اين درست که مشهد مهاجرپذير است، اين درست که جمعيت حدود يک ميليون نفري، اين شهر را در جايگاه اول دارنده فراواني حاشيه نشين قرار داده است. اين درست که تنوع فرهنگي و زباني و نژادي در اين شهر فراوان است. همه اين ها درست اما اين ها دليل نمي شود که مشهد، دومين شهر خشن و پرخاشگر باشد. دليل نمي شود پس از تهران بالاترين ميزان پرونده هاي نزاع را داشته باشد. دليل نمي شود که به جاي زبان و استدلال در اين شهر برخي به خود اجازه دهند، از مشت و لگد استفاده کنند و گاه حتي دست به چماق و قمه و قداره شوند، نه، اين دليل نمي شود، اين چه معني دارد که افراد، بر سر جاي پارک به جان هم بيفتند، چه معني دارد برخي افراد، نگاه همديگر را «چپ چپ» تعريف کنند و راست راست به جان هم بيفتند و راستي راستي، به توليد جرم بپردازند. باور کنيد اين خبر که مشهد دومين شهر خشن است مرا در هم ريخت، يعني همشهريان ما را چه مي شود؟ چه مي شود که يک فرد چنين حريم شکن مي شود. چه بر سر ما آمده است که مهارت زندگي نداريم و توان خويشتن داري ما هر روز کمتر از ديروز مي شود؟ به راستي چرا چنين مي شود و از که بايد يقه گرفت و بر سر چه کسي بايد فرياد زد؟ «آقاي خلبان» اين حوادث کيست؟... خبر را دوباره مي خوانم، خراسان رضوي با ۲۰هزار و ۹۴۴ فقره نزاع پس از آمار ۳۷هزار و ۹۱۸ فقره تهران قرار دارد، آمار تکان دهنده است و ياد صحبت هاي قاضي مرتضوي خودمان مي افتم که حدود ۲ سال پيش در تحريريه خراسان نشست و به فرياد برخاست که مديريت افراد بر رفتارشان و توان تحمل آدم ها دارد هر روز کمتر مي شود. آن روز گفت دردمندانه هم گفت که نزاع و دعوا، رتبه اول پرونده هاي قضايي را تشکيل مي دهد. گفت و خواست هر کسي را قلمي براي نوشتن است بنويسد زبان براي گفتن است، بگويد تا آناني که بايد بيدار شوند و فکري کنند که جامعه چنين گستاخ به سوي خشونت و نزاع، رو نکند. آن روز هم نوشتم به هشدار که بيدار شويم و الا خشونت «خواب مرگمان» خواهد کرد و نزاع ، غولي خواهد شد که زندگي ها را، آرامش ها را و... از ميان خواهد برد. آن روز نوشتيم و از همه دعوت کرديم پاي کار بيايند، از خانواده ها به عنوان اولين نهاد اجتماعي خواستيم مراقب رفتار اعضاي خانواده، به ويژه جوانان باشند. از متوليان فرهنگي و تربيتي خواستيم طرحي نو در اندازند و از پليس و نهاد قضا خواستيم کاري بکنند اما... کاري هم اگر شد کافي نبود و الا امروز نبايد بر اين سکوي نفرين شده، قرار مي گرفتيم. اما خدا کند اين خبر زنگ هشداري باشد مدام در نواختن که لحظه اي هم دچار غفلت نشويم که غفلت از چرايي اين پديده شوم، شوربختي و شوم بختي فراوان تري به دنبال خواهد آورد. دوست دارم اين بار فرياد بزنم و هر کس اين چند خط را مي خواند فرياد بزند تا بشنوند آناني که بايد بشنوند. آناني که بايد کاري بکنند. آناني که وظيفه شان افزايش آرامش و کاهش تنش هاست بشنوند و کاري بکنند...

خراسان رضوي - مورخ شنبه 1392/06/30 شماره انتشار 18507 /صفحه اول و ۶/جامعه

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  |