|
آدمی به امید زنده است. این یک ضرب المثل است که گستره امید را به پهنای زندگی تعریف می کند. از این منظر، پا روی امید گذاشتن با کاشتنِ دشنه در پهلوی زندگی، تفاوتی ندارد. آنان که دانسته و -چه بسیار- ندانسته، کلامشان، امید کش می شود بدانند که با "قاتلِ زندگیِ مردم" فرقی ندارند. شاید خون بر ذمه شان نباشد اما آرزوهای مرده را حتما در سیاهه اعمالِ شان خواهند نوشت. پَرپَر کردنِ آرزوی آدمی هم کم از پاشیدنِ قطرات خون او نیست. به ویژه در زمانی که برای نگهداشتِ خون و امتداد درست زندگی هم به امید نیاز داریم. فراوانی کلماتِ یاس آلود که بر زبان داریم. آهی که به حسرت برمی کشیم، لهیبی که در جان دیگران می اندازیم، همه این ها روح و روان شنونده را دچار فرسایشی امید سوز می کند.این گفت ها را باید مراقبت کرد. گفتگو هایی از این دست را هم. گفت و گوهایی که می تواند "کشتنِ همدیگر" عنوان بگیرد. باز هم به تاکید می گویم، کشتن امید با کشتن خود فرد، فرق چندانی ندارد. آدم بی امید، مرده است هرچند روی دوپایش در خیابان قدم می زند. زندگی به دم و باز دم نیست، به رشد و بالندگی است. ناامید را هم نه رشدی است و نه توان بالندگی می ماند. این زیستن هم با" نزیستن" یکسان است و حتی بدتر می تواند باشد. آنان که به ایستادگی باور دارند و خود را رزمنده جبهه مقاومت می دانند، نه تنها حق گفتن کلمات یاس آلود ندارند که واجب است امید روح سیالِ همه کلمات شان باشد. آنان هم که نگاه جبهه ای ندارند و اعتقادشان به مقاومت گره نخورده است، باز باید روی دیوار یَاس، از امید بنویسند. این هم نگاهی ملی است و هم ضرورتی برای زندگی فردی. کیست که می تواند بدون امید به فردا، سیاهی شب را تحمل کند؟ کیست که بی فهرست کردنِ آرزوهای خوب می تواند برگه های تقویم را ورق بزند؟ همه به امید، به فردایی برای تحققِ آرزو ها مان نیاز داریم. در این میان آنان که نگاهی نو و کلامی پُرامید دارند بسانِ بارانِ لطیف، زمینه های شکوفایی را فراهم می کنند. در کمترین اثر بخشی هم، آرامش را در جان ها می کارند و برای جوانه زدن بذرها، دعا می کنند اما کسانی که دل شان پُر از حقد و گاه کینه است، کلامشان، مثل سم، درختان بارور را می خشکاند و به ضمیر و ذهن هرکس برسد، کویرِ عقیم و ناشکوفا را توسعه می دهد. او نمی داند که فقط قاصد ناامیدی نیست که حامل این زهر هم هست و به هرجا که برود و زبان باز کند بسانِ مسلسسل به دستی خواهد بود که به چهار طرف شلیک می کند.فکر نمی کند شاید گلوله هایش در تنِ روح و روان عزیزان خودش بنشیند یا حتی کمانه کند و در روح و روان خودش، جا باز کند. مگر نخوانده و نشنیده ایم که گاه گلوله کمانه کرده وصاحبِ دستِ بر ماشه رفته را شکار کرده است؟ گلوله های ناامیدی اتفاقا خیلی بیشتر کمانه می کند و آنان که ناامیدی می افشانند خود بیش از همه در عوارض آن گرفتار می شوند.بکوشیم با امید دادن به همدیگر، راه خود را از بذرگرانِ یَاس، جدا کنیم. جامعه به امید نیاز دارد. همه ما اهل همین جامعه هستیم. عبور از مشکلات- که هیچ کس منکر وجود و فراوانی آن نیست- هم با امید میسر است. ناامیدی که توان حرکت را می ستاند. به هم روحیه بدهیم، امید بدهیم، این جوری، با هزینه کمتر از تنگناها عبور می کنیم. (کار نشده)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۰ساعت 13:29  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|