خسته ام از خواندن خبرهای تلخ و شنیدن ماجرای افرادی که به بلعیدن حق مردم، مدام، دهان گشوده دارند. می خواهم چشم ببندم بر این زشتی های آشکار. می خواهم از میان باورمندان به حق و حقوق، گزاره های ناب بخوانم. نه، به این هم بسنده نخواهم کرد که انسان خداباور باید مدام در حال تعالی باشد پس امروز می خواهم به دنیای فراتر از حق، گام بگذارم و در این ساحت، چند سطری، قلم بزنم. برای اخلاق که گامی فراتر از حق است. یعنی جایی باید فراتر از حقِ خویش و حتی مطلقِ حق، نیز رفت و کار انجام داد بی آن که منتظر اجر و مزد بود. با این توسعه روحیه است که جامعه، به ایثار، جان می گیرد و جان سبک می کنند آدم ها در دیاری که مردم فراتر از حق، به اخلاق توجه ویژه دارند. بگذارید بحث را در قالب یک مثال بخوانیم – که پیشتر جایی مطالعه کردم- تا راحت تر بر دل بنشیند. اصلا ما مردم مثل و مثال و نکته و تراز هایی در قالب ضرب المثل هستیم لذاست که با مثل، مطالب در ذهن مان بهتر می نشیند پس چنین به مثل می خوانیم که؛
“کسی کفشش را برای تعمیر نزد کفاش می برد. کفاش با نگاهی می گوید این کفش سه کوک می خواهد و هر کوک – مثلا- ده تومان و خرج کفش می شود سی تومان. مشتری هم قبول می کند. پول را می دهد و می رود تا ساعتی دیگر برگردد و سوار کفش تعمیر شده بشود. کفاش دست به کار می شود. کوک اول، کوک دوم و در نهایت کوک سوم و تمام …
اما با یک نگاه عمیق در می یابد اگر چه کار تمام است ولی یک کوک دیگر اگر بزند عمر کفش بیشتر می شود و-به اصطلاح- کفش، کفشتر خواهد شد. از یک سو قرار مالی را گذاشته و نمی شود طلب اضافه کند و از سوی دیگر دو دل است که کوک چهارم را بزند یا نزند… او میان نفع و اخلاق میان دل و قاعده توافق مانده است. یک دوراهی ساده که هیچ کدام خلاف عقل نیست و حتی خلاف عدل نیز هم.
اگر کوک چهارم را نزند هیچ خلافی نکرده و بیدادی روا نداشته. اما اگر بزند به انسانیت تعظیم کرده است… راستی چه باید کرد؟ واقعیت این است که دنیا پر از فرصت کوک چهارم است . و من و تو کفاش های دو دل این بازاریم” راستی چه خواهیم کرد ما در سر این دوراهی منفعت و اخلاق؟ جانب کدام را خواهیم گرفت مایی که جامعه را زیبا می خواهیم و زندگی مردمان را زیبا تر. خیلی دوست دارم که مردم دیارم، به اخلاق چنان نامبردار باشند که هرکس پایش به این شهر می رسد، کفش خویش را بر بساط کفاش ما، نوسازی کند و دلش را هم با مهربانی مردم ما، جلا دهد. دوست دارم در میان مردمانی چنین، من هم مثل قطره ای از دریا باشم که نه تنها عطش می برد که مروارید هم می بخشد. با رویه ای چنین است که سلوک ایمانی چنان کامل می شود تا ما نیز از جمله مومنان به حساب آییم که به مرتبت بلند محسنین می رسند که کارِ خوب را بسیار خوب انجام می دهند. زیستن در جمعی چنین تجربه این دنیایی بهشت خدا است….
ب / شماره 3970 / شنبه 12 مرداد 1398 / صفحه 3
https://birjandemrooz.com/?p=8807
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 8:33  توسط غلامرضا بنی اسدی
|