نام پزشک که به میان می آید، یاد ماجرایی می افتم که چندی پیش خواندم. البته اول بار چند سال پیش بود باز چندی پیش برای چندمین بار دیدم و باز خواندم و این بار برای شما بازمی خوانم تا بدانیم زیبا دیدن چقدر شکوه آفرین است. آن ماجرا چنین بود که؛ در مطب دکتر نشسته بودیم. تعداد بیماران زیاد بود. جوانی با نگاهش تعداد افراد در صف انتظار را شمرد و یک حساب سرانگشتی کرد که امروز، دکتر، در همین شیفت بعد از ظهر، به ازای ۴۰ بیمار –مثلا- یک میلیون و ۶۰۰ هزارتومان به جیب می زند. او به این هم بسنده نکرد و این رقم را در ۶ روز از هفته ضرب کرد و این را هم در عدد ۴ ضرب کرد تا رقم ماهیانه پزشک را به دست آورد و باز با خود حساب کرد که درآمد پزشک، در شیفت صبح با توجه به عمل هایی که می کند چقدر است و…پیرمردی که کنار او نشسته و شنوای حرف هایش بود. دستی به شانه جوان گذاشت و با لبخند گفت: بگذار من هم حساب کنم؛ امروز، در همین شیفت عصر، چهل نفر با درد کمتر به خانه می روند. در ۶ روز هفته، ۲۴۰ نفر به سلامتی می رسند و در ۴ هفته ماه هم ۹۶۰ نفر سلامت خود را باز می یابند تازه شیفت صبح و عمل هایش هم هست. راستی چرا چنین حساب نکنیم که به همت و دانش هر پزشک، چه تعداد بیمار، سلامت خود را باز می یابند؟ این نگاه برای جامعه بهتر نیست آیا؟ جوان به فکر فرو رفت. راستی چرا نباید از این زاویه دید؟ راستی چرا نباید چنین دید؟ تازه اگر پزشک همه حق ویزیت ها را تمام و کمال بگیرد می شود آن که به ذهن می آوریم حال آن که پزشکانی هم داریم که نه تنها حق ویزیت نمی گیرند از برخی افراد که هزینه خرید داروی افراد نیازمند را هم متقبل می شوند. هزینه عمل نمی گیرند که هزینه بیمارستان را هم پرداخت می کنند. این درست که افرادی از این دست شاید زیاد نباشند اما قطعا پزشکانی که بیمار را شکل اسکناس ببینند هم قطعا کم اند. این کم را نباید به حساب جامعه پزشکی نوشت اما آن گروه را باید بسان سرمشق جلوی دید همه آورد تا دیگر پزشکان هم نگاه طبیبانه به جامعه داشته باشند و برای نجات جان بیماران، از جان مایه بگذارند. شکرانه نعمت طبابت که خدا داده است همین است؛ تلاش برای توسعه سلامت مردم. این رسم الخط طبیبان است که نجات جان انسان را ماموریت خود می دانند. در همین دیار خودمان نیز پزشکانی از این دست داشتیم و حتما امروز هم داریم که نگاهی چنین دارند. اگر دقت کنیم در آوازه پزشکان و فراگیر شدن نامشان، نشانه های آشکار از این خُلق شان خواهیم یافت. دکتر ضیاء افتخاری را به این آوازه بلند نام یافته بودیم و مردمان قدیم روستاهای اطراف بیرجند، او را حرمت ویژه می نهادند و عزیز می داشتند چون سلامت خود را مرهون همت او می دانستند. حتی زمانی که تعداد پزشکان بیشتر و بیشتر هم شده بود. باز قدیمی های این دیار سلامت خود را در نسخه های او می جستند. امروز هم البته راه باز است تا پزشکان کنند با جوانمردی، مردم داری، علم اندیشی و اخلاق ورزی،در دل مردم مطب باز کنند.بله، راه باز است….

ب / شماره 3985 / پنجشنبه 31 مرداد 1398 / صفحه 3

https://birjandemrooz.com/?p=10174

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۸ساعت 12:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عشق بود و نظر و معرفت پشت قبرهای شهدا که می ساختند تا قهرمانان وطن را به خاک، این امانت دار قدیمی، بسپارند. معماری قبر و نشانه گذاری ها، هر کدام پیامی داشت برای خودش. حتی می توان گفت مردم هم با آن معماری و نشانه گذاری ارتباطی چنان وثیق برقرار کردند که وقتی بحث یکسان سازی پیش آمد و کلنگ، پا به میدان گذاشت، جانشان زخم برمی داشت به هر کلنگی که فرود می آمد. شده بود بخشی از هویت دیداری شان هرکدام از آن نشانه ها که فرو می افتاد، انگار در دلشان به ویژه خانواده ها هم زلزله می شد. شاکله آن قبر، تاریخی شده بود برای خودش. مزارهای قدیمی، به زیارتِ خیلی از شهدای بعدی تبرک یافته بود و این در ذخیره ذهنی مردمان هم مانده بود که افتخار همراهی با شهدا را داشتند، اما یکسان سازی بسان «کپی سازی» جلوه کرد که مزار همه شهدا را در یک قالب نشان می دهد. دیگر آن نشانه ها و پیام ها نیست. از آن معماری هم اثری نمانده است که همه با آن انس گرفتند. کاش توجه می کردیم به این ظرافت هایی که خاطرات را ماندگار می کند. حیف شد خیلی از مزارها، اما برای مزارهای مانده به دغدغه خانواده ها توجه کنیم و بیان صریح مقام معظم رهبری در خصوص اینکه یکسان‌سازی قبور شهدا کار غلطی است، یادمان بماند. بله، زیبایی هر سازه متناسب با خودش باید تعریف شود. هر منطقه، قومی دارد و آن قوم فرهنگ خاص خویش را دارند که از تولد تا مرگ و از گهواره تا گور را در برمی گیرد و طراحی آن را بر اساس یک پیشینه فرهنگی، انجام می دهد. یکسان سازی اما خط کشیدن بر همه تفاوت های فرهنگی است که هویت سیال ملی ما را شکل می دهد. یادم هست همان زمان صدای خانواده ها و هم رزمان شهدا هم بلند شد اما کمتر به گوش ها رسید و رسیدیم به امروز اما امروز باید شنیده شود تا در «سامان دهی» که امری پسندیده و نظم دهنده است، کسی به «یکسان سازی» روی نکند که گاه نه تنها سامان بر هم زن است، که با فرهنگ خانواده و منطقه هم ناسازگاری دارد. سامان باید داد مزار شهدا را اما با حفظ هویت پیشین که پدران و مادران بر آن تأکید دارند. توجه داشته باشیم که هارمونی شهری و زیبا سازی مناطق با معماری های متنوع شکل می گیرد. اگر قرار بود همه ساختمان ها مثل هم و یکسان و یک رنگ و یک اندازه و کپی وار باشد، نه زیبایی داشت و نه روحی که جان ببخشد به خیابان ها. تنوع سازه ها در یک طرح کلان، قاعده ای اندام واره را شکل می دهند که برجا نشینی هر عضو به جای خویش، شاکله ای زیبا و موفق را رقم می زند. این قاعده در مزار شهدا هم باید مورد توجه قرار گیرد که تنوع سازه ها در جای خود به خلق زیبایی ها کمک می کند.

شهرآرا / شماره  2902/ دوشنبه 28 مرداد 1398 / صفحه 10 / میزگرد

https://shahraranews.ir/0000xF

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۸ساعت 19:40  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جنگ که به پایان آمد، خیلی ها که جهاد را فقط در هیئت نظامی و جنگی می دانستند، می پنداشتند باید جامه جهاد را هم از تن به در کرد. برایشان انگار جا نیفتاده بود که آنچه باید در صندوق خانه به امانت نهاد”رزم جامه” است نه رختِ جهاد چون در تفکر دینی که ترجمه ملی و انقلابی هم دارد، جهاد، فرایندی همیشه جاری و سیال و پایان ناپذیر است. جبهه ها عوض می شود، شکل و شیوه نیز به تغییر می گراید اما جهاد ادامه دارد. حقیقتی که احقاق حق ها را تضمینی وثیق است و واقعیت را نیز نیازی، حیاتی. این باور زنان و مردانی است که مجاهدت را از “دفاع مقدس”، تا “مسئله مقدس” با نگاهی تکلیف گرایانه پی گرفته اند و در ادای آن نیز بر همه خستگی ها، صلواتِ اقتدار آفرین و حیات بخش، فرستادند تا دست ها به زانو، یا علی گویان برخاستن را تجربه ای امروزین داشته باشد. باری جهاد ادامه دارد و امروز این ادامه در شکوه ایثار گروه های جهادی و بسیج سازندگی، برای یاری محرومان و ساختن خانه برای نیازمندان و عرصه های دیگرِ سازندگی، جلوه ناب خود را به تماشا می گذارد و تکریم رهبر فرزانه انقلاب را در پی دارد. این البته نگاه همه آحاد جامعه را با این موضوع دعوتی تازه است و در فهرست ماموریت رسانه نگاران نیز، تعریفی به روز است لذا ما خبرنگاران و قلمداران جبهه روشنی ، “گردن فراز” از عنایت رهبر مجاهد خویش، حضرت آیت ا… خامنه ای، به میدان توسعه معرفت و اطلاع رسانی می آییم و بار دیگر، با آرمان های بلند ولایت و شهادت، تجدید پیمان می کنیم که تا جانی در بدن است برای اصلاح جامعه و ساختن وطن، قدم برداریم و در این راه که آبادانی ملک و سرافرازی ملت و اعتلای کلمه حق است ، نه تنها از حق خویش بگذریم که جان را هم بر سر دست گیریم و بر آبرو هم چشم بندیم و به غیرت، میدان داری کنیم که رسم وارثان شهیدان چنین است. اگر برادران ما در دفاع مقدس، خون دادند امروز قلم را هم باید که از گلوی خویش، خط روشنی فریاد کند. باید که به تبیین و ترویج “رسمِ مجاهدت” بپردازد و مجاهدان این عرصه را نیز پیغام رسانانی صادق باشد. این سنت سلوک بر مدار شهیدان و عهد مقدس با آنان است . چیزی که زلزله در ارکان ستمِ دشمنان می اندازد که ما را خفته و خانه ما را ویران و کارِ ما را باطل می خواهند. پس چنین و برقرار باد پیمان عشق که همه سخن ها را حتی در سخت ترین شرایط هم شیرین می کند. دیگران به تخصص و توان خویش مشق جهاد می کنند، ما قلمداران قبیله روشنی نیز همراه و همدل با مجاهدان، کلمات خویش را- قربه الی ا…- وقف تبیین و توسعه و تعمیق مفاهیم بلند جهاد و اردوهای جهادی و سازندگی و بسیج می کنیم و بر این باور مومنیم که فردا بر سفره شفاعت شهیدان، پاسخ خواهیم گرفت. ان شاءا…

 

ب / شماره 3984 / چهارشنبه 30 مرداد 1398 / صفحه 3

https://birjandemrooz.com/?p=10127

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۸ساعت 13:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

غدیرِ خم، هم افزایی دو کلمه نیست که نامی شده باشد بر مکانی و تمام، آن مکان، سنگ نشانی شده است تا همه راه ها بدان ختم و از آن آغاز شود. عظمتی است که خدا بدان انسان را تکریم فرموده است تا کرامت های به ودیعت نهاده شده در وجود او شکوفا شود. غدیر، یک کلاس تازه است، یک موقعیت بالاتر تا آدمیان در امتداد راه نبوت، به ولایت، غنی شوند و به استغنا برسند. استغنایی که آنان را از همه به جز خدا بی نیاز کند. استغنایی که همه دنیا را در برابرت چنان کوچک کند که به عظمت انسانی برسی و بدانی که جهانی بزرگ تر از دنیا در وجود توست. استغنایی که دلت را سیر، چشمت را سیر و دستانت را پاک کند که برای طهارت دنیا، به ایمان می کوشد. غدیر را نباید یک عید تنها دید که به شادمانی یک روزه به پایان برسد بلکه دامنه این عید بزرگ تا بزرگی انسان باید ادامه یابد که غدیر، حقیقت ایمان است و این را می توان از خطبه غدیری حضرت رسول اکرم (ص) دریافت که بلند و رسا، آن چه بایسته زیست مومنانه است را با مردمان آن تاریخ اما رو به همه تاریخ بیان فرموده است. این که جان روشن می کنیم به «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» فقط یک آیه از آن سوره روشن است که در پی وحی از لبان مطهر رسول خدا جاری شد و الا آن خطبه بلند و بلندی آفرین است و چقدر خوب است به سنت غدیری ما تبدیل شود. این خطبه با ستایش خداوند و مراتب توحید آغاز می شود؛ ستایش خدای را سزاست که در یگانگی اش بلند مرتبه و در تنهایی اش به آفریدگان نزدیک است؛ سلطنتش پر جلال و در ارکان آفرینش اش بزرگ است بی آن که مکان گیرد و جابه جا شود، بر همه چیز احاطه دارد و بر تمام آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است.سپس به شهادت خوانی فراز می یابد و گواهی می دهم که او «ا...» است. همان که تنزهش سراسر روزگاران را فراگیر و نورش ابدیت را شامل است. آن گاه به ماموریت نهایی خویش می پردازند که خداوند چنین وحی ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهرِ وی پروردگارت درباره علی (ع) و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ کن، وگرنه رسالت خداوندی را به انجام نرسانده ای و ...» باری، این خطبه را باید خواند. دریافت روز آمد هم باید داشت که ماموریت آن روز رسول ا... (ص) مثل آیات قرآن ناظر به همه زمان ها و زمین ها نیز هست. همه ما نیز تکلیف داریم در همین هندسه گام برداریم که ایمان، جز غدیری شدن معنایی ندارد.

خراسان جنوبی /  شماره : 3069  / دوشنبه ۲۸ مرداد-۱۳۹۸

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=20175&pid=2&type=0

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/page/20175/2/214456/0

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/PagePDF/39032

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 12:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خاک هم نفس تازه کرد و خُم به جوش آمد وقتی آیات خدا در شکوه زمان پیچید و پیامبر خدا به خوانش آیات، انسان را به مرحله ای فراتر برکشید تا در عصرِ پس از نبوت هم راه را روشن ببیند. آن تصویر خجسته که در قابِ نگاه مردمان آن روز و اهالی همیشه زمان، قاب شد، در کنار دو دست –شاید- دست دیگری هم داشت. حتما بود هرچند به دید چشم ها درنیامد. آن دست بود که به دو دستِ دیگر، قوت بخشید. “وَا… یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ” همان دست سوم بود. نه، بهتر است بگوئیم دستِ اول که در دستِ دوم، قوت جاری کرد تا دستِ سوم را بلند کند چنان که همه ببینند تا راه یگانه، دو، نشود. نه در آن زمان که برای همیشه. “من کنت مولاه فهذا علی مولاه” فقط سرمشق مردمان آن روز نبود که مانیفست زندگی بود برای همیشه روزگار و همه نسل هایی که در عصرها می آیند و باید به صبح نگاهی نو داشته باشند. من نمی خواهم واقعه “غدیرخم” را از منظر تاریخی نگاه کنم و در آن روزگار بمانم بلکه به “حدیث” بودن آن واقع ایمان دارم که راه و رسم همین امروز و حتی فرداها نیز هست. من هم مکلف به نقش آفرینی در امروز هستم. امروز باید ذیل “من کنت مولاه فهذا علی مولاه” تعیین مسیر و تعریف مأموریت داشته باشم و مراقب باشم که در پهنه این روزگار، علی(ع) تنها نماند. نباشد که من و ما باشیم اما سخن علی، طراحی علی، هندسه علی، باز بر خاک بماند و او “ابوتراب” شود و “چاه” شنوای رازهایش. این ما هستیم که نباید بگذاریم سبک زندگی علوی، مشی حکومتی حضرت، مردم داری آن مرد بزرگ، سلوکِ حجت خدا، در باور و رفتار ما به غربت دچار نشود. این درست که ما محروم از فیض حضور مولائیم اما می توانیم و باید فیضان کلام مولا را در احادیث ببینیم و دیده روشن کنیم به آفتابی که از آن می تراود و در صراط مستقیم قدم برداریم که هرکه علوی است قطعا سالک این راه خواهد بود و هر که از “صراط مستقیم” گام، آن سوتر نهد، قطعا علوی نیست. نمی شود به هر راه و بیراه رفت و خود را غدیری خواند. نمی شود، بار مردم را بر زمین دید و بار خویش را بر گرده دیگران نهاد و به خاطرات علی دل خوش کرد که بار یتیمان را به دوش می کشید. نمی شود به بیداد عادت کرد و در صفحه دادگران، نقاشی کشید. نمی شود وقتی دشمنان خدا، چنگ نشان می دهند و دندان های خود را تیز می کنند، چشم بست و برجا نشست و پنداشت که برایش در صدر مجلس علویان، جایگاه ویژه قرار داده اند. نه، نمی شود! باور به غدیر یعنی عمل به همه زیبایی ها. یعنی فهرست کردن تکالیف و روزآمد کردن آن ها برای به رفتار درآوردن. این گونه است که علوی شدن، معنای محمدی شدن می گیرد و انسان را در مسیر “اتمام مکارم اخلاق” قرار می دهد. مسیری که نه تنها انسان را به بهشت می رساند بلکه بهشت را در جغرافیای خاک، نقش می کند تا دو دنیای مان به برکت محمد و علی، رضوان خدا باشد. باری، غدیر را باید به قرائت امروز خواند و بر مدار آن زندگی کرد. این است که ما را به هدف غدیر، مفتخر می کند.

ب / شماره 3983 / دوشنبه 28 مرداد 1398 / صفحه 3

https://birjandemrooz.com/?p=10084

 

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

    شناخت ما از ولایت، در مرحله احساس مانده است. علی(ع) را هم بر مدار احساس می پسندیم و حداکثر، ارادتی است در دل ما که زبان را هم به ذکر “علی” گویا می کند. ما- بیشترمان- شناخت نظام مند از ولایت علوی نداریم و سنخیت آن با نبوت را چنان که باید نمی دانیم. دلی است که به این نام، روشن داریم و همین!
    حال آنکه برای رسیدن به حقیقت ولایت که ادامه نبوت است نیازمند تبیین و تحلیل ولایت و ضرورت و هدف آن و گام های رسول اعظم الهی هستیم. این چیزی است که باید ما را پا به راه قله های بلند معارف کند. در این بلنداست که به فهم غدیر می رسیم و درمی یابیم که داستان غدیر و تاریخ غدیر، از عظمت غدیر و ضرورت ولایت و ریشه ای بودن این مساله خبر می دهد. تأمل در هندسه فکری و منهج رفتاری ما – با فراز و فرودهایی که دارد- نشان می دهد. خدا بیامرزد استاد صفائی حائری را که نگاهی نظام مند به دین و ولایت و نبوت داشت و به مطالعه سبک زیستی ما هم عمیق می پرداخت و طرح ها داشت برای عبور از سطح و رسیدن به عمق. او به خوبی می دید که زندگی بسیاری از ما با اعتقاد به امامت گره خورده است. با این طرح، راه خویش را در تاریخ آغاز نموده و در این راه رنج ها برده ایم. این تاریخ خونین تشیع و این رگ های جوشان پدران ماست که دست های حاکمان مسلط را خضاب کرده و افق را رنگین! اما این هم همه ماجرا نیست. ابوذر بود و عمار بود و مالک بود و….اما تاریخ هم هست و روزهایی که می آیند نیز هم. ما نیز هستیم و واقعیت هایی از این دست که امروز و در این نسل، ما امامت را پذیرفته ایم ولی شاید طرح امامت برای خود ما که شیعه هستیم هم، گنگ و مبهم باشد. لذا استاد با تحریر کتاب های «غدیر» و «تو می آیی» بر آن است تا ما را با زیربناها و ضرورت و اهداف امامت و ولایت آشنا سازد. چه شناخت ضرورت ها و زیربناها و اهداف است که ما را در “صراط مستقیم” قوت برخاستن و پی خواسته ها رفتن، می بخشد. او به این هم بسنده نمی کند بلکه در ادامه این ها، با دو کتاب «وارثان عاشورا» و « از معرفت دینی تا حکومت دینی» سعی دارد به یافتن تعریف جامعی از مفهوم حکومت و دین بپردازد و با ذکر خصوصیات حاکم، پاسخ این پرسش اساسی را به دست آورد که: آیا حکومت دینی معنایی دارد و این دو با هم جمع و ترکیب می شوند؟ و اصولاً چگونه یک حکومتی دینی می شود؟
    او غدیر را یک ماجرای تاریخی نمی بیند که ثبت اوراق شود بلکه حقیقتی جریان ساز و تاریخ ساز می داند که باید انسان را بسازد. انسانی که چون به حقیقت ساخته شد، برمدار حقیقت روزها را خواهد ساخت و تاریخ نیز حاصل جمع روزهایی است که ما می سازیم به باور من، شایسته ترین کار در این روزهای غدیری آن است که خوانشی تازه داشته باشیم از نگاه استاد تا به حقیقت غدیر برسیم و بدانیم که یک مناسک مذهبی صرف نیست بلکه معارفی با خود دارد که زندگی را می سازد و انسان را در طراز عبودیت قرار می دهد و به آزادی می رساند. شناختی چنین از غدیر هم قدرافزای انسانیت می شود….

    ب / شماره 3982 / یکشنبه 27 مرداد 1398 / صفحه 3

    https://birjandemrooz.com/?p=10004

     

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

    فته ام پیش از این که شهادت یک اتفاق نیست که برای هر کسی به حادثه، روی دهد. حدیثی است که باید چنان زیست که به شایستگی انتخاب رسید.  این جایگاه را هم باز بر حسب اتفاق نمی بخشند که اگر چنین بود بسیاری از ما، رسیدگان به مقام شامخ شهادت بودیم. این که نرسیدیم و نشد خود گواهی است بر واقعیت انتخاب به جای اتفاق. 
    اگر اهل حساب و کتاب هم باشید می توانید در زندگی شهدا مطالعه کنید تا به عینه ببینید شایستگی منتخبان را و برجا ماندن ما اهالی اتفاق را. بله برای شهادت باید راه درازی را پیمود چنان که غلامعلی پیچک آن را از همان کودکی آغاز کرد تا در جوانی، به مقصد برسد. این را چند روز پیش در پُستی در شبکه های اجتماعی خواندم که ؛ "یه روزی پسر بچه‌ای بود به نام غلامعلی پیچک . مامانش از بقالی سر کوچه واسش بستنی خرید . پسربچه بستنیشو تو آستینش قایم کرد آورد خونه ؛ مامانش می‌گفت : وقتی رسیدیم خونه رو کرد بهم و گفت : مامان بستنیم آب شد ولی دل بچه‌های تو کوچه آب نشد . " بله، غلامعلی توان نداشت که به دست هریک از بچه های کوچه یک بستنی بدهد. یک بستنی هم برای همه کفایت نمی کرد لذا هدیه مادر را در آستین گرفت تا اگر هم آب شد، دل کودکی آب نشود. چنین نگاهی داشت این پسر بزرگ که در فردای جوانی، جهان را با حقیقتی پر شکوه و جان یافته از جهان بینی توحیدی، آشنا کرد و صریح و تاویل ناپذیر گفت؛ "خدا کند که حکومت سرنگون شود، اما منحرف نگردد، چون انحراف، خیانت به خون شهدا است.... مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است، بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی بود به اسم حکومت خمینی(ره) که با هیچ ناحقی نساخت تا سرنگون شد، ما از سرنگونی نمی‌ترسیم از انحراف می‌ترسیم." او چنان بود که به درکی چنین رسید. دل، آینه کرده بود که سعادت بازتاباندن حقیقت روزی اش شد.
    من در این که در روزهایی چنین و در آستانه غدیر قلم به زیارت او می رود را هم به برکت انفاس قدسی خودش می دانم چون گفتن از علی و غدیر در این روزها که نفس پیامبر در غدیر خم تازه است بیشتر به جان می نشیند. انگار غلامعلی پیچک دوباره آمده است تا ما را نسبت به انحراف هایی که گونه گون می شود و رنگارنگ، هشدار دهد.
    انحراف که فقط بروز سیاسی ندارد، جامعه را هم از راه به در می کند و باورهای ایمانی را هم زخم می زند و زندگی ها را هم در هم می ریزد. نمی بینیم که چه می گذرد برما؟  فضای مجازی را نمی بینیم که رهزن حقیقت می شود؟ نگاه کنیم پست ها و تصاویری که می گذارند بعضی ها چند هزار فرسنگ فاصله دارد با منطق شهید پیچک؛ او بستنی را در آستین می گرفت تا کسی نبیند مبادا دلش بخواهد و نتواند، اما امروز، در همین کشور عزیز خودمان،- چنان که آن دوست نوشته بود- "بعضیامون به جایی رسیدیم که عکس غذاها و نوشیدنی‌ها و لحظه به لحظه‌ سفر و مهمانی و سفره هزار رنگ و میوه ی نوبرمون رو می‌فرستیم توی اینستا و ...برامون هم فرقی نمی کنه مخاطبمون داراست یا ندار ، گرسنه‌ هست یا سیر ... " روشن است با این رفتار چه خواهد شد فردای ما که امروز داریم بذرهایش را در ضمیر و ذهن مردم می کاریم.
    غلامعلی چنان بود و علوی اندیش که به مقامی بزرگ رسید. احوال فردای ما اما از همین امروز مان پیداست. کاش تامل کنیم به سر همان کوچه ای برگردیم که شهید پیچک از پیچ و تابش می گذشت. شاید راه را پیدا کنیم.

    حیات / شنبه 26 مرداد 1398 | Sat Aug 17 2019

     http://hayat.ir/125-105-144522

    + نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۸ساعت 17:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

    ایران به شادمانی برخاست در مقدم فرزندان رشید خویش که از دلِ دالان تنگ و تاریک و پرشکنجه اسارت، درکی تازه از آزادگی را به جهان هدیه دادند و ما را برای همیشه سند سرفرازی شدند. دشمن با همه توان خود برای شکستنشان می‌کوشید تا خطی از شکست بیابد و در کتاب خویش بنویسد، اما کلماتی که در رفتار آزادگان خلق می‌شد، شکوه پیروزی داشت که برای صدامیان و همه آنانی که پشت به پشت او داده بودند تا جرئت جنگ بیابد، جز شکست معنایی نداشت؛ شکستی که نه‌تنها در خط مقدم، بلکه از دورترین نقطه در جغرافیای ایران تا قلب اردوگاه‌های عراق امتداد یافت. این خط نقطه پایانی هم ندارد و تا تاریخ این دیار ورق می‌خورد، رقم خوردن این حقیقت هم ماندگار و درس‌آموز خواهد ماند؛ چه مشی و سلوک شهدا و رزمندگان و به‌ویژه آزادگان ما در اسارت، جان‌یافته از وعده صادق خداوند بود که در آیه شریفه23 سوره احزاب می‌فرماید: «مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَیهِ فَمِنهُم مَن قَضى نَحبَهُ وَ مِنهُم مَن یَنتَظِرُ وَما بَدَّلوا تَبدیلًا»؛ «در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند، صادقانه ایستاده‌اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز در عهد و پیمان خود تغییر و تبدیلی ندادند». همین انتظار بود که بر ایستایی مرسوم در اردوگاه اسرای جهان، خط قیام می‌کشید تا ببینند همگان همان‌گونه که مجاهدان و شهیدان ما با دیگر سربازان دنیا متفاوت‌اند، اسرای ما هم از تفاوتی چنین برخوردارند که هرگز از راه خویش برنمی‌گردند. من این ایستادگی را شقی دیگر از شهادت می‌دانم؛ 2روی یک سکه‌ای که رواج خویش در بازار غیرت را مدیون هر 2روی خویش است. سکه‌ای که با همان قاعده، امروز هم رواجی شایسته دارد در این دیار که می‌خواهد از رهگذار امروز و با شکستن اراده دشمن به فرداهای روشن‌تر برسد. فرداهایی که ایران به اراده و تدبیر خویش، میوه‌های شیرین درخت پرثمر امید را بچیند و نه‌تنها خود کام شیرین کند که تلخی‌ها از کام دیگر ملل هم بردارد که در ما به چشم اسوه می‌نگرند و برای شهیدانشان در میان خونین‌قباهای ما به دنبال الگویند و برای اسرایشان از نسخه‌هایی که فرزندان ما در اردوگاه‌های دشمن خلق کردند، رونویسی می‌کنند؛ لذا شهیدان و آزادگان و مجاهدان ما هر روز در قامت حق‌خواهان جهان جلوه‌ای تازه می‌یابند.

    شهرآرا / شماره 2900 / شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸ / صفحه 6 / اخبار شهر

     https://shahraranews.ir/0000v7

    https://shahraranews.ir/fa/publication/343/2609

    https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/5/26/343_2609.pdf

     

    + نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۸ساعت 12:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

     امام هادی(ع) فقط راهنمای مردم عصر خویش نبود بلکه گستره هدایت گری اش، همیشه زمان و همه زمین و جمع انسان ها را هدف گذاری فرموده بود. دلیلش هم همین زیارت جامعه کبیره است که به “چهره نمایی” از “امام” می پردازد و سخن را بدان جا می رساند که مردم با فهم آن به حقیقت امامت و جوهره ولایت، بار می یابند. امام در این زیارت فقط پیشوای سیاسی نیست بلکه رهبر تمام ساحتی انسان برای زندگی و ناظر به همه نیازهایی است که او برای رسیدن به مراتب عالی و اتمام مکارم اخلاق نیاز دارد. تأمل در فراز های این زیارت، دست آدمی را می گیرد و در فرازنای تاریخ به تعریف دقیق و تثبیت کامل رابطه امت- امامت می پردازد لذا در روایات و کلام بزرگان بسیار بر توجه و خوانش این زیارت تأکید شده است. معتقدم امروز هم برای روشن سازی افکار درباره ولایت و امتداد نبوی امامت باید سطور نورانی این زیارت نامه را خواند. در این زیارت که با سلام آغاز می شود البته بعد از شهادتین ما امامان را دارای صورتی نقش بندی شده با این زیبایی های ماندگار می بینیم که؛
    “اهل بیت نبوّت{اند}، و جایگاه{دار} رسالت، و {جان شان}عرصه رفت وآمد فرشتگان، و مرکز فرود آمدن وحی، و معدن رحمت، و خزانه داران بهشت، و نهایت بردباری، و ریشه های کرم، و رهبران امّت ها، و سرپرستان نعمت ها، و بنیادهای نیکان، و استوانه های خوبان، و رهبران سیاسی بندگان، و پایه های کشورها، و درهای ایمان، و امینان خدای رحمان، و چکیده پیامبران، و برگزیده رسولان، و عترت بهترین گزیده پروردگار جهانیان، و رحمت و برکات خدا بر آنان باد، سلام بر پیشوایان هدایت، و چراغ های تاریکی، و پرچمهای پرهیزگاری، و صاحبان خرد،” خب، انسان اگر بهره ای –حتی- اندک از خردورزی داشته باشد با حضور صاحب جایگاه هایی متصف به این صفات حمیده، ره به سرای خلفای جور و بیدادگران خود رهبر خوانده نخواهد برد. عقل حکم می کند از معدن رحمت، به استخراج مهربانی پرداخت و از خزانه داران بهشت، تنفس جنت و بازتعریف آن در گستره زندگی خود طلب کرد و از نهایت بردباران آموخت که در گذر زمان باید یقه از پنجه خشم و غضب و نابردباری رها کرد و به قرار صبر آمد چه کسی که به صفاتی چنین در حضرت امام بینا می شود باید که خود نیز بر مدار صبر زندگی کند. همین یک جمله را اگر درس بگیریم به قطع زندگی، جلوه های ناب خود را به ما چنان خواهد نمود که بهشت، بهشتیان را به تماشا می خواند. در همین زیارت، بنیان ستم خلفا هم هدف قرار می گیرد در جایی که اهل بیت به عنوان رهبران سیاسی بندگان خدا هم معرفی می شوند. تعریفی که شبکه فکری و بنیان های معرفتی حکومت طاغوت را در هم می شکند. اصلا این کلمات را بت شکن می توان نامید که طواغیت را در هم می شکند لذاست که امام را تاب نمی آورند و به سامرا می خوانند از مدینه تا باب های علم امام را ببندند و نور را به حصار کشند غافل از این که خورشید را هرگز نمی توان محبوس کرد. زمین در گردش خود به سلام خورشید خواهد رفت حتی اگر پشت ابر باشد و این واقعیتی است که در دوران امامت حضرت هادی، تحقق یافت. فرازهای دیگر “جامعه” را هم باید خواند تا “کبیر” شد در جهانی که دشمن “صغیر”مان می خواهد….

    ب / شماره 3981 / شنبه 26 مرداد 1398 / صفحه 3

    https://birjandemrooz.com/?p=9911

     

    + نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۸ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

     گاهی درگیر مباحث فلسفی می شویم و پیگیر مفاهیمی چون جبر و اختیار. برخی برای فضل نمایی به این مباحث می پردازند و برخی هم برای توجیه شکست در زندگی، سر به دامان “جبر” می نهند تا از خود رفع “مسئولیت” کنند حال آن که اگر رفتارشان با موفقیت همراه بود و یا بعد این چنین شود دیگر جبر را نه در کلام که در پس زمینه ذهنی شان هم جایی نخواهد بود و موفقیت را قرین اختیار و حاصل هوشمندی خویش خواهند دید و خواهند خواند. اینان در پی مباحث فلسفی نیستند که شاید یک خط از این مباحث هم در همه عمر نخوانند بلکه این موقعیت من و موضوع است که تعیین می کند چه موضعی بگیرم.
    این مباحث را در جای خویش البته باید مورد مطالعه و دقت قرار داد اما می توان و بالاتر از این؛ شایسته است که از زاویه دیگر هم این دوگانه جبر و اختیار را دید و ظرافت های آن را خواند چنان که عزیزی در پُستی نگاه را چنین به زاویه ای تازه راه نمود که؛
    “عارفی را پرسیدند: زندگی به ” جبر” است یا به ” اختیار ” ؟
    پاسخ داد :امروز را به ” اختیار ” است. تا چه بکارم …
    اما فردا ”جبر ” است… چرا که به ” اجبار ” باید درو کنم هر آنچه را که دیروز به ”اختیار” کاشته ام .” نه تنها واقعیت که حقیقت هم همین است و فردا هم ناظر به امروز در تقویم زندگی ما رقم خواهد خورد و جبر از پی اختیار خواهد آمد تا به دروی جبری محصولی بنشینیم که به اختیار کاشته ایم.
    نمی شود به اختیار جو کاشت اما در انتظار رویش گندم بود و چون جو از زمین سر برآورد، زبان به شکوه گشود و قضای کائنات را مسئول دانست چه این دقیقا همان محصولی است که خود کاشته ایم. ببینید زندگی ها را! هر کس درست همان نتیجه ای را می گیرد که باید. قاعده خداوندی بر عدل است.
    بر این است که هرکس مطابق سعی و تلاش خود و دقتی که در کار می کند نتیجه بگیرد نه چیز دیگر. ایمان هم جز این معنا نمی شود که به قواعد و قوانین الهی ایمان داشته باشیم نه این که دست در آستین آرامش فرو بریم و گاهی لبی به دعا، شکوفا کنیم و توقع داشته باشیم بیش از دست هایی که به همت از آستین بیرون آمده و کار کرده اند، نتیجه بگیریم. نه، نمی شود. توقعات این چنینی هم نه تنها مؤمنانه نیست که ایمان سوز است.
    ما حاصل رفتار خویش را می بینیم و بر سفره ای می نشینیم که حاصل دسترنج خود ماست. پس اگر سفره دیگری رنگین بود و از ما بی رونق، جز خودمان را نباید ملامت کنیم که هرچه هست از ماست و “تشریفِ حضرت دوست، بر بالای هیچ کس کوتاه نیست” لطف خدا کوتاه و بلند نمی شود. این همت و تلاش و کار ماست که گاه قد می کشد و گاه دچار کوتاهی قامت می شود.
    فکر می کنم با این نگاه به موضوع جبر و اختیار، راه برای بهتر کار کردن باز می شود چه اگر فردای پُررونق و روشن می خواهیم، امروز را باید به افروختن شمع ها و چراغ ها همت کنیم که فردا به جبر بهره برداران امروز پر اختیار خویشیم….

    ب / شماره 3980 /  پنجشنبه 24 مرداد 1398 / صفحه 3

    https://birjandemrooz.com/?p=9776

     

    + نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۸ساعت 13:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

    گاهی راه را اشتباه می رویم برای به راه آوردن مردم. خود مرتکب کار نه چندان پسندیده می شویم برای به پسندیده دعوت کردن مردم. نمونه های این رفتار ما هم فراوان است که اگر چه با قصد خیر انجام می دهیم ولی نتیجه چندان خیری ندارد چه امرِ به معروف هم باید در “معروف ترین” شکلِ خود انجام شود تا عملا به “نهی از منکر” بینجامد. یعنی کارِ خوب را هم باید خوب انجام داد تا به نتیجه خوب رسید والا اگر “خوب” انجام نشود، قطعا نتیجه “بد” خواهد داشت. این قاعده کار است که بسیارمان از آن غفلت می کنیم. مثل خودِ من و دوستانم، که نزدیک بود در برخورد با خانمی که روسری اش لغزیده بود، به تندی رفتار کنیم. همین چندی پیش که در سفری گروهی به شهرستانی رفته بودیم، خانمی که مشخص بود اهل آن دیار نیست، کنار یک اثر تاریخی، عکس می انداخت از شوهرش و شوهرش از او آن هم بی روسری! به طرفش که رفتم و نگاه در نگاه که شدیم، شاید به احترام موهای سفیدی که بر سر و روی داشتم، بی آنکه کلامی رد و بدل بشود، روسری را روی سرش انداخت. کلامی که اگر ادا می شد، حتما تند بود اما به نگاهی تمام شد. باز همین چند روز پیش، در یکی از خیابان های یک شهر بزرگ، خانمی را دیدم که خودرویش را، خانه فرض کرده بود و باز لغزشِ روسری و باز به نگاهی ختم به خیر شد که اگر به کلام می کشید معلوم نبود کار به کجا می رسید. دیروز که داشتم این خاطرات را مرور می کردم به پستی برخوردم از نحوه مواجهه رهبر انقلاب با دختری که- روسری اش، شاید، نغلزیده بود اما- سگی در آغوش داشت و رفتاری که دید و اثری که گذاشت. راوی، سید مظاهر حسینی بود. شما هم بخوانید؛ در برنامه کوهنوردی، آقا، به دختری برخورد که سگی در بغل داشت ایشان رو کرد و از آن دختر خانم پرسید: اسم سگت چیست؟ چقدر دوستش داری؟ سپس گفتند: خب احکام نگهداری از سگ را هم می‌دانی؟ چند نمونه را برایش گفتند و سپس منبعی را معرفی کردند تا به آن رجوع کند و بخواند. دختر جوان که از این نحوه برخورد اشک بر دیدگانش جاری شده بود، گفت: من چطور بگویم شما را دیده‌ام. رهبری چفیه خود را به او هدیه دادند. این دختر ۲ روز بعد با دفتر تماس گرفت و گفت: همه چیز را فهمیدم…بله، امر به معروف اگر در قالب “معروف” انجام شود، از “منکر” جلوگیری می کند. این که رفتار برخی از ما، چندان جواب نمی گیرد به این دلیل است که از راهی که باید، قدم پیش نمی گذاریم. با رفتار پر “دافعه” نمی توان به “جذب” پرداخت حال آن که امر به معروف، دعوت به خیر است و برای دعوت گرفتن هم باید به آداب آن، مؤدب بود. چطور برای دعوت میهمان، کارت می فرستیم و برنامه می چینیم و طرح های نو در می اندازیم اما نوبت به دعوت به خیر که می شود، طرح هامان چنین کهنه و ناکارآمد است. کاش در ساحت امر به معروف، به شیوه رهبری عمل کنیم. در شمار ولایتمداران بودن، به شعار و حتی رفتار سیاسی نیست بلکه در حوزه های مختلف باید به شبیه سازی رفتارمان بپردازیم به ویژه در عرصه امور اجتماعی که نیاز همواره به روز همگان است….

    ب / شماره 3979 /  چهار شنبه 23 مرداد 1398 / صفحه اول و 3

    https://birjandemrooz.com/?p=9682

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۸ساعت 14:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

    مراسم قربانی و مناسک بعد که به پایان می رسد، زائر به مقام حاجی شدن بار می یابد. یعنی در شان و جایگاهی تازه قرار می گیرد و نگاه آحاد جامعه هم به او متفاوت می شود و این جاست که باید مراقبت از خویش را افزون کند. این مراقبت هم البته بدان معنا نیست که فقط مراقب جسم و حتی آبروی شخص خود باشد بلکه باید مراقب جان و جایگاه خویش و آبروی دیگران هم باشد. از این منظر حج، فقط رفتن و برگشتن نیست که اگر بود فرقی با دیگر سفرها به اطراف دنیا نداشت. این سفر باید دنیای آدمی را چنان بسازد که آبادانی آخرت آدمی از همین جا قابل مشاهده باشد. لبیک گویان باید به این نکته ظریف توجه داشته باشند که در “تلبیه” به دعوت خدا پاسخ می دادند و قطعا خدا هر که را به حضور پذیرد برایش برنامه ای هم دارد و ماموریتی نیز هم لذا حاجیان بعد از عید قربان باید بدان اندیشه کنند و طرح هایی برای اجرای بهتر ماموریت در اندازند و این را نیز باید همواره در یاد داشته باشند که چون به این شان و ماموریت رسیده اند، در معرض خطرات پرشماری هستند که شیطان برایشان رقم می زند. یعنی اگر پیش از این، ابلیس، با آنان کمتر کارداشت و کمتر دشمن خویی می کرد بعد از این با آنان هزار کار دارد و دشمنی را به نهایت می رساند چون آنان از جای برخاسته و پا به راه شده اند. خدا درجات استاد صفائی حائری را مضاعف فرماید که در مثالی، ضرورت مراقبت را یادآور می شدند چنان که در صفحه ۲۲ کتاب ارجمند “حقیقت حج” از قلم ایشان می خوانیم که؛
    “دوستی داشتم که قبلا کمونیست بود، بعد مذهبی شد. نقل می کرد ما در آن دوران با اینکه با دختر ها کوه می رفتیم و حتی شب در کنار آن ها می خوابیدیم و جلودار کار آنان بودیم هیچ وسوسه ای و هیچ حالت کششی نسبت به آن ها نداشتیم و غافل از این معانی بودیم اما حالا که مذهبی شده ایم و توجهاتی پیدا کرده ایم خش خش کفش پای جنس مخالف ما را زیر و رو می کند. وای به حال این که جلوتر بیاید و بخواهد با انسان حرف بزند.
    این داستان بیانگر این حقیقت است که تا حرکتی شکل نگرفته و تا انسان اصل و ریشه و بنیاد پیدا نکرده و تا حریم ها مشخص نشده ، شیطان با انسان کاری ندارد….ولی وقتی ریشه ها در انسان شکل می گیرند و به همان اندازه محکم می شوند به همان اندازه هجوم وساوس زیاد می شود. این جاست که اگر بخواهی به آرزوها {شهوات} پا بدهی و نرمی کنی، تو را می برند و این است که باید قربانی کنی. باید این آرزو ها را قطع و رمی کنی….” با نگاه به این طرح واره استاد، حاجیان را باید توجه داد به کمین هایی که سر راه شان قرار می گیرد. هشدار شان داد که به همان حرکت ادامه دهند و به چاه و چاله های شیطان ساخته نیفتند که افتادن آنان دیگر سقوط یک شخص نیست، پیروزی شیطان است بر بنده ای که از جای برخاسته و پی خواسته های خدایی، به حرکت درآمده است. مراقبت کنیم تا شیطان پیروز نشود…..

    ب / شماره 3978 /  سه شنبه 22 مرداد 1398 / صفحه 3

    https://birjandemrooz.com/?p=9598

     

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

    امید، آفتابی است که می تواند نه فقط امروز که فرداها را هم به نور، جانی دوباره بخشد. این اکسیر هم زندگی فردی را ترازی بهشتی می دهد و هم زندگی ملی را. شعار سیاسی نباید دید امید را تا در حصار این گروه و آن جناح قرار گیرد یا این و آن نسبت به آن زاویه داشته باشند و به تیر و طعنه بنوازندش. بلکه حقیقتی باید دانست- که هست نیز- که برای رسیدن به حقوق فردی و ملی مان بدان نیاز داریم لذا رهبر انقلاب در "بیانیه گامِ دومِ انقلاب" که به حق می توان بر آن "منشورِ امید" نام نهاد، حتی قبل ازتوجه دادن به سرفصل هایِ علم و پژوهش، معنویّت و اخلاق، اقتصاد، عدالت و مبارزه با فساد، استقلال و آزادی، عزّت ملّی و روابط خارجی و مرزبندی با دشمن، سبک زندگی، چنین تاکید دارند که؛ "نخستین توصیه‌ من امید و نگاه خوش‌بینانه به آینده است. بدون این کلید اساسیِ همه‌ی قفل ها، هیچ گامی نمی توان برداشت. آنچه می گویم یک امید صادق و متّکی به واقعیّت های عینی است. این جانب همواره از امید کاذب و فریبنده‌ دوری جسته‌ام، امّا خود و همه را از نومیدی بیجا و ترس کاذب نیز برحذر داشته‌‌ام و برحذر می دارم." که ناامیدی در ادبیات دینی هم به شدت نکوهش شده و در تراز کفر قرار گرفته است ؛ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ ؛ زیرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نومید نمى‏شود .[آیه 87، سوره یوسف] مولوی، نیز با بیان این که؛ " ناامیدی را خدا گردن زدست"، انسان را به "امید" می خواند که؛ بعد نومیدی بسی امیدهاست / از پس ظلمت، دوصد خورشیدهاست. فکر می کنم باید با همه وجود برای ترویج امید در جامعه بکوشیم و یاس را که بدترین دشمنِ درونی مخرب تر از همه دشمنان خارجی است را فرصت میان داری ندهیم که میدان را به نفع شیاطین از ما خواهد گرفت. این تکلیف دینی، ملی و انقلابی ماست که باید بدان همت کنیم.نگاه به ظرفیت های ملی و توانایی های ارزشمند منابع انسانی و تکیه گاه های تاریخی و مولفه های راهبردی هم این امید را ضریبی دوچندان می دهد که ما را توان عبور از شبکه مشکلات هست و مصائب، نه "ذاتی" که "عرضی" است؛ عارضه ای غبار گونه که با امید و تلاش می توانیم آن را از چهره کشور مان بزدائیم. گام دوم هم فصا برخاستن به امید و خواستن بهترین ها برای این ملک و ملت است. چنین باد ان شاالله!

    تابناک رضوی / کد خبر:۷۷۱۰۸۰ / تاریخ انتشار:۲۱ مرداد ۱۳۹۸ - ۰۸:۴۱

    http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/771080

     

    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

    قربان، عید قربان فقط یک مناسک نیست در هندسه رفتار دینی بلکه دریایی از معارف در خویش دارد و تامل در مفاهیم بلند آن نیز آدمی را به بلندای «عبودیت» می رساند همان گونه که این مناسک برای همین هدف نیز تحریر و تقدیر شده است. این که خداوند، ابراهیم را به ماموریتی چنین دشوار برمی گزیند تا اسماعیل و هاجر را به آن بیابان بی آب و علف برد. این که هاجر چند بار میان صفا و مروه، پی آب می دود. این که از زیر پای اسماعیل، زمزم می جوشد و همه آن چه در آن وادی اتفاق افتاد برای نقش زدن رسم الخط بندگی بود که تا همیشه باید بماند و انسان بسازد. انسانی که چون از خانه خدا باز می گردد، به سفیر آموزه های الهی ارتقا یابد.این که در این عید، قربانی می کنند حاجیان و سر می تراشند را باید تلمیح از آن گرفت که انسانِ به کمال رسیده در راه احیای حق و توسعه حقیقت، از سرِ خویش، دست می شوید و جان خویش را به شهادت بذل می کند تا جهان بر مدار روشنی قرار گیرد. مگر نه این که حسین (ع)، خط قربان را از عرفه به کربلا رساند تا حج سال 60 هجری نه در منا که در کربلا کامل شود، در رکاب حجت خدا و حسین، حاجی بزرگ همیشه دوران به عنوان «سیدالشهدا»ی همیشه تاریخ، مردمان را به کلاسی تازه از حج، معلم شود و راه را تا قیامت نشان دهد که همه رفتارها باید در مسیر خدا تعریف شود. این درست که قرار نیست همیشه حج به کربلا ختم شود اما باید پیوند خویش را با حقیقت کربلا همواره برقرار داشته باشد که حج و کربلا جمله، فرازهایی است برای سرفرازی انسان. حج برای این است که ما را از بی قراری ها برهاند و به قرار آورد. به آرامشی که خدا روزی مومنان می فرماید. در این آرامش است که فرصت بندگی شکوفا می شود و انسان به حق خویش در ساحت بندگی چنان می رسد که هیچ کس نتواند او را به بردگی بگیرد.

    خراسان جنوبی /  شماره : 3063 /  يکشنبه ۲۰ مرداد-۱۳۹۸ / صفحه اول و 3/شهرستان ها

    http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=20169&pid=3&type=0

    http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/PagePDF/38029

    http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/page/20169/3/213409/0 

     

    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

    اگر عید ها را به نام گروه های مختلف اجتماعی نام گذاری کنیم، بی شک عید قربان، عید شهداست. عید مردان و زنانی که جان دادند تا جهان به قرار عبودیت برگردد. عید مجاهدانی که اسماعیل را چنان زندگی کردند که نامشان در فهرست سپاه سید الشهدا، به سرخ ترین و پرشکوه ترین شکل، ثبت تاریخ شد. دیگر همه کفن های عالم برای قامت رشیدشان احساس کوتاهی می کرد و همه آب های جهان در حسرت تغسیل شان ماندند که زیبا خوانده است مولوی، علیه الرحمه که؛
    خون، شهیدان را ز آب اولاتر است
    این خطا را صد صواب اولیترست...
    شهید را با همان رزم جامه ای باید دفن کرد که به امضای شهادت رسیده است در معرکه عشق. بگذار کفن ها هم در حسرت بمانند درآغوش کشیدن او را که قربان را عید قربان را معنایی تام و تمام شد تا عشق و غیرت و معرفت، هرگز تمام نشود. تمام نشود این کیمیا که از انسان های غافل هم مردان حماسه می سازد. تا بماند این اکسیر که باطل السحر همه فسون ها و افسون ها و افسانه هاست. عید قربان، ابراهیم را کارد بر دست به قیام واداشت تا اسماعیل عزیز تر از جانش را بر "نطع" حکم خدا بنشاند و تیغ برگلویش بگذارد تا اسماعیل از جان بگذرد و ابراهیم از جانان و هردو بهترین داشته خود را در "قمار عشق الهی" ببازند و جاودانگی یابند و امامت در هیئت ابراهیم به قرار آید. آن روز هر دو به اوج رسیدند هرچند تیغ، جز بوسه بر گلوی اسماعیل نزد. پا بر نفس و دلخواسته های خود گذاشتند و به عرش رسیدند اما حسین، علیه السلام، هم جان داد و هم پیش از جان، پیکر اربا اربای جانانه های خود را به چشم دید. هم ابراهیم شد و هم اسماعیل تمام، والله اکبر که چه شکوهی یافت انسان به حماسه ای که حسین آفرید. الله اکبر چه عظمتی دارد درسی که حسین به انسان داد تا در همیشه زندگی، شهادت را نفس بکشد. در تکرار همین نفس های پاک است که زمین به زایش حقیقت مشغول است و هرگز سترون نمی شود. ببینید جهان را که برمدار مقاومت دارد حق خویش را از مستکبران می گیرد. ببینید که حسین، رسم الخط همه آزادگان جهان شده است تا به هر بار نوشتن، پهنه ای از جغرافیا را از لوث باطل پاک کنند و تاریخ عشق بنویسند. ببینید که لشکر حقیقت هر روز پر شمارتر می شود با این که هر روز کاروان در کاروان از آن به خون می غلطند! آیا این معنایی جز زنده بودن شهید را دارد؟ من این را تفسیر "ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله...." می دانم که حقیقت را در قالب واقعیت فرادید همگان می گذارد. ببینید این پرچم را که اگر پرچمدار هزار بار هم بر زمین افتد باز در اهتزاز است بر شانه مردانی که ققنوس وار از خاکستر عشق برمی خیزند. باری، اگر هر گروه را از میان اعیاد، بهره ای باشد. اگر هر عید را به نام گروهی نام گذاری کنیم، به یقین، عید قربان، عید شهداست تا همیشه تاریخ....

    حیات / یکشنبه 20 مرداد 1398

    http://hayat.ir/125-105-144471

     

    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

    حج را باید با نگاهی دید که حضرت حق، مقدر فرموده است تا انسان از رهگذار این عبادت جمعی و سیاسی و معرفتی به کمال برسد و زیست مؤمنانه خویش را برای همیشه و در همه پهنه جغرافیا، سامان دهد. این که اسلام ناب محمدی، محمدی باوران را به کنش در حوزه زندگی تمام ساحتی می خواند و دست بریقه مشرکانِ بیدادگر می گذارد و برائت خویش را از همه آنان اعلام می کند، برای این است که این “برائت” را از سرزمین وحی تا هرجا که وحی خدا رفته است- همه زمین در همه زمان ها- امتداد دهد تا ظلم، هیچ زمینی را برای رویش نبیند و در جایی که گُل باید، خار نرویاند. برای این است که انسان ها در برابر هیچ قدرتی جز خدا، سر فرود نیاورند که قامت، دوتا کردن فقط برای حضرت یگانه سزاست و لاغیر. باری، حج کلاس درس است و معلم و راهبر امروز انقلاب، به زیبایی ما را به دریافت حقیقت های این مناسک ارجمند الهی می خوانند به این بیان که: ” در حج، اکسیر ذکر و عبودیت که عنصر اصلی در تربیت و پیشرفت و اعتلای فرد و جامعه است، ‌در کنار اجتماع و اتحاد که نماد امت واحده است و همراه با حرکت بر گرد مرکز واحد و در مسیری با هدف مشترک که رمز تلاش و تحرک امّت بر پایه‌ توحید است و با یکسانی آحاد حج‌گزار و نبود تمایز که نشانه‌ برداشتن تبعیض‌ها و همگانی کردن فرصت ها است، مجموعه‌ ای از پایه‌های اصلی جامعه‌ اسلامی را در نمائی کوچک نشان می‌دهد. هر یک از احرام و طواف و سعی و وقوف و رمی و حرکت و سکون در اعمال حج یک اشاره‌ نمادین به بخشی از بدنه‌ تصویری است که اسلام از اجتماع مطلوب خود ارائه کرده است.” این اشاره ها را باید گرفت و رفت تا به بشارت های زندگی مؤمنانه رسید. زندگی که در همه شئون آن زیبایی در جریان باشد و زشتی در هیچ شکل خود فرصت نیابد چهره زندگی را زخم زند. عید قربان هم از فرازهای بی فرود حج است که مؤمن سالک را به مقام حجِ تمام می رساند و او را با پیشوندی برای نامش، مفتخر می کند که افتخار بندگی است؛ حاجی! این افتخار البته که تکلیف آور هم هست و افراد مفتخر شده باید جوری در جامعه رفتار کنند که هر کس آنان را دید، جلوه های دوست را در بارقه نگاه شان، در شیوه تعامل شان، در گرمای دست گره گشای شان حس کند. حاجی شدن، درجه ای است که باید قدر دانست. این هم البته به زبان و تغییر قسم ها “به حجی که رفته ام” نیست بلکه به رفتار درست و دستگیری از نیازمندان و بزرگی کردن و اصلاح امور است. ان شاءا… آنان که به اکسیر اعظم ذکر، جان را بزرگی بخشیده اند، برای برکت یافتن زندگی مردمان بیش از همیشه تلاش کنند.

    ب / شماره 3977 /  یکشنبه 20 مرداد 1398 / صفحه 3

    https://birjandemrooz.com/?p=9459

     

      + نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      این روزها که سخن در تجلیل قلم و خبر و خبرنگار بر صفحه کاغذ می رود و کلمات را چون لشکری منظم به احترام، خبردار می دهند، باید به هشدار هم کلمات را برای بیداری به صف کرد به ویژه در این روزگار که با فضای مجازی بی مهار و کانال های حقیقت سوز هم مواجهیم. بایدمان گفت هشدار که گناه زبان را برای قلم هم می توان نوشت چه قلم وقتی بر کاغذ می رود، حکم زبان را دارد که در دهان می چرخد و حاصل هر دو تولید پیام است. می خواهم هم به خود ما رسانه ای ها و به ویژه آنانی که ندانسته در فضای مجازی هر مطلبی را منتشر می کنند یادآوری کنم این سخن بیداری بخش آیت ا… فاطمی نیا را تا بیش از پیش مراقب حرف به حرفی که می نگاریم و آنچه پیامد دارد باشیم زیرا چنان که ایشان به نقل از روایات و احادیث، بیان می کنند: ” اغلب جهنمی‌ها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب می‌خورند و از دیوار مردم بالا می‌روند. یک مشت مؤمن مقدس را می‌آورند جهنم!
      ای آقا تو که همیشه هیئت بودی! مسجد بودی!
      بله{برخی ها} توی صفوف جماعت می‌نشینند آبرو می‌برند…” حالا نگاه کنیم که ما چه می کنیم و نتیجه کار ما به تخریب زندگی دیگران منجر می شود یا سازندگی اجتماعی را در پی دارد!
      برخی هامان هم با بیان این جمله که “العهده علی الراوی” انگار خود را از زیر بار مسئولیت آنچه می گوئیم، خلاص می کنند و می گویند هرچه شنیده اند را حال آن که ذمه ما با هزار بار گفتن این جمله هم بری نمی شود و “راست و دروغش به عهده گوینده اولی نیست” بلکه ناشر آن مطلب هم مسئول است. این را به صراحت می توان در کلام حضرت امیرالمؤمنین(ع)، به حارث همدانی خواند و فهمید که می فرمایند:” اگر هر چه را که می‌شنوی بگویی؛ دروغگو هستی.” حال با این بیان صریح حجت خدا می توانیم به صرف شنیده ها اکتفا و به نشر آن بپردازیم؟ قطعا نه، کسانی که نگاه شان به سیره و سخن امامت است نمی تواند چنین کند. نمی توانند با “گفته می شود…” هایی که اتقان آن مشخص نشده، باد در آبروی مردم اندازند. نمی شود با خبرهای غیر مستند، “خیش” در سرزمین شخصیت افراد کشند و همه چیز را زیر و رو کنند. آموزه های دینی به تاکید بر حفظ حریم مردم تاکید دارد تا جایی که “آبرو بردن” را در کنار ترکِ عمدی نماز، به ناحق آدم کشتن و عاق والدین، قرار می دهد که خداوند آن را نمی بخشد و به قول استاد فاطمی نیا، این گناه چنان نحس است که انجام دهنده اش گاه موفق به توبه هم نمی شود. تجربه کار رسانه ای می گوید که اصلا نمی تواند آثار آن گناه را پاک کند. نمی تواند جبران مافات کند لذا نمی تواند توقع بخشش از خدا داشته باشد که حضرت او بر احقاق حق بنده ای که مظلومانه آبرویش قربانی شود، غیور است. به “پستونویس ها” و کسانی که به عمد تیغ بر فرق آبروی مردم می زنند کاری ندارم بلکه به همکاران خود و به خویشتن هشدار می دهم که باید بیش از همیشه مراقب باشیم که به نشر دروغی، آتش در آبروی صاحب عزتی نزنیم و آرامش جامعه را به تیغ نکشیم که این ما را بر سفره جهنم می نشاند.

      ب / شماره 3976 /  شنبه 19 مرداد 1398 / صفحه 3

      https://birjandemrooz.com/?p=9364

       

      + نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      حدیث، نقشه راه آگاهی است. چراغی است که جان را می افزاید. خبر صادق است که جان را در آزمون برکت می بخشد لذا احادیث امام باقر(ع) را از این منظر باید خواند و باید جان گرفت و پا به راه نهاد. فکر می کنم خوانش حدیث ها باید از خواندن برای خود، به درآید و به طراحی رفتار برای جمع تبدیل شود و این رسالتی است که خبرنگاران باید عهده دار آن شوند. روزنامه نگاری به این قرائت است که هم در حوزه حریم خبر و هم خبرنگار و روزنامه نگار واجب الحرمه می شود. باید قلم برداشت و مردانه به میدان آمد که امروزه، رکن چهارم دموکراسی و فرایند دینی نظارت ملی و امر به معروف، با آسیب های حرمت شکن مواجه است. زخم می زنند واژه های ناپالوده که در فضای مجازی، چون علف هرز می رویند.
      کلماتی که از پندارهای بیمار برمی خیزند و ویروس وار، سلامت جامعه اطلاع رسانی و اطلاع یابی را هدف گرفته اند. اصلا معلوم نیست چه کسانی پشت تارهای نامرئی نشسته اند. نه نامی دارند، نه هویتی، نه نشانی اما نام داران و نشان داران و صاحب هویت ها را به نیش می گزند و دروغ ها را در کارنامه خویش، پر شمار می کنند. این کانال ها و جماعت بی هویت را می توان با عنوان “بیمار نیوز” ها خواند و مشی “آمد نیوز”ی شان را به یادآورد و توجه داد که اینان نه شایعه که اگر خبر هم نقل کردند به حکم قرآنی “فتبینوا” پیرامون آن باید به تحقیق پرداخت و “اگر” صحت آن، محرز شد پذیرفت والا قلم باید گرفت بر هر چه که می نویسند. به سلام باید برگزار کرد هر تیر و طعنه شان را و به “مروا کراما” باید گذشت که این بیماری را جز این دارویی نیست. باری، حریم خبر و ساحت خبرنگار و روزنامه نگار، واجب الحرمه است و باید قدر دانست “صداقت نویس ” های رسانه های با هویت و شناسنامه دار را که “نقد” جان می دهند به آگاهی تا خناسان و رندان، به وعده “نسیه” اعتماد مردم را به تاراج نبرند.
      من خبرنگاران را افسران جبهه آگاهی بخشی و یلان غیرتمند ساحت دانایی می دانم که در گذر زمان، نقش شان پر رنگ تر می شود چه دنیا را امروز خبر و آگاهی می سازد و رسانه نگاران، قهرمانان این عرصه اند. قهرمانانی که به مرام پهلوانی هم چنان متصف هستند که به شرح دشواری های کار خویش و مصائبی که با آن مواجهند، کمتر قلم می زنند بلکه همه سال، به سلامتی مردم می نویسند و از اسبابی که این سلامت را از گزند آسیب ها مصون دارد. آنان به “امید” در جامعه، نگاه راهبردی دارند لذا تلخ ترین و عریان ترین ماجرا ها را هم چنان تحریر و تحلیل می کنند که زخمی عارض خاطر مردم نشود اما آنانی که باید به اصلاح برخیزند، منظور را بفهمند. ناگفتنی هایی هم هست که در سینه خبرنگار، چون راز می ماند چه اگر به عالم خبر شود، جهان آشوبی می کند و ما – جماعت روزنامه نگار و رسانه ای- به این عهد پایبندیم که گرچه “هر راست نشاید گفت” اما قطعا دروغ نباید بدان-حتی- فکر کرد چه رسد که کلمه شود و از گلوی قلم بر صفحه بنشیند. باری، خبرنگار باید به صداقت قلم زند و از مکتبی نور و انرژی گیرد که امامش حضرت باقر(ع) است که تا شهادت، روشنایی آفرینی را ادامه داد.
      باور به امام باقر(ع) تلاش برای توسعه حقیقت را حکم می کند در این حکم باید با همه وجود به عمل برخاست که اگر مرام باقری همه گیر شود فیک نیوز های اموی، بستری برای نشر نخواهند یافت. چنین باد ان شاءا…!

      ب / شماره 3975 / پنج شنبه 17 مرداد 1398 / صفحه 3

      https://birjandemrooz.com/?p=9236

       

      + نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      :یک فعال رسانه‌ای
      اعتماد جامعه مخاطب، ارزشمندترین گوهر رسانه

       

      یک فعال رسانه‌ای گفت: این کارکرد برای رسانه‌نگار تعریف شده که چشم جامعه است؛ چشم هم معمولا خودش را نمی‌بیند مگر در آینه و آینه هم جامعه است.

      غلامرضا بنی‌اسدی در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا- منطقه خراسان، ضمن تبریک روز خبرنگار در خصوص دلایل ضعف صنف خبرنگاران و ضعف آن‌ها در پیگیری مطالبات خودشان اظهار کرد: خبرنگار را به چشم تعبیر می‌کنم؛ چون چشم معمولا خودش را نمی‌بیند و دیگران، فضاها و افق‌های بلند را می‌بیند و به پیکره انسانی هشدار می‌دهد. این کارکرد برای رسانه‌نگار تعریف شده که چشم جامعه است؛ چشم هم معمولا خودش را نمی‌بیند مگر در آینه و آینه هم جامعه است.

      وی ادامه داد: رسانه‌نگار در آینه جامعه و کارکردها و فرایندهایی که دارد، می‌تواند کارکرد خودش، توانش و نقاط قوت و ضعف خودش را ببیند. به هر حال ما ته‌مایه‌های اخلاقی، دینی و ملی داریم و همین اخلاق است که اجازه نمی‌دهد در حوزه رسانه کارکردهای اقتصادی به نفع خودمان فکر کنیم.

      این فعال رسانه‌ای تصریح کرد: دغدغه خبرنگار خیلی مقدس است و این دغدغه ایثارگرانه است؛ چراکه دیگران را بر خود ترجیح می‌دهد و خیلی اندک اتفاق می‌افتد که دوستان خبرنگار ما پیگیر مطالباتی باشند که خودشان هم یکی از برخورداران این طلب باشند. معمولا حرف مردم، حرف جامعه و دغدغه های ملی را می‌زنند و به خودشان نمی‌پردازند و من این را نشان ضعف نمی‌دانم؛ بلکه این نقطه قوت جامعه رسانه‌ای است که هیچ وقت مطالبه‌گری برای خودش نداشته؛ اما جامعه هم در مقابل این افراد مسئول است.

      بنی‌اسدی خاطرنشان کرد: به هر حال ما باید چشم را از آسیب‌هایی که تهدیدش می‌کند، حفظ کنیم و خداوند پلک را به همین منظور قرار داده تا چشم را حفظ کند و جامعه هم باید قوه بینایی خودش را حفظ کند تا در چالش‌هایی که با آن مواجه است، بتواند به آن کمک کند؛ این کمک دوطرفه است، یعنی باید چشم را حفظ کرد و از ظرفیت‌هایش هم استفاده کرد. این وظیفه حاکمیت است که فضای رسانه‌ای را تدبیر کند و به رسانه‌نگاران را کمک کند، عناصر قوی‌ای از این‌ها بسازد و از قوت این‌ها برای بهبود شرایط جامعه استفاده کند.

      وی افزود: بحث سخت و زیان‌آوری خبر از پیشترها مطرح بوده و به قانون هم تبدیل شده و ما اکنون  در استان خراسان چالش آنچنانی‌ درباره سخت و زیان‌بار بودن کار خبرنگار نداریم. این کار برای دوستان ما در روزنامه خراسان، روزنامه قدس و کسانی که 20 سال تمام در حوزه خبر بودند، انجام شده و توانستند از این قانون استفاده کنند و بازنشست شوند. در استان‌های دیگر هم چالش‌هایی وجود دارد، ولی چالش قانون نیست؛ چالش برخی از مدیران است که در عمل به قانون، تنگ‌نظرانه اقدام می‌کنند.

      عضو هیات مدیره خانه مطبوعات خراسان رضوی در خصوص الزامات خبرنگاری در دنیای امروزبیان کرد: رسانه همزاد انسان است و انسان از روزی که زاده شده، با پیام و ابلاغ پیام وارد عرصه حیات شده و همچنان که زندگی تغییر و تحول پیدا کرده و روبه بهبود داشته، فضای رسانه‌ای همزاد انسان هم تغییر کرده و روبه کمال گذاشته تا به اینجا رسیده است. رسانه‌های متعددی را در گذر تاریخی شاهد هستید که در زمان خودشان نقش‌آفرینی و اثرگذاری بسیار بایسته و شایسته‌ای داشتند، اما با گذر زمان تغییر ایجاد شده و اثرگذاری بعضی از رسانه‌ها کم و زیاد شده و همان رسانه باز هم کارکرد خودش را داشته است؛ یعنی رسانه‌هایی که همچنان هویت خودشان را حفظ کردند و اثرگذاری خود را در گذر زمان داشتند.

      بنی‌اسدی گفت: با ورود رسانه‌های مکتوب، خیلی‌ها فکر کردند که کتاب حذف می‌شود، اما حذف نشد. هم‌چنین با ورود رسانه‌های شنیداری، گمان می‌شد که رسانه مکتوب حذف می شود اما باز هم حذف نشد و فقط کارکرد خودش را تغییر داد و به‌روز شد، با ورود رسانه دیداری هم این تصوروجود داشت که رادیو حذف می‌شود اما بازهم این اتفاق نیفتاد، کارکرد خودش را دارد و در جای خودش هم اثرگذار است. این مجموعه رسانه‌ها می‌مانند و همدیگر را کامل می‌کنند؛ شاید فراز و فرود تندی هم داشته باشند، اما همچنان خواهند ماند. اکنون هم که فضای مجازی وارد این عرصه شده و عملا به رسانه ملی و فراگیر ما تبدیل شده، تلویزیون و رادیو ومطبوعات هم هستند و مدیران هوشمند کسانی هستند که بتوانند متناسب با نیاز امروز مخاطب برنامه‌ریزی کنند و به این سمت حرکت کنند.

      ارزشمندترین گوهر یک رسانه، اعتماد جامعه مخاطب است

       

      این فعال رسانه‌ای ادامه داد: ارزشمندترین گوهری که یک رسانه و روزنامه‌نگار می‌تواند از آن برخوردار باشد، اعتماد جامعه مخاطب است. در فضای مجازی می‌توان به سرعت هر مطلبی را منتشر کرد؛ اما چقدر می‌توان اعتماد ساخت. متاسفانه فضای مجازی ما اعتمادسوز است ولی اعتمادساز نیست؛ کسانی به نقل خبر و شایعه می‌پردازند که ما نمی‌دانیم که هستند، مطالبه گری هم می‌کنند و خودشان را خبرنگار می‌دانند، اما به واقع کیستند. پشت فضای مجازی شما نمی‌توانید به چهره حقیقی اعتماد کنید و فضای مجازی آسیب‌های متعددی را ایجاد می کند و اعتماد مردم را می‌گیرد.

      بنی‌اسدی بیان کرد: شما اگر یقین هم داشته باشید که یک خبر دروغ است، ولی یک درصد ذهن شما به این سمت می‌رود که شاید بهره‌ای از حقیقت داشته باشد. فضای مجازی هم پر از خبرهایی است که هیچ ریشه و بنیادی ندارد؛ اخلاق، اعتماد عمومی و امید به مردم را هدف قرار داده است. رسانه‌‌نگاران صاحب شناسنامه باید به کمک جامعه بیایند و مردم را بیدار کنند که از فضاهای مجازی باید در خدمت حقیقت استفاده کرد و از واقعیت‌ها گفت.

      وی بای بیان این که فضای مجازی حق ندارد که ذهن مردم را به هم بریزد، تصریح کرد: رسانه‌های رسمی، رسانه‌های مکتوب و رسانه‌های دیداری و شنیداری اگرچه در فضای مجازی با محدودیت‌هایی مواجه می‌شوند، اما باز هم مطمئن باشید که خواهند ماند و به فرهنگ جامعه کمک خواهند کرد و روزنامه‌های کاغذی همچنان همزاد مردم و اندیشه مردم خواهند ماند.

      این فعال رسانه‌ای عنوان کرد: امیدوارم فضای رسانه‌ای ما روزبه‌روز قوی‌تر و غنی‌تر شود و خبرنگاران ما با نگاه اخلاقی، حرفه‌ای و علمی پرورش پیدا کنند؛ چون در فضای رسانه‌ای سالم با خبرنگاران و رسانه‌نگاران توانمند، جامعه از بسیاری از آسیب‌ها مصون خواهد ماند یا حداقل آسیب‌ها کاهش پیدا خواهد کرد. اگر ما فضای رسانه‌ای منتقد، مطالبه‌گر، مومن و حرفه‌ای داشته باشیم، مطمئن باشید شاهد اختلاس‌های آنچنانی نخواهیم بود و اگر رسانه‌ها به ماموریت امربه معروف و نهی از منکر دقیق عمل می‌کردند، شاهد این فاصله طبقاتی و خبرهای تلخی که جان مردم را دچار فرسایش می‌کند، نبودیم.

      بنی‌اسدی اظهار کرد: کلید واژه اساسی، «گام دوم انقلاب» قطعا قد خواهد کشید و ما روزهای بهتری را تجربه خواهیم کرد. ان‌شاءالله که هم رسانه‌نگاران به سمت حرفه‌ای‌گری و اخلاق‌گری پیش بروند و هم حاکمیت و مسئولین و مدیران سعه صدر داشته باشند وبه مطالبه‌گری حرفه‌ای همکاران رسانه‌ای ما بها دهند.

      ایسنا رضوی /  پنجشنبه ۱۷ مرداد ماه، ۱۳۹۸ - ۱۲:۰۷ /  فرهنگی و هنری /  کد خبر : 985-6987-5

      http://khorasan.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=149101

       

      + نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 21:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      شاید ظاهرا آمار خبرنگاران و روزنامه نگاران و رسانه نگاران  شهید کم باشد اما باید آمارها را نسبت به جمعیت سنجید و نسبت به حوزه های ماموریتی.
      به جرات می توان گفت پر شمار داریم خبرنگارانی که حافظ فرهنگ شهادت و ذکر کننده یاد شهدا هستندکه به فرموده رهبر انقلاب کمتر از شهادت نیست. کسانی که تکلیف خود را احیای ارزش هایی می دانند که شهدا پای آن خون دادند. کسانی که از همه چیز می گذرند تا آن چه به عنوان آرمان شهدا مطرح است از طرح به اجرا برسد. 
      من هم زیستن با شهدا را تجربه کرده ام و هم عمری با خبرنگاران زندگی کرده ام می توانم شهادت دهم که در شمار روزنامه نگاران، دغدغه مندانی که به باور شهدا رفتار می کنند فراوان اند. قلم هایی که از گلوی شان، مرکبی به عطر خون می تراود، پرشمارند.
      نگاه کنید به صفحات فرهنگ ایثار و شهادت که با نام های متعدد و قلم های متنوع در روزنامه ها مفتوح است تا باب شهادت بسته نشود. ببینید قلم هایی را که به عشق می نویسند تا تاریخ، عاشقی های حماسی یک ملت را فراموش نکند. بخوانید شرح تغزل جانبازان و خانواده شهدا را که به کلمات، جانی تازه می بخشند. ببینید نقش آفرینی های رسانه ای را که با قوت حرفه ای به میدان می آیند تا  این قدرت راهبردی انقلاب در افزایش باشد. 
      اگر دنیای باطل برای مواجهه با ما گرفتار هشت و چار است و نمی داند چه باید کند به همین خاطر است که از زبان امام خمینی(ره) شنیده است ؛ ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد و می داند که این کلام صادق، شرح حقیقی این مردم حقیقت باور است که خبرنگاران بارها و بارها درباره آن صفحه نوشته اند. این را هم البته باید گفت که صفحات ایثار و شهادت- به هرنام- که در روزنامه ها منتشر می شود، حکم ویترین کار را دارد و الا اصحاب رسانه در لایه های متعدد و صفحات گوناگون با تبیین و ترویج فرهنگ ایثار و ارزش های متعالی و ارتقای میهن دوستی به تعمیق فرهنگ شهیدان همت می کنند. همین ماجرای سیل های بهاری و حوادثی که پیامد داشت خود عرصه دیگری شد از تجلی فرهنگ ایثارگری که شهدا معلم آن بودند. در همین میدان میراث داران شهادت را به احیای آن فرهنگ دیدیم و رسانه ها به بیان این حقیقت پرداختند که ایثار در نگاه و رفتار میراث داران شهادت نهادینه شده است. در دیگر معرکه ها باز اهل رسانه به بازخوانی آن فرهنگ می پردازند تا راه، روشن و صراط، مستقیم باشد برای کسانی که به فردای بهتر برای ایران و همه جهان می اندیشند.
      باری، اگر ابراهیم هادی بعد قریب به چهار دهه، گل می کند و عطرش فضا را پر می کند. اگر محسن حججی با دو چشم خود دو دنیای آدم ها را جهت می دهد. اگر سرلشکر ادبیان دوباره به خط می زند و... همه این ها در دیده و دل می نشیند به این دلیل است که خبرنگاران، به احیای امر شهادت همت می کنند و لذا به صراحت می توان شهادت داد که اگر خبرنگار شهید کم داریم رسانه نگار شهادت باور فراوان داریم که با قلم در این حوزه مطهر کلمات را شمار می کند  و این یعنی راه شهدا ادامه دارد، ان شاالله...

      حیات / چهارشنبه 16 مرداد 1398 | Wed Aug 07 2019

      http://hayat.ir/125-105-144441

       

      + نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 17:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      رسانه حریم دارد، حریمش حرمت دارد، چون صاحبان و فعالانش هویت دارند، نام دارند و نشان مشخص، کلام معیوب و شایعه آمیخته به راست نمی‌گویند، «غش در معامله» اطلاع‌رسانی نمی‌کنند، دروغ را راست‌نمایی و راست را دروغ‌گونه بیان نمی‌کنند. شرف دارند و به اخلاق دینی و حرفه‌ای، توأمان پایبندند؛ لذا -در گذر زمان و با اثبات صداقتشان- کلامشان حجت می‌شود برای مردم. می‌بینند که روزنامه‌نگار و خبرنگار و فعال رسانه‌ای با هویت و صاحب شناسنامه‌است، ج.ط و س.م و حروف الفبا نیست که پروفایلش هم «فیک» باشد مثل نام و هویتش. کینه ندارند، برای نرسیدن به طلبِ خیالی خود، که حداکثر در اندازه دستمالی بی‌ارزش است، قیصریه «امید و اعتماد» مردم را به آتش نمی‌کشند. هم رسانه شناسنامه دارد و هم نویسنده نام خویش را به عنوان امضا بالای مطلب می‌گذارد تا بدانند مخاطبان که از قلم چه کسی مطلب و خبر می‌خوانند. او خود را در اتاق شیشه‌ای می‌بیند و به شفافیت قلم می‌زند. مثل برخی کانال‌های بی‌هویت نیست که مثل تولیدگران «زیرپله‌ای» کالای تقلبی تولید می‌کنند. در «پستو» نمی‌نشیند که هیچ‌کس نشناسدش یا به تکذیب نقش خود در کانال‌های سمی و اسیدی نمی‌پردازد که در حقیقت تکذیب خود و ادعاهایش است؛ چیزی که امروزه فراوان مد شده است که در شبکه های اجتماعی، کانال می‌زنند و به حروف نیش می‌زنند و به کلمات تیغ می‌کشند اما نه نشانی دارند و نه نشانه‌ای. خب، اینان را با خبر و خبرنگاری و هویت حرفه‌ای اهل رسانه هیچ نسبتی نیست؛ لذا معتقدم برای دفاع از حریم واجب‌الحرمه خبر و رسانه باید به مرزبندی و غیریت‌سازی رسانه با کانال‌های «بیمارنیوز» و «آمدنیوز»های متعدد پرداخت. باید به حرمت شهید صارمی و دیگر شهدای رسانه و ارجمندی قلم و نوشته که به قسم الهی مستظهر است، از خبرنگار دفاع کرد. خبرنگار اخلاق دارد، شرف دارد، قلم دارد، نه کلنگ که جز برای تخریب، به دست‌ها ساز نمی‌آید. اهل نقد است و عیارسنجی، هرگز پیش از تحقیق سخن نمی‌گوید. به «اصاله‌البرائه» و «اصاله‌الصحه» باور دارد، مگر آنکه با دلیل و برهان خلاف آن ثابت شود. او می‌داند این قاعده فقهی و حقوقی را که در مواجهه با ادعاها «البینه علی‌المدعی و الیمین علی من انکر» باید رسم‌الخط نوشته‌هایش در خبرها و گزارش‌ها و تحلیل‌ها قرار دهد. خبرنگار چون شریف است، اهمیت می‌دهد به شرافت قلم و حرمت قائل است برای کلمات، نه مثل بی‌مقدارانِ پستونشینِ «مگس‌وزن» در برخی کانال‌های فضای مجازی که داعیه پرواز در «عرصه سیمرغ» رسانه، عِرض خویش به تاراج می‌دهند و بی‌شرافتی خود را جار می‌زنند. به‌واقع هم بدبخت‌ترین‌ها، همین گروه‌اند که دستشان از دنیا هم کوتاه می‌ماند و از «گندم ری» آرزوهاشان نمی‌خورند در آخرت هم زیر تیغ عدالت الهی قرار خواهند گرفت که اگر در این عالم، به هر دلیلی، از محکمه رستند، فردا از گور بیرون کشیده خواهند شد تا پاسخ‌گوی امیدشکنی و اعتمادسوزی عمومی باشند؛ به علاوه تهمت‌هایی که زدند و تخریب‌هایی که کردند، جواب دهند. بگذریم، عرصه سیمرغ رسانه را حیف است به کلماتی از «مگسانِ خودعقاب‌پندار» بیالاییم. این هم شقشقیه‌ای بود که از گلوی قلم برخاست، و الا در این روزها باید از خبرنگار گفت و اهالی رسانه که جان می‌دهند تا جهان به قرار آزادی و زیبایی و معرفت، پرشکوه‌تر شود. آنان که شریف‌اند و به تعمیق شرافت در پهنه جامعه، قلم می‌زنند، بایدشان حرمت ویژه گذاشت که این حرمت نهادن به شرافت و دانایی است؛ ادای حق است در حق کسانی که برای رستگاری همگان تلاش می‌کنند. وقت خداقوت است به قلم‌های پرهیزگار و اندیشه‌های متقی و نگاه‌های طاهر و دست‌های توانا. وقت خداقوت است به خبرنگاران...

      شهرآرا / شماره 2893 / چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۸ / صفحه اول

      https://shahraranews.ir/0000oD

      https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/5/16/301_2274.pdf

       

      + نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 13:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      برخی خبر ها و گزارش ها وقتی تحریر می شود، دل و دست خبرنگار را می سوزاند و چون خوانده می شود، دیده و دل خواننده را به آتش می کشد. هم خبرنگار از روایت آن دچار شرم می شود و هم خواننده با کلمات آن دچار تلخ کامی و افسردگی می شود مثل همین گزارش که چند روز پیش سایت ها و کانال های خبری به نقل از روزنامه شهروند، بازنشر کردند در باره خانه یکی از ما بهتران. آن روزنامه نوشته بود؛
      “یکی از آپارتمان‌های لاکچری الهیه{تهران نه بیرجند که در منطقه پایین شهر قرار دارد!} که در فضای مجازی هم شهرت فراوان پیدا کرده پنج طبقه تک واحدی است و یک پروژه فوق لوکس است که همه متریال کار از خارج از کشور وارد شده است. از سرامیک و شیرآلات گرفته تا آسانسور و کابینت و چیز های دیگر. حتی چهار بار از ایتالیا برای اندازه‌گیری درهای این آپارتمان به ایران آمده‌اند! همچنین قرار است {درها} در رم ساخته شده و وارد کشور شود. ” تعجب نکنید لطفا، ذهن تان هم به شرایط خاص کشور معطوف نشود که این گزارش خواندنی های دیگر هم دادد؛
      “نکته دیگر جنس موادی است که خانه را با آن ساخته‌اند؛ بدنه لابی روکش چرم دارد و در و دیوار با برنز کار شده و حتی در سرویس میهمان شیشه‌هایی کار گذاشته شده که در آن الیاف طلا به کار رفته است!” عصبانی نشوید لطفا، قصه این اشرافی گری هنوز سر دراز دارد چون؛” نازک‌کاری‌هایی از جنس طلای این ساختمان هنوز تمام نشده و احتمالا چند ماه زمان می خواهد تا آماده تحویل شود.” اگر حرفی دارید بگذارید برای زمان تحویل فقط بد نیست بدانید” به گفته مشاوران املاک حاضر در منطقه، قیمت این دست خانه‌ها از متری ۱۱۰ میلیون تومان هم عبور کرده و گاهی {در مجموع} به صدها میلیارد تومان می‌رسد چرا که اغلب با توجه به امکانات لاکچری به کار برده شده در این خانه‌ها قیمت میلیاردی آنها تغییر می کند.” خواهش می کنم فورا ماشین حساب برندارید برای حساب و کتاب که با هر متر آن می شود در خراسان جنوبی و مرکزش یک آپارتمان خرید. نگوئید با قیمت هر خانه می شود صدها نفر را سر و سامان داد. به زندانی های بی گناه و معسر و بدهکار کمک کرد. حواس تان نرود که می شود با قیمت یک آپارتمان، صدهاتن را از پشت محبس به زندگی برگرداند. این حرف ها از دل من و شما برمی خیزد اما صاحبان آن املاک…. بگذریم، چیزی نگوئیم بهتر است. ما باید به فکر هم باشیم تا بتوانیم گره های بسته شده را بگشائیم. باید به فکر ایران باشیم که برای فرزندان مان بماند. ما با قارون ها کاری نداریم ما را با موسی سر همراهی است که باور داریم از دل نیل هم راهی باز خواهد کرد به سوی سلامت و سعادت و قارون ها را زمین خواهد بلعید چنان که پیش از این چنین شده است. زمین بعد از این هم استعداد برخورد با قارون ها را دارد. این که گفتم برایتان فقط یادآوری بود که در کشور ما هم چنین اتفاقاتی می افتد والا ما را باور چنین است که با ایمان باید زیست که فردایی سخت در پیش است و صاحبان این خانه ها را حساب و کتاب بسیار سخت تر خواهد بود، همین!

      ب / شماره 3974 / چهار شنبه 16 مرداد 1398 / صفحه 3

      https://birjandemrooz.com/?p=9155

      + نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 13:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      بشکستن شهر خویش ز مردی نبود. این را مردمان منطقه ما -به ضرب المثل – می گویند وقتی کسی زخم در چهره خویشاوندی بگذارد و پشت سر و یا جلوی روی او به بد گفتن زبان بگشاید. می گویند تا به اخلاق مردی و مروت، توجه اش دهند که باید در جان هر فرد باشد تا عیار انسانی او را بالا برد. این “هشدار گفته” البته برخی را هوشیار می کند و برخی اما همچنان سنگ در شیشه خانه “خویش” می زنند و به صدایش هم دل خوشانه، می خندند. نمی دانند اگر آن شیشه بشکند، خود گرفتار سرما خواهند شد.
      اگر هم – خدای نکرده- فروریزد خانه، خود آوارگی را به گوشت و پوست و استخوان، درخواهند یافت. درست مثل کسانی که از تحریم شدن دکتر ظریف، خوش خوشان شان می شود و به کلمات، در نوشته ها جشن می گیرند. نمی دانند که تحریم ظریف، بستن زبان گویای ایران است که جز از دیوانه ای به نام ترامپ، برنمی آید! او تحریم کرد چنان که از برجام خارج شد و چنان که از دیگر معاهدات بین المللی پا، پس کشید. اما گناه او را کسانی به حساب ظریف نوشتند و رهاورد های برجام را- که پیش از این خودشان هیچ می خواندند و تبر بر ریشه اش داشتند- از وزیر خارجه خودمان طلب کردند. یادشان رفت که خود چه کردند و دشمن چه کرد. فراموش کردند که همه توان شان را گذاشتند تا کار، راست نیاید و باز حالا برای همان کار ظریف را می کوبند چنان که صدایش همه دنیا را گرفته است. می خواهند او را به دندان “گاندو” بدرند اما او را حرز کلام رهبری، بارها مصون داشته است و خدای این مردم هم شاهد است و قضاوت اش را شاید برای فردا نگذارد و همین امروز، جواب بدهد رفتار ها را. من جمله ای که حجت الاسلام دعایی، مدیر دیرپای روزنامه اطلاعات را بسیار پسندیدم که گفت: ” ظریف یک تنه و یک سره در برابر گاندوهای داخلی و کابوهای خارجی ایستاد به گونه ای که دشمن متخاصم چاره ای جز تحریم او نداشت.” بله، او یک تنه ایستاد اما ما قلمداران و دیگر مردمان را باید که نفس بدهیم و امید تا این مرد، پرچم را نگهدارد.دعایی درست گفت که: “ما به او مدیون هستیم که در برابر بدترین فشارها ایستادگی کرده و آرامش و آسایش را انتخاب نکرد و بار مسئولیت را زمین نگذاشت. مفتخریم بدترین دشمن درباره او می‌گوید وقتی او در تلویزیون دیدم گفتیم قطعا ما بازنده‌ایم. مفتخریم او ایرانی متدین و ایران پرست است.
      مفتخریم رهبر انقلاب دین‌باوری، میهن‌پرستی و… او را ستوده و به او اعتماد کامل دارد.” همین دین داری هم حکم می کند به این مرد دیندار و میهن دوست کمک کنیم تا از دندان گاندو ها و چشم زخم دشمنان، مصون بماند و مثل سرداری کاردان برای دپلماسی ایران اسلامی بکوشد.
      امروز به کسانی چون او نیاز داریم این نیاز هم در تراز احتیاج به امیران و سرداران کاربلد در زمان جنگ است. آن روز باید آن ها را حفظ می کردیم و امروز هم برای حفظ یادگاران جنگ باید بکوشیم اما در جنگ دیپلماتیک هم باید همان غیرت را به ظریف ها داشته باشیم که هرجا بوده اند و در هر زمان، “برای ایران” همه توان شان را به میدان آوردند.

      ب / شماره 3973 / سه شنبه 15 مرداد 1398 / صفحه 3

      https://birjandemrooz.com/?p=9077

       

        + نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 13:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

        پسر چه ویژگی هایی باید داشته باشد تا خانواده ها به دامادی قبولش کنند؟ این پرسش را در برابر افراد مختلف که بگذارید، جواب های متفاوت خواهید گرفت. البته برخی خانواده های پسران هم در جست و جو برای یافتن دختری برای پسر شان گاه رفتار های تعجب برانگیزی دارند. مثلا بنده خدایی پی جوی یک دختر به خانه شان رفته بود با این تمهید که من تشنه ام، یک لیوان آب به من بدهید و چشم گردانده بود در زندگی آنان و در این میان قدیمی بودن خانه چنان به نظرش آمده بود که از زبانش هم سر درآورد و جوابش را از مادر دختر گرفت که دست او را خوانده بود که؛ خانه مان کلنگی است و دختر مان هم درس می خواند و قصد ازدواج ندارد! دیگری از این هم جالب تر است و یادم نیست خانواده پسر پرسیده بودند یا دختر. فرقی هم نمی کند مهم نوع نگاه برخی ها به زندگی است. همان اول سراغ اموات خانواده طرف را گرفته بودند که در کدام قبرستان دفن می شوند! ماجرا در یک شهر بزرگ بود که فاصله قبرجای اموات نشانگر میزان برخورداری شان بود نه شهرهای استان ما که – بحمدا…- از این قاعده مستثنی است. یعنی می خواستند عیار خانواده را بسنجند، مثلا!
        بگذریم، برخی ها به بیراهه چنان علاقه دارند که به راه اقبال نشان نمی دهند اما قدیمی ها، متر و معیار زندگی شان فرق می کرد. ایمان طرف را ملاک می گرفتند. دقیق هم بودند چون می دانستند که مثلا داماد اگر مومن باشد به هیچ رو به ستم دست بلند نمی کند حتی اگر از زندگی ناراضی باشد. این نگاه از اول انتخاب تا مراحل بعد هم مورد توجه ریز بینان بود و در کادو دادن هم بدان عنایت داشتند چنان که آیت ا… فاطمی نیا در نقلی از آغاز زندگی بر این مطلب چنین صحه می گذارد که؛
        “زمانی که ازدواج کردم کادوی ازدواجم تابلویی بود که پدر با دست خود نوشته بودند به عربی با این مضمون که: بپرهیز از ظلم به کسی که یاوری جز خدا ندارد. این جمله‌ای است که اباعبدا…(ع) در لحظه آخر زندگی بر لب آوردند. یکی از علما وقتی این تابلو را دیدند، گفتند این را حاج آقا به خاطر همسرشان نوشته‌اند که همیشه در ذهنشان باشد چون یک زن در منزل شوهر همه داشته‌اش را می‌آورد و باید بدانیم جز خدا پناهی ندارد و نباید به این زن بگوییم بالای چشمت ابروست و اگرنه مستقیم وارد جنگ با خدا شده‌ایم.
        خداوند در هیچ چیزی شتاب نمی‌کند مگر یاری به مظلومان.” خب، مومنان این را با همه وجود درک می کنند و نسبت به عملیاتی کردنش هم همت دارند این جاست که به باریک بینی و ظریف اندیشی قدیمی ها پی می بریم که دختر خویش را با “گارانتی ایمان” و ” بیمه تقوا” مصونیت بخشی می کردند.
        خوب می دانستند که اگر دختر و پسر همه دنیا را نداشته باشند اما به ایمان، جان نیافته باشند، زندگی شان پر از مرگ های آن به آن خواهد بود. پر از زخم هایی که هیچ امکانات هادی نمی تواند بر آن مرهم باشد. کاش امروز هم به همان عیار، انتخاب ها را سامان دهیم تا شاهد ویرانی زندگی ها و بی سامانی نسل نو نباشیم.

        ب / شماره 3972 / دوشنبه 14 مرداد 1398 / صفحه 3

        https://birjandemrooz.com/?p=8989

         

          + نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 12:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

          سهم من، مال من، سهم تو هم مال من! این را نمی گفت همبازی دوران کودکی من اما نتیجه چنین می شد معمولا. آن ماجرا البته بازی بود و آنکه می برد باز چیزی قابل نمی یافت. بچگی هم بود خب اما انگار امروز –نه به فصل کوچکی که به گاه بزرگی- چنین بازی می کنند برخی ها که قصه به این جا می رسد که رئیس کل اسبق بانک مرکزی و عضوفعلیِ کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی، می گوید: “دو سال ارز ناشی از صادرات به کشور ما بازنگشته است. چرا امروز اعلام می‌کنند ۱۴۸ میلیارد دلار موجودی حساب آقازاده‌های ما در بانک‌های خارجی است. ذخایر کشور ما این قدر نیست، یعنی بیش از ذخایر ارزی کشور ما موجودی حساب آقازاده‌ها در خارج از کشور است.” چه خبر است راستی؟ این “آقا زاده ها” کیستند که جیب شان از همه کشور بزرگ تر است؟ اوقاتم تلخ می شود از خواندن آنچه محمود بهمنی می گوید. خود او البته رئیس کل بانک مرکزی در زمان محمود احمدی نژاد بود که در هایش همیشه به روی دولت باز بود و دست دولت در بانک مرکزی دراز. حالا او از آن جایگاه افتاده و ره به مجلس برده و امروز چنین می گوید که خواندیم. نمی خواهم به سهم او در پدید آمدن این شرایط بپردازم. ماجرا خیلی بزگ تر از امثال بهمنی است. حرف از تغییر راهبرد انقلاب است انگار. یادمان هست که اول انقلاب، برخی افراد حتی حقوق خود را نمی گرفتند وبا کسری ناچیز از آن زندگی را می گذراندند. به حداقل ها بسنده می کردند تا کشور به حد اکثر پیشرفت برسد. شهید علی پور با این که انبار کفش ها در اختیارش بود، با کتانی کهنه و پاره روز ها را می گذراند. آقا مهدی باکری به فرماندهان گردان هایش تکلیف می کرد نه تنها از غذای رزمندگان بخورند بلکه وقتی آنان از سر سفره کنار رفتند فرماندهان دست در سفره ببرند و آنچه باقی مانده بود را میل کنند اما امروز قصه شده است این که آقا زاده ها،چنان کنند! ادامه این خبر تلخ را هم بخوانید لطفا؛ “عضو فراکسیون نمایندگان ولایی مجلس تصریح کرد: این ۵ هزار آقازاده در خارج از کشور چه می‌کنند؟ گفته می‌شود ۳۰۰ نفر از آن‌ها درس می‌خوانند. بقیه آن‌ها چه می‌کنند؟ دولت باید به این موضوع رسیدگی کند. قانون، تکلیف را روشن کرده است. نظارت بر موسسات پولی و بانکی با بانک مرکزی است و مسئول نظارت بر دولت نیز سازمان بازرسی و دیوان محاسبات است، باید گزارش شفاف در این خصوص ارائه شود.” این یکی را راست می گوید، چه می کنند این ها در ینگه دنیا؟ درس که نمی خوانند. کاری هم –جز حیف و میل- انگار از آنان ساخته نیست که اگر بود و اگر توان تحریم شکنی و دور زدن آن را داشتند، قصه، این نبود که هست. پس چرا کاری نمی کنند آنان که باید. آیا مرگ بر آمریکا و تحمل تحریم قسمت ماست و مواهب بلاد کفر را برای آنان سند زده اند؟ یعنی حالا و در بزرگی هم باید سهم ما مال آنان باشد و سهم خودشان هم ؟

          ب / شماره 3971 / یکشنبه 13 مرداد 1398 / صفحه 3

          https://birjandemrooz.com/?p=8898

           

            + نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 13:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

            با خود که می نشینم، به کلاه خویش کار ندارم که قاضی بشود یا نشود اما وجدانی داریم همه ما که معمولا به راضی بودنش، اهمیت می دهیم لذا با او نشست هایی داریم هر از چند گاهی و برای من این گاه ها نه گاه به گاه که فراوان تکرار می شود. 
            مثلا همین دیروز بود که با خود فکر می کردم میان این زمینی که هستیم تا بهشتی که باید باشیم چقدر فاصله است؟ جوابش را در تابلویی یافتم که با عکس شهید علی آقا عبداللهی مزین شده بود به این سخن که؛ 
            "از شخصی پرسیدند تا بهشت چقدر راه است؟ گفت: یک قدم! 
            گفتند: چطور؟ گفت: مثل شهیدان یک پایتان را که روی نفس شیطانی بگذارید پای دیگرتان در بهشت است..." نغز یافتم این سخن را و پر مغز نیز هم که شکافت این مغز، هزار بار از شکافت هسته اتم می تواند بیشتر غنی سازی داشته باشد. غنی سازیی که به غنای انسانیت می انجامد و شعاع آن هر چه بیشتر شود، جمعیت فراوان تری را به سلامت و سعادت می رساند. مردمان اگر به این غنا برسند از هرچه غیر این است مستغنی خواهند شد. 
            کاش انسان ها به جای شکافت هسته اتم به درک رازی چنین بلند همت می کردند تا بر بلندای آفرینش صاحب جایگاه شوند بی آن که پنجه در صورت هم کشند و زخم در پهلوی هم بنشانند و حتی بی آنکه در نگاه هم، چهره در هم کشند. 
            تا بهشت فقط یک قدم فاصله است به سبک شهدا و خدا کند به این سبک، زیستن بیاموزیم. راستی در همین فکر که بودم یاد یک جمله راهبردی افتادم از شهید علی چیت سازیان که مورد عنایت حضرت رهبری هم قرار گرفته بود؛ " کسی می تواند از سیم های خاردار دشمن عبور کند که از سیم های خاردار نفس خویش عبور کرده باشد." حالا من به سکوت نشسته ام و جناب وجدان دارد نگاه بارانم می کند که تکلیف تو با سیم های خاردار نفست چیست؟ آیا توانت هست گذشتن از آن؟ 
            یاد روزهای جنگ می افتم و عبور از میدان موانع که در فصل آموزش باید پشت سر می گذاشتیم تا در عملیات، پشت میدان موانع، گیر نکنیم. آن روزها هر که باریک تر و لاغرتر بود خیلی راحت تر از زیر سیم های خاردار می گذشت و ان که تن، فربه کرده بود، نمی توانست به راحتی بگذرد که گاه خارهای سیم بر تنش فرو می رفت. یاد قیامت می افتاد آدم که هر که بار، سبک داشت، می گذشت به راحتی و هر که باری بر دوشش مانده بود، می ماند تا خارهای پرسش را از جان به در آورد.
            بگذریم، آن قصه هست و زندگی امروز ما. آیا می توانیم از سیم های خاردار نفس بگذریم و پای بر گلوی شیطان نفس به سبک شهدا بگذاریم تا بهشت به روی مان آغوش بگشاید؟ وجدان دارد همچنان نگاه می کند و من همچنان سر به زیر دارم، دعا کنید بتوانم با یقین سر بلند کنم. من هم دعا می کنم همه سربلند باشیم در امتحان زندگی. حتما یاران شهید هم برای مان دعا می کنند....

            حیات / شنبه 12 مرداد 1398 | Sat Aug 03 2019

            http://hayat.ir/125-3-144395

             

            + نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 12:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

            گلایه ای از تریبون داران جمعه؛

            ظریف هم تحریم شد. این خبر یعنی انفجار یعنی ویرانی عقلانیت در سرزمینی که سوداگری به نام ترامپ بر آن حکم می‌راند و با امضای سیاه و طولانیش، راه شناخت خود را کوتاه می‌کند. از او جز این انتظاری نیست که بر مدار دشمنی است و رفتار دیپلماتیکش به کنش‌های ابن زیاد می‌ماند در برابر میثم تمار که ماجرای شهادت خود را از زبان مولا علی نقل کرد و ابن زیاد مصمم شد برای دروغ جلوه دادن پیش گویی امام علی، میثم را جور دیگری مکافات کند اما سرانجام دقیقا همان کاری را انجام داد که میثم از زبان مولا گفته بود. ترامپ هم که دم از مذاکره می‌زد، دم و نفس مذاکره را برید و "زبان گویای مذاکره" را به حصر تحریم درآورد. دلیلش را شاید بتوان در گفته‌های او یافت که "ایرانی‌ها در هیچ مذاکره‌ای نباخته‌اند" و باز گفته بود که با دیدن ظریف، همان وقت گفته است که "جان کری" نمی‌تواند حریف این مرد زیرک و جسور شود. به هر روی و هر دلیل و بهانه ظریف را تحریم کرد. از او که بسیاری از قواعد و پیمان‌های بین‌المللی را زیر پا گذاشته بیش از این توقعی نیست. توقع از بزرگان داخل است که باید در این موضوع، موضع همسان و قاطع می‌گرفتند. توقع این بود که تریبون‌داران جمعه و محراب نشینان نماز در این ساحت ورود می‌کردند و سخن می‌گفتند به صدای واحد تا دنیا بداند که ما "امت واحده" هستیم اما انگار خبر نرسیده بود به حضرات آن گونه که باید تا بگویند آن چیزی را که باید. من به عنوان یک واحد از جمع هشتاد و چند میلیون ایرانی- که قطعا در این نظر تنها نیستم- از ائمه جمعه  و جناب حاج علی اکبری توقع داشتم که جبهه نماز جمعه را در دفاع از حق بیان و دیپلماسی ایران، یک پارچه می‌کردند و به صدای واحد می‌رساندند. چگونه است وقتی آمریکا دیگران را که به مثل سرپنجه‌های اقتدار ملی بودند را به تحریم گرفت، قوه ناطقه همگان فعال شد اما امروز که "زبان ایران" و گلوی دیپلماسی ما را می‌خواهد به تحریم بفشرد، صدایی که باید برنمی‌خیزد؟ بله، گفتند افرادی چند اما آنچه توقع می‌رفت این بود که تمام ساحتی برخیزند تریبون‌داران محترم و راهپیمایی بعد نماز را سامان دهند آنان که تخصص ویژه در راهپیمایی‌های "خود جوش!" دارند نه این که در فلان شهر کشور برای آستین کوتاه پوشیدن یک نماینده پا به راه بگذارند و در محکومیتش مشت گره کنند!. یاد آن پدر می‌افتم و ترکه‌هایی که به پسرانش داد و تعلیم‌شان کرد که چون با هم باشند ناشکستنی و شکست ناپذیر هستند و می‌پندارم باید جمعه‌داران نماز نشان دهند که همه با هم هستیم و این با هم بودن را به چنان صراحتی باید بر زبان آورد که دنیا بفهمد که ایران است و یک رهبر و یک دولت و یک وزیر خارجه و یک سیاست و نه چیز دیگر. نه این که هر کس را تریبونی است صدایی متفاوت باشد و... بگذریم که این روزها باید از راه گذشت به وادی همدلی رسید و در این راه بر بسیاری از رفتار‌ها هم چشم پوشید تا همه خشم را در چشم ذخیره کرد برای چشم در چشم شدن با دشمن، همین!

            جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۴۹۷ / شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۸ / صفحه 3/ خبر

            http://jomhourieslami.net/?newsid=213500

            http://jomhourieslami.net/index.php?year=1398&month=05&day=12&category=3&#

            http://jomhourieslami.net/archive/pdf/1398/05/12/3.pdf

             

            + نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 8:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

            ازدواج، همسری، به یگانگی زیستی رسیدن دو نفر که شاید پیش از این هیچ قرابتی با هم نداشته و در منتهی الیه غربت بوده اند اما قاعده زندگی، آن دو را به هم آورده و در کنار هم نشانده است تا جلوه ای تازه از «بودن» شکل بگیرد و بستری شود برای «شدن» که به فرموده شهید عزیز، آیت ا... بهشتی، «انسان شدن مستمر است، نه بودن منجمد» همین شدن مستمر است که انسان را نیازمند مدل های موفق می کند تا برای به زیستن بدان ها نگاهی درس آموز داشته باشد و بهره ها برگیرد که مومنان را نشاید که یک لحظه را جز به بهره مندی برگزار کنند به ویژه در حوزه ازدواج که تمام زندگی را در بر می گیرد. سرمشقی چنین را هم باید در الگوهایی گرفت که از دو سو، ریشه در عصمت مطلق دارند و هیچ کارشان را نمی توان یافت که از حکمت سرشار نباشد. مطلق حکمت است همه فرازهایی که می آفرینند اینان لذاست که ازدواج مولا علی(ع) و بی بی فاطمه (س) را به عنوان نماد بهترین پیوند باید مطالعه کرد. نه فقط خواند و گذشت بلکه خواند، ماند و به رفتار درآورد؛ آن شیوه مرضیه را. شیوه ای که امروز می تواند بسان نسخه شفابخشی، بیماری ازدواج گریزی را درمان کند. این خیلی خطرناک است که هر روز در خبرها می خوانیم که طلاق نسبت به ازدواج، قد می کشد و ازدواج، میدان را بدان وا می نهد و در کنار این رقابت تلخ، با پدیده طولانی شدن سن تجرد و رسیدن فراوانی از جوانان این مرز و بوم به تصمیم تجرد قطعی نیز مواجهیم که یک سر این به سخت گیری ها در ازدواج برمی گردد و سر دیگر آن در چشم هایی یافت می شود که به هم چشمی، دیده بر توان خود می بندند و در مشی کسانی توجه می کنند که به قاعده اقتصادی در طبقه دیگرند. البته مشکلات اقتصادی هم تیشه بر ریشه درخت زندگی دارد اما سادگی گریزی، گم کردن الگو و مسابقه تجمل بیشترین ویروسی است که سلامت نهاد خانواده را تهدید می کند حال آن که نگاه به هندسه آن ازدواج الگو، راه را برای نسل امروز هم می گشاید که با توجه به معیارهای تقوا و اخلاق، شریک زندگی را انتخاب کنند و با ساده سازی ازدواج، خانواده ها را افزایش دهند. تاسی به سبک و بهره گیری از میراث آن ازدواج، می تواند سفره زندگی امروز را رونق بخشد. به این ظرافت توجه و زندگی بر اساس آن بنا کنیم.

            خراسان جنوبی / شماره : 3056 / شنبه ۱۲ مرداد-۱۳۹۸ / صفحه اول و 2

            http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=20162&pid=2&type=0

            http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/page/20162/2/213233/0 

            http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/PagePDF/38000

             

            + نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 8:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

             خسته ام از خواندن خبرهای تلخ و شنیدن ماجرای افرادی که به بلعیدن حق مردم، مدام، دهان گشوده دارند. می خواهم چشم ببندم بر این زشتی های آشکار. می خواهم از میان باورمندان به حق و حقوق، گزاره های ناب بخوانم. نه، به این هم بسنده نخواهم کرد که انسان خداباور باید مدام در حال تعالی باشد پس امروز می خواهم به دنیای فراتر از حق، گام بگذارم و در این ساحت، چند سطری، قلم بزنم. برای اخلاق که گامی فراتر از حق است. یعنی جایی باید فراتر از حقِ خویش و حتی مطلقِ حق، نیز رفت و کار انجام داد بی آن که منتظر اجر و مزد بود. با این توسعه روحیه است که جامعه، به ایثار، جان می گیرد و جان سبک می کنند آدم ها در دیاری که مردم فراتر از حق، به اخلاق توجه ویژه دارند. بگذارید بحث را در قالب یک مثال بخوانیم – که پیشتر جایی مطالعه کردم- تا راحت تر بر دل بنشیند. اصلا ما مردم مثل و مثال و نکته و تراز هایی در قالب ضرب المثل هستیم لذاست که با مثل، مطالب در ذهن مان بهتر می نشیند پس چنین به مثل می خوانیم که؛
            “کسی کفشش را برای تعمیر نزد کفاش می برد. کفاش با نگاهی می گوید این کفش سه کوک می خواهد و هر کوک – مثلا- ده تومان و خرج کفش می شود سی تومان. مشتری هم قبول می کند. پول را می دهد و می رود تا ساعتی دیگر برگردد و سوار کفش تعمیر شده بشود. کفاش دست به کار می شود. کوک اول، کوک دوم و در نهایت کوک سوم و تمام …
            اما با یک نگاه عمیق در می یابد اگر چه کار تمام است ولی یک کوک دیگر اگر بزند عمر کفش بیشتر می شود و-به اصطلاح- کفش، کفشتر خواهد شد. از یک سو قرار مالی را گذاشته و نمی شود طلب اضافه کند و از سوی دیگر دو دل است که کوک چهارم را بزند یا نزند… او میان نفع و اخلاق میان دل و قاعده توافق مانده است. یک دوراهی ساده که هیچ کدام خلاف عقل نیست و حتی خلاف عدل نیز هم.
            اگر کوک چهارم را نزند هیچ خلافی نکرده و بیدادی روا نداشته. اما اگر بزند به انسانیت تعظیم کرده است… راستی چه باید کرد؟ واقعیت این است که دنیا پر از فرصت کوک چهارم است . و من و تو کفاش های دو دل این بازاریم” راستی چه خواهیم کرد ما در سر این دوراهی منفعت و اخلاق؟ جانب کدام را خواهیم گرفت مایی که جامعه را زیبا می خواهیم و زندگی مردمان را زیبا تر. خیلی دوست دارم که مردم دیارم، به اخلاق چنان نامبردار باشند که هرکس پایش به این شهر می رسد، کفش خویش را بر بساط کفاش ما، نوسازی کند و دلش را هم با مهربانی مردم ما، جلا دهد. دوست دارم در میان مردمانی چنین، من هم مثل قطره ای از دریا باشم که نه تنها عطش می برد که مروارید هم می بخشد. با رویه ای چنین است که سلوک ایمانی چنان کامل می شود تا ما نیز از جمله مومنان به حساب آییم که به مرتبت بلند محسنین می رسند که کارِ خوب را بسیار خوب انجام می دهند. زیستن در جمعی چنین تجربه این دنیایی بهشت خدا است….

            ب / شماره 3970 / شنبه 12 مرداد 1398 / صفحه 3

            https://birjandemrooz.com/?p=8807

             

            + نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 8:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

            استغنا باید در جان آدمی باشد مثل محمدرضا برنا، پاکبان پاک اندیش منطقه ثامن تا در اوج نیاز، دل به حضرت بی نیاز ببندی و دل و دیده بشویی از کیسه پولی که یافتی نه چون برخی که در اوج بی نیازی مادی، در برابر بیت المال و اموال عمومی که قرار می گیرند، دهان به بلعیدن هزار در هزار میلیارد می گشایند و از آنچه دل می شویند و دیده می بندند بر آن، ایمان باشد و رابطه با حضرت بی نیاز! این پاکبانِ پاک اندیش، بهشت را در جان خویش دارد اما آن ها، حد اکثر راه به "باستی هیلز" می برند و دنیا شان به آخر می رسد تا آخرت شان با هزاران پرسش آغاز شود. راستی عجب جلوه هایی دارد این دنیا....

            اخبار مشهد / چهارشنبه 9 مرداد 1398/ ساعت: 22:13

            + نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

             می خواهم تعبیر به “جامِ آفتاب” کنم از احادیثی که از ائمه(ع) مانده است و چون پاره ای از آفتاب در آسمان معرفت، نور می افشاند. میزان این جام های آفتاب با شرایطی که هر امام در آن زیست می کردند متفاوت است چنان که صفحات دل و دیده پر نور است از قال الباقر و قال الصادق اما بهره ما از برخی امامان، در قالب حدیث بسیار محدود است و از این جمله است، دست رسیده های ما از امام جواد(ع) که گفته می شود فقط ۲۵۰ حدیث از ۱۷ سال امامت حضرت شان برای ما مانده است. این البته به معنای ثبت نشدن نیست بلکه از آن روست که جریان حاکم، نگذاشته است که مردم با ایشان در ارتباط مستقیم باشند تا بتوانند از کلام نورانی شان بهره برند. شیوه امامت ایشان بر امت نیز از طریق “شبکه وکالت” است که امام صادق(ع) به طراحی آن پرداختند و از آن زمان داری سازمان و نظامات خاص خود شد به گونه ای که حضرت جواد(ع) نیز از همین طریق با مومنان در اقصای عالم اسلام از جمله بغداد و کوفه و اهواز و بصره و همدان و قم و ری و سیستان و بُست و…. ارتباطات امت- امامت را سامان می دادند. هرگاه نیز فرصت، همراه می شد، در مباحث علمی ورود و راه را تبیین می فرمودند و گاه نیز، به شیوه نامه نگاری روی می آوردند و از این طریق رابطه خویش با شیعیان را تعریفی نو می کردند چنان که در “موسوعه الامام الجواد” نام ۶۳ نفر از افرادی که امام با آنان مکاتبه داشته ، ذکر شده است. به هر روی، راه ها را اگر چه حاکمان می بستند تا مردم راه نیابند به حقیقت اما امام متناسب با شرایط، دریچه ها را می گشودند و هدایت را چون جریانی، مدام، پرچمداری می فرمودند. در این میان اما گاه به حدیث نیز لب می گشودند تا “جام های آفتاب” روشنایی فردا ها را تضمین کند که از آن میان می توان به دو حدیثی تمسک کرد که می تواند روابط اجتماعی ما را سامان دهد از جمله این که به جد از هم نشینی با نااهلان پرهیز می دهند به این سخن که؛ ” مواظب باش از مصاحبت و دوستى با افراد شرور، چون که او همانند شمشیرى زهرآلود، برّاق است که ظاهرش زیبا و اثراتش زشت و خطرناک خواهد بود.” بازخوانی این حدیث به هشدار ما را از بدان، پرهیز می دهد. راهبردی که اگر در پیش گیریم، باب دوستی با افراد ناباب، قفل خواهد خورد تا نتوانند دین و دنیا مان را به بازی بگیرند چنان که هر جا در را باز یافته اند، دروازه ای به جهنم گشوده اند به روی افراد غافل. پرونده های قضایی و احکامی که اجرا شده است، صدق این حدیث را امضا می کند که اگر اول راه به خوانش در می آمد بسیاری از افراد به جای محبس و زیر تیغ بودند، به زندگی خویش مشغول بودند. امام البته روی دیگر سکه را هم به ما می نمایانند که در کنار پرهیز از اشرار، نیازمند تعامل و هم نشینی با ابرار هم هستیم لذا به این سخن توجه مان می دهند که؛ ” ملاقات و دیدار با دوستان و برادران – خوب – ، موجب صفاى دل و نورانیّت آن مى گردد و سبب شکوفائى عقل و درایت خواهد گشت ، گرچه در مدّت زمانى کوتاه انجام پذیرد.” و این یعنی باید زیست جمعی را به رسمیت شناخت و به رسم خوبان و کریمان زندگی را سامان داد تا کرم و نیکی، رسم الخط رایج جامعه شود….

            ب / شماره 3969 /  پنج شنبه 10 مرداد 1398 / صفحه اول و 3

            https://birjandemrooz.com/?p=8673

             

            + نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

            خبر را به تلخی می‌خوانم. نه کلمات که حروف خبر هم مثل تیغ در جان می‌نشینند؛ خراسان رضوی، درمقایسه سال 96 - 97، رتبه اول طلاق را در کشور دارد! فقط طلاق نیست که، بیماری اجتماعی در شهر ما، چهره‌های دیگری هم دارد؛ کاهش ازدواج و در کنار آن طولانی شدن دوران جوانی و تجرد نیز هست که در جای خود می‌تواند به بستری برای رویداد‌های تلخ‌تر تبدیل شود. این هم یک گزاره تحلیلی نیست بلکه "خبر" است. یک خبر رسمی که مسئول رسمی در جایگاهِ سرپرست معاونت فرهنگی و امور جوانان اداره کل ورزش و جوانان خراسان، می‌دهد با تاکید بر این نکته بدیهی تحلیلی که؛ زمانی‌که ازدواج درکانون خانواده شکل نگیرد، منجر به ایجاد ارتباطاتی خارج از خانواده خواهد شد و این امر سبب کاهش ازدواج، آسیب‌های اجتماعی و افزایش آمار طلاق می‌شود. حسن عزیزی در نشست خبری بزرگداشت هفته ازدواج، اضافه می‌کند: متاسفانه در استان خراسان‌رضوی حال‌وهوای ازدواج خوب نیست و بیش از 650 هزار جوان در انتظار ازدواج قرار دارند. در این خبر که "روز نو" با کد 382042، به نقل از ایسنا، روی خروجی گذاشته است با توجه دادن به وضعیت اقتصادی، به این نکته هم توجه می‌دهد که "یکی از آسیب‌های موجود در استان خراسان رضوی، سایت‌های همسرگزینی است. درحال حاضر تنها سایت معتبر در این زمینه سایت تبیان است که زیر نظر وزارت ارشاد بوده و مجوز فعالیت قانونی دارد که هدف آن همسان‌گزینی است. در این سایت به تناسب شخصیت و سلامت توسط مجموعه‌ای از تست‌های استاندارد و روان شناسی توجه می‌شود." شاید خیلی‌ها این قبیل خبر‌ها را به سادگی بخوانند و ساده‌تر آن را به فراموشی بسپارند اما متولیان امر قطعا نباید به چنین رفتاری برسند بلکه از همین امروز باید به چاره برخیزند این دردرا که دارد بی‌چاره‌مان می‌کند. این آمار هم درحالی است که بر طلاق‌های عاطفی، چشم می‌پوشیم و جدا زندگی کردن برخی زنان و مردان را که به چند سال هم می‌رسد، نادیده می‌گیریم و بر سخت گیری شدید در مشهد برای کاهش آمار طلاق هم نگاه نمی‌اندازیم. یعنی آنچه اعلام می‌شود با همه بزرگی آمار و هولناکی رویداد، همه ماجرا نیست که ابعاد مختلف دارد این داستانِ تلخ و باید که باز پرسید مسئولان استان را که چرا به این جا رسیده‌ایم؟ این جا که پایتخت معنوی کشور و حتی پایتخت فرهنگی جهان اسلام است، به نوعی، چرا باید گرفتار این شرایط باشد؟ چه کسانی سبک می‌گیرند کار را و کم می‌گذارند که چنین پُر و پیمان و سنگین باید برداریم پیمانه لبریز شده را؟ صاحبان تریبون و صاحب اختیاران خراسان رضوی باید بیش از گذشته اندیشه کنند که انگشت اشاره، به سوی آنان است. نمی‌توانند فقط مطالبه‌گر باشند و یا به نصیحت تمام کنند ماجرا را که خیرخواهی و "نصح" را باید به عمل درمی‌آوردند تا کار به این جاهای باریک نکشد و از این به بعد هم به عمل برخیزند تا موج این دریای زندگی شکن، بر جای بنشیند. مسائل استان، از این که کنسرت برگزار بشود یا نشود، هزار بار بزرگ‌تر است و این خود یک نمونه عینی پرداختن بزرگان به کار‌های کمتر از نصاب است و وانهادن امور صاحب نصاب حساسیت. اگر بر آن امور چنین باید غیرت ورزید و در اموری چنین چندین و چند برابر باید همت کرد. این دیگر مسئله‌ای سیاسی نیست که برای زدن این جناح و آن جناح پشت تریبون برویم یا قلم برداریم، بلکه یک مسئله صد در صد اجتماعی است که اگر برایش چاره‌ای عاجل اندیشیده نشود فردایی را در پی خواهد داشت که عالم فکر و فرهنگ و سیاست و حتی امنیت را هم تحت تاثیر قرار خواهد داد. بگذریم، سخن به درازا نکشد هرچند آمار طلاق هر روز درحال قد کشیدن است متاسفانه اما کوتاه کنیم سخن به این که متولیان استان و چهره‌های متنفذ و تریبون‌داران باید به میدان بیایند که بامشان به اندازه مسئولیت‌شان زیر بار سنگینی این برفِ سیاه قرار دارد...

            جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۴۹۵ / چهارشنبه ۰۹ مرداد ۱۳۹۸ /صفحه 3 / خبر

            http://jomhourieslami.net/?newsid=213267

            http://jomhourieslami.net/index.php?year=1398&month=05&day=09&category=3&#

            خبروان / https://khabarone.com/25610144

            خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1284755/

            خبری / https://khabari.org/article/2207882/

            انتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/492717/

            ایسنا / https://www.isna.ir/news/98050904523/

            خبرفارسی / https://khabarfarsi.com/u/73748229

             

            + نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

            به بازار که نگاه می کنیم و از هر مغازه یک نرخ می بینیم. به کارگر فنی که مراجعه می کنیم و برای یک کار، چند قیمت می شنویم، راهی اداره که می شویم و کارمان انجام نمی شود و وقت ما فدای بی قیدی فلان کارمند می شود. به پزشک مراجعه می کنیم، معاینه نکرده دست به قلم می شود برای نسخه نویسی، میوه فروش را می بینیم که در تعریف میوه کال خود، رسیدگی ندیده را تضمین می کند. ضایعاتی دوره گرد که بی توجه به وقت استراحت مردم، صدا در بلندگو می اندازد و….. همه این ها جلوه های متعدد رفتاری است که در نبود یک گوهر گران سنگ، فراوان به دیده می آید و دل را می خراشد. گوهری به نام “شرم” که اگر بدان دست می یافتیم روزگار مان خیلی فرق می کرد. من به افسوس می نگرم حالِ خودمان را به ویژه وقتی جایی خواندم “در ژاپن اکثر کارمندان پیرامون استفاده از مرخصی باحقوق، شرم دارند و معمولا به مرخصی نمی روند.” آن وقت برخی کارمندان ما وقتی سر کار هم هستند، در مرخصی به سر می برند! نه تنها در زمان استراحت در خدمت خود هستند که در اداره هم کار خودشان اولویت دارد حال آن که در زمان خدمت، به قاعده باید خدمتگزار مردم باشند. فلسفه وجودی شان در آن جایگاه جز این نیست اما خلاف فلسفه حرکت کردن و به قاعده خندیدن، چیزی است که زرنگی تعبیر می کنیم و هوشمندی و رندی می خوانیم حال آن که وقتی خود ما در شرایط چنین با کارمندانی چنان و مغازه دارانی چنین و کارگرانی آن گونه قرار بگیریم، یادمان می رود که خود چه می کنیم بلکه به فوریت “بانگ و فریاد” بر می آوریم که “مسلمانی نیست” و خیلی چیز های دیگر هم. در بزنگاه هایی چنین است که می توان به درک این حقیقت رسید که “شرم” چه فضیلت بزرگی است! البته باید شرم، این کلید واژه زیستن بهتر را در معنایی درست شناخت. من، خود، در جایی خواندم که” در شرم بحث تحقیر مطرح نیست که شرم نوعی احترام گذاشتن به خویشتن است، احترام به کرامت و بزرگی انسان. گاهی نیازمندی می بینیم که دستش را به سوی ما دراز کرده است، کمک نکردن ما به او نه امری غیرقانونی و نه غیرشرعی است اما این جاست که فضیلت شرم به میان می آید و اگر از مقابلش بی تفاوت عبور کنیم آن حس شرم به سرزنش مان برمی خیزد.” و اجازه نمی دهد که این ندیده گرفتن، راحت تلقی شود. نباید هم بشود چون ما نسبت به هم مسئولیم. با فهم درست و رفتار به طراز شرم، و درونی کردن آن می توانیم به اصلاح امور همت کنیم و شیوه بهتر زیستن را در مدارس به کودکان مان بیاموزیم، می توانیم جامعه ای به غایت اخلاقی بنا کنیم. کسی که مفهوم شرم را درک کرده باشد در مقیاس کوچک دروغ نمی گوید که دروغ گفتن بی شرمی دربرابر حقیقت است و در اندازه ای بزرگتر دستش به اختلاس و رانت خواری نمی رود که بی شرمی در برابر یک ملت است. ببینیم ژاپن را و نحوه فرهنگ و مدیریت آنان را! خبری نمی شنویم از بیداد اختلاس، از انبوه شدن کار های برزمین مانده، از شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت. تمرین رفتاری چنین و تاسی به سنت دینی گرفتن حکمت – حتی- از اهل ضلال، می تواند ما را به راه روشن بیاورد. آموزه های دینی و تجربه بشری می گوید راه این است و با این راز باید زیست.

            ب / شماره 3968 /  چهار شنبه 9 مرداد 1398 / صفحه اول و 3

            https://birjandemrooz.com/?p=8583

             

            + نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

            برخی کلمات فقط جمعِ چند حرف نیستند که در جمله‌ای بنشینند و یک مفهوم ساده را منتقل نمایند؛ بلکه کلیدواژه‌هایی هستند که برای انسان، افق‌های بلند را می‌گشایند و چون به عمل درمی‌آیند، می‌توانند معجزه بسازند. مثل همین ترکیب دوکلمه‌ای «طهارتِ اقتصادی» که انسان را هم مستظهر به جهان‌بینی با محوریت عدالت می‌کند و هم راه پیش رو را باز بر همین اساس، امنیت می‌بخشد.
            وقتی به قلم رهبر انقلاب، در «بیانیه گام دوم انقلاب» می‌نشیند، مأموریت ملی و انقلابی هم می‌یابد، تا جایی که «شرطِ مشروعیتِ همه مقامات» تلقی می‌شود؛ یعنی هرکس در هر جایگاه، هرگاه از طهارت اقتصادی خارج شد، هم‌زمان مشروعیت خود را هم از دست می‌دهد؛ یعنی اگر نهادهای نظارتی هم متوجه نشوند و دستی هم بر یقه‌اش ننشیند، ماندن او در این جایگاه می‌تواند حکم طاغوت را داشته باشد.
            این صریح کلام حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای است که با تأکید بر «بسی کمتر» بودن فساد در میان کارگزاران حکومت جمهوری اسلامی در مقایسه با دیگر کشورها که همان هم پذیرفتنی نیست، تأکید می‌کنند که «همه باید بدانند که طهارت اقتصادی شرط مشروعیت همه‌ مقامات حکومت جمهوری اسلامی است». بنابراین هم باید «از شیطانِ حرص بر حذر باشند و از لقمه‌ حرام بگریزند» و هم «دستگاه‌های نظارتی و دولتی باید با قاطعیت و حساسیت، از تشکیل نطفه‌ فساد پیشگیری و با رشد آن مبارزه کنند».
            این 2 نوع مبارزه فردی و سازمانی است که جلو آلودگی‌ها را می‌گیرد و «طهارت اقتصادی» را در شمار مطهرات اجتماعی قرار می‌دهد که می‌تواند بسترساز پیشرفت همه‌جانبه کشور شود؛ اما اگر بدان ‌اهمیت ندهیم، ما را به مبارزه با حق و تیغ کشیدن در برابر امامِ حق خواهد کشید، چنان‌که کربلا‌ تجلیگاه ایستادنِ افرادی است که شکم از «لقمه حرام» انباشته داشتند و فاجعه‌بارترین جنایت تاریخ را خلق کردند.
            بدانیم و مدام به هم یادآوری کنیم که میل به حرام و بر سفره لقمه‌های آلوده نشستن، می‌تواند ما را هم در صف آنان قرار دهد که اگر حسین علیه‌السلام را نیافتیم، بر فرهنگ و ایمان حسینی تیغ بکشیم. به‌جرئت می‌توان این اختلاس‌ها و فسادها را که جامعه را ناایمن و کشور را به مشکلات فراوان دچار می‌کند، نوعی ایستادن در جبهه باطل و تیغ کشیدن بر حق دانست که اگر با «طهارت اقتصادی» به پاک‌سازی نپردازیم، می‌تواند ما را هم در سرنوشتِ سیاه با دشمنان حق شریک کند. این خطر هوشیاری فزون‌تر را می‌طلبد. 
            بنابراین شایسته است همه ما که خواهان تعالی و توسعه تمام‌ساحتی کشور هستیم، با خوانش آن بیانیه، همدیگر را برای رسیدن به پاکیزه‌دستی و پاکیزه‌جانی کمک کنیم. این عین «تعاون بر خیر و تقواست» که امر الهی است. امری که می‌تواند به‌ سلامت جامعه کمک شایانی داشته باشد و تک‌تک شهروندان را به سلامتی چنان برساند که سلامتِ مدام روزی جامعه شود. همین!

            شهرآرا / شماره 2886 / سه‌شنبه ۰۸ مرداد ۱۳۹۸ / صفحه 6 / اقتصاد

            https://shahraranews.ir/0000hF

            https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/5/8/260_1969.pdf

             

            + نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

             تازه با صدا خندیدن را تجربه می کرد. دست هایش را تکان می داد. با سر و روی پدر بازی می کرد و موهای ریشش را می گرفت و در آغوش او مهربانی را تجربه می کرد که پدر دگرباره عزم جهاد کرد و رفتن به میدان. 
            جنگ بود و عزت و شرف یک ملت و یک مکتب به رفتن گره خورده بود و پدر باید زمین می گذاشت دخترش را تا تفنگ اش را بردارد. چند ماهه بود دخترک با یک دنیا خنده شیرین که پدر رفت. روزهای دوری هم دخترک مشق خنده می کرد، شاید برای چهره ای که به مهربانی در یاد داشت اما... اما پدر نیامد تا لبخندهای دخترش را ببیند.
            وقتی پیکر پدر را آوردند، یک ماهی به آن چند ماه عمر دخترک اضافه شده بود و خنده هایش پر صداتر. اما دیگر آغوش مهر پدر را هرگز تجربه نکرد و آن روزها، در آغوش مادری جا گرفته که زمستان از چشمانش می تراوید. پدر را – با همان رزم جامه خونین- در دل خاک جای دادند و او شد "دخترِ شهید". دختر شهید شد و قد کشید. سختی ها را دید و زخم طعنه ها بر جانش نشست و قد کشید. می خواست درختی باشد که جای پدر را هم بگیرد در مزرعه بهشتی نگاه مردمان مومن بی آن که هراسی داشته باشد از تبرها و تیرها. چنین هم شد. خُلقش به پدر رفت و خَلقش نیز هم. انگار سیبی بودند با پدر که خدا یک نیمه اش را به بهشت برد و یک نیمه اش را گذاشت تا در زمین خدا را به یاد مردم آورد. هرکس او را ببیند به یاد شهد و شهید و شهود بیفتد.
            از آن روزها، بیش از سی و یک سال، از پی هم آمده اند و رفته اند و همین هم شده است سن شناسنامه ای دختر اما سن معرفتی او، چند برابر این است. انگار خدا ضریب تربیتی می دهد به کارنامه زندگی فرزندان شهدا که چنین بزرگ می شوند. حق هم همین است البته، وقتی وعده فرموده که جانشین شهید در خانواده اش خواهد شد معلوم است که باید فرزندان شان را چنان تربیت کند که شکوه ایمان را به رفتار درآورند چنان که این "دختر شهید" چنین می کند. حالا اما او راه به خانه خدا برده است تا سعی صفا و مروه کند. تا جان تازه کند در سرزمینی که هنوز عطر وحی از آن می جوشد. من مطمئنم که او در این فضای ملکوتی برای همه ملک و ملت دعا خواهد کرد. باور دارم دستان او که هنوز حلاوت روزهای کودکی دارد، به دعا قدرت گره گشایی خواهد یافت. یقین دارم روح پدر را همراه خویش خواهد داشت و برای استمرار شهادت در حیات مردمان این حوالی، دامن کعبه را خواهد گرفت. به مدینه خواهد شد و به حرم و بقیع و آن مزار ناپیدا که مادر همه شهداست و مادر بزرگ او نیز هم.
            ماهی که بگذرد بر امروز، او م خواهد آمد سرشار از عطر عبودیت، با ماموریتی تازه در شان دختر شهیدی که "حاجیه" نیز شده است و باید سنگ نشانی باشد برای مردمان تا راه را گم نکنند در روزگاری که شیاطین هزار حیله می کنند تا گم شود راه و گم شوند کسانی که پا به راه دارند. اما شهید هست و دختران و مادران و پدران و پسران شهدا هم هستند که چراغ راه باشند برای مردم.....

            حیات / سه شنبه 8 مرداد 1398 | Tue Jul 30 2019

            http://hayat.ir/125-3-144367

             

            + نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

            مشورت، یک فرایند ظرفیت ساز و جامعه پرداز است. فعال سازی عقول بشری است در ساحت های گوناگون. شکرانه نعمتی است که خداوند، انسان ها را با آن مفتخر و از دیگر خلایق ممتاز فرموده است. از هم افزایی عقل هاست که شایستگی ها فرصت بروز می یابد و طرح ها هم به روز می شود و نتیجه را هم در جامعه می توان دید. مشورت، فقط یک ابزار مدرن در نظامات حکمیتی امروز نیست که در نظام سازی دینی هم جایگاهی به غایت کرامند دارد و حضرت خداوندگار در قرآن به دفعات بدان توجه می دهد. این نیز نشان از اهمیت جایگاه این مؤلفه مهم فعال سازی عقول بشری دارد. استاد شهید علامه مطهری، در صفحه ۲۱۳ کتاب سیری در سیره نبوی، چنین به ماجرا نگاه می کنند و فرازها را می خوانند که؛
            “پیغمبر(ص) هم مشورت می‌کرد، علی(ع) هم مشورت می‌کرد. آنها نیازی به مشورت نداشتند ولی مشورت می‌کردند برای اینکه اولاً دیگران یاد بگیرند.
            ثانیاً مشورت کردن شخصیت دادن به همراهان و پیروان است. آن رهبری که مشورت نکرده تصمیم ‌می‌گیرد ولو صددرصد هم یقین داشته باشد، اتباع او چه حس می‌کنند؟ می‌گویند پس معلوم می‌شود ما حکم ابزار را داریم، ابزاری بی‌روح و بی‌جان. ولی وقتی خود آنها را در جریان گذاشتید، روشن کردید و در تصمیم شریک نمودید، احساس شخصیت می‌کنند و در نتیجه بهتر پیروی می‌کنند.
            “وَ شاوِرْهُمْ فِی الْامْرِ فَاذا عَزَمْتَ فَتَوَکلْ عَلَی ا…” ای پیغمبر! ولی کار مشورتت به آنجا نکشد که مثل آدم‌های دودل باشی؛ قبل از اینکه تصمیم بگیری مشورت کن، ولی رهبر همین قدر که تصمیم گرفت تصمیمش باید قاطع باشد. بعد از تصمیم یکی می‌گوید: اگر این‌جور کنیم چطور است؟ دیگری می‌گوید: آن جور کنیم چطور است؟ باید گفت: نه، دیگر تصمیم گرفتیم و کار تمام شد. قبل از تصمیم مشورت، بعد از تصمیم قاطعیت.” این خط نورانی را در جوامع موفق هم می توان به خوبی پی گرفت هرچند بر دین دیگر باشند اما رویه دینی ما را در این ساحت پیش گرفته و پیش هم رفته اند اما آنان که روی از مشورت بر می تابند، در حقیقت خود را از خرد جمعی و از یک توان پویا محروم می سازند و نوعا هم قربانی همین منش نادرست خویش می شوند. اسلام در ساحت حکومت به مشورت و بعد به توکل و عزم قاطع می خواند. این را می شود در عرصه های کوچکتر جمعی و خانوادگی و… هم باز تعریف کرد و حتی دامنه مشورت را تا میان خانه هم کشاند. چنین است که همه اعضای خانه، خانواده، جامعه و… هم احساس اثرگذاری خواهند داشت و هم در همراهی برای موفقیت خواهند کوشید. این که در قانون اساسی جمهوری اسلامی بر اشکال مختلف ساختار های مشورتی تأکید و تقنین شده هم به همین خاطر است که مردم به عنوان صاحبان نظام، همواره صاحب نقش باشند و صاحب حرمت چه تا نقشی نباشد، حرمتی هم معلوم نیست باشد یا نه اما وقتی کنش گر و اثر گذار باشند حرمت هم خواهند دید و کارها هم به سامان خواهد رسید.ان شاا…

            ب / شماره 3967 /  سه شنبه 8 مرداد 1398 / صفحه اول و 3

            https://birjandemrooz.com/?p=8473

             

            + نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

            ضــــربـــت «بیت‌المقدس» و عملیات غرور ‌برانگیز فتح خرمشهر، و دیگر هجوم‌های موفق رزمندگان ایران اسلامی، دشمن را در شرایط بازطراحی شیوه دفاع قرار داد. یعنی پس‌از به‌گِل‌نشستن ماشین هجومی بعثی‌ها و از‌دست‌دادن مناطق بسیاری که در آرزوی درهم‌شکستن ایران، بدان پای نهاده بودند و درد این نکته که توان پنجه‌در‌‌پنجه شدن با قوای مسلح ایران را ندارند، همه توان خود را در طراحی «استراتژی دفاعی» گذاشتند تا از مناطق در‌اختیار، محافظت کنند و از‌طرفی، جنگ را به سمت «رکود» و بی‌عملی بکشانند تا بتوانند ما را بفرسایند. به‌هر‌حال آنان مستظهر به حمایت همه‌جانبه بلوک شرق و غرب بودند و بدون هیچ محدودیتی، به‌روزترین مرگ‌افزار‌ها را در‌اختیار داشتند و از طراحی‌های جنگی ژنرال‌های مستشاری دو بلوک هم بهره می‌بردند و بر‌اساس راهبرد همان‌ها هم به تقویت و نوسازی شیوه‌های دفاعی خود می‌پرداختند و شرایط چنین در گذر زمان به نفع آنان می‌شد که در سرزمین و خانه ما، می‌ماندند و مناطق بسیاری از ما را زیر آتش سلاح‌های میان‌برد خویش داشتند. این قاعده را باید با طراحی عملیات‌های محدود اما راهبردی بر هم می‌زدیم و موازنه را به نفع خویش تغییر می‌دادیم و عملیات والفجر3 از‌جمله این عملیات‌ها بود که در منطقه غرب جبهه طراحی و اجرا شد. در این عملیات که ساعت۱۱ هفتم مردادماه سال‌۱۳۶۲ آغاز شد با درهم‌کوبیدن قوای دشمن، حدود 10‌هزار نفر از جنگ آوران آن را از میدان به در کردیم و بیش‌از 500نفرشان را هم به اسارت گرفتیم و مناطق راهبردی و امنیت‌آفرین را هم آزاد کردیم و مهم‌تر از همه طراحی دفاع استراتژیکشان را به دفاعی شکننده و شکست‌خورده تبدیل کردیم و نشان دادیم که «ما می‌توانیم» این کلام مستظهر به مفاهیم دینیِ امام‌خمینی را در این حوزه جوری تعریف کنیم که دنیا هم به احترام‌مان برخیزد. باری، ما در دفاع از وجب‌به‌وجب خاکمان، به غیرت، حساس بودیم و نمی‌توانستیم برجای بنشینیم وقتی دشمن در خاک ما پای می‌کوبد. ما پای او را شکستیم و از خاک خویش راندیم و آن رسم، رسم‌الخط امروز ما نیز هست که بر دفتر زندگی نوشته‌ایم و به هر زمان، خوانشی نو از آن داریم؛ لذا نفت‌کش را در‌برابر نفت‌کش می‌گیریم امروز تا دست از تعدی بردارند و به قانون، تن دهند. پهباد بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان را با قدرت در هوا هدف قرار می‌دهیم تا بدانند نه زمین، که هوا را هم «پس» خواهیم کرد برای دشمنی که قصد «پیش» آمدن در این سرزمین را دارد. ما به تکرار والفجر‌ها، خو گرفته‌ایم و اگر بیگانه‌ای، «چپ» نگاه کند او را «چپ و راست» خواهیم کرد. 
            هر قدرتی که باشد. در هوا و زمین و پهنه آبی فرق نمی‌کند. ما هیچ ضربه‌ای را بی‌جواب نمی‌گذاریم و خود را برای ضربات پیش‌دستانه هم آماده می‌کنیم، که اهالی والفجر به روشنایی مدام می‌اندیشند. چنان روشن که هیچ شیطانی نتواند در تاریکی، راه‌ها را به بیراهه پیوند دهد.

            شهرآرا / شماره 2885 / دوشنبه ۰۷ مرداد ۱۳۹۸ / صفحه 7 / پلاک سرخ

             https://shahraranews.ir/0000g9

            https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/5/7/254_1920.pdf

             

            + نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

            عادت کردن حتی اگر به مرحله اعتیاد هم برسد، همیشه “بد” نیست که گاه بسیارهم “خوب” است. هم خوب است و هم می تواند بذر خوبی در مزرعه جان بیافشاند. یکی از این اعتیادهای خوب، عادت شدید به زیبایی است. به گونه ای که در هر شرایط باز جز زیبایی نبینی و حتی بدان فکر هم نکنی. البته می دانیم که زیبایی قبل از آن که در زمین بنشیند، در ضمیر، شکل می گیرد. هیچ عینکی نمی تواند جهان را زیبا به نظر آورد چنان که ضمیر زیبا بین می تواند چنین کند. آدم های زیبابین اولین دوستان خویش نیز هستند چون از این رهگذار به آرامشی می رسند که جان را و حتی جسم را هم به سلامت، فربه می کند و حصن حصینی می سازد که بی قراری و ناآرامی و “روان فرسایی” در آن راه ندارد. برای عادت به زیبایی هم نیاز نیست مدام به سیر در گلستان پرداخت بلکه می توان گلستان را در خانه و محل کار و میان کلمات کتاب و حتی در همین گوشی همراه و دفترچه تلفن آن را هم “بارگزاری” کرد چنان که یک دانشجو، شرح یک رفتار و گفته های استادش را در پستی چنین نشر داده بود که؛
            “ما یک استاد داریم که همیشه می گوید شماره آدم های اطرافتان را با نام های زیبا در گوشی تان سیو کنید. حتی اگر یک نفر را می شناسید که صفت زشتی دارد، باز هم شما کنار اسمش برعکس آن صفتش را بنویسید. بگذارید چشمان تان به زیبا دیدن عادت کند. او معتقد است تکرار یک زیبایی، حتی اگر صادقانه نباشد، باور آدم را عوض می کند.
            در پی همین صحبت هایش، می خواستم، راستی آزمایی کنم تا به یقین برسم در مشی استادم لذا، یک روز بدون آنکه متوجه شود به گوشی اش زنگ زدم روی صفحه افتاده بود: “شاگرد همیشه خندانم! ”
            نمی دانید در آن لحظه از آن جمله چقدر لذت بردم و از آن به بعد انگار دلم می خواهد بیشتر بخندم. او راست می گوید، گاهی یک جمله زیبا، خیلی ساده می تواند باور خودت و دیگران را تغییر دهد.” این سیر تکامل از فرد به دیگران می تواند دامن گستر شود و یک جامعه را، یک کشور را و حتی جهان را به سمت زیبایی ها سوق دهد. این شدنی است حتی در همین روزگاری که برخی “بدبینی” را به عنوان بایستگی زیستن در جهان امروز می دانند و اعتماد را شکارگاه آدم هایی می دانند که صید اعتماد خویش می شوند. باری، می شود در همین شرایط به زیبایی توجه کرد و همه چیز را بر این محور به حرکت درآورد که هر چه جز آن باشد، در شمار ذکر و شکر خدا تعریف نخواهد شد که او جمیل است و محب جمال. زیباآفرین است و زیبادوست و از هرچه زشتی است، پرهیز می دهد که شیطانی است هر جور بخوانیم. جان از خصلت های شیطانی بشوییم که رحمانی دیدن و زیستن بسیار بهتر است….

            ب / شماره 3966 /  دوشنبه 7 مرداد 1398 / صفحه اول و 3

            https://birjandemrooz.com/?p=8376

             

            + نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

            عادت کردن حتی اگر به مرحله اعتیاد هم برسد، همیشه “بد” نیست که گاه بسیارهم “خوب” است. هم خوب است و هم می تواند بذر خوبی در مزرعه جان بیافشاند. یکی از این اعتیادهای خوب، عادت شدید به زیبایی است. به گونه ای که در هر شرایط باز جز زیبایی نبینی و حتی بدان فکر هم نکنی. البته می دانیم که زیبایی قبل از آن که در زمین بنشیند، در ضمیر، شکل می گیرد. هیچ عینکی نمی تواند جهان را زیبا به نظر آورد چنان که ضمیر زیبا بین می تواند چنین کند. آدم های زیبابین اولین دوستان خویش نیز هستند چون از این رهگذار به آرامشی می رسند که جان را و حتی جسم را هم به سلامت، فربه می کند و حصن حصینی می سازد که بی قراری و ناآرامی و “روان فرسایی” در آن راه ندارد. برای عادت به زیبایی هم نیاز نیست مدام به سیر در گلستان پرداخت بلکه می توان گلستان را در خانه و محل کار و میان کلمات کتاب و حتی در همین گوشی همراه و دفترچه تلفن آن را هم “بارگزاری” کرد چنان که یک دانشجو، شرح یک رفتار و گفته های استادش را در پستی چنین نشر داده بود که؛
            “ما یک استاد داریم که همیشه می گوید شماره آدم های اطرافتان را با نام های زیبا در گوشی تان سیو کنید. حتی اگر یک نفر را می شناسید که صفت زشتی دارد، باز هم شما کنار اسمش برعکس آن صفتش را بنویسید. بگذارید چشمان تان به زیبا دیدن عادت کند. او معتقد است تکرار یک زیبایی، حتی اگر صادقانه نباشد، باور آدم را عوض می کند.
            در پی همین صحبت هایش، می خواستم، راستی آزمایی کنم تا به یقین برسم در مشی استادم لذا، یک روز بدون آنکه متوجه شود به گوشی اش زنگ زدم روی صفحه افتاده بود: “شاگرد همیشه خندانم! ”
            نمی دانید در آن لحظه از آن جمله چقدر لذت بردم و از آن به بعد انگار دلم می خواهد بیشتر بخندم. او راست می گوید، گاهی یک جمله زیبا، خیلی ساده می تواند باور خودت و دیگران را تغییر دهد.” این سیر تکامل از فرد به دیگران می تواند دامن گستر شود و یک جامعه را، یک کشور را و حتی جهان را به سمت زیبایی ها سوق دهد. این شدنی است حتی در همین روزگاری که برخی “بدبینی” را به عنوان بایستگی زیستن در جهان امروز می دانند و اعتماد را شکارگاه آدم هایی می دانند که صید اعتماد خویش می شوند. باری، می شود در همین شرایط به زیبایی توجه کرد و همه چیز را بر این محور به حرکت درآورد که هر چه جز آن باشد، در شمار ذکر و شکر خدا تعریف نخواهد شد که او جمیل است و محب جمال. زیباآفرین است و زیبادوست و از هرچه زشتی است، پرهیز می دهد که شیطانی است هر جور بخوانیم. جان از خصلت های شیطانی بشوییم که رحمانی دیدن و زیستن بسیار بهتر است….

            ب / شماره 3966 /  دوشنبه 7 مرداد 1398 / صفحه اول و 3

            https://birjandemrooz.com/?p=8376

             

            + نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

            برخی خاطره ها، نه فقط همزاد لحظه ها که همذات باورهای انسان هم می شوند مثل خاطرات دفاع مقدس. مثل تجربه لحظات شهودی جهاد. مثل شب و روز عملیات اما از میان خاطرات جنگ هم ساعات درگیری با منافقین در عملیات مرصاد، پرشکوه تر بود. شاید این، ناشی از ان درک متعالی از کلام امام(ره) بود که فرمود: منافقین از کفار بدترند. این "بدتر" بودن را هم به عینه در رفتارشان می شد دید. می کشتند و می سوزاندند و به در و دیوار و حتی مزارع هم رحم نمی کردند سرمشق های داعشیان امروز. مشق های پلیدی که جز به جنایت ترجمه نمی شود. ماجرا اما سویه های دیگری هم داشت هرچند به توهم افتاده بودند جلادها. می پنداشتند جاده که دراز است حتما راه هم باز است! بد فهمیده بودند ضرب المثل را . چنان بد که خود هم به ضرب المثل تبدیل شدند برای تاریخ. برای مردمانی که پس از این می آیند و در لابلای سطور تاریخ می خوانند سرنوشت تلخ گروهی که مرزهای جنایت و خیانت را چنان درنوردیدند که خائنان بنام و جنایتکاران بدنام تاریخ هم انگشت به دهان ماندند.
            منافقین را می گویم، همان هایی که عطش ناکام قدرت، کور و کرشان کرده بود به گونه ای که هیچ صدای بیدار باشی را نمی شنیدند. سرانجام هم از اوج استکبار ستیزی و داعیه های دینی و ملی، به حضیضی افتادند که هیچ دستی را آنقدر دراز نبود تا در چاه توهم، دست شان را بگیرد. چنین بود که چنان شد که در عملیات مرصاد رقم خورد. 
            سربازان مسعود و مریم( سرکرده های منافقین جنایتکار)، تفنگ بر دست و کف بر دهان می آمدند تا  بنای انقلاب و عظمت ایران را، در چند روز، فرو ریزند، غافل از آن که پیش از آنان هم کسی هوس فتح یک هفته ای تهران را به زبان آورده بود اما سیلی خشم ملت چنان به غیرت بر گونه اش نشست که 8 سال، شب  و روز را چنان برایش درهم امیخت که به اعتراف خودش، با لباس نظامی می خوابید چون هر ایرانی را که می دید، معنای تام و تمام مردانگی برایش زنده می شد حتی کودکانی که مشق راه رفتن می کردند را هم مردانی قامت کشیده می دید، حق هم داشت چون کودکان ما هم در همان روزها، با اولین "یا علی" به مرز رشادت می رسیدند. این را صدام ، سرانجام فهمید اما منافقان را انگار خداوند چنان چشم و گوش بسته بود که درک نمی توانستند کرد این حقیقت را؛ لذا در آغازین روزهای مرداد، مرگ خویش را به جلو انداختند در دامگهی که خود ساخته بودند.
            یادم هست آن روزها را، تنگه چهار زبر را، حسن آباد را و قدرت خدا که از بازوان رزمندگان می جوشید برای نابودی لشکر منافقین. برخلاف پندارشان که مردم به روی شان آغوش خواهند گشود، آتش گشودند. اولین گلوله ها را هم غیورمردان عشایر و مرزنشینان در سینه شان نشاندند و ما وقتی رفتیم که یال های اطراف چهار زبر را آنان بسته بودند. ما هم اضافه شدیم. رزمندگان قرار گاه رمضان هم خود را رساندند. ارتشیان هم با فرماندهی و طراحی شهید صیاد شیرازی، از زمین و هوا بر آنان تاختند و فرصت تاخت و تازشان را چنان گرفتند که تنگه، گورستان شان شد و آز آن همه که آمده بودند تا بکشند و بمانند، بسیارشان مردند و نماندند آنان که جان به در بردند هم نماندند که "ماندن" حق رزمندگان و ایرانیان بود. حق شهدایی که شاخ غول نفاق را شکستند و دیو تنوره کشیده را باز به بند کردند تا دنیا بداند که ایران را هرگز خالی از دلاور نخواهد دید.
            آن روز، نور علی شوشتری، تاریکی پندار و منطق شان را در هم ریخت و دعای خیر خمینی(ره) را ذخیره آخرت خویش کرد و صیاد ان چنان درس شکاری به ایشان داد تا کسانی که می پنداشتند تیری که از چله رها می کنند به هدف می رسد بدانند سخت در اشتباهند. ان ها غافل بودند و خود هدف تیرهایی شدند که از چله غیرت ایرانی رها می شد. آری، رسم دیروز چنین بود و درس فردا هم همین است که ایرانی، تا آخر می ایستد و کفر و شرک و نفاق را مردانه، کمر چنان می شکند که صدایش به عالم خبر شود....

            حیات / یکشنبه 6 مرداد 1398 | Sun Jul 28 2019

             http://hayat.ir/125-105-144350

            + نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

            به توهم افتاده بودند جلادها. می پنداشتند جاده که دراز است حتما راه هم باز است! بد فهمیده بودند ضرب المثل را . چنان بد که خود هم به ضرب المثل تبدیل شدند برای تاریخ. برای مردمانی که پس از این می آیند و در لا به لای سطور تاریخ می خوانند سرنوشت تلخ گروهی که مرزهای جنایت و خیانت را چنان درنوردیدند که خائنان به نام و جنایتکاران بدنام تاریخ هم انگشت به دهان ماندند. منافقین را می گویم، همان هایی که عطش ناکام قدرت، کور و کرشان کرده بود به گونه ای که هیچ صدای بیدار باشی را نمی شنیدند. سرانجام هم از اوجز استکبار ستیزی و داعیه های دینی و ملی، به حضیضی افتادند که هیچ دستی را آنقدر درازا نبود تا در چاه توهم، دست شان را بگیرد. چنین بود که چنان شد که در عملیات مرصاد رقم خورد. سربازان مسعود و مریم، تفنگ بر دست و کف بر دهان می آمدند تا بنای انقلاب و عظمت ایران را، در چند روز، فرو ریزند، غافل از آنکه پیش از آنان هم کسی هوس فتح یک هفته ای تهران را به زبان آورده بود اما سیلی خشم ملت چنان به غیرت بر گونه اش نشست که ۸ سال، شب را با روز چنان قاطی کرده بود که به اعتراف خودش، با لباس نظامی می خوابید چون هر ایرانی را که می دید، معنای تام و تمام مردی بود حتی کودکانی که مشق راه رفتن می کردند را هم مردانی قامت کشیده می دید، حق هم داشت چون کودکان ما هم در همان روزها، با اولین “یا علی” به مرز رشادت می رسیدند. این را صدام، سرانجام فهمید اما منافقان را انگار خداوند چنان چشم و گوش بسته بود که درک نمی توانستند کرد این حقیقت را لذا در آغازین روزهای مرداد، مرگ خویش را به جلو انداختند در دامگهی که خود برساخته بودند. یادم هست آن روزها را، تنگه چهار زبر را، حسن آباد را و قدرت خدا که از بازوان رزمندگان می جوشید برای نابودی لشکر منافقین. برخلاف پندارشان که مردم به روی شان آغوش خواهند گشود، آتش گشودند. اولین گلوله ها را هم غیورمردان عشایر و مرزنشینان در سینه شان نشاندند و ما وقتی رفتیم که یال های اطراف چهار زبر را آنان بسته بودند. ما هم اضافه شدیم. رزمندگان قرارگاه رمضان هم خود را رساندند. ارتشیان هم با فرماندهی و طراحی شهید صیاد شیرازی، از زمین و هوا بر آنان تاختند و فرصت تازشان را چنان گرفتند که تنگه، گورستان شان شد و از آن همه که آمده بودند تا بکشند و بمانند، بسیارشان مردند و نماندند آنان که جان به در بردند هم نماندند که “ماندن” حق رزمندگان و ایرانیان بود. حق شهدایی که شاخ غول نفاق را شکستند و دیو تنوره کشیده را باز به بند کردند تا دنیا بداند که ایران را هرگز خالی از دلاور نخواهد دید. رسم دیروز چنین بود و درس فردا هم همین است که ایرانی، تا آخر می ایستد و کفر و شرک و نفاق را مردانه، کمر چنان می شکند که صدایش به عالم خبر شود….

            ب / شماره 3965 /  یکشنبه 6 مرداد 1398 / صفحه اول و 3

            https://birjandemrooz.com/?p=8286

             

              + نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

              جامعه برای ارتقای سلامت خود باید گام های بلندی بردارد. نقشه راه را هم رهبر انقلاب، تبیین و نشانه گذاری کرده اند. یعنی راه مشخص است و چراغ راه هم روشن. مرد باید که از جا برخیزد برای رفتن. رفتن به سوی فردای بهتر که حق این ملک و ملت است. این رفتن البته نیازمند اراده ای است که از قلب های طاهر برمی خیزد و پاکیزه جانی را اقتضا می کند. لذا به جرات می توان گفت، مردان عمل و مدیران نظام و کنش گران حوزه های مختلف نیازمند پاکیزگی تمام ساحتی هستند به ویژه “طهارت اقتصادی” ترکیب دو کلمه ای که انسان را هم مستظهر به جهان بینی با محوریت عدالت می کند و هم راه پیش رو را باز بر همین اساس،امنیت می بخشد. وقتی به قلم رهبر انقلاب،در “بیانیه گام دوم انقلاب” می نشیند، ماموریت ملی و انقلابی هم می یابد تا جایی که به عنوان “شرطِ مشروعیتِ همه مقامات” تلقی می شود. یعنی هر کس در هر جایگاه، هرگاه از طهارت اقتصادی خارج شد، همزمان مشروعیت خود را هم از دست می دهد. یعنی اگر نهاد های نظارتی هم متوجه نشوند و دستی هم بر یقه اش ننشیند، ماندن او در این جایگاه می تواند حکم طاغوت را داشته باشد. این صریح کلام حضرت آیت ا… خامنه ای است که با تاکید بر “بسی کمتر” بودن فساد در میان کارگزاران حکومت جمهوری اسلامی در مقایسه با دیگر کشور ها، که همان هم غیر قابل قبول است، تاکید می کنند که؛ ” همه باید بدانند که طهارت اقتصادی شرط مشروعیّت همه‌ مقامات حکومت جمهوری اسلامی است.” لذا هم باید “از شیطانِ حرص برحذر باشند و از لقمه‌ حرام بگریزند” و هم ” دستگاه‌های نظارتی و دولتی باید با قاطعیّت و حسّاسیّت، از تشکیل نطفه‌ فساد پیشگیری و با رشد آن مبارزه کنند.” این دو نوع مبارزه فردی و سازمانی است که جلوی آلودگی ها را می گیرد و “طهارت اقتصادی” را در شمار مطهرات اجتماعی قرار می دهد که می تواند بستر ساز پیشرفت همه جانبه کشور شود. اما اگر بدان بی اهمیت باشیم، ما را به مبارزه با حق و تیغ کشیدن در برابر امامِ حق خواهد کشید چنان که کربلا، تجلی گاه ایستادنِ افرادی است که شکم از “لقمه حرام” انباشته داشتند و فاجعه بار ترین جنایت تاریخ را خلق کردند. بدانیم و مدام به هم یادآوری کنیم که میلِ به حرام، بر سفره لقمه های آلوده نشستن، می تواند ما را هم در صف آنان قرار دهد که اگر حسین(علیه السلام) را نیافتیم بر فرهنگ و ایمان حسینی تیغ بکشیم. به جرات می توان گفت این اختلاس ها و فساد ها که جامعه را ناایمن و کشور را دچار مشکلات عدیده می کند، نوعی ایستادن در جبهه باطل و تیغ کشیدن بر حق است که اگر با “طهارت اقتصادی” به پاکسازی نپردازیم، می تواند ما را هم در سرنوشتِ سیاه با دشمنان حق شریک کند. این خطر می طلبد هوشیاری فزون تر را لذا شایسته است همه ما که خواهان تعالی و توسعه تمام ساحتی کشور هستیم، با خوانش آن بیانیه، همدیگر را برای رسیدن به پاکیزی دستی و پاکیزه جانی، کمک کنیم. این عین “تعاون بر خیر و تقواست” که امر الهی است. امری که می تواند به سلامت جامعه کمک شایانی داشته باشد و آحاد شهروندان را به سلامتی چنان برساند که سلامتِ مدام امروز و فردای جامعه را به ارمغان آورد و الا اگر این “طهارت” نباشد، اگر تلاش به توان هزار هم برسانیم باز دست های ناپاک و دهان های گشاد هستند که حاصل کوشش ها را یک جا ببلعند و سفره را جمع کنند و همه را گرسنه بگذارند اما اگر “پاکیزه دستی” باشد، به اندازه تلاش مان به موفقیت هم خواهیم رسید و اگر یک نان هم در سفره باشد، به تعداد همه افراد لقمه خواهد شد پس برای “طهارت اقتصادی” جامعه، تمام قد باید برخاست….

               

              ب / شماره 3964 /  شنبه 5 مرداد 1398 / صفحه اول و 3

              https://birjandemrooz.com/?p=8188

                + نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

                 ناامیدی، تاریکی است، ظلم و ظلمت است.خلاف فرمان خداست. اصلا کفر است این یأس و هر که را دامن بگیرد بر زمین کافری می کشاندش. ناامیدی گناهی چنین بزرگ است اما روی دیگر سکه، به امید خوش می درخشد. اصلا امید، آفتابی است که می تواند نه فقط امروز که فرداها را هم به نور، جانی دوباره بخشد. این اکسیر هم زندگی فردی را طرازی بهشتی می دهد و هم زندگی ملی را. شعار سیاسی نیست امید که در حصار این گروه و آن جناح قرار گیرد یا این و آن نسبت به آن زاویه داشته باشند و به تقابل برخیزند، بلکه حقیقتی است که برای رسیدن به حقوق فردی و ملی مان بدان نیاز داریم لذا رهبر انقلاب در “بیانیه گامِ دومِ انقلاب” که به حق می توان بر آن “منشورِ امید” نام نهاد، حتی قبل از توجه دادن به سرفصل هایِ علم و پژوهش، معنویّت و اخلاق، اقتصاد، عدالت و مبارزه با فساد، استقلال و آزادی، عزّت ملّی و روابط خارجی و مرزبندی با دشمن و سبک زندگی، چنین تأکید دارند که؛ “نخستین توصیه من امید و نگاه خوش‌بینانه به آینده است. بدون این کلید اساسیِ همه قفل ها، هیچ گامی نمی توان برداشت. آنچه می گویم یک امید صادق و متّکی به واقعیّت های عینی است. این جانب همواره از امید کاذب و فریبنده دوری جسته‌ام، امّا خود و همه را از نومیدی بیجا و ترس کاذب نیز برحذر داشته‌‌ام و برحذر می دارم.” که ناامیدی در ادبیات دینی هم به شدت نکوهش شده و در طراز کفر قرار گرفته است «زیرا جز گروه کافران کسى از رحمت خدا نومید نمى‏شود.» [آیه ۸۷، سوره یوسف] مولوی، نیز با بیان این که؛ “ناامیدی را خدا گردن زدست”، انسان را به “امید” می خواند که؛ بعد نومیدی بسی امیدهاست / از پس ظلمت، دوصد خورشیدهاست. فکر می کنم باید با همه وجود برای ترویج امید در جامعه بکوشیم و یأس را که بزرگ ترین دشمنِ درونی بدتر و خانمان برانداز تر از همه دشمنان خارجی است را فرصت میان داری ندهیم که میدان را به نفع شیاطین از ما خواهد گرفت. این درست که دشواری هست و مصائب هست و دشمن، چنگ و دندان نشان می دهد و دشمن کیشان هم آنچه از دشمن ساخته نیست را ساخته و پرداخته می کنند اما ما هم هستیم و فرهنگ بلند انقلابی هست و اندیشه فرازمند ملی نیز هم و زیر پای مان آنقدر منابع هست که بتوانیم جهانی را اداره کنیم پس ناامیدی نباید ما را از پا بیندازد. نباید در تارتنیده های یأس بافت بیگانگان گرفتار شویم. باید که با امید برخیزیم تا آرزوهای تاریخی ملت مان را به تحقق برسانیم. این تکلیف دینی، ملی و انقلابی ماست که بر ذمه ما نوشته شده است و هم امروز از ما درباره آن می پرسند و هم فرداها خواهند پرسید. پس با برخاستن و البته خواستن بر مدار امید، جواب فرداها را همین امروز آماده کنیم.

                  ب / شماره 3963 / پنج شنبه 3 مرداد 1398 / صفحه اول و 3

                  https://birjandemrooz.com/?p=8053

                  + نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

                   بیانیه گام دوم انقلاب، راهبرد رهبر انقلاب است برای راه پیش رو و سال هایی که هر کدام با وسعت ۳۶۵روز، در راهند. در این راهبرد باید قدم ها را سازمان داد با اراده ای که شایسته مردمان تحول خواه و تحول گراست. پیش از این هم باید طرح هایی سازگار با توان و ظرفیت ها در انداخت تا بتوان به پایه گذاری دقیق برای ایران سرفراز فردا رسید. من معتقدم باید از این بیانیه به عنوان یک “نقشه گنج” حراست کرد و اجازه نداد مثل شعارهای راهبردی سال، قربانی کار های تشریفاتی شود. باید دقیق و علمی و عملیاتی بدان نگریست. من نگاه یک دوست جوان را بسیار پسندیدم که به مأموریت ها و تکالیف نسل خود در نظامات این سند بزرگ توجه کرده است و دوستان خود را هم دست گرفته تا به جای امضای بیانیه و کار تکراری، به حوزه عملیاتی گام بگذارند که حق مطلب هم چنین ادا می شود. او چنین آغاز بحث کرده بود که؛ چندی قبل دوستانی اصرار داشتند که بیا و بیانیه ای را امضا کن برای لبیک به رهبری برای بیانیه گام دوم! گفتم بیانیه نیاز نیست و مساله خیلی فراتر از نوشتن است! باید کار کرد که واقعا به عمل کار برآید نه به بیانیه و سخنرانی صرف. او باورهایش را در چند فراز احصا کرده بود به این سخن که؛”
                  معتقدم حالا که رهبری تا این حد ویژه و جدی به جوانان روی کرده اند خوب است که جوانان نیز خود را از همت های دست پایین رها سازند و قول هایی را به ایشان بدهند.
                  مثلا قول بدهند که در ۱۰ سال آینده با تشکیل گروه های اقتصادی، ده استان کشور را تولیدمحور خواهند کرد به نحوی که سهم مهمی در خودکفایی و حتی صادرات به عهده گیرد.
                  یا قول بدهند که در ۱۰ سال آینده آن قدر نهادهای غیردولتی قوی ایجاد خواهند کرد که بتوان ادارات بی خاصیت را تا حد ۵۰ درصد کوچک کرد!
                  یا تعهد کنند که در ۱۰ سال آینده ۵۰ درصد دانش آموزان نیازمند آموزش و تربیت کشور را با نگاه اسلامی و انقلابی پرورش خواهند داد و… ”
                  یعنی بیانیه خالی، سخنرانی خالی، مثل گذاشتن بشقاب و قاشق خالی در سفره است که نه تنها، گرسنه را سیر نمی کند که زحمت هم می افزاید. باید با دست پر و سفره آماده شده، مهیای روزهای پیش رو شد. کسانی هم که بیانیه می دهند و واقعا هم قصدشان این است که در “گام دوم انقلاب” نقشی داشته باشند باید صاحب طرح باشند و مهیای اقدام. این گونه است که صدق گفته ها را عمل ها امضا خواهد کرد. ما نیز در روزهای آینده، برش هایی از این طرح را باز خواهیم خواند تا رسالت رسانه ای خود را به انجام رسانیم. به هر حال قلم را تکلیفی است و مدیران را و مردم را تکلیفی. یادآوری بایدها، البته تکلیف قلم است که بدان همت خواهیم کرد…..

                  ب / شماره 3962 / چهار شنبه 2 مرداد 1398 / صفحه اول و 3

                  https://birjandemrooz.com/?p=7958

                   

                    + نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

                     قناعت، این کلمه از جمله واژه های کلیدی است که در ادبیات ما جایگاهی ویژه دارد. به ویژه در خراسان جنوبی که به دلیل شرایط اقلیمی، دچار کمی برداشت هم هستیم و به قاعده باید زیست خود را با میزان برداشت تنظیم کنیم. برای نحوه مدیریت منابع مالی مان هم شیخ اجل، سعدی را به میدان می آوریم و از زبان او می گوئم؛
                    چو دخلت نیست، خرج آهسته تر کن
                    که می گویند ملاحان سرودی
                    اگر باران به کوهستان نبارد
                    به سالی دجله گردد، خشک رودی
                    درست هم هست در جای خود و بسیار دیده ایم افرادی را که به دجله توجه داشته اند اما حواس شان به قحطی باران در کوهستان زندگی نبوده است و وقتی چشم باز کرده اند که دجله از حرکت باز ایستاده و آنان مانده اند و لب های خشکیده و دست های پر ترک که کاری هم از آن ساخته نبوده است. بله این خوانش از قناعت هم درست است و هم پسندیده اما خوانش دیگر هم از این “کلمه کلیدی” باید داشت تا درب فهم های تازه و افق های جدید را بگشاید. چنان که آیت ا… صفائی حائری(ره) ما را به شرحی که در صفحه ۶۹ کتاب اندیشه من، رفته است به درکی تازه از این مفهوم متعالی می رسانند. به این بیان که؛ ” قناعت اسلام به معنای کم به دست آوردن نیست، که کم برداشتن و به همراهان رسیدن است.” یعنی هر چند فراوان هم به دست آورده ای اما در برداشتن حواست به دیگران هم باشد تا دست و سفره همراهانت، هم وطنانت، هم نوعانت، حتی دیگر آفریدگان، خالی نماند که تو را دست توانا داده اند تا ناتوانایی های دیگران را هم پوشش دهی. “قانع آن نیست که روزی ۵ تومان به دست می آورد؛ چون این فقیر است. قانع کسی است که با تمام استعدادش کار می کند” به تولید می پردازد. هیچ “زمانی” را برای کار، “زمین” نمی گذارد تا جامعه را به استغنا برساند.کسی که چنین نکند، به احتکار فرصت ها پرداخته که کرداری نکوهیده است.
                    ” قانع کسی است که برای همه می کوشد و به اندازه خودش برمی دارد.
                    و این است که قناعت عزّت می آورد و ثروت می آورد. کوشش زیاد و برداشت کم، ثروت و مساوات می آورد.” یعنی هم کارکرد فردی دارد و هم اجتماعی. در هر دو حوزه هم موفق است اما ضد قناعت، طمعکاری است و مخالف شخصیت قانع، فرد طمعکار” و طمعکار، کسی است که برای خودش، فقط برای خودش جمع می کند و طبقات به وجود می آورد و این است که ذلیل می شود و در دست طبقه های دیگر به بدبختی می افتد، خواه یک نفر باشد و یا یک جامعه که: «ذَلَّ مَن طَمَعَ». قناعت در برابر طمع است نه در برابر غنا و بی نیازی.” این شناخت است که می تواند ما را به پنجره ای تازه برای زندگی بهتر برساند تا با فهمی تازه، افکار خود را نوسازی کنیم تا جهان در محور نوشوندگی قرار گیرد. این، راه را برای کمال و استغنا فراهم می کند.

                    ب / شماره 3961 / سه شنبه 1 مرداد 1398 / صفحه اول و 3

                    https://birjandemrooz.com/?p=7872

                      + نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  |