دانش به روز فوتبال، صراحت حرفه ای، صداقت رفتاری باعث به وجود آمدن مولفه ای می شود به نام محبوبیت، استمرار محبوبیت و گستره دامنه نفوذ در مخاطب تبدیل می شود به سرمایه اجتماعی. این کوتاه ترین شرحی است که می توان نوشت برای پسر بلند بالا و باریک چهره کرمانی. به همه این ها یک مولفه بزرگ دیگر باید اضافه کرد؛ مظلومیت!

جامعه وقتی او را – به هر دلیل و با هر تحلیل و با هر درصدی از حقیقت- در جایگاهی چنین تشخیص داد، با او همراه شد. چون صدایشان شنیده نشد از سوی مدیران صدا و سیما، او را فراموش نکردند و به گزینه های جایگزین دل ندادند و به نبود او و بود دیگران عادت نکردند. چنین بود که وقتی روزنه ای برای شنیدن صدایش پیدا کردند، تلویزیون را خاموش کردند و چشم شدند در صفحات کوچک گوشی همراه.

او هم انگار صدای خاموش مردم را از اقصای عالم شنید و دل داد به این شنیدن نگفتنی و بغض راه کلماتش را تنگ کرد. این هم یعنی مردم عادل را دوست دارند و عادل هم دل به این بوم و بر و مردمانش دارد. اگر نه این بود، سال ها پیش می رفت یا لااقل وقتی مدیر شبکه سه با او چنان کرد که دانیم راه خود را جدا می کرد. او حتی وقتی در نتیجه نظرسنجی بهترین برنامه هم با او، آن کردند که باز می دانیم هم به راه دیگر نرفت. همین هم او را به سرمایه ای اجتماعی مجهز کرده است که بسیاری در حسرت آن اند.

کاش متولیان تلویزیون، قدری به این ماجرا، دقت کنند و با تجزیه و تحلیل خواست مردم، ملی بودن رسانه در اختیار را امضایی احترام انگیز بگذارند. بپذیرند که رفتار پیشین را باید اصلاح کرد. باید سرمایه های اندوخته شده اجتماعی را نگهداشت. باید به خواست مردم احترام گذاشت که بدون نگاه مردم نه تلویزیون به مقصد می رسد و نه هیچ برنامه دیگری به نتیجه خواهد رسید. رکورد شکنی لایو فردوسی پور را "نمدمال" تحلیل های آنچنانی نکنند. مردم او را فرزند ایران می دانند و دوست دارند. او را دوست بدارد تلویزیون و با آشتی راه بازگشت او را باز کند و ذیل سیاست های حرفه ای – ورزشی از او توان او استفاده کند. او معصوم نیست اما چندان گناهی هم نمی توان به پایش نوشت که دستش از ظرفیت رسانه ملی کوتاه بماند....

انتخاب / کد خبر: ۵۹۱۰۴۶ / شنبه - ۲۹ آذر ۱۳۹۹ / ساعت: ۱۹ : ۲۰

https://www.entekhab.ir/fa/news/591046/

entekhab.ir/002Tl0

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۹ساعت 14:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روزهای منتهی به شب یلدا، یک تصویر در رسانه‌های مختلف، کار شد که تکلیف را مشخص کرد. عکس روایت صادقانه دیدار کودک خردسال بود با مادر پرستار از فاصله‌ای حدود دومتری که نرده‌ای هم میانشان قرار داشت. این عکس، بازخوانش گسترده‌ای در فضای مجازی داشت و بازخورد قابل احترامی هم درمیان مردم. فکر می‌کنم بسیاری از افراد با دیدن آن تصویر، تصمیمشان را گرفتند تا در یلدای99، نمره20 مروت و رواداری بگیرند. جوانمردی با جامعه و رواداری با کادر درمان که جان خود را به میدان خطر آورده‌اند تا جان ما سالم بماند. حقیقتا بزرگند سلامت‌بانان و عزیزند خانواده‌هایی که لحظات را با سلام‌وصلوات می‌شمارند تا عزیزشان به خانه برگردد. به حرمت اینان هم که شده است، باید همدلی را بدون هم‌نشینی نوشت. باید به دیگران هم یادآوری کرد که برای باهم بودن، این یلدا را -استثنائا- باید دور از هم باشیم. واقعا باهم بودن، ما را برای همیشه دور از هم می‌تواند بکند. می‌تواند یک دنیا فاصله بیندازد بین ما. یک دنیا نه از این‌ سر تا آن سرش که از یک دنیا به دنیای دیگر. فکر می‌کنم اگر با دیگران هم میلی نداشته باشیم، باز حاضر نخواهیم بود کاسه خود را به دیوار تغافل بکوبیم و بشکنیم، پس اگر فقط به خود هم فکر می‌کنیم، باز باید در خانه بمانیم. لجبازی وقتی هزینه‌اش سلامت آدم باشد، عین جهالت است و مباد که در جهان دانشوران به جهالت بیفتیم!

شهرآرا / شماره 3279 / يکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2400/35738

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۹ساعت 14:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همدلی از همنشینی خوشتر است؛

 خدا رحمت کند حضرت مولوی را که تعلیم مان کرد؛همدلی از همزبانی بهترست. او به زبان محرمیت توجه داد و برابر نگاه اندیشه مان نمایان کرد تا ببینیم هندو و ترک همزبان را و در کنارش چشم ما را به بیگانگی دو ترک بینا کرد تا بدانیم به روزگاران که همدلی از همزبانی بهتر است. من اما ضمن تاکید بر این نگاه می خواهم با وام از حضرت مولانا، به درد امروزمان برسم به این تاکید که "همدلی از همنشینی بهتر است". دلیل این نگاه و این تاکید را تقویم برای مان می گوید؛ یلدا! بشکوه مناسبتی که به هزاران سال در تقویم ذهنی مردم این دیار جایگاهی درخور داشته است. در رسوم مردم هم در هر شرایطی ماندگار بوده است و هست هنوز و می توان گفت کرونا به جای کویید ۱۹ اگر کویید ۱۱۱۹ هم می بود باز نمی توانست رسم خوب "برای هم" بودن را از یاد ما ببرد. ما هستیم، یلدا هم هست. قصه "همدلی" هم تکرار می شود اما به شیوه ای متفاوت. به گونه ای که ویروس تاجدار در هوشمندی ما تاج و کلاه به یک باره از سر بردارد. ما یلدا را گرامی می داریم. همدلی را فزونی می بخشیم اگر چه از راه دور. چه کسی گفته همدلی فقط با هم نشینی رقم می خورد؟ ای بسا هم نشینی های دور از هم و بسا، همدلی هایی با فاصله بسیار! امسال اما همدلی را با رعایت دقیق شیوه نامه های بهداشتی، هرجا که هستیم، به سلام متبرک می کنیم و نذر لبخند سلامتی عزیزان مان، هر کداممان از خانه خودمان صلوات می فرستیم. به کوری چشم کرونا، ما هم چشم مان باز است و هم ذهن مان مدام به طرح های نو جوانه می زند. این نوشوندگی را در یلدای نو، شکوهی تازه خواهیم بخشید. دوری ها را با کنفرانس های تصویری و صوتی، به نزدیکی تبدل خواهیم کرد. اول هم به سلام بزرگان خانواده خواهیم رفت تا سنت کهن را تجربه ای نو کنیم. این همدلی را به همراهی با زنان و مردانی تبدیل می کنیم که جان خود را به میان اورده اند تا میدان را از ویروس منحوس بگیرند. آنان که دیری است آرزو های خود را قلم گرفته اند تا ما به آرزوی سلامت خود و خانواده مان برسیم. آنان فداکاری را در کلاسی بالاتر معنا کردند و حق است که ما هم قدر بدانیم همت شان را و با رعایت پروتکل های اعلامی، نگذاریم جدول مرگ کرونا ، خانه های بیشتری را دارا شود. این همراهی و همدلی، این طراحی نو برای یلدا می تواند آیین مهربانی را دلنشین تر کند. مطمئن باشیم اگر به رسم سال های پار، بخواهیم رفتار کنیم و دورهمی ها را رونق دهیم باعث کسادی بازار زندگی خواهیم شد و به کرونا در توسعه جدول مرگ کمک خواهیم کرد. جدی بگیریم شرایط را و در خانه بمانیم تا مرگ نتواند کانون زندگی ما را برآشوبد. راستی، یک نکته؛ می دانستید میان روز پرستار و شب یلدا فاصله ای نیست؟ این را تقویم می گوید و همکارعزیزی هم، پیشاپیش توییت کرده بود که روز پرستار و شب یلدا امسال به هم رسیده. چه پیامی می تواند داشته باشد جز این که به احترام پرستاران عزیز و کادر شریف درمانی، یلدا را در خانه خودمان برگزار کنیم. راست می گفت. هر خانه بشود یک پایگاه یلدا. بشود یک کانون دعا برای کادر درمان. بشود یک محفل برای قدردانی از کسانی که سپر انسانی شده اند جلوی ویروسی تاجدار که مثل تانک، شنی بر سلامتِ مردم می کشد تا کلاه از سر زندگی بردارد. باور کنید یلدای امسال می تواند خاطره ساز بشود حتی بیشتر از سال های پیش اگر به حرمت زندگی و سلامت بانان در خانه جشن انار بگیریم. این می تواند بهترین خدا قوت به پرستاران عزیز باشد که میهمان روز مبارکشان هستیم که به برکت میلاد بزرگ پرستار کربلا، حضرت زینب(س) تبرک یافته است.
بعد التحریر؛ 
حیفم آمد ناگفته بماند این که؛ چند روزی است که تصویر پرمفهوم دیدار یک کودک دو- سه ساله با مادر پرستارش، از پشت نرده و با فاصله دومتری، در فضای مجازی ما را به این واقعیت توجه می دهد که باید نقش اجتماعی و انسانی خود را با رعایت فاصله گذاری اجتماعی رعایت کنیم تا سلامت در جامعه چنان گسترده شود که جایی برای کرونا نماند. چنین باد، ان شاالله!

ب / شماره 4363 / یکشنبه 30آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990930.pdf

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۹ساعت 14:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مردمانیم و باید مردمی کنیم با یک دیگر. باید آنچه برای خویش می‌خواهیم را برای دیگران هم بخواهیم. این درس دین ماست. مایی که دورهم بودن را برای خود یک حق می‌دانیم باید که به کسانی هم فکر کنیم که دورهم ماندن ما باعث دور از هم شدن شان می‌شود و نرسیدن به حق با خانواده بودن. این را عرض کردم تا توجه بدهم خودمان را به یک تصویر گویا تر از یک کتاب. احتمالا می‌دانید روزهای منتهی به شب یلدا یک تصویر در رسانه‌های مختلف کار شد که تکلیف را مشخص کرد. عکس روایت صادقانه دیدار کودک خردسال بود با مادر پرستار از فاصله‌ای حدود دومتری که نرده‌ای هم میان شان قرار داشت. این عکس، بازخوانش گسترده‌ای در فضای مجازی داشت و بازخورد قابل احترامی هم در میان مردم.

فکر می‌کنم بسیاری از افراد با دیدن آن تصویر، تصمییم شان را گرفتند تا در یلدای 99، نمره 20 مروت و رواداری بگیرند. جوانمردی با جامعه و رواداری با کادر درمان که جان خود را به میدان خطر آورده‌اند تا جان ما سالم بماند. حقیقتا بزرگند سلامت بانان و عزیزند خانواده هایی که لحظات را با سلام و صلوات می‌شمارند تا عزیزشان به خانه برگردد. به حرمت اینان هم که شده باید همدلی را بدون همنشینی نوشت. باید به دیگران هم یادآور شد که برای با هم بودن، این یلدا را –استثنائا- باید دور از هم باشیم. واقعا با هم بودن، ما را برای همیشه دور از هم می‌تواند بکند. می‌تواند یک دنیا فاصله بیاندازد بین ما ها. یک دنیا نه از این سر تا آن سرش که از یک دنیا به دنیای دیگر.

فکر می‌کنم اگر با دیگران هم میلی نداشته باشیم باز حاضر نخواهیم بود کاسه عمر خود و عزیزان مان را به دیوار تغافل بکوبیم و بشکنیم. پس اگر فقط به خود هم فکر می‌کنیم باز باید در خانه بمانیم. لج بازی وقتی هزینه‌اش سلامت آدم باشد، بالاتر از جهالت است و مباد که در جهان دانشوران به جهالت بیفتیم.

باری، شب یلداست و از قدیم سخن به مهر رفته است و بسیاری از کدورت‌ها در این شب به برکت صله رحم از دل‌ها شسته شده است. عزیز هم باید داشته شود یلدا. اما به این مهم هم توجه کنیم که شرایط بهداشتی و درمانی ما مثل دوران جنگی است. واقعیت این است که در جنگ تمام عیار با کرونا هستیم. خوب می‌دانیم کسی در زمان جنگ اگر باعث تقویت دشمن شود –به هر شکلی که باشد- به شدیدترین وجه با او برخورد می‌شود. امروز هم باید با کسانی که عامدانه و عالمانه باعث گسترش ویروس و مرگباری کرونا می‌شوند، جوری برخورد کرد که چنان بازدارنده باشد که آنان را به واقع سر جایشان چنان بنشاند که نتوانند لحظه‌ای برخیزند.

این برخورد را ویژه باید در باره باغ‌ها و تالارهایی که مخفیانه با برگزاری مراسم به سلامتی مردم نیشخند می‌زنند، انجام داد. بگذریم، در آستانه شب چله، کام‌ها تلخ نشود فقط مراقب باشیم و با ماندن در خانه، به سلامت خود و توسعه سلامتی در جامعه کمک کنیم. این ملی ترین و دینی ترین رفتاری است که باید- این روزها- بدان اهتمام داشته باشیم.

مشهد فوری / فرهنگی/ اندیشه / شنبه 29 آذر 1399 / ساعت: 12:38

https://www.mashhadfori.com/detail/152504

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۹ساعت 14:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کار، حرمت دارد. آنچه موجب خجالت می‌شود، سبک زندگی‌های انگلی و رانتی است که با ویژه‌خواری ارتزاق می‌کنند. در حرمت کار میان مشاغل، فرقی نیست. تفاوت در اخلاص و اخلاق افراد است که ارزش می‌دهد به آن‌ها. من به‌عنوان یک رسانه‌نگار، شرمنده نجیب مردمان خدمتگزار و بااخلاص تاکسی‌رانی شدم وقتی شنیدم یک نفر در رسانه، با «الینا سعیدیان» که دختر یک تاکسی‌ران است، با آن ادبیات سخن گفته است، آن‌هم در رسانه‌ای که به‌قاعده به همه ملت تعلق دارد و از بیت‌المال عمومی ارتزاق می‌کند و خود را «ملی» می‌داند. گفته شده است که آن مجری عذر خواسته است. این اما کوچک‌ترین کاری است که می‌باید انجام می‌داد. بدتر از آن گفته، این نگاهی است که در باور او شکل گرفته است که مشاغل را به تقسیم‌بندی بنشیند و برخی را خجالت‌آور بپندارد. به‌طور قطع در صداوسیما هم با او برخورد خواهند کرد. در این مرحله باید نگاهش را به‌جد نقد کنند و به او بفهمانند در نظم زندگی که «بنی‌آدم اعضای یک پیکرند»، هر عضو، کاری را انجام می‌دهد که از دیگری ساخته نیست. همه باهم می‌شوند یک آدم. همه آدم‌ها می‌شوند یک جامعه. در جامعه هم «سعیدیان»ها، سعادت‌آفرین‌ترند تا افرادی که به نگاه آن مجری گرفتار و بیمار می‌شوند. به‌هم احترام بگذاریم اگر احترام را حق خود می‌دانیم.

شهرآرا / شماره 3278 / شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2395/35665

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۹ساعت 11:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همه چیزمان به هم می‌آید انگار! ورزش‌مان به سیاست. سیاست‌مان به جامعه، جامعه‌مان به اقتصاد. همه چیزمان به هم می‌آید. می‌خوانیم پست‌های افراد مختلف را که در فینال پرسپولیس با اوسان کره جنوبی، طرف حریف را گرفته‌اند. می‌گویند تعداد فالوورهای پیج آن باشگاه به یکباره چند برابر شده است به همت غیور ورزش دوستان ایرانی! بازی رنگ‌ها برای ما جذاب‌تر می‌نماید از نگاه ملی. عین این ماجرا را می‌توان در ارباب سیاست دید. حضرات مسئولان ما به درستی از مذاکره با همه دنیا می‌گویند، این کاملاً درست است که باید اهل مذاکره با دنیا باشیم ولی نباید از گفتگو با یکدیگر ابا داشته باشیم. از وحدت در جهان اسلام می‌گویند اما از سلام به یکدیگر که هم وطن و هم مذهب و باورمند به انقلاب هستند، ابا می‌کنند! حتی به سراغ دیگران در اقصای عالم می‌روند برای وحدت اما به داخل که برمی گردند، زبانشان نیش پیدا می‌کند برای هم. یادشان رفته انگار که قران "اشداء" را دربرابر کفار تبیین می‌کند و "رحماء" را برای بین خودمان اما برخی رفتار‌ها مصداق رحماء علی الکفار و اشداء بینهم شده است چیزی صد در صد خلاف قرآن. روشن است که وقتی مسئولان که به قاعده باید نخبگان جامعه باشند، چنین کنند، تاریکی همه جا را می‌گیرد و بازخوانی آن در ورزش هم می‌شود این که ما برای کم کردن روی حریف داخلی، پشت حریف خارجی می‌ایستیم. این بار اول نیست که رنگی اندیشان ورزشی همواره چنین کرده‌اند چنان که ارباب سیاست را به این روش دیده‌اند. البته فقط ورزش نیست که به بازخوانی سیاست می‌پردازد. جامعه هم از همین قاعده پیروی می‌کند و به عینه می‌بینیم نامهربانی‌هایی که در حق هم روا می‌داریم. این روش نادرست چون به حوزه اقتصاد می‌رسد واویلا در واویلا می‌شود و برای نشاندن هم بر خاکستر‌های داغ روی آتش، تلاش می‌کنیم. در دیگر عرصه‌ها هم قصه همین می‌شود. کاش در این شرایط سخت که تحریم و کرونا دست بر یقه ما دارند، مسئولان محترم، هشدار اخیر رهبر انقلاب را جدی بگیرند و اختلاف‌ها را در مذاکرات با یکدیگر کم کنند اگر نمی‌توانند حل کنند. دست از یقه همدیگر بردارند که برای کمتر کردن مشکلات جامعه به دست‌های باز و اندیشه‌های باز نیاز داریم. یک مقدار ملی اندیش باشند و به ملک و ملت فکر کنند و بدانند نتیجه اختلاف آنان تیغ می‌شود و در پهلوی ملت می‌نشیند. با هم و کنار هم باشند تا ترجمه اجتماعی آن هم بشود وحدت ملی چه تا وقتی سران قوا و مسئولان ارشد چنین برای هم اخم در ابرو می‌نشانند، وحدت ملی، آرزوی محال می‌شود و دیوار انسجام با ترک‌هایی مواجه می‌شود که گروه گروه دشمن می‌تواند از آن بگذرد. به دنیا پیام اختلاف مخابره نکنید. خبر از انسجام ملی بدهید تا جهان جدی‌تان بگیرد.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۸۷۶ / شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / خبر

http://jepress.ir/?newsid=246956

http://www.jepress.ir/archive/pdf/1399/09/29/3.pdf

ب / شماره 4362 / شنبه 29 آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / (دوستی با دیگران، دعوا با خودمان)

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990929.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۹ساعت 11:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تقویم را نگاه کنیم یلدا هست مثل دیگر منا سبت هایی که ما را در یاد می ماند. هیچ چیز نمی تواند تقویم را بردارد و رسم های دیرپا را از آن بشوید. کرونا به جای کویید ۱۹ اگر کویید ۱۱۱۹ هم می بود باز نمی توانست رسم خوب «برای هم» بودن را از یاد ما ببرد. ما هستیم، یلدا هم هست. قصه «همدلی» هم تکرار می شود اما به شیوه ای متفاوت. به گونه ای که ویروس تاجدار در هوشمندی ما تاج و کلاه به یک باره از سر بردارد. ما یلدا را گرامی می داریم.

همدلی را فزونی می بخشیم اگر چه از راه دور، چه کسی گفته همدلی فقط با هم نشینی رقم می خورد؟ ای بسا همنشینی های دور از هم و بسا، همدلی هایی با فاصله بسیار! امسال اما همدلی را ابا رعایت دقیق شیوه نامه های بهداشتی، هرجا که هستیم، به سلام متبرک می کنیم و نذر لبخند سلامتی عزیزان مان، هر کداممان از خانه خودمان صلوات می فرستیم. به کوری چشم کرونا، ما هم چشم مان باز است و هم ذهن مان مدام به طرح های نو جوانه می زند. این نوشوندگی را در یلدای نو، شکوهی تازه خواهیم بخشید. دوری ها را با کنفرانس های تصویری و صوتی، به نزدیکی تبدل خواهیم کرد. اول هم به سلام بزرگان خانواده خواهیم رفت تا سنت کهن را تجربه ای نو کنیم. این همدلی را به همراهی با زنان و مردانی تبدیل می کنیم که جان خود را به میان اورده اند تا میدان را از ویروس منحوس بگیرند. آنان که دیری است آرزو های خود را قلم گرفته اند تا ما به آرزوی سلامت خود و خانواده مان برسیم.

آنان فداکاری را در کلاسی بالاتر معنا کردند و حق است که ما هم قدر بدانیم همت شان را و با رعایت پروتکل های اعلامی، نگذاریم جدول مرگ کرونا ، خانه های بیشتری را دارا شود. این همراهی و همدلی، این طراحی نو برای یلدا می تواند این آیین مهربانی را دلنشین تر کند. مطمئن باشیم اگر به رسم سال های پار، بخواهیم رفتار کنیم و دورهمی ها را رونق دهیم باعث کسادی بازار زندگی خواهیم شد و به کرونا در توسعه جدول مرگ کمک خواهیم کرد. جدی بگیریم شرایط را و در خانه بمانیم تا مرگ نتواند کانون زندگی ما را برآشوبد. راستی، یک نکته؛ می دانستید میان روز پرستار و شب یلدا فاصله ای نیست؟ این را تقویم می گوید و همکارعزیزی هم، پیشاپیش توییت کرده بود که روز پرستار و شب یلدا امسال به هم رسیده. چه پیامی می تواند داشته باشد جز این که به احترام پرستاران عزیز و کادر شریف درمانی، یلدا را در خانه خودمان برگزار کنیم. راست می گفت. هر خانه بشود یک پایگاه یلدا. بشود یک کانون دعا برای کادر درمان. بشود یک محفل برای قدردانی از کسانی که سپر انسانی شده اند جلوی ویروسی تاجدار که مثل تانک، شنی بر زندگی مردم می کشد تا کلاه از سر زندگی بردارد. باور کنید یلدای امسال می تواند خاطره ساز بشود حتی بیشتر از سال های پیش اگر به حرمت زندگی و سلامت بانان در خانه جشن انار بگیریم.

نخست / شماره 853 / پنج شنبه 27 آذر 1399 / صفحه اول و 3

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2020/12/SABOK-853.pdf

نخست نیوز / کد خبر : 22522 / پنج شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ / ساعت: ۱۱:۲۸

https://nakhostnews.com/?p=22522

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۹ساعت 12:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پرواز به یک بال نشاید و با از کار انداختن یک بال برای بال دیگر هم نباید. هر دو بال است که پرواز را ممکن می‌کند. نگاه کنید در آسمان؛ هیچ پرنده‌ای را نمی‌توان دید که با یک بال به پرواز درآید. با همین بینش اگر به زندگی نگاه کنیم، به درکی تازه از کلام معرفت‌آموز امام‌رضا(ع) خواهیم رسید که می‌فرماید: «لَیسَ مِنّا مَن تَرَکَ دُنیاهُ لِدِینِهِ و دِینَهُ لِدُنیاهُ: (از ما نیست آن که دنیاى خود را براى دینش و دین خود را براى دنیایش ترک گوید.)»(1) یعنی کسی نمی‌تواند دنیاگریزی خود را ایمان معنا کند و خویش را به حقیقت نزدیک‌تر بداند. اتفاقا او دور است، همان‌طور که تارکان ایمان با حقیقت فاصله دارند. ما باید که اهل دنیا باشیم. بی‌کاشت و داشت و برداشت در دنیا نمی‌توان با دست پر، پا به عرصه آخرت گذاشت. دین هم اتفاقا برای جهت دادن به دنیاست که معنا پیدا می‌کند. ما با آموزه‌های دینی می‌توانیم کاشت و داشت و برداشت را تجربه کنیم؛ چه اگر مهندسی دین نباشد، کاشت‌ها را موریانه می‌خورد قبل از آنکه سبز شود. رویش‌های به «داشت»‌رسیده را صاعقه‌ای به آتش می‌کشد و حتی محصول «برداشت»‌شده و به خرمن‌رسیده را هم سیل با خود می‌برد. اینجاست که به نتیجه‌ای چنین می‌رسیم که هم باید دین داشت و هم دنیا و باید دنیا را به رسم دین، مدیریت کرد تا راه‌ها به‌سمت بهشت، تعیین مسیر شود.

1- بحارالانوار، ج۷۸، ص۳۴۶

شهرآرا / 3277 / پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2390/35572

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۹ساعت 12:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بی حساب و کتاب نیست آنچه به قلم می آوریم ما رسانه نگارها. نه در نگاه مردم، بی حساب است و نه – قطعا- در حساب آخرت، بی کتاب. این را چون سوزنی در سرانگشتان خود ما رسانه نگار ها فرو می کنیم بهع حساب نقد تا حساب جوالدوز هایی که در پهلو و سر و دست و حتی چشم دیگران فرو می کنیم، دست مان بیاید. این را بگذارید به حساب مقدمه تا به ذی المقدمه چنین بپردازیم؛ "درست بشو نیست" انگار این تیتر واقعیت نگاهی است که در یک روزنامه خاص، وجود دارد! جوانمردی را که هیچ گاه مزه نکرده اند بماند که از انصاف هم یک جو بهره نبرده اند که اگر می بردند، سخن به گونه ای دیگر بر صفحات می نشاندند. توقع چندانی هم نمی توان داشت از این جماعت که حکایت همان کوزه است و تراوشی از آنچه در کوزه کرده اند. کسی که رسم الخط توهین و تحقیر را انتخاب کرده است، قطعا راه به رسم فتوت نمی تواند برد. این را از صبح سه شنبه تا شب هنگام از زبان روزنامه نگاران متعدد و متفاوت اندیش، می شنیدم که یک روزنامه، چه تیتری زده است. جالب این که هیچ کس، حتی یک نفر هم نگفت که از آنان بعید است که حرف جمله همین بود که جز این رفتار از آنان بعید است! این هم خیلی بد است. خیلی بد است که هم صنفان که به قاعده نسبت به هم تعصب دارند به نگاهی چنان برسند و آن نگاه را به کلماتی چنین صریح تبدیل کنند. خوب نیست اما انگار خود قلم زنان و "تیتر پرانان" آن روزنامه خاص، می خواهند چنین باشند و متفاوت حالا به هر قیمتی هم که شده، باشد. باکشان نیست. کسی را هم البته برنمی آشوبد که رئیس جمهور خود هم در همین نشست اخیر به صراحت گفت که توهین به دولت نه تنها برایشان مشکلی ایجاد نمی کند که با عث ارتقا هم می شود! حالا احتمالا منتظر ابلاغ حکم ارتقایند اینان. یادشان رفته نهیب رهبر معظم انقلاب به مجلسیان که فراگیری اش همه ما را در بر می گیرد. قلم به حرام بر کاغذ نبریم که هیزم جهنم خودما خواهد شد. بدانند و بدانیم همه مان که نسبت به تک تک کلماتی که می نویسیم مسئولیم. امروز از ما سئوال نشود فردایی هست به نام "یوم الحساب" که ذرات را به محاسبه خواهند کشید و حروف را نیز هم. بترسیم از آن روز که اعدل العادلین، حکم می کند. نقد بکنیم. تند و صریح هم قلم بزنیم اما انصافرا، انصاف را، انصاف را در نظر داشته باشیم ما که در جایگاه تولید کنند گان پیامیم. به تولید تنفر نپردازیم که نیازمند تولید انبوه مهربانی هستیم. محتاج همدلی و کنار هم بودن. "درست شویم" که روزگار "درست نشو" ها را زیر چرخ خویش له می کند. چنان که پیش از این چنین کرده است. فقط درست بشو ها هستند که می مانند و نامشان به عزت زینت دفتر روزگار می شود. حالا انتخاب کنیم میان له شدن و قامت کشیده ماندن. زیاده عرضی نیست، همین!

ب / شماره 4361 / پنج شنبه 27 آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990927.pdf

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۹ساعت 12:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پیشترها، هر منطقه ای یک قوم بودند و یک فرهنگ. سبک زندگی و ادبیات رفتاری شان یکی بود لذا کمتر به چالش می افتادند اما از آنجا که کوچ و مهاجرت به دلیل شرایط تازه زندگی، رونق گرفت و آمد و شد رو به افزایش نهاد، ساختار های اجتماعی هم دستخوش تغییرات شد. در همین استان خودمان و تک به تک شهرها می بینیم که فرهنگ یک پارچه پیشین، به چند پارچه تبدیل شده است که خود مستلزم بازمهندسی رفتار هاست. البته در این که شرایط تازه میان تهدید و فرصت در حرکت است، حرف های بسیار است که باید بازکاوید و باز گفت. این را به فرصت های آینده حوالت می دهیم و در این کوتاه فرصت به همین یادآوری بسنده می کنیم که جامعه، عرصه مواجهه با افراد گوناگون است. از هر قشری، فرهنگی، نژادی، رفتاری، طبقه ای آن هم با یک سلوک اجتماعی. یعنی پا که به خیابان می گذاریم قرار نیست با رفتار هایی تراز شده و تیپیک و از یک نوع مواجه شویم لذا باید آمادگی برخورد های گوناگون را در خود ارتقا دهیم. حتی مهیای رفتار های به شدت متضاد هم باشیم و راه آرام کردن تندی ها و خاموش کردن آتش ها را هم داشته باشیم. بدانیم که "بی عقلی، تهمت ها، خیانت و بی ادبی نشانه عدم بلوغ روحی انسان هاست. انسان های نارس این موارد را زیاد دارند؛ شما انسانی رسیده باشید!" یعنی برای مقابله به مثل، قد راست نکنیم. هیچ انسان پخته ای، در برابر افراد خام، به خامی برنمی گردد. این نوع رفتار های نابخردانه را باید به همان شیوه قرآنی پاسخ گفت؛ " وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا" با سبکبالی و بدون اینکه قضاوت یا سرزنش کنیم، و بدون اینکه از این حرف ها ناراحت شویم از کنار این ها ، با بزرگواری بگذریم که سیره افراد پخته و بزرگ، ندیدن ریزرفتارهای توان فرساست. این نوع مواجهه می تواند بسیاری از ناصواب ها را به صواب آورد. بسیاری از جرایم را تولید نشده، نقطه پایان بگذارد و زندگی را در مداری قرار دهد که هر روزش، بهتر از دیروز باشد. توجه داریم به این ضرافت ها که انسان به هر حال در تحمل سختی ها خود دچار سختی می شود. گاه سکوت کردن، به بغض تبدیل می شود و در گلو می نشیند. گاه دل را می لرزاند اما حواس مان باشد برای داشتن یک زندگی آرام و داشتن جامعه ای زیبا، اگر هوای دلمان ابری شد و چشم هایمان باریدند، بگذاریم این اشک ها باران رحمت و بخشش باشند. برای انها که نمی دانند و زمین دلشان خشک شده است.  این خود تصویری زیبا از بخشایش است.اینجاست که دل بخشنده انسان، چشمه جوشانی می شود که به منبع عظیم لطف خدا متصل شده است. این اتصال هم به تفسیر شان کرامت و بخشایش خدا می انجامد. تفسیری که به هر خوانش، جانی دوباره می بخشد نظام زندگی را. ببخشیم و ببخشیم که جز این راهی  امن و فراگیر برای بزرگ شدن و به اصلاح رسیدن نمی توان یافت. حتی رسیدن به حقوق فردی هم نمی تواند مثل بخشش، کرامت افزا باشد پس باز هم ببخشیم.

ب / شماره 4360 / چهار شنبه 26 آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990926.pdf

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"درست بشو نیست" انگار این تیتر واقعیت نگاهی است که در یک روزنامه خاص، وجود دارد! جوانمردی را که هیچ گاه مزه نکرده اند بماند که از انصاف هم یک جو بهره نبرده اند که اگر می بردند، سخن به گونه ای دیگر بر صفحات می نشاندند. توقع چندانی هم نمی توان داشت از این جماعت که حکایت همان کوزه است و تراوشی از آنچه در کوزه کرده اند.

کسی که رسم الخط توهین و تحقیر را انتخاب کرده است، قطعا راه به رسم فتوت نمی تواند برد. این را از صبح سه شنبه تا شب هنگام از زبان روزنامه نگاران متعدد و متفاوت اندیش، می شنیدم که یک روزنامه، چه تیتری زده است. جالب این که هیچ کس، حتی یک نفر هم نگفت که از آنان بعید است که حرف جمله همین بود که جز این رفتار از آنان بعید است! این هم خیلی بد است. خیلی بد است که هم صنفان که به قاعده نسبت به هم تعصب دارند به نگاهی چنان برسند و آن نگاه را به کلماتی چنین صریح تبدیل کنند. خوب نیست اما انگار خود قلم زنان و "تیتر پرانان" آن روزنامه خاص، می خواهند چنین باشند و متفاوت حالا به هر قیمتی هم که شده، باشد. باکشان نیست. کسی را هم البته برنمی آشوبد که رئیس جمهور خود هم در همین نشست اخیر به صراحت گفت که توهین به دولت نه تنها برایشان مشکلی ایجاد نمی کند که با عث ارتقا هم می شود! حالا احتمالا منتظر ابلاغ حکم ارتقایند اینان. یادشان رفته نهیب رهبر معظم انقلاب به مجلسیان که فراگیری اش همه ما را در بر می گیرد. قلم به حرام بر کاغذ نبریم که هیزم جهنم خودما خواهد شد.

بدانند و بدانیم همه مان که نسبت به تک تک کلماتی که می نویسیم مسئولیم. امروز از ما سئوال نشود فردایی هست به نام "یوم الحساب" که ذرات را به محاسبه خواهند کشید و حروف را نیز هم. بترسیم از آن روز که اعدل العادلین، حکم می کند. نقد بکنیم. تند و صریح هم قلم بزنیم اما انصافرا، انصاف را، انصاف را در نظر داشته باشیم ما که در جایگاه تولید کنند گان پیامیم. به تولید تنفر نپردازیم که نیازمند تولید انبوه مهربانی هستیم. محتاج همدلی و کنار هم بودن. "درست شویم" که روزگار "درست نشو" ها را زیر چرخ خویش له می کند، همین!

انتخاب / کد خبر: ۵۹۰۳۰۲ / سه شنبه - ۲۵ آذر ۱۳۹۹ / ساعت: ۳۱ : ۱۸

entekhab.ir/002TZ0

https://www.entekhab.ir/fa/news/590302/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۹ساعت 20:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سکه رایج بازار، یک‌رویه نمی‌شود، چه رسد به سکه زندگی که در بازار عبودیت هم باید رواج داشته باشد. هر دو روی سکه باید کامل باشد تا ارزش داشته باشد و در دادوستدها به‌عنوان وجه معتبر، پذیرفته شود. این را بزرگان به بیان‌های گوناگون گفته‌اند؛ ازجمله یک استاد اخلاق چون آیت‌ا... مجتهدی‌تهرانی. پیرمرد دل و موی سفیدی که به روشنایی جان آدم‌ها می‌پرداخت. آیت‌ا... که خدایش رحمت کند، بیان شیرینی داشت. نغزگو بود و پرمغز سخن می‌گفت، آن‌هم درقالب مثل که برای همه قابل درک و فهم بود. به زوایای متعدد هم می‌پرداخت؛ ازجمله اینکه:‌ «بعضی‌ها می‌گن: بابا دلت پاک باشد. جواب از قرآن: آن‌کس که تو را خلق کرده است، اگر دل پاک کافی بود، فقط می‌گفت آمنوا، درحالی‌که گفته است: «آمَنوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات» یعنی هم دلت پاک باشد، هم کارت درست باشد. اگر تخمه کدو را بشکنی و مغزش را بکاری، سبز نمی‌شود. پوستش را هم بکاری، سبز نمی‌شود. مغز و پوست باید با هم باشد. هم دل، هم عمل.» دقیق است این کلام و اگر در آن تامل کنیم، درخواهیم یافت همان‌طور که هیچ پروازی با یک بال انجام نمی‌شود، برای پرواز در آسمان عبودیت نیز باید دو بال سالم داشت؛ آمنوا و عملوا. اصلا بدون عمل، ایمانی شکل نمی‌گیرد که مولا علی(ع) تعریفی چنین صریح دارند: «الْإِیمَانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْکَانِ»

شهرآرا / شماره 3275 / سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2375/35366

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۹ساعت 14:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اگر قرار باشد خود و شخصیت خود را در هر ترازو بگذاریم، خواهیم باخت. هم شخصیت مان را و هم امروز را و هم حتی فرداهایی که نیامدند را. به ویژه اگر سنگ هر ترازو متفاوت باشد که واویلا در واویلاست. این گونه گونی سنگ ها و معیارها گاه یک چیز، یک رفتار، یک گفتار را با قضاوت های متناقض مواجه می کند که صد و هشتاد درجه با هم تفاوت دارند. واقعیت این است که زندگی پراست از قضاوت های  دیگران درباره ی ما. قضاوت های که گاهی اوقات بد وگاهی اوقات خوب است. مردم کار خود را می کنند. ما هم البته تکلیف داریم از "مواضع تهمت" دور باشیم اما در عرصه زندگی با عمل به " اتقوا من مواضع التهم" باید بتوانیم خود و رفتار خویش را مدیریت کنیم زیرا اگر عادت کنیم باهر نظرموافق ومخالفی زیرو رو شویم، نه تنها باید فاتحه ی آرامش را بخوانیم که آتش به فرداها و برنامه های آینده مان هم کشیده ایم. یعنی در دیگ آب جوشانی بالا و پایین خواهیم شد که دیگران بار گذاشته اند. اگر به گذشته مان نگاهی درس آموز داشته باشیم خواهیم خواند سطر هایی از احوال مان در روز هایی که در دیگ جوشان، خروشیده ایم. البته خود را نجات داده ایم لذا همین تجربه هم حکم عقل را برای مان می خواند که نسخه دیگران را برای خود نپیچیم. نه این که با همه از در دعوا درآییم، نه! این اتفاقا نقشه کسانی است که آرامش امروز و پیشرفت فردای مان را نمی خواهند. با علم به ایم موضوع باید خود را – در گام اول- مدیریت کنیم و در گام دوم، شرایط پیرامونی خود را و در سومین مرحله در برابر همه بدی ها به خوبی همت کنیم و متناسب با چالش ها و فروافتادگی هایی که دارند دست شان را بگیریم و به اصطلاح، از درخت بیاموزیم ، برای بعضی ها باید ریشه بود تا امید به زندگی را به آنها بدهیم.  برای بعضی ها باید تنه بود تا تکیه گاه آنها باشیم.  برای بعضی ها باید شاخ و برگ بود تا عیب های آنها را بپوشانیم.  برای بعضی ها باید میوه بود تا طعم زندگی کردن را به آنها بیاموزیم و آنان را از مرحله زنده ماندگی به اعتلای زندگانی، کمک کنیم. این درس پیامبران و امامن است. هرکس هم به اندازه ای که اهل این راه و این رفتار است می تواند خود را مومن بداند. بیاییم و با برداشتن قدم های بلند در این مسیر، قامت، رشید کنیم در شمار مومنان که جراغ راه دیگران و گرما بخش جامعه اند. این برای همه بهتر است و برای خود ما بهتر از بهتر.

ب / شماره 4359 / سه شنبه 25 آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990925.pdf

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۹ساعت 14:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انصاری شو! فروشت رو سیامک کن! من «...» هستم. از طرف سیامک دعوتت می‌کنم به سیامک دات انصاری... فکر می‌کنم درستش الان این باشد؛ چون «...» معروف‌تر از سیامک انصاری شده است. هر شبکه‌ای را که نگاه می‌کنیم، این تبلیغ است و به هر شبکه‌ای که به‌خاطر ندیدن این تبلیغ می‌گریزیم، بازهم همین تبلیغ است با سیامک انصاری که سوهانی در دست دارد برای تراش دادن اعصاب مردم. اول ضدتبلیغ می‌نمود این بمباران انصاری سیامک اما الان به این نتیجه می‌رسیم که توانسته است محصولی را که می‌خواهد، جابیندازد. حالا اینکه ادامه راه چه شود، خدا می‌داند، اما الان هر شبکه‌ای را که بچرخانی، حرف از «...»است و شیوه آنلاین‌فروشی که تبلیغ می‌کند. فقط نگفتن درددلمان را هم می‌توانیم از این طریق بفروشیم؟ ما که چیزی جز این نداریم. البته شاید کرونا هم گرفتیم. آیا این را هم می‌شود از این طریق فروخت؟ اگر می‌خرند، یک سبد پرحسرت هم داریم و یک بغل «آه» هم موجود است. می‌شود آنلاین بفروشیم و آفلاین بتوانیم دلی سبک کنیم؟ کاش روزگار رونق بازار بود تا این تبلیغ هم به دل می‌نشست، نه روزگاری که کسادی در نفس مردم هم نشسته است. نمی‌دانم باز این قلم می‌خواهد به کجا ببرد مرا که وسط ماجرایی که می‌خواست به‌سمت طنز میل کند، کشیده شدیم به تلخ‌گویی. تقصیر من نیست؛ مقصر قلم است که بعد دفاع مقدس، وقتی جای تفنگ را در دستم گرفت، قسم خورد حرمت‌دار راه شهیدان باشد و مدافع مظلومان و صدای بلند بی‌صداترین محرومان. بگذریم. باز این قلم نمی‌دانم چه می‌خواهد از دلم....

شهرآرا / شماره 3274 / دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2369/35281

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۹ساعت 12:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دنیا، زبا و زیبا تر می شود هر روز. نه فقط به خاطر گل ها و سبزه ها و رود ها و درختان و دریاها. نه، آن ها موثرند در این زیبایی روز افزون اما از همه مولفه های تشکیل دهنده این تابلو، آدم ها هستند که هم زیبا آفرین اند و هم زیبایی دوست. آنان اند که قطعات تابلو را کامل می کنند. آنان اند که اگر درختی تشنه بماند، به هر قیمتی، "به پایش جوی آبی می کشانند". اگر بال کبوتری خراش بردارد، دل شان می لرزد. اگر گربه ای در سرمای زمستان بی غذا بماند، غذای خود را با او تقسیم می کنند. حتی به فکر فردای او هم هستند و روزهای گرسنگی حیوانات را هم از نذر دور نمی دارند. راستی می دانستید در همین استان خودمان، فردوس یا سرایان یا آیسک، فرقی نمی کند در یکی از این شهرها ما "وقف" برای "گربه" داریم؟ می دانستید خیر اندیشان دیار ما برای تغذیه حیوانات گوشتخوار هم وقف کرده اند؟ بله، با آدم هایی از این دست است که دنیا زیباتر و زندگی دلپذیرتر می شود. این را بگذارید به جای مقدمه تا با هم یک پست زیبا بخوانیم که در فضای مجازی از حقیقت اخلاق انسانی و روحیه فرزندان آدم می گوید؛ "بعضي آدم ها دنيا رو زيبامي کنند؛ آدمايي که هروقت ازشون بپرسي چطوري؟ ميگن خوبم. وقتی بهشون زنگ می زنی وبیدارشون می کنی! میگن بیداربودم !! یا میگن خوب شدزنگ زدی. وقتي مي بينن يه گنجشک داره رو زمين غذا مي خوره راهشون روکج مي کنن که اون نپره اگه يخ ام بزنن،دستتو ول نمي کنن بزارن تو جيبشون.ادم هايي که با صد تا غصه تو دلشون بازم صبورانه پاي درد دلات مي شينن.  همين ها هستند که دنيا را جاي بهتري مي کنند؛ مثل آن راننده تاکسيي که حتي اگردر ماشينش را محکم ببندي بلند مي گويد: روزخوبي داشته باشي. آدم هايي که توي اتوبوس وقتي تصادفي چشم درچشمشان مي شوي، روبرنمي گردانند لبخند مي زنند وهنوز نگاه مي کنند. دوست هايي که بدون مناسبت کادو مي خرندومي گويند اين شال پشت ويترين انگارمال توبود. يا گاهي دفتر يادداشتي، کتابي...آدم هايي که ازسرچهارراه، نرگس نوبرانه مي خرند و با گل مي روند خانه.  کساني که غم هيچکس راتاب نمي اورند و تو رابه خاطرخودت مي خواهند و خلاصه در یک کلام بامعرفتن..." بله، دنیا با این آدم ها زیبا تر می شود. خیلی بیشتر از حضور گل ها، وجود اینان است که به جهان صفا می دهد. این ها که هستند آدم به درکی تازه از بهشت می رسد و به دریافتی تازه از این گزاره که بهشت، قبل از آن که مکان باشد، زمان است. زمانی که با مردمان خوب، همراه می شوی، می توانی به تحریر نت های بهشتی بپردازی. می توانی صدای پای آب را بشنوی. می توانی.... دنیا زیباتر می شود اگر هرکدام مان رفتاری چنین داشته باشیم. بدانیم همان طور که هیچ جنگلی با یک درخت شکل نگرفته است. جامعه هم نا با یک نفر که با همه ما شکل می گیرد و چون همه ما بر مدار زیبایی حرکت کنیم، جهانی زیباتر خواهیم داشت.....

ب / شماره 4358 / دوشنبه 24 آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990924.pdf

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۹ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

چنان گوشی را گذاشت مادر که هنوز بعد 20سال در ذهنم مانده است. من با هزاراشتیاق، زنگ زده بودم و تشنه صدای مادر بودم اما قصه من و این عطش شد مثل لیوان آبی که جلوی لب‌های تبخال‌بسته، بشکند. مادر صدای الو و سلامم را که شنید، قبل از پاسخ گفت: از کجا زنگ می‌زنی؟ گفتم محل کار. گفت: پس خداحافظ! من سرباز بودم و از محل کار زنگ زده بودم و مادر چنین جواب داد. البته آن زمان، موضوع تلفن‌همراه چنین فراگیر نشده بود و من از تلفن ثابت محل خدمتم تماس گرفته بودم که با این برخورد مادر مواجه شدم. بعد که از محل دیگر و با هزینه خودم تماس گرفتم، باز به من توپید که حق نداری از تلفن بیت‌المال استفاده کنی برای تماس با خانواده. این رفتار مربیانه مادر، رسم‌الخط زندگی شد برایم تا مراقب پالس‌های تلفن هم باشم، چه رسد به سفره و لقمه‌ای که سر سفره می‌آید. این روزها که خواندم دختر شهیدسلیمانی تعریف کرد وقتی با پدر به محل کار او می‌رفته، سردار پول آب و شکلاتی را که خورده است، جداگانه پرداخت می‌کرده است، یاد این رفتار تربیتی مادر افتادم. کاش حرمت بداریم رسم پدران و مادران را و حالا که خود در جایگاه پدر و مادر هستیم، به فرزندانمان بیاموزیم که «بیت‌المال» را حریمی است از آتش که هرکس، بدون داشتن حق، بدان دست دراز کند، خواهد سوخت. حساب بیت‌المال را هم فقط به قرار چندهزارمیلیارد نباید دید که «ذرات» را هم به‌حساب می‌آورند. به قول قدیمی‌ها؛ ذره‌ای که پیش آفتاب بتابد را هم محاسبه می‌کنند.

شهرآرا / شماره 3273 / يکشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2363/35189

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۹ساعت 12:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"دست را به بدن پیوند می زنند نه بدن را به دست" این را نفهمید اردوغان لذا شعر را بر عکس خواند. نفهمید که اگر قرار باشد دو سوی ارس به هم پیوند خورند، ان نیمه رفته باید بازگردد به آغوش وطن. چنان که پس از فروپاشی شوروی بسیاری از مردمان به اسارت گرفته شده آن سوی ارس نگاه شان به این سو دوخته شد. حق هم همین بود و هست که پاره وطن، میل وطن می کند و وطن هم آغوش می گشاید. این را نمی فهمند افرادی چون اردوغان یا خواب بد دیده اند که نتیجه اش را با سیلی بیدار بخش می بینند. همان طور که صدام از دست ایرانی های عرب خورد. پنجه علی هاشمی و محمد جهان آرا و بهروز مرادی و آن نوجوان رشید تر از پهلوانان، بهنام محمدی، هنوز برگونه اش سنگینی می کند. قصه ایرانی های آذری زبان هم از این قرار است. کسی باید برای این " گنگِ خواب دیده" حکایت باکری ها را بگوید تا بفهمد آیرانی های آذری چه غیرتی دارند به نام وطن. یک عاقلی در میان مشاورانش پیدا شود و به او تعلیم کند که نقشه های قرن پیش، قواره ها و بایستگی های میهنی را نشان می دهد. نقشه ها و کتاب ها را به این رویاپیشه گزافه گو نشان دهید و تاریخ را برایش بخوانید تا چنین به جاده اشتباه، گام نگذارد. عرصه سیمرغ جایی برای وزوز نیست، به زحمت نمی اندازد که به خنده می اورد خلقی را این رویاخوانی اش. بگویید مردمان وطن ما به هر زبان و نژاد و مذهب، بر جغرافیای عزیز ایران عزت یافته اند. ایرانی عرب، ایرانی بلوچ، ایرانی آذری، ایرانی کرد، ایرانی فارس و.... هستند. این تعلق به وطن، این ایرانی بودن آنقدر عمیق است که هیچ تیغ اختلافی نمی تواند ان را ببرد. به کسی که رویای دوران "عثمانی" او را به قرن های پیش پرتاب کرده است، از زبان چهار امام جمعه مرکز استان های آذری نشین، می گوئیم که اگر می خواهد از حسرت جدایی بگوید بداند که" بالاتر از اشعار حسرت نامه های جانگداز و جانسوز ایرانیان جدا شده از وطن مادری است که بعد از عقد قرار داد گلستان در منطقه گلستان قره باغ به مراجع عظام نوشته و از ظلم و ستم   و از تعدیات ناموسی اشغالگران  ناله ها کرده و از مراجع استمداد طلبیده اند . " این را هم زیر گوش اش بخوانند که؛" در تاریخ زندگی بشر روی کره خاکی اشعار حسرت زیادی سروده شده اما دو نوع اشعار حسرت سرآمدتر و جانسوز تر از همه اشعار حسرت است . اول اشعار حسرت ایرانیانی است که از وطن مادری و تاریخی خود توسط دولت شوروی طی عهدنامه گلستان و ترکمنچای جدا شده اند و دوم اشعار حسرت ۲۵ میلیون علوی آناتولی است که در فراق شاه اسماعیل ختایی آنها را سروده اند . " و به یادش آورند که " با گذشت حدود ۴۵۰ سال از حیات شاه اسماعیل الان نیز اشعار حسرت در جم خانه های ترکیه قرائت می شود ." اگر ذهنش توان تجزیه و تحلیل گذشته های دور را ندارد از همین دهه های پیش برایش بخوانند از حادثه 19 ژانویه "در آستانه فروپاشی دولت  شوروی و سرازیر شدن سیل آذری ها به طرف وطن مادری چهره ای بسیار مقاوم ،ریشه دار، اصیل و غیور از آذری های جهان به تماشا گذاشت و معلوم شد هنوز شعله های عشق و علاقه به وطن مادری در دلهای آنها شعله ور است . آنها با اقدام خود ثابت کردند هرچه فراموش شود مادر و تعلق به اهل بیت فراموش نمی شود . " اردوغان نمی فهمد و آنان که با او همراهی کردند هم نمی فهمند و الا همان طور که در بیانیه مشترک ائمه محترم جمعه مراکز استان های آذری زبان آمده است،" کمترین  محققی می داند که  مقصد گوینده  آن اشعار ذره ای امکان تحقق ندارد ‌. یاد خیر می کنیم از جناب حیدر علی اف که وقتی از ایشان در خصوص الحاق سوال کردند گفت : کسانی که آن را مطرح می کنند دیوانه اند! چون دست باید به بدن ملحق شود نه بالعکس   " نمی شود آقای اردوغان، رویاهاتان تعبیر نمی شود .

ب / شماره 4357 / یکشنبه 23 آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990923.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۹ساعت 11:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

وقتی اردوغان شعر را بر عکس می خواند؛ 

شعر را بر عکس می خوانید آقای اردوغان. اگر قرار باشد دو سوی ارس به هم پیوند خورند، ان نیمه رفته باید بازگردد به آغوش وطن. نقشه های قرن پیش، قواره ها و بایستگی های میهنی را نشان می دهد. نقشه ها و کتاب ها را به این رویاپیشه گزافه گو نشان دهید و تاریخ را برایش بخوانید تا چنین به جاده اشتباه، گام نگذارد. عرصه سیمرغ جایی برای وزوز نیست، به زحمت نمی اندازد که به خنده می اورد خلقی را این رویاخوانی اش. بگویید مردمان وطن ما به هر زبان و نژاد و مذهب، بر جغرافیای عزیز ایران عزت یافته اند. ایرانی عرب، ایرانی بلوچ، ایرانی آذری، ایرانی کرد، ایرانی فارس و.... هستند.

این تعلق به وطن، این ایرانی بودن آنقدر عمیق است که هیچ تیغ اختلافی نمی تواند ان را ببرد. قصه دلاوری ایرانیان عرب در برابر لشکر صدام را برای این رویاپیشه بخوانید تا بداند قبل از نام بردن از ایران و آذربایجان ایران باید دهانش را هزار بار بشوید. این نام دهان های نشسته را جر می دهد. این ها را برایش حرف به حرف به اندازه فهمش باید نوشت. باید بداند این گنگ خواب دیده که تعبیری برای رویاهایش هرگز وجود ندارد.

گذشته از این که حتما باید به او گفت به بزرگواران و حضراتی که در استان های آذری زبان ما، در روز های جنگ میان جمهوری آذربایجان و ارمنستان آن نامه خاص و جانبدارانه را نوشتند، یادآور شد برای شیرین زبانی های این فرد نمی خواهند بیانیه مشترک بدهند؟ نمی خواهند در تقبیح وقاحت های اردوغان، کاری بکنند؟ دیر می شود. هر ساعتی که بگذرد، دیرتر. بیایند و این بار برای دفاع از ایران، ایران شهیدان، ایران عزیزان بیانیه بدهند.

این اقدام قطعا ملی، زبانی، نژادی و صد البته انقلابی است. بیانیه بدهند و تصریح کنند، رویای سلطان بی تعبیر و حرف هایش البته بی معناست. بی معناتر از آنچه در خیال خام کودکان نورسته سیاسی بگنجد.....

انتخاب / کد خبر: ۵۸۹۴۷۴ / جمعه - ۲۱ آذر ۱۳۹۹ / ساعت: ۱۶ : ۲۰

entekhab.ir/002TLe

https://www.entekhab.ir/fa/news/589474/

رویداد 24 / www.rouydad24.ir/0011B9

انصار الخمینی / http://www.hankh.ir/?id=87982

خرداد / http://www.khordadnews.ir/fa/news/353447/

خبربان / https://khabarban.com/a/30288641

نوید تربت / http://www.navidtorbat.ir/fa/News/10684/

اخبار محرمانه / http://www.secretnews.ir/Fa/News/440033/

تی نیوز / http://tnews.ir/news/5635182786196.html

و.....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رسم الخط زندگی از همان کودکی تحریر می شود. این که در آموزه های دینی نسبت به تربیت عملی فرزند از همان آغاز تاکید دارد به این خاطر است که پایه های فردا، در همین زندگی امروز بنا نهاده می شود. فاصله های بلند و وحشتناکی که در فرهنگ رفتاری برخی ها مشاهده می شود، در آغاز شاید به اندازه یک نقطه هم نبود اما چون زاویه حرکت فرق کرد، این فاصله هر روز بیشتر و بیشتر شد. این که در ضرب المثل ها از دست بردن به تخم مرغ برحذر می دارند برای این است که فردا مهار شتر را نگیرد کسی. باید مراقب تربیت فرزندان باشیم. برای این هم باید اول مراقب خودمان باشیم. مراقب دست و دیده و حتی دل مان باشیم که بی جا نلرزد برای طمع چون نتیجه اش را به روزگاران باید بر دوش بکشیم. اگر بتوانیم خود را درست تربیت کنیم. فرزندان هم از ما خواهند آموخت تربیت درست را و به کار خواهند بست چنان که دیدیم دختر سردار شهید سلیمانی با کاربست تربیتی پدر، بودجه را پس فرستاد. دلیلش هم مشی تربیتی دقیق و حساب و کتاب سرشار از حساسیت شهید بود چنان که خود دختر شهید تعریف کرده است؛
"کوچیک که بودم وابستگیم به بابا انقدر زیاد بود که بعضی روزها اگر تهران بود ، میرفتن دفتر کارشون من رو با خودشون میبردن توی اون دفتر یه اتاق کوچیک بود با یه جا رختی و سجاده و یخچال خیلی کوچک. جلسه های بابا (حاج قاسم) که طولانی میشد به من میگفت برو تو اون اتاق و استراحت کن ، توی یخچال آب و آبمیوه و شکلات تافی بود . از همون تافی ها که پوستشون رنگی رنگی بود و وسطشون شکلات ، ساعت ها توی همون اتاق میشستم تا جلسه بابا تموم بشه و برم پیشش از توی یخچال چنتا تافی می خوردم و آبمیوه و آب ، وقتی جلسه بابا تموم می شد سریع با کاغذ و خودکار میومد تو اتاق می پریدم بغلش منو می شوند روی پاهاش ، می گفت : بابا چیا خوردی ؟ هرچی خوردی بگو تا بنویسم :) دونه به دونه بهش می گفتم حتی آب معدنی و شکلات ، موقع رفتن دستمو که می گرفت تو راه کاغذ رو به یه نفر میداد و میگفت : بده به حسابداری ، دختر من این چیزا رو استفاده کرد ، بگو پولشو حساب کنن یا از حقوقم کم کنن..." بله، این شیوه سلیمانی بود و نتیجه اش هم در رفتار عملی خانواده اش تبلور یافت و در ذهن مردم هم این نقش را برجسته کرد که باید به سلوک سلیمانی زیست. این که برخی ها گوش خود را بگیرند و کرکره پلک ها را برای ندیدن پایین بکشند و خود را به غفلت بزنند چیزی از ارزش رسم سلیمانی کم نمی کند. کوردلی برخی ها را می رساند. ما اما باید بیاموزیم از حاج قاسم و بدانیم فقط با عمل می شود سلیمانی شد.....

ب / شماره 4356 / شنبه 22 آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990922.pdf

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:1  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نمی‌خواهم بگویم از کجا به کجا رسیدیم. نمی‌خواهم نوع نگاه خودم را نسخه‌ای واحد بدانم و بخوانم. نه، نگاه من که تراز درستی و نادرستی نیست. هرکس نگاهی دارد و به اندازه‌ای که با حق همراه باشد، صاحب حرمت است برای همه و بر همین اساس، باید به‌هم و نگاه هم احترام بگذاریم. ساخت جامعه، چنین رفتاری را اقتضا می‌کند، والا معرکه می‌نشیند به‌جای جامعه و معلوم است که چه می‌شود. نمی‌دانم چرا چنین شروع کردم مطلب را؟ قصه‌ای داریم ما با این قلم که گاه نه‌تنها حرف نمی‌شنود که ما را هم به‌دنبال خود می‌کشاند. من اما می‌خواستم به یک تبلیغ تلویزیونی اشاره کنم که یک جوان درباره انتخاب لباس از آقای مانکن، راهنمایی می‌خواهد و او هم درحالی‌که می‌رود، می‌گوید: «بذار تنت انتخاب کنه» و جوان با تکرار کلمات او، انتخاب لباس را به تنش می‌سپارد.
به‌هرحال دنیای تبلیغات است دیگر و هرکس شیوه‌ای دارد. من می‌خواستم از این تبلیغ وام بگیرم تا شما را به میهمانی گفت‌وگوی دو شهید ببرم. شاید ما هم پیام را گرفتیم، چنان‌که آن جوان می‌گیرد و انتخاب لباس را به تنش می‌سپارد؛ شهیدگنجی، خطاب‌ به شهیدآوینی گفت: «حاج‌مرتضی! دیگه‌ باب شهادت‌ هم بسته شد». شهیدآوینی پاسخ داد: «نه‌ برادر! شهادت، لباس تک‌سایزی است که باید تن‌ آدم به اندازه آن درآید. هروقت به سایز‌ این‌ لباس تک‌سایز درآمدی، پرواز می‌کنی، مطمئن باش...» فکر می‌کنم باید این جمله طلایی را روزی هزاربار برای خودمان تکرار کنیم و بکوشیم اندازه این لباس مقدس شویم؛ لباسی که کوچک نمی‌توان کرد، بلکه بزرگ باید شد به اندازه این لباس. برای این هم باید نفس را تراش داد و جان را فربه و ایمان را عمیق کرد تا اندازه لباس شد و اینجاست که باید گفت بگذار جانت انتخاب کند. ایمانت انتخاب کند.

شهرآرا / شماره 3271 / پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2350/34977

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آذر ۱۳۹۹ساعت 11:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

فضایی که در رسانه‌ها به خبررسانی درباره احقاق حق بازنشستگان مشاغل سخت و زیان‌آور اختصاص یافت را اگر ارزش‌گذاری ریالی کنیم خیلی بیشتر خواهد شد از آنچه در فیش‌ها آمده است! انگار فقط این بهانه‌ای بود تا آقایان رسانه‌نشین بشوند و به طرح خویش بپردازند تا فردا اگر کسی آنان را در خیابان دید بشناسد و به دیگران هم نشان دهد. "سلبریتی‌سازی" شد این چند ماه که از ماجرای همسان‌سازی به متناسب‌سازی کاهش یافته گذشت. فلان وزیر و فلان مدیر و فلان عضو کانون و.... به کرات آمدند و گفتند و نوشته شد و تصویر گذاشته شد و فیلم شد و به تماشا آمد اما... نتیجه‌ای که امروز – دیروز - اعلام شد به ازای بیست و چند سال کار سخت و زیان‌آور، دو سال و چند ماه اضافه شد و به ازای هر سال چیزی در حد 10 هزارتومان! تازه معلوم هم نیست که برای یک ماه است یا همه معوقات چندماهه! تعجب نفرمائید لطفا! ضرب‌المثلِ "کوه، موش زایید" را انگار دقیقا برای این جا نوشته‌اند. کوهِ وعده‌ها و هیاهوهایی که در بوق و کرنا شد، کمتر از موش نتیجه داد برای 400 هزار بازنشسته مشاغلِ سخت و زیان‌آور! تقریبا هیچ هم زیاد است برای این جا! چون با هزینه‌ای که به لحاظ روحی تراشیدند و آسیبی که به روان جامعه بازنشستگان وارد کردند، قطعا ذمه‌شان زیر دین بسیاری رفت و مهم‌تر از ما و ایشان، اعتماد عمومی است که قربانی عملکرد آقایان می‌شود. بازنشسته، نانِ سپرده خود را می‌خورد. گدا نیست که برق اسکناس در چشمش بنشیند و به تعظیم برخیزد. روزه می‌گیرد و عزت نفس خود را پاسبانی می‌کند. روی هر زمینی، سجاده پهن نمی‌کند برای نماز و با هر آبی وضو نمی‌گیرد. چه خیال کرده‌اند متولیان امر که چنین به حرمت‌ گونه‌های سرخ شده با سیلی، بی‌احترامی می‌کنند. این چندرغاز هم ارزانی خودتان. ما با گرسنگی، سرفرازتریم تا محاسباتی از این دست. اصلا سفره خالی‌مان را به کاسه بشقابی می‌دهیم ببرد و به امید این قبیل سلبریتی‌ها نمی‌مانیم که حق ما را بدهند. بالاخره این حق را جایی باز خواهند داد که دست‌شان از قلم و امضا و دستور، خالی باشد. این دنیای فانی نشد، دنیای باقی که هست و ابدیتی که پیش روی ماست. دیر و دور هم نیست و سوخت و سوز هم ندارد.
خیلی از ما‌ها اگر از بحث ریالی ماجرا بگذریم قطعا از بازی با روان جامعه و اعتماد و امید مردم، نخواهیم گذشت. بازنشستگان همان‌طور که به لحاظ سنی به کوچ نزدیک‌ترند. دست‌های لرزانشان هم برای دعا به آسمان اجابت نزدیک‌تر است. بعد این ما و کارزار دعا. ما و متولیان و خدایی که احم‌الحاکمین و اعدل‌العادلین است، همین!

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۸۶۹ /پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / خبر

http://jepress.ir/?newsid=246335

http://jepress.ir/archive/pdf/1399/09/20/3.pdf

ب / شماره 4355 /  پنجشنبه 20 آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / (روزه می گیریم و به امید شما نمی مانیم)

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990920.pdf

انصاف نیوز / یکشنبه 23 آذر 1399(ما را تحقیر نکنید، آقای تامین اجتماعی!)

http://www.ensafnews.com/272173/

پیام ویژه / http://www.specialnews.ir/Fa/News/518278/

تازه نیوز / https://www.tazenews.com/news/33055

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آذر ۱۳۹۹ساعت 11:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همسایگی فقط به این نیست که دیوارهای خانه به‌هم تکیه بدهند. خویشاوندی را هم فقط «خون» رقم نمی‌زند. ای‌بسا رابطه خونی‌ای که قرآن با «تبت‌یدا ابی‌لهب»، آن را قطع کرده است. ازسوی دیگر خویشاوندی سلوکی و معرفتی در تراز اندیشه دینی، تعریفی چنین والا می‌یابد: «سلمان منااهل‌البیت»! فکر می‌کنم ما مشهدی‌ها، ایرانی‌ها و هرکس به جست‌وجوی خویشاوندی با امام‌رضا(ع) است و به‌ویژه کسانی که به همسایگی با خورشید مباهات می‌کنند، باید قربت جغرافیایی را با قرابت معنوی ارتقا دهند و زندگی خود را براساس هندسه کلامی حضرت‌رضا(ع) تنظیم کنند، لذا وقتی این حدیث رضوی را می‌خوانیم که «أَلْمُسْتَتِرُ بِالْحَسَنَةِ یَعْدِلُ سَبْعینَ حَسَنَةً، وَ الْمُذیعُ بِالسَّیِّئَةِ مَخْذُولٌ، وَالْمُسْتَتِرُ بِالسَّیِّئَةِ مَغْفُورٌ لَهُ.» و چنین درک معنا می‌کنیم که «پنهان‌کننده کار نیک(پاداشش) برابر 70حسنه است و آشکارکننده کار بد، سرافکنده است و پنهان‌کننده کار بد، آمرزیده است»، «باید زبان در کام گیریم و از بسیاری گفته‌ها هم توبه کنیم». تعمق در این روایت، حساسیت حضرت امام(ع) را درباره آبروی مردم به ما یادآوری می‌کند. آنجا که کار نیک را باید پوشیده داشت، به این نگاه می‌توان رسید که یاری نیازمندان باید با حفظ کرامت آنان باشد. هیچ‌گاه برای اینکه ظرف آبی به دست کسی بدهیم، نباید خراش در آبرویش اندازیم. آشکار کردن گناه هم باز چون باعث تخفیف و تحقیر بندگان خدا می‌شود، ناپسند است. کسی که می‌خواهد خداوند «قلم عفو بر جرایم اعمالش بکشد»، خود او هم باید زبان در کام گیرد تا به مقام شایستگی آمرزش برسد.

شهرآرا / شماره 3270 / چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2343/34895

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۹ساعت 11:40  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روزگارِ سخت بازنشستگان مشاغل سخت و زیان آور؛

گفتند و به‌تأکید تصریح کردند که مشکل بازنشستگان مشاغل سخت و زیان‌آور حل شده است و حقشان در آذر پرداخت می‌شود. گفتند و عکس گرفتند و در رسانه‌ها خود را مطرح کردند، اما به‌گواه فیش‌های صادرشده آذر، هیچ خبری نشد؛ «هیچ خبری!» شاید منظورشان یکی از آذرهای دیگر باشد؛ البته باز هم شاید! اگرچه پرداخت‌شدنش هم گرهی بازنمی‌کرد از زندگی سخت و پر‌گره این قشر. قلم‌گرفتن بر 10سال و اعمال۴/۳۰ چیزی عاید بازنشسته نمی‌کند، اما همین «تقریبا هیچ» هم در فصل دریغ است؛ دریغ! بدانند حضرات که فقط حرف ۴۰۰هزار بازنشسته نیست. حرف ۴۰۰هزار نفر از خانواده‌شان هم نیست. حرف یک ملت است که از هم می‌شنوند وعده مسئولان با باد هوا فرقی ندارد. البته دارد؛ هوا ممد حیات است و مفرح ذات، اما وعده مسئولان همان هیچ است که گلوگیر هم می‌شود! کاش به این نکته ظریف می‌اندیشیدند متولیان امر که کارشان فقط بازنشستگان را ناامید نکرد، بلکه چوب حراج زد به اعتماد عمومی؛ به سرمایه‌ای که از هر گنجی برای کشور ارزشی‌تر است، اما بدعهدی آتش می‌شود در خرمن اعتماد مردم. شاید برای حضرات وعده‌ای که می‌دهند مهم نباشد؛ کلمه‌ای چند باشد در حد جمله‌ای کوتاه، اما برای اعتماد جامعه به‌سان کبریت می‌شود. یک سیخ کبریت کوچک که بنایی رفیع را به‌آتش می‌کشد. هر وعده محقق‌نشده یک کبریت است و حساب کن از انباشت وعده‌های بی‌عمل چه انبار باروتی شکل می‌گیرد. خدا پایان کار را به‌خیر کند! یک البته دیگر هم دارد ماجرا؛ کسی جدی نمی‌گیرد وعده‌های برخی مسئولان را از همان اول، وگرنه معلوم نبود امروز چه شرایطی داشتیم. این جمله معترضه بود از باب کنایه، وگرنه هر حرف غیرعملی مسئولان، اگر دیوار اعتماد را فرونریزد، مطمئن باشند که خشت‌ها برمی‌دارد از دیواری که هر روز کوتاه‌تر می‌شود. امان از وعده‌های محقق‌نشده! امان از حق‌های برزمین‌مانده! امان! کاش می‌دانستند بازی با امید و اعتماد مردم چه آسیبی می‌تواند به جامعه، به امروز و فردای کشور بزند، اما نمی‌دانند جماعتی که درگیر دعواهای سیاسی‌اند. کار به‌جایی رسیده است که آخرین رشته‌های امیدمان به تدبیر دولت به لبه قیچی یأس نزدیک می‌شود، به دست‌گیری مجلس هم نمی‌توانیم امید چندانی داشته باشیم که عملکردشان مشخص است و با توجه به برخی طرح‌ها از برخی نمایندگان که باز نگاه به همین شندرقاز تأمین‌اجتماعی دارند، چندان نمی‌توان امیدوار بود. انگار کارگر و بازنشسته کارگری در جدول محاسباتشان جایی ندارد که اگر می‌داشتند در تراز بازنشستگان کشوری و لشکری دیده می‌شدند. خوب نیست روزگار بازنشسته جماعت. فردا هم بدتر از امروز می‌نماید.

فقط خدا کند به‌برکت همین باقی‌مانده امید، مسئولان همت کنند، در این میان برخیزند و کاری بکنند که کارمان بر زمین مانده است. می‌دانند اما به‌حکم قرآنی «و ذکر فان الذکری تنفع المؤمنین» بازگو می‌کنم که همسان‌سازی که برای بازنشستگان کشوری و لشکری بحمدا... اجرایی شد برای ما، به متناسب‌سازی فرو کاسته شد. بازنشستگان مشاغل سخت و زیان‌آور هم از قلم افتادند و رسیدیم به اینجا که از بهشت وعده‌ها رسیدیم به برزخ بدعهدی. دریغا امیدهای به‌سایه‌رفته! دریغا وعده‌هایی که باد می‌برد و چوبی که بازنشسته می‌خورد از دست شرایط سخت! کسی حرفمان را می‌خواند و صدای ما را می‌شنود آیا؟ بشنوید آی مسئولان که گروهی بسیار در این پایین‌دست با مشکلات دست‌وپنجه نرم می‌کنند! بشنوید و کاری بکنید!

شهرآرا / شماره 3270 / چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹ / صفحه اول و 3

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2343/34938

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1399/9/18/2343_19459.pdf

انتخاب / کد خبر: ۵۸۸۹۶۴ / سه شنبه - ۱۸ آذر ۱۳۹۹ / ساعت:  ۳۰ : ۱۷

https://www.entekhab.ir/fa/news/588964

ب / شماره 4354 /  چهار شنبه 19 آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / (آذر هم آمد اما وعده ها محقق نشد)

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990919.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۹ساعت 11:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کیف کردم از کاری که خانواده شهیدسلیمانی انجام دادند. روح هرکس شنید، شاد شد و بسیار بودند که صلوات دوباره فرستادند به روح بلند سردار دل‌ها. به باور من، کار درست همین بود که دختر شهیدسلیمانی انجام داد؛ صریح و صادق، چنان‌که از پرورده مکتب سلیمانی انتظار می‌رفت. او ردیف اعلامی‌ در جدول بودجه۱۴۰۰ را نپذیرفت. یعنی قبل از آنکه بودجه‌ای از پیشنهاد دولت به تصویب مجلس برسد، آن را رد کرد. او درخواست کرد این بودجه‌ها، به رفع مشکلات مردم اختصاص یابد؛ همان که خواست و سلوک سلیمانی بود. او این روشنگری را هم کرد که: «تقاضایی از جانب خانواده شهید و بنیاد مکتب حاج‌قاسم برای اختصاص ردیف بودجه صورت نگرفته بوده است.» اما به‌محض اطلاع از موضوع، «این نکته از طریق مدیرعامل بنیاد به دستگاه‌های مسئول، منتقل شده است.» زینب سلیمانی، شعار نداد برای این کار و کسی را هم به تیر و طعنه ننواخت، بلکه «از دغدغه مسئولان محترم اجرایی و دست‌اندرکاران تنظیم بودجه» تشکر کرد اما موضع خانواده شهید را هم به‌صراحت بیان کرد. باری، سلیمانی، برج‌وباروی امنیت وطن بود و با خون پاکش، رسم‌الخط خدمت را هم روشنایی تازه بخشید. نه وقتی بود، به سفره نگاه داشت و نه قرار است دیگران به اسم او چنین نگاهی داشته باشند. با این خبر، آدم به یک «ای کاش» می‌رسد؛ ای کاش صاحبان دیگر موسسات هم به این شیوه مرضیه، اقبال نشان می‌دادند. کاش کسانی که ماموریت دینی برای خود قائلند، به این شیوه ادای دین می‌کردند به مردمی‌ که فقر دارد ایمانشان را به هماوردی می‌طلبد. دست شستن از بودجه عمومی‌ و دست گذاشتن به زانوی خویش، فرهنگ‌سازتر است و باعث تقویت ایمان مردم هم می‌شود؛ چیزی که به هدف بزرگواران هم نزدیک‌‌تر است.

شهرآرا / شماره 3269 / سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2335/34797

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کار درست، مثل جریان زلال آب است. راه خود را باز می کند. به لب های خشکیده و حتی زمین های خشکیده، طراوتی بایسته می‌بخشد و همه نیز آب را و جریان زلالش را می ستایند. جان‌بخش هم هست آب و جای ستایش هم دارد که زندگی مومنانه، عرصه ارائه ستوده‌هاست. چنین آغاز سخن کردم تا از یک اقدام عزتمندانه بگویم که می تواند از سوی دیگران هم مورد عمل قرار گیرد و به صدقه‌ای جاریه تبدیل شود و دامنه صداقت را از حرف به گستره رفتار ما بکشاند. آن اقدام همین بود که دختر شهید سلیمانی انجام داد. صریح و صادق. چنان که از پرورده مکتب سلیمانی انتظار می‌رفت.

او ردیف اعلامی در جدول بودجه ۱۴۰۰ را نپذیرفت. یعنی قبل از آنکه بودجه‌ای از پیشنهاد دولت به تصویب مجلس برسد، آن را رد کرد. او خواست این بودجه‌ها، به رفع مشکلات مردم که سلوک سلیمانی بود اختصاص یابد. او این را هم روشنگری کرد که «تقاضایی از جانب خانواده شهید و بنیاد مکتب حاج قاسم برای اختصاص ردیف بودجه صورت نگرفته بوده است»، اما به محض اطلاع از موضوع، «این نکته از طریق مدیرعامل بنیاد به دستگاه‌های مسئول منتقل شده است»؛ او معرکه نگرفت برای این کار و از بالا به پایین هم نگاه نکرد بلکه «از دغدغه مسئولان محترم اجرایی و دست‌اندرکاران تنظیم بودجه» تشکر هم کرد اما موضع خانواده شهید را هم به صراحت بیان کرد. باری، سلیمانی، برج و باروی امنیت وطن بود و با خون پاکش، رسم‌الخط خدمت را هم روشنایی تازه بخشید. نه وقتی بود به سفره نگاه داشت و نه قرار است دیگران به اسم او چنین نگاهی داشته باشند. با این خبر آدم به یک “ای‌کاش” می‌افتد؛ ‌‌ای کاش صاحبان دیگر موسسات هم به این شیوه مرضیه اقبال نشان می‌دادند. کاش بسیاری از تشکل‌ها و تشکیلات‌ها، که حاصل آن را هم جمعی معدود برداشت می‌کنند، به این راه می‌آمدند و در سخت هنگامه‌ای که دچار آن هستیم به نفع بودجه عمومی، اصلا به نفع بودجه مبارزه با کرونا، حداقل امسال، دست می‌شستند از بخشی از بودجه‌های خود. این را هم اهل نظر و قلم، مطالبه کردند.

حجت الاسلام زائری به بیانی دیگر این مطالبه را حرف به حرف، تئیت کرد که؛ اگر دست من بود بودجه بسیاری از این موسسات را قطع می کردم. روزنامه جمهوری اسلامی هم صادق و صریح بر برخی از موسسات دینی و تبلیغی انگشت گذاشت که می بایست از خیر این بودجه بگذرند و به روال سابق، با وجوهات شرعی مردم اداره شوند. این روزنامه در سرمقاله روز دوشنبه خود تاکید کرد: «هم تبلیغات، هم تحقیقات و هم تحصیلات دینی تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با پول مردم انجام می‌شدند و خروجی حوزه‌های علمیه نیز بسیار مثبت و کارآمد و مؤثر بود. امروز که این دستگاه‌ها از پستان دولت ارتزاق می‌کنند، نه از آن خروجی سابق خبری هست و نه ارتباط مستحکمی با مردم دارند. این، ظلم بزرگی به حوزه علمیه و فرهنگی دینی است. مهم‌تر اینکه در اصل لزوم ادامه کار بعضی از این دستگاه‌ها مثل سازمان تبلیغات اسلامی تردیدهای اساسی وجود دارد».

دیگران را هم سخن در این ماجرا هست و از سویه های مختلف می گویند. این قلم اما گمان می کند، نیکو و پسندیده است برخی موسسات، با توجه به شرایط سخت زندگی مردم که در چنبره تحریم و کرونا، گرفتارند، بیایند و نه از همه بودجه که لااقل از افزایش بودجه خود چشم بپوشند و رسما به دولت و مجلس اعلام کنند امسال را به خاطر کمک به معیشت مردم، درسطح همان بودجه۹۹ تدوین برنامه خواهند کرد و بخواهند به رسم خانواده سلیمانی که این اضافه بودجه، صرف معیشت مردم شود. این به ارتقای اعتماد و ایمان مردم هم می انجامد. همان مولفه ای که ماموریت اصلی این موسسات نیز هست. نان که در سفره باشد، ایمان هم بیشتر در دل می نشیند. «من لا معاش له لا معاد له» به نوعی ناظر به همین مسئله است.

شهید مطهری هم در این باره می فرماید: «اول این شکم باید سیر شود ، وقتی که شکم سیر شد آنگاه نوبت فلسفه سازی‌ و هنر زیبایی و شعر و نقاشی و مجسمه سازی و به قول اینها دین و غیره‌ می‌رسد آیا خود ما نمی‌گوییم “شکم گرسنه ایمان ندارد” ؟ این معنایش‌ این است که اول معاش است، شکم گرسنه نه ایمان دارد، نه عشق دارد، نه اخلاق دارد، نه فلسفه دارد، معاش، اساس و زیربناست، این که‌ درست شد آنها هست…»

باری، خوب است حضرات در این برهه، اینگونه به یاری مردم بیایند. در روز فراخ دستی، مردم هم ده چندان جبران خواهند کرد. یاعلی!

انصاف نیوز / سه شنبه 18 آذر 1399

http://www.ensafnews.com/271482/

ب / شماره 4353 /  سه شنبه 18 آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / (به فکر معیشت مردم هم باشید!)

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990918.pdf

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کار درست همین بود که دختر شهید سلیمانی انجام داد. صریح و صادق. چنان که از پرورده مکتب سلیمانی انتظار می‌رفت. او ردیف اعلامی در جدول بودجه 1400 را نپذیرفت. یعنی قبل از آنکه بودجه‌ای از پیشنهاد دولت به تصویب مجلس برسد، آن را رد کرد. او خواست این بودجه‌ها،به رفع مشکلات مردم که سلوک سلیمانی بود اختصاص یابد. او این را هم روشنگری کرد که "تقاضایی از جانب خانواده شهید و بنیاد مکتب حاج قاسم برای اختصاص ردیف بودجه صورت نگرفته بوده است." اما به محض اطلاع از موضوع، "این نکته از طریق مدیرعامل بنیاد به دستگاه‌های مسئول منتقل شده است." او معرکه نگرفت برای این کار و از بالا به پایین هم نگاه نکرد بلکه "از دغدغه مسئولان محترم اجرایی و دست‌اندرکاران تنظیم بودجه" تشکر هم کرد اما موضع خانواده شهید را هم به صراحت بیان کرد. باری، سلیمانی، برج و باروی امنیت وطن بود و با خون پاکش، رسم‌الخط خدمت را هم روشنایی تازه بخشید. نه وقتی بود به سفره نگاه داشت و نه قرار است دیگران به اسم او چنین نگاهی داشته باشند. با این خبر آدم به یک "ای‌کاش" می‌افتد؛ ‌‌ای کاش صاحبان دیگر موسسات هم به این شیوه مرضیه اقبال نشان می‌دادند. کاش بسیاری از تشکل‌ها و تشکیلات‌ها، که حاصل آن را هم جمعی معدود برداشت می‌کنند، به این راه می‌آمدند و در سخت هنگامه‌ای که دچار آن هستیم به نفع بودجه عمومی، اصلا به نفع بودجه مبارزه با کرونا، حداقل امسال، دست می‌شستند از بخشی از بودجه‌های خود. آنچه – البته - برخی از اهل قلم، بیان کردند در حد آرزوست که اگر می‌توانستم بودجه بسیاری از موسسات را قطع می‌کردم اما ما این آرزو را رقیق‌تر و لطیف‌تر به قلم می‌آوریم که ‌ای‌کاش، صاحبان موسسات، لااقل امسال از خیر افزایش بودجه می‌گذشتند و رسماً به دولت و مجلس می‌نوشتند که به همان بودجه 1399 قناعت خواهند کرد و می‌فرمودند، اضافه را صرف توسعه سلامت مردم کنند. به هر حال بزرگواران قطعاً قصدی جز خدمت ندارند و چون جامعه هدف‌شان مردم بزرگوار هستند، این مردم هم اول باید سلامت و مصون از گزند باشند تا دل به کلام نورانی حضرات دهند. بیمار که در شمار "رفع‌القلم" است. چندان تکلیفی نمی‌توان از او طلب کرد چه رسد که بیاید و از خرمن پرفیض حضرات و برنامه‌های جهان شمول موسسات، بهره‌مند شود. مهمتر از این هم فقر است که در نکبت تحریم‌های ترامپی و پیامد ویروس منحوس کرونا، دامن گسترده و دست روزگار، همان سفره‌های نیمه خالی را هم برش زده است. روشن است که فقر بیاید، جا را برای ایمان تنگ می‌کند. حضرات هم که به دنبال توسعه ایمان‌ هستند پس می‌توان توقع داشت از افزایش بودجه موسسات چشم بپوشند. ان‌شاالله.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۸۶۶ / دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ / صفحه 2 / خبر

http://jepress.ir/?newsid=246132

http://www.jepress.ir/archive/pdf/1399/09/17/2.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۹ساعت 12:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حکم عقل است که احتمال خطر را هم جدی بگیریم. حواسمان باشد که احتمالات می‌تواند وقوع پیدا کند و وقایعی بیافریند که چاره‌ای نداشته باشد. اینکه بر رعایت شیوه‌نامه‌های بهداشتی تاکید می‌شود، اینکه بسیاری از مشاغل تعطیل می‌شود، اینکه مجالس از جشن تا سوگواری، برگزار نمی‌شود، همه به‌خاطر یک «احتمال عقلایی» است که درباره شیوع ویروس کرونا داده می‌شود. درست هم همین است و حق نیز همین است. نه‌تنها نباید خود را به مهلکه انداخت که باید حذر کرد از انواع خطر اما... به یک نکته توجه کنیم؛ ما که از ترس کووید19 و برای پدافند دربرابر کرونا، به‌درستی با همدیگر دست نمی‌دهیم، کاش خطرات انسان‌سوز و ایمان‌برانداز را هم جدی می‌گرفتیم. خطراتی که نه محتمل که قطعی است. کاش از عاقبت رفتارمان بترسیم و با شیطان دست ندهیم. بترسیم و به حرمت شیوه‌نامه‌های ایمانی و برای رعایت دستورالعمل‌های شرعی، از نزدیک شدن به حق‌الناس و به‌ویژه مال یتیم که قرآن بر آن تاکید خاص کرده است، بپرهیزیم. مراقب باشیم و به مال حرام، دست نزنیم. بدانیم که میان بیت‌المال و مال‌البیت، تفاوت به اندازه باطل و حق است، پس به بیت‌المال دست‌درازی نکنیم و چنگ نیندازیم و هزار توجیه نتراشیم برای درازی دست‌ها. ما که هر روز چندبار دست‌هامان را با نهایت دقت می‌شوییم، از کم‌کاری و کم‌فروشی نیز دست بشوییم. به خودمان مدام یادآوری کنیم این بایستگی‌ها را و بگوییم وقتی برای خطر «احتمالی» این قـدر اهمیت قائلیم، چرا برای خطرات «قطعی» قائل نباشیم؟

شهرآرا / شماره 3268 / دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2329/34727

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۹ساعت 12:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مردمانی عجیب هستیم. خودمان را می گویم. همین مایی که می خواهیم عالم و آدم را به راه آوریم اما خود راه را گم می کنیم. می خواهیم درس قدر دانی و قدر شناسی بدهیم اما یادمان می رود که خود قیمتی برای گوهری ترین داشته مان قائل نیستیم. با همه خوبیم اما یادمان رفته است از "مهمترین" فرد زندگی مان! به همه سر می زنیم، احوال می پرسیم، دستی می فشاریم، به لبخند، انرژی مثبت تولید و اهدا می کنیم اما حواس مان نیست به "مهمترین" فرد زندگی مان! برای همه وقت می گذاریم. اصلا خود را وقف عام می کنیم اما از آن "مهمترین" یادمان می رود. نمی گویم به دیگران پرداختن، کار خوبی نیست که بسیار هم خوب است و خوبی آفرین. به دیگران سر زدن و دست گرفتن و انرژی دادن خیلی هم زیباست و زیبایی آفرین. حرفم این است که در کنار توسعه و توزیع مهربانی در جامعه، "مهمترین" فرد زندگی مان را نباید فراموش کنیم. با همین گزاره تاکیدی است که این متن برایم بسیار دلنشین آمد تا جایی که احساس کردم جایش در دل شما هم خالی است. حیفم آمد شما این متن را ندیده باشید لذا دوباره با هم می خوانیم؛ "حالِ چشم هایت را بپرس و دستی به سر و روی احساست بکش؛ رو به روی آیینه بایست و تمام تنهایی ات را محکم در آغوش بگیر وَ با صدای بلند به خودت بگو که "تو" تنها داراییِ من هستی؛ بگو که با همه کاستی های جسمی و روحی، تو را بی بهانه و عاشقانه دوست دارم. برای خودت وقت بگذار، با مهربانی دستت را بگیر و به هوای آزاد ببر، نگذار احساس تنهایی کنی، نگذار ابرهای سیاه، چشم هایت را از پا دربیاورد. مطمئن باش در میان بیش از هفت میلیارد آدم روی کره زمین، هرگز کسی دلسوزتر از تو نسبت به تو پیدا نخواهد شد..." پس به خودت توجه کن. خیلی بیشتر از روزهای گذشته. با خودت رفاقت کن برای رفتن به افق های تازه موفقیت. خودت را جدی بگیر تا بن بست ها بشکند. بدان که کلید موفقیت در اندیشه توست. قدرت گشودن درهای بسته را هم خداوند در بازوان تو قرار داده است که غفلت از آن می تواند مصداق کفران نعمت باشد. خردمند کسی است که با فعال سازی ظرفیت های وجودی خویش، شکرانه می گذارد نعمت الهی را و به نعمت افزایی می رسد که "ان شکرتم لازیدنکم" کلام خداست. شکر نعمت، نعمت افزایی می کند و کفر، نعمت را از کف آدمی به در می آورد. اولین گام شکرورزی هم خود شناسی و رفاقت با خویش است.فکر می کنم پایان این مطلب را به کلماتی اختصاص دهم که سال ها پیش سرودم، بد نباشد؛
میان من و خودم، جنگ می شود گاهی
نسیب و قسمت دل سنگ می شود گاهی
دریغ که نقشه نخوانده- پا به راه شدیم
دلم برای خودم تنگ می شود گاهی...
دل مان برای خودمان تنگ شود. این خیلی خوب است. به خودمان سر، بزنیم و احوال دل مان را بپرسیم خیلی اثرگذار است. دایره دوستی با خودمان را توسعه دهیم که این باعث توسعه خوبی ها در جهان می شود. چنین باد ان شاالله

ب / شماره 4352 /  دوشنبه 17 آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990917.pdf

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۹ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


خبر ها اذیتم می کند. اصلا خبر ها سوهان شده و آج هایش را در مغز اعصابم می تراشد. درگیرم با خبرها منی که سه دهه کار خبر کرده ام. خوانده ام و نوشته ام و خندیده ام و گریسته ام با خبر. اما امروز، اما خبر های تلخ دارد آخرین رمق هایم را می گیرد. خبر هایی که مرگ را به خبری شیرین تبدیل می کند برای آدمی. ببخشید، خلخال از پای زن ذمه نشین، در نیاورده اند. همان ماجرایی که مولا علی فرمود اگر مردی از این غم بمیرد نباید ملامتش کرد. پای برخی افراد از زندگی دارد کوتاه می شود حواس مان هست ما که از علی(ع) سخن می گویم؟ راستی چه خبر است در مملکت؟ این فاصله های نجومی اقتصادی چطور به وجود آمده است؟ یک زن در فلان منطقه در آلونکی چند متری، روزگار می گذراند و همان را هم ویران می کنند به حکم قانون. در حاشیه شهر ها، اصلا زندگی به حاشیه می روز تا فقط بتوانند زنده بمانند آن وقت در همین کشور، در پایتخت همین کشور، آپارتمان های لاکچری به فروش گذاشته می شود ناقابل؛ متری از 180 تا 280 میلیون تومان! تعجب دارد این فاصله، اما تعجب نفرمائید. خبر را هم معاندان به تحریر درنیاورده اند بلکه دردمندی از اهل قلم در روزنامه جمهوری اسلامی نوشته است که سابقه ولاحقه اش روشن است. ماجرا هم از آگهی فروش آغاز می شود؛ "این مجتمع در ۳۱ طبقه ،شامل ۶۰ واحد آپارتمان مسکونی (۴۵۰ تا 200۰ مترمربع). واحد‌های این طبقات دارای آسانسور مجزا با ۴۰۰ متر باغ چهارفصل هستند. این واحد‌ها دارای امکاناتی مثل استخر، سالن جیم، سالن اسپا و اتاق بیلیارد اختصاصی هستند و هریک از واحد‌های این طبقات ۱۰ پارکینگ اختصاصی دارند. در طبقه ۱۱ و ۱۲ علاوه بر مجموعه استخر، سونا و جکوزی می‌توانید از تراس آفتاب ، سالن بدن‌سازی و سالن ورزش‌های هوازی مجزا شامل تی‌آرایکس، یوگا و اسپا و سالن تخصصی ماساژ و فضای آب‌درمانی مجموعه استفاده کنید. در ارتفاع ۱۲۵ متری روف‌گاردن دارای یک باغ به همراه آبشار و جاده سلامتی و هلی‌پد برای رفت و آمد به برج از طریق هلیکوپتر است."  این خبر را می خوانم و یاد شهید بزرگوار، حجت الاسلام والمسلمین شیخ احمد فاضل می افتم که در مسجد الرسول بازار سخن می گفت و به کرات به این حدیث، جمع را توجه می داد که "فی حلاله حساب و فی حرامه عقاب" اگر این آلاف و الوف را از راه درست به دست آورده اند باید حساب پس دهند هم حساب از کجا آوردن و هم حساب کجا خرج کردن را. اگر از حرام است که آماده عقاب و عذاب باشند که شاید آغازش در همین دنیا باشد اما ادامه اش قطعا به آن جهان خواهد کشید. به قیمت های اعلام شده توجه کنید لطفا! حال نباید از خودمان بپرسیم واقعا چه خبر است در مملکت؟ این نه فاصله طبقاتی که انفجار طبقاتی است. آیا اگر ثروت و فرصت، عادلانه توزیع می شد برخی می توانستند چنین به آلاف و الوف برسند و در برج عاج بنشینند و به آن آلونک ویران شده پیرزن و کومه آورار شده فلان مادر در میان گریه کودکانش بخندند؟! روزنامه، مطلب را چنین به پایان برده است؛ با یک محاسبه ساده می‌توان فهمید کسی که طبقه آخر را خریده، حدود ۶۰۰ میلیارد تومان برای آن پول داده است. این شخص چقدر باید پول داشته باشد که فقط برای یک واحد مسکونی خود چنین مبلغی بپردازد؟ یاد باستی هیلز افتادم. یاد آنانی که ویلالهای 700 میلیاردی ساخته بودند و یاد بسیار مردمی که با این ساختن شان سوختند. زندگی شان سوخت. خدا کند ایمانشان نسوزد. باور کنید خبر خوانی و خبر دانی، اذیت می کند آدم را. آن مال قدیم بود که می گفتند "هرکه را افزون خبر، جانش فزون" یا خبرها باید از جنس دیگر شود تا جانی بیفزاید. خبر هایی از جنس عدالت و امید....

ب / شماره 4351 /  یکشنبه 16 آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990916.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۹ساعت 12:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در فهرست شهر های قرمز دیگر از بیرجند خبری نیست و جز طبس، دیگر شهر های استان هم از شرایط قرمز خارج شدند. این نیز به همت مردمی رقم خورد که با اجرای شیوه نامه های بهداشتی، همراهی خود را با سیاست های کشوری عملا نشان دادند. به جرات می توان گفت مردم تا جایی که می شود رعایت  کردند ومی کنند. دو هفته پیش دیدیم به خیابان ها! کرکره های پایینِ بیشتر مغازه ها، نشان از بالا بودن اراده مردم در غلبه بر هیولای کرونا دارد. یعنی بیشترمردم با این که معیشت شان به کار هر روزه بسته است، پای کار بودند و هستند. گذران روزگارشان سخت تر شده است. قیچی شرایط کرونا و تحریم و تورم و گرانی مدام در چرخش است و سفره ها را کوچک تر می کند اما مردم رعایت کردند. نه فقط در محیط کسب و کار که در آمد و شد های خانوادگی نیز این همراهی به چشم می خورد. همه دیدیم و می بینیم که دور همی ها هم کمتر از پیش شد و در خانه ماندن ها بیشتر از قبل بود و هست. داریم به سبکِ زندگی کرونایی، جهت می دهیم. ان شا الله فلش این جهت، ما را به سمت سلامت بیشتر رهنمون شود. این انشاالله البته یک آمینِ معنوی می خواهد که با همه ایمان باید گفت و دست در آسمان اجابت برد و یک آمین ِ عملی هم می خواهد که دولت به معنای حاکمیت باید بدان توجه کند تا سفره مردم خالی نماند. فکر می کنم وقتی قرار است برای مردم سبک زندگی کرونایی بنویسیم باید برای شیوه مدیریت خود هم چنین هندسه ای قائل باشیم. این نگاه اقتضا می کند تا جایی که در توانِ کشور است و تا ظرفیتِ در اختیار داریم باید برای سبک کردن بار زندگی مردم تلاش کنیم. مالیات ها را با این نگاه بازنویسی کنیم. استمهال وام ها را در نظر داشته باشیم. برای اقساط عقب افتاده به کرامت برنامه بنویسیم. بودجه نویسی سال آینده را ناظر به این شرایط تنظیم کنیم و بودجه سال جاری را هم با شرایط همخوان کنیم. خلاصه هر کاری که می شود باید انجام داد و به هر شیوه ای که می شود باید امور مردم را تمشیت کرد تا ان شاالله بتوانیم از خلوت خیابان که با همراهی مردم رقم خورده است به خلوت شدن بیمارستان ها و کاهش بیماران برسیم. توجه داشته باشیم که کشور و هر چه در آن است، متعلق به مردم است. بخشی از داشته ها را برای یاری مردم به میدان آوردن کاری است که برای احقاق حق و توسعه سلامتی، امضای عقل و شرع را هم پای خود خواهد داشت. به حرمت این امضا و همراهی مردم باید تمام ظرفیت های ملی فعال شود تا کمبود های غیر فعال شدن فصلی مردم جبران شود. امید و خواست جامعه همین است که ما آمدیم پای کار. شما هم برای سفره امروز و فردای ما تدبیر کنید. این خواست هم منطقی است پس از یک آزمون همراهی. قطعا سیاستگذاران نظام هم به ماجرا توجه ویژه خواهند داشت....

ب / شماره 4350 /  شنبه 15 آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990915.pdf

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۹ساعت 14:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

با همه خوبیم اما یادمان رفته است از «مهم‌ترین» فرد زندگی‌مان. به همه سرمی‌زنیم، احوال می‌پرسیم، دستی می‌فشاریم، به‌لبخند، انرژی مثبت، تولید و اهدا می‌کنیم اما حواسمان نیست به «مهم‌ترین» فرد زندگی‌مان. برای همه وقت می‌گذاریم. اصلا خود را وقف عام می‌کنیم اما از آن «مهم‌ترین» یادمان می‌رود. نمی‌گویم به دیگران پرداختن، کار خوبی نیست که بسیار هم خوب است و خوبی‌آفرین. به دیگران سرزدن و دست گرفتن و انرژی دادن، خیلی هم زیباست و زیبایی‌آفرین. حرفم این است که درکنار توسعه و توزیع مهربانی در جامعه، «مهم‌ترین» فرد زندگی‌مان را نباید فراموش کنیم. با همین گزاره تاکیدی است که این متن برایم بسیار دلنشین آمد، تاجایی‌که احساس کردم جایش در دل شما هم خالی است. حیفم آمد شما این متن را نبینید، لذا دوباره با هم می‌خوانیم: «حال چشم‌هایت را بپرس و دستی به سروروی احساست بکش. رو‌به‌روی آیینه بایست و تمام تنهایی‌ات را محکم در آغوش بگیر و با صدای بلند به خودت بگو که «تو» تنها دارایی من هستی. بگو که با همه کاستی‌های جسمی و روحی، تو را بی‌بهانه و عاشقانه دوست دارم. برای خودت وقت بگذار. با مهربانی دستت را بگیر و به هوای آزاد ببر. نگذار احساس تنهایی کنی. نگذار ابرهای سیاه، چشم‌هایت را از پا دربیاورد. مطمئن باش درمیان بیش از 7میلیارد آدم روی کره زمین، هرگز کسی دلسوزتر از تو نسبت‌به تو پیدا نخواهد شد...» پس به خودت توجه کن، خیلی بیشتر از روزهای گذشته. با خودت رفاقت کن برای رفتن به افق‌های تازه موفقیت. خودت را جدی بگیر تا بن‌بست‌ها بشکند.

شهرآرا / شماره 3266 / شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2317/34566

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۹ساعت 14:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مراقب باشیم رمق و توان از چشم های بیدار جامعه نرود! این را به “کنایه” عرض کردم تا “ابلغ من التصریح” باشد برای توجه به حوزه رسانه و رسانه نگاری. واقعیتی که به صریح ترین کلمات باید گفت این است که خبرنگاران که از غم همه می گویند و می نویسند و به مواسات، غمخوار همه می شوند، خود غمخواری ندارند. از بس از غم و رنج دیگران گفته اند که از خود فراموش کرده اند و جامعه هم گمان ندارد که این صداهای بلند هم جزئی از پیکره اجتماع اند که جملگی گرفتاری های خاص خود را دارند. به جرات و با شناخت می گویم که خبرنگاران از گرفتار ترین و محجوب ترین اقشارند که گونه سرخ از سیلی شان، رنگِ پریده صورت شان را پشت خود پنهان می کند. شاید خیلی ها ندانند و یا نخواهند به روی خود بیاورند که “غمخواران جامعه” خود از غمبارترین شرایط، رنج می برند. این که صدا یشان بلند نیست و دیوارشان از صدای نداشته شان هم کوتاه تر است، نشانه نجابت شان است. اما آیا پاسخ نجابت را باید با سکوت و بی تفاوتی داد؟ آیا دست های دست گیر را نباید به همراهی گرفت؟ نمی دانم مسئولان چقدر از روزگارشان خبردارند یا اصلا خبری دارند یا نه، من اما به عینه می بینم روزگارشان را و درک می کنم شرایط شان را و رصد می کنم استغنای شان را که پوشیده می دارند درد خویش مبادا نا محرمی بهره برد از آن! شما هم بدانید و متولیان امر رسانه در نظام هم بدانند که در این وانفسای کرونا، نفس خبرنگاران به شمار افتاده است حتی بیشتر از سایر اقشار. این تعارف نیست بلکه دقیقا قابل اندازه گیری و معدل گذاری است. کدام گروه هدف را می توانید بیابید که با حول و حوش 500 هزارتومان باید “ماه” بگذرانند؟ من اما خیلی از خبرنگاران حق التالیفی را می توانم فهرست کنم که چنین تجربه های سختی دارند. کجا افرادی را دارید که حتی حساب هزینه اتوبوس را چنان دقیق بسنجند که برخی مسیر ها را -ناگزیر- پیاده بپیمایند؟ من اما می توانم آدرس بدهم. قصد تلخ گویی ندارم. می دانم بیان واقعیت ها نه تنها از حرمت اهل قلم نمی کاهد که آنان را در چشم مردم به حق عزت افزون می دهد که چشم بسته بر شرایط سخت خود می کوشند راه را برای دیگران باز کنند. جای تکریم و تعظیم هم دارد همت این رسانه نگاران اما آیا مسئولان هم وظیفه ای ندارند در قبال چشم های بینای جامعه؟ نمی توانند در این روزگار کرونایی و هول انگیز با توسعه بیمه خبرنگاران، این چتر را بر سر همه قرار دهند؟ نمی توانند صندوقی طراحی کنند که بتواند با وام های کم بهره دست شان را بگیرد. نمی توانند کاری ماندگار کنند برای سربازان ماندگاری فرهنگ ملی؟. سخن به درازا نکشد که کوته باید خواند طومار بلند مشکلات را. فقط به خبرنگاران هم فکر کنید. حال اهل رسانه خوش نیست و زیاده بر این هم عرضی نیست که می ترسم قلم بگرید بر روزگار صاحب خویش. یا علی!    

ب / شماره 4349 / پنج شنبه 13 آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://birjandemrooz.com/?p=26509

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990913.pdf

                   

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امام‌رضا(ع) را دوست داریم. برای سلام‌هایی که باید از دور ادا کنیم، ناراحتیم و آرزوی روز‌های گذشته را به دعا از خدا مسئلت می‌کنیم تا بتوانیم پروانه خورشید خراسان شویم در رواق‌ها و شبستان‌ها، اما... یک امای مهم در این میان هست به نام کرونا که تا باشد، نمی‌گذارد خودمان باشیم و به تجدید حال خوش گذشته، در حرم زیارتنامه را با جانمان بخوانیم. برای رسیدن به آن روز‌های خوب، باید از این روز‌های سخت و از روی جنازه کرونا رد شویم. این موضوع هم می‌طلبد که هم به‌زبان و هم در عمل به منطق رضوی روکنیم. حضرت امام‌رضا(ع) می‌فرمایند: «من لَم یَشکُرِ المُنعِمَ مِنَ المَخلوقینَ لَم یَشکُرِ‌ا... عَزَّوَجَلَّ»؛ هرکس درمقابل خوبى مردم تشکر نکند، از خداى عزوجل تشکر نکرده است.(1) یعنی باید همه وجود، خوبی شویم دربرابر خیری که کادر درمان، خود را وقف آن کرده‌اند. تشکر از هر نعمتی باید از جنس همان نعمت باشد. این قاعده‌ای است عقلانی و همین هم حکم می‌کند که با رعایت شیوه‌نامه‌های بهداشتی، به خداقوت درمانگران برویم که برای سلامتی مردم از سلامت خود هزینه می‌کنند؛ آنان که با مجاهدت خود، بر ما حقی بزرگ دارند و با بزرگواری می‌گویند چیزی نمی‌خواهیم جز اینکه با خوددوستی، جانتان را از خطر‌های سرگردان کوچه و خیابان، محافظت کنید. می‌گویند برای سلامتی خود بکوشید. نگذارید این ویروس منحوس، در جانتان، جشن مرگ برپا کند. می‌گویند چون دوست‌تان داریم، شرط دوستی و رفاقت را به‌جا می‌آوریم و می‌گوییم گفتنی‌ها را. شما هم رفاقت کنید و مراقب خود باشید. درست و دقیق و دوستانه می‌گویند. ما هم با رعایت دستورالعمل‌ها، نعمت وجود دوستانی چنین را قدر بدانیم تا خدا را هم سپاس گفته باشیم.

پینوشت:
1- وسائل‌الشیعه، جلد۱۶، صفحه۳۱۳

شهرآرا / شماره 3264 / چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2303/34378

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۹ساعت 12:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کم ندیده ام آدم هایی که به پشت دست خویش می کوبند و می نالند که؛ بشکند دستی که نمک ندارد! بعد این ضرب المثل به شرح خود مثل می پردازند که برای فلانی فلان کار و بهمان کار را انجام دادم اما امروز که حاجتم به او افتاد رویش را برگرداند. واقعا دستم نمک ندارد! برخی هم – در همین استان خودمان- یک نفرین ناب هم چاشنی کار می کنند که؛ “نمکِ دستم، خصم جانت شود!” به خود حق هم می دهند برای این نفرین به این سخن که آدم باید نمک شناس باشد اما برخی ها سنگ هستند برای شکستن نمکدان بعد خوردن نمک! همه این ها حکایت از این دارد که در برابر خوبی احتمالی خود برای خویش یک “طلب” منظور کرده ایم که چون از سوی افراد “وصول ” نمی شود این همه دلخوری به وجود می آید و برهم افزوده می شود و معلوم است از انباشتِ مطالباتِ وصول نشده چه دل هایی پر خواهد شد. همه این ها برای این است که تراز خوبی کردن های ما افقی است. فرد به فرد است لذا به دیوار ناسپاسی می خوریم. دل مان می شکند و دست مان برای ادامه خوبی، می لرزد. من چاره ماجرا را در نوشته ای دیدم که چندی پیش می خواندم به این بیان ساده و روان که؛ ” ﺍﮔﺮ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍهی ﻫﺮگز ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﻫﺎﯾﺖ ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﺷﻮﯼ، فقط ﺑه ﺨﺎﻃﺮ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺑﯽ ﮐﻦ. ” دلیلش را هم چنین توضیح داده بود که؛ “مرﺩﻡ ﻣﻌﻤﻮﻻً ﻗﺪﺭ ﻧﺷﻨﺎﺳﻨﺪ ﻭگاهیﺟﻮﺍﺏ ﺧﻮﺑﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺑﺪﯼ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ!” او این گزاره را چنین کامل کرده بود که؛ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ خوبی ﮐﺮﺩﻥ ﻫﺎﯾﺖ فقط برای خدا باشد، ﺩیگر ﻗﺪﺭ ﻧﺷﻨﺎﺳﯽ افراد و یا فراموش کاری و حتی بدرفتاری شان، برایت اهمیتی ندارد چون می‌دانی آنکه باید، می بیند و او خیر الحاسبین است و حضرت اوبه جای همه برایت جبران خواهد کرد.” پس ترازویی دیگر باید در کار کرد برای خوبی ها و تراز را عمودی تنظیم کرد به سمت حضرت رفیع رافع. چنین که شود به این جا خواهیم رسید که؛ هر روز از خداوند عشق و انرژی بگیریم و بعد فقط برای رضایت و لبخند او بین بندگانش مهربانی و انسانیت و عشق را تقسیم کنیم. کسی چه می داند؟ شاید یک کلام تو فردا زندگی یک نفر را نجات دهد! کم نداشته ایم افرادی که با یک کلام، زندگی شان جوری تغییر کرده است که یک شبه راه صد ساله را رفته اند. پس خدا را در نظر داشته باشیم و همه حرکات و سکنات را جوری تنظیم کنیم که به این قبله باشد و نگران خوبی های بی جواب در میان مردم هم نباشیم که نیکی در دجله، جواب خود را در بیابان می گیرد. جایی که فکر می کنی آخر دنیاست، دروازه ای باز می شود و خود را در آغازی مبارک می بینی. پس به توجه به پاسخ مردمان، تا می توانی خوبی کن و حتی بدرفتاری ها را هم با رفتار خوب پاسخ بده. این رسم انسانی است. رسمی که می تواند روزهای بهتر بسازد….

ب / شماره 4348 / چهار شنبه 12 آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://birjandemrooz.com/?p=26458

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990912.pdf

                       

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۹ساعت 12:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

چه خبر است در مملکت؟ این فاصله‌های نجومی‌ اقتصادی چطور به‌وجود آمده است؟ یک زن در فلان منطقه در آلونکی چندمتری، روزگار می‌گذراند و همان را هم ویران می‌کنند به حکم قانون! در حاشیه شهر‌ها، اصلا زندگی به حاشیه می‌رود تا فقط بتوانند زنده بمانند. آن وقت در همین کشور، در پایتخت همین کشور، آپارتمان‌های اشرافی به فروش گذاشته می‌شود ناقابل؛ متری 180 تا 280میلیون تومان! تعجب دارد این فاصله، اما تعجب نفرمایید. خبر را هم معاندان به تحریر درنیاورده‌اند، بلکه دردمندی از اهل قلم در روزنامه جمهوری‌اسلامی‌ نوشته است که سابقه و لاحقه‌اش روشن است. ماجرا هم از آگهی فروش آغاز می‌شود: «این مجتمع در ۳۱طبقه، شامل ۶۰واحد آپارتمان مسکونی(۴۵۰ تا 2هزار مترمربع). واحد‌های این طبقات دارای آسانسور مجزا با ۴۰۰متر باغ چهارفصل هستند. این واحد‌ها دارای امکاناتی مثل استخر، سالن جیم، سالن اسپا و اتاق بیلیارد اختصاصی هستند و هریک از واحد‌های این طبقات، ۱۰پارکینگ اختصاصی دارند. در طبقه۱۱ و ۱۲ علاوه‌بر مجموعه استخر، سونا و جکوزی، می‌توانید از تراس آفتاب، سالن بدن‌سازی و سالن ورزش‌های هوازی مجزا شامل تی‌آرایکس، یوگا و اسپا و سالن تخصصی ماساژ و فضای آب‌درمانی مجموعه استفاده کنید. در ارتفاع ۱۲۵متری روف‌گاردن دارای یک باغ به‌همراه آبشار و جاده سلامتی و هلی‌پد برای رفت‌وآمد به برج از طریق هلیکوپتر است.» راستی چه خبر است در مملکت؟ این نه فاصله طبقاتی که انفجار طبقاتی است. آیا اگر ثروت و فرصت، عادلانه توزیع می‌شد، برخی می‌توانستند چنین به آلاف‌والوف برسند و در برج عاج بنشینند و به آن آلونک ویران‌شده پیرزن و کومه آوارشده فلان مادر درمیان گریه کودکانش بخندند؟ روزنامه، مطلب را چنین به پایان برده است: «با یک محاسبه ساده می‌توان فهمید کسی که طبقه آخر را خریده، حدود ۶۰۰میلیارد تومان برای آن پول داده است. این شخص چقدر باید پول داشته باشد که فقط برای یک واحد مسکونی خود، چنین مبلغی بپردازد؟»

شهرآرا / شماره 3263 / سه‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2297/34306

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۹ساعت 15:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هر شهیدی که در خون خویش شکوفا می‌شود، من به یاد همه شهدا می‌افتم. این نگاه را ذیل مفهوم بلند "احیاالناس" می‌بینم و باور دارم که هر شهادت نه فقط خود شهید را که شهیدان را به عنوان انسان‌های به تعالی رسیده فرا نگاه انسان می‌گذارد. از همین رهگذار است که از جاده شهادت روشن شده به خون افشانی "محسن فخری‌زاده"، به کوچه تاریخ می‌پیچیم تا به بازخوانی شهادتی در سال های دور بپردازیم که استقلال و آزادی را به نزدیک آورد. از میرزا کوچک خان که در 11 آذر، به آغاز ابدیت خود رسید.دلاوری که هرچه عکس از او دیده ایم، مردی است و تفنگش! انگار او را بی‌تفنگ نمی‌توانیم تصویر کنیم مگر سرش را که بریده، بی‌تفنگ به تهران بردند. اما او فقط مرد تفنگ نبود، فقط مجاهد نبود که پیش از این تا آستانه اجتهاد هم رفته بود بنا به آنچه سایت ویکی شیعه می‌نویسد. "بنا بر نقل رضا مظفری در کتاب مشاهیر گیلان او در آستانه نیل به مقام اجتهاد بود که تحولات ایران آن زمان مسیر زندگی‌اش را تغییر داد." او با کتاب و دفتر و قلم مانوس بود" شیخ یونس" بود قبل این که "میرزاکوچک خان" شود، عمده تحصیلات خود را نزد استادی به نام خلخالی گذراند. او شدیداً تحت تأثیر استاد و سخنان او قرار گرفت. خلخالی، مردی وارسته و نیک محضر بود، در کلاس، تنها به درس قناعت نمی‌کرد، در هر فرصتی سخن از مدینه فاضله به میان می‌آورد، از جامعه عاری از ظلم، جور، فقر و فساد، و از انسان کامل و کمالات و فضایل او صحبت می‌کرد. این سخنان، حرف به حرف چونان بذر در ضمیر آماده ذهن شیخ یونس می‌نشست و چون جوانه زد او را از "کلاسِ درس" تا تبدیل شدن به "درسِ کلاس" برکشید. آنچه ما در کتاب‌های درسی از او می‌خوانیم اگر چه از رزم و مجاهدت‌ها و استقلال خواهی‌ها و آزادی طلبی‌های اوست اما این همه جانمایه‌ای چون عدالت و اقبال به انسان کامل دارد. شیخ خلخالی، شیخِ جوانِ رشتی را به "اجتهادِ جهاد" کشاند تا راه را باز کند برای کسانی که در آینده، جهاد را اجتهاد کنند. اجتهادی که نتیجه‌اش انقلاب اسلامی می‌شود و نهضتی که غل و زنجیرهای استبدادی و استعماری را در هم می‌شکند. نهضتی که همزاد خون همه شهداست و همذات اندیشه‌های متعالی که انسان را آزاد و آزاده می.خواهند. باوری که تنها تختِ "پادشاهی در عبودیت" را شایسته جلوس انسان می داند. هر تختی جز این طاغوت است و طاغوت هم شکستنی. میرزا کوچک خان، بر این باور برخاست و همه درختان جنگل را به شهادت گرفت بر شهود و شهادت خویش. سر بر دامن برف نهاد و آخرین نفس‌ها را برکشید و آرزویش این بود که مردانی بیایند و از درختان، قلم بسازند و دریا را مرکب ببینند و به تجزیه و تحلیل رویدادها بپردازند تا بیگانگان، تاریخ را دروغ ننویسند و آیندگان را به بیراهه ها نکشانند. تا بدانیم میرزا کوچک خان، همیشه "میرزا یونس" بود با همان دید و اندیشه‌ای که استاد خلخالی در نگاهش نشانده بود؛ گریزان از اسم‌های گوناگون، ایستاده پای آرمان‌های اسلامی و جان باخته پای استقلال وطن. او چنین بود، جور دیگر معناخوانی نکنیم.

مشهد فوری / دوشنبه 10 آذر 1399 / ساعت: 21:53

https://www.mashhadfori.com/detail/152087

ب / شماره 4347 / سه شنبه 11 آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / (از فخری زاده تا میرزاکوچک خان)

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990911.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۹ساعت 15:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خط‌های نانوشته را می‌خوانند و نیت‌های صادق را چون نمی‌پسندند، وارونه معنا می‌کنند و نتیجه می‌شود این که در همین یکی دو روز گذشته سیل اتهام‌ها به سوی زبان‌های گویای کشور روانه می‌شود. به دفاع هم اگر بخواهی کلمه‌ای بنویسی، به هزار طعنه و توهین، بمبارانت می‌کنند. فضای مجازی، را نگاه کنید! پست‌های متعدد از افراد گوناگون صاحب‌نام یا غیرنامی را رصد فرمایید! فکر می‌کنم داریم به بیراهه می‌رویم در موضوع شهادت دکتر محسن فخری‌زاده. تروریست‌های صهیونیستی، این سرپنجه‌های شوم امپریالیسم آمدند، زدند و ما به جای این که به آنان بپردازیم و دگر باره در پرتو خون شهید، جنایتکرداری آنان را نشان دهیم، آمده‌ایم و یقه خودمان را چسبیده‌ایم و ماجرا را به برجام و مذاکرات پیشین و احتمالی پیش رو گره می‌زنیم. داریم دیپلماسی نظام را متهم می‌کنیم و... معلوم است وقتی "خود درگیری" داشته باشیم، آنان می‌زنند و می‌روند حال آنکه باید با همه توان به تعقیب دشمن بپردازیم و عملا حالی‌شان کنیم که "زمان بزن دررویی تمام شده است". ما به کلام روشن رهبر انقلاب امید داریم که "اگر یکی بزنند، ده تا می‌خورند" برای این هم همه ظرفیت‌ها باید در مسیر درست فعال شود. نباید انرژی‌مان در دعواهای بی‌حاصل سیاسی و در سویه‌گیری‌های غلط انگشت‌های اشاره به سوی یکدیگر، هدر برود. نباید دشمن اصلی را و گرای کانون توطئه را گم کنیم. در همین ماجرا هم رهبری به درستی و دقت ادامه مسیر را نشان دادند؛ "دو موضوع مهم را همه‌ دست‌اندرکاران باید به جِدّ در دستور کار قرار دهند، نخست پیگیری این جنایت و مجازات قطعی عاملان و آمران آن، و دیگر پیگیری تلاش علمی و فنی شهید در همه بخش‌هائی که وی بدان‌ها اشتغال داشت." فکر می‌کنم برای همه، نقشه راه روشن است مگر برای کسانی که خواب‌های دیگر می‌بینند و از خون شهید هم می‌خواهند ابزاری بسازند برای تفرقه و از این کوچه رسیدن به قدرت. غافلند از این که "تفرقه" همه ما را می‌شکند. این نوع رفتار دست دشمن را بازتر می‌کند که از میان صفوف ما بگذرد و تیغ در جان‌مان نهد. در بررسی فضای مجازی، علاوه بر "غفلت‌نویسی‌های ناشیانه" برخی‌ها با نیت خوب، به راحتی می‌توان طعم "کلماتِ آلبانی نوشته" را هم احساس کرد که می‌خواهند قربانی جشن خود را هم به دست خود ما و از میان خود ما انتخاب کنند. جوری دارد فضا پیش می‌رود که اگر تدبیر نشود، تروریسم صهیونی دارد به حاشیه خواهد رفت تا میدان برای تسویه‌حساب‌هایی خالی شود که هنوز نوشته نشده و شاید هرگز هم قلمی یرای آن بر کاغذ نرود! روشن است که برخی‌ها می‌خواهند پل‌های احتمالی پیش‌رو را خراب کنند، پل‌های پشت سر را که ترامپ ویران کرده است. گمان می‌کنند با آمدن دولت تازه در آمریکا، فضا برای گروهی در ایران فراهم خواهد شد که نمی‌خواهند و آن فضا را حق خود می‌دانند حال آنکه همه می‌دانیم با جا‌به‌جا شدن افراد در ینگه دنیا، تا وقتی سیاست همان است و رفتارشان همان، هیچ تغییر خاصی اتفاق نخواهد افتاد. لباس همان است و کسی که در آن قرار گرفته بود عوض شده است. دستکش مخملی و پنجه چدنی هست هنوز. این را همه می‌دانیم اما همان‌طور که آنان از تک‌روزنه‌های ایجاد شده در میان ما نمی‌گذرند، ما هم روزنه‌ها را باید رصد کنیم و به نفع خویش از آن بهره بریم. نه تنها در بازی آنان قرار نگیریم که بازی‌شان را به هم بزنیم. این نیازمند رصد دقیق اوضاع است و درک درست شرایط از واجبات ملی و انقلابی. نگذاریم ما را مدیریت کنند ما خود وضعیت موجود را درست مدیریت کنیم. برای این هم باید دست از یقه هم برداریم و همان مسیری را با قدرت و قاطعیت در پیش گیریم که رهبر انقلاب فرمودند؛ پیگیری جنایت و مجازات عاملان و آمران و دوم پیگیری تلاش‌های علمی شهید. هرچه جز این باشد نه انقلابی است و نه ملی.حتی اگر برخی‌ها دوست داشته باشند دیکته‌های ننوشته دولتِ نیامده آمریکا را نمره صفر بگذارند و بخواهند از این راه برای خود کلاهی بسازند که مدل 1400 باشد! خدا بخیر کند، خدا بخیر کند، خدا بخیر کند...

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۸۶۰ / دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / خبر/چ2

http://jepress.ir/?newsid=245589

http://jepress.ir/archive/pdf/1399/09/10/3.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آذر ۱۳۹۹ساعت 11:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مردم تا جایی که ‌بشود، رعایت می‌کنند. نگاه کنید به خیابان‌ها! کرکره‌های پایین بیشتر مغازه‌ها، نشان از اراده قوی مردم در غلبه بر هیولای کرونا دارد. دورهمی‌ها هم کمتر از پیش شده است و در خانه ماندن‌ها بیشتر از قبل است. داریم به سبک زندگی کرونایی، جهت می‌دهیم. ان‌شا‌ءا... فلش این جهت، ما را به‌سمت سلامت بیشتر رهنمون شود. این ان‌شاءا... البته یک آمین معنوی می‌خواهد که با همه ایمان، باید گفت و دست در آسمان اجابت برد و یک آمین عملی هم می‌خواهد که دولت به معنای حاکمیت، باید بدان توجه کند تا سفره مردم خالی نماند. فکر می‌کنم وقتی قرار است برای مردم سبک زندگی کرونایی بنویسیم، باید برای شیوه مدیریت خود هم چنین هندسه‌ای قائل باشیم. این نگاه اقتضا می‌کند تا جایی که در توان کشور است و تا ظرفیت دراختیار داریم، برای سبک کردن بار زندگی مردم تلاش کنیم. مالیات‌ها را با این نگاه بازنویسی کنیم. استمهال وام‌ها را درنظر داشته باشیم. برای اقساط عقب‌افتاده به‌کرامت برنامه بنویسیم. بودجه‌نویسی سال آینده را ناظر به این شرایط، تنظیم کنیم و بودجه سال جاری را هم با شرایط همخوان کنیم. خلاصه هر کاری که می‌شود، باید انجام داد و به هر شیوه‌ای که می‌شود، باید امور مردم را تمشیت کرد تا ان‌شاءا... بتوانیم از خلوتی خیابان که با همراهی مردم رقم خورده است، به خلوت شدن بیمارستان‌ها و کاهش بیماران برسیم. توجه داشته باشیم که کشور و هرچه در آن است، متعلق به مردم است، بنابراین به میدان آوردن بخشی از داشته‌ها برای یاری مردم، کاری است که برای احقاق حق و توسعه سلامتی، امضای عقل و شرع را نیز پای خود خواهد داشت.

شهرآرا / شماره 3262 / دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2291/34223

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آذر ۱۳۹۹ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این درس را به تکرار از “لسانِ روایت” از زبان حضرات معصومین(ع) خوانده ایم که باید به کلام نگاه کرد نه صاحب کلام. این کلام امیرِ سخن مولا علی(ع) است که؛ “خُذ الحکمَهَ حَیثُ کانَتْ وَ انْظُر اِلی ما قالَ و لا تنظُرْ الی مَنْ قال” پس باید به گوهر شناسی پرداخت نه شناخت گوهری و آنکه گوهر دست اوست.به سخن اهل عصمت آغاز کردم تا بگویم صاحبِ سخن را نمی شناسم اما سخن اش را باید بر جان نوشت به خطی قیمتی تر از طلا؛ ” زنده بودن حرکتی است افقی، از گهواره تا گور. اما زندگی کردن حرکتی است عمودی، از فرش تا عرش. زندگی یک تداوم بی نهایت اکنون هاست …” این سخن برای من نقش حدیث داشت برای نوشوندگی نگاه به زندگی. از دریچه این کلام، دیدن دنیا یک جور دیگر است. می توان فراوان آدم هایی را دید که روی یک خط ممتد حرکت می کنند بدون این که خود، امتداد داشته باشند. افرادی که گردش لیل و نهار، نهاد جانشان را- که می بایست ناآرام و نوخواه باشد- به قراری یک نواخت رسانده است. آنان از “روز مَرًگی” به “روزمرگی” رسانده است. به مردن لحظات و روزها عادت شان داده است. گویی هیچ بعثتی در آنان اتفاق نمی افتد. اما هستند در همین میان انسان های بزرگی که بر خویش امیرند و بر عالم، عمود. امروزشان پلکان فرداست چنان که دیروز شان نسبت به امروز چنین بود. اینان سر در آسمان دارند و راهشان را به سوی عرش می پیمایند. این سلوک، رسمِ بندگی و تکلیفِ همه ماست. حتما توجه داریم که ماموریت ما در زندگی ” بی مشکل زیستن ” نیست، ” با انگیزه زیستن ” است .انگیزه ای الهی که ما را به بزرگی برساند. هر مشکل و سختی و مصیبت را باید مرحله ای از امتحان دانست که چون با موفقیت به آخر رسد، ما را در آغازی دیگر قرار می دهد. در هر آغاز و در هر نوشوندگی باید دلداری کرد و مراقب بود شکستِ دلی را به حساب ما ننویسند. با مردم به تعامل باشیم و به هم کمک کنیم اما هیچگاه افراد را شکل نردبان نبینیم و پای برآن نگذاریم. مرز باریک دست گیری -به عنوان یک واجب اجتماعی و اخلاقی و شرعی – و مچ گیری- به عنوان یک منکر اخلاقی و اجتماعی- را به یاد داشته باشیم و بدانیم خدا مردمان دست گیر را فراوان دوست دارد و دست می گیرد اما با مچ گیران میانه ای ندارد که مچ گیری در تراز افشاگری های نا به جاست که حضرت رضا(ع)، حجت بالغه خدا، آن را در مثل کفر تعریف می فرماید و بر حذر می دارد آدمی را از افتادن بدان ورطه. دست بگیریم و دست بشوییم از مچ گیری و کمک کنیم به افراد که هرگز کارشان به جایی نرسد که “دستگیری” شان به عنوان یک واجبِ قانونی، ضرورت پیدا کند. باور کنیم اگر با این نگاه به جامعه بنگریم نه تنها از افقی پیمایان، جمعی عمود پیما خواهند شد که افراد قرار گرفته بر منحنی سقوط هم نگاهشان به سمت بالا میل پیدا خواهد کرد و به خود تکانی خواهند داد برای اصلاح مسیر. به این ماموریت اجتماعی و اخلاقی، فکر کنیم وبه نیرویی پیشران برای موفقیت یکدیگر تبدیل شویم که خداوند ما را مددکار هم آفریده است. جایی خواندم که نسبت به حرمت دل ها و حریم انسان ها توجه داده بود و بر هم افزایی و همگرایی تاکید داشت اما به ظرافت سخن را چنین تمام کرد که؛ دورت را شلوغ کن، اما در شلوغی ها خودت را گم نکن …  

ب / شماره 4346 / دوشنبه 10 آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://birjandemrooz.com/?p=26344   

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990910.pdf                 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آذر ۱۳۹۹ساعت 11:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 مدعیان غیب گویی که آن ۴ ترور را فراموش کرده‌اند

شهادت شهید فخری‌زاده، اوج دشمنی صهیونیست‌ها با ایران است. هم امنیت ما را هدف گرفتند و هم سلامت ما را. مگر نه این که به گفته وزیر دفاع او مسئول تولید کیت‌های تشخیص کرونا و پروژه‌ای در موضوع دفاع از سلامت مردم بود؟ آنان سلامت ما را هم هدف قرار داده‌اند و ورای این دو انگار می‌خواهند ما را به بازیی تحریک کنند که میدانش را خود آراسته و نوع بازی را طراحی کرده و مهره‌های خود را هم – یقینا – چیده‌اند.

هم افزایی عبری – عربی- ترامپی، که این روزها قله یخی آن بیش از همیشه خود را نشان می‌دهد می‌خواهند ما را وارد معرکه‌ای تازه کنند. گواهش هم همین فضای مجازی است و هزاران کانال و گروه و میلیاردها کلمه و تصویری که با نیت‌های متضاد، از صد در صد خیر تا صد در صد شر، دارد تولید و منتشر می شود. از همین زاویه، فضای مجازی، را نگاه کنید! پست‌های متعدد از افراد گوناگون صاحب نام یا غیر نامی را رصد فرمایید!

فکر می‌کنم داریم به بیراهه می‌رویم در موضوع شهادت دکتر محسن فخری‌زاده. تروریست‌های صهیونیستی، این سرپنجه‌های شوم امپریالیسم آمدند، زدند و ما به جای این که به آنان بپردازیم و دگرباره در پرتو خون شهید، جنایت‌کرداری آنان را نشان دهیم، آمده‌ایم و یقه خودمان را چسبیده‌ایم. معلوم است وقتی “خوددرگیری” داشته باشیم، آنان می‌زنند و می‌روند، حال آنکه باید با همه توان به تعقیب دشمن بپردازیم و عملا حالی‌شان کنیم که “زمان بزن دررویی تمام شده است”. ما به کلام روشن رهبر انقلاب امید داریم که “اگر یکی بزنند، ده تا می‌خورند” برای این هم همه ظرفیت‌ها باید در مسیر درست فعال شود. نباید انرژی‌مان در دعواهای بی حاصل داخلی و در سویه‌گیری‌های غلط انگشت‌های اشاره به سمت همدیگر هدر برود. نباید دشمن اصلی را و گرای کانون توطئه را گم کنیم.

در همین ماجرا هم مقام معظم رهبری به درستی و دقت ادامه مسیر را نشان دادند؛ “دو موضوع مهم را همه‌ دست‌اندرکاران باید به جِدّ در دستور کار قرار دهند، نخست پیگیری این جنایت و مجازات قطعی عاملان و آمران آن، و دیگر پیگیری تلاش علمی و فنی شهید در همه‌ی بخش هائی که وی بدان ها اشتغال داشت.”

فکر می کنم برای همه، نقشه راه روشن است مگر برای کسانی که خواب‌های دیگر می‌بینند و از خون شهید هم می‌خواهند ابزاری بسازند برای تفرقه و از این کوچه رسیدن به قدرت. غافلند از این که “تفرقه” همه ما را می‌شکند. این نوع رفتار دست دشمن را بازتر می‌کند که از میان صفوف ما بگذرد و تیغ در جان مان نهد. در بررسی فضای مجازی، علاوه بر “غفلت نویسی‌های ناشیانه” برخی‌ها با نیت خوب، به راحتی می توان طعم “کلماتِ آلبانی نوشته” را هم احساس کرد که می‌خواهند قربانی جشن خود را هم به دست خود ما و از میان خودما انتخاب کنند. باز بخوانید نوشته ها را! فراتر و عجیب‌تر از آنکه این ماجرا را به آن فرد نیامده – بایدن – نسبت می دهند، دست بر یقه‌ی مسولان خودمان دارند. نه از این رو که کاستی کجا بود و از کدام حفره، ضربه خوردیم بلکه به مذاکره احتمالی آینده گره و به مذاکره‌کنندگان طعنه می‌زنند و توهین می‌کنند. یادشان نیست اما که ترور چهار دانشمند هسته ای در زمانی اتفاق افتاد که کار به دست خودشان بود و از مذاکره جز بیانیه خوانی – به قول ولایتی – خبری نبود اما امروز چه غیب‌گویی‌ها و عیب‌جویی‌ها که نمی‌کنند. حتی آن آقای رکورددار مطالب تکذیب شده، باز مطلبی می دهد که از سوی یاران خودش هم تکذیب می شود!

در این فضای غبار آلود و هیجان زده است که مسئولان باید تدبیر کنند. در این هنگامه که هر کداممان – به حق – می‌خواهیم انتقام گرفته شود، “امنیتی مردان” ما باید بهترین تصمییم را بگیرند و در درست‌ترین زمان و راهبردی‌ترین مکان، انتقام بگیرند. عیار کار هم در عقلانی‌ترین تصمیم در هیجانی‌ترین فضا سنجیده می شود. در شرایط عادی که افرادی چون ما مردم معمولی هم بر مدار عقل حرکت می‌کنیم. ما به نهادهای امنیتی باور داریم. ترورهای هر از گاه در کشوری که بسیاری تفنگ‌ها به سوی آن نشانه رفته است از عظمت کار سربازان گمنام امام زمان نمی‌کاهد فقط مسولیت‌شان را سنگین و شرایط را سخت‌تر می‌کند. آنان هم مردان روزهای سخت‌اند و اهل عمل به تکلیف. ما باید حواس‌مان به این باشد که خود عرصه را بر آنان تنگ نکنیم با هیجانی‌تر کردن فضا. با تفرقه‌انگیزی و غبار افزایی. با رفتارهایی که عملا آنان از پیش خوانده و پاتکش را هم طراحی کرده‌اند. اجازه بدهیم تا سربازان گمنام امام زمان به موقع، ضربه را بزنند…

انصاف نیوز / شنبه 8 آذر 1399

http://www.ensafnews.com/270215/

انتخاب / کد خبر: ۵۸۷۳۱۴ / دوشنبه - ۱۰ آذر ۱۳۹۹ / ساعت: ۰۰ : ۰۸

entekhab.ir/002Smo

https://www.entekhab.ir/fa/news/587314/

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آذر ۱۳۹۹ساعت 12:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

«دشمنان سلامت مردم»؛ من تروریست‌هایی که گلوله‌های کینه را در جان شهید محسن فخری‌زاده نشاندند تا نتانیاهو به شادی برخیزد را به این صفت می‌شناسم؛ دشمنان سلامت مردم. برای این عنوان هم ارجاع می‌دهم به سخنان وزیر دفاع که گفت: «کیت تشخیص کرونای ایرانی با مسئولیت فخری‌زاده تولید شده بود». یعنی او علاوه‌بر امنیت ملی، مستقیم برای سلامت ملت هم نقشی شایسته داشته است. بر همین اساس، تروریست‌ها را نه‌فقط دشمن امنیت وطن که کینه‌ورزان سلامت هموطنان هم می‌دانم و لعنی که بر آن‌ها باید بفرستیم، هم برای زخم زدن بر پیکر امنیت است و خراشیدن پیکره سلامت و هم، تراشیدن امید مردم و هم، شاد کردن دشمنان. هزاربار باید لعن فرستاد. این لعن‌ها را هم متولیان امنیت باید گلوله کنند و در تن تروریست‌ها بنشانند تا آنانی که به شادی شهادت فخری‌زاده برخاستند، در عزای سرپنجه‌های خود، بر خاکستر ترس بنشینند. من روزنامه‌نگارم، از فرایند‌های امنیتی و حفاظتی چیزی نمی‌دانم اما فکر می‌کنم برای حفاظت از سرمایه‌های انسانی که به منابع غنی تبدیل شده‌اند، باید با فرمول‌ها و تجهیزات غنی‌شده، اقدام کرد. بعد این و برای نخبگانی در این تراز باید هوشیاری صدچندان کرد که باد، تار مویی از آنان جا‌به‌جا نکند. برای انتقام هم حتما و با اولویت باید اقدام کنیم و این ضربه را ده‌چندان باید جواب داد تا بدانند «زمان بزن‌دررویی تمام شده است» و بفهمند و در گونه‌های خود حس کنند که «اگر یکی بزنند، ده‌تا می‌خورند». قرآن هم به نوعی دیگر از عدد «10» سخن گفته است؛ «إِن یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَٰبِرُونَ یَغْلِبُواْ مِاْئَتَیْنِ ۚ وَإِن یَکُن مِّنکُم مِّاْئَةٌ یَغْلِبُوٓاْ أَلْفًا» و دور نیست اگر تاویل و برداشتی چنین داشته باشیم که به ازای هرتن از ما باید 10تن از آنان را بزنیم؛ 10تن در تراز و درجه آن عزیزی که از ما گرفته‌اند. باید 10تن از دانشمندانشان را به تقاص، سقط کنیم، نه چند تروریست مزدور را. زدند، باید محکم‌تر بزنیم. خیلی محکم‌تر.

شهرآرا / شماره 3261 / يکشنبه ۰۹ آذر ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2284/34141

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آذر ۱۳۹۹ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

فضای مجازی، را نگاه کنید! پست های متعدد از افراد گوناگون صاحب نام یا غیر نامی را رصد فرمایید! فکر می کنم داریم به بیراهه می رویم در موضوع شهادت دکتر محسن فخری زاده. تروریست های صهیونیستی، این سرپنجه های شوم امپریالیسم آمدند، زدند و ما به جای این که به آنان بپردازیم و دگر باره در پرتو خون شهید، جنایتکرداری آنان را نشان دهیم، آمده ایم و یقه خودمان را چسبیده ایم. معلوم است وقتی "خوددرگیری" داشته باشیم، آنان می زنند و می روند حال آنکه باید با همه توان به تعقیب دشمن بپردازیم و عملا حالی شان کنیم که "زمان بزن دررویی تمام شده است". ما به کلام روشن رهبر انقلاب امید داریم که "اگر یکی بزنند، ده تا می خورند" برای این هم همه ظرفیت ها باید در مسیر درست فعال شود. نباید انرژی مان در دعواهای بی حاصل داخلی و در سویه گیری های غلط انگشت های اشاره هدر برود. نباید دشمن اصلی را و گرای کانون توطئه را گم کنیم. در همین ماجرا هم مقام معظم رهبری به درستی و دقت ادامه مسیر را نشان دادند؛ "دو موضوع مهم را همه‌ دست‌اندرکاران باید به جِدّ در دستور کار قرار دهند، نخست پیگیری این جنایت و مجازات قطعی عاملان و آمران آن، و دیگر پیگیری تلاش علمی و فنی شهید در همه‌ی بخش هائی که وی بدان ها اشتغال داشت." فکر می کنم برای همه، نقشه راه روشن است مگر برای کسانی که خواب های دیگر می بینند و از خون شهید هم می خواهند ابزاری بسازند برای تفرقه و از این کوچه رسیدن به قدرت. غافلند از این که "تفرقه" همه ما را می شکند. این نوع رفتار دست دشمن را بازتر می کند که از میان صفوف ما بگذرد و تیغ در جان مان نهد. در بررسی فضای مجازی، علاوه بر "غفلت نویسی های ناشیانه" برخی ها با نیت خوب، به راحتی می توان طعم "کلماتِ آلبانی نوشته" را هم احساس کرد که می خواهند قربانی جشن خود را هم به دست خود ما و از میان خودما انتخاب کنند. جوری دارد فضا پیش می رود که اگر تدبیر نشود، تروریسم صهیونی به حاشیه خواهد رفت تا میدان برای تسویه حساب هایی خالی شود که هنوز نوشته نشده و شاید هرگز هم قلمی یرای آن بر کاغذ نرود! روشن است که برخی ها می خواهند پل های احتمالی پیش رو را خراب کنند، پل های پشت سر را که ترامپ ویران کرده است. گمان می کنند با آمدن دولت تازه در آمریکا، فضا برای گروهی در ایران فراهم خواهد شد که نمی خواهند و آن فضا را حق خود می دانند حال آنکه همه می دانیم با جا به جا شدن افراد در ینگه دنیا، تا وقتی سیاست همان است و رفتارشان همان، هیچ تغییر خاصی اتفاق نخواهد افتاد. لباس همان است و کسی که در آن قرار گرفته بود عوض شده است.دستکش مخملی و پنجه چدنی هست هنوز. این را همه می دانیم اما همان طور که آنان از تک روزنه های ایجاد شده در میان ما نمی گذرند، ما هم روزنه ها را باید رصد کنیم و به نفع خویش از آن بهره بریم. نه تنها در بازی آنان قرار نگیریم که بازی شان را به هم بزنیم. این نیازمند رصد دقیق اوضاع است و درک درست شرایط از واجبات ملی و انقلابی. نگذاریم ما را مدیریت کنند ما خود وضعیت موجود را درست مدیریت کنیم. برای این هم باید دست از یقه هم برداریم و همان مسیری را با قدرت و قاطعیت در پیش گیریم که رهبر انقلاب فرمودند؛ پیگیری جنایت و مجازات عاملان و آمران و دوم پیگیری تلاش های علمی شهید. هرچه جز این باشد نه انقلابی است و نه ملی .حتی اگر برخی ها دوست داشته باشند دیکته های ننوشته دولتِ نیامده آمریکا را نمره صفر بگذارند و بخواهند از این راه برای خود کلاهی بسازند!

ب / شماره 4345 / یکشنبه 9 آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990909.pdf

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آذر ۱۳۹۹ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جز این نمی‌توانم عنوانی انتخاب کنم برای فرایند چکاپی که برای خبرنگاران انجام شد؛ پایش سلامت با اخلاق۲۰. این نمره20 را به‌تکرار می‌توان در کارنامه کارکنان «پایش سلامت کارکنان» نوشت؛ به لحاظ حرفه‌ای‌گری، سامان‌دهی، خدمات‌دهی و به‌ویژه اخلاق. این آخری برای من حتی از حرفه‌ای‌گری هم شاید جایگاه والاتری داشته باشد. مجموعه‌ای دقیق، پرحوصله و پرانرژی که خستگی نمی‌شناختند و دومین چایی‌ام هم که سرد شد، با خوشرویی بیشتر، چای سوم را برابرم گذاشتند. من یکی از صد خبرنگاری بودم که در طرح مشترک خانه مطبوعات و رسانه‌های خراسان‌رضوی و دانشگاه معظم علوم‌پزشکی مشهد برای این پایش فراخوانده شدم. ما صد نفر در شمار هزاران شهروند دیگری بودیم که زیر پوشش این سلامت‌سنجی همه‌جانبه قرار گرفتیم. یعنی کارکنان محترم بی‌آنکه ما را بشناسند، رفتاری چنین احترام‌آمیز داشتند و مشخص بود که این ملکه اخلاقی و هندسه رفتاری‌شان است و برای همین هم به برادرم، جناب دکتر بحرینی، رئیس گران‌قدر دانشگاه، صمیمانه تبریک می‌گویم. جای مبارک‌باد هم دارد کارکنان و همراهانی چنین شایسته. من کم دکتر نرفته‌ام. بالاخره خبرنگاری است و بیماری‌هایی که خیلی بیشتر از دیگران ما را می‌تراشد. با همین سابقه است که لازم می‌دانم قلم به قدردانی بر کاغذ ببرم که سنتی است خداگفته؛ لئن شکرتم لازیدنکم! و خدا زیاد کند نعمت سلامت را برای همه مردم و برکت دهد به کادر درمانی که در آوردگاه کرونا هم پهلوانی را معنایی نو شدند. به‌عنوان نایب‌رئیس هیئت‌مدیره خانه مطبوعات و رسانه‌های خراسان‌رضوی و به‌نیابت از جامعه رسانه‌ای. به دکتر رحیمی‌ عزیز نیز که در این امر خیر پیشگام شدند، خداقوت می‌گویم. عزتتان مستدام!

شهرآرا / شماره 3260 / شنبه ۰۸ آذر ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2278/34064

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آذر ۱۳۹۹ساعت 12:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


روزهای پایانی هفته قبل که به نام بسیج، پیشانی نشین تقویم ها بود، عزیزی با پرسش هایی چند، این قلم را به جواب طلبید. اولین پرسش از نقش بسیج در جنگ بود و دهه متصل به آن عصر نورانی و دومین سئوالش از بسیج بود در دهه پنجم حیات این شجره طیبه و خوانش بسیج در نگاه و کلام امام و رهبری و آخرین پرسش هم در باره امروز بسیج بود در مقابله با غولی به نام کرونا. من هم خیلی کوتاه پاسخ ها را به همان نظم، تنظیم کردم. فکر می کنم بد نباشد در آغازین روز هفته بعد از هفته بسیج آن را باز بخوانیم با احترام به روز نیروی دریایی که با حماسه بسیجی وار دلاوران نیروی دریایی ارتش در عملیات بزرگ مروارید رقم خورد. اتفاقا روز نیروی دریایی بسان شاهدی است که نه از غیب که در حضور رقم خورده است تا بگوئیم بسیج را نه یک سازمان که یک تفکر و بالاتر؛ یک مکتب باید دید. مکتبی که جلوه های ناب آن در لباس ارتشی و پاسدار و جهادی و معلم و پزشک و.... برای مان چشسم نوازی می کند و دلگرمی می آفریند. ببخشید که مقدمه طولانی شد. اما به این اندازه لازم می نمود باز گفتن اما پاسخ ها؛
  
1-جبهه بدون بسیج، قابل تصور نیست چه رسد به تصدیق. بسیج که قامت کشید، دشمن هم شکست را تا عمق استخوان تجربه کرد. بعد جنگ هم که سازندگی راهبرد نظام شد، باز بسیج بود که در حوزه های مختلف به ایفای نقش پرداخت از توسعه امنیت شهری تا مرزبانی تا –حتی- بهداشت و درمان یادم هست در آغازین سال دهه هفتاد که کار رسانه نگاری را آغاز کردم، شاهد حضور تمام ساحتی بسیج هم به عنوان یک تفکر پویا در عرصه های مختلف بودم و هم به عنوان یک نهاد، بسیج را در میادین مختلف، حاضر می دیدم. یادم هست در طرح ملی سلامت آن زمان و قطره فلج اطفال که بسیجی ها میان دار بودند به هر پایگاه که می رفتیم، مردم رضایت از دل و زبان شان برمی خاست و در نگاه و لخند شان می نشست. قطره های مهربان انگار مروج فرهنگ بسیجی می شدند. این نگاهی بود که بن مایه گزارشی شد که آن روزها نوشتم.
2-آن خط ادامه دارد و توفیق آفرین است اما فکر می کنم رسم الخط بسیج را در دهه پنجم حیات مبارک نظام باید با منشور گام دوم انقلاب تنظیم کرد تا فردا را برای ما تضمین کند.توجه به ظرفیت های داخلی، طراحی توسعه درون زا، امید آفرینی، مردم داری، فعال سازی ظرفیت ها و... باید در این فصل حتما مورد توجه قرار بگیرد.
3-امام روح الله و آیت الله خامنه ای به عنوان کاروانسالاران انقلاب همواره به بسیج و فرهنگ عاشورایی آن توجه ویژه داشتند. همین توجه به اعتماد تبدیل شد و همین اعتماد دوسویه هم بارها و بارها معجزه آفرید و کشور را از تنگناها عبور داد. گمان می کنم برای امتداد عصر انقلاب در سال های پیش رو هم نگاهی چنین، ظرفیتی چنین می آفریند. برای این هم حتما باید بسیج را فراتر از جریانات و جناح ها و احزاب سیاسی دید. این گونه دیدن کوچک سازی یک ظرفیت بسیار بزرگ و به نوعی کفران یک نعمت حیاتی است. نگاه به برخی رفتار ها که برخی به نام بسیج مرتکب می شوند ما را به این نتیجه می رساند که دیگران برای فربهی قدرت خود، توان و اقتدار بسیج را تراش می دهند. حتی توجه نمی کنند یا برای شان مهم نیست که اگر این روند ادامه داشته باشد، می تواند- خدای نکرده- به شکستن این درخت تناور بیانجامد. مباد این اما اگر شکست، همه ما خواهیم شکست.
4-اگر بسیج را فراتر از یک سازمان، در قالب یک تفکر تعریف کنیم قطعا نمره قبولی خواهد گرفت به لطف تلاش شبانه روزی کادر درمان و توسعه دهندگان سلامت.  به صف شدن شهیدان سلامت خود مبین توسعه میدان کاری تفکر بسیجی است اما اگر فقط بخواهیم نگاه سازمانی داشته باشیم معلوم نیست چه نمره ای می توان پای کارنامه بسیج گذاشت....

ب / شماره 4344 / شنبه 8 آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990908.pdf

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آذر ۱۳۹۹ساعت 11:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

فرمانده گفت: جنگ است. تعارف برنمی دارد. هرکس حاضر است روی مین بروده بیاید این سمت. هرکس هم ماند برایش در واحد های دیگر، برنامه داریم. کسانی که می خواهند با ما بمانند باید آمادگی رفتن روی مین را هم داشته باشند! آن روز رزمندگانی که آمده بودند به همان جایی رفتند که فرمانده اشاره کرد. فقط چند نفری کمتر از انگشتان دو دست روی زمین ماندند که با همان ماشینی که آمده بودند، راهی واحد های غیر عملیاتی شدند. آنان که ماندند یعنی آماده سخت ترین عملیات ها بودند. در عمل هم ثابت کردند بسیجی مرد میدان های سخته. البته یک نفر هم روی مین نرفت. فقکر هم نمی کنم در جنگ هم چندان نفراتی این کار را کرده باشند. مهم این بود که آمادگی جانفشانی در رزمندگان باشد که بود. بسیجی ها آن روز ها تا اینجا پای کار بودند. دیگر رزمندگان ارتشی و سپاهی و جهادی هم چنین بودند که از معرکه ای چنان، سربلند بیرون آمدیم. امروز هم به نگاهی چنان نیاز داریم که در جامعه فراگیر شود. نه این که بحث از جنگ باشد، نه. سخن از روحیه ایثار و ایستادن پای آرمان هاست که اگر در جامعه رونق داشته باشد، کسادی از بازار زندگی مردم رخت برخواهد بست. این که گرفتار می شویم و پای مان در چاله های مصائب می شکند به این خاطر است که به بلوغ همگانی همت و تلاش و عقلانیت نرسیده ایم که اگر برسیم دوباره معجزه ها خواهیم دید که از میان خودما برمی خیزد. این که بر فرهنگ بسیجی تاکید می کنیم به خاطر آن است که این فرهنگ خواستن را به توانستن تبدیل می کند و به اخلاص و ایثار غنا می بخشد و راه را باز می کند. چند باری امتحان کردیم و نتیجه گرفتیم. باز هم به امتحان برخیزیم....

تابناک رضوی / کد خبر:۹۱۹۴۵۶ / پنجشنبه ۰۶ آذر ۱۳۹۹ / ساعت:۱۶:۵۵

http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/919456/

+ نوشته شده در  جمعه هفتم آذر ۱۳۹۹ساعت 11:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رسانه نگارم و قبل از آن بسیجی بودن را آغاز کردم. زیستگاه من هردوست و آبشخور من فرهنگ بسیجی. به این فرهنگ، جان را جوان می کنم و برای جهان بهتر می کوشم. میان رسانه و بسیج یک خویشاوندی مومنانه و وثیق می بینم و حتی بالاتر از این؛ میان بسیج و رسانه، یک "این همانی" آشکار می بینم. کار رسانه نیازمند روحیه بسیجی است و کار بسیج هم به نتوعی تولید پیام و انتقال آن در کمترین زمان و با کمترین هزینه است. خیلی مولفه های مشترک دیگر نیز هست که "این همانی" را قوت می بخشد. اگر اندکی تامل کنیم خواهیم توانست فهرستی روشن از اشتراکات به دست بیاوریم که دست ما را در شناخت بهتر هر دو بالا می برد. برای بیان آن زمان هست و ان شالله در روز های چیش رو، زمینه هم ایجاد می شود. امروز اما از خدمات متقابل این دو به هم چشم می پوشیم تا از کارکرد بسیج در جامعه بگوئیم و رسالتی که رسانه در این مسیر بر عهده دارد. بسیج را از آغاز، مولودی مبارک یافتیم که در چهار فصل سال به میوه های تازه کام مردمان را شیرین می کرد و رسانه این یافته را به محتوایی غنی تبدیل کرد و در اختیار اندیشه مردمان قرار داد و صادقانه از صادق ترین فرزندان این دیار گفت که مردم خود را و میهن خویش را از جان خویش عزیزتر می داشتند. فقط قصه جنگ نبود که بسیج چون آفتاب بدرخشد و شعاع آن در صفحات رسانه ها، چشم را بنوازد. آن تابش و این بازتابش در حوزه های مختلف به مبارکی اتفاق افتد و هر جا حوادث و اتفاقات گره در کار ملک و ملت زد، این دست گره گشای بسیج بود که با سرانگشت همت آن را گشود. کم هم زخم برنداشت این سرانگشت ها اما هرگز زخم برداشتن را بهانه کنار کشیدن نکرد. نمک هم که روی زخمش ریختند باز میدان را واننهاد. ایستاد پای آرمان ها و هنوز ایستاده است. رسانه هم این را می بیند و می گوید تا هم اهالی امروز بدانند افق های روشن به برکت شمع شدن چه جان های تابناکی است و هم فرائیان که در راه آمدن اند بدانند از رهگذار همت چه کسانی به وادی امن و سلام پای می گذارند. بسیج هست، هرجا که زانو ها به سستی در گل می نشیند. هست هرجا کوچه ها به بن بست می خورد. هست و از پا افتاده را دست می گیرد و گرفتاران بن بست را به سوی دروازه ها می کشاند. آنچه امروز در همت کادر درمان تجلی پیدا کرده است، شمایی روشن از فرهنگ بسیجی است. مهربانی های مردم در شکوه مواسات، جلوه ای زندگی ساز از این فرهنگ است. تلاش برای فقرزدایی، رشحه ای دیگر از این خرمن پر فیض است و بسیج سازندگی نماینده بخشی دیگر از کار. این همه را رسانه می بیند و می گوید و همین می تواند گام اول باشد ار ارتقای سواد جامعه از بسیج. از شناخت ظرفیت های مومنانه جامعه. شناختی که می تواند با هم افزا کردن توان ها، موفقیت ها را ضریبی صد چندان دهد. باری بسیج نقش می زند، رسانه می بیند و بازتابش آن، جامعه را روشن می کند. در فضای روشن هم زندگی با سلام و سلامت بیشتر همراه است.حق مردم ایران هم سلامت افزون تر و سلام در تکرار است.

ب / شماره 4343 /  پنج شنبه 6 آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990906.pdf

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۹ساعت 18:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پیشتر ها در همین ستون به بیان های متفاوت گفتیم و نوشتیم که آدم، موجود کوچکی نیست که از قضا هر چه بزرگی در عالم به چشم می آید در برابر عظمت او کوچک است اگر خود را بشناسد. فرزند آدم، از عالَم بزرگتر و بزرگتر می شود وقتی به ذاتِ خویش "عالِم" شود. برای رسیدن به این عِلم و دانایی باز باید رویداد های عالَم را خط به خط بخواند. یکی از جمله خط هایی که باید به دقت بخواند آدمی از جنس آب و آتش است. از آبی که توسط آتش گرم می شود، داغ می شود و می تواند بسوزاند اگر خود را نتوانیم به مدریت بسازیم. جایی خواندم که با ظرافت تمام به این موضوع پرداخته بود به این تعبیر دقیقت که؛ " آب وقتی به جوش آمد از خودش کم و کسر می شود." به هر میزان که در درجه جوش بماند از آن کمتر می شود و این دقیقا مثلی است که انسان باید در آن تامل کند و با خود بگوید:" تو هم وقتی جوشی و عصبانی می شوی، خودت کم و سبک می شوی". واقعا هم "کم" می شود آدمی. هم تدبیرش، هم عقلش، هم توانش، و هم امیدش و هم حرمتش و خیلی چیز های دیگر که قبل از عصبانیت وقتی در جای خود هستند شخصیتی عظیم از انسان فرادید قرار می گیرد اما هر کدام که می افتند بخشی از این بنای رفیع، فرو می ریزد. چاره کار و راه درست جلوگیری از این رویداد نا میمون باز توجه داشتن به ادامه قصه آب و آتش است؛ " ظرف آب را اگر از روی اجاق برداشته و جابجا کنی راحت از جوش می افتد". حتما هر کدام مان بارها این را دیده ایم حتی اگر تامل نکرده باشیم. حالا با درنگ در آن به فکر خواهیم نشست و به موازنه سازی در رفتار آدمی خواهیم رسید چه" تو هم وقت جوش آمدن و خشم، اگر جایت را تغییر دهی خیلی زود آرام می شوي". به همین خاطر است که آگاهان تاکید دارند وقتی عصبانی شدی، بی آنکه بخواهی کاری بکنی و حرفی از زبانت بیرون آید، جایت را عوض کن. انگار جا به جایی منطقه ای، منطق آدم را هم به تنظیم اول برمی گرداند. با این تامل حدیث نورانی امیر سخن بهتر در جان می نشیند که امام علی (ع) می‌فرمایند: "خشم، آتشى فروزان است. هر كس خشم خود را فرو خورد، اين آتش را خاموش كرده است و هركس جلوی آن را رها كند، پيش از هر كس، خودش در آن آتش مى سوزد." و نتیجه این که برای به سلامت رستن از لهیب آتش، باید خود را و خشم خود را مدیریت کنیم و نگذاریم شعله هایش امروز و فردای مان را بسوزاند و امکان بازسازی را هم از ما بگیرد. به طبیعت نگاه کنیم و طبع خویش را هم به قالب قانون طبیعت، سالم و پویا نگهداریم. این برای همه بهتر و سازنده تر و پر نتیجه تر است.

ب / شماره 4342 /  چهار شنبه 5 آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 /  

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990905.pdf

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آذر ۱۳۹۹ساعت 15:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بسیج یک فرهنگ متعالی است. به‌ادعا نیست که هرکس صدای بلندتری داشته باشد، صدرنشین فهرست بسیجیان باشد. حتی به لباس و پرونده و... هم نیست که اگر بود روزگار دگر شده بود برای همه. بسیج شرح آن فرهنگ متعالی است در رفتار کسانی که شایسته عنوان بسیجی هستند. اجازه بدهید مصداق‌ها را بشماریم تا به‌کنایه‌ای بلیغ‌تر از تصریح، «غیریت‌سازی» کنیم با مدعیانی که با حقیقت فاصله‌ها دارند. از این منظر، بسیجی شهیدسیدمحمد امیری‌مقدم است؛ رعناجوان آرپی‌جی‌زن یکی از گردان‌های لشگر۲۷ حضرت‌رسول(ص) که به‌دلیل اینکه حین عملیات 2تا از گلوله‌های آرپی‌جی۷ به‌هدف نخورد، حلالیت طلبید و هفدهم اسفند1364 مبلغ 4هزار ریال از حقوقش را به سپاه برگرداند. بسیجی شهید دلاور، اصغرآقا حسینی‌محراب است که وصیت کرد 2هزار تومان بابت تلفن‌های شخصی‌اش به‌حساب سپاه واریز شود. بسیجی یعنی احمد متوسلیان که می‌خواست مردم حساب بودجه سپاه را داشته باشند. به‌گواه آنچه در «ایستاده در غبار» دیدیم، او از مردم کرد شهر حوزه مأموریتش به‌صراحت می‌خواست که از او و یارانش به‌عنوان مسئولان سپاه، حساب بکشند. بسیجی آقاباکری است که بخشنامه می‌کند خطاب به فرماندهان گردان و مسئولان لشکر که تا رزمنده‌ها غذا نخورده‌اند، سر سفره ننشینند و بعد هم از همان غذایی بخورند که از رزمندگان مانده است. بسیجی یعنی آقامصطفی چمران که چون نمی‌تواند پیرمرد کوچه‌نشین را به خانه‌ای گرم ببرد، خود کنارش می نشیند تا در تحمل سرما با او شریک باشد. بسیجی یعنی حسن‌آقا علیپور که با کتانی‌پاره راه می‌رفت با اینکه 7هزار جفت کفش در تدارکات یگانش بود. بسیجی یعنی آقامحمودرضا جمع‌آور که همیشه در گرفتن همان امکانات حداقی جبهه آخرین بود و در زدن به خط دشمن، اولین.
بسیجی‌بودن فقط به لباس و پرونده نیست، به رفتار است؛ همان منشی است که امیر دلاور ارتش جمهوری اسلامی در این روزها معلم آن است. امیرسرتیپ دادبین که خانه خود را می‌بخشد و خود برای اجاره خانه‌ای کوچک راهی بنگاه‌ها می‌شود. او احمدآقای بسیجی است. آقا بودند بسیجی‌ها. آقا هستند کسانی که نه در حرف که در عمل خود را به این اسوه‌های زندگی شبیه می‌کنند. بسیجی آقازاده شهید است که به‌رسم پدر به‌یاری مردم می‌شتابد و دست می‌گیرد در زمانه‌ای که برخی‌ها مچ‌گیری را به‌غلط انقلابیگری می‌پندارند. بسیجی فرزندان شهدایند که به‌راه پدر می‌روند و حساب نفس‌کشیدن‌هایشان را هم دارند و پلک‌هایشان هم بی‌کنتور حساب‌وکتاب، باز و بسته نمی‌شود.
باری، بسیجی این‌ها هستند. حالا خود جدا کنید از این صف، آنانی که فقط خود را می‌بینند. صفرهای حسابشان با صفرهایی که در دفتر اعمالشان شکل گرفته است، تراز می شود. حساب دست و زبان و نگاهشان را فقط کرام‌الکاتبین می‌داند و خیلی حرف‌های دیگر که نیاز به‌نوشتن ندارد، همه می‌دانیم و سیاهه‌کردن آن‌ها فقط دل را سیاه‌تر می‌کند. چشم ببندیم و دست‌ودل بشوییم از این‌ها که خود به‌جادو گرفتار آمده‌اند. به گروه اول برگردیم و رفتار خود را با آنان تنظیم کنیم که گام دوم انقلاب را باید با آنان، بسیجی‌وار برداشت. یا علی!
بعد التحریر: می‌خواستم برای تیتر مطلب، «بسیجی‌های واقعی و مدعیان بسیجی» را انتخاب کنم؛ دیدم قرآن برای اهل باطل و پیشوایان ستم هم از عنوان «ولی» و «امام» استفاده کرده است: «والذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجهم من النور الی الظلمات» و در جایی دیگر می‌فرماید: «و ائمه الکفر» بنابراین ترجیح دادم از عنوان «بسیجی‌های واقعی و بسیجی‌های قلابی» استفاده کنم. باز هم یا علی!

شهرآرا / 3257 / سه‌شنبه ۰۴ آذر ۱۳۹۹ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2259/33863

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1399/9/3/2259_18951.pdf

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر ۱۳۹۹ساعت 14:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

صاحب سخن را نمی‌شناسم اما سخنش را باید بر جان نوشت به خطی قیمتی‌تر از طلا: «زنده بودن حرکتی است افقی، از گهواره تا گور. اما زندگی کردن حرکتی است عمودی، از فرش تا عرش. زندگی تداوم بی‌نهایت اکنون‌هاست.» این سخن برای من نقش حدیث را داشت در نو شدن نگاه به زندگی. از دریچه این کلام، دیدن دنیا یک جور دیگر است. می‌توان فراوان آدم‌هایی را دید که روی یک خط ممتد حرکت می‌کنند بدون اینکه خود، امتداد داشته باشند. افرادی که گردش لیل و نهار، نهاد جانشان را -که می‌بایست ناآرام و نوخواه باشد- به قراری یکنواخت رسانده است. آنان را از «روزمرِگی» به «روزمرْگی» رسانده است. به مردن لحظات و روزها عادتشان داده است. گویی هیچ بعثتی در آنان اتفاق نمی‌افتد. اما هستند در همین میان، انسان‌های بزرگی که بر خویش امیرند و بر عالم، عمود. امروزشان پلکان فرداست، چنان که دیروزشان نسبت‌به امروز چنین بود. اینان سر در آسمان دارند و راهشان را به‌سوی عرش می‌پیمایند. این سلوک، رسم بندگی و تکلیف همه ماست. حتما توجه داریم که ماموریت ما در زندگی «بی‌مشکل زیستن» نیست، «باانگیزه زیستن» است. انگیزه‌ای الهی که ما را به بزرگی برساند. هر مشکل و سختی و مصیبت را باید مرحله‌ای از امتحان دانست که چون با موفقیت به آخر رسد، ما را در آغازی دیگر قرار می‌دهد. در هر آغاز و در هر نوشوندگی باید دلداری کرد و مراقب بود شکست دلی را به حساب ما ننویسند. با مردم به تعامل باشیم و به‌هم کمک کنیم اما هیچ‌گاه افراد را شکل نردبان نبینیم و پای بر آن‌ها نگذاریم. مرز باریک دست‌گیری و مچ‌گیری را به یاد داشته باشیم و بدانیم که خدا مردمان دست‌گیر را فراوان دوست دارد و دست می‌گیرد اما با مچ‌گیران میانه‌ای ندارد.

شهرآرا / شماره 3257 / سه‌شنبه ۰۴ آذر ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2259/33816

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر ۱۳۹۹ساعت 14:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پایه های زندگی اجتماعی، بر نظام های مشارکتی و همکارانه استوار است. در بسیاری از موارد، افراد به تنهایی قادر به تمشیت امور و تدبیر زندگی خویش نیستند. همین نیاز به یکدیگر است که افراد را به هم نزدیک و از جمع آنان جامعه را می سازد. جامعه هم برای حفظ ساختار و توسعه ظرفیت های خود به جریان سازی های علمی و حرفه ای در آوردگاه های متعدد نیاز دارد. این “جریان سازی” هم مولفه ای است که با قدرت رسانه ای متولد و فراگیر می گردد. نتیجه نظریات گوناگون در حوزه علم ارتباطات هم تبیین سویه های متفاوت کارکرد رسانه در این میدان است. لذا به جرات تمام می توان در شرایط امروز جامعه ایرانی هم رسانه را کنشگر برتر و افسر طراح جامعه دانست. با این ظرفیت است که می توان دیگر ظرفیت های سازنده را فعال کرد. به همین بلای کرونا که نگاه می کنیم و شرایطی که می خواهد به ما تحمیل کند که می پردازیم باز رسانه را در سپهر علم ارتباطات، در خط مقدم جبهه مقابله می بینیم. رسانه است که با نظم دهی افکار عمومی، به همراهی نظام سلامت و درمان می پردازد. رسانه است که نگاه برنامه ریزان را به سمت های بایسته می کشاند. رسانه است که حلقه واسط دولت- ملت می شود برای همراهی ها. نظام سازی گسترده اجتماعی باز از طریق این ظرفیت می تواند- سریع تر از هر مولفه ای دیگر- عملیاتی شود. تاکید بر نقش رسانه در این برهه نه تنها به معنای چشم بستن بر دیگر ظرفیت ها نیست که رسانه، ماموریت بازکردن چشم به سوی همه ظرفیت ها دارد. تاکید بر کنش ارتباطات در نظم “نیروی واکنش سریع رسانه ای ” هم از این روست که رسانه می تواند وباید نقش پیشران فعالسازی اجتماعی را ایفا کند. این هم ذاتی دانشی است که به عنوان ارتباطات تعریف شده است؛ تعامل و کنشگری سازنده افراد با یکدیگر، به عنوان عنصری کلیدی در عرصه مطالعات روانی-اجتماعی همواره مطرح می شود. این کلید را باید قدر دانست و با آن قفل های ارتباطی را گشود. اگر عنوان شاه کلید به این ظرفیت بدهیم، سخن به گزافه نگفته ایم چون توان گشایش خیلی از در های بسته و شکستن بن بست ها را دارد. دنیا نیز با استفاده از این دانش و ابزار های مرتبط با آن دارد راه خود را باز می کند. ما هم همین مسیر را باید طی کنیم که جهان، رسم واحد و زبان واحد دارد. کسی که نتواند از این زبان بهره گیرد و در رسم جهانی، قرائت خاص خود را تعریف نکند از سپهر موفقیت دور خواهد ماند. اگر نگاهی امروزی و همه جانبه داشته باشیم و در روزگاری که کووید 19 خود را بر همه شئون زندگی تحمیل کرده است، بخواهیم موفقیت را رصد کنیم ناگزیر باید از دریچه رسانه بنگریم و رسانه هم باید ماموریت خاص خود را در این عرصه به انجام رساند که چشم بستن بر وضعیت کرونا برخلاف تکلیف حرفه ای رسانه است. رسانه باید جایگزین های مناسب مناسک پیش از ماجرا را با کمک کارشناسان تعریف کند. باید “دورهمی های خانوادگی ” را در فضای مجازی، شکل دهد. باید در فضای ناسوگواری راهی برای همدلی با صاحبان عزا بیابد. باید سبک صله رحم را متناسب با شرایط بازتعریف کند و کلی باید دیگر در راستای تولید نظریه تبادل اجتماعی تعریف و طراحی کند تا بتوانیم از این پیچ پرخطر اجتماعی – بهداشتی به سلامت عبور کنیم….    

ب / شماره 4341 /  سه شنبه 4 آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 /  

http://birjandemrooz.com/?p=26082

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990904.pdf

                   

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر ۱۳۹۹ساعت 14:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  |