"براساس قانون کاهش مجازات حبس، جرم اهانت به مسئولین، جرمی قابل گذشت و نیازمند شاکی خصوصی است و در این مورد یا هر مورد دیگری اگر شکایتی داشته باشیم پیگیری می‌کنیم." این پاسخی است که جناب اسماعیلی، سخنگوی محترم قوه قضائیه به پرسشی درباره توهین به رئیس جمهور در 22 بهمن اصفهان می دهد. به گزارش خبرگزاری ها، او البته این را هم تصریح می کند که " توهین و اهانت را خلاف قانون و اخلاق می‌دانیم." جناب سخنگو از اقدامات دادستان اصفهان هم گفته است و بر رسیدگی دستگاه قضا"اگر شکایتی بشود" هم تاکید می کند. کلیت بحث هم ظریف، حقوقی و قابل توجه است. از منظر اخلاقی نمی توان جز به نفی و طرد سخن گفت در باره حرمت شکنی انسان ها چه رسد که منتخب یک ملت هم باشد و رئیس جمهور اما از منظر حقوقی و سیاسی، ماجرا همان است که این همشهری خوش بیان ما گفته است؛ جرم اهانت به مسئولین، جرمی قابل گذشت است. خوب است که چنین باشد اما نه فقط نسبت به رئیس جمهور بلکه دامنه قانون توسعه پیدا کند و سایر سران قوا و مسئولان را هم در بر بگیرد. نکته ای که در ماجرای توهین به رئیس جمهور- و مرگ بر روحانی به جای مرگ بر اسرائیل و آمریکا- بیش از هر چیز دیگر به چشم آمد همین بود که اگر به جای "روحانی" اسم یکی دیگر از روسای قوا یا مسئولان  بود باز هم با همین شیوه با آن مواجهه می شد؟ یعنی اگر سال آینده، در همین مراسم 22 بهمن، کسانی با همین ادبیات با رئیس جمهور بعدی رفتار کنند باز هم "از جرایم قابل گذشت" خواهد بود؟ تجربه سال های گذشته این را نمی گوید مگر این که آینده، امضا بگذارد به تایید این بند از قانون "کاهش مجازات حبس". من اما ترجیح می دهم رفتار جامعه به قاعده قرآنی "اشداء علی الکفار، رحماء بینهم" تنظیم شود و هیچگاه زبان به توهین باز نشود نسبت به هیچ کس حتی دشمنان. مرگ و لعن که در ادبیات دینی هست هم فقط در حق دشمنان رواست پس هیچ گاه مرگ نخواهیم برای هموطنان مان. مهربان باشیم با خودمان و کمک کنیم تا روزگار بهتر شود برای این ملک و ملت

انصاف نیوز / 5 اسفند 1399

http://www.ensafnews.com/284185/

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۹ساعت 10:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


اخلاق، زخم خورده است به رفتار هایی که می کنیمن برخی هامان. زخم هم می خورد مدام از بداخلاقی هایی که هر روز مرتکب می شویم. شوربختانه، این شرنگ تلخی که از زبان و قلم مان برمی خیزد را "شیرین هم می خوانیم و آب حیات هم می پنداریم! برای رفتارمان هم شانی چنین قائل می شویم. در ایامی که گذشت هم سیاهه این تلخ رفتاری ها طولانی تر شد به شعار علیه رئیس جمهور در 22 بهمن و فراموشی نام امام در بیانیه مراسم و پیشتر از آن، یکی در تلویزیون به رئیس جمهور، توهین می کند. آن یکی در دادگاه سرباز را به کتک می گیرد ، نفر بعدی می گویند نماینده جوانی است که گونه سرباز راهور را به سیلی می نوازد و همه هم صد درصد حق را به خود می دهند و از همه هم طلبکارند. بد روزگاری است که این رفتار ها چون خشت در آن بنای رفتاری می سازد. اما بدانند بدگویان و بد رفتاران که از هر دست که بدهی، از همان دست می گیری. این ضرب المثلی است که بارها و بارها گفته و شنیده ایم. تجربه زندگی هم بر این باور صحه می گذارد. باشند تا نتیجه رفتار خود را از دستی که داده اند، بگیرند. ما نباشیم هم مهم نیست مهم این است که اتفاق خواهد افتاد. در این تردیدی نیست. در این نوشتار که تلخ شروع شد قصد پرداخت به این ماجراها را نداریم. اشارتی بود و گذشت. حیف قلم و کلمات است که به بازگویی این بدرفتاری ها، بپردازد. کلمات،قلم، کاغذ، امانت خدایند و باید در راه او هزینه شوند. در راه توسعه اخلاق لذا دوباره می خوانیم ضرب المثل پیش گفته را برای نتیجه ای مثبت؛ "از هر دست که بدهی از همان دست می گیری" با این رویکرد که اهل کرامت و صاحبان سفره گشاده، به برکت الهی، نواخته می شوند. به کرامت الهی بزرگ می شوند چون حواس شان به تحریر عبودیت بوده است و به عباد الله نیز هم. از قدیم هم همین قاعده جاری بوده است که هرکس بندگان خدا را دست بگیرد، خداوند در هر دو دنیا دست اش را به مهر خواهد گرفت. اجازه بدهید مطلبی که در یکی از کانال ها خواندم را با هم دوباره خوانی کنیم تاکلمات خود به درس آموزی برخیزند؛ "در روزگاران پیشین، شغلی بنام خوشه ‌چینی وجود داشت. آنها که دست شان تنگ بود و خرمن و مزرعه ای نداشتند، پشت سر دِروگرها راه می رفتند و خوشه های جامانده را از زمین بر می داشتند و گاها صاحب مزرعه به دروگران دستور می داد که شلخته درو کنند تا چیزی هم گیر خوشه چین ها بیاید. حافظ نیز در شعرى چنین می فرماید :
ثوابت باشد ای دارای خرمن / اگر رحمی کنی بر خوشه چینی…
بله، رحم بر خوشه چین، برکت در خوشه های سال بعد است و بازخوانی آن در زندگی شهری، ما را با "دست فروشان" و فروشندگان دوره گرد رو به رو می کند که  در این هوای سرد چشم دارند به این که ما دست در جیبِ همت کنیم چیزی از بساط مختصرشان بخریم. حتی می گویم در خرید مغازه های کوچکتر کوچه های فرعی را هم ترجبح باید داد به مارکت های زنجیره ای. باور کنید گاهی لازم است شلخته درو کنیم و شلخته خرج کنیم… اتفاقا کسانی که شلخته خرج می کنند، خدا هم شلخته در سفره شان برکت می گذارد. من افراد متعددی را سراغ دارم که وقتی حرف نیازمندان آبرومند به میان می آمد، دست در جیب می کردند و حتی آبرو هم به میان می آوردند تا گره از کار نیازمندان باز شود. خدا هم گره از کار آنان می گشود و هر روز بر برکت سفره شان می افزود. آدم هایی هم دیدم که در برابر اعلام نیاز دیگران، رو ترش می کردند. برکت هم از آنان چنان رو برمی گرداند که هرچه جمع می کردند، به درد و بی تدبیری و حادثه ای از دست می دادند اما باز هم به خود نمی آمدند که باید دست بگیری تا خدا دستت را بگیرد. باری، مهربان باشیم با هم و دست های سرمازده را با مهربانی، گرم کنیم تا زندگی ها گرما بگیرد. کاش این را اهالی قدرت و سیاست هم بدانند که با اصلاح خو و رفتار خویش، جامعه را از زمستان قهر و بی تفاوتی عبور دهند. می شود "این " اگر تصمییم بگیرند "آن" رفتار های خود را اصلاح کنند. خدا کند"چنین" کنند!

نخست / شماره 862  / پنجشنبه 30 بهمن 1399 / صفحه 3 / جامعه

 

نخست نیوز / کد خبر : 27535 / پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۹ / ساعت: ۱۲:۰۳

 https://nakhostnews.com/?p=27535

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۹ساعت 10:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پیام ها و پست های دریافتی گوشی ام را بررسی می کنم و می رسم به این پیام که شهروندی محترم با امضای «نخعی» فرستاده است: «با سلام، جناب آقای بنی اسدی! شما که درباره مشکلات روز جامعه مطلب می نویسید، درباره یک موضوع که خیلی حاد هم هست و این حقیر و خیلی از مردم با آن درگیر هستند، مطالبی را یادداشت کنید تا به گوش مسئولان برسد، شاید کاری کردند. اما آن مشکل؛ بیش از چهار ماه است که برای تست قندخون خودم که دیابتی هستم، به هر دری که زدم، نتوانستم نوار یا کیت تست قندخون(دستگاه صفر یک) پیدا کنم، درصورتی که برای هر دیابتی لازم و بلکه واجب است این نوار{را داشته باشد}تا قند خون خود را هر روز چک کند و بعد انسولین بزند. ببخشید، اگر امکان داشت، در این مورد یادداشتی، چیزی، بنویسید. ان شاءا... مسئولان توجه کنند.» کلمات ساده اند اما طعم دارند، اما رنگ دارند، اما درد دارند. طعم گس گشتن و رفتن و نرسیدن. به خرمالوی نرسیده می ماند این طعم. رنگ هم دارد. راستی رنگ رنج، چگونه است؟ زرد، به رنگ سیمای فرد بیمار؟ سیاه، به رنگ حسرت؟ چه رنگی؟
درد را اما همه می شناسیم و «آخ»، آشناترین کلمه است که اگرچه دو حرف بیشتر نیست، دو دنیا معنا دارد. نمی خواهم پیام سلیس و صریح این همشهری محترم لابه لای رنگ ها و طعم ها گم شود، بلکه می خواهم حروف را به فریاد وادارم برای تحریر کلمه «کمک» و ترکیب «آی مسئولان! کمک!» روزگار بیماران خوب نیست و روزگار بیماران خاص از بد هم بدتر است. خدا نکند کسی کارش به درمان برسد؛ چون برای تهیه دارو به روزگاری خواهد افتاد که بیماری را فراموش خواهد کرد. همین یکی دو هفته با افرادی مواجه شدم که درد در جان بیمارشان قد کشیده بود از بس که دستشان از دارو کوتاه مانده بود. یکی برای مادرش که در کما گرفتار بود، دارو می خواست، یکی برای چشم عمل کرده همسرش، یکی برای دردی که معلوم نبود از قلب است یا از گردن، در دست چپش ریخته است و...
کاری بکنند مسئولان تا همان طور که پیش ترها رهبر انقلاب فرمودند، وقتی کسی بیمار می شود، فقط درد بیماری را داشته باشد نه دردهایی که از بیماری بدتر است.

شهرآرا / شماره 3327 / پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2693/40682

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۹ساعت 10:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زندگی نه تنها با مرگ، معنا ، که با آن ارزشمند هم می شود. اگر مرگ را نداشته باشیم، زندگی نه معنای بایسته خواهد یافت و نه ارزش شایسته. این البته به معنای ترجیح مرگ بر زندگی نیست بلکه می توان گفت، زندگی با درک درست مرگ، معنا می یابد و لحظه به لحظه اش، قیمتی می شود. به این می ماند که قرار باشد به سفر برویم، تهیه زاد و توشه، مهم می شود و زمان تهیه آن هم ارج و قرب پیدا می کند. هرچه هم زمان حرکت نزدیکتر ، ارزش فرصتِ باقی مانده، بیشتر می شود. اما اگر سفر در کار نباشد و انسان به رکابی که باید پا بگذارد برایرفتن، فکر نکند به یک شلختگی می رسد. یک یلگی بی حاصل. کاشت ندارد که بخواهد به داشت آن فکر کند و منتظر برداشت باشد. اما اگر چنان که مرحوم حاج اسماعیل دولابی، می گوید، " موت را که بپذیری، همه غم و غصه‌ها می‌رود و بی‌اثر می‌شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه‌هایت کم می‌شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می‌کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر(ع) فرمود: یک ساعت دنیا را به همه آخرت نمی‌دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن." بله، باید همیشه آماده مرگ بود اما هرگز و حتی برای لحظه ای نباید زندگی را فرو گذاشت. غفلت از زندگی، از سرمایه ابدیت انسان می کاهد. همین نگاه سرمایه اندوزی است که انسان را به تکاپو وامی دارد تا جایی که می توان گفت این "سرمایه اندوزی" با ثروت اندوزی مذموم هزاران کیلومتر فاصله دارد. ثروت اندوزی، انسان را به بردگی ثروت می برد اما این سرمایه اندوزی، بستر را برای رشد این جهانی و اعتلای آن جهانی مهیا می کند. بر اساس همین نگاه است که ارزش کلام مولا امیر المومنین را بیشتر درک می کنیم که باید به مزرعه پرداخت. باید محصولات را زیاد کرد. باید برکت یافت و به زندگی دیگران هم جهت داد و برکت داد. شناخت مرگ و ظرفیت سازی آن برای زندگی می تواند همه ساحت های وجودی انسان را شکوفا کند. این خود گرامی گوهری است که با آن می توان آخرت خویش را ساخت. پس برای مرگ عجله نکنیم و همه شوق و ذوق مان را بدهیم برای شکوفا کردن پهنه زندگی. این زندگی است که ما را قدر افزا می شود. این زندگی است که ما را می تواند به بالا نشینی در بهشت برساند. این زندگی را عزیز باید داشت.

ب / شماره 4413 /  پنجشنبه 30بهمن 1399 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991130.pdf

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۹ساعت 10:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

چهارشنبه‌ها دوست‌داشتنی‌ترند وقتی با امام‌رضا (ع) تعریف می‌شوند. چهارشنبه‌های امام‌رضایی (ع) را به‌عنوان یک فرصت باید نگریست برای رسیدن به نگاه رضوی به زندگی؛ به زندگی‌ای که در مسیر «حیات طیبه» شکوفا می‌شود.
در این مسیر باید با هندسه معرفتی عالم آل‌محمد (ع) خود را تنظیم و رفتار خویش را نظام‌سازی کرد. دین‌شناسی از این منظر، خود بزرگ‌ترین نظام‌سازی است که باید بدان اهتمام داشت. همت در شناخت دین، وقتی با غیرت‌ورزیدن در اجرای مؤلفه‌های آن همراه شود، امروز و فردا را به قرار بهشت تنظیم می‌کند.
بخوانیم از کلام حضرت سلطان علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع): «إن من دینهم [أی الأَئمه (ع)]: الورع والعفه و الصدق و الصلاح و الإجتهاد و أداء الأَمانه إلى البر و الفاجر و طول السجود و القیام باللیل و اجتناب المحارم و انتظار الفرج بالصبر و حسن الصحبه و حسن الجوار و بذل المعروف و کف الأذی و بسط الوجه و النصیحه و الرحمه للمؤمنین؛ به این معنی که از دین آنان یعنى امامان (ع) است پارسایى، پاکدامنى، راستى، درستى، سخت‌کوشى، بازگرداندن امانت به نیکوکار و تبهکار، سجده طولانى، عبادت شبانه، دورى از حرام، انتظار فرج با شکیبایى، حسن هم‌نشینى، حسن همسایگى، نیکىکردن، بى‌آزارى، گشاده‌رویى، خیرخواهى و مهربانى با مؤمنان.» باری، کلام روشن است و روشنایی‌آفرین، اما می‌توان در شرح هرکلام، به درکی رسید تا همان یک کلام، کلید بهشتی شود که درهایش را به زندگی این‌جهانی هم می‌گشاید. «پارسایی» را اگر به زهد همه‌جانبه تعریف کنیم، نه‌تن‌ها خود ما را به پاکیزگی در حوزه‌های مختلف خواهد رساند که از انسان به پارسایی رشیدشده، مطهری خواهد ساخت که جان‌های دیگر را هم به پرهیزگاری بشوید و در ایجاد جامعه پاکان، نقشی ماندگار زند.
در آموزه‌های دینی، فرد فقط مسئول خویش نیست، بلکه در فرایند امربه‌معروف، مسئولیت اجتماعی هم دارد. ایفای این مسئولیت و ادای این تکلیف به توسعه پارسایی می‌انجامد. در این‌باره بازهم خواهیم نوشت.

شهرآرا نیوز / کد خبر: ۵۸۹۵۶ / چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ / ساعت: ۱۰:۵۰

https://shrr.ir/000FKu

شهرآرا / شماره 3326 / چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹/ صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2688/40631

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 11:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دنیا را مزرعه آخرت خوانده اند. یعنی به هر آنچه می خواهیم در آن دنیا و در حیات ابدی بدان برسیم، باید در همین دنیا فراهم کنیم. همان طور که در این دنیا تا خشت روی خشت نگذاریم، دیواری بالا نخواهد آمد تا سقفی بر آن استوار و خانه ای پدیدار شود، در آن دنیا هم نخواهیم توانست به چیزی برسیم که “پیش فرستِ” خودِ ما نباشد. در فرایند تولید برای آخرت باز هم قواعد کاشت و داشت و برداشت همین دنیا حاکم است. ای بسا کشاورزی که در “کاشت” همت کند اما در “داشت” به غفلت دچار شود. چنین فردی قطعا “برداشت” نخواهد داشت و انبان هایش جز با حسرت پر نخواهد شد. به همین خاطر است که مدام بر فصل داشت تاکید می شود و امروزه با صنعت بیمه هم به یاری شان اقدام می شود. خدا بیامرز، مرحوم حاج اسماعیل دولابی که دلی روشن و ضمیری آگاه داشت به همین زبان با ما سخن گفته است؛ “زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می‌شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.” یعنی بذر های ذکر و عبادت که کاشته ای را مراقب باش. حراست از محصول را جدی بگیر تا بتوانی سفره ای آباد داشته باشی. فکر می کنم بتوان شفاعت را بسان بیمه محصول در نظر داشت. بیمه هم به معنای رها شدن در حوادث نیست بلکه رعایت احتیاط در نگهداشت و قاعده مند سازی مسیر به سلامت رسیدن تولید است. کسی که به مفهوم شفاعت باور داشته باشد هم این احتیاط در نگهداری را توسعه و تعمیق می بخشد. باور به شفاعت، تحکیم قدم ها در مسیر صحیح است نه این که راه را بر عکس بپیماید. کسی که محصول خود را بیمه می کند هرگز خود کبریت به خرمن اش نمی کشد. حراست می کند، مراقبت می کند اما اگر حادثه غیر مترقبه ای واقع شد بیمه را حامی خود دارد. در تولید برای ابدیت خودمان هم همین نگاه را در پیش گیریم و با پارسایی تمام ساحتی دستاورد های خود را حفظ کنیم تا در روز حساب، دستی پر و کتابی خواندنی داشته باشیم. ان شاءا…

ب / شماره 4412 /  چهارشنبه 29 بهمن 1399 / صفحه 3

http://www.birjandtoday.ir/1399/11/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-29/

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991130.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 11:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ماجرای توهین به رئیس‌جمهور در فضای رسانه‌ای بازتاب گسترده‌ای داشت اما در میان مسئولان به‌ویژه منتسبین به جریان اصولگرا چندان که باید صدایی را به اعتراض بلند نکرد بلکه با سکوتی تمام برگزار شد، سکوتی که جامعه می‌تواند آن را – به درست یا غلط - رضایت تعبیر کند. برخی از آقایان هم که بدان پرداختند، آن را به دیگر مسائل چون دوچرخه‌سواری بانوان و سیاهه‌ای از لیستی گره زدند که مثلاً فلان گفته می‌شود علیه خدا تظاهرات کرد و در تزاحم آزادی و دین، دین به حاشیه می‌رود و...مطالبی از این دست. به صراحت به نفی شعار مرگ بر روحانی نپرداختند و حتی به نهی از تکرار آن هم توصیه‌ای نشنیدیم. این ماجرا وقتی پرسشی شد از زبان یک خبرنگار با این پاسخ سخنگوی محترم دستگاه قضا مواجه شد که "براساس قانون کاهش مجازات حبس، جرم اهانت به مسئولین، جرمی قابل گذشت و نیازمند شاکی خصوصی است و در این مورد یا هر مورد دیگری اگر شکایتی داشته باشیم پیگیری می‌کنیم." به گزارش خبرگزاری‌ها، جناب اسماعیلی، البته این را هم تصریح می‌کند که "توهین و اهانت را خلاف قانون و اخلاق می‌دانیم." جناب سخنگو از اقدامات دادستان اصفهان هم گفته است و بر رسیدگی دستگاه قضا "اگر شکایتی بشود" هم تاکید می‌کند. کلیت بحث هم ظریف، حقوقی و قابل توجه است. از منظر اخلاقی نمی‌توان جز به نفی و طرد سخن گفت درباره حرمت‌شکنی انسان‌ها چه رسد که منتخب یک ملت هم باشد؛ رئیس‌جمهور.
از منظر حقوقی و سیاسی، ماجرا همان است که این همشهری خوش‌بیان ما گفته است؛ جرم اهانت به مسئولین، جرمی قابل گذشت است. شاید خوب باشد این نگاه حقوقی اما نه فقط نسبت به رئیس‌جمهور بلکه دامنه قانون توسعه پیدا کند و سایر سران قوا و مجمع و ارکان قدرت را هم در بر بگیرد. نکته‌ای که در ماجرای توهین به رئیس‌جمهور- و شعارِ مرگ بر روحانی به جای مرگ بر اسرائیل و آمریکا - بیش از هر چیز دیگر به چشم آمد همین بود که اگر به جای "روحانی" اسم یکی دیگر از روسای قوا یا مسئولان و تریبون‌داران و محترمینِ صاحب قدرت بود آیاباز هم با همین شیوه با آن مواجهه می‌شد؟ آیا شاهد تظاهرات خودجوش افراد مشخص نبودیم که این رفتار را توهین به مقدسات تلقی می‌کردند و برخورد با مرتکبان را شتاب می‌بخشیدند؟ اصلا اگر سال آینده، در همین مراسم 22 بهمن، کسانی با همین ادبیات با رئیس‌جمهور بعدی – فرضا اگر اصولگرا باشد - رفتار کنند باز هم "از جرایم قابل گذشت" خواهد بود؟ تجربه سال‌های گذشته این را نمی‌گوید مگر این که آینده، امضا بگذارد به تایید این بند از قانون "کاهش مجازات حبس".
من البته ترجیح می‌دهم رفتار جامعه به قاعده قرآنی "اشداء علی الکفار، رحماء بینهم" تنظیم شود و هیچگاه زبان به توهین باز نشود نسبت به هیچ کس حتی بیگانگان. مرگ و لعن که در ادبیات دینی هست هم فقط در حق دشمنان رواست که سیاهه رفتارشان در طریق براندازی، پر رنگ است. این منطق اخلاق است و سنت ملی که هیچ گاه مرگ نخواهیم برای هموطنان مان به ویژه اگر رای میلیون‌ها هموطن را داشته باشند در جایگاه مسئولیت. نقدشان بکنیم، برنامه‌هاشان را سطر به سطر حلاجی و کردارشان را با ذره‌بین جستجو کنیم اما مرگ‌شان را نخواهیم که خلاف اخلاق و جوانمردی است. مهربان باشیم با خودمان و کمک کنیم تا روزگار بهتر شود برای این ملک و ملت که شایسته بهترین‌ها هستند.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۹۲۴ / چهارشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۹ / صفحه 3 / خبر

http://jepress.ir/engine/print.php?newsid=251422

http://jepress.ir/?newsid=251422

http://jepress.ir/archive/pdf/1399/11/29/3.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 11:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کجایش را یادم نیست اما خوب به یاد دارم در جایی خواندم که بزرگی گفته بود: «اگر زارع، گندم و محصول خوب و فراوان بار آورد، نانوا نانش را خوب پخت، معلم خوب درس داد، شاگرد حسابی درس خواند، وزیر کار وزارتش را با درستی و صداقت انجام داد، وکیل و روزنامه نویس و سیاستمدار هم در کار سیاست، متمرکز و متبحر شدند و... مملکت درست می شود.»با این نگاه می توان به درستی تاکید کرد وظیفه ملی و سیاسی، انقلابی و حتی دینی هرکس این است که کار خود را با حداکثر علاقه و جدیت و نهایت درستی، انجام دهد. اصلا قرار را بر این بگذاریم که قرار نیست کسی، کار دیگری را کامل کند و بار برزمین مانده او را بردارد.هرکس خودش باید کار را به سرانجام برساند. خب، معلوم است که باید در حد اعلی، انجام وظیفه کرد، آن هم با حداکثر توان. اما وقتی ماجرا طور دیگری رقم خورد و از زارع و نانوا تا مسئولان و متصدیان به وظیفه خود عمل نکردند، معلوم است که هیچ چیز درست نخواهد شد، چه رسد به امور کشور که هزار ماجرا و حادثه مترقبه و غیرمترقبه در آن رخ می دهد.اگر هم خدای نکرده رفتارها چنان شد که خلاف مسیر بایسته قدم برداشتیم، دیگر سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. کمترین مابه ازای این قبیل رفتارها، می شود اینکه همه کس مجبور است همه کاره شود. همه کاره را هم از قدیم گفته اند هیچ کاره. نه تنها کاری نمی کند، بلکه کار بسامان نمی شود؛ چون هرکاری، مرد خود را می طلبد و اهل خود را که پیشینیان به درستی گفته اند «مردی و کاری». هرکس باید کار خود را بکند تا هم زندگی اش رونق بگیرد و هم کشورش. جز این هم راهی نیست.

شهرآرا / شماره 3325 / سه‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2680/40468

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۹ساعت 13:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هرکس “گرفتار” است، در واقع “گرفته یار” است. این گزاره، نه تنها نگاه آدمی که همه زندگی اش را از نو مهندسی می کند. اگر خود را “گرفتار” بدانیم، در خویش خواهیم افسرد و از پا خواهیم افتاد که گرفتاری رمق از دست و پا و حتی نگاه می گیرد اما اگر نگاه مان عوض شود و مشکلات را پیغام دوست بدانیم که می خواهد ما را به سر قرار آورد دیگر نه تنها از پا نخواهیم افتاد که قوتی تازه در زانو احساس خواهیم کرد که نشستن را تاب نمی آورد. بی قرار رفتن و به قرار گاه رسیدن است تا چشم در چشم دوست شود. بزرگان اهل معرفت از این دریچه نگاه می کردند و به ما هم چنین تعلیم کردند چنان که در کلام دل نشینِ مرحوم حاج اسماعیل دولابی می خوانیم: “هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه‌بندان شد، بدان که (به‌خاطر غفلت و گناهت) خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته یار است.” گرفته یار هم می خواهد این گرفتگی را به ریسمان های متعدد محکم کند که جدایی از او را تاب نمی تواند آورد. فکر کنم دلیل آرامش اهل معرفت در برابر شدائد و مصائب و بی قراری و از پا افتادگی ما همین تفاوت نگاه باشد. ما هر مانع را بلا می بینیم که بر سر مان آوار می شود و راحتی و آسایش ما را نا بود می کند اما آنان در سخت ترین بلا هم “راحتی ” می بینند چنان که جاودان یاد پروین اعتصامی هم هوشمندانه بدان می پردازد که؛
… هر بلائی کز تو آید، رحمتی است
هرکه را فقری دهی، آن دولتی است…
ماجرا در همین شناخت است. کسی که خود را شناخت و خدا را شناخت به درک این ظرافت پی می برد که صدا ها برای به هوش آوردن است. اگر تاریکی هم سفره خود را باز می کند برای این است که نگاه به جستجوی نور عادت کند و در حقیقت روشنا هم نور مطلق را ببیند؛
زان به تاریکی گذاری بنده را
تا ببیند آن رخ تابنده را
وقتی توانست این رخ تابنده را ببیند، به شناخت خواهد رسید. معرفت که به مقام یار حاصل آمد، عشق در جان چنان بزرگ خواهد شد که جز معشوق نبیند. به عشقی چنان بار خواهد یافت که همه بارها را از دوش بر زمین بگذارد و سبکبار و سبکبال از کوچه های تنگ مصائب به سوی بیکران پرواز کند. بدانیم که مشکلات، برای بازکردن بندهاست. خود بند نشویم بر پای خویش. توجه کنیم که؛
تیشه، زان بر هر رگ و بندم زنند. تا که با لطف تو پیوندم زنند… این پیوند را باید باور کنیم و قدر بدانیم که حقیقت انسان هم در این محقق می شود.

ب / شماره 4411 /  سه شنبه 28 بهمن 1399 / صفحه 3

http://www.birjandtoday.ir/1399/11/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-28/

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991130.pdf

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۹ساعت 13:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این همه بدگمانی چرا؟ این همه دل و دین آلودن به ظن که بعضی از آن، به تصریح قرآن، «اثم» است به کدامین دلیل؟ واقعا با این نگاه به چه جلوه ای از زیبایی می توان رسید؟ حیف نیست دل و دیده پر شود از آنچه باید خالی بماند؟ این نوع گمان بی آنکه برایش حدومرز تعریف کنیم، هم روان فرد را می فرساید و هم جامعه را در فقر آرامش گرفتار می کند. باید با اصلاح این نوع نگرش، گرایش ها را به سمت بهتر دیدن هدایت کنیم. این البته به معنای ره کردن امور نیست. چشم بستن و ندیدن و بی قوارگی رفتاری هم معنا نمی دهد، بلکه باید قاعده مند رفتار کنیم.
قاعده را هم امام هادی(ع) به شکل همه جانبه و درقالب قاعده برای ما تعریف فرموده اند تا درست زندگی کردن را تجربه کنیم. ایشان می فرمایند: «اذَا کَانَ زَمانُ العَدلِ فیهِ أَغلَبَ مِنَ الجَورِ فَحَرامٌ أَن یَظُنَّ بِاَحَدٍ سُوءً حَتّی یَعلَمَ ذالِکَ مِنهُ و اِذَا کَانَ زَمانُ الجَورِ أَغلَبَ فیهِ مِنَ العَدلِ فَلَیسَ لِأَحَدٍ أَن یَظُنَّ بِاَحَدٍ خَیراً ما لَم یَعلَم ذالِکَ منهُ / هرگاه در جامعه، رعایت عدالت بیشتر از جور و ستم باشد، بدگمانی به مردم حرام است، مگر آنکه از راه یقین محرز باشد و اما اگر در برهه ای از زمان، ظلم و جور بر عدالت غلبه پیدا کند، خوش گمانی به همگان شایسته نیست، جز آنجا که آدمی به نیک بودن شخصی، علم و یقین دارد.» (مستدرک الوسائل، ج۹، ص۱۴۶) با این نگاه روش مند، می توان پندارها و رفتارها را چنان مدیریت کرد که نتیجه اش شکوفایی و آرامش باشد. مطالعه جامعه امروز هم به ما می گوید باید به توسعه «حسن ظن» بپردازیم؛ چه مردمان ما را مسیر، راه روشن عدل است. آنان که به بدرفتاری و عدالت ستیزی می پردازند، کسر کوچکی از جامعه هستند. نباید رفتار آنان، شاکله معرفتی و شخصیتی جامعه را زیرورو کند. خوش گمان باشیم و زیبابین تا روزگارمان زیباتر شود.

شهرآرا / شماره 3324 / دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2675/40366

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۹ساعت 11:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جامعه، بی امام به جایی نمی رسد. مردمان، بی هدایت امام نه تنها به امت، تبدیل نمی شوند بلکه در تفرقه خویش، چون دیوار های بی روح و بی ثمر پهلوی هم می نشینند بی آن که بتوانند خانه ای شکل دهند. امام است که جان می بخشد به کالبد جامعه. اوست که سرمشق می شود بر صدر لوحی که باید خواند. با این خواندن و به رفتار درآوردن است که هم امت شکل می گیرد و هم جمع ها به جامعه ارتقا می یابد. این ظریف نکته ای است که باید در رابطه خویش با امام بدان توجه داشت. فکر می کنم ما به عنوان یک ضرورت حیاتی، باید به تنظیم رفتار خود با امام بپردازیم. زیارت جامعه کبیره با تعریف مولفه ها و ویژگی های جریان امامت ما را به این سمت و سو هدایت می کند. صاحب این زیارتنامه که در حقیقت مانیفست امام شناسی نیز هست، ما را در آستانه درک این قیمتی گوهر قرار می دهد تا با نظم یابی و نظام سازی رفتاری به این قاعده، زندگی خود را ارتقا بخشیم. علاوه بر آن زیارتنامه باید با حدیث خوانی در محضر امام هادی(ع) صفحات زندگی را جوری بنویسیم که هرکس خواند، جز نمره بالا، پای آن نگذارد. این که در کلام معصوم می خوانیم “زینت ما باشید نه مایه شرمساری” به همین معناست. یعنی ما که خود را با ائمه تعریف می کنیم، در نگاه دیگران هم باید این تعریف صادق باشد. هرکس ما را دید از رفتار ما بفهمد که شیعه ابن الرضا، هادی آل محمد هستیم نه این که به زبان بگوئیم و به رفتار، جوری باشیم که مایه شرمساری شویم. این حکایت این دنیای تنها نیست که در قیامت و ابدیتی هم که در پیش داریم باید به این مسئله توجه داشته باشیم چه همان طور که امام هادی می فرمایند، – ألنّاسُ فِی الدُّنیا بِالأَموالِ وَ فی الآخِرَهِ بِالأَعمالِ / مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان هستند. (بحارالانوار، ج. ۷۸، ص. ۳۶۸) پس فکر کنیم چه دارایی برای فردا فراهم می کنیم و چه زاد و توشه ای در فهرست اندوخته ها داریم برای راه دراز و بی پایان پیش رو. عقل حکم می کند با اموال و فرصت هایی که داریم، اعمالِ نیکو انجام دهیم و از سرمایه اموال به ثروت اعمال برسیم. این می تواند با غنی سازی فرصت ها و باور ها ما را به جایگاه شایسته برساند. فکر می کنم برای برخاستن در این هندسه باز باید به کلام امام علی النقی(ع) توجه کنیم که: اُذکُر حَسَراتِ التَّفریطِ بِأَخذِ تَقدیمِ الحَزمِ / به جای حسرت و اندوه برای عدم موفقیت‌های گذشته، با گرفتن تصمیم و اراده قوی جبران کن. (میزان الحکمه، ج. ۷، ص. ۴۵۴) برخیزیم به جبران تا خداوندگاری که جابر عظم الکثیر است در این راه دست مان را بگیرد.

ب / شماره 4410 /  دوشنبه 27 بهمن 1399 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991127.pdf

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۹ساعت 11:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

غبار گرفته است جانمان در این روزگار. نفس ها هم بی طراوت شده است در ازدحام غبارهای دنیایی. از کوچه سیاست یک طوفان برمی خیزد و از کوچه اقتصاد، طوفانی دیگر. در میدان جامعه هم شاهد تلاقی غبارهای گوناگونیم که جان را در خود می گیرند. در شرایطی چنین به چشمه ای، کاریزی، نهری، رودخانه ای، دریایی نیاز داریم که هم رفع عطش کنیم و هم جان سبک کنیم در آن. آخر ما را خداوند سبک بار آفریده است تا سبک بال باشیم اما دنیا و قصه های تلخ و شیرینش، هر روز باری بر بارمان می افزاید و مدام به ثقل افزون تر بار دچار می شویم. اینجاست که نیازمان به آب، از چشمه تا دریا، حیاتی می شود و باز اینجاست که خدا با ماه خویش، ما را به فرصت سبک بالی میهمان می کند. این صدای عشق است که «این الرجبیون» می خواند و باورمندان به سلوک الهی را صلا می دهد. هوشیارتر شویم و بیدارتر تا فرصت خودسازی رجب را قدر بدانیم. با تمسک به مناسک تعریف شده در رجب، به ساحت معارف ناب بندگی برسیم و تقدیر خویش را با کلمات زیبایی بنویسیم که معصومین(ع) در این ماه تعلیم مان فرموده اند. کتاب های ادعیه و روایات پرشماری در این باره چون چراغ روشن است و راه را نشان می دهد، بی آنکه تاریکی بتواند آن را به بیراهه های پر از چاه و چاله گره زند. یادمان باشد در فصل دعا، برای همه مسئلت خیر کنیم. وقتی می خواهیم خدا شر را از ما بگرداند، ضمیر جمع بخوانیم این دعا را تا شر نه فقط از خانه ما که از سرزمین ما که از زمین ما که از عوالم، برود و هم دین، همه برای خدا باشد و هم زمین، سرای به عبودیت شکوفاشده بندگان خدا. قدر نهیم رجب را تا قدر ببینیم و برکت پیدا کنیم در فرصت تازه ای که خدا برایمان مقرر و مقدر فرموده است.

شهرآرا / شماره 3323 / يکشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2670/40262

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۹ساعت 11:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آغاز ماه رجب، اولین اذانی که در این ماه از گلدسته ها برمی خیزد، جور دیگری بر جان می نشیند انگار. حس می کنی جهان هم دارد نو و نوتر می شود. کلمات، طعم آیات می گیرند و جانِ آدم ها بزرگ تر می شود. این حس، نسبت به زمین هم تحریری بشکوه دارد که گویا زمین هم بزرگتر شده است. مسجد که در ترنم هواب بهشت، بیش از همیشه انسان را به حسرت ملکوت دچار می کند. وقتی بعد از نماز، مومنان، همکلام امام صادق(ع) می شوند در خوانشِ ؛
یَا مَنْ أَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ [مِنْ‏] کُلِّ شَرٍّ یَا مَنْ یُعْطِی الْکَثِیرَ بِالْقَلِیلِ یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ سَأَلَهُ یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ لَمْ یَسْأَلْهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تَحَنُّنا مِنْهُ وَ رَحْمَةً أَعْطِنِی بِمَسْأَلَتِی إِیَّاکَ جَمِیعَ خَیْرِ الدُّنْیَا وَ جَمِیعَ خَیْرِ الْآخِرَةِ وَ اصْرِفْ عَنِّی بِمَسْأَلَتِی إِیَّاکَ جَمِیعَ شَرِّ الدُّنْیَا وَ [جَمِیعَ‏] شَرِّ الْآخِرَةِ فَإِنَّهُ غَیْرُ مَنْقُوصٍ مَا أَعْطَیْتَ وَ زِدْنِی مِنْ فَضْلِکَ یَا کَرِیمُ .
اى آن‏که هر خیرى را از او امید دارم و از خشمش در هر شرّى ایمنى جویم ، اى آن‏که در برابر عبادت اندک مزد بسیار عطا مى‏کند، اى آن‏که به هرکه از او بخواهد مى‏بخشد، اى آن‏که به هرکه از او نخواهد و او را نشناسد نیز مى‏بخشد، عطایش از روى مهربانى و رحمت است، با درخواستم از تو همه خیر دنیا و خیر آخرت را به من عنایت کن و با درخواستم‏ از تو همه شر دنیا و شر آخرت را بازگردان، زیرا آنچه را تو عطا کردى کاستى ندارد و از احسانت بر من بیفزاى اى کریم.
این پایان دعا نیست بلکه از حالی به حالی شدن هم در پی دارد؛ حالی با تزرع افزون تر، با خواهشی بیشتر و حالی خوشتر؛
آنگاه، حضرت محاسن شریف خود را در پنجه چپ گرفت و این دعا را با حالت درماندگى و زارى همراه حرکت دادن انگشت اشاره دست راست خواند و پس از این گفت: « یَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ یَا ذَا النَّعْمَاءِ وَ الْجُودِ یَا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ حَرِّمْ شَیْبَتِی عَلَى النَّارِ» اى داراى بزرگى و بزرگوارى،اى داراى بخشش و جود،اى داراى عطا و کرم،محاسنم را بر آتش دوزخ‏ حرام کن.
باری، رجب است و حالی خوش که باید به خوش احوالی هم برسد. مردمان به دعا، دست در آسمان زنند و به اجابت خواهش همدیگر در زمین به گره گشایی، بپردازند. در دعا هم خویش از غریبه باز نشناسند و به یاد داشسسته باشند سنت حضرت زهرا(س) را که همسایه را بر خویش اولویت می داد. در کمک و گره گشایی هم خویش از غریبه باز نشناسند و هر کار از دست شان بر می آید برای بندگان خدا انجام دهند. بدانیم که به رفتار در آوردن دعا، یک ضرورت حیاتی اجتماعی است. این گونه می توان برای بهتر شدن حال ملک و ملت تلاش کرد. دست ها باید لب خوانی کنند و دعا را تحریر عملی کنند. نتیجه این می شود شکوفا شدن فرصت خدایی رجب که حال و احوال را به احسن الحال می رساند.

ب / شماره 4409 /  یکشنبه 26 بهمن 1399 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991126.pdf

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۹ساعت 11:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جشنِ تولد، جایی برای عربده‌کشی و بددهنی و مراسمی باری به هر جهت نیست. اتفاقاً "عقلانیت زیست‌ها"، از آن فرصت می‌سازند برای اتقانِ جهتی که در پیش می‌گیرند. هم "شادواری" می‌کنند و هم راهِ درست را برای توسعه شادی سازنده، باز می‌نمایند و هم نگاه را به سمت افق‌های کلان تنظیم می‌کنند. 22 بهمن هم برای ما یک "جشنِ تولد" بزرگ است. هم برای ما و هم انقلاب و هم ایران عزیز. همه ما در این"شادروز" به روزهای تازه رسیدیم و در چهل و سومین تکرار هم می‌بایست بیعت تازه می‌کردیم با آرمان‌های امام و روح شهدا و عزم خود را برای بهترسازی شرایطِ زندگی بهتر، جزم می‌کردیم. "جهت‌یابی" ما باید به "مسیرسازی" می‌رسید و راه را برای حیات طیبه برای همه ایرانیان در ساحت‌های مادی و معنوی، هموار می‌کرد. باید می‌دانستیم و بدانیم که نه شعار‌های بلند، نه ناپالودگی کلامی، نه خودمحورپنداری که رسیدن ایران به آنچه در سند چشم‌انداز طراحی شده است بهترین تبلیغ و کارآمد‌ترین شیوه تعریف و آشناسازی جهانیان با یک انقلاب موفق است. تنظیم حرکت براساس مهندسی "گامِ دوم" قطعا شتاب دهنده این نهضت خواهد بود. اما دیدیم که برخی‌ها نه تنها به گام دوم نرسیدند که با ادبار از گام اول، به اسم انقلاب و رفتار انقلابی، عکس مسیر را سوار بر مرکبِ فراموشی و موتور‌های تیزرو و پرصدا، پیمودند. موتور‌هایی که به قول "حاج کاظم آژانس شیشه‌ای" دود دارد اما سوز ندارد. موتور‌هایی که دودش و موتورسوارانی که صدایشان حالِ "عباس"‌ها را بد می‌کند. حالِ فاطمه و نرگس و ابوذر و سلمان‌ها را هم بد می‌کند.
بدتر از صدای موتور‌ها و عربده مرگ‌خواهی راکبانش، فراموشی نام امام در بیانیه 22 بهمن بود. دریغا این همه غفلت و نامردمی. موتورسواران یادشان رفت که رهبر انقلاب همین چند روز پیش از بددهانی پرهیز دادند بعد آنکه از توهین به رئیس‌جمهور به عنوان "حرام شرعی" نهی کردند. بیانیه‌نویسان هم فراموش کردند نه فقط امام را این سخن خلفِ صالح او را که "این انقلاب بی‌نام خمینی در هیچ کجای جهان شناخته‌شده نیست".
بگذریم که نوشتن از این رفتار‌ها، تلخی جان حروفِ بی‌گناه می‌شود. رفتاری باید بزرگ شویم، صبورتر، پخته‌تر و توانمندتر. این پیش‌نیاز کار است که بسان زاد و توشه راه باید با حساسیت بدان نگریست. آنچه این روز‌ها ازبرخی زبان‌ها و قلم‌ها می‌شنویم و می‌خوانیم از جنس توشه نیست که آتش را مانند است.
درحالی که ما نیاز به ادب گفتاری و ادبیات رفتاری متین داریم. نمی‌شود با تند مزاجی‌ها، ناشکیبایی‌ها، بی‌برنامگی‌ها، تلخ‌گوئی‌ها و... به فردای وطن اندیشید. این‌ها پیش‌نیاز برهم‌ریختن است، نه ساختن. مصالح ساختنِ فردا را براساس ساختار انقلاب اسلامی فراهم و صلاحیت‌های انقلابی را هم در خویش شکوفا کنیم تا میراث‌داران صالحی برای شهیدان و نسل‌های اول انقلاب باشیم، انقلابی که قرار بود و هست ما را در همه شئون به جایگاه بایسته برساند...

جمهوری اسلامی / شماره ۱۱۹۲۰ / شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۹ / صفحه 3 / خبر

http://jepress.ir/?newsid=251022

http://jepress.ir/archive/pdf/1399/11/25/3.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۹ساعت 12:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

یک آغاز مجدد باید شمرد فصل بعد از ۲۲ بهمن را. درست مثل نقطه، سر خط! نقطه‌ای که پایان جمله می‌نشیند و کلام را به اول خط هدایت می‌کند. در این آغاز هم به افق‌های بلند باید نظر داشت. به روز‌هایی که باید بیایند و فرصت‌های تازه فراهم کنند. ما در منطق ۲۲ بهمن و انقلابی که در این روز به پیروزی رسید، حق نداریم به سکون و رکود تن دهیم، بلکه همه توان‌ها را باید هم‌افزا کنیم، برای عبور از هر مانعی که می‌خواهد ما را از حرکت بازدارد.

این نگاه هم در فرهنگ ملی ما ریشه دارد و هم در سرزمین باور مذهبی ما به شکوفایی رسیده است که نه‌تن‌ها نباید ۲ روزمان شبیه هم باشد که باید هر روزمان به‌عنوان بهتر از روز پیشمان تیک بخورد. انقلاب هم برای تحقق‌یافتن همین منطق بود. لذاست که اندک توقف‌ها هم به چشم می‌آید، چه رسد به «ادبار» و روی‌گردانی و «ارتجاع» در رفتار برخی‌ها. همین «سفیدخواهی مطلق» است که خال‌های سیاه را خار می‌کند و در چشم می‌نشاند تا بدانیم کجا‌ها بی‌هوا به آب زده‌ایم. همه‌مان می‌دانیم که هدف اولیه انقلاب، جان‌یافته در فلسفه بعثت بود. همان که رسول اعظم الهی (ص) به‌صراحت چنین تبیین کرد: «انی بعثت لاتمم مکارم الخلاق». این، اولویت اخلاق بر هر چیز دیگر را هم نشان می‌دهد. با اخلاق و مکارم آن می‌توان بسیاری از کمبود‌ها را جبران کرد. با اخلاق نبوی می‌شود از شعب ابی‌طالب به مدینه‌الرسول رسید. می‌شود تمدنی پایه نهاد که شوکتش پایه دیگر تمدن‌ها را به لرزه درآورد. آن رسم‌الخط پیامبرنوشته، راه و رسم امروز ما را هم تبیین می‌کند.

فقط «حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرام محمد حرام الی یوم القیامه» نیست که اخلاق محمدی هم سعادت‌ساز است، نه فقط الی یوم‌القیامه که در قیامت هم عیار مسلمانی و انسانی ما را بدان می‌سنجند. از این منظر است که «آبادی آخرت مردم» و رساندن آنان به مقام والای انسانی، هدف انقلاب می‌شود و در کلام امام خمینی (ره) بیان می‌شود. فراتر از معیشت، پرداخت به معاد هم در چشم‌انداز انقلاب بود و در نقشه راه نهضت هم جایگاهی برجسته داشت و دارد. اصلا با اخلاق است که مشکلات حل می‌شود.

اگر بر این ظرفیت بی‌همتا چشم ببندیم، آبادی‌ها هم ویران خواهد شد، چه رسد که بخواهیم ویرانه‌ای آباد کنیم. هشدار‌های پرشمار حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای درباره رعایت حریم اخلاق و حرمت افراد و ادب کلام را می‌توان در همین راستا خواند و به‌عنوان یک انقلابی، بدان التزام عملی داشت. کسی که حریم حرمت دیگران را پاس نمی‌دارد و ادبیات غنی‌شده به اخلاق ندارد، کسی که دد و دیو در کلامش می‌دود و ناخشنودی از زبانش برمی‌خیزد، انقلابی نیست.

انقلابی به راه خمینی و رسم خامنه‌ای است. آنچه در سالروز ۲۲ بهمن، در روز حقیقی وحدت ملی، چنان تفرقه‌افکنانه اتفاق افتاد، یک تب چهل‌درجه بود که سریع باید پاشویه و فراتر از آن، درمان شود، و الا ما را و جامعه ما را به دردی بی‌درمان دچار خواهد کرد. بگذریم. به همین مختصر در نقد آنچه رفت، بسنده می‌کنیم تا به خود و دیگران یادآور شویم که در آغازی دیگر قرار گرفته‌ایم. آغازی مبارک که باید با همدلی و همراهی در این فصل نو به برکت و کرامت برای ایران برسیم، ان‌شاءا...

شهرآرا نیوز / کد خبر: ۵۸۵۱۸ / شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۹ / ساعت: ۱۰:۵۶

https://shrr.ir/000FDq

شهرآرا / شماره 3322 / شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۹ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2664/40229

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۹ساعت 12:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

«اتحاد انگشت ها» برای دوران مبارزه است. وقتی که باید دست ها مشت شود در برابر قدرت جباری که یقه ملت را گرفته است. بعد انقلاب، مشت ها باید باز شود و اتحاد انگشت ها را حتما در گشودن گره ها و برداشتن موانع سر راه ببینیم. قاعده منطقی کار این است و عقل درس گرفته از شرع و فهم یافته در آیات الهی به این باور می رسد که «اشداء علی الکفار رحماء بینهم»، اما برخی ها انگار آیه قرآن را برعکس فهم می کنند که رفتارشان نشان دهنده جا به جایی «اشداء» و «رحماء» شده است! یک نمونه اش را از دهان ناپالوده موتورسواران شنیدیم که بسیار گوش آزار بود، به ویژه بعد از نهی های صریح و آشکار رهبر فرزانه انقلاب. باز مشت در هوا رها کردند و زبان در کام چرخاندند، نه علیه آمریکا که هرچه می کشیم از اوست، بل علیه رئیس جمهور قانونی کشور که در ماه های اخیر حضرت آیت ا... خامنه ای توهین به او را «حرام بین شرعی» دانستند. حرام آشکار در کلامی بی نیاز از تفسیر و تأویل که فقط باید به رفتار می شنیدند آنان که مدعی انحصاری تبعیت از ولایت هستند، اما... به «اتحاد انگشت ها» نیاز داریم. به همراهی با هم برای سربلندی انقلاب و ایران و ملت. «خاموش باش» باید داد به دهان هایی که بی موقع باز می شوند. به کلماتی که «طهارت» نیافته اند. به دست هایی که به جای برداشتن مانعی از سر راه مردم در زمین، در هوا تکان می خورند و گاه بر سر هم وطن فرود می آیند. البته این مرتکبان «حرام بین شرعی» را با انقلاب و ولایت مداری خویشاوندی نیست. نسبتی که بینشان می توان یافت، «تباین» است. انقلابی هوشیاری و ادب دارد. ولایت مدار مؤدب به هندسه گفتاری و تأکیدی مقام ولایت است که بی مجامله از «پشت بلندگو» تحریر مسیر می کنند. هرکس را که بددهان و بدگو و بدخواه است، باید ریشه گرفته و نسبت یافته با ضدانقلاب دید. بصیرت همین است!

شهرآرا / شماره 3322 / شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2664/40166

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۹ساعت 12:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

از بزرگ شدن همپای انقلاب گفتیم و این که 22 بهمن که می رسد باید حداقل یک سال بزرگ تر شویم. نوشتیم که انسان همپای طبیعت و در چرخش لیل و نهار، مدام باید رو به جلو حرکت کند. اما... اما همین 22 بهمن چیزی دیدیم که نشان داد نه تنها برخی ها بزرگ نشدند که می پندارند با ید با شکستن حریم و حرمت بزرگان، در چشم ها بنشینند.خورد مغز های خیره سر، نه حرمت امام را رعایت کردند نه کلام پرهیزدهنده آقا از بدگویی را به یاد آوردند و نه این فهم را داشتند که با توهین به رئیس جمهور، به 24 میلیون نفری که به او رای دادند، اهانت کردند. فقط همین هم نبود که در کنار بی حرمتی، فراموشکاری یا فراموشی نمایی هم ایستاد. دو عارضه زشت که دامنِ تجلیل از انقلابِ زیبای مان را گرفت. بیانیه نویسان مراسمِ 22 بهمن، نه شکوه نام خمینی در یاد و کلمات شان ماند و نه به خاطر آوردند  خلفِ صالح خمینی، خامنه ای فرزانه، در سخنرانی های خود همواره به سخن و سیره "امامِ بزرگوارِ ما" استناد به بیان، تصریح فرموده است : "این انقلاب بی نام خمینی در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست". ایشان به تکرار از امام می گویند تا ما هم بدانیم که باید انقلاب را با امام تعریف و خود را با هندسه افکار بهشتی آن مرد متاله تنظیم کنیم اما بیانیه نویسان نام نبردند از خمینی تا انقلابِ امام هم، غریب بماند. نمی توان این ماجرا را فراموشیی ساده پنداشت چه تحریر بیانیه ای در این تراز قطعا باید با خوانش ها و ویرایش های متعدد همراه باشد. من با همه خوش بینیی که دارم. با این که به قاعده "حملِ رفتار ها بر صحت" در این باره نمی توانم فراموشی را بپذیرم حال آیا در رفتاری چنین، شامه های تیز، بوی "نفوذ" را حس نمی کنند؟ معلوم است که وقتی بشود از شکوه نام امام خمینی گذشت، می توان به راحتی، جوانک های خودسر و خیره دهان را بر موتور سیکلت نشان تا به شعار "مرگ بر روحانی" دهان آلودند که برای اولین بار، با فهرست کردن استنادات قرآنی، برای حضرت آیت الله العظمی خمینی از واژه "امام" استفاده کرد. امروز اما بین فراموش کنند گان نام امام و مرگ خواهان روحانی، چه نسبتی می توان یافت جز "تساوی"؟ اینان از یک جنس اند حتی اگر به لحاظ جغرافیایی، صدها کیلومتر فاصله داشته باشند. حتی اگر همدیگر را ندیده و هرگز نبینند. کینه های بدریه و خیبریه در دهانشان فریاد می شود اما نمی دانند وقتی چنین بی حیایی می کارند خود نیز به توفانی از جنس همذات خود گرفتار خواهند آمد.  بدانند آنان که به سکوتِ رضایت آمیز برگزار می کنند این وقایع تلخ را که رسم شدن این خلیفه کشی با حسن روحانی تمام نخواهد شد که دامن دیگران را هم خواهد گرفت اگر به درمانش، همت نکنند آنانی که تکلیف دارند در این زمینه. عاقلان به خوبی می دانند رواج توهین و عادی و معمول شدن اهانت خیلی مهمتر از ان است که به چه کسی توهین می شود. این آسیاب که به راه افتاده از همه آبرو خواهد برد و خود گردانندگان آسیاب خیره سرها و دهان دریده هایی که آب به آسیاب می ریزند هم خود باید زنبیل بگذارند درصف که به زودی نوبت خودشان هم خواهد رسید. آن روز هم دیر نیست که شاید خیلی زود از راه برسد.

ب / شماره 4408 /  شنبه 25 بهمن 1399 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991125.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۹ساعت 12:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

یک سال بزرگ تر شد انقلاب. ما هم – به قاعده- باید یک سال بزرگتر بشویم. مگر نه این که با هر نوروز، شناسنامه ها مان یک سال بزرگتر شدن را گواهی می کند؟ باید بزرگ شویم. بزرگی هم به شمار کردن سال ها نیست. به شرح صدر است. به اخلاق است. به این است که به آرمان های انقلاب نزدیکتر شویم. به بهتر زندگی کردن است اما…تا پیش از این که احوال مان با انقلاب مان تراز نبود.انقلاب می خواست احوال مان را خوش کند. می خواست ما را به سمت بهتر زیستن ببرد اما ما فقط در ادعا پا در مسیر داشتیم و در عمل، سویه دیگری را پیش گرفتیم. با خودمان که نمی توانیم تعارف کنیم. واقعیت این است که، کلی ادعا داریم ما انقلابی ها ، سیاسی ها ، اعظان ، قلم به دستان و تریبون داران. کاش به اندازه کسری از این همه ادعا و بزرگی -که می پنداردیم- هوشِ درس آموزی داشتیم. یاد می گرفتیم از جماعت فوتبالیست درسِ همدلی را. آنان به رغمِ کری خوانی های چندین و چند ساله، به رغم پیچیدن به هم در مستطیلِ سبز، به رغمِ دعواهای گاه به گاهِ رسانه ای و حتی به هم پریدن در میدان بازی، به وقتش، یک دل می شوند و برادر. همه کدورت ها را به آبِ رفاقت می شویند بی آنکه ادعای اخلاق و معلمی اخلاقی داشته باشند. ماجرای مرگِ تلخ و نابهنگامِ مهرداد میناوند و علی انصاریان، دم دست ترین نمونه این رفتار جوانمردانه است. قرمز و آبی، سیاه پوشیدند در ماتم این دو فوتبالیست قرمز. دیگر رنگ ها و تیم ها هم همراهی کردند در این سوگ. فضای رسانه ای اعم از رسمی و غیر رسمی و فضای مجازی، پر شد از رسم همدلی. حتی دل شان برای کری خوانی ها هم تنگ شد تا جایی که یک روزنامه ورزشی در روزهای بیماری میناوند این تیتر را یک کرد که؛ پاشو مهرداد کری بخوان! بعد مرگ این دو هم همدلی به هم لباسی و سیاه پوشی و اشکباری رسید. حق هم همین است اما دریغ که مدعیانی که جای خود را در طاق آسمان می پندارند، رسم دیگری در پیش می گیرند. ببینید و بخوانید که بعد از مرگِ بزرگان- در هر دوجناح، به ویژه خود انقلابی پندارها- اصلا خبری از این مردانگی ها نیست. متلک ، توهین ، تحقیر و نسبت های گوناگون، نقل محافل شان است. حتی مرگ هم نتوانسته است زبان شان را از بدگفتن بازدارد. مستند هایی -هم حتی- که می سازند هم باز از همین جنس است؛ توهین و تحقیر نه واقع نمایی. دریغا که برای تحریر کارنامه ای چنین زشت از خدا و خلقش هم طلبکاری می کنند. کاش یاد بگیرند و بیاموزیم از جماعت ورزشکار که کینه و عداوت را تا مرگ و بعد از مرگ ادامه ندهیم. کاش بدانیم که رفتارهایی چنین، مُرده را نمی آزارد، زشتی طینت خودمان را نشان می دهد. کاش اگر نه برای دیگران، برای خود حرمت قائل باشیم و حرمت شکنی نکنیم. به یاد آوریم که باید بزرگ شویم. باید حرمت انقلاب بزرگ مان را رعایت کنیم. باید به تکریم اهداف انقلاب بپردازیم و این نمی شود مگر با اصلاح گفتار و رفتار خویش به تراز انقلاب…..

ب / شماره 4407 /  پنج شنبه 23 بهمن 1399 / صفحه 3

http://www.birjandtoday.ir/1399/11/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-3/

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991123.pdf

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۹ساعت 11:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

فراموشی و بی حرمتی، دو عارضه زشت بود که در 22 بهمن دامنِ تجلیل از انقلابِ زیبای مان را گرفت. بیانیه نویسان این مراسم نه شکوه نام خمینی در یاد و کلمات شان ماند و نه به خاطر آوردند رهبر امروزین انقلاب، به صراحت فرموده است : "این انقلاب بی نام خمینی در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست". اینان اما نام نبردند تا انقلابِ امام هم، غریب بماند. آیا در رفتاری چنین، شامه های تیز، بوی "نفوذ" را حس نمی کنند؟ از دیگر سو، جوانک های خودسر، به شعار "مرگ بر روحانی" دهان آلودند که برای اولین بار، با فهرست کردن استنادات قرآنی، برای حضرت آیت الله العظمی خمینی از واژه "امام" استفاده کرد. امروز اما بین فراموش کنند گان نام امام و مرگ خواهان روحانی، چه نسبتی می توان یافت جز "تساوی"؟ اینان از یک جنس اند حتی اگر به لحاظ جغرافیایی، صدها کیلومتر فاصله داشته باشند. حتی اگر همدیگر را ندیده و هرگز نبینند. کینه های بدریه و خیبریه در دهانشان فریاد می شود اما نمی دانند وقتی چنین بی حیایی می کارند خود نیز به توفانی از همین جنس همذات خود گرفتار خواهند آمد. رسم شدن این خلیفه کشی با حسن روحانی تمام نخواهد شد که دامن دیگران را هم خواهد گرفت اگر به درمانش، همت نکنند آنانی که تکلیف دارند در این زمینه. عاقلان به خوبی می دانند رواج توهین و عادی و معمول شدن اهانت خیلی مهمتر از ان است که به چه کسی توهین می شود. این آسیاب که به راه افتاده از همه آبرو خواهد برد و خود گردانندگان آسیاب و متصدیانِ ریز خندِ امروزِ آب ریختن به ان هم خود باید زنبیل بگذارند درصف که به زودی نوبت خودشان هم خواهد رسید. مگر دیگرانی که با تندروی و اهانت، پز انقلابیگری می دادند، خودشان قربانی نشدند؟ این آسیاب همچنان د ر حرکت است. هم فراموشکاران را از حافظه تاریخ پاک خواهد کرد و هم توهین کنندگان را زیر بار اهانت، دفن خواهد کرد، مطمئن باشند و باشیم. فردای تلخ هتاکان، شاید زودتر از آن چه تصور می کند فرارسد، خیلی زودتر!

انتخاب / کد خبر: ۶۰۱۳۴۷ / چهارشنبه - ۲۲ بهمن ۱۳۹۹ / ساعت: ۵۲ : ۲۲

https://www.entekhab.ir/fa/news/601347/

entekhab.ir/002WR9

اخبار محرمانه / https://www.secretnews.ir/Fa/News/481623/

بالاترین / https://www.balatarin.com/permlink/2021/2/11/5506861

روز نو / https://roozno.com/fa/news/468555/

جماران / https://www.jamaran.news/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%20-59/1496306-%

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۹ساعت 11:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

از پرسش، نه تنها نمی‌هراسیم که باید به استقبال از آن برخیزیم چون منطق نهضت امام خمینی به آن حکم می‌کند و این هم ریشه در مکتب فکری اسلام دارد که مدام پیروان خویش را به پرسش و نوخوانی و نوخواهی ترغیب می‌کند. به جرات می‌توان گفت، رابطه انقلاب و پرسش، خویشاوندی و حسنه است.خودِ انقلاب، با ایجاد پرسش‌های اجتماعی، سیاسی، معرفتی، آغاز شد و با رسیدن به پاسخ، پیروزی را تجربه کرد. امروز هم نه تنها از قرار گرفتن در معرض پرسش ابایی ندارد که می‌تواند با این مطالبه، همراهی روشن داشته باشد و به تنویر افکار کمک کند.

بله، باید پرسید. خیلی چیزها راهم باید پرسید و باور دارم که مسوولان به همان اندازه‌ای که در ایجاد این پرسش‌ها نقش دارند در پاسخگویی هم باید مسوولیت بپذیرند. ما اهدافِ و آرمان‌هایِ بلند داشتیم. می‌خواستیم بهتر زندگی کردن را تجربه کنیم. می‌خواستیم از جهنم ستم و بیداد به بهشت عدالت برسیم. می‌خواستیم غبار غم از چهره‌های سیلی خورده و”ناشاد” بزداییم و در جهانی که به گفته ملک‌الشعرای بهار، گریاندن آسان است، اشکی پاک کنیم. می‌خواستیم بنیادی مانا را پایه بگذاریم که گذر هزاره‌ها هم نتواند بفرسایدش. آن همه خونی که ریخته شد فقط برای حجامت یک ملت در یک دوره تاریخی نبود. هزینه تاریخ‌سازی و به سلامت و سعادت رسیدن ملت بود برای همیشه. می‌خواستیم و هنوز می‌خواهیم، “استقلال” در اوج و” آزادی” در کمال و “جمهوری اسلامی” به عنوان یک الگوی موفق کشورداری، در اقتدار باشد. می‌خواستیم و می‌خواهیم که ایرانی، هر روز سرفرازتر از دیروز باشد. می‌خواستیم فقر در همه اَشکالش، رو به کاهش بگذارد و اِشکال‌ها رفع و مسائل حل شود و و مستضعف، با عزت، از این چالش، سر برآورد. آن همه خون، آن همه مجاهدت، آن همه خون، آن همه از جان و جانان خویش گذشتن، آن همه صبر برای رسیدن به رستگاری بود. روزگاری چنین هدف حرکت و عدالت، غایت آمال و آرزوهامان بود. برای رسیدن به آن هم تلاش کردیم. حتی می‌توان گفت که قدم‌های بلندی هم برداشتیم اما به صراحت باید گفت ولی قدم‌های نرفته‌‌مان نیز زیاد است، خیلی زیاد. بی تعارف، گاه عقب‌گردها و ارتجاع‌هایی هم در حوزه اخلاق مدنی و معرفتی داشته‌ایم که مرهم را از زخم‌های پیشین برداشته و بر آن نمک هم ریخته است. یک نمونه‌اش، اشرافیگری باز تولید شده است. اگر دیروز فقط در شکل اقتصادی و تبار سیاسی قدرت بود امروزه اشکال گوناگونی پیدا کرده است و اشرافیت معرفتی و خودبرتربینی‌های عجیب و غریب هم به آن اضافه شده است. نشستن آقازادگی به جای شاهزادگی از جمله همین اشرافیت تجدید حیات شده و تصویر دقیق ِعقب‌گردهاست؛ حال آنکه در منطق انقلاب، آقازاده اصلا هیچ خویشیتی با شاهزاده ندارد. اتفاقا او باید زحمت بیشتر بکشد و لقمه‌ای کمتر بردارد خود را به کار برای مردم موظف و نسبت به انقلاب و صاحبان اصلی‌اش که باز مردم هستند بدهکار بداند نه چون شاهزادگان که خود را مالک الرقاب خلق می‌دانستند. برخی از این افراد امروز دارند به همان شیوه زندگی می‌کنند و بارها در فضای مجازی، شاهد خودنمایی آنان در قامت «شاخ‌های اینستاگرامی» هستیم. نام نمی‌برم، قلم را حرمتی صدچندان است که به این اسامی آلوده شود اما با اندک جستجو در فضای مجازی به راحتی می‌توان به سیاهه کردن این اسامی سیاه پرداخت.

باری، جای سوال همین جاهاست و باید از این ادبار و عقب‌گردها پرسید. من توقع داشتم و دارم که نسل امروز به جای پرسش از چرایی انقلاب، که به واقع ناگزیر بود، از چرایی و چگونگی در جا زدن‌ها بپرسد. برای این هم دست‌هایش را می‌بوسیم تا یقه بگیرد که چرا چنین می‌شود و چرا این راه را در پیش می گیرند برخی‌ها؟ چرا در جامعه‌ای که بر رانت‌خواری و طایفه‌های هزار فامیل شورید، باز شاهد بازتولید رانت و اختلاس و قبیله‌گرایی هستیم؟ چرا به آرمان های بلند انقلاب، توجه‌ها کوتاه شده است. فکر می‌کنم طرح این پرسش‌ها و پیگیری برای رسیدن به پاسخ می‌تواند موتور محرکه انقلاب روح الله را شتابی تازه بخشد. شتابی که می‌تواند در رساندن مردم به زندگی امن و مومنانه و شکوفا کمک کند.

انصاف نیوز / چهارشنبه 22 بهمن 1399

http://www.ensafnews.com/282448

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۹ساعت 21:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 جشنِ تولد، شادبازی و مراسمی باری به هر جهت نیست. اتفاقا "عقلانیت زیست ها"، از آن فرصت می سازند برای اتقانِ جهتی که در پیش می گیرند. هم "شادواری" می کنند و هم راهِ درست را برای توسعه شادی سازنده، باز می نمایند و هم نگاه را به سمت افق های کلان تنظیم می کنند. 22 بهمن هم برای ما یک "جشنِ تولد" بزرگ است. هم برای ما و هم انقلاب و هم ایران عزیز. همه ما در این"شادروز" به روزهای تازه رسیدیم و در چهل و سومین تکرار هم باید عزم خود را برای بهترسازی شرایط، جزم کنیم. "جهت یابی" ما باید به "مسیرسازی" برسد و راه را برای زندگی بهتر برای همه ایرانیان در ساحت های مادی و معنوی، هموار کنیم. رسیدن ایران به آنچه در سند چشم انداز طراحی شده است خود بهترین تبلیغ و کارآمد ترین شیوه تعریف و آشناسازی جهانیان با یک انقلاب موفق است. تنظیم حرکت بر اساس مهندسی "گامِ دوم" قطعا شتاب دهنده این نهضت خواهد بود. رفتاری به این قاعده، مستلزم این است که خود ما هم حد اقل به اندازه یک سال بزرگتر، صبورتر، پخته تر و توانمند تر شویم. این پیش نیاز های کار است که بسان زاد و توشه راه باید با حساسیت بدان نگریست. آنچه این روز ها ازبرخی زبان ها و قلم ها می شنویم و می خوانیم از جنس توشه نیست که آتش را مانند است حال آنکه ما نیاز به ادب گفتاری و ادبیات رفتاری متین داریم. همان که رهبر فرزانه انقلاب در جلسه مداحان، ما را بدان "امر" فرمودند. واقعیت این است که نمی شود با تند مزاجی ها، ناشکیبایی ها، بی برنامگی ها، تلخ گوئی ها و... به فردای وطن اندیشید. این ها پیش نیاز بر هم ریختن است، نه ساختن. مصالح ساختنِ فردا را بر اساس ساختار انقلاب اسلامی فراهم و صلاحیت های انقلابی را هم در خویش شکوفا کنیم تا میراث داران صالحی برای شهیدان و نسل های اول انقلاب باشیم.

تابناک رضوی / کد خبر:۹۳۹۶۵۲ / چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۹ /  ساعت: ۲۱:۲۱

http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/939652/22

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۹ساعت 21:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

«مادام که حکومتی از اهدافش چشم نپوشیده و تخفیف نداده است، حتی در زیر فشار‌های سیاسی و دخالت‌های جاسوسی و نظامی و تحمیل جنگ و صلح قد خم نکرده و به جایی وابسته نشده، مادام که اهداف دست نخورده اند، باید با حکومت همراه بود، حتی اگر تو را کنار گذارده باشد.» این جمله راهنمای استاد علی صفایی حائری است. مجتهد و جریان شناسی که سنگ‌های پرتاب شده از هرسو او را از راه به در نمی‌کرد. تلاش او این بود که همه پای انقلاب بایستند نه اینکه انقلاب را برای خود و پای نگاه خویش بخواهند. او انقلاب را پویا و پا به راه می‌دانست که باید سنگ‌ها را از سر راهش برداشت. این روز‌ها که صحبت‌ها گونه گونه شده است و نگاه‌ها متکثر، باز باورم درباره انقلاب و ضرورت ایستادن پای آن، همین نگاه استاد است. دلیل باورمندی به تداوم انقلاب هم علاوه بر حرکت‌ها و بیانات، مانیفست فردای انقلاب است. همان که "بیانیه گام دوم انقلاب" نام گرفته است و رهبر فرزانه انقلاب در آن به تحریر شرایط و تحلیل اوضاع پرداخته و هوشمندانه انسان انقلابی را، دست به زانو آورده است برای برخاستن و خواستن ادامه انقلاب و تلاش برای تحقق آرمان‌های بلندی که رشیدترین فرزندان وطن، پایش به خون نشسته اند. من در خوانش این بیانیه، با نگاهی موافقم که آن را جزو ماندگارترین اسناد "فقه سیاسی" می‌داند و آن را با کتاب "تنبیه الامه و تنزیه المله" مرحوم نائینی بزرگ می‌سنجد. بیانیه، اما از آنجاکه ۴۰ سال، تجربه عملی، پشتوانه دارد، کاربردی‌تر و عملیاتی‌تر هم می‌تواند شمرده شود. چون هم کارنامه عملی انقلاب، به دقت بازخوانی و هم آرمان‌های انقلاب و ارزش‌های تغییرناپذیر آن بازتبیین می‌شود و هم مسیر حرکت امروز و فردا‌ها به خوبی تعیین و تحریر می‌گردد. خوانش این مانیفست، ما را با رسالت انقلابی و رسم الخط زیستن به این قاعده آشنا می‌کند. رسالتی که احیای امید را به عنوان یک مولفه اصلی و سازنده پیش چشم می‌گذارد. از این منظر می‌توان گفت انقلابیون کسانی هستند که به سخن و عمل، میان دار تولید و نگهداشت امید می‌شوند. چه این امید است که می‌تواند در بن بست‌های هولناک، دیوار‌های بلوکه شده را بشکند و به سوی موفقیت، دروازه باز کند.

طهارت اقتصادی از دیگر کلیدواژه‌هایی است که به جد، ذهن را به این نگاه بایسته قلاب می‌کند؛ چون می‌دانیم فقط و فقط با دست و دل و دیده پاک است که می‌توان به پاکیزه سازی جامعه از نابایستگی‌ها پرداخت. این روی دیگر همین ضرب المثل معروف است که "با دستمال آلوده نمی‌توان آینه را پاک کرد. " غبارزدایی از آینه و شفاف سازی شیشه‌ها نیازمند طهارت همه جانبه است که نمود عینی آن در "طهارت اقتصادی" است. این دو تنها کلید‌های کاربردی نیستند، بلکه در کنار خود، ضرورت ارتقای "معنویت و اخلاق"، جهاد همه جانبه در ساحت "علم و پژوهش" و ایستادگی تمام قد برای "مبارزه با فساد " و در کنار آن "تحقق عدالت" را هم دارند.

"استقلال و آزادی" در این بیانیه علاوه بر اینکه ناظر به امروز و فردا و فرداهاست، ریشه در نگاه بنیادی انقلاب هم دارد که محوری‌ترین شعارش، استقلال و آزادی بود. "عزت ملی و روابط خارجی" هم که از آن سخن رفته است، در جغرافیای "استقلال و آزادی" معنا پیدا می‌کند و حتی باید طراحی "سب زندگی" تازه را هم در کنار آن نشاند، چه در این بستر است که می‌توان نسبت خود را با جهان تعریف کرد و جهان را هم به پذیرش این نسبت واداشت. راز عظمت و کرامت ملک و ملت در همین استقلال و آزادی است. همان که ادامه انقلاب پیروز ۵۷ است، بی آنکه از اهداف چشم پوشیده باشد یا حتی تخفیف داده باشد.

شهرآرا نیوز / کد خبر: ۵۸۳۳۰ / سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹ / ساعت: ۱۱:۰۸

https://shahraranews.ir/fa/news/58330/

شهرآرا / شماره 3321 / سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹ / صفحه اول و 16

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2658/40033

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1399/11/20/2658_22038.pdf

  •  
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۹ساعت 10:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رابطه انقلاب و پرسش، حسنه است. انقلاب، با علامت سئوال های متعدد، آغاز شد و با رسیدن به پاسخ، پیروزی را تجربه کرد. امروز هم نه تنها از قرار گرفتن در معرض پرسش ابایی ندارد که می تواند  در این مطالبه، همراهی روشن داشته باشد. بله، باید پرسید. خیلی چیز ها راهم باید پرسید و باور دارم که مسوولان به همان اندازه‌ای که در ایجاد این پرسش‌ها نقش دارند در پاسخگویی هم باید مسوولیت بپذیرند. ما هدف داشتیم، آرمان داشتیم. می‌خواستیم از جهنم ستم و بیداد به بهشت عدالت برسیم. می‌خواستیم غبار غم از چهره‌های ناشاد بزداییم و در جهانی که به گفته ملک الشعرای بهار، گریاندن آسان است، اشکی پاک کنیم. می خواستیم بنیادی را پایه بگذاریم که گذر هزاره ها هم نتواند بفرسایدش. آن همه خونی که ریخته شد فقط برای حجامت یک ملت در یک دوره نبود. هزینه به سلامت رسیدن ملت بود برای همیشه. می خواستیم و هنوز می خواهیم، «استقلال» در اوج و« آزادی» در کمال و «جمهوری اسلامی » به عنوان یک الگوی موفق کشورداری، در اقتدار باشد. می خواستیم و می خواهیم که ایرانی، هر روز سرفرازتر از دیروز باشد. می خواستیم فقر، رو به کاهش بگذارد و فقیر با عزت، از این چالش، سر برآورد. آن همه خون، آن همه مجاهدت، این همه صبر برای رستگاری ماست. روزگاری چنین هدف حرکت و عدالت غایت آمال و آرزو هامان بود. برای رسیدن به آن هم تلاش کردیم. حتی می‌توان گفت که قدم‌های بلندی هم برداشتیم ولی قدم‌های نرفته‌ام زیاد است، خیلی زیاد. بی تعارف، گاه عقب گردها و ارتجاع هایی هم داشته ایم. نشستن آقازادگی به جای شازدگی از جمله همین عقب گردهاست حال آنکه در منطق انقلاب، آقازاده باید زحمت بیشتر بکشد و لقمه ای کمتر بردارد نه چون شاهزادگان که خود را مالک الرقاب خلق می دانستند. این هم هم امروز دارند به همان شیوه زندگی می کنند و بارها در فضای مجازی، شاهد خودنمایی آنان در قامت شاخ های اینستاگرامی هستیم. نام نمی برم، قلم را حرمتی صدچندان است که به این اسامی آلوده شود اما با اندک جستجو در فضای مجازی به راحتی می توان به سیاهه کردن این اسامی سیاه پرداخت. باری، من توقع داشتم و دارم که نسل امروز به جای پرسش از چرایی انقلاب، که به واقع ناگزیر بود، از چرایی و چگونگی در جا زدن‌ها بپرسد. از این که دیر برای انقلاب برخاستیم و با کندی راه پیمودیم و در تحقق آرمان‌های انقلاب کم گذاشتیم نه این که چرا انقلاب کردیم و «مگر شاه بد بود که بیرونش کردید؟» بگذریم، جواب چرایی انقلاب با ما، اما، مسوولان باید پاسخ دهند که چرا برای تحقق آرمان‌های انقلابی که برای پیروزی اش هزاران نفر شهید شدند، کوتاهی می‌شود؟

نخست نیوز / کد خبر : 26941 / سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹/ ساعت: ۲۲:۲۲

https://nakhostnews.com/?p=26941

نخست / شماره 861 / سه شنبه 21 بهمن 1399/ صفحه 3/ جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2021/02/SABOK-861.pdf

ب / شماره 4406 /  سه شنبه 21 بهمن 1399 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991121.pdf

  •  
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۹ساعت 10:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بعضی افراد، انقلابی بودن را با هتک حرمت دیگران اشتباه می‌گیرند. می‌پندارند انقلابیگری یعنی اینکه یقه کسانی که چون تو فکر نمی‌کنند را بگیری و به دیوارشان بکوبی. خیال می‌کنند که به رهبرانِ انقلاب که نگاهی متفاوت دارند اگر فحش بدهی، خلوص انقلابی بیشتری داری. معجونی از رفتار‌های عجیب و متضاد هستند این قبیل آدم‌ها. اما هستند، اما صدای بلند دارند، اما رسانه دارند، اما زور دارند، اما "رو" دارند تا جایی که انقلابیون سابق را می‌رانند و جا برای کسانی باز می‌کنند که در انقلاب و حتی دفاع مقدس، جایی نداشته‌اند. رخت انقلابیگری می‌دوزند برای اینان و می‌کوشند "رزم جامه انقلاب و دفاع مقدس" را از تن غیر‌هم‌اندیشان خویش به در آورند. نه تنها اهل مدارا که بهره‌مند از انصاف هم نیستند. اما هستند، اما زور دارند، اما رو دارند،اما نمی‌دانند انقلابی، منصف است،مروت دارد، بخشنده است چون انقلاب، بخشنده است و انقلابی‌ها از گذشت و بخشش و حرمت‌داری در زمانی بسترسازی می‌کردند که سخن گفتن از عفو و بخشش خیلی دشوار بود. واقعا هم سخت است وقتی مردم هنوز گونه‌شان کزکز می‌کند از ضربت سیلی ستم، از بخشش گفتن.
این خود معجزه‌ای است که در رفتار برخی رهبران انقلاب می‌توان خواند. وقتی زخم گلوله در تن مردم تازه است و به هر بار نفس کشیدن، حجم بیشتری از خون بیرون می‌زند، از گذاشتن و گذشتن سخن گفتن جز از روح‌های متعالی ساخته نیست اما همین‌ها هستند که با رفتار خود نه فقط می‌بخشند که زمینه را برای بخشایشگری دیگران هم فراهم می‌کنند.
یکی از نمونه‌های این اعجاز را می‌شود در سلوک قضاوت و عدالت و کرامت شهید حجت‌الاسلام والمسلمین صادقی خواند که در پانزده خرداد 1358 به حکم حضرت امام(ره) به عنوان حاکم شرع دادگاه انقلاب اسلامی الیگودرز منصوب شد و به محاکمه عمال رژیم شاه پرداخت به شدت درس‌آموز است. او در اوج شعار‌های "اعدام باید گردد" و "قاضی انقلابی! اعدام کن، اعدام کن" و درحالی که ساواکی‌های حاضر در دادگاه میان خود و مرگ فاصله‌ای نمی‌دیدند، به سنت محمدی در فتح مکه توجه داد و سپس به پرونده خود پرداخت به این سخن که من به ناحق- در همین شهر- هم زندانی شدم. اما اکنون که بحمدالله پیروز شده‌ایم نباید از این‌ها انتقام بگیریم. بلکه باید ببخشیم... نتیجه این نگاه هم آن شد که از شکنجه‌گر ساواک، نه فقط طرفدار انقلاب که پا به رکاب انقلاب ساخت تا جایی که چندی بعد همان آقای شکنجه‌گر، در سال 1362 در میان مردمی که به تشییع پیکر شهدا آمده بودند، به عنوان "پدر شهید" سخنرانی کرد. فکر می‌کنم آن بخشش، خود جلوه‌ای تابناک از "احیا الناس" است که نتیجه "من احیاها" است. هرکه انسانی را زندگی بخشد چنان است که همه انسان‌ها را زندگی بخشیده است. این درس و رسم انقلاب است. بدان ملتزم باشیم. پر واضح است که زندگی اجتماعی درکنار اجرای عدالت، به سلوک در شیوه رحمت هم نیاز دارد. این که با اعراض از رحمت و مهربانی بخواهیم همه امور را تنظیم کنیم به عدالت هم نخواهیم رسید. اصلا، رافت اسلامی خود ذیل عدالت معنا می‌شود و راه را برای توسعه مساوات هموار می‌کند. این نگاهی است که در همان نخستین روز‌های پیروزی انقلاب هم طرفداران خود را داشت. نگاه به آمار هم این را تایید می‌کند زیرا تعداد اعدامِ جنایتکاران و شکنجه‌گران و سران رژیم، هیچ نسبتی با تعداد خون‌هایی که آنان از مردم ریختند ندارد. سازمان عفو بین‌الملل که در هواداریش از مخالفان همه یقین دارند تعداد اعدام‌ها را 423 مورد اعلام می‌کند که به اندازه کسری از شهدای انقلاب است. ما فقط در روز 17 شهریور 98 شهید دادیم. نسبت‌سنجی همین دو رقم نشان می‌دهد که انقلاب چقدر بخشنده رفتار کرده است.
از آن روز‌ها چهل و دو سال می‌گذرد و قطعا باید منش بخشش بیش از گذشته، رسم زندگی ما باشد. با کرامت بیشتر می‌توان به تکریم ایران پرداخت. با روا‌داری و انصاف بیشتر می‌توان گره گشود و راه را باز کرد. با ادب و اخلاق، با جوانمردی بیشتر می‌توان آرمان‌های انقلاب را از نو تعریف کرد. انقلاب هم به فرزندان خوش‌زبان و صادق و اهل مروت نیاز دارد نه بدزبانانی که خود مانع جدی تفکر انقلابی و اسباب به زحمت افتادن ایران و ایرانی هستند...

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۹۱۸ / دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ / صفحه 3

http://jepress.ir/?newsid=250823

http://jepress.ir/engine/print.php?newsid=250823

http://jepress.ir/archive/pdf/1399/11/20/3.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۹ساعت 12:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شما بدهکارید آقای مدیر، آقای رئیس، آقای مسئول! شما بدهکارید. به اندازه ثانیه به ثانیه زمان مسئولیت تان بدهکارید، حتی اگر هیچ سازمان و نهادی دست بر یقه شما محکم نکند. بدهکارید به اندازه کارهایی که باید انجام می دادید و کوتاهی کردید. به اندازه کارهایی که باید درست و دقیق به انجام می رساندید اما بی مطالعه و باری به هرجهت و با ضریب خطای بالا محقق کردید. بدهکارتر از شما اما کسانی هستند که برای فرار از اتهام احتمالی خطا، دیکته نمی نویسند که کسی غلط احتمالی شان را نگیرد. به روزمرگی برگزار می کنند تا ایام بگذرد. سر کار حاضر می شوند. حقوق می گیرند اما نتیجه ای که باید برای جامعه ندارند. -انگار- با خود می گویند حالا کارها چنان که باید انجام نشد، خب نشود. کسی که یقه ما را نمی گیرد. شیوه «کج دارومریز» را از فهرست ضرب المثل ها خارج کرده، جان بخشیده و به رفتار درآورده اند. رندبازی هم می شمارند این کار را. دستمال ها را تا کرده، در طاقچه می گذارند و می دانند که سرشان به درد نخواهد آمد که به آن نیاز داشته باشند. این شیوه مدیریت کردن، انقلابی نیست، بماند که حرفه ای هم نیست. اگر قرار بود انسان از اول به این شیوه حرکت کند، هنوز در غار زندگی می کرد و به دنبال سنگ چخماق برای روشن کردن آتش بود. مدیریت انقلابی و حتی حرفه ای، حرکت دارد، تلاش دارد، جهت دارد و صدالبته ریسک هم دارد. کسی که مسئولیت می پذیرد، باید علاوه بر دانش، این چهارگانه را هم در رفتار خویش نشان دهد تا به موفقیت برسد، والا بدهکار ملک و ملت خواهد ماند، حتی اگر هیچ کس به طلبکاری دست در یقه اش، مشت نکند. فردا که یوم الحساب نام نهاده اند، چنان یقه اش را خواهند گرفت که آه از نهادش برآید و آتش گیر جهنم شود.

شهرآرا / شماره 3320 / دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه نو

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2652/39946

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۹ساعت 12:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این روز ها که در باره آزادی و فضای باز رسانه ای و گسترش فضای مجازی، گفتگو های متعدد شکل می گیرد، برای نسلِ پیشین یک حسرتِ بزرگ، چون خاطره ای تلخ، بازتولید می شود. ما به یاد داریم و دیگران هم می توانند با مطالعه در این دانستن، هم داستان شوند که آزادی، بیشترین فراوانی را داشت در شعار های انقلابی. مردم بر این مفهوم بیش از هرچیز تاکید داشتند و این خود نشانگر “فقرِآزادی” در رژیمی بود که پا روی گلوی مردم داشت. مردم اما می خواستند بنیاد این رژیم را -که به قاعده ستم و حبس و ننوشتن و نگفتن بود – از اساس برکنند و نظمی تازه بیافرینند که آزادی، انحصاری نباشد و کسی دهان شان را بو نکند که چه گفته اند. واقعا فقیر بودیم نسبت به ثروت آزادی. محدود بودیم و محصور. این را نسل نو نمی توانند درک کنند آن گونه که باید اما کسانی که دهه ۶۰ زندگی را به هفتاد و هشتاد می رسانند به خوبی می توانند خاطرات خود را غبار برویند و عیان بگویند که سهم ما از آزادی چقدر بود. آمار نشریات و شیوه مدیریت اخبار و چگونگی سانسور را می توان با جستجو-یی ساده- در اینترنت به دست آورد. می شود از زبان استادان ارتباطات و روزنامه نگاران خواند، روزگار رسانه را در دورانی که برخی از نوخاسته های امروز، “لیبرال و دموکرات” اش می خوانند. می توان خطِ حصر و حبس خبر و محدودیت های انتشار نشریات را خواند و به فراست دریافت که “استبداد” با “آزادی” نسبتی جز تباین ندارد. هرجا استبداد خیمه برپا کرد، آزادی حتی اگر از چشمه به قنات تبدیل شده باشد هم خواهد خشکید. آنجا که آزادی قد بکشد، استبداد، فرو خواهد ریخت. این نسبت را در پیروزی انقلاب به عینه دیدیم که وقتی آزادی در صدر فهرست مطالبات مردمی قرار گرفت، هر روز خشت های بیشتری از بنای استبداد می افتاد. این اما به سادگی نشستن و کلمه برکاغذ نشاندن نبود. نقدِ جان بود که در این راه چون روغنِ چراغ می سوخت تا بتاراند سیاهی را و پرده فرو افکند تباهی را. هرکس چیزی می گفت و می نوشت که خلاف خوش آمد حکومت بود به بدروزگاری مواجه می شد. زندان ها پر بود از کسانی که خوانده و نوشته بودند. “ممنوع ” کلمه پیشینی بود که به منبر و سخن و قلم اضافه می شد تا فهرست ممنوع المنبر ها و ممنوع القلم ها روز به روز طولانی تر شودو. فقط این هم نبود که مردمان عادی کوچه و بازار هم نمی توانستند سخنی بر زبان آورند که به گوش حکومت ناخوش می نمود. حتی مردمان روستاهای دور هم فاصله شان تا ساواک کوتاه می شد. هرکه به سخن برمی خاست باید در زمین سرد حبس و تبعید می نشست و کم نبودند آنانی که به خون افتادند چون جور دیگری گفته و نوشته بودند. باری وقتی امروزی ها از کمبود آزادی می گویند، نسل پیشین در نگاه شان کلام سعدی جان می گیرد که ؛ “تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی” کاش امروزیان بخوانند شرح دیروز را تا بفهمند آزادی چه کلمه پر حسرتی بود در روزگار پیشین اما خدا کند مردمان هیچ عصر و نسل و جغرافیایی به چنان تاریخی دچار نشوند که ما از سر گذراندیم . تاریخی که آزادی پرحسرت ترین کلمه روزگار بود و ما آرزومند ترین افراد برای رسیدن به آزادی….

ب / شماره 4405 /  دوشنبه 20 بهمن 1399 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991120.pdf

http://www.birjandtoday.ir/1399/11/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-26/

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۹ساعت 12:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

من که گریه ام گرفت از آنچه در فرودگاه مشهد، بر سرکار خانم دکتر «شهره پیرانی» و گل دختر ایران، «آرمیتا»جان رضایی نژاد، رفته است. بحث احراز نسبت و حضانت بوده است برای گرفتن کارت پرواز. از این مباحث حقوقی که باید با لطافت اخلاقی، پذیرفتنی تر شود. ان شاءا... قانون گذاران محترم با حل این موضوع به مقام مادران این سرزمین، ادای احترام کنند. من اما دلم گرفت. بغض در گلویم، پنجه کشید. آخر آرمیتا، دختر شهید هسته ای ما، دکتر داریوش رضایی نژاد، است؛ دختر همه ایران. دختر سربلندی که همه ما باید دربرابرش ادای احترام کنیم. دختر تاریخ این دیار است. اصلا دختر خداست. مگر نه اینکه حضرت پروردگار خود در حدیث قدسی فرموده است که جانشین شهید می شود؟ مگر خود را دیه شهید نخوانده است؟ با دختر شهید جز به سلام و کرامت نباید سخن کرد. البته کارکنان فرودگاه به این انتساب، واقف نبودند و طبق روال معمول خود عمل کردند، ولی باید این روال، توام با احترام باشد و ماجرای حقوقی اش هم حل شود.
قطعا راهی برای این مسئله هست و ان شاءا... متولیان امر، بدان عنایت خواهند کرد. درحالی که شأن و جایگاه حقیقی مادر چنان بلند است که بهشت را به زیر پا دارد، باید در شأن حقوقی او هم بازخوانی شود تا بتواند امور فرزندان خود را تمشیت کند. ان شاءا... چنین هم بشود! من اما همچنان در کلمات اول مانده ام؛ در اینکه بسیاری از ما دانسته یا ندانسته گاه دل دختر شهید را پاییزی و چشمش را زمستانی می کنیم. توجه نمی کنیم که پدر او غرامت بهار برای ایران را با خون خود داده است. سنجیده تر رفتار کنیم. دل دختر، پس از پدر، ترد و شکستنی تر می شود. زمستان هم بیش از هر فصلی در چشمش جا خوش می کند. مراقب باشیم، زیرا خدا به دل شکسته و چشم بارانی دختران خود، عجیب غیرت می ورزد.

شهرآرا / شماره 3319 / يکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2647/39836

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 12:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سخن گفتن از عفو، بخشش گاهی خیلی دشوار می شود. وقتی مردم هنوز گونه شان کزکز می کند از ضربت سیلی ستم، از بخشش گفتن، خود معجزه ای است که در رفتار برخی رهبران انقلاب می توان خواند. وقتی زخم گلوله در تن مردم تازه است و به هر بار نفس کشیدن، حجم بیشتری از خون بیرون می زند از گذاشتن و گذشتن سخن گفتن جز از روح های متعالی ساخته نیست اما همین ها هستند که با رفتار خود نه فقط می بخشند که زمینه را برای بخشایشگری دیگران هم فراهم می کنند. یکی از نمونه های این اعجاز را می شود در سلوک قضاوت ، عدالت و کرامت شهید حجت الاسلام والمسلمین صادقی خواند که در پانزده خرداد ۱۳۵۸ به حکم حضرت امام (ره) به عنوان حاکم شرع دادگاه انقلاب اسلامی الیگودرز منصوب شد و به محاکمه عمال رژیم شاه پرداخت به شدت درس آموز است. او در اوج شعار های “اعدام باید گردد” و “قاضی انقلابی! اعدام کن، اعدام کن” و در حالی که ساواکی های حاضر در دادگاه میان خود و مرگ فاصله ای نمی دیدند، به سنت محمدی در فتح مکه توجه داد و سپس به پرونده خود پرداخت به این سخن که من به ناحق- در همین شهر- هم زندانی شدم. اما اکنون که بحمدا… پیروز شده ایم نباید از این‌ها انتقام بگیریم. بلکه باید ببخشیم… نتیجه این نگاه هم آن شد که از شکنجه گر ساواک، نه فقط طرفدار انقلاب که پا به رکاب انقلاب ساخت تا جایی که چندی بعد همان آقای شکنجه گر، در سال ۱۳۶۲ در میان مردمی که به تشییع پیکر شهدا آمده بودند، به عنوان “پدر شهید” سخنرانی کرد. فکر می کنم آن بخشش، خود جلوه ای تابناک از “احیا الناس” است که نتیجه “من احیاها” است. هرکه انسانی را زندگی بخشد چنان است که همه انسان ها را زندگی بخشیده است. این درس و رسم انقلاب است. بدان ملتزم باشیم. پر واضح است که زندگی اجتماعی درکنار اجرای عدالت، به سلوک در شیوه رحمت هم نیاز دارد. این که با اعراض از رحمت و مهربانی بخواهیم همه امور را تنظیم کنیم به عدالت هم نخواهیم رسید. اصلا، رأفت اسلامی خود ذیل عدالت معنا می شود و راه را برای توسعه مساوات هموار می کند. این نگاهی است که در همان نخستین روز های پیروزی انقلاب هم طرفداران خود را داشت. نگاه به آمار هم این را تایید می کند زیرا تعداد اعدامِ جنایتکاران و شکنجه گران و سران رژیم، هیچ نسبتی به تعداد خون هایی که آنان از مردم ریختند نیست. سازمان عفو بین الملل که در هواداری اش از مخالفان همه یقین دارند تعداد اعدام ها را ۴۲۳ مورد اعلام می کند که به اندازه کسری از شهدای انقلاب است. ما فقط در روز ۱۷ شهریور ۹۸ شهید دادیم. نسبت سنجی همین دو رقم نشان می دهد که انقلاب چقدر بخشنده رفتار کرده است. از آن روز ها چهل و دو سال می گذرد و قطعا باید منش بخشش بیش از گذشته، رسم زندگی ما باشد. با کرامت بیشتر می توان به تکریم ایران پرداخت.

ب / شماره 4404 /  یکشنبه 19 بهمن 1399 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991119.pdf

http://www.birjandtoday.ir/1399/11/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-25/

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 12:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کلی ادعا داریم ما انقلابی ها و سیاسی ها و اعظان و قلم به دستان و تریبون داران. کاش به اندازه کسری ازاین همه ادعا و بزرگی -که می پنداریم- هوشِ درس آموزی داشتیم. یاد می گرفتیم از جماعت فوتبالیست درسِ همدلی را. آنان به رغمِ کری خوانی های چندین و چند ساله، به رغم پیچیدن به هم در مستطیلِ سبز، به رغمِ دعواهای گاه به گاهِ رسانه ای و حتی به هم پریدن در میدان بازی، به وقتش، یک دل می شوند و برادر. همه کدورت ها را به آبِ رفاقت می شویند بی آنکه ادعای اخلاق و معلمی اخلاقی داشته باشند. ماجرای مرگِ تلخ و نابهنگامِ مهرداد میناوند و علی انصاریان، دم دست ترین نمونه این رفتار جوانمردانه است. قرمز و آبی، سیاه پوشیدند در ماتم این دو فوتبالیست قرمز. دیگر رنگ ها و تیم ها هم همراهی کردند در این سوگ. فضای رسانه ای اعم از رسمی و غیر رسمی و فضای مجازی، پر شد از رسم همدلی. حتی دل شان برای کری خوانی ها هم تنگ شد تا جایی که یک روزنامه ورزشی در روزهای بیماری میناوند این تیتر را یک کرد که؛ پاشو مهرداد کری بخوان! بعد مرگ این دو هم همدلی به هملباسی و سیاه پوشی و اشکباری رسید. حق هم همین است اما دریغ که مدعیانی که جای خود را در تاق آسمان می پندارند، رسم دیگری در پیش می گیرند.

ببینید و بخوانید که بعد از مرگِ بزرگان- در هر دوجناح، به ویژه خود انقلابی پندارها- اصلا خبری از این مردانگی ها نیست. متلک و توهین و تحقیر و نسبت های گوناگون، نقل محافل شان است. حتی مرگ هم نتوانسته است زبان شان را از بدگفتن بازدارد. مستند هایی -هم حتی- که می سازند هم باز از همین جنس است؛ توهین و تحقیر نه واقع نمایی. دریغا که برای تحریر کارنامه ای چنین زشت از خدا و خلقش هم طلبکاری می کنند.

کاش یاد بگیرند و بیاموزیم از جماعت ورزشکار و کینه و عداوت را تا مرگ و بعد از مرگ ادامه ندهیم. کاش بدانیم که رفتارهایی چنین، مرده را نمی آزارد، زشتی طینت خودمان را نشان می دهد. کاش اگر نه برای دیگران، برای خود حرمت قائل باشیم و حرمت شکنی نکنیم. کاش....

انتخاب / کد خبر: ۶۰۰۵۱۶ / شنبه - ۱۸ بهمن ۱۳۹۹ / ساعت:  ۰۰ : ۲۰

entekhab.ir/002WDk

https://www.entekhab.ir/fa/news/600516/

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 20:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نوشته بود: "علی(ع)، مشت خورد ولی سیلی نزد." ذیل این عنوان به نقل ماجرایی پرداخته بود در باره سیره عملی امیر مومنان که راه را نشان می دهد. همان راهی که برای قدم نهادن در آن انقلاب کردیم. دست های سیلی زن طاغوتیان را به بندِ قانون بستیم تا گونه ظعفا، سرخ نشود از ضربت های بی مهار دست های بی قرار. نوشته بود: "علی(ع) در دوران زمامداری اش وقتی از بازار خرما فروشان گذر می کرد، کنیزی را دید که می گریست. علت گریه او را جویا شد. معلوم شد مي خواهد خرمايي را که خریده پس دهد اما مرد بازاری پس نمی گیرد. حضرت نزد خرمافروش رفت و گفت: "ای بنده خدا! این یک خدمتگزار است و کاره ای نیست، خرما را بگیر و پولش را به وی برگردان". خرمافروش نه تنها این سخن را ناشنیده گرفت که  از جای برخاست و با مشت به سینه حضرت کوبید. مردم گرد آمدند و گفتند: این امیرمومنان است. نفس مرد به شماره افتاد و رنگش زرد شد، خرما را گرفت و پول کنیز را  برگرداند، آنگاه گفت: ای امیرمومنان، از من بگذر. حضرت درخواست او را به امری کلی و اجتماعی گره زدند و فرمود: " اِذَا وَفَّیتَ النَّاسَ حُقُوقَهُم"زمانی{ از تو درمی گذرم} که حقوق مردم را بپردازی." ما تصویری چنین از حکومت علوی خوانده و تصویر کرده ایم. رهبران ما، مردم را به حکومتی چنین وعده داده اند. به شیوه ای که عدالت در همه شئون اش اجرایی شود و به ایثار هم ارتقا یابد. با انقلاب گام های احترام برانگیز و محکمی در این مسیر برداشتیم اما....اما با آنچه باید بدان می رسیدیم خیلی فاصله داریم. برخی ها هم راه را اساسا برعکس می روند. قصه سیلی خوردن سرباز قانون بان توسط نماینده قانون دادن و قانون نویس از همین "عکس رفتن " هاست. از این که خود را ویژه بپنداریم و برای خود "حقِ ویژه" و برای عبور خود "خطِ ویژه" قائل باشیم و اگر کسی به درستی هم راه را برما بست، به سیلی بکوشیم راه را باز کنیم. این رفتار اگر چه بسیار اندک از سوی کارگزاران نظام اتفاق افتاده است تا کنون اما صدایش همه عالم را فرا گرفته است. رفتاری چنین برای جامعه ای که با انقلاب می خواهد به سبک حکومتی مولا برسد بسان لکه سیاهی است بر پیران سفید. لکه ای که کوچک است اما در سفیده جامه بسیار به چشم می آید. همین به چشم آمدن هم باعث می شود که چشن نبندیم و به غفلت برگزار نکنیم این معدود رفتار های ناپسند را بلکه با حساسیت تمام با آن برخورد کنیم تا بدانند همه که جامعه انقلابی نسبت به انواع رفتار های ناپسند و ضد انقلابی، برخورد می کند. قرار مان هم از اول انقلاب همین بود. بدان قرار ملتزم هستیم تا ارزش های انقلاب در شکوفایی روز افزون باشد.

ب / شماره 4403 /  شنبه 18 بهمن 1399 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991118.pdf

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 11:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زیارت، نه تعطیل می شود و نه تعلیق، حتی اگر کرونا، راه ها را ببندد. زیارت، متناسب با شرایط، به تعریفی مناسب می رسد و نسبت ها را تنظیم می کند. بر همین اساس است که می گوئیم استطاعت که فراهم آید، حج واجب می‌شود. این‌ اگر چه یک حکم فقهی است اما در ساحت معرفت و در حوزه عاشقی نیز معتقدم این «استطاعت» باید فراهم شود تا بتوان به درکی درست رسید چنان‌که عارفان و عاشقان رسیده‌اند، چنان‌که عالمان در تراز خویش، قامت افراشته‌اند و اهالی روستای فطرت نیز در زلالی نگاه خود به احساس زیبای آن، جان فربه کرده‌اند. لذا می‌توان گفت از منظر معرفت، زیارت یک مفهوم شناختی است. شناخت که باشد، مسئولیت می‌آورد. این نیز در هندسه مثلث «مزور»، «مزار» و «زائر» شکل می‌گیرد تا به نتیجه متعالی زیارت برسیم. زیارتی چنین برخاسته از معرفت است که می‌تواند انسان را صاحب ذات هستی‌یافته کند که در «هستی‌بخشی» هم‌ دستی گشاده داشته باشد، چنان‌که در حدیث قدسی «عبدی اطعنی» فرصت و قدرت «کن فیکون» می‌دهد. لذاست که اهل معرفت به تأکید می‌گویند اول، حال زیارت و دوم، زیارت که احوال آدمی را به احسن تبدیل کند چه زیارت صرفا دیدن نیست که به تکرار برگزار شود. سیاحت نیست که بیایی و چشم بگردانی و بازگردی سر نقطه اول. این دیدن، دیده شدن را هم باید در پی داشته باشد و البته پسندیده شدن را نیز هم. اینجاست که می‌توان به طرب برخاست که «مژده بده مژده بده یار پسندید مرا/ سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا». آخر، سخن از زیارت حضرت شمس‌الشموس(ع) است و حکایت به خورشید رفتن اقتضای زیارت مستجاب. باری، زیارت سیاحت نیست بلکه سیر در آفاق و انفس است، چیزی مثل اسفار اربعه عشق. زائر باید به سیر آفاق بپردازد و سفر " من الخلق الی الحق" را تجربه کند اما باید برگردد و نفسِ خویش را به درک عظمتِ "بالحقِ فی الحق" برساند و هم به انفس بپردازد و هم در میان مردم در هندسه " من الحق الی الخلق بالحق" به توسعه فرهنگ زیارت بپردازد و زمینه زیستن به قاعده " فی الخلق بالحق" را فراهم کند. این مأموریت حیاتی و حیات‌آفرین زائر است که در تلاقی نور، دامن‌دامن روشنی برگیرد و کوچه‌به‌کوچه چراغ‌داری کند برای مردم تا راه را از بیراهه بازبشناسند. اصلا کسی که به زیارت تشریف می‌یابد، باید به شرافت تام برسد و تا جایی که می‌رود و می‌تواند، به توزیع شرافت بپردازد. زائر سفیر و نماد زیارت باید باشد به‌گونه‌ای که مردمان سرزمین‌های دور هم در نگاه به او شاخصه‌های فرهنگ زیارت را در عمل ببینند. این اصلا ضد زیارت و فرهنگ متعالی آن است که کسی آن را در یک دیدن خلاصه کند یا در غرورِ فرصتِ دیدار بنشیند. این نه‌تنها کفران نعمت زیارت است که خود، حجاب راه هم می‌شود حال‌آنکه زیارت برای حجاب‌زدایی است. برای روشن شدنِ جان است. برای چراغ شدن است. هر زائر یک چراغ. هر چراغ برای یک‌ راه و همه راه‌ها هم باید به مشهد ختم و باز از مشهد آغاز شود و تا همه‌جا برسد و پیغام زیارت را برساند، پیغامی که وقتی پاکت آن را بگشاییم و بخوانیم، خواهیم دید همه آن طراحی برای زندگی زیبا و تأکید بر توسعه آن است. مجاور هم البته در شمار زائر تعریف می‌شود که او خود زائری است که در «مشهد عشق» نماز تمام می‌خواند. این البته برای بسیاری به یک آرزوی به حسرت «آه» یافته است اما با همه شکوه، مشهد -همان‌طور که حضرت خداوند برای مشتاقان توان‌نیافته خانه خویش، مساجد را به نیابت برگزیده است و برای نزدیکی به بندگان خویش در هر دیار خانه ساخته است- برای زیارت هم فرصتی چنین فراهم است که اهل معرفت هم بسیار از آن سخن گفته‌اند؛ یعنی اگربه خاطر تهدید کرونا، پای آمدن یا توان رسیدن به مشهد نیست ولی فرصت زیارت همیشه در همه‌جا فراهم است. این را به مردمان سرزمین‌های دور گفته‌ام و بازهم می‌نویسم که اگر بردِ صدا به سلام گفتن و زیارت‌نامه خواندن ما کوتاه است، گستره شنوایی حضرت ارباب، زمین را در بر می‌گیرد و چنان‌که در زیارت‌نامه هم می‌خوانیم، به شهادت‌گویی که «اشهد انک تسمع کلامی و ترد سلامی» این خوانش برای ما یک معنای وسیع می‌آفریند تا بدانیم که سلام نجواگونه ما هم شنیده می‌شود و بسیارنیز اجابت می‌شود. پس هرجا که هستیم خود را در حرم حضرت سلطان بدانیم که سلطه شریف او زمین را و انسان را از سلطه جائران و شیاطین نجات می‌دهد. زائر هم باید به جایگاهی چنین برسد، رها شده از همه بندها و بردگی‌ها، به آزادیِ تام و تمام در ساحتِ عبودیت برسد که راز خلقت هم همین است، و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون. بندگی غایت مفهومی زیارت است، غایتی زیبا که لحظه‌به‌لحظه‌اش بهشت‌آفرین است. بهشتی در زندگی که به تجربه «سلام قولا من رب رحیم» شکوهی افزون می‌یابد. این تقدیر بهشتی کسانی است که با درک متعالی زیارت، در زمین به احیای امر امامت و گسترش زیارت همت می کنند.

تابناک رضوی / کد خبر:۹۳۷۹۹۰ / جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹ / ساعت: ۰۸:۱۰

http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/937990/

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 12:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مادر یک نام مقدس است. به هر تکرار هم حلاوت آن در جان بیشتر می شود. پرتکرارترین و پرکاربردترین کلمه ای است که در فرهنگ نامه زندگی وجود دارد؛ کلمه ای که چون در شکوه قامت رشید یک زن تجسم می یابد، زندگی ساز می شود و آخرت پرداز.
او را شأ ن، چنان عظیم می شود که بهشت به زیر گام هایش می نشیند، نه فقط در آخرت که فرش می شود و تا این دنیا هم گسترش می یابد.ا...اکبر از مقام مادر! ا...اکبر که خود حضرت «ا...»، «احسان» به او را درکنار «اطاعت» خویش نشانده است، آن هم نه یک بار و به یک آیه که به تکرار در سوره های متعدد قرآن به این شأن پرشوکت توجه داده است که: و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا؛ جز خدا را بندگی نکنید و به پدر و مادر نیکی کنید. در روایات هم بر احسان به مادر، تاکیدی افزون شده است. باری مادر را شأنی چنین عظیم است. تاسی به سیره خداگفته نه فقط مادران و پدران را در صدر می نشاند و قدر می داند که فرزندان را هم به این تعظیم، عظمت می بخشد.مگر بلندجایگاه تر از مقام عظمای عبودیت هم وجود دارد که خداوند، بندگان را با نفی شرک، بدان می خواند؟ درکنار جایگاهی چنین، مقام والدین را قرار می دهد تا بدانیم رفتار خویش را چگونه باید تحریر کنیم. باری، مقام مادر آسمانی است. سر نهادن بر آستان رفیع، باعث سرفرازی می شود. کوچکی کنیم دربرابر مادر تا بزرگی یابیم در ساحت زندگی. این راهی امن و بی کمین گاه است برای رسیدن به عظمت انسانی. قدر بدانیم مادر را و تکریم کنیم مقام زن را که نفس هایش، گرمابخش حیات است و چشمانش، چراغ خاموش نشدنی زندگی.

شهرآرا / شماره 3317 / پنجشنبه 16 بهمن 1399 / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2636/39634

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

میانِ انقلاب و نظام هم حتی تفاوت است در اندازه پدر و فرزند چه رسد به نسبت انقلاب با شرایط حاضر. انقلاب، یک واجبِ اجتماعی، سیاسی، دینی و اخلاقی بود در سرزمینی که استبداد و استعمار، دست در دستِ هم، بر حیات سیاسی و اجتماعی و دینی مردم، پای می کوفتند و اگر کسی به اعتراض، سر بلند می کرد، گردن می شکستند و زبان می بریدند. در حقانیتِ انقلاب، به اندازه ذره ای هم نمی توان تردید کرد چنان که در باطل بودن رژیم طاغوت نمی توان اما و اگر آورد. اگر چه امروز به هر دلیل برخی ها در هر دو، شک روا می دارند اما ما که عصرِ سیاه و یخ زده طاغوت و روزهای انقلاب را به یاد داریم در این موضوع دچار شک نمی شویم حتی اگر یاس، دامن گیر نگاه مان شود. اما نسلِ نو که بسیار هم پرسشگر و گاهی منتقد هستند  ندیده اند آن عصر را ولی تلخ کامی گاه به گاه که نتیجه عملکرد برخی از مسوولان است اذیت شان می کند، باید بدانند که مردمِ عصر انقلاب،  از سر تفریح و هیجان و شکم سیری بر نخاستن و در «بهشت» شورش نکرده‌اند.

تلخی بیداد در کام داشتند و ترک های دست شان روز افزون و سفره شان خالی بود و به واقع، این «جهنم» بیداد و ستم بود که نه چند حزب و سازمان و گروه که یک ملت را به میدان کشاند. فهم عمومی یک ملت هم- معمولا- در داوری اشتباه نمی‌کند بلکه درست تصمیم می‌گیرد و همین تصمیم درست بود که طاغوت را برانداخت تا در این دیار پادشاهی زده، طرحی نو درانداخته شود در قامت جمهوری اسلامی. این که چقدر به آرمان‌های انقلاب ستم سوز اسلامی، رسیده‌ایم و چقدر فاصله داریم، سخن بعدی است. این را باید در سنجش کارنامه نظام با آن ترازها بررسی و حتی از مسوولان، بازخواست کرد اما در حقانیت اصلِ انقلاب، در شکوه حضور ملت، در بطلانِ شیوه حکمت داریِ موروثیِ پادشاهی، جز به یقین نمی‌توان نگریست و جز در تایید قیامِ مردم نمی‌توان نوشت. مردم، حق داشتند و با درهم شکستن اساسِ ستم، حرفِ حقِ خود را به کرسی نشاندند.

باز هم تاکید می‌کنم که امروز کجاییم و شرایط چگونه است و…. امری است که باید جدا از انقلاب و چرایی آن مورد بررسی و نقد قرار داد. اتفاقا انقلابی‌ترین رفتار و متعهدترین کردار به انقلاب ۵۷ همین پرسشگری از متولیان امور است که چه کردید تا در حقانیت انقلاب، برخی به دیده تردید بنگرند؟  چه کردید که امروز برخی ها سفره کوچک شده خود را تو سر انقلابی باوران بزنند؟ چه کردید که احساس بدهکاری کنند نسلی که به حساب و کتاب باید در فهرست طلبکاران باشند. چه کردید که وضعیت اخلاقی جامعه با آرمان های انقلاب، فاصله ای چنین نمایان دارد؟ چه کردید که نه تنها زندان ها خالی نشد و آرزوی تبدیل آن به موزه تحقق نیافت که باز باید در پی توسعه ندامتگاه ها باشیم؟ راستی چه کردید که امروز با پرسش‌هایی چنین مواجه می‌شویم و توضیحات ‌مان هم – چندان که باید- قانع‌شان نمی‌کند؟ چه کردید که ما را بردید به صدر فهرست بدهکاران؟ باری، در حقانیتِ انقلاب، تردیدی نیست اما در عملکرد ها جای سئوال هست. سئوال هایی که اگر پاسخ درست بگیرد، نسل امروز هم در کنار نسل انقلاب، حضوری پر رنگ تر خواهد داشت….

نخست نیوز / کد خبر : 26518 / جمعه 17 بهمن 1399 / ساعت:7:30

https://nakhostnews.com/?p=26518

نخست / شماره 859 / پنجشنبه 16 بهمن 1399 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2021/01/sabok-859.pdf

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 11:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تلاقی گردشِ ماه و خورشید در تقویم قمری و خورشیدی، امسال ما را به میهمانی دوعید توامان خوانده است. جشنِ میلاد حضرت مادر، فاطمه زهرا(س) و در بستر دهه فجر، لحظات را حلاوتی صد چندان بخشیده است. فجری که خود پرتو یافته از رشحات انوار زهرایی است. اصلا همه حقیقت ها و زیبایی ها جان یافته به میلاد زهراست. اگر خوانای سطور تاریخ باشیم این حقیقت را به خوبی دریافته ایم که مانایی اسلام ناب، رهین نام و شأن فاطمی است. نهضت اسلامی ایران که در دهه فجر به عید می نشیند نیز یکی از جلوه های اندیشه فاطمی است. هرچه هست اوست. همین هم ما را به وجوب درس آموزی از بی بی فرمان می دهد. به وجوب زیستن به سبک مادری که بهشت در هر دو دنیا زیر گام های اوست. این تلاقی را می توان در همین هندسه هم خوانشی متفاوت داشت. خوانشی که سطورش را مادر ها و زن ها در عصر انقلاب، به رفتار نوشتند. آنان که نیم قرن دوم زندگی را تجربه می کنند، یادشان هست که در ماه های پایانی سال ۵۷ و ایام منتهی به پیروزی، کشور چه شرایطی داشت و اعتصاب ها به جایی رسیده بود که نان هم به اندازه کافی در شهرها پخت نمی شد. آن زمان، زنان روستایی، در شکوه مادری برای فرزندان ندیده خود، آستین همت بالا زدند. گندم خرمن را به آسیاب بردند، آرد کردند، پختند و به شهر فرستادند بی آن که به سفره خالی خود نگاه کنند. در روستاهای بیرجند و دیگر شهرهای این پهنه جغرافیایی، قصه همین بود. مادر های روستایی نقش پشتیبان مادران شهری را ایفا می کردند. شهری ها، زن و مرد و پیر و جوان و دختر و پسر، همه، سربازان خط مقدم مبارزه با استبداد و استعمار بودند و روستایی ها به ویژه مادران، خود را وظیفه مند یاری می دیدند. نتیجه این مهرِ گسترش یافته، شکوه پیروزی بود. فراز بی فرود برادری و خواهری که در ایران رواج یافت. ما هم دیگر را نمی شناختیم اما حس برادری داشتیم. مهرخواهری، گرمابخش حیات اجتماعی بود. مادر ها در این دوران نقشی بی بدیل داشتند و چادر شان را عظمت در اندازه ای بود که برای محبت به همه فرزندان جا داشت. آن روز ها مادران نقش محوری داشتند و مهر می پراکندند و امروز هم محتاج زلالی نگاهی چنانیم. کاش نسل امروز به جای برخی چرایی هایی که جای طرح ندارد، سراغ آن مهربانی گسترده را می گرفتند و کاش برای بازتولید آن فضا می کوشیدند. کاش سراغ مهر فاطمی را از همه می گرفتند. کاش….

ب / شماره 4402 /  پنجشنبه 16 بهمن 1399 / صفحه 3

http://www.birjandtoday.ir/1399/11/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-2/

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991116.pdf

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اسلام، دین وصل، آیین به‌هم پیوستن و گذر از فردیت به‌سوی جمع و تشکیل جماعت است تا به برکت «یدا... مع‌الجماعه» به تجمیع فرصت‌ها و توان‌ها بینجامد. تاکید حضرات معصوم بر صله‌رحم را هم باید سنگ بنای این هندسه دانست؛ چه «صله ‌رحم» وصل خانوادگی است تا از تنهایی‌ها به نفع جمع کاسته شود. این سخن حضرت امام‌رضا(ع) است خطاب به مردمان همه عصرها که صبح خویش را با برنامه‌ریزی‌ای چنین آغاز کنند: «صل رحمک ولو بشربه من ماء و افضل ماتوصل به‌الرحم کف الاذى عنه»؛ به این معنا که پیوند خویشاوندى را برقرار کنید؛ گرچه با جرعه آبى باشد و بهترین پیوند خویشاوندى، خوددارى از آزار خویشاوندان است. این رسم‌الخطی است که امام در نهاد خانواده، ترسیم فرموده است که باید در سطح جامعه و شهر و کلانتر از آن، در سطح ملی بدان همت کرد. اتفاقا کشورمان به نگاهی چنین، نیازی حیاتی دارد. به اینکه تضادها به باران همدلی شسته شود. اختلاف‌ها به رسمیت شناخته شود و مسیر رحمت باشد. اندیشه‌های مختلف، به‌جای اختلاف‌افکنی، به تضارب آرا بینجامد. دهه فجر هم فرصت مبارکی است برای احیای صله‌رحم نه‌فقط در سطح خانواده که در گستره ملی. این خیلی خوب است که برای صله‌رحم فراتر از «خون» به «خوی» و خصلت هم توجه کنیم و باورمندان انقلاب و فرزندان ایران را بسان یک خانواده ببینیم و برای ارتقای خویشاوندی بکوشیم. آب بدهیم دست هم و نگذاریم جنود وسواس و خناس درمیانمان رخنه و فاصله‌ها را چند برابر کنند. مراقب باشیم که زبان و دستمان، در نقشه دشمن، سربازی نکند. در سخت‌ترین شرایط هم دربرابر هم «خوددار» باشیم و با شرح صدر، نگذاریم خشم و خودخواهی، صدرنشین تصمیم‌گیری‌هایمان شود. انقلاب را حرمت بگذاریم و ایران را خانه بزرگ خویش بدانیم و برای صله‌رحم تلاش کنیم.

شهرآرا / شماره 3316 / چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2628/39532

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 11:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عیب جویی خوب نیست. آنچه خوب است و باعث توسعه خوبی می شود “وجین” است. این که کشاورز با تشخیص درست سره از ناسره، برای فراهم شدن فرصت رشد برای “سره” به وجین علف های هرز و از ریشه درآوردن “ناسره” می شود. خوب است این. سره هم در فضای باز راحت تر نفس می کشد و می بالد و به ثمر می نشیند. آنچه کشاورز آگاه انجام می دهد اگر چه به ظاهر نوعی عیب جویی و عیب یابی و چاره کردن عیب هاست اما با آنچه آدم ها در تعامل باهم، به جستجوی نقاط سیاه در زندگی هم می پردازند، از زمین تا آسمان متفاوت است. در وجین، بدی می رود و خوبی قد می کشد اما در عیب یابی، بدی بیشتر به چشم می آید و آرامش موجود را هم برمی آشوبد و سلامت را می تاراند. بخواهیم یا نخواهیم” چشمی که دائم عیب‌های دیگران را ببیند، آن عیب را به ذهن منتقل می کند و ذهنی که دائما با عیب‌های دیگران درگیر است، آرامش ندارد، درونش متلاطم و آشفته است.” واقعیت این گزاره را می شود در نهاد ناآرام جان مردمان به عینه مشاهده کرد. به جرات می توان در تشکیل پرونده های قضایی هم این موضوع را پر رنگ دید در ازدیاد اختلاف ها هم باز همین “چشمِ عیب بین” است که معرکه گردانی می کند. زخم می زند و بیش از آن زخم برمی دارد حال آنکه روی دیگر این سکه چیز دیگری است؛ “چشمی که یاد گرفته است همیشه زیبایی‌ها را ببیند، اول از همه خودش آرامش پیدا می کند. چون چشم زیبا بین عیب‌های دیگران را نمی بیند و دنیای درونش دنیای قشنگی‌هاست. ” زیبایی ها هم چون به دید آیند از دیده راه به دل باز می کنند و دنیای درون را هم گُل آرایی می کنند و به عطری که از آن برمی خیزد سرمست می شوند. بر اساس این نتیجه قابل اندازه گیری است که باید به هشدار و هزار تاکید گفت: “عیب جویی نکنید. چون وقتی عیب جویی می کنید در اصل عیب هایی را که پیداکرده اید در جیب خودتان گذاشته اید.” هرکس هم از داشته های در جیب خود خرج می کند و متناسب با آنچه می دهد می ستاند. از جیبِ پر شده از عیب نمی توان کمال خرید و قفسه های زندگی را کامل کرد. بدانیم هیچ کس کامل نیست با پذیرش این نکته و از جمع افراد با شناخت ضعف ها و قوت ها، می توان به منظومه کامل توانایی ها رسید. به این فهم و ظرافت برسیم که” در بدترینِ ما آنقدر خوبى هست ” که بتوانیم به آن دل ببندیم و “در بهترینِ ما آنقدر بدى هست که” که بتواند ما را از هم دور کند اما اگر هوشمندانه نگاه کنیم به این نتیجه خواهیم رسید که دیدن دنیا و آدم هایش بدون عیب جویی، بهتر است.

ب / شماره 4401 /  چهار شنبه 15 بهمن 1399 / صفحه 3

http://www.birjandtoday.ir/1399/11/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-24/

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991115.pdf

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 11:0  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زندگی اجتماعی درکنار اجرای عدالت، به سلوک در شیوه رحمت هم نیاز دارد. اینکه با اعراض از رحمت و مهربانی بخواهیم همه امور را تنظیم کنیم، به عدالت هم نخواهیم رسید. اصلا، رأفت اسلامی خود ذیل عدالت معنا می‌شود و راه را برای توسعه مساوات هموار می‌کند.
این نگاهی است که در همان نخستین روزهای پیروزی انقلاب هم، طرفداران خود را داشت و هرچه زمان می‌گذرد، عیار آن بیشتر مشخص می‌شود. نیاز به این نگاه امروز بیش از گذشته است و شایسته است که به نام انقلاب، گذشت و رأفت را در دستورکار حیات فردی و اجتماعی خود قرار دهیم.
آن روز هم کسانی بودند که به صدای بلند اعلام کردند انقلاب به گذشت، بیشتر احتیاج دارد تا انتقام. با همین شیوه هم از ضدانقلاب‌ترین افراد، فداکارترین اشخاص را برای انقلاب ساختند. ماجرای رفتار شهید حجت‌الاسلام‌والمسلمین صادقی که در 15خرداد۱۳۵۸ به حکم حضرت امام‌خمینی(ره) به‌عنوان حاکم شرع دادگاه انقلاب اسلامی الیگودرز منصوب شد و به محاکمه عمال رژیم شاه پرداخت، به‌شدت درس‌آموز است.
او در اوج شعارهای «اعدام باید گردد» و «قاضی انقلابی! اعدام کن، اعدام کن» و درحالی‌که ساواکی‌های حاضر در دادگاه، میان خود و مرگ فاصله‌ای نمی‌دیدند، به سنت محمدی در فتح مکه توجه داد و سپس به پرونده خود پرداخت، به این سخن که من به‌نا‌حق -در همین شهر- زندانی شدم.
اما اکنون که بحمدا... پیروز شده‌ایم، نباید از این‌ها انتقام بگیریم، بلکه باید ببخشیم... نتیجه این نگاه هم آن شد که از شکنجه‌گر ساواک، نه‌فقط طرفدار انقلاب که پا‌به‌رکاب انقلاب ساخت، تاجایی‌که چندی بعد همان آقای شکنجه‌گر، در سال1362 درمیان مردمی که به تشییع پیکر شهدا آمده بودند، به‌عنوان «پدر شهید» سخنرانی کرد. فکر می‌کنم آن بخشش، خود جلوه‌ای تابناک از «احیاالناس» است که نتیجه «من‌احیاها» است؛ هرکه انسانی را زندگی بخشد، چنان است که همه انسان‌ها را زندگی بخشیده است. این درس و رسم انقلاب است. بدان ملتزم باشیم.

شهرآرا / شماره 3315 / سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2622/39423

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 13:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اوایل انقلاب، اگر چه برخی به برخورد های تند، میل داشتند اما فرهنگ انقلاب و قاطبه رهبران انقلاب بر “گذشت” به عنوان یک نیاز ضروری برای جامعه تاکید داشتند. رحمتِ انقلاب، مولفه ای بود که ریشه در ادبیات دینی و رفتار نبوی داشت. ما باورمندان پیامبری بودیم که در روز فتح مکه، مردم را از شعارِ “الیوم، یوم الملهمه” به شکوه “یوم المرحمه” هدایت فرمود. نتیجه هم این شد که تیغی از نیام بیرون نیامد اما مکه فتح شد. قلب ها فتح شد و قبله، شکوه نمازگزاران خود را به رخ تاریخ کشید. از انقلاب هم چهل و دو سال می گذرد و باید که فرهنگ گذشت به خوبی در رفتار ها نهادینه شود. هر کس هم به عنوان رسالتی انقلابی برای امروز، باید رفتار شخصی و اجتماعی خود را در هندسه طراحی شده نبوی، تنظیم کند تا روز های بهتر و جامعه ای آرامتر داشته باشیم. همه می دانیم که جامعه، عرصه مواجهه با افراد گوناگون است. از هر قشری، فرهنگی، نژادی، رفتاری، طبقه ای آن هم با یک سلوک اجتماعی. یعنی پا که به خیابان می گذاریم قرار نیست با رفتار هایی تراز شده و تیپیک و از یک نوع مواجه شویم لذا باید آمادگی برخورد های گوناگون را در خود ارتقا دهیم. حتی مهیای رفتار های به شدت متضاد هم باشیم و راه آرام کردن تندی ها و خاموش کردن آتش ها را هم داشته باشیم. بدانیم که “بی عقلی، تهمت ها، خیانت و بی ادبی نشانه عدم بلوغ روحی انسان هاست. انسان های نارس این موارد را زیاد دارند؛ شما انسانی رسیده باشید!” یعنی برای مقابله به مثل، قد راست نکنیم. هیچ انسان پخته ای، در برابر افراد خام، به خامی برنمی گردد. این نوع رفتار های نابخردانه را باید به همان شیوه قرآنی پاسخ گفت؛ ” وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَامًا” با سبکبالی و بدون اینکه قضاوت یا سرزنش کنیم، و بدون اینکه از این حرف ها ناراحت شویم از کنار این ها ، با بزرگواری بگذریم که سیره افراد پخته و بزرگ، ندیدن ریز رفتارهای توان فرساست. این نوع مواجهه می تواند بسیاری از ناصواب ها را به صواب آورد. بسیاری از جرایم را تولید نشده، نقطه پایان بگذارد و زندگی را در مداری قرار دهد که هر روزش، بهتر از دیروز باشد. توجه داریم به این ظرافت ها که انسان به هر حال در تحمل سختی ها خود دچار سختی می شود. گاه سکوت کردن، به بغض تبدیل می شود و در گلو می نشیند. گاه دل را می لرزاند اما حواس مان باشد برای داشتن یک زندگی آرام و داشتن جامعه ای زیبا، اگر هوای دلمان ابری شد و چشم هایمان باریدند، بگذاریم این اشک ها باران رحمت و بخشش باشند. برای آنها که نمی دانند و زمین دلشان خشک شده است. این خود تصویری زیبا از بخشایش است. اینجاست که دل بخشنده انسان، چشمه جوشانی می شود که به منبع عظیم لطف خدا متصل شده است. این اتصال هم به تفسیر شان کرامت و بخشایش خدا می انجامد. بخشش که در افزایش شد، لطف هم رو به افزایش می گذارد و جامعه انقلابی، به شکوفایی مهربانی، زیباتر می شود.

ب / شماره 4400 /  سه شنبه 14 بهمن 1399 / صفحه 3

http://www.birjandtoday.ir/1399/11/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-23/

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991114.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 13:0  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"فضای رسانه‌ای تبدیل شده به عده‌ای شعبان بی‌مخ که از کاه کوه می‌سازند." این لبِ کلام یک آقای نماینده است که چنین پشتِ نماینده همشهری خود در آمده است. اما من نتوانستم منطق فرمایش جناب دکتر را درک کنم. از سواد من بالاتر است فقط تا جایی که می‌دانم، "فضا" نمی‌تواند تبدیل به "آدم" بشود تا "عده‌ای شعبان بی‌مخ" را ببینیم. تا جایی که سواد اندک و برگ‌های تاریخ گواهی می‌دهند، شعبان بی‌مخ، زبانِ گویا و به راهی نداشت تا "از کاه، کوه" بسازد. اتفاقا دستِ بزن داشت که با سیلی‌های سنگین، رقبا را از میدان به در می‌کرد. به واقع او زبان نمی‌زد، کتک می‌زد به همین قاعده نمی‌تواند نسبتی با رسانه و فضای رسانه‌ای داشته باشد. تناسبِ رفتار را می‌شود در جای دیگر جست، جایی شبیه "خطِ ویژه"!
بنا به خبری که پایگاه خبری انتخاب با کد: 599310 - ساعت 13:47 - 12 بهمن روی خروجی خود فرستاده است، او در پاسخ به این سوال که منظورتان چیست، گفت: "آدم‌هایی هستند که دروغ‌پردازی می‌کنند حادثه‌ها را بزرگ‌نمایی می‌کنند مانند خطای عنابستانی که در آن بزرگ‌نمایی صورت گرفت." جناب نماینده البته از دروغ‌پردازی چیزی نگفته اما آن را با بزرگ‌نمایی گره زده است انگار در نگاه جناب ایشان، سیلی زدنِ آقای قانون‌گذار به گونه مجری قانون، که برخی به درستی آن را "سیلی به قانون" دانستند، چیز کوچکی است؟! جامعه اتفاقا آن را بزرگ دید که چنان واکنش نشان داد. ایشان برای گناه کبیره "دروغ" چه حجم و وزنی قائل است که پرداختن رسانه‌ها - که بدون نگاه جناحی و از همه جناح‌ها به نقد آن پرداختند - را "بزرگ‌نمایی" می‌داند؟! از "دروغ" و از سیلی زدن به گوش مجری قانون و لگدکوبی قانون، بزرگتر هم می‌توان یافت؟ من که گمان نمی‌کنم ممکن باشد چنین چون در روایات هم می‌خوانیم که مومن ممکن است به هر گناهی بیفتد اما به دروغ، هرگز. این نماینده در پاسخ به این سوال که فکر نمی‌کنید این توهین به فضای رسانه‌ای کشور، است، گفت: منظورم با عده‌ای است که در ماجرای نجفی واقعیت را وارونه نشان دادند ولی در ماجرای عنابستانی بزرگ‌نمایی کردند. باز تا جایی که یادم هست در آن ماجرا هم کسی کم نگذاشت. شاید ایشان تلویزیون و رسانه‌های کشور و به‌ویژه جناحی که بدان منتسب است را نگاه نمی‌کند والا چنین داوری نمی‌کردند.
این را بدانند ایشان و همه حضرات که اصحاب رسانه هر روز را برای مردم بهتر می‌خواهند و اصلا از تحریر خبرهایی که قبل از کام مخاطب، کام خودشان را تلخ می‌کند، خوششان نمی‌آید. اتفاقا خیلی وقت‌ها هم متهم به کوچک‌سازی ماجرا‌ها می‌شویم. حرفی نیست. از دیوار کوتاه رسانه‌ایشان هم خشتی بردارد اما بداند که ما روز‌ها را برای همه خوب می‌خواهیم. فلسفه انقلاب که در چهل و سومین فجر آن نفس می‌کشیم هم بهترسازی محیط زندگی برای همه بود و هست. حضرات نماینده هم در همین راستا صاحب تکلیفند. ان‌شاالله بدان عمل کنند.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۹۱۲ / دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۹ / صفحه 3 / خبر

http://jepress.ir/?newsid=250355

http://jepress.ir/archive/pdf/1399/11/13/3.pdf

http://jepress.ir/engine/print.php?newsid=250355

خبرآنلاین / کد خبر 1481163 / دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۹ / ساعت: ۰۷:۱۰

https://www.khabaronline.ir/news/1481163/

مدارا / https://modara.ir/fa/news/152412/

خبربان / https://khabarban.com/a/30870920

خبرداغ / https://www.ghatreh.com/news/nn57241358

اقتصاد نیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-389937

ایران آنلاین / https://www.ion.ir/news/668465/

خبرفارسی / https://khabarfarsi.com/u/98770464

و....

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 14:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شعبان بی مخ را به بزن بهادری می شناسیم. تاریخ هم چهره دیگری از او را برای مان تصویر نکرده است لذا فهم این جمله قصار که "فضای رسانه ای تبدیل شده به عده‌ای شعبان بی مخ که از کاه کوه می سازند." برای حقیر سنگین می نماید. این گزاره، لبِ کلام یک آقای نماینده است که چنین پشتِ نماینده همشهری خود در آمده است. من اما نتوانستم نسبت منطقی فرمایش جناب دکتر را درک کنم. از سواد من بالاتر است، فقط تا جایی که می دانم، "فضا" نمی تواند تبدیل به "آدم" بشود تا "عده ای شعبان بی مخ" را ببینیم. تا جایی که سواد اندک و برگ های تاریخ گواهی می دهد، شعبان بی مخ، زبانِ گویا و به راهی نداشت تا "از کاه، کوه" بسازد. اتفاقا دستِ بزن داشت که با سیلی های سنگین، رقبا را از میدان به در می کرد. به واقع او زبان نمی زد، کتک می زد به همین قاعده نمی تواند نسبتی با رسانه و فضای رسانه ای داشته باشد. تناسبِ رفتار را می شود در جای دیگر جست جایی شبیه "خطِ ویژه"!

بنا به خبری که " انتخاب" با کد : ۵۹۹۳۱۰ ساعت : ۴۷ : ۱۳ یکشنبه 12 بهمن، روی خروجی فرستاده است، او در پاسخ به این سوال که منظورتان چیست، گفت: "آدم هایی هستند که دروغ پردازی می کنند حادثه ها را بزرگ نمایی می کنند مانند خطای عنابستانی که در آن بزرگنمایی صورت گرفت."

جناب نماینده البته از دروغ پردازی چیزی نگفته اما آن را به بزرگ نمایی گره زده است، انگار در نگاه جناب ایشان، سیلی زدنِ آقای قانون گذار به گونه مجری قانون، که برخی به درستی آن را "سیلی به قانون" دانستند، چیز کوچکی است؟! جامعه اتفاقا آن را بزرگ دید که چنان واکنش نشان داد. ایشان برای گناه کبیره "دروغ" چه حجم و وزنی قائل است که پرداختن رسانه ها- که بدون نگاه جناحی و از همه جناح ها به نقد آن پرداختند- را "بزرگنمایی" می خواند؟! از "دروغ" و از سیلی زدن به گوش مجری قانون و لگد کوبی قانون، بزرگتر هم می توان یافت؟ من که گمان نمی کنم ممکن باشد چنین چون در روایات هم می خوانیم که مومن ممکن است به هر گناهی بیفتد اما به دروغ، هرگز.

این نماینده در پاسخ به این سوال که فکر نمی کنید این توهین به فضای رسانه ای کشور، است، اظهار کرد: «منظورم با عده ای است که در ماجرای نجفی واقعیت را وارونه نشان دادند، ولی در ماجرای عنابستانی بزرگنمایی کردند.» باز تا جایی که یادم هست در آن ماجرا هم کسی کم نگذاشت. شاید ایشان تلویزیون و رسانه های کشور و به ویژه جناحی که بدان منتسب است را نگاه نمی کند والا چنین داوری نمی کردند....

انتخاب / کدخبر: 599408 / یکشنبه 12 بهمن 1399 / ساعت: 20:58

https://www.entekhab.ir/fa/news/599408/

http://entekhab.ir/002Vvs

تجارت آنلاین / کد خبر: ۱۵۳۴۰۵ / یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹ / ساعت: ۲۱:۲۱

http://tejaratonline.ir/fa/news/153405/

اخبار محرمانه / https://www.secretnews.ir/Fa/News/474700/#sthash.EHJXTWR6.dpuf

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 13:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کار و کارگر، دو کلمه هستند با یک جهان مفهوم؛ مفهومی‌ متعالی که تامل در آن، آدمی‌ را به تکریم کار و کارگر وامی‌دارد. این کار است که رونق می‌آفریند در مسیر ماموریت آبادانی زمین که خدا در صدر فهرست تکالیف انسان نوشته است. این کارگر است که با انجام کار، به آن تکلیف بزرگ، جان می‌بخشد. همین کنش سازنده است که اقتضا می‌کند کارگر، قدر بیند و بر صدر نشیند اما دریغ که نه‌تنها در صدر، جای ندارد که در تحت قاعده اجتماعی هم دارد لگد می‌خورد. روشن است که وقتی با کارگر -که قشر مولد جامعه را نمایندگی می‌کند- چنین برخورد شود، کار و تولید به محاق خواهد رفت؛ واقعیت تلخی که همین امروز هم نشانه‌های پررنگش به‌چشم می‌آید. امروز پدر و مادرهای زخم‌خورده از شرایط کارگری که بعد بازنشستگی هم مضاعف می‌شود، به فرزندان خود می‌گویند اگر شده به در آبدارخانه سازمان‌های دولتی و نهادهای حکومتی، دست بیندازید اما پا به وادی تولید و کارگری نگذارید. حق هم دارند که براساس محاسبه دودوتا، چهارتایی که می‌کنند، به این نتیجه برسند و فرزند خود را به این راه بخوانند. قصه کار بیشتر و تحمل مشقت افزون‌تر و درآمد کمتر را هرسال بیشتر احساس می‌کنیم. نمونه کاملش را هم در ماجرای همسان‌سازی حقوق بازنشستگان دیدیم که افزایش حقوق کشوری‌ها و لشکری‌ها بیش از سه‌برابر بازنشستگان تامین‌اجتماعی بود و چنان‌که از خبرها می‌توان دریافت، این قصه در سال آینده هم ادامه دارد. بازنشسته کشوری و لشکری و... از بودجه عمومی، افزایش حقوق دارند اما بازنشسته کارگری، از سپرده خودش هم حقی ندارد و دولت، پول برداشته را در جای خود نمی‌گذارد تا کارگر بتواند دست در جیب خود کند و سفره‌اش را بیاراید. خبرهایی که از لایحه بودجه1400 دولت و اقدامات کمیسیون تلفیق می‌رسد، هم نه‌تنها امیدی برنمی‌انگیزد که ناامیدی را هم مضاعف می‌کند. خب، وقتی قصه کار و کارگر این است، خدا می‌داند فردا چه بازی‌ای خواهد کرد روزگار با ما.

شهرآرا / شماره 3314 / دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2617/39319

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 13:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

“گز نکرده، پاره کردن و اندازه نگرفته، دوختن” شرح گفتار برخی افراد است که نخوانده و ندانسته، به قضاوت می پردازند و حکم هم صادر می کنند آن هم نه در باره یک فرد و یک موضوع که در باره کلان موضوع انقلاب و در باره عمل ده ها میلیون نفری که پای کار انقلاب آمدند. ایستاده در فاصله ای به دازای ۴۲ سال، اما و اگر می آورند. به این هم اندک احتمالی نمی دهند که دیدشان شاید دقیق نباشد. به هر حال آنان دارند با عینک مدل ۹۹ سال ۵۷ را می بینند و با ادبیات این مدل دارند آن روز ها را می خوانند و قطعا نگاهی چنان و ادبیاتی چنین نمی تواند صادق و منصف باشد. از اولیات نقد هم همین انصاف و صداقت است والا به جای نقد باید نام دیگری بر نگاه و کلام و شیوه مواجهه خود بگذارند کسانی که این روز ها، کلماتشان طعم تازیانه های ساواک را دارد. مهم نیست امروز اسم خود را چه می گذارند مهم این است که از جنس همان تازیانه هاست. در ساواک، ناخن می کشیدند و زبان می بستند و امروز برخی ها با سفید نمایی آن سیاه کرداری ها می خواهند از موج مرده و فرو افتاده شاهی، ساحلی امن، تصویر کنند و تصورات نسل نو را به بیراهه بکشانند. مطمئن باشند و باشید و باشیم که خرد جمعی اجازه برهم خوردن نظمی منطقی و توسعه گرا را نمی دهد. اگر جمع خردمندان به برهم خوردن نظامات پیش، حکم کردند. اگر بخرد مردمان این دیار، به قیمت جان، جهان را از آلودگی یک رژیم که ستم، صفت اول اش بود پاک کردند، بر اساس یک ضرورت بود که با همه وجود احساس می کردند والا خود در گرداب ستم ساخته غرق می شدند. پس وقتی می خواهید در باره انقلاب مردم، حرف بزنید اول خوب بخوانید، منصفانه داوری کنید و صادقانه فراز و فرود ها را ببینید و چالش ها را در نظر آورید بعد بگوئید که امروز چنین است و زمان سابق چنان بود. نمی شود با ندانستن سوابق، لواحق را نوشت. یک خبر معمولی را که بخواهیم تحلیل کنیم باید به سوابقش مراجعه کنیم چه رسد به انقلابی چنان بزرگ که هر روزش یک شبکه معنایی و انبوهی از خبر تولید می کرد. هیچ فردی که دل در گرو انقلاب داشته باشد، با نقد مخالف نیست که آن را ذاتی انقلاب آزادی خواهان می داند. فقط حرف در رعایت انصاف است. در دقیق دیدن و دقیق نوشتن. چنان نگاه کنید و چنین بنویسید ما دست شما را و قلم شما را هم می بوسیم.

ب / شماره 4399 /  دوشنبه 13 بهمن 1399 / صفحه 3

http://www.birjandtoday.ir/1399/11/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-22/

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991113.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 13:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پرسش خوب است. حتی مطالبه‌گری امری است پسندیده اما قبل از مطالبه و حتی پرسش، نیکوتر خواهد بود که این فرایند با مطالعه و بررسی و خوانش دقیق تاریخ همراه باشد تا دسترسی به جواب سهل‌الوصول‌تر باشد. این روزها اما آنچه در زبان نسل نو به علامت سؤال تبدیل و از رسانه فضای مجازی به تکرار و فراوانی مطرح می‌شود، پرسش‌هایی است که چندان عقبه مطالعاتی ندارد بلکه ناظر به برخی عملکردهای امروز متولیان حکومتی است.

به این خاطر که کارنامه و عملکرد سال‌های اخیر را پربار نمی‌بینند، به‌جای جستن دلایل موفقیت‌ها و ناکامی‌ها، به چرایی درباره انقلاب می‌پردازند. بد را خوب تصور کرده و از چرایی پایان‌بخشی به ‌نظام ۲۵۰۰ ساله پادشاهی می‌پرسند. انگار مثل آقازاده‌های امروزی که سبک زندگی متأثر از هیجانات جوانی دارند، ما هم در سال‌های منتج به ۱۳۵۷ از سرِ هیجان‌طلبی، مشتی گره‌ کرده و شعاری داده‌ایم. نمی‌دانند زخم‌خوردگان سیستم مدیریتی شاه، پابرهنگان اقتصاد لیبرالیستی زاده رضاخان و پهلو شکستگان استبداد پهلوی‌ها، راهی جز به میدان آمدن برایشان نمانده بود. کتک خوردند مردم اما باز آمدند. خون دادند اما باز آمدند. شهید از پی شهید به شانه تشییع کرده بودند اما باز آمدند. از سر شکم ‌سیری نبود. راحتی هم به سینه و پهلوهایشان، شاخ نمی‌کشید. به تنگ آمده بودند مردم چون «آدم خوب را که بیرون نمی‌کنند».

این را به جوانی گفتم که پرسید مگر شاه بد بود که بیرونش کردید؟ به او گفتم و به دیگرانی هم که چنین پرسشی دارند باید گفت که «آدم خوب را کسی بیرون نمی‌کند». اگر اهل خانه‌ای، محله‌ای، شهری، کشوری علیه یک نفر بسیج شدند و او را بیرون کردند نباید در صوابدید رأی و عملشان تردید کرد بلکه باید دید آنکه را از خویش می‌رانند چه کرده است که ظرفیت بردباری شکیباترین ملت را چنین به سر آورده است تا دست از جان شسته به میدان بیایند و شر او را از سرخود، از میهن خویش و از تاریخ این دیار کوتاه کنند. این را پیش‌ترها هم به قلم آورده‌ام و اینجا مکرر می‌کنم که  «انقلاب نمی‌کنند» بلکه «انقلاب می‌شود»؛ یعنی بیش از آنکه افراد در به وجود آوردن انقلاب مؤثر باشند، شرایطی روی می‌دهد تا مردم را ناگزیر از به میدان آمدن کند.

شاه خود این شرایط را به وجود آورد باسیاست‌های غلطش، رفتار متکبرانه‌اش، دژخیمی ساواکش، قد کشیدن کاخ‌هایش و فراوان شدن حلبی‌آبادهایمان. او و حکومتش، زندان‌ها را از مبارزان و دل مردم را از درد و غم انباشته کردند، دست‌ها را شکسته، پاها را لگد و پهلوها را آزرد تا به هنگامه‌ای چنان گرفتار آمد. بله، انقلاب شد. باید هم می‌شد. هم سنت خدا بود و هم حکم عقل و منطق در استدلالی‌ترین شکل آن لذا به‌جرئت و مستند به گواهی نسل پیش و خون شهدایش می‌توان گفت که انقلاب، مردمی‌ترین جنبشی بود که تاریخ این مُلک به یاد دارد.

این مردم بودند که تمام‌ قد برخاستند تا حکومتی را که در هیئت طاغوت فرورفته بود، براندازند. اگر مردم پای‌کار نمی‌آمدند از گروه‌هایی که دست به سلاح برده بودند هم کاری ساخته نبود که اگر بود، کار به بهمن ۱۳۵۷ نمی‌رسید. مردم بودند که با هدایت‌های امام خمینی (ره)، کار را تمام کردند آن‌هم نه با تفنگ و گلوله و ترور که با کلمه و کلام و پیغام‌های روشنی که راه را نشان می‌داد. مردم نه‌تنها بر کارِ رژیم شاه و پادشاهی در این سرزمین نقطه پایان گذاشتند؛ بلکه با نظام‌سازی در قامت «جمهوری اسلامی» راه را بر بازگشت آن نظام و هر رژیم حقوقی که به استبداد و استعمار منجر شود، بستند.

آنان کار خود را به ‌درستی و به‌تمامی انجام دادند، هم در ساحت ایجابی، هم در مرحله ایجادی و هم نگهداشت نظام اما این‌که مسئولان چقدر توانسته‌اند جامعه را به سمت آرمان‌های انقلاب ببرند، پرسشی است که جوابش را اگر چه در عرصه جامعه می‌توان خواند اما کارنامه مسئولان است نه انقلاب که بیاییم و از چرایی‌اش بپرسیم. انقلاب به ذات خود مطهر است، معصوم است، اما آنچه گاهی چون عارضه، احوال جامعه را ناخوش می‌کند، خود ضد انقلابی‌ترین رفتار است که انقلاب با آن جز دشمنی، نسبتی ندارد. در ساحت نقد باید میان انقلاب و عملکرد مسئولان منصفانه تمایز قائل شد تا به نتیجه درست در تحلیل رویدادها رسید.

خبرگزاری دفاع پرس / گروه استان ها / کد خبر: ۴۴۰۰۴۶ / یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹ / ساعت: ۰۹:۳۸

https://dnws.ir/440046

https://defapress.ir/fa/news/440046/

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 11:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

یکی از کلان‌ویژگی‌های شخصیتی امام‌خمینی (ره) تکلیف‌گرایی بود. این را می‌شود با رصد فرازوفرود‌های انقلاب به‌عینه دید. گواه این سخن، گزارش‌ها، روایت‌ها و اسناد تاریخی تحریریافته توسط همراهان نهضت و حتی سازمان اطلاعات و امنیت کشور در رژیم گذشته (ساواک) است که مستقیم یا غیرمستقیم این کلان‌ویژگی را تأیید می‌کنند. همین دکترین تکلیف‌گرایی بود که ایشان را به «کمال نترسیدن از مرگ» رسانده بود. از این رهگذار اقتداری تولید می‌شد که با هیچ قدرتی نمی‌شد آن را شکست.
کلام خود ایشان این مؤلفه را تعریف می‌کند؛ آنجا که خود با قسم جلاله فرمود: «من والله یک لحظه هم در تمام عمرم نترسیدم!» این هم نتیجه همان خط روشن تکلیف‌گرایی بود؛ چه در نگاه دینی «احدی‌الحسنیین» صراط‌مستقیمی است که پیش باورمندان دین قرار می‌گیرد. پیروزی یا شهادت، هر دو مبارک نتیجه یک حرکت است. رهاوردی چنین، ترس از نتیجه را بلاموضوع می‌کند؛ بنابراین همه مواضع در بستر شجاعت تعریف می‌شود.
امام شجاع، امت را هم به همین راه می‌آورد و به کیمیایی غنی‌سازی می‌کند که همه قدرت‌های غیرالهی را کوچک می‌بیند. به‌واقع هم با انقلاب، شاهد تولید شجاعت گسترده در مردم شدیم؛ به‌این معنا که همان مردم سربه‌زیر که صدایشان درنمی‌آمد، به‌نفس قدسی امام‌روح‌ا... چنان جان گرفتند که به جهان خبر دادند از تولد یک ملت که هم‌زمان، یقه استبداد و استعمار را گرفته بود و به‌دیوارشان می‌کوبید. گلوله‌ها هم حریف این دست‌های مشت‌شده بر یقه ستم نبود. تانک‌ها هم که به خیابان آمدند، در ازدحام شجاعت ملی، خود را حقیر یافتند. هر روز هم که می‌گذشت، مردم مقتدرتر و قدرت‌ها حقیرتر می‌شدند.

پیروزی و «نظام‌سازی» بعد هم ادامه همان خط اقتدار بود که جمهوری‌اسلامی را از گردنه‌های سخت مصائب عبور داد؛ گردنه‌هایی که هر قدرت زمینی را زمین‌گیر می‌کرد. کودتاها، جنگ‌های تجزیه‌طلبانه، جنگ تحمیلی که به‌نوعی یک «جنگ جهانی» بود، تحریم‌های اضافه‌شونده در طول بیش از ۴ دهه و... هر کدام برای فروپاشی یک نظام قوام‌یافته کافی بود، اما انقلاب‌اسلامی و جمهوری‌اسلامی، از همه این چالش‌ها سرافراز بیرون آمد و این بیش از هر چیز دیگر، مدیون «دکترین تکلیف‌گرایی» بود که امام در باور مردم نهادینه کرد. 
امام به تکلیف عمل می‌کرد و در این مسیر با احدی تعارف نداشت؛ حتی با «وجه و شخصیت آیت‌ا... العظمی امام‌خمینی (ره) رهبر کبیر انقلاب اسلامی»؛ یعنی امام هرگز حاضر نبود از تکلیف خویش به‌نفع نام خویش بگذرد. شاهد روشن این ماجرا، در طول انقلاب به‌تکرار رسیده بود؛ از جمله در فرایند پایان‌دادن به جنگ‌تحمیلی. ایشان در پیام ۱۳ تیر ۱۳۶۷ به‌تصریح می‌فرماید: «امروز تردید به‌هر شکلی خیانت به اسلام است، غفلت از مسائل جنگ، خیانت به رسول‌ا... (ص) است»، اما در ۲۹ تیر با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در پیامی تأکید می‌کند که «با قبول قطعنامه و آتش‌بس موافقت نمودم و در مقطع کنونى آن را به‌مصلحت انقلاب و نظام مى‏‌دانم!» و در ادامه همین پیام هم به‌عبارتی روشن، تکلیف‌گرایی خویش را بیان می‌کند: «خدا مى‌داند که اگر نبود انگیزه‏‌اى که همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانى شود، هرگز راضى به این عمل نمى‏‌بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود!»‌
باری، امام‌خمینی (ره) امام عمل به تکلیف بود. ادامه راه امام در همه امروز و فردا‌های دور، باور عملی به این دکترین است. از این راه است که می‌توانیم به‌حق در ساحت‌های گوناگون برسیم؛ ان‌شاءا....

شهرآرا نیوز / کد خبر: ۵۷۳۸۲ / یکشنبه - ۱۲ بهمن ۱۳۹۹  / ساعت:۱۰:۵۱

https://shrr.ir/000EvW

شهرآرا / شماره 3313 / يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2612/39220

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1399/11/11/2612_21626.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 11:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تاریک بود این دیار. به‌ستم، فرمان‌ها نوشته و به جور و جفا اجرا می‌شد. هوهوی تازیانه‌ها در باد می‌پیچید و کم نبودند «تن»هایی که در «تنهایی» به زخم تازیانه، خراش برمی‌داشتند. کم نبودند دهان‌هایی که پر از خون می‌شدند به جرم اینکه کلامی بر زبان آورده بودند که به مذاق حکومتیان، ناخوش می‌آمد. تاریک بود و تازیانه بود و تحقیر. این رویه عریان دورانی بود که امروز با فاصله چهار دهه، برخی می‌خواهند نه‌فقط «سفیدنمایی» که «بهشت‌نمایی»‌اش کنند اما بخوانند تاریخ را فرزندان امروز. صفحه‌به‌صفحه و حتی سطربه‌سطر بخوانند تا بدانند ما بهشت را به‌هم نزدیم. نهضت ما، شورش در جهنمی بود که برای ما ساخته بودند. این دو جمله، پاسخ من است به کسانی که می‌پرسند چرا انقلاب کردید؛ هرچند با خود این پرسش هم مشکل دارم چون، انقلاب نمی‌کنند، انقلاب می‌شود.
ما جهنمی را برآشفتیم که داشت ما را هم در خویش می‌گرفت. ما درکنار چهره روتوش‌شده شمال تهران، حلبی‌آباد‌های جنوب را دیدیم. ما درکنار عبور مغرورانه آمریکایی‌ها، ایرانی تحقیرشده و زندان‌های انباشته از آزادی‌خواهان را دیدیم.
ما درکنار میوه‌های لوکس وارداتی برای ازمابهتران، کشاورزی ویران‌شده را دیدیم. ما درکنار ساز و آواز و کاباره و دیسکو، غمکده‌هایی را دیدیم که گریه، زبان اصلی‌شان بود. ما درکنار سینما و برهنگی و «فیلم‌فارسی»، غربت اندیشه فارسی را دیدیم و خیلی چیزهای دیگر را نیز. این‌ها را دیدیم و شوریدیم و ساختار جهنمی را به‌هم زدیم تا فضایی بسازیم که عطر بهشت داشته باشد. در این کوتاه‌نوشته، سر ترازوداری تحقق آرمان‌ها را نداریم. حرفمان در چرایی نهضت و ناگزیری انقلاب است که اگر نسل امروز هم دیروز را تجربه می‌کردند، خودشان پیشتازان انقلاب می‌شدند.

شهرآرا / شماره 3313 / يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2612/39219

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 11:44  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نمی شود، بعد از چهل و دو سال ایستاد و از زاویه امروز به دیروز نگریست و به طلبکاری از انقلاب پرداخت و از چرایی نهضت پرسید. هر چیز را باید در ظرف زمانی خود مورد مطالعه قرار داد و دید که در هنگامه های مختلف، بهترین تصمیم چیست. مطمئنم که اگر انقلاب را در ظرف زمانی خود بررسی و متناسب با داده های متقن آن روز، تحلیل کنیم، بسیاری از پرسندگانِ امروز، در جایگاه جواب دهندگان قرار می گیرند و در شرایطی مشابه، همان تصمیمی را می گیرند که نسل انقلاب گرفت. ظریف نکته ای را که باید به یاد آورد این است که “انقلاب نمی کنند. انقلاب می شود” اگر انقلاب، شدنی بود باید گروه های مسلح و غیر مسلحی که سال ها با رژیم، تفنگ در تفنگ می شدند و به زبان مشترک، سخن می کردند، خیلی وقت پیشتر ها، به پیروزی رسیده بودند. اما نرسیدند چون انقلاب، یک حرکت طبیعی است. با کورتاژ و کودتا می توان حکومتی را برانداخت اما انقلاب را نمی توان به پیروزی رساند. انقلاب در بستری طبیعی و پس از رسیدن به رشدِ طبیعی، به پیروزی می رسد. البته در این مسیر طبیعی، رهبری، جایگاهی ویژه دارد و امام خمینی(ره) با دکترینِ تکلیف محوری، مردم را چنان به صحنه آوردند که نتیجه طبیعی، در بستری طبیعی و در زمانی- شاید- کوتاهتر به نتیجه رسید. مردم هم وقتی دیدند امام تمام قد برخاسته است و خواسته ای هم جز احیای امر معصومین و تحقق عزت و حرمت ایرانی ندارد، پای کار آمدند و الا ستم شاه سابقه ای طولانی داشت و مخالفت و مبارزه با رژیم هم کم سابقه نبود. اتفاقا فراوان بودند گروه های مبارز و حتی مسلحی که با جهان بینی های متفاوت علیه شاه، یک نظر شده بودند اما نظر مردم زمانی به رفتن شاه قطعیت یافت که امام به عنوان مرجعیت اعلای دینی، بدان حکم کرد. مردم دیدند که امام در این نظر هیچ گاه خود را نمی بیند و منفعتی برای خود فهرست نکرده بلکه آنچه می گوید را خود پیشتر به عنوان تکلیفی دینی به انجام رسانده است. دیدند مردم که خمینی جز خدا نمی خواهد و جز سعادت خلق نمی جوید پس همدست شدند تا داستان ایران را جور دیگری بنویسند. دفتر این مشق اما خیابان بود و جوهری از جنس خون و کلماتی که در جان آدم ها به شهادت شکوفا می شد. هر شهیدی که به خون می نشست، هزار تن برمی خاستند و چنین بود که انقلاب پیروز شد. کسی که امروز می خواهد از چرایی انقلاب بپرسد باید دیروز را خوب خوانده باشد و باور مردم را زیسته باشد و الا اگر در جوابش هزاران کتاب هم به تحلیل بنویسند باز سر خانه اول خواهد ماند که چرا انقلاب کردید؟

ب / شماره 4398 /  یکشنبه 12 بهمن 1399 / صفحه 3

http://www.birjandtoday.ir/1399/11/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-21/

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991112.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 11:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بنده‌خدایی، خاطره‌ای درس‌آموز نوشته بود؛ خاطره‌ای در یکی از کشورهای توسعه‌یافته و دارای نام و آوازه در عدالت اجتماعی به این شرح: در میز مجاور من، مردی یک ساندویچ برای دو پسر کوچکش گرفت. گذاشت روی میز. به اولی گفت: «تو نصف کن» و به دومی گفت: «تو انتخاب کن!» مات‌ومبهوت نحوه‌ تربیت و عدالت این مرد شدم. یعنی اگر اولى یک وقت به عمد، نامساوى نصف کند، دومى حق داشته باشد که اول انتخاب کند. خب، با این نوع تنظیم روابط، سر هیچ‌کدام کلاه نمی‌رود. اصلا فضایی پیش نمی‌آید که کسی در خیال خود هم به بازی دادن و لقمه برداشتن از سهم دیگری فکر کند. کاش در مبادلات ما هم این قاعده حکم‌فرما بشود. یعنی اگر فلان فرد و فلان سازمان، حق تنظیم مقررات دارد، شهروند هم حق انتخاب داشته باشد اما -متاسفانه- چنین نیست. مثلا بانک‌ها در راس، روزشمار بودن سود سپرده را حذف می‌کنند و سپرده‌گذار، هیچ اختیار یا حقی ندارد. سود سپرده را در راس کم می‌کنند، بدون اینکه به سود تسهیلاتی که داده‌اند، دست بزنند. باز سپرده‌گذار هیچ اختیار یا حقی ندارد. در تعامل با دیگر سازمان‌ها و نهادها هم به همین روشنی، «حق انتخاب» از طرف دوم ماجرا که مردم هستند، گرفته می‌شود. در این مثل، آن که ساندویچ را قسمت کرده است، بدون تعارف، قسمتی که می‌خواهد را برمی‌دارد. معمولا هم طوری قسمت می‌کند که آنچه برخواهد داشت، خیلی بیشتر از قسمتی باشد که برای طرف دوم خواهد گذاشت. معلوم است تا تقسیم و انتخاب با یک طرف باشد، طرف دوم همواره ضرر خواهد کرد. کاش قوانین را طوری بنویسند که این ضرر، کمتر شود!

شهرآرا / شماره 3312 / شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2606/39127

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 12:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مچ می اندازند دو مرد. همه زورشان را به پنجه و بازو داده اند تا از این هماوردی سربلند بیرون آیند. صورت شان هزار خط برمی دارد و چشم هاشان زیر پلک های به هم فشرده از دیده ها نهان می شود اما نگاه زن و فرزند هر دوشان پر از نگرانی است که بزرگ خانه شان خواهد برد آیا؟ دقایقی بعد، تمام می شود این زورآزمایی وآنکه مچ دیگری را خوابانده به آسمان می پرد و زن و فرزندش هم. آنکه مچش خوابیده، بر زمین نشسته و مچش را می مالاند و نگاهش در شرم نگاه زن و فرزند می شکند. این صحنه ذهنم را دفتر می کند برای تحریر این کلمات؛ زور بازویت را به کار نگیر تا مچی را بخوابانی و دلی را بشکنی. زمانی از زور بازویت بهره گیر که بخواهی دستی بگیری و افتاده ای را برخیزانی و سنگی از سر راه برداری و لبی را بخندانی. منطق اسلام، رفتاری چنین را تئوریزه می کند. آنکه بیشتر دارد، تکلیف بیشتری هم دارد. اگر در قرآن می خوانیم “وفی اموالهم حق معلوم لسائل والمحروم” می توان علاوه بر حقی که در اموال اغنیاست، به حقی که در بازوی زورداران هست هم توجه کرد. آن حق اقتضا می کند بار افتاده ای را از زمین برداری نه این که کسی را بر خاک بنشانی. پهلوانان به ورزش و کشتی به سان مشق نگاه می کردند. تمرین بود برای قوی شدن و دست ضعیف گرفتن نه این که قوی شوند و کسی را بر زمین زنند. این که در کُشتی هم مراقب حال حریف بودند و گاه خود را بر زمین می زدند تا حریف را بسازند از همین جنس بود. خود را می شکستند حتی در نگاه کسانی که آنان را شکست ناپذیر می دانستند. هزینه این شکست را هم می پرداختند تا کسی از آن میان قد بکشد. چنین بودند که پهلوان می شدند. ماجرای پوریای ولی و کشتیی که عامدانه باخت تا دل پیرزن دست به دعا نشکند با شکست پسرش، از همین قبیل بود. او باخت و ماند و بسیارند که می برند و قهرمان مان می شوند و المپیک را هم فتح می کنند اما نمی مانند. همین روز های اخیر بود که سیلی یک قهرمان المپیک به گونه فردی، گونه خودش را سرخ کرد از سیلی افکار عمومی. دیدیم و خواندیم و باید گفت، ماندگاری به قهرمانی و به زور بازو نیست. به این است که از آن زور و توان در جای خود، به درستی استفاده کنی. غلامرضا تختی، آقا تختی می شود و به رغم میل رژیم در دل مردم صاحب تخت و تاج می شود چون زورش را درست و در خدمت مردم استفاده کرده است. هرکداممان بکوشیم این رسم را به اندازه خود زندگی کنیم تا جوانمردی در جامعه، بیش از پیش قد بکشد و ناتوانان بتوانند در سایه سارِ امن آن به سلامت زندگی کنند….

ب / شماره 4397 /  شنبه 11 بهمن 1399 / صفحه 3

http://www.birjandtoday.ir/1399/11/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-20/

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991111.pdf

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 11:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حدیث، در حصر زمین و زمان نمی‌ماند. به‌کهنگی، فرسوده نمی‌شود. بسان نسخه‌ای متروک، بلااثر نمی‌گردد. حدیث، همیشه حدیث است؛ تازه، فراگیر،کارا، انسان‌پرور و جامعه‌ساز. سرمشقی است که هرچه بیشتر به تکرار درآید، زیبایی‌اش افزاتر می‌شود. نمونه کاملش همین کلام به‌روزشده امام‌رضا(ع) است که می‌فرمایند: «المُسلِمُ الَّذی یَسلَمُ المُسلِمونَ مِن لِسانِهِ و یَدِهُ و لَیسَ مِنّا مَن لَم یَأمَن جارُهُ بَوائِقَهُ»؛ به این معنا که مسلمان کسى است که مردم از دست و زبان او آسوده باشند و از ما نیست آن که همسایه‌اش از شر او در امان نباشد.(1)
به‌راستی چه نسخه‌ای بهتر از این می‌توان یافت برای امروز جامعه؟ مگر نه اینکه زبان‌های تربیت‌نیافته و دست‌های بی‌قرار دارند خراش در چهره جامعه می‌اندازند؟ نگاه کنیم اطراف خودمان را تا ببینیم چه بد روزگاری دارد رقم می‌خورد برای ما با حضور افرادی که پرهیزکاری زبان را از یاد برده‌اند و تقوای دست را به فراموشی سپرده‌اند. نتیجه این «نسیان» هم در «عصیان» افراد، خود را نشان می‌دهد. در خبرهای این روزها نیز شاهد حوادثی هستیم که زبان‌ها و دست‌های تربیت‌نیافته دارند رقم می‌زنند با رفتاری که اسلامی نیست اما اسلام‌سوز است. فکر می‌کنم این حدیث را باید رسم‌الخط زندگی کنیم تا به مقام بلند بندگی برسیم، والا اگر رفتار، بهینه نکنیم، شیطان ما را به بردگی خواهد گرفت.
پی‌نوشت:
1- عیون‌الاخبارالرضا علیه‌السلام، ج۱، ص۲۴

 

شهرآرا / شماره 3311 / پنجشنبه 9 بهمن 1399 / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2599/38974

+ نوشته شده در  جمعه دهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 14:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کم آورده ایم، باور کنید که هم کم آورده ایم و هم عقب مانده ایم بس که زیاد تولید می شود خبر های بد و جلوتر می آیند خالقان خبر های بد. حروف، مثل آج های سوهان در جان کشیده می شود وقتی به جبر حوادث کنار هم قرار می گیرند برای نوشتن خبر های اخلاق سوز.روح و روان اگر استخوان می داشت، صدای شکستنش به آسمان می رسید از شنیدن و خواندن این خبرها. آرامش ستیز شده اند خبر های بدی که مثل قطار شترهای مست، بر روانِ مردم پا می‌کوبند.

مستِ قدرت اند انگار مسببان این قبیل خبر ها و هیچ هم شرمشان نمی‌آید از شنیدن آخ که از جان افتادگان زیر گام‌شان، به آسمان می‌رسد. نمی دانند که خدای آسمان غیور است بر گرفتن حق سیلی خوردگان زمین. نمی دانند که وقتی سیلی می زنند باید گونه خود را هم برای خوردن سیلی در امروز و فردای زندگی آماده نگهدارند.

این سنتِ روزگار است؛ امروز بزنی، فردا می خوری. این که فلان قاضی در فلان شهر، سرباز را به کتک گرفت، تاوان دارد. سرباز چهره او را از زیر ماسک نشناخت و مدرک شناسایی خواست و واقعه آن شد که قلم از یادآوری آن شرم می کند. شبیه آن ماجرا در خبری دیگر، همین روزهای پیش در خیابان های تهران اتفاق افتاد و دست نماینده “دناپلاس” سوار بر گونه سرباز جوان راهور نشست و داد از دل و زبان او برخاست. آقای قانون گذار می خواست بدون مجوز قانونی از خط ویژه عبور کند و مامور قانون جلویش را گرفت و سیلی خورد.

به واقع اما این قانون بود که از قانون گذار قلدر سیلی می خورد. این ها ماجراهای فیزیکی بود که خبر شد و به عالم خبر کرد والا برخورد های زبانی که فراوان است و فراوان تر هم می شود. در تلویزیون رسمی نظام که با بودجه همه مردم اداراه می شود، شخصی می آید و به رییس جمهور کشور که  از صافی شورای نگهبان گذشته وبا رای همین مردم انتخاب شده و تنفیذ مقام ولایت را کسب کرده، توهین می کند و می رود. آنانی که در دولت قبل حرف رییس جمهور را حرف خدا می دانستند، کک شان هم نمی گزد که خوش خوشان شان هم می شود! در دیگر محافل و رسانه های رسمی و غیر رسمی و فضای مجازی هم خبر هایی از این دست مدام در حال تولید انبوه است. کسانی هم که باید چاره کنند خود آتش افروز این ماجرایند. به اشکال گوناگون هم می بینیم این بیماری های رفتاری را. یادمان هم می رود همین ماهایی که به طلبکاری صدا بلند می کنیم و رگ گردن را به جای حجت، قوی می گردانیم باید نام خود را در سیاهه بدهکاران پیدا کنیم. همه تریبون داران و قلم داران و زبان داران و متولیان فرهنگی، در به وجود آمدن شرایط فرهنگی و اخلاقی جامعه مسوولند و مسوولیم. اول از خود باید بپرسیم چه کاشته ایم که در حوزه های مختلف محصولی چنین بد را باید درو کنیم. بگذریم، حالم بد است از این خبر ها که در افزایش است. اما به مدد نام مبارک شهیدان که ذکر شان را به عنوان عبادت خواهم نوشت می گویم اگر مردم عادی و عامی دچار سندرم دست و زبانِ بی قرار شدند، باید گرفت و به نصیحت، راه را نشان‌شان داد اما وقتی صاحبان قدرت از این غلط‌ها می‌کنند باید یقه‌شان را گرفت و محکم به دیوار کوبید که برق از سرشان چنان بپرد که هرگز به رفتاری چنین فکر هم نکنند. نخوانده‌اند مدعیان انحصاری انقلاب  انگار که انقلابیون واقعی چه رفتاری داشتند. بخوانید سیره شهید حسین خرازی که وقتی دژبان لشکر آقای فرمانده را نشناخت و او را سینه‌خیز برد، نه تنها دست در یقه‌اش نبرد که تشویقش هم کرد. بخوانید رفتار امیر ارتش اسلام، عباس بابایی تعریف را که وقتی می خواست وارد فرودگاه شود و سرباز نگهبان اجازه نداد، در اوج گرما بیرون فرودگاه ماند و حتی نگفت من فرمانده عملیات نیروی هوایی کشورم چه رسد که رو ترش کند در روی سرباز. رفتار انقلابی این است و ما انقلاب را با این منش می شناسیم و تعریف می کنیم نه با رفتارِ نوخاستگان قدرت!

نخست نیوز / کد خبر : 25876 / پنجشنبه ۰۹ بهمن ۱۳۹۹ / ساعت: ۲۰:۳۴

https://nakhostnews.com/?p=25876

نخست / شماره 859 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2021/01/sabok-859.pdf

+ نوشته شده در  جمعه دهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 14:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  |