پیشترها، هر منطقه ای یک قوم بودند و یک فرهنگ. سبک زندگی و ادبیات رفتاری شان یکی بود لذا کمتر به چالش می افتادند اما از آنجا که کوچ و مهاجرت به دلیل شرایط تازه زندگی، رونق گرفت و آمد و شد رو به افزایش نهاد، ساختار های اجتماعی هم دستخوش تغییرات شد. در همین استان خودمان و تک به تک شهرها می بینیم که فرهنگ یک پارچه پیشین، به چند پارچه تبدیل شده است که خود مستلزم بازمهندسی رفتار هاست. البته در این که شرایط تازه میان تهدید و فرصت در حرکت است، حرف های بسیار است که باید بازکاوید و باز گفت. این را به فرصت های آینده حوالت می دهیم و در این کوتاه فرصت به همین یادآوری بسنده می کنیم که جامعه، عرصه مواجهه با افراد گوناگون است. از هر قشری، فرهنگی، نژادی، رفتاری، طبقه ای آن هم با یک سلوک اجتماعی. یعنی پا که به خیابان می گذاریم قرار نیست با رفتار هایی تراز شده و تیپیک و از یک نوع مواجه شویم لذا باید آمادگی برخورد های گوناگون را در خود ارتقا دهیم. حتی مهیای رفتار های به شدت متضاد هم باشیم و راه آرام کردن تندی ها و خاموش کردن آتش ها را هم داشته باشیم. بدانیم که "بی عقلی، تهمت ها، خیانت و بی ادبی نشانه عدم بلوغ روحی انسان هاست. انسان های نارس این موارد را زیاد دارند؛ شما انسانی رسیده باشید!" یعنی برای مقابله به مثل، قد راست نکنیم. هیچ انسان پخته ای، در برابر افراد خام، به خامی برنمی گردد. این نوع رفتار های نابخردانه را باید به همان شیوه قرآنی پاسخ گفت؛ " وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا" با سبکبالی و بدون اینکه قضاوت یا سرزنش کنیم، و بدون اینکه از این حرف ها ناراحت شویم از کنار این ها ، با بزرگواری بگذریم که سیره افراد پخته و بزرگ، ندیدن ریزرفتارهای توان فرساست. این نوع مواجهه می تواند بسیاری از ناصواب ها را به صواب آورد. بسیاری از جرایم را تولید نشده، نقطه پایان بگذارد و زندگی را در مداری قرار دهد که هر روزش، بهتر از دیروز باشد. توجه داریم به این ضرافت ها که انسان به هر حال در تحمل سختی ها خود دچار سختی می شود. گاه سکوت کردن، به بغض تبدیل می شود و در گلو می نشیند. گاه دل را می لرزاند اما حواس مان باشد برای داشتن یک زندگی آرام و داشتن جامعه ای زیبا، اگر هوای دلمان ابری شد و چشم هایمان باریدند، بگذاریم این اشک ها باران رحمت و بخشش باشند. برای انها که نمی دانند و زمین دلشان خشک شده است.  این خود تصویری زیبا از بخشایش است.اینجاست که دل بخشنده انسان، چشمه جوشانی می شود که به منبع عظیم لطف خدا متصل شده است. این اتصال هم به تفسیر شان کرامت و بخشایش خدا می انجامد. تفسیری که به هر خوانش، جانی دوباره می بخشد نظام زندگی را. ببخشیم و ببخشیم که جز این راهی  امن و فراگیر برای بزرگ شدن و به اصلاح رسیدن نمی توان یافت. حتی رسیدن به حقوق فردی هم نمی تواند مثل بخشش، کرامت افزا باشد پس باز هم ببخشیم.

ب / شماره 4360 / چهار شنبه 26 آذر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / 

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990926.pdf

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  |