|
رفیقمان میخواست یک رقم جزئی وام بگیرد. اینکه میگویم جزئی، واقعا جزئی بود. چیزی حدود 18میلیون تومان! بانک اما به صلابه کشید وامگیرنده و ضامنها را. دو چک گرفت روی هم 60میلیون ضمانت برای 18میلیون. کلی سند و مدرک و پرینت حساب و فرم ثنا و... هم اضافه کرد و چهره بدون ماسک وامگیرنده و ضامنان هم به رؤیت جناب بانکدار رسید و قریب به ساعتی فرمهای مختلف و متکثر و... پر شد و پای هر برگه، سه امضا نشست و سه اثر انگشت ثبت شد که شرح ماجرایش، مثنوی هفتاد من کاغذ میشود. کوتاه میکنم سخن را به همین کاغذ. همین برگههایی که بهخاطرش درختان تبر میخورند. حرفم هم این است که چرا این همه فرم، طراحی و کاغذها اسراف میشود؟ دلم سوخت؛ نه برای انتظار و سردواندنها و از چندجا کاغذ و معرفینامه گرفتنها و... بلکه برای کاغذهایی که از بین میرفت در شرایطی که برخی دانشآموزان برای تهیه دفترچه مشق خود به مشکل میخورند. راستی مگر قرار نبود دولت الکترونیک؟ قرار نبود حذف کاغذ از روابط اداری؟ قرار نبود بهصرفه شدن کارها؟ قرار نبود.... پس چه شد؟ گذرتان به بانک بیفتد، اندازه تنه یک درخت، باید کاغذ مصرف شود تا یک وام معمولی بگیرید. نمیشود جایی طراحی شود که همه مدارک افراد را داشته باشد و سیستمها بتوانند با خواندن شماره ملی، به آن دست پیدا کنند تا کاغذها این چنین هدر نرود؟ باور بفرمایید این همه کاغذ سیاه کردن و از چرخه خارج کردن، میتواند مصداق اسراف باشد و موضوع «انهلایحبالمسرفین» که ضمیر «انه» هم به خدا برمیگردد؛ یعنی خدا اسرافکاران را دوست ندارد. شهرآرا / شماره 3246 / چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2193/32596
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۹ساعت 11:22  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|