اسباب، موثرند اما همه زندگی، اسباب نیست. این ها وسیله اند و چه بسیار دیده ایم که همه اسباب موجو و حتی موانع مفقود بوده اما نتیجه ای که می باید، حاصل نشده است. این یعنی نباید نگاه را در اندازه -فقط- اسباب، قالب بندی کرد بل کار را باید خیلی بلند تر گرفت و نگاهی فراتر از این دنیا و اسباب آن داشت و این یعنی ایمان! یعنی این که وسایل، همه چیز نیست بلکه اسباب رسیدن است نه خود رسیدن. من نگاه آیت الله سید محمد مهدی میرباقری را در این ساحت بسیار پسندیدم که انسان را در هندسه های مختلف تعریفی این گونه می کند که؛ "اگر انسان فقرهاي خودش را نديد، غافل است.  اگر فقرهايش را ديد و کم‌کم احساس کرد که خودش می‌تواند مشکلاتش را حل کند، مُعجِب می‌شود. اگر فقرهايش را ديد و به اسباب ارجاع داد، مشرک می‌شود. يعني اينطور فکر کرد که اگر گرسنه شويم، غذا مي‌خوريم و سیر می‌شویم! اگر تشنه شويم، آب مي‌خوريم و رفع می‌شود. اگر خسته شويم، استراحت مي کنيم. اگر مي‌خواهيم راه برويم، پايمان را روي زمين مي‌گذاريم. اگر مي‌خواهيم حرف بزنيم، از زبانمان استفاده مي‌کنيم، اگر مي‌خواهيم گوش بدهيم از گوشمان استفاده مي‌کنيم. " اگر افق نگاهش محدود به اسباب شد نمی تواند فراتر از این که هست برسد. نمی تواند رابطه درست با عالم هستی برقرار کند. نمی تواند همه ظرفیت های وجودی خود را بشکفاند. حداکثر می شود همینی که هست در تراز با اسباب نه این که از دیوارِ اسباب، عبور کند و به حضرتِ مسبب برسد. این می شود که به گفته استاد میرباقری؛ " خدا را گم مي‌کند و بقيه را پيدا مي‌کند. در روز روشن دنبال آفتاب مي‌گردد. همين است که حافظ مي‌گويد: بيدلي در همه احوال خدا با او بود/ او نمي‌ديدش و از دور خدايا مي‌کرد. واقعاً همين طور مي‌شود. سطح فکر چنين آدمي همين است. مي‌گويد اين که زمين است، اين هم که خورشيد است، اين هم که آسمان است و مابقیِ اسباب. " اما با همه این اسباب به نتیجه نمی رسد. این درست که تنظیم عالم به قاعده علت و معلول است اما همه ماجرا این نیست. باید که به سبب ساز هم توجه داشت والا کسی که خدا را گم کند، خود را هم گم خواهد کرد حتی اگر اسباب را هم یافته و سیاهه کرده باشد. سپیدی و روشنایی را باید از افق بلاتر جست. ایمان هم یعنی این. یعنی این که اسباب را در راستای هدف و در نقشه راه الهی ببینی و گام هایت را هم با همین تراز، تنظیم کنی. به این مرحله که رسیدی اسباب هم راهمِ اراده تو خواهند شد.اگر"همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار" اند، " شرطِ انصاف نباشد که تو فرمان نبری". این فرمان بردن است که رابطه خلق و خالق را چنان ارتقا می دهد که عالم به فرمان آدمی تمکین می کند به قاعده الهی "کن فیکون". این روز ها که در ابتلایی بزرگ گرفتاریم و هرکس به مقدار دانش خویش اسبابِ برون رفت از بلای کرونا را جار می زند، به نظام عبودیت برگردیم و با ایمان نوشده به خداوند، اسباب و دانش پزشکی را مورد توجه قرار دهیم که تنها راه رسیدن جامعه به سلامت تام نه تسلیم اسباب بلکه سلطنت برآن در نظام بندگی خداست. همو که شفا را در دوایی قرار داده است که پزشک برنسخه می نویسد و پیش از آن داروساز ساخته است و پیشتر از آن موادش در عالم فراهم شده است. باری، در تهدید کرونا نشستن، بالابردن دست ها در برابر مرگ است. باید برخاست از این زمین گرم وبا ایمان به خدا، راه پیشگیری و درمان و به خدمت گرفتن اسباب را در پیش گرفت.....

ب / شماره 4170 / چهار شنبه 03 اردیبهشت 1399 / صفحه 2

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  |