منتظرانِ مُصلح خود باید صالح باشند. این گزاره معرفتی از بس تکرار شده، حکم ضرب المثل یافته است. نمی شود دستِ آلوده و نگاه ناپاک داشت اما به انتظار کسی لحظه شمرد که آن دست و آن نگاه را دشمن دارد. نمی شود در انبوهی از غبار کبر و ریا و تملق و خود مطلق پندای گرفتار بود و توقع داشت که با همه این مولفه های شخصیتی در شمار یاران امام ایستاد. باید به خودمان تکانی بدهیم. بر اساس بینات حرکت کنیم تا به شانی بایسته برای ظهور برسیم.

خدا بیامرزد فرج الله سلحشور را. اگر “یوسف پیامبر هیچ نداشته باشد جز همین ماجرای زندان زاویرا، کافی است تا همیشه دعاگوی تعالی مقامش باشیم. به واقع، قصه زندان زاویرا حکایت بسیار پرتأملی است که دقت در آن نگاه انسان را تحولی شگرف می‌بخشد. همان زندانی که حضرت یوسف در آن به حبس رفته بود. جلوه‌هایی از آن را در سریال یوسف پیامبر دیدیم. مصیبت‌خانه‌ای بود در زیر زمین که زباله و کثافت از در و دیوار و از سر و روی زندانیان می‌بارید. خودشان هم نه‌تنها پذیرفته بودند وضع موجود را که کمک‌کار شدائد هم بودند برای خویش با دعوا‌هایی که می‌کردند. با ستمی که قلدر‌ها بر ضعیفان روا می‌داشتند و دیگران به سکوت نادیده می‌گرفتند این عصیان‌ها را و این بیداد افزون می‌شد. تا اینکه یوسف نبی (ع) آمد و آنان را تکان داد. اول، غبار از ذهنشان گرفت و بعد به دست خودشان غبار از در و دیوار زندان. او با رهبری خود، کار را به جایی رساند تا همان‌هایی که از هم یقه و مچ می‌گرفتند، دست بگیرند و یاریگر هم باشند. از همان زندانیان هم یارانی برای خود و مردانی کارآمد و صالح برای حکومت ساخت و…

این ماجرا را می‌توان خوانشی چنین داشت که؛ آن زندان، دنیای ما، و زندانیان، خود ما هستیم و یوسف، مهدی آل محمد است. حضرت، ما را تکان خواهد داد تا جامعه را و جهان را تکان بدهیم. زندانیان زاویرا تا یوسف بیدار و هوشیارشان نکرد، به ضرورت حیاتیِ غبارتکانی از خویش و طهارت دادن محیط، اصلا توجه نداشتند، تا چه رسد که بخواهند کاری بکنند، اما نبی خدا آنان را توجه داد و راه نمود و خود نیز در تطهیر مکان و نظام‌مند کردن رفتار‌ها پیش‌قدم شد و راه را به سوی آینده‌ای شکوهمند باز کرد.

البته مکتب انتظار، ایستا نمی‌ماند تا زمان ظهور بخواهد تکانی بخورد، بلکه پیش هنگام ما را به غبارروبی از خویش می‌خواند، به ضرورت تطهیر جامعه توجه می‌دهد و تأکید دارد که پیش از ظهور حضرت مصلح باید به تراز اصلاح تن درداد. اینکه به هزار زبان می‌شنویم و به هزار قلم می‌خوانیم «منتظران مصلح خود نیز باید صالح باشند» همین است که زاویرا‌های درون را باید غبار روفت و بسامان کرد تا وقتی یوسف به میدان می‌آید، خط جمال او را گرفت و به حضرت ذوالجمال و ذو‌الجلال معرفتی افزون‌تر یافت.

آن زندان و آن ماجرا شمایی کوتاه بود از شمایلی که باید نقشه راه ما باشد برای رسیدن به فصل ظهور و چشمانمان را به این حقیقت بینا کرد که همان‌گونه که یوسف از ظرفیت خود زندانیان برای ساختن محیط و تغییر شرایط استفاده کرد در دولت مهدوی هم همین مردم‌اند که باید بسازند و بسازند و بسازند که مأموریت ساختن زمین بر عهده زمینیان است و قرار نیست ملائک به کار سازندگیِ مُلک، آستین بالا بزنند، چنان‌که در عهد رسول‌ا… الاعظم (ص) هم چنین نکردند. قاعده آفرینش هم قرار نیست تغییر کند. تغییر را ما باید درون خویش ایجاد کنیم مطابق نقشه راهی که معصومین (ع) برای فصل انتظار و دولت ظهور تبیین کرده‌اند.

اگر چنین شد، فصل فرخنده فالی ما فرا خواهد رسید. فصلی که زمین و زمان به تجربه زیبایی، برکت خواهد یافت. چنین باد ان‌‌شاءالله.

انصاف نیوز / 27 اسفند 1400

http://www.ensafnews.com/335567/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۰ساعت 16:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نوروز را در راه داریم که به عطر بهشتی میلاد امام مهدی نیز تبرک یافته است. اصلا یک نوروز چندوجهی است به‌ویژه برای ما مشهدی‌ها. یک وجه اش را که با همه مردم ایران بل گستره جغرافیای نوروز شریکیم و آن آغاز بهار است و نوشدن سال و تراوت زمین و زمان. اینکه سنت نیکوی عیدی رفتن و صله رحم را جانی تازه ببخشیم. همان‌طور که خانه‌ها را تکانده‌ایم دل را هم از هر چه غبار است بتکانیم و نو پوش و نواندیش به سلام هم برویم که سلامت سال رهین سلامی چنین است.

دومی را هم با باورمندان امامت مشترکیم که در نیمه شعب با همه وجود به جشن برمی‌خیزند که عید میلاد قائم را نمی‌توان نشسته به شادمانی برخاست. حرف از قیام است. از قیام مصلح که همه باید صلاحیت خویش را برای ایستادن در لشکر عشق افزایش دهیم. ازجمله این صلاحیت‌ها نیز همان فهرست روشنی است که با نو شدن در نوروز آغاز می‌شود و هرچه نازیبایی است از جان و جهان می‌شوید.

سومی را هم خاص مشهد باید دید؛ بعد از دو- سه سال که به دلیل شیوع کرونا، مردم نتوانستند به زیارت حضرت رضا(ع) شرفیاب شوند، امسال می‌آیند. عاشقانه می‌آیند و بادل‌هایی که هزار راز نگفته دارد. می‌آیند با چشم‌هایی که به هر پلک زدن، نامه” التماس دعا” گفته‌ای را باز می‌کنند. می‌آیند به شوق، به عشق و می‌سزد که ما مشهدی‌ها هم به خدمت برخیزیم با هزار اشتیاق. جوری میزبانی کنیم از “میهمانانِ آقا” که خاطره‌ای بشود در دفتر زندگی‌شان. ما را بیش از این هم به مهربانی در میزبانی می‌شناسند. این بار، جوری رفتار کنیم که “مهربان‌تر” بشناسندمان. دروازه‌های شهر باز است. ما هم‌روی بازداشته باشیم و دل و دیده مهربان. جوری که طعم غزل بدهد نگاهمان. به همان شیرینی که لسان‌الغیب حافظ سرود؛

رواق منظر چشم من آشیانه توست

کرم نما و فرود آ که خانه، خانه توست!

نوروز در پیش است. ما هم نو شویم که نوشوندگان را عیدی، رویش و جوشش است به برکت بسم الله الرحمن الرحیم.

نخست نیوز / کد خبر : ۳۶۳۱۷ / پنجشنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۰ / ساعت: ۱۰:۱۸

https://nakhostnews.com/?p=36317

نخست / شماره 914 / پنج‌شنبه، ۲۶ اسفند ۱۴۰۰ / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2022/03/914.pdf

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۰ساعت 15:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در تعظیم نام امام زمان، تکریم چراغ برات و سلام به نوروز؛

این یادداشت را در چند پاره خواهم نوشت. اول؛ به تمین و تبرک نام حضرت صاحب الزمان که رمزی است میان عاشقان و دوم به چراغ برات اشارتی خواهم داشت که رسمی است خراسانی و در آخر به نوروز سلام خواهم کرد که صدای قدم هایش می رسد از همین حوالی. اما اول؛ نامت، امانت است آقای من بسان رازی که بین خدا و خلق برگزیده اش از همه چشم ها و زبان ها باید مستور بماند. نامت را نهان باید داشت تا نشانت چون خورشید آشکار شود. این نیز رمزی است بین آنانی که به انتظار، لحظه ها را می شمارند و شما یا حضرتِ منتظَر! نامت را نهان باید داشت چونان مزار مادرت که" راه" را آشکار می کند. راهی که تا قیامت ترجمان صراط مستقیم است. "صراط الذین انعمت علیهم" آنانی که به نعمت ولایت، تعظیم شدند و زندگی شان به نظام امات تنظیم شد. راهی که از" مغضوب علیهم" هزار فرسنگ فاصله دارد و از " ضالین" هم به اندازه بهشت تا جهنم دور است. نامت را – به اضطرار- چون حروف مقطعه قرآن باید نوشت؛" م.ح.مّ.د" همان که سِّر است میان خدا و صاحب سِّر. سَر ها رفته بر دار پای این سِرّالاسرار. نامت را پوشیده باید داشت تا راهت آشکار شود. روشن تر از همه راه ها و همین روشنی هم نشان باشد برای همه کسانی که می خواهند خود را به حق برسانند و از حقیقت سرشار شوند. در روشنای صراط مستقیمت قرآن را آیه به آیه بخوانند، برانگیخته شوند و به آیه ای تبدیل گردند فرا راه دیگران. مگر احیای امر امات جز این است؟ جز این که قرآن را چنان زندگی کنیم که  هرکس ما را دید و زندگی ما را خواند، نشنیده از ما بگوید اینان پیروانِ منتظِر امام زمان اند؟ هر کس شناخت، عاشق بشود و در صفی بایستد که ما قد کشیده ایم. نامت امانت است. امانت خدا که به هر آیه قرآن تکرار می شود تا اهل یقین در ایمان خویش به مقامی بالاتر برسند. نامت امانت است آقای من. خداکند امین شما باشیم در گستره زندگی خویش.

دوم؛ جراغ برات، سنتی است نیکو که ماخراسانی ها بدان اهتمامی حرمت آفرین داریم. در 14 شعبان به زیارت اهل قبور می رویم و یاد هایی را گرامی می داریم که اگر چه از دیده برفته اند اما در دل جایشان تا ابد باقی است. سینه صاحب دلان در این حضور هم ماوای آن یاد های عزیز می شود و هم راز می خواند از خلقت. یک روز به زادن و دیگر روز به بالیدن و سوم روز به مرگ. نیکوست این تامل اما به این هم باید اضافه کرد تامل در شیوه برگزاری مراسم را به ویژه در خوراکی هایی که بر مزار ها می گزاریم. چقدر خوب خواهد بود که نظمی بیابد و در نسقی سنجیده، هزینه آن صرف امور خیری بشود که پایدارترند. قبرها را تالار تجمل نکنیم. با گذاشتن شیرینی و کیک به انبوه، کار را به چشم و هم چشمی نکشانیم. با کمک به امور خیر به نیابت از اموات نامشان را زندگی و روح شان را شادی بخشیم. این پسندیده تر است.

سوم؛ ما ئیم و نوروز. نوروزی که از حضور امام زمان تبرک می جوید و می آید تا نو کند حال و هوای مان را. می آید به سلام تا سلامتی را براه هم به دعا از خدا بخواهیم. نو می کند نفس طبیعت را تا بفهمیم که باید قهرهای کهنه را دور ریخت و دل را غبار روفت و سرای مهر کرد. همان که به درستی در جدول ها بدان نام داده ایم؛ سرای مهر! حواس مان به هم باشد. هوای هم را بیشتر داشته باشیم. چنان از مهربانی هم توشه برگیریم که در این حوزه هرگز فقیر نشویم. این بدترین نوع فقرو انسانیت سوز است. به برخورداری برسیم از لبخند. سرمایه دار شویم به ثروت مهربانی این زیباترین دارندگی است که برازندگی انسانی هم می آورد، ان شاالله!

ب / شماره 4718 /  پنجشنبه، 26 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۰ساعت 14:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نوروز در پیش است. نوروزی معطر به رایحه گلِ نرگس. بهار طبیعت با اجازه از «ربیع‌الانام» دفتر را از اول ورق می‌زند و فرحناکی زمین به طلوع «نظرهالایام»، شکوهی روح‌بخش می‌یابد. انگار زمین و زمان به ایستگاه اجابت رسیده‌اند. گویا وقت دعاست و آرزوهای زیبا در حق زمین و زمان. دعا کنیم به برکت امام زمان، زمین از پلشتی‌‌ها پاک شود و زمان به صلح برسد. دعا کنیم خون هیچ انسانی در یمن و عراق و سوریه و اوکراین و هیچ کجای جهان بر زمین نریزد. هیچ کودکی به ستم، یتیم نشود. هیچ درختی به تبر گرفتار نگردد. هیچ چشمه‌ای نا به جا برنیاشوبد. لبخندی از لب انسانی به تاراج نرود. دعا کنیم که فرعون‌‌ها به هر نام و نشان، به «نیل» گرفتار شوند تا همه زمین سجاده نماز بندگان خدا شود. دعا کنیم مرگ‌افزار‌‌ها برای همیشه خفه شوند تا زندگی، نفس بکشد. تروریست‌‌ها به هر نام و نشان و پدیده شوم تروریسم، به نقطه پایان برسد تا مردم بتوانند به راحتی زندگی کنند و از زیبایی‌های خدادادی لذت ببرند. دعا کنیم همه کشور‌های مبتلا به این پدیده شوم، به سلامت برهند به ویژه افغانستان که هزار زخم بر جان دارد و سوریه که زخم‌هایش بی‌شمار است. دعا کنیم همه جهان به صلاح برسد و مردمان در طریق اصلاح هر روز توانمند‌تر شوند تا بستر برای ظهور حضرت مصلح فراهم شود. دعا کنیم برای کار‌های بزرگ و کوچک. دعا کنیم چشمان معصوم کودکان هرگز در حسرت آرزویی، اشک‌آلود نشود. دعا کنیم گرانی، زلزله در ارکان خانواده‌ای نیاندازد. مردی در برابر زن و فرزند، به خجالت دچار نشود و زنی یخچال خانه‌اش خالی نماند. دعا کنیم تورم نه دست که پا از گلوی ما بردارد تا بتوانیم آرامش را تجربه کنیم. دعا کنیم فزون خواهی و حرص بمیرد تا کسی دست تطاول در بیت‌المال نزند. دعا کنیم همه به حق خودشان قانع باشند تا «ناحق» در زندگی مردم هیچ نقطه‌ای از جهان، جا باز نکند. دعا کنیم برجام به فرجامی خوب برای ایران برسد و بار سنگینِ تحریم‌های ظالمانه از دوش ملت برداشته شود. دعا کنیم مسئولان، خود را «مسئول» بدانند و نسبت به رفتار خود پاسخگو باشند. دعا کنیم حالِ همه خوب شود. دعا کنیم به زیبا‌ترین واژه‌‌ها به همان کلمات جان بخش و نوستالژیک نوروزی که جان را طراوت می‌بخشد؛ یا مقلب‌القلوب والابصار! یا مدبرالیل والنهار! یا محول‌الحولِ والاحوال! حول حالنا الی احسن الحال! هزار بار آمین!

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۲۲۵ / پنج شنبه, ۲۶ اسفند ۱۴۰۰ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=278215

https://jepress.ir/archive/pdf/1400/12/26/3.pdf

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۰ساعت 14:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خنک آن نوروزی که نماز زمان را به اقامت «ربیع الانام» بخواند، پشت سر «نضره الایام». مبارک است بهاری که امام خویش را پیش رو داشته باشد؛ درست مثل همین نوروزی که می رسد از راه. آخرین نوروز قرن است و خدا کند آخرین فصل فراق هم باشد. کسی چه می داند شاید آن عزیزی که «بهار مردم» می خوانیمش و رویش گل ها و چشمه ساران را به اشارت او، بشارت یافته می دانیم، ما را به طلوع خویش، عیدی کرامت فرماید.
شاید «طراوت روزگار» را ولو به اندازه رشحه ای از بهشت، ما هم احساس کنیم. از کرامت آخرین «ذخیره خدا»، نوروزی چنین به دور نیست که خیلی هم نزدیک است. اصلا جز این نیست که هرچه خوشی در احوال ما تقدیر و در روزگار ما تعبیر می شود، به یمن وجود اوست. «و از برکتش، بندگان روزى یافته اند و به وجودش، زمین و آسمان استوار گشته است»، باور کمال یافته ماست.ما با او زیبا می بینیم و بی او هرچه باشد، زیبا نیست. این درست که او را نمی بینیم و به ندبه خوانی صدایمان بلند است که «کی می شود تو ما را ببینی و ما هم تو را ببینیم؟» اما حقیقت این است که ما همه چیز را به برکت وجود ایشان می بینیم. مطمئنیم که زمین، زمانی را خواهد دید که او را به تماشا بنشیند و مردمان نیز ببینند که: «و خدا به وسیله او زمین را از عدل و داد پر مى کند، پس از آنکه از ستم و بیداد پر شده باشد.» در آن بهار پیوسته، انسان از سرگشتگی نجات خواهد یافت و روز ها را نو خواهد دید. نوروز خواهد شد برای همه، بی آنکه کسی به حسرت، نگاهش دچار شود و کسی، جامه نو بر تن نداشته باشد. نوروز خواهد شد و پسته همه لب ها خندان خواهد بود. این نوپوشی و این شیرینی و این حلاوت که نوروز را در جام و جان کرده اند، برای اشارتی تلمیح وار به نوروز حقیقی است.به روزی که «بهار زمان» در حضور «ربیع الانام»، نوروز را جشن بگیرد. فرخنده است آن نوروز. فرخنده باد همه روزهایی که به نام حجت خدا، نو می شود! فرخنده باد نوروز!

شهرآرا / شماره 3631 / پنجشنبه، 26 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه   آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12739/346313

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۰ساعت 14:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

معجزه که قرار نیست همیشه از آسمان نازل شود. گاهی هم باید معجزه زمینیان، چشم آسمان را بنوازد. در همین خاک به فهم کمال یافته از خود و خدا رسیدن است که عظمت آفرین می شود. بیرون کشیدن طلا و فیروزه از دل همین زمین است که هنرمندی است. از دل همین زمین آب را بیرون کشیدن و به فلاحت پرداختن نشان فلاحی و سرافرازی است وگرنه وقتی از آسمان، سیل آسا، می بارد که ما را در این فرایند اگر چون گرم کردن زمین نقش منفی نباشد، کارکرد مثبت هم نخواهد داشت. قاعده کار انبیا و اولیا هم همین است؛ تربیت انسان در تراز بندگی و فعال سازی ظرفیت هایشان در مسیر عبودیت. هیچ پیامبری، ملائکه را به زمین نخوانده است تا بیایند و بسازند بلکه با هزار زحمت، مردمان را ساخته است تا آنان جامعه را بهشتی خصال تر از ملائک بسازند و در ساختن فرداها نیز نقش ایفا کنند. با همین نگاه است که به یاد می آورم مولا، امام زمان(عج) هم با همین مردم می خواهد جامعه را بسازد نه با فرشتگان آسمان. قرار نیست مُلک را ملائک بسازند. بازسازی بنای جامعه با خشت و آهن همین بناست. مهندسی فرق خواهد کرد و مصالح، به دم و تدبیر مهندسِ مصلح، غنی سازی خواهد شد. من به خوانده ها و شنیده هایم درباره دولت ظهور که تامل می کردم به این تصویر رسیدم که "استاد بنا" برای جا گذاری آجرها گاهی، بخشی از آن را به تیشه استادی می زند تا به اندازه ای شود که مورد نیاز است. یعنی از هر فرد در جای خود استفاده خواهد کرد تا نتیجه، شکل گیری جامعه صالحان بشود همان گونه که رسول اکرم (ص) در مدینه چنین نقشه راهی را در پیش گرفت و با فعال سازی ظرفیت های موجود راه بسط و گسترش دین را هموار فرمود. آنانی که دندان در گلوی هم می گذاشتند و دختران خویش را زنده در گور می کردند و از مکارم اخلاق فاصله ای هزار فرسنگی داشتند چنان به قاعده انسانیت، پرورش داد که آنان خود معلم تغییر و سلامت شدند. روزبه را که از دور دست های کفر آمده بود را به "سلمان" تبدیل کرد تا به مقام" منا اهل البیت" جاودانگی یابد. ابوذر را از ماندگی در راه به راهنمایی راه ارتقا بخشید. این رسم را علی مرتضی هم به سنت تربیتی تبدیل کرد. قطعا، پور رشید محمد مصطفی (ص) که نامی چون او دارد و رسمی نیز آن گونه، به همان قاعده جامعه را سامان خواهد داد. تکلیف باورمندان به امام مصلح اما، به راه اصلاح رفتن و پرداختن خویش است در ترازی که او می طلبد. به راهی رفتن است که نهاد امامت، نشان گذاری فرموده است و به زیستی، زندگی را جهت دادن که مطلوب حضرتش باشد. یعنی همان شعار راهبردی که از دیر باز می گفتند و فراوان شنیده ایم که؛ "منتظران مصلح، خود باید صالح باشند" و به صلاحیت ها خود را بیارایند که جز با این راهبرد نمی توان به رهبری امام زمان(عج)، خویش را در مدار کمال قرار داد. صلاحیت در همه عرصه ها و با همه ظرفیت ها. این گونه است که انتظار به سازندگی می انجامد و سازندگی به "زندگی". و زندگی هم به بار می نشیند بسان درختی پر محصول که کام ها را شیرین می کند....

تابناک رضوی / کد خبر:۱۰۳۴۵۹۰ / چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰ / ساعت: ۱۸:۴۴ چ2

http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/1034590/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۰ساعت 20:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 فقط نام بلندش، "م.ح.مّ.د" نیست که به خُلقِ محمدی، خَلق شده است. آمده تا خلقی را به سوی خدا راهبری کند. مگر نه این که خداوند جلت عظمته، فرمود" وَما خَلَقتُ الجِنَّ وَالإِنسَ إِلّا لِيَعبُدونِ؛ من جنّ و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند (و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند)! " یعنی هدف غایی بشر، رسیدن به بندگی است. آنچه خداوند در آیه ای دیگر هم وعده فرموده است در همین ساحت باید تعریف شود؛ " وَنُريدُ أَن نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ استُضعِفوا فِي الأَرضِ وَنَجعَلَهُم أَئِمَّةً وَنَجعَلَهُمُ الوارِثينَ؛ ما می‌خواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم!"  به حقیقت، سلطنت در بندگی است. تجربه بشری در خوانش اعصار و نسل ها به ما می گوید هر فرد و قومی که به مقام" بندگی" نرسیدند، شکار شیطان شدند و به "بردگی" رفتند. وعده الهی در امامت مستضعفین هم بعد از رسیدن به این مقام عظماست چه امامت هم اوج بندگی است. این هم مسیری است که انبیای الهی پیموده اند و رسول اعظم خدا تا همیشه بر آن چراغ گرفته است و ائمه هدی(ع) بدان اهتمام ورزیده اند.
امام زمان(عج) نیز در دوران غیبت به شکل غیر مستقیم و در عهد مبارک ظهور به شیوه مستقیم در همین مدار برنامه ها را سامان می دهد. به همان شیوه پر برکت که در دولت محمدی و علوی تجربه کردیم. گواه این گزاره هم سخنی است از حضرت امام صادق(ع) که می فرماید: " قائم ما اهل بیت، آن گاه که قیام کند، لباس علی(ع) را خواهد پوشید و به سیره او عمل خواهد کرد." و مگر نه این که امام علی(ع) برای برکشیدن انسان، همه همت خود را به کار گرفت؟ مگر نه این که نهج البلاغه او هنوز کارگاه بزرگ انسان سازی را در رونق دارد؟ و مگر نه این که در اوج قدرت و محبوبیت و حکومت،  با مردم در نهایت مهر بود؟ حتی در برابر خوارج هم تا وقتی افساد را به محاربه و قیام به سیف نرساندند و جان مردمان نستاندند، دست به شمشیر نبرد. باری، امام زمان،  نیز امام انسان سازی، عدالت و امام عقلانیت و منطق و "ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ ۖ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ۚ" است و راستی وقتی وقتی امام جماعت باید حال اضعف مامومین را رعایت کند، قطعا امام زمان هم حال اضعف مردم را مراعات خواهد فرمود. اضعف در نماز ناتوان جسمی است اما در جامعه ناتوان معرفتی است که در نظام امامت باید به توانگری برسد. افق مکتب انتظار هم در همین مسیر ریل گذاری شده است تا مردم، خویش را به قاعده دولت کریمه بپرورند. نکته ای که باید بدان توجه داشته باشیم و توجه دهیم دیگران و به ویژه نسل نو را این است که قرار نیست در سیمای امام زمان جز رسول مصطفی و علی مرتضی ببینند. خشونت و مرگ آفرینی و کسب خون و... شیوه داعش و داعش پروران است که به اقتصاد مرگ، حساب بانکی خود را فربه می کنند. آنانی که حیات شان بسته به کشت و کشتار است و مدنیت و انسانیت در نظام سرمایه داری مرگ افزار فروشان، هیچ جایگاهی ندارد. در دولت مهدوی، قرآن حَکَم و امام معصوم حاکم است و جهان برای زندگی بهتر مهیا می شود. این را باید فراوان گفت تاهمه بدانند انتظار یعنی اماده شدن برای به زیستن به بهترین شکل و تعالی یافته ترین شیوه و در بهترین دولت عالم. فکر می کنم بهترین تبلیغ برای دولت ظهور احیای امر امامت است. بیان روشن کلامشان همان که در کلام امام رضا(ع) می خوانیم؛  رحمت خدا بر کسی باد که دین و ولایت ما را زنده می کند. علوم ما را یاد گیرد و به مردم بیاموزد؛ زیرا مردم اگر حُسن و حقایق کلام ما را بدانند قطعا از ما پیروی خواهند کرد.

خبرگزاری رضوی / کد مطلب۸۸۰۶۱ / چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰ /  ساعت: ۱۳:۱۰

https://www.razavi.news/fa/news/88061/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۰ساعت 16:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همه ائمه هدی، علیهم‌السلام، راهبر و هادی زمان خود و مردمان زمان خویش بودند اما لقبِ "امامِ زمان" به نوعی خاص شده است برای حضرت مهدی عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف. ایشان را "ولی عصر" و پیشوای زمان می‌خوانیم شاید به دلیلِ گستردگی زمانی زعامت ایشان است یا هر دلیل دیگر. آنچه باید بدان توجه داشت این است که هم ایشان بر زمان امیر است و هم عنصر "زمان" و اقتضائاتِ آن، هم در تدابیر حضرت ایشان نقشی حیاتی دارد. زمین هم به قاعده زمان در تکاپو و پیشرفت است و در زمان دولت کریمه نیز بر این مدار خواهد بود تا هم زمین همه استعداد و ظرفیت و داشته‌هایش را رو کند و هم زمان به بهار حقیقی برسد و مردمان در آن بهترین فصل حیات خویش را تجربه کنند. یعنی فرصتِ بهزیستن برای همگان فراهم خواهد بود و مستضعفان معرفتی هم فرصت خواهند یافت با غنی سازی فکری، به جایگاه بایسته خواهند رسید. در فصلِ انتظار هم قطعا باید زمان را برای اصلاح به فرصتی نیکو تبدیل کرد. نمی‌شود خود به هر راه رفت و بعد منتظر کسی بود که ترجمان حقیقی "صراط‌المستقیم" است.
رابطه امت - امامت مثل روابط سیاسی امروز نیست که دچار استاندارد‌های دوگانه و چند گانه بشود. حق است، حق مطلق است و در نسبت با آنچه ما می‌خواهیم و می‌پسندیم تغییر نمی‌کند. نمی‌خواهم قلم به بیان سخنان برخی بر کاغذ برم که می‌گویند اگر امام زمان بیاید همین کار‌هایی را خواهد کرد که ما می‌کنیم. نه، قطعا چنین نخواهد بود چون همین ماها به شدت دچار استاندارد‌های چند گانه ایم. مهم نیست طعم کار شیرین است. اگر "خسرو" آن کند، "شیرین" خواهد بود و اگر فرهاد، تلخ! حال آنکه طعم‌‌ها ثابت هستند. زشتی‌‌ها زیبا نمی‌شوند اگر آنکه ما می‌خواهیم یا فکر می‌کنیم طرف ماست به انجام آن بپردازد. کشتن آدم‌‌ها پلید است یمنی و عراقی و افغانی و اوکراینی ندارد. میان کشنده‌‌ها هم فرقی نیست وقتی همه باطلند. اشغالگری هم تابع سلیقه ما تغییر معنا نمی‌دهد که یکی را اشغالی ددمنشانه بخوانیم و دیگری را آزاد سازی.
بگذریم، امام زمان انشا‌الله همه را به تنظیم به نظم خدا گفته باز خواهد گرداند. به قدرت هم چنین خواهد فرمود اما باید بدانیم که حَکَم شدنِ آهن در این دولت، و سخن گفتن از زبان اسلحه - چنان که برخی می‌پندارند - گام اول نیست چنان که در عصر حاکمیت نبوی و علوی نبود. چنان که آیه 25 سوره مبارک حدید نیز خط سیر هدایت را چنین تبیین می‌فرماید: لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ اَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ اَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَاْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ... به گواه مترجمان و مفسران نیز آهن فقط نماد قهر و غلبه نیست که این یکی از شئون آن است و شان‌های گسترده‌ای دارد آهن در ساخت زندگی بشری و هرچه زمان جلوتر رفته است، کارکرد و کاربرد آهن هم بیشتر شده است. یعنی خط امامت حضرت مهدی را هم در همین مسیر باید خواند چنان که رسالت به همین قاعده است و به صراحتِ کلام نبوی، ایشان هم همین مشی را خواهند داشت «مهدی روش مرا دنبال می‌کند و هرگز از روش من بیرون نمی‌رود.» و مگر روش محمدی جز هدایت و تلاش برای راه یافتن مردمان بود؟ "لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ اَلَّا یَکُونُوا مُوْمِنِینَ" گواه حضرت خداوند است بر همت عالی و تا پای جان حضرت پیامبر در مسیر هدایت مردمان. امام زمان هم به همان سیره، عقول را به کمال خواهند رساند. ما را غبار تکانی خواهند کرد چنان که حضرت یوسف در زندان زاویرا انجام داد. او از زندانیانی که دندان در حلقوم هم داشتند، شهروندانی تراز برای حکومت خود ساخت. حضرت حجت نیز زاویرای جهان را تکان خواهند داد و ما را به قاعده‌ای رشید خواهند کرد که خود در مسیر رشد و تعالی روزافزون قرار گیریم. دولتی چنین است که شوق انگیز است و باید برای ایجادش دعای ظهور خواند و الا اگر چنان که برخی می‌گویند، چه شوقی برخواهد انگیخت؟

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۲۲۴ / چهارشنبه, ۲۵ اسفند ۱۴۰۰ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=278146

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/12/25/3.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۰ساعت 10:40  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نوروز در پیش است و قبل از آن باید به مبارک باد میلادی برویم که زمین و زمان را به عطر نرگس، تابی و قراری روح افزا می بخشد. به جشن تولد کسی دعوتیم که قرار است برات امامت زمین را در دولتش عیدی بدهد. چقدر سر کیف می شود آدم وقتی از زبان خداوند بلندمرتبه می خواند: «ما می خواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم.»
چقدر بر سر شوق می آید تا ذوقش به تغزل بپردازد از بشارتی که جان را و جهان را زیبا می کند. چقدر آدمی در خویش احساس برانگیختگی می کند. حق هم همین است. مگر نه اینکه امام رضا(ع) این شوق و شور را به دعا از خداوند خواسته است؛ «در کار او، ما را به دلتنگى و تنبلى و سستى و ضعف، مبتلا مفرما و ما را از کسانى قرار ده که به وسیله آنان، دینت را یارى مى رسانى.» کسی که منتظر حضرت قائم(عج) است، باید مدام تمرین خواستن و برخاستن کند. روزها را در انتظار ظهور مصلح، با اصلاح خوی بشمرد. رسم تربیت برای بهترین روزهای حیات بشر، بهتر تربیت یافتن است. اولین گام نوروزی ما هم می تواند از یک «لبخند» آغاز شود که حضرت شمس الشموس(ع) فرموده است: «هرکس به روی برادر مومنش لبخند بزند، خداوند برایش یک ثواب می نویسد و کسی که خدا برایش ثوابی بنویسد، عذابش نمی کند.»
بخندیم و به شادی مومنانه، دیگران را هم بخندانیم. این ابتدایی ترین کاری است که می توانیم برای مردم انجام دهیم. اگر دست ما بسته است، دلیل نمی شود که ابروگشادگی را از یاد ببریم. این اولین قدم است برای گره گشایی از کار مردم؛ چون آنان قبل از اینکه به «در باز» فکر کنند، به «روی باز» می اندیشند و می آیند. فرصت گره گشایی و سعادت خدمت، این گونه فراهم می شود. نتیجه هم همان می شود که در کلام نورانی امام رضا(ع) تثبیت شده است؛ «هر کس اندوه مؤمنی را بزداید، خداوند در روز قیامت، غم از دلش می زداید.»
باری، نوروز در پیش است؛ نوروزی که از کوچه های شعبان خود را به ما می رساند. باید به استقبالش رفت با لبی که خندان است. با دستی که به برکت دستگیری از نیازمندان، کرامت یافته است. با نگاهی که به یمن به مهر نگریستن، چراغ شده است. امر امامت هم مهربانی با خلق خداست. به دست گرفتن ازپاافتادگان معنا می شود. آن قدر زیبایی در این ساحت باریده است که کافی است پرده را کنار بزنیم تا ببینند مولای ما امام علی بن موسی الرضا(ع) چه فرموده است: «رحمت خدا بر بنده ای که امر ما را زنده کند، دانش های ما را فرا گیرد و به مردم بیاموزد! اگر مردم زیبایی های سخنان ما را می دانستند، از ما پیروی می کردند.» نوروز در پیش است؛ فرصتی که به احیای امر امامت، باید بهشت آفرین بشود. شروع کنیم از خود به یک لبخند.
پی نوشت:
1 )سوره مبارکه قصص، آیه5
2) گزیده حکمت نامه رضوی، ص250
3) الکافی، ج2، ص200
4) معانی الاخبار، ص180، ح1

شهرآرا / شماره 3630 / چهارشنبه، 25 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه   آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12734/346189

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1400/12/25/12734_119672.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۰ساعت 10:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کشاورز زاده ایم و به کاشت و داشت و برداشت آشنا. یادمان هست که پدران مان برای حراست از گیاهان و دفع آفات، از "سم" استفاده می کردند. در تلمبه ریخته و بر درختان و گیاهان می پاشند.  این سم، را اگر نا به جا استفاده می کردند گیاه را نه تنها آفت زدایی نمی کرد که خود آفتی کشنده می شد برای آن. اگر هم خدای ناکرده موجود جان داری از آن می خورد، جانش را از دست می داد. بله سم را می شناسیم اما این سم، دم دستی ترین تعریف از یک ماده کشنده است. به جرات می توان گفت سم فقط همین تعریف را ندارد بلکه می توان ما به ازاهای فراوانی برای سم یافت چنان  که بنده خدایی در فضای مجازی به تحلیل ماجرا قلم زده بود به این تمثیل که؛ روزی شاگردی از استاد خود پرسید: سم چیست؟ استاد به زیبایی پاسخ داد: " هرآنچه که بیش از نیاز و ضرورت ما باشد، سم است. مانند: قدرت، ثروت، ایگو، بلند پروازی،  عشق، نفرت و یا هر چیز دیگری." دقیق است این نکته نگاه کنیم و ببینیم آنچه بیش از نیاز داریم باعث رشد ما شده است یا رشد را متوقف کرده است؟ مالِ فراوان ما را به فراوانی و برکت رسانده است یا ما را در حصار خود به اسارت برده است؟ قدرت که در بازو و یا جایگاه و مسئولیت ما ایجاد شده است از جنسِ "قو علی خدمتک جوارحی" است یا نردبان غرور و خود پرستی؟ بلند پروازی ها برای رسیدن به اوج بندگی و خداست یا برای خود پرستی؟ عشق، ما را پله، پله تا ملاقات خدا می برد یا از نردبان بندگی پله، پله، پایین می آورد؟ اصلا داشته های ما برای ماست یا ما برای داشته ها؟ مگر کم داریم آدم هایی که برده داشته های خود می شوند؟ به جای این که امکانات را در اختیار گیرند خود به موجودی بی اراده در اختیار خودرو و خانه و کارخانه و مادیات تبدیل می شوند! ما کم ندیده ایم از این آدم ها. کم هم خودمان گرفتار این نوع رفتار نشده ایم. سم همین برداشت ها و داشت هاست. همین که افزوده ها ارزش تولید نمی کند و کاهنده می شود. قیمت مان در گذر زندگی افزایش نمی یابد که در منحنی کاهشی هر روز ارزان تر می شود. اینجاست که به آن حدیث ارجمند و هشدار دهنده امام کاظم(ع) می رسیم که می فرمایند: "امام كاظم عليه السلام :هر كه دو روزش برابر باشد ، مغبون است و هر كه امروزش بدتر از ديروزش باشد ملعون (از رحمت حق به دور) است و هر كه پيشرفتى در وجود خود نبيند در كمبود به سر برد و هر كه در مسير كاستى باشد ، مرگ براى او بهتر از زندگى است." واقعا اگر فکری برای سم های زندگی نکنیم در بحرانی چنین قرار خواهیم گرفت که مرگ یک آرزو خواهد شد برای کسی که بهره ای از خرد دارد. واقعا هم همین است. اگر قرار باشد هر روز" در سستی و در کاستن" باشیم و بدها چون "خاربن" در " خاربن در قوت و برخواستن"، همان بهتر که به مرگ لبیک کوئیم که این خود یک فرصت است برای از دست ندادن قیمت.

ب / شماره 4717 /  چهارشنبه، 25 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۰ساعت 10:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آدمی به امید زنده است. این یک ضرب المثل است که گستره امید را به پهنای زندگی تعریف می کند. از این منظر، پا روی امید گذاشتن با کاشتنِ دشنه در پهلوی زندگی، تفاوتی ندارد. آنان که دانسته و -چه بسیار- ندانسته، کلامشان، امید کش می شود بدانند که با "قاتلِ زندگیِ مردم" فرقی ندارند. شاید خون بر ذمه شان نباشد اما آرزوهای مرده را حتما در سیاهه اعمالِ شان خواهند نوشت. پَرپَر کردنِ آرزوی آدمی هم کم از پاشیدنِ قطرات خون او نیست. به ویژه در زمانی که برای نگهداشتِ خون و امتداد درست زندگی هم به امید نیاز داریم. فراوانی کلماتِ یاس آلود که بر زبان داریم. آهی که به حسرت برمی کشیم، لهیبی که در جان دیگران می اندازیم، همه این ها روح و روان شنونده را دچار فرسایشی امید سوز می کند.این گفت ها را باید مراقبت کرد. گفتگو هایی از این دست را هم. گفت و گوهایی که می تواند "کشتنِ همدیگر" عنوان بگیرد. باز هم به تاکید می گویم، کشتن امید با کشتن خود فرد، فرق چندانی ندارد. آدم بی امید، مرده است هرچند روی دوپایش در خیابان قدم می زند. زندگی به دم و باز دم نیست، به رشد و بالندگی است. ناامید را هم نه رشدی است و نه توان بالندگی می ماند. این زیستن هم با" نزیستن" یکسان است و حتی بدتر می تواند باشد. آنان که به ایستادگی باور دارند و خود را رزمنده جبهه مقاومت می دانند، نه تنها حق گفتن کلمات یاس آلود ندارند که واجب است امید روح سیالِ همه کلمات شان باشد. آنان هم که نگاه جبهه ای ندارند و  اعتقادشان به مقاومت گره نخورده است، باز باید روی دیوار یَاس، از امید بنویسند. این هم نگاهی ملی است و هم ضرورتی برای زندگی فردی.  کیست که می تواند بدون امید به فردا، سیاهی شب را تحمل کند؟ کیست که بی فهرست کردنِ آرزوهای خوب می تواند برگه های تقویم را ورق بزند؟ همه به امید، به فردایی برای تحققِ آرزو ها مان نیاز داریم. در این میان آنان که نگاهی نو و کلامی پُرامید دارند بسانِ بارانِ لطیف، زمینه های شکوفایی را فراهم می کنند.  در کمترین اثر بخشی هم، آرامش را در جان ها می کارند و برای جوانه زدن بذرها، دعا می کنند اما کسانی که دل شان پُر از حقد و گاه کینه است، کلامشان، مثل سم، درختان بارور را می خشکاند و به ضمیر و ذهن هرکس برسد، کویرِ عقیم و ناشکوفا را توسعه می دهد. او نمی داند که فقط قاصد ناامیدی نیست که حامل این زهر هم هست و به هرجا که برود و زبان باز کند بسانِ مسلسسل به دستی خواهد بود که به چهار طرف شلیک می کند.فکر نمی کند شاید گلوله هایش در تنِ روح و روان عزیزان خودش بنشیند یا حتی کمانه کند و در روح و روان خودش، جا باز کند. مگر نخوانده و نشنیده ایم که گاه گلوله کمانه کرده وصاحبِ دستِ بر ماشه رفته را شکار کرده است؟ گلوله های ناامیدی اتفاقا خیلی بیشتر کمانه می کند و آنان که ناامیدی می افشانند خود بیش از همه در عوارض آن گرفتار می شوند.بکوشیم با امید دادن به همدیگر، راه خود را از بذرگرانِ یَاس، جدا کنیم. جامعه به امید نیاز دارد. همه ما اهل همین جامعه هستیم. عبور از مشکلات- که هیچ کس منکر وجود و فراوانی آن نیست- هم با امید میسر است. ناامیدی که توان حرکت را می ستاند. به هم روحیه بدهیم، امید بدهیم، این جوری، با هزینه کمتر از تنگناها عبور می کنیم.

(کار نشده)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۰ساعت 13:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

به کار احترام بگذارید، اگر چنین شد هم کارگر محترم خواهد بود و هم کارفرما، اگر حرمتِ کار مخدوش شود نه کارفرما حرمتی خواهد یافت نه کارگر، نتیجه این احترام متقابل را هم کارفرما خواهد دید در قدم اول و هم کارگر در قدم دوم و در سطح کلان هم همه ملک و ملت از حاصل "کار" بهره خواهند برد.

باید بکوشیم که فرهنگ کار ارتقا پیدا کند و کارگر نیز منافع خود را در کار بیشتر و بهتر ببیند و کارفرما نیز بداند که با در نظر داشت حق کارگر است که می تواند بنگاهی موفق تر داشته باشد.

ارتقای دستمزد می تواند یکی از این مشوق ها باشد. کارگر اگر سفره ای توان بخش داشته باشد "توانِ کار" خواهد داشت. آنان که با افزایشِ دستمزد کارگران، ناهمراهند چطور توقع دارند که کارگر با کمتر از این کار کند وقتی می بیند کالای تولیدی او در بازار با افزایش گاه چند صد درصدی، به فروش می رود؟ قیمت محصولات را در نظر بگیرید آن وقت خواهید دید که افزایش 57 درصدی چیز عجیب و غریبی نیست.

دیگر نکته ای که باید گفت این است که خود منتقدان محترم می توانند با خانواده 4 نفری، با 6 میلیون و 700 هزار تومان، زندگی کنند که همین را هم بر کارگر نمی پسندند؟ کسی می تواند تضمین کند که قیمت ها را به فروردین 1400 برگرداند آن وقت حقوق کارگر و کارمند را اصلا افزایش ندهید.

وقتی تورم سنگینی 1400 را تجربه کرده ایم و تورم 1401 هم کمتر از آن نخواهد بود و ارز 4200 تومانی هم حذف شده است به رغم افزایش 57 درصدی حقوق، مطمئن باشید بازهم کاهش قدرت خرید را کارگر تجربه خواهد کرد. خود را جای کارگر بگذارید و حرف بزنید. مشقات کار را ببنید و حرف بزنید. کارفرما هم خود را جای کارگر بگذارد و دستش را بگیردکارگر هم خود را جای کارفرما بگذارد و بهتر کار کند. به روی هم تیغ نکشیم که خود ما قربانی خواهیم شد. کار قربانی خواهد شد. همدلی زخم برخواهد داشت.

پرسون / کد مطلب: 389371 / پنج شنبه 26 اسفند 1400 / ساعت: 15:50

https://purson.ir/vhqfsq

https://purson.ir/fa/content/389371

تابناک رضوی / کد خبر:۱۰۳۴۸۰۳ / جمعه ۲۷ اسفند ۱۴۰۰ / ساعت: ۱۲:۳۹ 

http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/1034803/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۰ساعت 13:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جشن می گیرند اصحاب هر حرفه در روزی که به نامشان پیشانی نوشت تقویم شده است. گل می گیرند. شیرینی می خورند. تبریک در تبریک می شنوند. انرژی می گیرند.میان خانواده و دربرابر فرزندان هم شخصیتی احترام برانگیزتر می یابند. این حکایتی است که همه ما تجربه کرده ایم. نام داریم و نکوداشت ناممان، رفعت مقام می بخشدمان، اما... اما کسانی هستند که در روز مبارک بادشان هم گلی دریافت نمی کنند. لبخندی به قدردانی نمی بینند. تبریکی نمی شنوند؛ هرچند «پربرکت ترین» باشند برای جامعه.باید اهل «جهاد اکبر» باشی که بتوانی «خود» را نبینی، آن هم بعد از این همه «جهاد اصغر» که در جنگ با دشمن، همزاد روزهایت شده است. بعد از «جهاد کبیر» دربرابر جریان سازی های باطل، باید در «جهاد اکبر» به درجات عالی و مقام والا رسیده باشی، والا سخت است از مقام گذشتن. بر شأن اجتماعی، چشم پوشیدن و گمنام، جان به کف گرفتن و به میدان آمدن. سخت است حتی بعد از شهادت هم این خط گمنامی را ادامه دادن. معتقدم عنوان آسمانی «شهید گمنام»، خوانشی بجا و شایسته است برای «سربازان گمنام»، هم در زندگی و هم بعد از شهادت. اصلا اینان باید به تراز شهادت زندگی کنند. باید زیست شهادت داشته باشند تا حق مطلب ادا شود. شهید، مراقب گفتار و رفتار و حتی نفس های خود هست.حساب پلک زدن های خود را هم دارد. اینان هم در حوزه کاری باید مراقب رفتار و نفس ها و حتی پلک زدن دشمن باشند و هم در حوزه معرفتی، بر خویش سخت بگیرند و به ازای پلک زدن ها هم از خود حساب بکشند. سخت هم باید حساب بکشند؛ چون وقتی «سرباز گمنام امام زمان(عج)» نام گرفتند، کارنامه شان را به حساب حجت خدا می گذارند.این می طلبد که حواسشان به همه چیز باشد، حتی لحظه ای هوای نفس. فکر می کنم یکی از جاهایی که باید «حسنات الابرار سیئات المقربین.» را به تامل مضاعف خواند، همین جاست. آنچه برای نیکانمان حُسن و حَسن است، شاید برای اینان، چنین نباشد که کار هر فرد را به تناسب شأنش می سنجند. امیدواریم به دعای شهدا، این «شهدای گمنام»، در زندگی و مرگ چنان باشند که حق مطلب سربازی ادا شود و هرکس به شنیدن نامشان، با آرزوی تسریع در ظهور، دعای فرج بخواند. ان شاءا...!

شهرآرا / شماره 3629 / سه شنبه، 24 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه اول و  آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12730/346115

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۰ساعت 11:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مثنوی را خوانده اید؟ "مثنوی معنوی" مولوی را می گویم. همان که رهبر انقلاب در گفتگو با شهید مطهری آن را اصولِ اصولِ اصولِ دین می خواند. در یکی از حکایت هایش گفت و گویی است میان عاشق و معشوق. که عاشق در برابر پرسش معشوق که می پرسد:" مر مرا تو دوست تر داری عجب / یا که خود را ؟ راست گو یاذَالکُرَب" و جواب عاشق عجیب بر دل می نشیند: "بر من از هستی من جز نام نیست/ در وجودم جز تو ای خوش کلم نیست" حق مطلب هم همین است که عاشق جز معشوق نبیند. اوج این را هم در کربلا می توان دید هم در نگاه شهدا به حضرت خداوند و هم در تعریف خود با حجت خدا. بر اساس همین نگاه است که من در میان همه رجز‌های قهرمانان کربلا، من دچار آن رجزی هستم که از خویش نامی در میان ندارد و هرچه هست، حسین است، حسین در شکوه این کلمات؛ امیر حسین و نعم الامیر. حق هم همین است و فتوای عشق نیز هم. عاشق باید که جز معشوق نامی نداشته باشد. چنان که در کربلا هرچه بود و هرچه هست و هرچه خواهد بود، حسین است، علیه السلام.
دومین نامی که مرا دچار خویش دارد این ترکیب عجیب، رازآلود و البته عظیم " شهید گمنام" است. راستی بلند اوازه‌تر از شهید مگر می‌توان نامی یافت که غربت چشیدگان و به قربت رسیدگان را گمنام بدانیم. آنان از خویش گم شدند و در شکوه حضرت شاهد به مانایی رسیدند. هر چه زیبایی است به برکت انفاس قدسی این زندگان جاوید است.
سومین مفهومی که دچارم می‌کند همین نام گذاری سربازان امنیت وطن است که امام روح الله به انفاس قدسی، تقدیس شان فرمود و به نام پر عظمت " سربازان گمنام امام زمان" جاودانگی شان بخشید و صراط مستقیم شان را چراغان کرد. اینان، از خود حتی نامی بر خویش ندارند و تولایشان بدان درجه است که خود را با مولای عالم و آدم، حضرت صاحب الامر (عج) تعریف می‌کنند. نگفته می شنویم "امیری مهدی و نعم الامیر" را. بشکوه تعریفی است و باز البته، تکلیف آور‌ترین تعریف. سخت و دشوار هم هست، چون در زندگی شخصی و حرفه‌ای خوو باید به قاعده‌ای زیست و به نوعی رفتار کنند که هرکس در مواجهه با آنان یاد امام زمان بیفتد. رفتارشان را که ببینید ظهور را آرزوکند و مومنانه‌تر از پیش دعای فرج بخواند.
کوچک‌ترین خطا از اینان، گناهی کبیره شمرده می‌شود و حتی اگر کار خوب را " خوب" انجام ندهند هم مورد سئوال قرار خواهند گرفت به قاعده" حسنات الابرار سیئات المقربین". اینان باید کارِ خوب را خوب تر انجام دهند. شانی چنین را اجری عظیم است. شانی در تراز شهادت که سعادت ابدی است، ان شاالله

ب / شماره 4716 /  سه شنبه، 24 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۰ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شده است نماز صبحتان قضا شود؟ حسرت برخاستن را به یاد دارید وقتی خورشید، زودتر از شما برخاسته است؟ من الان این حال را دارم؛ به کسی می مانم که عبادت نوشتن از «شهید» برایش قضا شده باشد. خدا بر من و این قلم ببخشاید و به لطف خود بپذیرد این «قضا» را! شهدا حلال کنند که نگاهشان، حلال کننده و تطهیردهنده است. با اجازه خودشان این چند خط را می نویسم به قصد قربت. از نگاه من، شهدا، سربازان هماره زنده انقلاب هستند. اگر از تنگناهای مردافکن، به سلامت عبور می کنیم، نه به توان و تدبیر خودمان که به مدد دعای آنان است. آنان نه تنها زنده اند که زندگی بخش هم هستند. کم نخوانده و نشنیده ایم که افراد از رهگذار نگاه شهیدی به مقصد رسیده اند. فقط بحث فردی مطرح نیست -هرچند در جای خود محترم و انسان ساز است- که در ساحت ملی و معرفتی هم شهید را شوکتی جهان نماست. بر همین اساس، معتقدم عمق راهبرد انقلاب اسلامی در جغرافیا محصور نمی شود، حتی اگر از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب را دربر بگیرد. عمق راهبرد انقلاب، شهادت است؛ مفهومی حیات بخش و فرهنگی متعالی که حضرت شاهد، خود برای ما طراحی فرموده است. شهادت، فقط این نیست که این هم هست به اضافه خیلی چیزهای دیگر؛ از جمله به جرئت می توان گفت که «شهادت»، نیروگاهی است که همه هسته های خداباور جانمان را چنان غنی سازی می کند که بتوانیم جهان را به استغنا برسانیم. مگر نه اینکه قرار است در دولت ظهور، مستضعفان امامت زمین را به عهده بگیرند؟ آیا گستره ای چون زمین را بدون نیروگاه های متعدد می توان اداره کرد؟ اینکه رهبر فرزانه انقلاب از ضرورت ذکر نام و یاد شهدا می گویند و آن را در تراز خود شهادت معنا می کنند، یک معنایش می تواند این باشد که با این ذکر و یادآوری می توانیم به احیای امر شهادت بپردازیم؛ امری که چون احیا شود، بستر را برای میراندن همه باطل ها فراهم می کند. چون همه گیر شود، «همه» را از زشتی های رفتاری نجات خواهد داد. روز شهید را عزیز بداریم تا شهادت به عزت، پرچمش را در اهتزاز بدارد؛ به ویژه امسال که این روز، ما را به عید میلاد صاحب همه روزها و شب ها، حضرت صاحب الزمان(عج)، می رساند. من قضا را به جا آوردم، شما هم ادا کنید حق شهید را...

شهرآرا / شماره 3628 / دوشنبه، 23 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12727/346025

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۰ساعت 10:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روز شهید- همان که 24 ساعت از طلوعش گذشت- امسال چند بامداد مانده به نیمه شعبان، ما را به تامل در انتظار و ظهور می خواند. خود شهدا هم در عرصه حیات خاکی خویش، تلاش می کردند خود را در تراز دولت ظهور تربیت کنند. همه همت شان اصلاح خویش بود تا درخور کارگزاری دولت حضرت مصلح باشند. قطعا امروز در ملکوت هم نگاهی چنین دارند چه بر اساس باور مذهبی روزی خواهد رسید که پا از قاب ها بیرون خواهند گذاشت برای یاری امامی منتَظر. خواهند آمد و لشکر او خواهند شد برای رستگاری جهان. قطعا برای اصلاح گسرده گستره حیات به سربازانی چنین صالح نیاز است. گفتن از شهید هم از آن رو ضرورت پیدا می کند که معیار های رفتاری شان را بجوئیم و بیابیم و به رفتار در آوریم تا ما نیز در این تراز صاحب جایگاه شویم. به عمل هم کار برمی آید و به سخن دانی نیست چه رسد به سخنرانی. باید چون شهدا زیست تا چونان آنان در آستان دوست، به شوکتی همیشگی رسید. نگاه مطالعاتی هم زوایای این رابطه و رویش میوه شهادت بر سرشاخه های درخت نبوت و ولایت را آشکارتر می کند. اگر آمار نیز بگیرند، فکر کنم نتیجه این باشد که اخلاقمند ترین افراد به خلق نبوی و علوی و حسنی و حسینی و رضوی و مهدوی، شهدا باشند. یعنی می توان گفت شهدا بهتر از هر گروه دیگر، فلسفه بعثت و ولایت را فهم کردند و با عمل به آن در مرحله بالاتری قرار گرفتند. مرحله ای که خداوند علی اعلی، آنان را برای خود «مصطفی» کرد. در خوانش «وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسی» تو را برای نفسم آفریدم، می توان شهدا را یافت که برای خداوند خالص شدند به سیره ای اهل بیت عصمت و طهارت. خداوند هم خالص آنان را برای خود برداشت. ماجرای حکایت تجسم یافته همان حدیث قدسی و قداست آفرین است. حکایت "مَن طَلَبَنی وَجَدَنی، مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی اَحَبَّنی وَ مَن اَحَبَّنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتَهُ وَ مَن عَشَقَتَهُ قَتَلتَهُ وَ مَن قَتَلتَهُ فَعَلی دِیَتَهُ وَ مَن عَلی دِیَتَهُ فَاِنّا دِیَتُهُ.؛ آن کس که مرا طلب کند می یابد، آن کس که مرا یافت می شناسد، آن کس که دوستم داشت به من عشق می ورزد، آن کس که به من عشق ورزید من نیز به او عشق می ورزم، آن کس که به او عشق ورزیدم کشته ام می شود و آن کس که کشته ام شود خون بهایش بر من واجب است و آن کس که خون بهایش بر من واجب است پس من خودم خون بهایش هستم." عجب حکایتی است این. انگار این عشق دوسویه به مرحله ای از کمال رسید که شهید، دنیا را با همه بزرگی آن چون پیراهنی تنگ در بر خود حس کند و برای دریدن  آن و حضور بر حضرتِ خداوند علی اعلا، دلتنگی اش را به فریاد آورد و خدا هم بشنود و اجابت کند. این البته نه خلق الساعه که درپی یک عمر «با خدا» ناخدایی کردن در همه شئون زندگی است. باری به هرجهت نیست ماجرا. جهت های آن دقیق، سویه شناسی و سویابی شده است تا انسان با حرکت در مسیر اخلاق محمدی، خود را به اوجی برساند که گام بعدش شهادت است؛ شهادتی که هم ترجمه عملی فرهنگ نبوی است و هم محیی نیکی ها و  هم نگهدارنده ارزش های مکتب ولایت. چنین است که برای عصر ظهور هم می توان به بامداد طلوع شهید و شهادت امید بست تا امام زمان(عج) تنها نماند.

ب / شماره 4715 /  دوشنبه، 23 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۰ساعت 10:40  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 اصلِ "تحریف" است این که می‌گوئیم و می‌نویسیم. این که دشمنی با انقلاب و مانع‌تراشی سر راه پیشرفت کشور را فقط به حساب غرب بگذاریم. چیزی که این روز‌‌ها فراوان به چشم می‌خورد و راه به گروه‌های خانوادگی هم کشیده می‌شود. گروه‌هایی که فلسفه ایجادشان "صله رحم" به کمک فضای مجازی بود اما برخی آن را با بولتن‌های جناحی اشتباه می‌گیرند. کم نیستند گروه‌هایی از این دست که دفتر تحریف می‌شوند. ازجمله در یکی از گروه‌های دوستانه، بنده خدایی مطلبی گذاشته بود که جنگ عراق علیه ایران به اصرار آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان شروع شد و در ادامه هم روسیه و چین را به هفت آب تطهیر کرده بود که "هیچ گناهی" در جنگ علیه ایران و موانع بعدی ایجاد شده سر راه توسعه دفاعی و انرژی هسته‌ای ما نداشته و ندارند! با احترام برایشان نوشتم؛ تکیه به شرق مثل اتکا به غرب خطاست. ما از هر دوطرف ضربه خورده‌ایم. در جنگ عراق علیه ایران هم باید توجه داشت که عراق اساسا در بلوک شرق دسته‌بندی می‌شد، لذا شوروی (روس‌ها) 85 درصد تجهیزات او را – بنا به نوشته ویکی‌پدیا - تامین کردند. سهم چین هم 12 درصد بود. عراق، تجهیزات آمریکایی نداشت اما از کمک اطلاعاتی آن‌‌ها استفاده می‌کرد. فرانسه 5 جنگنده سوپراتاندارد قرض داد که و تعدادی میراژ فروخت به عراق و آلمان هم کمکش در تولید بمب شیمیایی بود. همه غرب و شرق علیه ما بودند. 83 کشور پشت عراق بودند و ما از 37 ملیت اسیر گرفتیم. این را جوانان ما باید بدانند. در ماجرای هسته‌ای هم قطعنامه‌های شورای امنیت علیه ایران را همه شرق و غرب امضا کردند و الا مخالفت مثلا روسیه یا چین با قطعنامه می‌شد "وتو" که قطعنامه‌ای صادر نمی‌شد! آنچه باید بدان توجه داشت این است که بدانیم در عالم سیاست بین الملل، دوست دائم و دشمن دائم وجود ندارد. آنچه دایمی است منافع ملی و ضرورت توجه به آن است. ما هم براساس منافع ملی خود باید عمل می‌کنیم در همان راهبردِ "نه شرقی، نه غربی". تطهیر شرق - ولو ناظر به امروز و با نیتِ خیر - به همان اندازه خطاست که کسی بخواهد آلودگی دست غرب را در دشمنی با ایران انکار کند. تطهیر غرب - ازسوی هرکه و با هر بیان که باشد - هم به همان اندازه اشتباه است که کسی بخواهد موشک‌های اسکاد شرق را نادیده انگارد که تا تهران رسید. این که امروز بخواهیم با روسیه و چین کار کنیم یک حرف است اما تطهیر آنان حرفی دیگر. اولی در پارادایم منافع ملی به شرط تامین آن پسندیده است و یک واجب سیاسی اما دومی خطایی راهبردی است و "تحریفِ" واقعیت ها. زیر میز زدن روسیه در احیای برجام هم اظهر‌من‌الشمس است هرچند برخی‌‌ها این را هم به حساب آمریکا می‌خواهند بنویسند. در جنگ روایت‌‌ها باید صادق بود. رمز پیروزی این است. در جهاد تبیین باید مومنانه به روشنگری پرداخت. رسم جهاد صداقت ایمانی است. دفاع از حدود و ثغور فکری و معرفتی هم صداقتی همه‌جانبه اقتضا می‌کند. به این مهم اهتمام داشته باشیم.

https://jepress.ir/?newsid=277963

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/12/22/3.pdf

 عصر ایران / https://www.asriran.com/fa/news/830765/

آفتاب نیوز / https://aftabnews.ir/fa/news/759650/

تازه نیوز / https://www.tazenews.com/news/200212/

اقتصاد 24 / https://eghtesaad24.ir/fa/news/151451/

خبرآنلاین / khabaronline.ir/news/1612001

جماران / https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-154477

فرارو / https://fararu.com/fa/news/538826/

مثلث / https://www.mosalasonline.com/fa/tiny/news-114340

اصلاحات نیوز / https://eslahatnews.com/552

55 آنلاین / ایران حبیب / قطره / سرپوش سیاسی / عرشه / برترین ها / صاحب خبران / نسیم جنوب / ویزیت / و.....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۰ساعت 12:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عمق استراتژیک انقلاب اسلامی «شهادت» است که در جغرافیا محصور نمی‌شود حتی اگر از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب را در بر بگیرد. شهادت مفهومی حیات‌بخش و فرهنگی متعالی است که حضرت شاهد خود برای ما طراحی فرموده‌اند.

شهادت، فقط این نیست که این هم هست به‌علاوه خیلی چیزهای دیگر. به جرأت می‌توان گفت «شهادت»، نیروگاهی است که همه هسته‌های خداباور جان‌مان را چنان غنی‌سازی می‌کند که بتوانیم جهان را به استغنا برسانیم. مگر نه این که قرار است در دولت ظهور، مستضعفان امامت، زمین را به عهده بگیرند؟ آیا گستره‌ای چون زمین را بدون نیروگاه‌های متعدد می‌توان اداره کرد؟ این که رهبر فرزانه انقلاب اسلامی از ضرورت ذکر نام و یاد شهدا می‌گویند و آن را در تراز خود شهادت معنا می‌کنند یک معنایش می‌تواند این باشد که با این ذکر و یادآوری می‌توانیم به احیای امر شهادت بپردازیم. امری که چون احیا شود بستر را برای میراندن همه باطل‌ها فراهم می‌کند.

مگر هر شهید در جهاد و در شهادت خود، باطل را شرنگ مرگ نچشاند؟ شهادت هم چنین می‌کند. دلیل تمسک اهل حق به شهادت و فلسفه ایجاد شهادت از سوی حضرت حق هم می‌توان همین باشد که باطل بمیرد و حق چنان احیا شود که «یکون الدین کله لله» تجسم عینی خویش را در زمین جشن بگیرد.

دین که برای خدا محقق شد، آدم‌ها هم در شکوه عبادالله جلوه خواهند کرد و فلسفه خلقت، روشن خواهد شد؛ «وَما خَلَقتُ الجِنَّ وَالإِنسَ إِلّا لِيَعبُدونِ»؛ من جنّ و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند (و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند!) بله ما خلق شده‌ایم تا عبادت را به عبودیت غنا بخشیم و به استغنا برسیم. هر چه در این راه مانع ایجاد کند، ضد مسیر تعالی انسان و هدف خداست. اینجاست که برای مواجهه و مقابله با آن فرهنگ شهادت، پرورش‌یافتگان صافی شده خود را به میدان می‌فرستد.

تفاوت دفاع مقدس ما با همه جنگ‌های جهان در نگاه و نیروهای انسانی بود که به‌عنوان منبع فیض بر تاریکی می‌شوریدند والا جنگ‌افرارها را که نه تفاوتی بود و هست و وقتی هست، دست بالای دشمن را نشان می‌دهد.

آنچه به رغم برتری عده و عُده و مرگ‌افزارهای شرقی و غربی عراق، دست ما را به نشان پیروزی بالا برد، شهادت بود. قدرت غالبی که آنان نتوانستند برای خود غالب‌گیری کنند و به خدمت درآورند. ما با شهادت بود که قدم بر می‌داشتیم. جوانان ما با جان‌یافتن در این حیات طیبه بود که هیبت دشمن را می‌شکستند. با همین هندسه است که امروزه «نظم نوینِ آمریکا ساخته» را به چالش می‌کشیم این کانون اقتدار را باید نگهبان باشیم.

روز شهید هم برای یادآوری این ضرورت است که پیشانی نوشت تقویم‌ها شده است والا اگر فقط در حد شعار مورد نظر باشد که به اندازه یک صفحه از دیوان شاعران کافی است. این همه تأکید و تصریح نمی‌خواهد. اگر کاروان‌سالار انقلاب اسلامی چون امام بزرگوار این همه بر شهادت به مثابه یک فرهنگ تأکید دارند که می‌تواند از هر نفر یک منبع انسانی بسازد که ساختن جهان را هدف داشته باشد. روز شهید را از این منظر بخوانیم و پای آرمان شهدا بمانیم. حق این است و جز این هرچه باشد باطل است.

خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۵۱۱۴۶۰ / یکشنبه  ۲۲ اسفند ۱۴۰۰ - ۰۸:۰۹ 

https://dnws.ir/511460

https://defapress.ir/fa/news/511460/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۰ساعت 12:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این روزها که شهر را در تکاپو برای دلپذیرترشدن می بینیم، بر سر شوق می آیم. دیگران را هم می بینیم که به این شهرتکانی و زیباسازی به دیده احترام می نگرند. این خیلی خوب است. باید هم چنین باشد و کوشش ها در این راستا سامان یابد که به بایستگی کلان و ماندگار برسیم. یعنی شهر بشود محیطی امن تمام ساحتی برای زندگی. امن هم فقط معنای امنیتی و انتظامی ندارد، بلکه در کنار آن باید سازه های شهری هم ساختاری آرامش آفرین داشته باشند.ساختمان سازی ها و هماهنگی هر منطقه باید رونق افزای آرامش باشد برای مردم. به دیگر عبارت، هر منطقه متناسب با بافت تاریخی و فرهنگی و اجتماعی خود هویتی پویا بیابد و ظریفت آرامش بخش در آن مدام در حال افزایش باشد. این در برنامه ریزی های کلان باید توجه شود و در کوتاه و میان مدت هم باید طرح هایی داشت که زنده بودن شهر را معنایی شایسته باشد.زیباسازی و رنگ ازجمله مؤلفه هایی است که می تواند در کوتاه مدت به تولید این کالای قیمتی کمک کند. آنچه امروزه می بینیم، (بدون تلاش های شهرتکانی و زیبا آرایی های دم عید) زمختی سازه ها و سرد و سخت بودن رنگ هاست. از هماهنگی خبری نیست و به اندازه یک لایه رنگ هم برای زیبایی و توسعه آرامش در شهر کار نکرده ایم.شهر بی رنگ، وادی بی روح است. روح هم که نباشد، از کالبدی بی جان نمی توان انتظار معجزه داشت. چقدر خوب است که زیباسازی های فصلی، پی نوشت دائمی هم داشته باشد در نظام شهرسازی. یعنی برسیم به جایی که نونوارکردن شهر در آستانه عید مثل خرید کت وشلوار عید برای کسانی باشد که در طول سال هم مرتب می پوشند و مرتب زندگی می کنند، والا اگر نوپوشی فقط برای نوروز باشد، چندان سامانی به زندگی نخواهد داد.باری نوروز را در پیش داریم که میهمانان امام رضا(ع) بعد از نزدیک به سه سال به مشهد خواهند آمد و حق است که همه جوره شهر را بیاراییم، اما برای زیبایی دائمی هم باید خلاقیت به خرج دهیم و برنامه های کلان داشته باشیم. شهرسازان و شهرداران به این مهم باید توجهی برنامه مند داشته باشند تا در مناسبت ها مردم به عنوان «شهریاران» کار را کامل کنند. ان شاءا...

شهرآرا / شماره 3627 / یکشنبه، 22 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12724/345940

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۰ساعت 12:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 ما به انرژی مثبت نیازداریم. شاید به همان اندازه که به اکسیژن محتاجیم. این درست که بی هوا حیات میسر نیست اما زندگی بی نگاه مثبت و سرشاز از انرژی منفی هم فرقی با مرگ ندارد. همان طور که باید مراقب هوا باشیم تا آلوده نشود، باید مراقب هجوم انرژی خور های حرفه ای و تولید کنندگان منفی انگاری هم باشیم. اولین قدم هم در این راه، شناسایی افرادی است که به انرژی سوزی عادت دارند مثل کسانی که همیشه شکایت می‌کنند و غر می‌زنند.  انگار هیچ چیز راضی شان نمی کند.داشته ها به چشم شان نمی آید و نعمت ها و مواهب الهی زندگی را نمی تواند دید. دریا، دریا فراوانی را نمی بینند یک سنگ خشک افتاده در گوشه بیابان همه ذهن و باورشان را پر می کند و زبان شان را به استخدام در می آورد تا غر بزنند. انگار همه وجودشان یک دلر برقی است که مدام به کار فرسایش روان و سودن اعصاب اند. این ها تنها نیستند که رقیب توانمند در کنار خود داردند؛ کسانی که دائما از مشکلاتشان می‌گویند بدون هیچ راه حلی. انگار نمی خواهند به ذهن شان تکانی بدهند تا به ازای مشکلاتی که می گویند، راه برون رفت پیدا کنند. به نشستگانی می مانند که انگار زمین باید زیر پای شان نقاله شود و آنان را به مقصد برساند. غافل از این که کسانی می توانند از مشکلات عبور کنند و از شکست پلی برای پیروزی بسازند که از جا برخیزند. انرژی خوارا فقط همین دو گروه نیستند بلکه آن طرف تر،  کسانی که دائم پشت سر دیگران حرف می‌زنند خود به یکی از منابع اصلی اتلاف انرژی تبدیل شده اند. جایشان هم همان پُشت سر افراد است. اگر جای بهتری می خواستند باید روش خود را تغییر می دادند اما چون چنین نمی کنند، چنان هم می مانند. باز یک دسته دیگر هم در ادامه صف وجود دارند؛ کسانی که فقط منتشر کننده خبرهای بد هستند افرادی که وقتی به شما انرژی منفی می‌دهند خودشان احساس سبکی می‌کنند. اینان نگاهی سرشار از سیاهی دارند. آنقدر که سپیدی را نمی توانند دید. همه اش سیاهی بر دیده نشسته شان را روایت می کنند. معلوم است از آتشی که می افروزند، دودی در جان مخاطب می نشیند. دیگر گروه هم کسانی هستند که با شوخی شما را مسخره می‌کنند. افرادی که دائم دروغ می‌گویند غلو می‌کنند و خود واقعیشان نیستند. همه اینان؛ تاراج کنندگان روحیه مردم وو نابود کنندگان انرژی هستند. انرزی هم فقط برق و گاز و... نیست که نگاه مثبت خود بزرگترین و سازنده ترین نیروگاهی است که در جهان داریم. دریغا که برخی بمب می شوند زیر این نیروگاه. انرژی می خورند اما انرژی نمی گیرند. تبر می شوند و دیگران را از پا می اندازند اما خودشان سر پا نمی شوند. از اینان به هزار فرسنگ باید دوری کرد و الا به شکست نزدیک خواهیم شد. بدانیم که از یاس جز ناامیدی زاده نمی شود پس به احترام امید از این قبیل افراد اگر نمی توانیم درست شان کنیم، هزار در هزار فرسنگ، دوری کنیم.

ب / شماره 4714 /  یکشنبه، 22 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۰ساعت 12:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

از هر خیابان که بروی این روزها، نارنجی پوشانی را خواهی دید که برای سبز شدن شهر تلاش می کنند؛ مردمانی که همه همت و عشق خود را داده اند به شهر امام رضا(ع) تا آماده اش کنند برای نوروز. برای روزهای نویی که «میهمانان آقا» از راه خواهند رسید. برای تازه شدن روح و روان مشهدی ها که با دیدن زیبایی های نوشده در خیابان، حالشان بهتر شود. شهرتکانی دارند نارنجی پوشان تا وقتی بهار پایش به شهر رسید، ببیند که چقدر گل به استقبالش شکوفا شده است.ببیند که چقدر آب وجارو شده است کوچه ها. ببیند که چه حال خوشی دارند مردمان. ببیند چقدر به انتظارش، طرح درانداخته اند. ببیند و خیلی چیز ها را ببیند. ما هم باید ببینیم و به تکان دستی و شکفتن لبی به لبخند و کلامی از سر مهر، خداقوتشان بگوییم. شکر نعمتی چنین اقتضا می کند که ذوق خدمت را قدر بدانیم. قدر دانستن هم فقط همین تکان دست و لبخند نیست؛ این اول سلام است و بعد باید عهد ببندیم که به سهم خود، قدردان این زحمت ها باشیم.به تمیزی احترام بگذاریم و دیگران را هم به این وظیفه شهروندی توجه دهیم که «شهر ما، خانه ما»ست، پس هیچ کس نباید بی هوا زباله هایش را هرجا رسید، بریزد. مگر در خانه زباله هایمان را جز در سطل زباله می ریزیم که در شهر، این خانه بزرگ ترمان، چنین کنیم؟ مگر گل هایی را که در خانه است، آسیب می زنیم که گل های زیباکننده میدان و خیابان را زیر پا بگذاریم؟ نه، در خانه چنین نمی کنیم. همین رفتار را هم باید در خانه بزرگ ترمان که شهر است، ادامه دهیم.گفتم «خانه بزرگ ترمان»، این ترکیب را اگر تجزیه کنیم، به معنای دیگری هم خواهیم رسید؛ به اینکه مشهد خانه «بزرگ ترمان» است. بزرگ ترمان را هم همه عالم وآدم می شناسند در شکوه نام مبارک امام رضا(ع). به همین دلیل است که آن را «مشهدالرضا» می خوانند. این نکته هم می طلبد که توجهمان ویژه تر باشد به شهرمان؛ به شهر علی بن موسی الرضا(ع). این توجه در خودمان هم معنایی معنوی ایجاد خواهد کرد تا حالمان به معنای واقعی خوش شود. چنین باد ان شاءا...!

شهرآرا / شماره 3626 / شنبه، 21 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12719/345856

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۰ساعت 11:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جنگ همزار آدمی است. تقابل قابیل و هابیل، نشان از این واقعیت دارد اما انچه باید بدان توجه داشت و توجه داد این است که جنگ از زبان تفنگ، قدیمی ترین ورژن جنگ است. این که سرباز در برابر سرباز بایستد و دست به ماشه ببرد برای کشتن، ابتدایی ترین شکلِ مبارزه است که از قدیم از همان زمانی که رگ گردن آدمی برای منافع اش کلفت شد، در همه جای زمین اتفاق افتاد. وقتی تفنگ نبود، از آهن شمشیر می ساختند و در جان هم فرو می کردند. قبل از کشف آهن هم با سنگ و هر ابزار دیگر، این کار را به انجام می رساندند. جنگ نظامی، سنتی ترین شیوه هماوردی است که در عصر صنعتی هم وجود دارد هرچند خود به یک صنعت تبدیل شده است. صنعتِ جنگیدن و کشتن و پول درآوردن. ابرقدرت ها، بزرگترین صنعت داران مرگ افزاری هستند. اما همان ها هم یک قدم که نه، چند فرسنگ جلوتر آمده اند و با طراحی جنگ های شناختی بی آن که گلوله ای شلیک کنند و سربازی را از پا بیاندازند، به قدرت رسانه و تولید تردید در یقینِ او کاری می کنند که کمترین ما به ازایش، کنار کشیدن سرباز حریف و کوچه دادن به آنان است. در سطح بالاتر، او را به شمار خویش در می آورند و با لباس حریف برای خود از او بازی می گیرند. حرف از جنگ شناختی است. از شیوه ای که اعتقادات را مورد هجوم قرار می دهند و با جه به جایی نشانه ها و تعریف استاندارد ها، کاری می کنند که تو خودت جایت را تغییر دهی. در باران تردید، بسیاری خیس می شوند، سرما می خورند، سینه پهلو می کنند و از میدان به در می شوند. تنها کسانی می توانند به سلامت بمانند که به چتر شناخت مجهز و به قوت یقین توانا شده باشند. کسانی که دست دشمن را خوانده و تیغ و تیر های ناپیدایش را دیده باشند. تکلیف این جنگ جدید هم بر شانه اینان است. با "با تبیین صادق" وقایع باید از حقیقت ها دفاع کنند. حتی باید سربازان خودی از صف خارج شده را مجدد برگردانند و بنیان مرصوص بسازند. این هم به شعار های تند نیست که نمی تواند هجوم دشمن را کند کند. به تبیین تدبیرمندانه و مومنانه است. به این که "درست" بیان کنند و خود به همان شیوه ای دست نیازند که دشمن بدان دست باز دارد. مولا علی(ع) اگر از تاریخ به عنوان پیروز، سرفراز آمد به این خاطر بود که هرگز با دشمنی چون معاویه، به شیوه او رفتار نکرد. در برابر بدی های پر شماری که معاویه تولید و رنگ خوبی می زد، امام علی فقط خیر تولید می کرد. اگر چه اول به چشم نمی آمد اما با فرو نشستن غبار ها، حقیقت خود را نشان می داد. آن راه و آن رسم، پیش روی ماست. با تاسی به سیره روشنگر علوی باید فضا را چنان روشن کنیم که کسی در شناخت دچار تردید های دشمن ساخته نشود. این شدنی است اگر تکلیف داران تبیین، نقش خود را درست ایفا کنند. بدانیم که نمی شود با شیوه های جنگ روانی دشمن با او مواجهه کرد. ما حق نداریم از ابزار باطل برای دفاع از حق استفاده کنیم. این نشدنی است. باکاشت" حنظل" نمی توان هندوانه به دست آورد برای شیرین کامی مردم. باید به رسم عصمت برگردیم و با جهاد تبیین که ائمه ما پرچمداران آن در همیشه زمان هستند، جنگ شناختی را به عرصه پیروزی حق تبدیل کنیم. ان شاالله

ب / شماره 4713 /  شنبه، 21 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۰ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

یک جمله هست که ضرب‌المثل نیست اما به اندازه ضرب‌المثل در ادبیات مردم دیار ما تکرار می‌شود؛ با سفره فقیری، بچه‌هایش را به درجات عالی رسانده که شبیه معجزه است.
یک شعار هم هست که معمولا طرفداران تیم‌های پرستاره بعد از باخت تیم محبوب خود فریاد می‌کنند؛ «با این همه ستاره، والله خجالت داره».
تحلیل‌گران ورزشی هم در زمانی چنین می‌گویند با این همه ستاره و امکانات، نه بردن که باختن، هنر می‌خواهد!
از وقتی خواندم که یکی از حضرات مسئولان فرموده‌اند، «ما اگر بتوانیم شکم گرسنه را سیر کنیم معجزه کرده‌ایم.» همه این گزاره‌‌ها و تصاویرِ دیگر به ذهنم هجوم می‌آورند. ما کشور فقیری نیستیم که سیر کردن مردمان‌مان را «معجزه» بدانیم. برخورداریم از انواع مواهب و معادن و ذخایر هم برخورداریم. اتفاقا معجزه مدیریت آقایان این است که با این همه برخورداری، هر روز فقیر‌تر می‌شویم. با این امنیت بالا، تورم ما از کشور‌های درگیر جنگ خیلی بالاتر می‌شود. با این که 43 سال است که از اخلاق و اسلام می‌گوئیم، رکورد‌های اختلاس و بداخلاقی و افسردگی و نزاع بالا می‌رود. این بزرگوار در ادامه هم اضافه کرده است که؛ «این جزو وظایف ماست که آنان را سیر کنیم و این حداقل کار است. ما باید پوشاک، درمان و بهداشت آنان را هم تامین کنیم اما لااقل در پایان سال که همه شادی می‌کنند و سفره‌های رنگین می‌اندازند ما یا شکم گرسنه‌ای نداشته باشیم یا آن را به حداقل برسانیم.»
فراز دیگر این سخنان به فرازمند‌ترین دوران حیات عدالت اشاره دارد منتهی با این بیان؛ «حکومت علوی که دنبال آن هستیم باید نشانه‌های آن را هم داشته باشد. حضرت علی(ع) طاقت نداشت که در حکومت او یک شکم گرسنه باشد یا کسی باشد که آب نوشیدن نداشته باشد یا سرپناهی به او متعلق نباشد. امیدوارم ما هم بتوانیم راه امام علی(ع) را طی کنیم که راه سختی است و ریاضت می‌خواهد. من خجالت می‌کشم از این حرفی که می‌زنم. گوینده باید خودش در این مسیر حرکت کند ولی در هر صورت این آرزو است و نمی‌توان جلوی آن را گرفت.»
انشاالله مسئولان محترم سخنان این مسئول محترم‌تر را بشنوند وهمان‌طور که رئیس‌جمهور رئیسی گفت، فقر مطلق را تا پایان سال برطرف کنند. این هم آرزو است که «نمی‌توان جلوی آن را گرفت!» فقط نمی‌دانم بعد از خواندن این سخنان حرف مردم دیارمان را باید تکرار کنم یا شعار طرفداران ورزش را به هنگام شکست تیم پرستاره! اگر عکس بود می‌نوشتم «بدون شرح» چند تا از این علامت‌‌ها هم ردیف می‌کردم(!!!!) اما سخن است و باید گفت با این همه منابع، رسیدن به فقر مطلق معجزه معکوس است و معجزه‌تر این که برای سیر کردن شکم مردم استرس‌مان بگیرد. واقعا چه کرده‌ایم ما؟

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۲۱۹ / پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰ / صفحه اول و 3

https://jepress.ir/?newsid=277766

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/12/19/3.pdf

 شفقتنا / https://fa.shafaqna.com/news/1333533/

تابناک همدان / http://www.tabnakhamadan.ir/fa/news/1033314

شیعه نیوز / https://www.shia-news.com/fa/news/267790

نوید تربت / http://www.navidtorbat.ir/fa/News/17373

انصاف نیوز / 22 اسفند 1400 / http://www.ensafnews.com/334494/

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند ۱۴۰۰ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برخی ها به غلط، زرنگی را در تصاحب غیرحق می دانند. در اینکه به هر شکل شده است، انبان خود را پر کنند. پا روی حق دیگران بگذارند و دست در جیب مردمان ببرند. می پندارند که هرچه صفر های حساب بانکی شان بیشتر باشد، موفق ترند. همین انگاره هم آنان را به اختلاس، حریص تر و به حق خوری جسورتر می کند.نمی دانند که این تاخت وتاز حرام به جهنم ختم می شود. نخوانده اند- انگار- که رسول خدا(ص) می فرماید: «نماز کسی که لقمه اش حرام است تا چهل روز قبول نمی شود و تا چهل روز دعایش مستجاب نمی گردد و هر مقدار از بدنش که با حرام پرورش یافته است، سزاوار آتش و سوختن است.» نماز اگر قبول نیفتد، دیگر اعمال هم به پذیرش نخواهد رسید که امام باقر(ع) می فرماید: «نخستین چیزى که از بنده بازخواست می شود، نماز است، پس اگر پذیرفته شد، بقیه‏[اعمال‏] هم پذیرفته می شود.» با همین نگاه، مشخص است که اگر نماز پذیرفته نشد، دیگر اعمال هم قبول نخواهد شد. از حرام خوار هم نمازش پذیرفته نمی شود، پس دیگر اعمالش هم همین سرنوشت را خواهد داشت.
گذشته از این، حرام خوار اگر به آلاف والوف هم برسد، در نگاه مردم هرگز به عظمت نخواهد رسید که همواره به عنوان موجودی حقیر با نگاهی انگلی مطرح خواهد بود. حرام خوار را هیچ کس دوست ندارد و درمیان هیچ ملتی کسی که دست به اختلاس می زند، از لعن و نفرین مردم خلاصی نخواهد داشت و از عذاب الهی نیز هم.حقیقت را باید در واقعیت کلام امام هادی(ع) خواند که می فرماید: «به راستى که حرام، افزایش نمى ‏یابد و اگر افزایش یابد، برکتى ندارد و اگر انفاق شود، پاداشى ندارد و اگر بماند، توشه ‏اى به سوى آتش خواهد بود.» اگر اهل تاریخ و خواندن سطور آن باشیم، گواهی خواهیم داد که حرام خواری و قساوت قلب، ارتباطی تنگاتنگ با هم دارند که اگر کسی حرام خورد، قلبش سخت خواهد شد و دربرابر حق، نرمش نشان نخواهد داد، بلکه خواهد ایستاد.نمونه اعلای این ماجرا را در کربلا دیدیم و در پاسخ حضرت امام حسین(ع) به جناب علی اکبر(ع) که پرسید مگر ما را نمی شناسند. امام فرمود: «شکم هایشان از حرام پر شده است و کلام حق بر آنان اثر نمی گذارد». این عیار، امروز هم معیار است برای ما. کل یوم عاشورا یعنی هرکس حرام بخورد، دربرابر حق خواهد ایستاد. هوشیار باشیم.

شهرآرا / شماره 3625 / پنجشنبه، 19 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12715/345759

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند ۱۴۰۰ساعت 11:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

باید مراقب باشیم. هوشیارانه اطراف را نگاه کنیم. بجوئیم و بپوئیم و به دریافت درست در همه شئون زندگی برسیم. توجه داشته باشیم که زندگی زیبا را برای ما قاب گرفته به حضور نخواهند آورد. خود باید بکوشیم و آن را قاب کنیم در پیشانی زندگی مان. نه مثل عکس ها که به نگاهی تمام بهره خود را می دهند بلکه به رفتار که همه زندگی را بهره می رسانند. این یک نیاز است در زندگی و باید از هر چیز یک نشانه ساخت و برای زندگیاز آن یک ظرفیت پرداخت. یادم هست چندی پیش می خواندم که  بنده خدایی توئیت کرده بود: هر ته سیگار بعد از بارش باران، یک متر از خاک اطرافش را آلوده می کند و بعد از سال ها در آن خاک، دیگر گیاهی رشد نمی کند. ته سیگار را به امید تجزیه شدن پرت نکنیم. این روزنامه نگار که گویا در شرق/ روزنامه صبح کشور، قلم می زند ما را به نکته ای ظریف توجه داده بود که بی توجهی به آن می تواند مصائب بزرگ زیست محیطی به دنبال داشته باشد چنان که امروز خود ما تحمل کنندگان دنباله عملکرد غلط دیگرانیم.  همین اشارت کافی است تا چشم باز او با دقت به اطراف مان نگاه کنیم آن وقت خواهیم دید که در کوچه و خیابان افرادی هستند که سیگار خود را ، خاموش نکرده، به بیرون پرت می کنند از پنجره خودری شان یا در حال پیاده روی روی رها می کنند بی آنکه فکر کنند شاید، خیابان زیر پا و زیر چرخ خودرو شان بنزینی باشد. شاید سبب حادثه شود. انگار یاد نگرفته ایم که جای ته سیگار نه خیابان و پیاده روست و نه دل طبیعت بلکه باید آن را خاموش و در زباله دادن ریخت. یاد نگرفته ایم به خودمان احترام بگذاریم تا در نگاه مردمان به عنوان یک شهروند صاحب حرمت به نظر آییم.آسان ترین کار و کوتاه ترین راه را انتخاب می کنیم اما بیشترین آسیبِ آن را نمی بینیم. دریغا که در همین حد هم نمی ماند و کلمات بدتر از فیلتر سیگار را در روح و روان همدیگر خالی می کنیم حال آنکه برای گفته های معمولی مان هم باید فیلتر داشته باشیم. هر حرفی را نباید به زبان بیاوریم. زبان را به هر کلمه نشسته ای نباید بیالاییم. هم دیده را باید شست و جور دیگر باید دید و هم کلمات را باید مومنانه انتخاب و برجا گزینی کرد تا نتیجه اش نه دلی شکسته که شخصیتی قوام یافته باشد. ما نسبت به هر دو محیط زیست خود مسئولیم هم محیط زیست طبیعی و آب و خاک و درخت و هم نسبت به محیط زیست فکری و معنوی و اخلاقی و معرفتی خود. نه آب را باید گل آلود کرد و نه روح و روان مردم را باید آلود پس مراقب فیلتر سیگار و کلماتی که باید فیلتر شوند باشیم. ما هعم نسبت به محیط زیست مسئولیم و هم به زندگی خود و دیگران که در معرض رفتار و گفتار ما هستند. هم طبیعت را پاک نگهداریم و هم زبان مان را تا دل هم در طهارت، وضوتازه کند برای اقامه زندگی مومنانه. زندگیی که همه شئون آن زیباست.....

ب / شماره 4712 / پنج شنبه، 19 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند ۱۴۰۰ساعت 11:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کلمات چون از زبان برخیزند، معرف نگاه و شخصیتِ گوینده می شوند. به گونه ای که هرگز نمی تواند میان خود و کلماتش، جدایی بیاندازد. این کلامِ راهنمایِ امیر سخن، مولا علی(ع) است که به روزگاران هوشیارمان می کند که؛ ”  تا سخن را به زبان نياورده اى، سخن در بند توست. همين كه آن را به زبان آوردى، تو در بند سخن در مى آيى. پس همان گونه كه زر و سيم خود را در گنجينه مى نهى، زبانت را نيز در گنجخانه دهان نگه دار؛ كه بسا سخنى نعمتى را از كف برده و خشم و كيفرى [الهى] را آورده است.” این یک واقعیت است که همه ما هم به تجربه آن، پیراهن ها کهنه کرده ایم اما دریغا که برخی هامان پند نمی گیریم. تا دستمال از سری که در برخورد به سنگ درد می کرد، باز می کنیم، یادمان می رود که چه باید کرد. فراموش می کنیم ضرورتِ “صیانت” از زبان و کلام را. آسیب بد زبانی هم به پهنه مسئولتی که داریم، دامن گستر می شود. زیان های آن هم گاه به گونه ای است که هرگز جمع نمی شود. یک نمونه اش همین که مهرداد ویس کرمی دبیر کمیسیون مشترک بررسی طرح صیانت و نماینده  حامی صیانت در توئیتر- که برای مردم فیلتر است- مخالفانِ طرح را ” گرگ‌های مجازی و ‎سگ‌های قلاده بلند غربگرا ” خواند که از قانونمندی آن می‌ترسند. توجه نداشت انگار که بسیاری از مخالفان در همن مجلس و در کنار خود او صاحب صندلی هستند.حتی حواسش نبود که برخی از اعضای همان کمیسیونی که او دبیرش هست، یا همان اول مخالف بودند و یا بعد از رای موافق، به مخالفانِ طرح پیوستند. او اختیار کلام و قلم از دست داد و همه را نواخت و نتیجه این شد که هرچه تلاش کرد هم نتوانست خطای کلامش را اصلاح کند. این می تواند یک تجربه باشد برای همه ما به ویژه مسئولان. اول خوب فکر کنیم و بعد بر قلم آوریم. این سخنِ پخته ای است که می گوید: همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی، چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی وچیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی.

نخست نیوز / کد خبر : ۳۵۶۴۹ / پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰ / ساعت: ۸:۴۷

https://nakhostnews.com/?p=35649

نخست / شماره 913 / پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰ / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2022/03/913-s.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند ۱۴۰۰ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 جای لوگوی روزنامه، در نوار بالاست. چپ چین یا راست چین و وسط چین فرقی نمی کند اما جایش بالاست. مثل پرچم است. پرچم را بر قله ها به اهتزاز درمی آورند به نشان پیروزی و اقتدار. کسی لوگوی روزنامه را پایین صفحه کار و پرچم را روی زمین پهن نمی کند، چه رسد که آن را در چاه بیاویزد. نماز، لوگوی روزنامه حیات مومنان است. جایش بالاست. به «اقامه» در اهتزاز هم باید باشد که این اولین نشانه حکومت صالحان است. با برپا داشتن نماز است که می توان بر فساد راه بست و فحشا را در منحنی رو به صفر نشاند. بر سجاده ایستادن و تکبیره الاحرام گفتن، اولین قدم اقامه است. مناسکی است محترم که چون به حرمت اقامه غنی سازی شود، بدی در بن بست قرار می گیرد و نیکی در برابر دروازه های باز. اینکه در منابع دینی این همه بر نماز تاکید می شود، یک دلیلش می تواند این باشد که نماز پرچم است. نشانی معتبر است که به دیگر اعمال هم هویت و اعتبار می بخشد. حضرت امام رضا(ع)، اولین رکن از سه گانه ای که برای شناخت پیروان خود بیان می کنند، نماز است؛ اهمیت به اوقات نماز که آیا اول وقت، نماز را برپای می دارند یا خیر؟ یعنی با این لوگو می توان به شناخت رسید. یعنی همان طور که برای دریافت درست اخبار نیازمند سواد رسانه ای هستیم، برای شناخت آدم ها نیز سوادی این گونه لازم است که اولین مولفه اش نماز است. درواقع، امام رضا(ع) نگاهشان به نماز صاحب اصالت و جریان ساز است. همین نگاه هم باعث می شود در میانه مناظره که گام بعدی اش پیروزی است، برای برپایی نماز بحث را رها کنند. ماجرای «عمران صابی» در این میان، بسیار درس آموز است. در مجلسی او درباره توحید با امام رضا(ع) وارد گفت وگو شد. امام سوال هاى او را با حوصله، متانت، استدلال هاى قطعى و روشن پاسخ دادند و او را به سوى توحید متمایل کردند. هنگامى که بحث و مناظره به اوج خود رسید و چیزى به تحول درونى آن دانشمند زبردست صابئین نمانده بود، حضرت رضا(ع) احساس کردند وقت اذان ظهر و هنگام نماز است. امام(ع) به مأمون -که در مجلس حاضر و شاهد مناظره بود- فرمود: «وقت نماز فرارسید.» و سپس برای اقامه نماز برخاست. عمران صابى که به حقایقى دست یافته و از دریاى دانش سرشار امام هشتم(ع) بهره ‏هایى برده بود، با التماس گفت: «آقاى من! گفت وگو و پاسخ هاى خویش را قطع نکن. دل من آماده پذیرش سخنان شماست.» اما حضرت رضا(ع) تحت تأثیر سخنان عاطفى و احساس برانگیز او قرار نگرفت و فرمود: «نماز را می خوانیم و دوباره به گفت وگو ادامه خواهیم داد.» امام و همراهان به اقامه نماز مشغول شدند. حضرت بعد از اقامه نماز گفت وگو را ازسر گرفتند. یعنی امام یک موقعیت راهبردی را فروگذاشتند تا به راهبردی ترین مولفه بندگی، توجه دهند؛ مولفه ای که چون در باور مردمان به تالیف برسد، کتاب زندگانی شان پر از فصل های شکوفا خواهد شد. این درسی است که باید رسم رفتاری ما قرار بگیرد. با نماز، هم زندگی خود را تنظیم کنیم و هم نسبت خود را با خداوند به قاعده عبودیت سامان دهیم. بی شک کسی که به این نسبت برسد، نسبش هم ارتقا خواهد یافت، چنان که درمورد بزرگ خودمان، جناب سلمان، شاهد هستیم که به جایگاه رفیع منااهل البیت ارتقا یافت. این راه پیش روی ما نیز است. اگر به اقامه نماز که تحقق بندگی است همت کنیم، جواب خود را در لطف خداوند و عنایت حجج بالغه او خواهیم گرفت. روزی ما چنین باد ان شاءا...!

شهرآرا / شماره 3624 / چهارشنبه، 18 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12710/345669

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1400/12/18/12710_119448.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 11:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مومن، اخلاق را زندگی می کند. اگر جغرافیای حیات او را بکاوند جز گل های به نیکی شکو فا شده است نخواهند دید. او به این باور درست رسیده است که انسانیت، شاخصی دارد به نام اخلاق. به نام زیبا اندیشیدن و زیبا رفتار کرد. خیر خواستن و نیکو انجام دادن. این ها امتیاز هایی است که آدمی را ممتاز و "تنِ آدمی" را به "جانِ آدمیت" شرافت می بخشد و الا همان طور که سعدی علیه الرحمه گفت، لباسِ زیبا را کسی نشان آدمیت نمی داند. دلیلش را هم چنین بیان کرد که ؛ اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی/ چه میان نقش دیوار و میان آدمیت؟ چشم و ابروی زیبا و دارندگی زمانی برازندگی می آورد که انسان، "انسان" باشد. همان که بنده خدایی چنین به تحریرش پرداخته بود که؛ " نظر یک ریاضی دان را درباره خوش بختی و انسانیت پرسیدند درجواب گفت: اگر زن یا مردی دارای اخلاق باشد نمره یک می دهم،اگر دارای زیبایی هم باشد یک صفر جلوی عدد یک می گذارم می شود10، اگر پول هم داشته باشد یک صفردیگر جلوی 10می گذارم و می شود100.  اصل و نسب هم باشد یک صفر دیگر جلوی عدد ۱۰۰ می گذارم می شود 1000. ولی اگر اخلاقِ انسانی از میان برود، عدد ۱  خواهد رفت. عدد صحیح که نباشد،  چیزی به جز صفر باقی نمی ماند. صفر  هم به تنهایی هیچ است و آن انسان هیچ ارزشی ندارد. به اطراف مان هم اگر نگاه کنیم، کم نخواهیم دید از پرشمار صفر هایی که عدد یک شان پاک شده است. افرادی که شرح شان همان است که شیخ اجل "ثبتِ" حوزه اندیشه و فرهنگ کرده است؛ "خور و خواب و خشم و شهوت، شغب است و جهل و ظلمت" این ها هم که ویژگی های حیوانی است و "حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت". واقعا باید تامل کرد در گفتار و رفتار و الا آن امتیازی که آدمی را از همه مخلوقات متمایز و ممتاز می کند از بین می رود." أُوْلَئِکَ کَالْأَنْعَمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ " را در باره انسان فرموده است خداوند. در باره " هُمُ الْغَفِلُونَ". از غفلت به در آئیم و هوشیارانه زندگی کنیم. به همان سیره ای که رسول اعظم الهی برای مان طراحی فرموده است. به همان اخلاقی متخلق شویم که "اسوه حسنه" اش می شود خود رسول الله. زمان در تورق ماهُ شعبان است که به نام نامی پیامبر اعظم، عظمت یافته است. بکوشیم که ما هم به خُلقِ محمدی خود را غنی سازی کنیم تا به استغنایی برسیم که جهان در برابر ما کوچک شود. به واقع، راه این است و جز این هرچه باشد بی راهه است. از بیراهه هم کسی به مقصد نمی تواند رسید. اگر عزم رسیدن داریم، به اخلاق، چراغ برداریم و به معرفت رفتار کنیم تا به جایی که باید، برسیم.

ب / شماره 4711 / چهار شنبه، 18 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 نه دوستی‌‌ها دائمی است و نه دشمنی‌ها. فقط منافع ملی است که دائمی است و باید برای به دست آوردنش از همه توان بهره برد و مدام برای آن ظرفیت‌سازی کرد. متناسب با آن باید نو به نو به تعریف دوستی‌‌ها و دشمنی‌‌ها پرداخت. این، راهی است که جهان از دیرباز می‌پیماید و از همین زاویه به انتخاب دوست می‌پردازد و در برابر کسانی که بخواهند منافع ملی او را تهدید کنند، به عنوان دشمن، سنگر بندی می‌کند. ما هم نگاه خود و اندیشه خود و جهان بینی خویش را داریم. بر همین اساس هم منافع خود را باید تعریف کنیم و متناسب با آن، دوستان و دشمنان خود را بشناسیم.‌ای بسا کسی که به او تکیه می‌دهیم در برهه‌ای برای رسیدن به منافع خود، نه تنها جا خالی بدهد که پا هم روی منافع ما بگذارد. در چنین زمانی نه تنها باید تکیه خود را از او برداریم که زیر پایش هم بزنیم تا منافع ما را له نکند. شعار محوری انقلاب هم همین را می‌گوید "نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی". برای منافع جمهوری اسلامی، نه زیر بلیط غرب می‌رویم و نه به اردوگاه شرق باج می‌دهیم. جمهوری اسلامی می‌مانیم وبرای گرفتن حق خود قاطعانه می‌ایستیم و با زبانِ تعامل هم به تبیین و سازندگی خواهیم پرداخت.
دشمنانِ امروز هم اگر دست از دشمنی بردارند و حق ما را به رسمیت بشناسند و شمشیر‌های آخته را غلاف کنند، فردا، روابطمان را متناسب شرایط تازه سامان خواهیم داد. ما ثابت کرده‌ایم که در گذشته نمی‌مانیم ولی گذشته را هم فراموش نمی‌کنیم. رابطه ما با روسیه در همین چارچوب است. نه ترکمنچای را از یاد برده‌ایم، نه گلستان را و نه دوران دفاع مقدس را که شوروی همه جوره عراق را تجهیز می‌کرد. اما در گذشته نماندیم و با روسیه بالاترین تعامل‌‌ها را داریم اما اجازه نمی‌دهیم برجام را به گرو بردارد و برای منافع خود و رها شدن از مخمصه‌ای که در اوکراین یقه‌اش را گرفته است زیر میز مذاکرات رفع تحریم‌های ایران، بزند. همچنان که جلوی زیاده خواهی آمریکا هم می‌ایستیم. برای ما فرق نمی‌کند چه کسی پا در حریم ما می‌گذارد، ما از حریم خود هوشمندانه دفاع می‌کنیم.
قطعاً تیم مذاکره‌کننده و مسئولان سیاست خارجی ما باید جواب پلتیکِ بازی به هم زن دقیقه 90 روس‌‌ها را بدهند. آن‌‌ها هم باید بدانند ایران بزرگ‌تر از آن است که به چشمِ، برگ بازی به آن نگاه شود. بازیگری است که شان و جایگاه خود را دارد. با ایران باید به احترام و تعامل سازنده رفتار کرد. این را به همه طرف‌‌ها باید مدام یادآور شد که «هیچ‌وقت یک ایرانی را تهدید نکنند» و هیچ وقت برای برهم زدن بازیی که یک طرفش ایران است، پایشان را بلند نکنند. بدانند همه که ما با کسی عهد اخوت نبسته‌ایم. روس‌‌ها هم زیر میز بزنند برای ما با آمریکایی‌‌ها هیچ فرقی نخواهند داشت. این را روسوفیل‌های وطنی هم حتماً تاکنون متوجه شده‌اند. وقتی رفتار آنان فرقی نداشته باشد، تقابل ما هم تفاوتی نخواهد داشت.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۲۱۷ / سه شنبه, ۱۷ اسفند ۱۴۰۰ / صفحه اول و 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=277667

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/12/17/3.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 12:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جهان بدون عباس نه یک‌چیز که خیلی چیزها کم دارد. یکی‌اش می‌شود اسوه صبر. دیگری الگوی وفا، سومی نمادِ اطاعت از امام، چهارمی فضیلت زیستی و پنجمی... اصلاً تصورِ جهانِ بدون ابوالفضل، یک تصور تاریک و تصدیق ناشدنی است.

صداقت با پسر علی به پرچمدار می‌رسد و حقیقتاً، پرچمداری به عباس (ع) می‌آید همان‌طور که سیادت به حسینِ سیدالشهدا. این پرچمداری نیز، ذیل آن سیادت تعریف می‌شود و تا دنیا برقرار است، نسیم قبل از وزش به این پرچم پرافتخار از «گذرِ سیادت» رخصت می‌گیرد.

مگر نه اینکه حضرت پرچمدار هم خود رخصت گرفته امام شهادت است؟ اصلاً شکوه عباس در این است که در کنار حسین باشد. ماه هم بی‌حضور خورشید نوری ندارد و قمر بنی‌هاشم هم مهتاب خود را از نگاه خورشیدیِ سالار هاشمیان می‌گیرد. باری، پرچمداری به عباس می‌آید. چه در زندگی، چه در صلح، چه در جنگ و چه در وفا. او در همه پهنه زندگی، برمدار امامت حرکت می‌کند از پدر تا حسن و تا حسین. با پدر صف می‌شکند در صفین. با حسن، تیرها و تیغ‌ها و توطئه‌ها از سر می‌گذراند تا شکوه «نرمش قهرمانانه تاریخ» و با حسین، عاشورا را جاودانگی می‌بخشد.

او اوج ایمان است. الگویی تمام برای انسان. انگار خداوند به منت و کرم، عباس (ع) را خلق کرد تا «فضل» پدر خویش را بیابد و ما در سیمای رشید عباس (ع)، «ابوالفضل» را ببینیم که فضیلت‌ها را به نهایت می‌رساند. راستی چه راز لطیفی است میان «اباعبدالله» (ع) و «ابوالفضل» (ع). اولی حسین (ع) می‌شود و «عبودیت و بندگی» را پدری می‌کند و دیگری عباس (ع) می‌شود و پدرِ «فضیلت».

این دو، بندگی و فضیلت در کربلا به اوج می‌رسد. اوجی که تا همیشه فرانگاه انسان به‌روشنی قرار خواهد داشت. عباس (ع) را هر جور ببینند و به هر نام بخوانند، پرچمداری برازنده شانه‌های بلند اوست، چه دست داشته باشد چه نداشته باشد! اصلاً عباس (ع) وقتی «دست‌هایش» را از دست داد خود به پرچم در اهتزازی تبدیل شد که تا ابد در اهتزاز است و هیچ‌چیز، حتی گذر اعصار و قرون و طوفان‌های ویرانگر و زلزله‌های هولناک که یقه زمین را می‌درد هم نمی‌تواند آن را از اهتزاز بیندازد و تا تاریخ، ورق‌های تقویم را روی‌هم می‌چیند، به احترام این پرچم در اهتزاز، دست عاشقان بلند می‌شود.

انگار این فراز، فرودی ندارد بلکه هرروز، در ایمانی تازه، به اوجی، نو از این بلندی در افزایش می‌رسیم. شاید به همین خاطر باشد که جانباز در تعریف به عباس، هرروز با شهادت، بلندقامت‌تر می‌شود. درد می‌کشد اما مقاومت افزون‌تر را طراحی می‌کند. زخم‌هایش دهان باز می‌کنند اما او با سکوت رضامندانه خود، درد را شرمنده می‌کند. نمک‌سود می‌شود زخمش به طعنه‌ها که می‌شنود اما باز همان حکایت عشق است که روزافزون می‌شود تا آبرو گرفته از عباس، آبرو بخش تاریخ شود.

آری کربلا معرکه حق است، پرچمداری به عباس می‌آید و قافله‌سالاری به حضرت سجاد (ع)، همو که نماد کمال‌یافته آزادگی است در اسارت.

رهایی مطلق است در ازدحام غل‌ها و زنجیرها. امامِ مبینِ حق است در اوج قدرتِ باطل. سیدالاحرار است در روزگاری که تنها مردِ «حُرِ» کوفه را «کربلا کش» کرده‌اند.

سجاد (ع) اما پرچم عباس و حضرت پدر را توأمان به دوش می‌کشید. اشارت‌هایش را حضرت زینب (س) تبیینی مبین بود و نگاه‌هایش را ام‌کلثوم (س) به نهج علوی ترجمان می‌شد تا نگذارند کربلا را در کربلا خاک‌پوش کنند. نگذارند باطلی که در کربلا به حضیض رسید به‌عنوان حق بالانشین شود. نگذاشت سجاد (ع) او قافله‌ای را سالار شد که سیادت حضرت حسین را برای تاریخ چون اذان به بانگ رسا بیان کرد.

هنوز هم صدایش از کوفه و شام به گوشِ هوش می‌رسد. ویرانه را به پایتخت آبادترین مکتب تبدیل می‌کند او سرمشق آزادگی را چنان پرنور می‌نویسد که در هزاره‌های بعد هم اهل معرفت می‌خوانند و خانه در آن آبادی بنا می‌کنند تا حصارها و دیوارهای سیمانی، کم بیاورد در برابر انسان. انسانی که الگو از حضرت سجاد (ع) گرفته است. باری انگار خداوند با تولد امام حسین و حضرت عباس و امام سجاد (ع) می‌خواست برای همیشه تاریخ جهاد را در همه شئون معنایی تمام کند تا حق مطلب بر بندگانش به شکوهی تام تمام شود.

چنین است که ما هم شهادت را باز می‌فهمیم به نام حسین و جانبازی را نوخوانی می‌کنیم به نام عباس و آزادگی را قلمی نو می‌زنیم به نام مانای سجاد. روزی‌مان باد زیستن در این آبادی ان‌شاءالله.

خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۵۱۰۴۸۵ / سه شنبه  ۱۷ اسفند ۱۴۰۰ / ساعت: ۰۸:۳۸ / چ2

https://dnws.ir/510485

https://defapress.ir/fa/news/510485/

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 12:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امروز بیش از همیشه به خوانش سلوک معرفتی و رسم الخط مبارزاتی امام سجاد(ع) محتاجیم. رابطه امت-امامت در این ساحت باید به درس آموزی از سیره حضرت ایشان، به روزرسانی شود. اوج حماسه حضرت سجاد در جهاد تبیین است، در بیان صادقانه آنچه در کربلا گذشت. حضرت با تدبیر کلان و تقسیم نقش ها برای اهل بیت(ع) از کربلا تا کوفه، شام و تا مدینه، جبهه ای عظیم به روی دشمن گشود و با تبیین تمام ساحتی حقیقت، در جنگ شناختی، پرچم پیروزی را در کانون قدرت یزید، مسجد شام و در حضور سلطان جائر، به اهتزاز درآورد.
انگار خدا می خواست با حفظ حضرت علی بن الحسین(ع) برای بعد از عاشورا، جلوه ای از «خیرالماکرین» بودن خود را نشان دهد دربرابر باطلی که با حق توامان، به تیغ و مکر برخاسته بود. «ایهاالناس انا ابن مکه و منى انا ابن زمزم و الصفا/ انا ابن من حمل الرکن باطراف الردا» که در مسجد شام از زبان امام برخاست، بارقه های صبح را در دیار شب، نوید داد. یزید قافله کربلا را خارجی و خارج شده از دین معرفی می کرد اما سیدالساجدین(ع) چنان کرد که همه بدانند نه تنها آنان از دین خارج شده نیستند که هرکس غیر راه آنان را برود، از دین خارج است. «انا ابن محمدالمصطفى، انا ابن علی المرتضى»؛ امام خود را به محمد مصطفی(ص) و علی مرتضی(ع) تعریف کرد و هژمونی غالب آل امیه را درهم ریخت و چهره آفتابی مولاعلی(ع) را تعریفی چنین دقیق کرد: «من پسر آن کسى هستم که برابر پیامبر با دو شمشیر و با دو نیزه مى ‏رزمید و دوبار هجرت و دوبار بیعت کرد و در بدر و حنین با کافران جنگید و به اندازه چشم برهم زدنى به خدا کفر نورزید.» در فرازی دیگر هم فرمود: «من فرزند فاطمه زهرا(س)، بانوى بانوان جهانم.»
من فرزند حسین شهید کربلایم و با معرفی خود، بر تعریف دروغینی که بنی امیه ارائه کرد، قلم گرفت. آنچه باید بدان توجه کرد، لزوم جهاد تبیین است که هرجا و در هرمکان باید به تعریف حق پرداخت. این درس امام سجاد(ع) است، حتی اگر مثل پدرش «الوترالموتور» هم بشود؛ تنها و تنهاشده هم باشد اما در بیان حقیقت، لحظه ای تردید نمی کند. گوش شنوایی اگر برای آن نیابد، با زبان دعا، حرف خود را به نسل ها و عصر های دیگر می زند اما هرگز سکوت نمی کند.
مشی امام به ما می گوید اگر ساکت باشیم، بی تردید جای شهید و جلاد عوض می شود. ظالم جای مظلوم را می گیرد و باطل لباس خلیفه الهی می پوشد و بوزینه ها از منبر رسول ا...(ص) بالا می روند. باید در میدان بود تا اصحاب باطل، فرصت میان داری نیابند. این درس دیروز و تکلیف امروز است.

شهرآرا / شماره 3623 / سه شنبه، 17 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه اول و آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12705/345568

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1400/12/17/12705_119404.pdf

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 12:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما برای سخت ترین شرایط هم الگویی راهنما و فرماندهی بن بست گشا داریم. اگر شهادت را حسین(ع) سید الشهدا شد و عباس(ع) پرچمدار جانبازی در راه خداست. زین العابدین هم در ساحت آزادگی نماد رشید ایستادگی است و به واقع و قافله سالاری به حضرت سجاد، علیه السلام، می آید. همو که نماد کمال یافته آزادگی است در اسارت. رهایی مطلق است در ازدحام غل ها و زنجیر ها. امامِ مبینِ حق است در اوج قدرتِ باطل. سید الاحرار است در روزگاری که تنها مردِ "حُرِ" کوفه را "کربلا کش" کرده اند. سجاد (ع) اما پرچم عباس و حضرت پدر را توامان به دوش می کشید. اشارت هایش را حضرت زینب(س) تبیینی مبین بود و نگاه هایش را ام کلثوم(س) به نهج علوی ترجمان می شد تا نگذارند کربلا را در کربلا خاک پوش کنند. نگذارند باطلی که در کربلا به حضیض رسید به عنوان حق بالانشین شود. نگذاشت سجاد(ع) او قافله ای را سالار شد که سیادت حضرت حسین را برای تاریخ چون اذان به بانگ رسا بیان کرد. هنوز هم صدایش از کوفه و شام به گوشِ هوش می رسد. ویرانه شام را به پایتخت آباد ترین مکتب تبدیل می کند و در "شامِ بلا" بذرِ "ولا" می کارد. او سرمشق آزادگی را چنان پر نور می نویسد که در هزاره های بعد هم اهل معرفت می خوانند و خانه در آن آبادی بنا می کنند تا حصار ها و دیوار های سیمانی، کم بیاورد در برابر انسان. انسانی که الگو از حضرت سجاد گرفته است. باری انگار خداوند با تولد امام حسین و حضرت عباس و امام سجاد علیهم السلام می خواست برای همیشه تاریخ جهاد را در همه شئون معنایی تمام کند تا حق مطلب بر بندگانش به شکوهی تام تمام شود. چنین است که ما هم شهادت را باز می فهمیم به نام حسین و جانبازی را نوخوانی می کنیم به نام عباس و آزادگی را قلمی نو می زنیم به نام مانای سجاد. و جهاد تبیین را در رکاب امام سجاد تا قیامت ادامه می دهیم و با همه توش و توان و آگاهی، در برابر جنگِ شناختی باطل های روزگار، سنگر می گیریم و می ایستیم تا نتوانند باطل را لباس حق بپوشند و بر صدر بنشانند. ما از قافله سالار آزادگی آموخته ایم که در هر شرایطی باید در میدان ماند تا عرصه به دست یزید نیفتد. پس می ایستیم به روشنگری. به بیان واقعیت ها، به تبیین حقیقت ها. ما ایستاده می مانیم.

ب / شماره 4710 / سه شنبه، 17 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 12:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شاید اگر از "سخت" کلمه ای گویاتر می یافتم اینجا با سخاوت تمام به کار می بردم تا بگویم دردی را که بر جانبازان می رود. آنچه ما اسمش را سختی می گذاریم، آنچه درد می دانیم در برابر روزگاری که آنان تجربه می کنند، یک شوخی است. دست بالاترین سختیی که تحمل می کنیم ما همین گرانی و نابسامانی قیمت هاست که از "الان" تا "الان" فرق می کند. بدتر از این که نداریم. دیگر مصائب هم شبکه وار به همین بلبشوی اقتصادی ربط پیدا می کند. در این وادی هم جانبازان از ما جلوترند و درد بیشتری دارند. بله وضعیتِ زندگی ما “سخت” است. اوقات مان تلخ می شود گاهی اما واقعا کلمات عاجزند از بیانِ حال و روز جانبازان. صبور مردمانی که علاوه بر تحمل سختی چون دیگر مردم، باید مشقت های هولناک دیگر را هم تحمل کنند. مشقت های ادامه جنگی که سی سال پیش برای دیگران تمام شده اما برای جانباز و خانواده اش هرگز تمام نمی شود، هرگز! معنای این هرگز را می توان در زندگی آنان دید. هنوز آنان وقتی می خوابند یا حتی بیدارند، صدای شلیک و انفجار در سرشان به تکرار می نشیند و آرامش آنان را برمی آشوبد. برای جانبازان اعصاب و روان، آرامش، به یک حسرت مدام تبدیل شده است در آرزوی آرامشی که دیگر اتفاق نخواهد افتاد. نه برای او که برای خانواده اش نیز هم. من وقتی در برابر این پرسش قرار گرفتم که؛ می دانید در خانه این جماعت مظلوم چه خبر است و چند همسر جانباز اعصاب و روان مورد ضرب و شتم همسر قرارگرفته اند؟ چقدر بچه ها به سرنوشت مادرها دچار شده اند؟ چقدر خود جانباز وقتی کمی، فقط کمی، حالش بهتر می شود، با خود چه می کند در شرمندگی دقایق پیش؟ بر خود لرزیدم که در «بی خیالی» ما، چه خیال هایی آشفته می شود و در «بی خبری» ما چه خبرهای تلخی، پشت دیوارهای شهر جاری است. راستی من و تو که او سلامتی اش را داده است تا ما سالم بمانیم و هیچ دشمنی نتواند به فرزندان ما از گل نازک تر بگوید، تکلیفی نداریم؟ اصلا حواس ما هست که قهرمانان مظلومی به نام جانباز هم داریم؟
می دانیم داروهای گران قیمت جانبازان شیمیایی و اعصاب و روان چند است؟ می دانیم وقتی دارو به موقع نرسد چه اتفاقی می افتد؟
اصلا، می دانیم در یک سال گذشته چند جانباز شهید شدند؟ خبرهایی که در این باره منتشر می شود را شمرده ایم آیا؟ فکر کرده ایم، فرزندان و خانواده آنان بعد پدر چه خواهند کشید؟
حواس مسئولان هست که جانبازان دیگر فریاد نمی زنند! اصلا حرف نمی زنند؟ زبان شان خیلی وقت است که دیگر حتی به شکوه و شکایت هم نمی چرخد؟ صدای نفس های خسته شان دارد کم کم از یاد ها می رود و دریغ و درد که با دردِ اینان، داریم بیگانه می شویم و علاج این بی دردی را نمی دانم چیست و چگونه باید بدان دست یافت؟ بگذریم، جانبازان هم البته خدایی دارند که قطعا آنان را به استغنایی چنان خواهد رساند که به نگاه های بی تفاوت و رفتارهای سرد و بی حوصلگی ما را به سلامی، برگزار کنند و به «مروا کراما» بگذارند و بروند. حالم دارد ناخوش می شود. می ترسیم سر به طغیان بردارد این قلم. پس بر همه نازیبایی هایی که در رفتار داریم، چشم می پوشم و در عظمت کرامت و بخشندگی جانبازان، دیده بینا می کنم با کلماتی از جنس تبریک که؛ جانبازان عزیز روزتان مبارک. روز تان که هر روز با شهادت تازه تر می شود. بدی های ما را به خوبی خودتان و کوچکی های ما را به بزرگواری خود ببخشید و برای ما دعا کنید. برای همه مردم دعا کنید حتی کسانی که با هزار ادعا، کاری نمی کنند. حتی برای آنان که شوری کلمات شان زخم هاتان را "نمک سود" می کند. شما که به بدی ما نگاه نمی کنید. خوبید و برای خوبی همه ما دعا کنید. اگر موقع درد، هیس می کشیم که جانباز فریاد نمی زند، اینجا دوست داریم بلندای صدای تان تا عرش برسد. تا خدا به برکت نفس های شما بر ما رحم آورد و رحمت ببارد.

خبرگزاری رضوی / کد مطلب ۸۷۵۴۲ / دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۰ ساعت: ۱۳:۴۲ / چ2

https://www.razavi.news/fa/news/87542/

انصاف نیوز / پنجشنبه 19 اسفند 1400

http://www.ensafnews.com/333949/

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 15:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عباس (ع) را، هرجور بنویسند، پرچمداری به او می آید. آن قامت بلند که تا همیشه در چشم تاریخ به احترام ایستاده است. هزار زخمش می زنند اما نمی افتد که خداوند همه شهدا را عمود بر آسمان تقدیر فرموده است تا زمین و زمان از هم نپاشد. جانباز را شرح شهید قرار داده است تا شهادت به همه زبان های زنده جهان ترجمه شود. لذاست که تا نام عباس به میان می آید، شهادت و جانبازی توامان معنا می یابند و در شکوهی که به هر تکرار جلالی تازه می گیرد ما را به خویش می خواند. او پرچمدار است از دیروز تا فردا و امروز او برای ما و در تعریف قرن چهاردهم، پرچمدار قبیله جانبازان است که در امتحان عشق، در ابتلا به کربلای حسین(ع)، به شهادتِ مدام رسیده اند. شهید می شوند تا شهادت بماند چه تا شهادت هست، رستگاری هست، فلاح هست، عزت هست و هر چه زیبایی نیز هم. خدا دعای امام روح ا... (ره) در حشر با شهدایش را مستجاب فرماید که زیبا گفت و افق را به روی مان گشود تا بدانیم «ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد» لذاست که به رغم تلاش همه شیاطین و هزینه های گزاف استکبار، سر مردم غیرتمند ایران، به سرفرازی، همسایه خورشید است و دام های شیطان و بندهای استکبار نتوانسته است باورمندان به شهادت را به زیر کشد بلکه هر چه می کوشند، زیر پای خودشان خالی تر می شود. خبرها همه حاکی از این حقیقت است و خبری که در راه است. خبری که جانبازان با همه زخم های خود، صداقت آن را گواهی می کنند. خبری که خدا کند در همین تقویمِ امسال، به شکوفه بنشیند تا پرشکوه ترین ایام تاریخ رقم خورد. خبری که همه ما را صاحب خبیر و بصیر کند به انتظار قریبِ ظهور. برای این هم دعا می خوانیم و هم به استجابت نفس های به درد برآمده جانبازان و آمین شهدا امید بسته ایم.  باری، عباس را هر جور بنویسند، پرچمداری به او می آید و جانباز، در وزش نسیم به این پرچم است که تا قیامت، سرفرازی می کند. حتی وقتی سرش در ازدحام درد ها تا مرز انفجار می رود. عید است و نمی خواهم از تلخی گفت اما ازدحام درد ها که بر قلم آمد مرا یاد جانبازان اعصاب و روان انداخت که شرح آن ، یک دهن خواهد به پهنای فلک. مرا نه دهانی چنین است و نه قلمی که شرح رشک ملک بنویسم پس به همین "الف" بسنده باید کرد چه" در خانه اگر کس است، یک حرف بس است". بشنوند آنا هایی که باید و کاری بکنند برای این "عاشورا مردان" که شهادت را معنایی روزآمد اند. کاری بکنند برای جانبازان به احترام حضرت عباس....

قدس / دوشنبه 16 اسفند 1400، صفحه 2 رواق/ و

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 12:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عباس را، علیه السلام، نباید فقط در همان نیم روز سرخ دید و خواند. این درست که عاشورا، قله شکوه متجلی شده عباس و شهداست که در رکاب حضرت حسین(ع) جاودانه شدند اما همه آنان را زیستی به قاعده شهادت بود و عباس را زندگانی ای به قاعده شهادتی چنین بشکوه و ماندگار. چنان زیستند که خدا چنین جاودانگی شان بخشید. قاعده هم همین است. ماجرای «حر» یک استثنا بود. عباس در همه عمر، فضیلت را زندگی کرد و «ابوالفضل» لقب گرفت. او پدر فضیلت و خوبی بود و در هر نفس، زیبایی را تکثیر می کرد. صبر پرشکوه او در کنار امام مجتبی(ع)، کم از حماسه سازی در کربلای سیدالشهدا(ع) نداشت. او همواره رفتار خود را و حتی نفس کشیدن خود را با امام زمان خویش تنظیم می کرد. در زمانی که حکم امام سکوت و نشستن بود، به نجوا هم سخن نمی کرد و هنگامی که امامت، تکلیف را قیام تعیین فرمود، باز او برای لحظه ای از پاننشست. این درسی است که باید از عباس آموخت. باید گستره حیات خود را با امام سامان داد. از این رهگذر است که می توان به جاودانگی رسید. اینکه ما جانبازانمان را به الگویی چنین تعریف می کنیم، فقط ناظر به زخم خوردن و ایستادن نیست که در نگاه تبیینی، به تعریف دقیق نسبت با امام زمان خویش نظر داریم. اینجاست که می بینیم جانبازان، ذخیره خدا می شوند برای امروز و فرداهایی که در راه است. زبان حق می شوند در دفاع از حقیقت. به میدان می آیند تا به احیای امر شهادت بپردازند. سلوک و حتی سکوتشان، شارح فضیلت های اصلی انقلاب اسلامی است و نفس کشیدنشان، «زنده نگه داشتن یاد شهداست که «کمتر از شهادت نیست». در گذر زمان، با تحمل مشقت ها و مصائب و تجربه شهادت هر روزه، به مقام صبر می رسند که شأن محسنین را برایشان به ارمغان آورد؛ شأن آنانی که کار نیک را نیکو انجام می دهند. از این هم هرگز نه به غرور که به «عجب» هم نمی رسند، بلکه در مقام عظمای «مخبتین» می نشینند که در اوج، تواضع بندگی دارند. شکسته اند در برابر حضرت منان. نگاه کنیم به اطرافمان. هنوز از نسل اینان، گواهانی باقی است تا دلیل راهمان باشند. هستند که معلم امروز ما شوند تا بتوانیم به تربیت آنان، فرداهای نزدیک و دور را و نسل های بعد را پرورش دهیم. آنان قبله نمای حقیقت هستند. قطب نماهایی که «قطب عالم امکان» را نشان می دهند و با باور به حضرتش، ناممکن ها را ممکن می کنند. تفاوت اساسی در همین نگاه است. همین است که جانباز را در وسط معرکه نگه می دارد، والا زخم خوردگان همه جنگ ها، در همه جای جهان، جایشان در آسایشگاه هاست. با نهایت احترام هم از آنان پذیرایی می شود اما جانباز ما آسایشگاه را هم به کانون انجام وظیفه تبدیل می کند. او برای خود شأن شهادت قائل است و می داند که خداوند در او توانی چنین عظیم به ودیعت نهاده است که هر روز شهید شود تا شهادت برقرار و پایدار بماند. مگر در زمان جنگ، میدان را خالی می کردند که امروز به حاشیه امن بروند؟ مردان خطر، خاطرات آنان را در دل نوشته اند. یک نفرشان می شود حسین خرازی که با یک دست در میدان است. یکی می شود بابانظر خودمان که با 100ترکش در بدن، باز پرچم را به دوش می کشد. حکایت ما با همه جای دنیا متفاوت است؛ چون اسوه و الگوی ما هم متفاوت بود. امروز هم به سیره عباس(ع) می ایستیم تا یزیدشکن باشیم.

شهرآرا / شماره 3622 / دوشنبه، 16 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12701/345493

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 12:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پارچه را اگر بی الگو ببرند فقط آن را هدر داده اند. برش هایی که معلوم نیست به چه کاری می تواند بیاید. برای دوختن لباس باید طرح داشت، متناسب با هدفی که از پیش مشخص شده است. باید الگو داشت و برآن اساس با در نظر داشت سایز و اندازه، برش زد تا وقتی دوخته می شود به قامتی راست بیاید و در چشم بنشیند. حکایت تربیت آدمی هم به همین قاعده است. بی الگو، بی قواره رشد می کنیم اما بزرگ نمی شویم. سن مان بالا می رود اما خودمان همان پایین می مانیم. نگاه کنیم اطراف مان را ؟ چقدر "پیرکودک" داریم! من این را نتیجه توجه نداشتن به الگو برای زندگی می دانم والا خداوند برای ما الگوهای حسنه خلق و به عنوان سرمشق بر بالای صفحه زندگی ما نوشته است. یکی اش می شود عباس بن علی(ع) که فضیلت را به اوج وفا رساند. بزرگواری که رسم برادری را به تعریف نسبت روشن با حجت خدا ارتقا داد. در همه زندگی، این نسبت را تجسمی بخشید که هنوز انسان در عجب از آن سازه رفتاری، ورق های تاریخ را می خواند. فقط هم حکایت جنگ نیست که عباس(سلام الله علیه) در همه پهنه حیات خویش در تراز الگو برای ما مطرح است. نوجوانی اش در محضر پدر و رزمش در معرکه صفین، و مطابعت محض از امامت در شکوه امامت حضرت مجتبی(ع) که سخت ترین دوران بود همه و همه او را شانی می بخشد که باید به عنوان اسوه حسنه در نظر داشته باشیم. او و برادرانش در این عصر سخت، همان مصائبی را تحمل کردند که حضرت حیدر(ع) 25 سال تاب آورد. خیلی سخت است عباس باشی و معاویه را در مسجد کوفه بر منبر خلافت ببینی. عباس باشی و غربت اهل بیت را شاهد باشی و صبر کنی. عباس باشی و پیکر شهید برادرت را به تیر بگیرند و تیغ نکشی. به باور من دلاوری های عباس در این مقام صبر اگر بیشتر از شکوه جنگآوری هایش نباشد، کمتر نیست. او از کوچه اطاعت محض از امامت است که به شانی چنان والا می رسد که همه شهدا در قیامت، غبطه اش را می خورند. با زیستی این گونه است که امام صادق(ع) در باره اش چنین می فرماید:"  کانَ عَمُّنَا العَبّاسُ بنُ عَلِیٍّ نافِذَالبَصیرَةِ صُلبَ الإیمانِ جاهَدَ مَعَ أبی عَبدِاللّه ِو أبلى بَلاءً حَسَنا و مَضى شَهیداً؛ عموی ما عباس بن علی بصیرتی نافذ و بینشی عظیم و ایمانی استوار داشت، در محضر امام حسین جهاد کرد و در راه حضرتش جانبازی و ایثار کرد و به شهادت رسید." باری، حضرت ابالفضل فقط سرمشق جانبازان نیست. الگوی همه آنانی است که می خواهند فضیلت را زندگی کنند. اگر در جستجوی فضیلتیم راه ابالفضل را در پیش گیریم.

ب / شماره 4709 / دوشنبه، 16 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 12:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حسین، علیه السلام، فقط یک نام نیست که بر خویش بگذاریم و ما هم بشویم حسین. او امام است و مکتب دار. مکتبِ خوبی‌‌ها و زیبایی‌های در افزایش. وقتی خود را به او می‌خوانیم به این نکته ظریف توجه کنیم که چه وجه شبهی میان ما و اوست؟ دقیق و ظریف گفت مولوی که:
شیر را بچه همی ماند به او
تو به پیغمبر چه می‌مانی بگو؟
و این پرسشی است پیش روی ما تا بسنجیم خویش را که چقدر به حسین شبیه هستیم؟ اصلا شباهتی هست آیا؟ پیشتر‌‌ها من و شما و ایشان سراغ داشتیم کسانی را که وجه شَبَه در آنان پر رنگ بود."پاسدارِ" این شباهت‌‌ها بودند به رفتار. یکی شهید مهدی باکری بود که در هر جایگاه مراقب بیت‌المال و امید مردم بود. نه کَشتی داشت و نه با این و آن کُشتی می‌گرفت. خاکی و خدا نشان بود. او به فرماندهان یگان‌هایش بخشنامه کرد که تا رزمندگان از سر سفره بلند نشده‌اند، ننشینند و بعد هم از همان غذایی بخورند که پیشتر رزمندگان خورده‌اند. سفره خاص نداشت و فرقی بین فرمانده و فرمانبر نمی‌دید. پاسدار بود چنان که باید باشد. یکی هم حسن آقای باقری بود که به جبر زمانه، قلم خبرنگاری نهاد و تفنگ دفاع برداشت و چقدر نسبت به حفظ جانِ رزمندگان حساس بود. مستند آخرین روز‌های زمستان، تفاوت نگاهش را با کسانی که با احتمال 50 درصد لورفتن عملیات کربلای 4، باز رزمندگان را به معرکه فرستادند، می‌توانیم ببینیم. دیگر پاسداری که از من دل برده است، احمد رحیمی است. فرماندهی که در آخرین مرحله به عنوان بسیجی به جبهه رفت و با شهادت جاودانه شد. او وقتی دوستانش در سپاه به دیدنش رفتند، کارشان را پرسید. وقتی متوجه شد کارشان با خود اوست و نه سپاه، چای نداده بیرون شان کرد چون وقتش آن زمان برای سپاه بود. مثل کسانی نبود که در وقت "اداری" هم کار "غیر اداری" می‌کنند آن هم به شکلِ "ارادی"!
از این دست سبزپوشان حسینی‌اندیش کم نداشتیم پیشترها. کسانی که دنیا در حسرت یک نگاه‌شان ماند چنان که علقمه در حسرت‌لبان عباس(ع). من این قبیل پاسدران را قبله‌نما می‌دانم و دعا می‌کنم به برکت میلاد سیدالشهدا، به فراوانی برسند که هرکدامشان می‌توانند برکتی باشند برای ملک و ملت. شما هم آمین بگوئید شاید به حرمت شما، خدا مستجاب فرماید.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۲۱۵ / یکشنبه ۱۵ اسفند ۱۴۰۰ / صفحه اول و 3 / خبر

http://jepress.ir/paper/?newsid=277501

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/12/15/3.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 11:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نگاهِ‌مان به قله است. به بلندترین افقی که می‌توان متصور بود. این که روز میلادِ امام حسین (ع) را به‌عنوان «روزِ پاسدار» ثبت تقویم‌ها می‌کنیم برای این است که زندگی خود را به بهترین شیوه و مصلحانه‌ترین روش، تقویم و خود را در عمل بدان مقاوم کنیم.

فقط هم حرفِ عاشورا و حماسه کربلایی نیست که تا زیستی حسینی را تجربه نکنیم، به شهودی چنان نخواهیم رسید و از شهادت بهره‌ای که باید نخواهیم برد. به واقع این نام‌گذاری، در لایه‌های عمیق‌تر، زیستن به سبک حسینی را هدف‌گذاری می‌کند. بر این اساس، پاسدار باید همه حیات اجتماعی و اخلاقی و معرفتی خود را به شیوه مولا سیدالشهدا (ع) تنظیم کند.

نظمی چنین است که انسان را در بزنگاه کربلا در کنار مولا قرار می‌دهد والا اگر به این قاعده پرورش نیابد معلوم نیست در عاشورا کجا می‌ایستد. مگر کم بودند کسانی که نامه نوشتند و از باغ‌های سرسبز شده و میوه‌های رسیده و لشکر آماده گفتند، اما چه شد؟ حسین (ع) آمد اما به جای سرسبزی باغ‌ها، زمین به خونش لاله‌گون شد. به‌جای میوه‌های رسیده، نیزه‌های رسیده را دیدیم و به جای سرباز، دشمنان را. حتی کسانی که وعده آمادگی سربازان را به سیدالشهدا (ع) می‌دادند، خود به فرماندهی سربازان علیه حجت خدا شمشیر کشیدند.

این فقط قصه کوفیان نیست که هوشیار باشی است برای همه ما که می‌خواهیم در کنار امام باشیم. می‌خواهیم در عاشوراهای مکرر تاریخ در سپاهی سینه‌سپر کنیم که فرمانده‌اش حجت خداست. برای این باید خود را به تنظیمات حسین گفته برگردانیم و بشنویم و به این شنیده زندگی خود را شاخص کنیم که «إِنّ شِيعَتَنَا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهمْ مِنْ كُلّ غِشّ وَغَلّ وَدَغَلٍ؛شيعه ما كسى است كه دلش از هرگونه خيانت و نيرنگ و مكرى پاك است.» آلودگی در ساحت شیعه حسین جایی ندارد. نمی‌توان شیعه بود و دل به این «بدافزارهای اخلاقی» آلوده داشت. نمی‌شود.

هرکس می‌خواهد به تعریف درست نسبت خویشاوندی با امام برسد و به‌ویژه کسی که می‌خواهد شأن «پاسداری» داشته باشد باید همان‌طور که برای زیارت سیدالشهدا (ع) غسل می‌کند باید برای زیستن به سبک امام هم خود را به طهارت برساند و پاکیزگی مدام را در نظر داشته باشد. شهدا، چنین زندگی می‌کردند که شایسته مانایی در فهرست روشن عاشورائیان شدند. نماد مروت بودند و در برابر بدترین و سخت‌ترین دشمنان هم به انصاف رفتار می‌کردند.

کردستان و جنایت گروهک‌ها را اگر بخوانیم و شیوه پاسداران در برابر آن را بدانیم، تصدیق خواهیم کرد که منش سبز قامتان ما حسینی بود. جوانمردانه حتی در برابر دشمنی که جنایت را نفس می‌کشید. مهم نبود که آنان روی یزید را هم سفید می‌کردند مهم این بود که این طرف پاسداران، خُلقی حسینی داشتند که فراتر از مدارا، مروت می‌ورزیدند. خاطرات اهدای خون به مجروحان دشمن را در رفتار کدام ملت می‌توان دید جز آنانی که به تعریفی روشن از نسبتِ خود با امام حسین (ع) رسیدند. با زنده نگهداشتن آن رسم است که امروز هم می‌توانیم سرفراز بمانیم و شوکت پاسداری را حرمت بگذاریم. چنین‌باد ان‌شاءالله

خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۵۰۹۹۶۲ / یکشنبه ۱۵ اسفند ۱۴۰۰ /ساعت: ۰۸:۱۳ 

https://defapress.ir/fa/news/509962/

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 11:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حسین(ع) یک نام است و یک جهان معنا. به هر بارش که بخوانیم، با شبکه ای از معنا مواجه خواهیم شد که هرکدامش برای فربهی جان مومنان کافی است. حضرت خداوند با خلق امام حسین(ع)، حق مطلب را در حق خلایق ادا کرده است؛ الگویی تام که تمام فضیلت ها را نمایندگی می کند. اسوه ای زیبا که تاسی به او، آدمی را در شمار زیبایی ها قرار می دهد. خوانش «عیدروز» میلاد او به نام «روز پاسدار» حجت را بر پاسداران تمام می کند تا خود را در تراز پیروی از «حجت خدا» تعریف کنند؛ تجربه ای که در دفاع مقدس، به زیبایی رسم زندگی کردند. با جان به میدان آمدند تا دشمن نتواند جهان را بر مردمان ما تنگ کند. هر پاسدار شده بود یک مکتب. شده بود یک شاخص برای حقیقت، یک چراغ برای روشنایی راه. یکی شده بود «مهدی باکری» که در خدمت به مردم سنگ تمام می گذاشت. رفتارش در مسئولیت های متعدد چنان بود که بتوان گفت خداوند گرفتاری های دنیا و آخرتش را خود کفایت خواهد فرمود؛ چه امام حسین(ع) می فرماید: «هرکه گرفتارى مومنى را برطرف کند، خداوند گرفتاری هاى دنیا و آخرتش را برطرف می کند.» آقامهدی و حمیدآقای باکری، در صلح و جنگ، گره گشا بودند، چنان که حاج عبدالحسین برونسی خودمان چنین بود. حیات طیبه داشت ازبس پاک رفتار و پاکیزه خصال بود. او قبل از پاسداری نیز مشاغل مختلف را آزمون کرده بود و در آخر به کاری پرداخت که بیشترین فاصله را از خلاف و تخلف و حرام داشته باشد. مردم «پاسداری» را با مردانی چنین، مجسم دیدند که بدان عاشق شدند. جای عاشقی هم داشت. یادمان هست هنوز که شهید احمد رحیمی، وقتی متوجه شد دوستانش به دیدار خود او رفته اند و کارشان ارتباطی با «سپاه» ندارد، از دادن چای به آنان هم دریغ کرد و از آنان خواست در فرصتی دیگر و در منزل به دیدارش بروند؛ چون آن زمان وقتش برای سپاه بود. محمودآقای کاوه که به قهرمان کردستان می شناسیمش، هم به دقت درباره بیت المال حساس بود. حتی از حق شخصی خود می گذشت؛ چنان که می گویند مردم یک خودرو به شخص او اهدا کردند اما او همان را هم دراختیار سپاه قرار داد و خود با تاکسی در مشهد آمدوشد می کرد. حال که سخن به این ساحت نورانی رسید، بگذارید از شهید علیپور هم بگویم؛ حکایت کتانی هایش را. برادر شهید حسینی نقل می کرد که گفتم عجب کتانی های خوبی داری، همان لحظه آن را درآورد و به من داد. گفتم خب، برای خودش یک جفت نو برمی دارد اما وقتی دیدمش، دیدم کهنه کفش هایی به پا دارد که کس دیگری حاضر به پوشیدن آن نیست، این درحالی بود که چندهزار جفت کتانی در انباری بود که کلیدش دست حسن آقا بود. بله، کارشان حساب وکتاب داشت، والا هر کسی که نمی تواند شهید بشود. به جرئت می گویم که فقط حرف همین چند نام بزرگ نیست که پاسداران، به این سلوک بزرگ می شدند. عزتشان هم مولود همین رفتار بود؛ رسمی که حتما امروز هم باید سرمشق پاسداران باشد. مدام هم باید به آنان تذکر داد که میراث دار چه مردان بزرگ و چه تفکر نورانی ای هستند. شهدا از آنان انتظاری چنان دارند و مردم نیز هم. رفتاری به این تراز است که جاودانگی پاسداری را امضا می گذارد. چنان رفتار کنند که «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» تا ظهور صاحب حرمت بماند. ان شاءا...!

شهرآرا / شماره 3621 / یکشنبه، 15 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12698/345403

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 11:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شناسنامه را نگاه نمی کنند برای این که بفهمند فرد شیعه حسین (ع) است یا نه. قرار نیست این کاغذ نوشته ها ملاک ارزیابی باشد. شناسه ها را می جویند و عیار ها را می سنجند و ناظر به آن است که در فهرست نورانی پیروان حسین، از مردم نام می نویسند. نشان ها خود می گوید که کیستیم و چیستیم. روشن ترین نشانه هم همین است که امام حسین، علیه السلام، خود می فرمایند: «إِنّ شِیعَتَنَا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهمْ مِنْ کُلّ غِشّ وَغَلّ وَدَغَلٍ؛ شیعه ما کسی است که دلش از هرگونه خیانت و نیرنگ و مکری پاک است». این ترازویی است که در همه زمان ها و همه زمین ها می توان بدان سنجید خویش را. اگر به جای خیانت، امامت داری و در جای نیرنگ، صداقت و جایگزین مکر، راستی باشد، می توانیم خود را حسینی بدانیم. این حقی است که هرگز با باطل جمع نمی شود. آنکه دستِ خیانت در بیت المال می برد هرگز نمی تواند با امام حسین نسبتی جز عداوت داشته باشد حتی اگر همه آن ها را در عزاداری سید الشهدا خرج کند." إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ المُتَّقينَ؛ خدا  فقطاز متقین و پرهیزگاران قبول می‌کند،" که در آیه 27 سوره مائده می خوانیم راه را بر پذیرش اموری از این دست، می بندد. نمی شود دستِ تطاول داشت و سفره خیر انداخت. زمانی سفره ارزش دارد که از مال طیب و طاهر خود فرد باشد نه از جای دیگر. پیرو حضرت حسین، از نیرنگ مبراست. هرگز با کسی به مکر رفتار نمی کند. راز ماندگاری مکتب حسینی هم در همین است که حتی دشمنش هم نه از مدارا که از مروتش سیراب می شود. مگر نه این که در کربلا حتی اسب هاشان را امام سیراب کرد. همان هایی که بعد چند روز، امام و اهل بیت و یاران را به حصر آب کشیدند. حسین چنین است که آقاست. این رفتار را دارد که می گوئیم آقایی به اباعبدالله می آید. این درس اوست که در همیشه زمان می تواند" آقا" بسازد از میان مردم. کسانی که امروز هم بتوانند حقانیت امام حسین را به عمل، امضا بگذارند. به خود برگردیم و با تربیت خود به مولفه هایی که امام حسین(ع) تبیین فرموده است، در شمار حسینی های زمان خود بایستیم.

ب / شماره 4708 / یکشنبه، 15 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انسانیت، شاخص هایی دارد به نام اخلاق، به نام زیبا اندیشیدن و زیبا رفتار کردن، خیر خواستن و نیکو انجام دادن. این ها امتیازهایی است که آدمی را ممتاز می کند و «تن آدمی» را به «جان آدمیت» شرافت می بخشد، والا همان طور که سعدی علیه الرحمه گفت، لباس زیبا را کسی نشان آدمیت نمی داند. دلیلش را هم چنین بیان کرد که: «اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی/ چه میان نقش دیوار و میان آدمیت؟»چشم و ابروی زیبا و دارندگی، زمانی برازندگی می آورد که انسان، «انسان» باشد؛ همان که بنده خدایی چنین به تحریرش پرداخته بود که: «نظر یک ریاضی دان را درباره خوشبختی و انسانیت پرسیدند. در جواب گفت: اگر زن یا مردی دارای اخلاق باشد، نمره یک می دهم، اگر دارای زیبایی هم باشد، یک صفر جلوی عدد یک می گذارم، می شود 10. اگر پول هم داشته باشد، یک صفر دیگر جلوی 10 می گذارم که می شود 100. اصل ونسب هم داشته باشد، یک صفر دیگر جلوی عدد ۱۰۰ می گذارم، می شود هزار. ولی اگر اخلاق انسانی از میان برود، عدد یک هم خواهد رفت. عدد صحیح که نباشد، چیزی به جز صفر باقی نمی ماند. صفر هم به تنهایی هیچ است و آن انسان هیچ ارزشی ندارد. به اطرافمان هم اگر نگاه کنیم، کم نخواهیم دید پرشمار صفرهایی را که عدد یک پشتشان پاک شده است.افرادی که شرحشان همان است که شیخ اجل «ثبت» حوزه اندیشه و فرهنگ کرده است: «خور و خواب و خشم و شهوت، شغب است و جهل و ظلمت.». این ها هم که ویژگی های حیوانی است و «حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت». واقعا باید تامل کرد در گفتار و رفتار، والا آن امتیازی که آدمی را از همه مخلوقات متمایز و ممتاز می کند، از بین می رود. «اولئک کالانعام بل هم اضل» را درباره انسان فرموده است خداوند با تعبیر «هم الغفلون». از غفلت به درآییم و هوشیارانه زندگی کنیم. به همان سیره ای که رسول اعظم الهی برایمان طراحی فرموده است. به همان اخلاقی متخلق شویم که «اسوه حسنه» اش می شود خود رسول ا.... . (ص)راه این است و جز این هرچه باشد، بی راهه است.

شهرآرا / شماره 3620 / شنبه، 14 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12693/345320

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 11:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پوچی را نباید پذیرفت. ما نیامده ایم که باری به هرجهت روزگار بگذرانیم. به قول آن بزرگ نیامده ایم که به هر قیمت زندگی کنیم بلکه آمده ایم تا زندگی کنیم و قیمت پیدا کنیم. حواس مان به این نکته که نباشد، هوای زندگی مان را نخواهیم داشت. به این حال که گرفتار شویم، پر از خالی خواهیم شد که همان هیچ در هیچ است. توجه کنیم که وقتی خداوند آب و زمین را آفرید و آبادانی و عمران را از ما خواست، قطعا نسبت به جهانِ اکبر که گستره وجودی خود انسان است هم ما را بی تکلیف رها نمی کند. همه تلاش مان را باید بکنیم که برای خود ارزش افزوده تولید کنیم. یعنی هر روز مان بهتر از روز قبل باشد و باز بستر را برای بهتر شدن در فردا و فرداها فراهم کنیم. برای رسیدن به جایگاهی چنین حتما باید با پوچ گرایی در گیر شویم. با همه توان و ظرفیت هم باید این کار را بکنیم. خدا بیامرزد حضرت استاد صفائی حائری را که در تحلیل روحیه ها، نسبت به این پوچی هشدار می داد و بر ضرورت درگیر شدن با این روحیه چنین تاکید داشت که؛ "هنگامی که پوچی از انگیزه‌های گوناگونی برخوردار است و تحت تأثیر محیط‌ها و شرایط و روحیه‌های گوناگون قرار دارد، باید برای برخورد با آن و درمان آن از وسیله‌های گوناگونی استفاده کرد". در جنگ ترکیبی دشمن نمی توان تک ساحتی عمل کرد و توقع موفقیت را هم داشت. او با همه توانش در شبکه های مختلف می آید باید که در هر مسیر ما را هوشیار و آماده ببیند. در جنگ با شیطان درون وبرای سازندگی هم چنین راهبردی را باید در نظر داشته باشیم. زیبا می گوید استاد که؛" آنها که به بن‌بست رسیده‌اند و بی‌مصرف شده‌اند، باید از بن‌بست‌ها بیرونشان کشید و با نشان دادن استعدادها آنها را به هدف‌هایی بالاتر از رفاه و تکامل و آزادی و عدالت رسانید و راه‌های دراز و سفرهای عظیم را نشانشان داد." وقتی که افقی متعالی تر را ببینند شایه که برخیزند." و آنها که شکست خورده‌اند و دور از هدف‌ها خود را باخته‌اند و پوچی را شناخته‌اند باید آنها را با پاهای عظیم انسان که حتی در هنگامه‌ عجز شکوفاتر می‌شود و در زمینه‌ شکست بارورتر می‌گردد آشنا نمود و یا به آنها هدف‌هایی را نشان داد که انسان با شروعش رسیده و در کام اولش برده است و در هر حال، باختی برایش نبوده و شکستی در راهش نیامده است." به پاهای مستحکم که تکیه کردن را یاد بگیرد، در برابر بادها هم توان ایستادن خواهد داشت و دوباره برخاستن را هم تجربه خواهد کرد." و آنها که بی‌شخصیت و مقلد و اسیر شده‌اند و فقط به پوچی دهان باز کرده‌اند، باید از اسارت شهرت آزادشان کرد و به شخصیت رساندشان." در این آزادی است که می توان به "استقلال" رسید و حساب خود را از شیطان جدا کرد. با این شان است که می توان دستِ بسته خویشاوندان ابلیس را باز کرد و علامت دروغشان را نشانشان داد و دُم‌خروسشان را در دستشان گذاشت. تا بدانند که دیگر نمی توانند انسان را شکار کنند و به پوچی برسانند....

ب / شماره 4707 / شنبه، 14 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 11:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

«گرگ‌های مجازی و ‎سگ‌های قلاده‌بلند غربگرا از قانونمندی آن می‌ترسند.» این دو عنوان را یک نماینده مجلس برای مخالفان طرح صیانت به کار می‌برد. مهرداد ویس‌کرمی دبیر کمیسیون مشترک بررسی طرح صیانت و نماینده حامی صیانت در توئیتر - که برای مردم فیلتر است - درباره اهمیت طرح صیانت نوشت:
1. به دلیل اهمیت، موضوعی حاکمیتی و محتاج قانونگذاری است.
2. در کشور‌های پیشرفته قانونمند است.
3. چندوجهی، پیچیده و نیازمند مدیریت فراقوه‌ای است.
4. گرگ‌های مجازی و ‎سگ‌های قلاده‌بلند غربگرا از قانونمندی آن می‌ترسند.
5. قانونمندی، به نفع کسب و کار‌های سالم مجازی است.
توئیتی که واکنش‌های فراوان را برانگیخت، اما من می‌گویم این خوانش از ایشان چیز عجیبی نیست. هرکس از آنچه در جیب دارد، خرج می‌کند شاید اگر جور دیگری می‌نوشت جای تعجب داشت!
برای شناختِ آدم‌‌ها بیش از آنکه گفته‌های دیگران درباره آنان را مدنظر داشته باشیم، باید ببینیم که آنان نسبت به دیگران چگونه داوری می‌کنند و سایرین را با چه ادبیاتی می‌خوانند. البته تجربه هم ثابت کرده است که آدم‌های خوب، خوب می‌بینند و خوب می‌گویند و در حق بدترین دشمن خود هم انصاف روا می‌دارند. بد دیدن و بد گفتن و پلشت سخن کردن، در ساحت شخصیتی آدم‌های خوب وجود نداد. هرکس با خواندن این توئیت و تشبیه مخالفان به آن اوصاف، می‌تواند داوری خود را داشته باشد. اگر در توئیتر، رسم اخلاق حاکم بود قطعا این فرد ری‌پورت می‌شد. اگر بنا بر صیانت اخلاقی از فضای مجازی باشد در ایران باز این قبیل افراد باید پُشتِ در بمانند حتی اگر نماینده مجلس باشند یا هر مقام دیگر را داشته باشند. ایرانی‌‌ها یک ضرب‌المثل قدیمی دارند که می‌گوید: «ادب مرد به ز دولت اوست.» واقعیت هم همین است!

* جهت اطلاع

 *مهرداد ویس‌کرمی، دبیر کمیسیون مشترک بررسی طرح صیانت و نماینده حامی صیانت، در توییتی منتقدان و مخالفان این طرح را «گرگ‌های مجازی و سگ‌های قلاده‌بلند» نامید. وی در توئیتی درباره اهمیت طرح صیانت نوشت: «1. به دلیل اهمیت، موضوعی حاکمیتی و محتاج قانونگذاری است. 2. در کشورهای پیشرفته قانونمند است. 3. چندوجهی، پیچیده و نیازمند مدیریت فراقوه‌ای است. 4. گرگ‌های مجازی و ‎سگ‌های قلاده‌بلند غربگرا از قانونمندی آن می‌ترسند. 5. قانونمندی، به نفع کسب و کارهای سالم مجازی است.» وی پیش از این نیز گفته بود برخی از مسائل ماهیت حاکمیتی دارند و تصمیم‌گیری درباره آن در قالب یک وزارتخانه نمی‌گنجد و از آنجایی‌که فضای مجازی اهمیت ویژه دارد باید کل نظام درباره آن تصمیم‌گیری کند. این طرح بدون تردید 3 تا 5 سال آزمایشی اجرا خواهد شد. در این باره، مقاله آقای بنی‌اسدی را در صفحه3 روزنامه امروز بخوانید.(صفحه 2)

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۲۱۳ / پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۰ / صفحه اول و 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=277307

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/12/12/3.pdf

خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1608683/

انتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/665294/

تابناک / https://www.tabnak.ir/fa/news/1107549/

اعتمادآنلاین / https://www.etemadonline.com/fa/tiny/news-541145

 خبر فوری / خواندنی ها / قطره / خبرفارسی / نیوزین / گرگان ما / خبرکاوی / اخبار محرمانه / خبربان / ایونانیوز / کوشا / پژواک پیام / برترین ها / شهر خبر / فانوس زاگرس / همدان پرس / شال نیوز/ قلم نا / صدای میانه / شهریاری ها و....

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 13:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

یک پلیس جوان کاردآجین شد. کسی نمی خواهد هشتگ راه بیندازد؟ زخم ها جان جوان رعنای مردم را گرفت، کسی نمی خواهد علیه خشونت های عریان، قلمی بزند؟ دل فعالان هشتگ ساز به درد نیامده است هنوز؟ افسر یگان ویژه نیروی انتظامی خراسان رضوی که مدافع امنیت شهروندان بود، به شهادت رسید. کسی نمی خواهد چیزی بگوید؟احسان پای خسته هم به خیل پلیس هایی پیوست که جان دادند تا جامعه امان داشته باشد، آیا این حادثه دل کسی را تکان نمی دهد؟ دلخورم از این فضا. ناراحتم از این رسمی که پا محکم کرده است در میان کنشگران فضای مجازی. چطور اگر پلیسی به خطا، یک تشر بزند به متهم، همه فریادشان بلند می شود اما حالا که تیغ در جان یک پلیس نشسته است، سکوت بر زبان ها و قلم ها حاکم شده است؟آیا نباید عزادار باشیم ما؟ نباید به فغان باشیم از این بیداد؟ اینکه می گوییم جای ظالم و مظلوم عوض شده است در نگاه بعضی ها، همین جاست. اگر ماجرا طوری پیش می رفت که جاها عوض می شد، چه می کردند بعضی ها؟ زمین را به آسمان نمی دوختند آیا؟ مظلوم، مظلوم است؛ چه پلیس باشد چه متهم. ظالم هم ظالم است به هر نام و نشان که باشد. چطور برای مظلومیت پلیس، اشکی از گوشه چشم برخی ها نمی جوشد؟ چطور است که اگر به متهم و حتی مجرم تعدی شود، برخی ها پروفایلشان را سیاه می کنند؟ نمی گویم پلیس هیچ وقت خطا نمی کند؛ او هم آدم است. آستانه تحمل دارد، خستگی دارد، حوزه روح و روانش دچار چالش می شود.ممکن است تندی کند اما خیلی بیشتر از این، هدف ظلم قرار می گیرد. کم خبر نخوانده ایم از قربانی شدن پلیس به دست اشرار. کم به سوگ ننشسته است نهاد امنیت آفرین در غم از دست دادن فرزندان خود. ستوان احسان پای خسته آخرین نبود که سبزپوشان برای سرخ پوشیدن در راه امنیت مردم قسم خورده اند. آنچه باید به آخر برسد، این نگاه غیرعادلانه است که چون متهم را نشسته ببیند، به فغان برمی خیزد اما اگر پلیس را در خون غلتیده ببیند، زبانش و قلمش قفل می شود. یک مقدار تامل کنیم در این ماجرا. نگذاریم در سیاهه ظلم، نام ما را هم به عنوان ساکتان جنایت بنویسند.

شهرآرا / شماره 3619 / پنجشنبه، 12 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12687/345223

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 13:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما داری فرهنگ شفاهی قوی هستیم. بزرگتر های ما ضرب المثل هایی در کلام داشتند که هر کدامشان به اندازه یک کتاب، حرف داشت و گره می گشود. یکی از قهرمانانِ حکیم ضرب المثل ها هم جناب لقمان بود؛ لقمانِ حکیم. مردی که با حکمت هایش در دل انسان ها ماندگار شد. راه این مانایی را هم در قرآن مجید پیمود. در بندگی خدا به جاودانگی رسید و چراغ راه شد برای بسیاری از مردمان که بتوانند از دل تاریکی به روشنایی برسند. باری، لقمان را، به تمثیل هایش می شناسیم. به نظام تربیتیی که به شیوه معکوس، پرورش می دهد. یادمان هست حکایتِ معروفی که در زبان ما به ضرب المثل تبدیل شده است و سعدی هم در باب دوم گلستان چنین نقل کرده است؛ ” لقمان را گفتند ادب از که آموختی؟ گفت از بی ادبان! از انجام دادن آنچه از ایشان در نظرم ناپسند آمد، پرهیز کردم.” طرفه آموختنی است این شیوه و کارا مرامی است آنچه لقمان را متمایز می کند. آنچه چند روز پیش در فضای مجازی خواندم،از همین دست است؛ روزی لقمان به فرزندش گفت: از فردا یک کیسه با خودت بیاور و درآن‌به‌تعدادآدم‌هایی‌که‌دوستشان ‌نداری  و از آنان بدت می‌آید پیاز قرار بده. روز بعد فرزند همین کار را انجام داد  و لقمان گفت : هرجا که می‌روی این کیسه را با خود حمل کن! فرزنش بعد از چند روز خسته وعاصی، به نزد پدر  شکایت برد که کیسه سنگین است، پیازها گندیده و بوی تعفن گرفته و مرا اذیت می‌کند. لقمان- که زمان را برای بیان مقصود فراهم دید- به پسر گفتاین وضعیت، شبیه شرایطی است که  تو داری. وقتی کینه دیگران را در دل نگه داری و باخودت به همراه داشته باشی این کینه‌قلب و دلت را فاسدمی‌کند وبه سنگینی بر دوشت بار می شود و بیشتر از آنکه دیگران را بیازارد خود تو را رنج می دهد و آسیب می رساند. به این شیوه او را به مشقت و زشتی و سلامت سوزی کینه، آگاه کرد تا درسی باشد برای همه ما که نمی توان بار کینه را به دوش کشید و به سلامت رسید. حتی آنانی که می پندارند با انتقام دل شان آرام می شود هم به نتیجه آرامش نمی رسند. شاید در لحظات اول احساس سبکی کنند اما سنگینی بار دو چندان می شود. عفو و گذشت است که لذت آفرین می شود. روح و جان را سبک می کند. سبک باری هم سبکبالی می آورد و شوق پرواز، به طیران روح می انجامد و می رسیم به این که سعدی برای مان ترسیم و تصویر می کند؛ طیرانِ مرغ دیدی تو زپای بند شهوت / به درآی تا ببینی، طیران آدمیت / در پروازی چنین است که بیتِ ما قبل آنچه خواندیم معنا پیدا می کند؛ رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند / بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت..... برای رسیدن به مقامی چنین و جایگاهی چنان باید از خود برون آمد و در بندگی خدا به اوجی رسید که حتی فرشتگان در حسرت آن بمانند.

ب / شماره 4706 / پنجشنبه، 12 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه 3 / 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 13:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روزها، آیت خدا هستند چنان‌که ذرات زمین در این جایگاه به تحمید وتهلیل و تسبیح می‌پردازند. زمان با زمین در بندگی خدا همزاد است و همذات اما برخی زمان‌ها ممتازترند چنان‌که برخی زمین‌ها را ارزشی افزون است. یک قطعه از زمین، کعبه می‌شود و دیگری کربلا و این یعنی رازهاست در زمین که چون در زمان هم بازخوانی شود به زمان‌هایی می‌رسیم که ممتازند. شعبان را در این شمار باید دید با ایام‌الله‌هایی که دارد و سر راه معرفت انسان چراغ گرفته است. در پرتو این انوار است که می‌توان ملکوت را جور دیگر حس کرد و احساس را در کلاس بندگی، شوقی دیگر بخشید. خوانش اين ماه به نام جاودانه رسول ا… از کلام حضرتش،  شانِث شعبان را بیان می کند. ميلاد نور آفرين امام حسين (ع)، جشن ميلاد سيد الساجدين طلوع ماه منير بني هاشم حضرت عباس (س) تکريم انسان به طلوع بقية ا… و نويد امامت و وراثت زمين به مستضعفان و …، در تقويم هاي اين ماه ثبت شده است. واقعیتی چنین سرشار از حقیقت، می طلبد تا گوهرشناسانه، نگاهي ويژه داشته باشيم و مومنانه دست مردمان را بگیریم و غم از چهره گرفتاران برگیریم و به قوت دست های غنی‌شده در کمک به “عیال الله”، “مفاتيح الجنان” را برداريم، دعاها را کلمه به کلمه کليد کنيم براي جنت که هم زندگي ما را بهشتي کند و هم ما را در بهشت دوست زندگي بخشد… شعبان، معظم است، بزرگ است و بستري است براي بزرگ شدن آدمياني که خويش را با بندگي حضرت خداوند تعريف مي کنند. رسم بزرگ شدن را هم بزرگان ما با سیره عملی خود تحریر فرموده اند؛ بخشش، دست گیری، کرامت، مهربانی، مواسات و همه رفتار های زیبایی که زشتی را از جامعه پاک می کند. از همین مسیرِ شعبان است که به نوروز می رسیم. به فصل نوشیدن طبیعت که مردمان هم در آرزوی لباس نو اند. به ویژه کودکان که برای رسیدن به این آترزو، لحظه ها را می شمارند. تکریم شعبان، بستر سازی برای نوروز کودکان است. تعظیم در برابر عیدآفرینانِ شعبان هم زیستنی حسینی است. حسینی باشیم.

نخست نیوز / کد خبر : ۳۵۰۲۸ / پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۰ / ساعت: ۱۰:۰۵

https://nakhostnews.com/?p=35028

نخست / شماره 912 /  پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۰ / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2022/03/912s.pdf

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 13:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روسیه به قطعنامه علیه انصارالله رای مثبت داد! این پاسخِ رای ممتنع امارات به قطعنامه علیه مسکو بود. همه چیز در یک بده‌بستان اتفاق افتاد. یکی ستاند و یکی بهتر داد. رای ممتنع گرفت، رای مثبت داد. تعجب هم ندارد. تعجب از کسانی است که فکر می‌کنند پوتین، چکمه از پا به در آورده و به قاعده مسیح اهل صلح و دست‌گیری از دیگران است. تعجب از کسانی است که زخمِ بمب‌های روسی را از یاد برده به مرهم این قوم امید دارند. بایدشان گفت که خوب نگاه کنید! این است واقعیت سیاست جهانِ سلطه. شرقی و غربی هم ندارد. همه از روی دستِ هم می‌نویسند. با هیچ‌کدام جز برای منافع ملی نباید دست داد. به جبرِ منافع، اگر این اتفاق افتاد حتما باید انگشتان خود را شمرد. این شرط عقل و حکم خرد است. تکیه بر غرب یا شرق، تکیه بر باد است و گاه تکیه بر آتش. هردو نابودگرند. روی پای خودمان بایستیم و هوشمندانه معادلات جهان را رصد کنیم و متناسب با منافع ملی خود تصمییم بگیریم. ملی‌ترین و انقلابی‌ترین تصمییم همین است والا به هر طرف برویم گمراهی است و جز وحشتمان نمی‌افزاید که مولاعلی(ع) به صراحت می‌فرماید: «اَلَیمینُ وَ الشَّمالُ مَضَلَّه». آخرین شاهدی هم که در این باره نه از غیب که از حضور در شورای امنیتِ سازمان ملل آمده است چنین می‌گوید: شورای امنیت سازمان ملل دوشنبه ممنوعیت ارسال سلاح به انصار‌الله یمن را تمدید کرد. قطعنامه تمدید تحریم تسلیحاتی انصارالله یمن با 11 رای موافق و 4 رای ممتنع (نروژ، مکزیک، برزیل و ایرلند) به تصویب رسید. به گزارشِ انتخاب، روسیه به عنوان یکی از اعضای دائم شورای امنیت هم به این قطعنامه رای مثبت داد. این قطعنامه را امارات علیه حوثی‌‌ها پیشنهاد داده بود. این رای را هم باید جواب محبت امارات دانست چون این امیرنشین، یکی از سه کشوری است که به قطعنامه علیه روسیه درمورد لزوم عقب‌نشینی فوری از اوکراین رای ممتنع داده بود؛ یعنی همان قطعنامه‌ای که روسیه آن را وتو کرد از شیخ‌نشینِ حاشیه خلیج فارس، رای ممتنع گرفت. با این بده‌بستان‌هاست که باید گفت: «واقعیت» جهانی با «حقیقت»‌‌ها همخوانی ندارد. همه به دنبال منافع خود هستند و متناسب با تعریفی که از «منافع ملی» برای خود دارند به تنظیم روابط می‌پردازند. روسیه هم مثل آمریکا و هر کشور دیگری در چارچوب همین قاعده رفتار می‌‌کند. همچنان که غرب باوران را باید هشدار داد، شرق باوران را هم باید بیدار کرد که باور به غیر، خطای راهبردی است. ما روابط خود را براساس منافع ملی ایران باید سامان دهیم و خود صاحب میدان باشیم. نگذاریم به عنوان برگِ بازی از ما استفاده کنند. برگ‌‌ها خیلی زود در معرض آتش تبانی قرار می‌گیرند. اوکراین نمونه به‌روزشده آن است، اما ما «ایران» هستیم. روی پای خودمان می‌ایستیم. چنان که در دفاع مقدس ایستادیم در برابر عراق که به پشتیبانی بی‌قید و شرط سلطه از بلوک شرق تا غرب تا ارتجاع عرب مجهز بود. ما طعم بمب‌های روسی را چشیده‌ایم. جان‌مان تاول زده از بمب‌های شیمیایی آلمان. زخم جنایت‌های جاسوسی آواکس‌های آمریکایی را به یاد داریم. درنده خویی آنان در خلیج فارس را هم. مایی که با میگ و سوخو و توپولفِ شرقی و میراژ و سوپر اتاندارد غربی بمباران شده‌ایم، خوب می‌دانیم که هرکدامشان از آن دیگری بدترند. همه از هم بدترند. ما فقط به ایران و همراهان جهانی خود فکر می‌کنیم.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۲۱۲ / چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۰ / صفحه اول و 2 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=277215

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/12/11/1.pdf

 آفتاب نیوز / https://aftabnews.ir/fa/news/757426/

اقتصاد نیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-479932

خبرفارسی / https://khabarfarsi.com/u/117697655

قطره / https://www.ghatreh.com/news/nn62889185

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 11:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

غریب هستم. از صدها کیلومتر آن سوتر آمده ام. در غروبی -که غریب ها معنایش را بیش از همه می فهمند- به مشهد رسیدم؛ به آستان غریب الغربا. پر بودم از شوق و گرفتار خستگی و غریبی. توامان بود این حس تا چشمم به گنبد و گلدسته افتاد و لب ها به سماع، سلام خواندند و دست، بر سینه رسم ادب به جا آورد: «السلام علیک یا غریب الغربا!» و تمام شد؛ همه خستگی و حس بی کسی، تمام شد و آن شوق مقدس ماند و من هم در مشهد ماندم. دلم ماندگار شد و زبانم گویا تا به بلیغ ترین کلمات بگویم نه هوس «نان» و نه شوق «نام»، هیچ کدام مرا در مشهد پایبند نکرده است. نه «نامی» دارم و نه آن قدرها «گرسنه نانم»، بل «زخمی آسیمه سری» هستم «کافرکیش» که هرجا روم، اگر «ابراهیم» هم مرا براند از سفره اش، «خدای ابراهیم» هست که «نانم» دهد و از «نامم» نپرسد و از «ایمانم هم»؛ چنان که هزاران سال است خلقی را به کرم و مهر، روزی می خوراند و نازشان را هم می کشد. من هم می شوم یکی از میلیاردها رهگذر هزاره ها. اما یک چیز هست در این شهر که پایبندم کرده است و «آفتاب نشین» این دیار شده ام -در دیار ما، آفتاب نشین به کسی می گفتند که آب و ملک نداشت اما به هر دلیل در آن وادی، ماندگار می شد و ازآنجاکه سایه درخت و ملکی نداشت و کاری هم، در «آفتاب» می نشست و مردم، «آفتاب نشینش» می خواندند- من هم روستایی ام و هنوز به همان لهجه فطری تکلم می کنم. 40سال است که آفتاب نشین روستای فطرت هستم در حریمی که «حرم بانی» مهربان دارد. بگذار هرکه می خواهد به دنبال نام ونان به سایه های دور، دل خوش کند. من گریزان از هرچه سایه، آفتاب نشین آقایی هستم که نگاهش را به عدالت قسمت می کند؛ آقایی که بیگانه هم در سرایش، احساس خانه پدری دارد، چه رسد به من که اگرچه غریبم، غریبه نیستم. گفته ام هرکس هرجا می خواهد برود، حتی بگذار گروهی را بوی «بهشت»، از خود بی خود کند، من اما صادقانه به همان زبان روستایی می گویم «بهشت» را همان جایی می دانم که نام شما، آقای من، هرلحظه آنجا تکرار شود؛ جایی که مردمان به نام مبارک شما، هرلحظه در شکوه صلوات، تازه می شوند. من عطر رواق های شما را با هیچ «رایحه ای» عوض نمی کنم و در حریم شما، آرزویی دیگر را کفران نعمت بهشت می دانم. از «نسیه» به هزارفرسنگ گریزانم. من «نقد جان» داده ام تا بهشت را به «نقد» بستانم و هیچ چیز دیگری نمی تواند نگاهم را از این دیار بگیرد و با خود ببرد. من سال هاست که مقیم کوی دوست شده ام و خود را مشهدی می دانم. خود را با شما تعریف می کنم آقای من که جز شما نامی نمی بینم و نشانی هم. هرچه هست، شمایید که حجت خدایید. حالا شده ام قطره ای از دریای شما. ذره ای رقصان در پرتو انوارتان، لذا حالا می توانم نقشه مشهد را پهن کنم و بهشت را به هرکس که در طلب آن است و چشمی به تماشا بینا دارد، نشان دهم.
من می توانم ترنم کوثر را در سقاخانه صحن انقلاب به آنانی که به مقلب القلوب ایمان دارند، بچشانم. می توانم پرواز را در طیران جان ها -که هزارفرسنگ بالاتر از کبوتران می پرند- به مشتاقان بنمایانم. باری، من آفتاب نشین هستم که نه هوس «نان» می تواند مرا به کوچ بخواند و نه شوق «نام». به همه هم گفته ام که من از همان روز نخستین، نمازم را تمام خوانده ام و گلیم نداشته ام را پهن کرده ام و هر روز، جار می زنم که من، نه نامی دارم و نه گرسنه نانم؛ من، آفتاب نشین خورشید هفت  آسمانم.

شهرآرا / شماره 3617 / چهارشنبه، 11 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12685/345157

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1400/12/11/12685_119228.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هر بزرگی بزرگوار نیست. هر کوچکی هم حقیر نیست. مقیاس ارزشی با متر و معیار مادی فرق می کند. هرکس دستش بزرگتر باشد، لزوما بزرگتر و تواناتر نیست. دستی شایسته تکریم است که با برکت باشد. گره بگشاید و دری باز کند. بزرگ نمی خواهد که دیگران کوچک باشند تا بلندی قدش به چشم بیاید. می خواهد همه رشید باشند تا دست های توانمند فراوان شود. کاخ در میان کوخ ها به چشم می آید اما عظمتی ندارد. بزرگ هست اما شکوهی ندارد. شکوه زمانی شکل می گیرد که در میان آبادی باشد. پیامبر بزرگ خدا، فلسفه بعثت خود را بر این مبنا بنا کرده بود که فرصت متعالی شدن برای همه فراهم باشد. همه بتوانند به بزرگواری و برکت و کرامت برسند.خدا درجات شهید مطهری را در تعالی لحظه افزون قرار دهد که در کتاب گفتار معنوی نوشت؛ "بزرگ" می خواهد دیگران گوشفند باشند تا او شیر باشد اما " بزرگوار"می‌خواهد همه مردم شیر باشند یعنی‌ گوسفندی نباشد که دیگری طعمه‌اش کند . اصلا می‌خواهد درندگی در دنیا وجود نداشته باشد . این معنایش احساس بزرگواری است ، احساس انسانیت است‌ ، به تعبیر قرآن احساس عزت است ، احساس کرامت نفس است . کلمه‌ کرامت در آثار اسلامی زیاد آمده و همان مفهوم بزرگواری را دارد . جمله‌ای‌ است از پیغمبر اکرم ، فرمود : « انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق » ، مکرر گفته‌ام گاهی در ترجمه فارسی ، این جمله را غلط ترجمه می‌کنند ، می‌گویند پیغمبر فرمود که من مبعوث شدم که اخلاق نیک را تکمیل کنم . نه ، این ترجمه رسائی نیست ، پیغمبر بیشتر از این گفت . اگر پیغمبر گفته‌ باشد من معبوث شدم که اخلاق نیک را تکمیل کنم ، این چیز تازه‌ئی نیست .هر صاحب مکتبی ، هر نوع اخلاقی آورده باشد ، عقیده‌اش این است که اخلاق‌ نیک همین است که من می‌گویم.... پیغمبر نه تنها فرمود اخلاق نیک ، بلکه نیکی را هم‌ در مکتب خود تفسیر کرد؛ « بعثت لاتمم مکارم الاخلاق » من معبوث شدم که‌ اخلاق را تکمیل کنم که در آن روح مکرمت هست ، یعنی اخلاق بزرگواری ، اخلاق‌ آقائی اما نه آقائی به معنای آن سیادتی که بر دیگری مسلط بشوم ، بلکه آقائی ای که روح من آقا باشد و از پستی ، دنائت ، دروغ‌ ، غیبت ، از تمام صفات رذیله احتراز داشته باشد ، خودش را برتر و بالاتر از اینها بداند.... فکر می کنم تفسیر شهید مطهری از این حدیث نبوی می تواند افق های تازه ای را به روی ما بگشاید. در این منظر، معیارها تعریف مشخص دارد. به سنگِ ترازو می ماند که با گرم مشخص در همه دنیا به رسمیت شناخته می شود و کسی نمی تواند به نفع خود تعریفی تازه از سنگِ کیلو ارائه کند. کم فروشی ها و گران فروشی ها با همین معیار سنجیده می شود. پیامبر اعظم(ص) نیز اخلاق را معنایی چنین معیارمند کرده است تا بدانیم برای بزرگ شدن باید به این صفات، متصف باشیم. صفاتی که نمی توان از آن تعریفی نسبی ارائه کرد و یک روز دست شان شناخت و دیگر روز نادرست شمرد.آنان که به فلسفه بعثت، باور و التزام دارند. نسبی گرایی روا نمی دارند بلکه بر مدار اخلاق، تمام ساحتی عمل می کنند. ما هم چنین باشیم.

ب / شماره 4705 / چهارشنبه، 11 اسفند ۱۴۰۰  / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 11:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 بعثت در پیش است و قلم بی‌تاب رقصی میانه میدان. به ویژه که امروزه اخلاق را، مکارم اخلاق را، فلسفه بعثت رسول اعظم الهی را به ترازوی کوچک پندار خود می‌کشند. پی‌جوی خوانشِ حدیث معروف نبوی به کلام تبیین‌کننده آیت‌الله شهید مطهری می‌رسم که در باره فرق بزرگی و بزرگواری می‌پردازد به این سخن که «بزرگوارمی‌خواهد همه مردم شیر باشند یعنی‌ گوسفندی نباشد که دیگری طعمه‌اش کند. اصلا می‌خواهد درندگی در دنیا وجود نداشته باشد. این معنایش احساس بزرگواری است، احساس انسانیت است‌، به تعبیر قرآن احساس عزت است، احساس کرامت نفس است. کلمه‌ کرامت در آثار اسلامی زیاد آمده و همان مفهوم بزرگواری را دارد. جمله‌ای‌ است از پیغمبر اکرم که فرمود: «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق». مکرر گفته‌ام گاهی در ترجمه فارسی، این جمله را غلط ترجمه می‌کنند، می‌گویند پیغمبر فرمود که من مبعوث شدم که اخلاق نیک را تکمیل کنم. نه، این ترجمه رسائی نیست، پیغمبر بیشتر از این گفت. اگر پیغمبر گفته‌ باشد من معبوث شدم که اخلاق نیک را تکمیل کنم، این چیز تازه‌‌ای نیست.هر صاحب مکتبی، هر نوع اخلاقی آورده باشد، عقیده‌اش این است که اخلاق‌ نیک همین است که من می‌گویم. آن اخلاقی که اساسا دستور تدنی و پستی‌ میدهد هم معتقد است که اخلاق نیک همین است. آن دیگری مثل «نیچه» که اساسا می‌گوید بشر باید تکیه‌اش بزور باشد، گناهی بالاتر از ضعف نیست‌، به ضعیف ترحم نکنید وزیر بالش را نگیرید هم می‌گوید اخلاق نیک همین‌ است که من می‌گویم. پیغمبر نه تنها فرمود اخلاق نیک، بلکه نیکی را هم‌ در مکتب خود تفسیر کرد، من تنها نمی‌گویم نیک، نیک را همه می‌گویند، این که چیز تازه‌ای نیست « بعثت لاتمم مکارم الاخلاق » من مبعوث شدم که‌ اخلاق را تکمیل کنم که در آن روح مکرمت هست، یعنی اخلاق بزرگواری، اخلاق‌ آقائی...»*
دو باره می‌خوانم سخن شهید مطهری را انگار برای امروز سخن گفته است. انگار بعد از حمله روسیه به اوکراین این تحلیل را ارائه داده است. انگار جواب کسانی را به «صراحت» داده که نسبت به گفتار مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، به کنایه یا تصریح خرده می‌گیرند و موشک‌های پوتین را – که باطلی اشکار است- سند حقانیت خود می‌پندارند و بطلان نظریه آن سیاستمرد را که گفت امروز روز موشک نیست. اینان می‌خواهند بگویند هست. اما توجه ندارند که موشک، حق نیست. حق آن است که «اصلا می‌خواهد درندگی در دنیا وجود نداشته باشد.» مردم به رشدی برسند که مسلسل‌‌ها را به قلم تبدیل کنند» نه این که از قلم هم مسلسسل بسازند و حقیقت‌‌ها را به رگبار ببندند. آنچه در قرآن هست، «وَاَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّهٍ وَمِن رِباطِ الخَیلِ تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّ‌الله وَعَدُوَّکُم» است که هیچ کس در باره آن جز به یقین سخن نمی‌گوید. نقد جایی است که «هیچ» جایی برای مذاکره در ذهنشان نیست. در هیچ یک از دولت‌‌ها هم در باره توسعه توان دفاعی، لحظه‌ای تردید نشده است. جنونِ تزارِ فزون خواه هم نمی‌تواند حقانیت نگاه آنان را امضا بگذارد چه ما با «جنگ» مخالفیم خواه ائتلاف آمریکایی - عبری - عربی در یمن و سوریه و عراق باشد یا لشکرکشی روسی به اوکراین.
قرار ما هم تنظیم رفتار به نظمی است که پیامبر اکرم(ص) بیان می‌فرماید نه تنظیماتِ باطلِ جهان کفر. قطعا آقایان متلک‌انداز اگر به همین تحلیل شهید مطهری تامل کنند درخواهند یافت که باید برای توسعه اخلاق یقه پاره کرد و یقه جنگ افروزان شرقی و غربی را گرفت نه این که به قاعده ناحقِ «نومن ببعض و نکفر ببعض» رفتار کرد. جنگ در این سو را کوبید و در برابر کشتار مردمان دیار دور، سکوت کرد.
ــــــــــــــــ
*گفتار معنوی، جلد 1، صفحه 180

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۲۱۱ / دوشنبه ۰۹ اسفند ۱۴۰۰ / صفحه اول و 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=277143

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/12/09/3.pdf

 شفقتنا / https://fa.shafaqna.com/news/1327304/

خبرفارسی / https://khabarfarsi.com/u/117602227

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 11:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  |