|
هرکس “گرفتار” است، در واقع “گرفته یار” است. این گزاره، نه تنها نگاه آدمی که همه زندگی اش را از نو مهندسی می کند. اگر خود را “گرفتار” بدانیم، در خویش خواهیم افسرد و از پا خواهیم افتاد که گرفتاری رمق از دست و پا و حتی نگاه می گیرد اما اگر نگاه مان عوض شود و مشکلات را پیغام دوست بدانیم که می خواهد ما را به سر قرار آورد دیگر نه تنها از پا نخواهیم افتاد که قوتی تازه در زانو احساس خواهیم کرد که نشستن را تاب نمی آورد. بی قرار رفتن و به قرار گاه رسیدن است تا چشم در چشم دوست شود. بزرگان اهل معرفت از این دریچه نگاه می کردند و به ما هم چنین تعلیم کردند چنان که در کلام دل نشینِ مرحوم حاج اسماعیل دولابی می خوانیم: “هر وقت در زندگیات گیری پیش آمد و راهبندان شد، بدان که (بهخاطر غفلت و گناهت) خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته یار است.” گرفته یار هم می خواهد این گرفتگی را به ریسمان های متعدد محکم کند که جدایی از او را تاب نمی تواند آورد. فکر کنم دلیل آرامش اهل معرفت در برابر شدائد و مصائب و بی قراری و از پا افتادگی ما همین تفاوت نگاه باشد. ما هر مانع را بلا می بینیم که بر سر مان آوار می شود و راحتی و آسایش ما را نا بود می کند اما آنان در سخت ترین بلا هم “راحتی ” می بینند چنان که جاودان یاد پروین اعتصامی هم هوشمندانه بدان می پردازد که؛ ب / شماره 4411 / سه شنبه 28 بهمن 1399 / صفحه 3 http://www.birjandtoday.ir/1399/11/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-28/ http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991130.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۹ساعت 13:7  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|