خوزستان برای من یعنی شلمچه، یعنی خرمشهر، یعنی هویزه، یعنی هور، یعنی بدن‌های ارباً اربا شده، یعنی شهید، یعنی سنگرهای هزار زخم و خاکریزهایی که با تیر مستقیم تانک، تراش خورده. برای من خوزستان فقط یک قطعه از جغرافیای ایران نیست با همه عظمتی که وجب به وجب خاک ایران دارد. من خوزستان را قطعه‌ای از جغرافیای معرفتی کربلا هم می‌دانم. کربلایی که هزاران رعنا جوان ایرانی در امتداد کاروان سید الشهدا، شهادت را زندگی کردند.

برای من خوزستان، بخشی از حرم شهیدان است، حائری که دعا در زیر سقف آسمانش به اجابت نزدیکتر است. و لذا حرمتش مضاعف و حتی روز افزون است. عزیز بایدش داشت به هر چه در توان ماست. در توان همه ایران است. مگر نه این که خوزستان، سینه سپر کرد تا ایران ایستاده بماند؟ حالا هم ایران، همه ایران باید بایستد پشت خوزستان تا صاحبان این دیار بتوانند دمی بیاسایند. قطعا فرزندان دفاع مقدس در این همراهی اولین خواهند بود چون سر سفره این مردم نشسته‌ایم و حق نمک را خوب می‌دانیم.

وقتی دشمن آمد و ما خود را به خوزستان رساندیم، مردم این دیار، پیش از ما هزار زخم برداشته اما همچنان ایستاده بودند. جنگ که به پایان رسید ما به دیار خود برگشتیم اما خوزستانی‌ها ماندند و هزار درد بی درمان. هزار گلوله عمل نکرده و هزار مین زیر خاک و هزار مشکل. ماندند اما توقع بود ما که برگشتیم، ایران پشت‌شان بماند خیلی بیش از آنچه تا کنون بوده است. انتظار معجزه نداریم و نمی‌گویم برایشان از آسمان برف و باران ببارید که این از اختیار همه‌مان بیرون است. نمی‌گویم آسمان را به زمین آورید که کاری است نشد اما این که توقع داشته باشیم که در زمین تدبیر کنید و بر اساس عدالت به مسئله آب بپردازید، توقع زیادی نیست. این که بخواهند و بخواهیم که همین میزان برق موجود را درست مدیریت کنید تا همه به یک اندازه سهم ببرند، چیز فراتر از توقع و توان نیست. مردم هم فراتر از این را نمی خواهند. از حق خود هم می‌گذرند اگر ما قائل به حق و عامل به قسط باشیم. اگر ببینند که با همه توان‌مان در میدانیم.

به میدان بیایند مسئولان محترم به ویژه آنانی که در سال منتهی به انتخابات، تلویزیون آنان را در خوزستان نشان می‌داد. آقایانی که نظارت میدانی و عملیات میدانی می‌کردند امروز خود را به خوزستان برسانند که مردم به آنان نیاز فوری دارند خیلی بیشتر از سالِ پار. دولت فردا هم همین امروز برنامه‌های خود را تنظیم کند برای عبور خوزستان از بحران. دیگر کسی هم نیست که کمبودها را به اسم او بنویسیم و سر او فریاد بزنیم. همه، یکی هستید و همه چیز هم به حساب همه شما نوشته می‌شود پس از همین آغاز کارنامه خود را با موفقیت بنویسید. ما هم چون مردم دعای‌تان می‌کنیم، یا علی!

انصاف نیوز / چهار شنبه 30 تیر 1400( حرمت خوزستان را نگهداریم)

http://www.ensafnews.com/302887/

انتخاب / کد خبر: ۶۲۹۱۳۷ / پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ / ساعت: ۰۰ : ۱۸

https://www.entekhab.ir/fa/news/629137/

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۰ساعت 12:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دنیا را باید هزاربار خواند و در هر خوانش باید درسی نو گرفت و در ساخت انسانی خویش از آن بهره برد. یکی از این خوانش ها می تواند تامل در همین نکته ظریف باشد که ذره ای از خاک چگونه می تواند غنی سازی شود که شکافتن یک هسته از آن، انرژ ی ای چنین عظیم تولید کند؟ وقتی زمین را توانی چنین است، چرا زمان را این گونه قدرت نباشد؟
چرا «عرفه» را ظرفیتی چنین نباشد در تعالی بخشی انسانی؟ وقتی سیدالشهدا(ع) در این روز و در سرزمین عرفات، مناسکی چنان برپا می کنند و معارفی چنین را در جان هستی می ریزند، مگر می توان به آن زمان ولو در تکرار هزارباره اش بی توجه بود؟ من باور دارم که باید توجه ‎ها را به سمت این روز و این دعا و این سلسله مناسک کمال یافته در این زمان جلب کرد؛ چه عرفه ما را به معرفت، کمال می بخشد و دعای عرفه سیدالشهدا(ع)، نقشه راه عبودیت را ترسیم می کند و انسان را در مسیر بندگی، گامی چند به پیش می برد، آن گونه که در شب قدر، به پیش گام برمی داریم و صاحب جاه می شویم.
عرفه را باید قدر دانست تا در تقدیر عشق قرار گرفت و باید با انجام مناسک، به معارف آن رسید و خود را برای گام ‎های بعد مهیا کرد؛ از عید قربان که در شکوه ذبح نفس، تجلی می یابد تا عاشورا که سیدالشهدا، «قربانی» را معنایی نو می کند.
حالا اینکه این دعا در حج ناتمام حسین(ع) تحریر شده است یا پیش ترها، بسان نقشه راه فرادید مردمان قرار گرفته است، تفاوت چندانی نمی کند. معارف این دعا در افزایش و راه طراحی شده در آن، روشن است. این نکته را هم تاریخ به یاد دارد که در عرفه ای، حجی ناتمام مانده است تا حجت خدا برای کامل کردن آن، یک هجرت تاریخ ساز دیگر را بعد از هجرت تاریخی نبی مکرم اسلام(ص)، سامان دهد. این هجرت هم خود یک مبدأ در تاریخ است.
تاریخ هجری شهادت در مثل امروز است که حجت خدا، حسین(ع)، حج را ناتمام، وامی نهد و از خانه بیرون می رود تا امر خدا را در منای کربلا، سرخ ادا کند. اما قبل از آنکه حرکت در زمین آغاز شود، حرکت در جان ‎ها شروع می شود و مولا با دعای عرفه، عالی ترین مضامین معرفتی را به انسان ‎های همیشه تعلیم می فرمایند تا آنان که در اعصار دیگر هم می آیند، بدانند عرفه را چه فلسفه ای است و بدانند «مصباح الهدی» چه راهی را روشن کرده است و «سفینه النجاه» از عرفات به سوی کدامین دیار به حرکت درآمده است و راز آن چیست.
امام در این دعا و در عرفات مقدس، عاشقانه با خدا سخن می کند و سخن گفتن با حضرت یار را تعلیم می فرماید و در حرف به حرف این مغازله، انسان بزرگ و بزرگ تر می شود. امام همه آنچه باید بگوید، می فرماید و سپس پا به راهی می گذارد که به کربلا می رود و عجیب اینکه میان عرفه و قربان، یک روز فاصله است اما میان عرفه امام عارفان و منای امام مجاهدان، 30روز. حال کیست که نداند آن 30روز و این یک روز، یکی است از یک جنس و با یک ماموریت.
امام با این دعا، عرفات را شکوهی بی همتا می بخشد و بعد کربلا را. کسی که عرفه را نشناسد، کربلا را نخواهد شناخت و آن که از درک عظمت کربلا بازبماند، قطعا بهره ای از عرفه و قربان و حج نخواهد برد که راه کربلا از عرفات می گذرد؛ هرچند برای شناخت عرفات هم باید به درک عظمت کربلا رسید.

شهرآرا / شماره 3439 / سه‌شنبه ۲۹ تير ۱۴۰۰ / صفحه اول و آخر

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11795/329460

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1400/4/28/11795_111558.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عید قربان امسال هم ، تورق تقویم است با حسرتی که برای دوین سال پیاپی تکرار می شود. این درست که قربان به عنوان یک عید بزرگ تقویم نوشت مسلمانی است اما، اوج این عید و جغرافیای فلسفی آن، چیز دیگر و جای دیگر است. حکایت حضرت ابراهیم است و حلق اسماعیل. روایت تکلیف است و یقین. تغزل اطاعت است و عبودیت. بشکوه ماجرایی است که در آن صحرای پر رمز و راز اتفاق افتاد تا “عبودیت” به اوج برسد و پیامبر به مقام امامت نزدیک تر شود. بله قصه عید قربان را چنان که ابراهیم و اسمعیل در پی حکم خدا رقم زدند باید خواند و آن گونه که حضرت خداوندگار، با ارسال فدیه، مسیر را تغییر داد. این خوانش هم در آن سرزمین، جان بخش تر است اما دریغا که کرونا، راه را بر حاجیان بسته است و سرزمین منا، امسال هم غربت را دگر باره تجربه می کند. حسرت به جان اند حاجیان. جان به تاب آرزو، بی تاب دارند آنانی که قرار بود امسال میهمان خدا در خانه اش باشند اما… اما تقدیر چنین رقم خورده است که تدبیر آدمیان امسال هم به نتیجه نرسد. چنین روزی شده است که امسال هم عید قربان را هر کس در سرای و دیار خود برگزار کند اما مهم این است که در این جا هم به سبک بندگی قربان را عید بگیریم. اصلا درس قربان، برای همه زندگی است. آنچه در منا اتفاق می افتد نماد است که باید در نهاد جان به تکرار، ملکه شود تا بتوانیم با “ذبح نفس” از خود بگذریم و در ساحت حضرت رب الارباب، به بندگی برسیم. به جایگاهی که از خود هیچ نبینیم و هیچ نخواهیم و حتی هیچ نخوانیم بلکه هرچه هست را به نام مقدس مولا گره زنیم که ما را برای خویش برگزیند. رسیدن به جایگاهی چنین، اخلاصی تام و تمام می خواهد و از خود گذشتنی که بالاتر از آن تصور ناشدنی باشد. به این که رسیدیم می توانیم پرتوی از وَاصْطَنَعْتُك لنَفْسي بر ما افتد. چنان که خداوند برخی از بندگانش را برای خود خالص می گرداند. درک عظمت قربان و به عید فه یافتن می تواند ما را هم به ترنم این انتخاب امیدوار نگاه دارد. امید به انتخاب شدن و خالص شدن برای دوست…

صبح امروز / شماره 985 / سه‌شنبه ۲۹ تير ۱۴۰۰ / صفحه2

https://sobhe-emrooz.ir/download/83761/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خدا، تنها و بی‌چراغ راهی‌مان نمی‌کند بلکه در زمین و زمان، نشانه‌هایی روشن می‌گذارد تا به تاریکی نیفتیم و راه را گم نکنیم. در عرفات هم با زبان حجت خویش، حسین، علیه‌السلام، یک عرصه معرفتی را فرانگاه می‌گذارد. در فرهنگ‌نامه‌ها «عَرَفَه» را کلمه‌ای عربی دانسته‌اند که از ماده «ع‌‌ ر‌ ف» است. این ماده به‌معنای ادراک، فهم و شناختن چیزی همراه با تفکر و تدبر در آثار آن است. به دیگر عبارت نام عرفه، از سرزمین عرفات (جایی در مکه که باید در این تاریخ در آن وقوف کرد) گرفته شده و گفته‌اند عرفات را از آن رو عرفات خوانده‌اند که زمینی مشخص و شناخته‌شده در میان کوه‌هاست. اما برای ما این نام فراتر از یادآوری یک مکان و یک کلاس درس نیز هست‌؛ کلاسی که سیدالشهدا(ع) در آغاز سفر عاشورایی خویش برای تمام‌کردن حج واقعی، برپا فرمودند تا باطل را از پا بیندازند. از این منظر، عرفات با جریان عرفه فقط موقفی در حج نیست که کربلا را هم باید از همین وادی، احرام بست با حرم رسول خدا و در همراهی با حجت خدا. وادی که گفتیم باز مراد، جغرافیایی نیست، که معرفتی است؛ چنان ‌که در همین روز، مسلم‌بن‌عقیل از کوفه همراهی با حجت خدا را با شهادت معنا کرد. این موقف امروز هم هست. به پهنه جهان هم گسترده شده است و باید که نسبت خود را با ولی خدا معلوم کرد. در تعریف این نسبت است که انسان می‌تواند به مقام معرفت برسد. عرفه را از لبان حسین، به جان بنوشد و تکلیف خود را نسبت‌به امام‌زمان(عج) ادا کند که ادای تکلیف نسبت به حجت خدا، هرگز در حصر زمان و مکانی در نمی‌آید بلکه ما در پهنه همیشه، باید به تعریف روشن از نسبت خود با ولی خدا برسیم. تعریف این نسبت است که ما را به معرفت می‌رساند و کتاب حیات‌مان را شرح دعایی می‌کند که امام حسین در وادی عرفات، کلمه به کلمه و حرف به حرف، بر ساحت عبودیت نقش فرمود. درک معارف آن دعا و زیستن به آن قاعده کمال عبودیت و معرفت نسبت به خداوندگار است. چیزی که به آن نیاز داریم. نیازی که چون به جواب رسد، به جایگاه واجب‌الحرمه انسان به عنوان خلیفه الهی خواهیم رسید. جایگاهی که اسماعیل باید گردن به زیر تیغش بسپارد و حسین، علیه‌السلام، حنجر خود را و یارانش را، به بوسه تیر و خنجر برساند. با عرفه است که به کربلا می‌توان رسید و با کربلاست که می‌توان عرفه را در اوج، درکِ معنا کرد و به فهمی رسید که کل یوم عاشورا، ترجمه روزآمدش باشد...

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۰۳۷ / سه‌شنبه ۲۹ تير ۱۴۰۰ / صفحه 3 / خبر

http://jepress.ir/?newsid=261702

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/04/29/3.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 انسان برای رها شدن از “خود” باید “عاشق” بشود. چشم از خویش بردارد و در دیگری، به تماشا بگشاید. همین دیگری را دیدن خود قدم اول است که گام دومش می تواند بر سر گردون گذاشته شود. خدا بیامرزد شاعر شوریده حال و عاشق اهل بیت، مرحوم آقاسی را که می گفت؛

یک دو گام از خویشتن بیرون زنم

گام دیگر بر سر گردون زنم

واقعیت هم همین است. انسان اگر بتواند از خویش برون آید خواهد توانست کاری بکند و از اسارت دنیا تا امیری بر دنیا را به کوتاه مدتی بپیماید. ماجرای ” ره صد ساله را یک شبه پیمودن” حکایت انسان هایی است که از خویش به درآمده و به قدرت عشق استغنا یافته اند. بدون عشق، انسان فقیر است حتی اگر همه دنیا را داشته باشد. خدا بیامرزد و درجاتش را متعالی کند حضرت آیت الله صفائی حائری(ره) را از این نگاه در صفحه67 کتاب مسئولیت و سازندگی، چنین پرده گشایی می کرد که: «براى ساختن بشر باید در او عشقى آفرید که از تمام غریزه‏ ها نیرومندتر باشد. قرآن می گوید: «وَ الَّذینَ آمَنُوا أشَدُّ حُبّاً…»(1) آن‏ ها که به سوى حق گرویده‏ اند و به سوى ا… آمده ‏اند، از عشق، از محبت شدیدترى نسبت به حق برخوردارند. ما از محبوب‏ هاى خود به خاطر محبوب‏ ترى چشم مى‏ پوشیم و خوب را فداى خوب ‏تر مى‏ کنیم و آنچه بااهمیت ‏تر است، انتخاب مى‏ کنیم. با آنکه پول را دوست داریم، آن را مى‏ دهیم تا به آنچه بیشتر مى ‏خواهیم، برسیم. با آنکه جان خود را دوست داریم، از جان خود مى ‏گذریم تا به آزادى دست یابیم.» استاد از یک مثال و نمونه قرآنی هم سخن می گوید: «ابراهیم(ع) با آنکه اسماعیل(ع) را دوست دارد و خیلى هم دوست دارد، در راه حق و به خاطر دستور او قربانى مى‏ کند.» درسی را که از این حرکت حضرت ابراهیم(ع) می گیریم، استاد در نتیجه گیری این سطور چنین تبیین می فرمایند: «عشق شدیدتر و حب «ا…»، ما را از اسارت غرایز و حب نفس و حب دنیا آزاد مى‏ کند.» فلسفه عید قربان می تواند همین باشد که در مسیر عشق بزرگتر قرار بگیریم. ابراهیم، با همه عظمتش، باید از اسماعیل بگذرد. اسماعیلی که به مثل همه وجود اوست باید از این “همه وجود” بگذرد تا بتواند گام دیگر را بردارد. حالا هم باید به همان شیوه پا در راه بگذاریم. از ابراهیم بیاموزیم گذشتن از جان جانان خود را و بیاموزیم از اسماعیل تسلیم شدن در برابر خدا را و استغنا یافتن به از جان گذشتن را. راه این است و هرکه می خواهد به مقام والای عبودیت برسد باید به فلسفه قربان، بار یابد. باید از خود بگذرد و در صراط مستقیم “اشد حبا لله” هر روز عاشق تر شود…..

نخست نیوز / کد خبر : 14140 / سه‌شنبه ۲۹ تير ۱۴۰۰ / ساعت: 8:39

https://nakhostnews.com/?p=14140

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مناسبت های دینی را موقف هایی باید شمرد که هر کدام انسان را چند گام به پیش می برد. در این میان عرفه، جایگاهی ویژه دارد و دعای عرفه سید الشهدا(ع)، نقشه راه معرفتی اولاد آدم است که به هر بار خواندن، حیاتی تازه رقم می زند برای آدمی. در فراز یافتن از عرفه به قربان نیز این خط سیر ادامه می یابد چه عید قربان فقط یک مناسبت تقویمی نیست که بخوانیم. مناسک تنها نیست که برگزار کنیم و همه چیز تمام شود و ما هم به اجر و ثواب برسیم. بدانیم که عظیم است قربان، پر شکوه است عید قربان و بلند مرتبه اند آنانی که به درکِ مفهوم متعالی عید بندگی، بار یافته و به ساحت حضرت عشق، راه می یابند. که حقیقت قربان، حکایت ذبح نفس است. گذشتن از خویش اما هر کس را به این مقام راه نیست. خدا بیامرزد حضرت استاد صفائی حائری را که می فرمود، "ما تا حياتی به دست نياورده‎ايم و ريشه‎هايی پيدا نكرده‎ايم تا از خاك‎ها نيرو بگيريم و ريشه بدوانيم و از بارش‎ها رويش پيدا كنيم، يا بی ريشه‎ايم و يا هنگامی كه ريشه پيدا می‎كنيم و رشد می‎كنيم و حيات پيدا می‎كنيم، باز ذبيح نمی‎شويم. مرداريم. و اگر ذبح شويم با شرايط ذبح همراه نيستيم و باز هم مرداريم. تازه اگر از ما بخواهند بهره‎برداری كنند و ما را نگهداری كنند، گوشت يخ زده‎ايم و به كاری و به جايی نمی‎آييم. چطور به اين حيات دست پيدا كنيم؟ حياتی بالاتر از حيات سلول‎ها و حيات عاطفه‎ها، حياتی كه در انتخاب ما شكل بگيرد و زندگی‎ای كه در اتخاذ ما، تبلور و قالب پيدا كند.
"يا ایّها الّذين امَنوا استَجيبُوا لِلّه و لِلرّسولِ إذا دَعَاكُم لِما یُحیِيكُم."(آیه 24/ سوره انفال) اين حياتی است كه حتی مؤمن بايد آن را به دست بياورد. اين روحی است كه فقط در يك مرحله و به يك عده داده می‎شود." برای درک عید قربان و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل رفت به این نکته ظریف باید توجه داشت که " هنگامى كه عشقى بزرگ تر دل را بگيرد عشق هاى كوچك تر نردبان آن خواهند بود. ما با همين توضيح مى توانيم راز فداكارى هايى را كه در تاريخ آمده و به افسانه مى ماند، كشف كنيم و حقيقت آن واقعيت ها را بيابيم كه چگونه حضرت ابراهيم (ع)از اسماعيلش مى گذرد و خيلى ها از جانشان" و این درسی است که به روزگاران باید خواند و در مسیری گام نهاد که هر روزش برای مان، قربان باشد و ما به ذبح نفس و گذشتن از خود به عید برسیم. بدانیم که عید نمی شود برای ما مگر اینکه به معرفت گذشتن از خود برسیم. این که در منا در مراسم حج، سر می تراشند هم اشارتی است ملیح به همین حقیقت که در راه دوست باید از سر گذشت. کسانی به مقام حای می رسند که به این عظمت، رسیده باشند.....

ب / شماره 4525 /  سه شنبه 29 تير ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000429.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هرکس از آنچه دارد، می بخشد. البته برای بخشیدن باید بزرگ شد. دل های کوچک، دست ها را هم کوچک می کنند و دست های کوچک را توان بخشش نیست. باید دل را بزرگ کرد به سنت مردمانی که با دادودهش، معلم کرامت و فریدونی شدند. زیبا گفته است حضرت حکیم، ابوالقاسم فردوسی که:
ز دادودهش یافت این نیکویی
تو دادودهش کن، فریدون تویی
بله، حکیم بلندآوازه توس، راه فریدونی را به همه نشان می دهد؛ راهی که به اندازه همه آدم ها می تواند راه داشته باشد. این مردم هستند که باید به پاها قوت حرکت و راهبرد رفتن بدهند در این ساحت. ببخشیم و بخشیده شویم تا زندگی در مدار تعالی و ترقی افتد. توجه باید کرد که برای بخشیدن و دست گرفتن، نباید منتظر نزول باران پول بود.
اهل کرم به هندسه معرفتی باور خویش دست به خیر می شوند، نه به فراخور حساب مالی خود. فکر کنم این مثل، بیانگر صادق این نگاه باشد که می گویند روزی ثروتمندی سبدی پر از غذاهای فاسد به فقیری داد. فقیر لبخندی زد و سبد را گرفت و از قصر بیرون رفت. فقیر همه آن ها را دور ریخت و به جایش گل هایی زیبا در سبد گذاشت و بازگردانید. ثروتمند شگفت زده شد و گفت: «چرا سبدی که پر از چیزهای کثیف بود، پر از گل زیبا کرده ای و نزدم آورده ای؟» فقیر گفت: «هر کس آنچه در دل دارد، می بخشد». درست هم هست. آن ثروتمند، دلی پر از پلشتی و کبر و نخوت و تحقیر دیگران داشت. نتیجه اش شد آنکه مرد فقیر را با رفتاری چنان آزرد و از دیگرسو، مرد فقیر جانی تابناک، طبعی بخشنده و کرامتی انسانی داشت، پس به جای آنچه در سبد به او دادند و ناخوش بود، گل گذاشت که هم نقش نگاهش بود و هم درس آموز آن ثروتمند بدطینت. مرد فقیر البته به این رفتار برای ما هم معلمی می کند که رفتار بد را با بدرفتاری نباید چاره کرد. این نشدنی است. با رفتار صواب می توان راه را بر منش آلوده به گناه بست. با خوبی می توان بدی را از صفحه روزگار محو کرد. کسی تاکنون با آتش نتوانسته است، لهیب افروخته آتشی را خاموش کند. آب است که آتش را فرومی نشاند.

شهرآرا / شماره 3438 / دوشنبه ۲۸ تير ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11789/329364

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۰ساعت 12:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پیش از هر چیز، به صداقت نیاز داریم. این عنصر و فضیلت اخلاقی است که رفتار ها را باید چنان سازمان دهد که هیچ کس نتواند سازِ ناساز خود را کوک کند. باید از اخلاق نظری به اخلاق عملی برسیم تا ماکیاولی نتواند در جامعه ما حضور خود را پر رنگ کند. در نظام اخلاقی، هر چیز سر جای خود و داری ارزش مشخص و تعریف شده است و هیچ گاه، هدف نمی تواند توجیه کنند وسیله باشد بلکه وسیله رسیدن به هدف هم باید از جنس هدف باشد و به قول شهید بهشتی نمی توان از نردبان حرام نمی توان به بام سعادت حلال رسید. صداقت، فضیلتی است که فراتر از حوزه اخلاق فردی باید در نظام سازی حکومتی و شیوه حکمرانی هم باید مورد نظر باشد نه این که تا وقتی دولت در اختیار دیگران است، خواهان چیزی باشیم که چون خود دولت را به دست گرفتیم آن را ضد ارزش بشماریم. مثل همین ماجرای دائمی شدن همسان سازی حقوق بازنشستگان که برخی حضرات و جریانات تا قبل از 28 خرداد، بر وره آن می دمیدند و شعارش را می دادند تا رای اش را به حساب خود بریزند اما 29 خرداد که شد، سخن خود را عوض کردند و مدافعان قبلی به مخالفان فعلی تبدیل شدند. یعنی با همان شدتی که پیش از این برای بازنشستگان سینه می زدند و یقه می دراندند امروز دارند در مخالفت چنان می کنند تا جایی هم جلو می روند که نقد مستند و محترم رفتار خود را هم تاب نمی آورند و با کلماتی که در شان خودشان است سخن می گویند. این که می گویم کلماتی در شان خودشان،- خدای نکرده- قصد توهین ندارم بلکه منظور "از کوزه همان برون تراود که در اوست" و ما امروز شاهد آن هستیم. مثلا بعد از نقد این قلم بر دوگانگی رفتار ها در کانالی چنین نوشته بود؛ "یکی نیست به این شیادها بگوید، دولت شما اگر می‌خواست برای بازنشستگان کاری کند، چرا در سالهای اول دولتش نکرد تا تبعات مالی‌اش گریبان خودش را بگیرد، مگر ادعا نمی‌کند، قبل از خروج ترامپ از برجام، اوضاع خوب بوده؟! 
دولت روحانی بعد از اینکه مملکت را به لحاظ اقتصادی به گند کشید و ارزش پول ملی را ساقط کرد، با این قوانین مصوب دقیقه نودی، خودش و مدیران پیرش را با دریافتی بالاتری هم، بازنشسته می‌کند؛ چه کسی را " خ...." فرض کرده‌اید؟!"
ادبِ شان همین است و از کوزه وجودشان همانی برون می تراود که از آن پر شده است. توقع چندانی هم نباید داشت انگار اما از دولت آینده که پرچمش به دست منتخب مردم نجیب است و خراسانی ها به اخلاق می شناسندش، این توقع هست که نگذارد این جماعت خود را سخنگوی دولت بپندارند و چنین سخیف، کلمات را شمار کنند. باز نشستگان، نجیبانه و با وقار حرف خود را می زنند و از جناب رئیسی می خواهند که حقوق مغفول مانده شان را احیا کند. مجلسیان هم او را کمک کنند تا همان طور که پیشتر خود نامه می نوشتند و طراحی می کردند، دولت جدید بتواند با اجرای همان خواسته ها، گره از کار این قشر بگشاید. این اصلا در شان جمهوری اسلامی نیست که معوقه مستمری فروردین بازنشستگان تامین اجتماهی هنوز پرداخت نشده باشد. اصلا زیبنده نیست که این همه امروز و فردا کنند و وعده ها شان یکی از پی دیگری، خلاف در بیاید. صداقت، باید با عمل خود را نشان دهد. این هم توقع زیادی نیست.....

ب / شماره 4524 /  دوشنبه 28 تير ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000428.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دنیا را باید هزار بار خواند و در هر خوانش باید درسی نو گرفت و در ساخت انسانی خویش از آن بهره برد. یکی از آن خوانش ها می تواند تامل در همین نکته ظریف باشد که ذره ای از خاک چگونه می تواند غنی سازی شود که شکافت یک هسته از آن انرژیی چنین عظیم تولید کند؟ وقتی زمین را توانی چنین است چرا زمان را این گونه قدرت نباشد؟ چرا "عرفه" را ظرفیتی چنین نباشد در تعالی بخشی انسانی؟ وقتی سید الشهدا(ع) در این روز و در سرزمین عرفات، مناسکی چنان برپا و معارفی چنین را در جان هستی می ریزند، مگر می توان به آن زمان ولو در تکرار هزارباره اش هم بی توجه بود؟ من باور دارم باید توجه ها را به سمت این روز و این دعا و این سلسله مناسک کمال یافته در این زمان جلب کرد چه عرفه ما را به معرفت، کمال می بخشد و دعای عرفه سید الشهدا(ع) نقشه راه عبودیت را ترسیم می کند و اسان را در مسیر بندگی، گامی چند به پیش می برد آنگونه که در شب قدر، به پیش گام برمی داریم و صاحب جاه می شویم.عرفه را باید قدر دانست تا در تقدیر عشق قرار گرفت و باید با انجام مناسک ، به معارف آن رسید و خود را برای گام های بعد مهیا  کرد. از عید قربان که در شکوه ذبح نفس، تجلی می یابد تا  عاشورا که سید الشهدا، "قربانی" را معنایی نو می کند. حالا این که این دعا در حج ناتمام حسین(ع) تحریر شده است یا پیشتر ها، بسان نقشه راه فرا دید مردمان قرار گرفته است، تفاوت چندانی نمی کند. معارف این دعا در افزایش و راه طراحی شده در این دعا، روشن است. این را هم تاریخ به یاد دارد که در عرفه ای، حجی ناتمام مانده است تا حجت خدا برای کامل کردن آن، یک هجرت تاریخ سازِ دیگر را بعد از هجرت تاریخی نبی مکرم اسلام(ص)، سامان می دهد. این هجرت هم خود مبدای در تاریخ است. در تاریخ هجری شهادت. در مِثل امروز است که حجت خدا، حسین علیه السلام، حج را ناتمام، وامی نهد و از خانه بیرون می رود تا امر خدا را در منای کربلا، سرخ ادا کند. اما قبل از آنکه حرکت در زمین آغاز شود، حرکت در جان ها شروع می شود و مولا با دعای عرفه، عالی ترین مضامین معرفتی را به انسان های همیشه تعلیم می فرمایند تا آنان که در اعصار دیگر هم می آیند بدانند عرفه را چه فلسفه ای است و بدانند "مصباح الهدی" چه راهی را روشن کرده است و "سفینه النجاه" از عرفات به سوی کدامین دیار به حرکت در آمده است و راز آن چیست؟ امام در این دعا و در عرفاتِ مقدس، عاشقانه با خدا سخن می کند و سخن گفتن با حضرت یار را تعلیم می فرماید و در حرف به حرف این مغازله، انسان بزرگ و بزرگ تر می شود. امام همه آنچه باید بگوید را می فرماید و سپس پا به راهی می گذارد که به کربلا می رود و عجیب اینکه میان عرفه و قربان، یک روز فاصله است اما میام عرفه امام عارفان و منای امام مجاهدان 30 روز اما کیست که نداند آن سی روز و این یک روز، یکی است، از یک جنس و با یک ماموریت. امام با این دعا، عرفات را شکوهی بی همتا می بخشد و بعد کربلا را. کسی که عرفه را نشناسد، کربلا را نخواهد شناخت و آنکه از درک عظمت کربلا باز بماند قطعا بهره ای از عرفه و قربان و حج نخواهد برد.  آری، راه کربلا از عرفات می گذرد اما برای شناخت عرفات هم باید به درک عظمت کربلا رسید.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۰ساعت 19:44  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بر خود لرزیدم وقتی این مطلب را خواندم: «اگر میانگین سن رزمندگان دفاع مقدس را ۲۳سال درنظر بگیریم و سال۶۳ را متوسط 8سال دفاع مقدس محاسبه کنیم، سن متوسط بازماندگان دفاع مقدس(رزمندگان، جانبازان و آزادگان) در سال۱۴۰۰ باید عددی حدود ۶۰سال باشد و البته آسیب های روحی و جسمی واردشده به این افراد، آنان را مشابه پیرمردانی هفتاد تا هشتادساله(بسته به نوع و شدت آسیب های روحی و جسمی) نشان می دهد.» عجب واقعیت تلخی است این ماجرا! من هنوز فکر می کنم جوانیم. هنوز وقتی صحبت از رزمندگان می شود، جوانانی در ذهنم نقش می بندد که تازه موی بر صورتشان رسته است و بسیاری هم زیر بوی باروت، پشت لب سبز کرده اند. شما که غریبه نیستید، دوست ندارم این تصویر در ذهنم به هم بخورد و تصورم برآشوبد. دوست دارم رزمنده ها هم مثل شهدا جوان بمانند اما... اما واقعیت همان است که خواندیم. این حقیقت را در دورهمی های رزمندگان -زمانی که کرونا نبود- به چشم می دیدیم. بله، پیر شده ایم و باید خود را آماده کنیم. بله، آرام آرام جانبازان، ایثارگران و رزمندگان بار سفر را می بندند تا به رفقای آسمانی خود بپیوندند و تقریبا هر روزه در هر کوی و برزن، صدای لا اله الاا... را برای تشییع اینان می شنویم. می شنویم و باز هم می شنویم تا نوبت به شنیدن برای خود ما برسد. شتاب هم می گیرد این حکایت رفتن و تا 10سال آینده اگر خبرنگاری هوس گفت وگو با یکی از رزمندگان بازمانده از دفاع مقدس را داشته باشد، باید شهربه شهر، کوی به کوی و دیاربه دیار بگردد تا شاید بتواند یک کهنه سرباز پیر و فرتوت که نای سخن گفتن ندارد، پیدا کند بلکه بتواند کلماتی چند از او به یادگار بنویسد. باری، باد در برگ های تقویم می پیچد و روزها به شتاب می آیند و می گذرند و ماه ها را می سازند و سال ها رقم می خورد و نسلی که ایستادن را معنایی تام وتمام بود، از پا می افتد. کاش تا وقت هست، به فکر بیفتند مسئولان امر و با همتی فرهنگی، کاری بکنند که ذخایر معرفتی نسل جهاد، به نسل های بعد منتقل شود قبل از آنکه مردان مانده، به کاروان جاویدان مردان رفته بپیوندند!

شهرآرا / شماره 3437 / يکشنبه ۲۷ تير ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11783/329274

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما ایرانی هستیم. هفت هزار سال تایخ پشتوانه داریم. همه این تاریخ شهادت می دهد که ما برفرهنگ ایرانی زیسته و نه تنها با مردمان که حتی با دشمنان هم بر مدار مروت بوده ایم. جنگ ها از سر گذرانده ایم و به تجربه دریافته ایم که دشمن را می شود تحمل کرد حتی اگر سیاهه جنایت هایش بی شمار باشد. حتی اگر کار جنگ را به جنایت جنگی بکشاند. دشمن است دیگر و جز این از او توقع نیست لذاست که مثلا وقتی اسیر می شود، دیگر با او دشمنی نمی کنند و تحت مقررات و بایستگی هایی، با او رفتار می کنند اما "خائن" در هر نظامی از حرمت نمی تواند برخوردار باشد که به شدید ترین وجه باید با او برخورد کرد. او چون در لباس خودی است و از پشت خنجر می زند باید رو در رو جواب خنجر و خیانت خود را ببیند. منافقین از همین روست که از کفار بدتر شمرده می شوند. به همین دلیل مشخص است که "منافقین" این گروه تروریست و کثیف را جز به نفرت نمی توان یاد کرد. فکر می کنم شنیدن یک بار فایل صحبت های مریم قجر عضدانلو، پیر بیوه مسعود رجوی، کافی است تا تنفر قدیمی از این فرقه تازه شود. او می گوید، ایران در حال فتح عراق و رسیدن به مدیترانه بود ، داشت عراق را شکست می داد و از راه کربلا، قصد فتح قدس را کرده بود اما ما با کمک صدام نگذاشتیم. نگذاشتیم ایران به مدیترانه برسد. معنای حرف هایش و حتی تصریح حرف هایش این است که ایران در زمان جنگ با حماسه ای که در دفاع مقدس رقم زد، صدام را تا مرز شکست برد و زمینه برای پیروزی اش فراهم شد اما ما- منافقین- به کمک صدام شتافتیم یعنی با نجات صدام نگذاشتیم ایران به فتح بزرگ نایل شود. این که چگونه نگذاشتند، به لحاظ جنگ رو در رو نبود بلکه به فراوانی خیانت شان بود. به جاسوسی گسترده شان بود به این که گرای ما را و حتی اماکن غیر نظامی را به دشمن می دادند. به خنجر خیانتی که از پشت می زدند. به پهلویی که نا غافل می دریدند و...این عجوزه منافق، با افتخار از سلسله جاسوسی های همپالکی هایش می گوید که به 120 مورد می رسد. او ندانسته و نخواسته اعتراف می کند ایران در زمان امام خمینی(ره) در حال تبدیل شدن به یک کشور قدرتمند و اتمی بود اما ما با جاسوسی برای صدام و جنگیدن با کشور خود نگذاشتیم ایران به حق خود برسد. این اعتراف کافی است تا ضریب نفرت از آین گروه جهنمی هزار برابر شود. هرچند گفته هایش به بلوف هم آلوده است. او با بزرگنمایی توان گروهک خویش می خواهد کاسه گدایی اش را بزرگتر بردارد و از نمد مالیات اروپاییان و آمریکایی ها برای خود کلاهی بدوزد اما نفس گفتاری چنین کافی است تا به لعنتی چنان بخوانیمش که منافق را جز به لعن نمی توان نام برد....

ب / شماره 4523 /  یکشنبه 27 تير ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000427.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تکلیف است خوانشِ مدام دیروز. فرض است درس آموختن از روزهایی که عطر عاشورا داشت. واجب است خواندن حکایت مردانی که در روزگار غرش گلوله‌ها قامت ایستادگی کشیدند که نه دوست و نه دشمن تصویری جز قامت‌های افراشته از آنان سراغ ندارد؛ آنان نه فقط بر زمین که بر آسمان هم «عمود» بودند، چنان که می‌پنداشتیم برای شهدایمان هم باید تابوت‎های عمودی بسازیم و عمود بر شانه‌ها تشییع کنیم مردان مرد را.

شهدا مشق ایستادن در رکاب حضرت قائم (عج) را در محضر نایبش، حضرت روح‌الله تمرین می‌کردند. رعناقامتان آخر الزمانی سپاه عشق، ایستاده شهادت دادن و به شهادت رسیدن را که رسم دلاوری‌شان بود، تمرین کردند و نگوییم ایستاده مردن که مرگ کوچک‌تر از آن است که به گره پوتین‌هایشان دست برد. از پهنه جغرافیای ایران برخاستند و تاریخ سرفرازی را نه ورقی نو که فصلی نو نوشتند. در این فصل نیز بی شک باید ورق‌های فراوانی را به دلاوران خراسانی اختصاص داد که از شرق، همپای خورشید طلوع کردند و بر خرمن ظلمت که از غرب تا جنوب میهن را به ابرهای تیره فراگرفته بود، تاختند و سفره عزت و روشنی افکندند. ایستادگی فقط سهم مردان در میدانمان نبود که همه ایستاده بودیم و مادران، قامت فرازتر از همه، چادرشان پرچم سرفرازی بود و پدران، حتی پیرمردهای از پا افتاده هم کوه را ایستادگی می‌آموختند و کودکان ما، دختران و پسرانمان به یک باره زن شدند و مرد شدند تا دنیا ببیند که ایران، حتی یک کوچک ندارد که کودکانش هم بزرگسال‎ هستند.

به راستی مگر بزرگی را معنایی جز این است که جوانان از جان بگذرند و پدران و مادران از جانِ جانان؟ مگر جز این می‌توان در برابر بزرگی نوشت که ماجرای «وَهب نصرانی»، فراوان در فراوان تکرار شد به همت نوعروسانی که خود مرد آرزوهای خود را به معرکه فرستادند؟ ما کودکانمان هم قد کشیدند و یادم هست روزهای اعزام به جبهه که بچه‌ها، زودتر بزرگ‌تر شدن را به شوق حضور در جهاد با دشمنان دین خدا به دعا از خدا می‌خواستند و مطمئن بودم که حاضر بودند همه زحمت‌های دنیا را بر جان هموار کنند تا زودتر به قامتی برسند که بتوانند به غیرت و قدرت در چشم پر هراس دشمن بنشینند. تاریخ به یاد می‌آورد هم‌افزایی مردم دیارمان را که تأویل روشن «وَ اَعِدّوا لَهُم مَااستَطَعتُم مِن قُوَّه» بود و هرکس با هرچه می‌توانست پا به میدان می‌گذاشت و «تُرهِبونَ بِه عَدُوُّالله» را که نتیجه آن همت بلند بود، متجلی می‌ساخت و نتیجه این اراده را که در بازوان و دست‌های خالی متولد می‌شد، چنان قدرتی می‌بخشید که تفنگ از هماوردی آن بر خود می‌لرزید.

فتح خرمشهر جلوه ناب این هماوردی بود. آمده بودند بمانند اما وقتی برگشتیم، نبودند! فتح فاو، کربلای 5، فتح المبین و رزم‌های نمایانی که هرکدام شرح روشن به بار نشستن اراده‌ها بود. دنیا دید و بزرگ‌ترها به یاد دارند که در مشهد امام رضا از پادگان بسیج نخریسی و لشکر 77، تا حرم و راه آهن، شاهراه غیرت بود با مردانی که ماندن را تاب نمی‌آوردند و زنانی که اراده رفتنشان را شتاب می‌بخشیدند. از دیگر مسیر هم تابوت‌هایی می‌آوردند از پیکر شهیدان معرکه که همه کفن‌های دنیا برایشان کوتاه بود و همه آب‌های دنیا در حسرت شستن رویشان می‌ماندند. از همین مسیر شهید می‌آوردند و در هر شهر و دیار دیگر هم این «جاده عشق» تکرار می‌شد.

آری ایستادند در معرکه‌ای که شیر هم زهره می‌ترکاند و پلنگ هم کمر می‌شکست تا به ما بیاموزند که همه روزها را باید ایستاد. رسم امروز را هم باید از درس دیروز خواند و با قاطعیت نوشت؛ ما بر آن عهد که بستیم، هستیم. هیچ قدرتی هم نمی‌تواند ما را از پا بیندازد. دنیا از ما مشق مقاومت فرا گرفته است؛ مایی که از دل حرام بزرگ تحریم با سرفرازی به زندگی حلال رسیده‌ایم و این راه با ایستادگی مردم ادامه دارد، یا علی!

خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۴۶۷۱۸۶ / شنبه ۲۶ تير ۱۴۰۰ / ساعت: ۱۱:۵۹ / چ2

https://defapress.ir/fa/news/467186/

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۰ساعت 13:17  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دشمن را می شود تحمل کرد، حتی اگر سیاهه جنایت‌هایش بی‌شمار باشد، حتی اگر کار جنگ را به جنایت جنگی بکشاند. دشمن است دیگر و جز این از او توقع نیست؛ به همین علت است که مثلا وقتی اسیر می شود، دیگر با او دشمنی نمی کنند و تحت مقررات و بایستگی هایی، با وی رفتار می کنند، اما «خائن» در هر نظامی، نمی‌تواند حرمت داشته باشد که به شدیدترین وجه باید با او برخورد کرد. او چون در لباس خودی است و از پشت خنجر می زند، باید رودررو جواب خنجر و خیانت خود را ببیند. منافقان از همین روست که از کفار بدتر شمرده می شوند؛ به همین دلیل مشخص است که «منافقین»، این گروه تروریست و کثیف را، جز به نفرت نمی توان یاد کرد. فکر می‌کنم شنیدن یک بار فایل صحبت های مریم قجرعضدانلو، پیربیوه مسعود رجوی، کافی است تا تنفر قدیمی از این فرقه تازه شود. او می گوید ایران درحال فتح عراق و رسیدن به مدیترانه بود، داشت عراق را شکست می داد و از راه کربلا، قصد فتح قدس را داشت، اما ما با کمک صدام نگذاشتیم ایران به مدیترانه برسد.
در واکنش به این مدعا باید گفت خیانت فرقه رجوی به این آب و خاک چنان گسترده و کارنامه‌شان در این باره آن‌قدر نجس است که با هزاران بار شستن در آب زمزم و کوثر هم تطهیر و پاک نمی‌شود، اما اینکه در این بازه از زمان، بیوه رجوی در جمع ورشکستگان سیاسی غرب و صهیونیسم، گنده‌گویی می‌کند و از نقش فرقه تروریستی برای جلوگیری از ورود ایران به مدیترانه سخن می‌گوید، چه بسا این مدعا بیش از هر چیز یک بزرگ‌نمایی و بلوف باشد با انگیزه جلب نظر کشورهای غربی و سرویس‌های اطلاعاتی‌شان و پر کردن کیسه گدایی فرقه از پول مالیات دهنده‌های اروپایی و آمریکایی.
در کنار این گمانه، کیست که نداند در جنگ تحمیلی صدام علیه ایرانیان، فرقه تروریست رجوی، نه با جنگ رو در رو، بلکه با جاسوسی‌ها و از پشت خنجرزدن‌ها و خیانت‌های گسترده‌شان و نیز دادن گرای خانه‌های مردم و اماکن غیرنظامی به دشمن، در شهید و مجروح شدن بسیاری از هم‌وطنان ما دستشان تا آرنج به خون ایرانیان آلوده است و تاریخ گواه این واقعیت است.

شهرآرا / شماره 3436 / شنبه ۲۶ تير ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11777/329207

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عصبانی می شویم وقتی برق قطع می شود. کلافه می شویم وقتی در نبود برق، گرما ، هجوم می آورد. وقتی در این هجوم که نابهنگامش می دانیم لب های خشکیده ما را برای نوشیدن جرعه ای آب به سمت یخچال می برد اما عصبانی تر، پس می فرستد چون آب سرد نیست. تلخ است چون این را حق خود نمی دانیم و از حقوق مسلم خود می دانیم همیشه باشد و فراوان هم باشد. واقعیت اما چیز دیگری است و ما را هم به تمکین و تنظیم شرایط با خویش می خواند که با همه وجود درک کنیم که؛ برق هست اما کم است. این واقعیت و مسئله ای است که نه تنها باید قبولش کنیم، بلکه باید در چاره سازی آن، خود ما هم نقشی جدی را به عهده بگیریم. این نکته را همه ما باید بدانیم و به دیگران هم بگوییم که میان میزان مصرف و تولید برق، فاصله افتاده است. وضع موجود، شرح عملی «دخل، 19 و خرج، 20» است. به عدد می نویسم این پاره ضرب المثل را تا بیشتر در ذهن بنشیند: «بر احوال آن مرد باید گریست که دخلش بود 19، خرج20.». جای «مرد» هم مردم بگذاریم یا مسئولان، فرقی نمی کند. مهم این است که نسبت تولید و مصرف ما به اینجا رسیده است و اگر نتوانیم مصرف را با تولید تراز کنیم، این ناهم ترازی، نظم زندگی ما را برهم خواهد زد. پیامد این نابسامانی ها نیز -متاسفانه- متعدد خواهد بود که در زندگی جمعی و حتی فردی ما رخ نشان خواهد داد.  چنان که امروز رخ می دهد و اولین ما به ازایش، فرسایش روح و روان است که در کوچه عصبانیت، آغاز می شود و دومی هم آسیب مالی و اقتصادی است که با آسیب به وسایل برقی، رخ می دهد. اینکه چشم بر همه چیز و به ویژه سهم خود، ببندیم و مسئولان را مقصر صددرصدی این مسئله بدانیم یا به انصاف، نگاه و سهم بندی را هم لحاظ کنیم، موضوعی اخلاقی است که به انصاف ما ربط دارد اما در واقعیت ماجرا که همان کمبود برق است، تفاوتی ایجاد نمی کند. همین روز ها بود که در خبر ها خواندم مصرف برق ما 63هزارمگاوات است، در حالی که سقف تولیدمان 54هزارمگاوات است و به گفته جهانگیری، افزایش تولید برق تقریبا غیرممکن است، زیرا هم اکنون تمام نیروگاه ها با همه ظرفیت درحال تولید برق هستند. لب مطلب جناب معاون اول این است که ظرفیت موجود همین است و جز مدیریت مصرف، راه دیگری نیست. گرمای هوا را نمی توانیم بکاهیم. باران را نمی توانیم بیفزاییم. حرف این دولت و دولت آینده نیست؛ حرف ظرفیت هاست که به این زودی ها بهبود نخواهد یافت. حرف بارندگی است که افق روشنی پیش رو نمی گشاید. حرف نیروگاه های بادی است که باز به ظرفیت تبدیل نشده است. یعنی فرق نمی کند چه کسی دولت داری کند، مهم ظرفیت است که در کوتاه مدت افزایش نمی یابد. مهم گرماست که روز افزون می شود. مهم باران است که نمی بارد. در شرایطی چنین ما هرکدام باید برای خود یک ماموریت ملی قائل باشیم. سخت هم نیست فقط کافی است گاهی چند قدم برداریم؛ بلند شویم و لامپ اتاقی را که لازم نداریم خاموش کنیم! به همین راحتی می توانیم یک کار مفید برای ماندگاری برق انجام دهیم. بیاییم و درجه کولر را در دمای استاندارد 25 درجه تنظیم کنیم و در مکان هایی که می شود با جمع کردن پرده، از نور خورشید استفاده کرد، چند لامپ را خاموش کنیم. نگوئیم از این یک لامپ و دو لامپ مگر چقدر صرفه جویی می شود. بدانیم که اقیانوس ها از به هم پیوستن قطرات باران شکل گرفته است. اگر همت کنیم، با مدیریت درست مصرف خواهیم توانست، بحران برق را پشت سر بگذاریم والا جا به جایی دولت، هیچ دردی را دوا نخواهد کرد چه برق نه اصلاح طلب است و نه اصول گرا و نه اعتدالی، تا با این جریان و آن دولت همراه شود. هیچ دستو العمل و فرمانی را هم برنمی تابد و جز با مدیریت مصرف نمی توان آن را به قرار آورد. پس همه با هم همراه شویم برای بهینه سازی مصرف برق.....

ب / شماره 4522 /  شنبه 26 تير ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000426.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

صداقت، فقط یک فضیلت اخلاقی نیست بلکه یک بایستگی در ساحت حکمرانی هم هست، بایستگیی که اتصاف به آن، شایستگی افراد را هم نمایان می‌کند. این را عرض کردم تا مقدمه‌ای باشد بر شرح نگاهی که در فضای مجازی بین بازنشستگان، به اشتراک گذاشته می‌شود. از نوشته تند فلان روزنامه علیه همسان‌سازی و متناسب‌سازی مستمری بازنشستگان، تا "فاجعه" خوانی لایحه دائمی شدن همسان‌سازی برای دولت جدید، توسط فلان خبرگزاری، تا صحبت‌های فلان نماینده مجلس و... دیگر گفته‌هایی که نشان از نگاه "واقعی" این افراد و جریان به شهروندان و کارگران و بازنشستگان دارد. انگار بعد از 28 خرداد، گفته‌های پیشین خود را کلا "دلیت" کرده‌اند و نمی‌پندارند که "بکاپ" آن در ذهن مردم و حافظه رسانه‌‌ها صددرصد محفوظ و مظبوط است. پیشتر، بر قابلمه‌های خالی می‌کوبیدند و سفره کوچک شده مردم را بر سر دولت روحانی می‌کوفتند و گلو پاره می‌کردند اما امروز هنوز دولتشان مستقر نشده چنین 180 درجه تغییر مسیر می‌دهند. مردم می‌خواهند بدانند هنوز که دولت جدید سر کار نیامده چه اتفاقی افتاده است که عده‌ای که تا دیروز به‌دولت مستقر، می‌تاختند اکنون که دور با خودشان افتاده است، سخن از تورم‌زا بودن افزایش حقوق بازنشستگان می‌گویند؟ چگونه در مجلس تا قبل از 28 خرداد 209 نفر برای همسان‌سازی امضا می‌کنند، اکنون سخن ‌از تورم‌زا و غیر لازم ‌بودن افزایش حقوق به میان می‌آید؟ نتیجه این چرخش قبل از هر چیز بی‌اعتمادی مردم را به دنبال دارد که اگر بدانند معنایش را، جور دیگری رفتار خواهند کرد. امیدواریم دولت جدید به دام صاحبان این نگاه نیفتد و برای احقاق حق مردم در داشتن زندگی بهتر تلاش کند.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۰۳۳ / پنجشنبه ۲۴ تير ۱۴۰۰ / صفحه اول

http://jepress.ir/?newsid=261323

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/04/24/1.pdf

انتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/627908/

همشهری آنلاین / https://www.hamshahrionline.ir/news/614565/

خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1535291/

جماران / قطره/ برخط نیوز / آفتاب / مونتور نیوز و....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برق هست اما کم است. این واقعیت و مسئله ای است که نه تنها باید قبولش کنیم، بلکه باید در چاره سازی آن، خود ما هم نقشی جدی را به عهده بگیریم. این نکته را همه ما باید بدانیم و به دیگران هم بگوییم که میان میزان مصرف و تولید برق، فاصله افتاده است. وضع موجود، شرح عملی «دخل، 19 و خرج، 20» است. به عدد می نویسم این پاره ضرب المثل را تا بیشتر در ذهن بنشیند: «بر احوال آن مرد باید گریست که دخلش بود 19، خرج20.». جای «مرد» هم مردم بگذاریم یا مسئولان، فرقی نمی کند. مهم این است که نسبت تولید و مصرف ما به اینجا رسیده است و اگر نتوانیم مصرف را با تولید تراز کنیم، این ناهم ترازی، نظم زندگی ما را برهم خواهد زد. پیامد این نابسامانی ها نیز -متاسفانه- متعدد خواهد بود که در زندگی جمعی و حتی فردی ما رخ نشان خواهد داد. اولین قربانی هم اعصاب و روان ماست که دچار فرسایش می شود. اینکه مسئولان را مقصر صددرصدی این مسئله بدانیم یا به انصاف، نگاه و سهم بندی را هم لحاظ کنیم، موضوعی اخلاقی است که به انصاف ما ربط دارد اما در واقعیت ماجرا که همان کمبود برق است، تفاوتی ایجاد نمی کند. همین روز ها بود که در خبر ها خواندم مصرف برق ما 63هزارمگاوات است، در حالی که سقف تولیدمان 54هزارمگاوات است و به گفته جهانگیری، افزایش تولید برق تقریبا غیرممکن است، زیرا هم اکنون تمام نیروگاه ها با همه ظرفیت درحال تولید برق هستند. لب مطلب جناب معاون اول این است که ظرفیت موجود همین است و جز مدیریت مصرف، راه دیگری نیست. گرمای هوا را نمی توانیم بکاهیم. باران را نمی توانیم بیفزاییم. حرف این دولت و دولت آینده نیست؛ چه واقعیت میدانی این است که برق نه اصلاح طلب است، نه اصولگرا و نه اعتدالی؛ برق، برق است. ساخت خود را دارد و راه خود را می رود. وقتی باران به دشتستان نبارد، تولید برق آبی رو به کاهش خواهد گذاشت. وقتی نتوانیم از باد، برق تولید کنیم، این انرژی، زایا نخواهد شد و می شود همین که هست. این «هست» را که همان میزان واقعی داشته های ماست، همه باهم باید مدیریت کنیم. معجزه ای قرار نیست اتفاق بیفتد، مگر اینکه در اراده و برنامه ما ورقی نو نوشته شود.

شهرآرا / شماره 3435 / پنجشنبه ۲۴ تير ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11773/329124

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تعبیرِ مشهوری بود که اول انقلاب هم خیلی تکرار می شد به این عبارت که "تا انقلاب در انقلاب اتفاق نیفتد، انقلاب از مسیر خود منحرف می شود. نمی دانم از زبان جاودانیاد شریعتی است یا هر فرد دغدغه مند دیگر ولی حرفی تامل برانگیز بود. من با وام گرفتن از این سخن، بر خلاف همیشه که از جزء به کل می رسیم، می خواهم از کل به جزء حرکت کنم به این عبارت که انسان هم همان حکم انقلاب را دارد. اگر زایش بعد از زایش را تجربه نکند، خواهد مرد. اما با هزار تاسف باید خبر مرگ های بسیاری را بخوانیم و بپذیریم چون بسیاری از ما ها در همان زایش اول می مانیم. از مادر زاده می شویم بی آنکه به زادن دوباره فکر کنیم و چیزی بیافزاییم، می میریم. می شود همان حکایتِ معروفِ "نه خانی آمده و نه خانی رفته". از ما اثری بر جای نمی ماند حال آنکه ما آمده ایم تا "اثر" بگذاریم. آمده ایم تا نقشِ خویش را در این عالم، ایفا کنیم. خوش رقم خوردن این نقش است که معیار سعادت می شود واین هم نیاز مندِ زادن دوباره است و زیبا و دقیق گفته اند؛ ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ، ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ: ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ  ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ - به تکرار- از ﺧﻮﯾش، ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ، در زﺍﯾﺶ های بعد، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ شودآنان که در عالم، صاحب اثر می شوند کسانی هستند که بیش از یک بار زاده شدن را تجربه می کنند. به هر نوزایی، خطی خوش در کتاب هستی می شوند و به هرجلوه، کوچه ای را روشن می کنند. این مسیر را هم خداوند پیش پای همه ما نهاده است و این خود ما هستیم که باید اول در خویش شکوفا شویم و بعد جهان را شکوفا کنیم. و دومی هرگز اتفاق نمی افتد مگر آنکه در اولی به ثبات برسیم. این را می توانیم به شهر مانند کنیم که شکل نمی گیرد مگر این که خانه ها ساخته شود و شانه به شانه هم بدهند و محله ها را تشکیل دهند و از جمع محلات هم به شهر برسیم. در حقیقت نه شهری بدون ساخته شدن خانه ها شکل می گیرد و نه جهان بدون ساخته و شکوفا شدن انسان، به شکوفایی می رسد. خود را بسازیم  به صلاح، تا جهان، به قاعده نیکی و مصلحانه، شکل بگیرد که هیچ سازه ای جز با مصالح، سر پا نمی شود.

ب / شماره 4521 / پنج شنبه 24 تير ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000424.pdf

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

وکَفَّ الأَذى؛ دست از آزار شستن ازجمله بایستگی هایی است که حضرت امام رضا(ع) در نامه خود به فضل بن سهل می فرمایند که باورمندان به دین ائمه، باید به آن متخلق باشند. یعنی به عنوان یک بایستگی اخلاقی به آن ملتزم باشند و حتی اگر زور در بازوانشان به مرز انفجار برسد، باز به تعدی، دستی را نفشارند و پایی را لگد نکنند. اینکه جناب حافظ می فرماید: «من از بازوی خود دارم بسی شکر/ که زور مردم آزاری ندارم» در جای خود قابل احترام است اما کسی که در هندسه هدایت امامت می خواهد نظام زندگی خود را سامان دهد، باید در اوج قدرت هم پهلوی کسی را نفشارد و حتی صدا به ستم بلند نکند، بلکه بخشش را به عنوان یک رسم الخط، برای زندگی خود درنظر داشته باشد؛ چه مردم آزاری از گناهان کبیره است که در کلام رسول اکرم(ص) چنین از آن پرهیز داده می شود که: «خَصْلَتَانِ لَیسَ فَوْقَهُمَا مِنَ الشَّرِّ شَی ءٌ الشِّرْکُ بِا... وَ الضَّرُّ لِعِبَادِا...؛ دو خصلت ناپسند است که بدتر از آن ها نیست: شرک به خدا و آزار بندگان خدا».
نکته ظریف ماجرا این است که مردم آزاری را درکنار شرک قرار داده اند و این بزرگی گناه مردم آزاری را نشان می دهد؛ چون شرک از گناهانی است که آمرزیده نمی شود. خداوند خود در آیه48 سوره نسا می فرماید: «إِنَّ ا... لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ»: خداوند گناه شرک را نمی بخشد و به اصطلاح، شرک، «ذنب لایغفر» است.
پیامبر بزرگوار وقتی مردم آزاری را درکنار شرک قرار می دهند، به نوعی می تواند از طریق این موضوع ما را آگاه کند که مراقب رفتار خود باشیم. نکته ای که باید به آن حساس بود، این است که مردم آزاری فقط حالت فیزیکی ندارد، بلکه گاه کلمات آثاری چندبرابر ضربات دارند. بر همین اساس است که امام على بن موسى الرضا(ع) از جدشان پیامبر(ص) نقل فرموده اند: «من بهت مؤمناً أو مؤمنةً أو قال فیه ما لیس فیه اقامه ا... تعالى یوم القیامه على تلٍ من نار حتى یخرج مما قاله فیه؛ کسی که به مرد یا زن مسلمانى بهتان زند یا درباره او سخنى بگوید که در او نیست، خداوند او را در قیامت روى تلى از آتش قرار مى دهد تا از عهده آنچه گفته است، برآید.» پس علاوه بر دست و بیش از آن، مراقب زبانمان باشیم.

شهرآرا / شماره 3434 / چهارشنبه ۲۳ تير ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11762/329036

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۰ساعت 12:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برنامه زندگی مان را باید روی نموداری قرار دهیم که هر روزمان بهتر از روز پیش باشد و بستر را برای فردای بهتر فراهم کند. این تعریف زیست مومنانه است والا در روایات می خوانیم که اگر کسی دو روزش مثل هم باشد “مغبون” است و اگر امروزش بدتر از دیروز باشد می شود “ملعون” وحاشا که ما بعد از ایمان، به وادی لعن بیفتیم. وقتی خداوند راه را نشان داده و حجت های خود را برای همیشه سر راه ما قرار داده است باید زندگی خود را در همه شئون با آنان تراز کنیم. راهش هم روشن است. مطالعه سیره و حدیث؛ می دانیم که حدیث، در حصر زمین و زمان نمی‌ماند. به‌کهنگی، فرسوده نمی‌شود. بسان نسخه‌ای متروک، بلااثر نمی‌گردد. حدیث، همیشه حدیث است؛ تازه، فراگیر، کارا، انسان‌پرور و جامعه‌ساز. سرمشقی است که هرچه بیشتر به تکرار درآید، زیبایی‌اش افزاتر می‌شود. نمونه کاملش همین کلام به‌روزشده امام‌رضا(ع) است که می‌فرمایند: «المُسلِمُ الَّذی یَسلَمُ المُسلِمونَ مِن لِسانِهِ و یَدِهُ و لَیسَ مِنّا مَن لَم یَأمَن جارُهُ بَوائِقَهُ»؛ به این معنا که مسلمان کسى است که مردم از دست و زبان او آسوده باشند و از ما نیست آن که همسایه‌اش از شر او در امان نباشد.(1) بحث همسایگی را هم اگر مورد دقت قرار دهیم، همه را همسایه خواهیم دید و ذیل این روایت صاحب تعریف خواهد شد. فکر می کنم، هیچ نسخه‌ای بهتر از این حدیث و عمل به آن برای درمان درد های خانوادگی و اجتماعی وجود ندارد. اخبار را که رصد می کنیم، خبر های شفاهی را که می شنویم می بینیم که زبان‌های تربیت‌نیافته و دست‌های بی‌قرار هزار خراش در چهره جامعه می‌اندازند. نگاه کنیم اطراف خودمان را تا ببینیم چه بد روزگاری دارد رقم می‌خورد برای ما با حضور افرادی که پرهیزکاری زبان را از یاد برده‌اند و تقوای دست را به فراموشی سپرده‌اند. نتیجه این «نسیان» هم در «عصیان» افراد، خود را نشان می‌دهد. در داده های آماری در حوزه اخبار سیاه، این روزها نیز شاهد حوادثی هستیم که زبان‌ها و دست‌های تربیت‌نیافته دارند رقم می‌زنند با رفتاری که اسلامی نیست اما اسلام‌سوز است. فکر می‌کنم این حدیث را باید رسم‌الخط زندگی کنیم تا به مقام بلند بندگی برسیم، والا اگر رفتار، بهینه نکنیم، شیطان ما را به بردگی خواهد گرفت چنان که از همین طریق دیگران را به اسارت برده است.

پی‌نوشت:

  • عیون‌الاخبارالرضا علیه‌السلام، ج۱، ص۲۴
  • صبح امروز / شماره 982 / چهارشنبه ۲۳ تير ۱۴۰۰ / صفحه 2 / چهارشنبه های امام رضایی
  • https://sobhe-emrooz.ir/download/83475/
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۰ساعت 12:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خراسان جنوبی را با حضرت آقای رئیسی، خویشاوندی ای وثیق است. اگر دیگران یک بار به او رای داده اند، مردمان این دیار چندین و چند بار نام او را بر برگه های رای نوشته اند. او فقط رئیس جمهور شان نیست بلکه نماینده شان در مجلس خبرگان هم هست. مهم تر از رابطه ارگانیک، رابطه عاطفی است که با او دارند و قطعا دو طرفه هم هست. درست به همین دلیل هم هست که بیشستر او را از خود می دانند و نسبت به او حساسیت و حتی تعصب دارند. کلماتی که از گلوی این قلم هم جاری می شود را باید ذیل همین نگاه خواند. لذا صریح و صادق با حضرت ایشان سخن می گوئیم به این عبارت که حضرت آقای رئیسی!  مدح ها و کلمات با شائبه تملق در باره شما دارد فراوان می شود. این کلمات به ظاهر شیرین در حقیقت زهر است که می خواهند در کام سید ما بکنند. مراقب باشید لطفا! مراقب مدح گویان قدیم و جدید  باشید که پیشتر ها دیگران را ستوده و تا مقام دولت امام زمان بلا بردنشان. حکم شان را حکم خدا خواندند و هزار حرف که تکرارش را در این روز ها می بینیم. آقای رئیسی! ما از شما شنیده ائیم که  می خواهید خادمِ جمهور باشید و کارگزار امین جمهوری اسلامی از همین روست که باور داریم پس می توان این خواسته را تصریح کرد که راه بر متملقان و کاسبانِ کلمات ببندید. می خواهند شما را تقدیس و آسمانی جلوه دهند اما زمینی بمانید برای مردم و نه آیت الله، نه دکتر که سید ابراهیم رئیسی باشید. خادمِ جمهور! شان خدمت به جمهوری که 240 هزار شهید داده است، از هر عنوانی بالاتر است. کسوت مسئولیت و طلبگی هم از این جهت بلند و صاحب احترام است که به مردم خدمت می کند. خدمت به خلق در مسیر خالق، خُلق و خوی آدمی را بهشتی می کند. شما را متخلق به این اخلاق می خواهیم. چنین هم خواهد شد و خواهید ماند که مردمان این دیار بسیار به شما امید بسته اند و این امید را برای مردمان دیگر استان ها هم تعریف و تبیین می کنند که در همراهی با شما در شمار" السابقون" هستند و ان شا الله  ترجمه "اولئک المقربون" هم باشند در همراهی تان برای خدمت خالصانه به جمهوری اسلامی شهیدان.

ب / شماره 4520 / چهار شنبه 23 تير ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000423.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۰ساعت 12:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

طالبان عوض نشده‌اند. همان هستند که بودند با همان مرام و منشی که از اول داشتند. با سلاح غیر متعارف، آدم می‌کشند، با زنان به همان روشی رفتار می‌کنند که زمان حکومتشان رفتار می‌کردند و این آخری هم امضا و مهر گذاشت پای این ‌گذاری که اینان از هر تبدیل و تغییری مبرایند. در اعلامیه‌ای که مهر کمیسیون فرهنگی امارت اسلامی پای خود دارد و در فضای مجازی دست به دست می‌شود، می‌خوانیم؛ امارت اسلامی طالبان، دختران بالای 15 سال و بیوه‌های زیر 45 سال را موظف کرد به عقد نکاح مجاهدین دربیایند و برای فراگیری دروس ناب اسلامی و پذیرفتن اسلام عزیز بطور کامل به وزیرستان و مدارس اسلامی بروند!
این هم یعنی طالبان تغییر نکرده‌اند.تغییری که اتفاق افتاده در نگاه آقایانی است که طالبان را به عنوان جنبشی اصیل می‌شناسند. تغییر در قلم‌هایی اتفاق افتاده است که به بزک کردن چهره طالبان بر کاغذ می‌رود،چهره‌ای که اگر همه بزک کاران و گریمور‌های حرفه‌ای سینمای جهان با هم جمع شوند باز نمی‌توانند آن را دلربا کنند اما این که خود چگونه شیفته آنان شده‌اند که در دفاع از آنان - به‌رغم تغییر ناپذیری‌شان - کلمه، شمار می‌کنند، پرسشی است که باید از آنان پرسید هرچند عادت به جواب دادن ندارند و هر پرسشگری را به انواع شیوه‌‌ها می‌کوبند اما این واقعیت را نمی‌توانند بپوشانند که طالبان تغییر نکرده است حتی اگر آنان تغییر کنند یا تغییر سیاست بدهند!

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۰۳۱ / سه‌شنبه ۲۲ تير ۱۴۰۰ / صفحه 3 / خبر

http://jepress.ir/?newsid=261215

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/04/22/3.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

من، نگاهم را، قلمم را و باورم را مدیون مردی هستم که از همه آنچه در دنیا هست، به دو حرف مختصر بسنده کرد به جای اسمش؛ عین. صاد. همین و بس. جز این هم نمی خواست؛ هرچند او را «آیت ا...» می دانستیم و در کلامش، چشمه های جوشانی وجود داشت که لب های تب خال بسته خلقی را به شهدی بهشتی اجابت می کرد. من هم در این وادی تنها نیستم؛ چون کوچک ترین فردی هستم که استاد به بزرگی رساند. او اهل راز بود و رمز بندگی را به خوبی می دانست، بنابراین هرکس در شعاع انفاسش قرار می گرفت، آب می شد و جریان می یافت، حتی اگر چون یخ در دل زمستان قندیل بسته بود.
او بلد کار بود. ازپاافتادگانی چون من و ما را دست می گرفت و رسم ایستادن و حرکت می آموخت. از این شیوه هم در صفحه67 کتاب مسئولیت و سازندگی، چنین پرده گشایی می کرد که: «براى ساختن بشر باید در او عشقى آفرید که از تمام غریزه‏ ها نیرومندتر باشد. قرآن می گوید: «وَ الَّذینَ آمَنُوا أشَدُّ حُبّاً...»(1) آن‏ ها که به سوى حق گرویده‏ اند و به سوى ا... آمده ‏اند، از عشق، از محبت شدیدترى نسبت به حق برخوردارند. ما از محبوب‏ هاى خود به خاطر محبوب‏ ترى چشم مى‏ پوشیم و خوب را فداى خوب ‏تر مى‏ کنیم و آنچه بااهمیت ‏تر است، انتخاب مى‏ کنیم. با آنکه پول را دوست داریم، آن را مى‏ دهیم تا به آنچه بیشتر مى ‏خواهیم، برسیم. با آنکه جان خود را دوست داریم، از جان خود مى ‏گذریم تا به آزادى دست یابیم.» استاد از یک مثال و نمونه قرآنی هم سخن می گوید: «ابراهیم(ع) با آنکه اسماعیل(ع) را دوست دارد و خیلى هم دوست دارد، در راه حق و به خاطر دستور او قربانى مى‏ کند.» درسی را که از این حرکت حضرت ابراهیم(ع) می گیریم، استاد در نتیجه گیری این سطور چنین تبیین می فرمایند: «عشق شدیدتر و حب «ا...»، ما را از اسارت غرایز و حب نفس و حب دنیا آزاد مى‏ کند.» پس باید کوشید به پاسخ این پرسش رسید که «چگونه مى ‏توان این عشق را در نهاد انسان برافروخت؟» به جواب که رسیدیم، همه حجاب ها از برابر دیدگان ما کنار خواهد رفت، ان شاءا... .

پی نوشت:

1. بقره 165

شهرآرا / شماره 3433 / سه‌شنبه ۲۲ تير ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11760/328948

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در کلاس درس حضرت استاد صفائی حائری؛
از دو مناسبتِ معرفتی، یک روز گذشته است. از روز مبارک ازدواج مولا علی و بی بی فاطمه(علیهم السلام) و روز تاریخی حجاب و عفاف که در تلاقی تقویمی در سال 1400 به هم رسیده و هم افزا ما را به تعریف دینی زندگی سوق می دهند. هر دو روز گرامی اند اما امروز هم برای من یک روز درس آموز و معرفتی است. در این روز، استادی، دنیا را چون پیراهنی تنگ بر قامت خود درید که بزرگ بود و از اهالی فردا بود و به قول سپهری، با تمام افق های باز نسبت داشت و زبان آب و زمین را خوب می فهمید. بله سخن از جاودانیادِ جاودانگی ساز مرحوم آیت الله صفائی حائری است که حجاب را یک مکتب می دانست و در ساحت معرفتی علوی و فاطمی، آفتاب ها نوشیده بود. از او نمی توانم گفت چنان که شایسته نام و مقامش باشد. قلم به لکنت کلمات می افتد در شرح نگاه مردی که غزل معرفت بود لذا تبرک می جویم به جملاتی چند که خود او برای دخترش "منیره" در کتاب نامه های بلوغ نوشته است؛ " تو با این دل سرشار از رضا و فراغت، سرشار از فکر و ذکر و تامل و انس و معاشرت سازنده و پربار، می‌توانی در کاروان فاطمه، جایی بیابی و می توانی همراه کاروان انسان های کامل، معراجی را آغاز کنی و از خاک سربرداری و بر افلاک پا بگذاری. شاید تو هنوز از فاطمه –این کوثر رسول و همراه علی و مادر مجتبی و حسین و زینب- چیزی ندانی و شاید مثل آن بی خبر، که گفته بود فاطمه الگوی‌ما نیست، الگوی ما اوشین است! راستی، اینها را که لمس کرده‌ای و شناخته ای، بزرگ بدانی و استقامت و پیشرفت و یا علم و هنر زن های شناخته شده، الگوی تو باشد. ولی همین قدر بدان، که اگر این زن‌های بزرگِ کار و تلاش و علم و هنر، توانستند که از محدوده خانه و پدر و مادر و هموطن خود بیرون بیایند؛ و اگر توانستند که به خاطر دیگران، از صورت و جان خود بگذرند؛ و اگر توانستند، نه به خاطر آزادی و عدالت، رفاه و تکامل و… که به خاطر رشد انسان کاری بکنند، تازه می‌توانند فاطمه را الگو بگیرند و در این کاروان، می‌توانند همراه او باشند." استاد به مقام شامخ فاطمی چنین توجه می دهد که؛ " فاطمه، الگوی کسانی‌است که بیشتر از خودشان هستند و بیشتر از رفاه و عدالت و تکامل را می خواهند؛ که انسان، با رسیدن به تکامل و شکوفایی استعدادهایش، جهتی عالی‌تر  می‌خواهد تا رشد داشته باشد؛ وگرنه خسر و خسارت، او را می‌رباید." و کلام را چنین به پایان می رساند که؛ " عزیزم! منیره مهربانم! آن طور زندگی‌کن که «مرگ» مزاحم «زندگی» تو نباشد و آنگونه بمیر، که زندگی‌ساز باشی!" کاش از این پایان ما به آغازی مبارک برسیم برای درک معارف الهی و زندگی دینی. همانی که استاد هر انسان را به کمال در این ساحت دعوت می کرد.

ب / شماره 4519 / سه شنبه 22 تير ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000422.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تلاقی ماه و خورشید است وقتی حضرت علی و بی بی فاطمه به امر مقدس ازدواج، کنار هم می نشینند و به عنوان الگویی عملی برای زیست مومنانه برمی خیزند. این تلاقی را می توان در خوانشی تازه هم چنین در جان کلمات ریخت که در تلاقی سال قمری و سال شمسی، دو مناسبت هم خانواده را در یک روز قرار داده است تا با تامل در هر دو به یک راه برسیم؛ راه صواب سلامت زیستن. اول ذی حجه، پیوند دو معصوم(ع) را داریم که تا همیشه برای بشریت چراغ راه شدند و در 21 تیرماه، روز حجاب و عفاف، پیشانی نشین تقویم شده است که چون نیک بنگریم در یک راستا ما را به حرکت وامی دارد. در 21 تیر 1314، مسجد گوهر شاد، جلوه ای دیگر از عاشورا را به نگاه مردمان آورد . آنجا که 1600 نفر برای اعتراض به بدپوششی رضا خانی در خون خویش غلطیدند و در حقیقت با خون خود نوشتند که زندگی را نه بر مدار اندیشه رضا خانی بلکه به تراز مکتب علوی و فاطمی می خواهند. همان بزرگوارانی که امروز در بهین جشن سالگرد ازدواج شان به دوباره خوانی صفا و سادگی در یک آغاز مبارک می رسیم. کسی کمان نکند که سادگی ازدواج در آن زمان رسمی معمول بود که اشراف قریش، رسم ها داشتند برای مسابقه تجمل. اشراف مدینه هم کم نمی گذاشتند از مکه نشینان اما پیامبر اکرم به عنوان نفر اول مدینه آن روز و نواحیی که به اسلام گرویده بودند، بی پیرایه ترین و ساده ترین و مصفا ترین دیباچه را برای کتاب زندگی عزیزترین عزیزانش، برگزید. این شیوه، راه و رسمی تازه پیش روی مردمان نهاد چه وقتی "اسوه حسنه" چنین رسمِ حَسَنی را بنیاد می گذارد حق است که تا قیامت، مومنان بدان سلوک کنند. امروز هم در همین تقویم شمار قرار دارد و باید به این شیوه ازدواج ها را آسان بگیریم تا شوق و شادی جای غم و حسرت را بگیرد. حتی در این تلخ زمانی که کرونا دارد سفره خود را پهن می کند و نمی توان مردمان را در "شادواری" خود شریک کرد، هم نباید آغاز زندگی ها را به تاخیر انداخت. چقدر زیبا خواهد بود که با تکرار رسمی که زوج جوان خراسانی، پارسال بنانهادند، هزینه ولیمه عروسی را در کارهای خیر دیگر به کار برد و صدقه ای بنا نهاد که تا قیامت جاری باشد. باری در تلاقی و همبرگی دو تقویقم قمری و خورشیدی، دو مناسبت همخانواده داریم که تاسی به آن ، نهاد خانواده را پاسداری می کند. بکوشیم با زیستن به سبک علوی و فاطمی، حجاب را و عفاف را نیکو زندگی کنیم، ان شاالله

تابناک رضوی / کد خبر:۹۷۷۸۷۵ / دوشنبه ۲۱ تير ۱۴۰۰ /

http://tabnakrazavi.ir/fa/news/977875/

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۰ساعت 16:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پس چرا در مقابل توهین به خودِ هاشمی سکوت می کنید؟

«ایشان بعد از قیام ۱۵ خرداد و در اوج خفقان رژیم طاغوت، به‌اتفاق آقای هاشمی رفسنجانی و شهید باهنر نشریه‌ی مخفی و انقلابی بعثت را منتشر می‌کردند و پس از آن تقریباً به تنهایی نشریه‌ی مخفی انتقام را با سمت و سوی مبارزه با استبداد و استکبار منتشر کردند. سراسر نشریه‌ی انتقام، روشنگری شجاعانه درباره جنایات رژیم ستمشاهی بود». این فرازی است از یادداشت اهل قلمی که به دفاع از مرحوم آیت‌الله مصباح یزدی پرداخته و شأن انقلابی او را ستوده است. جملاتی چند هم در تبیین این کسوت انقلابی‌گری، بر صفحه کاغذ نشانده است و به این جمله هم تار و پود مطلب خود را محکم کرده است که «لازم می‌دانم بپرسم که جنابعالی با کدام توشه علمی و دانش و مطالعه تاریخی در پی نقد حضرت آیت الله مصباح هستید؟!» و این جمله؛ «شما چگونه به خودتان اجازه می‌دهید اذعان و تاکید صدها عالم دین‌شناس و فرهیخته را که جایگاه برجسته‌ی علمی و انقلابی حضرت ایشان را ستوده‌اند، نادیده بگیرید و نظر خودتان را که می دانید به لحاظ علمی و اسلام شناسی با آنان حتی قابل مقایسه هم نیست از نظر آنها برتر بدانید؟!» گزاره‌های مطرح شده قابل تامل است اما جای این پرسش را از جنابِ صاحب قلم، باز می کند که چرا جناب ایشان در برابر فراوانی توهین‌های غیر انسانی به مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی- که اینجا نامش را وام گرفته تا شناسنامه‌ی انقلابی مرحوم مصباح را مهُر کند – چنین پا به میدان نگذاشته و قلم بر صفحه نچرخانده است؟ قطعا در سابقه انقلابی‌گری مرحوم هاشمی و شان فرماندهی ایشان بر دفاع مقدس، هیچ کس تردید نمی‌تواند داشته باشد پس چرا وقتی برخی از هم‌اندیشان ایشان، خاک بر چهره این خورشید می‌پاشند، چشم‌ها را پشت پلک و قلم را در نیام می‌گذارد؟ نمی‌گویم که هاشمی را نباید نقد کرد که به گستره‌ی بامش، برف نشسته و جای نقد دارد چنانکه حضرت آقای مصباح هم باید نقد شود اما نقد با توهین و تخریب فرق می‌کند که ایشان بهتر از هرکس می‌دانند. اگر همچنان بر طریق “مباهته” پای نمی‌فشارند منتظریم تا رشک قلم توانای‌شان را در دفاع از هاشمی و دیگر رهبران مظلوم انقلاب و دفاع مقدس، هم، بخوانیم!

انصاف نیوز / دوشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۰ (دفاع از مصباح و یادآوری ضرورت دفاع از هاشمی)

http://www.ensafnews.com/301821/

انتخاب / کد خبر: ۶۲۷۵۴۵ / سه‌شنبه ۲۲ تير ۱۴۰۰ / ساعت: ۰۰ : ۱۲

https://www.entekhab.ir/fa/news/627545/

نخست نیوز / کد خبر : 13490 / پنجشنبه ۲۴ تير ۱۴۰۰ / صفحه3

https://nakhostnews.com/?p=13490

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۰ساعت 16:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حجاب فقط پوشش نیست بلکه فراتر از یک کنش فردی، یک رفتار دینی و حتی بالاتر، به مثابه یک مکتب مطرح است. مکتب درست زندگی‌کردن، اندیشمند زیستن، سلامت سلوک کردن و سعادتمند به سوی فردا رفتن است. لذا از فرد محجبه توقع رفتاری است که از متدین‌ترین و اخلاقی‌ترین مردم می‌توان انتظار داشت. این گزاره را با تأکید بیان کردم تا به یک بستر تازه در بحث حجاب گام بگذاریم با این تصریح که حجاب مد نیست که هر روز به شکلی درآید.
حرف در این نیست که فرد محجبه نباید زیبا بپوشد و در پوشیده‌پوشی خود هنر به خرج ندهد. اتفاقا باید هنرمندانه بپوشد و با وزانت حجاب خود، مبلغ این تکلیف الهی باشد. البته روش انجام تکلیف باید در راستای همان تکلیف نظم یابد و در نگاهی کلان‌تر، با دیگر تکالیف دینی انسان، دارای هارمونی بشود و با کامل کردن یکدیگر، شمایی کامل و شاخص برای شخصیت دینی فرد تعریف کنند. اینکه عرض می‌کنم حجاب مد نیست که هر روز به رنگی و شکلی دربیاید از این روست که در بستر فضای مجازی شاهد تبلیغ‌های لوکس برای آدم‌های محجبه هستیم. اگر سری به صفحه‌های اینستاگرام بزنید، این واقعیت را ملموس‌تر درخواهید یافت که انگار دارد نوعی رفتارسازی جدید رخ می‌دهد که به نام حجاب، دارد حجاب را به حاشیه می‌راند. انگار در بستر حجاب دارند به طراحی و ترویج تعریف تازه‌ای از حجاب می‌پردازند که با خود سبک زندگی و رفتاری تازه‌ای به همراه می‌آورد، سبکی که اگر پوشش صددرصدی هم داشته باشد، با روح حجاب ناسازگار است که حجاب، پوشیده رفتاری است نه به رخ کشیدن، و با تفسیری که برخی مفسران بر آن تأکید دارند، آیات ناظر به حجاب، حتی «و قل للمؤمنات یغضضن من أبصارهن و یحفظن فروجهن و لا یبدین زینتهن إلا ما ظهر منها و لیبضربن بخمرهن علی جیوبهن و لا یبدین زینتهن» (نور، آیه 31)‌ علاوه بر تأکید بر حجاب، به منع تفاخر هم نظر دارد. نباید زینت‌هایشان را آشکار کنند چون باعث توسعه حسرت در میان فقرا می‌شود. با این نگاه، آنچه به‌اصطلاح به آن «حجاب لاکچری» گفته می‌شود جای «اما» و «اگر‌»های فراوان دارد چون در عمل، به مسابقه‌ای برای نمایش داشته‌ها و به رخ کشیدن تازه‌های بازار است که فقط گروهی اندک می‌توانند آن را فراهم کنند. توجه داریم که حجاب امری دینی‌اجتماعی است. رعایت آن باید اخلاق دینی و اجتماعی را مدد برساند نه اینکه حسرت نداشته‌ها را در نگاه بسیاری برانگیزاند و به عریــــان‌سازی فاصلـــه‌های اقتصادی‌اجتماعی بینجامد. این، عملا ایستادن در برابر فرهنگ دینی است که حجاب بخشی از آن است. با بررسی نتایج پدیده حجاب استایل‌ها می‌توان به این قاعده فقهی‌حقوقی توجه داد که «ما قصد لم یقع و ما وقع لم یقصد». یعنی آنچه منظور بوده واقع نشده و آنچه واقع شده منظور نبوده! اگر به دنبال تعظیم و تکریم حجاب هستیم، باید به شیوه‌ای اقدام کنیم که با هدف فرهنگ حجاب همخوان و هم‌خانواده باشد. پوشیدگی، آراستگی، حریم‌داری و حرمت‌گذاری را ترویجی بایسته و شایسته باشد.

شهرآرا / 3432 / دوشنبه ۲۱ تير ۱۴۰۰ / شهربانو / شماره 62 / صفحه 2

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11753/328915

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1400/4/20/11753_111203.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اهل معرفت در مرحله شعار نمی مانند، بلکه به آستان شعور پا می گذارند و با تجربه اسفار اربعه، مردمان را هم با خود در این سفر همراه می کنند. یکی از مباحثی که به جد باید شعارزدایی شود، حجاب است. همین نوع رفتارهایی که آن را تنزل و تقلیل می دهد. درواقع کوچک سازی یک مفهوم بزرگ را به دنبال می آورد، حال آنکه برای بزرگ شدن انسان باید از این مفاهیم بزرگی آفرین، حراست کرد. فکر می کنم ما برای درک درست حجاب و شیوه توسعه و تعمیق آن به نگاهی نیاز داریم که حضرت آیت ا... صفایی حائری(ره) در نامه خود به دخترش «منیره خانم» در کتاب ارجمند «نامه های بلوغ» جاودانه کرده است، به این بیان تامل برانگیز که: «تو سعی کن امیر دنیا باشی، نه اسیر آن. اگر بخواهی امیر باشی و در باتلاق نمانی، باید هدف را فراموش نکنی و از حرکت چشم نپوشی. باید سنگ راه دیگران نباشی و گردوخاک بلند نکنی. در زن، جلوه کردن ها و خودنمایی ها ریشه دار است. می خواهد چشم ها را به خودش جلب کند و زبان ها را به دنبال خودش بکشد. مواظب باش اسیر چشم ها و زبان ها نشوی و سعی کن به گونه ای حرکت کنی که خلق خدا را گرفتار حالت ها و رفتارت نسازی و آن ها را اسیر ننمایی که اگر کسی آلوده شد، این آلودگی دامان تو را می گیرد و تو را رها نمی سازد. حجاب یعنی همین دقت در برخورد که آلوده نشوی و آلوده نسازی که اسیر نشوی و اسیر ننمایی. حجاب، فقط این نیست که زن خود را بپوشاند که زن و مرد، هر دو باید در این دنیایی که راه است و میدان حرکت است و کلاس و کوره است، سنگ راه نباشند و دیگران را در خود اسیر نسازند و چشم ها و دل ها را نگه ندارند و در دنیا نمانند.» از این منظر، زن و مرد فرق نمی کند؛ هر دو باید در نگاه خود به ساحتی برسند که هرگز سنگ راه دیگران نشوند، بلکه باید سنگ ها را از سر راه ها برداشت و کمک کرد تا همه بتوانند بهتر و سعادتمندانه تر و امن تر زندگی کنند. با این هندسه و طراحی می توان خود را از زیر بار بایدها و نبایدهای دنیا بیرون کشید و از خود نیز گامی بیرون نهاد و دومین گام را بر سر گردون. برای امیری بر دنیا باید از خود شروع کرد. سنگ راه نشد، بلکه به عنوان پیشران حرکت مردم، نقش خویش را ایفا کرد.

شهرآرا / 3432 / دوشنبه ۲۱ تير ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11751/328853

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

من حجاب را مدیریت رفتار خویش می دانم. چیزی بسیار فراتر از این که تکلیف کنیم که زنان چه بپوشند و غافلان از این با سوء استفاده به ترکیبِ غلطِ "حجاب اجباری" برسند و از آن چماغ بسازند و در هوا بچرخانند و بانگ برآورند که " آزادی، نیست!". نه اصلِ این ترکیب غلط است. حجاب، دینی، قانونی و انسانی است نه اجباری. معروف است و به عرف ها هم ناظر. انسانی است و به اخلاقِ انسانی توجه دارد. حجاب در حقیقت مکتب سالم زندگی کردن است و برای رسیدن به درکی چنین تنها امر و نهی، جواب نمی دهد. بسیار دیده ایم پدران و مادرانی را که دلخور از پوشش دختران خویش، بر خود می پیچند که چرا چنین شد و چرا تهدید ها و تشویق ها چندان که باید جواب نمی دهد؟ دلخورند و به هر دری می زنند تا فرزند خود را چنان که می خواهند و می دانند به راه آورند حال آنکه هرچه می کوشند، کمتر نتیجه می گیرند. من نگاه کرامند حضرت آیت الله صفائی حائری(ره) را بسیار می پسندم که در صفحه 44 کتاب ارجمند مسئولیت و سازندگی، می فرمایند: " اگر فقط لباس(پوشش) كسى را عوض كرديم و چادر بر سرش انداختيم و نمازخوانش نموديم و با شعارها و تلقين‏‌ها و يا تشويق‏‌ها و تهديدها، داغش كرديم، بدون اين كه از درون روشنش كرده باشيم و عشقى در نهادش گذاشته باشيم، ناچار در محيطى ديگر سرد مى‏‌شود و يخ مى‏‌زند؛ همان‏‌طور كه آهنِ تفتيده در محيط ديگر، سرد و سخت مى‏‌شود." بسیاری از ما ها هم تجربه کرده ایم که برخی افراد، زمانی در پوشش خود حدود حجاب را نگهبان بودند و شاید دیگران را هم بدان می خواندند اما فضای شان که عوض شد، تغییر جغرافیا که دادند، دوستانی تازه که یافتند، گره های بسته، باز می شود و همه چیز فرو می ریزد. برای این که به بلایی چنین مبتلا نشویم و فرزندان مان شکار دیگران نشوند و به اسارت افکار ناصواب در نیایند باز باید از دریچه نگاه استاد صفائی نگاه و رفتار ها را به این هندسه تنظیم کرد که؛ "براى سازندگى و تربيت بايد از اعماق شروع كرد. هنگامى كه مى‏‌خواهيم رفتار و گفتار كسى را عوض كنيم، هنگامى كه مى‏‌خواهيم‏ لباس كسى را دگرگون كنيم، بايد پيش از اين مرحله، عشق‏‌ها و علاقه‏‌هايش راعوض كنيم و ناچار شناخت‏‌هايش را و ناچار فكرهايش را، كه ادامه‏‌ى تفكّر، شناخت است و ادامه‏‌ى شناخت، عشق و ادامه‏‌ى عشق، عمل." از این مسیر است که می توان انسان باورمند پرورش داد. می توان حجاب را در معنای متعالی آن در جامعه تحقق بخشید و انسان را در مسیر "شدن" به بهتر شدن راه نمود....

ب / شماره 4518 / دوشنبه 21 تير ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000421.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:21  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نه جبر و نه اختیار، بلکه در میانه این دو قرار داریم. همان که امام علی(ع) می فرماید: «امر بین الامرین.» در میانه این دو امر است که «مسئولیت» معنا پیدا می کند، چه اینکه خداوند همه ما را «مسئول» آفریده است و همین هم وجه تمایز ما با دیگر مخلوقات است. از این منظر ما در برابر کاری که «انجام می دهیم» مسئولیم و حتی بالاتر از آن، در برابر کارهایی که «انجام نمی دهیم» نیز مسئولیم؛ یعنی هم در برابر هر کاری که نباید انجام شود و از ما سر می زند و هم در برابر کارهایی که باید انجام می دادیم اما از زیر بار آن شانه خالی کرده ایم، مسئولیم و هم در آن دنیا از ما پرسش خواهد شد و به حساب وکتاب کشیده خواهیم شد و هم نتایج آن را در همین دنیا با همه وجود لمس خواهیم کرد. این سخن صریح امام جواد(ع) است: «هرکه کار زشتى را تحسین و تأیید کند، در عقاب آن شریک است.» پس باید مراقب «همه» امور باشیم؛ چه فعل یا ترک فعل ما گاه منجر به تأیید ماجرایی می شود که از حق بهره ای ندارد و ما در گناه آن شریک می شویم. اینکه ما نمی دانستیم یا در تبعیت از این و آن به آن راه رفتیم هم چاره کار نیست که باز سخن امام جواد(ع) راه را بر غفلت و حتی تغافل می بندد: «هرکس بدون تفکر و اطمینان نسبت به جوانب (هر کارى، فرمانى، حرکتى و...) مطیع و پذیراى آن شود، خود را در معرض سقوط قرار داده است و نتیجه اى به جز خشم و عصبانیت نخواهد گرفت.» بله، ما مسئولیم، پس باید بر مدار امامت و ولایت راه به نور بریم که رفتن به سمت تاریکی، آگاهانه یا ناآگاهانه، ما را به تاریکی و ضلالت و گمراهی می اندازد. در تاریکی هم بیم افتادن به چاه و چاله فراوان است. انسان مؤمن نیز نباید خود را در معرض خطر قرار دهد و به راهی پا بگذارد که به سویی غیر از قبله رستگاری باشد. من معتقدم اگر افراد فقط همین کلام امام جواد(ع) را به رفتار در می آوردند که «از همراهی و رفاقت با آدم شرور بپرهیز، زیرا او مانند شمشیر برهنه است که ظاهرش نیکو و اثرش زشت است»، شاهد این همه جرم و جنایت و پرونده های قضایی نبودیم و نمی شنیدیم از مجرمان گرفتار که «امان از دوست ناباب!» اما این امان خواهی حتی اگر صادقانه هم باشد، در آن قضیه دردی دوا نمی کند، بلکه پاسخ می گیرد که کاش سخن امام(ع) را درس زندگی می کردید و «باب‌دوستی» را به روی افراد ناباب باز نمی کردید، اما آن افسوس و این تذکار باعث رهایی نمی شود، حال آنکه خدا ما را آزاد و رها آفریده است و باید در طریق هدایت، راه به آزادی بریم. طرفه اینکه ما هادیانی چون امام جواد(ع) داریم. شکر نعمتی چنین بزرگ، پیمودن راه بزرگی و بزرگ شدن و رسیدن به حقیقت است؛ همان که به تعبیر روشن امام جواد(ع): «بنده اى حقیقت ایمان را نمى یابد مگر آنکه دین و احکام الهى را در همه جهات بر تمایلات و هواهاى نفسانى خود مقدم دارد.»

شهرآرا / شماره 3431 / يکشنبه ۲۰ تير ۱۴۰۰ / صفحه اول / چ2ب

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11746/328836

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1400/4/19/11746_111143.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر ۱۴۰۰ساعت 12:1  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

وقتی معنای لغوی کفر، پوشیدن حق باشد، می توان اگر نه معنای لغوی، معنای اصطلاحی ایمان را آشکارسازی حقایق شمرد. کافران پوشیده می دارند جلوه های حق و حقیقت را اما اهل ایمان سرمه چشم می کنند حقیقت را.
همه تفاوت ها در همین است. تمایزها هم از همین جا شروع می شود. حالا یک دفعه، بت است که پوشاننده می شود و یک بار هم خود، این نقش را به عهده می گیرد. فرقی هم نمی کند. مهم این است که حق را می پوشانند و چشم بر آن می بندند. حالا چه فرقی می کند آنچه حائل می شود، بت باشد یا من؟
من باشم یا هواهایی که مرا دربر گرفته است؟ اینجاست که اهل معرفت به هشدار، بیدارباش می دهند تا خدا را ببینیم و دیده به او روشن و زبان به ذکر او توانا کنیم؛ چه این است که ما را با حقیقت پیوند می زند.
خدابیامرز، حاج اسماعیل دولابی، با همان لهجه شیرین و کلمات ساده اما پرمغز و دل نشینش می گفت: «از هرچیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آن را به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر درمی آوری. هروقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از پروردگارت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی، رب و پروردگارت را یاد کن، همان طور که امیرالمؤمنین(ع)، در دعای دهه اول ذی حجه می فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله الاا...»
حقیقت هم همین است که هرچه خوبی است، از اوست؛ چون او خالق خوبی هاست. اگر نقاش، نقشی زیبا می زند بر بوم، درحقیقت دست حضرت دوست می شود در تحریر زیبایی، در تجسم نگاه، در تصویر روشن دیدنی ها. اگر کسی زیبا می خواند، باز صدای خوش را از «او» گرفته است.
اگر کسی جمالی دارد، باز از خداوند جمیل محب جمال است. هرچه هست، از «او»ست. اویی که اگرچه به ضمیر غایب می خوانیمش، حاضرر از حضور است و به ما از رگ گردن نزدیک تر.

شهرآرا / شماره 3431 / يکشنبه ۲۰ تير ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11746/328774

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امام، تحت تاثیر زمان و زمینه سازی ها، قرار نمی گیرد بلکه زمان را مدیریت و زمینه ها را به خدمت در می آورد. ما این گزاره را در حیات نورانی امامان معصوم، علیهم السلام، به خوبی می بینیم. گاهی با راهبردِ سکوت، زمینه را برای عیان شدن باطل و عریان شدن ناحق ها، فراهم می کنند و دیگر روز، با ایستادن، فریاد زدن، سخن گفتن و راه را از بیراهه، شناساندن، زمان را امامت و زمینه چینی های دشمن را بی اثر می کنند. یک روز خود پرچم بر می دارند و میان داری می کنند و دیگر روز با نگاهی ویژه، شبکه وکلا را طراحی می کنند و در هر گوشه، پرچم را به دست کسی می دهند. یعنی با این که خود در حصر اند و به هر شکلی، راه دست رسی مردم به آنان با هزار مشکل مواجه است، با این طراحی، راه های دور را نزدیک و حقایق را را منتشر و طراحی دشمن را بلااثر می کنند. فصل امامت حضرت جواد، علیه السلام، نیز در این شمار است. زمانی است که امام باید با واسطه با مردم سخن بگوید. تنظیم امور مومنان و هدایت خلق، غیر مستقیم می شود و این خود نیز آماده سازی امت را برای عصر غیبت به دنبال دارد. کسانی که امام جواد را دور از دسترس می بینند و به شبکه وکالت اعتماد می کنند، تمرین داده می شوند تا در فردای معهود هم نسبت خود با حضرت صاحب(عج) را هم بدین گونه سامان دهند و با شناخت دقیق موقعیت ها، راه را گم نکنند. حضرت جواد(ع) در حدیثی راه نما و راهگشا می فرمایند: مَنْ لَمْ یَعْرِفِ الْمَوارِدَ أعْیَتْهُ الْمَصادِرُ؛ هرکس موقعیت‌شناس نباشد، جریانات، او را مى‌رباید و هلاک خواهد شد. (بحار‌الانوار، ج68، ص340) لذاست که از زمان امام صادق(ع) امت به موقعیت شناسی مدام تعلیم شده اند تا جایی که دوری ظاهری با امامت را با نزدیکی معنوی، پوشش داده اند و حتی با ورود به دوران غیبت هم راه را گم نکردند بلکه با ریل گذاری این مسیر، قدم ها را ثابت برداشتند. این را امام جواد پیشتر ها امت را بدان هدایت کرده بودند به این سخن که؛ یَخْفى عَلَى النّاسِ وِلادَتُهُ، وَ یَغیبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ...؛ زمان ولادت امام عصر  بر مردم زمانش مخفى است، و شخصش از شناخت افراد غایب و پنهان است..." در این فصل است که به درک خورشید پشت ابر نایل می شویم. در این زمان هم قطعا نسبت امت و امامت تعطیل نمی شود بلکه تغییر ساختار می دهد. در ساختار نو هم ما بعد از طی دوران غیبت صغرا و رحلت چهار نایب خاص امام زمان(عج) وارد دوران غیبت کبری می شویم که عملا فقها، به امر امام زمان، پرچمدار هدایت امت می شوند و نظریه ولایت فقیه نیز، در این ساحت تعریف می شود. همان که حضرت امام خمینی برای آن گستره عمل و اثر گذاری بسیار قائل بودند و بسیاری از حضرات فقها هم حکوت در عصر غیبت بدون شانیت فقیه، ادامه حکومت طاغوت می شمارند. باری، امام، بر زمان امیری می کند و امت را هم به درک درست شرایط در مسیر مقصد قرار می دهد و این ما هستیم که باید محکم قدم برداریم در مسیر امامت....

ب / شماره 4517 / یکشنبه 20 تير ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000420.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همه زمان ها را باید با امامت، جهت داد. اگر در مناسبت های خاص به حدیث خوانی می پردازیم، نه از باب حصر موضوع در یک زمان خاص است، بلکه این ایام را به عنوان یک نمونه و نماد درنظر می گیریم برای تکرار پذیرش امامت ازسوی همه زمان ها. با همین نگاه هم یک بامداد مانده به روز شهادت حضرت جوادالائمه(ع) به سنت مشهدی ها، قلم در این آستان متبرک می کنیم؛ هرچه‌قدر برکت در زندگی داریم، رهین اشارت های پدر حضرت جواد است و در مصیبت امام، خود را خادمان به تسلیت آمدگان می دانیم. هم کفششان را با احترام جفت می کنیم و هم کلماتمان را به خوانش نو در ساحت حضرت ارباب، قلم می زنیم؛ چه باور داریم همگان باید هم امام را خوب بشناسند و هم زمان امامت حضرت جواد را تا یک قدم به درک امام غایب ازنظر اما همیشه حاضر برسند. باری، نسبت جامعه با امام جواد، به نوعی همین نسبت با امام زمان بود؛ چه گفته می شود فقط ۲۵۰حدیث از ۱۷سال امامت حضرتشان برای ما مانده است. این البته به معنای ثبت نشدن نیست، بلکه از آن روست که جریان حاکم، نگذاشته است مردم با ایشان در ارتباط مستقیم باشند تا بتوانند نسبت خود را با ایشان در حضور، تحریر کنند. شیوه امامت ایشان بر امت نیز از طریق «شبکه وکالت» است که امام صادق(ع) به طراحی آن پرداختند و از آن زمان دارای سازمان و نظام های خاص خود شد، به گونه ای که حضرت جواد(ع) نیز از همین طریق با مومنان در سراسر عالم اسلام ازجمله بغداد و کوفه و اهواز و بصره و همدان و قم و ری و سیستان و بُست و... ارتباطات امت- امامت را سامان می دادند. هرگاه نیز فرصت همراه می شد، در مباحث علمی ورود و راه را تبیین می فرمودند و گاه نیز به شیوه نامه نگاری رو می آوردند و از این طریق، رابطه خویش با شیعیان را تعریفی نو می کردند، چنان که در «موسوعه الامام الجواد» نام ۶۳نفر از افرادی که امام با آنان مکاتبه کرده اند، ذکر شده است. به هرروی، راه ها را اگرچه حاکمان می بستند تا مردم راه نیابند به حقیقت، امام متناسب با شرایط، دریچه ها را می گشودند و هدایت را چون جریانی، مدام، پرچمداری می فرمودند تا باور به این حقیقت که زمین هرگز خالی از حجت نمی ماند، نمادی عینی داشته باشد.

شهرآرا / شماره 3430 / شنبه ۱۹ تير ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11738/328695

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۰ساعت 12:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

افتخار می کند به خودرویی که پدرش خریده ، به کارخانه ای که مادرش به ارث برده است. به نسبی که به خانواده های صاحب نام می رسد. فهرست بلند و بالایی ردیف می کند از افتخاراتش اما دقت که می کنی، خودش بله، خودش غایبِ این فهرست افتخارات است! از او نامی نیست، هرچه می گوید و آگدان ریسمان می کند و آنچه واقعا "بوده" یا هنوز هست، به دیگران مربوط است و او را به اندازه نقطه ای هم در این طومار بلند، نقشی نیست اما با غروری خاص همچنان می گوید و می گوید. وسط کلامش، کلمات را رها می کنم که آنچه می گویی، از جنسِ " من آنم که رستم بود پهلوان" است. منطقی این است که اگر قراره افتخار كنی به دستاورد های خودت افتخار کنی. اخلاقی اما این است که هرچه دستاورد هایت بیشتر شد، مثل درختی که بار زیاد برمی دارد، سر فرود آوری. بدان که زمین های بلند، آب نمی خورند و محصول نمی دهند اگر می خواهی افتخارات خانوادگی ات بماند و اضافه شود، خودت به تواضع آستین ها را بالا بزن و همت کن برای ساختن و رسیدن به دستاورد هایی که حاصل دست های خودت باشد. برایش این گزاره منطقی را هم بازخوانی کردم که؛ مردم می گویند و خردمندان هم تایید می کنند که بی ارزش ترين نوع افتخار، افتخار به داشتن ویژگی‌هایی است که خود انسان در داشتن شان هیچ نقشی ندارد. مثل جایگاه و ثروت خانوادگی و ملیت، نژاد و حتی چهره، قد، رنگ چشم و  خیلی چیزهای دیگر که برخی ها را بر اسب چموش غرور سوار می کند که معمولا هم سوار خود را به مقصد نمی رساند که در همان قدم های اول برزمین می کوبد و استخوان هایش را خرد می کند. کم ندیده ایم مغرورمردمانی را که قبل از افتادن از اسبِ تفاخر، از نگاه مردم افتاده اند. این افتادن هم هزار بار سخت تر و شکننده تر از آن افتادن اولی است. بدانیم رسمِ بندگی خدا را که به هیچ چیز نباید مغرور شد و در هیچ کسوتی نباید لباس تکبر پوشید که این نه جامه بهشتی که تن پوش شعله کشان جهنمی است و خداوند- چنان که معصومان فرموده اند- وقتی ابلیس را به خاطر تکبر از بهشت راند، هیچ متکبری را به بهشت راه نخواهد داد. مراقب باشیم که به ویروس بدتر از کرونای غرور گرفتار نشویم و اگر قرار است حرفی هم به میان آید باید از چیزایی  گفت که خودمان  دربه دست آوردنِ آنان نقش داشته ایم. مثل: انسانیت، شعور، مهربانی، گذشت، صداقت وبدانیم و بگوئیم برای همه تا در حافظه فعال خود ما هم بماند که؛ آدمی را آدميت لازم است

ب / شماره 4516 / شنبه 19 تير ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000419.pdf

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۰ساعت 12:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دولتی که به اسم امام زمان خواندید و در حقیقت باور به انتظار و ظهور و مهدویت را پایش قربانی کردید نه‌تنها نگاه‌‌ها را مشتاقانه به سوی مفاهیم مهدوی نبرد که خسارتی سنگین هم به اعتقاد انتظار زد. ادبیات آن‌ گونه که باز دارد در کلام برخی‌‌ها کپی می‌شود با اسمی تازه نیز نه تنها بر ذخیره راهبردی اعتقاد به مهدویت نخواهد افزود که دست هم در آن خواهد برد. اگر بپذیریم که برخی از کسانی که چنین تصویرسازی می‌کنند، - بدون داوری ارزشی- باورشان را بر زبان می‌آورند، خیلی‌‌ها هم این تصاویر را به فروش می‌گذارند تا به نانی و نوایی و مقامی برسند. یعنی تجربه راه رفته برخی صاحب مقامان آن دولتی را تازه می‌کنند که چنان گفت و چنان کرد که دانیم همه و حتی به گوشش رسیده است حضرت خواجه شیراز. لطفا دوباره آن راه را نروید. حضرات بزرگوار نگذارند کسی با این سویه رفتاری خود را به آنان برساند. اگر دهان متملقان را باید خاک پاشید، راه رسیدن راهم به روی بازیگران با مفاهیم مقدس باید دیوار کرد. تریبون‌‌ها را باید برداشت از جلوی دهان‌هایی که چنین دست در خرمن مفاهیم معرفتی می‌زنند. قلم‌‌ها را باید گرفت از دست‌هایی که پندار‌هایی چنین را کلمه شمار می‌کنند. می‌دانیم همه‌مان که همه باید فدایی مکتب انتظار باشیم. باید نه در زبان که در عمل سرباز پا به رکاب صاحب‌الامر باشیم. باید تیر‌ها، را طعنه‌‌ها را، زخم‌ها را، به جان بخریم نه این که خود با گفتار و رفتار، تیر و تیغ شویم و بسترساز طعنه‌هایی که به صورت انبوه در فضای مجازی تولید می‌شود. مراقب کلمات باشیم و آقای رئیسی هم مراقب مدح‌گویان قدیم و جدید باشد که همان بلا را بر سر او نیاورند که بر سر دیگران آوردند. آقای رئیسی به گفته خودشان باید خادمِ جمهور باشند و کارگزار امین جمهوری اسلامی پس می‌توان این خواسته را تصریح کرد که راه بر متملقان و کاسبانِ کلمات ببندند نه آیت‌الله، نه دکتر که سیدابراهیم رئیسی باشند، خادمِ جمهور! شان خدمت به جمهوری که 240 هزار شهید داده است، از هر عنوانی بالاتر است.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۰۲۷ / پنجشنبه 17 تير ۱۴۰۰ / صفحه 3 / خبر

 jomhourieslami.net/?newsid=260846

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/04/17/3.pdf

باز نشر با تیتر : توصیه روزنامه جمهوری اسلامی به رئیسی: راه را بر مدح گویان قدیم و جدید ببندید

در خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1533168/

شفقتنا / نامه نیوز/ قطره/ خبرپو / آفتاب / و....

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر ۱۴۰۰ساعت 16:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تلخ است اما هست در باورمان. همه مان هم به نوعی به آن عادت کرده ایم. اصلا همه قصه هایمان را با این نگاه شروع می کنیم و توجه نمی کنیم که غصه هایمان نیز دقیقا از همین نگاه آغاز می شود. تنهایی ها، غربت ها، درد ها، داغ ها همه از آن جایی آغاز می شود که در ذهن ما نقش می بندد که یکی بود یکی نبود. با هزار تاسف، این بن مایه داستان زندگی ماست. همیشه همین بوده است؛ یکی بود، یکی نبود.
بنده خدایی با توجه دادن به این گزاره نوشته بود: در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن، با هم ساختن و برای هم بودن. برای بودن یکی، باید دیگری نباشد. تامل برانگیز است این سخن. انگار هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود که «یکی بود، دیگری هم بود، همه با هم بودند» و ما اسیر این قصه کهن، برای بودن یکی، یکی را نیست می کنیم؛ از دارایی، از آبرو، از هستی.
انگار که بودنمان وابسته به نبودن دیگری است. هیچ کس نمی فهمد جز ما و آن کس که نمی داند و نمی فهمد، ارزشی ندارد، حتی برای زیستن و این، خرده فرهنگ و حتی ضدفرهنگی است که آن را خوب آموخته ایم؛ باور ضرورت نبودن دیگری را. حال آنکه اگر دیگری نباشد، من تنها خواهم ماند. اگر دیگری و دیگری و دیگری کنار من قرار نگیرند، جامعه شکل نمی گیرد. اگر کسی نیاید و شانه به شانه خانه من برای خود خانه نسازد، نه دشمن که برف و باران هم خانه مرا خواهند تراشید و خراب خواهند کرد اما وقتی در چند سوی خانه من، دیگران خانه بسازند، ایمن خواهد شد دیواری که من ساخته ام.
تعداد خانه ها که زیاد شود، محله شکل خواهد گرفت و از چند محله به شهر خواهیم رسید. شهر که شکل بگیرد، امنیت رو به افزایش خواهد نهاد. آبادانی، سفره پربرکت خود را پهن خواهد کرد. روشنایی چون نسیم در کوچه ها خواهد وزید و نگاه آدم ها، در چشمان شادمان دیگران جواب خواهد گرفت. یاد بگیریم و برای توسعه این نگاه بکوشیم که: «یکی هست، دیگری هست. من هستم، همه هستیم. همه کنار هم و همراه هم برای روز های بهتر میهنمان تلاش می کنیم.»

شهرآرا / شماره 3429 / پنجشنبه 17 تیر 1400 / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11732/328606

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر ۱۴۰۰ساعت 16:0  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 راه عبور از مرز های جهان سوم، یک چیز است؛ وطن دوستی! همان که در کلام مولا امیر مومنان(ع) از جمله خصال بزرگواری انسان شمرده می شود در روایتی که حضرت ایشان سه مولفه برای این ویژگی فهرست می کنند، دومین آن، ” و حَنینُهُ إلى أوطانِهِ” است؛ علاقه او به میهنش! این علاقه است که انسان را به دغدغه مندی می رساند تا همه تلاشش را به کار بندد برای بهتر شدن اوضاع وطن و ارتقای سطح زندگی هم وطنان. در فرازی دیگر از فرمایش های امام علی علیه السلام باز به این نکته ظریف چنین تصریح می شود؛ «شهرها به حب و دوستی وطن  آباد می شود» و در شهرآباد و با مردمان آباداندیش و آبادگر، دیگرجهان سوم معنا نخواهد داشت. چه جهان سوم، به کید دشمنان و کلنگ اهل خویش روزگار ناخوشی دارد چنان که پروفسور حسابی دانشمند بزرگ ایرانی وقتی در برابر سوال یک دانشجوی خارجی قرار می گیرد که می گوید استاد! می گویند شما از جهان سوم آمده اید. جهان سوم کجاست؟ و آن دانشمند پاسخ می دهد، «جایی که هرکس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود و هرکس بخواهد خانه اش را آباد کند ، باید در تخریب مملکتش بکوشد». تلخ گفته ای است این سخن. تلخ اما واقعی.واقعی اما غم انگیز حال آن که امام علی(ع) راه رسیدن به هدف را نشان مان داده اند و به تامل هم می شود دریافت که اگر برای آبادانی وطن از آبادی خانه خود چشم بپوشند، خانه خودشان آباد می شود و به راستی اگر ملی اندیشی و وطن خواهی جای خودمحوری و خودخواهی را بگیرد و اگر همت ها در خدمت آبادانی وطن قرار گیرد، خانه همه آباد می شود چنان که مولا علی علیه السلام نیز، دوستی وطن را راه و دلیل آبادانی شهرها می دانند و شهرهای آباد از خانه های آباد تشکیل می شود. تجربه امروزین این جهان هم این گذاره را امضا می گذارد که برای داشتن خانه آباد حتما برای آبادانی شهر باید کوشید و کشور آباد هم از اجتماع شهر های آباد شکل می گیرد.

نخست نیوز / کد خبر : 12955 / پنجشنبه 17 تیر 1400   / ساعت: 8:58

https://nakhostnews.com/?p=12955

نخست / شماره 879 / پنجشنبه 17 تیر 1400 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2021/07/879-sabok.pdf

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر ۱۴۰۰ساعت 15:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در سوگِ قربانیانِ محور قاین- بیرجند؛

حتی یک لحظه تعلل هم می تواند شراکت در خون های ریخته شده، لحاظ شود و دامن ما را بگیرد. ما حق ندایم حتی "یک لحظه" تعلل کنیم وقتی می توانیم همان "یک لحظه" را هم به خدمت بگیریم برای ساخت باند دوم جاده بیرجند- قاین. همین لحظات به غفلت و تعلل برگزار شده می تواند نقش "سببیت" داشته باشد در سوانح و حوادث جاده ای. از منظر فقهی و حقوقی هم گاه، "سبب اقوی از مباشر" صاحب نقش می شود در رویدادی لذا به مسئولان محترم به تکرار باید یادآور شد ضرورت حساسیت نسبت به موضوع را. این تکرار از بابِ " وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَىٰ تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ " است که خداوند علی اعلا در آیه 55 سوره ذاریات نسبت به آن تاکید فرموده است. ما اصحاب رسانه، در عمل به این فرمان خداوندی، تذکر می دهیم و یادآوری می کنیم. ما را جز کلمه در اختیار نیست و اگر می شد با کلمات، باند دوم جاده را ساخت، حتما تا الان هزار بار ساخته بودیم. اما نمی شود. کلمه را نقشی دگر است و جاده را ابزار دیگری لازم است برای ساختن و همتی از جنس مردان پرتلاش راه نیاز است تا بساط مرگ را از این محور جمع کنند. این که به تکرار می نویسیم، افزودن مطالبات و انباشت توقعات را هدف گذاری نمی کنیم بلکه با توجه نسبت به مسائل بودجه ای و مشکلات تهیه مصالح، تاکیدمان را بر افزایش حساسیت مسئولان می گذاریم و پای لحظات را به میان می کشیم که می توانند حکم لحظات طلایی حیات را داشته باشند. می دانیم و می نویسیم و مسئولان محترم هم حتما بهتر از ما می دانند که  "یک لحظه" تعلل هم می تواند به قیمت خون عزیزان مان تمام شود. همین هم اقتضا می کند تا همه همت خود را بگذارند برای تسریع در ساخت باند دوم؛ همه همت شان را و توان دیگران را هم قرض بگیرند تا این مشکل رفع شود. این اصلا خوب نیست که هر از گاهی، خبر مرگ تعدادی از مردم این منطقه، رخت سیاه بر تن ما و کلمات مان کند و مسئولان هم سخنی بگویند و بروند. اصلا خوب نیست تعلل. اصلا خوب نیست به فردا واگذار کردن امور. باید از همه ظرفیت ها استفاده شود تا این محور مرگ بار و مرگ خواه و خون خوار، آرام بگیرد تا تردد در این محور، طعم زندگی داشته باشد. این حق مردم و حتی در شان مسئولان نیست که مرگ در جاده های ما، کمین بگذارد برای زندگی. پس کاری بکنید که با کامل شدن پروژه، امنیت جاده ای در این محور به کمال برسد. ان شا الله.

ب / شماره 4515 / پنجشنبه 17 تير ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000417.pdf

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر ۱۴۰۰ساعت 15:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

یک بذر در زمین می کاریم، صد چندان برمی داریم. این سنت خداوند است که یک جلوه کوچکش را در طبیعت و در خاک چنین بشکوه تجربه می کنیم. چنان هم به یقین رسیده ایم برای این مسئله که هیچ کس در ذهن هم نمی آورد که چرا باید بذر را در زمین و زیر خاک مدفون کرد. نمی گوید آن بذر گمُرد” و از بین رفت چون دیده است که به فصل موعود، آن بذر به بوته ای تبدیل می شود که صد چندان آنچه رفته است باز می آورد. حکایت خاک را وقتی کلان تر در نظر بگیریم، می شود دنیا. همان که در روایات دینی به ویژه در کلام صریح و صادق رسولِ مصدَق(ص) می فهمییم؛ الدنيا مَزرَعةُ الآخِرَةِ . دنیا کشتزاری است برای آخرت و قبل از آخرت محصولش را در همین زندگی هم می بینیم. کمک به دیگران و یاری مردمان، به کاشت در این مزرعه می توان تعبیر کرد. یک حسنه، بسان یک مشت آب با دست های ما از سوی خداوندگار به دریا اجابت می شود که حضرت او نه به کوچکی دستان ما بل به بزرگی کرم خویش می بخشد. امام رضا (ع) هم به مناسبت های مختلف از یاری  مردم و صدقه به نیکی یاد کرده و آن را بزرگ شمرده اند.  بزرگیی که باعث بزرگ شدن انسان می شود. حضرت ضمن اینکه نیکی کردن به دیگران را سبب افزایش عمر انسان دانسته اند، به ترتیب از پدران گرامی خود صلوات الله علیهم اجمعین نقل فرموده است: « بهترین و سودمندترین مال از اندوخته های انسان، صدقه دادن است». امام رضا (ع) بر حسب روایاتی درباره آثار و انواع صدقه می فرماید: «صدقه بده اگر چه چیز اندکی باشد. زیرا هر چیز اندکی اگر در راه خدا با نیت صادقانه داده شود بزرگ و ارزشمند است.» «با دادن صدقه، رزق و روزی زیاد از خداوند طلب کنید.» «بیمارانتان را با صدقه درمان کنید.» «هر کار نیکی یک نوع صدقه است و پاداش صدقه را دارد.» «کمک کردن به ضعیفان و محرومان از بهترین انواع صدقه است”. صدقه ای چنین اگر به رفتار عمومی تبدیل شود به جامعه صادق خواهیم رسید. جامعه ای که هم کلام مردمانش صادق است و هم رفتارشان بر مدار صداقت. روشن است که وقتی در دنیا که مزرعه آخرت است مردمان به کاشت و داشت محصولی چنین همت داشته باشند، در قیامت و برای ابدیت خویش چه محصولی برخواهند داشت. نکته ای که می توان بر آن تاکید کرد این است که حتی اگر قیامت را هم در نظر نداشته باشیم و فقط یک روی سکه در دیدمان باشد باز هم نیک رفتاری، در زندگی امروز ما هم ضریب پیدا خواهد کرد. در جامعه ای که همه نسبت به هم احساس مسئولیت کنند، زندگی امن تر و راحت تر و دل پذیرتر می شود پس به سنت رضوی نیک کرداری، توجه داشته باشیم و با عمل به آن، زیستن در شرایط بهتر را تجربه کنیم.

صبح امروز / شماره 976 / چهارشنبه ۱۶ تير ۱۴۰۰ / صفحه 2 / چهارشنبه های امام رضایی

https://sobhe-emrooz.ir/download/83151/

https://sobhe-emrooz.ir/1400/04/%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%86%db%8c%d9%85/

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دینداری به ادعا نیست، حتی اگر فرد اهل دعا باشد. شکوه دعا را باید در رفتار متجلی کرد که سیره معصومین(ع) چنین است. در حدیثی نورانی که حضرت امام‌رضا(ع) شاخصه‌‌های دینی را فهرست می‌کنند، به درس‌‌هایی می‌رسیم که برای زیستن به سبک ایمانی، حتما باید بدان توجه کرد؛ ازجمله اینکه «و بَذلَ المَعروفِ»؛ یعنی به نیکی کردن مدام باید عمل را زینت داد. زینت هم به معنای «آرایه» نیست که بتوان آن را کنار نهاد.
نه، باید نیکی کردن رکن اصلی منش رفتاری ما بشود، چنان که در ائمه هدی، به کمال رسیده بود. آنان در حق همه، خوبی می‌کردند. خیرخواهی‌شان عام بود و نیک‌رفتاری‌شان همه‌شمول. هیچ‌کس نبود که از دایره هدایت ایشان، رانده و از کرم و سخایشان مانده شود. اینکه برخی‌‌ها به راه دیگر می‌رفتند و بر سفره دیگری می‌نشستند، به رفتار خودشان بستگی داشته است. آنچه به اهل‌بیت(ع) مربوط می‌شود، سخای تمام و کرم همه‌شمول است. کسی که می‌خواهد دین خود را از این مکتب بگیرد، نیز باید خیر مطلق را در نگاه آورد و برای احدی بد نخواهد، حتی اگر او بدخواهی را در حق آدم تمام کرده باشد.
به مصداق «از کوزه همان برون تراود که در اوست»، از اهل ایمان جز خیر نمی‌توان انتظار داشت و جز به امان آنان نمی‌توان امید بست. در ادبیات دینی بر نیک‌رفتاری و یاری‌رسانی همیشگی بسیار تاکید شده است، تاجایی‌که از کلام صادق آل‌محمد(ع) می‌خوانیم: «اللَّهُ فی عَونِ المُؤمِنِ، مادامَ المُؤمِنُ فی عَونِ أخیهِ: خداوند درپی یاری مؤمن است تا وقتی که مؤمن درپی یاری برادر خویش است.»
این خود اشارتی آشکار است به راهی که باید در پیش گرفت. وقتی ما خواهان یاری خویش از حضرت خداوندگاریم، باید خود هم دست در گره‌گشایی از کار مردمان، توانا کنیم. این سنت خداوند است که دست‌‌های یاریگر را عزیز می‌شمارد و عزت می‌بخشد. باری، باید با «بذل معروف»، خود را در شمار باورمندان دینی قرار داد که امام‌رضا(ع) تبیین می‌فرماید و به این نکته ظریف توجه کرد که اهل معروف، اصحاب معرفتند و رفتارشان همه نیک است.

شهرآرا / شماره 3428 / چهارشنبه ۱۶ تير ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11725/328507

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اگر اخبار را رصد کنیم. اگر گفته ها را باز بخوانیم، اگر رفتار کنشگران سیاسی را مورد بررسی قرار دهیم به این نتیجه خواهیم رسید که کشور در حال پوست اندازی است. این خاصیت انتخابات است. پس از هر مرحله ای که صندوق ها حَکَم می شوند تا حُکمِ مردم را بنویسند به نام افراد تازه، مرحله جدیدی از نو شدن آغاز می شود. برخی افراد به نقطه پایان می رسند و برخی دیگر از سر خط شروع می کنند چه زندگی ادامه دارد و حکومت برای تمشیت امور، باید مدام به نوخواهی و نوزایی بپردازد. این هم طبیعت کار است و هم اقتضای تحول ولی یک "اما" اینجا وجود دارد و آن این که باید در انتصاب ها، اولویت با توان و تخصص افراد برگمار شده باشد نه این که چون فلانی از جناح من است و در ستاد من، نقشی فعال داشته است پس باید از سفره ملت، با  اهدای کلید فلان جایگاه و صندلی فلان پُست، با او تسویه حساب کنم و برای فردا ها هم او را برای خود نگهدارم. این چیزی است که همواره ما را به نقطه صفر بازمی گرداند والا با چرخش نخبگان که کسی مشکل ندارد. مشکل زمانی ایجاد و دامن گستر می شود که به جای گردش نخبگان، شاهد گردشِ دوستان و چرخِشِ دیگران باشیم! ببینیم اتوبوس های پر می آیند و خالی می روند و آمدگان پیش را پیاده به خانه بازمی گردانند. نتیجه این رفتار هم در جا زدن خواهد بود حال آنکه ما خیلی کار داریم. ایران خیلی کار دارد وشهر مان هم خیلی قدم ها باید بردارد. توجه به این نکته مهم و حیاتی اقتضا می کند تا به سمت انتصاب ها و انتخاب های غیر سیاسی و به دور از سهم‌دهی و به معنای درست کلمه، تخصصی برویم. تلاش اعضای ستاد را به نوعی دیگر باید قدر دانست آن هم نه از جیب مردم و سفره مردم. شایسته‌سالاری بر اساس تخصص در جایگاه مرتبط راهبردی است دینی، اخلاقی و انقلابی به ویژه در این دوران که حضرات همه با شعار انقلابیگری به میدان آمده اند. از باورمندان واقعی تفکر انقلابی، نگاهی مومنانه و همه شمول انتظار است و در این راستا، حفظ بدنه متخصص و پاکدست دوره پیشین، یک "بایدِ انقلابی" است چه برای پرورش این افراد، بسیار هزینه شده است و برای رسیدن به تخصص، فصول آزمون و خطا را پشت سر گذاشته و به انسجام فکری و قوام حرفه ای رسیده اند. حفظ اینان به عنوان یک سرمایه ملی باید مورد نظر برنامه ریزان باشد. در کنار این مهم، راه بستن بر ویژه خواهی و ویژه خواری، یک "بایدِ انقلابی" دیگر است که باید مورد توجه و عمل قرار گیرد. این نگاه و انگاره که گویا سفره ای تازه پهن شده و دوستان را باید پای آن نشاند از اساس با منطق انقلاب ناسازگار است. بدانیم که در فصل کار، باید کاردان ها را به کار گرفت و ساحت خدمت را به دانایان امور سپرد تا نتیجه اش را در زندگی مردم دید.  وقت سفره انداختن و مهیمانی دادن نیست که دوستان را گرد سفره بنشانیم. وقت کار است. کار هم آدم خود را می طلبد حتی اگر رفیق ما نباشد. حرف زیاد است اما به همین مختصر بسنده می کنیم که گفته اند؛ در خانه اگر کس است، یک حرف بس است!

ب / شماره 4514 / چهار شنبه 16 تير ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000416.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خبر را می خوانم؛ وضعیت کرونا در سیستان وبلوچستان از مرز فاجعه هم رد شده است. گزارش ها هم از این واقعیت تلخ می گویند که اگر بالاترین رنگ بندی در وضعیت کرونایی قرمز است، اینجا باید قرمز را به توان چند کرد. اگر می شد رنگ دیگری برای آن نوشت، قطعا سیاه سیاه بود. نه اینکه با سیاهی تمام شود، از این منظر که بالاتر از سیاهی رنگی نیست. وضعیت درمان و امکانات و ایلغار کرونا، شرایطی بدتر از جنگ رقم زده است. باید ویژه دید این استان را و با همه توان به کمک مردم محروم و نجیب این دیار شتافت. عجله هم باید کرد برای کمک؛ چه در زمان طلایی برای نجات هستیم و لحظه ای تعلل، می تواند به قیمت جان تعدادی از هم وطنانمان تمام شود. جان هایی که چون چراغ باید روشن بماند برای وطن.
از جنگ گفتم، یادم آمد چند سال پیش که گذرم به این استان افتاد، از شیشه اتوبوس به کوه و کمر و بیابان نگاه می کردم. خاطرات مرا برد به روزهای کردستان و ایلام و خوزستان و... روزهای دفاع مقدس که جان می دادیم تا یک وجب از خاکمان زیر چکمه سرباز دشمن نماند. با خودم فکر می کردم اگر -خدای نکرده- دشمنی به این منطقه بزند، نسبت من و ما با این کوه و کتل ها چه خواهد بود؟ از احساس غیرت، لبریز شدم که جان می دهیم اما ذره ای از خاک را نمی گذاریم بر چکمه سرباز بیگانه بنشیند. پیکرمان را سیبل می کنیم تا سیاه چادرها، سرخ نشود.
می ایستیم تا مردمان این دیار، در امنیت بنشینند. به این خاک رنج دیده همان تعصبی را داریم که به خرمشهر داشتیم. امروز هم حکایت همین است. جنگ نیست اما از جنگ کشنده تر دارد رخ می دهد و باورمندان دفاع مقدس، به غیرت شهدا از مسئولان می خواهند که با همه توان به یاری سیستان وبلوچستان بشتابند.
به عنوان خبرنگاری که خود را شهروند افتخاری دیار رستم می داند، این مطالبه را فریاد می کنم تا به گوش کسانی برسد که امور به تصمیم آنان بسامان می شود. به داد سیستان وبلوچستان برسید قبل از آنکه مرگ، هم خانه مردمانش شود!

شهرآرا / 3427 / سه‌شنبه ۱۵ تير ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11721/328431

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۰ساعت 16:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زبان را باید در اختیار گرفت والا مهار همه امور را به دست می گیرد. این کلام امام سجاد علیه السّلام است که فرمودند:
"ان لسان ابن آدم یشرف علی جمیع جوارحه کل صباح فیقول کیف اصبحتم؟فیقولون بخیر ان ترکتنا؛ زبان انسان هر روز صبح برتمام اعضا و جوارحش وارد می‌شود و می‌گوید: چگونه صبح کردید؟ [اندام] می‌گویند: اگر تو ما را رها کنی، خوب و آسوده ایم؛ زیرا با تو ثواب و عذاب به ما می‌رسد." پس زبان را باید مراقبت کرد. نه فقط برای این که به بیراهه نرود و به کارخانه تولید کلمات ناصواب تبدیل نشود که فراتر از این باید کوشید به هر حرکت، کلامی بهشتی نقش کند. با گفتن از خوبی ها، دایره نیکی را توسعه دهد. خدا بیامرزد مرحوم حاج اسماعیل دولابی را خیلی تاکید داشت بر زبان و بر کلماتی که چون شکل می گیرند نگاه فرد را ثبت می کنند. او به ویژه می گفت از خدا باید خوب گفت. حرفش این بود که؛ "لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می‌گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتی بدون یقین از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم‌کم بر تو معلوم شود که به‌راستی خدا، خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت بدون یقین از خدا تعریف می‎کردی، فی‌الواقع راست می‌گفتی و خدا خوب خدایی بود." این خوب گویی البته به خوب اندیشی هم می رسد. تحریر خوبی، به خوبی هم تحریر می یابد و نتیجه می شود این که انسانِ زبان گشوده به خوبی ها، دست به خوبی هم باز می کند و برای فراوانی کار خوب هم آستین همت بالا می زند. وقتی که افراد نیکو کار زیاد شوند، نیکوکاری، رو به فراوانی می گذارد و جامعه چونان دشتِ گل، معطر می شود.عطر هم که شامه ها را نواخت، شوق خوبی افزون خواهد شد. این شوق باز، ذائقه جامعه را مدیریت خواهد کرد به سمت زیبایی ها. پس هم مراقب باشیم که زبان به بدگفتن، آلوده نشود و هم در جویبار گفتن از خوبی ها، طهارت یابد و لب های خوانا و گوش های شنوا و افکار شکوفا را به شان بایسته خود برساند. خوب بیاندیشیم، خوب ببینیم، خوب بگوئیم تا خوبی در افزایش باشد و جا برای بدی ها تنگ تر از تنگ شود.

ب / شماره 4513 / سه شنبه 15 تير ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000415.pdf

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۰ساعت 16:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خود را بشناسیم و ساحت انسانی را. این یک واجب معرفتی است. بدون شناخت نه خود را می یابیم و نه به درک شکوه انسانی می رسیم. اما با شناخت، با «تحدید» تعریف و مرزبندی و غیریت سازی، به «تهدید تحریف» و خطر جایگزینی زشتی با زیبایی خواهیم رسید.
در این مسیر شفاف است که می بینیم انسان های بزرگوار بی آنکه به رفتار دیگران توجه کنند، با همه همت خود می کوشند برای دیگران کاری انجام دهند. مانند باران می شوند و بی آنکه بپرسند این زمین و باغ و مزرعه کیست، می بارند. بی توقع هستند و بیشترین کلامشان، تشکر از دیگران است. نظربلندند و هرکاری برای هرکسی می کنند، به چشمشان نمی آید و باز با شرمندگی می گویند: ببخشید که بیشتر از این از دستم برنیامد!
اینان اگر می توانستند، همه دنیا را دراختیار فرد می گذاشتند و باز حرفشان همین بود؛ ببخشید که بیشتر از این از دستم برنیامد! باورشان هم همین است. از سوی دیگر، انسان های تنگ نظر، هرکاری برای هرکس انجام دهند، آن را چندین برابر می بینند و چندین و چندبرابر طلبکار می مانند.
حتی اگر فرصت به زبان آوردنش را هم -به فرض محال نیابند- در سیاهه بستان کاری خود لحاظ می کنند و اگر -خدای نکرده- صدچندان پاسخ نگیرند، از زمین و زمان طلبکار خواهند ماند. کم هم ندیده ایم از این افراد.
حکایت دست و عسل و گاز گرفتن و... برخاسته از همین نگاه است. این درست که افراد و جامعه نباید «قدرناشناس» باشند اما ادبیات طلبکاری هرگز به نتیجه نرسیده است، بلکه به قدرتی انرژی سوز تبدیل شده است که افراد را برای انجام کار خیر و دست گیری از دیگران، دچار تردید می کند. شاید برای درمان همین نگاه باشد که امام رضا(ع) می فرمایند باید «خیر بسیار خود را کم شمرد»؛ یعنی طلبکاری را رو به فزونی ندید. اگر به این نسخه عمل کنیم، از گرفتاری در ورطه طلبکاری نجات پیدا خواهیم کرد.
کریمان با بخشندگی و سخا، مقیم کوی بی دعایی می شوند؛ همان جایی که می توان به استجابت دعاهایشان بیشتر امید داشت. بکوشیم باران رفتار شویم و «قربت الی ا...» کارها را سامان دهیم. این خیلی انسانی تر است.

شهرآرا / شماره 3426 / دوشنبه ۱۴ تير ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11713/328325

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۰ساعت 12:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سیاسی ها، حرف شان را یکی نیست و متناسب با منافع تعریف شده تغییر می دهند. یک روز با این رفیق اند و دیگر روز سر سفره آن یکی می نشینند و سومین روز، امضای شان پای تفاهم نامه طرف سوم می نشیند. سیاست، ساختار خود را دارد و متناسب با راهبرد، تغییر راه می دهند اما کسانی که می خواهند با پشتوانه ایدئولوژی، کار سیاسی کنند چنین فضای فراخی در اختیار ندارند که این گونه مانور کنند. ایدئولوژی شان راه را بر آنان می بندد مگر این که بگوئیم، انتخاب و شعار ایدئولوژی شان "سیاسی" است که آن دیگر موضوع جدید و ناشناخته ای خواهد بود. این گزاره را در میان گذاشتم تا عرض کنم که قصه طالبان  برای ما، دارد به جا‌های عجیبی می‌رسد. سابقه و لاحقه فکری و رفتاری این جریان برای همه آشکار است. طفلِ دبستان هم می‌داند این‌‌ها چه خوانده و چه خورده‌اند و چه در سر دارند. قالبِ شخصیتی اینان، خشک و انعطاف ناپذیر است. پیرزنان و پیرمردان روستای ما – در همین خراسان جنوبی- هم همه چیز را می‌دانند و نگران دامن گستر شدن این جریان در کشور همسایه‌اند. خراسانی‌های ما و سیستانی‌های استان همسایه هم به یاد دارند روزهایی که در هول و هراس این جماعت، شب می‌شد. اما این روز‌‌ها برخی جماعت رسانه‌چی که خود را "عالمِ کلِ خفیات" می‌دانند، قلم به تطهیر این جماعتِ طهارت‌ناپذیر بر صفحه سفید کاغذ می‌برند و حرافانِ سبک کلام و تریبون‌دار هم گوی سبقت را از همه می‌ربایند! فکر می‌کنند حافظه مردم هم مثل خودشان این قدر کوتاه‌مدت است. شاید هم می‌خواهند ذائقه مردم را به سمت ذائقه تغییر یافته خود بکشانند. یک شاید دیگر؛ شاید واقعا هم طالبان تغییر ذات و صفات داده‌اند و دنیا بی‌خبر است. برای به در آوردن عالم و آدم از بی‌خبری، پیشنهاد می‌شود همین مدافعان امروزین طالبان را بفرستیم مدتی میان طالبان نشست و برخاست و زندگی کنند و از مهر برادران خویش توشه برگیرند و بعد به تشریح روزگارشان قلم بزنند و سخن بگویند. این می‌تواند به همه ما کمک کند برای رسیدن به شناخت تازه از طالبانی که متمدن شده‌اند. حتی برای طفلان دبستان و پیرزنان و پیرمردان روستای ما هم کمک شایانی خواهد بود! بروند و زندگی کنند و از مکتب آنان هم به سود مکفی برسند شاید توانستند مردم ما را با خود همراه کنند والا تا ما هستیم از یاد نخواهیم برد مزارشریف را. دل ما از داغ شهید ناصری هنوز زخمی است. هنوز هر 17 مرداد که می رسد، قلم خبرنگاران به ساحت شهید صارمی و همه شهدایی که با گلوله طالبان به خاک افتادند، ادای دین می کند. طعم کلام و نگاه برخی ها را نمی دانم که چرا شوق برادری با انسان کش ها، بی تاب شان می کند....

ب / شماره 4512 / دوشنبه 14 تير ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000414.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۰ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

قصه طالبان دارد به جا‌های عجیبی می‌رسد. سابقه و لاحقه فکری و رفتاری این جریان برای همه آشکار است. طفلِ دبستان هم می‌داند این‌‌ها چه خوانده و چه خورده‌اند و چه در سر دارند. قالبِ شخصیتی اینان، خشک و انعطاف ناپذیر است. پیرزنان و پیرمردان روستای ما هم همه چیز را می‌دانند و نگران دامن گستر شدن این جریان در کشور همسایه‌اند. خراسانی‌های ما و سیستانی‌های استان همسایه هم به یاد دارند روزهایی که در هول و هراس این جماعت، شب می‌شد. اما این روز‌‌ها برخی جماعت رسانه‌چی که خود را "عالمِ کلِ خفیات" می‌دانند، قلم به تطهیر این جماعتِ طهارت‌ناپذیر بر صفحه سفید کاغذ می‌برند و حرافانِ سبک کلام و تریبون‌دار هم گوی سبقت را از همه می‌ربایند! فکر می‌کنند حافظه مردم هم مثل خودشان این قدر کوتاه‌مدت است. شاید هم می‌خواهند ذائقه مردم را به سمت ذائقه تغییر یافته خود بکشانند. یک شاید دیگر؛ شاید واقعا هم طالبان تغییر ذات و صفات داده‌اند و دنیا بی‌خبر است. برای به در آوردن عالم و آدم از بی‌خبری، پیشنهاد می‌شود همین مدافعان امروزین طالبان را بفرستیم مدتی میان طالبان نشست و برخاست و زندگی کنند و از مهر برادران خویش توشه برگیرند و بعد به تشریح روزگارشان قلم بزنند و سخن بگویند. این می‌تواند به همه ما کمک کند برای رسیدن به شناخت تازه از طالبانی که متمدن شده‌اند. حتی برای طفلان دبستان و پیرزنان و پیرمردان روستای ما هم کمک شایانی خواهد بود!

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۰۲۳ / يکشنبه ۱۳ تير ۱۴۰۰ / صفحه 3 / خبر

jomhourieslami.net/?newsid=260427

http://jepress.ir/?newsid=260427

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/04/13/3.pdf

(پیشنهاد روزنامه جمهوری اسلامی به مدافعان طالبان: مدتی بروید در میان آنها زندگی کنید

انتخاب / کد خبر: ۶۲۵۹۶۳ / يکشنبه ۱۳ تير ۱۴۰۰ / ساعت:  ۴۶ : ۰۸

entekhab.ir/002cqB

خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1531840/

شفقتنا / https://fa.shafaqna.com/news/1177923/

جماران، صاحب خبر، و....

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۰ساعت 14:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زیارت با همه دیدارها فرق می‌کند. نمی‌توان آن را با «ویزیت» مقایسه کرد که بیمار در پی درمان به حضور پزشک می‌رسد. زیارت مثل دیدارهای دوستانه نیست، حتی اگر صمیمیت در اوج باشد. رابطه استادشاگردی هم نمی‌تواند همه بسامد معنایی زیارت را در بر گیرد. حتی آن را به دیدار پدر و مادر و فرزند هم نمی‌شود مانند کرد که همه این‌ها هست، اما این‌همه «زیارت» نیست. زیارت دیدار معرفتی و تمام‌ساحتی انسانی است.
می‌رویم، می‌خوانیم، خوانده می‌شویم در محضر کریمی که بی‌منت اجابتمان می‌کند. من پروایی ندارم اگر زیارت را رشحه‌ای از آفتاب «نفخت فیه من روحی» بدانم. آنجا در درگاه حضرت خالق، از نیست به نفخه‌ای، هست شدیم و اینجا در حضور همیشه حاضر حجت خدا، از جرعه نگاهی، اشارتی، بشارتی مست می‌شویم! این سرمستی است که انسان را در زمین به درک بهشت می‌رساند.
آنان که در حریم رضا عشق می‌کنند
کفران نعمت است بهشت آرزو کنند
بهشت شرح روشن همین زیارت‌های کمال‌یافته است در فراوانی سلام‌هایی که سلامت‌آفرین می‌شوند، در بهار هنگامی که کلمات چون گل می‌شکفند. من زیارت‌نامه‌خوانی را به‌سان شکوفایی گل‌ها در بامدادی زیبا می‌دانم. باید هم بشکفند کلمات زیارت‌نامه تا جان‌ها مثل دشت گل‌ها زیبا و پرطراوت و عطرآگین شود. با کلمات شکوفا شده است که انسان، بزرگ‌تر از عالم می‌شود؛ همان که مولا علی(ع) در شرحش «و فیک انطوی العالم الاکبر» می‌گوید تا توجهش دهد که او از همه عالم به‌جز خدا بزرگ‌تر است. زیارت پرده‌برداری از این عظمت است. به این دلیل است که اهل معرفت ما را فراوان به زیارت توصیه کرده‌ و فرموده‌اند که آن را با هیچ سیاحتی نباید سنجید که دیدن همه دنیا هم، اگر مقدور باشد، برای بار چندم تکراری می‌شود، اما زیارت مثل حدیث است، تازه و تکرارنشدنی که به هربار بهره تازه می‌دهد و بهاری نو در جان بر پا می‌کند. من زیارت را کلاس درس می‌دانم که به هربار باید ما را به درکی تازه برساند. این درست است که سعه وجودی افراد متفاوت است، اما هرکس به اندازه خویش توشه برمی‌دارد و بزرگ می‌شود. این سیر تکاملی هم متوقف نمی‌شود که زیارت انسان را به «کُر» وصل می‌کند؛ چنان‌که قطره به دریا پیوند می‌خورد و در آن عظمت بی‌انتها، به هستی ابدی پیوند می‌خورد. برای رسیدن به این جایگاه البته باید میان زائر و زیارت‌شونده سنخیت باشد، جنسیت مشترک باشد، وگرنه بسیارند کسانی که می‌آیند، اما حظشان از پیاله آب سقاخانه بالاتر نمی‌رود. باید خویش را به‌اندازه درک حضور حضرت بزرگ کرد تا به کرامت سنخیت رسید؛ همان‌که وقتی میان یوسف و یعقوب به کمال رسید، پیراهنی که از کنعان از برابر بسیاری چشم‌ها عبور کرده بود، چشم یعقوب را بینایی تازه و شفای کامل بخشید. باری؛ زیارت را باید فهمی تازه کرد و با نگاهی نو، روز زیارتی مخصوص حضرت سلطان علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) را در تقویم معرفتی خویش به‌سان نوروز گرامی داشت.

شهرآرا / شماره 3425 / يکشنبه ۱۳ تير ۱۴۰۰ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11709/328299

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1400/4/13/11709_110846.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۰ساعت 14:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زندگی، فرصتی است خداساخته تا خود را بسازیم و سزاواری خود را با نظام بهشتی آفرینش، بازتنظیم کنیم. همین گزاره هم حکم می کند نهاد جان را چنان سامان دهیم که ارزش های وجودی، هر روز افزون تر شود. برای نگهداشت دستاورد ها هم همتی هنرمندانه و دارای مهندسی باید داشته باشیم، به گونه ای که تا هستیم، همه آن ارزش های انسانی و اخلاقی و دستاورد های معرفتی، حفظ شود. یعنی هستی ما با «هست» بودن آن ها نسق بگیرد. این درس مولا علی(ع) است برای همه انسان هایی که قدر خویش و ارزش زندگی را می دانند. این درس هم در قالب کلماتی است تکان دهنده؛ «اللهم اجعل نفسی اول کریمه تنتزعها من کرائمی؛ خدایا کاری کن که از چیزهای ارزشمند زندگی، جانم اولین چیزی باشد که از من می گیری» و این کلام هشداردهنده و ان شاءا... هوشیارکننده به این معناست که نکند قبل از اینکه جانم را بگیری، شرفم، انسانیتم، عدالتم و.... گرفته شده باشد.
نکند که با غلط رفتاری ها و خطاپنداری ها از اوج انسانیت به حضیض افتاده و تبدیل به تفاله ای شده باشم که جز جانم چیز ارزشمندی نداشته باشم. فکر می کنم باید روزی چندبار این جمله معروف و طلایی حضرت آیت ا... بهجت(ره) را بخوانیم که می گوید: «ما آمده ایم زندگی کنیم تا قیمت پیدا کنیم؛ نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم.». بخوانیم و به عنوان راه و رسم زندگی بدان توجه و برای تحققش برنامه ریزی کنیم.
این کار می تواند ما را در همان نظامی صاحب جایگاه کند که مولا علی(ع) بدان تعلق دارند. دست یافتن به ارزش ها، شدنی است؛ اگرچه سخت است اما نگه داشتن آن هزاربار سخت تر است.
اگر بخواهیم معادل سازی دنیایی کنیم، شبیه این خواهد بود که افراد با کار و تلاش، سرمایه ای می اندوزند اما در خلال غفلتشان دزد می آید و آن را می برد. آتش می گیرد و می سوزد. زلزله می آید و نابودش می کند. یعنی کار کرده و زحمت کشیده اند اما بلایای گوناگون آن را منهدم می کند. قصه ارزش های انسانی و اندوخته های ایمانی هم از همین دست است. هزار دشمن دارد از جنس شیطان و خناسان و بداهلان. همان طور که برای اموالمان حساسیم و قفل و بند می گذاریم، مراقبت افزون کنیم تا دزد به خزانه معرفت و ایمانمان نزند.

شهرآرا / شماره 3425 / يکشنبه ۱۳ تير ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11709/328240

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۰ساعت 14:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ظرفیت ها را اگر درست بهره نگیریم، هدر می رود. استعداد را اگر شکوفا نکنیم چون طلای کشف نشده در زیر زمین خواهد ماند بی آنکه سودی برای کسی داشته باشد. حکایت انسان و این ودیعه الهی هم از همین دست است. باید شکوفا شود و الا قصه می شود ماجرای بچه های فامیل ما و آنچه به چشم دیدیم؛ با استعداد بود و هوشی سرشار داشت. امید می رفت که بشود "امیدِ فامیل" اما سال های بعد که دیدمش، شده بود نماد ناامیدی. برادرش اما که کسی به او امید نمی بست رسیده بود به جایگاهی که مردم به عنوان الگو به فرزندان خود معرفی می کردند. جالب بود این جا به جایی برایم. اولی خیلی با استعدادتر بود. خیلی تو چشم بود و دومی، به نوعی نفر سوم بود میان دو نفر اما شده بود نفر اول نه میان خود و برادرش بلکه برای یک شهر! وضعیت این دوبرادر این جمله کلیدی را به ذهن می آورد که می گویند؛ چیزے ڪه سرنوشت انسان را می سازد “استعدادهایش” نیست ، “انتخاب هایش” است . بله، بسیار دیده ایم که با انتخابِ نادرست، استعداد های برتر نابود می شود و با انتخاب درست، اسعتداد های متوسط، به شکوفایی می رسد. یعنی فرایند اکتسابی انتخاب، بر ظرفیت ذاتی استعداد غالب می آید. این هم در نوع خود، اهمیت عبور از جبری گرایی و وانهادن امور به شانس و اقبال، را نشان می دهد. چیزی که حتما باید بدان توجه داشته باشیم و با برنامه ریزی دقیق برای زندگی، خود را در برابر راه هایی قرار دهیم که کمترین عوارض و بالاترین عواید را داشته باشد. قطعا اگر استعداد های بالا با انتخاب های درست غنی سازی شود به شکوفایی صد چندان خواهد رسید و برای شکفا شدن جامعه هم بستری فراخ فراهم خواهد کرد. همین هم اقتضا می کند که سنجیده گی را در برنامه ها مد نظر داشته باشیم و در امور شخصی و جمعی، با دقت و هوشیاری انتخاب کنیم چون نتیجه آن به خود ما برمی گردد چه بخواهیم یا نخواهیم. یکی از انتخاب های درست، زیبا زیستن است. پیش از آن هم نگاه زیبا داشتن و پندار زیبا داشتن و زیبا خواستن برای همه به عنوان بایستگی حیاتی زیست مومنانه باید مورد توجه باشد. در همین زمینه جایی خواندم که براے زیبا زندگے نڪردن، ڪوتاهے عمر را بهانه نڪن؛ عمر ڪوتاه نیست، ما ڪوتاهے می ڪنیم . می شود با گذر از بهانه هایی که انسان را زمین گیر می کند برخاست و از کوتاه ترین زمان، به وسعت پایان ناپذیر دست یافت برای ماندگاری. مگر افرادی که نامشان نشان زندگی زیباست، با محدودیت عمر مواجه نبودند؟ خب با انتخاب درست بر این محدودیت غلبه کردند. ما هم می توانیم. باورِ این "توانستن" می تواند هم ظرفیت ها مان را فعال کند و هم اراده ما را در تحقق برنامه ها دو چندان کند. چنین که شد نه به باد که به توفان هم اجازه پیچیدن در خرمن مان را نخواهیم داد.

ب / شماره 4511 / یکشنبه 13 تير ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000413.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۰ساعت 14:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

به هم ریختگی زندگی شخصی و اجتماعی می تواند در یک غفلت بزرگ ریشه داشته باشد؛ غفلت از نماز، سازوکاری که دیدار انسان با خدا را معنا می بخشد. بسیاری بر این عقیده اند که اگر به نماز اهتمام بورزیم و در اول وقت خود خوانده شود، به زندگی انسان نظم می دهد، اما اگر بتوانیم گامی چند فراتر بگذاریم و به اقامه نماز برسیم، همه نظامات زندگی به هندسه ای الهی اصلاح و جان ها تزکیه می شود و جامعه نیز از هرچه نازیبایی است، پاکیزه می شود. این کلام خداوند علی اعلاست در آیه45 سوره عنکبوت: «أقم الصّلاة إنّ الصلاة تنهى عن الفحشاء والمنکر ولذکر ا... اکبر وا... یعلم ما تصنعون؛ نماز را به جا آر که همانا نماز است که از هر کار زشت و منکر باز می دارد و همانا ذکر خدا بزرگ تر است و خدا به هرچه کنید، آگاه است.» صالحان برای اقامه نماز جان می دهند، چون می دانند جهان با اقامه نماز جای بهتری برای زیستن است. مردمان نیز کاهلان امر نماز را خیرخواهانه پند می دهند که نقد جان را با اهمال در نماز نباید به سفته نسیه شیطان تبدیل کرد. جایی خواندم این کلام تأمل برانگیز را که «هرگز نمازت را ترک مکن!» دلیلش را هم یک گزاره صادق آورده بود به این سخن که «میلیاردها نفر زیر خاک، بزرگ ترین آرزویشان بازگشت به دنیاست تا «سجده» کنند، فقط یک سجده». چون آنان می دانند با هر سجده خالصانه، چقدر از جهنم فاصله می گیرند و به بهشت نزدیک می شوند یا در فردوس خدا ترفیع مقام می گیرند. بنده خدایی هم نغز کلمات پرمغز را کنار هم نشانده بود تا به این هشدار بیدارمان کند که «از پاهایی که نمی توانند تو را به سمت اقامه نماز ببرند، انتظار نداشته باش که تو را به بهشت ببرند». درست است این نکته. اصلا در همین دنیا هم نمی توانند آدم را به سمت هدف های متعالی ببرند. اگر زندگی خوب و جامعه امن می خواهیم، برای اقامه نماز بکوشیم. به فردا وانگذاریم و به روزگار پیری حواله ندهیم که سنگ نوشته قبرستان ها گواهی خواهد داد که قبرها پر است از جوانانى که می خواستند در پیری به راه بیایند و مقیم کوی نماز شوند، اما...

شهرآرا / شماره 3424 / شنبه ۱۲ تير ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11703/328170

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امر به معروف و نهی از منکر از جمله واجبات اجتماعی و ناظر به روز و شرایط آن است. نماز را می توان فرادا و یا به جماعت خواند. روزه را خودِ شخص می گیرد و دیگر واجبات را هم او به عنوان مکلف و نسبت به خود انجام می دهد اما در امر به معروف و نهی از منکر، فرد نه با خود که با دیگران سر و کار دارد. باید مردمان را به معروف بخواند و از منکرات بازدارد. یک نوع نظارت فراگیر ملی است. با توسعه مفاهیم اجتماعی و حکومتی و پیچیده شدن سازوکار های زیست جمعی، امر به معروف و نهی از منکر، دیگر کار زبان یک فرد نیست که صدایش به همسایه اش هم شاید نرسد چه رسد به جامعه و حاکمان. این شرایط اقتضا می کند که امر به معروف و نهی از منکر هم زبان و ابزار متناسب را به دست آورد که بهترین آن می شود رسانه. رسانه است که صدایش بلند است حتی اگر از دل کاغذ برخیزد که به آن روزنامه می گوئیم. حتی اگر در فضای مجازی با درنظر داشت مولفه های حرفه ای، منتشر شود. صوت و تصویر که جای خود دارد. رسانه در همه اقسامش، صدای بلند دارد و می تواند پیام تولیدی خود را به همه برساند. از پایین تا بالا، از بی سواد تا با سواد از پیر تا جوان و از زن تا مرد. همه در دایره مخاطبان رسانه ها قرار می گیرند. همین هم رسالت اصحاب رسانه را سنگین تر و ماموریت شان را سخت تر می کند چون به اندازه اثر گذاریی که می توانند داشته باشند، مسئولیت دارند. به قامت بلندِ کلام و صدایشان باید سایه امنیت ایجاد کنند برای سالم زیستن. برای مردمی که بی پناه اند. برای کسانی که زبانِ دفاع از خود ندارند. برای حراست از حقِ ناتوانان. ناظر به عملکرد مسئولان هم هست، کارکرد رسانه. نه این که به جامعه و مردم کار نداشته باشد که دارد و خود مردم هم نسبت به هم مسئولند اما مواجهه اصلی رسانه با مسئولان و صاحب قدرتان است. در این مسیر باید صادقانه و مومنانه سخن بگویند و به مطالبه، کلمات را بر صفحه روزنامه، بنشانند تا به خدمت برخیزند آنانی که نسبت شان با جامعه "مستخدم" است نه ارباب. اتفاقا ارباب مردم هستند اما یک مسئله ذهنی باعث جا به جایی جایگاه ها شده است. رسانه ها باید با نظارت ملی و امر به معروف و نهی از منکر، امور را به سمت سامان، هدایت کنند.

ب / شماره 4510 / شنبه 12 تير ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000412.pdf

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر ۱۴۰۰ساعت 11:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  |