|
... و باز ورق مي خورد کتاب حماسه. شعر مي شوند واژه ها براي روايت عشق و گويي حنجره هاي خنجر خورده مي خوانند؛ «خبر آمد دل پرپر زده اي برگشته مرد از خويش برون آمده اي برگشته آمده تازه کند ياد پرستوها را ب تکاند ز تن شهر هياهوها را...» آري خبر آمد. ۶ پهلوان، ۶ شهريار، ۶ پادشاه عشق و... ۶ قهرمان به نام شهيد برگشته اند و ديشب در فرودگاه بين المللي شهيد هاشمي نژاد مشهد، اولين خطبه عشق را، بدون کلمه، بدون سخن، به جان خوانده اند، خبر آمد، تابوت ها، نه، هودج هاي نور از غبار شکوه داشتند و از چشم بستن ها گلايه و گوشي اگر بود براي شنيدن مي شنيد که هر تابوت به سان مأذنه اي اذان مي خواند بيداري ما را. محمدجواد رنجبر خبرنگار خراسان که به عشق زيارت شهدا به فرودگاه رفته بود، از شکوه اين آمدن و زلالي ديدارها و استقبال مردم و مسئولان مي گفت. از چشم هايي که کار آسمان مي کردند به گاه باران. مي گفت: در مواجهه با پيکر شهدا، آن که نه گمنام، که بي نام بود، ما بوديم و الا هيچ نامي به شکوه و جاودانگي و بلند آوازگي شهيد نيست. شهيدي که هم در رفتنش آيات هجرت معنا مي شد و هم در آمدنش درس هاي رجعت را مي شود آموخت... «آن به توفان زده که باخته ساحل ها را بازگشته که نهيبي بزند دل ها را...» و دل ها نهيب خورده اند و... و کاش اين نهيب را اذاني بدانيم براي نماز و مهيا شويم براي نماز عشق کاش... رنجبر در ادامه اين گزارش به همکلامي يک آشنا رفته است؛ منم و فرودگاه و پيکرهاي شهدا و حتم دارم اين فرود پيکرها، براي برانگيختن ماست و مطمئنم اين فرود، آغازي است براي صعود. شرحي است بر «سفر چهارم» که در اسفار اربعه خوانده ايم و شهيدان آمده اند از سوي حضرت عشق تا ما را عاشق کنند و بازگردانند تا آستان حضرت عشق. نهيبشان، اذانشان همه ما را به برخاستن مي خواند، به خواستن و برخاستن، که اگر خواستن نباشد، برخاستن هم چاره کار نمي کند که اين برخاستن را بايد با آن خواستن گره زد، چنان که شهدا چنين کردند و تا آستان حضرت دوست پرکشيدند. خبرنگار خراسان که به شوق به زيارت شهدا رفته بود، با چشماني گر گرفته باز آمده بود و مي گفت: در فرودگاه باران بود که از چشم ها مي باريد، روضه اش را تابوت شهيدان مي خواندند که هر کدامشان با نام مولاحسين(ع) رفته بودند و امروز باز آمدنشان دوباره ما را به ياد امام حسين(ع) مي اندازد. نماينده کميته جست وجوي مفقودين ستاد کل نيروهاي مسلح در استان خراسان رضوي در حاشيه استقبال از پيکرهاي شهداي گمنام به خراسان گفت: طبق اعلام قبلي در آستانه هفته دفاع مقدس و طي اين هفته پيکرهاي مطهر ۸ شهيد گمنام در ۳ شهرستان استان تشييع و تدفين مي شود که پيکرهاي مطهر ۲ شهيد گمنام پنج شنبه گذشته با استقبال پرشکوه مردم در زاوه تشييع و تدفين شد.محمد احراري افزود: ۴ تن از اين شهدا در عمليات والفجر ۸ و يک شهيد در تک عراق در سال ۶۷ و يک شهيد ديگر در عمليات بدر در جزيره مجنون به فيض شهادت رسيده اند و پيکرهاي مطهر آنان که بين ۱۵ تا ۲۰ سال سن دارند اخيراً در تفحص برون مرزي در منطقه فاو عراق کشف شده اند.وي ادامه داد: پيکرهاي مطهر سه شهيد گمنام چهارشنبه سوم مهر با حضور مردم شهر باخرز تشييع و در بوستان اين شهر به خاک سپرده مي شود که مراسم وداع با اين شهدا نيز روز سه شنبه پس از اقامه نماز مغرب و عشا در باخرز برگزار مي شود.نماينده کميته جست وجوي مفقودين ستاد کل نيروهاي مسلح در خراسان رضوي گفت: پيکر مطهر سه شهيد گمنام ديگر نيز شنبه هفته آينده ششم مهرماه بر دوش مردم شهر طرقبه تشييع مي شود. وي افزود: مراسم وداع با اين سه شهيد گمنام نيز جمعه شب هفته جاري پس از اقامه نماز مغرب و عشا در امام زاده ياسر و ناصر برگزار مي شود. ....... منم و فرودگاه و پیکرهای شهدا و حتم دارم این فرود پیکرها، برای برانگیختن ماست و مطمئنم این فرود، آغازی است برای صعود، شرحی است بر «سفر چهارم» که در اسفار اربعه خوانده ایم و شهیدان آمده اند از سوی حضرت عشق تا ما را عاشق کنند و بازگردانند تا آستان حضرت عشق، نهیبشان، اذانشان همه ما را به برخاستن می خواند، به خواستن و برخاستن، که اگر خواستن نباشد، برخاستن هم چاره کار نمی کند که این برخاستن را باید با آن خواستن گره زد، چنان که شهدا چنین کردند و پرکشیدند و تا آستان حضرت دوست پرکشیدند. خبرنگار خراسان که به شوق به زیارت شهدا رفته بود، با چشمانی گر گرفته باز آمده بود و می گفت: در فرودگاه باران بود که از چشم ها می بارید روضه اش را تابوت شهیدان می خواندند که هر کدامشان با نام مولاحسین(ع) رفته بودند و امروز باز آمدنشان دوباره ما را به یاد امام حسین(ع) می اندازد.... خراسان - مورخ یکشنبه 1392/06/31 شماره انتشار 18508 /صفحه اول و۲/اخبار
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
غريبه نيستم. مردم، حتي اگر برخي نشناسنم يا خود را به نشناختن بزنند. حتي اگر رو برگردانند و حتي اگر زخم بزنندم به نگاه، به زبان به اشاره يا به تصريح. غريبه نيستم مردم، اهل همين ديارم. از نسلي که ديروز با تن پوشي از خون، ايران را، ميهن را، انقلاب را به جان پاس داشتند، از همان هايي که در تاسي به حضرت ابراهيم، چنان ايمان قوي کردند که در خرمن آتش نمروديان معاصر، گلستان نشين شدند. غريبه نيستم مردم، اگر همين حالا هم سري به خاطرات تان بزنيد. اگر بيست و پنج تقويم به عقب برگرديد، مرا به ياد خواهيد آورد، آخر ۲۵ هزار سال نگذشته است ۲۵ قرن هم نشده است، فقط ۲۵ سال گذشته است. تعجب مي کنم وقتي برخي ها ديگر نمي شناسنم آن چنان که غريبه مي پندارند و من هي بايد شناسنامه رو کنم، که غريبه نيستم، بگويم اهل همين ديارم، بگويم از شمايم، انگار هي بايد به ياد آورم که من براي استقلال اين ملک براي سرفرازي شما، نقد جان به ميدان بردم، بگويم...آي مردم! غريبه نيستم، من همان خاکي پوش ديروزم، که در صراط مستقيم حضرت خداوند، از هر چه داشتم گذشتم و همه آرزوهايم را گذاشتم پشت جبهه و رفتم آن هم به قصد نيامدن اما انگار آمدن تقديرمان بود، بازگشتيم با رسالت گفتن از نقطه رهايي و از آناني که از اين نقطه معراجي ساختند به وسعت ايمان خويش، آمدم تا بگويم از شهيد، از شهادت و از رازي که اين ملک را سرفراز نگهداشت اما...به خدا غريبه نيستم مردم، حرف غريبي هم نمي زنم، چيزي هم نمي خواهم نه خود را طلبکار که هنوز هم بدهکار اين ملک و ملت مي دانم فقط مي گويم ميان خود،به من و ما هم راه بدهيد. مي گويم غريبه نيستم از شمايم و هنوز حاضرم فدايي شما باشم، هنوز و هميشه اگر «آقا» لب تر کند، يک لحظه تعلل نمي کنم براي رفتن، خاطرتان جمع نسل من هيچ نمي خواهد هر چه هست مال شما، ما را همان کهنه لباس خاکي بس، همان که کفن ياران ما شد و اگر خدا قسمت کند کفن ما هم خواهد شد، پس هر چه هست مال شما، من و ما هيچ نمي خواهيم، فقط غريبه نپنداريدمان، که ما هم اهل همين دياريم... خراسان رضوي - مورخ یکشنبه 1392/06/31 شماره انتشار 18508 /صفحه اول و۵/فرهنگی
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:34  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
من جنگ جو نيستم من سربازم من جانبازم جانم را مي دهم تا جنگ بخوابد... من هجوم مغول وار دشمن را با «دفاع مقدس» در هم مي کوبم من يک مدافعم يک مجاهد من مي جنگم نه براي اينکه حتي از دشمن سربازي بر زمين افتد مي جنگم تا نگذارم دشمن زندگاني را پرپر کند من براي دفاع از زندگي براي پاسداري از حرمت ايران براي اسلام سرمي بازم من ايران را سربازم... خراسان جنوبي - مورخ یکشنبه 1392/06/31 شماره انتشار 18508 /صفحه اول/عکس نوشت
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:33  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
از فضاي مجازي هم مي شود به حقيقت رسيد که در عالم آن چه هست و آن چه به دست انسان، اين مخلوق خالق هم آفريده مي شود، از آن حضرت خداوند است و بايد آيت و نشانه اي باشد که ما را به سوي حضرتش راه بنمايد و البته در اين عرصه بايد مراقب بود که شيطان، رهزن دين و انديشه آدمي نشود که از قضا در اين فضا شيطان براي نرسيدن انسان به حقيقت کمين گاه هاي پرشماري دارد؛ به هر رنگ، به هر زبان، اما انسان اگر اهل طلب باشد و پاي به راه بگذارد. «چون بايد رفت» را خود راه خواهد گفت و آدم را به مقصد خواهد رساند. يادم هست چند روز پيش در کوچه گردي هايم در فضاي مجازي به کلمات قصار جاودان ياد، آيت ا... صفايي حائري يا همان ( عين - صاد) خودمان رسيدم که هر کدام براي خود چراغ راه بود و پاسخ روشن به سوالاتي که در هر ذهني نقش مي بندد، از جمله اين جمله که «کسي که دنيا را نشناخته و انسان را نشناخته و دنيا را عشرتکده مي داند و انسان را عياش، ناچار در برابر فشارها و درگيري ها خُرد مي شود و مي افتد. شناخت کار انسان و شناخت دنيا، قدمي است که انسان را در برابر فشارها نه [تنها] صابر و استوار که بهره بردار و شاکر بار مي آورد و حتي بالاتر؛ به مرحله طلب و خواستن مي رساند». در فرازي ديگر، نيز از ايشان خواندم «تا نخواهي نمي دهند زيرا اگر طالب نباشي، آن چه را که به تو مي دهند به کار نخواهي گرفت و تا متضرع نباشي به آن چه که به دست مي آوري مغرور خواهي شد و انتسابش به او[خداوند] را فراموش مي کني...» اين کوچه گردي را ادامه دادم و به وادي پرنور مرحوم «حاج اسماعيل دولابي» رسيدم که شيرين مي گفت از همکلامي با بزرگي که «روزي در خدمت استاد راجع به بزرگي گفتم که عرفان زياد مي داند و چنين و چنان نوشته است. استاد سيب گلاب خوش رنگ و بويي به من دادند که بخور! چنين کردم، گفتند: «براي شناخت سيب بايد آن را خورد. [والا] هرچه بگويي و بنويسي کسي سيب را حس نخواهد کرد!» سخن حقي است اين و من در گذر از اين دو کوچه به ميدان ضرورت شناخت رسيدم و باور دارم بايد شناخت مردم را بالا برد راه را و چاه را بايد شناساند و الا از ايجاد محدوديت کار چنداني بر نمي آيد. مخصوصا که فضاي مجازي، راه رسيدن فراوان دارد و بچه هاي نسل امروز هم به اين راه ها آشنايند. بايد از مرحله ايجاد محدوديت به سمت توليد مصونيت حرکت کنيم و فضاي مجازي را هم براي بسط حقيقت به خدمت بگيريم و شيريني سيب را به مردم بچشانيم و ... البته در اين وادي و فضا، بايد اهل علم و انديشه، اين نگهبانان باورهاي مسلماني، حضوري مرزبانانه داشته باشند و هر شبهه را به سان سرباز دشمن بدانند و با پاسخ منطقي چنان اذهان مخاطبان را روشن کنند که خود پادزهر «سم شبهه» را توليد کنند. باري فضاي مجازي هر روز دامن گسترتر از پيش مي شود، ما ورود نکنيم ديگران در اين مزرعه علف هرز و گياه سمي خواهند کاشت، آن وقت واويلا خواهد شد، پس برخيزيم براي توليد محصول شيرين در فضاي مجازي... خراسان - مورخ شنبه 1392/06/30 شماره انتشار 18507 /صفحه ۱۶/بدون موضوع
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اين درست که مشهد مهاجرپذير است، اين درست که جمعيت حدود يک ميليون نفري، اين شهر را در جايگاه اول دارنده فراواني حاشيه نشين قرار داده است. اين درست که تنوع فرهنگي و زباني و نژادي در اين شهر فراوان است. همه اين ها درست اما اين ها دليل نمي شود که مشهد، دومين شهر خشن و پرخاشگر باشد. دليل نمي شود پس از تهران بالاترين ميزان پرونده هاي نزاع را داشته باشد. دليل نمي شود که به جاي زبان و استدلال در اين شهر برخي به خود اجازه دهند، از مشت و لگد استفاده کنند و گاه حتي دست به چماق و قمه و قداره شوند، نه، اين دليل نمي شود، اين چه معني دارد که افراد، بر سر جاي پارک به جان هم بيفتند، چه معني دارد برخي افراد، نگاه همديگر را «چپ چپ» تعريف کنند و راست راست به جان هم بيفتند و راستي راستي، به توليد جرم بپردازند. باور کنيد اين خبر که مشهد دومين شهر خشن است مرا در هم ريخت، يعني همشهريان ما را چه مي شود؟ چه مي شود که يک فرد چنين حريم شکن مي شود. چه بر سر ما آمده است که مهارت زندگي نداريم و توان خويشتن داري ما هر روز کمتر از ديروز مي شود؟ به راستي چرا چنين مي شود و از که بايد يقه گرفت و بر سر چه کسي بايد فرياد زد؟ «آقاي خلبان» اين حوادث کيست؟... خبر را دوباره مي خوانم، خراسان رضوي با ۲۰هزار و ۹۴۴ فقره نزاع پس از آمار ۳۷هزار و ۹۱۸ فقره تهران قرار دارد، آمار تکان دهنده است و ياد صحبت هاي قاضي مرتضوي خودمان مي افتم که حدود ۲ سال پيش در تحريريه خراسان نشست و به فرياد برخاست که مديريت افراد بر رفتارشان و توان تحمل آدم ها دارد هر روز کمتر مي شود. آن روز گفت دردمندانه هم گفت که نزاع و دعوا، رتبه اول پرونده هاي قضايي را تشکيل مي دهد. گفت و خواست هر کسي را قلمي براي نوشتن است بنويسد زبان براي گفتن است، بگويد تا آناني که بايد بيدار شوند و فکري کنند که جامعه چنين گستاخ به سوي خشونت و نزاع، رو نکند. آن روز هم نوشتم به هشدار که بيدار شويم و الا خشونت «خواب مرگمان» خواهد کرد و نزاع ، غولي خواهد شد که زندگي ها را، آرامش ها را و... از ميان خواهد برد. آن روز نوشتيم و از همه دعوت کرديم پاي کار بيايند، از خانواده ها به عنوان اولين نهاد اجتماعي خواستيم مراقب رفتار اعضاي خانواده، به ويژه جوانان باشند. از متوليان فرهنگي و تربيتي خواستيم طرحي نو در اندازند و از پليس و نهاد قضا خواستيم کاري بکنند اما... کاري هم اگر شد کافي نبود و الا امروز نبايد بر اين سکوي نفرين شده، قرار مي گرفتيم. اما خدا کند اين خبر زنگ هشداري باشد مدام در نواختن که لحظه اي هم دچار غفلت نشويم که غفلت از چرايي اين پديده شوم، شوربختي و شوم بختي فراوان تري به دنبال خواهد آورد. دوست دارم اين بار فرياد بزنم و هر کس اين چند خط را مي خواند فرياد بزند تا بشنوند آناني که بايد بشنوند. آناني که بايد کاري بکنند. آناني که وظيفه شان افزايش آرامش و کاهش تنش هاست بشنوند و کاري بکنند... خراسان رضوي - مورخ شنبه 1392/06/30 شماره انتشار 18507 /صفحه اول و ۶/جامعه
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اگر چه تماشا خود يک فرصت است و بايد يک کلاس درس باشد و قرآن مجيد نيز کلام حضرت خداوند؛ «سيروا في الارض» را بر ما مي خواند تا به سياحت بپردازيم و هزار البته ببينيم و درس گيريم. ببينيم و عبرت بياموزيم. ببينيم و راه را از بيراهه بازشناسيم. پس تماشا، پس سياحت، محترم است ولي بايد آن را به «زيارت» ارتقا داد که ارزش صد چندان دارد. هم درس است، هم عشق. هم سبک زندگي مي آموزد و هم زندگي را بهشتي مي کند. البته زيارت هم تنها آمدن و به خوانش زيارتنامه لب متبرک کردن نيست بلکه جست وجوي مولفه هايي است که بايد بين زائر و زيارت شونده باشد و رابطه ما با امام رضا عليه السلام يک رابطه تاريخي نيست با فاصله دوازده قرن، بلکه رابطه امام و مأموم و «امامت - امت» است براي هميشه و حتي همين امروز که بايد به رفتار درآيد تا زندگي بر باور مومنانه ارتقا يابد. زيارتي چنين هم صد البته شکرانه اي بايد از جنس زيارت، اصلاً شايد يکي از فلسفه هاي «شکر» را بايد همجنسي آن با نعمتي دانست که شکر را لازم مي آورد. مثلاً آن را که دستي تواناست، شکرانه اش تنها سجده نخواهد بود بل برداشتن مانع از سر راه مردم و گشودن گره مشکلاتشان نام «شکرانه» خواهد گرفت. شکرانه توشه طبابت، درمان بيماران و شکرانه نعمت دانش، افروختن چراغ فرا راه مردم. پس شکرانه زيارت هم اين خواهد بود که هر که را فرصت تنفس در هواي حرم نصيب شد هم نايب الزياره همه مردم باشد و هم چنان زيارت را، ولايت را و کلام امامت را در جاي خويش بارور کند، که پس از زيارت، به هر کجا که مي رود، «سفير حرم» باشد و هر کس او را مي بيند ميان ديروز و امروزش تفاوت احساس کند. تفاوتي که او را به امام رضا(ع) شبيه تر کرده باشد که مومن مدام بايد در حال بهتر شدن باشد و زائر هم بايد بهتر بشود و هم مبلغ بهتر شدن باشد که يکي از وظايف سفير هم ابلاغ و رساندن پيام است. اين که آدمي با زيارت امام رضا(ع) «مشهدي» و با زيارت امام حسين(ع) «کربلايي» و با زيارت خانه خدا «حاجي» مي شود، نکته اي است که بايد در آن تأمل کرد، اين فقط يک تعارف نيست که در بزرگداشت يک فرد به او لقب بدهند اما اين لقب، بزرگ مي کند آدم را و بزرگي هم مي آورد اگر، با «مسما» باشد اين عنوان گذاري پس آن که به مشهد مي آيد، بايد حلول نور کلام امام را در جان و رفتارش حس کند و بروز هم بدهد و آن که به کربلا مي رود هر روز خود را عاشورا بداند و آن که حاجي مي شود به فهم و درک سفر چهارم «اسفار اربعه» برسد و در ميان مردم براي ارتقاي مردمان به بندگي تلاش کند و دستگيري کند و آنان را که از پاي افتاده اند و... آري زائر بايد سفير حرم باشد و به هر کجا که مي رود، دل ها را به ياد حرم بيندازد و براي امام رضا(ع) زائر تربيت کند و به محضر بفرستد و آن زائران هم هر کدام خود به يک سفير ديگر تبديل شوند تا درس هاي امام رضا(ع) زندگي مردمان را به نورانيت، از هر چه تاريکي است، از هر چه شيطان است، نجات دهد، آري، زائر، بايد سفير حرم باشد... خراسان رضوي - مورخ چهارشنبه 1392/06/27 شماره انتشار 18505 /صفحه اول و ۶/جامعه
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 9:52  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آقای من آقای راز و نماز مولای جان و جهان نه از بد حادثه که از شوق واقعه به این درآمده ایم نه به پناه - که پناهتان بر عالم و آدم عام است- بل پی حشمت و جاه آمده ایم و سبزی خط شما آقا مولای عالِم عالَم ما را به این بهشت کشانده است و آمده ایم به طلب برای بزرگی نه به اندازه خویش نه به اندازه کاسه ای که در دست است بل به اندازه دریای کرامت شما که رندان عالم از بزرگان جز بزرگی نخواهند پس به عیدانه ما را به بندگی خداوند مفتخر فرما ای حجت بالغه الهی یا امام رضا.... خراسان - مورخ سهشنبه 1392/06/26 شماره انتشار 18504 /صفحه اول /عکس نوشت
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ساعت 10:25  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آقاي من! نامت کليد همه قفل هاي بسته است و راز گشايش همه دروازه ها و رمز عبور از شب به روز و به روزهاي بهتر. يا رضا که مي گوييم، از رضايت سرشار مي شويم چنان که به هر جا چشم مي گردانيم جز زيبايي نمي بينيم، چنان به شوق مي آئيم که سماع ذرات را به چشم مي بينيم، حتي خود به سماع برمي خيزيم چنان که فرشتگان همه پنجره هاي «سما» را بر «ارض» مي گشايند به تماشا و چه سرمه اي مي شود دست هامان بر چشم شان و چه شوقي درجا نشان جاري مي شود در نماز تماشايي که حتم دارم آنان هم با «يا رضا» قامت مي بندند. آقاي من اذان که از حنجره گلدسته هاتان برمي خيزد، شاهراهي از آسمان بر زمين عمود مي شود تا فرشتگان هم در نمازي شرکت کنند که در حرم شما اقامه مي شود. کبوتران حرم که بال مي گشايند، پرواز چنان وسعت مي يابد که پاياني برايش نمي توان يافت. آقاي من، اي بزرگ بزرگي آفرين، اي کريم صاحب کرامت، اين روزها، مشهد، نام همه شهرهاي اين ديار است و رضا عاشقانه ترين نامي که بر زبان ها جاري مي شود. يک حس مقدس در من جان مي گيرد که امروز، همه مردان را «رضا» بينم و همه زنان را معصومه صدا کنم و حتم دارم جان هاي تابناکشان به اين خوانش به شکوفه خواهد نشست که هرچه هست رضاست و هرچه بايد باشد، معصوميت است. آقاجان هر چه «هست» از شماست و هرکسي مي خواهد «هست» شود بايد خود را با شما تعريف کند چنان که شاهد از غيب با پيامکي از يک دوست که به خدمت شما بزرگي يافته است آمد. گداي حضرت خورشيد شو که ماه شوي غلام شاه شو اي دل که پادشاه شوي تو هيچ بي کس و بي آشيان نخواهي ماند اگر کبوتر اين بام و بارگاه شوي... و من ايمان مي آورم که ماه خواهيم شد، همه مايي که آفتاب نشين شماييم يا حضرت شمس الشموس، مطمئنم که پادشاهي خواهيم يافت بر زمين و زمان که بر مدار ولايت به يقين رسيده ايم «و نريد انمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعل هم الوارثين» را.آقاي من، تو غريب الغربايي اما من نه غريب خواهم ماند و نه يتيم، که وقتي چون شما پدري داريم وچون حرم شما خانه اي، نه کوچه نشين خواهيم شد، تا کسي پايمان را لگد کند يا به تحقير بنگرد و نه تنها خواهيم ماند تا از کسي بهراسيم. آقاي من، ما دست در دامن شما داريم و خشنوديم. مهم نيست حتي مشهد باشيم که وقتي شيعه ايم، همه جا مشهد است و حرم و ما اهل حرم هستيم و باز اين را به جان حس کرده ام که اين روزها براي برگزاري جشنواره شما به هر شهري که پا گذاشته ام حس کرده ام در مشهدم و با هر که همکلام شده ام باور کرده ام در شعاع پرتو انوار شما به رضايت رسيده است و هر جا که رفته ام به هر مجلسي عطر حرم را احساس کرده و به ديگران هم گفته ام در دهه کرامت حرم تکثير مي شود و مي شود در مازندران، در گيلان، در زاهدان، در بيرجند، در تهران، در تبريز، در شيراز و ... در شهر به شهر و حتي روستا به روستاي اين ديار مي شود حرم را حس کرد و مي شود در دل مردمان شکوه زيارت را يافت. آقاي من! پر از حس رضايم و لحظه هايم شاد و شادتر مي شود که به هر يا رضاگفتن بهار بهار به شکوفه مي نشيند و اين سرزمين را شادترين قسمت جهان مي کند، که ما به نام شما، از هر چه غم است دست و ديده و دل شسته ايم و به ياد شما، شادمانه به نماز برمي خيزيم يا علي بن موسي الرضا... خراسان رضوي - مورخ سهشنبه 1392/06/26 شماره انتشار 18504 /صفحه ۴و۵/هشتمین نور
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ساعت 10:21  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کاسه مي گيريم آفتاب را به جان خويش در ساحت نورانيتان يا حضرت شمس الشموس کاسه مي گيرم نور مي نوشم ماه مي شوم مهتاب مي شوم و باز از هر در هزار بار به حرم مي آيم پي نوشيدن نور و حتم دارم هر بار کاسه جانم پرتر خواهد شد که خورشيد ما را به کرم مي شناسند و همه روزها در اين حريم پرکرامت است پس مي آيم مي آيم به زيارت به ترانه خواني عشق به خوانش زيارتنامه اي که مرا با شما معنا مي کند و از «فنا» تا ساحت «بقا» بر مي کشد مي آيم از همه جا «اعراض» مي کنم و در حرم شما به قصد اقامت دائم نمازم را «تمام» مي خوانم يا حضرت خورشيد يا امام رضا(ع)! خراسان جنوبي - مورخ سهشنبه 1392/06/26 شماره انتشار 18504 /صفحه اول
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ساعت 10:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حسرت زیارت شما را به نفس های زخمی و به یاد یاران شهیدم می شمارم آقاجان که در نسیم پرچم سبز شما تا چکاد قله شهادت رفتند و امروز من مانده ام و هزار یاد سرخ هزار خاطره سبز و هزار نامه نانوشته به شما آقاجان پای آمدنم نیست اما در سینه دلی دارم برای تپیدن مثل کبوتران حرم شما پس تپش های دلم را روی پرچمی می نویسم که خادمان شما از «زیر سایه خورشید» آوردند و دلم می گوید پیغام اجابت شماست مولای من و حس می کنم اگر به حرم نیامده ام اما اهل حرمم اهل عشق به شما ای ضامن آدم ها و آهوها یا غریب الغربا یا امام رضا!... خراسان - مورخ دوشنبه 1392/06/25 شماره انتشار 18503 /صفحه اول /عکس نوشت
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۲ساعت 10:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
با همين پرچم سبز بود که به جاده سرخ زديم باد که به اقتدار در اين پرچم مي وزيد عطر کربلا و مشهد بهار مي کرد جان ها را و ما عاشقانه در وزش اين پرچم رفتيم تا پس بگيريم پرچم سرخ حسين(ع) را و امروز باز اين پرچم است که راه را نشان مي دهد و مرا اگر پاي ايستادن نيست قلبي براي تپيدن هست توان آمدن به مشهد نيست توشه مشهد به جان آوردن هست پس السلام عليک يا اباالحسن يا علي بن موسي الرضا... خراسان رضوي - مورخ دوشنبه 1392/06/25 شماره انتشار 18503 /صفحه ۵/فرهنگی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۲ساعت 10:54  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مردمان به مهر مردمان به شوق شهر را چراغان می کنند و آذین می بندند خیابان ها را با ریسه هایی از نور با نورهای رقصان و پیش از شهر و حتی بیش از شهر جان شان را هم چراغان کرده اند به چشم هاشان نگاه که می کنی هزار ستاره می درخشد و هزار چشمه می تراود از لب هاشان که به لبخند - زلال و ناز - به تکریم کرامت می گشایند کاش می شد میان آسمان و زمین درواز ه ای گشود و آزادراه زد و فرشتگان را همه فرشتگان را به میهمانی خواند به میهمانی تماشا تماشای مردمانی که عشق را معنایی جاودانه اند به نام مانای زائر و مجاور در آستان حضرت شمس الشموس که خورشید هر روز به سلام می آید کاش می شد فرشتگان را از آسمان ها به زمین خواند و نگاه شان را به عشق سرمه باران کرد در دهه کرامت... خراسان رضوي - مورخ یکشنبه 1392/06/24 شماره انتشار 18502 /صفحه۵/فرهنگی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ساعت 10:53  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
امام نه يک خاطره در درازناي تاريخ بلکه يک حقيقت هميشه زنده است. شيعه نيز در اين باور به يقين رسيده است لذاست که در زيارت نامه امام رضا(ع) به شهادت بر مي خيزد اين حقيقت را و مي خواند «اشهد انک تسمع کلامي و ترد سلامي» و اعتقاد دارد امام «حي عندک مرزوق» است، خب روشن است رابطه اين امام با امت چگونه است و تکليف اين امت نسبت به آن امام چيست. اين قلم اعتقاد دارد رابطه شيعه با امام خويش نه يک رابطه تاريخي که تاريخ روابط گواهي مي دهد يک رابطه همه جانبه، زنده، کنش گر و اثرپذير است.ما در کلام امام راه مي جوييم، راه مي يابيم، راه مي پيماييم و به مقصد مي رسيم. خوانش احاديث نيز نه يک خوانش تاريخي بلکه مراجعه به يک متن زنده است. انگار همين الان در محضر امام زانوي ادب بر زمين زده و به گوش جان مي شنود که «مسلمان کسي است که مردم از دست و زبان او آسوده باشند و از ما نيست؛ آن که همسايه اش از شر او در امان نباشد» اين درست که امام اين فرمايش را به جناب عبدالعظيم حسني فرمودند تا به مردم برساند اما رابطه امت - امامت چنان است که همين اکنون شنواي کلام امام خويش است، پس ما به ازاي اين نيز آن خواهد بود که مراقب دست و زبان خود باشد و اين مراقبت را هم مدام ادامه دهد که در شمار مسلمانان باقي بماند و تقوا پيشه کند تا شري نداشته باشد تا به همسايه اش برسد و او را از فهرست باورمندان امامت خط بزند. ما باور داريم اين را و معتقديم اگر فقط همين روايت به باور و عمل همگاني تبديل شود، رايحه بهشت در زمين خواهد پيچيد و بسياري از مشکلات از جمله خوي هاي جهنمي از راه و رفتار مردم برطرف خواهد شد. اگر «زبان» را از شر مراقبت کنيم، اگر «دست» از تعدي بشوييم، بسياري از گناهان که دنباله دار و درازدامن هم مي شود فرصت بروز نخواهد يافت تا تيغ شود و بر جان ايمان مان بنشيند.اگر اين روايت را فراتر از حوزه هاي فردي در ساحت اجتماعي هم بازخواني کنيم، آن وقت شاهد جامعه اي سالم با آحاد سلامت خواهيم بود که بر اساس آموزه هاي رضوي و سبک زندگي مومنانه، به طهارت ظاهر و باطن توأمان خواهد رسيد و اين خود بهترين شکرانه «دست و زبان» است که شکر هر نعمتي بايد از جنس آن نعمت باشد و شکرانه دست، پرهيز از تعدي است و همت کردن براي ياري و شکرانه زبان، دم فرو بستن از بدگفتاري و زبان گشودن به زيبايي است و چون اين دو حاصل آمد، شيريني آن در کام مردمان خواهد نشست و شيرين کامان، شيرين چشم و شيرين دل هم خواهند بود تا نه که همسايه را نيازارند که «برادر همسايه» باشند. ... خراسان رضوي - مورخ یکشنبه 1392/06/24 شماره انتشار 18502 /صفحه ۶/جامعه
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ساعت 10:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
گل دسته های شما آقا که به آسمان قد می کشد گلدسته های شما آقا که از آسمان بر زمین عمود می شود امن ترین قطعه بهشتی خاک است که اوج پرواز کبوتران را در دامن خویش به آرامش می رساند و چه شکوهی دارد این آرامش نه «تیر» را تاب رسیدن به این ساحت است و نه ارتفاع پرواز «باز» به این حریم می رسد و کبوتران کبوتران عاشق در بهشتی ترین نقطه این دیار نماز قرار می خوانند آقای کبوترها آقای آهوها آقای آدم ها اگر مرا توان پرواز نیست تا در آرامش گلدسته ها به قرار رسم اما دستی هست که در دامنت دخیل بندم پس آقای من دست های دخیل بسته ام را اجابت کن و مرا بر قرار کبوترها و آهوها به آرامش برسان تا به دور از اغیار در هر کجای زمین در هر فصل از زمان قرار یافته کویت باشم و زمانی که گلدسته ها برای زمین و آسمان اذان می خوانند در حریم ولایت شما نماز خویش را تکبیرة الاحرام بخوانم... خراسان رضوی - مورخ پنجشنبه 1392/06/۲۱ شماره انتشار 18۵۰۰ /صفحه 5/فرهنگی
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 10:31  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
این شادترین دهه ای است که در ایران برپا می شود. این
گسترده ترین جشنواره ای است که نه تنها از شرق تا غرب کشور که دهها نقطه در دهها
کشور جهان را به احترام امام رضا(ع) به کانون جوش و خروش تبدیل می کند. این یک
اتفاق مبارک است که می تواند و باید در توسعه شادی و نشاط مذهبی ما نقش آفرین باشد
و در عمق بخشی به «شادی پرثواب» راه به صواب برد، چه اگر «یحزنون لحزننا» را امام
صادق(ع) در وصف شیعه فرموده اند و در دهه های محرم و فاطمیه و... تمام قد برای
احیای آن سیاه می پوشیم و شهر را سیاه می پوشانیم و از هر سوی بانگ، به عزا بلند
است - که باید باشد - «یفرحون لفرحنا» را هم فرموده اند و باید که با فرهنگ سازی
برای آن، پرده از بخشی از سبک زندگی را بالا بزنیم و نشان دهیم که «خلقوا من فاضل
طیننا و عجنوا بماء ولایتنا» از ما انسانی کامل ساخته است که غم و شادی را برای خدا
و بر مدار ولایت تعریف می کنیم. باید ثابت کنیم که اسلام نه دین حزن که دین زندگی
است. دین فرح و بهجت و شادمانی است. دین خرمی است و دل خوش داشتن، دین «به جهان خرم
از آنم که جهان خرم از اوست / عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست» اسلام دین
عشق ورزیدن به آیات خداوند است. دین دیدن و خوب دیدن و خوب گفتن. دین زیبایی و زیبا
دوستی و... این نیز می طلبد تا باورمندان آیین محمدی، همواره برای تبیین و ترویج
این دین بکوشند و غبارها را چنان برگیرند که «هِرم زیست مؤمنانه» به تمامه فرا دید
قرار گیرد، نه این که در حزن چنان غرق شویم که هم خود شادی مؤمنانه را از یاد ببریم
و هم کسانی که از بیرون نگاه می کنند، اسلام را آیین عزا بنامند. ما باید به جهان
نشان دهیم اسلام آیین زندگی است و آیین شادی نیز هم و مبارک هنگامه ای که ده روز از
تقویم را با عنوان «دهه کرامت» بهاری کرده است. خجسته ایامی است که در این راستا
تمام قد برخیزیم، آن گونه که هر چشمی به قامت مان باز می شود، شادمانی و جشن را به
تمامی ببیند و اگر کسی گذرش به شهر و روستای ما افتاد هم دریابد «این جا دهه کرامت،
این جا به نام امام رضا(ع) جشن است.» و مردمان به شادمانی روزهای خویش را به امام
رضا(ع) اختصاص می دهند. هر کس می آید و گذرش به کوچه و خیابان می افتد «تفاوت» این
ایام را با دیگر روزها حس کند. و «کرامت» را در روش و منش و حتی نگاه ما ببیند که
شکرانه هر نعمت باید از جنس آن نعمت باشد و روشن است که شکرانه ولایت و تکریم دهه
کرامت، توسعه یافتن و تعمیق کرامت در رفتار ما و توسعه الگوی فاطمه معصومه(س) در
میان زنان و دختران و ترویج الگوی رضوی در رفتار همه ماست. این که در جشنواره
فرهنگی بین المللی امام رضا(ع) در هر گوشه ای، جشنواره ای به پا می شود و مثل پرچم
رضوی به اهتزاز درمی آید تلمیحی است از احترام همه ایران به امام رضا(ع) و برخاستن
یک ملت برای ادای دین به امام خویش. امامی که اسوه تام و تمام برای بهترین زندگی
است. آقایی که ترجمانی دیگر است از «ولکم فی رسول ا... اسوة حسنه». آری دهه کرامت
را باید به جشن برخاست، باید کام ها شیرین، لب ها شیرین و کلام ها و نگاه ها هم
شیرین باشد به نام جاودانه امام رضا(ع)... .
خراسان - مورخ سهشنبه 1392/06/19 شماره انتشار 18498 /صفحه16/بدون موضوع
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 13:36  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سبک زندگی رضوی، شیوه ای کامل است که زندگی کننده به آن سبک به رستگاری در دو دنیا می رسد چه باورمند این مدرسه فکری، هرگز برای برداشتن آن مجبور به وانهادن این نیست و دینداری اش مستلزم ترک دنیا نیست و تلاش برای دنیایش او را از دین و آخرت دور نمی کند، بلکه دنیا داری اش عین دین داری است و دین داری اش نیز به دنیایش رنگ خدا می زند اصلاً این دو با هم کامل می شوند، با هم دو بال هستند که صاحب خویش را تا اعلا درجه عبودیت می رسانند. براساس آموزه های این سبک زندگی کسی حق ندارد به نام آخرت خواهی، دست از تلاش برای امور دنیایی بردارد و باز نمی تواند به نام تلاش برای عمران دنیا جان در غبار غفلت، بپوشاند. این سخن روشن مولا علی بن موسی الرضا(ع) است که «از ما نیست آن که دنیای خویش را برای دینش و دین خود را برای دنیایش ترک کند» چه دنیا در باور دینی، یک فرصت سعد است برای آخرت سعید، و افراد در قیامت، دقیقاً همانی را درو خواهند کرد که در این «دنیا» کاشته اند، «الدنیا مزرعة الآخره» نیز دقیقاً به این موضوع توجه دارد، پس باید دنیای خویش را بر مدار دین تعریف کنیم تا آخرت نیز بر همین اساس نتیجه دهد و الا غفلت از دنیا، غفلت از آیات خدا و فرصتی است که حضرتش در اختیار آنان قرار می دهد. آنچه البته مذموم است، برده دنیا شدن است و دل به زخارف آن سپردن و به غفلت دچار شدن و الا خداوند رسالت آبادانی زمین را برای انسان نوشته است تا او در عین پرهیزکاری، بر این مشی، بندگی و آبادانی کند و به خوشبختی هم برسد. این سخن راه گشای امام رضا(ع) است که «قلم تقدیر خداوند خوشبختی کسی را رقم می زند که ایمان آورد و تقوا پیشه کند و بدبختی، سهم کسی می شود که ایمان نیاورد و نافرمانی کند» پس مومنانه به دنیا سلام کنیم تا سلامت آخرت ما نیز تضمین شود... خراسان رضوی - مورخ سهشنبه 1392/06/19 شماره انتشار 18498 /صفحه اول و 5/فرهنگی
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 13:33  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
استان خراسان رضوي را بايد در قامت يک کشور ديد، نه يک استان معمولي در کنار ديگر استان ها. ويژگي هاي خاص اين استان، فرصت هاي بي نظير و حتي تهديدات اين منطقه، داراي ويژگي و حتي فوق العادگي خاصي است و هزار البته بايد هم در برنامه ريزي ها «ويژه» ديده شود و در برگماري مديران نيز اين فوق العادگي به چشم آيد. خراسان رضوي، مديراني قامت کشيده مي خواهد که از وزرا- حتي- کم نياورند، که استانداري استان امام رضا (ع) سکانداري در اندازه هاي وزير مي خواهد. يادم هست وقتي براي انتخابات رياست جمهوري درباره مولفه مديريت آقاي مهر عليزاده برخي ها به ترديد نگاه مي کردند و در عيار مدير و مدبربودن او حرف داشتند، چنين پاسخ گرفتند که مديريت استاني به ويژگي خراسان، آنقدر وزن و قدر و منزلت دارد که وي در شمار نامزدهاي رياست جمهوري قرار گيرد، حال آن که وي، عنوان معاون رياست جمهوري و رئيس سازمان ورزش را هم در کارنامه داشت اما در ميان موافقان او آن قدر که بر مديريت استان خراسان تاکيد مي شد، به معاون بودن وي انگشت نمي گذاشتند چه خوب مي دانستند خراسان يک استان معمولي نيست بلکه استاني ويژه است که يک شهرش مي شود مشهد و پايتخت معنوي ايران و سهم استان در توليد ناخالص ملي بين 5 تا 6 درصد است و ازحيث جمعيت نيز 8.1 درصد جمعيت کشور را در پنجمين استان بزرگ ايران ساکن دارد، و مرزهايش نيز شانه به شانه سرزمين هايي چون افغانستان و ترکمنستان داده است که اين خود نيز بايد ويژه در نظر آيد و ... همه اين ها اقتضا مي کند تا استانداري برگزينيم که حتي مولفه هاي رياست جمهوري داشته باشد، که استاندار به واقع رئيس جمهور استان است به باور من استانداري خراسان رضوي از تهران هم - حتي- مهم تر است، چه در تهران با وجود نهادها و سازمان هاي کشوري، استانداري، جزو سازمان هاي دست چندم است و بسياري از مردم استان شايد اسم استاندار را هم ندانند، اما در خراسان رضوي استاندار يعني رئيس جمهور استان، يعني نفر اول، يعني حرف اول، برنامه اول و کار اول، پس اين جايگاه بايد به نام کسي نوشته شود که توان به فعليت درآوردن ظرفيت بالقوه استان را در همه اين «اول ها» داشته باشد. استان را، شهر به شهر و حتي دشت به دشت بشناسد. بر گونه گونگي فرهنگي، زباني و نژادي مردم استان اشراف داشته باشد و بتواند همدلي ميان مردم را ارتقا دهد. دل بسته خدمت به مردم و عاشق عارف خدمت به امام رضا(ع) باشد و خانه نشين اين ديار آفتابي باشد تا دلش با نقاره ها گره بخورد،نه اين که دستانش وقتي بليت پرواز را توي جيبش حس کرد، آرام بگيرد. اين البته براي همه مديريت ها بايد مدنظر قرار گيرد که مديران پروازي، بخش قابل توجه از وقت خود را در آسمان هستند و طبيعي است که لااقل به همان اندازه کار بر زمين بماند، پس براي طبيعي نشدن کم کاري ها، بايد استاندار و مديران حتي اگر بومي نيستند، بومي شوند خراساني شوند، مشهدي شوند و کار کنند و ... حرف آخر همان حرف اول است خراسان رضوي را نه بسان يک استان معمولي که بايد در قواره کشور ديد و استاندارش نيز بايد داراي ويژگي هاي رياست جمهوري باشد... خراسان رضوي - مورخ یکشنبه 1392/06/17 شماره انتشار 18496 /صفحه اول و 2/اقتصاد
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 10:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پرچم دست شماست بی بی و ما مثل یک سرباز به فرمان تان خبردار ایستاده ایم قلم بر دست کلام بر زبان قامت کشیده در رکاب تان... پرچم به دست شماست بی بی و نام تان به معصومیت فرمان برخاستن است چنان که «قم» نام شهرستان می شود نام شهر و جبهه ای که به جهاد اجتهاد گشوده است و هزار در هزار ستاره به رزم نور به مشق عشق مشغولند... پرچم دست شماست بی بی و ما به سربازی در وادی جهاد به اجتهاد می پردازیم و در جبهه ای به وسعت ایمان از انتهای شک به اوج یقین می رسیم یقین به نور یقین به تجلی یقین به طور یقین به توحید یقین به نبوت یقین به امامت یقین به ولایت... خراسان رضوي - مورخ یکشنبه 1392/06/17 شماره انتشار 18496 /صفحه ۵/فرهنگی
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 10:52  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مرد به عشق بنرها را نصب مي کند. ديگري به شوق، از داربست بالا مي رود و سومي به اشتياق، قطعه قطعه تابلوها را که بايد بر داربست بنشيند تا جورچين معنايي از زيارت کامل شود را از خودرو تا پاي کار مي کشاند، ۳ مرد، در بعدازظهر ۲ روز مانده تا بامداد اولين روز دهه کرامت دارند، گوشه اي از شهر را چنان مي آرايند که هر رهگذري را به ياد سلام به سلطان قبيله عشق، مولا امام رضا(ع) سلام بر لب و دست بر سينه آورد و؛ السلام عليک يا اباالحسن يا علي بن موسي الرضا(ع)... اين جا ورودي بوستان بهشت است. در انتهاي خيابان شهيد مفتح مشهد و ... شبيه اين ماجرا در گوشه گوشه اين شهر بهشتي هست. جايگاه هايي که نشانه اي مي شود تا آدم را ياد صاحب نشانه بيندازد، جاهايي که به عشق برپا شده است تا در دهه کرامت، سوره يادآوري باشد و اين تنها خاص مشهد نيست که در دهه کرامت «ايران به احترام امام رضا(ع) برمي خيزد» و فراتر از آن، امروزه در جاي جاي جهان، چشمه هاي نوري جاري مي شود که قبله همه آن ها، دريايي است به نام امام رضا(ع). دريايي که اگرچه در يک «دهه» باراني «کرامت» لبالب تر مي شود اما براي همه سال، از لب ها و ديده ها رفع عطش مي کند. آري، دهه کرامت و جشنواره هاي پرشکوهي که به نام امام رضا(ع) برگزار مي شود حکم همان باران را دارد که زمين دل و ضمير جان را طراوت مي بخشد و من به چشم خويش ديده ام، اين روايت زلال باران را، ديده ام، رابطه مردمان و باران را و ديده ام که هيچ کس در اين باران نه که چتري به سر نمي گيرد که همه جان خويش را در معرض اين باران قرار مي دهد. ديده ام که در شهرهاي مختلف مردمان چسان به شوق مي آيند و به چه حلاوتي از دور پنجه مي شوند در ضريحي که براي عشق در جان ساخته اند، من اين ها را ديده ام و خود نيز چنان «محتشم» شده ام در نگاه مردمان سرزمين هاي دور که مرا قاصدي از بر دوست مي دانستند. هر چند من فقط از مشهد به آن شهر مي رفتم... من همه اين ها را ديده ام و به جان حس کرده ام لذا به جرات مي گويم دهه کرامت، عاشوراي عشق رضوي است و فصل افزايش عشق مردم. و به يقين مي گويم جشنواره بين المللي امام رضا(ع) لااقل در اين دهه حرم را به اقصاي اين ملک مي برد و درباره آدم ها تکثير مي کند و اگر جشنواره هيچ دستاوردي نداشته باشد، که پرشمار هم دارد، همين براي همه ما کافي است تا به احترام جشنواره برخيزيم و رضوي وار براي بسط و اعتلاي آن تلاش کنيم... ۳ مرد با کمک داربست و قطعات نقاشي شده يک فضاي رضوي تشکيل مي دهند، فضايي که در اولين نگاه دل را به سمت حرم پرواز مي دهد و کلام را بر لب و دست را بر سينه مي نشاند؛ السلام عليک يا اباالحسن يا علي بن موسي الرضا(ع). ... خراسان رضوي - مورخ شنبه 1392/06/16 شماره انتشار 18495 /صفحه اول و ۷/فرهنگی
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:41  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دهه کرامت را به آغاز از قم نقاره می زنند از حرمی که شعبه ای از حرم رسول ا... است از حریم مادرترین دختر دنیا که به نام جاودانه فاطمه معصومه (س) پرچم جبهه اجتهاد و جهاد را بر شانه می کشد و در دامن بهشتی خویش هزار در هزار ستاره شکوفا می کند که به روزگار خورشید راه می شوند راهی که از قم می گذرد و تا قیام امتداد می یابد ... و آدمی را به فهمی تازه می رساند از شهد از شهود از شهید از مشهد و مشهد در مشهدالرضا کرامت به اوج می رسد و نقاره ها به شوق می نوازند و گلدسته ها شاعر زلال ترین لحظه ها می شوند که به اذان مردمان را به نماز می خواند نمازی که خشکسالی را پایان می شود و باران کرامت را آغاز ... * دهه کرامت را به آغاز از قم نقاره می زنند تا در مشهدالرضا آنجا که گنبد طلا و گلدسته ها در میان مردمان خاک نشین پل های آسمان به زمین می شوند طلا می کنند نقره های جان را و گل می کارند فاصله زمین تا آسمان را... به السلام علیک یا علی بن موسی الرضا... خراسان - مورخ شنبه 1392/06/16 شماره انتشار 18495 /صفحه اول و ۲/عکس نوشت
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اگر دختر را بخواهيم در يک تعريف کامل و جامع، به تجسم بکشانيم به يقين خواهد شد «فاطمه معصومه(س)»، خواهد شد الگويي که در جايگاه خود ترجمان بي بي زينب سلام ا...عليهاست. خواهد شد، اسوه اي که نامش و مشي و مرامش آدمي را به ياد بي بي فاطمه زهرا(س) مي اندازد.خواهد شد الگويي براي زندگي مومنانه. خواهد شد الگويي که مي توانيم به دختران خويش بگوييم، «اينگونه بايد بود...» آري، بي بي فاطمه معصومه(س) درس اين گونه بودن است براي دختران هميشه تاريخ، دختراني که مي خواهند با بهره مندي از عصمت، خوب زندگي کردن را تجربه کنند و در راستاي اصلاح فرد و جامعه نيز تلاش کنند. مي خواهند بهتر بودن را به عنوان درسي برگزينند که هر روز در آن درس افزون تر بخوانند تا ظهور بيشتري در رفتارشان داشته باشد. دختر امروز «بايد» دختر ديروز را بشناسد و اوج عاطفه را در او و رفتارش ببيند که «مهر خواهري» او را از مدينه به سوي خراسان مي کشاند و در اين راه هزاران مشکل را به جان مي خرد اما گام به گام به برادر نزديک مي شود. دختر امروز بايد بداند، مهرباني با برادر و احترام متقابل آنان درس پذيري عملي از ساحت حضرت معصومه(س) و برادر ارجمندش حضرت رضا(ع)است. دختر امروز بايد از رابطه زينب(س) و امام حسين(ع) و رابطه فاطمه معصومه(س) و امام رضا(ع) براي رفتار خود الگو بگيرد و حيف است که اسوه هايي چنين بزرگ داشته باشيم اما در وادي هويت يابي راه به برهوت بريم.دختر امروز بايد از کوچه هاي رابطه عاطفي خواهر و برادري که ميان بي بي معصومه و امام رضا(ع) است، به فهم رابطه ظريف «امت- امامت» هم برسد که اين خواهر، سواي عشق خواهري، تعهد فردي از آحاد امت به امام خويش هم دارد و با جان و دل و با ايمان و يقين، ولايت امام را پذيرفته و در اين ولايت پذيري، تمام قد ايستاده است. دختر امروز بايد علاوه بر درس هاي زندگي خانوادگي، درس ولايت پذيري را هم از بي بي بياموزد. دختر امروز دختري که پشتوانه شهود و شهادت دارد، بايد در اندازه خود يک فاطمه معصومه(س) باشد... خراسان رضوي - مورخ شنبه 1392/06/16 شماره انتشار 18495 /صفحه ۶/جامعه
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آهو به تاب می آید و کبوتر به شتاب و آدم ها پر از شور پر از شوق با جانی پراشتیاق به سلام می آیند و به پناه آستان حضرت پناه را آهو از صیاد می گریزد و کبوتر از باز اما من اما تو اما همه ما از شیطان می گریزیم و به پناه آستان بوس حضرت ضامن می شویم که دخیل پنجره هایش را به دروازه گشوده بهشت اجابت می کند و نگاهش تا دوردست ها پرواز را امنیت می بخشد و آهوان را آرامش... صیاد را باز را و ابلیس را بر این آستان راه نیست که این آستان، آسمان خداست بهشت امن است که لب تشنگانش را از کوثر نوش می دهند و مبارک است این حریم این حرم و خجسته است بامدادی که خورشید به سلام شمس الشموس می آید السلام علیک یا اباالحسن یا علی بن موسی الرضا(ع) خراسان رضوي - مورخ پنجشنبه 1392/06/14 شماره انتشار 18494 /صفحه ۷/فرهنگی
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نامه اي که مخاطبش ديگري باشد، چندان حظي براي ما ندارد حتي اگر نامه خواندني باشد، عاشقانه هم باشد، باز بهره اي براي ما ندارد، حالا يک بار ياچند بار مي خوانيم و مي گذريم، تازه اگر حفظش هم بکنيم باز جانمان به خوانش آن خلجان پيدا نمي کند وحلاوت کلماتش ما را پرواز نمي دهد، اما اگر يک نامه يک خطي از محبوب خطاب به خودمان برسد، جانمان پرحلاوت مي شود و حرف به حرفش بر دل مان چنان مي نشيند که يادش هرگز برنخيزد که خاطره اش به هر يادآوري نامکرر و تازه باشد و روشناي ديده به سوغات آورد. اگر مخاطب نامه محبوب ما باشيم، جهانمان بهشت مي شود و جانمان هم و ... حالا قصه ما و قرآن مجيد نيز به مثل اين گونه است- البته در مثل مناقشه نيست- اگر جان خويش را مخاطب آيات حق بدانيم، جهانمان بهشت مي شود و يک آيه براي برانگيختن مان کافي است تا از خود به درآئيم و در راهي گام بگذاريم که حضرت حق مي فرمايد... يک قدم با تو، تمام راه هاي مانده اش با من و مگر کم بودند افرادي که وقتي به حقيقت خود را مخاطب آيات قرآن يافتند، برانگيخته شدند و به مقام مصطفي شدن رسيدند، فضيل عياض، يک نمونه است از بي شمار افراد به معرفت رسيده که فقط يک آيه را شنيد و شد مصداق «گفتم که الف، گفت دگر هيچ مگوي/ در خانه اگر کس است، يک حرف بس است» و فضيل چون در خانه دل گوش شنوايي يافت «الم يان للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله و ما نزل من الحق...» اورا به هجرت از خويش و از منطق خويش فراخواند تا از دزدي سرگردنه گير به عارفي از گردنه ها گذشته و راه يافته تبديل شود و ... بگذريم. قرآن اگرچه بر قلب شرح يافته حضرت رسول ا... (ص) نازل شده است اما مخاطب آن همه انسان ها هستند و رابطه ما با قرآن بايد رابطه عاشق با نامه حضرت معشوق باشد پس از همين لحظه که قرآن را برمي داريم، چنان بخوانيم که گويي براي شخص ما آمده است که حقيقت هم همين است براي شخص همه ما آمده است و مخاطب همه آيات مائيم. «فبشر عباد الذين يستمعون القول و يتبعون احسنه» مائيم که بايد تاب شنيدن همه حرف ها را داشته باشيم و برترين سخنان را انتخاب کنيم. «يا ايهاالذين آمنوا کونوا قوامين بالقسط شهداء لله...» پيغام حضرت عشق است تا به گواهي برخيزيم حق را براي خدا اگر ولاتحسبن الذين قتلوا في سبيل ا... نازل شده است از اين روست که ما را به درک حيات طيبه شهادت برساند. مخاطب «يا ايها الذين آمنوا من يرتدّ امنکم عن دينه فسوف ياتي الله بقومٍ يحبهم ويحبونه اذلة علي المؤمنين اعزّة علي الکافرين يجاهدون في سبيل الله و لايخافون لومة لائم...» مائيم و بايد بکوشيم مصداقش هم باشيم و ... آيات قرآن خطاب به ما است و قرآن براي صعود ما نازل شده است پس دوباره بخوانيم قرآن را هر بار باتامل بيشتر و خوب است قرآني با ترجمه اي روان برگزينيم و هر آيه را بارها بخوانيم، آن وقت در هر خوانش دريچه اي تازه به رويمان باز خواهد شد که نگاهمان را به زندگي زيبا خواهد کرد، همين امروز شروع کنيم؛ بسم ا... الرحمن الرحيم... خراسان - مورخ چهارشنبه 1392/06/13 شماره انتشار 18493 /صفحه ۱۶/بدون موضوع
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دست هاي تنها اگر به تعداد هزار در هزار هم برسند باز کاري از پيش نخواهند برد که دو دست با هم هزار بار کارسازتر از هزار دست تنهاست که حتي صدايي هم از آن برنمي خيزد، از قديم هم به ضرب المثل گفته اند «يک دست صدا ندارد» که اگر داشت بايد به عالم خبر مي کرد، اما نکرد چون صدايي ندارد و اين اصحاب تامل را وامي دارد تا دست را از تنهايي به درآورند با دست ديگر، آن وقت مي بينيم وقتي دست هاي با هم به عدد ۲ رسيد چه کارها که نمي کند. دست ها افزون که شد، هم افزايي توان ها شکل مي گيرد و کوه هم اگر مانع شود، آن را از سر راه برمي دارد و اين فلسفه تعاون است، انجام کارهاي بزرگ از هم افزايي توان هاي اندک، همان که فلسفه باران هم هست و «قطره، قطره جمع گردد وانگهي دريا شود» که اگر به قطره، به ديده حقارت نگاه کنيم دريا را کفران کرده ايم و ... بگذريم، سخن از تعاون است و از هم افزايي توان هايي که اگر تنها بماند بيش از يک دست نخواهد بود که کاري از پيش نخواهد برد، اما وقتي توان هاي اندک کنار هم قرار مي گيرد، کاري مي کند کارستان و حضرت خداوند حکيم هم با امر «تعاونوا علي البروالتقوي» همه ما را به هم انديشي، همراهي و همکاري خوانده است تا بر سبيل نيکي و پرهيزگاري، «هم توان» شويم تا هم زندگي ما رونق بگيرد و هم جامعه از عطر رونق و تلاش لبريز شود.جمهوري اسلامي ايران نيز که آبشخور معرفتي آن آيات قرآن است نيز به تعاون نگاهي کرامند دارد و براساس برنامه هاي به قلم درآمده بايد بخش تعاون در اقتصاد ملي به سهمي معادل ۲۵ درصد برسد تا بتواند نقش خود را در توسعه عمران و آباداني کشور ايفا کند. اين نيز مي طلبد تا ما شهروندان جامعه با دريافت دقيق شرايط و درک بايستگي هاي کار جمعي، تعاون را بيش از پيش جدي بگيريم و يادمان باشد، تعاون و کار تعاوني، تنها همکاري براي رونق اقتصادي نيست بلکه تلاش براي احياي امري قرآني نيز است که ما را به هم افزايي در راستاي خير و پرهيزکاري فرا مي خواند پس اين تلاش تقدس افزون تري هم دارد...که امروز کار اقتصاد صرفا کار توليد براي درآمد نيست که اقتصاد و توليد ارزش اخلاقي، امنيتي و فقرستيزي و گسترش ايمان و دوام و قوام نهاد خانواده و سلامت سازي جامعه و ... هم در پي دارد. خراسان رضوي - مورخ چهارشنبه 1392/06/13 شماره انتشار 18493 /صفحه اول و ۶/جامعه
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بي تابم بي تاب جابر قلبم در باران زخم به نام صادق آل محمد(ص) مي گريد جابربن حيان تو دستم را بگير تو در آستان صادق آل ا... مثل سلمان فارسي هستي در مدرسه رسول ا... زبانم را مي فهمي و دردم را صداي زخم هاي دلم را مي شنوي بيا و دستم را بگير و از کوچه بني هاشم آن جا که خدا بر آن به لطف نظر دارد عبور ده من تشنه اين کوچه ام کوچه اي که ذرات خاکش هم -حتي- عطش مي زدايد لب هايم تبخال بسته است جابر مرا از خاک اين کوچه جامي دهيد از اين ذرات خاک که ستاره هاي زمين اند روشني بنوشانيدم که من تشنه ام و تشنه را جواب بايد آب باشد آب نباشد، خاک که عطش معرفت را چونان نماز اگر آب نباشد براي وضو خاک بايد براي تيمم و من خاک کوچه هاي بني هاشم را عاشقم که بوسه گاه گام هاي آل ا... است از محمد رسول ا... تا علي ولي ا... و تا جعفربن محمد، صادق آل ا... جابر!اي سلمان مکتب نشين جعفربن محمد به رسم برادري به رسم هم زباني به رسم هم وطني دستم را بگير که پاي رفتنم نيست مرا تا خانه جعفر صادق (ع) ببر که چشمانم در سوگ او سخت به باران نشسته است جابر!رسم جابر انصاري به جاي آور و اگر به زيارت خورشيد نتوانستم آمد مرا بر سفره آفتابش بنشان که تشنه تر از هميشه ام برايم از امام صادق(ع) بگو که نامش جانم را جوان مي کند و من از قرن ها فاصله ايستادنم را منت دار دخيل در دامن کريم اويم... جابر... جابر... جابر برايم از امام بگو از چشمه هايي که جاري کرد از نوري که افزود و برايم روضه بخوان روضه آن انگور زهرآلود را که تيغ جفاي يزيد معاصر -منصور دوانيقي- شد بر جان حسيني جعفربن محمد(ع) تو يتيمي داني و راز زهر را خوب مي داني و روضه اش را نيز برايم روضه بخوان جابر مي خواهم غربت عشق را گريه کنم منبر آماده است روضه بخوان من صدايت را از آن سوي قرون مي شنوم و جانم و جهانم يک صدا با روضه تو مي گريند جابر...جابر... جابر! بلندتر روضه بخوان! خراسان رضوي - مورخ سهشنبه 1392/06/12 شماره انتشار 18492 /صفحه۷/صادقیون
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 12:20  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سوگواران امام صادق(ع) شانه به تابوت شهیدان دادند مسلمانیم و صادقیم و کشف ستاره هنر ماست و باز کاشفان نور به ۹۲ معدن نو رسیدند که در دل خاک خدا را فریاد می کردند... ۹۲ حدیث قدسی مجسم ترجمان من المومنین رجال صدقوا ماعاهدواالله علیه دوباره در واپسین روزهای تابستانی ایران را عطر بهاری بخشیدند و آمدند تا شکوهی تازه باشند از احادیث صادق آل محمد آمدند و ما به زیارتشان رفتیم در شب شهادت امام صادق(ع) و وداع کردیم با آنانی که ودیعت خداوند بودند در زمان و دیروز مردمان مردمان سوگوار و سیه پوش ۹۲ حدیث سرخ را بر مدار ولایت در صراط مستقیم عشق تا خدا بدرقه کردند... دیروز نوروز بود نوروز بیعت دوباره با شهیدان در شهادت روز امام صادق(ع) ... و خدا کند راه شهادت همچنان باز باشد باز باز... خراسان - مورخ سهشنبه 1392/06/12 شماره انتشار 18492 /صفحه۳/عطریار
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 12:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شهيد کاوه اگرچه يک نام بود اما جوري زندگي کرد که به يک نماد تبديل شد، نماد زندگي مومنانه که اگر چه طول چنداني نداشت اما از چنان عرضي برخوردار بود که عرض و آبروي انقلاب شد. امروز که دارم احاديثي از امام صادق عليه السلام را باز مي خوانم به تامل درمي يابم اگر بخواهم اين احاديث را مجسم کنم، يکي از آن ها کاوه خواهد بود من از لسان نوراني صادق آل محمد مي خوانم «اولين محاسبه انسان در پيشگاه خداوند درباره نماز است، پس اگر نمازش قبول شود، بقيه عبادات و اعمالش هم قبول مي شود...» و يادم مي آيد از خاطراتي که رزمندگان از نماز محمود کاوه مي گفتند.از خضوعي که در نماز داشت و از خشوعي که در واژه به واژه نمازش موج مي زد، يادم مي آيد، از جواني که وقتي همسنگرانش مي خوابيدند، برمي خاست و به جايي مي رفت که مثل قبر کنده بود و در آن با خدايش عشق مي کرد، يادم مي آيد از روايت يک دوست از چشمان باراني کاوه در نماز شب و ... باز اين حديث را از امام صادق (ع) مي خوانم که؛ ۳ چيز از علامات مومن است؛ «شناخت خدا و شناخت دوستان و دشمنان» و يادم مي آيد، که کاوه از خودشناسي به خداشناسي رسيده بود و به چنان مرتبت رفيعي دست يافته بود که رهبر انقلاب در تکريمش فرمودند محمود قبل از انقلاب شاگرد ما بود و پس از انقلاب استاد ما شد... رزم کاوه خود نشانگر شناخت سه جانبه او بود از خدا، از دوست، از دشمن و رفتارش به رزم، مصداق کامل «اشداء علي الکفار» بود و چنان سخت مي گرفت بر آنان، که نامش به کابوس شان تبديل شده بود و رسمش و رزمش زلزله در ارکان لشکر دشمن ايجاد مي کرد. کاوه در شناخت دوست هم چنان بصير بود که جوهره افراد را کشف مي کرد، پرورش مي داد و به عرصه جهاد مي کشاند که شهيد حسيني محراب، آن قهرمان بلند آوازه يکي از جلوه هاي گوهرشناسي و بصيرت کاوه در انتخاب دوست بود... براي اين حديث امام صادق (ع) که؛ «با کسي دوستي و رفت و آمد کن که موجب عزت و سربلندي تو باشد...» نيز باز محمود کاوه در برابر چشمانم قامت رشيد مي کند که او را دوستاني از قبيله قيام و جهاد همنشين بودند و راستي مگر رزقي بالاتر از هم نفسي با شهيدان بروجردي، ناصر کاظمي، بهروز قمي، حسيني محراب، سپهبد صياد شيرازي، سرلشکر آبشناسان و ... مي توان تصور کرد؟ آري، کاوه سيره و روشش، انتخاب بهترين دوستان بود و هم نفسي با کساني که فرشتگان خدا به تماشايشان افتخار مي کردند و ... امام صادق (ع) از نزديک ترين حالت بنده به خدا مي گويند؛ سجده! و کاوه، اين بزرگ مرد قيام و جهاد، اصل سجود بود و در سجده چنان رشيد مي شد که اصل راز را به تامل وامي داشت، مي شد او را در سجده بر خاک در حوالي آسمان ديد و ... همه اين ويژگي ها، سرانجام اورا به بزرگ ترين روزي، عظيم ترين آرزو در انتخابي دو سويه رساند؛ شهادت، و کاوه در يازدهم شهريور ۱۳۶۵ در کربلاي ۲ به جاودانگي رسيد و درسي شد در کلاس سبک زندگي که در بازخواني او، به احاديث و آموزه هاي ديني مي رسيم و چون اين را باز مي خوانيم،کاوه در برابر فهم ما مجسم مي شود... خراسان رضوي - مورخ یکشنبه 1392/06/10 شماره انتشار 18491 /صفحه اول و ۷/فرهنگی
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:24  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نفس به نفس فرشته ها دادند، مرداني که در کربلاي ۲، جهاد را معنايي نو شدند، نه، فرشته ها نفس به نفس رزمندگاني دادند که بر سبيل عشق از جان گذشتند و ترجمان «فتبارک ا... احسن الخالقين» شدند و در حضرت حق جان جاودانه يافتند و فرشتگان در تماشاي اين جاودانگي به راز «اني اعلم مالا تعلمون» رسيدند و به راستي آدميان وقتي از خود مي گذرند و پا به راه خدا مي شوند، به کجا که نمي رسند و کجاست که به عطرشان بهار نمي شود. آري، مردان بهارآفرين کربلاي ۲ يادشان تا هميشه بهارآفرين است و بهاري اند، آناني که با اين مردان هم خانواده اند، بهاري اند کساني که از بهار مي گويند شهدکامند. آناني که از شهادت مي گويند، در روزگاري که برخي ها فکر مي کنند راه آسمان بسته است حال آن که وقتي آه از دل به نياز برخيزد، در باغ شهادت باز مي شود و ... بگذريم، داشتم پيامک هاي دريافتي گوشي ام را مرور مي کردم و رسيدم به پيغام دوستي از اصحاب هنر و شهود، از خانواده شهادت که هنر دستان و انديشه اش را در قالب تصاوير شهدا بر ديوار شهر قاب شده مي بينم، البته «منصوب» اين پيامک را با درخواست صلوات به ياد شهداي عمليات رمضان فرستاده بود، اما شهداي رمضان و کربلاي ۲ و همه عرصه هاي نبرد از يک جنس هستند، پس به ياد همه شهدا، به ويژه شهداي کربلاي ۲ و ويژه تر به ياد شهيد راست قامت، محمود کاوه مي خوانيم؛ خورشيدهاي خاک نشين يادشان بخير پل هاي آسمان به زمين يادشان به خير دستان رو به علقمه مانده روي خاک پاهاي بوسه داده به مين يادشان بخير چندين هزار يوسف از اين جا گذشته اند ما مانده ايم و آه، همين، يادشان بخير... حتي هنوز روشن و جاري است ردشان اين گوشه روي خاک... ببين يادشان بخير و يادشان، ياد همه شان با «خير» چنان گره خورده است که به «بسم ا...» تبديل شده است براي تاراندن «اجنه شر» و چراغي اگر در جايي روشن است و بهاري از کوچه ها مي گذرد به برکت اين يادهاي مقدس است که ذکر خداوند است و ما به اين ذکر، دل و زبان معطر مي کنيم، به ذکر شهادت به ذکر شهيدان و خدا به کرم خويش ما را نيز به شهادت در شمار ذکرهاي مقبول، قرار دهد، آمين! خراسان رضوي - مورخ شنبه 1392/06/09 شماره انتشار 18490 /صفحه اول و۷/فرهنگی
+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 9:46  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نمرود آتش می افروزد به قهر به کینه تا بسوزاند پیامبر توحید را اما ابراهیم گلستان نشین می شود خلیل ا... می شود و در جان زمان جاری ... دشمن به کینه به قهر به بمب می کشد یاران روح الله را عبادالله را و رجایی و باهنر شهید می شوند عزیز الله می شوند و بهشت نشین جوار الله آیه می شوند چراغ می شوند و نشان راه برای عبادالله... رجایی باهنر و همه آنانی که از سبوی شهادت شهدنوشیدند بر سبیل خلیل الله ذبیح الله شدند و به جاودانگی رسیدند اما از منافقان این نوادگان نمرود جز نامی به ننگ آلوده هیچ کس را در یاد نمانده است اما هشت شهریور که در تقویم ها تازه می شود مردمان به عشق هجرت رجایی و باهنر را به وادی شهادت بزرگ می دارند و بزرگ می شوند به شکوه شهادت که روح ا... همان روز حرف آخر را زد «این که رئیس جمهور شهید بشود نخست وزیر شهید بشود هر مقامی شهید بشود ملت ما هیچ خم به ابرو نمی آورد» که این ابرو هلال عشق است و پرچمی است در اهتزاز که آبروی ایران است آبروی انقلاب اسلامی ایران.... خراسان - مورخ پنجشنبه 1392/06/07 شماره انتشار 18489 /صفحه اول و ۲/اخبار
+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:1  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
گره کم نيست، نياز به دست هاي گره گشا فراوان است و من مطمئنم دستاني که براي رضايت خالق، براي بسط اخلاق انساني، گره مي گشايند و دست مي گيرند از پا افتادگان را، نه تنها اجري کمتر از دست هاي به دعا بلند شده ندارند که قرب و اجري افزون هم دارند.اصحاب دعا عزيزند اما اصحاب عمل عزيزترند که ميزان ايمان آدمي را نيز به عمل مي سنجند و کفه ترازوي کسي سنگين تر است که کار بيشتر کرده باشد. آن دست ها در قيامت قوت بيشتري دارد که امروز گره بيشتر بگشايد و دست هاي افزون تري را به ياري بفشارد و افراد بيشتري را از زمين بلند کند. امام صادق (ع) که کلامش همواره رهگشاست و هرکلمه اش چراغي است فرا راه و فراروي مان مي فرمايند: « برآوردن حوايج و نيازهاي مومن از هزار حج مقبول بالاتر است» و کجا کسي مي تواند هزار حج مقبول به جا آورد اما اين همه با تمام عظمتش در نگاه و مکتب صادق آل محمد (ع) در ارزشيابي از برآوردن حوايج مومن باز مي ماند. آري خداوندي که کعبه را کانون حج قرار داد و مکتبي که حج را تشريع کرد و مردمان را به اداي واجب حج فرا مي خواند براي مومن حرمتي افزون بر کعبه قائل است و اين اشارتي است به اين حقيقت؛ که مومن را حرمتي چنان بالاست و دست گيري از صاحب حرمتي چنين عزيز قطعاً در پيشگاه حضرت حکيم عالم و عادل قطعاً پاداشي در خور خواهد داشت. در کلام همه معصومان فرازهاي بلندي مي شود يافت که انسان ها را به همياري خوانده اند و قرآن مجيد نيز با «تعاونوا علي البر و التقوي» آدمي را به همراهي و هم افزايي توان بر سبيل نيکوکاري و پرهيزکاري خوانده است که اگر به عمل درآيد، ما در جامعه به کوچه بن بست و کار فروبسته و مرد از پا افتاده نخواهيم رسيد، درهاي بسته باز خواهد شد و ظرفيت ها و توان ها از قوه، به فعليت خواهد رسيد و از هم افزايي اين توان ها، نيرويي شکل خواهد گرفت که موانع را از سر راه جامعه اسلامي و آحاد جامعه برخواهد داشت و انسان را به نزديک ترين موضع و موقف بندگي خواهد رساند و بندگي که حاصل آيد چنان جان ها از خدا سرشار مي شود که انسان را به سرفرازي جاودانه مي رساند، پس آستين همت بالا بزنيم و به ياري هم برخيزيم... خراسان رضوي - مورخ پنجشنبه 1392/06/07 شماره انتشار 18489 /صفحه۶/جامعه
+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 10:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اشراف خبري مردم روستا به مسائل روز، به ويژه مسائل داخلي برايم به شدت قابل احترام است و خيلي خوشحال شدم که ميزان آگاهي آحاد جامعه به حدي است که فراتر از فهم خبر، به توان تحليل هم رسيده اند. اجازه بدهيد اين گونه بنويسم که چند روز پيش که سفري داشتم به يکي، دو روستاي بيرجند، مرکز خراسان جنوبي و فرصتي دست داد تا با مردم مهربان و زحمت کش اين ديار همکلام شوم، آنان صادقانه و صميمانه، حرف هايشان را مي زدند و مي شد از لابه لاي حرف هاشان فهميد که بر خلاف زمين منطقه که به خشکسالي چندين و چند ساله گرفتار آمده است اما ذهن مردم و ضمير آگاهشان مدام در بارش فهم و درک تازه است و مي شد به وضوح دريافت که آنان حوادث روز و به ويژه مباحث شکل گيري کابينه را به دقت رصد مي کردند. آنان ماهواره نداشتند و با بهره گيري از رسانه هاي داخلي از اخبار آگاه مي شدند اما برداشت آنان از خبرها و به خصوص از مذاکرات ۴ روزه رأي اعتماد به کابينه - که در اقدامي قابل احترام به شکل مستقيم پخش شد - جالب توجه بود. آنان از برخي حرف هاي ناپالوده و دور از شأن برخي افراد، دلخور بودند. موافق و مخالف را به نام مي شناختند، جملات کليدي آنان را در ياد داشتند و... من مطمئنم اين اشراف خبري و رصد دقيق حوادث صرفاً خاص مردم اين منطقه نيست بلکه ديگر روستاييان کشور عزيزمان، نيز با چشم باز و گوش شنوا، مسائل را پي گيري مي کنند و به موقع نيز اين حرف ها را در ترازو خواهند گذاشت، مخصوصاً حرف هاي نمايندگان را و آن وقت يا رأي در کفه ديگر ترازو خواهند گذاشت و يا رأي هاي پيشين را پس خواهند گرفت و من حتم دارم، آنان که از دايره انصاف خارج شدند، کفه خود را سبک خواهند ديد. آري مردم روستا مثل مردم شهر و گاه حتي دقيق تر خبرها را پي گيري مي کنند و عيار مسئولان را بدان مي سنجند و عيب و هنر آنان را درمي يابند ... پس هوشيار باش بايد داد مسئولان را و به ويژه دولتيان تازه نفس را که مردم به دقت همه چيز را زير نظر دارند پس کاري کنيد که اميد جوانه زده مردم، به خزان منجر نشود. نکته ديگري که مي شد از زبان مردم شنيد، اميدي بود که به تغيير و تحولات بسته اند و خود را براي روزهاي بهتر آماده مي کنند. آنان حتي در برابر ديرباوران هم از اين اميد سخن مي گويند و مي خواهند آنان را هم با خود همراه کنند در اين موج اميد و اين «اميد»، به «تدبير»، دولت اعتدال وظيفه مردان روحاني را سنگين تر مي کند تا کار کنند، کار و کار و باز هم کار که اين اميد را فقط با کار عاقلانه و هدفمند مي شود پاس داشت. مي شود ارتقا بخشيد و... اين نکته هم ياد دولتمردان باشد که هر چه خشکسالي ديرسال تر و وسيع تر مي شود، اشتغال و توليد در روستا کوچک تر مي شود و مردم به ويژه جوانان بيکارتر، پس خشکسالي و قهر طبيعت را بايد با مهر مديريت جبران کرد، مردم منتظرند ما بيشتر منتظريم. آقاي روحاني! شما چه کار مي کنيد؟! خراسان - مورخ چهارشنبه 1392/06/06 شماره انتشار 18488 /صفحه۱۶/بدون موضوع
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
عيب جويي، اخلاق نکوهيده اي است و شايد بهتر است بگوييم نکوهيده ضداخلاقي است که هر انساني از آن بيزار است. آن که ديده به عيب جويي مي گشايد و زبان به عيب خواني، نه تنها در ميان مردمان جايگاهي ندارد که حضرت خداوند نيز چنين فردي را به عقاب سخت و به دوزخ وعده فرموده است. عيب جو، در حقيقت ذات خويش را مي نمايد و الا اگر ديده زيبا بين داشته باشد به تماشاي زيبايي ها پلک مي گشايد و به شکرانه اين زيبايي ها که پرشمار هم است به سجده قامت مي کشد که اين نزديک ترين حالت به حضرت دوست است اما... متأسفانه هستند افرادي که به جاي نقد، عيب جويي مي کنند، به جاي امر به معروف و نهي از منکر، آتش به آبرو و حيثيت افراد مي زنند و نتيجه عمل آنان نه فقط باعث احياي معروفي نمي شود که بر آمار منکرها نيز مي افزايد. حال آن که انسان و جامعه از عيب جو بيزار، همواره نيازمند منتقد، ناصح و آمر به معروف و ناهي از منکر است. محتاج انسان هايي که با نگاه واقع بين و کلام حقيقت گو، آنان را آگاه کند. اصلاً نقد هم در آموزه هاي ديني و هم ادبيات توسعه، يک نعمت است. نعمتي فرصت آفرين، نعمتي ضعف سوز و در کلام معيار امام صادق(ع) به عنوان «هديه» شناخته مي شود که فرموده اند: «احب اخواني من اهدي اليه عيوبي» و منتقد ديده و زبان به انصاف گشوده راه بهترين برادر خواندند و نقد را «اهدا» که «محبوب ترين برادرانم نزد من کسي است که عيب هايم را به من هديه کند» و به راستي چه هديه اي بالاتر از آگاهي که اگر به سبک زندگي تبديل شود، عرصه را بر نازيبايي ها تنگ و براي توسعه زيبايي ها فراخ خواهد کرد. کاش از آينه مي آموختم شيوه نقد را و کاش يادمان مي ماند که «المومن مرأة المومن» را و هرگز گرد تخريب و تحقير و توهين، اين سه «ت» منحوس نمي گشتيم، بلکه مثل الف آينه قد راست مي کرديم به صداقت و رو در رو سخن مي گفتيم. و حرف آخر؛ دوست دارم که دوست عيب مرا/همچو آيينه رو به رو گويد/نه چنان شانه با هزار زبان / پشت سر رفته مو به مو گويد... پس امانت دار «عيوب» هم باشيم و پوشيده از ديگران، آن را به هم هديه کنيم... خراسان رضوي - مورخ چهارشنبه 1392/06/06 شماره انتشار 18488 /صفحه۵/جامعه
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:9  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حق الناس را به ذره مي سنجند، به مثقال، حساب مي کشند و حضرت خداوند چنان بر آن غيور است که اگر از حق خود بگذرد از «حق الناس» نمي گذرد. اين را عرض کردم تا به يک ناهنجاري در جامعه توجه دهم که برخي شهروندان - اگر بشود اسم آنان را شهروند گذاشت - گاه حين رانندگي به خودروي ديگري در حاشيه خيابان که پارک است يا حتي در حين رانندگي برخورد مي کنند، اما به جاي اين که پايين بيايند و لااقل ببينند چه کرده اند و از طرف عذري بخواهند يا اگر راننده طرف مقابل نبود، عذرخواهي را مکتوب کنند، مي گذارند و مي گذرند و حتي مي گريزند. حال آن که اين گذر و آن گريز، حق الناس را بر ذمه آنان بار مي کند و اگر امروز در اين دنيا تاوان ندهند، فرداي قيامت، با دست خالي و پرونده پر پاسخگو خواهند بود و هيچ کس اين پرونده را پاک نخواهد کرد. اين را مطمئنم و به بنده خدايي که گفت پشت چراغ قرمز توقف کرده بوديم و يک خودرو آمد، به خودروي ما برخورد کرد اما اصلا توقف نکرد ببيند چه کرده است و خيلي سريع به فرعي پيچيد و گم شد هم گفتم و تأکيد کردم، اين خط روي خودرويت، خطي مي شود روي پرونده آن طرف، اگر امروز مي شد با چند ده هزار تومان آن را صاف کرد، فرداي قيامت با صد چندان هم صاف نمي شود، بماند که در همين دنيا نيز اگر وجداني داشته باشد، زخمي در آن ايجاد مي شود که هرگز مرهم نمي پذيرد مگر آن که شما را راضي کند اما آن که گريخته مگر کجا مي تواند شما را پيدا کند؟ ديروز هم بنده خداي ديگري مي گفت خودروام را در محل توقف مجاز پارک کرده بودم. اما وقتي برگشتم ديدم يک نفر چنان به بغل خودرو مالانده که درش به زحمت باز مي شود. هيچ رد و نشاني هم از خود به جا نگذاشته است. ديگري هم مي گفت آينه اش شکسته شده است اما نمي داند چه کسي اين کار را کرده است.و ... شايد در جمع شما نيز کساني باشند که با اين مشکل مواجه شده باشند و تلخي خاطره را در ياد داشته باشند اما دعا مي کنم هرگز و هرگز وهرگز، در ميان شما از آن دسته آدم هايي که به خودروي ديگران مي زنند و مي گريزند نباشد چون در تعامل با او حتما به مشکل خواهيد خورد.کسي که از گناه حق الناس نترسد، نمي شود به او اطمينان کرد و ... بگذريم. اما يادمان باشد، اگر خداي نکرده با خودرويي که پارک است برخورد کرديم، انصاف و اخلاق و انسانيت حکم مي کند به نحو مقتضي، جبران خسارت کنيم و يا نشاني و شماره تماسي بگذاريم تا تماس بگيرد و اداي حق کنيم و الا اگر با بي انصافي بگريزند ديگران، فرداي ناگزير، که از آن گريزي هم نيست، يقه آدم را محکم مي گيرند... خراسان رضوي - مورخ سهشنبه 1392/06/05 شماره انتشار 18487 /صفحه۲/خبر
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:9  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اسم هاي بزرگ، کار بزرگ نمي کند؛ مشهد با همه شهرهاي ديگر فرق دارد، يک شهر ويژه و به برکت بارگاه نوراني امام رضا(ع)، پايتخت معنوي ايران است که بايد در تراز پايتخت، مورد توجه قرار گيرد و اين مي طلبد تا در انتخاب مديران آن به خصوص شهردار، اين تراز بودن مدنظر قرار گيرد. نه اين که سياهه اي از گزينه ها نوشته و هر روز طولاني تر شود که از رئيس جمهور سابق تا مدير يک بخش و سازمان امتداد يابد. يادمان باشد، ما يک مدير شهري در تراز مشهد مي خواهيم نه اسم هاي بزرگ و پرطمطراق. کسي را مي خواهيم که از «مشهد پژمان» چند گام فراتر رود و آن گونه که رهبر فرزانه انقلاب درباره ويژگي رئيس جمهور فرمودند، فردي باشد که ويژگي ها و امتيازات رئيس جمهور قبل را داشته باشد و ضعف هايش را نداشته باشد. حالا در حوزه انتخاب شهردار براي مشهد هم بايد همين نگاه راهبردي و راهگشاي رهبر ژرف انديش را مدنظر داشته باشيم و کسي را انتخاب کنيم که ويژگي هاي ممتاز و ظرفيت هاي شهرداران قبلي را داشته باشد و حتي بيشتر، ولي از ضعف ها و کاستي هاي آنان نيز مبرا باشد. شهرداري مي خواهيم که در قدم اول مشهد را با همه ظرفيت ها و کاستي هايش بشناسد و به اصطلاح، شهر را خيابان به خيابان و مردمانش را فرهنگ به فرهنگ بشناسد و براساس اين شناخت برنامه بريزد و عمل کند، کنش گر و فعال باشد و شهر را نيز به تلاش و تکاپو وادارد و تقويمي روي ميز خود داشته باشد که نه حتي يک روز تعطيل، که يک لحظه هم تعطيلي نداشته باشد. شهري که ۲۴ ساعته زنده و فعال است شهرداري مي خواهد که ۲۴ ساعته باشد و از چنان قدرت راهبري و مديريتي برخوردار باشد که بتواند مجموعه عظيم شهرداري مشهد را چونان رهبر ارکستر با خود همراه کند. کسي که زبان روز را بداند و در علوم نو پديد شهري نيز کلاسي در خور داشته باشد. مشهد، يک شهر بين المللي است. شهردار آن هم بايد کلان نگر با نگاه جهاني و مديريت بومي باشد. قدرت تعامل با دولت را چنان داشته باشد تا بتواند همه ظرفيت ها را براي توسعه مشهد فعال کند. ما شهرداري مي خواهيم که با نگاه فراجناحي و باور فراتر از طيف و جريان و جناح براي ارتقاي مشهد تلاش کند. يادمان هست، دوستان هم حتما فراموش نمي کنند که شهرداري يک مجموعه «خدمت- مديريت» است و نه يک سازمان سياسي، چه رسد به باشگاه سياسي. پس بايد کسي انتخاب شود که با پرهيز از سياسي کاري از همه انديشه هاي خلاق استفاده کند. شهر را با شعار نمي شود اداره کرد پس شهردار بايد و هزار بايد که اهل عمل باشد آن هم عمل براساس برنامه تا کار به سامان شود. شهردار شهري که «معيار شهر» تمدن اسلامي قرار است باشد، خود نيز بايد تراز مديريت شهري اسلامي باشد و باورمند شهر تراز، تا براي عملياتي شدن اين باور با همه وجود تلاش کند. مشهد شهر سلم و سلام است. شهردار هم بايد اهل سلامت در همه حوزه ها باشد و دل و ديده و دستي پاک داشته باشد که جز غبار خدمت بر آن ننشيند و همه شهر را خانه خود بداند و چنان که براي آباداني خانه خويش مي کوشد براي تمام شهر تلاش کند و... حرف، فراوان است اما وقتي در شوراي شهر مشهد ۲۵ نفر اهل خرد جمع هستند، همين چند حرف بس است و اميد بسته ايم شورا، شهرداري توانمند و برنامه ريز و مشهد شناس انتخاب کند که اميد به روزهاي روشن براي پايتخت معنوي ايران را روزافزون کند... خراسان رضوي - مورخ دوشنبه 1392/06/04 شماره انتشار 18486 /صفحه اول و۳/شهر
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:42  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پیرمرد به عشق با چشمانی روشن و زبانی زلال نام تو را می برد - به احترام - که ما هنوز مدیون رجایی هستیم او که بود درد را می شناخت و طعم زخم را بر پهنه دست های پینه بسته می فهمید و تدبیرش - به زلالی و خلوص - طرحی شد تا چتری بر سر ما باشد محکم و امن در زیر فشار مشکلات روزگار طرحی که با نام پرامیدش جاودانه شد طرح شهید رجایی... نامت به عشق به احترام بر زبان ها جاری است که ترجمان امید بود و با«هنر» همراهت که محمدجواد بود و اهل جود اهل تدبیر اهل علم و اهل نور نامت رجایی نامت باهنر با شهادت در حافظه تاریخ در یاد زلال مردمان جاودانه است... خراسان رضوي - مورخ یکشنبه 1392/06/03 شماره انتشار 18485/صفحه۷/فرهنگی
+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نمي شود «بد» پنداشت و توقع داشت، پندار ديگران درباره ات «خوب» باشد. نمي شود دست به کار «ناشايست» زد و به «شايستگي» رسيد. نمي شود پا به بيراهه گذاشت و به مقصد درست رسيد. نمي شود بد پنداشت و بد کرد و بد گفت اما توقع داشت به بهشت هم رسيد. نه! نمي شود. بهشت مقصد پندارهاي زلال، گفتار صادقانه، رفتار مومنانه و طي طريق در صراط مستقيم است و حضرت خداوند، آن عادل بزرگ بهشت را بر اصحاب بدي حرام فرموده است و اين کلام روشن رسول اوست که مي فرمايد: «خداوند بهشت را بر هر فحاش بدزبان بي شرمي که باکي ندارد چه گويد و چه شنود حرام کرده است» و اين تنها بهشت عقبي نيست که حرام شده است، بلکه اين بدپنداري، فرصت بهشتي شدن جانش را در همين دنيا هم از بين برده است و جانش را چنان جهنمي کرده است که لحظه اي آرامش ندارد. با پندار بد خود را در مواجهه با بدي مي بيند و بي قرار مي شود و اگر همان گفتار و رفتار بدش هم بدي بيند، باز واويلاست. چنين آدمي اولين قرباني نگاه و زبان خويش است و تير نگاه و کلامش قبل از آن که بر جان ديگري بنشيند، جسم و جان خود او را آماج قرار مي دهد. اين نيز هزار البته خاص کساني نيست که در مواجهه با يک فرد چنين منشي دارند، آنان که در مواجهه با جامعه چنين هستند نيز به گستردگي حوزه برخورد، چنين سرانجامي دارند. آن که قلم بر بدزباني مي چرخاند و گفتار ناپالوده به قلم مي آورد، آن که از تريبون، بانگ به نازيبايي بر مي دارد، آن که رسانه را با گفتار خويش مزرعه نازيبايي مي کند، خود اولين قرباني است. چاه کني است که هرچه چاه را عميق تر بکند، وقتي بيفتد استخوانش سخت تر خواهد شکست و به چاه ويل چنان خواهد افتاد در آن دنيا و حتي در اين دنيا که واويلايش جهان را پر کند. کلام صريح رسول ا... (ص) را دوباره بخوانيد و بخوانيم و بخوانند همه که «خداوند بهشت را بر هر فحاش بدزبان و بي شرمي که باکي ندارد چه گويد و چه شنود حرام کرده است» پس مراقب گفته ها و شنيده ها باشيم و بيش از همه، مراقب زبان خويش باشيم که اين مومنانه تر است ... خراسان رضوي - مورخ یکشنبه 1392/06/03 شماره انتشار 18485 /صفحه اول و ۶/جامعه
+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:7  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
رجايي معلم خدمت بود، دولتمردي که عارفانه در ميان مردم خدا را بندگي مي کرد.نه رداي نخست وزيري و نه جبه رياست جمهوري شولاي غرور نمي شد براي او که به حق عقلش از علمش بيشتر بود و امام روح ا... (ره) با نگاه عرفاني خويش به شهادت اين حقيقت آمدند که «رجايي عقلش از علمش بيشتر بود» و چقدر زيبا از کلام معصوم (ع) مي خوانيم که خدايا به هر که عقل دادي چه ندادي و به هر که عقل ندادي، چه دادي و ... آري، عقل همه چيز است، همه زيبايي هاست و راز جاودانگي ها. اما آن که از عقل بهره شايسته ندارد، اگر کتاب ها هم بر او بار شود، راه به بيراهه خواهد برد. چنان که بردند، آناني که خود را خداي علم مي دانستند و رجايي را بي سواد مي شمردند. اما اين «بي سواد» راه به نور برد و خود چشمه خورشيد شد، اما آن باسوادان چنان در حصار سواد و سياهي نوشته ها گرفتار شدند، که چشمشان قدرت يافتن راه حتي در پرتو خورشيد نداشت پس ره به بيراهه بردند اما رجايي، خود چراغ راه شد، براي آناني که مي خواهند در دولت عشق، به پايندگي برسند و نام رجايي کليد اين راز است که دولتمردان مسلمان اگر مي خواهند به جايگاه شايسته و بايسته برسند بايد گام به خدمت بردارند و دست به گره گشايي بگشايند.بايد نگاهشان از تحقير تهي و از کرامت سرشار باشد. بايد دلشان از مهر مردم چنان سرشار شود که جز به مهرباني، مردم را در خاطر هم - حتي- نياورند. رجايي عاشق مردم بود و به خدمت اين مردم عاشق بزرگي يافت. در منظومه فکري رجايي مردم صاحب حق بودند و او خود را کارگزاري مسئول مي دانست که بايد در خدمت بي منت تمام قد برخيزد و جز در برابر حضرت حق و خدمت به مردم در صراط مستقيم عبوديت، قامت، دو تا نکند بلکه در برابر آنان که مردم را شکسته و شکست خورده مي خواهند «کالجبل الراسخ» باشد که حتي لايحرکة العواصف شرح حال آن است. رجايي مرد خدمت بود چنان که باهنر نيز از اين هنر سرشار بود و چنان زيبا بود اين هنرش که سرانجام با رجايي که دلش سراچه اميد براي خدمت بيشتر به مردم بود، بال پرواز گشود و تا خدا رفت. اين روزها که به نام و يادشان هفته دولت نام گرفته است، خوب است يادشان را گرامي بداريم و دولتمردان راز جاودانگي را در شيوه خدمت آنان بجويند و بيابند و به عمل درآورندکه امروز بيش از ديروز، ايران به مديران رجايي وار و با «هنر» نياز دارد مرداني که با کليد هنر، رجا را در دل ها زنده نگه دارند و با سرانگشت تدبير، گره ها بگشايند و جلودار مردم به سوي فرداي بهتر شوند.فردايي که ايمان،تعهد ، اخلاق، رفاه و آسايش و آرامش و همه زيبايي ها در اوج باشد فردايي که حق ماست...... خراسان رضوي - مورخ شنبه 1392/06/02 شماره انتشار 18484 /صفحه۶/جامعه
+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:36  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اگر مي خواهيم مصيبت هاي جامعه رفع شود،اگر مي خواهيم مشکلات يکي پس از ديگري از زندگي مردم رخت بربندد، اگر مي خواهيم، موجود کريه و ايمان سوز فقر، دامن برچيند، اگر مي خواهيم زندگي مردم هر روز بهتر از ديروز شود، اگر مي خواهيم شهروندان جمهوري اسلامي، بر مدار ترقي حرکت کنند و کشور نيز به سمت توسعه، پرشتاب گام بردارد، کار را جدي بگيريد. اشتغال را و توليد را جدي بگيريد و الا تا وقتي بيکاري به عنوان ام المصائب و ام الفساد دامن گستر است، سخن از اعتلا و رفاه و پيشرفت و حتي دين و اخلاق هم فقط يک شعار زيبا خواهد بود، چه فقر مولود بيکاري است، تولد که يافت قد که کشيد مثل آن است که کفر قد کشيده است. مثل اين است که آتش به خرمن ايمان مردم افتاده است.مثل اين است که فساد، به جاي صلاح نشسته است. پس براي توسعه صلاح و برچيدن فساد، بايد کار ايجاد کرد. بايد دست ها را به کارمشغول کرد و ذهن ها را نيز تا به بيراهه ميل نکند که از قديم به ضرب المثل گفته اند « آدم بيکار جادوگر مي شود» نه اين که جادوگر مي شود بلکه چون جادوگري و بدکاري به گناه ميل مي کند. اگر پرونده هاي قضايي را هم مرور کنيم و يا لااقل همين اخبار حوادث را بخوانيم و يا حتي به وضعيت و روزگار اطرافيان، مخصوصاً جوانان نظري بيفکنيم به وضوح در خواهيم يافت که کار از «بيکاري» شروع و به جرم و حتي جنايت ختم شده است.جوان بيکار، همنشين دوست ناباب شده و با او برخاسته و همراه شده است و ... روشن است که اين باب، به جرم و جنايت و به جهنم ختم مي شود، حال اگر اين جوان شاغل بود، فرصت همنشيني و برخاستن با افراد معلوم الحال را نداشت! لطفاً به آمار معتادان نگاه کنيد، بيشترشان بيکارند، نه اين که اول شاغل بوده اند و بعد از اعتياد بيکار شده اند، نه، بيکاري آنان را به اعتياد کشانده است. پس اگر خواهان پاک شدن جامعه از آلودگي موادمخدر هم هستيم بايد به اشتغال نگاه ويژه داشته باشيم به ويژه مسئولان دولت تدبير و اميد که گروه اقتصادي قوي و هماهنگي را هم برگمارده اند، بايد اولويت نخست برنامه هاي خود را پس از معيشت و حتي همراه آن به اشتغال اختصاص دهند که امروز توليد اشتغال، نه تنها يک کار اقتصادي که يک کار اجتماعي، سياسي، فرهنگي، ديني و حتي امنيتي هم هست و آن که به توليد فرصت شغلي همت مي کند در حقيقت به ارتقاي اخلاق، دين و امنيت نيز کمک مي کند و قطعاً در درگاه حضرت حق از اين حيث هم ماجور است و قطعاً در اين روزگار که کشور نيازمند حماسه اقتصادي است، کار مقدسي است. کارخانه حکم يک نهاد مقدس را دارد و کارآفرين نيز خيري است که پاداش عمل خير خود را خواهد گرفت. يادمان باشد، هر کارخانه اي که بسته شود، زندان شلوغ تر مي شود. اما بازگشايي هر کارخانه باعث شلوغ تر شدن مسجد و مدرسه و پر رونق شدن زندگي است پس آقاي روحاني، کليد تدبير را در قفل اشتغال بچرخانيد که ميليون در ميليون چشم پر اميد به دستان شماست... خراسان رضوي - مورخ سهشنبه 1392/05/29 شماره انتشار 18481 /صفحه۲/خبر
+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|