|
حسین(ع) یک نام است و یک جهان معنا. به هر بارش که بخوانیم، با شبکه ای از معنا مواجه خواهیم شد که هرکدامش برای فربهی جان مومنان کافی است. حضرت خداوند با خلق امام حسین(ع)، حق مطلب را در حق خلایق ادا کرده است؛ الگویی تام که تمام فضیلت ها را نمایندگی می کند. اسوه ای زیبا که تاسی به او، آدمی را در شمار زیبایی ها قرار می دهد. خوانش «عیدروز» میلاد او به نام «روز پاسدار» حجت را بر پاسداران تمام می کند تا خود را در تراز پیروی از «حجت خدا» تعریف کنند؛ تجربه ای که در دفاع مقدس، به زیبایی رسم زندگی کردند. با جان به میدان آمدند تا دشمن نتواند جهان را بر مردمان ما تنگ کند. هر پاسدار شده بود یک مکتب. شده بود یک شاخص برای حقیقت، یک چراغ برای روشنایی راه. یکی شده بود «مهدی باکری» که در خدمت به مردم سنگ تمام می گذاشت. رفتارش در مسئولیت های متعدد چنان بود که بتوان گفت خداوند گرفتاری های دنیا و آخرتش را خود کفایت خواهد فرمود؛ چه امام حسین(ع) می فرماید: «هرکه گرفتارى مومنى را برطرف کند، خداوند گرفتاری هاى دنیا و آخرتش را برطرف می کند.» آقامهدی و حمیدآقای باکری، در صلح و جنگ، گره گشا بودند، چنان که حاج عبدالحسین برونسی خودمان چنین بود. حیات طیبه داشت ازبس پاک رفتار و پاکیزه خصال بود. او قبل از پاسداری نیز مشاغل مختلف را آزمون کرده بود و در آخر به کاری پرداخت که بیشترین فاصله را از خلاف و تخلف و حرام داشته باشد. مردم «پاسداری» را با مردانی چنین، مجسم دیدند که بدان عاشق شدند. جای عاشقی هم داشت. یادمان هست هنوز که شهید احمد رحیمی، وقتی متوجه شد دوستانش به دیدار خود او رفته اند و کارشان ارتباطی با «سپاه» ندارد، از دادن چای به آنان هم دریغ کرد و از آنان خواست در فرصتی دیگر و در منزل به دیدارش بروند؛ چون آن زمان وقتش برای سپاه بود. محمودآقای کاوه که به قهرمان کردستان می شناسیمش، هم به دقت درباره بیت المال حساس بود. حتی از حق شخصی خود می گذشت؛ چنان که می گویند مردم یک خودرو به شخص او اهدا کردند اما او همان را هم دراختیار سپاه قرار داد و خود با تاکسی در مشهد آمدوشد می کرد. حال که سخن به این ساحت نورانی رسید، بگذارید از شهید علیپور هم بگویم؛ حکایت کتانی هایش را. برادر شهید حسینی نقل می کرد که گفتم عجب کتانی های خوبی داری، همان لحظه آن را درآورد و به من داد. گفتم خب، برای خودش یک جفت نو برمی دارد اما وقتی دیدمش، دیدم کهنه کفش هایی به پا دارد که کس دیگری حاضر به پوشیدن آن نیست، این درحالی بود که چندهزار جفت کتانی در انباری بود که کلیدش دست حسن آقا بود. بله، کارشان حساب وکتاب داشت، والا هر کسی که نمی تواند شهید بشود. به جرئت می گویم که فقط حرف همین چند نام بزرگ نیست که پاسداران، به این سلوک بزرگ می شدند. عزتشان هم مولود همین رفتار بود؛ رسمی که حتما امروز هم باید سرمشق پاسداران باشد. مدام هم باید به آنان تذکر داد که میراث دار چه مردان بزرگ و چه تفکر نورانی ای هستند. شهدا از آنان انتظاری چنان دارند و مردم نیز هم. رفتاری به این تراز است که جاودانگی پاسداری را امضا می گذارد. چنان رفتار کنند که «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» تا ظهور صاحب حرمت بماند. ان شاءا...! شهرآرا / شماره 3621 / یکشنبه، 15 اسفند ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12698/345403
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 11:38  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|