قناعت، این کلمه از جمله واژه های کلیدی است که در ادبیات ما جایگاهی ویژه دارد. به ویژه در خراسان جنوبی که به دلیل شرایط اقلیمی، دچار کمی برداشت هم هستیم و به قاعده باید زیست خود را با میزان برداشت تنظیم کنیم. برای نحوه مدیریت منابع مالی مان هم شیخ اجل، سعدی را به میدان می آوریم و از زبان او می گوئم؛
چو دخلت نیست، خرج آهسته تر کن
که می گویند ملاحان سرودی
اگر باران به کوهستان نبارد
به سالی دجله گردد، خشک رودی
درست هم هست در جای خود و بسیار دیده ایم افرادی را که به دجله توجه داشته اند اما حواس شان به قحطی باران در کوهستان زندگی نبوده است و وقتی چشم باز کرده اند که دجله از حرکت باز ایستاده و آنان مانده اند و لب های خشکیده و دست های پر ترک که کاری هم از آن ساخته نبوده است. بله این خوانش از قناعت هم درست است و هم پسندیده اما خوانش دیگر هم از این “کلمه کلیدی” باید داشت تا درب فهم های تازه و افق های جدید را بگشاید. چنان که آیت ا… صفائی حائری(ره) ما را به شرحی که در صفحه ۶۹ کتاب اندیشه من، رفته است به درکی تازه از این مفهوم متعالی می رسانند. به این بیان که؛ ” قناعت اسلام به معنای کم به دست آوردن نیست، که کم برداشتن و به همراهان رسیدن است.” یعنی هر چند فراوان هم به دست آورده ای اما در برداشتن حواست به دیگران هم باشد تا دست و سفره همراهانت، هم وطنانت، هم نوعانت، حتی دیگر آفریدگان، خالی نماند که تو را دست توانا داده اند تا ناتوانایی های دیگران را هم پوشش دهی. “قانع آن نیست که روزی ۵ تومان به دست می آورد؛ چون این فقیر است. قانع کسی است که با تمام استعدادش کار می کند” به تولید می پردازد. هیچ “زمانی” را برای کار، “زمین” نمی گذارد تا جامعه را به استغنا برساند.کسی که چنین نکند، به احتکار فرصت ها پرداخته که کرداری نکوهیده است.
” قانع کسی است که برای همه می کوشد و به اندازه خودش برمی دارد.
و این است که قناعت عزّت می آورد و ثروت می آورد. کوشش زیاد و برداشت کم، ثروت و مساوات می آورد.” یعنی هم کارکرد فردی دارد و هم اجتماعی. در هر دو حوزه هم موفق است اما ضد قناعت، طمعکاری است و مخالف شخصیت قانع، فرد طمعکار” و طمعکار، کسی است که برای خودش، فقط برای خودش جمع می کند و طبقات به وجود می آورد و این است که ذلیل می شود و در دست طبقه های دیگر به بدبختی می افتد، خواه یک نفر باشد و یا یک جامعه که: «ذَلَّ مَن طَمَعَ». قناعت در برابر طمع است نه در برابر غنا و بی نیازی.” این شناخت است که می تواند ما را به پنجره ای تازه برای زندگی بهتر برساند تا با فهمی تازه، افکار خود را نوسازی کنیم تا جهان در محور نوشوندگی قرار گیرد. این، راه را برای کمال و استغنا فراهم می کند.

ب / شماره 3961 / سه شنبه 1 مرداد 1398 / صفحه اول و 3

https://birjandemrooz.com/?p=7872

    + نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  |