این قصه انتخابات آمریکا، خبری شده بود که همه خبرها را به حاشیه می‌راند. باید فرومی‌نشست غبار گردوخاکی که در ینگه دنیا برپا شده بود تا بتوان به خبرخوانی و مطالبه‌گری برخاست. حال آن غبار که فرقی میان برندگانش نبود، درحال فرونشستن است و می‌توان اکنون نگاه‌ها را به سمت‌وسوهای دیگر توجه داد. می‌توان دست اندیشه افراد را گرفت و در جغرافیای مظلوم و محروم سیستان‌وبلوچستان گرداند و قصه تلخ «هوتک»ها و «گاندوها» و دخترک‌ها و پسرک‌های این دیار را بازگفت که برای کاسه‌ای آب، گاه دست کاسه‌دار را هم از دست می‌دهند. آخر، آب شرب بعد از اکسیژن، حیاتی‌ترین نیاز برای زندگی است. بی‌آب نمی‌توان زندگی کرد. نمی‌شود. این را همه می‌دانیم اما چرا همچنان این قصه دارد گره‌های تازه می‌خورد؟ چه کسی باید گره‌ها را باز کند و آخر داستان را به آب گوارا، شیرین تمام کند؟ تلخ است اما می‌خواهم صریح بنویسم. وقتی دارید آستین‌ها را برای شستن صورت‌تان، مرتب تا می‌زنید، وقتی دستانتان خنکای آب را به صورت‌تان می‌پاشد، به جای خالی دست تازه دخترکان بلوچ بیندیشید. از خود بپرسید و همه از خود بپرسیم سهم هرکدام ما از دست نداشته او چقدر است؟ اگر دین داریم، «دَین» هم بر ذمه، داریم دربرابر مردم. اگر خجالت نمی‌کشیدم، می‌گفتم وقتی آستین‌هاتان را برای وضو بالا می‌زنید، به فکر آستین‌های خالی دخترکان شرق ایران هم باشید که دیگر دستی برای عریضه نوشتن و شرح حال کردن ندارند. شما مسئولان را اهل دین و مردانگی می‌دانیم و از مومنان و جوانمردان، توقع، صدچندان دیگران است. کاری کنید که دیگر کسی برای قدحی آب، سلامت خود را از دست ندهد.

شهرآرا / شماره 3243 / دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2183/32419

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 14:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  |