به توهم افتاده بودند جلادها. می پنداشتند جاده که دراز است حتما راه هم باز است! بد فهمیده بودند ضرب المثل را . چنان بد که خود هم به ضرب المثل تبدیل شدند برای تاریخ. برای مردمانی که پس از این می آیند و در لا به لای سطور تاریخ می خوانند سرنوشت تلخ گروهی که مرزهای جنایت و خیانت را چنان درنوردیدند که خائنان به نام و جنایتکاران بدنام تاریخ هم انگشت به دهان ماندند. منافقین را می گویم، همان هایی که عطش ناکام قدرت، کور و کرشان کرده بود به گونه ای که هیچ صدای بیدار باشی را نمی شنیدند. سرانجام هم از اوجز استکبار ستیزی و داعیه های دینی و ملی، به حضیضی افتادند که هیچ دستی را آنقدر درازا نبود تا در چاه توهم، دست شان را بگیرد. چنین بود که چنان شد که در عملیات مرصاد رقم خورد. سربازان مسعود و مریم، تفنگ بر دست و کف بر دهان می آمدند تا بنای انقلاب و عظمت ایران را، در چند روز، فرو ریزند، غافل از آنکه پیش از آنان هم کسی هوس فتح یک هفته ای تهران را به زبان آورده بود اما سیلی خشم ملت چنان به غیرت بر گونه اش نشست که ۸ سال، شب را با روز چنان قاطی کرده بود که به اعتراف خودش، با لباس نظامی می خوابید چون هر ایرانی را که می دید، معنای تام و تمام مردی بود حتی کودکانی که مشق راه رفتن می کردند را هم مردانی قامت کشیده می دید، حق هم داشت چون کودکان ما هم در همان روزها، با اولین “یا علی” به مرز رشادت می رسیدند. این را صدام، سرانجام فهمید اما منافقان را انگار خداوند چنان چشم و گوش بسته بود که درک نمی توانستند کرد این حقیقت را لذا در آغازین روزهای مرداد، مرگ خویش را به جلو انداختند در دامگهی که خود برساخته بودند. یادم هست آن روزها را، تنگه چهار زبر را، حسن آباد را و قدرت خدا که از بازوان رزمندگان می جوشید برای نابودی لشکر منافقین. برخلاف پندارشان که مردم به روی شان آغوش خواهند گشود، آتش گشودند. اولین گلوله ها را هم غیورمردان عشایر و مرزنشینان در سینه شان نشاندند و ما وقتی رفتیم که یال های اطراف چهار زبر را آنان بسته بودند. ما هم اضافه شدیم. رزمندگان قرارگاه رمضان هم خود را رساندند. ارتشیان هم با فرماندهی و طراحی شهید صیاد شیرازی، از زمین و هوا بر آنان تاختند و فرصت تازشان را چنان گرفتند که تنگه، گورستان شان شد و از آن همه که آمده بودند تا بکشند و بمانند، بسیارشان مردند و نماندند آنان که جان به در بردند هم نماندند که “ماندن” حق رزمندگان و ایرانیان بود. حق شهدایی که شاخ غول نفاق را شکستند و دیو تنوره کشیده را باز به بند کردند تا دنیا بداند که ایران را هرگز خالی از دلاور نخواهد دید. رسم دیروز چنین بود و درس فردا هم همین است که ایرانی، تا آخر می ایستد و کفر و شرک و نفاق را مردانه، کمر چنان می شکند که صدایش به عالم خبر شود….

ب / شماره 3965 /  یکشنبه 6 مرداد 1398 / صفحه اول و 3

https://birjandemrooz.com/?p=8286

 

    + نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸ساعت 11:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  |