  قلم را به فریاد می آورد به هشدارو هشدار، بنای رفیعی که ساختیم و دیوار های مستحکمی که پرداختیم دارد خشت انداز می شود. همان بنایی که با تلاش آگاهان و مجاهدان و مردم نجیب از یک سو و خون دل و دیده عارفان و و کارون هایی که از جان شهیدان مان برخاست، از سوی دیگر، قامت کشیده است، امروزه به غلفت و عصبیت – اگر خیانت را بدان اضافه نکنیم- و خودخواهی  گروه ها و افراد و جریانات، دارد آجر انداز می شود! آجر هایش هم بر سر و روی خودمان می افتد و دست و سر و تن می شکند. بیدار باش های مستمر رهبر فرزانه انقلاب را هم آقایان با پلک بسته اجابت می کنند و گاه غلط زدن در بستر، خبر از زنده بودن خود می دهند. نخوانده اند انگار آنان که هر ملتی که با بیدار باش رهبر خود برنخیزد فردا- که خدا نیاورد و نمی آورد به حرمت خون شهدا- باید گرده های و حتی سر و روی خود را برای لگد های چکمه پوشِ سرباز اجنبی، آماده اکند. البته کار به آنجا نمی رسد که اصل برای مردم وحدت است و اصل راهبردی است که رهبر انقلاب برای مردم هوشیار، ترسیم می کنند. قطعا مردم خود نخواهند گذاشت اصحاب عصبیت و غفلت و گرفتاران توهم خود حق بینی، دست شان به آجر ها برسد. نخواهند گذاشت دست های سیاه اندود شده برخی ها بر دامن جامه سفید انقلاب بنشیند. نخواهند گذاشت چین از پیشانی دشمن پاک و لبخند سر بخورد روی چهره دژم شده اش. آن کارون های تراویده از رگ های شهیدان و جویبار اشک چشم و خون دل عارفان همه چیز را خواهد شست. این را باور داریم ولی کیست که نداند رفتار چنینِ افراد بر صندلی نشسته و صاحبان قدرت و دست اندرکاران امور، می تواند ساخته ها را ویران کند؟ می تواند و چون قدرت تخریبی چنین بالایی دارد باید به هشدار و آگاه باش، آنان را سرخط آورد. آنان که خود را به سر خط می رسانند باید قضای اعمال فوت شده را هم انجام دهند قصور ها و تقصیر ها را جبران کنند و آنان که نرسیدند، زمان و حرکت آنان را جا خواهد گذاشت چنان که پیش از این چنین کرده است. باری هوشیار باید باشیم و باشند و بیدار باید باشیم و باشند تا بر محور اولیه انقلاب که اخلاق و معنویت و رستگاری بود بتوانیم به سمت آرمان های بلند امام حرکت کنیم. این هندسه موفق را هم در جهان اسلام پی بگیریم و با وحدت حول آموزه های رسالت، اعتصام به حبل الله را شکل دهیم و دو باره از کارون های متکثر شده در جغرافیای بیداری و مقاومت، نقشه های اختلاف و عصبیت و خیانت دشمنان را بشوییم و این پهنه در افزایش را برای رشد و تعالی انسان و انسانیت مهیا کنیم.....

ب / شماره 4322 / یک شنبه 11 آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990811.pdf

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 12:0  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خراسان را یک جغرافیای سیاسی صرف نمی دانم که به خط‌های باریک، مرزگزاری و استان به استان شود. آن را یک پهنه وسیع فرهنگی، تاریخی، معرفتی می دانم که تا مرو و دیگر سرزمین‌های دور تعریف شده در قلمرو این فکر و فرهنگ امتداد دارد. حتی اگر چاره ایرانیِ خراسان را به قرائت رسمی امروز هم در نظر داشته باشیم، باز باید با نگاهی کرامت‌مند بدان نگریست چه قطعاً در اینکه خداوند علیم و بصیر و خبیر، ما را با همه تنوع نگاه و چگونگی مذهب و نژاد بر یک پهنه جغرافیایی آفریده است، حکمتی متعالی وجود دارد که بی شک، مأموریت کشف و شکوفایی آن را هم بر عهده خود ما نهاده است. این ما هستیم که از کوچه‌های متعدد می‌گذریم و به میدان عمل می رسیم. میدانی که برای همه است و نتایج عمل را هم همه ما می‌بینیم. همین هم اقتضا می‌کند تا جملگی برای موفقیت هم تلاش کنیم. اینکه چنین آغاز سخن کردم تا از وحدت بگویم، برای آن است که پیشتر بر شناخت و حرمت گذاری تنوع‌ها و تکثرها تاکید کرده باشم و بعد به ضرورتی توجه دهم که مسئله‌ای راهبردی است.

این وحدت هم به معنای یکی شدن که از خویش و اعتقاد خود بیرون آمدن باشد، نیست بلکه در ادبیات سیاسی و اجتماعی ما بدان معناست که همه با به رسمیت شناختن تنوع و تفاوت و اختلاف دیدگاه در حوزه‌هایی که به همه ما مربوط است، همه توان خود را به میان آورند تا با هم افزایی نیروها بتوانیم گام‌ها را به سمت موفقیت، شتاب دهیم. این نگاه البته دینی است و در ساحت دینداری نیز اقدامی استراتژیک به شمار می‌آید که ذیل آیه شریفه «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ ا… جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ۚ» با معنای «و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید» مهندسی شده است. این یعنی راه بستن بر رهزنان طریق که می‌خواهند بین آحاد جامعه، اختلاف اندازند و در میانه این اختلاف، خود بر اریکه قدرت بنشینند. کم هم نخوانده‌ایم صفحات تاریخ را که شرح این غم تلخ است. این آیه هم راه بر اینان می‌بندد و هم به ضرورت هم افزا کردن توان‌ها و حتی ظرفیت‌ها توجه می‌دهد.

با دریافت این توجه است که می‌توانیم آلارم های تفرقه افکنی را حس کنیم و در همان نطفه، گلویش را بفشاریم و فرصت ندهیم که تیغ در میانمان نهند. به هر روی خراسانِ فرهنگی و تاریخی، پهنه‌ای است که اقوام گوناگون و پیروان مذاهب متعدد بر آن زیست می‌کنند و از قضا، این همزیستی، نه تنها آسیب زا و تهدید نیست که آسیب زدا و فرصت آفرین است. ما با تکیه به برادری با یک دیگر، به قوتی کم نظیر می رسیم که می‌توانیم وظیفه مرزبانی خود را برای ایران عزیز به بهترین نحو به انجام رسانیم. برادران سنی مذهب ما بیشترین نقش را در این «ایران بانی» دارند و حضورشان در مرز بسان برج و باروهای بلندی است که هیچ دشمنی نمی‌تواند خیال فتح آن را به ذهن آورد.

شیعیان هم بر همان نهج رفتاری نبوی، در این سو حامیان برادران خویش هستند و این برادری است که فرصت زندگی بهتر را برای همگان فراهم می‌کند. هفته وحدت اما یک نماد است برای تبلیغ و ترویج و تبیین حقیقت و ظرفیتی که هست و الا همه روزها در این دیار به فرهنگ برادری، بلند آوازه شده، روز وحدت و هفته وحدت و سال وحدت است و شیرینی این نام گذاری در عید میلاد نبی رحمت (ص) و صادق آل محمد (ع) این حلاوت را بیشتر می کند….

خبرگزاری مهر / خراسان رضوی / کد خبر 5060218 / شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۹ / ساعت: ۱۴:۳۴ / چ2

https://www.mehrnews.com/news/5060218

+ نوشته شده در  شنبه دهم آبان ۱۳۹۹ساعت 15:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نه‌فقط باید از تهدید به‌سمت فرصت حرکت کرد که باید از فرصت هم به‌سوی فرصت برتر، گام‌ها را تنظیم کرد. نگاه من به تفاوت تاریخی تولد حضرت رسول سرمد و رحمت(ص) از منظر دوم است. فرصتی است که باید به فرصت برتر تبدیل شود. اهل سنت، 12ربیع را زادروز حضرت محمد می‌دانند. مبارک فرصتی است این تا بیشتر به آموزه‌های خاتم پیامبران، بیندیشیم و درس گیریم و به‌کار بندیم تا به اعجاز این «کاربست»، بن‌بست‌ها بشکند. شیعه، 17ربیع را به میلاد پیامبر مهر و معرفت، عید می‌داند. این هم خجسته نوروزی است برای نو شدن روز‌ها و حرکت‌ها و به‌سمت تعالی رفتن‌ها، اما این دو فرصت سعید را به فرصتی اسعد باید ارتقا داد به نام «هفته وحدت». تعارف هم نباید پنداشت و به شعار تنها هم نباید برگزار کرد و فقط هم در جشن نباید نشست که هفته وحدت، «هفته حرکت» است. زمان غلبه بر سکون و رکود و مرگ. چه به قول استاد صفایی‌حائری(ره)، اسلام راکد به کفر می‌رسد و کفر راکد به اسلام و مگر سلمان‌ها و ابوذرها جز به حرکت، به مقصد اسلام رسیدند و از این‌سو مگر کم بودند و هستند راکدمغزهایی که به کفر رسیدند؟ این خط از خوارج تا داعش ادامه دارد؛ چیزی که شیعه و سنی باید به هوشیاری و مواجهه منطقی، آن را از دامن اسلام بزداید و به جهان امروز بگوید که «توحش داعش» هیچ نسبتی با اسلام محمدی و مکتب پرمهر و بخشندگی و کرامت پیامبر ندارد. اتفاقا «حرکت» امروز در این مسیر باید سازمان یابد و نظام‌مند از حقیقت اسلام دفاع کند. آنچه در فرانسه اتفاق افتاد و دولتیان آن دیار پشت حرکت حرمت‌شکنانه شهروند خود ایستادند به نام آزادی بیان، می‌تواند ما را به تامل در منظر نخست این نوشته وادارد تا از تهدیدی که دشمنان می‌سازند، به فرصت همگرایی و همراهی ذیل «کسای نبوی» برسیم و بدانیم که برای مسلمانان هیچ دوستی بهتر از خود مسلمانان نمی‌توان یافت و دوستی دول غرب، همواره سرشار از دشمنی با اعتقادات ماست. آنچه در فرانسه اتفاق افتاد، نه اولین بود و نه آخرین خواهد بود که پیش از این بارها حقد و کینه خود را به انواع مختلف اظهار کرده‌اند و بعد از این هم چون آن حقد و کینه در افزایش است، باز چنین خواهند کرد که از دشمن جز دشمنی نمی‌توان انتظار داشت. توقع از مسلمانان است که به هر مذهب و مرام، خود را به اخلاق و سیره نبوی، غنی‌سازی کنند و با رفتاری الگو، به جهان بگویند که پروردگان مکتب محمد رسول‌اند. مستکبران که می‌دانند چه می‌کنند و چه می‌گویند، اما آحاد مردم و شهروندان عادی که بهره‌مند از انصاف هستند، باید اسلام را در رفتار نیک‌اندیشان و محمدی‌رفتاران مسلمان ببینند و تراز گیرند، نه در آنچه داعش به جهان عرضه می‌کند. این ماموریت جهانی امروز مسلمانان است تا اسلام را و رسول خدا را از غربت این غبارهای شوم به‌در آورند و هفته وحدت می‌تواند و باید آغازی مبارک برای این حرکت باشد. چنین باد به لطف خدای رسول!

شهرآرا / شماره 3237 / شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۹ / صفحه اول و 16

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2143/31640

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1399/8/9/2143_18013.pdf

+ نوشته شده در  شنبه دهم آبان ۱۳۹۹ساعت 10:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"چراغی که به خانه فرض است به مسجد هم گرما می‌دهد" با اجازه، می‌خواهم آن ضرب‌المثل معروف را نگفته، به ساختاری چنین برسم چون میان خانه و مسجد یک ارتباط ارگانیک است در نگاهی که بیانش را به کلمات خواهم سپرد. منظورم از خانه، ایران است و مسجد را هم جهان اسلام، فرض گرفته‌ام و چراغ هم نماد وحدت و هم‌افزایی است که ضرورت حیاتی دارد برای خارج شدن از مشکلات و در هم شکستن برنامه دشمنان در جنگ اراده‌ها. یعنی ما که از وحدت سخن می‌گوئیم در قواره جهان اسلام و هفته وحدت را طراحی می‌کنیم تا فاصله دشمن ساخته و دشمن خواسته را از میان برداریم باید در کنار این، یک اولویت هم برای ارتقای وحدت در گستره ملی برای خود تعریف کنیم چه غلبه بر مشکلات نه‌تنها با قهر مقدور نیست که این بلیه می‌تواند به عاملی برای مغلوب شدن ما تبدیل شود.
نگاه راهبردی می‌گوید باید کنار هم قرار گرفت و توان‌ها را هم‌افزا کرد و موانع را از سر راه برداشت. برای این هم اول از همه باید سنگِ منیت‌ها را زمین گذاشت و چون ساختار چشم در سر، از خویش چشم پوشید و دیگران را دید. تعریف اندام‌واره‌ای سیاست‌ها و رفتار‌ها می‌تواند ما را در افق‌های تازه‌ای قرار دهد که از دل دیوار‌های بسته هم بتوانیم پنجره باز کنیم به سوی موفقیت. ما اگر به این فصل برسیم، اگر خانه گرما بگیرد از همنشینی و همنفسی ما، قطعا مسجد هم گرما خواهد گرفت. یعنی ما با وحدت ملی هم الگویی موفق به جهان معرفی می‌کنیم و هم در همگرایی جهان مسلمانان می‌توانیم نقشی محوری ایفا کنیم اما اگر در خانه – خدای نکرده - چراغ به خاموشی گراید نه تنها چهاردیواری ما به زمهریر زمستان دچار می‌شود که مسجد هم حال و روز سرد‌تری از خانه خواهد یافت. صدای ما هم مردمان آن سوی جغرافیا را گرد هم نخواهد آورد که به درستی پاسخ خواهیم شنید شما اگر وحدت را راه برون‌رفت از مصائب می‌دانید چرا خود به راه اختلاف می‌روید؟ اگر نان در تنور اختلاف برشته می‌شود چرا ما را از دست بردن به این نان و تنور باز می‌دارید؟ قطعاً برای این جوابی نخواهیم داشت و علاوه بر این گناه سرد شدن مسجد را هم باید در سیاهه اعمال‌مان داشته باشیم که از اختلاف در خانه به اختلاف در مسجد رسیده‌ایم. نمی‌خواهم شماره کنم رفتار‌ها و گفتار‌های یکدلی‌سوز و وحدت‌شکن را. نمی‌خواهم نام ببرم از نابه‌جا‌گویانی که کلماتشان از جنس نیش و تیغ است. همه می‌دانیم و زهرشان را چشیده‌ایم. نیاز به بازگویی نیست اما نیاز فوری و واجب، فراخوان به وحدت است که چهارچوب خانه را مستحکم می‌کند. احتیاج مبرم به همدلی است که چراغ سرای ما را روشن می‌کند. خانه هم که روشن شد، مسجد هم گرما می‌گیرد...

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۸۳۷ / شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3 / خبر

http://jepress.ir/?newsid=243113

http://www.jepress.ir/archive/pdf/1399/08/10/3.pdf

+ نوشته شده در  شنبه دهم آبان ۱۳۹۹ساعت 10:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دنیا بر اساس رابطه بنا شده است. این اصل، همزاد زیست اجتماعی انسان است به گونه ای که می توان گفت بدون "ارتباط" همیچ اتفاقی نمی افتد چه رسد به این که جامعه ای ساخته شود. اجتماعی شکل گیرد که به ملت یا امت تبدیل شود. همه چیز به ارتباط گره خورده است. زبانِ این ارتباط هم "رسانه" است و نخِ تسبیح پیوستگی جامعه نیز هم. از همین روست که "علمِ رسانه" را "علمِ ارتباطات" نامیده اند و بدین وسیله به تدبیر امور ارتباطات بین الانسانی در جغرافیای جهانی می پردازند. این را هم می توان اضافه کرد که حتی دیگر موجودات هم برای خود و متناسب با نیاز خویش، داری ظرفیتی در این زمینه هستند و پیام های خود را به یکدیگر منتقل می کنند. پس می توان گفت رسانه مثل هوا در همه هستی جاری است و زیستن بدون آن، نشدنی است. البته در گذر زمان هم رسانه ها ساختار نو می کنند و شیوه ها را تنوع می بخشند اما فلسفه وجودی شان همان است که بود؛ ارتباطات! دنیا دارد از این شاهراه برای توسعه خویش بهره می برد. حتی قدرت می سازد و به اقتدار تبدیل می کند. این هم مسئله ای است که ما باید بدان توجه و اهتمام داشته باشیم. نظام ما نیز در پنجمین دهه حیات خود باید بیش از گذشته به این مهم عنایت داشته باشد. صاحبان تصمیم هم باید به این نتیجه رسیده باشند که ما نیازمند یک نظام رسانه ای پویا و چابک هستیم که به جایگاه مرجعیت رسانه ای برسد. آن هم در زمانه ای که رسانه های رسمی اگر رسم رسانگی فروگذارند و در سیاست های محدود حرکت کنند در شیب تند کاهش مخاطب می افتند و باز آن هم نه فقط برای مردم خودمان که برای دیگر جوامع نیز هم. نظامی که برای همه موضوعات، مسئله خوانی و طرح برای پاسخ داشته باشد. واقعیت –با هزار تاسف- این است که رسانه های ما تا کنون چندان که باید نتوانسته اند نیاز نظام برای انتقال پیام را براورده کنند. ما علاوه بر لکنت حرفه ای، گاه دچار تک و پاتک نسبت به یکدیگر شده ایم و توان برخی از رسانه های ما، مصروف دفع بخشی دیگر شده است. یعنی دستِ چپ و راست ما، مدام به کار شستنِ یکدیگر بوده اند به جایی این که چشم ها را بشویند و برای جور دیگر دیدن و بهتر دیدن آماده کنند! نتیجه هم شده است روزگار موجود که داریم با همه وجود، لمس می کنیم. روزگاری که نه فرهنگ ملی در آن امنیت دارد و نه حتی دین با همه ساختار ها و قواعد و متون متقن اش. برای عبور از این روزگارِ پر چالش و گذر موفق از این پیچِ تاریخی، باید همه ظرفیت های رسانه ای را در نظامی، جامع، هم افزار کرد و با بهره گیری از توان های متشتت، انرژیی متراکم به وجود آورد که توان پدافند نسبت به فرهنگ خودی و و حتی آفند به بیگانه را داشته باشد. این ضرورت، می طلبد تا نظام رسانه ای ما، متناسب با فضای تازه و ظرفیت های جدید، نوسازی شود. آن هم بر اساس حرفه ای گری، صداقت تخصصی، اخلاق رسانه ای و پاکیزه زبانی. با این رویکرد می توان مخاطبان رفته را هم باز گرداند و با گستره دامن همراهی، به مرجعیت رسانه ای رسید. چیزی که به شدت بدان نیاز داریم....

ب / شماره 4321 / شنبه 10 آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990810.pdf

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آبان ۱۳۹۹ساعت 10:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

منشاء واحد، راه واحد و هدف واحد می آفریند و ما "منشاء واحد" داریم که دین است و آن را "اسلام" می خوانیم. در هندسه سلامت آفرینِ اسلام است که همه با یک اذان به سوی یک خدا و قبله وبه وسیله یک پیامبر دعوت می‌شویم، این همان خط نورانی است که از مبدا تا مقصد ادامه می یابد. از این آغاز تا آن انجام هم کتاب واحدی هم داریم که برای همیشه نقشه راه زندگی است. اولیای الهی هم ما را بر همین هندسه به حرکت فرامی خوانند و این یعنی هم هدفمان یکی است و هم سرنوشت، خط‌های حیاتمان را به یک قلم نوشته است. تقدیری چنین البته اقتضایی به نام وحدت دارد. وحدت نه به معنای دست شستن از باورهای خود و" به این همانی" تبدیل شدن ، بلکه به معنای داشتن هدف واحد که تعالی انسان به ترازِاسلام است و زیستن ذیل پرچم کلمه «ا... هی العلیا»، همه ما را به «خدمت زیر پرچم» فرامی خواند. ما نیز باید این تکلیف را به درستی درک کنیم؛ آن وقت خواهیم توانست در عین تکثر به وحدت برسیم. خواهیم توانست با حفظ رسم الخط فکری خود، کلمات یک کتاب شویم و در دنیای بی حسابی که حاصل جمع زور‌ها و زر‌ها و تزویرهاست، راهی درست بر اساس کتاب پیدا کنیم و از دل بیداد و تباهی، صراط مستقیم رستگاری را روشن‌تر از همیشه در پیش گیریم. این همراهی در نقشه راه «واعتصموا بحبل ا... جمیعا و لاتفرقوا» است که عمق راهبردی مکتب نبوت و ولایت را فراتر از مرز‌های جغرافیایی، تا جان‌های پاک و تابناک می‌برد که می‌توانند جهان را روشنی بخشند. تأکید اسلام بر این هم‌گرایی نیز بر این اساس می‌تواند باشد که با هم افزایی توان هامان زودتر می‌توانیم به مقصد برسیم؛ همان مقصدی که نبی خدا نشان داد و اهل بیت و اولیای خدا و حکیمان و دانایان مومن در همیشه اعصار نیز ما را به همان کعبه مقصود می‌خوانند؛ کعبه‌ای که همه مسلمانان از همه مذاهب گرد آن طواف می‌کنند. البته برای وحدت، معنایی ملی هم می‌توان تعریف کرد و درس گرفته از آیه شریفه «واعتصموا بحبل ا...» و آحاد جامعه اسلامی را هم به وحدتی چنین پای استقلال کشور و ارزش‌های انقلاب فراخواند. یعنی افراد را از هر حزب و جناح و جریاناتی که در بستر انقلاب شکل یافته و بر همان باورند دعوت کرد که همه ظرفیت خود را پای کار پیشرفت کشور بیاورند و در رفع موانع و حل مشکلات، بازو به بازوی هم دهند. اختلاف سلیقه و دیدگاه را هم چنان تعریف کنند که ذیل عنوان «اختلاف امتی رحمة» تفسیر شود و آمدوشدهایشان برای توسعه رحمت باشد، نه اینکه خدای نکرده اختلاف را میدان نقمت و قربانی کردن اصول پای فروع کنند. توجه داریم که دشمن به هر کلمه و اشاره تیغ می‌سازد تا در جانمان فرو کند. تسهیل کار او با دمیدن در کوره اختلاف نه تنها دیوانگی است، که اصولا رفتاری ضدانقلابی وضد ملی و در ستیز با آموزه‌های دینی نیز هست. باید با حرمت نهادن به دیدگاه‌های یکدیگر، حریم ایران و انقلاب و نظام را برج و بارو باشیم که تیر‌های دشمن را به جان کشیم تا ایران بماند و انقلاب بماند و تعالی، روزی همه مردمان کشور شهیدان شود. اگر گرم کنار هم بنشینیم و توان ها مان را -اگر حتی به اندازه نفس های خسته مان باشد- به همدلی ضریب بدهیم قطا خواهیم توانست زمستان تلخ تحریم و مصائب را پشت سر بگذاریم که زمستان هرچند تلخ و سرد و سیاه، ناگزیر و به جبر زمان، رفتنی است. ما می توانیم تا برآمدن بهار آرامش بمانیم اگر کنار هم باشیم اما اگر به اختلاف، ترک در دیوار های خانه- بخوانید وحدت ملی- زنیم، زمستان سوز خویش را تیر خواهد کرد و به داخل خواهد فرستاد و هزارگان مان را به صدگان و آن را به ده گان و آن را نیز به یکان تبدیل خواهد کرد و یکان به یکان مان را خواهد کشت! مراقب ترک های احتمالی که برخی افراد به عمد یا سهو می خواهند ایجاد کنند باشیم که هنوز زمستان تحریم و دشمنی برجاست....

انتخاب / کد خبر: ۵۸۲۱۳۹ / پنجشنبه - ۰۸ آبان ۱۳۹۹ / ساعت: ۲۱ : ۱۵ 

https://www.entekhab.ir/fa/news/582139/

ب / شماره 4320 / پنج شنبه ۰8 آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3 / ( وحدت بهار آفرین است)

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990808.pdf

+ نوشته شده در  جمعه نهم آبان ۱۳۹۹ساعت 11:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ظرفیت رسانه‌ای استان خراسان باید برای استاندار جدید مشخص شود

نایب رئیس خانه مطبوعات و رسانه‌های خراسان رضوی عنوان کرد: انتظارات از استاندار به دو بخش تقسیم می‌شود یکی در حوزه رسانه و ارتباط متقابلی که باید با نهاد حاکمیتی استاندار داشته باشد و بخش دیگر انتظاراتی است که جامعه از استاندار دارند؛ آقای معتمدیان در خراسان جنوبی کارکرد مثبتی ارائه کرده بود و مجموعه استان به ایشان باور و اطمینان داشت، به گونه‌ای که نوبت قبل نیز که قرار بود از خراسان جنوبی به استان دیگری منتقل شوند مردم واکنش نشان داده و ایشان ابقا شدند. اما این دوره جابه‌جایی به صورت ناگهانی صورت گرفت و مردم خراسان جنوبی اگر متوجه این جابه جایی می‌شدند ساکت نمی‌نشستند و منظور ما از این صحبت‌ها این بود که آقای معتمدیان در خراسان جنوبی کارنامه قابل دفاع و امید آفرینی داشته است.

غلامرضا بنی اسدی خاطرنشان کرد: ما  انتظار داریم همان کارنامه متناسب با بازه زمانی که در خراسان رضوی حضور دارند را از ایشان شاهد باشیم و توقع داریم برای روز به روزی که در خراسان رضوی حضور داشته و مسئولیت دارند برنامه‌هایی متناسب با ظرفیت استان  که بی‌بدیل اگر نباشد کم بدیل خواهد بود، داشته باشند. امیدواریم پس از ماموریت این فرد روزهای بهتری در استان را تجربه کنیم و بتوانیم بدرقه‌ای باشکوه متناسب با عملکردشان داشته باشیم.

نایب رئیس خانه مطبوعات و رسانه‌های خراسان رضوی ادامه داد: در خصوص توقع اهالی رسانه نیز باید گفت که از استاندار توقع می‌رود اهالی رسانه خراسان رضوی را باور کنند همانطور که در خراسان جنوبی این تجربه خوب را داشتند؛ ما در خراسان جنوبی شاهد همکاری، مساعدت و حمایت ایشان از تشکل‌های صنفی مطبوعات به ویژه خانه مطبوعات و رسانه‌های خراسان جنوبی بوده‌ایم و ما نیز توقع داریم که تجربه همان تعامل با رسانه‌ها به ویژه با خانه مطبوعات خراسان رضوی را داشته باشیم.

 بنی‌اسدی اضافه کرد:  استاندار جدید نیز قطعا می‌داند خراسان رضوی در حوزه رسانه قطب دوم رسانه‌ای کشور و در حوزه رسانه‌های نوین قطب اول است، قطعا این استان با دیگر استان‌ها متفاوت است و این تفاوت نیز اقتضا می‌کند استاندار با نگاهی متفاوت‌تر از همه جا به رسانه‌های استان نگاهی داشته باشد.

وی عنوان کرد: استاندار قبلی خراسان رضوی مثلث اقتصادی را تعریف کرد و استاندار جدید اگر قرار است همان خط را ادامه دهد قطعا این شکل هندسی را باید به صورت چهار ضلعی ببیند و رسانه‌ها ضلع چهارم این شکل هندسی باشند، چون اگر قرار است اقتصاد به توفیق و جامعه به آرامش برسد قطعا نیاز است که رسانه‌ها حرفه‌ای، به صورت اخلاقی و مومنانه در تراز رسانه‌های انقلاب اسلامی درکنار کار باشند.

نایب رئیس خانه مطبوعات و رسانه‌های خراسان رضوی بیان کرد: دلیل اینکه فعالیت‌های استاندار قبلی کمتر به چشم آمد این است که چشم صادق و امین مردم که رسانه‌ها باشند در کنار کار دیده نشدند، امیدوارم استاندار جدید با توجه به این نکته رسانه‌ها را بهتر ببینند و از ظرفیت رسانه‌ها که ظرفیتی بی‌بدیل است استفاده کنند و  جامعه نیز از ظرفیت مدیریتی آقای معتمدیان به عنوان استاندار جدید به خوبی بهره برند و اعتمادی که به نظام دارند را ارتقاء دهند.

بنی‌اسدی ابراز کرد: به عقیده من استاندار جدید در قدم اول باید جلسه‌ آشنایی با رسانه‌ها داشته باشند و ظرفیت‌های رسانه‌ای استان را ببینند و کارکرد رسانه‌های استان برایشان مشخص شود، زمانی که رسانه‌ها با استاندار دیدار داشته باشند و همفکری صورت گیرد قطعا به یک خط مشخص برای همکاری و تعامل خواهند رسید تا با برداشتن قدم های بعدی به موفقیت برسیم.  

از آنجایی که رسانه‌ها چشم، گوش و زبان مردم هستند و رسالتشان رساندن حرف‌های مردم به گوش مسئولین استانی و کشوری است و نقش پراهمیتی در توسعه استان دارند می‌توانند در قالب مشاور در کنار استاندار جدید قرار گیرند و ایشان را در ارائه راه‌حل‌های درست و خوب برای مرتفع شدن مشکلات استانی همراهی کنند.

ایسنا خراسان رضوی / کد خبر: 99080704117 / چهارشنبه / ۷ آبان ۱۳۹۹ /  ساعت:۱۰:۵۶

https://www.isna.ir/news/99080704117/

  •  
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آبان ۱۳۹۹ساعت 13:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

قبل التحریر: صبر کردیم تا ببینیم واکنش‌ها به فرمان رهبر انقلاب و حکم شرعی‌شان از طرف افراد مختلف چه خواهد بود. امید داشتیم مدعیان ولایتمداری اول از همه با جان بپذیرند این حکم شرعی و ملی و انقلابی را و دیگران هم الگو گرفته از آنان در این اقدام صواب، ثابت‌قدم شوند و به ثواب برسند اما...
تحریر موضوع : "وقتش نشده کلاس‌های تفسیر رو تعطیل کنید و قدری حلقه اطاعت تشکیل دهید؟!" خیلی پسندیدم این جمله را که عزیزی خطاب به اصحاب توجیه گفته بود. آنانی که سخن صریح رهبر انقلاب را در غلط دانستن توهین به رئیس‌جمهور، توجیه و تفسیر آنچنانی می‌کنند. آن هم کلامی که چون برهان قاطع صریح‌المعناست. یکی می‌گوید"رهبری که مصداق برای این توهین‌ها تعیین نکرده‌اند."!! او "وقیح" خواندن روحانی و "اف بر تو باد" را مصداق توهین نمی‌داند و روحانی را "نازک نارنجی" می‌خواند. آن دیگری که ید طولایی- بخوانید زبان درازی- در بدگویی دارد و انگار از تکرار اعدام، کامش شیرین می‌شود هم از گفتار و رفتار "غلط" خود عذر نمی‌خواهد و به همین بسنده می‌کند که "تبعیت از فرامین الهی رهبر عزیز و ولی امرم را از اوجب واجبات میدانم" درحالی که میداند "عذرخواهی" از رفتار "غلط" اولین قدم در راستای تبعیت از منهج ولی‌امر است. بزرگ قوم که باید به قاعده تندگویان را بنشاند و بر آتشِ کلامشان آب بپاشد هم نه تنها چنین نکرد که با گفتنِ "از این پس حرف‌هایی که مردم به آنها می‌زنند و گلایه‌های مردم از مسئولان اجرایی را در سینه خود محفوظ می‌دارند و..." تاکید کرد از این پس "دولت را از طریق نقد صریح و دلسوزانه، نظارت و کنترل بر بودجه و اجرای قوانینی که معطل مانده است یا خلاف قانون عمل می‌شود به مجلس و مردم پاسخگو می‌کنند." یعنی شیوه‌ای که از اول باید بدان ملتزم می‌بودند. با این همه کلمات بار عذرخواهی نداشت که باید می‌داشت. باری، دیگرانی هم که – با عناوین مختلف و خود استاد خوانده - تند می‌گفتند و بد می‌نوشتند و توهین را جای نقد نشانده و لباس خیرخواهی پوشانده بودند هم سکوت کرده‌اند انگار مخاطب کلام صریح حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نیستند! غافلند که مردم قد و قامت همه را دیده‌اند و امروز "نشسته راه رفتن"، باعث فراموشی نمی‌شود! امیدواریم این کلام معیار رهبر انقلاب را آویزه گوش و رسم‌الخط انقلابیگری بدانند مدعیان انحصاری انقلابیگری و ولایتمداری و هیچ‌کس زبان به توهین نگشاید و لب از انتقاد فرو نبندد که اولی زهر است و دومی - به‌رغم تلخی اولیه - شهد. دولتیان هم باید به همین رفتار، سلوک کنند و همه ما با رفتاری چنین، می‌توانیم کنار هم قرار بگیریم و تکلیف اصلی‌مان که خدمت به مردم است را به انجام رسانیم. کوته سخن این که عذرخواهی کنیم از غلط گفته‌ها و اشتباه رفته‌ها تا فرهنگ عذرخواهی در جامعه نهادینه شود و منیت‌ها را و بت‌شدگی‌هامان را بشکند. از یکدیگر بگذریم و ناشنیده و نادیده گیریم خیلی رفتار‌ها و همدیگر را ببخشیم و بالاتر از بخشش، فراموش کنیم بدی‌ها را تا خدای "کریم‌الصفح" همه ما را ببخشد و در ادامه راه، دست‌مان را بگیرد.
بعدالتحریر
بنده خدایی – ناظر به همین رفتارها - می‌گفت: نظامیان، سیاستمداران خوبی نمی‌شوند چنان که سیاسیون هم نمی‌توانند در عرصه نظامی موفق باشند. کاش هرکس به قواره خود در جایی بنشیند و یا تلاش کند در هر لباس و جایگاهی که قرار گرفت، اندازه آن بشود. این برای همه بهتر است و برای خود افراد، بهتر از بهتر. امیدواریم روزگار مسئولان بهتر شود تا برای بهتر شدن حال مردم تلاش را مضاعف کنند. چون به این باور داریم مثل همیشه می‌نویسیم؛ ان‌شاءالله!

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۸۳۵ / چهارشنبه ۰۷ آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3 / خبر

http://jepress.ir/?newsid=242973

http://www.jepress.ir/archive/pdf/1399/08/07/3.pdf

http://www.jepress.ir/index.php?year=1399&month=08&day=07&category=3&#

شفقتنا / : ۷ آبان ,۱۳۹۹ | ساعت : ۱۰:۱۲ | کد خبر : 1036751 |

https://fa.shafaqna.com/news/1036751/

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آبان ۱۳۹۹ساعت 10:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

«دیشب اخبار بیست‌وسی رو می‌دیدم، تقریبا همه مسئولان از اوضاع مملکت ناراضی بودند. به نظر می‌رسد عملکرد ما مردم، خوب نبوده، مسئولان رو ناراحت کردیم!» این جملات را در یک کانال طنز خواندم. اما طنز نیست، باور کنید عین واقعیت است. درستی این گزاره را می‌توانید همین امشب ببینید. کافی است پای تلویزیون خودمان بنشینید تا ببینید که مسئولان با چه حرارتی از نابسامانی در جامعه گلایه می‌کنند و چه سوزناک، کلمات را کنار هم می‌نشانند که آدم می‌خواهد از کنار دوستان برخیزد و سر به دیوار بکوبد و های‌های گریه کند بر احوالی که جامعه دارد؛ احوالی که حال مسئولان را هم چنان ناخوش کرده است که کلماتشان، بار این حال را به دوش می‌کشد. تازه برخی‌هایشان هم بعد شرح حال، یک سیاهه بلند از «باید»ها ردیف می‌کنند که باید انجام شود تا از اوضاع راضی شوند. یادشان رفته است انگار که مخاطب این «بایدها» خودشان هستند. شاید هم فراموش نکرده‌اند و واقعا فکر می‌کنند این مردم هستند که «بایدها» را باید به انجام رسانند، والا آدم کاری را که خودش باید انجام دهد، جار نمی‌زند تا اگر درصدی هم انجام نشد، بدهکار افکار عمومی نباشد، چه رسد به مسئولان که گاه بیشتر بایدهای تکلیفی خود را هم به سرانجام نمی‌رسانند. تازه برخی افراد «نوصندلی» هم هستند که پی بلند شدن آوازه و نام خود، «آواز» بلند می‌کنند برای اعلام نارضایتی و درازتر شدن فهرست بایدها. خب وقتی همه طلبکارند، نمی‌شود که کسی بدهکار نباشد. اینجاست که می‌رسیم به دیوار کوتاه مردم و نتیجه می‌شود همین نگاه طنز که: «دیشب اخبار بیست‌وسی رو می‌دیدم، تقریبا تمام مسئولان از اوضاع مملکت ناراضی بودند. به نظر می‌رسد عملکرد ما مردم خوب نبوده، مسئولان رو ناراحت کردیم!»

شهرآرا / شماره 3235 / چهارشنبه ۰۷ آبان ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2131/31418#

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آبان ۱۳۹۹ساعت 10:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دشمن هم در دشمنی باید به قاعده و قانونی پایبند باشد. از قدیم هم همین طور بوده است و هرکه قانون را شکسته است تا قیامت رسوای تاریخ شده است. اما برخی دشمنان در دشمنی هم اهل خیانت و ناجوانمردی اند. نمونه تام و تمام این قبیل دشمن که ناجوانمردی را هم شرمنده کرده اند آمریکاست. همان که به حق شیطان بزرگ می خوانیمش. واقعیت این است که فقط دست آمریکا "چدنی" نیست که با دستکش آن را بپوشاند. تمام وجودش چنین است لذا هرچه می کوشد تا با نقاب های گوناگون و تن پوش های متعدد، حقیقت وجودی خود را بپوشاند باز قطعه ای از چدنِ پیکرش، از یک جایی بیرون می زند. نمی تواند هم جلویش را بگیرد. آنچه می کند هم از سر کین است و هم از این روست که اقتضای طبیعتش این است پس باید هوشیاری افزون کرد در برابر هر دوگانه ملعونی که با خود دارد. بزک های گاه به گاه، مثل لاک زدن پنجه گرگ است و تلاش برای زیبا نمایی اش مثل مسواک کشیدن به دندان گرگ. در واقع اما نه بهداشتی می شود و نه زیبا! فقط کافی است از جا برخیزد گرگ تا باز دندان و پنجه در جانِ دیگری زند و تلاش مسواک کشان و لاک زنان را یک جا به باد دهد. نمونه دم دستی و تازه شده آن همین "کمبود انسولین" است. داروی حیاتی برای بیماران خاص که خصومت آمریکایی با تحریم جلوی ورود آن را گرفته است. می گویند دارو را تحریم نکرده ایم اما نمی گویند وقتی سیستم بانکی تحریم ، پول های ما بلوکه شده و حتی امکان ثبت سفارش نیست و راهِ داد و ستد را سد کرده اند و پولی نمی توانیم جا به جا کنیم چطور می توان دارو خرید؟ چطور می توان آورد؟ و خیلی چطور های دیگر که پرداختن به هر کدام فرصتی دیگر می طلبد. مهم نیست که در سیاهه تحریم ها اسم دارو را تصریح کرده باشند یا نه اما همین که راه ها را بسته اند عملا جز تحریم دارو، معنایی ندارد. نتیجه هم روشن است و صدایش از کلماتی شنیدنی است که از حقیقت مظلومیت و غربت یک ملت در فضای مجازی بلند شده است چنان که پایگاه خبری انتخاب هم در این باره نوشته است؛ شمار زیادی از کاربران توئیتر چند روزی است با هشتگ #انسولین_نیست در حال بیان مشکلات بیماران دیابتی هستند؛ بیمارانی که مدتی است دسترسی آنها به انسولین بسیار دشوار شده. آن هم انسولینی که برای آنها حکم اکسیژن برای نفس کشیدن را دارد. «انسولین نیست» یک واقعیت است که طعم تلخ و دردناک آنها را این دسته از بیماران حس می کنند. اگر هم در گوشه و کنار بازار، از راه های رسمی و غیررسمی، انسولینی پیدا شود، آن قدر گران است که بیشتر بیماران قدرت خریدش را ندارند." و این قبل از هرچیز نتیجه تحریم هایی است که نه علیه یک دولت که برای زمین زدن یک ملت طراحی شده است. ملتی که هیچ گناهی ندارد و بسیاری از بیماران، حتی نمی دانند سیاست را با سین می نویسند یا صاد اما دارند قربانی "جنایتِ عریانِ آمریکا" می شوند. یعنی آن چدن پنهان باز عریان می شود، طعم مرگ می گیرد و زشتی آنان را آشکار می کند. اما چدن، تحمل فولاد را ندارد، شکستنی است و قطعا خواهد شکست این پنجه شوم که شیشه زندگی خیلی ها را شکسته است. خواهد شکست آنکه معاهدات انسان دوستانه و بین المللی را به هیچ گرفته است. خواهد شکست دستی که گرمای عهد و پیمان ندارد و دور نیست آن روز که صدای شکستن این دست چدنی، دنیا را خوشحال کند....

ب / شماره 4319 / چهار شنبه ۰7 آبان ۱۳۹۹ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990807.pdf

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آبان ۱۳۹۹ساعت 10:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

«وقتش نشده است کلاس‌های تفسیر را تعطیل کنید و قدری حلقه اطاعت تشکیل دهید؟» خیلی پسندیدم این جمله را که عزیزی خطاب به اصحاب توجیه گفته بود؛ آنانی که سخن صریح رهبر انقلاب را توجیه و تفسیر آن‌چنانی می‌کنند، آن‌هم کلامی که چون برهان قاطع صریح‌المعناست. یکی می‌گوید: «رهبری که مصداق برای این توهین‌ها، تعیین نکرده‌اند.» او «وقیح» خواندن روحانی و «اف بر تو باد» را مصداق توهین نمی‌داند و روحانی را «نازک‌نارنجی» می‌خواند. آن دیگری که ید طولایی- بخوانید زبان درازی- در بدگویی دارد و انگار از تکرار اعدام، کامش شیرین می‌شود، نیز از گفتار و رفتار «غلط» خود، عذر نمی‌خواهد و به همین بسنده می‌کند که «تبعیت از فرمان‌های الهی رهبر عزیز و ولی‌امرم را از اوجب واجبات می‌دانم»، حال آنکه «عذرخواهی» از رفتار «غلط» اولین قدم در راستای تبعیت از منهج ولی‌امر است. دیگرانی هم که تند می‌گفتند و توهین را جای نقد نشانده و لباس خیرخواهی پوشانده بودند، سکوت کرده‌اند. انگار مخاطب کلام صریح حضرت آیت‌ا...خامنه‌ای نیستند. غافلند که مردم قدوقامت همه را دیده‌اند و امروز «نشسته راه رفتن»، باعث فراموشی نمی‌شود. امیدواریم این کلام معیار رهبر انقلاب، آویزه گوش و رسم‌الخط انقلابیگری شود و هیچ‌کس زبان به توهین نگشاید و لب از انتقاد فرونبندد که اولی زهر است و دومی -باوجود تلخی اولیه- شهد. دولتیان هم باید به همین رفتار، سلوک کنند و همه ما با رفتاری چنین، می‌توانیم کنار هم بایستیم و تکلیف اصلی‌مان را که خدمت به مردم است، به انجام رسانیم. کوتاه سخن اینکه عذرخواهی کنیم از غلط گفته‌ها و همدیگر را ببخشیم تا خدا همه ما را ببخشد و در ادامه راه، دستمان را بگیرد.

شهرآرا / شماره 3234 / سه‌شنبه ۰۶ آبان ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2126/31304

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان ۱۳۹۹ساعت 12:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  |