تقویم چند ورق بیشتر تا روز قدس ندارد اما شرایط و ضرورت های سلامتِ سربازانِ میدان، یعنی همان مردم همیشه حاضر در صحنه های فریاد، امسال، اقتضا می کند تا مرگ بر اسرائیل را جور دیگری طراحی کنیم. ماجرا همان "حدیث غایبِ حاضر" است. نه این که من در میان جمع و دلم جای دیگر است بلکه من تنهایم اما دلم با جمع است. می خواهم شانه به شانه تو فریاد بزنم. می خواهم وقتی دست در هوا- به غیظ و غیرت- مشت می کنم، مشت تو هم ضریب بدهد به دست من این درست که امکان برگزاریِ راهپیمایی روزِ قدس نیست اما روزِ قدس هست. فلسطین هست، بیداد صهیونیزم هست، صدای به یاری خواهی بلند شده مظلومان تحت ستم هست و جنگ هست و مرگ دارد به دنبال زندگی مظلومان می دود پس تکلیف هم هست. تکلیف فریاد علیه ستمگران. همانی که مرز مسلمانی را از غیر مسلمانی تمیز می دهد. همان که میان انسان و غیر انسان، خط تمیز می گذارد. پس چون تکلیفی چنین بزرگ هست، ما هم هستیم. در خیابان نمی شود به راهپیمایی برخاست، رسانه ها را که می شود به عنوان معبرهای این عبور مقدس شبیه سازی کرد. مردم را نمی شود فراخوان داد اما لشکر کلمات را که می توان به میدان خواند تا بیایند و میان داری کنند تا آسوده بر بر جای غصب شده ننشیند صهیون و نپندارد که صدای لعن و مرگ و نفرین از نفس افتاده است. نه، راهپیمایی در خیابان نیست اما هر رسانه، هر کانال، هر گروه، هر پَیچ، یک خیابان است با لشکری بی شمار از حروف که گویا می شوند. با تصاویری که جان می گیرند و با فضای مجازیی که حقیقت را فریاد می کند. نپندارند اشغالگران که امسال پُشتِ سدِ کرونا، آرامش خواهند داشت. به خیال رویا به خواب نروند که کلمات کابوس شان خواهند شد که امسال، روزِ قدس، در گونه ای دیگر اما پُرشور و پُرشکوه برگزار خواهد شد با حضور متفاوت مردم در فضایی که در اختیار دارند. منتظر جمعه نمی مانیم و از همین امروز شروع می کنیم به نشر مطالبی که به هر حرف، فریادی خواهند شد برای حق خواهی برای بیان حقیقت، برای شرح درد مردمان مناطق مظلوم. به میدان بییند رسانه نگاران و همه مردمانی که در فضای رسانه ای دستی دارند. همه آنانی که در فضای ارتباطی، به عنوان "شهروند- خبرنگار" نقش می آفرینند. همه آنانی که با جهانِ در کفِ خویش، "شهروند- رسانه" اند. همه کسانی که صدای شان به گوش دیگران می رسد، همه و همه و همه مان به میدان آییم که روزِ قدسِ متفاوت امسال را باید چنان برگزار کنیم که بدانند صهیونیست های هزار نام و هزار رنگ از اشغالگرانِ فلسطین، تا سیه پوشان داعش، تا وهابیون کودک کش و تا همه کسانی که زندگی را دشمن می دارند و در مناطق مختلف جهان بذر مرگ می پاشند. بدانند که مردم فراموش نمی کنند تکلیف خود را. فراموش نمی کنند عهدی که با امام بستند را، فراموش نمی کنند که حکمِ مسلمانی و سیرت انسانی، دفاع از مظلوم و خروشیدن بر ظالم است. پس تکلیف را ساقط نمی دانند از خود که بیش از سال های پیش است تکلیف حضور در میدان حق خواهی. خیابان نیست اما هر رسانه، هر فرصت رسانه ای، هر ظرفیت در فضای مجازی به مثابه یک خیابان است. ما هم با نیت میدان در این فضا فعال می شویم. عکس می گذاریم و مطلب می نویسیم و به دنیا می گوئیم، فلسطین هرگز تنها نخواهد ماند!

ب / شماره 4194 /  چهارشنبه 31 اردیبهشت 1399 / صفحه 3

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بخواهیم یا نخواهیم- که به قاعده نمی خواهیم- بپذیریم یا روی برتابیم از پذیرفتن، فرقی نمی کند. واقعیت این است که جامعه امروزه با ویروس کویید 19 با بحرانی بزرگ مواجه شده است خیلی بزرگ تر از این که فقط سلامت جسمی افراد را با خطرمواجه کند بلکه سیاهه مخاطرات کرونا را باید بسیار گسترده دامن دید که از جسم تا جان ، تا جهان و حتی تا باور ها و ایمان را در بر می گیرد. خطری چنین وسیع، اقتضا می کند تا جهان همه ظرفیت های خود را برای گذر با هزینه کمتر از این کمین زمانی و زمینی فعال کند از جمله رسانه باید با "تمامِ ظرفیت" خود در این میدان نقش آفرین باشند چه همان گونه که در علوم ارتباطات هم خوانده ایم " بحران سازی و بحران زدایی یکی از کارکردهای رسانه ها با کمک گرفتن از ابزارها و اهرم های نوین می باشد." این درست که امروزه زمان "بحران سازی" و حتی بحران نمایی نیست بلکه فصل "بحران زدایی است" باید همه توان مان را بگذاریم و حتی اولویت بندی هم بکنیم برای مقابله با بحران هایی که در پی کرونا صف کشیده اند در مقابل ما. رسانه می تواند این زمین تهدید را به بستری برای فرصت تبدیل و با استفاده از آن، هم جامعه را به آرامش برساند و هم برای خود مشروعیت مضاعف به دست آورد. به هر حال  رسانه ها با استفاده از راهبردها و فراراهبردها در ایجاد شرایط بحرانی می توانند و بایدو رویداد های پیامد کرونا در عرصه های سیاسی،اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی، خانوادگی، اخلاقی، در گستره وسیعی نقش آفرینی کنند و موجب شکل دهی افکار عمومی گردند. افکاری که هنوز شکل نظام یافته نگرفته است هرچند قدم های بلندی هم در این زمینه برداشته شده است. مردم با هم دست نمی دهند اما فاصله گذاری اجتماعی در حدی که باید رعایت نمی شود. سخن از قرنطینه و ضرورت در خانه ماندن بر سر زبان هاست اما در خانه برای بیرون رفتن فراوان باز می شود. از ضرورت مدیریت سفر های درون شهری سخن می رود اما باز هم شاهد خیابان گردی های غیر ضروری هستیم. از آموزش مجازی می گوئیم اما چندان که باید کاربردی پیش نمی رود اوضاع و... این یعنی ریل گذاری درست انجام شده اما قطار آنگونه که باید و با شتابی که شاید حرکت نمی کند لذاست که زنجیره ویروس قطع نمی شود بلکه امید قطع شدن آن در کوتاه مدت هم نمی رود. این جاست که رسانه ها با همه ظرفیت کاغذی و دیداری و شنیداری و سایبر و... بای برای بحران زدایی از جامعه به میدان آیند و متولیان امر هم راه را برای سربازان آگاهی و روشنگری باز کنند تا بتوانیم از این بحران با هزینه کمتر عبور کنیم و به فضای سلامت برسیم. برای این هم البته نیازمند بازمهندسی حوزه عمل رسانه و نوع کنشگری آن هستیم. این رویکرد باید شامل واکنش سریع در حوزه آگاهی بخشی و اطلاع رسانی مهندسی شده و به قاعده و با در نظر داشت شرایط جامعه باشد تا عملیات رسانه ای به ضد خود تبدیل و موجب توسعه و تعمیق بحران ها نشود بلکه بتواند در مدیریت و کاهش بحران موثر باشد. به هر روی، کرونا به سرعت دارد تغییرات اجتماعی را بدون این که اعلام کند، اعمال می کند و نتیجه آن را هم باز بدون این که اعلام کند، با همه وجوددر همه عرصه ها لمس می کنیم. بحرانی چنان و اوضاع پیامد آن اقتضا می کند تا هوشیار تر از همیشه برای مواجهه اقدام کنیم. اقدامی که قدم های بحران را سست و سپس فضا را برای نابودی آن فراهم کند.

ب / شماره 4193 /  سه شنبه 30 اردیبهشت 1399 / صفحه 3

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روز قدسِ امسال، با همه روز‌های قدسی که تقویم ثبت و تاریخ، نوشته است، متفاوت است. ماجرا همان "حدیث غایبِ حاضر" است. به دلیلِ اجرای پروتکل‌های بهداشتی و ماجرای این کرونای لعنتی، امکان برگزاری راهپیمایی روزِ قدس نیست اما روزِ قدس هست. فلسطین هست، بیداد صهیونیزم هست، صدای به یاری‌خواهی بلند شده مظلومان تحت ستم هست و جنگ هست و مرگ دارد به دنبال زندگی مظلومان می‌دود پس تکلیف هم هست. همانی که مرز مسلمانی را از غیر مسلمانی تمیز می‌دهد. همان که میان انسان و غیر انسان، مرز می‌گذارد. پس چون تکلیفی چنین بزرگ هست، ما هم هستیم. در خیابان نمی‌شود به راهپیمایی برخاست، رسانه‌ها را که می‌شود به عنوان معبر‌های این عبور مقدس شبیه‌سازی کرد. لشکر کلمات را که می‌توان فراخوان داد تا به میدان بیایند و میان‌داری کنند تا آسوده بر جای غصب شده ننشیند صهیون و نپندارد که صدای لعن و مرگ و نفرین از نفس افتاده است. نه، قصه خیابان نیست اما هر رسانه، هر کانال، هر گروه، هر پیج، یک خیابان است با لشکری بی‌شمار از حروف که گویا می‌شوند. با تصاویری که جان می‌گیرند و با فضای مجازی‌ای که حقیقت را فریاد می‌کند. نپندارند اشغالگران که امسال پُشتِ سدِ کرونا، آرامش خواهند داشت. به خیال رویا به خواب نروند که کلمات کابوس شان خواهند شد که امسال، روزِ قدس، در گونه‌ای دیگر اما پُرشور و پُرشکوه برگزار خواهد شد با حضور متفاوت مردم در فضایی که در اختیار دارند. منتظر جمعه نمی‌مانیم و از همین امروز شروع می‌کنیم به نشر مطالبی که به هر حرف، فریادی خواهند شد برای حق‌خواهی برای بیان حقیقت، برای شرح درد مردمان مناطق مظلوم. به میدان بییند رسانه‌نگاران و همه مردمانی که در فضای رسانه‌ای دستی دارند. همه آنانی که در فضای ارتباطی، به عنوان "شهروند - خبرنگار" نقش می‌آفرینند. همه آنانی که با جهانِ در کفِ خویش، "شهروند - رسانه"‌اند. همه کسانی که صدای‌شان به گوش دیگران می‌رسد، همه و همه و همه‌مان به میدان آییم که روزِ قدسِ متفاوت امسال را باید چنان برگزار کنیم که بدانند صهیونیست‌های هزار نام و هزار رنگ از اشغالگرانِ فلسطین، تا سیه‌پوشان داعش، تا وهابیون کودک‌کش و تا همه کسانی که زندگی را دشمن می‌دارند و در مناطق مختلف جهان بذر مرگ می‌پاشند. بدانند که مردم فراموش نمی‌کنند تکلیف خود را بلکه با تمام توان در میدان هستند و این بار هر رسانه، یک شهر است. هر کانال و پیج و گروه، یک خیابان است به کلماتی که هر کدام به نیابت از انسانی به میدان آمده‌اند تا محکم‌تر از همیشه بگویند مرگ بر اسرائیل، مرگ بر آمریکا و مرگ بر هر ناجوانمردی که جوانمردی را دشمن می‌دارد و به اشغال و ستم و جنگ پا در خانه مردمان می‌گذارد.
در روز قدس، خیابان‌های به ظاهر خالی پر از نیت‌های خالص و کلمات روشنگری است که دست از یقه متجاوزان برنخواهد داشت. این غیبت پر از ظهور یاران و منتظران ظهور است، یقین بدانیم به این و بلند بگوئیم همه غایبان، حاضرند در عرصه‌ای که باید. بداند دنیا که فلسطین نه تنها می‌ماند و نه هرگز فراموش می‌شود...

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۷۰۹ / دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۹ / صفحه 3/ خبر

jomhourieslami.net/?newsid=231311

http://jepress.ir/?newsid=231311

http://www.jepress.ir/index.php?year=1399&month=02&day=29&category=3&#

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 11:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


نمی دانم چرا، اما عصبانیت را دیگر نباید عارضی گرفت. متایفانه دارد جزو ذات بسیاری از ما می شود.خبر ها با روایت افزایش تنش ها و درگیری ها و نزاع های گوناگون و حتی منجر به ضرب و جرح، این گزاره را تایید می کند. ماجرای کرونا و ضرورت قرنطینه و یا اجبار به بیشتر ماندن در خانه، خانه را به میدان نزاع تبدیل می کند تا جایی که آمارها از رشد 300 درصدی اختلافات خانوادگی  حکایت می کند. یعنی تشنج و نزاع و خوی پرخاش و درگیری خیلی بیشتر از یک "عارضه" همراه ماست. این هم باید ما را به تلاش برای بهبود اوضاع و کاهشی شدن آمارها وادارد. البته روحانیان و معلمان اخلاق باید در این زمینه به میدان آیند و در کنار عالمان روانشناسی و علوم تربیتی و حوزه های تخصصی در این زمینه فعالیت خود را چند برابر کنند تا این چند برابری تنش ها، تغییر مسیر دهد برای کمتر شدن. کار رسانه و رسانه نگار در حد تلنگر زدن و به یاد آوردن است. مباحث تخصصی کار دانشمندان و فضلای آن حوزه هاست. آنچه در رسانه بدان پرداخته می شود باز به نوعی واگویه کردن نسخه های نوشته شده توسط اهل نظر است. مثل همین طراحیی که از زبان دکتر حسین الهی قمشه ای می خوانیم؛ " اگر از کسی ناراحتی، یک کاغذ بردار و یک مداد، هرچه خواستی به او بگویی روی کاغذ بنویس. خواستی داد هم بکشی، تنها سایز کلماتت را بزرگ کن، نه صدایت را.  آرام که شدی برگرد و کاغذت را نگاه کن.   آن وقت خودت قضاوت کن.  حالا می توانی تمام خشمِ نوشته هایت را با پاک کُنت پاک کنی، دلی هم نشکانده ای وجدانت را هم نیازرده ای  خرجش همان مداد و پاک کن بود  نه بغض و پشیمانی، آری گاهی می توان از کورۀ خشم پخته تر بیرون آمد." تازه می شود از همین رفتار هم درس دیگری گرفت؛ هرچه هم پاک کن قوی باشد، نمی تواند صفحه را به حالت قبل برگرداند. یعنی اگر بتواند نوشته را کاملا هم پاک کند باز "اثرِ قلم" روی کاغذ می ماند! حالا اگر این عصبانیت به جای کاغذ، ترجمه ای اجتماعی باشد، بعد از آشتی که همان پاک کن باشد، باز، زخم کلمات و مشت و لگد ها و ضربات، از خود ردی برجای خواهند گذاشت. ردی که چون آدم ها با خود خلوت کنند خود را نشان خواهد داد. خود ما هر کدام می توانیم گواهی بدهیم بر واقعی بودن این گزاره که ردِ دعواها می ماند پس باید کوشید که هیچ گاه نزاعی در نگیرد چون آثار خود را تا همیشه خواهد داشت مگر برای بزرگانِ اهل معنا که آموخته اند زندگی باید براساس نسخه الهی زیست شود و چون خداوند، "کریم الصفح" است، بندگان هم باید در ترازی چنین با یک دیگر تعامل کنند. برهم ببخشایند و ازیاد ببرند که دیروز چه رفتاری داشتند. این هم برای بسیارمان مقدور نیست پس باید از همین اول بکوشیم که دست و زبان مان جز به صلاح و صلح حرکت نکند که برگشت به نقطه اول شاید نشدنی باشد.

ب / شماره 4192 /  دوشنبه 29 اردیبهشت 1399 / صفحه 3

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 11:40  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

گفت: این که قرآن می گوید شب قدر بهتر از هزار ماه است و کتاب هاتان پُر است از مضامینی از این دست که فلان زمان، فلان ارزش های مضاعف را دارد، یعنی چه؟ مگر لحظات زمان با هم فرق می کند؟ گفتم: ماجرای شکافت هسته اتم و تولید انرژی اتمی را که شنیده ای؟ گفت: بله. گفتم وقتی یک ذره از آنچه در عالم هست، به نام اتم با شکافت هسته خود- که 10 هزار تا 100 هزار برابر کوچکتر از خود اتم است، می تواند چنین انرژی گسترده ای را تولید کند، چرا "لحظه" نتواند پس از "غنی سازی" به کارکردی چنان و عظمتی چنین برسد؟ لحظات شب قدر را باید در اندازه "اتم" دید هر چند این قیاس هم کوچک کردن اندازه لحظات شب قدر است.

اخبار مشهد/ اجتماعی/ شنبه 27 اردیبهشت 1399 / ساعت:11:01

#یادداشت_۱۰۰کلمه‌ای
#دیدگاه_نخبگانی
@Ejtemaeemashhad

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 13:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همیشه فکر می کنیم که چرا "شبِ قدر" می گویند و از "روز قدر"، سخنی به میان نمی آید. همین ماهایی که شب گذشته در هرجایی که مقدور بود و مقدر شده بود به احیا پرداختیم در این باره فکر می کنیم و مورد سئوال هم قرار می گیریم. پرسش عمیقی هم هست این. من خود فراوان تامل کرده ام در این موضوع و پاسخ استاد صفائی حائری را در این میان نیکو یافتم. فکر می کنم برای شما هم افق های تازه را بگشاید این جواب که در سطور صفحه 129 جلد دوم کتاب تطهیر- جاری با قرآن حضرت ایشان تحریر شده است به این بیان که چرا "‏ ليلة القدر مى‏ گويند  نه يوم القدر؟" پاسخ چنین فرموده اند که؛ در دل تاريكى ‏ها و در بطن حادثه‏ ها است كه تو بايد طرح فردا را بريزى و در طلوع فجر، همراه فرشته‏ هاى نازل شب قدم بردارى.  اشتباه ما اين است كه در شبمان كارى نمى ‏كنيم و در شكمِ گرفتارى ‏ها و ظلمت ‏ها، يا تسليم تاريكى مى ‏شويم و يا مرثيه خوان ظلمت. " از این منظر شب، نه فقط زمان استراحت بلکه فرصتی است برای طراحی فرداهایی که پیش رو داریم. یعنی در کنار استراحت، باید برای راحتی مومنانه روح هم کاری کرد و در این فضا طرحی درانداخت که روز را به توفیقی عارفانه برساند. این که دچار غفلت می شویم از این بستر ممتاز، تلخ است. تلخ تر از تلخ است وقتی اين فاجعه را در طلوع فجر مى‏ فهميم كه هيچ كارى‏ نكرده‏ ايم و هيچ طرحى نريخته ‏ايم. و تا دست به كار شويم و طرحى بريزيم، هزار مانع بر سر راه مان مى‏ گذارند و هزار درگيرى براي مان ايجاد مى ‏كنند و تا بخواهيم حركت كنيم به غروب رسيده ‏ايم و دوباره گرفتار شب شده‏ ايم." بدانیم که روز، زمان اجراست. اجرای طرحی که در شب شکل گرفته است والا در غفلت از این فرصت، به روز های بی طرح و بی قواره مبتلا می شویم که طلای زمان را به حلب تبدیل می کند و ما را با کشتن فرصت ها مواجه می کند و پرسش بزرگ و تامل برانگیز "بای ذنب قتلت" که نسبت به فرصت ها و استعداد ها و ظرفیت های به کمال نرسیده باید پاسخ گوئیم. یکی از فراوان درس های شبِ قدر، یکی شاید همین باشد که شب را باید دریافت تا روز از کف نرود لذاست که اهل معرفت، "در شب طرح مى ‏ريزند و اين است كه شب را، قدر مى‏ دانند، و اين است كه يك شب طرح، يك شب قدر، از هزار ماه بى ‏تقدير بهتر است." و حالا اولین روز بهد از شب طرح و شب قدر است و ما که باید جوری زندگی کنیم که هر روز بر قدر و قیمت مان اضافه شود. شب قدر هم سرمشق است برای همه شب هایی که فردا در پی دارند و ما هایی که مسافران فرداییم. پس شب را قدر بدانیم به اندیشه و طراحی تا روزها مان ارزش پیدا کند. ان شاالله

ب / شماره 4191 /  یکشنبه 28 اردیبهشت 1399 / صفحه 3

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 13:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


برخی ها نگاهشان به تاریخ و خوانش خط های آن است اما برایش بازه زمانی قائلند و می خواهند از آن عبرت ببینند و در بالاترین سطح هم درس بگیرند. من اما نگاهی تاریخی- به این قرائت- ندارم که ماجراها و افراد را در حصر یک زمان خاص یا یک زمین خاص ببینم. بلکه امروز را هم عرصه بروز ماجراها می دانم لذا با این گزاره ها که در یک پست در فضای مجازی خواندم به شدت موافقه که؛ " ابن ملجم صرفا نام فردی زیسته در پهنه تاریخ نیست. هرکسی می تواند ابن ملجم زندگی اش باشد." حتی فراتر از این؛ می تواند ابن ملجم یک جامعه باشد. این در زمان حاضر برای مان از همیشه قابل فهم تر است چون با پدیده ای از "خوارج نوین" مواجهیم که بر حقیقت به اسم دیانت تیغ می کشند و از مردمان بی گناه، گلو می برند و جان می ستانند. داعش، خوارج امروز است. از همان گروهی که ابن ملجم یکی از آنان بود اما جنایتی آفرید که همه آفریدگان خدا را تا همیشه به سوگ نشاند. البته ابن ملجم در حصر داعش نیست که در داعشیسم متبلور است که می تواند بازتولیدهای گونه گون فردی هم داشته باشد. بی آن که اسلحه بردارد. تیغ بکشد، انتحار کند اما در اندازه خود به همان مرام و روش می رود لذا به جرات می توان نمونه های امروزین ابن ملجم را در رفتار خودمان شناسایی کرد؛ "ابن ملجم کسی است که اسیر توهمات و تعصبات است. این ملجم گمراهی است که خود را بر حق می پندارد." و چه زیادند افرادی که نه خود را بر حق که عین حق می دانند و با خود حق پنداری، پا روی حقوق مشروعه دیگران می گذارند و از انسان ها آبرو می برند و بر موفقیت آنان، راه می بندند. این را هم حق خود می دانند و برای توفیق کشی از دیگران خود را از خدا هم طلبکار می دانند. ببینید شیوه داعش را! آیا در سیمای شان ملعون مرادی را نمی بینید و باور ندارید که " ابن ملجم با نام خدا آدم می کشد؟" مگر نمی کشند امروز، این گونه؟ بله، ابن ملجم به مسجد می رود، نماز می خواند، قرآن می خواند، اما ستمکار و گمراه است. چنان که نمونه اعلای همه ابن ملجم ها در مسجد کوفه، به نام خدا فرق حجت خدا را به تیغ شکافت و قرآن ناطق را پر پر و نماز حقیقی را در هم شکست. ابن ملجم را در دالان تاریخ نباید چه ابن ملجم می تواند من باشم ،تو باشی...
"ابن ملجم نام نیست،مرام است. ابن ملجم صرفا قاتل علی نیست. ابن ملجم کسی است که قاتل خرد و آگاهی است. ابن ملجم کسی است که با شمشیر ریا بر فرق «حقیقت» می کوبد. حقیقت،انسانیت و آزادگی است. حقیقت وارستگی است. حقیقت کنار گذاشتن نفس پرستی و قدرت طلبی است. هر زمان که با حقیقت جنگیدیم، برازنده نام ابن ملجمیم، هر چند شناسنامه مان، این نام را تائید نکند." شناسه های رفتاری اما این نام را برازنده افرادی می داند که منش ابن ملجم داشته باشند. بیاییم و در این شب ها و روزهای قدری، قدر ایمان خویش بدانیم و خود را از ابن ملجم های درونی پاک کنیم تا شایسته نگاه مولا شویم. نگاهی که می تواند میان زمین و آسمان پل بزند و ما را به سلامت به مقصد برساند. زمان قدر را از دست ندهیم....

ب / شماره 4190 /  شنبه 27 اردیبهشت 1399 / صفحه 3

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 13:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

* تنهایی، تنهایی، تنهایی؛ این کلمه را انسان امروز بیش از اهالی عصرهای پیش درک می کند و جوان امروز بیش از همه. نتیجه درک این مفهوم هم می شود اینکه احساس می کند فهمیده نمی شود و این می شود عذاب. می شود سوهان روح. می شود اینکه در میان فراوان مردمان هستی اما تنها. همه هستند اما نیستند. مثل زیستن در جمعی که هم زبان نیستند و کور هم هستند و زبان اشاره ات را هم درک نمی کنند. سخت است سخت و جوان این را حس می کند. او خود هم البته در این ماجرا بازیگر است در درک نکردن دیگران! یعنی هم تنهاست و هم تنهایی آفرین، اما همین که سختی تنهایی را می فهمد، یک گام جلوتر از کسانی است که این را هنوز متوجه نیستند.
** تنهایی، تنهایی، تنهایی؛ اما این تنهایی با تنهایی پیش گفته از زمین تا آسمان فرق می کند. اینجا یک عظمت تام و تمام است که فهم نمی شود. خورشید است که چشم ها نمی بینندش. علی است علیه السلام که نادیده می ماند و کلامش در گوش آدمیان ناشنیده. او هست اما چندان که باید دیده نمی شود. دیگران نیستند اما هستند در چشم ها و تخت ها و مردمان هستند اما نیستند در جایی که باید....
*** تنهایی، تنهایی، تنهایی؛ و مردی که نه تنها از عصر خود که از اعصار فراتر است و حکم زمان است چنان که در شعر دکتر شفیعی کدکنی می نشیند، باید بچشد عذاب تنهایی را/ مردی که ز عصر خود فراتر باشد؛ و علی علیه السلام فراتر بود. مردمان آن روزگار را انگار تاب فهم او نبود، وگرنه وقتی او هست، هیچ کس دیگر، جز «هیچ» نیست. دیگران وقتی به حساب می آیند که چون صفر، سمت راست عدد صحیحی بایستند که علی(ع) است، چه امت با امامت است که معنا پیدا می کند، وگرنه آحاد متفرق یک جامعه را امت نمی توان نام نهاد. حتی اگر از تفرقه به اتحاد هم برسند به حکم زیستن بر یک پهنه جغرافیایی، «ملت» می شوند، اما «امت» نه؛ که امت را امام در پیش باید باشد.
**** تنهایی، تنهایی، تنهایی؛ و علی علیه السلام تنها بود. هم زبانی نبود چنان که باید و گوش شنوایی هم نبود در اندازه ای که شاید. لذا مولا چون آسمان بر زمین تنهایی می نشست و با فرزند خویش، خاک، سخن می گفت که او را «ابوتراب» لقب بود و چه دوست می داشت حضرت پدر این لقب را. اویی که به فرموده نبی مکرم(ص) در کنار او، شأنی چون «پدر امت» داشت، اما... امت نشدند، یتیم ماندند و علی(ع) ماند و چاهی که باید دردگفته هایش را می شنید.
***** تنهایی، تنهایی، تنهایی؛ و علی هنوز هم تنهاست. وقتی که ما او را فهم نمی کنیم و تنهایی امروز ما نیز دقیقا از آن روست که او را گم کرده ایم که اگر می یافتیم و می فهمیدیم، نه مولا تنها بود و نه ما در تنهایی گرفتار می آمدیم تا «بی پدران» یتیممان بپندارند و برای امروز و فردایمان کمین کنند. باید بشکنیم این تنهایی را در بازگشت عملی به ساحت امامت. باید جمع شویم بر محور امامت. باید بایستیم به «نماز زیستنی» که با امامت و ولایت شکل می گیرد و زیبایی ها را به اوج می رساند.

شهرآرا / شماره 3106 / (هفت شنبه) / پنجشنبه  ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۹ / صفحه 16/ آخر

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1396/16401

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1399/2/25/1396_11473.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 فرصت جمع خوانی و احیا به سبک سال های پیش نیست درشبیخون کرونا اما ما هستیم، اعتقاد هست، زمین هست و آسمان نیز هم. شکوه دعا هست و جاذبه نیایش آدمی را بالا می برد و می شود این بار به تنهایی به نیابت از همگان و برای همه، دستِ دعا در آسمانِ اجابت پرواز داد و از خدا خواست ما را از زمین بلند کند اما…. اما امروز، اما دوباره، اما جاذبه زمین… یا اجازه می دهد به سنت اهل قیام علیه هواها و هوس ها برخیزیم؟ قرار بود و مفهوم متعالی احیا در شب قدر هم همین است که هیچ جاذبه ای غیر خدا در دل مان، شاخ و برگ نگستراند و هیچ گیرایی نتواند ما را از صراط مستقیم بگیرد. ما در مکتب استاد صفائی حائری که خود،اهل عمل بود، خوانده بودیم که ” جامعه‏ اى که در آن، هر کس باید شب قدر برنامه‏ ریزى داشته باشد، تا «سَلامٌ هِىَ حَتّى‏ مَطْلَع الْفَجْرِ» را داشته باشد، در این جامعه، دیگر نمى ‏توان نشست و دست روى دست گذاشت. این تقدیر را از تک تک من و شما خواسته ‏اند.” فرد به فرد ما هم در برابر این خواسته حتما باید جواب داشته باشد. جوابی که اگر خودما را به داوری برگزیدند بتوانیم به خود نمره قبولی بدهیم و به قول معروف اگر کلاه مان قاضی بود، وجدان ما هم بتواند راضی باشد. بله، شب های  قدر را در "تنها خوانی ههای مان" به صبح می رسانیم اما آیا روز ما هم عطری از شب قدر در خود دارد؟ من نگران این امروز و روزهای بعدم که باز به سر خانه اول برنگردیم. از کودکان دانش آموز بیاموزیم که نشستن سر کلاس سال قبل، جز مردودی معنایی ندارد. ما هم اگر نمی خواهیم مردود شویم حتما باید بعد شب قدر و قبل آن، فاصله معناداری در زندگی ما داشته باشد تا نشان دهیم معنای قبولی را. البته این فقط در حوزه فردی نیست که ما را زیستنی اجتماعی است و زیستی چنین هم واکنش هایی از جنس بوم رنگ دارد و هر چه کنیم به خود ما برمی گردد و در سطح کلان تر به کشور ما و هر دوی این ها، مسئولیت می آورد. زیبا می فرمود مرحوم استاد برای ضرورت تفکر در ماجراهای شخصی و ملی به این بیان که؛ در مملکتى که همه به آن چشم دوخته‏ اند تا ذلیلش کنند و تو اوضاع منطقه را مى ‏بینى که چطور حساب شده پیش مى ‏روند، چطور شکست مى ‏دهند، چگونه نیروهایى را که مى‏ خواهند فردا مزاحم نباشد، از بین مى‏ برند و وحدت‏ هاى دیگرى به وجود مى ‏آورند، قراردادهایى را مى ‏بندند تا تو را محصور کنند، تا منابع تو را محصور کنند، چه کسى باید شروع کند؟” راستی مگر قرار است جز ما کسی قدم اول را بردارد؟ نه، اگر به انتظار دیگران باشیم به همان “استعمار”ی دچار خواهیم شد که برای ما هیچ عمرانی به بار نخواهد آورد بلکه عمر مان را خواهد فرسود و به دست ما خانه خود را آباد خواهد کرد. این را در کشورهای به تسلیم درآمده در برابر استکبار می بینیم. به قاعده درس هم باید بگیریم که حتما دست به زانوی خود بگیریم و برخیزیم و هم زندگی خود را بسازیم و هم میهن خود را .میهن مان را که ساختیم، زندگی ما نسق خواهد گرفت پس برخاستگان از سفره قدری خداوند باید به این نکته ظریف توجه داشته باشند که اگر خواهان خانه آباد و زندگی بهتر و شاد هستند باید میهنی آباد و مردمانی شاد داشته باشند که تا دومی محقق نشود، اولی هم تحقق نخواهد یافت و ماجرا همان خواهد شد که در شرح مردمان جهان سوم که پروفسور حسابی در جواب دانشجوی نوروژی گفت؛ “جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.” رفتاری چنین البته درهندسه فکری قدر چشیدگان نیست . باید با اصلاح خود به اصلاح کشور پرداخت و با ساختن میهن، خود نیز صاحب خانه آباد شد. قدریان را طرحی چنین است. به ویژه که شیاطین زمین، زمین گیرمان می خواهند و سیاهه تحریم هاشان، نام کاخ سفید را با سیاه ترین قلم ثبتِ تاریخ می کند. آنان گرفتار مان می خواهند اما باورمندان قدر و امام قدری و غدیری، زنجیر ها را در هم می شکنند و برمی خیزند به نامی که رمز همه برخاستن ها و ساختن هاست به شکوهِ ؛ یا علی!

رسالت / شماره 9767 / پنجشنبه 25 اردیبهشت 1399/ صفحه 12/ آخر / چ2(شب قدر و جاذبه خدا)

https://resalat-news.ir/wp-content/uploads/2020/05/990225.pdf

تابناک رضوی / کد خبر:۸۵۰۳۱۸ / پنجشنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۹  / ساعت ۱۵:۳۳ 

http://tabnakrazavi.ir/fa/news/850318/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

قدر، شبِ قدر، شب های قدر، مراسمِ شب های قدر، صرفا یک مناسک نیست که مثل دیگر مراسم برگزار شود و تمام. نه، ساحتِ معرفت است این و قرار است امروز و فرداها مان را بسازد و در نگاه حداقلی هم باید سوختِ ساختِ یک ساله مان را فراهم کند. باید که بودجه خودسازی و زندگی سازی ما را در سرفصل های بایسته تنظیم کند. البته همان گونه که بودجه هر کشور متناسب با ظرفیت هایش تنظیم می شود و با دیگر کشورها فرق می کند این جا هم قدر هر کس به اندازه ظرفیت و درک و سعه وجودی اش خواهد بود. یکی را ظرفیت "بحر" است و یکی را به اندازه یک کاسه از بارانی "بهاری". در نسبت با این ظرفیت ها هم باید خط به خط پیش رفت کتاب زندگی را. نکته ای که باید توجه داشت و توجه داد این است که انسان ظرفیت توسعه دارد و نباید در حد اقل ها بماند و می توان این قاعده را متقن شمرد که نمی توان، دریا را در کوزه ریخت اما می توان ظرف وجود را توسعه ای چنان داد که اقیانوس را در خویش پذیرد که بزرگان چنین کرده اند و سعه وجوی شان پس از هزاره ها، نه تنها رو به کاستی ندارد که در افزایش مدام است. آنان، شب های قدر را قدر شناخته اند و اندازه خویش را با این قدر، تراز کرده اند تا به جایگاهی رسیده اند که در شأن انسان تحریر شده است. به جایگاه خلیفه الهی. مردی که شبِ قدرِ ، به خون فرقش، شکوفا شده است، خود هوشیارمان می کند که خویش را خُرد نپنداریم که ما را قدر از جهان افزون است و “جهان اکبر” در درون خود ماست پس نباید جهان اصغر این قدر برای ما بزرگی کند. خداوند علی اعلا، استاد ما، حضرت صفائی حائری را در اعلا علیین، به سلام مدام خویش، بنوازد که هشدارمان می داد که؛ “اگر همّ و غمّ من در شب قدر این باشد، که خدا، خانه و زندگى و کفش و کلاهى به من بدهد و پدر و مادرم را بیامرزد، این زندگى صالحِ مصلح نیست.” این نگاه اگر چه بد نیست اما در سنجش با ظرفیت قدر و عظمت حضرت خدا، به کمتر از کاهی است در برابر سلسله جبالی که می توان از خدا گرفت. استاد، راه را نشان می دهند و اندازه خواسته ها را به این کلمات بیان می کنند که” در شب قدر، باید انسان در خود توسعه‏ اى به وجود آورد و محدود فکر نکند که نان و آب و … نداریم. باید به نیروهاى باطنى خود فکر و آنها را بررسى کند و ببیند که با آنها چه کرده؟ با ذهنى که خدا به او داده، با قلبى که داده، چه کرده؟ با تخیّل و توهّم و تفکّر و تعقّل خود، چه کرده؟ با اینها چگونه برخورد کرده است؟” بله، باید به تفکر نشست در این شب ها که فرموده است سلطان سخن و امام نهج های روشن، صاحب فیض عظمای شهادت قدری، حضرت علی، علیه اسلام، که : “تفکرُ ساعهٍ افضل من عباده سبعین” با تفکر هم به عبادت برخاست و آن را به عبودیت گره زد که سر الاسرار حقیقت همین جاست که با رسیدن به مقام عظمای بندگی است که می توان، خود را و عبادت های خود را از دست درازی ابلیس مصون داشت والا اگر در حصن حصین بندگی قرار نگیریم، شیطان، عبادت ها مان را به تاراج می برد و خود مان را هم به بردگی می گیرد. رسیدن به بندگی هم البته نیازمند تفکر و طراحی مدام است که در شب قدر بیش از همیشه باید بدان همت گماشت. از همین شب های دعا می توان به برکت و بزرگی رسید و نگاه از خود برداشت و به جهان انداخت و برای صلح و صلاح جهانی، برای سلامت و سعادت همه بندگان خدا، از حضرتش مسئلت خیر کرد. آنان که فقط برای خویش و خانواده خویش دعا می کنند و زبانشان به سعادت طلبی جهانی نمی چرخد، عظمت خدا و دعا را درک نمی کنند. در مواجهه با حضرت کریم باید فراوان خواست و به خواهش برای همه برخاست به سنتِ کریمان که تقدیر را چنین همه جانبه و زیبا باید نوشت....

نخست / شماره 823 / پنجشنبه 25 اردیبهشت 1399 / صفحه 5/ گزارش

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2020/05/823-sabok-1.pdf

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شبِ قدر را شبِ اندازه و قدر و میزان و فهم مقیاس ها هم خوانده اند. گفته اند باید در این شب به درک درست از "آنچه هست" برسیم. این می تواند آرامش آفرین باشد. دارویی که بی قراری ها را به قرار آورد و استرس های منفی را از ساحت نظر و حتی جسمِ انسان بروبد. استاد متاله، حضرت آیت الله صفائی حائری(ره) که خود اهل صفا بود و در رمضان به دنبال افزایش آن برای همه انسان ها می گشت نگاهی ویژه به شب قدر داشتند از جمله می فرمودند " شب تقدیر، شبی است که انسان باید جایگاه خودش را در این عالم بفهمد" اما این همه ماجرا نیست که از نگاه ایشان به آرامش رسیدن خود باید مقدمه بی قراری مدام باشد لذا باید" ... بررسی کند. باید ببیند که به جمع خود، به وجود خود، به نیروهایی که دارد، چه سازمانی داده است و برایشان چه برنامه ای ریخته است؟ در خانواده خود، در کوچه و محل خود، در شهر خود، در کشور خود چه برنامه و طرحی داشته است؟" و چه طرح هایی دارد. باید بداند که زندگی، عرصه نق زدن و بهانه جستن و بهانه خواندن نیست. نباید بار خویش را بردوش دیگران بگذاریم و یا بر زمین نهیم به این امید که دیگری بردارد و برای ما به مقصد برساند. متاسفانه " ما یاد گرفته ایم فقط بهانه بیاوریم و غُر بزنیم که نمی گذارند کار کنیم یا جامعه منحرف شده و دیگر نمی شود کاری انجام داد و. .. در حالی که هر چه مشکلات زیادتر شود، تکالیف بیشتر می شود." اگر واقعا باور داریم که مشکل هست پس نق زدن و آسوده خفتن چرا. کدام عقل آسوده خیالی را تجویز می کند در زمانی که مشکلات فراوان است. انسان مسئول است نسبت به خود و دیگران و نسبت به جامعه و کشور و حتی جهان. پا، پس کشیدن هم به معنای راه بازکردن برای مصائب است و هم شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت که دوسویه انسان را بر خاکستر ضرر می نشاند. خردمندان عالم، نگاه چاره جو و چاره ساز دارند و می دانند این حقیقت را" که باید از موانع و مشکلات مَرْکب ساخت. در جامعه ای که ابتلاءها آمده، امراض آمده، سیاهی ها آمده، همین ها موضوع کار تو هستند و این همان بحثی است که در تفسیر سوره ضُحی به آن اشاره کرده ام  که مشکلات، بدی ها و سیاهی ها، موضوع کار رسول است، نه مانع کار او. اینجاست که خدا نیز با رسول خود وداع نمی گوید و او را رها نمی کند: «وَ الضُّحی وَ اللَّیلِ اذا سَجی ما وَدَّعَک رَبُّک وَ ما قَلی »؛ که وداع و رهایی آنجاست که رسول کار خود را رها کرده باشد." باری، شب قدر، زمان اندیشیدن است. باید به نقد گذشته خویش پرداخت و افق های تازه را جست و متناسب با تکلیف ایمانی روز آمد، قوای خود را تنظیم کرد. آن هم فراتر از خود و خانه خود و محله خویش است باید بزرگ شد، برکت یافتن زندگی هم به همین معناست که بزرگ شویم و فراتر از این محدوده های کوچک جغرافی، اثر گذار باشیم. شب قدر، خط اول بسم الله است برای تحریر کتاب بزرگی انسان. با ایمان و اخلاص بنویسیم این زیباترین دیباچه هستی را؛ بسم الله الرحمن الرحیم.....

ب / شماره 4189 /  پنجشنبه 25 اردیبهشت 1399 / صفحه 3

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ایمان را معرفت قلبی و اقرار زبانی و عمل به ارکان و جوارح معنا کرده‌اند. یعنی این سه گانه باید به ظهور برسد تا ایمان تحقق یابد اما برخی‌هامان در یک ساحت چنان پر شاخ و برگ می شویم که دیگر عرصه‌ها را دچار غفلت می‌شویم. این هم فقط ماجرای ایمان به خدا نیست بلکه در باورداشت پیامبر و ائمه نیز به همین شیوه‌ایم لذاست که چند صفحه‌ای اگر از کتابِ شخصیت خود را بخوانیم در خواهیم یافت که مولا علی (علیه السلام) در مُلکِ احساسِ ما، امیر است.

روضه نخوانده نامش به باران وامی‌دارد چشم‌ها را. روایت آنچه بر ایشان گذشته است، دل را دشتِ هزار چشمه و هزار زخم می‌کند. تنهایی‌اش، غربتش، حاشیه نشینی‌اش و… درد را تا عمق استخوان، می‌برد و می‌گوئیم که در حضور چون اویی، دیگران را کی نوبت می‌رسد که سالاری کنند و ردای امیری بر دوش اندازند؟

واقعا به امیری او تن داده‌ایم تام و تمام در ساحتِ احساس اما در وادی عمل، باز غریب می‌ماند علی و باز به حاشیه رانده می‌شود منش علوی و باز می‌شود همان که بود! یعنی رفتارِ خودِ ما، در تراز و سایز خود از جنس همان رفتاری است که بدان اعتراض داریم؟!

من این را در رفتار محترمین موجه هم زیاد دیده‌ام و چون به حوزه ریاست و کسب قُدرت می‌رسد این ماجرا نمایان تر و فاصله ما با امام علی روز افزون می‌شود. نمی‌خواهد در ساخت کلان به ماجرا بپردازیم، به همین دور و بر و رفتار خودمان نگاه کنیم معلوم می‌شود که شمشیر اگر در کف ما قرار بگیرد در کنار مولا خواهیم بود و یا باید نام ما را در سیاهه ناکثین پیدا کنند یا در شمار قاسطین. شاید هم در لیست مارقین نوشته شده باشد نام ما. مایی که به احساس، سر بر آستان علی می‌سائیم اما رفتارمان به آن سه گروه نزدیک‌تر است.

به دیگر سخن اگر چه بر زبان نمی‌آوریم اما در عمل ترجیح می‌دهیم اگر نماز را پشت سر علی (ع) بخوانیم، سفره‌ای را برای نشستن انتخاب کنیم که به سلیقه معاویه چیده شده باشد.

 

راستی وقتی کسی از گردِ راه نرسیده می‌شود مدیر آن هم در حوزه‌ای که الفبای آن را نمی‌داند، به این هم بسنده نکرده، دوستان و رفقای خود را هم به کار می‌گیرد بی آنکه تخصصی داشته باشند، چه نسبتی می‌تواند با مرام علوی داشته باشد حتی اگر هر روز در خانه خود و به خرج خود برای مولا مجلس روضه سر پا کند؟! کسی که می‌بیند بهتر از او برای آن جایگاه هست و او به هزار حیلت و حمایت بر آن تکیه می‌زند چطور با خود حساب می‌کند که می‌پندارد با مکتب امام جز تباین نسبتی دارد؟!

وقتی نتیجه توان و مدیریتش می‌شود حذف متخصصان و “شایستگان” کاردانان و برکشیدن “ناشایستگان”، دقیقا به همان راهی می‌رود که مخالفان علی(ع) بدان گام نهادند. حالا هر اسمی که می‌خواهد برای کارش بگذارد فرقی نمی‌کند در اصلِ ماجرا.

همه بارها خوانده و شنیده‌ایم و می‌دانیم مرام علی حکم می‌کند انصاف را، عدالت را و عدالت هم معنای روشن و توجیه ناپذیر خود را دارد؛ “وضع الشی فی موضعه”. انتخاب هرکس متناسب با دانش و توانش و برجا گزینی او در جایگاهی که برای آن “بهترین” باشد.

هندسه‌ای که اگر رسم الخط جامعه داری ما می‌شد، به یقین امروز قله نشین موفقیت‌های پرشمار بودیم و از منظر ایمانی و معرفتی هم جایگاهی رفیع می‌یافتیم اما وقتی که امام را فقط در ساحت احساس، دوست بداریم و در همین زمینه به حصر گیریم، خود در حصر مصائب ایمان سوز و انسانیت کش گرفتار خواهیم شد.

این هم تا به سلوک علوی برنگردیم، به صلاح و اصلاح نخواهد آمد حتی اگر نه فقط این ایام که همه عمر بر غربت مولا بگرییم هم چاره نخواهد شد چه ما خود از عوامل غربت مولائیم که علی نه یک نام برای یک فرد که یک مفهوم متعالی برای یک مکتب است و تا زیستن بدین روش را نیاموزیم علی در غربت خواهد ماند و ما خود نیز نگهبانان غربت او خواهیم بود. مایی که در قبیله احساس خود را سرباز فدایی حضرت مرتضی می‌دانیم اما ایمان که فقط به احساس و اشک نیست.

کجای رفتار ما با هندسه و طرحی که در کلام و سیره مولا شکل می‌گیرد تراز است که چنین خود را صاحب‌شان و جایگاه در لشکر او بپنداریم؟ فکر می‌کنم باید خود را و رفتارمان را دوباره خوانی کنیم تا زیستن به قاعده علوی را به درستی بیاموزیم….

انصاف نیوز / چهارشنبه 24 اردیبهشت 1399 / چ2

http://www.ensafnews.com/231797/ 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 14:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

متفاوت‌ترین شب‌های قدر را تجربه می‌کنیم، در حسرتِ الغوث‌خوانی در حرم‌های شریف و مساجد و تکایا. در حسرتِ همنوایی با صداهایی که از دل برمی‌خاست و در گنبدهای مقدس می‌پیچید. امسال انگار باید مراسم را در میادین و فضای باز یا به شکل انفرادی برگزار کرد. در مراسم شب قدر به‌تنهایی باید قرآن به سر گرفت، تنهایی باید دعا خواند و تنهایی باید با خدای احد و واحد تغزل کرد.
سال عجیبی است و حال عجیبی هم به آدمی دست می‌دهد و در همین حالِ عجیب است که می‌توان «امن یجیب» خواند و به اجابتش امید بست که دعا وقتی همه درها بسته شود، از دل دیوار هم که شده دروازه می‌گشاید به سمت افق‌های روشن. امسال هم با همین نگاه باید به شب‌های قدر نگاه کرد و به صبحی امید بست که با اجابت کریمانه دوست، دوباره سفره سلامت برای همه جهان پهن شود و این بار سلامت، دست سعادت را هم بگیرد و کنار خویش بنشاند تا نگاه و رفتار آدمیان به صلاح و اصلاح، پیراسته شود و زشتی‌ها و خشونت‌ها و تاراج‌ها در مدار کاهشی 
قرار گیرد و اینگونه جهان به بهره‌ای ناب از رمضان برسد که گشایش راز و رمزهای عبودیت را در ماموریت‌های خود دارد. باری، متفاوت است این رمضان و این شب‌های قدر و حتی مراسم سوگواری شهید غدیری قدر، حضرت علی؟ع؟؛ اما این تفاوت باید ما را هم به نگاهی نو برساند تا با شناخت بیشتر حقیقت‌ها، وارهیم از این تلخ روزگاری که گرفتارش می‌شویم. کرونا نگاه‌مان را به زندگی و جهان تحت‌تاثیر قرار داد؛ آیا وقت آن نرسیده است که نگاه‌مان به خود و خدایمان اصلاح شود؟
زیبا و ظریف می‌فرمود حضرت آیت‌الله صفائی‌حائری؟ره؟ که «خدا شاهد است که ما نه خدا را شناخته‌ایم و نه قدر خود را و این گِله خداست که انسان را خیلی ذلیل می‌کند: «وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حقَّ قَدْرِه»؛ که قدر حق را نشناخته‌اید. ما نه قدر حق که قدر خود را هم ندانستیم. یک عمر همه آنچه را به ما دادند، پخش کردیم، هزینه کردیم، آن هم برای چه کسانی و چگونه!»
 متاسفانه ما بیشتر خود را به حراج گذاشته‌ایم. نه اینکه به قیمت بالاتر بفروشیم، نه، به ثمن بخس هم فروخته‌ایم خود را و گاهی در برابر هیچ‌ خود را واگذار کرده‌ایم که اگر نه این بود، امروزه زندگی‌مان آنقدر قدر و ارزش داشت که حاضر نبودیم هرچیز را به هر قیمت بپذیریم. دنیا که چیزی نیست بلکه به هر قیمت زندگی‌کردن را کنار می‌گذاشتیم؛ چه به فرموده آیت‌الله بهجت، انسان زندگی می‌کند تا قیمت پیدا کند، نه اینکه به هر قیمت زندگی کند. بیاییم و لحظات قدر را قدر بدانیم و توجه داشته باشیم که «شب تقدیر، شبی است که انسان باید جایگاه خودش را در این عالم بفهمد و بررسی کند. باید ببیند که به جمع خود، به وجود خود، به نیروهایی که دارد، چه سازمانی داده است و برایشان چه برنامه‌ای ریخته است؟ در خانواده خود، در کوچه و محل خود، در شهر خود، در کشور خود چه برنامه و طرحی 
داشته است؟» علاوه بر این باید توجه افزون کند که چه می‌خواهد انجام دهد در امروز و فرداهایی که می‌آیند؟
آیا روزهای آینده برایش بورس پررونقی خواهد شد که قیمتش چنان افزایش پیدا کند که جز خداوند بزرگ کسی، چیزی، نتواند او را بخرد و در شمار دارایی‌های خود تعریف کند؟ خدا کند این شب‌های قدر غریبانه، ما را از غربت به درآورد و به قربت دوست برساند؛ همانی که همه نمازها و عبادت‌ها را با آن نیت خوانده‌ایم؛ قربه‌الی‌الله، الله‌اکبر! و چنین باد ان‌شاءالله.

صبح نو / شماره 934 / چهارشنبه 24 اردیبهشت 1399 / صفحه 8 / زندگی

http://sobhe-no.ir/newspaper/934/8/37949

http://sobhe-no.ir/assets/press/2126/93-492-218-601/sobhe-no_934_8_37949.jpg

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 11:17  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


خدا بیامرزد دکتر علی شریعتی را که می گفت ارزش هر فرد به اندازه نگفته های اوست. بسیار رازها در انسان است و بسیار اسرار می تواند بیاموزد انسان در رابطه خود با خدا . در گذر از چنین مسیری است که به مقامِ والایِ "سکوت" می رسد. به شانی فراتر؛
هرکه را اسرارِ حق آموختند
مُهر کردند و دهانش دوختند
وسکوت در این هندسه است که انسان را تا مقام بندگی، راه می نماید و اندازه های او را هر روز بزرگ تر می کند و باز در همین حرکت ها و قدم برداشتن هاست که به این طرح استاد صفایی حائری می رسیم که می فرماید: " آدمی باید جایگاه و کار خود را در شرایط مختلف اجتماعی، سیاسی،اقتصادی و شرایط خاصی که وجود دارد، در مجموعه ملت ها و در این جهان گسترده، بشناسد. بداند که چه می خواهد بکند؟ تقدیری داشته باشد. بفهمد که وقتی پای بچه اش می شکند، سرش می شکند، بیماری می گیرد، لوله خانه اش آب می دهد، آیا باید همه غم های عالم در او صف بکشد؟! همّ و غمّ او همین ها باشد؟!" یعنی استاد- که سلام و رضوان خدا بر اوباد- به این توجه مان می دهد که ارزش هر فرد به اندازه غم وو غصه های اوست. این هم و غم فرد هستند که اندازه اندیشه و افق مهنایی اش را نشان می دهند. راستی غصه های ما چیست؟ چقدر می تواند در بزرگ کردن مان نقش داشته باشد؟ چقدر این غم ها با غمِ مولای مان علی(ع) همسوست؟ تامل در جوابِ این پرسش ما را به این نگاه آیت الله صفائی حائری می رساند که می گوید: " به حقِّ حقّ قسم، وقتی در روز قیامت، خداوند اولیای خود را محشور می کند و ما می بینیم که غم و غصّه های آنان چه بوده، به حال خود گریه می کنیم و شرمنده می شویم که چقدر غصّه های ما حقیر بوده است! وقتی در روز قیامت علی (ع) را به صحرای محشر می آورند و ما را هم می آورند و غصّه های او را با غصّه های ما مقایسه می کنند، خجالت می کشیم! می بینیم فلان آدم که در یمامه گرسنه مانده، جزء غصّه های حضرت بوده، در حالی که غصّه من این بوده که تخم بلبلم کوچک شده و یا بلبلم جوجه نکرده و یا باد ماشینم در رفته و یا روی ماشینم خط کشیده اند!. .." فکر می کنم در این شب های دعا و تقدیر نویسی، در این شب های قدر و اندازه گیری، در این روز های عبادت و بندگی، باید نگاه، نو، کنیم و در تراز کردن رفتار و باورهای مان با الگوی علوی، به این مسئله توجه کنیم که اگر امروز مولا علی در میان مان بود ما را به کدام سو می خواند و به چه رفتاری تکلیف می کرد؟ جهانِ درگیر ظلم و بی عدالتی است. انسان دارد ره به برهوت بی هویتی می برد. یلگی و شلختگی رمق زندگی ها را می گیرد. پای قلدران روی گلوی ظعفاست و.... اما برخی از ماها همان غصه خود و خانه خود و خودروی خود را می خوریم! راستی ما را چه نسبتی با شب قدر و مولا علی می تواند باشد؟ چه نگفته ای داریم که ارزش مان را تعیین و تعریف کند؟ این غُصه ها، قصه ما را چگونه خواهد نوشت؟ در این شب ها و روز های پر عظمت که به شهادت حضرت علی، عظمت مضاعف یافته است به خود و سکوت خویش و هم و غم خود بیاندیشیم ان شاالله راهی به سوی حقیقت پیش روی مان قرار گیرد.

ب / شماره 4188 /  چهار شنبه 24 اردیبهشت 1399 / صفحه 3

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 11:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مولا علی(ع) در مُلک احساس ما امیر است. روضه نخوانده نامش به باران وامی‌دارد چشم‌ها را. روایت آنچه بر ایشان گذشته است، دل را دشت هزارچشمه و هزارزخم می‌کند. تنهایی‌اش، غربتش، حاشیه‌نشینی‌اش و... درد را تا عمق استخوان می‌برد و می‌گوییم که در حضور چون اویی، دیگران را کی نوبت می‌رسد که سالاری کنند و ردای امیری بر دوش اندازند؟ واقعا به امیری او تن داده‌ایم تام و تمام در ساحت احساس، اما در وادی عمل باز غریب می‌ماند علی(ع) و باز به حاشیه رانده می‌شود منش علوی و باز می‌شود همان که بود! یعنی رفتار خود ما در تراز و سایز خود از جنس همان رفتاری است که بدان اعتراض داریم!
من این را در رفتار محترمان موجه هم زیاد دیده‌ام و چون به حوزه ریاست و کسب قدرت می‌رسد، این ماجرا نمایان‌تر و فاصله ما با امام علی(ع) روزافزون می‌شود. نمی‌خواهد در ساخت کلان به ماجرا بپردازیم؛ به‌همین دوروبر و رفتار خودمان نگاه کنیم، معلوم می‌شود که شمشیر اگر در کف ما قرار بگیرد، در کنار مولا خواهیم بود یا باید نام ما را در سیاهه ناکثین پیدا کنند یا در شمار قاسطین، شاید هم در فهرست مارقین نوشته شده باشد نام ما؛ مایی که به‌احساس سر بر آستان علی(ع) می‌ساییم، اما رفتارمان به آن سه گروه نزدیک‌تر است.
به‌دیگر سخن، اگرچه بر زبان نمی‌آوریم، اما در عمل ترجیح می‌دهیم اگر نماز را پشت سر علی(ع) بخوانیم، سفره‌ای را برای نشستن انتخاب کنیم که به‌سلیقه معاویه چیده شده باشد. راستی وقتی کسی از گرد راه نرسیده می‌شود مدیر، آن هم در حوزه‌ای که الفبای آن را نمی‌داند و به این هم بسنده نمی‌کند و دوستان و رفقای خود را هم به‌کار می‌گیرد بی‌آنکه تخصصی داشته باشند، چه نسبتی می‌تواند با مرام علوی داشته باشد، حتی اگر هر روز در خانه خود و به‌خرج خود برای مولا مجلس روضه سر پا کند؟ کسی که می‌بیند بهتر از او برای آن جایگاه هست و او به‌هزار حیلت و حمایت بر آن تکیه می‌زند، چطور با خود حساب می‌کند که می‌پندارد با مکتب امام جز تباین نسبتی دارد؟ وقتی نتیجه توان و مدیریتش می‌شود حذف متخصصان و «شایستگان» کاردانان و برکشیدن «ناشایستگان»، دقیقا به همان راهی می‌رود که مخالفان علی (ع) بدان گام نهادند. حالا هر اسمی که می‌خواهد برای کارش بگذارد، فرقی نمی‌کند در اصل ماجرا. همه بار‌ها خوانده و شنیده‌ایم و می‌دانیم مرام علی (ع) حکم می‌کند انصاف را، عدالت را و عدالت هم معنای روشن و توجیه‌ناپذیر خود را دارد: «وضع شیئ فی موضعه»؛ انتخاب هر کس متناسب با دانش و توانش و برجاگزینی او در جایگاهی که برای آن «بهترین» باشد.
هندسه‌ای که اگر رسم‌الخط جامعه‌داری ما می‌شد، به‌یقین امروز قله‌نشین موفقیت‌های پرشمار بودیم و از منظر ایمانی و معرفتی هم جایگاهی رفیع می‌یافتیم، اما وقتی که امام را فقط در ساحت احساس دوست بداریم و در همین زمینه به‌حصر گیریم، خود در حصر مصائب ایمان‌سوز و انسانیت‌کش گرفتار خواهیم شد.
این هم تا به سلوک علوی برنگردیم، به‌صلاح و اصلاح نخواهد آمد، حتی اگر نه‌فقط این ایام که همه عمر بر غربت مولا بگرییم هم چاره نخواهد شد، چه ما خود از عوامل غربت مولاییم که علی (ع) نه یک نام برای یک فرد که یک مفهوم متعالی برای یک مکتب است و تا زیستن بدین روش را نیاموزیم، علی (ع) در غربت خواهد ماند و ما خود نیز نگهبانان غربت او خواهیم بود....

شهرآرا / شماره 3104 / سه‌شنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۹ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/news/26668/

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1399/2/23/1380_11330.pdf

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 11:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

فکر می کنم یکی از پر تکرار ترین کلمات در ادبیات امروز جهان همین کلمه منحوس کرونا باشد. همان ویروس کوئید 19 که ما را در خیلی از شئون زندگی به صفر نزدیک کرده است. از جانی که از انسان می ستاند و از نحوه مواجهه آن با ایمان و باور های انسان هزاره سوم. همه چیز همه گیر و عجیب و عمیق است لذا به جرات می توان گفت و حتی نشانه هایش را هم به انگشت نشان داد که جهان همراه کرونا یا پس از کرونا- اگر بتواند کرونا را بیرون کند- جهانی متفاوت خواهد بود. هم در حوزه جامعه، هم فرهنگ و هم شیوه دینداری و همه حوزه های دیگر. تجربه حداقلی دوماه و چند روز گذشته نشان می دهد که حداکثر تغییرات اتفاق خواهد افتاد و مفاهیم تازه ای وارد زندگی خواهد شد و رفتارها در طراحی تازه، جریان خواهد یافت. باید خود را برای مواجهه با  آنچه در پیش است آماده و با آن سازگار کرد. این سازگاری البته به معنای "سازشکاری" نیست بلکه دریافت درست نشانه ها و قبول واقعیت ها و گذر از فضای تهدید به گستره فرصت است. چیزی که امروزه آن را را می توان در ارتقای همدلی، ایثار، دست گیری و تلاش برای سلامت همگانی، نشانه یابی کرد که اگر چه تغییر شیوه داده است اما وجودش گرما بخش و امید آفرین است. سفره افطار نمی اندازند برای خویشان اما بسته های معیشتی را برای افرادی که شاید هرگز نبینند آماده می کنند. بسیارند آنانی که پا به میدان نهاده و گوشه ای از کار را گرفته اند. از نهادهای متولی تا گروه های جهادی و تشکل های مردم نهاد تا افردای که خود را وقف خدمت به مردم در این شرایط می کنند. زیبایی قد کشیده است از دل زشتی بیماری وهمه نسبت به هم احساس مسئولیت می کنند و این چنان پر رنگ است که خاطرات تلخ احتکار ماسک و دستکش که اول ماجرا جانسوز بود را از یادها شسته است تا جایی که کمتر کسی را می توان یافت که از آن خط های ناخوش، در یاد نگهداشته باشد و یا خدای نکرده افرادی دیگر بخواهند راه سیاه آنان را ادامه دهند. قانون آنان را بر زمین گرم نشاند و مردمان به خنکای بهاری برخاستند تا زندگی، فرصت زیباتر شدن داشته باشد. این جاست که می توان به خوانش شعر پروین اعتصامی، معرفت بینانه تر نگاه کرد که می گوید؛

هر بلایی کز تو آید، رحمتی‌ست

هر که را فقری دهی، آن دولتی‌ست

....زآن به تاریکی گذاری بنده را

تا ببیند آن رخ تابنده را.....

و امروز می توان در ازدحام بلا ها و ابتلائات، به نگاهی چنین رسید. این نگاه می تواند ایمان مان را نوسازی کند و جهان مان را نیز هم و می توان گفت، این باد که بنشیند و این موج که آرام گیرد، انسانی با نگاهی نو و جهانی نو و ایمانی نو، برخواهد خاست و خواسته های نوین خود را با توکل به خدا، جست و جو خواهد کرد. بر خلاف برخی که جهانِ پس از کرونا را شاید دور از معارف بپندارند من معتقدم که آن جهان با معارف ناب و آموزه های غبار روبی شده دین، روز های شادابی را پیش رو خواهد داشت.....

ب / شماره 4187 /  سه شنبه 23 اردیبهشت 1399 / صفحه 3

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 11:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خیلی حرمت نگه می‌داشت جوان که چون برخی از همسالانش، به ریشخندِ روزه‌داران نمی‌پرداخت اما حرفش را هم ناگفته نگذاشت و کلمات را چنین کنار هم چید و به زبان گویا کرد که؛ چند سال دیگر – شاید برای نسلِ دیگر - که تعریف کنیم یک ماهی بود در سال که اگر در روزهایش، حتی در زیر تیغ گرما، جرعه‌ای آب می‌نوشیدیم، شلاق‌مان می‌زدند، اول تعجب خواهند کرد و بعد با تمسخر به ما خواهند خندید مثل الان که به ماجرای نسل شما و ویدیو می‌خندیم. این را گفت و پرسید: راستی چه بود قضیه آن جعبه مستطیلی بیچاره که خیلی‌ها را بی‌چاره کرد؟ گفتم: نه فقط نسلِ آینده که نسل‌های آینده در اعصارِ پیش رو هم اگر فلسفه کار را بدانند نه‌تنها به ما نخواهند خندید بلکه با نگاه تاسف به کسانی خواهند نگریست که با شستن قرق بندگی و ارتکابِ فعل حرام، حرمت آب را هم نگه نمی‌دارند و درباره قسمت دوم حرفش و تعریض به قصه کهنه ویدیو هم برایش با حوصله و شمرده، شمرده گفتم در آن سال‌ها، مسئله ما، دستگاه ویدیو نبود. ما با ادامه حیات سینمای قبل از انقلاب از طریق ویدیو مشکل داشتیم والا به لحاظ سازه و سخت‌افزار که میان تلویزیون و ویدیو تفاوتی نیست. تلویزیون را با «مدیریت»، از آن فضا جدا کردیم و برای جدا کردن دومی جز میم دوم؛ «منع»، راهی نداشتیم یا نمی‌دیدیم آن زمان. حالا این که ما نسبت به این مسئله تا کجا باید پیش می‌رفتیم و تا کجا رفتیم و چقدر دچار افراط و تفریط شدیم، بحث دیگری است اما اصل رویکرد که سالم‌سازی فضای تصویری بود، با آنچه که امروز به طنز، شبیه می‌پندارید از اساس، فرق می‌کند. در قضیه «این ماه» هم کسی(به عنوان مومن و یا مامور) با «آب نوشیدنِ» کسی کاری ندارد چه می‌داند همان‌طور که روزه بر بسیاری واجب است، بر جمعی چون مریض و مسافر و.... هم حرام است. یعنی به فرمان همان خدایی که روزه را واجب کرده است، اینان نباید روزه بگیرند. کسی هم نمی‌تواند مکلف را برای اتیان امر واجب خدا «توبیخ» کند چه رسد به تنبیه و شلاق؟ آنچه با آن مقابله می‌شود «تجاهر به روزه‌خواری» است که به نوعی «بی‌حرمتی» به روزه و روزه‌داری به عنوان تکلیف الهی است نه آب نوشیدن که در خانه و هتل و بیمارستان و... غذا هم می‌خورند و دسر از پی آن و حرمت‌شان هم محفوظ است. این مثال را هم داشته باش که؛ کسی آمبولانس را برای عبور از چراغ قرمز، جریمه نمی‌کند اما دیگران را چرا. در همه جای دنیا عبور از چراغ قرمز قانون، جریمه دارد. این جا هم کسی مسافر را، بیمار را،... مذمت نمی‌کند به آب و نانی که می‌خورند. حتی با کسی که بدون داشتن دلیل شرعی در حریم خصوصی خود هم مرتکب این گناه شود کاری ندارند. مگر تا کنون کسی از شما پرسیده که نماز می‌خوانید یا نه که از روزه بپرسد؟ اما وقتی کسی به خیابان می‌آید و روزه‌خواری می‌کند عملا به قانون جامعه تعدی کرده است و با تجاهر به این امر، از فسادِ فردی به افساد اجتماعی پرداخته است و آن تازیانه، مجازاتِ این رفتار است نه «نوشیدنِ آب» که نگرانی فردا به شما بخندند...

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۷۰۳ / دوشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۹ / صفحه 3 / خبر

http://jepress.ir/?newsid=230651

http://www.jepress.ir/index.php?year=1399&month=02&day=22&category=3&#

http://www.jepress.ir/archive/pdf/1399/02/22/3.pdf

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:17  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

از خواب هایش می گفت که غالبا شکل کابوس می گیرد و به قول مردمان این سامان "خواب خلَشور" می دید و روزش هم در به هم ریختگی خواب هایش می گذشت. او چون خواب هایش را باور داشت در بیداری هم انتظارِ وقوعِ آن اتفاقات را می کشید و از قضا شبیه آن هم گاهی اتفاق می افتاد! همین هم روزگارش را به هم ریخته بود. او می گفت با روان شناس صحبت کرده است و شنیده که نباید به خواب هایش توجه کند و نه باید تعریف کند و نه در ذهنِ خود به ترسیم آن بپردازد چه آنچه انسان در ذهن خود می سازد و می پردازد اگر هم ما به ازای واقعی نداشته باشد، در ذهنش آن را می پرورد و با دست ساخته ذهنی خود، زندگی اش را با مشکل مواجه می کند. روانشناس گفته بود که یک تکه ابر را در نظر بگیر، شکلی ندارد اما اگر بشنوی و یا در ذهن خود تصور کنی مثلا شکل گربه است، همینگونه خواهی دید. یعنی آنچه ما به خود تلقین می کنیم می تواند اصلا وجود نداشته باشد اما وجود ما را به چالش بکشد. حالا که چنین است یا -لااقل- برای برخی هامان این گونه است بیاییم و با نگاه مثبت ببینیم و با همین نگاه به پردازش داده ها بپردازیم و معجزه مثبت اندیشی را با همه وجود درک کنیم. من این نگاه را بسیار پسندیدم که در پُستی چنین تحریر کرده بودند که؛ " از امروز هرکی ازت پرسید حالت چطوره ؟ بگو عاااالي ام ...  عالیم یعنی فرمان به زمین و زمان به همه ی دنیا به همه ی عالم ... که ای آسمون, ای زمین,  حال من باید عالی باشه ...حتی اگه بدِ بدِ بدم هستی بگو عالیم ...عالیم دروغ به خود نیست, عالیه فریب نیست, این یعنی چند ثانیه بعدش میتونی عالی باشی.  با قدرت, مثبت اندیش باش ...قانون اندیشه ها یک قانون بسیار بسیار قدرتمنده ... فکر ما زندگی ما رو تغییر میده ... فکر های خوب و مثبت کنید ...نترسید, از همین امروز شروع کنـــــید" من از آدم های نوع اول که مدام به خود تلقین منفی می کنند و از قضا زندگی شان به دفتر بدخط حوادث تلخ تبدیل می شود هم دیده ام و از افراد نوع دوم که همه چیز را زیبا می بینند هم دیده ام که زندگی شان به واقع باغ بهار است حتی اگر خزان به همه عالَم زند. اینان باغ و بهار خود را حفظ می کنند. دیده ام که همه چیز را عالی می بینند و می گویند و دیگران را هم با انرژی مثبت خویش به سمت بهتر شدن می خوانند. واقعیت زندگی شان در سخت ترین شرایط هم باز راه برای بهبود می یابد و هرگز در کوچه بن بست قرار نمی گیرند. خب، عقل هم حکم می کند به این سبک زندگی کنیم تا مثل گروه اول. باید از عالم و آدم انرژی مثبت گرفت و انرژی مثبت داد. حتی به کسانی که گرفتار یاس و ناامیدی یا سوگ و ماتم هستند هم باید با انرژی مثبت دست شان را گرفت. شاید این که در منابع دینی و اخلاقی تاکید شده است که در تعزیت ها حضور یابیم و خود را به صاحب عزا نشان دهیم از همین رو باشد که انرژی مثبت و احساس دلگرمی به او منتقل شود و از دلمردگی به در آید. به هر حال با انرژی مثبت، با زیبا بینی و زیبا خوانی می توان، خواب را هم از کابوس و "خلَ شور"، شست و فضا را برای "رویا"های شیرین فراهم کرد تا در بیداری هم شهد کام و عسل چشم و مهربان روزگار باشیم. چنین باد روزی و روزگار همه مان، ان شاالله.

ب / شماره 4186 /  دوشنبه 22 اردیبهشت 1399 / صفحه 3

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

به هم مان ریخت کرونا. ما را به خود چنان مشغول کرد که بسیارمان از "خویشتنِ خویش" غافل شدیم. اگر نه این بود باید بیش از این و البته پیش از این به خویشتن می پرداختیم و این تن نه جسم که همان جان است که رمضان فصل پرداخت به آن است. این مبارک هنگامه را باید خیلی بیشتر و باز البته پیشتر عزیز می داشتیم نه این که هلال، کامل شود و رو برگرداند برای رفتن و ماه از نیمه بگذرد و رو به لاغری بگذارد و بخواهیم در باره رمضان قلمی بزنیم. به هم ریخته ایم اما رمضان ما را نظمی داد و به سر خط آورد و همین اقتضا می کند از اعجاز روز های خوب خدا بگوئیم و از شان و شوکتی که دارد. خدا بیامرزد حضرت استاد صفائی حائری را حالی خوش می کرد در این ماه. همو در صفحه 117 کتاب بهار رویش در این باره می نویسد: " رمضان‏ نهرى‏ است كه مى‏ شود در آن‏ شست و شو كرد  و چشمه‏ اى‏ است كه مى‏ شود از آن آشاميد و راهى‏ است كه مى‏ شود با آن تا قرب حق‏ رفت." اما این "می شود" پیش نیازی دارد به اسم معرفت چنان که استاد، خود در ادامه توجه مان می دهد که؛ " در اين ماه، بايد شناخت‏ها، محاسبه‏ ها، عشق و ايمان، عمل و اطاعت‏ رزق‏ هاى وسيع ما باشد و مغز و قلب و روح و عقل ما را سرشار كند." با این نگاه می توان جسم و جان را چنان مدیریت کرد که بهره شایسته ببرید انسان زیرا" ... براى اينكه در اين مراحل به طور كامل بتوانيم پيش برويم، بايد براى رزق بدنمان هم فكرى كنيم كه حركت و عمل صالح‏، وابسته به‏ رزق سالم‏ است. بعد از اينكه به خودمان فكر كرديم، بايد برنامه‏ اى براى رمضان‏ مان داشته باشيم؛ از دعايش گرفته تا قرآنش تا ديدارش" بهره بگیریم. باید قرآن را در این بهار چنان خواند که شکوفه آیاتش در جان مان شکوفا شود و جایگاهِ ما را در مثلثِ " روابط ما با حق و با خلق و با خودمان" به تعریفی شایسته و شانی بایسته برساند. با خودمان بر مدار ایمان مهربانی کنیم و این در شکوه پرهیز از محرمات و اتیان واجبات تجلی می کند.  با خلق او، به مهربانی رفتار کنیم و اگر به دلیل کرونا و فاصله گذاری اجتماعی نمی توانیم سفره ای در خانه بگسترانیم، در پیشانی و نگاه مان سفره کرم و مهر گسترانیده باشد. با خود و خَلق که به بهبود روابط رسیدیم با حضرت دوست که خالق همه مهربانی ها و زیبایی هاست، حای خوش خواهیم داشت. این نیز به توسعه خوشی در زندگی مان خواهد انجامید که خوشی، انرژی مثبتی است که مدام خود را تکثیر می کند و بهره اش به دیگران هم می رسد چنان که خدای نکرده اگر ناخوشی شکل بگیرد ناخوشی خواهد زاید و خواهد افزود و زیانش جان همه را زخم خواهد زد. پس به خوبی فکر کنیم و به توسعه خوشی. این مومنانه ترین رفتار است. حَسن خُلق و حَسن رفتار و حَسن کردار باشیم. درس امام مجتبی که او را کریم اهل بیت می خوانند نیز همین است هم روی گشاده داشتن و هم دستِ گشاده داشتن در یاری مردم. اگر نمی شود سفره ای انداخت می شود به شیوه های جدید کرامت و مواسات با مردمان بپردازیم. این جوری رمضان مان بیشتر معنا پیدا می کند و زندگی مان نیزهم....

 ب / شماره 4185 /  یکشنبه 21 اردیبهشت 1399 / صفحه 3

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

۸۰ نماینده طرح دادند:

مجلس، پای کار همسان‌سازی حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی

"مجلس دهم در واپسین روز‌های حیات خود، سه شنبه هفته گذشته، طرحی را با امضای ۸۰ نماینده، تحویل هیئت رئیسه داد که قرار است بر اساس آن تامین اجتماعی از منابع موجود و در اختیار خود پروژه همسان‌سازی حقوق بازنشستگان را تامین و تا پایان برنامه ششم توسعه، عملیاتی کند. " این لُبِ خبری بود که رسانه‌ها در روز‌های گذشته بدان پرداختند. این هم یعنی همین مجلس دهم هم در واپسین روز‌های حیاتِ خویش، صدای کارگران بازنشسته را شنیده و "مصائبِ مظاعفِ " بازنشستگانِ تامین اجتماعی را دریافته است. این خود امتیازی است برای مجلس دهم و خدا کند در همین جلسات باقی مانده از عمر مجلس بدان بپردازند و اگر نشد، کرسی نشینانِ یازدهم با اولویت آن را به قانون تبدیل کنند. این برای کارگرانِ شاغل که مولد‌ترین قشر و نیوی پیشرات توسعه و تولید هستند هم امید بخش است. آنان وقتی ببینند مسئولان برای فردای شان برنامه ریزی بر اساس کرامندی و حرمت گذاری و انصاف و عدالت دارند، امروز، با همه توان کار می‌کنند و جامعه از حاصل آن برخوردار می‌شود. اما اگر خدای نکرده ببیند که فردای او را به فردا‌های دورتر حواله می‌دهند و روزگارِ پیشکسوتانش از این که هشت شان در گروی "نُه" باشد هم فراتر رفته است و شش و پنج و چهار از این سو و ده و یازده و دوازده از آن سو همچنان در گروی" نُه" است، انگیزه‌ای برای انجام کاری که باید، نخواهد داشت. به گمانِ من حرکت در مسیر راهبردِ حیاتیِ "جهش تولید" هم به این اقتضا، امضا خواهد گذاشت که کارگر باید امروز و فردای خود را روشن ببیند تا خود را هزینه توسعه توانمندی‌ها و رونقِ ساخت و جهش تولید کند. آن طور که رضایی، نماینده مجلس توضیح می‌دهد، این طرح تعیین تکلیف می‌کند که تأمین اجتماعی از "منابع موجود" باید همسان سازی حقوق بازنشستگان را اجرایی کند. نه این که منتظر بماند تا این دولت و دولت‌های بعدی، بدهی خود را به این سازمان بپردازند تا از آن محل برای همسان سازی اقدام کند. چیزی که معلوم نیست کی اتفاق بیفتد و در زمانِ پرداختِ بدهی، آن رقم، چه قدرتِ خریدی داشته باشد. همین امروز به جرات می‌توان گفت: براساس شرایط بازار، قدرت خرید طلبِ ۲۵۰ هزارمیلیاردی تامین اجتماعی از دولت، بیش از ۱۰ برابر فروکاسته شده است. به آمار‌های کاغذی کاری نداریم. واقعیت قیمت‌ها را در کفِ بازار باید دید و بازار داوریی چنین دارد که از "الآن" تا "الآن" از ارزش پولِ ملی یعنی از ارزش همان ۲۵۰ هزارمیلیارد تومان، کاسته می‌شود. این نماینده مجلس معتقد است حتی اگر دولت بدهی خود را به تامین اجتماعی پرداخت هم نکند این سازمان "باید" حقوق بازنشستگان را از "منابعِ موجود" ترمیم کند و مطالبات خود را که از دولت وصول کرد، در بخش‌های دیگر هزینه کند. یعنی کسی نباید همسان سازی را به چشم "گروگان" برای باز پس گرفتن مطالبات نگاه کند بلکه با منابع فعلی باید کار را شروع کرد و برای گرفتن مطالبات هم به جد اقدام کرد. دولت چه دولتِ دوازدهم و چه سیزدهم که از سال دیگر خواهد آمد هم باید "حقِ کارگران" را با در نظر گرفتن اولویتِ عدالت و فوریتِ حیاتیِ رسیدگی به معیشتِ بازنشستگان، در اول فهرست برنامه‌های خود قرار دهند. این به عدالت و انصاف و خردِ مردم داری نزدیکتر است. برای گشایش افق‌های تازه برای فردا‌های موفق نیز هم....

انتخاب /  کد خبر: ۵۴۷۸۷۱ / شنبه - ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۹ / ساعت  : ۵۷ : ۱۵

https://www.entekhab.ir/fa/news/547871/

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 16:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

از سبکِ زندگی، فراوان سخن می رود اما فکر می کنم پیش از پرداختن به آن باید به تعریفی -هرچندکوتاه- از آن پرداخت و با این تعریف، معرفه های آن را شمار کرد. این البته نیازمند فرصتی گشاده و زمانی مبسوط است که در قالبِ یادداشت نمی گنجد و این گونه مطبوعاتی را با رویکرد چشیدن قطره از دریا باید پی گرفت لذا به همین مختصر باید بسنده کرد که؛ "سبک زندگی، مجموعه ای از الگوهای نظام مند در حوزه رفتار است که باورها و ارزش های شکل گرفته در یک فرهنگ یا خرده فرهنگ، خاستگاه آن می باشد". وقتی نگاه به افق بلند دین است، سبکِ زندگی هم در این ساحت معنایی متعالی می یابد که آن را در سیره و سخن معصومان باید خواند و به روزخوانی کرد. حضرت امام مجتبی(ع) که عیدانه رمضانی حضرت خداوندگار به بشریت است از جمله شاخص های این حوزه است که باید زندگی را با آموزه های حضرتِ ایشان، تنظیم کرد. امام در رابطه انسان با خدا و معنا یافتنِ زندگی و استغنا، هندسه ای چنین دارند و سخنی این گونه که؛ "ای پسر آدم. . . . اگر به آن چه خدا بهره تو قرار داده خشنود باشی، ثروتمند هستی. . . در مقابل شما گروهی بودند که بسیار اندوختند و ساختمان های محکم ساختند و آرزوهای دراز داشتند. همه هلاک شدند و کارشان فریب بود و خانه های آن ها قبرستان شد. ای پسر آدم، از روزی که از مادر متولد شدی، پیوسته در راه نابودی عمر خویش هستی. از آنچه در اختیارداری (سرمایه های زندگی) برای آینده ات بهره برداری کن. مؤمن توشه برمی دارد و کافر در دنیا برخوردار است؛ (وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیرَ الزَّادِ التَّقْوی)" و این ناظر به معنا یافتن زندگی به شیوه ای است که انسان را جلالی خلیفه الهی می بخشد؛ خشنودی به رزق الهی در ساحت های گوناگون، آدمی را به بی نیازی از غیر خدا می رساند و چون انسان به این مرحله رسید، دنیا در برابرش تعظیم خواهد کرد چه او را شوکتی فراتر از دنیا، روزی شده است اما افرادی که به این غنای معرفتی نرسند به آزمندیی مبتلا می شوند که هرگز به آرامش نمی رسند و چون دهانشان برای بلعیدن ذرات همواره باز است، دنیا هم بسان ذره با آنان برخورد می کند و آنان در مسیر نابودی قرار می گیرند حال آنکه آدمی آمده است تا در مزرعه دنیا هزینه ابدیت خویش را فراهم کند نه این که به انتحار بپردازد و خویش را نابود کند. امام مجتبی(ع) به تقوا می خوانند انسان را. به پرهیزکاری که بهترین توشه است در درازنای ابدیت. به تلاش و تکاپو هم می خوانند فرزند آدم را با این دستور العمل که؛ " برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی می کنی، و برای آخرتت به گونه ای کارکن که گویا فردا خواهی مرد". همین هم رمز آبادی انسان و جهان است. باید دانست که آدمی با ماموریتِ ساختن به این دنیا آمده است. هم ساختنِ خویش و هم ساختنِ دنیا به مثابه کارنامه ای که نمره آن جایگاه ابدی انسان را مشخص می کند. خوانش سخنان امام حسن(ع) این نتیجه را به دست می دهد که باید به کار سازندگی بود. سبکِ زندگی طراحی شده براساس سلوک ایشان تلاش را به توسعه زیبایی ها پیوند می دهد و نتیجه این رفتار بزرگ شدن و برکت یافتن انسان است برای خود و برای جهانی که بهره گیری از این برکت، استعداد هایش بیشتر شکوفا می شود....

ب / شماره 4184 /  شنبه 20 اردیبهشت 1399 / صفحه 3

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 10:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این روزها کروناست که می تازد و هرکس غفلت بکند، به لحاظ سلامت جسم و باور های ایمانی، می بازد و شرایطی چنین اقتضا می کند تا به فهم درست از شرایط برسیم. برخی افراد به پس از کرونا فکر می کنند و قلم به تحریر جهانِ پسا کرونا دارند و نگاه ها تازه می کنند تا بعد از رفتنِ این ویروس منحوس و رفع شر آن و گذر فضای پیامد این بیماری، با نگاهی نو باز گردند و برخی را نظر بر این است که "پساکرونا"یی وجود نخواهد داشت و به امید آن نشستن، زانو ها را چنان سست خواهد کرد که توان برخاستن نیابد چه کرونا آمده است بماند و ما ناگزیر از همزیستی با این موضوع هستیم و باید شرایط را برای بهتر زیستن به رغم وجود این اوضاع مدیریت کنیم. به هر روی با دو نگاه مواجه هستیم و به هرکدام هم که معتقد باشیم بر سر این موضوع اتفاق نظر خواهیم داشت که اوضاع به شدت و سرعت در حال گون گونه شدن است. فکر می کنم بعد از این خیلی از نظامات تغییر خواهد کرد. این تغییر هم فقط اقتصادی یا حتی اقتصادی- اجتماعی نخواهد بود بلکه فراتر و عمیق تر خواهد رفت و به جانمایه های درونی انسان هم خواهد رسید. در میان این همه تغییرتمام ساحتی، باید به این واقعیت هم توجه کرد که الهیات نیز چالش های خاص خود را خواهد داشت. چنان که امروزه آغاز این مباحث را در کلمات صاحب نظران گوناگون می بینیم و می خوانیم که مباحث قدیمی و کهنه دامنِ علم و دین، دگر باره به صحن افکار عمومی آمده و تعریضات گوناگون هم به اشتراک گذاشته می شود آنت هم در فضایی که اگر- فرضا- اشتراک گذارنده هم مشرف به مباحث باشد، بسیاری از اشتراک گیرندگان بی بهره از عمق و اشراف خواهند بود و سرانجام چالشی چنین، چنان حساس است که باید دست به دامن بزرگان حوزه اندیشه شد تا با ورود به این عرصه، نگذارند تردید، فضا را برای یقینیات تنگ کند. آنچه می توان از آمد و شد های فکری و شبه فکری در فضای تبادل اطلاعات دریافت این است که اگر نتوانیم آشتی میان دین و علم را- چنان که بود و هست و خواهد بود- به زبان امروز تبیین کنیم شاهد دوگانگی وحشتناکی خواهیم شد که بنیان اعتقادی افراد را نشانه خواهد رفت. این چالشی است که اهل نظر باید برایش چاره ای بیاندیشند و با نهضت پاسخگویی علمی و شفاف، سئولات را به جواب برسانند. رسانه فقط می تواند پیام رسان باشد و تولیدات نخبگان را فراوری رسانه ای و تقدیم مخاطب کند. نمی توان جز این از رسانه ها توقع داشت و حضور شان را در جایگاه پاسخ دهنده انتظار داشت که ماموریت رسانه جز این است. باری، شرایط را باید تبیین کند رسانه و پرسش ها را بشنود و احصا و همه چیز را مهیا کند تا آنانی که باید به پاسخ برخیزند و نتیجه را هم به مردم برساند که اگر چنین کند، کار خویش را به درستی انجام داده است. این کار درست وقتی با تولید پیام کامل شد خواهیم توانست در چالش های اعتقادی پیش رو، از سرحدادت فکری خود مراقبت کنیم و از دل این تهدید جسمی و معنوی، راهی به سوی فرصت های بزرگ برای ارتقای ایمان و فربهی جان برسیم. که منش اهل ایمان به یُسرِ فرصت راه باز کردن است از کنارِ عُسرِ تهدیدها و بلاها.این هم نیازمند رسیدن به فهم دقیق از شرایط است.

ب / شماره 4182 /  پنجشنبه 18 اردیبهشت 1399 / صفحه 3

http://www.birjandtoday.ir/wp-content/uploads/2020/05/990218.pdf

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 11:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این روز ها- با همه سختی و مشقت و تلخ کامی ها- خواهد گذشت حتی اگر کرونا سرِ رفتن نداشته باشد. به هر حال دارو یافت می شود، واکسن ساخته خواهد شد و میدان چنین خالی نخواهد ماند که تنها راه مقابله با کرونا، فرار از او باشد. بالاخره او را راه اراده خویش خواهیم کرد. ما انسانیم و بر این امر توانا. تجربه هم ثابت کرده است که ما می توانیم. مگر وبا و طاعون و مالاریا و... را پیش از این، تبر به ریشه نزدیم؟خب، این بار هم چنین خواهیم کرد که اشرف مخلوقات خدا را قدرت فراوان است باذنه و کرمه. اما به یک معنا هم زیاد "بد" نشد که کرونا آمد. تعدادی از زندگی ها پر پر شد، درست. به سوگ نشستیم و تنهایی گریستیم بی آنکه شانه ای بیابیم برای سرنهادن برآن. این هم درست اما مغرور شده بودیم. مغرور شده بود انسان. غره به دانش خویش، راه را گم کرده بود. به این می نازید که کرات دیگر را هم زیر نگین خواهد آورد اما 5 گرم، این وزن همه ویروسی است که کل جهان را به چالش کشانده و به اندازه یک جنگ بزرگ از انسان ها تلفات گرفته است! انگار کرونا می خواست انسان را، انسانِ مغرور شده به قدرتِ خویش را به چالش بکشد. می خواست نشان مان دهد که با یک حجمی چنین کوچک می شود دنیا را و همه نظامات طراحی شده انسان به دانش خویش مغرور شده و به اصطلاح مدرن را به هم بریزد. چه جور هم به هم ریخت تا جایی که قدرت های "خود باور"  و "خداناباور" هم دریافتند که گاهی همه چیز "هیچ" می شود چنان که شد و کرونا استیصال انسان امروز را رسما اعلام کرد. رسما دست ها بالارفت در برابر این موجود جدید که موجودیت انسان را به خطر انداخته است. این نتیجه تلخ -البته – می تواند رهاورد های مثبت داشته باشد در حوزه های گوناگون. مثلا در عرصه معرفت ما را به این فهم برساند که علاوه بر اندیشیدن و علم آموختن و کشف کردن و راه باز کردن، به مکاشفه هم نیاز داریم. به این که گاهی به درون خویش هم سفر داشته باشیم نیاز داریم. به این که در کنار آدم به ماه فرستادن، گاهی ماه و خورشید به آدم بفرستیم هم محتاجیم. در پرتو این روشنایی است که می شود خود را شناخت و به فهم بسیط ، وسیع و فطریِ جهان اکبر که در درون انسان است، رسید. اگر همین دریچه به روی مان گشوده شود برای امروز و فردای انسان و جهان کافی است. همین می تواند انسان را با تغییر نگاه، در "پارادایم " تازه ای قرار دهد. این تازگی، نوسازی را هم به دنبال خواهد داشت....

ب / شماره 4181 /  چهارشنبه 17 اردیبهشت 1399 / صفحه 3

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 9:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همین هفته گذشته بود که سخن درمی‌دادند حضرات در تجلیل مقام کارگر. بوسیدنی می‌دانستند دستانش را، اما نوبت حق و حقوق که پیش می‌آید همانی می‌شود که همه می‌دانیم و امسال هم کار به‌جایی رسید که مصوبه دستمزد بدون امضای نمایندگان کارگران اجرایی شد. از روزگار کارگران، مشقت‌بارتر حال و روز کارگران بازنشسته است و سفره کم‌رونقشان هر سال بیش‌ازپیش کوچک می‌شود. کسی از آنان حتی در سخنرانی هم تجلیل نمی‌کند! دیگر دستشان هم بوسیدنی نیست! خب، دلشان را می‌زند این دست‌های چروکیده! حیف لب‌هاشان نیست که در این فضای قرنطینه و فاصله‌گذاری اجتماعی بخواهد به‌شکل مجازی بر این دست‌ها بنشیند؟ بگذریم! نمی‌دانم این قلم چرا این‌قدر بی‌تابی می‌کند تا به‌کاغذ می‌رسد. قدر نمی‌داند شعار‌های سال‌های پیش را، ذخیره نکرده است ایامی که به ستایش کارگران سخن‌ها می‌رفت، باز هم بگذریم که «گذشت از کارگران است!» قدیم بود که می‌گفتند گذشت از بزرگان است! حالا بزرگان وقت ندارند گذشت کنند، ما کارگر جماعت باید گذشت کنیم! گذشت هم می‌کنیم، چنان‌که پیش از این چنین کرده‌ایم. اما یک نکته هست که می‌باید پرسید از دولت. از دولت، وقتی روحانی رئیسش باشد! وگرنه برخی دولت‌ها که «لایسئل عنه» هستند و نمی‌شود احوال ابروی بنشسته پشت پلکشان را پرسید، چه رسد به سؤال! از قضا همان‌ها هم بودند که «تأمین اجتماعی» را حیات‌خلوت انگاشتند و کلیدش را به کسی سپردند که از مدیریت فقط توقیف مطبوعات را بلد بود! در آن دوران، رفت بر تأمین اجتماعی آنچه نباید و رسیدیم به اینجا که امروز ۲۵۰ هزارمیلیارد تومان از دولت طلبکار است. دولتیان هم بار‌ها این را اعلام کرده‌اند، اما هیچ کس به این نکته باریک‌تر از مو نپرداخته است که این «۲۵۰ هزارمیلیارد تومان» به‌کدام قرائت در فهرست مطالبات تأمین اجتماعی است؟ «قرائت» را که فقط برای مباحث معرفتی نباید به کار برد. یک بار هم وام بگیریمش برای یک مسئله اقتصادی‌اجتماعی به‌جایی برنمی‌خورد! آن روز‌ها که برمی‌داشتند، هر ریالش ۱۰ برابر امروز قدرت خرید داشت و شاید هم بیشتر، اما امروز، ارزش آن از «الان» تا «الان» فروکاسته می‌شود. حالا آقای روحانی که بدشانس‌ترین رئیس‌جمهور ایران بوده است، چگونه می‌خواهد حساب کند با جامعه کارگری که در این بدشانسی‌ها پابه‌پایش آمده‌اند و خنجر نامدیریتی‌های پیشین و پسین را هم در پهلو دارند؟ آیا آن ۲۵۰ هزارمیلیارد تومان را به‌قدرت خرید زمان برداشت محاسبه و پرداخت خواهد کرد یا به‌نرخ امروز؟ این درست که افزون بر پول «داده» گرفتن ذیل بحث‌های ربوی تعریف می‌شود، اما درنظرگرفتن قدرت خرید پول «برداشته» چندان دور از آبادی نیست و به‌انصاف هم نزدیک است. امیدواریم رئیس‌جمهور محترم در واپسین سال دولت‌داری‌اش، سنگ بنای محکم و خداپسندانه‌ای برای بازگرداندن بدهی دولت به تأمین‌اجتماعی پایه‌گذاری کند تا بیش از این سفره کارگران بازنشسته آب نرود.

شهرآرا / شماره 3098 / سه‌شنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۹ / صفحه اول

 https://shahraranews.ir/0006jj

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1348/15502

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1399/2/16/1348_11038.pdf

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 13:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همسان‌سازی حقوقِ بازنشستگانِ کشوری و لشکری، به همت دولتِ تدبیر و امید وارد مرحله اجرا شد پس از سال‌ها که سفره‌شان برش می‌خورد و کوچک‌تر می‌شد. به هر حال قدمِ اول برداشته شد با 10 هزار میلیارد تومان از بودجه کشور اما بی‌کلاه ماند سرِ بازنشستگانِ تامین اجتماعی که فراوان‌اند و روزگارشان از دیگر بازنشستگان هم فقیرانه‌تر و البته غریبانه‌تر است. آقای دولت، از زبان سخنگویش همسان‌سازی برای این گروه کارگران بازنشسته را به سال‌های بعد حوالت داد و این که اینان سهمی در بودجه ندارند بلکه قرار است دولت بدهی 250 هزار میلیاردی خود را طی چند سال به سازمان تامین اجتماعی بازگرداند تا از آن محل، برای همسان‌سازی اقدام شود! یعنی در همسان‌سازی هم باز چند سال عقب‌تر می‌افتند کارگرانِ مظلوم. از این ماجرا هم که بگذریم به عادت مالوف، یک نکته هست که می‌باید پرسید از دولت. از دولت، وقتی روحانی رئیسش باشد! می‌شود پرسید و تشر هم زد و یقه‌اش را هم گرفت والا برخی دولت‌ها که "لایسئل عنه" هستند و نمی‌شود احوال ابروی بنشسته پُشتِ پِلکشان را پرسید چه رسد به سوال. از قضا همان‌ها هم بودند که "تامین اجتماعی" را حیات خلوت می‌انگاشتند و کلیدش را هم در آخر، به کسی سپردند که از مدیریت، فقط توقیف مطبوعات را بلد بود به علاوه پرونده کهریزک که به یادگار گذاشت! در آن دوران رفت بر "تامین اجتماعی" و امانتِ سرمایه مظلوم‌ترین قشر، آنچه نباید و رسیدیم به این جا که امروز 250 هزار میلیارد تومان از دولت طلبکار است. دولتیان هم بارها این را اعلام کرده‌اند اما هیچ‌کس به این نکته باریک‌تر از مو نپرداخته است که این جنابِ "250 هزارمیلیارد تومان" به کدام قرائت در فهرست مطالبات تامین اجتماعی است؟ "قرائت را که فقط برای مباحث معرفتی نباید به کار برد. یک بار هم وام بگیریمش برای یک مسئله اقتصادی - اجتماعی به جایی بر نمی‌خورد! آن روز‌ها که برمی‌داشتند هر ریالش ده برابر امروز قدرتِ خرید داشت و شاید هم بیشتر اما امروز، ارزش آن از "الان" تا "الان" فرو کاسته می‌شود. حالا آقای روحانی -که بدشانس‌ترین رئیس‌جمهور ایران بوده است- چگونه می‌خواهد حساب کند با جامعه کارگری که در این بدشانسی‌ها پا به پایش آمده‌اند و خنجر نامدیریتی‌های پیشین و پسین را هم در پهلو دارند؟! آیا آن 250 هزار میلیارد تومان را به قدرتِ خریدِ زمانِ برداشت، محاسبه و پرداخت خواهد کرد یا به نرخ امروز؟ این درست که افزون بر پولِ "داده" گرفتن، ذیل بحث‌های ربوی تعریف می‌شود- که خدا عالَم و آدم را از تصور آن هم به دور دارد - اما در نظر گرفتن قدرتِ خریدِ پولِ "برداشته"، ازسوی دستی که در آن باز شده، چندان دور از آبادی نیست و به انصاف هم نزدیک است. امیدواریم رئیس‌جمهور محترم در واپسین سالِ دولت‌داری‌اش، سنگِ بنای محکم و خدا پسندانه‌ای برای بازگرداندن بدهی دولت به تامین اجتماعی، پایه‌گذاری کند تا بیش از این سفره کارگران بازنشسته، آب نرود. اگر قدمِ دیگری هم بردارد و به قانون تبدیل کند که دولت‌ها حقِ برداشت این چنینی از سپرده کارگران که در حقیقت نوعی امانت است نداشته باشند، ملت دعاگویش خواهند بود. به هر روی اول باید تکلیف این 250 هزارمیلیارد تومان را معلوم کند در روزگاری که مجهولات اقتصادی با متغیرهای گوناگون، هر روز افزوده می‌شود. خودشان که حساب کار دست‌شان است و توقع زیادی نیست اگر بگوئیم دولت با در نظر داشت تحولات اقتصادی و ناظر به ارزش پول، بدهی خود را در زمان مشخص بدهد تا گره از کار بازنشستگان باز شود. زیاده عرضی نیست که طولِ دعای مستمری‌بگیران این صندوق هم افزون خواهد شد اگر دولت با شتاب بیشتری به تعهدات خود عمل کند، ان‌شاالله.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۶۹۸ / سه شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۹ / صفحه 3 / خبر

  jomhourieslami.net/?newsid=230188

http://www.jepress.ir/index.php?year=1399&month=02&day=16&category=3&#

http://www.jepress.ir/archive/pdf/1399/02/16/3.pdf

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 13:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ظرف، داری یک گنجایش است بدون آن که خود نقشی در مضروف خویش داشته باشد. این ما هستیم که می توانیم شهد و شکر بریزیم در آن و باز این ما هستیم که از "تلخآب" می توانیم آن را لبریز کنیم. این قاعده برای همه ظرف ها صادق است اما سخن به "رسانه" که می رسد، از ظرفیت که سخن می گوئیم به این تعریف نگاه تام نداریم بلکه تعریف نخست را در نظر می آوریم چه در ذات رسانه آگاهی بخشی است و آگاهی و دانایی، شیرین و شهد آفرین است از این روست که می گوئیم، رسانه یک ظرفیت است. یک ظرفیت ویژه و اثر گذار است که در گذر زمان تنوع یافته ، گونه گون شده و تا کنون هیچ بدیلی برای آن یافت نشده است. این یعنی رسانه، ظرفیتی بی نظیر است که همپای حیات انسانی نشو و نما می کند. حتی می توان اندازه نشو و نمای حیات انسانی را بسته به ظرفیت رسانه ای آن داست چنان که یکی از مولفه های مهم توسعه را هم میزان برخورداری از رسانه و اندازه گردش آزاد اطلاعات، و برخورداری از شاهراه های ارتباطی، شمرده اند. اگر بخواهیم نسبت آن را با دین هم بسنجیم و از نگاه درون دینی بدان بنگریم آن را صاحب شانی بایسته خواهیم یافت حتی فراتر از این؛ برخی از اندیشمندان، قرآن را، آخرین کتاب الهی برای هدایت بشر را، "رسانه" خوانده اند. رسانه ای برای هدایت انسان و مگر رسانه ماموریتی جز این دارد؟. رسانه با تولید و انتقال پیام، انسان را از بی خبری وامی رهاند و در تعریف امروزین رسانه هم آگاهی بخشی از مولفه های برجسته آن است که بسته به حوزه نفوذ و جغرافیای خویش، نقش آفرین می شود اما قرآن رسانه ای است ماندگار، برای همه زمان و همه زمین. حتی می توان آن را رسانه ای فراتر از زمین و زمان دانست چه از دیگر دنیاها، از بهشت و دوزخ هم با خبرمان می کند و روزهای نیامده را چنان روایت می کند که مخاطب خود را در بطن حوادث آن  و صاحب نقش، می بیند. همین نگاه نیز هست که او را به تکاپوی اصلاح رفتار وامی دارد تا بتواند نقشی گزیده و زیبا داشته باشد چون در آن روایت بیداری بخش، جایگاه و عاقبت "بدمن" ها را می داند لذا از زندگی در آن قالب ها، پرهیز می کند. باری، رسانه به تعریف حرفه ای خود اگر چه شعار دینی نمی دهد اما کارکرد دینی دارد و مگر نه این که دین و اولیایش برای توسعه آگاهی و تحریر زیبایی در زندگی مردم آمده اند؟ رسانه نیز به کارکرد حرفه ای خود این مسیر را هم می پیماید و هم هموار می کند تا جامعه و آحاد آن به حق خود مبنی بر داشتن شرایط به زیستن برسد. از همین روست و با توجه به همین ظرفیت است که بزرگان دین هم بدان توجه ویژه دارند تا جایی که از رهبر انقلاب نقل شده است که فرمودند اگر رهبر نبودند، مسئولیت فضای مجازی را به عهده می گرفتند چه این فضا به حقیقت دارد مردمان این عصر و نسل را راهبری می کند. فضایی که به فرمایش حضرت ایشان دیگر مجازی نیست بلکه واقعی و حقیقی است. و چون این است باید به جد هم مورد توجه قرار گیرد....

ب / شماره 4180 /  سه شنبه 16 اردیبهشت 1399 / صفحه 2

http://www.birjandtoday.ir/wp-content/uploads/2020/05/990216.pdf

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 13:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

باید جار زد مصائب بازنشستگان را. باید به صدایی گفت که همه بشنوند به ویژه کسانی که در حوزه تصمییم سازی و تصمییم گیری و اجرا سهمی دارند و می توانند نقشی ایفا کنند. بهتر است که در رسانه های کشوری نوشت درد دل بازنشستگان تامین اجتماعی را. می دانم و به این موضوع واقفم اما این که در نشریه استانی قلم بر کاغذ کلمات را شمار می کند از این روست که در استان هم ادارات کل تامین اجتماعی و نهاد های مرتبط با مسئله، وجود دارند و شاید اگر اینان به مطالبه حق بازنشستگان برخیزند، موفقیت هم بیشتر حاصل آید. به هر حال هنوز تا روز تصمییم گیری برای افزایش حقوق در سال 99 وقت هست و می توان از مقامات استانی خواست که در کشور نماینده کارگران بازنشسته باشند. بدان ها امید هم داریم که دست بگیررند از خواهران و برادران و پدران و مادران خویش. کمک کنند به کسانی که اروز شان فردای متولیان امروز خواهد بود و اگر امروز که می توانند قدمی برندارند فردا که خود به بازنشستگان پیوستند توانی نخواهد ماند برای به پیش گذاشتن قدم. کسی هم صدایشان را نخواهد شنید چنان که صدای بازنشستگان، امروز شنیده نمی شود. پس همین امروز باید به مرکز نشینان بگویند که سفره بازنشستگان، روز به روز کوچک تر و خالی تر می شود. دلیلش هم صاحب اختیاری دولت در تعیین مستمری ها و بی پناهی بازنشستگان تامین اجتماعی است. به همین چند رقم اعلام شده نگاه کنید تا دلیل سخن آشکارتر شود؛ "بن بازنشستگان از ۴۸ به ۶۰ ، حق اولاد از ۱۲ به ۱۵ ، حق مسکن از ۲۲ به ۳۰ و حق همسر از ۵۹ به ۶۰ هزار تومان" افزایش خواهد یافت! همین سرفصل ها را در باره کارگران شاغل ازاین قرار است؛ بن 400. مسکن، 200. حق اولاد 183 و سنوات، 175 هزارتومان و...یعنی با یک حساب سرانگشتی همین جا بیش از 800 هزارتومان دستمزد کارگر شاغل از کارگر بازنشسته بیشتر است تازه اگر همان 15 درصد + 90 هزارتومان برای بازنشسته اجرایی شود! تازه این حقوق و سبد همراه به حق مورد اعتراض کارگران و نمایندگان شان است. حق هم دارند په و قتی تورم بالای 42 درصد رسمی است، افزایش دستمزد به هر میزان زیر این رقم باشد یعنی سفره کوچکتر شده است حال آنکه باید بکوشیم و بکوشند مسئولان که حال مردم به ویژه کسانی که نقد عمر داده اند برای ملک و ملت، فصل آرام تری را تجربه کنند. این اما با این شیوه افزایش حقوق و کم توجهی به همسان سازی حقوق با شاغلان میسر نمی شود. جالب است که دولت چندین و چند هزارمیلیارد تومان از بودجه برای همسان سازی حقوق بازنشستگان کشوری و لشکری گذاشته است اما بازنشستگان تامین اجتماعی که همان کارگران بازنشسته هستند ریالی هم سهم ندارند از بودجه، از بیت المال، از پول نفت. باید منتظر باشند تا در چه سالی دولت بدهی خود را به تامین اجتماعی بپردازد تا شاید در این زمینه قدمی برداشته شود. نکته ظریف ماجرا اما این است که دولت 250 هزار میلیارد تومان بدهی خود را همان 250 هزار میلیاردی تومانی می داند که برداشت کرده است، حالا آن زمان چه ارزشی داشته است و امروز چند برابر ارزش خود را از دست داده است را بدان توجه ندارد. کاش به دلار حساب می کردند تا کارگران چنین فاحش ضرر نکنند. بگذریم درد هست و حرف هست و اما در خانه اگر کس است، همین مقدار بس است.

 

ب / شماره 4179 /  دو شنبه 15 اردیبهشت 1399 / صفحه 2

http://www.birjandtoday.ir/wp-content/uploads/2020/05/980215.pdf

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

درمورد توهم سراییِ آقای مداح و خیابان های خالی از "تجمع های خودجوش"!

دو روز است به خیابان نگاه می کنم اما از تجمعاتِ "خود جوش؟!" اثری نمی بینم! شاید به خاطر کروناست و ضرورت رعایتِ پرتکل های بهداشتی! حتما این تجمعاتِ خود جوش در فضای مجازی در حالِ انجام است و ما بی خبر!.

حتما در رسانه‌های خاص که همیشه کلماتِ شان هُرمِ آتش دارد بدان پرداخته اند، قویا! اما. خبری نیست که باید و برخی نه کاسه که سطلِ ماست را برداشته اند و چرتکه در آن فرو می‌کنند و بر سطحِ صفحات افکار عمومی می‌مالند و برخی هم اعتراضِ دیگران را نیت خوانی فرموده و به جای اعتراض به آن چه روی داده معترضان را می‌نوازند!

ماجرای روضه عجیب و غریب و اوهام سرایی آن مداح را می‌گویم که از حرم مطهر رضوی به صورت زنده پخش شد و کلیپ هایش فضای مجازی را درنوردید. او -ندانسته، ان شاالله- حرف‌هایی بر زبان آورد که بازگویی آن را گناه می‌دانم و قلم از نقلِ آن باز می‌گیرم، اما آنچه باید بدان پرداخت، ادامه همان ماجرای غیریتسازی طولانی حضرات است به این معنا که هرکه از ماست، هرچه گفت: حتی اگر سیاهی ماست باشد، درست است و هرکه غیر ماست، هر حرف حقی گفت، چون از ما نیست باید سفیدش را هم سیاه پنداشت.

چنین می‌شود که آن مداحِ خوش صدا، بد، حرف می‌زند و حرف‌های توهم زا بر زبان می‌آورد و در حصارِ امن هم از کسانی که دورا دور احوال ابروی پُشتِ چشمش را پرسیده اند، شاکی است! یارانش هم به میدان آمده‌اند در فضای مجازی و نگوئیم بهتر است! اما باید گفت: شان و گفتِ مان که حسین علیه السلام، حق است و حقیقت. حرف‌ها را، سخنان را، اشعار و روضه‌ها را باید به این حقیقتِ نورانی تراز کرد نه این که زبان گشود و هر رطب و یابسی را به هم بافت و از تلویزیون -که قرار بود دانشگاه باشد- در برنامه زنده را خواند، آن هم در حرمِ مطهرِ حضرت عالم آل محمد مولا امام رضا (ع).

باید گزیده و سنجیده و مستند و علمی خواند و بهره رساند به آنانی که می‌بینند و می‌شنوند نه این که با اوهام و خرافات، به حقیقتِ باورِ مردم سیلی زد. اینجا سخن از فرد نیست- که من خود بسیاری از روضه‌های این مداح را شنیده و با آن گریسته ام- حرفِ حقیقت است که به قربانگاه خرافات می‌رود.

حرفِ جریان بازی آقایان سوپر مذهبی و خود حق خوانده است که، چون این صدا از اردوگاهِ خودشان بلند شده و می‌کوشند بر آن پرده سکوت کشند، اما اگر خدای نکرده چنین ماجرایی از اردوگاه اصلاح طلبان برمی خواست همین حالا هم قرق می‌شکستند و به خیابان می‌آمدند. تجمعِ خودجوش راه می‌انداختند وشعارِ" اعدام باید گردد" سرمی دادند و از حرمتِ خدشه دار شده سید الشهدا (ع) می‌گفتند، اما چون از خودشان است، نه شوری آنان را در سر می‌افتد و نه شعاری در زبان. نه جامی شکسته و نه حرمتی خدشه برداشته است!

کاش استاندارد‌های دوگانه را در قلمرو دین و غیرت دینی روا نمی‌داشتیم تا اگر شاخه‌ای هم بر درختِ غیرت شکست، تبری به ریشه آن ننشیند اما....

انتخاب / کد خبر: ۵۴۶۵۴۹ / یکشنبه - ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۹ / ساعت : ۰۱ : ۱۷

https://www.entekhab.ir/fa/news/546549/

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 17:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هر روز سیمای کادر درمان در ذهنم تازه می شود. پزشکان و پرستارانی که با آن لباس ویژه و کلام مهربان و گاه پر استرس از ما -مردم- می خواهند که به حرمتِ سلامتی و برای مصون ماندن از گزند کرونا -تا می شود- در خانه بمانیم. آنان می گویند برای این که شما در خانه بمانید و سلامت باشید، ما خطر می کنیم روی سلامت مان و هفته هاست به خانه برنمی گردیم. خیلی هاشان هم مدت های مدیدی است که حتی فرزندان خود را از راه دور هم ندیده اند چه رسد از نزدیک. شاید در میان پزشکان و پرستارانی که در جبهه سلامت به شهادت رسیدند هم باشند افرادی که دردِ دوری از فرزندان را هم همراه با درد بیماری تحمل کردند و به آسمان پر کشیدند. آنان همت کردند، جهاد را معنایی سلامت آفرین بخشیدند تا ما به سلامت بگذریم از این برهوت بیماری. از چنگال کوئید 19 که چون کفتار به زندگی زده است و می خواهد نابودمان کند. کادر سلامت ما معجزه کردند در این عصر پر تحریم و موفق ترین کارنامه را در جهان ارائه کردند. آنان به جان به میدان آمدند و چنین آمدنی را حرمت باید گذاشت. تکریم سرداران سلامت به این است که تا می توانیم از آمد و شد ها پرهیز کنیم. به گاه اجبار که پا از خانه بیرون می گذاریم، فاصله گذاری اجتماعی را رعایت کنیم و با زیستن به قاعده ای که پزشکان می گویند نگذاریم خستگی در تن و جان قهرمانان ملی سلامت بماند. ما نمی توانیم با بیماری مبارزه کنیم. این در توان ما نیست اما می توانیم و باید که به نگهبانی از سلامت بپردازیم. می توانیم و باید با رعایت پروتکل های بهداشتی، از صف حلقه های زنجیر انتقال بیرون بیاییم و عملا باعث قطع این زنجیره منحوس شویم. "باید" .... اما انگار برخی از ما به این کلمه کلیدی باور ندارند که با افزودن حرف "ن" به اول آن به "نباید" ها تن و چنین علیه خویش اعلام جنگ داده اند. خبر ها که از بازگشت شیوع حکایت می کند مبین و مصدق این گزاره است که برخی افراد باید را به نباید تبدیل کرده اند و روشن است وقتی حلقه های قطع شده مجدد وصل شوند چه جشنی برپا خواهد کرد مرگ. چه سیاهه ای بلند بالا خواهد کرد کرونا به نام هایی که از فهرست زندگان خط زده و در لیست مردگان اضافه کرده است. باور کنید اگر ما همین امروز نتوانیم صف خود را مشخص کنیم. اگر نرویم و در صفی که قهرمانان ملی سلامت طراحی کرده اند بایستیم. نخواسته در صفی قرار خواهیم گرفت که مرگ برای بردن تنظیم کرده است. لیستی که قطعا فردای قیامت هم در باره حضور در آن باید پاسخگو باشیم که چرا به دست خود، خویش را به مهلکه انداختیم و امانت جان را به زیر پای دشمنان انداختیم. باور کنید از ما خواهند پرسید و یقه خواهند گرفت "بای ذنب قتلت" که چرا بر زندگی شوریدیم؟ بگذریم به حرمت کلام خدا وبه پاسِ تلاشِ سلامت سازان و سلامت بانان که خود تا مرز شهادت رفته اند، بیشتر رعایت کنیم این روز ها را و تا می شود در خانه بمانیم که هیچ جا امن تر از خانه نیست.

ب / شماره 4178 /  یکشنبه 14 اردیبهشت 1399 / صفحه 2

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 10:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روابط کار و تنظیم قواعد باید به گونه ای باشد که شهروندان در جایگاه های مختلف بتوانند «همه» ظرفیت و توان خود را در راه تحقق ماموریت خویش به کار گیرند. این مستلزم داشتن یک نظام جامع و تمام ساحتیِ تامین اجتماعی– بسیار فراتر از کارکرد سازمانی به این نام است.

یعنی افراد با انجامِ درست کار خویش، ما به ازای حقوقی درستی هم داشته باشند نه این که در کارِ اول، به جای ممحض شدن در ماموریت ها، ذهن شان در جایگاه کار دوم فعال باشد و جسم شان مانده باشد. این را به عنوان یک قاعده کلی برای همه جایگاه ها، مشاغل و اصناف باید مورد توجه قرار داد اما در میان همه صاحبان مشاغل، دو گروه را، ویژه باید در نظر داشت و ممتاز قدر دانست.

یکی کارگران اند و دیگر معلمان. همان دو قشر نجیبی که در تقویم هم همسایه دیوار به دیوار اند. ۱۱ اردیبهشت روز کار گر است و ۱۲ اردیبهشت روز معلم. دو قشری که امروز و فردای جامعه را می سازند. دو نیروی پیش برنده جامعه که تاثیر گذاری شان همه شمول است و هیچ فردی را نمی توان یافت که از سفره کارگر و معلم، نان و معرفت نخورده باشد. حتی بی سواد و امی محض هم غیر مستقیم شاگرد درس های معلم است.

اگر از رفتار دیگران، درس می گیرد، آنان زیست و معرفت و حسن رفتار خود را رهین تعلیم معلمند. هیچ کس را هم نمی توان یافت که از رنج دست کار گر بهره ای نبرده باشد مگر کسی که تنهای تنها در بیابان زیر آسمان و بر بستر زمین بخوابد که او هم البته باز برای خورد و خوراک و پوشاک سفره نشین تلاش کارگران خواهد بود.

پس کسی را نمی توان یافت که بی نیاز از این دو قشر باشد. اصلا کشور ها رشد و توسعه و پیش از آن ماندگاری خود را رهین همت و تلاش اینان اند و چون چنین است باید به اندازه نقش خود دیده شوند و به قدر اثرگذاری خود قدر بینند و بر صدر نشینند اما دریغا که چنین نیست. کارگر شرایط زندگی دارد که همیشه هشتش در گروی نه می ماند و راهی برای خلاصی نمی یابد و چون بازنشست می شود علاوه بر هشت، هفت و شش و پنج اش هم به گروی نه می روند و هرسال سفره اش کوچکتر می شود. معلم هم به لحاظ اقتصادی شانی که باید را ندارد.

این درست که مطابق شان او نمی توان خدمتش کرد اما به اندازه توان که این وظیفه را باید انجام داد اما آیا چنین است؟ جواب را همه مان می دانیم. بگذریم، نمی خواهم در این روزها که تقویم به تکریم مقام کارگر و معلم مان می خواند، کلمات طعم تلخ بگیرند فقط به یاد مسوولان می آورم که شهد کامی امروز و فردای جامعه نیازمند شیرین بودن کام کارگر و معلم است. برای این به قدر وسع باید کوشید با تاسی از ” فَاقْرَءُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ” به وُسعِ کشور، به اندازه ای که می شود باید به معلم و کارگر توجه کرد. این عین عدالت است.

نخست / شماره 821 / پنجشنبه 11 اردیبهشت 1399 / صفحه 5/ گزارش

https://nakhostnews.com/?p=3432

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

با تبختر می گفت ارزش هر رشته تحصیلی و هر کار، به میزان درآمد و به قولش، صفر هایی سمت راست عدد صحیح است. با همین نگاه هم آدم ها را اندازه می گرفت و در برابر اقشار کم در آمد، کوهِ غرور بود و در برابر برخورداران، با خاک، تراز می شد. من اما همان وقت در جوابش گفتم که آدمی را نه به میزان دریافتی که به حاصلِ کارش باید سنجید. به همین مولفه هم باید ارزش گذاری کرد. آن که کارِ نیک می کند و دیگران از کار او بهره نیکو می برند، باید عزیز شمرده شود. معلمی که چراغ در جان برمی افروزد و کلماتش کلید می شود برای فرداها، استادی که از افراد بی سواد و خام، عالم و پخته می پرورد، کارگری که حاصل فعالیتش، نان می شود و در سفره مردم می نشیند . سقف می شود و بالای سر مردم، قرار می گیرد. خدمت می شود و در اشکال گوناگون، مشکل مردم را رفع می کند. گرما می شود و زمستان مردم را از زمهریر می رهاند. خنکایی دل پذیر می شود و در تابستان، فضایی دل نشین می آفریند و….باید محترم شمرده شود که کار او در نهایت، احترام به انسان است. آن روز به تاکید گفتم و امروز در این نوشتار موکد می کنم باورم را که افراد را به میزان اثرگذاری شان باید ستود نه فقط درآمدی که از این کار به دست می آورند. اگر صرف درآمد ملاک بود باید مختلسان و قاچاقچیان را بالای سرمان، جا می دادیم که به روزی، به امضایی، به کاروانی، اندازه عمر هزاران معلم و استاد و مهندس و کار گر، درآمد دارند. اینان اما در اندیشه ایمانی و افکار مردم، منفورند. حق هم همین است که صاحبان سفره حرام را حرمتی نیست بلکه نفرت روز افزون است. زشتی و پلشتی است و چنان که در محضر حضرت مولانا می خوانیم، باید ریشه حسد، بد اخلاقی، کبر، نخوت، دراز دستی و آلوده زبانی را در لقمه پیدا کنیم. یک جایی، لقمه حرامی خورده ایم یا روزی ناپاکی به روح و جان خود داده ایم که به تنگنای این بیماری ها افتاده ایم؛

چون ز لقمه تو حسد بینی و دام

جهل و غفلت زاید، آن را دان حرام

اصلا هر چه هست، نتیجه لقمه هاست. از لقمه های پاک، نور خیزد و از حرام ها، دوزخ پدید آید. زندگی هم بر این دو مدار است. نمی توان “بی لقمگی” را تصور کرد که جز مرگ معنایی ندارد. این لقمه ها هستند که زندگی را ساز می کنند و جهت می دهند لذا باید به جد مراقب لقمه ها بود. آنچه ما می خوریم، آنچه می نوشیم، آنچه می خوانیم، موسیقی که گوش می دهیم، برنامه ای که تماشا می کنیم و…همه برای ما “لقمه” هستند، لقمه هایی که فکر ما و نوع نگاه ما به هستی و نوع رفتار ما را شکل می دهند:

لقمه، تخم است و برش، اندیشه ها

لقمه، بحر و گوهرش اندیشه ها

به دیگر عبارت نیز می توان گفت: حلال ترین قوتی که به ما می رسد ، آن است که نتیجه اش  معرفت است و دانش و عشق به انسان ها و دست گیریخلق خدا. همان که در این روز های کرونایی از آن به عنوانِ "مواسات" یاد می شود و ما را نه فقط به یاری که به یاریِ توام با غمخواری نسبت به مردم توصیه می کند. نتیجه می شود عشق به هستی و جلوه های طبیعت. به هر چه جاندار است و بالاتر به هر چه هست. کسی که لقمه نور می خورد، حرمتِ سنگ را هم نگه می دارد. جانداری چون سگ که جای خود دارد. کسی که مرام معلمی و همت کارگری دارد همه وقت خود را وقف خدمت به خلق خدا می کند و این را نیز نه تکلفی سخت و پر مشقت که تکلیفی عاشقانه می داند که او را به حضرت خالق می رساند و ازمیل پرکشیدن به سوی جهان معنا پُر می کند:

زاید از لقمه حلال اندر دهان

میل خدمت، عزم رفتن آن جهان…

این روز ها که بیماری جهانگیر کرونا همخانه ماست و اختاپوس وار اقتصاد و معیشت و روابط اجتماعی و حتی مناسک دینی و الهیات ما را گرفتار خود کرده است در این روزگار،که بلا ها و ابتلاها در پیچ و خم مصائب مان گرفتار کرده است، باید بیش از گذشته به اثر گذاری اجتماعی و حلالی لقمه ها بیندیشیم. نقش آفرینی سازنده وحلال اندیشی در این شرایط است که عیار ایمان و انسانیت را بالا می برد. معلم و کارگری که در تنگناها به این مهم توجه کند، قطعا به بهشت گشایش و رحمت خدا بار خواهد یافت که یکی از جلوه های «ان مع العسر یسرا» همین جاهاست. همین جا که خود را وقف خدمت به خلق کنی حتی اگر فرعون باوران و قارون کرداران به نگاه صفر حای حساب، ارزیابی ات کنند. غافل اند آن ها از این حقیقت که معلم و کارگر را ارزش به اثرگذاری شان است نه حساب بانکی شان...

تابناک رضوی / کد خبر:۸۴۴۰۳۰ / پنج شنبه :۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۹ / ساعت - ۱۳:۲۵

http://tabnakrazavi.ir/fa/news/844030/

انصاف نیوز / جمعه 12 اردیبهشت 1399

http://www.ensafnews.com/229980/

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دو مناسبت، شانه به شانه هم در تقویم می ایستند به نام دو قشر که نام شان با "سازندگی" عجین است. یک گروه انسان می سازد و همان انسان های ساخته و پرداخته شده، کشور را می سازند. هم دیروز را ساخته اند و هم امروز را و هم فعل مضارعِ "می سازند" را به کار بردم در جمله تا حاوی این پیام باشد که سازندگی شان را نقطه پایانی نیست و فردا را هم همینان "می سازند" اما این سازندگان را باید به قدر اثرگذاری شان در حساب آورد و کتاب توسعه را با حضور آنان نوشت. این اقتضا می کند که روابط کار و تنظیم قواعد به گونه ای باشد که شهروندان در جایگاه های مختلف بتوانند "همه" ظرفیت و توان خود را در راه تحقق ماموریت خویش به کار گیرند. این مستلزم داشتن یک نظام جامع و تمام ساحتیِ تامین اجتماعی- بسیار فراتر از کارکرد سازمانی به این نام- است. یعنی افراد با انجامِ درست کار خویش، ما به ازای حقوقی درستی هم داشته باشند نه این که در کارِ اول، به جای ممحض شدن در ماموریت ها، ذهن شان در جایگاهِ کار دوم فعال باشد و جسم شان مانده باشد برای کار اول. این را به عنوان یک قاعده کلی برای همه جایگاه ها، مشاغل و اصناف باید مورد توجه قرار داد اما در میان همه صاحبان مشاغل، دو گروه را، ویژه باید در نظر داشت و ممتاز قدر دانست. یکی کارگران اند و دیگر معلمان. دو نیروی پیش برنده جامعه که تاثیر گذاری شان همه شمول است و هیچ فردی را نمی توان یافت که از سفره کارگر و معلم، نان و معرفت نخورده باشد. حتی بی سواد و امی محض هم غیر مستقیم شاگرد درس های معلم است. اگر از رفتار دیگران، درس می گیرد، آنان زیست و معرفت و حسن رفتار خود را رهین تعلیم معلمند. هیچ کس را هم نمی توان یافت که از رنج دست کار گر بهره ای نبرده باشد مگر کسی که تنهای تنها در بیابان زیر آسمان و بر بستر زمین بخوابد که او هم البته باز برای خورد و خوراک و پوشاک سفره نشین تلاش کارگران خواهد بود. پس کسی را نمی توان یافت که بی نیاز از این دو قشر باشد. اصلا کشور ها رشد و توسعه و پیش از آن ماندگاری خود را رهین همت و تلاش اینان اند و چون چنین است باید به اندازه نقش خود دیده شوند و به قدر اثرگذاری خود قدر بینند و بر صدر نشینند اما دریغا که چنین نیست. کارگر شرایط زندگی دارد که همیشه هشتش در گروی نه می ماند و راهی برای خلاصی نمی یابد و چون بازنشست می شود علاوه بر هشت، هفت و شش و پنج اش هم به گروی نه می روند و هرسال سفره اش کوچکتر می شود. معلم هم به لحاظ اقتصادی شانی که باید را ندارد. این درست که مطابق شان او نمی توان خدمتش کرد اما به اندازه توان که این وظیفه را باید انجام داد اما آیا چنین است؟ جواب را همه مان می دانیم. آن قدر می دانیم که یادآوری اش هم گاه کام مان را تلخ می کند. مسئولان هم بهتر از ما می دانند واقعیت زندگی این دوقشر مولد را و نیاز به بازگویی نیست پس باید به این نکته توجه داد و تاکید کرد که ما شرایط مسئولان را، تحریم ها را، تهدید ها را، کرونا را و... درک می کنیم. شما هم لطفا حالِ کارگر و معلم را درک کنید. توقع معجزه نداریم اما به قدر وسع کارکردن برای معلم و کارگر را به اندازه معجزه، عزیز می داریم. حق بدهید که در سال های نخستین دهه پنجم جمهوری اسلامی مردم، بخواهیم بخشی از حقوق معلم و کارگر، به وسع دولت، ادا شود، همین!

ب / شماره 4177 /  پنج شنبه 11 اردیبهشت 1399 / صفحه 2

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روز کارگر است و عادت، به تجلیل از کارگر گفتن و به مطالبه حقوقِ مادی اش، قلم زدن. کار خوبی هم هست این و در فهرست تکالیف رسانه ای هر اهل قلمی نیز هم. اما این قلم می خواهد امسال  در مبارک ایامِ ماه رمضان و راز خوانی عاشقانه کارگران با خدایشان، به گونه ای دیگر به محضر کارگرانِ شریفِ ایران، عرض ادب کند. با توجه دادن به آثار لقمه حلال در زندگی و این که باید مراقب لقمه ها باشیم چون می توانند پاره ای از نور باشند یا قطعه هایی از آتش. می توانند روشنی بیافرینند و هم می توانند لهیب کشند در زندگی. شاید کسی بگوید لقمه، لقمه است.چگونه می توان حال از حرامش را تشخیص داد؟ در جواب به این نکته اشاره می کنیم که هرکس خود بهترین داور حلیت لقمه ای است که برمی دارد. اگر کار خود را مطابق استانداردهای بایسته و متناسب با آنچه در شر ع و قانون گفته شده، انجام داده است می تواند حلال بداند نانش را اما کارگری که از زیر کار، در می رود، کارمندی که وقت را جز به خدمت می گذراند، کارفرمایی که اجحاف می کند، مدیری که حق کارگر را نمی دهد. اداره ای که با نظامات عجیب و غریب، برخی را از حقِ بایسته، محروم می کند. رئیسی که به قاعده رضایتِ خویش حقوق می دهد نه کارِ کارگر، باید لهیب جهنم را در لقمه هایش ببیند. من در این ساحت به نگاه جناب مولانا اعتقاد دارم که یک عیارِ مشخص و درونی برای سنجش حال یا حرام بودن روزی به ما می دهد؛ اگر از نور و فرح  در جان مان نشانی نمی یابیم و به طور مستمر در دلمان احساس گرفتگی و تاریکی داریم، جایی هم سفره شیطان شده ایم، اگرچه غافل مانده باشیم و بی خبر:
تا تو تاریک و ملول و تیره ای
دان که با دیو لعین همشیره ای….
درست و دقیق می گوید چون اگر دقت کرده باشیم درخواهیم یافت که بارها اتفاق افتاده است که – در روزگارِ پیشا کرونا- بر سفره ای نشسته ایم و به رغم پذیرایی رنگین، سنگین و با احساسی ناخوشایند و دلی ملول برخاسته ایم و با خویش گفته ایم که کاش بر سر این سفره نمی نشستیم. این حس، عزیز است چون آلارمی است که از دل برخوردار از سامت برمی خیزد.حواس مان باید باشد که قبل از نشستن ، به آن توجه کنیم. شاید کسی بگوید در این روزگارِ دوری و فاصله گذاری که سفره ای پهن نمی شود که مراقب باشیم  اما داد و ستد ها هست، کار و حقوق هست. نمی خواهم بگویم اما -متاسفانه- داد و ستد های تلخ و زیرمیزی هم شاید باشد به نام شیرینی. پرهیز کنیم از این "بیمار بازار"و بر سفره ای بنشینیم که نشانه لقمه حال، چه لقمه غذای جسم باشد و چه خور اک روح و جان ما، در آن باشد یعنی نتیجه اش گرمی، روشنایی، کمال، امید، عشق و محبت نسبت به مردم باشد. حضرت مولانا از این لقمه ها تعریفی چنین دارد که ؛
لقمه ای کآن نور افزود و کمال
آن بود آورده از کسب حلال
واقعیت همین است. سفره های حال، حتی اگربی رنگ و بو هم باشد باز عطر بهشت دارد. نور می افزاید و معرفت تولید می کند. فهم این هم در مطالعه زندگی مردم، حاصل می آید چه می بینیم یک کارگر، یک اوستای بنا، می شود سردار شهید عبدالحسین برونسی که رهبر انقلاب از او به بزرگی یاد و او را یک شخصیت جامع‌الاطراف خواندند و فرمودند شهید برونسی جزو عجایب و استثنائات انقلاب است و ایشان را شخصیتی که نماد استعداد برای پرورش افکار است دانستند. چون برونسی هم کم نداشتیم در جامعغه کارگری که "معلمِ زیستِ حلال" شدند و با شهادت به چراغی فراراه انسانیت تبدیل گشتند. در اطراف خودمان هم می توانیم دید که  یک کارگر با دستمزدی اندک هم زندگی پر رونقی دارد و هم فرزندانش، چراغ دلش هستند اما بسیاری از برخورداران را می توان دید که داشته هاشان نه بال که وبال می شود. فرزندانشان هم پیش از آن که دعا گوی سلامت پدر باشند به ظهور جناب عزرائیل در نگاه پدر دعا می کنند!
باری حلال اندیش می تواند یک کارگر بی سواد را از چنان نوری سرشار کند که چراغ راه خلقی شود و لقمه حرام می تواند نور دانش را در دل یک دانشمند، چنان خاموش کند که راه خانه را گم کند و خلقی را به گمراهی بیاندازد. باری، به این باید دقت کرد و دست های کارگرانی چنین را باید بوسید. کارگرانی که هم موتور توسعه ملک اند و هم چراغ راه مردم. ایران هم برای امروز و فردا و فرداهای خود به کارگرانی چنین نیاز دارد.

جمهوری اسلامی / شماره 11694 / پنجشنبه 11 اردیبهشت 1399 / صفحه 3/ خبر/ چ2ب

http://jepress.ir/archive/pdf/1399/02/11/13990211.pdf

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:21  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دارم نخود سیاه‌ها را می‌شمارم! این جوابی است که به دوست و همکارم می‌دهم وقتی می‌پرسد چه می‌کنی؟ او که می‌بیند با هندزفری دارم فایلِ صحبت‌های سخنگوی دولت را گوش می‌کنم، پرسشش را چنین اصلاح می‌کند که؛ چه می‌گوید آقای ربیعی؟ و من جوابم را چنین اصلاح می‌کنم؛ دارد از نخود سیاه‌ها می‌گوید. به واقع هم جز این چیزی ندارد سخنان جناب دکتر علی ربیعی حال آنکه از "برادر عباد" توقع مان خیلی بالاتر از این بوده و هست.

ربیعی در پاسخ پرسشی در باره همسانسازی حقوق کارگرانِ باز نشسته و مستمری بگیرانِ تامینِ اجتماعی، حرف‌هایی می‌زند که بیشتر به انشایی با کلمات به هم ریخته شبیه است تا پاسخی روشن، زمانمند و طراحی شده از یک "سخنگو" آن هم در تراز دولت جمهوری اسلامی. جالب این که ربیعی خود به نوعی از فعالان کارگری است.

وزیر کار هم بوده است و رنج محرومیت را هم تا عمق جان و مغز استخوان لمس کرده است. او می‌داند گرسنگی یعنی چه و بالاتر از آن می‌فهمد که "شرمندگیِ پدر" چه طعم تلخی دارد. با این همه چنان که از او توقع می‌رود به میدان نمی‌آید برای دفاع از حق کارگران بازنشسته که خبرنگار به دقت و ظرافت، از او پرسیده بود. او – قریب به مضمون - می‌گوید، چون کارگران از بودجه دولتی استفاده نمی‌کنند... دولت بدهی خود به تامین اجتماعی را باید بدهد تا از آن محل، همسان سازی انجام شود.

وی می‌گوید سال گذشته بخشی از بدهی‌ها پرداخت شده و امسال هم قرار است بخشی از بدهی پرداخت شود و قرار شده در ۳ سال از طریق واگذاری سهام و... به این مسئله بپردازند و... آیا شما در این پاسخ جز نخود سیاه پیدا می‌کنید؟ من که به نتیجه دیگری نرسیدم. کاش دولت تدبیر و امید، یک بار برای همیشه این مشکل سنگین بر دوش مستمری بگیران را می‌گرفت و زمین می‌گذاشت و به تدبیر سبکبالشان می‌کرد تا "امید" آنگونه که انتظار داریم قد می‌کشید اما تا امروز جز «یأس» نزاده است از تصمیمات دوستانِ قبلی و فعلیِ وزارت فخیمه کار.

دوستی دیگر که فایل صحبت‌های ربیعی را برایم فرستاده بود، می‌گفت: به نمایندگان مجلس ۱۱ بنویسید همان‌هایی که با شعار‌های اقتصادی و معیشتی، به صندلی‌های سبز رسیدند و کمتر از یک ماه دیگر بر آن خواهند نشست. بخواهید تا آنان اولویت بدهند به این مطالبه به حق کارگران بازنشسته. این می‌تواند راستی آزمایی شعارهاشان باشد که از ضرورت پرداختن به معیشت مردم می‌گفتند.

شاید آنان را در آغاز راه انگیزی‌ای باشد برای کار. برای این که در رسیدن کارگران بازنشسته به حق شان، کمکی بکنند. من به احترام این نگاه از نمایندگان مجلس آینده، می‌خواهم به حرمت عمری که کارگران برای سازندگی گذاشتند. به حرمت مویی که سفید کردند برای روسفیدی ایران و ایرانی، بیایید و همت کنید تا رونق به سفره و امید به زندگی شان برگردد.

البته دولت هنوز بیش از یک سال فرصت دارد و می‌تواند با اولویت این مسئله را به سرانجام برساند و نامی خوش از خویش در اذهان بنویسد. با همین اولویت بدهی خود را بدهد، توجه بفرمایید؛ "بدهی خود را بپردازد". یعنی کارگران را سهمی از بودجه و بیت المال و پول نفت نیست که سر سفره بیاید یا نیاید. انباشت سرمایه خودشان است که به گروی دولت‌ها رفته است. همانی که برای فصلِ بازنشستگی باید زندگی شان را تمشیت کند اما به دست کسانی افتاده است که خود را صاحب آن می‌دانند و هرکار بخواهند با آن می‌کنند حتی خیلی بیشتر از بودجه‌ای که در اختیارشان است و خزانه‌ای که دارند و صندوق توسعه‌ای که هست.

انگار از حساب کارگران خرج کردن آسان‌تر است. بگذریم، روز کارگر است و می‌باسیت که قلم به تقدیر از کار و کارگر بر کاغذ رود اما به مطالبه حق شان به چینش کلمات پرداخت. این هم تجلیل از کار و کارگر است برای قلم، اما متولیان امر به جای تجلیل و تمجید‌های کلامی از کار و کارگر، قدمی حقیقی در راستای احقاق حق کارگران بردارند.

انتخاب / کد خبر: ۵۴۵۴۶۲ / سه شنبه - ۰۹ ارديبهشت ۱۳۹۹ / ساعت : ۰۹ : ۲۰

https://www.entekhab.ir/fa/news/545462/

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 11:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دست هایِ گشاده، دل هایِ گشاده، روی هایِ گشاده، این یعنی یک ایرانی. کسی که اگر درد، دست هایش را مُشت هم کرده باشد، به گاهِ یاری دیگران، گشاده دست خواهد شد. اگر رگ ها و عروق، قلبش را در هم نیز پیچیده باشد باز به گشاده دلی جواب خواهد داد مردمان را. اگر مشقت، گره پشت گره انداخته باشد در ابروهایش، او همه گره ها را به مهر و معرفت خواهد گشود وقتی نگاهی را به سوی خویش ببیند به خطِ نیاز. ما این گونه ایم و بوده ایم به این نمط از دیر باز. صفتِ خون گرمی و مهربانی و مردم یاری را همین طور در ادامه نامِ مان ننوشته اند که پدران و مادران ما به روزگاران با رفتار این صفت را نقاشی کرده اند. توصیفِ امروز، خوانش صفحاتِ دیروز است چنان که فردا را هم از امروز خواهند خواند و آن روز است که فرزندان مان سرفراز خواهند کرد به نامی ما که گشاده دست و گشاده دل و گشاده روی بودیم و وقتی بیماری کرونا، پنجه بر گلوی زندگی داشت و پا بر حلقوم معیشت مردم. ما تمام قد ایستادیم و به وسع خویش، راه را برای زندگی و عزت زندگان باز کردیم. بی تجربه هم نبودیم در این کار که سفره های افطاری رمضان و موکب های محرم و صفر، تجربه موفق ماست در سال های پیش که هرکداممان کوشیدیم، در این سفره ها سهمی داشته باشیم. فکر می کنم باید آن سفره ها را باید مطابق شرایط، باز تولید کنیم و به قرار پرتوکل های بهداشتی، با تهییه بسته های معیشتی و اقلام بهداشتی و پیشگیری از بیماری، جلوه ای نو از ظرفیت مومنانه جامعه را به تماشا بگذاریم و صفحات فردا را امروز این گونه بنویسیم که در فصل سردِ کرونا. در زمانی که دنیای باطل هم می خواست به تحریم های ظالمانه زمین گیرمان کند، ما مردم این "نجیب دیارِ مردانگی" مروت را تمام کردیم و یک روز هم نیازمندان را تنها نگذاشتیم. این درست که نمی شود سفره انداخت و به میهمانی خواند اقشار کم برخوردار را اما می شود با بسته های معیشتی به سلام شان رفت که سلامت شان امروز اگر نه به خاطر کرونا به دلیل فقر تغذیه دارد با چالش و کاهش مواجه می شود. بیاییم و موکب ها را این بار جوری مهندسی کنیم که نیاز امروز را برطرف کند. سفره ها را پهن نکنیم بلکه بپیچیم و با اقلام بایسته به در خانه ها ببریم. با رفتاری از این دست است که اهالی فردا تا به تاریخ امروز برسند و برگ های این روزگار را بخوانند، مردم این عصر و نسل را خواهند ستود که جای ستایش هم دارد. دیگران در گشورهای دور از هم یقه می درانند. دولت ها محموله های یکدیگر را به یغما می برند، مدعیان جهان اول در فرایند درمان، درمی مانند اما اینجا در ایران، در شهر به شهرش نظام در فرایند سلامت می درخشد و مردم کارستان می آفرینند با داد و دهش خویش و فریدونی می کنند چنان که باید. این جاست که می توان ضمن دعوت همگان به یاری نیازمندان به حق گفت؛ جانم ایران، جانم ایرانی!

ب / شماره 4176 /  چهار شنبه 10 اردیبهشت 1399 / صفحه 2

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 11:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زیبایی، ماندگار نیست! تعجب نفرمایید، قصد مذمت زیبایی را ندارم که هیچ عاقلی را نمی توان یافت که به چنین شیوه ای قلم بگرداند چه زیبایی پسندیده ترین و جذاب ترین صفتی است که یک انسان می تواند داشته باشد. حرف در ساحتی دیگر است که برای همه ما هم شاید تجربه شده باشد. در این که برای از دست شدنِ  زیبایی چهره حتی به "تَب" هم حاجت نیست که یک سخن، یک اشاره، یک نیش و یک کنایه کافی است تا مثل "اسید" زیبایی چهره را بسوزاند و بروباند. من خود با دوستان همراه در خیابان، جوانی را دیدیم به غایت زیبا که حُسنِ چهره اش، رشک برانگیز بود. می خواستم او را به دوستان نشان دهم که دیدم با کلماتی نا پالوده دیگری را نواخت و در نگاه بعد من هیچ اثری از زیبایی در چهره اش ندیدم. با همراهان که صحبت کردیم، دیدم آنان هم همان حسِ من را داشتند. از همان اول که محو زیبایی او شدیم تا لحظه ای بعد که آن زیبایی از صورتش مثل یک نقاب کنار رفت و چهره سیرتش عیان شد. همه مان به یک فکر و یک سخن بودیم که زیبایی ماندگار نیست مگر این که با نگهبانانی کاردان از سپاه سیرت، محافظت شود والا خواهد رفت چنان که از سیمای آن جوان رفت. من این تجربه را که بارها و بارها تکرار شده است را در یاد داشتم تا به این پُست رسیدم که عزیزی در یک گروه خانوادگی به اشتراک گذاشته بود؛ " زنان خوش بین جذابند؛ جذاب بودن مهمتر از زیبا بودن است. یک زن جذاب با وجود جذابیت و ظاهری عالی  اگر غرغرو باشد، اگر عصبی باشد، اگر بهانه گیر باشد،  اگر نسبت به مسائل بدبین و با نگاهی منفی بنگرد،  ارزش های خود را نزد همسر به تدریج از دست خواهد داد.
زنان خوش بین جذابند؛ جذاب بودن مهمتر از زیبا بودنست. زیبایی عادی می شود؛ اما جذابیت عادی نمی شود  چرا که اولی در ظاهر و دومی در باطن است." من این نگاه را دقیق یافتم. این قاعده هم فراتر از زن و مرد برای همه انسان ها جاری است و حتی در هستی هم جریان دارد چنان که اگر دست تان به خار گلی، خراش بردارد دیگر زیبایی گل را هم حس نخواهید کرد. یعنی گل که مظهر زیبایی است هم می تواند به غُرغُرِ یک خار از اوج زیبایی پایین بیاید و زیر پا هم بیفتد چه رسد به ما آدم ها که احوال، گونه گون داریم. برای جذاب بودن و بالاتر برای مومن بودن باید به جذابیت فکر کنیم و اگر افراد به جای و یا درکنار این همه هزینه ای که برای زیبایی می کنند و گاه تیغ جراح را هم به جسم روامی دارند، به آراستگی معنوی هم توجه کنیم، خیلی نتیجه بخش تر خواهد بود که اگر به این سلوک استمرار داشته باشیم نه تب، که مرگ هم ما را از کتاب خاطرات خوش مردم، خط نخواهد زد. به جذابیت فکر کنیم حتی اگر فقط امروز برای مان مهم است و فقط داوری مردمان را ترازوی موفقیت می دانیم. این را عقل هم امضا می گذارد؛ جذاب باشیم تا بمانیم!

ب / شماره 4175 /  سه شنبه 09 اردیبهشت 1399 / صفحه 2

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 15:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حفظِ جانِ انسان مقدم است بر انجام مناسک. این را همه فقها ذیل عناوین حرج و مشقت و خوف عقلایی ضرر بدان پرداخته اند و به صراحت توجه داده اند. حتی بالاتر از این؛ هنگام خوف خطر و در فصلِ مشقت، تاکید بر انجام نشدنِ تکلیف دارند که در شرایط غیر مشقت به عنوان واجب همیشه مورد تاکید است مثل همین روزه ماه مبارک رمضان. نکته ای که در این میان باید بدان توجه داشت به عنوان یک مکلف، رفتار وفق طراحی مرجعیت است و کسی خود سرانه نباید رفتار کند و بحث کرونا در جامعه را، مجوز روزه خواری بداند قبل از این که بدان گرفتار آید یا خوف عقلایی و نظر پزشک بران تعلق گیرد. حفظ جان را با حفظ ایمان باید توامان در نظر داشت و بدان رسم زندگی کرد. یعنی میان رمضان امسال و پارسال فرقی نیست. قواعد،فقهی از همان اول تشریع راه را روشن کرده است. ابتلائات و بیماری ها و شرایط نو می شود اما قواعد همچنان پا برجاست لذا به صراحت باید گفت و غبار از تردید ها گرفت و اهل معرفت را توجه داد که امسال هم انسان است و حکایت عارفانه «قد اقبل الیکم شهر اللَّه بالبرکة و الرّحمة». انسان است و فرصتی بسیار بزرگ برای برکت یافتنِ انسان. این درست که فضای اجتماعی، اقتصادی، معیشتی و سلامت را بیماری کوئید19 بر هم زده است اما بایدمان دانست که تا گرفتار این ویروس نشده ایم، سحر و سحوری و راز های عاشقانه هست و روزه تعطیل نیست، رمضان تعطیل نیست. تکلیفِ مسلمانی و قاعده فقهی و حکم فقها در این باره روزه داری در شرایط جدید مشخص است و هرکس باید به فتوای مرجع تقلید خویش مراجعه و رفتار خود را با آن تنظیم کند. رفتار مومنانه و زیست ایمانی اجازه نمی دهد برخی بخواهند -خدای نکرده- دچارِ "شُل دینی" شوند و بند گشودن از دهان را به حساب کرونا بگذارند و بپندارند ذمه شان از انجام این تکلیفِ الهی، بری است و سبکبار و سبکبال بر سر سفره بنشینند. نه، رمضان آمده است و تکلیفِ روزه برقرار است مگر برای بیماران و گرفتاران کرونا و کسانی که به مرحله حرج و مشقت می رسند. تنها اینان هستند که تکلیف برای شان، "روزه نگرفتن" نوشته شده است با شرایطی که فقهای عظامم احصا فرموده اند و با یک جستجوی ساده، قابل دسترسی است و در" رساله های عملیه" نیز تصریح شده است. تصریح سخن این که؛ کرونا را نباید بهانه کرد برای روزه نگرفتان و شوریدن بر تکلیفِ رمضان. آنان که گرفتار بیماری اند یا خوف گرفتاری در آنان به حدی است که متخصصان منع می کنند از روزه داری، نه که می توانند بلکه "باید" روزه نگیرند چه حفظ جان انسان مقدم است و در روزگار رفع خطر و توانگری جسمی، باید قضای روزه را به جا آورند. به این نکته از آن رو توجه می دهم که در این روزها از زبان تعدای از افراد می شنیدم که " گفته اند به خاطر کرونا نباید روزه گرفت!" گاهی نسنجیده این "گفته اند" را به فتوای مراجع هم می خواستند پیوند دهند حال آنکه سخن فقها و فتوای مراجع بزرگوار روشن است و هم راه می بندد بر شل دینی و هم مراقبت می کند از سلامت انسان به فتوای شکستن روزه در زمان خطر و مشقت. یعنی فتوایی تغییر نکرده، تکلیف مشخص است و حکم هم مشخص است و مکلف هم باید به تکلیف شرعی خود عمل کند. از مومنان جز این انتظار نمی رود. شُل دینان هم مسیر خود را اصلاح خواهند کرد و به صف صاحبان ایمان سدید خواهند پیوست ان شاالله....

ب / شماره 4174 /  دوشنبه 08 اردیبهشت 1399 / صفحه 2

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 11:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نجابت، حرمت دارد. حرمتِ مضاعف هم دارد آقای تلویزیون! بیرجندی هم نجیب است و بیرجند را مهد نجابت اگر بخوانیم، سخن به گزافه بر صفحه کاغذ نچرخانده ایم. اتفاقا کلمات تا به نام بیرجند می رسند، حروف را فرمان خبردار می دهند تا به حرمت دیاری کلمه شوند و جمله بسازند که ” از جمله بهترین هایند” کلمات مشعوف می شوند چنان که چهره ها به حرمت و لبخند شکوفا می شوند وقتی سخن به بیرجند و بیرجندی می رسد حتی در شهر های دور. این را “بچه مهندس” نمی فهمد اما “سرمهندس” های تلویزیون که – به قاعده- باید بفهمند و چنین پنجه نشوند برای خراش انداختن در چهره دیاری که به علم و دانش و معرفت نام بردار است و چند دانشمند که عنوان “پدر” برای علومی چون جغرافیا و ارتباطات و سم شناسی و… گرفته اند زاده فقط یک روستای بیرجند هستند و این دیار را به بزرگی و عالم پروری می شناسند. بزرگان را هم هیچ کس با سنگ زدن به پنجره خانه شان بزرگ نمی شود که درست فرموده اند؛بزرگش نخوانند اهل خردکه نام بزرگان به خردی بردو این یعنی “بچه مهندس” بزرگ نمی شود با “بد”خواندن بیرجندی و به سَبُکی نام بردن از شهری که گران سنگ فرهنگ و گرانسنگ مردمی دارد. می خواهید شوخی کنید، اول ادب و آدابش را یاد بگیرید و بعد به میدان شوخی درآیید که میان مزاح و زخم زدن فاصله از زمین تا آسمان است. میان طنز و هجو نیز هم. مردم اعتراض دارند و حق هم با آنان است چه بی گناه تازیانه هجو بر سر و روی شان نشسته است. ما اهل رسانه هم با این رفتار تلویزیون چی ها، شرمنده مردم نجیب دیار خود شدیم که در نجابت و صبوری و آرامش و مهربانی و مردم داری و…. در شمار سرامدان هستند. بسیاری از اتفاقاتی که در دیگر مناطق می افتد، برای این دیار تصورش هم میسر نیست. آنچه دیگر مناطق از نیکو کاری به انجام می رسانند باز برای دارالمومنین بیرجند، مراحل بالاتر آن به تصدیق رسیده است. اگر خوبان بر مدار “ابرار” اند، در شهر من بیرجند، مومنان را با شان “مقربین” باید دید. حرف زیاد است و مردم هم زیاد حرف دارند و از این حرمت شکنی، ناخرسند و معترض اند اما به مصداق آن قول ظریف؛در خانه اگر کس استیک حرف بس استو این کوته نوشته را بگذارید به حساب همان یک حرف و بپذیرند اهالی تلویزیون که به عذر خواهی، باز خویش را سبک کنند و بدانند مردم این دیار را بخشش، سیره زندگی است از دیروز های دور تا امروز و تا فرداهایی که در راهند. می بخشند این مردم….    

ب / شماره 4174 /  دوشنبه 08 اردیبهشت 1399 / صفحه 3

http://birjandemrooz.com/?p=19017

                   

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 11:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خدا بیامرزد لسان‌الغیب، حافظ را. انگار از اعماق قرون، از آن دوردست‌ها این روز‌ها را می‌دید که هشدارمان می‌داد به اینکه مراقب باشیم و فریب نام‌ها و آوازه‌ها را نخوریم و کارتن‌ها را آدم ندانیم و پشت‌سرشان صف نکشیم که واقعیت با نمایش از زمین تا آسمان متفاوت است. او کوته‌بینی بسیارمان را در گرفتارشدن به نام‌ها و آوازه افراد خام و پرخطر دیده است انگار که می‌گوید: «نه هر که چهره برافروخت دلبری داند/ نه هر که آینه سازد سکندری داند/ نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست/ کلاه‌داری و آیین سروری داند»

نمی‌دانند هم. واقعیت همین است، وگرنه آن «بازیگر بانو» چنان هم‌پای کودک درونش، حرمت مرد پاکبان را زخم نمی‌زد که صدای آه از نهاد جان انسان‌ها برخیزد و این «خواننده‌رنگی» که سیمایش هم زیر انبوه تتو گم شده است چه رسد به سیرتش، به خود اجازه نمی‌داد که هر روز سیاهه سیاه‌کاری‌هایش را چنان طولانی‌تر کند که اینستاگرام هم بوی گند آن را نتواند تاب آورد و با بستن آن، خود را از شر آلودگی آن خلاص کند. راست گفت خواجه‌شیراز که از همان دل اعصار، پیچش مو را می‌دید و ما دسته ریسمان‌شده مو را هم ندیدیم خیلی‌هامان. ندیدیم و دید و هشدارمان داد که «هزار نکته باریک‌تر ز مو اینجاست/ نه هرکه سر بتراشد قلندری داند!»‌

نمی‌دانند رسم قلندری را، وگرنه صاحب آن چهره تتوشده در یک لایو بیش از ۶۰۰ هزار نفر را پای صدایش نمی‌نشاند و بعد چند روزی هوس دخترکان نوجوان سرزمینمان را نمی‌کرد. نمی‌خواهم قلم را به «هواخواسته‌های» اویی که چهره‌اش را نمی‌توان دید بیالایم. حیف است حروف خجالت به‌شانه‌کشیدن بار گفته‌های او را به‌دوش کشند، اما می‌خواهم به آنانی که سبک‌مغزان سبک‌وزن را سنگین می‌پندارند و برایشان در بالا‌ها جا باز می‌کنند، بگویم که لطفا برای فردا‌ها حواستان باشد و حواس همه‌مان باشد که بلیتی به‌بازار نیاوریم که امضای افرادی چنان پای آن باشد. بدانیم که افرادی چنین کوچک اگر آبروی بزرگان را نبرند، که بردند پیش از این و می‌برند باز هم اگر میدان ببینند، به آستانشان چیزی نخواهند آورد و چیزی نخواهند افزود. اینان خیلی بیشتر از آن گرفتار باطل‌رفتاری‌اند که کسی حتی در مجادلات سیاسی بخواهد به آنان رشک برد و «معیار شناخت حق از باطل» بخواندشان، چنان‌که جوانی با زبان پرشور و سری سودایی آن چهره پررنگ را به این نسبت بزرگ و حیاتی عنوان داد؛ عنوانی که ترازش عمار بود؛ عمار که با شهادتش صفین را قبل از بازی حکمیت به‌نفع حقیقت داوری کرد. بگذریم، این هم ستمی است که به عمار روا داشتند در یک بازی سیاسی، اما از امروز قرار بگذاریم که نگذاریم افرادی چنین بی‌مایه سر به‌آسمان بسایند و از غفلت اهل نظر و سادگی نسل نو نردبانی بسازند و خود را به‌رخ مردم کشند و بعد این بشود که اینستاگرام هم شرم داشته باشد از نگه‌داشت صفحه‌ای که به‌رغم پرفالووری، پر است از نابایستگی‌هایی که انسان از آن تنفر دارد.

سخن به‌درازا نکشد، اما حواسمان به میراث‌داران بزرگی، چون حافظ باشد به‌واقع نیز، «ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه/ که لطف طبع و سخن‌گفتن دری داند!»

شهرآرا / شماره 3090 / يکشنبه ۰۷ ارديبهشت ۱۳۹۹ / صفحه اول

 https://shahraranews.ir/0006Uq

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1304/14576

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1399/2/7/1304_10650.pdf

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 11:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در باره ماجرای سحر قریشی و آن رفتار سبکسرانه اش با پاکبان مظلوم، بسیاری سخن گفتند و نکوهش کردند رفتاری را که به واقع هم نکوهیده بود حتی اگر از سر مزاحی کودکانه باشد از هنرپیشه ای که از دهه چهارم زندگیش دوسال و اندی هم گذشته باشد! حق مطلب را دیگران گفتند و من اما روی سخنم با خودمان است. خودمان وقتی قلم را برمی داریم باید توجه ما ن باشد که تندیس می تراشیم تا مردمان را به یک مناسبت یا یک سبک زندگی مناسب و چهره ای متناسب با زیست مومنانه توجه دهد یا کاری که با قلم و دوربین و شگرد های رسانه ای می کنیم، می شود فرایند بت تراشی که مردم را از مسیر حق به راه باطل می کشاند؟ چهره هایی که می پردازیم چراغ می شوند برای راه مردم یا باعث توسعه ظلمات؟ باید توجه داشته باشیم به این واقعیتِ سرشار از حقیقت که ما مسئوایم. خود مان را می گویم. همین ما هایی که قلم برمی داریم و بر صفحه جریده، روان می کنیم. همین ما هایی که میکروفن به دست و دوربین بر دوش به هر کجا و هر فردی سرمی زنیم. ما مسئولیم نسبت به هرآنچه رقم می زنیم. این مسئولیت هم فقط در ساحت حرفه ای و اجتماعی و وکنشگری شهروندی نیست که از منظر دینی هم مسئولیت مظاعف داریم. کارما -در جای خود- می تواند نوعی- صدقه جاریه- باشد. یک جریان که زندگی آدم ها را، جهت می دهد و مسیر حرکت شان را در میان سویه های گونه گون، ریل گذاری می کند پس مسئولیت مسیر حرکت و مقصدی که بدان می رسند بر عهده و البته بر ذمه ماست. همین نیز اقتضا می کند که نسبت به چهارچوبه کار حرفه ای خود در کادر بندی و یا قالب شکنی رفتار آحاد جامعه، توجه داشته باشیم. این که ما برخی افراد را از پستوی اجتماع بیرون می کشیم، می تراشیم و می پردازیم و در ویترین جلوی دید می گذاریم، نه تنها ماموریت ما را تمام نمی کند که از قضا این آغازی است بر یک مسئولیت مدنی و غیر زمانمند چون تا روزی که مردم مشق خویش را از سرمشق های ساخته و پرداخته ما می نویسند ما نسبت به آن مسئولیت داریم. اگر رفتار نیکو داشتند و نیکی را ترویج کردند، کارنامه ما هم نمرات درخشان خواهد یافت اما اگر -خدای نکرده- چهره هایی که ما می سازیم ناسازگار با هنجارها و قواعد زیست مومنانه باشد، قطعا ذمه ما زیر دین کسانی خواهد رفت که با تاسی به سبک زندگی آنان، زندگی در رهگذار باد بنا کرده اند. ما مشغول الذمه خواهیم بود حتی اگر در این دنیا دستی بریقه ما ننشیند و به محکمه ای نکشاندمان که موی از ماست بکشد، فردا در یوم تبلی السرائر، موی سفید را هم از ماستی اعمال ما خواهند کشید. این را همیشه باید در نظر داشته باشیم و در آغاز چهره سازی از افراد بدان توجه کنیم و بعد به گریم چهره ها برای ایفای نقش بپردازیم. این روز ها که برخی از سلبریتی ها، با نوع رفتار خویش، مسیر را بر عکس می پیمایند من به عنوان یک رسانه نگار برای خود و جامعه رسانه ای که این افراد را بزرگ نمایی کرده ایم، تاسف می خورم. اگر ما اینان را به چشم مردم نمی آوردیم امروزه دود رفتار شان در چشم مردم نمی نشست.آنچه باید بعد از این مد نظر مان باشد، حساسیت و حتی خست در تعریف و معرفی افراد است چه ما در این فرایند به احیا و میراندن می پردازیم و پس مهندسی برنامه هامان باید براین اساس باشد که به مرگ نازیبایی ها و احیای زیبایی ها بیانجامد تا فردا مخاطب "بای ذنب قتلت" خداوندی و ذیل این بخش از آیه 32 سوره مائده نباشیم که می فرماید"  مَنْ قَتَلَ نَفْسَا بِغَیرِ نَفْسٍ أوفَسادٍ فِی الأَرضِ فَکانَّما قَتَلَ النَّاسَ جمیعاً" بلکه ما را در خوانش بخش دوم همین آیه مورد مرحمت قرار دهند که " وَ مَنْ أَحْیاها فَکأَنَّما اَحیا النَّاسَ جمیعاً ". واین هردو از رسانه و کار رسانه ای ساخته است. این خود ما هستیم که با اعمال مان مشخص می کنیم در کدام صف و ذیل کدام خطاب قرار گیریم.....

 ب / شماره 4173 /  یکشنبه 07 اردیبهشت 1399 / صفحه 2

http://www.birjandtoday.ir/wp-content/uploads/2020/04/980207-2.pdf

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 11:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کرونا هست، دغدغه سلامت در این فصل بیش از همیشه در ذهن آدمی می‌نشیند اما رمضان هم آمده است تا رمزگشایی کند از عیار ایمان مردمان در این فصل سخت. البته که باید توجه داشت به مرزبانی از سلامتِ خویش. سلامتِ تن، این امانتِ الهی.

اما به حراست از مرز‌های ایمانی هم باید همت داشت و تا به مرزی که طبیبان و بر اساسِ نظر آنان، فقیهان، گفته‌اند نباید بند از دهان برداشت. مراقب باشیم که ایمانِ آدمی در شرایط سخت است که محکِ واقعی می‌خورد. فکر می‌کنم انسان می‌تواند با بهسازی نگاه، حتی عبادات را هم بهتر و دلپذیرتر انجام دهد در عین حال، حالِ جسمی و روحیِ خود را هم ارتقا دهد. البته اگر نگاه به تکلُف داشته باشیم، سخت می‌گذرد روزه، سخت می‌گذرد لحظه به لحظه رمضان.

لب هایت به خشکی، ترک برمی دارد و می‌شود مثل کویری که دیری است در حسرت آب، می‌سوزد. فشار گرسنگی و تشنگی، خط بر پیشانی ات می‌اندازد و می‌شود شبیه دفتر مشقی که کودکی، ناشکیبا و بی توجه نوشته باشد اما اگر توجه در دیده بنشیند و نه به تکلُف که به حکم "تکلیفِ عشق"، آن وقت از لب‌های ترک خورده هم چشمه، چشمه، شور خواهد تراوید و کویر هم به شکوفه برخواهد خواست و پیشانی، بوسه گاه خدا خواهد شد به سجده شکر که اهلِ عشق را، تکلیف، نه تنها سنگین بار نمی‌کند که با سبکبالی به پرواز هم در می‌آورد.

چقدر زیباست رابطه انسان با رمضان الکریم از نگاه مولوی بزرگ که به درک عید رسیده است در لحظه، لحظه این ماه که ملکوت بیش از همیشه به مُلک نزدیک است و مردم و ملائک، بیش از همیشه، نفس در نفس، عطر خلوص می‌پراکنند. مولانا، نه تنها رمضان را عید می‌داند و عیدانه می‌خواهد که کلید قفل و راز گشایش دروازه‌های ملکوت را هم در همین ایام می‌داند.

آمد رمضان و عید با ماست

قفل آمد و آن کلید با ماست

و واقعا عید است رمضان برای کسانی که می‌خواهند به راز‌های معرفت، عارف شوند. این حکیم متاله، به یک راز میان بستن و گشوده را رمز گشایی می‌کند تا به نتیجه آن نیز، دیده روشن کنیم.

بربست دهان و دیده بگشاد

وان نور که دیده دید با ماست

او قاعده‌ای نو می‌نهد روزه را و از آغوشِ گشوده این فرصت بهشتی می‌گوید و شهر ا… را فرصتی سعد و ظرفیت ساز می‌بیند که غبار از دل بر می‌گیرد و دیده را نیز توان بهتر دیدن می‌بخشد و به فیض درک محضر حضرت خالق توجه می‌دهد که

آمد رمضان به خدمت دل

وان کس که دل آفرید با ماست

و ما تنها نیستیم در این نگاه بلکه بزرگی، چون حضرت دل آفرین با ماست، پس جز جلوه‌های رحمان و رحیم و فراوانی رحمت نمی‌توان دید و رنجی نمی‌توان برد که عشق را راحتی فراوان است و آنچه گاه رنج می‌نماید، خط سیری است که ما را به داشته‌ها مان برساند.

در روزه اگر پدید شد رنج

گنج دل ناپدید با ماست

بزرگ سرمایه ای، عظیم ثروتی وگنج‌هایی که نه تنها شکرانه امروز و برکت سفره دنیا که هزینه ابدیت انسان را هم تامین می‌کند و در همین دوران زیست کوتاه این جهانی هم جویبار در جویبار، جلوه جاری می‌کند تا جان و دل پاک کنیم و جان را فربهی و روح خویش تعالی بخشیم.

کردیم ز روزه جان و دل پاک

هر چند تن پلید با ماست

گرانمایه فرصتی است این شهر الله برای شهروندان ملکوتی خاک. رمضان را، روزه را، راز داری سحر را، زلالی افطار را، قدر باید دانست و بیش از همیشه باید به خویش پرداخت که این ضرورت خداشناسی است و مقدمه عاشقی که امام عارفان و شهید رمضان، مولا علی علیه السلام، می‌فرمایند: من عرف نفسه، فقد عرفه ربه.

روزه به زبان حال گوید

کم شو که همه مرید با ماست…..

باری، رمضان را عاشقانه باید آغاز کرد و عارفانه باید به تجربه در لحظات آن نشست و به برکت آن، بزرگی باید یافت و به کرامت در جامعه برخاست که این برخواستن در هندسه خواستنِ حضرتِ دوست است. بلای کرونا را نیز از منظر ابتلا باید نگریست و با سلوک به شیوه عارفان، بهره‌ای افزون‌تر یافت از رمضانی که کرونا را در کنار دارد. از فرصتی که می‌توان از بلا به ابتلا رسید و با موفقیت در این آزمون راه به جایگاه بندگان کمال یافته برد.

انتخاب / کد خبر: ۵۴۴۷۰۷ / شنبه - ۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۹ / ساعت: ۴۸ : ۱۵

https://www.entekhab.ir/fa/news/544707/

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 16:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این یک دعوتِ خاص است. خاص برای بندگان خاص. این درست که دعوت عام است اما سفره نشینان خاص می شوند به اختیار و عشقی که بر آن می نشینند. در این میهمانی هم سفره را با اطعمه و اشربه، رنگین نمی کنند که دست های اهل دهان، دراز شود. ضیافت به ترک است اینجا. به این که نخوری و ننوشی بل به این شکوه که به تماشای حضرت صاحب خانه مشغول شوی و هیچ چیز فرصت تماشا و حظِ دیدار را منقص نکند که این آتش به فرصت سعد زدن است. فروغی بسطامی زیبا توجه می دهد انسان را برای موعد هایی چنین به این سخن که؛

....گر شبي در خانه جانانه مهمانت کنند

گول نعمت را مخور مشغول صاحب خانه باش....

این بار اصلا با کسانی که به قول فروغی، گول نعمت می خورند کاری نیست. خاص بودن دعوت هم همین است که هرکس نمی تواند به هضم واقعیت ماجرا برسد تا به حظآن، جان جلا دهد. سفره را از اول جوری طراحی کرده اند که جز خاص نیاید و شکوه این معرفت را جز خاص نشاید. هرکه می آید، هرکه می نشیند بر این سفره خاص می شود و البته خاصان را هم مراتبی است که باید کوشید هر روز مرتبتی افزون تر یافت. شاید این که رمضان را به برگه شماری تقویم، سی روز مقدر فرموده اند را بتوان در تمثیل "سی مرغ" که سرِ رفتن به قاف داشتند، بازخواند که از دسته به پرواز در آمده، آخر کسی به مقصد رسید که آمادگی اش تمام ساحتی بود. انسان و رمضان هم چنین رمزی بین خود دارند و کسانی می توانند از این نردبان به عرش برسند که زانوان شان را تاب بالا رفتن باشد. آنانی که می دانند برای رسیدن به ملکوت باید از همین مُلک راه را آغاز کرد و هیچ مسیر میانبری وجود ندارد که بتوان "نرفته " به مقصد رسید. راه را باید رفت. تمام و کمال هم باید رفت و این رفتن پیش نیازی به نام فهمیدن دارد که با درک آن می توان در عین رفتن، زیبایی ها و بشکوه مدام در تجلی آن را هم دریافت. الله اکبر که "رمضان" برای اهل معرفت بهشت زمان باید دانست. بهشتی که زمین را هم به رایحه الهی خویش فرصت بهاری می دهد. شامه هایی که به این عطر نوازش می یابند به درکی تازه از زیبایی هم می رسند تا جایی که "لب فروبستن از طعام و از شراب" برایشان فربهی جان را به ارمغان می آورد. این هنگامه سعد را قدر باید دانست و به جمع سعادت چشیدگانی باید رفت که به دعوت خاص الهی لبیک گفته و زائر حضور یار شده اند. روز ما نیز چنین باد، ان شاالله.

(متن کامل)

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


امسال هم انسان است و حکایت عارفانه «قد اقبل الیکم شهر اللَّه بالبرکة و الرّحمة». انسان است و فرصتی بسیار بزرگ برای برکت یافتنِ انسان. این درست که فضا را بیماری کوئید19 بر هم زده است اما بایدمان دانست که  سحر و سحوری و راز های عاشقانه هست و روزه تعطیل نیست، رمضان تعطیل نیست. این درست که قصه کرونا جدید است اما تکلیفِ مسلمانی و قاعده فقهی و حکم فقها در این باره روزه داری جدید نیست. این که مومنان، تکلیف پرسیده اند از مراجع عظام و راه و روش خواسته اند به استفتاء، عمل به سیره مومنان است و جواب نیز شیوه فقها و جمله نیز بر وجوبِ روزه داری تاکید دارد و بر شکوه ایمانی. لبِ همه پاسخ ها برای شکستنِ روزه، به کلید واژه ای به نام "مشقت" می رسد که نسخه همه زمان ها ست نه فقط شرایطِ کرونا. یعنی مومنین محترم تا وقتی روزه داری برای شان به مرحله" حرج" و "مشقت" نرسد و زیانی به سلامت شان نداشته باشد و خوفِ عقلانی برای ضرر نباشد باید که روزه بگیرند و این گونه نیست که برخی بخواهند خدای نکرده دچارِ "شُل دینی" شوند و بند گشودن از دهان را به حساب کرونا بگذارند و بپندارند ذمه شان از انجام این تکلیفِ الهی، بری است و سبکبار و سبکبال بر سر سفره بنشینند. نه، رمضان آمده است و تکلیفِ روزه بر اقرار است مگر برای بیماران و گرفتاران کرونا و کسانی که به مرحله حرج و مشقت می رسند. تنها اینان هستند که تکلیف برای شان، "روزه نگرفتن" نوشته شده است با شرایطی که فقهای عظامم احصا فرموده اند و با یک جستجوی ساده، قابل دسترسی است و در" رساله های عملیه" نیز تصریح شده است. تصریح سخن این که؛ کرونا را نباید بهانه کرد برای روزه نگرفتان و شوریدن بر تکلیفِ رمضان. آنان که گرفتار بیماری اند یا خوف گرفتاری در آنان به حدی است که متخصصان منع می کنند از روزه داری، نه که می توانند بلکه "باید" روزه نگیرند چه حفظ جان انسان مقدم است و در روزگار رفع خطر و توانگری جسمی، باید قضای روزه را به جا آورند. به این نکته از آن رو توجه می دهم که در روزهای منتهی به ماه مبارک از زبان تعدای از افراد می شنیدم که " گفته اند به خاطر کرونا نباید روزه گرفت!" گاهی نسنجیده این "گفته اند" را به فتوای مراجع هم می خواستند پیوند دهند حال آنکه اگر کسی اندک آشنایی با قواعد فقه و و لسان افتا -که در این نوشته هم ساده سازی شد-داشته باشد درمی یابد که قاعده جدیدی ابداع نشده است پس از کرونا بلکه پاسخ به همان قواعد پیش گفته و مصرح در فقه است و تا مشقت و خوف سلامت و حرج اتفاق نیفتد، حکم وجوب روزه شکسته نمی شود و این یعنی، رمضان هست، روزه هست، تکلیف هست و مومن باید که به تکلیف شرعی خود عمل کند....

جمهوری اسلامی / شماره 11689 / شنبه 06 اردیبهشت 1399 / صفحه 3/ خبر

http://jepress.ir/archive/pdf/1399/02/06/13990206.pdf

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این یک دعوتِ خاص است. خاص برای بندگان خاص. این درست که دعوت عام است اما سفره نشینان خاص می شوند به اختیار و عشقی که بر آن می نشینند. در این مهمانی هم سفره را با اطعمه و اشربه، رنگین نمی کنند و ضیافت به ترک است این جا. فروغی بسطامی زیبا توجه می دهد انسان را برای موعد هایی چنین به این سخن که؛ ....گر شبی در خانه جانانه مهمانت کنند/ گول نعمت را مخور مشغول صاحب خانه باش... .

این بار اصلا با کسانی که به قول فروغی، گول نعمت می خورند کاری نیست. خاص بودن دعوت هم همین است که هرکس نمی تواند به هضم واقعیت ماجرا برسد تا به حظ آن، جان جلا دهد. شاید این که رمضان را به برگه شماری تقویم، سی روز مقدر فرموده اند بتوان در تمثیل "سی مرغ" که سرِ رفتن به قاف داشتند، بازخواند که از دسته به پرواز در آمده، آخر کسی به مقصد رسید که آمادگی اش تمام ساحتی بود. انسان و رمضان هم چنین رمزی بین خود دارند و کسانی می توانند از این نردبان به عرش برسند که زانوان شان را تاب بالا رفتن باشد. آنانی که می دانند برای رسیدن به ملکوت باید از همین مُلک راه را آغاز کرد و هیچ مسیر میانبری وجود ندارد که بتوان "نرفته " به مقصد رسید. راه را باید رفت و این رفتن پیش نیازی به نام فهمیدن دارد که با درک آن می توان در عین رفتن، زیبایی ها و بشکوه مدام در تجلی آن را هم دریافت. ا... اکبر که "رمضان" را برای اهل معرفت، بهشت زمان باید دانست. بهشتی که زمین را هم به رایحه الهی خویش فرصت بهاری می دهد. شامه هایی که به این عطر نوازش می یابند به درکی تازه از زیبایی هم می رسند تا جایی که "لب فروبستن از طعام و از شراب" برایشان فربهی جان را به ارمغان می آورد. این هنگامه سعد را قدر باید دانست و به جمع سعادت چشیدگانی باید رفت که به دعوت خاص الهی لبیک گفته و زائر حضور یار شده اند. 

خراسان جنوبی / شماره : 3256  /  شنبه شنبه ۶ ارديبهشت-۱۳۹۹ / صفحه اول و 2

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=20362&pid=2&type=0

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/PagePDF/44932

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 در بلا هاست که انسان ساخته می شود. در مصیبت هاست که عیار آن ساخته شدن به ظهور می رسد پس روزهای بلا را نباید فقط تلخ خواند و تلخ چشید و تلخ چشاند. باید نگاه، عوض کرد تا راه به مسیر اصلاح گره خورد و چقدر خوب است در این ایام سخت که جهانی را در چنبری مشکلات نشانده است ما به دنبال گشودن دروازه هایی به سوی خدا باشیم از این وادی بن بست و خدا را ، خدا را، خدا را، در نظر بگیریم حتی در نفس کشیدن مان. برای او نفس بکشیم به قرار بندگی و در هندسه "مواسات" به کمکِ هم برخیزیم و علاوه بر یاری، غمخواری هم بکنیم نسبت به یکدیگر و این را نیز در مسیر بندگی و با نیت خالص برای خدا انجام دهیم که در این داد و دهش کسانی بیشترین بهره را می برند که نگاه از پاسخ بندگان برگیرند و بی توقع و منت نگاه شان به ساحت ربوبی حضرتِ منان باشد که اگر قاعده، نه این باشد، نتیجه هم چنان نخواهد بود که برای محسنین تقدیر شده است. می شود انسان، از دیگران دست بگیرد، کمک بکند اما به کرامتی که بایسته است نرسد چه برکت، نتیجه کمک به قاعده مواسات و در ساحت بندگی است والا خیلی از کمک ها به نتیجه ای بایسته نمی رسد چه اگر خدا را در نظر نگیریم، در نظر هم قرار نخواهیم گرفت و به جای ساختنِ بهشت در زندگی، به جایی خواهیم رسید که نباید. زیبا نقل کرده اند این نکته ظریف را که؛ "....آورده اند که، عارفی معروف به نانوایی رفت و چون لباس درستی نپوشیده بود نانوا به او نان نداد و عابد رفت....مردی که آنجا بود عابد را شناخت و به نانوا گفت این مرد را می شناسی؟

گفت : نه

مرد گفت : فلان عابد بود

نانوا گفت : من از مریدان اویم و دنبالش دوید و گفت می خواهم شاگرد شما باشم ، عابد قبول نکرد. نانوا گفت اگر قبول کنی من امشب تمام آبادی را طعام می دهم ، عابد قبول کرد. وقتی همه شام خوردند. نانوا گفت : سرورم دوزخ یعنی چه؟ عابد پاسخ داد : دوزخ یعنی اینکه تو برای رضای خدا یک نان به بندۀ خدا ندادی ولی برای رضایت دل بندۀ خدا یک آبادی را نان دادی." بله گاه رفتار ما حتی در اوج کمک و یاری و حتی ایثار چنین است. برای رضایت بنده خداست. نه حتی برای تظاهر و ریا که حتی از سر خلوص. اخلاصی که نسبت به بزرگی داریم اما یادمان می رود که آن بزرگ هم هرچه دارد از خداست اگر به بزرگی رسیده است والا بی خدا همه هیچند و "هیچ" هرگز بزرگ نمی تواند شد. بزرگ ترین بزرگان را هم ببینیم، به عمق کارشان که نظر کنیم، اگر اهل معرفت باشیم، خواهیم دید که در بندگی خدا به بزرگی رسیده اند. زیبا بود پاسخِ بازیگر نقش شهید چمران در فیلم سینمایی "چ" وقتی بازیگر نقش شهید وصالی از او پرسید "تو چمران خمینی هستی یا چمرانِ بازرگان ؟" او گفت: "خمینی هم بنده خداست، اصغر جان!" درست و دقیق بود این جمله. بزرگان هم اگر قد کشیدند از این روست که در هوای خدا تنفس کرده اند و این را یادمان باشد که راه فقط از کوچه نگاه حضرت ارباب مهربان می گذرد. از این رهگذار به یاری مردم برخیزیم....

ب / شماره 4172 /  شنبه 06 اردیبهشت 1399 / صفحه 2

http://www.birjandtoday.ir/wp-content/uploads/2020/04/980205.pdf

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 11:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برخی حوادث هستند که در همان اتفاق اول تمام می شوند و می روند اما برخی دیگر از حوادث در تاریخ وقوع خویش نمی مانند و همپای زمان می شوند و نمی توان بر آن چشم پوشید. از جمله این اجراهاست حمله آمریکا به طبس. حکایتی که نه تنها کهنه نمی شود بلکه با ادامه دشمنی آمریکا و جنایت های به روز شده اش نوسازی هم می شود به ویژه امسال که زخم از یانکی ها بیش از همیشه بر دل داریم. به همین علت است که در سالگرد ماجرای طبس، تعداد شن های برخاسته در آن توفان خدا خواسته و باطل شکن را به توان هزار می کنیم برای لعن آمریکا. آنان دشمنی با ما را استمرار می دهند در تحریم هایی که هر روز سخت تر می شود. در جنایت های نظامی و تروریستی که ننگِ نام انسان است. در جنایت ترور سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی که سلیمان دل ها بود و نگین عزت بر انگشتری غیرت. در خباثت هایی که در گستره جهانی علیه ما مرتکب می شود و راه را بر دارو و درمان مردمان ما می بندد حتی در دورانی که کرونا، به سلامت مان شبیخون زده است. 

همین رفتار هاست که نه تنها دیوار بی اعتمادی ما به آمریکا را بلند و قطور می کند که با عث قد کشیدن نفرت مردم از سیه کرداران کاخ سفید می شود. آنان به کار دشمنی هستند و ما هم این را خوب می دانیم که دوز بدخواهی و کین ورزی شان روز افزون است. ما هم راه سلیمانی را در پیش می گیریم و وعده شان می دهیم به اقتدار الهی که بر سر این ملت، چتر امن و امان گسترانیده است. همان قدرتی که در صحرای طبس، اقتدار و هژمونی جهانی آمریکا را به سخره گرفت و باز تعریف سوره فیل و ماجرای لشکرِ ابرهه و سپاه ابابیل شد. ما می دانیم که این مُلک، خدایی دارد. می دانیم که درهم شکننده استخوانِ جباران است پس در مواجهه های احتمالی پیش رو نیز ما مستظهر به حمایت خدایی هستیم که نمادِ قدرتِ آمریکا را همراه با آرزوهای کارتر، در صحرای طبس دفن کرد. همان خدایی که وعده داده است بندگان خویش را بندگان صابر خویش را،  بندگان مومن و صابر خویش را یاری خواهد کرد. ما نیز دست یاری و اعجاز نگاه حضرتش را در طول حیات انقلاب، دیده ایم و مانایی جمهوری اسلامیِ شهیدان و امنیتِ ویژه ایران، نتیجه همان نگاه پرعنایت است. باری ماجرای طبس را باید به یاد داشت و به یاد دشمنانی که چنگ و دندان نشان می دهند هم آورد که ما را حامی، خدای طبس است. خدای شن های طبس...

خراسان جنوبی / شماره : 3255  / پنج شنبه ۴ ارديبهشت-۱۳۹۹ / صفحه اول و 4

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/page/20361/4/225301/0 

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/225301

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/PagePDF/44930

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=20361&pid=4&type=0

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 11:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 ایـــن مطلـــب را در میانـــه دو ماجـــرا مـــی خواهـــم نوشـــت ؛ ِ یـــک تصمیـــم راهبـــردی امـــام ِ انقـــلاب کـــه بـــه تولـــد یـــک قـــدرت تمـــام ســـاحتی بـــرای دفـــاع از انقـــاب و ایـــران ِ انجامیـــد و دوم ماجرایـــی کـــه -غیرمســـتقیم- ضـــرورت تصمیــم اول را و بلنــد نظــری و ژرف اندیشــی رهبــر انقــلاب را نشـــان داد. امـــا اولـــی؛ انقـــلاب اســـامی، قاعـــده مملکـــت داری را جـــوری نوشـــت کـــه پیـــش از آن ســـابقه نداشـــت در قامــتِ جمهـــوری اســـامی. نظاماتـــی طراحـــی کـــرد کـــه بـــاز هـــم در فهرســـت بایســـتگی هـــای حکومـــت هـــای مرســـوم جهـــان، بـــی بدیـــل بـــود بـــا ماموریـــت هایـــی بـــی هماننـــد. ســـپاه پاســـداران انقـــلاب اســـامی هـــم از جملـــه ایـــن طراحـــی هـــای موفـــق بـــود کـــه بـــا نفـــس قدســـی حضـــرت روح ا... بـــه منصـــه ظهـــور رســـید. اعضایش-بیشـــتر- همـــان نســـلی بودنـــد کـــه امـــام در ســـال ۴۲ در فهرســـت نورانـــی ســـربازانش نوشـــت تـــا بـــه وقـــت مقـــدر، ســـتاره آســـمان عــزت و قهرمــان زمیــن ســربلندی باشــند. دفــاع از تمامیــت ارضــی و حیثیتــی ایــران، در برابــر همــه بدخواهــی و جنــگ افـروزی هـای اول انقـلاب تـا دفـاع مقـدس، تـا امـروز و تـا همیشـــه، در صـــدر ماموریـــت هـــای ســـپاه اســـت. هـــر پاســـدار هـــم خـــود را ســـرباز جبهـــه تمـــام ســـاحتی انقـــلاب مـــی دانـــد و در ایـــن راه جـــان خویـــش را، قیمتـــی تریـــن گوهـــر حیـــات را،بـــه میـــدان مـــی آوردنـــد تـــا نشـــان دهنـــد کـــه ســـپاهی را بـــا شـــهادت بایـــد همـــزاد و حتـــی همــذات دانســت. ایــن نیــز قدرتــی اســت لایــزال کــه هیــچ دشـــمنی نمـــی توانـــد بشـــکند. آیـــه نشســـته بـــر روی قلـــب پاســـداران نیـــز همیـــن را تداعـــی مـــی کنـــد؛ واعـــدوا لهـــم ماســتطعتم مــن قــوه. اســتطاعت شــهادت اســت کــه قــدرت هـــای باطـــل را مـــی شـــکند و زمینـــه " فتـــح ســـنگر هـــای کلیــدی جهــان" توســط اســلام، را چنــان کــه خمینــی بــزرگ وعـــده داده بـــود، تحـــت لـــوای همیشـــه در اهتـــزاز خامنـــه ای نســـتوه، فراهـــم مـــی کنـــد. آن روز را بـــه یقیـــن تاریـــخ خواهـــد دیـــد و خواهـــد نوشـــت.... امـــا دومـــی؛ ماجـــرای حملـــه آمریکایـــی هـــا بـــه طبـــس. واقعـــه ای کـــه هوشـــمندی امـــام را در تاســـیس یـــک نهـــاد توانمنـــد در دفـــاع از انقـــلاب، تاییـــد کـــرد. آنـــان تمامیـــت ارضـــی مـــا را نادیـــده گرفتنـــد. پـــا روی حرمـــت مـــا گذاشـــتند و آمدنـــد تـــا بـــا قـــدرت شـــان نشـــان دهنـــد کـــه هیـــچ راهـــی بـــه روی آمریکایـــی هـــا بســـته نیســـت. بگوینـــد مـــا هـــر جـــای جهـــان، هـــر کاری بخواهیـــم انجـــام مـــی دهیـــم امـــا... ایـــن ســـو خدایـــی بـــود کـــه مـــی خواســـت هژمونـــی باطـــل را چنـــان بشـــکند کـــه صدایـــش همـــه جهـــان را خبـــر کنـــد. چنیـــن بـــود کـــه واقعـــه ای هماننـــد حکایـــت ابرهـــه بازســـازی شـــد و ایـــن بـــار، شـــن هـــای بیابـــان بـــه هـــوا برخاســتند و خواســته خــدا را بــه انجــام رســاندند تــا آنانــی کـــه مـــی خواســـتند اقتـــدار جهانـــی خـــود را بـــه رخ کشـــند شـــاهد شکســـت جهانـــی خـــویش باشـــند. بعـــد ایـــن هـــم البتـــه دشـــمن، طـــرح هـــا در انداخـــت تـــا براندازدمـــان از قائلـــه هـــای تجزیـــه طلبانـــه، تـــا جنـــگ تحمیلـــی، تـــا تحریـــم هـــا، تـــا ســـاقط کـــردن هواپیمـــای مســـافری، تـــا تـــرور جنایتکارانـــه شـــهید ســـلیمانی و...امـــا بــا تدبیــر خــدای انقــلاب و جــان فشــانی پاســداران در کنــار بســـیجیان و ارتشـــیان دلاور و نهـــاد هـــای امنیتـــی و حضـــور فاخـــر مـــردم، نـــاکام مانـــد. چنیــن هــم خواهــد بــود ان شــاا... کــه مــا را حامــی خدایــی اســـت کـــه همـــه حمایـــت هـــا بـــی عنایـــت او هیـــچ انـــد و همـــه قـــدرت هـــا نیـــز هیـــچ....

ب / شماره 4171 / پنجشنبه 04 اردیبهشت 1399 / صفحه 3

http://www.birjandtoday.ir/wp-content/uploads/2020/04/990204.pdf

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 11:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عجیب است این ظرافت‌های زبانی؛ یک نقطه می‌تواند معنای کلمه را زیرورو کند و «رحیم» «رجیم» شود و از «مراحم» «مزاحم» بسازد و گاه جابه‌جایی یک حرف در کلمه ما را با افق معنایی دیگر مواجه می‌کند. در این کلمه تأمل کنیم؛ مساوات! فرهنگ‌ها آن را در کلماتی چنین تعریف و مترادف کرده‌اند: برابری، تساوی، تعادل، همسانی، برابربودن. رعایت مساوات هم در جای خویش به‌قاعده‌ای نیکوست که برخی به‌دلیل کم‌دقتی آن را با عدالت مساوی گرفته‌اند، حال آنکه اگرچه در بسیاری از موارد، مساوات با عدالت هم‌مسیر می‌شود، اما برخی جا‌ها می‌تواند به ۱۸۰ درجه با عدالت منافات داشته باشد. باری، مساوات در جای خود نیکوست، اما در این مجال می‌خواهیم با جابه‌جایی یک حرف در میان این کلمه به‌مفهومی متعالی‌تر برسیم به‌نام «مواسات»؛ کلمه‌ای که امروز دارد در ادبیات اجتماعی ما جای خود را باز می‌کند و خلق را به مراحلی بالاتر از کمک مرسوم توجه می‌دهد، چنان‌که در تعریف مرحوم دهخدا در شرح این کلمه می‌خوانیم: «غمخواری و یاریگری و مددکاری به مال، معاونت یاران و دوستان و مستحقان است در معیشت و تشریک ایشان در قوت و مال، غمخواری‌کردن کسی را به مال خود، برابرگردانیدن او را با خویش، مشارکت و مساهمت در رزق و معاش، شرکت‌دادن دیگری در کفاف رزق و معاش خویش.»
این واژه را امروز باید از لابه‌لای واژه‌نامه‌ها به عرصه زندگی آورد، چه بلیه کرونا و مصائب اقتصادی و معیشتی و اجتماعی و... آن را جز به «مواسات» نمی‌توان مرهم گذاشت. گذر از این پیچ هولناک اجتماعی، علاوه بر کمک، به مراقبت همگانی از یکدیگر هم نیاز دارد و همه ما باید با غمخواری از هم، بار اندوه یکدیگر را سبک کنیم. روزگارمان مثل روز‌های ازدست‌دادن عزیزانمان است که فقط کمک مادی نمی‌تواند ما را به‌آرامش برساند حتی اگر فقیر باشیم. بی آن کمک یا علاوه بر آن کمک، به دلداری نیاز داریم و در این بحران فراگیر همه باید به یکدیگر توجه داشته باشیم. اگر دستمان باز است، گره بگشاییم از سفره‌هایی که از بس خالی مانده است آن را به هم گره زده و در پستو نهاده‌اند. اگر دست خود ما هم در جیب خالی‌مان گیر افتاده است، به هر شیوه دیگر، به غمخواری از هم، بار اندوه را تحمل‌پذیرتر کنیم. برای رسیدن به این مرحله هم همه کسانی که دستی در کار دارند و امور به تصمیم و برنامه آنان بستگی دارد، مسیر مواجهه را چنان اصلاح کنند که کمتر گرهی به‌کار مردم بیفتد. خیلی خوب است این مواسات در ادارت و روابط بروکراتیک ما به رویه‌ای حسنه تبدیل شود تا قفل‌هایی که به ویروس کووید ۱۹ زنگار گرفته است دوباره باز شود. این آغاز می‌تواند ادامه‌ای در رفتار متقابل شهروندان هم داشته باشد تا فقط «هم‌سفرگی در شرایط سخت» را تجربه نکنند، بلکه به همدلی برسند و برسیم برای همیشه که با مردم همدل بسیار بیشتر می‌توان به‌موفقیت رسید و محله و شهر و کشور خود را بهتر می‌توان در ریل توفیق به‌پیش برد. توجه دایم که گام اول «مواسات» امروز یاری معیشتی افراد نابرخوردار است، اما گام‌های بعد آن با حساسیت نسبت به اوضاع و همراهی برای رفع مشکلات می‌تواند به جهش در ساحت‌های متعدد بدل شود. شاید بتوان این حرکت را ذیل مفهوم تبدیل سیئات به حسنات تعریف کرد که در ادبیات دینی بدان پرداخته می‌شود و معنای امروزین آن را هم شاید بتوان همین «فرصت‌ساختن از تهدیدها» دانست. به‌هر روی، باید بکوشیم «مواسات» را به سبک زندگی همیشه‌مان تبدیل کنیم و در فصول پساکرونا نیز به‌همین قاعده مؤمنانه زندگی کنیم. این برای همه بهتر است.

شهرآرا / شماره 3087 / چهارشنبه ۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۹ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/0006P6

انصاف نیوز / http://www.ensafnews.com/228586/

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 13:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کارِ خوب، زیباست؛ زیبا و ارجمندی‌آفرین و باعث بلندآوازگی افراد خوب کردار. لذاست که مردمان به اعصار و قرون همیشه نیک‌کرداران را ستوده‌اند و نیک‌نامی را همزاد ابدیت دانسته‌اند. زیبا فرموده است شیخ اجل که «سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز» واقعا هم نمی‌میرد و تا آن کردار سرمشق مردم است و حتی تا آن رفتار در ذهن مردم، زیبا تصویر می‌‌شود او نمی‌میرد که زیستن متفاوت خود را در رفتار و نگاه دیگران پی می‌‌گیرد اما.... اما «کارِ خوب» را هم «خوب» باید انجام داد والا کارِ خوب و حتی با نیتِ خوب اگر به شیوه «ناخوب» به انجام رسد به ضد خود تبدیل خواهد شد؛ چنانکه پیش از این نیز شده است و آخرین نمونه‌اش را در رفتار امام جمعه -حالا سابقِ- ایرانشهر دیدیم. این سید بزرگوار در دفتر خویش نماند و جامعه را از پُشتِ پنجره آن ندید بلکه پا به بیرون نهاد و این یک امتیاز است در جای خویش. دومین امتیاز هم این است که در این بیرون رفتن به کفِ جامعه رفت؛ نه در بلندایی که در نگاه مسوولان هست. سومین امتیاز عملش هم این بود که به سراغ کارگران ساختمانی حاضر سر گذر رفت و نابرخوردار‌ترین قشر جامعه و زحمتکش‌ترین مردم را در نظر گرفت که باز قابل تقدیر است. به سلام و احوالپرسی کلیشه‌‌ای هم بسنده نکرد بلکه به وسع خویش مبالغی هم به آنان داد که امتیاز پنجم را هم به دست آورد اما.... این «اما» را در نظر نداشتند و بانیان و طراحان برنامه هم از آن غفلت ‌کردند که اگر «کارِخوب» به شیوه «خوب» انجام نشود، نتیجه عکس خواهد داشت؛ چنانکه در همین مورد داشت و بسیاری از مخاطبان- به ویژه در فضای مجازی- نه‌تنها برداشتِ کمک -که امری نیک و پسندیده است- از این حرکت نداشتند که توهین و تحقیر از آن برداشت کردند، درست مخالف نیتی که آن سید روحانی داشت. روشن است در جامعه‌ای که با این باور بزرگ شده که «بهشت به سرزنشت، نمی‌ارزد» و حاضر است از گرسنگی بمیرد اما بر بهترین سفره جز به کرامت ننشیند، این نوع رفتار چه بازخوردی خواهد داشت. دقیقا هم همان شد که تصور می‌‌شد. باید توجه داشته باشیم و مدنظر داشته باشند بزرگان که کار خوب و نیت خوب را با انجام خوب مي‌‌توان کامل کرد والا به پیشکش ‌کردن عسل در کاسه شکسته مانند خواهد شد که به ذائقه مردم خوش نمی‌نشیند. باری، کمک خوب است. کارِ خوب، خوب است اما باید به شیوه حسنه هم انجام شود و انجام کار، به جز این شیوه راه به بیراهه خواهد برد؛ چه ما امروز در این ابتلای بزرگ دوران کرونا، فراتر از کمک، به مواسات نیاز داریم، به غمخواری از یکدیگر و به اینکه کمک‌ها با مهر و تکریم و احترام باشد. به اینکه قطره آبی اگر می‌‌دهیم، آبرویی نبریم. نانی در سفره می‌‌گذاریم، به منت، شخصیت فرد را برنداریم. به قاعده مواسات رفتار کنیم تا خداوند نیز به تعامل محسنین با ما رفتار فرماید، ان‌شاءالله.

صبح نو / شماره 919 / چهارشنبه، ۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۹ / صفحه 8 / زندگی

http://sobhe-no.ir/newspaper/919/8/37325

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 11:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اسباب، موثرند اما همه زندگی، اسباب نیست. این ها وسیله اند و چه بسیار دیده ایم که همه اسباب موجو و حتی موانع مفقود بوده اما نتیجه ای که می باید، حاصل نشده است. این یعنی نباید نگاه را در اندازه -فقط- اسباب، قالب بندی کرد بل کار را باید خیلی بلند تر گرفت و نگاهی فراتر از این دنیا و اسباب آن داشت و این یعنی ایمان! یعنی این که وسایل، همه چیز نیست بلکه اسباب رسیدن است نه خود رسیدن. من نگاه آیت الله سید محمد مهدی میرباقری را در این ساحت بسیار پسندیدم که انسان را در هندسه های مختلف تعریفی این گونه می کند که؛ "اگر انسان فقرهاي خودش را نديد، غافل است.  اگر فقرهايش را ديد و کم‌کم احساس کرد که خودش می‌تواند مشکلاتش را حل کند، مُعجِب می‌شود. اگر فقرهايش را ديد و به اسباب ارجاع داد، مشرک می‌شود. يعني اينطور فکر کرد که اگر گرسنه شويم، غذا مي‌خوريم و سیر می‌شویم! اگر تشنه شويم، آب مي‌خوريم و رفع می‌شود. اگر خسته شويم، استراحت مي کنيم. اگر مي‌خواهيم راه برويم، پايمان را روي زمين مي‌گذاريم. اگر مي‌خواهيم حرف بزنيم، از زبانمان استفاده مي‌کنيم، اگر مي‌خواهيم گوش بدهيم از گوشمان استفاده مي‌کنيم. " اگر افق نگاهش محدود به اسباب شد نمی تواند فراتر از این که هست برسد. نمی تواند رابطه درست با عالم هستی برقرار کند. نمی تواند همه ظرفیت های وجودی خود را بشکفاند. حداکثر می شود همینی که هست در تراز با اسباب نه این که از دیوارِ اسباب، عبور کند و به حضرتِ مسبب برسد. این می شود که به گفته استاد میرباقری؛ " خدا را گم مي‌کند و بقيه را پيدا مي‌کند. در روز روشن دنبال آفتاب مي‌گردد. همين است که حافظ مي‌گويد: بيدلي در همه احوال خدا با او بود/ او نمي‌ديدش و از دور خدايا مي‌کرد. واقعاً همين طور مي‌شود. سطح فکر چنين آدمي همين است. مي‌گويد اين که زمين است، اين هم که خورشيد است، اين هم که آسمان است و مابقیِ اسباب. " اما با همه این اسباب به نتیجه نمی رسد. این درست که تنظیم عالم به قاعده علت و معلول است اما همه ماجرا این نیست. باید که به سبب ساز هم توجه داشت والا کسی که خدا را گم کند، خود را هم گم خواهد کرد حتی اگر اسباب را هم یافته و سیاهه کرده باشد. سپیدی و روشنایی را باید از افق بلاتر جست. ایمان هم یعنی این. یعنی این که اسباب را در راستای هدف و در نقشه راه الهی ببینی و گام هایت را هم با همین تراز، تنظیم کنی. به این مرحله که رسیدی اسباب هم راهمِ اراده تو خواهند شد.اگر"همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار" اند، " شرطِ انصاف نباشد که تو فرمان نبری". این فرمان بردن است که رابطه خلق و خالق را چنان ارتقا می دهد که عالم به فرمان آدمی تمکین می کند به قاعده الهی "کن فیکون". این روز ها که در ابتلایی بزرگ گرفتاریم و هرکس به مقدار دانش خویش اسبابِ برون رفت از بلای کرونا را جار می زند، به نظام عبودیت برگردیم و با ایمان نوشده به خداوند، اسباب و دانش پزشکی را مورد توجه قرار دهیم که تنها راه رسیدن جامعه به سلامت تام نه تسلیم اسباب بلکه سلطنت برآن در نظام بندگی خداست. همو که شفا را در دوایی قرار داده است که پزشک برنسخه می نویسد و پیش از آن داروساز ساخته است و پیشتر از آن موادش در عالم فراهم شده است. باری، در تهدید کرونا نشستن، بالابردن دست ها در برابر مرگ است. باید برخاست از این زمین گرم وبا ایمان به خدا، راه پیشگیری و درمان و به خدمت گرفتن اسباب را در پیش گرفت.....

ب / شماره 4170 / چهار شنبه 03 اردیبهشت 1399 / صفحه 2

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  |