|
نام پزشک که به میان می آید، یاد ماجرایی می افتم که چندی پیش خواندم. البته اول بار چند سال پیش بود باز چندی پیش برای چندمین بار دیدم و باز خواندم و این بار برای شما بازمی خوانم تا بدانیم زیبا دیدن چقدر شکوه آفرین است. آن ماجرا چنین بود که؛ در مطب دکتر نشسته بودیم. تعداد بیماران زیاد بود. جوانی با نگاهش تعداد افراد در صف انتظار را شمرد و یک حساب سرانگشتی کرد که امروز، دکتر، در همین شیفت بعد از ظهر، به ازای ۴۰ بیمار –مثلا- یک میلیون و ۶۰۰ هزارتومان به جیب می زند. او به این هم بسنده نکرد و این رقم را در ۶ روز از هفته ضرب کرد و این را هم در عدد ۴ ضرب کرد تا رقم ماهیانه پزشک را به دست آورد و باز با خود حساب کرد که درآمد پزشک، در شیفت صبح با توجه به عمل هایی که می کند چقدر است و…پیرمردی که کنار او نشسته و شنوای حرف هایش بود. دستی به شانه جوان گذاشت و با لبخند گفت: بگذار من هم حساب کنم؛ امروز، در همین شیفت عصر، چهل نفر با درد کمتر به خانه می روند. در ۶ روز هفته، ۲۴۰ نفر به سلامتی می رسند و در ۴ هفته ماه هم ۹۶۰ نفر سلامت خود را باز می یابند تازه شیفت صبح و عمل هایش هم هست. راستی چرا چنین حساب نکنیم که به همت و دانش هر پزشک، چه تعداد بیمار، سلامت خود را باز می یابند؟ این نگاه برای جامعه بهتر نیست آیا؟ جوان به فکر فرو رفت. راستی چرا نباید از این زاویه دید؟ راستی چرا نباید چنین دید؟ تازه اگر پزشک همه حق ویزیت ها را تمام و کمال بگیرد می شود آن که به ذهن می آوریم حال آن که پزشکانی هم داریم که نه تنها حق ویزیت نمی گیرند از برخی افراد که هزینه خرید داروی افراد نیازمند را هم متقبل می شوند. هزینه عمل نمی گیرند که هزینه بیمارستان را هم پرداخت می کنند. این درست که افرادی از این دست شاید زیاد نباشند اما قطعا پزشکانی که بیمار را شکل اسکناس ببینند هم قطعا کم اند. این کم را نباید به حساب جامعه پزشکی نوشت اما آن گروه را باید بسان سرمشق جلوی دید همه آورد تا دیگر پزشکان هم نگاه طبیبانه به جامعه داشته باشند و برای نجات جان بیماران، از جان مایه بگذارند. شکرانه نعمت طبابت که خدا داده است همین است؛ تلاش برای توسعه سلامت مردم. این رسم الخط طبیبان است که نجات جان انسان را ماموریت خود می دانند. در همین دیار خودمان نیز پزشکانی از این دست داشتیم و حتما امروز هم داریم که نگاهی چنین دارند. اگر دقت کنیم در آوازه پزشکان و فراگیر شدن نامشان، نشانه های آشکار از این خُلق شان خواهیم یافت. دکتر ضیاء افتخاری را به این آوازه بلند نام یافته بودیم و مردمان قدیم روستاهای اطراف بیرجند، او را حرمت ویژه می نهادند و عزیز می داشتند چون سلامت خود را مرهون همت او می دانستند. حتی زمانی که تعداد پزشکان بیشتر و بیشتر هم شده بود. باز قدیمی های این دیار سلامت خود را در نسخه های او می جستند. امروز هم البته راه باز است تا پزشکان کنند با جوانمردی، مردم داری، علم اندیشی و اخلاق ورزی،در دل مردم مطب باز کنند.بله، راه باز است…. ب / شماره 3985 / پنجشنبه 31 مرداد 1398 / صفحه 3 https://birjandemrooz.com/?p=10174
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۸ساعت 12:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
عشق بود و نظر و معرفت پشت قبرهای شهدا که می ساختند تا قهرمانان وطن را به خاک، این امانت دار قدیمی، بسپارند. معماری قبر و نشانه گذاری ها، هر کدام پیامی داشت برای خودش. حتی می توان گفت مردم هم با آن معماری و نشانه گذاری ارتباطی چنان وثیق برقرار کردند که وقتی بحث یکسان سازی پیش آمد و کلنگ، پا به میدان گذاشت، جانشان زخم برمی داشت به هر کلنگی که فرود می آمد. شده بود بخشی از هویت دیداری شان هرکدام از آن نشانه ها که فرو می افتاد، انگار در دلشان به ویژه خانواده ها هم زلزله می شد. شاکله آن قبر، تاریخی شده بود برای خودش. مزارهای قدیمی، به زیارتِ خیلی از شهدای بعدی تبرک یافته بود و این در ذخیره ذهنی مردمان هم مانده بود که افتخار همراهی با شهدا را داشتند، اما یکسان سازی بسان «کپی سازی» جلوه کرد که مزار همه شهدا را در یک قالب نشان می دهد. دیگر آن نشانه ها و پیام ها نیست. از آن معماری هم اثری نمانده است که همه با آن انس گرفتند. کاش توجه می کردیم به این ظرافت هایی که خاطرات را ماندگار می کند. حیف شد خیلی از مزارها، اما برای مزارهای مانده به دغدغه خانواده ها توجه کنیم و بیان صریح مقام معظم رهبری در خصوص اینکه یکسانسازی قبور شهدا کار غلطی است، یادمان بماند. بله، زیبایی هر سازه متناسب با خودش باید تعریف شود. هر منطقه، قومی دارد و آن قوم فرهنگ خاص خویش را دارند که از تولد تا مرگ و از گهواره تا گور را در برمی گیرد و طراحی آن را بر اساس یک پیشینه فرهنگی، انجام می دهد. یکسان سازی اما خط کشیدن بر همه تفاوت های فرهنگی است که هویت سیال ملی ما را شکل می دهد. یادم هست همان زمان صدای خانواده ها و هم رزمان شهدا هم بلند شد اما کمتر به گوش ها رسید و رسیدیم به امروز اما امروز باید شنیده شود تا در «سامان دهی» که امری پسندیده و نظم دهنده است، کسی به «یکسان سازی» روی نکند که گاه نه تنها سامان بر هم زن است، که با فرهنگ خانواده و منطقه هم ناسازگاری دارد. سامان باید داد مزار شهدا را اما با حفظ هویت پیشین که پدران و مادران بر آن تأکید دارند. توجه داشته باشیم که هارمونی شهری و زیبا سازی مناطق با معماری های متنوع شکل می گیرد. اگر قرار بود همه ساختمان ها مثل هم و یکسان و یک رنگ و یک اندازه و کپی وار باشد، نه زیبایی داشت و نه روحی که جان ببخشد به خیابان ها. تنوع سازه ها در یک طرح کلان، قاعده ای اندام واره را شکل می دهند که برجا نشینی هر عضو به جای خویش، شاکله ای زیبا و موفق را رقم می زند. این قاعده در مزار شهدا هم باید مورد توجه قرار گیرد که تنوع سازه ها در جای خود به خلق زیبایی ها کمک می کند. شهرآرا / شماره 2902/ دوشنبه 28 مرداد 1398 / صفحه 10 / میزگرد https://shahraranews.ir/0000xF
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۸ساعت 19:40  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جنگ که به پایان آمد، خیلی ها که جهاد را فقط در هیئت نظامی و جنگی می دانستند، می پنداشتند باید جامه جهاد را هم از تن به در کرد. برایشان انگار جا نیفتاده بود که آنچه باید در صندوق خانه به امانت نهاد”رزم جامه” است نه رختِ جهاد چون در تفکر دینی که ترجمه ملی و انقلابی هم دارد، جهاد، فرایندی همیشه جاری و سیال و پایان ناپذیر است. جبهه ها عوض می شود، شکل و شیوه نیز به تغییر می گراید اما جهاد ادامه دارد. حقیقتی که احقاق حق ها را تضمینی وثیق است و واقعیت را نیز نیازی، حیاتی. این باور زنان و مردانی است که مجاهدت را از “دفاع مقدس”، تا “مسئله مقدس” با نگاهی تکلیف گرایانه پی گرفته اند و در ادای آن نیز بر همه خستگی ها، صلواتِ اقتدار آفرین و حیات بخش، فرستادند تا دست ها به زانو، یا علی گویان برخاستن را تجربه ای امروزین داشته باشد. باری جهاد ادامه دارد و امروز این ادامه در شکوه ایثار گروه های جهادی و بسیج سازندگی، برای یاری محرومان و ساختن خانه برای نیازمندان و عرصه های دیگرِ سازندگی، جلوه ناب خود را به تماشا می گذارد و تکریم رهبر فرزانه انقلاب را در پی دارد. این البته نگاه همه آحاد جامعه را با این موضوع دعوتی تازه است و در فهرست ماموریت رسانه نگاران نیز، تعریفی به روز است لذا ما خبرنگاران و قلمداران جبهه روشنی ، “گردن فراز” از عنایت رهبر مجاهد خویش، حضرت آیت ا… خامنه ای، به میدان توسعه معرفت و اطلاع رسانی می آییم و بار دیگر، با آرمان های بلند ولایت و شهادت، تجدید پیمان می کنیم که تا جانی در بدن است برای اصلاح جامعه و ساختن وطن، قدم برداریم و در این راه که آبادانی ملک و سرافرازی ملت و اعتلای کلمه حق است ، نه تنها از حق خویش بگذریم که جان را هم بر سر دست گیریم و بر آبرو هم چشم بندیم و به غیرت، میدان داری کنیم که رسم وارثان شهیدان چنین است. اگر برادران ما در دفاع مقدس، خون دادند امروز قلم را هم باید که از گلوی خویش، خط روشنی فریاد کند. باید که به تبیین و ترویج “رسمِ مجاهدت” بپردازد و مجاهدان این عرصه را نیز پیغام رسانانی صادق باشد. این سنت سلوک بر مدار شهیدان و عهد مقدس با آنان است . چیزی که زلزله در ارکان ستمِ دشمنان می اندازد که ما را خفته و خانه ما را ویران و کارِ ما را باطل می خواهند. پس چنین و برقرار باد پیمان عشق که همه سخن ها را حتی در سخت ترین شرایط هم شیرین می کند. دیگران به تخصص و توان خویش مشق جهاد می کنند، ما قلمداران قبیله روشنی نیز همراه و همدل با مجاهدان، کلمات خویش را- قربه الی ا…- وقف تبیین و توسعه و تعمیق مفاهیم بلند جهاد و اردوهای جهادی و سازندگی و بسیج می کنیم و بر این باور مومنیم که فردا بر سفره شفاعت شهیدان، پاسخ خواهیم گرفت. ان شاءا…
ب / شماره 3984 / چهارشنبه 30 مرداد 1398 / صفحه 3 https://birjandemrooz.com/?p=10127
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۸ساعت 13:43  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
غدیرِ خم، هم افزایی دو کلمه نیست که نامی شده باشد بر مکانی و تمام، آن مکان، سنگ نشانی شده است تا همه راه ها بدان ختم و از آن آغاز شود. عظمتی است که خدا بدان انسان را تکریم فرموده است تا کرامت های به ودیعت نهاده شده در وجود او شکوفا شود. غدیر، یک کلاس تازه است، یک موقعیت بالاتر تا آدمیان در امتداد راه نبوت، به ولایت، غنی شوند و به استغنا برسند. استغنایی که آنان را از همه به جز خدا بی نیاز کند. استغنایی که همه دنیا را در برابرت چنان کوچک کند که به عظمت انسانی برسی و بدانی که جهانی بزرگ تر از دنیا در وجود توست. استغنایی که دلت را سیر، چشمت را سیر و دستانت را پاک کند که برای طهارت دنیا، به ایمان می کوشد. غدیر را نباید یک عید تنها دید که به شادمانی یک روزه به پایان برسد بلکه دامنه این عید بزرگ تا بزرگی انسان باید ادامه یابد که غدیر، حقیقت ایمان است و این را می توان از خطبه غدیری حضرت رسول اکرم (ص) دریافت که بلند و رسا، آن چه بایسته زیست مومنانه است را با مردمان آن تاریخ اما رو به همه تاریخ بیان فرموده است. این که جان روشن می کنیم به «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» فقط یک آیه از آن سوره روشن است که در پی وحی از لبان مطهر رسول خدا جاری شد و الا آن خطبه بلند و بلندی آفرین است و چقدر خوب است به سنت غدیری ما تبدیل شود. این خطبه با ستایش خداوند و مراتب توحید آغاز می شود؛ ستایش خدای را سزاست که در یگانگی اش بلند مرتبه و در تنهایی اش به آفریدگان نزدیک است؛ سلطنتش پر جلال و در ارکان آفرینش اش بزرگ است بی آن که مکان گیرد و جابه جا شود، بر همه چیز احاطه دارد و بر تمام آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است.سپس به شهادت خوانی فراز می یابد و گواهی می دهم که او «ا...» است. همان که تنزهش سراسر روزگاران را فراگیر و نورش ابدیت را شامل است. آن گاه به ماموریت نهایی خویش می پردازند که خداوند چنین وحی ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهرِ وی پروردگارت درباره علی (ع) و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ کن، وگرنه رسالت خداوندی را به انجام نرسانده ای و ...» باری، این خطبه را باید خواند. دریافت روز آمد هم باید داشت که ماموریت آن روز رسول ا... (ص) مثل آیات قرآن ناظر به همه زمان ها و زمین ها نیز هست. همه ما نیز تکلیف داریم در همین هندسه گام برداریم که ایمان، جز غدیری شدن معنایی ندارد. خراسان جنوبی / شماره : 3069 / دوشنبه ۲۸ مرداد-۱۳۹۸ http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=20175&pid=2&type=0 http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/page/20175/2/214456/0 http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/PagePDF/39032
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 12:9  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خاک هم نفس تازه کرد و خُم به جوش آمد وقتی آیات خدا در شکوه زمان پیچید و پیامبر خدا به خوانش آیات، انسان را به مرحله ای فراتر برکشید تا در عصرِ پس از نبوت هم راه را روشن ببیند. آن تصویر خجسته که در قابِ نگاه مردمان آن روز و اهالی همیشه زمان، قاب شد، در کنار دو دست –شاید- دست دیگری هم داشت. حتما بود هرچند به دید چشم ها درنیامد. آن دست بود که به دو دستِ دیگر، قوت بخشید. “وَا… یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ” همان دست سوم بود. نه، بهتر است بگوئیم دستِ اول که در دستِ دوم، قوت جاری کرد تا دستِ سوم را بلند کند چنان که همه ببینند تا راه یگانه، دو، نشود. نه در آن زمان که برای همیشه. “من کنت مولاه فهذا علی مولاه” فقط سرمشق مردمان آن روز نبود که مانیفست زندگی بود برای همیشه روزگار و همه نسل هایی که در عصرها می آیند و باید به صبح نگاهی نو داشته باشند. من نمی خواهم واقعه “غدیرخم” را از منظر تاریخی نگاه کنم و در آن روزگار بمانم بلکه به “حدیث” بودن آن واقع ایمان دارم که راه و رسم همین امروز و حتی فرداها نیز هست. من هم مکلف به نقش آفرینی در امروز هستم. امروز باید ذیل “من کنت مولاه فهذا علی مولاه” تعیین مسیر و تعریف مأموریت داشته باشم و مراقب باشم که در پهنه این روزگار، علی(ع) تنها نماند. نباشد که من و ما باشیم اما سخن علی، طراحی علی، هندسه علی، باز بر خاک بماند و او “ابوتراب” شود و “چاه” شنوای رازهایش. این ما هستیم که نباید بگذاریم سبک زندگی علوی، مشی حکومتی حضرت، مردم داری آن مرد بزرگ، سلوکِ حجت خدا، در باور و رفتار ما به غربت دچار نشود. این درست که ما محروم از فیض حضور مولائیم اما می توانیم و باید فیضان کلام مولا را در احادیث ببینیم و دیده روشن کنیم به آفتابی که از آن می تراود و در صراط مستقیم قدم برداریم که هرکه علوی است قطعا سالک این راه خواهد بود و هر که از “صراط مستقیم” گام، آن سوتر نهد، قطعا علوی نیست. نمی شود به هر راه و بیراه رفت و خود را غدیری خواند. نمی شود، بار مردم را بر زمین دید و بار خویش را بر گرده دیگران نهاد و به خاطرات علی دل خوش کرد که بار یتیمان را به دوش می کشید. نمی شود به بیداد عادت کرد و در صفحه دادگران، نقاشی کشید. نمی شود وقتی دشمنان خدا، چنگ نشان می دهند و دندان های خود را تیز می کنند، چشم بست و برجا نشست و پنداشت که برایش در صدر مجلس علویان، جایگاه ویژه قرار داده اند. نه، نمی شود! باور به غدیر یعنی عمل به همه زیبایی ها. یعنی فهرست کردن تکالیف و روزآمد کردن آن ها برای به رفتار درآوردن. این گونه است که علوی شدن، معنای محمدی شدن می گیرد و انسان را در مسیر “اتمام مکارم اخلاق” قرار می دهد. مسیری که نه تنها انسان را به بهشت می رساند بلکه بهشت را در جغرافیای خاک، نقش می کند تا دو دنیای مان به برکت محمد و علی، رضوان خدا باشد. باری، غدیر را باید به قرائت امروز خواند و بر مدار آن زندگی کرد. این است که ما را به هدف غدیر، مفتخر می کند. ب / شماره 3983 / دوشنبه 28 مرداد 1398 / صفحه 3 https://birjandemrooz.com/?p=10084
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شناخت ما از ولایت، در مرحله احساس مانده است. علی(ع) را هم بر مدار احساس می پسندیم و حداکثر، ارادتی است در دل ما که زبان را هم به ذکر “علی” گویا می کند. ما- بیشترمان- شناخت نظام مند از ولایت علوی نداریم و سنخیت آن با نبوت را چنان که باید نمی دانیم. دلی است که به این نام، روشن داریم و همین! ب / شماره 3982 / یکشنبه 27 مرداد 1398 / صفحه 3 https://birjandemrooz.com/?p=10004
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فته ام پیش از این که شهادت یک اتفاق نیست که برای هر کسی به حادثه، روی دهد. حدیثی است که باید چنان زیست که به شایستگی انتخاب رسید. این جایگاه را هم باز بر حسب اتفاق نمی بخشند که اگر چنین بود بسیاری از ما، رسیدگان به مقام شامخ شهادت بودیم. این که نرسیدیم و نشد خود گواهی است بر واقعیت انتخاب به جای اتفاق.
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۸ساعت 17:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ایران به شادمانی برخاست در مقدم فرزندان رشید خویش که از دلِ دالان تنگ و تاریک و پرشکنجه اسارت، درکی تازه از آزادگی را به جهان هدیه دادند و ما را برای همیشه سند سرفرازی شدند. دشمن با همه توان خود برای شکستنشان میکوشید تا خطی از شکست بیابد و در کتاب خویش بنویسد، اما کلماتی که در رفتار آزادگان خلق میشد، شکوه پیروزی داشت که برای صدامیان و همه آنانی که پشت به پشت او داده بودند تا جرئت جنگ بیابد، جز شکست معنایی نداشت؛ شکستی که نهتنها در خط مقدم، بلکه از دورترین نقطه در جغرافیای ایران تا قلب اردوگاههای عراق امتداد یافت. این خط نقطه پایانی هم ندارد و تا تاریخ این دیار ورق میخورد، رقم خوردن این حقیقت هم ماندگار و درسآموز خواهد ماند؛ چه مشی و سلوک شهدا و رزمندگان و بهویژه آزادگان ما در اسارت، جانیافته از وعده صادق خداوند بود که در آیه شریفه23 سوره احزاب میفرماید: «مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَیهِ فَمِنهُم مَن قَضى نَحبَهُ وَ مِنهُم مَن یَنتَظِرُ وَما بَدَّلوا تَبدیلًا»؛ «در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند، صادقانه ایستادهاند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز در عهد و پیمان خود تغییر و تبدیلی ندادند». همین انتظار بود که بر ایستایی مرسوم در اردوگاه اسرای جهان، خط قیام میکشید تا ببینند همگان همانگونه که مجاهدان و شهیدان ما با دیگر سربازان دنیا متفاوتاند، اسرای ما هم از تفاوتی چنین برخوردارند که هرگز از راه خویش برنمیگردند. من این ایستادگی را شقی دیگر از شهادت میدانم؛ 2روی یک سکهای که رواج خویش در بازار غیرت را مدیون هر 2روی خویش است. سکهای که با همان قاعده، امروز هم رواجی شایسته دارد در این دیار که میخواهد از رهگذار امروز و با شکستن اراده دشمن به فرداهای روشنتر برسد. فرداهایی که ایران به اراده و تدبیر خویش، میوههای شیرین درخت پرثمر امید را بچیند و نهتنها خود کام شیرین کند که تلخیها از کام دیگر ملل هم بردارد که در ما به چشم اسوه مینگرند و برای شهیدانشان در میان خونینقباهای ما به دنبال الگویند و برای اسرایشان از نسخههایی که فرزندان ما در اردوگاههای دشمن خلق کردند، رونویسی میکنند؛ لذا شهیدان و آزادگان و مجاهدان ما هر روز در قامت حقخواهان جهان جلوهای تازه مییابند. شهرآرا / شماره 2900 / شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸ / صفحه 6 / اخبار شهر https://shahraranews.ir/0000v7 https://shahraranews.ir/fa/publication/343/2609 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/5/26/343_2609.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۸ساعت 12:28  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
امام هادی(ع) فقط راهنمای مردم عصر خویش نبود بلکه گستره هدایت گری اش، همیشه زمان و همه زمین و جمع انسان ها را هدف گذاری فرموده بود. دلیلش هم همین زیارت جامعه کبیره است که به “چهره نمایی” از “امام” می پردازد و سخن را بدان جا می رساند که مردم با فهم آن به حقیقت امامت و جوهره ولایت، بار می یابند. امام در این زیارت فقط پیشوای سیاسی نیست بلکه رهبر تمام ساحتی انسان برای زندگی و ناظر به همه نیازهایی است که او برای رسیدن به مراتب عالی و اتمام مکارم اخلاق نیاز دارد. تأمل در فراز های این زیارت، دست آدمی را می گیرد و در فرازنای تاریخ به تعریف دقیق و تثبیت کامل رابطه امت- امامت می پردازد لذا در روایات و کلام بزرگان بسیار بر توجه و خوانش این زیارت تأکید شده است. معتقدم امروز هم برای روشن سازی افکار درباره ولایت و امتداد نبوی امامت باید سطور نورانی این زیارت نامه را خواند. در این زیارت که با سلام آغاز می شود البته بعد از شهادتین ما امامان را دارای صورتی نقش بندی شده با این زیبایی های ماندگار می بینیم که؛ ب / شماره 3981 / شنبه 26 مرداد 1398 / صفحه 3 https://birjandemrooz.com/?p=9911
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۸ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
گاهی درگیر مباحث فلسفی می شویم و پیگیر مفاهیمی چون جبر و اختیار. برخی برای فضل نمایی به این مباحث می پردازند و برخی هم برای توجیه شکست در زندگی، سر به دامان “جبر” می نهند تا از خود رفع “مسئولیت” کنند حال آن که اگر رفتارشان با موفقیت همراه بود و یا بعد این چنین شود دیگر جبر را نه در کلام که در پس زمینه ذهنی شان هم جایی نخواهد بود و موفقیت را قرین اختیار و حاصل هوشمندی خویش خواهند دید و خواهند خواند. اینان در پی مباحث فلسفی نیستند که شاید یک خط از این مباحث هم در همه عمر نخوانند بلکه این موقعیت من و موضوع است که تعیین می کند چه موضعی بگیرم. ب / شماره 3980 / پنجشنبه 24 مرداد 1398 / صفحه 3 https://birjandemrooz.com/?p=9776
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۸ساعت 13:4  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
گاهی راه را اشتباه می رویم برای به راه آوردن مردم. خود مرتکب کار نه چندان پسندیده می شویم برای به پسندیده دعوت کردن مردم. نمونه های این رفتار ما هم فراوان است که اگر چه با قصد خیر انجام می دهیم ولی نتیجه چندان خیری ندارد چه امرِ به معروف هم باید در “معروف ترین” شکلِ خود انجام شود تا عملا به “نهی از منکر” بینجامد. یعنی کارِ خوب را هم باید خوب انجام داد تا به نتیجه خوب رسید والا اگر “خوب” انجام نشود، قطعا نتیجه “بد” خواهد داشت. این قاعده کار است که بسیارمان از آن غفلت می کنیم. مثل خودِ من و دوستانم، که نزدیک بود در برخورد با خانمی که روسری اش لغزیده بود، به تندی رفتار کنیم. همین چندی پیش که در سفری گروهی به شهرستانی رفته بودیم، خانمی که مشخص بود اهل آن دیار نیست، کنار یک اثر تاریخی، عکس می انداخت از شوهرش و شوهرش از او آن هم بی روسری! به طرفش که رفتم و نگاه در نگاه که شدیم، شاید به احترام موهای سفیدی که بر سر و روی داشتم، بی آنکه کلامی رد و بدل بشود، روسری را روی سرش انداخت. کلامی که اگر ادا می شد، حتما تند بود اما به نگاهی تمام شد. باز همین چند روز پیش، در یکی از خیابان های یک شهر بزرگ، خانمی را دیدم که خودرویش را، خانه فرض کرده بود و باز لغزشِ روسری و باز به نگاهی ختم به خیر شد که اگر به کلام می کشید معلوم نبود کار به کجا می رسید. دیروز که داشتم این خاطرات را مرور می کردم به پستی برخوردم از نحوه مواجهه رهبر انقلاب با دختری که- روسری اش، شاید، نغلزیده بود اما- سگی در آغوش داشت و رفتاری که دید و اثری که گذاشت. راوی، سید مظاهر حسینی بود. شما هم بخوانید؛ در برنامه کوهنوردی، آقا، به دختری برخورد که سگی در بغل داشت ایشان رو کرد و از آن دختر خانم پرسید: اسم سگت چیست؟ چقدر دوستش داری؟ سپس گفتند: خب احکام نگهداری از سگ را هم میدانی؟ چند نمونه را برایش گفتند و سپس منبعی را معرفی کردند تا به آن رجوع کند و بخواند. دختر جوان که از این نحوه برخورد اشک بر دیدگانش جاری شده بود، گفت: من چطور بگویم شما را دیدهام. رهبری چفیه خود را به او هدیه دادند. این دختر ۲ روز بعد با دفتر تماس گرفت و گفت: همه چیز را فهمیدم…بله، امر به معروف اگر در قالب “معروف” انجام شود، از “منکر” جلوگیری می کند. این که رفتار برخی از ما، چندان جواب نمی گیرد به این دلیل است که از راهی که باید، قدم پیش نمی گذاریم. با رفتار پر “دافعه” نمی توان به “جذب” پرداخت حال آن که امر به معروف، دعوت به خیر است و برای دعوت گرفتن هم باید به آداب آن، مؤدب بود. چطور برای دعوت میهمان، کارت می فرستیم و برنامه می چینیم و طرح های نو در می اندازیم اما نوبت به دعوت به خیر که می شود، طرح هامان چنین کهنه و ناکارآمد است. کاش در ساحت امر به معروف، به شیوه رهبری عمل کنیم. در شمار ولایتمداران بودن، به شعار و حتی رفتار سیاسی نیست بلکه در حوزه های مختلف باید به شبیه سازی رفتارمان بپردازیم به ویژه در عرصه امور اجتماعی که نیاز همواره به روز همگان است…. ب / شماره 3979 / چهار شنبه 23 مرداد 1398 / صفحه اول و 3 https://birjandemrooz.com/?p=9682
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۸ساعت 14:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مراسم قربانی و مناسک بعد که به پایان می رسد، زائر به مقام حاجی شدن بار می یابد. یعنی در شان و جایگاهی تازه قرار می گیرد و نگاه آحاد جامعه هم به او متفاوت می شود و این جاست که باید مراقبت از خویش را افزون کند. این مراقبت هم البته بدان معنا نیست که فقط مراقب جسم و حتی آبروی شخص خود باشد بلکه باید مراقب جان و جایگاه خویش و آبروی دیگران هم باشد. از این منظر حج، فقط رفتن و برگشتن نیست که اگر بود فرقی با دیگر سفرها به اطراف دنیا نداشت. این سفر باید دنیای آدمی را چنان بسازد که آبادانی آخرت آدمی از همین جا قابل مشاهده باشد. لبیک گویان باید به این نکته ظریف توجه داشته باشند که در “تلبیه” به دعوت خدا پاسخ می دادند و قطعا خدا هر که را به حضور پذیرد برایش برنامه ای هم دارد و ماموریتی نیز هم لذا حاجیان بعد از عید قربان باید بدان اندیشه کنند و طرح هایی برای اجرای بهتر ماموریت در اندازند و این را نیز باید همواره در یاد داشته باشند که چون به این شان و ماموریت رسیده اند، در معرض خطرات پرشماری هستند که شیطان برایشان رقم می زند. یعنی اگر پیش از این، ابلیس، با آنان کمتر کارداشت و کمتر دشمن خویی می کرد بعد از این با آنان هزار کار دارد و دشمنی را به نهایت می رساند چون آنان از جای برخاسته و پا به راه شده اند. خدا درجات استاد صفائی حائری را مضاعف فرماید که در مثالی، ضرورت مراقبت را یادآور می شدند چنان که در صفحه ۲۲ کتاب ارجمند “حقیقت حج” از قلم ایشان می خوانیم که؛ ب / شماره 3978 / سه شنبه 22 مرداد 1398 / صفحه 3 https://birjandemrooz.com/?p=9598
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:59  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
امید، آفتابی است که می تواند نه فقط امروز که فرداها را هم به نور، جانی دوباره بخشد. این اکسیر هم زندگی فردی را ترازی بهشتی می دهد و هم زندگی ملی را. شعار سیاسی نباید دید امید را تا در حصار این گروه و آن جناح قرار گیرد یا این و آن نسبت به آن زاویه داشته باشند و به تیر و طعنه بنوازندش. بلکه حقیقتی باید دانست- که هست نیز- که برای رسیدن به حقوق فردی و ملی مان بدان نیاز داریم لذا رهبر انقلاب در "بیانیه گامِ دومِ انقلاب" که به حق می توان بر آن "منشورِ امید" نام نهاد، حتی قبل ازتوجه دادن به سرفصل هایِ علم و پژوهش، معنویّت و اخلاق، اقتصاد، عدالت و مبارزه با فساد، استقلال و آزادی، عزّت ملّی و روابط خارجی و مرزبندی با دشمن، سبک زندگی، چنین تاکید دارند که؛ "نخستین توصیه من امید و نگاه خوشبینانه به آینده است. بدون این کلید اساسیِ همهی قفل ها، هیچ گامی نمی توان برداشت. آنچه می گویم یک امید صادق و متّکی به واقعیّت های عینی است. این جانب همواره از امید کاذب و فریبنده دوری جستهام، امّا خود و همه را از نومیدی بیجا و ترس کاذب نیز برحذر داشتهام و برحذر می دارم." که ناامیدی در ادبیات دینی هم به شدت نکوهش شده و در تراز کفر قرار گرفته است ؛ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ ؛ زیرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نومید نمىشود .[آیه 87، سوره یوسف] مولوی، نیز با بیان این که؛ " ناامیدی را خدا گردن زدست"، انسان را به "امید" می خواند که؛ بعد نومیدی بسی امیدهاست / از پس ظلمت، دوصد خورشیدهاست. فکر می کنم باید با همه وجود برای ترویج امید در جامعه بکوشیم و یاس را که بدترین دشمنِ درونی مخرب تر از همه دشمنان خارجی است را فرصت میان داری ندهیم که میدان را به نفع شیاطین از ما خواهد گرفت. این تکلیف دینی، ملی و انقلابی ماست که باید بدان همت کنیم.نگاه به ظرفیت های ملی و توانایی های ارزشمند منابع انسانی و تکیه گاه های تاریخی و مولفه های راهبردی هم این امید را ضریبی دوچندان می دهد که ما را توان عبور از شبکه مشکلات هست و مصائب، نه "ذاتی" که "عرضی" است؛ عارضه ای غبار گونه که با امید و تلاش می توانیم آن را از چهره کشور مان بزدائیم. گام دوم هم فصا برخاستن به امید و خواستن بهترین ها برای این ملک و ملت است. چنین باد ان شاالله! تابناک رضوی / کد خبر:۷۷۱۰۸۰ / تاریخ انتشار:۲۱ مرداد ۱۳۹۸ - ۰۸:۴۱ http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/771080
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
قربان، عید قربان فقط یک مناسک نیست در هندسه رفتار دینی بلکه دریایی از معارف در خویش دارد و تامل در مفاهیم بلند آن نیز آدمی را به بلندای «عبودیت» می رساند همان گونه که این مناسک برای همین هدف نیز تحریر و تقدیر شده است. این که خداوند، ابراهیم را به ماموریتی چنین دشوار برمی گزیند تا اسماعیل و هاجر را به آن بیابان بی آب و علف برد. این که هاجر چند بار میان صفا و مروه، پی آب می دود. این که از زیر پای اسماعیل، زمزم می جوشد و همه آن چه در آن وادی اتفاق افتاد برای نقش زدن رسم الخط بندگی بود که تا همیشه باید بماند و انسان بسازد. انسانی که چون از خانه خدا باز می گردد، به سفیر آموزه های الهی ارتقا یابد.این که در این عید، قربانی می کنند حاجیان و سر می تراشند را باید تلمیح از آن گرفت که انسانِ به کمال رسیده در راه احیای حق و توسعه حقیقت، از سرِ خویش، دست می شوید و جان خویش را به شهادت بذل می کند تا جهان بر مدار روشنی قرار گیرد. مگر نه این که حسین (ع)، خط قربان را از عرفه به کربلا رساند تا حج سال 60 هجری نه در منا که در کربلا کامل شود، در رکاب حجت خدا و حسین، حاجی بزرگ همیشه دوران به عنوان «سیدالشهدا»ی همیشه تاریخ، مردمان را به کلاسی تازه از حج، معلم شود و راه را تا قیامت نشان دهد که همه رفتارها باید در مسیر خدا تعریف شود. این درست که قرار نیست همیشه حج به کربلا ختم شود اما باید پیوند خویش را با حقیقت کربلا همواره برقرار داشته باشد که حج و کربلا جمله، فرازهایی است برای سرفرازی انسان. حج برای این است که ما را از بی قراری ها برهاند و به قرار آورد. به آرامشی که خدا روزی مومنان می فرماید. در این آرامش است که فرصت بندگی شکوفا می شود و انسان به حق خویش در ساحت بندگی چنان می رسد که هیچ کس نتواند او را به بردگی بگیرد. خراسان جنوبی / شماره : 3063 / يکشنبه ۲۰ مرداد-۱۳۹۸ / صفحه اول و 3/شهرستان ها http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=20169&pid=3&type=0 http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/PagePDF/38029 http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/page/20169/3/213409/0
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:43  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اگر عید ها را به نام گروه های مختلف اجتماعی نام گذاری کنیم، بی شک عید قربان، عید شهداست. عید مردان و زنانی که جان دادند تا جهان به قرار عبودیت برگردد. عید مجاهدانی که اسماعیل را چنان زندگی کردند که نامشان در فهرست سپاه سید الشهدا، به سرخ ترین و پرشکوه ترین شکل، ثبت تاریخ شد. دیگر همه کفن های عالم برای قامت رشیدشان احساس کوتاهی می کرد و همه آب های جهان در حسرت تغسیل شان ماندند که زیبا خوانده است مولوی، علیه الرحمه که؛ حیات / یکشنبه 20 مرداد 1398 http://hayat.ir/125-105-144471
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:37  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حج را باید با نگاهی دید که حضرت حق، مقدر فرموده است تا انسان از رهگذار این عبادت جمعی و سیاسی و معرفتی به کمال برسد و زیست مؤمنانه خویش را برای همیشه و در همه پهنه جغرافیا، سامان دهد. این که اسلام ناب محمدی، محمدی باوران را به کنش در حوزه زندگی تمام ساحتی می خواند و دست بریقه مشرکانِ بیدادگر می گذارد و برائت خویش را از همه آنان اعلام می کند، برای این است که این “برائت” را از سرزمین وحی تا هرجا که وحی خدا رفته است- همه زمین در همه زمان ها- امتداد دهد تا ظلم، هیچ زمینی را برای رویش نبیند و در جایی که گُل باید، خار نرویاند. برای این است که انسان ها در برابر هیچ قدرتی جز خدا، سر فرود نیاورند که قامت، دوتا کردن فقط برای حضرت یگانه سزاست و لاغیر. باری، حج کلاس درس است و معلم و راهبر امروز انقلاب، به زیبایی ما را به دریافت حقیقت های این مناسک ارجمند الهی می خوانند به این بیان که: ” در حج، اکسیر ذکر و عبودیت که عنصر اصلی در تربیت و پیشرفت و اعتلای فرد و جامعه است، در کنار اجتماع و اتحاد که نماد امت واحده است و همراه با حرکت بر گرد مرکز واحد و در مسیری با هدف مشترک که رمز تلاش و تحرک امّت بر پایه توحید است و با یکسانی آحاد حجگزار و نبود تمایز که نشانه برداشتن تبعیضها و همگانی کردن فرصت ها است، مجموعه ای از پایههای اصلی جامعه اسلامی را در نمائی کوچک نشان میدهد. هر یک از احرام و طواف و سعی و وقوف و رمی و حرکت و سکون در اعمال حج یک اشاره نمادین به بخشی از بدنه تصویری است که اسلام از اجتماع مطلوب خود ارائه کرده است.” این اشاره ها را باید گرفت و رفت تا به بشارت های زندگی مؤمنانه رسید. زندگی که در همه شئون آن زیبایی در جریان باشد و زشتی در هیچ شکل خود فرصت نیابد چهره زندگی را زخم زند. عید قربان هم از فرازهای بی فرود حج است که مؤمن سالک را به مقام حجِ تمام می رساند و او را با پیشوندی برای نامش، مفتخر می کند که افتخار بندگی است؛ حاجی! این افتخار البته که تکلیف آور هم هست و افراد مفتخر شده باید جوری در جامعه رفتار کنند که هر کس آنان را دید، جلوه های دوست را در بارقه نگاه شان، در شیوه تعامل شان، در گرمای دست گره گشای شان حس کند. حاجی شدن، درجه ای است که باید قدر دانست. این هم البته به زبان و تغییر قسم ها “به حجی که رفته ام” نیست بلکه به رفتار درست و دستگیری از نیازمندان و بزرگی کردن و اصلاح امور است. ان شاءا… آنان که به اکسیر اعظم ذکر، جان را بزرگی بخشیده اند، برای برکت یافتن زندگی مردمان بیش از همیشه تلاش کنند. ب / شماره 3977 / یکشنبه 20 مرداد 1398 / صفحه 3 https://birjandemrooz.com/?p=9459
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
این روزها که سخن در تجلیل قلم و خبر و خبرنگار بر صفحه کاغذ می رود و کلمات را چون لشکری منظم به احترام، خبردار می دهند، باید به هشدار هم کلمات را برای بیداری به صف کرد به ویژه در این روزگار که با فضای مجازی بی مهار و کانال های حقیقت سوز هم مواجهیم. بایدمان گفت هشدار که گناه زبان را برای قلم هم می توان نوشت چه قلم وقتی بر کاغذ می رود، حکم زبان را دارد که در دهان می چرخد و حاصل هر دو تولید پیام است. می خواهم هم به خود ما رسانه ای ها و به ویژه آنانی که ندانسته در فضای مجازی هر مطلبی را منتشر می کنند یادآوری کنم این سخن بیداری بخش آیت ا… فاطمی نیا را تا بیش از پیش مراقب حرف به حرفی که می نگاریم و آنچه پیامد دارد باشیم زیرا چنان که ایشان به نقل از روایات و احادیث، بیان می کنند: ” اغلب جهنمیها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب میخورند و از دیوار مردم بالا میروند. یک مشت مؤمن مقدس را میآورند جهنم! ب / شماره 3976 / شنبه 19 مرداد 1398 / صفحه 3 https://birjandemrooz.com/?p=9364
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:42  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حدیث، نقشه راه آگاهی است. چراغی است که جان را می افزاید. خبر صادق است که جان را در آزمون برکت می بخشد لذا احادیث امام باقر(ع) را از این منظر باید خواند و باید جان گرفت و پا به راه نهاد. فکر می کنم خوانش حدیث ها باید از خواندن برای خود، به درآید و به طراحی رفتار برای جمع تبدیل شود و این رسالتی است که خبرنگاران باید عهده دار آن شوند. روزنامه نگاری به این قرائت است که هم در حوزه حریم خبر و هم خبرنگار و روزنامه نگار واجب الحرمه می شود. باید قلم برداشت و مردانه به میدان آمد که امروزه، رکن چهارم دموکراسی و فرایند دینی نظارت ملی و امر به معروف، با آسیب های حرمت شکن مواجه است. زخم می زنند واژه های ناپالوده که در فضای مجازی، چون علف هرز می رویند. ب / شماره 3975 / پنج شنبه 17 مرداد 1398 / صفحه 3 https://birjandemrooz.com/?p=9236
+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:8  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
:یک فعال رسانهای
یک فعال رسانهای گفت: این کارکرد برای رسانهنگار تعریف شده که چشم جامعه است؛ چشم هم معمولا خودش را نمیبیند مگر در آینه و آینه هم جامعه است. غلامرضا بنیاسدی در گفتوگو با خبرنگار ایسنا- منطقه خراسان، ضمن تبریک روز خبرنگار در خصوص دلایل ضعف صنف خبرنگاران و ضعف آنها در پیگیری مطالبات خودشان اظهار کرد: خبرنگار را به چشم تعبیر میکنم؛ چون چشم معمولا خودش را نمیبیند و دیگران، فضاها و افقهای بلند را میبیند و به پیکره انسانی هشدار میدهد. این کارکرد برای رسانهنگار تعریف شده که چشم جامعه است؛ چشم هم معمولا خودش را نمیبیند مگر در آینه و آینه هم جامعه است. وی ادامه داد: رسانهنگار در آینه جامعه و کارکردها و فرایندهایی که دارد، میتواند کارکرد خودش، توانش و نقاط قوت و ضعف خودش را ببیند. به هر حال ما تهمایههای اخلاقی، دینی و ملی داریم و همین اخلاق است که اجازه نمیدهد در حوزه رسانه کارکردهای اقتصادی به نفع خودمان فکر کنیم. این فعال رسانهای تصریح کرد: دغدغه خبرنگار خیلی مقدس است و این دغدغه ایثارگرانه است؛ چراکه دیگران را بر خود ترجیح میدهد و خیلی اندک اتفاق میافتد که دوستان خبرنگار ما پیگیر مطالباتی باشند که خودشان هم یکی از برخورداران این طلب باشند. معمولا حرف مردم، حرف جامعه و دغدغه های ملی را میزنند و به خودشان نمیپردازند و من این را نشان ضعف نمیدانم؛ بلکه این نقطه قوت جامعه رسانهای است که هیچ وقت مطالبهگری برای خودش نداشته؛ اما جامعه هم در مقابل این افراد مسئول است. بنیاسدی خاطرنشان کرد: به هر حال ما باید چشم را از آسیبهایی که تهدیدش میکند، حفظ کنیم و خداوند پلک را به همین منظور قرار داده تا چشم را حفظ کند و جامعه هم باید قوه بینایی خودش را حفظ کند تا در چالشهایی که با آن مواجه است، بتواند به آن کمک کند؛ این کمک دوطرفه است، یعنی باید چشم را حفظ کرد و از ظرفیتهایش هم استفاده کرد. این وظیفه حاکمیت است که فضای رسانهای را تدبیر کند و به رسانهنگاران را کمک کند، عناصر قویای از اینها بسازد و از قوت اینها برای بهبود شرایط جامعه استفاده کند. وی افزود: بحث سخت و زیانآوری خبر از پیشترها مطرح بوده و به قانون هم تبدیل شده و ما اکنون در استان خراسان چالش آنچنانی درباره سخت و زیانبار بودن کار خبرنگار نداریم. این کار برای دوستان ما در روزنامه خراسان، روزنامه قدس و کسانی که 20 سال تمام در حوزه خبر بودند، انجام شده و توانستند از این قانون استفاده کنند و بازنشست شوند. در استانهای دیگر هم چالشهایی وجود دارد، ولی چالش قانون نیست؛ چالش برخی از مدیران است که در عمل به قانون، تنگنظرانه اقدام میکنند. عضو هیات مدیره خانه مطبوعات خراسان رضوی در خصوص الزامات خبرنگاری در دنیای امروزبیان کرد: رسانه همزاد انسان است و انسان از روزی که زاده شده، با پیام و ابلاغ پیام وارد عرصه حیات شده و همچنان که زندگی تغییر و تحول پیدا کرده و روبه بهبود داشته، فضای رسانهای همزاد انسان هم تغییر کرده و روبه کمال گذاشته تا به اینجا رسیده است. رسانههای متعددی را در گذر تاریخی شاهد هستید که در زمان خودشان نقشآفرینی و اثرگذاری بسیار بایسته و شایستهای داشتند، اما با گذر زمان تغییر ایجاد شده و اثرگذاری بعضی از رسانهها کم و زیاد شده و همان رسانه باز هم کارکرد خودش را داشته است؛ یعنی رسانههایی که همچنان هویت خودشان را حفظ کردند و اثرگذاری خود را در گذر زمان داشتند. بنیاسدی گفت: با ورود رسانههای مکتوب، خیلیها فکر کردند که کتاب حذف میشود، اما حذف نشد. همچنین با ورود رسانههای شنیداری، گمان میشد که رسانه مکتوب حذف می شود اما باز هم حذف نشد و فقط کارکرد خودش را تغییر داد و بهروز شد، با ورود رسانه دیداری هم این تصوروجود داشت که رادیو حذف میشود اما بازهم این اتفاق نیفتاد، کارکرد خودش را دارد و در جای خودش هم اثرگذار است. این مجموعه رسانهها میمانند و همدیگر را کامل میکنند؛ شاید فراز و فرود تندی هم داشته باشند، اما همچنان خواهند ماند. اکنون هم که فضای مجازی وارد این عرصه شده و عملا به رسانه ملی و فراگیر ما تبدیل شده، تلویزیون و رادیو ومطبوعات هم هستند و مدیران هوشمند کسانی هستند که بتوانند متناسب با نیاز امروز مخاطب برنامهریزی کنند و به این سمت حرکت کنند. ارزشمندترین گوهر یک رسانه، اعتماد جامعه مخاطب است
این فعال رسانهای ادامه داد: ارزشمندترین گوهری که یک رسانه و روزنامهنگار میتواند از آن برخوردار باشد، اعتماد جامعه مخاطب است. در فضای مجازی میتوان به سرعت هر مطلبی را منتشر کرد؛ اما چقدر میتوان اعتماد ساخت. متاسفانه فضای مجازی ما اعتمادسوز است ولی اعتمادساز نیست؛ کسانی به نقل خبر و شایعه میپردازند که ما نمیدانیم که هستند، مطالبه گری هم میکنند و خودشان را خبرنگار میدانند، اما به واقع کیستند. پشت فضای مجازی شما نمیتوانید به چهره حقیقی اعتماد کنید و فضای مجازی آسیبهای متعددی را ایجاد می کند و اعتماد مردم را میگیرد. بنیاسدی بیان کرد: شما اگر یقین هم داشته باشید که یک خبر دروغ است، ولی یک درصد ذهن شما به این سمت میرود که شاید بهرهای از حقیقت داشته باشد. فضای مجازی هم پر از خبرهایی است که هیچ ریشه و بنیادی ندارد؛ اخلاق، اعتماد عمومی و امید به مردم را هدف قرار داده است. رسانهنگاران صاحب شناسنامه باید به کمک جامعه بیایند و مردم را بیدار کنند که از فضاهای مجازی باید در خدمت حقیقت استفاده کرد و از واقعیتها گفت. وی بای بیان این که فضای مجازی حق ندارد که ذهن مردم را به هم بریزد، تصریح کرد: رسانههای رسمی، رسانههای مکتوب و رسانههای دیداری و شنیداری اگرچه در فضای مجازی با محدودیتهایی مواجه میشوند، اما باز هم مطمئن باشید که خواهند ماند و به فرهنگ جامعه کمک خواهند کرد و روزنامههای کاغذی همچنان همزاد مردم و اندیشه مردم خواهند ماند. این فعال رسانهای عنوان کرد: امیدوارم فضای رسانهای ما روزبهروز قویتر و غنیتر شود و خبرنگاران ما با نگاه اخلاقی، حرفهای و علمی پرورش پیدا کنند؛ چون در فضای رسانهای سالم با خبرنگاران و رسانهنگاران توانمند، جامعه از بسیاری از آسیبها مصون خواهد ماند یا حداقل آسیبها کاهش پیدا خواهد کرد. اگر ما فضای رسانهای منتقد، مطالبهگر، مومن و حرفهای داشته باشیم، مطمئن باشید شاهد اختلاسهای آنچنانی نخواهیم بود و اگر رسانهها به ماموریت امربه معروف و نهی از منکر دقیق عمل میکردند، شاهد این فاصله طبقاتی و خبرهای تلخی که جان مردم را دچار فرسایش میکند، نبودیم. بنیاسدی اظهار کرد: کلید واژه اساسی، «گام دوم انقلاب» قطعا قد خواهد کشید و ما روزهای بهتری را تجربه خواهیم کرد. انشاءالله که هم رسانهنگاران به سمت حرفهایگری و اخلاقگری پیش بروند و هم حاکمیت و مسئولین و مدیران سعه صدر داشته باشند وبه مطالبهگری حرفهای همکاران رسانهای ما بها دهند. ایسنا رضوی / پنجشنبه ۱۷ مرداد ماه، ۱۳۹۸ - ۱۲:۰۷ / فرهنگی و هنری / کد خبر : 985-6987-5 http://khorasan.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=149101
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 21:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شاید ظاهرا آمار خبرنگاران و روزنامه نگاران و رسانه نگاران شهید کم باشد اما باید آمارها را نسبت به جمعیت سنجید و نسبت به حوزه های ماموریتی. حیات / چهارشنبه 16 مرداد 1398 | Wed Aug 07 2019 http://hayat.ir/125-105-144441
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 17:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
رسانه حریم دارد، حریمش حرمت دارد، چون صاحبان و فعالانش هویت دارند، نام دارند و نشان مشخص، کلام معیوب و شایعه آمیخته به راست نمیگویند، «غش در معامله» اطلاعرسانی نمیکنند، دروغ را راستنمایی و راست را دروغگونه بیان نمیکنند. شرف دارند و به اخلاق دینی و حرفهای، توأمان پایبندند؛ لذا -در گذر زمان و با اثبات صداقتشان- کلامشان حجت میشود برای مردم. میبینند که روزنامهنگار و خبرنگار و فعال رسانهای با هویت و صاحب شناسنامهاست، ج.ط و س.م و حروف الفبا نیست که پروفایلش هم «فیک» باشد مثل نام و هویتش. کینه ندارند، برای نرسیدن به طلبِ خیالی خود، که حداکثر در اندازه دستمالی بیارزش است، قیصریه «امید و اعتماد» مردم را به آتش نمیکشند. هم رسانه شناسنامه دارد و هم نویسنده نام خویش را به عنوان امضا بالای مطلب میگذارد تا بدانند مخاطبان که از قلم چه کسی مطلب و خبر میخوانند. او خود را در اتاق شیشهای میبیند و به شفافیت قلم میزند. مثل برخی کانالهای بیهویت نیست که مثل تولیدگران «زیرپلهای» کالای تقلبی تولید میکنند. در «پستو» نمینشیند که هیچکس نشناسدش یا به تکذیب نقش خود در کانالهای سمی و اسیدی نمیپردازد که در حقیقت تکذیب خود و ادعاهایش است؛ چیزی که امروزه فراوان مد شده است که در شبکه های اجتماعی، کانال میزنند و به حروف نیش میزنند و به کلمات تیغ میکشند اما نه نشانی دارند و نه نشانهای. خب، اینان را با خبر و خبرنگاری و هویت حرفهای اهل رسانه هیچ نسبتی نیست؛ لذا معتقدم برای دفاع از حریم واجبالحرمه خبر و رسانه باید به مرزبندی و غیریتسازی رسانه با کانالهای «بیمارنیوز» و «آمدنیوز»های متعدد پرداخت. باید به حرمت شهید صارمی و دیگر شهدای رسانه و ارجمندی قلم و نوشته که به قسم الهی مستظهر است، از خبرنگار دفاع کرد. خبرنگار اخلاق دارد، شرف دارد، قلم دارد، نه کلنگ که جز برای تخریب، به دستها ساز نمیآید. اهل نقد است و عیارسنجی، هرگز پیش از تحقیق سخن نمیگوید. به «اصالهالبرائه» و «اصالهالصحه» باور دارد، مگر آنکه با دلیل و برهان خلاف آن ثابت شود. او میداند این قاعده فقهی و حقوقی را که در مواجهه با ادعاها «البینه علیالمدعی و الیمین علی من انکر» باید رسمالخط نوشتههایش در خبرها و گزارشها و تحلیلها قرار دهد. خبرنگار چون شریف است، اهمیت میدهد به شرافت قلم و حرمت قائل است برای کلمات، نه مثل بیمقدارانِ پستونشینِ «مگسوزن» در برخی کانالهای فضای مجازی که داعیه پرواز در «عرصه سیمرغ» رسانه، عِرض خویش به تاراج میدهند و بیشرافتی خود را جار میزنند. بهواقع هم بدبختترینها، همین گروهاند که دستشان از دنیا هم کوتاه میماند و از «گندم ری» آرزوهاشان نمیخورند در آخرت هم زیر تیغ عدالت الهی قرار خواهند گرفت که اگر در این عالم، به هر دلیلی، از محکمه رستند، فردا از گور بیرون کشیده خواهند شد تا پاسخگوی امیدشکنی و اعتمادسوزی عمومی باشند؛ به علاوه تهمتهایی که زدند و تخریبهایی که کردند، جواب دهند. بگذریم، عرصه سیمرغ رسانه را حیف است به کلماتی از «مگسانِ خودعقابپندار» بیالاییم. این هم شقشقیهای بود که از گلوی قلم برخاست، و الا در این روزها باید از خبرنگار گفت و اهالی رسانه که جان میدهند تا جهان به قرار آزادی و زیبایی و معرفت، پرشکوهتر شود. آنان که شریفاند و به تعمیق شرافت در پهنه جامعه، قلم میزنند، بایدشان حرمت ویژه گذاشت که این حرمت نهادن به شرافت و دانایی است؛ ادای حق است در حق کسانی که برای رستگاری همگان تلاش میکنند. وقت خداقوت است به قلمهای پرهیزگار و اندیشههای متقی و نگاههای طاهر و دستهای توانا. وقت خداقوت است به خبرنگاران... شهرآرا / شماره 2893 / چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۸ / صفحه اول https://shahraranews.ir/0000oD https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/5/16/301_2274.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 13:41  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برخی خبر ها و گزارش ها وقتی تحریر می شود، دل و دست خبرنگار را می سوزاند و چون خوانده می شود، دیده و دل خواننده را به آتش می کشد. هم خبرنگار از روایت آن دچار شرم می شود و هم خواننده با کلمات آن دچار تلخ کامی و افسردگی می شود مثل همین گزارش که چند روز پیش سایت ها و کانال های خبری به نقل از روزنامه شهروند، بازنشر کردند در باره خانه یکی از ما بهتران. آن روزنامه نوشته بود؛ ب / شماره 3974 / چهار شنبه 16 مرداد 1398 / صفحه 3 https://birjandemrooz.com/?p=9155
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 13:37  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بشکستن شهر خویش ز مردی نبود. این را مردمان منطقه ما -به ضرب المثل – می گویند وقتی کسی زخم در چهره خویشاوندی بگذارد و پشت سر و یا جلوی روی او به بد گفتن زبان بگشاید. می گویند تا به اخلاق مردی و مروت، توجه اش دهند که باید در جان هر فرد باشد تا عیار انسانی او را بالا برد. این “هشدار گفته” البته برخی را هوشیار می کند و برخی اما همچنان سنگ در شیشه خانه “خویش” می زنند و به صدایش هم دل خوشانه، می خندند. نمی دانند اگر آن شیشه بشکند، خود گرفتار سرما خواهند شد. ب / شماره 3973 / سه شنبه 15 مرداد 1398 / صفحه 3 https://birjandemrooz.com/?p=9077
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 13:2  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پسر چه ویژگی هایی باید داشته باشد تا خانواده ها به دامادی قبولش کنند؟ این پرسش را در برابر افراد مختلف که بگذارید، جواب های متفاوت خواهید گرفت. البته برخی خانواده های پسران هم در جست و جو برای یافتن دختری برای پسر شان گاه رفتار های تعجب برانگیزی دارند. مثلا بنده خدایی پی جوی یک دختر به خانه شان رفته بود با این تمهید که من تشنه ام، یک لیوان آب به من بدهید و چشم گردانده بود در زندگی آنان و در این میان قدیمی بودن خانه چنان به نظرش آمده بود که از زبانش هم سر درآورد و جوابش را از مادر دختر گرفت که دست او را خوانده بود که؛ خانه مان کلنگی است و دختر مان هم درس می خواند و قصد ازدواج ندارد! دیگری از این هم جالب تر است و یادم نیست خانواده پسر پرسیده بودند یا دختر. فرقی هم نمی کند مهم نوع نگاه برخی ها به زندگی است. همان اول سراغ اموات خانواده طرف را گرفته بودند که در کدام قبرستان دفن می شوند! ماجرا در یک شهر بزرگ بود که فاصله قبرجای اموات نشانگر میزان برخورداری شان بود نه شهرهای استان ما که – بحمدا…- از این قاعده مستثنی است. یعنی می خواستند عیار خانواده را بسنجند، مثلا! ب / شماره 3972 / دوشنبه 14 مرداد 1398 / صفحه 3 https://birjandemrooz.com/?p=8989
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 12:35  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سهم من، مال من، سهم تو هم مال من! این را نمی گفت همبازی دوران کودکی من اما نتیجه چنین می شد معمولا. آن ماجرا البته بازی بود و آنکه می برد باز چیزی قابل نمی یافت. بچگی هم بود خب اما انگار امروز –نه به فصل کوچکی که به گاه بزرگی- چنین بازی می کنند برخی ها که قصه به این جا می رسد که رئیس کل اسبق بانک مرکزی و عضوفعلیِ کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی، می گوید: “دو سال ارز ناشی از صادرات به کشور ما بازنگشته است. چرا امروز اعلام میکنند ۱۴۸ میلیارد دلار موجودی حساب آقازادههای ما در بانکهای خارجی است. ذخایر کشور ما این قدر نیست، یعنی بیش از ذخایر ارزی کشور ما موجودی حساب آقازادهها در خارج از کشور است.” چه خبر است راستی؟ این “آقا زاده ها” کیستند که جیب شان از همه کشور بزرگ تر است؟ اوقاتم تلخ می شود از خواندن آنچه محمود بهمنی می گوید. خود او البته رئیس کل بانک مرکزی در زمان محمود احمدی نژاد بود که در هایش همیشه به روی دولت باز بود و دست دولت در بانک مرکزی دراز. حالا او از آن جایگاه افتاده و ره به مجلس برده و امروز چنین می گوید که خواندیم. نمی خواهم به سهم او در پدید آمدن این شرایط بپردازم. ماجرا خیلی بزگ تر از امثال بهمنی است. حرف از تغییر راهبرد انقلاب است انگار. یادمان هست که اول انقلاب، برخی افراد حتی حقوق خود را نمی گرفتند وبا کسری ناچیز از آن زندگی را می گذراندند. به حداقل ها بسنده می کردند تا کشور به حد اکثر پیشرفت برسد. شهید علی پور با این که انبار کفش ها در اختیارش بود، با کتانی کهنه و پاره روز ها را می گذراند. آقا مهدی باکری به فرماندهان گردان هایش تکلیف می کرد نه تنها از غذای رزمندگان بخورند بلکه وقتی آنان از سر سفره کنار رفتند فرماندهان دست در سفره ببرند و آنچه باقی مانده بود را میل کنند اما امروز قصه شده است این که آقا زاده ها،چنان کنند! ادامه این خبر تلخ را هم بخوانید لطفا؛ “عضو فراکسیون نمایندگان ولایی مجلس تصریح کرد: این ۵ هزار آقازاده در خارج از کشور چه میکنند؟ گفته میشود ۳۰۰ نفر از آنها درس میخوانند. بقیه آنها چه میکنند؟ دولت باید به این موضوع رسیدگی کند. قانون، تکلیف را روشن کرده است. نظارت بر موسسات پولی و بانکی با بانک مرکزی است و مسئول نظارت بر دولت نیز سازمان بازرسی و دیوان محاسبات است، باید گزارش شفاف در این خصوص ارائه شود.” این یکی را راست می گوید، چه می کنند این ها در ینگه دنیا؟ درس که نمی خوانند. کاری هم –جز حیف و میل- انگار از آنان ساخته نیست که اگر بود و اگر توان تحریم شکنی و دور زدن آن را داشتند، قصه، این نبود که هست. پس چرا کاری نمی کنند آنان که باید. آیا مرگ بر آمریکا و تحمل تحریم قسمت ماست و مواهب بلاد کفر را برای آنان سند زده اند؟ یعنی حالا و در بزرگی هم باید سهم ما مال آنان باشد و سهم خودشان هم ؟ ب / شماره 3971 / یکشنبه 13 مرداد 1398 / صفحه 3 https://birjandemrooz.com/?p=8898
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 13:24  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
با خود که می نشینم، به کلاه خویش کار ندارم که قاضی بشود یا نشود اما وجدانی داریم همه ما که معمولا به راضی بودنش، اهمیت می دهیم لذا با او نشست هایی داریم هر از چند گاهی و برای من این گاه ها نه گاه به گاه که فراوان تکرار می شود. حیات / شنبه 12 مرداد 1398 | Sat Aug 03 2019
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 12:43  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
گلایه ای از تریبون داران جمعه؛ ظریف هم تحریم شد. این خبر یعنی انفجار یعنی ویرانی عقلانیت در سرزمینی که سوداگری به نام ترامپ بر آن حکم میراند و با امضای سیاه و طولانیش، راه شناخت خود را کوتاه میکند. از او جز این انتظاری نیست که بر مدار دشمنی است و رفتار دیپلماتیکش به کنشهای ابن زیاد میماند در برابر میثم تمار که ماجرای شهادت خود را از زبان مولا علی نقل کرد و ابن زیاد مصمم شد برای دروغ جلوه دادن پیش گویی امام علی، میثم را جور دیگری مکافات کند اما سرانجام دقیقا همان کاری را انجام داد که میثم از زبان مولا گفته بود. ترامپ هم که دم از مذاکره میزد، دم و نفس مذاکره را برید و "زبان گویای مذاکره" را به حصر تحریم درآورد. دلیلش را شاید بتوان در گفتههای او یافت که "ایرانیها در هیچ مذاکرهای نباختهاند" و باز گفته بود که با دیدن ظریف، همان وقت گفته است که "جان کری" نمیتواند حریف این مرد زیرک و جسور شود. به هر روی و هر دلیل و بهانه ظریف را تحریم کرد. از او که بسیاری از قواعد و پیمانهای بینالمللی را زیر پا گذاشته بیش از این توقعی نیست. توقع از بزرگان داخل است که باید در این موضوع، موضع همسان و قاطع میگرفتند. توقع این بود که تریبونداران جمعه و محراب نشینان نماز در این ساحت ورود میکردند و سخن میگفتند به صدای واحد تا دنیا بداند که ما "امت واحده" هستیم اما انگار خبر نرسیده بود به حضرات آن گونه که باید تا بگویند آن چیزی را که باید. من به عنوان یک واحد از جمع هشتاد و چند میلیون ایرانی- که قطعا در این نظر تنها نیستم- از ائمه جمعه و جناب حاج علی اکبری توقع داشتم که جبهه نماز جمعه را در دفاع از حق بیان و دیپلماسی ایران، یک پارچه میکردند و به صدای واحد میرساندند. چگونه است وقتی آمریکا دیگران را که به مثل سرپنجههای اقتدار ملی بودند را به تحریم گرفت، قوه ناطقه همگان فعال شد اما امروز که "زبان ایران" و گلوی دیپلماسی ما را میخواهد به تحریم بفشرد، صدایی که باید برنمیخیزد؟ بله، گفتند افرادی چند اما آنچه توقع میرفت این بود که تمام ساحتی برخیزند تریبونداران محترم و راهپیمایی بعد نماز را سامان دهند آنان که تخصص ویژه در راهپیماییهای "خود جوش!" دارند نه این که در فلان شهر کشور برای آستین کوتاه پوشیدن یک نماینده پا به راه بگذارند و در محکومیتش مشت گره کنند!. یاد آن پدر میافتم و ترکههایی که به پسرانش داد و تعلیمشان کرد که چون با هم باشند ناشکستنی و شکست ناپذیر هستند و میپندارم باید جمعهداران نماز نشان دهند که همه با هم هستیم و این با هم بودن را به چنان صراحتی باید بر زبان آورد که دنیا بفهمد که ایران است و یک رهبر و یک دولت و یک وزیر خارجه و یک سیاست و نه چیز دیگر. نه این که هر کس را تریبونی است صدایی متفاوت باشد و... بگذریم که این روزها باید از راه گذشت به وادی همدلی رسید و در این راه بر بسیاری از رفتارها هم چشم پوشید تا همه خشم را در چشم ذخیره کرد برای چشم در چشم شدن با دشمن، همین! جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۴۹۷ / شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۸ / صفحه 3/ خبر http://jomhourieslami.net/?newsid=213500 http://jomhourieslami.net/index.php?year=1398&month=05&day=12&category=3 http://jomhourieslami.net/archive/pdf/1398/05/12/3.pdf
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 8:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ازدواج، همسری، به یگانگی زیستی رسیدن دو نفر که شاید پیش از این هیچ قرابتی با هم نداشته و در منتهی الیه غربت بوده اند اما قاعده زندگی، آن دو را به هم آورده و در کنار هم نشانده است تا جلوه ای تازه از «بودن» شکل بگیرد و بستری شود برای «شدن» که به فرموده شهید عزیز، آیت ا... بهشتی، «انسان شدن مستمر است، نه بودن منجمد» همین شدن مستمر است که انسان را نیازمند مدل های موفق می کند تا برای به زیستن بدان ها نگاهی درس آموز داشته باشد و بهره ها برگیرد که مومنان را نشاید که یک لحظه را جز به بهره مندی برگزار کنند به ویژه در حوزه ازدواج که تمام زندگی را در بر می گیرد. سرمشقی چنین را هم باید در الگوهایی گرفت که از دو سو، ریشه در عصمت مطلق دارند و هیچ کارشان را نمی توان یافت که از حکمت سرشار نباشد. مطلق حکمت است همه فرازهایی که می آفرینند اینان لذاست که ازدواج مولا علی(ع) و بی بی فاطمه (س) را به عنوان نماد بهترین پیوند باید مطالعه کرد. نه فقط خواند و گذشت بلکه خواند، ماند و به رفتار درآورد؛ آن شیوه مرضیه را. شیوه ای که امروز می تواند بسان نسخه شفابخشی، بیماری ازدواج گریزی را درمان کند. این خیلی خطرناک است که هر روز در خبرها می خوانیم که طلاق نسبت به ازدواج، قد می کشد و ازدواج، میدان را بدان وا می نهد و در کنار این رقابت تلخ، با پدیده طولانی شدن سن تجرد و رسیدن فراوانی از جوانان این مرز و بوم به تصمیم تجرد قطعی نیز مواجهیم که یک سر این به سخت گیری ها در ازدواج برمی گردد و سر دیگر آن در چشم هایی یافت می شود که به هم چشمی، دیده بر توان خود می بندند و در مشی کسانی توجه می کنند که به قاعده اقتصادی در طبقه دیگرند. البته مشکلات اقتصادی هم تیشه بر ریشه درخت زندگی دارد اما سادگی گریزی، گم کردن الگو و مسابقه تجمل بیشترین ویروسی است که سلامت نهاد خانواده را تهدید می کند حال آن که نگاه به هندسه آن ازدواج الگو، راه را برای نسل امروز هم می گشاید که با توجه به معیارهای تقوا و اخلاق، شریک زندگی را انتخاب کنند و با ساده سازی ازدواج، خانواده ها را افزایش دهند. تاسی به سبک و بهره گیری از میراث آن ازدواج، می تواند سفره زندگی امروز را رونق بخشد. به این ظرافت توجه و زندگی بر اساس آن بنا کنیم. خراسان جنوبی / شماره : 3056 / شنبه ۱۲ مرداد-۱۳۹۸ / صفحه اول و 2 http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=20162&pid=2&type=0 http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/page/20162/2/213233/0 http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/PagePDF/38000
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 8:37  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خسته ام از خواندن خبرهای تلخ و شنیدن ماجرای افرادی که به بلعیدن حق مردم، مدام، دهان گشوده دارند. می خواهم چشم ببندم بر این زشتی های آشکار. می خواهم از میان باورمندان به حق و حقوق، گزاره های ناب بخوانم. نه، به این هم بسنده نخواهم کرد که انسان خداباور باید مدام در حال تعالی باشد پس امروز می خواهم به دنیای فراتر از حق، گام بگذارم و در این ساحت، چند سطری، قلم بزنم. برای اخلاق که گامی فراتر از حق است. یعنی جایی باید فراتر از حقِ خویش و حتی مطلقِ حق، نیز رفت و کار انجام داد بی آن که منتظر اجر و مزد بود. با این توسعه روحیه است که جامعه، به ایثار، جان می گیرد و جان سبک می کنند آدم ها در دیاری که مردم فراتر از حق، به اخلاق توجه ویژه دارند. بگذارید بحث را در قالب یک مثال بخوانیم – که پیشتر جایی مطالعه کردم- تا راحت تر بر دل بنشیند. اصلا ما مردم مثل و مثال و نکته و تراز هایی در قالب ضرب المثل هستیم لذاست که با مثل، مطالب در ذهن مان بهتر می نشیند پس چنین به مثل می خوانیم که؛ ب / شماره 3970 / شنبه 12 مرداد 1398 / صفحه 3 https://birjandemrooz.com/?p=8807
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 8:33  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
استغنا باید در جان آدمی باشد مثل محمدرضا برنا، پاکبان پاک اندیش منطقه ثامن تا در اوج نیاز، دل به حضرت بی نیاز ببندی و دل و دیده بشویی از کیسه پولی که یافتی نه چون برخی که در اوج بی نیازی مادی، در برابر بیت المال و اموال عمومی که قرار می گیرند، دهان به بلعیدن هزار در هزار میلیارد می گشایند و از آنچه دل می شویند و دیده می بندند بر آن، ایمان باشد و رابطه با حضرت بی نیاز! این پاکبانِ پاک اندیش، بهشت را در جان خویش دارد اما آن ها، حد اکثر راه به "باستی هیلز" می برند و دنیا شان به آخر می رسد تا آخرت شان با هزاران پرسش آغاز شود. راستی عجب جلوه هایی دارد این دنیا.... اخبار مشهد / چهارشنبه 9 مرداد 1398/ ساعت: 22:13
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
می خواهم تعبیر به “جامِ آفتاب” کنم از احادیثی که از ائمه(ع) مانده است و چون پاره ای از آفتاب در آسمان معرفت، نور می افشاند. میزان این جام های آفتاب با شرایطی که هر امام در آن زیست می کردند متفاوت است چنان که صفحات دل و دیده پر نور است از قال الباقر و قال الصادق اما بهره ما از برخی امامان، در قالب حدیث بسیار محدود است و از این جمله است، دست رسیده های ما از امام جواد(ع) که گفته می شود فقط ۲۵۰ حدیث از ۱۷ سال امامت حضرت شان برای ما مانده است. این البته به معنای ثبت نشدن نیست بلکه از آن روست که جریان حاکم، نگذاشته است که مردم با ایشان در ارتباط مستقیم باشند تا بتوانند از کلام نورانی شان بهره برند. شیوه امامت ایشان بر امت نیز از طریق “شبکه وکالت” است که امام صادق(ع) به طراحی آن پرداختند و از آن زمان داری سازمان و نظامات خاص خود شد به گونه ای که حضرت جواد(ع) نیز از همین طریق با مومنان در اقصای عالم اسلام از جمله بغداد و کوفه و اهواز و بصره و همدان و قم و ری و سیستان و بُست و…. ارتباطات امت- امامت را سامان می دادند. هرگاه نیز فرصت، همراه می شد، در مباحث علمی ورود و راه را تبیین می فرمودند و گاه نیز، به شیوه نامه نگاری روی می آوردند و از این طریق رابطه خویش با شیعیان را تعریفی نو می کردند چنان که در “موسوعه الامام الجواد” نام ۶۳ نفر از افرادی که امام با آنان مکاتبه داشته ، ذکر شده است. به هر روی، راه ها را اگر چه حاکمان می بستند تا مردم راه نیابند به حقیقت اما امام متناسب با شرایط، دریچه ها را می گشودند و هدایت را چون جریانی، مدام، پرچمداری می فرمودند. در این میان اما گاه به حدیث نیز لب می گشودند تا “جام های آفتاب” روشنایی فردا ها را تضمین کند که از آن میان می توان به دو حدیثی تمسک کرد که می تواند روابط اجتماعی ما را سامان دهد از جمله این که به جد از هم نشینی با نااهلان پرهیز می دهند به این سخن که؛ ” مواظب باش از مصاحبت و دوستى با افراد شرور، چون که او همانند شمشیرى زهرآلود، برّاق است که ظاهرش زیبا و اثراتش زشت و خطرناک خواهد بود.” بازخوانی این حدیث به هشدار ما را از بدان، پرهیز می دهد. راهبردی که اگر در پیش گیریم، باب دوستی با افراد ناباب، قفل خواهد خورد تا نتوانند دین و دنیا مان را به بازی بگیرند چنان که هر جا در را باز یافته اند، دروازه ای به جهنم گشوده اند به روی افراد غافل. پرونده های قضایی و احکامی که اجرا شده است، صدق این حدیث را امضا می کند که اگر اول راه به خوانش در می آمد بسیاری از افراد به جای محبس و زیر تیغ بودند، به زندگی خویش مشغول بودند. امام البته روی دیگر سکه را هم به ما می نمایانند که در کنار پرهیز از اشرار، نیازمند تعامل و هم نشینی با ابرار هم هستیم لذا به این سخن توجه مان می دهند که؛ ” ملاقات و دیدار با دوستان و برادران – خوب – ، موجب صفاى دل و نورانیّت آن مى گردد و سبب شکوفائى عقل و درایت خواهد گشت ، گرچه در مدّت زمانى کوتاه انجام پذیرد.” و این یعنی باید زیست جمعی را به رسمیت شناخت و به رسم خوبان و کریمان زندگی را سامان داد تا کرم و نیکی، رسم الخط رایج جامعه شود…. ب / شماره 3969 / پنج شنبه 10 مرداد 1398 / صفحه اول و 3 https://birjandemrooz.com/?p=8673
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:32  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خبر را به تلخی میخوانم. نه کلمات که حروف خبر هم مثل تیغ در جان مینشینند؛ خراسان رضوی، درمقایسه سال 96 - 97، رتبه اول طلاق را در کشور دارد! فقط طلاق نیست که، بیماری اجتماعی در شهر ما، چهرههای دیگری هم دارد؛ کاهش ازدواج و در کنار آن طولانی شدن دوران جوانی و تجرد نیز هست که در جای خود میتواند به بستری برای رویدادهای تلختر تبدیل شود. این هم یک گزاره تحلیلی نیست بلکه "خبر" است. یک خبر رسمی که مسئول رسمی در جایگاهِ سرپرست معاونت فرهنگی و امور جوانان اداره کل ورزش و جوانان خراسان، میدهد با تاکید بر این نکته بدیهی تحلیلی که؛ زمانیکه ازدواج درکانون خانواده شکل نگیرد، منجر به ایجاد ارتباطاتی خارج از خانواده خواهد شد و این امر سبب کاهش ازدواج، آسیبهای اجتماعی و افزایش آمار طلاق میشود. حسن عزیزی در نشست خبری بزرگداشت هفته ازدواج، اضافه میکند: متاسفانه در استان خراسانرضوی حالوهوای ازدواج خوب نیست و بیش از 650 هزار جوان در انتظار ازدواج قرار دارند. در این خبر که "روز نو" با کد 382042، به نقل از ایسنا، روی خروجی گذاشته است با توجه دادن به وضعیت اقتصادی، به این نکته هم توجه میدهد که "یکی از آسیبهای موجود در استان خراسان رضوی، سایتهای همسرگزینی است. درحال حاضر تنها سایت معتبر در این زمینه سایت تبیان است که زیر نظر وزارت ارشاد بوده و مجوز فعالیت قانونی دارد که هدف آن همسانگزینی است. در این سایت به تناسب شخصیت و سلامت توسط مجموعهای از تستهای استاندارد و روان شناسی توجه میشود." شاید خیلیها این قبیل خبرها را به سادگی بخوانند و سادهتر آن را به فراموشی بسپارند اما متولیان امر قطعا نباید به چنین رفتاری برسند بلکه از همین امروز باید به چاره برخیزند این دردرا که دارد بیچارهمان میکند. این آمار هم درحالی است که بر طلاقهای عاطفی، چشم میپوشیم و جدا زندگی کردن برخی زنان و مردان را که به چند سال هم میرسد، نادیده میگیریم و بر سخت گیری شدید در مشهد برای کاهش آمار طلاق هم نگاه نمیاندازیم. یعنی آنچه اعلام میشود با همه بزرگی آمار و هولناکی رویداد، همه ماجرا نیست که ابعاد مختلف دارد این داستانِ تلخ و باید که باز پرسید مسئولان استان را که چرا به این جا رسیدهایم؟ این جا که پایتخت معنوی کشور و حتی پایتخت فرهنگی جهان اسلام است، به نوعی، چرا باید گرفتار این شرایط باشد؟ چه کسانی سبک میگیرند کار را و کم میگذارند که چنین پُر و پیمان و سنگین باید برداریم پیمانه لبریز شده را؟ صاحبان تریبون و صاحب اختیاران خراسان رضوی باید بیش از گذشته اندیشه کنند که انگشت اشاره، به سوی آنان است. نمیتوانند فقط مطالبهگر باشند و یا به نصیحت تمام کنند ماجرا را که خیرخواهی و "نصح" را باید به عمل درمیآوردند تا کار به این جاهای باریک نکشد و از این به بعد هم به عمل برخیزند تا موج این دریای زندگی شکن، بر جای بنشیند. مسائل استان، از این که کنسرت برگزار بشود یا نشود، هزار بار بزرگتر است و این خود یک نمونه عینی پرداختن بزرگان به کارهای کمتر از نصاب است و وانهادن امور صاحب نصاب حساسیت. اگر بر آن امور چنین باید غیرت ورزید و در اموری چنین چندین و چند برابر باید همت کرد. این دیگر مسئلهای سیاسی نیست که برای زدن این جناح و آن جناح پشت تریبون برویم یا قلم برداریم، بلکه یک مسئله صد در صد اجتماعی است که اگر برایش چارهای عاجل اندیشیده نشود فردایی را در پی خواهد داشت که عالم فکر و فرهنگ و سیاست و حتی امنیت را هم تحت تاثیر قرار خواهد داد. بگذریم، سخن به درازا نکشد هرچند آمار طلاق هر روز درحال قد کشیدن است متاسفانه اما کوتاه کنیم سخن به این که متولیان استان و چهرههای متنفذ و تریبونداران باید به میدان بیایند که بامشان به اندازه مسئولیتشان زیر بار سنگینی این برفِ سیاه قرار دارد... جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۴۹۵ / چهارشنبه ۰۹ مرداد ۱۳۹۸ /صفحه 3 / خبر http://jomhourieslami.net/?newsid=213267 http://jomhourieslami.net/index.php?year=1398&month=05&day=09&category=3 خبروان / https://khabarone.com/25610144 خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1284755/ خبری / https://khabari.org/article/2207882/ انتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/492717/ ایسنا / https://www.isna.ir/news/98050904523/ خبرفارسی / https://khabarfarsi.com/u/73748229
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
به بازار که نگاه می کنیم و از هر مغازه یک نرخ می بینیم. به کارگر فنی که مراجعه می کنیم و برای یک کار، چند قیمت می شنویم، راهی اداره که می شویم و کارمان انجام نمی شود و وقت ما فدای بی قیدی فلان کارمند می شود. به پزشک مراجعه می کنیم، معاینه نکرده دست به قلم می شود برای نسخه نویسی، میوه فروش را می بینیم که در تعریف میوه کال خود، رسیدگی ندیده را تضمین می کند. ضایعاتی دوره گرد که بی توجه به وقت استراحت مردم، صدا در بلندگو می اندازد و….. همه این ها جلوه های متعدد رفتاری است که در نبود یک گوهر گران سنگ، فراوان به دیده می آید و دل را می خراشد. گوهری به نام “شرم” که اگر بدان دست می یافتیم روزگار مان خیلی فرق می کرد. من به افسوس می نگرم حالِ خودمان را به ویژه وقتی جایی خواندم “در ژاپن اکثر کارمندان پیرامون استفاده از مرخصی باحقوق، شرم دارند و معمولا به مرخصی نمی روند.” آن وقت برخی کارمندان ما وقتی سر کار هم هستند، در مرخصی به سر می برند! نه تنها در زمان استراحت در خدمت خود هستند که در اداره هم کار خودشان اولویت دارد حال آن که در زمان خدمت، به قاعده باید خدمتگزار مردم باشند. فلسفه وجودی شان در آن جایگاه جز این نیست اما خلاف فلسفه حرکت کردن و به قاعده خندیدن، چیزی است که زرنگی تعبیر می کنیم و هوشمندی و رندی می خوانیم حال آن که وقتی خود ما در شرایط چنین با کارمندانی چنان و مغازه دارانی چنین و کارگرانی آن گونه قرار بگیریم، یادمان می رود که خود چه می کنیم بلکه به فوریت “بانگ و فریاد” بر می آوریم که “مسلمانی نیست” و خیلی چیز های دیگر هم. در بزنگاه هایی چنین است که می توان به درک این حقیقت رسید که “شرم” چه فضیلت بزرگی است! البته باید شرم، این کلید واژه زیستن بهتر را در معنایی درست شناخت. من، خود، در جایی خواندم که” در شرم بحث تحقیر مطرح نیست که شرم نوعی احترام گذاشتن به خویشتن است، احترام به کرامت و بزرگی انسان. گاهی نیازمندی می بینیم که دستش را به سوی ما دراز کرده است، کمک نکردن ما به او نه امری غیرقانونی و نه غیرشرعی است اما این جاست که فضیلت شرم به میان می آید و اگر از مقابلش بی تفاوت عبور کنیم آن حس شرم به سرزنش مان برمی خیزد.” و اجازه نمی دهد که این ندیده گرفتن، راحت تلقی شود. نباید هم بشود چون ما نسبت به هم مسئولیم. با فهم درست و رفتار به طراز شرم، و درونی کردن آن می توانیم به اصلاح امور همت کنیم و شیوه بهتر زیستن را در مدارس به کودکان مان بیاموزیم، می توانیم جامعه ای به غایت اخلاقی بنا کنیم. کسی که مفهوم شرم را درک کرده باشد در مقیاس کوچک دروغ نمی گوید که دروغ گفتن بی شرمی دربرابر حقیقت است و در اندازه ای بزرگتر دستش به اختلاس و رانت خواری نمی رود که بی شرمی در برابر یک ملت است. ببینیم ژاپن را و نحوه فرهنگ و مدیریت آنان را! خبری نمی شنویم از بیداد اختلاس، از انبوه شدن کار های برزمین مانده، از شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت. تمرین رفتاری چنین و تاسی به سنت دینی گرفتن حکمت – حتی- از اهل ضلال، می تواند ما را به راه روشن بیاورد. آموزه های دینی و تجربه بشری می گوید راه این است و با این راز باید زیست. ب / شماره 3968 / چهار شنبه 9 مرداد 1398 / صفحه اول و 3 https://birjandemrooz.com/?p=8583
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:6  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برخی کلمات فقط جمعِ چند حرف نیستند که در جملهای بنشینند و یک مفهوم ساده را منتقل نمایند؛ بلکه کلیدواژههایی هستند که برای انسان، افقهای بلند را میگشایند و چون به عمل درمیآیند، میتوانند معجزه بسازند. مثل همین ترکیب دوکلمهای «طهارتِ اقتصادی» که انسان را هم مستظهر به جهانبینی با محوریت عدالت میکند و هم راه پیش رو را باز بر همین اساس، امنیت میبخشد. شهرآرا / شماره 2886 / سهشنبه ۰۸ مرداد ۱۳۹۸ / صفحه 6 / اقتصاد https://shahraranews.ir/0000hF https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/5/8/260_1969.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:28  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تازه با صدا خندیدن را تجربه می کرد. دست هایش را تکان می داد. با سر و روی پدر بازی می کرد و موهای ریشش را می گرفت و در آغوش او مهربانی را تجربه می کرد که پدر دگرباره عزم جهاد کرد و رفتن به میدان. حیات / سه شنبه 8 مرداد 1398 | Tue Jul 30 2019
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:25  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مشورت، یک فرایند ظرفیت ساز و جامعه پرداز است. فعال سازی عقول بشری است در ساحت های گوناگون. شکرانه نعمتی است که خداوند، انسان ها را با آن مفتخر و از دیگر خلایق ممتاز فرموده است. از هم افزایی عقل هاست که شایستگی ها فرصت بروز می یابد و طرح ها هم به روز می شود و نتیجه را هم در جامعه می توان دید. مشورت، فقط یک ابزار مدرن در نظامات حکمیتی امروز نیست که در نظام سازی دینی هم جایگاهی به غایت کرامند دارد و حضرت خداوندگار در قرآن به دفعات بدان توجه می دهد. این نیز نشان از اهمیت جایگاه این مؤلفه مهم فعال سازی عقول بشری دارد. استاد شهید علامه مطهری، در صفحه ۲۱۳ کتاب سیری در سیره نبوی، چنین به ماجرا نگاه می کنند و فرازها را می خوانند که؛ ب / شماره 3967 / سه شنبه 8 مرداد 1398 / صفحه اول و 3 https://birjandemrooz.com/?p=8473
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:23  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ضــــربـــت «بیتالمقدس» و عملیات غرور برانگیز فتح خرمشهر، و دیگر هجومهای موفق رزمندگان ایران اسلامی، دشمن را در شرایط بازطراحی شیوه دفاع قرار داد. یعنی پساز بهگِلنشستن ماشین هجومی بعثیها و ازدستدادن مناطق بسیاری که در آرزوی درهمشکستن ایران، بدان پای نهاده بودند و درد این نکته که توان پنجهدرپنجه شدن با قوای مسلح ایران را ندارند، همه توان خود را در طراحی «استراتژی دفاعی» گذاشتند تا از مناطق دراختیار، محافظت کنند و ازطرفی، جنگ را به سمت «رکود» و بیعملی بکشانند تا بتوانند ما را بفرسایند. بههرحال آنان مستظهر به حمایت همهجانبه بلوک شرق و غرب بودند و بدون هیچ محدودیتی، بهروزترین مرگافزارها را دراختیار داشتند و از طراحیهای جنگی ژنرالهای مستشاری دو بلوک هم بهره میبردند و براساس راهبرد همانها هم به تقویت و نوسازی شیوههای دفاعی خود میپرداختند و شرایط چنین در گذر زمان به نفع آنان میشد که در سرزمین و خانه ما، میماندند و مناطق بسیاری از ما را زیر آتش سلاحهای میانبرد خویش داشتند. این قاعده را باید با طراحی عملیاتهای محدود اما راهبردی بر هم میزدیم و موازنه را به نفع خویش تغییر میدادیم و عملیات والفجر3 ازجمله این عملیاتها بود که در منطقه غرب جبهه طراحی و اجرا شد. در این عملیات که ساعت۱۱ هفتم مردادماه سال۱۳۶۲ آغاز شد با درهمکوبیدن قوای دشمن، حدود 10هزار نفر از جنگ آوران آن را از میدان به در کردیم و بیشاز 500نفرشان را هم به اسارت گرفتیم و مناطق راهبردی و امنیتآفرین را هم آزاد کردیم و مهمتر از همه طراحی دفاع استراتژیکشان را به دفاعی شکننده و شکستخورده تبدیل کردیم و نشان دادیم که «ما میتوانیم» این کلام مستظهر به مفاهیم دینیِ امامخمینی را در این حوزه جوری تعریف کنیم که دنیا هم به احتراممان برخیزد. باری، ما در دفاع از وجببهوجب خاکمان، به غیرت، حساس بودیم و نمیتوانستیم برجای بنشینیم وقتی دشمن در خاک ما پای میکوبد. ما پای او را شکستیم و از خاک خویش راندیم و آن رسم، رسمالخط امروز ما نیز هست که بر دفتر زندگی نوشتهایم و به هر زمان، خوانشی نو از آن داریم؛ لذا نفتکش را دربرابر نفتکش میگیریم امروز تا دست از تعدی بردارند و به قانون، تن دهند. پهباد بزرگترین قدرت نظامی جهان را با قدرت در هوا هدف قرار میدهیم تا بدانند نه زمین، که هوا را هم «پس» خواهیم کرد برای دشمنی که قصد «پیش» آمدن در این سرزمین را دارد. ما به تکرار والفجرها، خو گرفتهایم و اگر بیگانهای، «چپ» نگاه کند او را «چپ و راست» خواهیم کرد. شهرآرا / شماره 2885 / دوشنبه ۰۷ مرداد ۱۳۹۸ / صفحه 7 / پلاک سرخ https://shahraranews.ir/0000g9 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/5/7/254_1920.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:54  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
عادت کردن حتی اگر به مرحله اعتیاد هم برسد، همیشه “بد” نیست که گاه بسیارهم “خوب” است. هم خوب است و هم می تواند بذر خوبی در مزرعه جان بیافشاند. یکی از این اعتیادهای خوب، عادت شدید به زیبایی است. به گونه ای که در هر شرایط باز جز زیبایی نبینی و حتی بدان فکر هم نکنی. البته می دانیم که زیبایی قبل از آن که در زمین بنشیند، در ضمیر، شکل می گیرد. هیچ عینکی نمی تواند جهان را زیبا به نظر آورد چنان که ضمیر زیبا بین می تواند چنین کند. آدم های زیبابین اولین دوستان خویش نیز هستند چون از این رهگذار به آرامشی می رسند که جان را و حتی جسم را هم به سلامت، فربه می کند و حصن حصینی می سازد که بی قراری و ناآرامی و “روان فرسایی” در آن راه ندارد. برای عادت به زیبایی هم نیاز نیست مدام به سیر در گلستان پرداخت بلکه می توان گلستان را در خانه و محل کار و میان کلمات کتاب و حتی در همین گوشی همراه و دفترچه تلفن آن را هم “بارگزاری” کرد چنان که یک دانشجو، شرح یک رفتار و گفته های استادش را در پستی چنین نشر داده بود که؛ ب / شماره 3966 / دوشنبه 7 مرداد 1398 / صفحه اول و 3 https://birjandemrooz.com/?p=8376
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:51  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
عادت کردن حتی اگر به مرحله اعتیاد هم برسد، همیشه “بد” نیست که گاه بسیارهم “خوب” است. هم خوب است و هم می تواند بذر خوبی در مزرعه جان بیافشاند. یکی از این اعتیادهای خوب، عادت شدید به زیبایی است. به گونه ای که در هر شرایط باز جز زیبایی نبینی و حتی بدان فکر هم نکنی. البته می دانیم که زیبایی قبل از آن که در زمین بنشیند، در ضمیر، شکل می گیرد. هیچ عینکی نمی تواند جهان را زیبا به نظر آورد چنان که ضمیر زیبا بین می تواند چنین کند. آدم های زیبابین اولین دوستان خویش نیز هستند چون از این رهگذار به آرامشی می رسند که جان را و حتی جسم را هم به سلامت، فربه می کند و حصن حصینی می سازد که بی قراری و ناآرامی و “روان فرسایی” در آن راه ندارد. برای عادت به زیبایی هم نیاز نیست مدام به سیر در گلستان پرداخت بلکه می توان گلستان را در خانه و محل کار و میان کلمات کتاب و حتی در همین گوشی همراه و دفترچه تلفن آن را هم “بارگزاری” کرد چنان که یک دانشجو، شرح یک رفتار و گفته های استادش را در پستی چنین نشر داده بود که؛ ب / شماره 3966 / دوشنبه 7 مرداد 1398 / صفحه اول و 3 https://birjandemrooz.com/?p=8376
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:51  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برخی خاطره ها، نه فقط همزاد لحظه ها که همذات باورهای انسان هم می شوند مثل خاطرات دفاع مقدس. مثل تجربه لحظات شهودی جهاد. مثل شب و روز عملیات اما از میان خاطرات جنگ هم ساعات درگیری با منافقین در عملیات مرصاد، پرشکوه تر بود. شاید این، ناشی از ان درک متعالی از کلام امام(ره) بود که فرمود: منافقین از کفار بدترند. این "بدتر" بودن را هم به عینه در رفتارشان می شد دید. می کشتند و می سوزاندند و به در و دیوار و حتی مزارع هم رحم نمی کردند سرمشق های داعشیان امروز. مشق های پلیدی که جز به جنایت ترجمه نمی شود. ماجرا اما سویه های دیگری هم داشت هرچند به توهم افتاده بودند جلادها. می پنداشتند جاده که دراز است حتما راه هم باز است! بد فهمیده بودند ضرب المثل را . چنان بد که خود هم به ضرب المثل تبدیل شدند برای تاریخ. برای مردمانی که پس از این می آیند و در لابلای سطور تاریخ می خوانند سرنوشت تلخ گروهی که مرزهای جنایت و خیانت را چنان درنوردیدند که خائنان بنام و جنایتکاران بدنام تاریخ هم انگشت به دهان ماندند. حیات / یکشنبه 6 مرداد 1398 | Sun Jul 28 2019
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:22  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
به توهم افتاده بودند جلادها. می پنداشتند جاده که دراز است حتما راه هم باز است! بد فهمیده بودند ضرب المثل را . چنان بد که خود هم به ضرب المثل تبدیل شدند برای تاریخ. برای مردمانی که پس از این می آیند و در لا به لای سطور تاریخ می خوانند سرنوشت تلخ گروهی که مرزهای جنایت و خیانت را چنان درنوردیدند که خائنان به نام و جنایتکاران بدنام تاریخ هم انگشت به دهان ماندند. منافقین را می گویم، همان هایی که عطش ناکام قدرت، کور و کرشان کرده بود به گونه ای که هیچ صدای بیدار باشی را نمی شنیدند. سرانجام هم از اوجز استکبار ستیزی و داعیه های دینی و ملی، به حضیضی افتادند که هیچ دستی را آنقدر درازا نبود تا در چاه توهم، دست شان را بگیرد. چنین بود که چنان شد که در عملیات مرصاد رقم خورد. سربازان مسعود و مریم، تفنگ بر دست و کف بر دهان می آمدند تا بنای انقلاب و عظمت ایران را، در چند روز، فرو ریزند، غافل از آنکه پیش از آنان هم کسی هوس فتح یک هفته ای تهران را به زبان آورده بود اما سیلی خشم ملت چنان به غیرت بر گونه اش نشست که ۸ سال، شب را با روز چنان قاطی کرده بود که به اعتراف خودش، با لباس نظامی می خوابید چون هر ایرانی را که می دید، معنای تام و تمام مردی بود حتی کودکانی که مشق راه رفتن می کردند را هم مردانی قامت کشیده می دید، حق هم داشت چون کودکان ما هم در همان روزها، با اولین “یا علی” به مرز رشادت می رسیدند. این را صدام، سرانجام فهمید اما منافقان را انگار خداوند چنان چشم و گوش بسته بود که درک نمی توانستند کرد این حقیقت را لذا در آغازین روزهای مرداد، مرگ خویش را به جلو انداختند در دامگهی که خود برساخته بودند. یادم هست آن روزها را، تنگه چهار زبر را، حسن آباد را و قدرت خدا که از بازوان رزمندگان می جوشید برای نابودی لشکر منافقین. برخلاف پندارشان که مردم به روی شان آغوش خواهند گشود، آتش گشودند. اولین گلوله ها را هم غیورمردان عشایر و مرزنشینان در سینه شان نشاندند و ما وقتی رفتیم که یال های اطراف چهار زبر را آنان بسته بودند. ما هم اضافه شدیم. رزمندگان قرارگاه رمضان هم خود را رساندند. ارتشیان هم با فرماندهی و طراحی شهید صیاد شیرازی، از زمین و هوا بر آنان تاختند و فرصت تازشان را چنان گرفتند که تنگه، گورستان شان شد و از آن همه که آمده بودند تا بکشند و بمانند، بسیارشان مردند و نماندند آنان که جان به در بردند هم نماندند که “ماندن” حق رزمندگان و ایرانیان بود. حق شهدایی که شاخ غول نفاق را شکستند و دیو تنوره کشیده را باز به بند کردند تا دنیا بداند که ایران را هرگز خالی از دلاور نخواهد دید. رسم دیروز چنین بود و درس فردا هم همین است که ایرانی، تا آخر می ایستد و کفر و شرک و نفاق را مردانه، کمر چنان می شکند که صدایش به عالم خبر شود…. ب / شماره 3965 / یکشنبه 6 مرداد 1398 / صفحه اول و 3 https://birjandemrooz.com/?p=8286
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:12  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جامعه برای ارتقای سلامت خود باید گام های بلندی بردارد. نقشه راه را هم رهبر انقلاب، تبیین و نشانه گذاری کرده اند. یعنی راه مشخص است و چراغ راه هم روشن. مرد باید که از جا برخیزد برای رفتن. رفتن به سوی فردای بهتر که حق این ملک و ملت است. این رفتن البته نیازمند اراده ای است که از قلب های طاهر برمی خیزد و پاکیزه جانی را اقتضا می کند. لذا به جرات می توان گفت، مردان عمل و مدیران نظام و کنش گران حوزه های مختلف نیازمند پاکیزگی تمام ساحتی هستند به ویژه “طهارت اقتصادی” ترکیب دو کلمه ای که انسان را هم مستظهر به جهان بینی با محوریت عدالت می کند و هم راه پیش رو را باز بر همین اساس،امنیت می بخشد. وقتی به قلم رهبر انقلاب،در “بیانیه گام دوم انقلاب” می نشیند، ماموریت ملی و انقلابی هم می یابد تا جایی که به عنوان “شرطِ مشروعیتِ همه مقامات” تلقی می شود. یعنی هر کس در هر جایگاه، هرگاه از طهارت اقتصادی خارج شد، همزمان مشروعیت خود را هم از دست می دهد. یعنی اگر نهاد های نظارتی هم متوجه نشوند و دستی هم بر یقه اش ننشیند، ماندن او در این جایگاه می تواند حکم طاغوت را داشته باشد. این صریح کلام حضرت آیت ا… خامنه ای است که با تاکید بر “بسی کمتر” بودن فساد در میان کارگزاران حکومت جمهوری اسلامی در مقایسه با دیگر کشور ها، که همان هم غیر قابل قبول است، تاکید می کنند که؛ ” همه باید بدانند که طهارت اقتصادی شرط مشروعیّت همه مقامات حکومت جمهوری اسلامی است.” لذا هم باید “از شیطانِ حرص برحذر باشند و از لقمه حرام بگریزند” و هم ” دستگاههای نظارتی و دولتی باید با قاطعیّت و حسّاسیّت، از تشکیل نطفه فساد پیشگیری و با رشد آن مبارزه کنند.” این دو نوع مبارزه فردی و سازمانی است که جلوی آلودگی ها را می گیرد و “طهارت اقتصادی” را در شمار مطهرات اجتماعی قرار می دهد که می تواند بستر ساز پیشرفت همه جانبه کشور شود. اما اگر بدان بی اهمیت باشیم، ما را به مبارزه با حق و تیغ کشیدن در برابر امامِ حق خواهد کشید چنان که کربلا، تجلی گاه ایستادنِ افرادی است که شکم از “لقمه حرام” انباشته داشتند و فاجعه بار ترین جنایت تاریخ را خلق کردند. بدانیم و مدام به هم یادآوری کنیم که میلِ به حرام، بر سفره لقمه های آلوده نشستن، می تواند ما را هم در صف آنان قرار دهد که اگر حسین(علیه السلام) را نیافتیم بر فرهنگ و ایمان حسینی تیغ بکشیم. به جرات می توان گفت این اختلاس ها و فساد ها که جامعه را ناایمن و کشور را دچار مشکلات عدیده می کند، نوعی ایستادن در جبهه باطل و تیغ کشیدن بر حق است که اگر با “طهارت اقتصادی” به پاکسازی نپردازیم، می تواند ما را هم در سرنوشتِ سیاه با دشمنان حق شریک کند. این خطر می طلبد هوشیاری فزون تر را لذا شایسته است همه ما که خواهان تعالی و توسعه تمام ساحتی کشور هستیم، با خوانش آن بیانیه، همدیگر را برای رسیدن به پاکیزی دستی و پاکیزه جانی، کمک کنیم. این عین “تعاون بر خیر و تقواست” که امر الهی است. امری که می تواند به سلامت جامعه کمک شایانی داشته باشد و آحاد شهروندان را به سلامتی چنان برساند که سلامتِ مدام امروز و فردای جامعه را به ارمغان آورد و الا اگر این “طهارت” نباشد، اگر تلاش به توان هزار هم برسانیم باز دست های ناپاک و دهان های گشاد هستند که حاصل کوشش ها را یک جا ببلعند و سفره را جمع کنند و همه را گرسنه بگذارند اما اگر “پاکیزه دستی” باشد، به اندازه تلاش مان به موفقیت هم خواهیم رسید و اگر یک نان هم در سفره باشد، به تعداد همه افراد لقمه خواهد شد پس برای “طهارت اقتصادی” جامعه، تمام قد باید برخاست….
ب / شماره 3964 / شنبه 5 مرداد 1398 / صفحه اول و 3 https://birjandemrooz.com/?p=8188
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ناامیدی، تاریکی است، ظلم و ظلمت است.خلاف فرمان خداست. اصلا کفر است این یأس و هر که را دامن بگیرد بر زمین کافری می کشاندش. ناامیدی گناهی چنین بزرگ است اما روی دیگر سکه، به امید خوش می درخشد. اصلا امید، آفتابی است که می تواند نه فقط امروز که فرداها را هم به نور، جانی دوباره بخشد. این اکسیر هم زندگی فردی را طرازی بهشتی می دهد و هم زندگی ملی را. شعار سیاسی نیست امید که در حصار این گروه و آن جناح قرار گیرد یا این و آن نسبت به آن زاویه داشته باشند و به تقابل برخیزند، بلکه حقیقتی است که برای رسیدن به حقوق فردی و ملی مان بدان نیاز داریم لذا رهبر انقلاب در “بیانیه گامِ دومِ انقلاب” که به حق می توان بر آن “منشورِ امید” نام نهاد، حتی قبل از توجه دادن به سرفصل هایِ علم و پژوهش، معنویّت و اخلاق، اقتصاد، عدالت و مبارزه با فساد، استقلال و آزادی، عزّت ملّی و روابط خارجی و مرزبندی با دشمن و سبک زندگی، چنین تأکید دارند که؛ “نخستین توصیه من امید و نگاه خوشبینانه به آینده است. بدون این کلید اساسیِ همه قفل ها، هیچ گامی نمی توان برداشت. آنچه می گویم یک امید صادق و متّکی به واقعیّت های عینی است. این جانب همواره از امید کاذب و فریبنده دوری جستهام، امّا خود و همه را از نومیدی بیجا و ترس کاذب نیز برحذر داشتهام و برحذر می دارم.” که ناامیدی در ادبیات دینی هم به شدت نکوهش شده و در طراز کفر قرار گرفته است «زیرا جز گروه کافران کسى از رحمت خدا نومید نمىشود.» [آیه ۸۷، سوره یوسف] مولوی، نیز با بیان این که؛ “ناامیدی را خدا گردن زدست”، انسان را به “امید” می خواند که؛ بعد نومیدی بسی امیدهاست / از پس ظلمت، دوصد خورشیدهاست. فکر می کنم باید با همه وجود برای ترویج امید در جامعه بکوشیم و یأس را که بزرگ ترین دشمنِ درونی بدتر و خانمان برانداز تر از همه دشمنان خارجی است را فرصت میان داری ندهیم که میدان را به نفع شیاطین از ما خواهد گرفت. این درست که دشواری هست و مصائب هست و دشمن، چنگ و دندان نشان می دهد و دشمن کیشان هم آنچه از دشمن ساخته نیست را ساخته و پرداخته می کنند اما ما هم هستیم و فرهنگ بلند انقلابی هست و اندیشه فرازمند ملی نیز هم و زیر پای مان آنقدر منابع هست که بتوانیم جهانی را اداره کنیم پس ناامیدی نباید ما را از پا بیندازد. نباید در تارتنیده های یأس بافت بیگانگان گرفتار شویم. باید که با امید برخیزیم تا آرزوهای تاریخی ملت مان را به تحقق برسانیم. این تکلیف دینی، ملی و انقلابی ماست که بر ذمه ما نوشته شده است و هم امروز از ما درباره آن می پرسند و هم فرداها خواهند پرسید. پس با برخاستن و البته خواستن بر مدار امید، جواب فرداها را همین امروز آماده کنیم. ب / شماره 3963 / پنج شنبه 3 مرداد 1398 / صفحه اول و 3 https://birjandemrooz.com/?p=8053
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:7  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بیانیه گام دوم انقلاب، راهبرد رهبر انقلاب است برای راه پیش رو و سال هایی که هر کدام با وسعت ۳۶۵روز، در راهند. در این راهبرد باید قدم ها را سازمان داد با اراده ای که شایسته مردمان تحول خواه و تحول گراست. پیش از این هم باید طرح هایی سازگار با توان و ظرفیت ها در انداخت تا بتوان به پایه گذاری دقیق برای ایران سرفراز فردا رسید. من معتقدم باید از این بیانیه به عنوان یک “نقشه گنج” حراست کرد و اجازه نداد مثل شعارهای راهبردی سال، قربانی کار های تشریفاتی شود. باید دقیق و علمی و عملیاتی بدان نگریست. من نگاه یک دوست جوان را بسیار پسندیدم که به مأموریت ها و تکالیف نسل خود در نظامات این سند بزرگ توجه کرده است و دوستان خود را هم دست گرفته تا به جای امضای بیانیه و کار تکراری، به حوزه عملیاتی گام بگذارند که حق مطلب هم چنین ادا می شود. او چنین آغاز بحث کرده بود که؛ چندی قبل دوستانی اصرار داشتند که بیا و بیانیه ای را امضا کن برای لبیک به رهبری برای بیانیه گام دوم! گفتم بیانیه نیاز نیست و مساله خیلی فراتر از نوشتن است! باید کار کرد که واقعا به عمل کار برآید نه به بیانیه و سخنرانی صرف. او باورهایش را در چند فراز احصا کرده بود به این سخن که؛” ب / شماره 3962 / چهار شنبه 2 مرداد 1398 / صفحه اول و 3 https://birjandemrooz.com/?p=7958
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
قناعت، این کلمه از جمله واژه های کلیدی است که در ادبیات ما جایگاهی ویژه دارد. به ویژه در خراسان جنوبی که به دلیل شرایط اقلیمی، دچار کمی برداشت هم هستیم و به قاعده باید زیست خود را با میزان برداشت تنظیم کنیم. برای نحوه مدیریت منابع مالی مان هم شیخ اجل، سعدی را به میدان می آوریم و از زبان او می گوئم؛ ب / شماره 3961 / سه شنبه 1 مرداد 1398 / صفحه اول و 3 https://birjandemrooz.com/?p=7872
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:3  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|