آدم های مغرور به عبادت را کم ندیده ام و ندیده ایم همه مان. کسانی که فکر می کنند به خاطر عبادت و دعایی که بر لب دارند از خدا و خلقش توأمان طلبکارند. دچار یک خودبرتر بینی آشکاری می شوند و از قیاس خویش با دیگران هم ابا دارند و تراز خود را خیلی بالاتر از کسانی می دانند که چون آنان رفتار نمی کنند حال آنکه روایت بندگی چیزی ورای عبادت مناسکی است و ای بسا که آنانی که در نگاه اینان به پشیزی نمی ارزند را خداوند به قیمت فراوان بخرد که پیش از این هم چنین شده است و کتاب ها پر است از کسانی که یک شبه به مقصد رسیده اند و باز پر است از کسانی که بعد سال ها خود را در مقصد دانستن، دور مانده اند از مقصد. نمونه کامل ماجرا هم ابلیس است و برصیصا و… دیگرانی که به مکافات غرور خویش، مجازات شدند. من این نگاه را اگر چه بارها گفته و نوشته ام باز دیروز که این پُست را خواندم، ناخودآگاه قلم به این سو رفت که باید باز هم گفت و به خویش و دیگران تذکر داد که باید مراقب رفتار خویش بود که به گفته قرآن، مخلصین هم در خطر عظیم اند چه رسد به ماهایی که غوره نشده، از حسِ مویز بودن لبریز می شویم. در آن پست چنین نوشته بود؛ ” می گویند، خداوند داستان ابلیس را تعریف کرد، تا بدانی که نمی شود به عبادتت، به تقربت و به جایگاهت اطمینان کنی! خدا هیچ تعهدی برای آنکه تو همانی که هستی بمانی، نداده است. شاید به همین دلیل است که سفارش شده وقتی حال خوبی داری و می خواهی دعا کنی، یادت نرود عافیت و عاقبت بخیری بطلبی پس به خوب بودنت مغرور نشو که شیطان روزی مقرّب درگاه الهی بود” حواس مان باید به این حقیقت قرآنی باشد که عاقبت تکبر و منیت حتی به خاطر عبادت، چنین است. حضرت علی(ع) هم قریب به این مضمون را فرموده است که وقتی خداوند ابلیس را به واسطه اخلاقی چنان از بهشت رانده است دیگران را که متصف به آن خوی و خصلت باشند را نیز به بهشت راه نخواهد داد. پس باید خود را از این صفات پاک کرد و مؤمنان عابد به این پاکیزه سازی جان سزاوارترند. این رفتار را البته بازخوانی اجتماعی و سیاسی هم می توان کرد و آن این که ما که خود را انقلابی و حزب ا…یی می دانیم هم در معرض خطری چنین هستیم. این که خود را برتر از دیگران بدانیم و آنان را به صفات متعدد متصف و از دایره انقلاب بیرون بخوانیم اول خطر است که خود ما را در خط خروج از دایره انقلاب قرار می دهد. تجربه همین چهل و یک ساله هم ثابت می کند که چه بسیار بودند کسانی که دیگران را به ضدیت با انقلاب متهم می کردند و خود را تراز انقلاب می شمردند اما سر از اردوگاه های دیگر درآوردند. همین الان هم تندگویان و تندنویسانی که اکابر انقلاب را به خستگی و حتی ستیز با آرمان های انقلاب متهم می کردند، خود سفره نشین ضد انقلاب و یا مقیم اوین شده اند برای تحمل مجازات. پس همان گونه که به عبادت نباید مغرور شد به رفتار انقلابی امروز هم نباید غره گردید که عاقبت را کسی تضمین نکرده است. مراقب باشیم بازهم…..

ب / شماره 4107 /  دوشنبه 30 دی 1398 / صفحه 3

http://birjandemrooz.com/?p=13992

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۸ساعت 15:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این مرد استراتژیست است. این جمله را در مطالب مختلف به نقل از چهره های گوناگون خارجی خوانده ام که در توصیف رهبر انقلاب، نگاهی چنین دارند. حق هم همین است که اگر به قاعده این جهانی -فقط- بیندیشیم، رهبری که در حلقه آتش، کشورش نگین امنیت باشد، به قاعده باید دارای راهبردهای ممتاز باشد. به ویژه که همه می دانیم هدف اصلی حلقه آتش به نابودی کشاندن این نگین است. آنان همه توان خود را گذاشته اند برای این اما با همه طرح ها و برنامه هاشان، ایران در قله امنیت و اعتبار قرار دارد و این رهین راهبری های یک فرد ممتاز است. کسی که توانسته است مردم را متحد نگه دارد تا جایی که بعد از چهل و یک سال، باز معجزه هم افزایی آنان در تشییع جنازه سردار دل ها، چشم جهانیان را خیره کند. شاید مردم کوچه و خیابان ندانند اما مطالعه گران و فعالان فضای سیاسی و نظامی خوب می دانند که چند جنگ حتمی را در دقیقه آخر به باران تدبیر همین مرد خاموش کردیم. مردی که با نام پر ارج و قرب “آیت ا… سید علی خامنه ای” جای ” امام روح ا…” را به تمامه پر کرده است. او را و تدبیرهایش را باید ستود که هرگاه به میدان پا نهاده است باعث شده که طمعکاران دست بکشند از این جغرافیا. ببخشید قصد توصیف مقام رهبری را ندارم بلکه می خواهم به یک رفتار راهبردی دیگر حضرت ایشان توجه دهم که در همین جمعه اخیر اتفاق افتاد. دوست و دشمن منتظر بودند تا سخنانی ویژه و متناسب با شرایط ویژه از زبان ایشان بشنوند. برخی روزنامه ها هم -حتی- پیشاپیش، تیترهایی می زدند که از انتظاری چنین حکایت داشت. دنیا هم انتظاری چنین می کشید اما یک بار دیگر این مرد استراتژیست، با نقشه خوانی دقیق، با آرامش آب بست به آنچه در کاغذ و در ذهن داشتند. رهبر فرزانه انقلاب، به زیبایی تبیین کردند که نه شرایط ویژه است و نه ماجراها فوق العاده. همه چیز عادی است. آدم یاد امام می افتد که وقتی همه در هول ولای آغاز جنگ بودند چنین آرامش به جامعه تزریق کردند که دیوانه ای آمده و سنگی انداخته … حالا هم حکایت همان است و اما ماجرا همان نیست چون دیوانه ای که آمده و سنگی انداخته، هم همه مردم را به یک باره در برابر خود دیده و هم سیلی خورده چنان که جرات سنگ دوم از جانش و سنگ دوم از دستش، به یک باره افتاده است. آنان می خواستند از زبان رهبر، شرایط ویژه بخوانند اما دریا که با یک سنگ برآشفته نمی شود تا دریابان اخم به ابرو بیاورد. با این خطبه خوانی آیت ا… می توان گفت دنیا بار دیگر از رهبر استراتژیست ایران، درس گرفت. درس تدبیر و مدیریت شرایط. برآن باور هم حتما مطمئن تر شدند که با یک استراتژیست تمام عیار طرفند که در نگاه دینی ما، پشتوانه های معنوی بی همانندی هم دارد.چیزی که در ترازو داری دنیا بدان نمی توان رسید….

ب / شماره 4106 /  یکشنبه 29 دی 1398 / صفحه 3

http://birjandemrooz.com/?p=13971

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۸ساعت 11:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما تقویم بسیار پرقیمتی داریم با برگ‌هایی تاریخی و تاریخ‌ساز که در آن دست قدرت و حمایت الهی را به عینه می‌بینیم. روز‌هایی که با عنوان «یوم‌ا...» می‌توان نام برد و پرچم حرکت در دیگر ایام قرار داد. روز‌هایی که بسان خطی خوش باید در سربرگ دفتر ایام، رسم‌الخط روزگاران باشد. روز‌هایی با هدف تبیین شده «.. أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ» یعنی بسترسازی برای نور و روشنی، برای چراغ‌داری همه ایام، برای تعیین مسیر تعالی که نور در افزایش است. ما به لطف خدا تجربه‌کنندگان روز‌هایی چنین کرامند و عزت‌آفرین هستیم. باور داریم که خداوند به روزگاران با پرده‌برداری از این ایام ما را به سر خط برمی‌گرداند، حتی اگر در گرفتاری‌های گونه‌گون از راه دور مانده باشیم. ما در همین ۲ هفته گذشته به ۲ یوم‌ا... تکریم شدیم، چنان‌که رهبر فرزانه انقلاب به زیبایی با نگاهی به آیه ۵ سوره مبارکه ابراهیم، در تبیین آن می‌فرمایند «آن روزی که ده‌ها میلیون نفر در ایران و عراق و بعضی کشور‌های دیگر به پاس خون فرمانده سپاه قدس به خیابان‌ها آمدند و بزرگ‌ترین تشییع جنازه و راهپیمایی جهان را شکل دادند، یکی از ایام‌ا... است. آن روزی هم که موشک‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پایگاه آمریکایی را درهم کوبید، یکی از ایام‌ا... است.» و این هردو باید در یاد ملت باشد و این درسی است که می‌توان از همین آیه شریفه گرفت که باید در یاد داشت و به یاد دیگران هم آورد این روز‌های بزرگ را. روز‌هایی که تاریخ در مواجهه با آن دارای ۲ فصل می‌شود؛ خاورمیانه قبل از یوم‌ا... سلیمانی و بعد از آن. هیمنه استکبار آمریکا قبل از موشک‌باران «عین‌الاسد» و بعد از آن. به جرئت می‌توان گفت ۲ مؤلفه قدرتمند خاورمیانه جدید همین ۲ رویداد اثرگذار است و دنیا خواهد دید خاورمیانه‌ای که غربی‌ها سال‌ها برای زادنش تلاش و سِحر در کار می‌کردند و طرح درمی‌انداختند، امروز با باطل‌السحر خون سلیمانی دارد در قواره‌ای متولد می‌شود که نقشه‌های آنان را چنان بر باد می‌دهد که «سیسمونی» نیاورده باید پای، پس بکشند از منطقه اگر نمی‌خواهند بعد این «بی‌پا» بمانند. حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای با نگاهی قرآنی راه بهره‌گیری از «یوم‌ا...» را «صابر و شکور» بودن برشمردند تا بدانیم باید پای آرمان‌هایی که با جلوه یوم‌ا... روشن می‌شود، بایستیم و اجازه ندهیم فضای ناسپاسی رونق بگیرد که سرانجام رفتاری چنین، سختی و مشقت مضاعف خواهد بود. به قاعده صبر و شکر می‌توان از دل بن‌بست‌های دشمن‌ساخته راهی به سوی رستگاری گشود و مگر پیش از این چنین نکردیم؟ مگر هم مکر و تحریم در کار نکرده بودند؟ مگر بوی گاز‌های شیمیایی آلمان از یاد ما رفته است؟ مگر سوپراتاندارد‌های اجاره‌ای فرانسوی‌ها را فراموش کرده‌ایم؟ مگر انگلیس و ده‌ها کشور دیگر در جنگ تحمیلی در برابر ما صف نکشیده بودند که با «دفاع مقدس» از آن هجوم، سرفراز بیرون آمدیم؟ امروز هم راه برون‌رفت از مشکلات، بازگشت به فرهنگ و سبک زندگی آن دوران است. مکتبی که سلیمانی نماد تام و تمام امروزی آن بود و هست. رفتاری که در جانشین شایسته‌اش، سردار قاآنی، هم پرشکوه می‌توان دید. سبکی که مردمان را برادر می‌خواهد، برای وحدت حداکثری راه می‌گشاید، اخلاص را ملاک عمل می‌کند و در معرکه‌ها در نقطه خطر می‌ایستد. این‌گونه‌اند این مردان که تشییع جنازه‌شان به یوم‌ا... ارتقا می‌یابد و شهادتشان خطر را برای دشمن صدچندان می‌کند، آن‌قدر که در ماجرا‌های بعد نیز نتوانند چندان‌که می‌خواهند خود را از شوک سیلی غیرتمندانه فرزندان انقلاب و حماسه ملی برهانند، چه حوادث بعد، پس از فرونشستن غبار‌ها باز ما را متحدتر خواهد کرد، چه واقعیت ماجرا در قبال حادثه هوایی همان است که رهبر انقلاب فرمودند که «حادثه سقوط هواپیما حادثه تلخی بود. دل ما را به معنای حقیقی کلمه سوزاند، از دست دادن جوان‌های عزیز مردم خوبمان و کسانی که از کشور‌های دیگر اینجا بودند؛ دل ما سوخت، اما به همان اندازه دشمن خوش‌حال شد.» اصلا عادتشان است؛ در غم ما به شادی برمی‌خیزند. این نکته ظریفی است که باید در عزا هم چنان ایستاده و متحد باشیم که، چون خار در چشمشان بنشیند و توان شادی را از آنان بگیرد. چنین هم خواهد شد به اعجاز خون شهیدان. حقیقتی که دشمن از درک آن عاجز است هنوز.

شهرآرا / شماره 3023 / شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۸ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/953/8433

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/10/28/953_7369.pdf

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۸ساعت 13:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رزمندگان گردان الحدید، یاد فرمانده و همرزمان شهید خود در کربلای 5 را گرامی داشتند

 زیستن به سبکِ شهدا. این عصاره کلماتی بود که همرزمان سردار شهید سید علی ابراهیمی، بر آن تاکید داشتند. اکسیر حیات بخشِ امروز جامعه نیز همین است؛ بازگشت به سبک زندگی شهدا. هر کدام از همرزمان که به یاد شهید سخن می گفتند به ویژگی های ممتاز شده در زندگی این فرمانده دفاع مقدس، می پرداختند. در این دورهمی بسیجی، رزمندگان گردان الحدید لشکر 21 امام رضا(ع) با همت خانواده شهید و برادر نعمتی، گرد هم آمدند تا با خاطره خوانی  از آن روز های پر خطر و مردان خطر شکن برای امروز، توشه ای بردارند. از این میان، با دعوت حمید فیض آبادی، راوی و رزمنده دفاع مقدس که میان خاطرات دیگران هم خود به خاطره‌گویی می پرداخت، "اسدی" از همرزمانِ شهید از فتوت و جوانمردی شهید گفت. نوبت سخن به "علی معنوی" از خویشاوندان شهید که رسید از تحفظ سید علی ابراهیمی درباره مرز های اخلاق گفت و تاکید کرد اگر آنان به مقام عظمای شهادت رسیدند، به این دلیل بود که شهادت را زندگی می کردند. او تراز زندگی ابراهیمی و دیگر شهدا را اخلاق نبوی دانست که در همه شئون زندگی شان جاری بود. این راوی دفاع مقدس، البته گریزهایی هم به روز های عملیات و قهرمانان شهیدش زد که خود روضه خوان بود و دل ها را به کربلا می برد. آن جا که از محمد حسین، سرباز مازنی گفت که به خاطر نامه مادرش او را به خط نمی بردند اما وقتی که برگه ترخیص او صادر شده بود، اصرار کرد او را به عملیات کربلای 5 ببرند. وقتی گفتند در زمان خدمتت به حرمت مادرت و خواهرانت که سرپرست شان بودی، تو را اجازه خط ندادیم حالا چگونه اجازه دهیم و آن رعنا جوان، نامه مادر را به خط خواهر ارائه کرد و تقاضای رفتن به خط. او گفت در همین عملیات محمد حسین به حسین، سید الشهدا(ع) پیوست در حالی که تیر تک لول بدن پاکش را در هم دریده بود و در آخرین لحظات رو به کربلا با سلام به امام حسین(ع) آسمانی شد. سید غلامرضا هاشمی اما به پایداری شهید ابراهیمی در میدان جنگ پرداخت و از روزهای سخت عملیات بدر و قادر گفت که سید علی با این که مجروح شده بود و با آتش عقبه آر.پی.جی صورتش سوخته بود، ماند و تا آخرین لحظه یارانش را فرماندهی کرد. احمد نسائی اما به شخصیت اخلاقی این فرمانده شهید پرداخت که هم در زندگی خانوادگی اش، وصل آفرین شده بود و هم در جبهه وقتی او به عنوان فرمانده گردان، چند نیرویش را تنبیه کرده بود، او را به شیوه درست تربیتی راه نمود و نسائی امروز هم او را راهنمای خویش می داند و گره های روزگار را بر سر مزار سید شهید می گشاید. هادی نعمتی، آخرین همرزم و جانشین شهید ابراهیمی بود که از قدرت فرماندهی و اخلاق انسانی و تواضع ویژه شهید سخن گفت. او ابراهیمی را در میدان نبرد، فرماندهی طراح، هوشمند و موفق تعریف کرد که فقط در عملیات بدر، با یک بلند گوی دستی ، 600 نفر را به اسارت گرفت. اسارت البته شاید واژه درستی نباشد در این جا، او با دعوت، آنان را به این سو کشاند. نعمتی تواضع و جوانمردی را از جمله ویژگی های شهید ابراهیمی دانست که درسی برای امروز جامعه است. این جلسه با سپاس دختر شهید و نوای گرم قاسم سراجی از فرماندهان دفاع مقدس، از دل زمستان راهی به سوی بهار گشود. بهاری که ان شاءا... با شکوفایی فرهنگ شهادت زیبا تر خواهد بود... .

خراسان رضوی / شماره : 4326  / شنبه ۲۸ دي -۱۳۹۸ / صفحه اول و 5 / اخبار

http://khorasanrazavi.khorasannews.com/newspaper/page/20296/5/232137/0

http://khorasanrazavi.khorasannews.com/?nid=20296&pid=5&type=0

http://khorasanrazavi.khorasannews.com/Newspaper/PagePDF/41511

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۸ساعت 12:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"امروز وحدت شکنی به هر نام و شکل سربازی برای دشمن است. با اگاهی یا بدون علم. در نتیجه فرق نمی کند. وحدت شکنی تیز کردن تیغ دیوانه یانکی است که ملت ایران را هزار پاره می خواهد. کبریت نکشید به سرمایه بزرگ اجتماعی که خون شهید سلیمانی به اعجاز پدید اورد." این پیامی بود که برای برخی افراد و گروه ها فرستادم که در هنگامه تقابل آشکار با بزرگ ترین دشمن مان، باز کلمات شان مثل سوهان، دو کارکرد را توامان انجام می داد؛ هم تیغِ سوداگر مرگ را تیز می کرد و هم بر اعصابِ هوشیاران کشیده می شد که امروز، با همه وجود برای ارتقای وحدت ملی می کوشیدند و تلاش شان این بود و هست که به فرموده رهبر انقلاب، وحدت شکل گرفته پای تابوت حاج قاسم، حفظ شود چه همه اقتدار ایران این جاست؛ در اتحاد مردم. اگر قرار است دیپلماسی به نتیجه موفق برسد، باز باید دلگرمی از این اتحاد بگیرد و اگر قار است موشک ها به هدف بنشیند باز باید پشت گرمی از وحدت راست قامتان ملی بگیرد. تجربه هم ثابت کرده است که هرجا با هم بودیم و خود را ندیدیم و بنده خدا شدیم ، دستِ خدا هم در میان مان آمد و اقتدار مان را به وعده صاق و پیروزِ "یدالله مع الجماعه" قوت بخشید. این "غنی سازی" است که همه دنیا هم پشت به پشت هم بدهند نمی توانند جلویش را بگیرند. این قدرت را با قدرت سخت نمی توانند جواب بدهند اما با قدرت نرم، نرم نرمک و موریانه وار دست به کار می شوند تا با اختلاف افکنی به انحای مختلف حتی تحت لوای ارزشی ترین مفاهیم، آنچه به سختی نمی توانند تحقق دهند، به نرمی محقق کنند. فکر می کنم همه کسانی که با حاج قاسم، احساس قرابت می کنند و می خواهند نام بلند او، آوازه اش بلند تر شود. همه کسانی که می خواهند اهداف آن عزیز محقق شود باید به همان سلوکی رفتار کنند که او می زیست و فکر می کرد و می گفت. این کلمات از جان برخاسته "رستمِ معاصرِ ایران" است که برجان ایرانیان می نشیند که؛ " ...من و آدم‌های خودم. من و رفقای خودم. من و مریدهای خودم. این بی‌حجاب است، این باحجاب است. این چپ است، آن راست است، این اصلاح‌طلب است، او اصولگراست، خب پس چه کسی را می‌خواهید حفظ کنید؟ همان دختر کم‌حجاب دختر من است. دختر ما و شماست؛ نه دختر خاص من و شما. دختر جامعه ما...." این نگاه و سخن اوست. او این مرزبندی ها را قبول نداشت. او اهل غیریت سازی در خانواده ملی نبود. من این شهادت رئیس جمهور روحانی را در باره سردار شهید سلیمانی قبول دارم که " سردار قاسم سلیمانی مرزبان ایران بود و هیچ وقت نمی خواست بین ایرانیان مرزی را بوجود بیاورد". بیایید از آب و باران، این آیات زلال الهی ، بیاموزیم به هم پیوستن را حتی اگر سنگ خارا سر راهمان بگذارند. به هم بپیوندیم و دریا شویم که رسم سلیمانی چنین است. بدانیم ایران نه برای این و آن که برای همه فرزندان خویش است و به توان همه آنان برای گذر از مصائب امروز و پیروزی بر خصم و سربلندی فردا نیاز دارد.

ب / شماره 4105 /  شنبه 28 دی 1398 / صفحه 3

http://birjandemrooz.com/?p=13864

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۸ساعت 12:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

افراد گوناگونی رد صلاحیت شدند. کسانی که پیش از این در کربلای دفاع مقدس، تا مرز شهادت رفتند و مدال جانبازی گرفتند. یعنی به افتخار “هر روز شهید شدن” رسیدند-عبارت معرفتی و معنویی که رهبر فرزانه انقلاب، در تشریح مقام جانباز فرمودند- بعد از جنگ هم باز سرباز بی منت انقلاب بودند و هستند و تدبیر شان گره گشای بسیاری از مشکلات است. اما دریغ که در نگاه هیئت های نظارت، نیامد این مولفه های شخصیتی و فرصت خدمت در جایگاه رفیع نمایندگی مردم از آنان ستانده شد. من وقتی نامه یکی از همرزمان دفاع مقدس را خواندم برخویش لرزیدم که چگونه می توان چون اویی را از دایره انتخاب راند؟ بعد که پیگیر شدم دیدم چون او دیگرانی هم هستند که با سابقه ممتد جهاد و صبغه انقلابی، از این دایره بیرون اند! تعجب کردم واقعا مگر انقلاب، فرزندانی غیرتمند تر از آنان هم دارد که امتحان خویش را در معرکه های مرد افکن پس دادند و نمره قبولی گرفتند. اما امروز و اما هیئت های نظارت… نمی خواهم بگویم اعضای محترم این هیئت – خدای نکرده- غیر متشرع اند بلکه باور دارم چنان که سرمقاله نویس روزنامه جمهوری اسلامی هم تصریح کرده بود؛ . “چه بسا بتوان گفت تمام اعضاء هیات‌های نظارت شورای نگهبان مقید به رعایت مناسک دینی هستند و می‌توان پشت ‌سر آنها نماز خواند، ولی برای نظر دادن درباره داوطلبان نمایندگی مجلس نیازی به پیشنماز نیست. کسانی می‌توانند در این زمینه نظر بدهند که علاوه بر رعایت مناسک دینی، از نگرش اجتماعی، سیاسی و فرهنگی قابل قبولی برخوردار باشند و دچار نگرش‌های محدود و یکطرفه نباشند.” روشن است که اگر اعضا از یک گرایش باشند، افراد دیگر گرایش ها را جور دیگری خواهند دید و چون نگاه دیگر شود، تصمیم هم دگر خواهد شد و به این جا خواهیم رسید که بسیاری از محترمین و فرزندان انقلاب، رد صلاحیت شوند. محدود نگری در این عرصه به محدود سازی سلایق و حق انتخاب مردم خواهد انجامید که می تواند به کاهش حضور مردم هم بیانجامد. این کاهش هم نتیجه منطقی آن محدودیت است چه وقتی کسی فرد مورد نظر و سلیقه و برنامه دلخواه خود را در میان نبیند نمی توان توقع داشت که به میدان بیاید. نمی شود از او خواست به کسانی رای دهد که به لحاظ فکری و برنامه کاری و هدف گذاری برای فردای کشور با او تفاوت دیدگاه و مبنا دارد. این ماجرا در هر دو سوی خود ، خسران بزرگی را متوجه کشور می‌کند.هم از آن رو که توانمندان گرایش های مختلف و برنامه های گوناگون از چرخه انتخاب خارج می شوند و هم از این رو که با کاهش انتخاب کنند گان مواجه می شویم. هر دو ضرر است و هردو ضرر را هم می شود با تدبیر بزرگان شورای نگهبان، و باز کردن فضای انتخابات، به منفعت برای ایران و انقلاب تبدیل کرد. امید واریم چنین شود تا کسانی که با شهادت حاج قاسم حضوری چنان آفریدند در این عرصه هم حماسه ای بشکوه خلق کنند و در زمانه ای که دشمن، این عرصه را خالی می خواهد، بسان سنگر آن را پر کنند تا کور شود دشمن و کور شوند همه آنانی که سرفرازی این ملت و بهرمندی کشور از توان همه فرزندان خویش را نمی توانند دید.

ب / شماره 4104 / پنج شنبه 26 دی 1398 / صفحه 3

http://birjandemrooz.com/?p=13830

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۸ساعت 10:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"چو پرده‌دار به شمشیر می‌زند همه را"، بالاتر از این که "کسی چنین محترم" نخواهد ماند که اصلا کسی جز اهالی یک گرایش، "مقیم حریمِ حرم" نخواهد ماند و در اداره کردن کشور با اهالی امتحان پس داده وادی تک‌صدایی، دگر مردم سرزمینم چنین محتشم نخواهد ماند. حیف است حال که با "وحدتِ شکل گرفته زیر تابوت شهید حاج قاسم سلیمانی" می‌توان به گسترده‌تر شدنِ آفتاب همدلی امید بست، "پرده‌داران" در وادی تایید صلاحیتِ نامزد‌های نمایندگی، چنین به شمشیر طرد و نفی بزنند همه را تا جایی که مشخصاً از جناح اصلاح‌طلب، نه ژنرال و افسر که در برخی شهر‌ها، سرباز هم نمانده باشد. بسیارمان را بعد از آن حماسه که به اعجاز شهادت سردار شکل گرفت، اگر حافظ می‌خواندیم بدین غزل، بشارت می‌دادیم که؛ رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند و با گذر از "چنان و چنین"‌ها، فرصت برای شرکت همه افکار و سلایق آن‌گونه فراهم خواهد شد که انتخابات اسفند ما، بهار همدلی باشد و نامزد‌ها و طرفدارانشان در هندسه "فاستبقوا الخیرات" به رقابت بپردازند اما بعد از اعلام اسامی تایید صلاحیت شده‌ها، از آن شوق، رنگی بر چهره نماند چون با این اوضاع – که خدا کند تغییر کند – انتخابات به واقع حق گزیدن میان کپی‌های کم‌رنگ و پررنگ یک نسخه، خواهد بود نه این که در فراخی میدان عرضه افکار و سلایق و چهره‌ها و برنامه‌ها، حق انتخاب تمام و کمال ادا شود. البته امیدواریم تغییر کند این چینش و بستر برای حضور باشکوه مردم فراهم شود. باور داشته باشند حضرات که مردم "قدرتِ تشخیص" دارند و خود می‌توانند سره را از ناسره تمیز دهند. می‌توانند عیار افراد و میزان عملیاتی شدن برنامه‌ها را بسنجند و تحت تاثیر پروپاگانداهای تبلیغاتی هم قرار نگیرند. معمولاً هم انتخاب مردم از ضریب اطمینان بیشتر و بهتری برخوردار است و گذر روزگار این را ثابت می‌کند که انتخاب مردم به صواب نزدیک‌تر بوده است از گزینه‌هایی که مردم در شرایط مساوی نام آنان را بر برگه رای ننوشته‌اند. پرده‌داران را باید گفت، میدان را باز کنید که رقابت در کوچه‌های تنگ جناحی، زیبنده جمهوری بزرگ اسلامی ایران نیست. وقتی امام انقلاب و رهبر فرزانه انقلاب از همان نخستین روز به مردم اعتماد داشتند و همواره در خطرناک‌ترین شرایط تکیه‌شان بر خدا و خلق خدا بوده است، چرا باید دایره انتخاب را چنان تنگ کرد که بسیاری از صاحب توان‌ها بیرون دایره بمانند؟ باور کنید همان مردمی که بر تنگناها چشم پوشیدند و در تشییع جنازه سردار، به اشکباران چشم گشودند قرار است رای بدهند. همین مردم رشید و عاقل و بالغی که در گرانیگاه‌ها به یاری انقلاب و نظام می‌آیند قرار است رای دهند. همان‌گونه که در این موقف‌ها به فهم و شعور و تشخیص‌شان احترام می‌گذارید در عرصه انتخابات هم حرمت بگذارید و فضا را باز کنید تا حق انتخاب داشته باشند. مردم صاحب حق و صاحب تشخیص هستند و بزرگ‌ترین حرمت‌گذاری به آنان، باز کردن دایره انتخاب است. پس به مردم احترام بگذارید.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۶۳۰ / ۲۵ دی ۱۳۹۸ /صفحه 2 / خبر

http://jomhourieslami.net/paper/?newsid=225439

http://jomhourieslami.net/index.php?year=1398&month=10&day=25&category=2&

http://jomhourieslami.net/archive/pdf/1398/10/25/2.pdf

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 9:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دلخوریم خیلی وقت ها از خیلی چیزهایی که روی می دهد. یک روی سکه را می بینیم و بی خبر از روی دیگر آن به بازار می رویم . دقیق ترش این است که نیمی از اسکناس را برمی داریم و بدون همراه داشتن نیمه دوم به خرید می رویم و دلخور باز می آییم. قاعده هم همین است اما اگر دو قسمت اسکناس به هم چسبیده باشد، اولین مغازه دست هامان را پر می کند و نوبت به مغازه دوم هم نمی رسد. حوادث را هم چند جانبه باید دید تا در دایره دید حق هم قرار گرفت. روشن است که اگر چنان که مرحوم صفائی حائری می فرماید” دنیا را عشرتکده و آخور و خوابگاه بدانى” هم به خور و خواب میل خواهی کرد و هم چون دست را برای پرداخت این هزینه خالی می بینی و دستت از خوردن کوتاه می ماند و به عشرتکده نمی رسی، برمی خروشی و قهر و غیظ وجودت را انباشته می کند اما اگر دنیا را ” کلاس و کوره و راه ” دیدی، از شکست ها هم درس پیروزی خواهی گرفت و کوره راه را هم با بینایی به راه پیوند خواهی داد. آن وقت دیگر نه گرفتار دیوِ خشم خواهی شد و نه فرصت رسیدن به راه را از دست خواهی داد. استاد این سرمشق دقیق دیدن را به قرائت های مختلف می گوید تا بیشتر تأمل کنیم و به جای “جهان را سیاه و تاریک دیدن و پوچ دانستن” ، بستر حقّ‌ و هدف و دارای نظام و قانون و دارای جمال و زیبایى، بدانیم. جهان را این گونه دیدن ما را به جهان بینی توحیدی برخواهد کشید تا آشنا به نظام طبیعت و قانون آن حتی حوادث را هم در خدمت تعالی انسانی به کار گیریم. مگر ژاپنی ها بر حوادث ظفر نیافتند و با همان نگاه انسان محور برای زلزله نسخه نپیچیدند؟ پس چرا ما با نگاه خدا محور و انسان مدار نتوانیم از دل ماجراها راهی به سوی کمال بیابیم.
درست می فرماید استاد که “اگر معیار ارزش‌ها را در نعمت‌ها و امکانات بدانىم و یا در عمل و تلاش، نه در نسبت نعمت و عمل و نسبت داده‌ها و بازدهى‌ها” به مقصد نخواهیم رسید. همچنین” اگر بلا و رنج را نشان لج بازى خدا و ستم او بدانیم نه تازیانه‌ راه و مرکب سلوک”، نخواهیم توانست نسبت خود را با خدا جوری تعریف کنیم که مظهر شئون حضرت شویم. حقیقت همان است که آیت ا… صفائی حائری توجه مان می دهد که” اگر تو با این نگاه‌ها و تلقى‌ها و احساس‌ها همراه باشى، ناچار جز نفرت و عصیان و تردید و انکار نخواهى داشت و اگر بتوانى زنده بمانى و از وسوسه‌ شیرین خودکشى نجات بیابى، تازه مثل حباب زندگى مى‌کنى و بر روى موج‌هاى حادثه، لحظه‌اى مى‌نشینى و دوباره مى‌شکنى. ” حال آن که اگر شق دوم ماجرا را مؤمن شویم، ناشکستنی می شویم و پیوند ما با حضرت خدا نیز ناگسستنی خواهد شد. این هم بهتر است و هم به فطرت ما نزدیک تر. توجه داریم که شق اول ما را از راه بدر می کند پس با تأمل در شق دوم به راه برگردیم…..

ب / شماره 4103 / چهار شنبه 25 دی 1398 / صفحه 3

http://birjandemrooz.com/?p=13786

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 9:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تاریخ را معلم انسان‌ها خوانده‌اند که به قاعده باید در محضرش، زانوی تلمذ بر زمین زد و درس گرفت. نه فقط برای کلاس و امتحان و نمره بلکه برای به کار بستن در زندگی. به ویژه در فراز و فرودهای مشابه. کم هم صفحات مشابه ندارد تاریخ اما کم هم نباید تکرار کرد تجربیات تلخ را. با این نگاه امروز می‌خواهم به یک فراز از تاریخ قرن پیش دیارمان نگاهی داشته باشم به این بیان که؛ برخی نام‌ها چنان به ننگ آلوده می‌شوند که گذشت زمان هم از رنگ آن نمی‌کاهد حتی اگر قرنی از آن گذشته باشد. یکی از این جمله نام‌ها “غلامحسین تنگکی” است. همو که در گرما گرم نبرد رئیس علی دلواری، تیری از پشت در تن او نشاند و بر خاکش انداخت تا غریو شادی از حنجره انگلیسی‌ها به آسمان برسد. در تاریخ ملی ما، در باور مردمان وطن، هر چه رئیس علی با احترام یاد می‌شود، آن تنگکی بی‌خرد، به لعن و نفرین نامش قرین یادها و دفترهاست. او بر اساس کینه‌ای قبیله‌ای، پرچمدار مبارزه با انگلیس را از پای انداخت و این را البته قبل از به شهادت رساندن رئیس علی، خطاب به صاحب منصب انگلیس گفته بود: “من تشنه خون رئیس‌علی هستم، چون جد او قاتل پسر عموی من است و مدت‌هاست که منتظر هستم با یک گلوله او را سوراخ کنمچنین هم کرد مردی که انگلیسی‌های مزور، او را جسته و نشان کرده بودند برای شکار شیر شرزه دلوار. ببخشید قصد خوانش دوباره از این فراز تاریخ ندارم بلکه می‌خواهم یک مشابهت سازی کنم بین آنچه در باره‌ی رئیس علی دلواری می‌گویند که جد یا خودش کسی از کسان “تنگکی” را پیشتر کشته بود و آن مردک، در فصلی به خون خواهی برخاسته بود که استعمارگران برای نوشیدن خون قهرمان دلوار، له له می‌زدند. این قصه را می‌توان خوانشی امروزی هم داشت در این ماجرای سقوط بوئینگ که براثر خطای پدافند خودی اتفاق افتاده است. یعنی با پذیرش خطا از سوی فرماندهان و اعلام آن، برخی افراد، دایه‌ی مهربان‌تر از مادر و غیرتمندتر از برادر به میدان آمده‌اند تا مدافعانِ وطن را هدف قرار دهند و خاکریز دفاع ملی را صاف کنند آن هم در زمانه‌ای که دشمن بیش از همیشه دندان نشان می‌دهد و پنجه می‌کشد.راستی سرِ چه دارند این افراد و به کجا می‌خواهند بروند که صدای‌شان به شعارهای دشمن کیشانه بلند است؟ اگر سر مهر با قربانیان پرواز داشتند پیش از این کجا بودند؟ آیا نباید “غلامحسین تنگکی” را در جان یافته در چهره‌شان دید؟ زن و مرد فرقی نمی‌کند، آنان که در شرایطی چنین دارند مدافعان وطن را می‌زنند هرچه باشند از غیرت ملی تهی هستند .من نمی‌گویم نباید اعتراض کرد به آن خطا و این پرده پوشی دو سه روزه بلکه حق جامعه می‌دانم دانستن را و مطالبه دانستن را. خود نیز منتقد وضع موجود و در شمار طلبکاران این واقعه‌ام اما شرایط را و حساسیت‌ها را هم باید در نظر داشت. این را هر عاقلی که دل به ایران داشته باشد می‌فهمد که امروز روز یقه گرفتن از مدافعان وطن نیست. دستی که در این شرایط بر این یقه می‌نشیند، اگر دشمن هم نباشد، کار دشمن را انجام می دهد.این عربده‌های شبانه که در تهران و تعدادی از دیگر شهرها به گوش رسید هم طعم گس آلبانی داشت. و حروفش اگر چه فارسی بود اما محتوایی “عبری- انگلیسی” داشت.باز هدف رئیس‌علی‌های امروز بود. همان‌ها که انتقام خفت‌های تاریخی را از سربازان آمریکا و انگلیس ستاندند. همان‌هایی که فدایی امنیت هستند. همان‌هایی که داعش و تکفیری‌ها قاتل‌شان می‌خوانند. بگذریم. تاکید می‌کنم خود عزادار و داغدار و مطالبه‌ی گرم و “شلیکِ پدافند” را نا به جا و خطای جنگی و مستوجب برخورد می‌دانم اما اما خوب می‌فهمیم همه‌مان که امروز “شلیک به پدافند” تحقق آرزوهای استکبار است. واقعیت را بپذیریم که امروز، روز یقه گیری نیست. روز تراشیدن خاکریز خودی نیست که هیچ عاقلی در زمان جنگ، مدافعان خود را هدف قرار نمی‌دهد. به غیر عاقل هم نباید فرصت رفتاری چنین داد.امروز باید سربازان وطن پشت گرمی را با همه‌ی وجود احساس کنند تا بایستند تا ایران از پا نیفتد. ان شا الله

انصاف نیوز / سه شنبه 24 دی 1398 /

http://www.ensafnews.com/209372/

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۸ساعت 17:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برخی نام‌ها چنان به ننگ آلوده می‌شوند که گذشت زمان هم از رنگ آن نمی‌کاهد، حتی اگر قرنی از آن گذشته باشد. یکی از این جمله نام‌ها «غلامحسین تنگکی» است؛ همو که در گرماگرم نبرد، رییس علی دلواری، تیری از پشت در تن او نشاند و بر خاکش انداخت تا غریو شادی از حنجره انگلیسی‌ها به آسمان برسد. در تاریخ ملی ما، در باور مردمان وطن، هر چه رییس علی با احترام یاد می‌شود، آن تنگکی بی‌خرد، به لعن و نفرین نامش قرین یاد‌ها و دفترهاست. او بر اساس کینه‌ای قبیله‌ای، پرچمدار مبارزه با انگلیس را از پای انداخت و این را البته قبل از به شهادت رساندن رییس علی، خطاب به صاحب منصب انگلیس گفته بود: «من تشنه خون رییس‌علی هستم، چون جد او قاتل پسر عموی من است و مدت‌هاست که منتظر هستم با یک گلوله او را سوراخ کنم»، چنین هم کرد؛ مردی که انگلیسی‌های مزور، او را جسته و نشان کرده بودند برای شکار شیر شرزه دلوار. ببخشید قصد خوانش دوباره این فراز از تاریخ را ندارم بلکه می‌خواهم یک مشابهت‌سازی کنم بین آنچه درباره رییس علی دلواری می‌گویند که جد یا خودش کسی از کسان «تنگکی» را پیشتر کشته بود و آن مردک، در فصلی به خون‌خواهی برخاسته بود که استعمارگران برای نوشیدن خون قهرمان دلوار، له‌له می‌زدند. این قصه را می‌توان خوانشی امروزی هم داشت؛ در ماجرای سقوط بوئینگ که بر اثر خطای پدافند خودی اتفاق افتاده است، یعنی با پذیرش خطا از سوی فرماندهان و اعلام آن، برخی افراد، دایه مهربان‌تر از مادر و غیرتمند‌تر از برادر به میدان آمده‌اند تا سپاه مدافع وطن را هدف قرار دهند و خاکریز دفاع ملی را صاف کنند، آن هم در زمانه‌ای که دشمن بیش از همیشه دندان نشان می‌دهد و پنجه می‌کشد. راستی سر چه دارند این افراد و به کجا می‌خواهند بروند که صدایشان به شعار‌های دشمن‌کیشانه بلند است؟ اگر سر مهر با قربانیان پرواز داشتند پیش از این کجا بودند؟ آیا نباید «غلامحسین تنگکی» را جان‌یافته در چهره‌شان دید؟ زن و مرد فرقی نمی‌کند، آنان که در شرایطی چنین دارند مدافعان وطن را می‌زنند هرچه باشند از غیرت ملی تهی هستند. من نمی‌گویم نباید اعتراض کرد به آن خطا و این پرده‌پوشی دو، سه روزه بلکه حق جامعه می‌دانم دانستن را و مطالبه دانستن را. خود منتقد وضع موجود و در شمار طلبکاران این واقعه‌ام اما شرایط را و حساسیت‌ها را هم باید در نظر داشت. این را هر عاقلی که دل به ایران داشته باشد، می‌فهمد که امروز روز یقه‌گرفتن از مدافعان وطن نیست. دستی که در این شرایط بر این یقه می‌نشیند، اگر دشمن هم نباشد، کار دشمن را انجام می‌دهد. این عربده‌های شبانه که در تهران و تعدادی از دیگر شهر‌ها به گوش رسید هم طعم گس آلبانی داشت و حروفش اگر چه فارسی بود اما محتوایی «عبری- انگلیسی» داشت. باز هدف، رییس علی‌های امروز بود؛ همان‌ها که انتقام خفت‌های تاریخی را از سربازان آمریکا و انگلیس ستاندند. همان‌هایی که فدایی امنیت هستند. همان‌هایی که داعش و تکفیری‌ها قاتل‌شان می‌خوانند. بگذریم. تاکید می‌کنم خود عزادار و داغدار و مطالبه‌گر هستم و «شلیکِ پدافند» را نابجا و خطای جنگی و مستوجب برخورد می‌دانم اما خوب می‌فهمیم همه‌مان که امروز «شلیک به پدافند» تحقق آرزوهای استکبار است. واقعیت را بپذیریم که امروز، روز یقه‌گیری نیست، روز تراشیدن خاکریز خودی نیست که هیچ‌ عاقلی در زمان جنگ، مدافعان خود را هدف قرار نمی‌دهد....

صبح نو / شماره ۸۶۵ / سه شنبه، ۲۴ دی ۱۳۹۸/ صفحه 3/ سیاست

http://sobhe-no.ir/newspaper/865/3/34914

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۸ساعت 11:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

چگونه دیدن است که آدمی را به درک و فهم می رساند. هرچه این نگاه دقیق تر و جامع تر، درکِ حقیقت ها هم آسان تر و این خود البته نیازمند روشنایی است و می توان به قاعده همان ماجرای فیل مولوی توجه کرد که در تاریکی هرکس به میزان هوشیاری دست و موضعی که بدان رسید، درکی یافت اما روشنایی که آمد، فهمیدند حقیقت ماجرا چیست پس باید کوشید برای تمام ساحتی دیدن همه رویدادهای طبیعی و غیر طبیعی را و در این دیدن هم باید خوب دید. این خوب دیدن است که به اصلاح رفتار می انجامد و حتی باید در ساحت عبودیت، هم نگاهی زیبا بین داشت و دانست که هرچه از سوی خدا می رسد نهایت خیر و خیرخواهی است. اگر به درکی برسیم که بر زبان بانوی شعر ایران، پروین اعتصامی رفته است که؛
هر بلائی کز تو آید، رحمتی است
هر که را فقری دهی، آن دولتی است
…. زان بتاریکی گذاری بنده را
تا ببیند آن رخ تابنده را….
بندگی را جور دیگر خواهیم دید و نماز عبودیت را تکبیری بی همانند خواهیم زد و دنیا را با بسم ا…الرحمن الرحیم خواهیم خواند.
خدا رحمت کند استاد صفائی حائری را که توجه مان می داد به اصلاح نگاه خویش بر مدار مهرخوانی در آنچه از خدا می رسد و الا نگاه ظاهر بین ما را در برابر باطن حقیقت قرار می دهد. استاد می فرمایند: “اگر مذهب تو، سنّتى و یا عاطفى باشد، نه جامع معرفت و محبّت و عمل” راه را به بیراهه خواهیم رفت. و کژراهه دهن خواهد گشود به روی ما ” اگر تو انسان را، بازیگر و بازیچه و تماشاچى خیال کنى، نه رهرو منزل عشق و هماهنگ با صراط‍‌ ” دلخور خواهی شد و از هم خواهی پاشید به محض برخورد به اولین مانع اما اگر انسان را رهرو منزل عشق بدانیم دیگر برای رسیدن به صراط مستقیم هیچ مانعی را به رسمیت نخواهد شناخت که برای رسیدن به اقلیم حقیقی وجود باید از عدم ها گذشت. چه خوش گفت حافظ که ؛ ره رو منزل عشقیم و ز سرحد عدم / تا به اقلیم وجود این همه راه آمده‌ایم. در این آمدن هم و برای هدف رسیدن به کعبه حقیقت نیز، از سرزنش خار مغیلان هم نه تنها نباید هراسید که شهد زخم را به جان باید نوش کرد.که حضرت لسان الغیب توجه مان می دهد؛ “در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم” باید به الزامات آن هم عنایت داشت از جمله؛ “سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور. که این خارها سفر عشق را زیباتر می کنند…

ب / شماره 4102 / سه شنبه 24 دی 1398 / صفحه 3

http://birjandemrooz.com/?p=13723

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۸ساعت 11:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ناخوش احوالیم. خیلی هم ناخوش است احوال‌مان. بیش از یک هفته است که در سوگ سیاه پوشیده‌ایم و این پیراهن هم از تن‌مان درنمی‌آید انگار. داغداریم اما علاوه بر این دلخور و عصبانی هم هستیم. دلخور از آن بی‌دقتی‌ که جان ده‌ها انسان را گرفت و عصبانی از آنچه از زبان مسئولان رسمی شنیدیم در این چند روز درباره سقوط هواپیما. ما هم به عنوان رسانه به آنچه گفتند اعتماد کردیم و بدهکار افکار عمومی شدیم که عمیقا عذرخواهیم و صمیمانه و حرفه‌ای بخشش می‌طلبیم و این را تجربه می‌کنیم و درس می‌گیریم که بعد از این علاوه بر منابع رسمی، باید منابع دیگر هم یافت. علاوه بر زاویه طراحی شده توسط مسئولان، طرح‌های نو هم در انداخت برای جامع دیدن ماجراها. دلخوریم از آن خطای نظامی و عصبانی هستیم از کتمان‌ها و محرم ندانستن رسانه‌ها و این را صریحا اعلام می‌کنیم اما در کنار این، تکلیف ملی و میهنی خود می‌دانیم که در این هنگامه خطرخیز، هشدار دهیم که این ماجرای تلخ نباید دستاویز قرار بگیرد برای زدن «مدافعانِ وطن» نباید اسیر احساسات - ولو به حق - به بازیگر نقشه‌های دشمن تبدیل شویم که به دستِ خودمان، شمشیر «فدائیان وطن» را کُند کند.
بله اعتراض داریم و می‌گوئیم به صدای بلند. معترضیم و می‌نویسیم به صریح‌ترین کلمات اما علاوه بر احساس، عقلی هم در سر هست که حکم می‌کند در زمان جنگ نباید خاکریز‌های خودی را تراشید. نباید در اراده و بازوان مدافعان، تزلزل ایجاد کرد. برخورد را باید گذاشت برای نهاد‌های مسئول و مراقبت کرد که حتما قاطعانه رسیدگی و حق قربانیان این فاجعه و حق مردم حتما ادا شود اما به همین صراحت هم می‌گویم که امروز، خالی کردن پشت نیروهای مسلح و صف بستن در برابرشان، اگر نگوئیم خیانت است با هزار درجه اغماض، نتایجش چیزی جز همان چه از خیانت برمی‌خیزد نخواهد بود. باز هم تکرار می‌کنم اعتراضم را و مطالبه می‌کنم از طرف مردم که این قصور و یا تقصیر را باید چون خطا در زمان جنگ دید و شدید برخورد کرد اما شرایط را هم باید درک ‌کنیم و می‌دانیم که امروز دندان‌های گرگ‌ها را هم باید شمرد. پنجه‌های ددان را هم باید در نظر داشت.
باری، من آنچه در فضای مجازی دارد موج می‌زند را بازی در زمین دشمن می‌دانم و ابایی ندارم که تصریح کنم برخی کلمات و پست‌ها بوی «آلبانی» می‌دهد. بوی همان دست‌هایی که به خون فرزندان میهنم آغشته است. پس توجه می‌دهم که مراقب باشیم. امروز زمان مطالبه هست اما هرگز زمان یقه‌گیری از مدافعان وطن، آنان که جان می‌دهند تا جهان به عظمت ایران احترام بگذارد، نیست. آنچه شنبه شب و یکشنبه در تهران و برخی شهر‌ها، روی داد. آنچه بر برخی زبان‌ها رفت. آنچه شعار شد و شعور مردم را به بازی گرفت. تکرار مفاهیم سخیفی که حروف از به دوش کشیدن آن ننگ دارند، همه و همه ایفای نقشی است که برای‌مان نوشته‌اند و من نمی‌توانم بپذیرم دانشجویان به عنوان نخبگان جامعه پلک را هم گذاشته در میدانی چنین قدم بگذارند. بله اعتراض باید کرد اما تیغ نباید در پهلوی مدافعان وطن نشاند که برای امنیت ما همواره عمود بر جغرافیا بوده‌اند. باور کنند همان‌ها که کلماتی از جنس سنگ داشتند که اگر برج و باروی بنای امنیت بشکند، سنگ‌های بعدی بر سر خودشان فرود خواهد آمد. به کنایه همان چه حصین بن نمیر - در سریال مختارنامه - به قاصد امویان مکه گفت را تکرار می‌کنم - تا بدانند آن‌هایی که خواب سلفی گرفتن با بیگانه می‌بینند-؛ به قریش سفیانی بگو قاروره‌های نفتی شام، خودی و بیگانه نمی‌شناسد... قطعا موشک‌های دشمن هرچند هوشمند باشند آن قدر نیستند که از کوچه ضد انقلاب، بی‌خطر بگذرند و در محله انقلابی‌ها منفجر شوند. عاقل را هم اشارتی کافی است هرچند در عقلانیت شعاردهندگان شنبه شب و یک‌شنبه تهران، تردید جدی باشد. والسلام.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۶۲۸ / دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۸ /صفحه اول و 6

http://jomhourieslami.net/?newsid=225248

http://jomhourieslami.net/archive/pdf/1398/10/23/1.pdf

فرهیخته گان / http://farhikhtegandaily.com/news/36301

خبر فارسی / https://khabarfarsi.com/u/81013768

پیشخوان / http://www.pishkhaan.net/news/170416

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۸ساعت 11:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


این نگاه ماست که ما را به درک و داوری می رساند. آنان که نگاهی زیبا بین دارند از تلخ ترین شرایط هم درس های نیکو می گیرند و از بن بست سنگلاخ ها راهی به سوی رستگاری می گشایند. این نگاه را پس باید درست مهندسی کرد چه در رابطه بین انسان و خدا نیز همین قاعده حکم فرماست و اگر بتوانیم به فهم درست از رابطه برسیم، درستی رویداد ها را هم در خواهیم یافت و درس هم خواهیم گرفت. اگر این فهم، حاصل نیاید، رویداد ها به بستری برای قهر تبدیل خواهد شد چنان که استاد، آیت الله صفائی حائری در صفحه 160 کتاب ارجمند نامه های بلوغ، نسبت به این مسئله هشدار می دهند نسبت به زمینه هایی که اگر دقت نکنیم می تواند به بستری برای ناخوشنودی و نفرت هم تبدیل شود؛ "اگر تو، خدا را با قهر و اقتدار احساس كنى، نه همراه رأفت و رحمت و محبّت و زيبايى " کارت به قهر کشیده خواهد شد . قهر هم که نمی تواند زمینه محبت را فراهم آورد. باید بدانیم که اگر خدا قاهر است ، در برابر کنش هایی است که خلق خدا را زمین گیر می کند. از گناهان و دیوار کشیدن بین خود با خداست. از این است که مردمان را در فقر معرفتی گرفتار کنیم. اقتدارش هم برای شکستن مستکبران است و دست گرفتن از کسانی که به چکمه استکبار، لگد خورده و پهلوی شان شکسته است. خداوند قدرت خویش را به کسانی نشان می دهد که دیگران را منکوب قدرت خود می خواهند پس همین قاهریت و اقتدار راه گشای بندگی خداست. درک درست از این مفاهیم یعنی این. یعنی این که بداند این دو صفت، یک طرف همان سکه ای است که روی دیگرش رافت و رحمت است. سکه ای چنین است که بندگی را رواجی پر شکوه می دهد. پس توجه باید داشت به این دو وجهی که باید دید. یک سویه نگری باعث می شود راه را گم کنیم و کدام گم کرده راه است که می تواند به سعادت برسد؟! استاد در ادامه باز به یک دوگانه دیگر نگاه مان را باز می کنند که "....و اگر تو معاد و پاداش را انتقام بدانى، كه اگر گناه كنى، مى‌سوزاندت؛ نه اگر گناه كنى، مى‌سوزى " باز به کژراهه قهر خواهی رسید. اگر گناه کنیم، نمی سوزانندمان بلکه می سوزیم و خدا نمی خواهد بسوزیم پس 124 هزار قاصد عاقل و هوشیار را می فرستد تا کبریت را از دست ما بگیرند. خدا در پی سوختن مان نیست بلکه می خواهد ما را چنان بسازد که خود را نسوزانیم. درک این حقیقت، واقعیت های زندگی مان را در هندسه ای قرار می دهد که مهندسش خداست و آنچه او بسازد را هیچ کس نمی تواند خراب کند. بندگان به خلوص رسیده او نه تنها در قید و بند شیطان گرفتار نمی آیند بلکه از شکارگاه ابلیس هم پایگاهی برای پرواز می سازند.....

ب / شماره 4101 / دو شنبه 23 دی 1398 / صفحه 3

http://birjandemrooz.com/?p=13693

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۸ساعت 11:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

به هم ریخته‌ام، از همان صبح دیروز. همان وقتی که تلفن همراهم را روشن کردم و بمباران شدم از خبرهای تلخ گوناگون درباره فاجعه هوایی. باور بفرمایید، مثل پتک سنگین بود خبری که از جمعه‌شب زمزمه‌هایش شنیده می‌شد و بامداد شنبه پتک شد، سنگ شد، فولاد شد و بر سرمان فرود آمد. فهمیدیم که بوئینگ را پدافند ما به خطا زده است. فهمیدیم سوگواری مضاعف باید داشته باشیم. فهمیدیم حوادث گاهی ناخواسته چنان اتفاق می‌افتند که همه خواسته‌ها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند. حتی مردان ایستاده در برابر دشمن را به سخت‌تر از سخت مبتلا می‌کنند. مردانی که برخاسته‌اند تا دشمن را سر جایش بنشانند. من به‌عنوان روزنامه‌نگار سیه‌پوش این سوگ به سهم خود از مردم عذرخواهی می‌کنم. مطمئنم که مسئولان هم در این عذرخواهی شریک این قلم هستند، اما باید توجه داشت به شرایط، توجه داشت به حالت جنگی کشور، توجه داشت به آرامشی که باید حفظ کنیم و رزمندگان آرامش‌آفرین را که باید پشتیبان باشیم. من بر خویش لرزیدم وقتی جملات سردار حاجی‌زاده، فرمانده هوافضای سپاه، را خواندم. او صادقانه و صریح عذر تقصیر آورده است و با همه وجود احساس خود را در این کلمات ریخته است که «بعد از شنیدن خبر سقوط هواپیمای اوکراینی آرزوی مرگ کردم. ای کاش می‌مردم و چنین سانحه‌ای را شاهد نبودم. ما یک عمر خودمان را پیش‌مرگ مردم کردیم.» او درست می‌گوید، راست می‌گوید، صادقانه می‌گوید. برای فدایی وطن سخت است که تعدادی از مردم قربانی اشتباه یکی از زیرمجموعه‌هایش بشوند. شرایط را درک کنیم و این خطا باعث نشود که مرزبانان وطن دست و دلشان بلرزد و احساس بی‌پناهی کنند. بله، به موضوع ریز و موشکافانه باید رسیدگی شود و مقصران در هر سطح باید مورد «خون‌خواهی» قرار بگیرند، اما نباید فضا به سمتی برود که دشمن می‌خواهد. نباید ذوالفقار را از دست سربازان وطن گرفت. نباید دستشان را از روی ماشه برداشت. دشمن همین را می‌خواهد که به دست خود ما شمشیرمان را بشکند و به دست خود ما خیمه مجاهدت را از جا درآورد. باید هوشیار باشیم. حاجی‌زاده آسمان و ریسمان به هم نمی‌بافد، شانه خالی نمی‌کند از زیر بار مسئولیت و به صراحت می‌گوید: «گردن ما از مو باریک‌تر است و هر تصمیمی مسئولان بگیرند، مطیع اجرای آن هستیم...» حالا نباید گذاشت این شانه دچار لرزش شود، به‌ویژه در این شرایط که به بازوهای پرتوان نیاز داریم. خطا شده است. تلخ است خطا و از آن تلخ‌تر پرده کشیدن روی آن است. تلخ‌تر باور این است که می‌توان امروز هم خبرها را ناگفته گذاشت. این‌ها همه تلخ است، اما نباید بگذاریم شانه‌های امیران و سرداران و سربازان بلرزد. روز یقه‌گیری امروز نیست، هرچند سیستم‌های حفاظتی و حقوقی کار خود را می‌کنند و باید هم سریع و صریح بررسی و اطلاع‌رسانی کنند، اما فضای رسانه‌ای و اجتماعی باید حساسیت موضوع را درک و برای مردم تبیین کند تا در کنار مطالبه‌گری خود از کید دشمن دهان‌گشاده و پنجه‌کشیده غفلت نکنند که اگر در این شرایط پلک بگذاریم، با لگدشان بر پهلومان خواهند کوفت و غفلتی چنین از مردم هوشیار ایران به دور است.

شهرآرا / شماره 3018 / یکشنبه 22 دی 1398 / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/935/7969

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/10/22/935_7221.pdf

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۸ساعت 16:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مثل پتک سنگین بود خبری که از جمعه شب، زمزمه هایش شنیده می شد و بامداد شنبه پتک شد، سنگ شد، فولاد شد و بر سرمان فرود آمد. فهمیدیم که بوئینگ را پدافند ما به خطا زده است. فهمیدیم سوگواری مضاعف باید داشته باشیم. فهمیدیم اتفاق ها گاهی ناخواسته چنان اتفاق می افتند که همه خواسته ها را تحت الشعاع قرار می دهند. حتی مردان ایستاده در برابر دشمن را به سخت تر از سخت مبتلا می کنند. مردانی که برخاسته اند تا دشمن را سر جای اش بنشانند. من به عنوان روزنامه نگار، سیه پوش این سوگ به سهم خود از مردم عذرخواهی می کنم. مطمئن هستم که مسئولان هم در این عذرخواهی شریک این قلم هستند. اما باید توجه داشت به شرایط. توجه داشت به حالت جنگی کشور. توجه داشت به آرامشی که باید حفظ کنیم و رزمندگان آرامش آفرین را که باید پشتیبان باشیم. من برخویش لرزیدم وقتی جملات سردار غیرتمند وطن، سرتیپ حاجی زاده، فرمانده هوا فضای سپاه را خواندم. او صادقانه و صریح عذر تقصیر آورده است و با همه وجود احساس خود را در این کلمات ریخته است که؛ ” بعد از شنیدن خبر سقوط هواپیمای اوکراینی آرزوی مرگ کردم. ای کاش می‌مردم و چنین سانحه‌ای را شاهد نبودم. ما یک عمر خودمان را پیش‌مرگ مردم کردیم” او درست می گوید. راست می گوید، صادقانه می گوید. برای فدایی وطن سخت است که تعدادی از مردم قربانی اشتباه یکی از زیر مجموعه هایش بشوند. شرایط را درک کنیم و این خطا باعث نشود که مرزبانان وطن، دست و دل شان بلرزد و احساس بی پناهی کنند. بله، به موضوع ریز و موشکافانه باید رسیدگی شود و مقصران در هر سطح باید مورد خونخواهی قرار بگیرند اما نباید فضا به سمتی برود که دشمن می خواهد. نباید ذوالفقار را از دست سربازان علی گرفت. نباید دست شان را از روی ماشه برداشت. دشمن همین را می خواهد که به دست خود ما، شمشیرمان را بشکند. به دست خود ما خیمه مجاهدت را از جا در آورد. باید هوشیار باشیم. حاجی زاده، آسمان و ریسمان به هم نمی بافد، شانه خالی نمی کند از زیر بار مسئولیت و به صراحت می گوید: ” گردن ما از مو باریک‌تر است و هر تصمیمی مسئولان بگیرند. مطیع اجرای آن هستیم…. من در اولین ساعت هایی که مطلع شدم (صبح چهارشنبه) به مقامات بالاترم اطلاع دادم. مقامات هواپیمایی کشوری تقصیر ندارند ما تقصیر داریم. هواپیما در مسیر خود بوده است. خطا در مجموعه نیروهای مسلح است و هواپیمایی کشوری هیچ تقصیری ندارد. در بحث سقوط هواپیمای اوکراینی، در بخش هواپیمایی و دولتی هیچ قصوری نبوده و هر تقصیری هست متوجه ما نیروهای مسلح است.” حالا نباید گذاشت این شانه دچار لرزش شود به ویژه در این شرایط که به بازوهای پرتوان نیاز داریم. خطا شده است. تلخ است خطا و از آن تلخ تر پرده کشیدن روی آن است. تلخ تر، باور این است که می توان امروز هم خبرها را ناگفته گذاشت. این ها همه تلخ است اما نباید باعث شود که شیرینی انتقام از کام مردم برود. نباید بگذاریم شانه های امیران و سرداران و سربازان بلرزد. روز یقه گیری امروز نیست هرچند سیستم های حفاظتی و حقوقی کار خود را می کنند اما فضای رسانه ای و اجتماعی باید حساسیت موضوع را درک و برای مردم تبیین کند. مبادا در دامی بیفتیم که دشمن طراحی کرده است….

ب / شماره 4100 / یکشنبه 22 دی 1398 / صفحه 3

http://birjandemrooz.com/?p=13657

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۸ساعت 16:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


“همین اسم فرودگاه را عوض کنن و بگذارند فرودگاه سردار سلیمانی، چیه این اسم؟” این جمله ای است که وقتی از تششیع جنازه سردار سلیمانی برمی گردیم، از زبان یک جوان برمی خیزد و رفقایش هم با او همزبانی می کنند. اسم اما” فرودگاه آیت الله هاشمی رفسنجانی کرمان” است. سکوت را توهینی توامان به روح مرحوم آیت الله و به ویژه سردار شهید می دانم ونمی توانم سکوت کنم. می گویم شما ها “هاشمی رفسنجانی” را می شناسید؟ می گویند بله و یکی از آن ها می گوید من استاد تاریخ هستم و به دانشجویانم درس می دهم! دومین پرسشم از این استاد تاریخ را چنین می پرسم که؛ می دانید فرمانده جنگ ما- دفاع مقدس- که بود؟ جوابش تامل برانگیز است: “امام و حضرتِ آقا”. می گویم: آقای استاد تاریخ! اول تاریخ بخوان، بعد درس بده! لااقل بروید و نظر سردار سلیمانی را- که برای تشییع دوباره اش از مشهد تا کرمان آمده ایم- در باره شخصیت ها و وقایع بخوانید. این را هم اضافه می کنم که تاریخ و شخصیت های تاریخی را باید تمام ساحتی دید. با همه فراز ها و فرود هایشان. با همه فرصت سازی ها و فرصت سوزی هایشان. تاریخ مثل سوپرمیوه سر محل تان نیست که پاکت برداری و میوه دلخواسته “جدا” کنی و در آن بگذاری و تمام. نه مغازه تاریخ، “در هم ” است. هاشمی را از آغاز تا پایان باید دید… دیگری از آن ها در سخنم می نشیند که ما رفسنجانی را در فتنه شناختیم و حرف هایی که از “مکتبِ انحرافی” برخاسته است. پاسخ اش را چنین می دهم که خدا، پرونده هایی که شمایان می نویسید نمی خواند و به قضاوتِ شما، داوری نمی کند. می گوید مثل شما هم داوری نمی کند! پاسخش را می دهم که من داوری نکردم بلکه توجه تان دادم که افراد را ، بزرگان را چنین تک بعدی نباید قضاوت کرد. او می گوید گناهِ افراد به میزان اثرگذاری شان است و این گزاره اش را چنین کامل می کنم که صواب افراد هم به اندازه اثرگذاری شان است و ضرب المثل “هرکه بامش بیش، برف اش بیشتر” را از دو سوی ماجرا باید خواند. سومی و چهارمی هم به کمک این دو می آیند و در آخر می پذیرند که “ممکن” است که رئیس دولت دهم هم اشتباه داشته باشد! بحث ما با رسیدن زمان برای ورود به “فرودگاه آیت الله هاشمی رفسنجانی کرمان” برای تشریفاتِ پرواز، ناتمام می ماند اما تاسف می خورم که افرادی با این سطح آگاهی از تاریخ چهل ساله انقلاب، می خواهند درس تاریخ بدهند به نسل های بعد. راستی وقتی همین دهه هایی که خودمان زیست کرده و شرایط را دیده ایم چنین “مقلوب” جلوه می دهند تا اندیشه خود را “غالب” کنند، آیا مردم به گزارش های قرن های پیش از ما اعتماد خواهند کرد؟ این می تواند نتیجه بسیار بدی داشته باشد. کسانی که تاریخ را چنین سلیقه ای می نویسند و استادان تاریخی چنین پرورش می دهند که گزینشی و با سلیقه ای این قدر نازل، با حقیقت های زمان حال مواجه شوند، جواب فردای تاریخ را چه خواهند داد؟ گناه جعل تاریخ و انحراف از واقعیت ها را چه کسانی باید بپردازند جز نهاد ها و “آن دانشگاه های خصوصی و موسساتی” که از بیت المال، بودجه می گیرند و برای ” البیت الحال” خویش نه استاد که سرباز پرورش می دهند؟ بگذریم، شرایط را باید درک کنیم همه مان با هرگرایش که داریم. پنجه در روی هم نکشیم بلکه دست به دست هم بدهیم و با جان باور و عمل کنیم این راهبرد رهبر فرزانه انقلاب را که”وحدتی که در زیر تابوت شهید سلیمانی و شهدای همراهش حاصل شد، باید محفوظ بماند. جهت گیری مردم باید تکریم از شهدا و مردان انقلاب و ارزش های انقلاب باشد.” محفوظ هم خواهد ماند انشا الله و چندان نباید باک داشت از “شاگرد پروران”. این را صبح روز بعد، به خوبی دریافتم وقتی از مسیر بلوار اموزگار مشهد می گذرم. بنری می بینم که تصاویر آیت الله هاشمی و سردار شهید سلیمانی را در یک قاب کار کرده است که نگاه هر دوی شان به افقی مشترک دوخته شده است.

صبح امروز / شماره 614 / شنبه 21 دی 1398 / صفحه اول و 8

https://sobhe-emrooz.ir/1398/10/%d8%a2%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d9%88-%d8%b3%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%b1%da%a9/

  •  
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۸ساعت 12:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سیلی اول را به‌عنوان یکی از گام‌های «انتقام سخت» از زوایای متعدد باید دید و بدان پرداخت. وجه اقتدار این سیلی قبل از آنکه به تعداد کشته‌های ماجرا بسته باشد، به نفسِ اقدام بستگی دارد. از این منظر که در همه دنیا، تنها حکومت رسمی یک کشور که جرئت کرده ضربه آمریکا را با ضربه متقابل پاسخ گوید و در مجامع حقوقی هم مستند به منشور ملل، با افتخار و اقتدار از موضع خود دفاع کند، جمهوری اسلامی ایران است. اگر فراموش نکرده باشیم، حتی روس‌ها به خود جسارت ندادند در برابر ساقط کردن جنگنده‌شان توسط ترکیه که عضو ناتو است، به‌رغم رجز‌خوانی‌ها، اقدام متقابل کنند، اما ما شاخ غولی را شکستیم که محور ناتو است. علاوه بر این، شکستن اقتدار آمریکا و آتش زدن به هیمنه او که قدرت اول نظامی و اقتصادی جهانِ مادی حساب می‌شود و هر روز دیگر قدرت‌ها از چین تا اتحادیه اروپا و روسیه را تهدید می‌کند، توانستیم اقتدار «نقطه‌زنی موشک‌ها‌مان» را هم به رخ دنیا بکشیم و هم انحصار آمریکا در این حوزه را بشکنیم. مهم‌تر از این، اما مسئله‌ای است که اگر نگوییم از آن غفلت شده، دست‌کم می‌توان گفت که در اندازه‎ای که باید، بدان پرداخته نشده است و آن این است که موشک‌های ما، همه به هدف اصابت کرده است و نتوانسته‌اند حتی یک فروند از آن‎ها را رهگیری و منهدم کنند. به دیگر عبارت، نسخه «گنبد آهنین» که همواره از آن سخن می‌گفتند، با سامانه‌های پدافند ضدموشکی، در این مورد، پیچیده شد. مطمئن باشید که آمریکایی‌ها برای حراست از هژمونی قدرت خود، اگر می‌توانستند، اجازه نمی‌دادند حتی یک موشک به حوالی عین‌الاسد برسد. اینکه موشک‌ها به هدف رسید، یعنی گنبد آهنی‌شان حلبی است و خانه اقتدارشان هم چنان‌که نصرا... درباره رژیم صهیونیستی گفت، عنکبوتی است و خداوند سستی این خانه را در قرآن خویش به صراحت در آیه ۴۱ سوره عنکبوت به رخ ستمگران کشانده است که «.. وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ»؛ «سست‏‌ترین خانه‌‏ها همان خانه عنکبوت است.» و بزرگ‌ترین دستاورد «سیلی اول» را می‌توان همین عنکبوتی بودن اقتدار آمریکا دانست که قطعا بعد از این در نگاه جهانیان جور دیگری تحلیل خواهد شد. بر این اساس می‌توان بر گزاره قابل احترامی که بسیاری بر آن تأکید داشتند که تاریخ خاورمیانه را به قبل و بعد از شهادت سردارسلیمانی باید تقسیم کرد، می‌توان صحه مجدد نهاد، چه در مواجهه سخت با آمریکا هم این مبدأ تاریخی کارکرد خود را یافته است. بعد از این جرئت برخاستن در برابر قدرتی که همه را نشسته و در اختیار می‌خواهد، در میان دیگر کشور‌ها تکثیر خواهد شد و این می‌تواند آغاز مبارکی باشد بر پایان قدرت آمریکا که آرزوی بسیاری از ملت‌هاست. انتقامی که در خور خون مطهر قاسم سلیمانی و هزاران شهید تاریخ مبارزه با آمریکاست یعنی این و الا نه در میان همه دولت‌مردان آمریکا، چهره‌ای ملی و مؤثر، چون قاسم سلیمانی می‌توان یافت که به انتقام از او جان بستانیم و نه حتی سربازان لشکر کفر را ارزش همسانی با مجاهدان شهید است که یک در برابر یک حساب کنیم. چنان‌که انتقام خون سیدالشهدا ازمیان رفتن خوی یزیدی است، تقاص خون حاج قاسم و شهدای مقاومت بریده شدن پای اهریمنان از منطقه است و آن روز دیر نیست. ان‌شاءا... در عصر اسماعیل قاآنی آن را خواهیم دید در خاورمیانه‌ای که میان‌دارانش، مردانی شبیه قاسم سلیمانی‌اند.

شهرآرا / شماره 3017 / شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۸ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/931/7882

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/10/21/931_7189.pdf

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۸ساعت 12:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انسان ها را به ویژه انسان های بزرگ را به یک باره و بر اساس یک رفتار نمی شود و نباید قضاوت کرد. این داوری هم خود ما را در شناخت به خطا می برد و هم کسانی را که قرار است از سخن و قلم و نگاه ما به شناختی دست یابند. این نگاهی است که بعد از یک ماجرا در ذهنم نقش می بندد. اجازه بفرمایید اول ماجرا را چنین باز بخوانم؛ “همین اسم فرودگاه را عوض کنن و بگذارند فرودگاه سردار سلیمانی، چیه این اسم؟” این جمله ای است که وقتی از تشییع جنازه سردار سلیمانی، از کرمان، برمی گردیم، از زبان یک جوان برمی خیزد و رفقایش هم با او همزبانی می کنند. اسم اما” فرودگاه آیت ا… هاشمی رفسنجانی کرمان” است. سکوت را توهینی توامان به روح مرحوم آیت ا… و به ویژه سردار شهید می دانم و نمی توانم سکوت کنم. می گویم شماها “هاشمی رفسنجانی” را می شناسید؟ می گویند بله و یکی از آن ها می گوید من استاد تاریخ هستم و به دانشجویانم درس می دهم! دومین پرسشم از این استاد تاریخ را چنین می پرسم که؛ می دانید فرمانده دفاع مقدس که بود؟ جوابش تأمل برانگیز است و اشتباه. می گویم: آقای استاد تاریخ! اول تاریخ بخوان، بعد درس بده! لااقل بروید و نظر سردار سلیمانی را- که برای تشییع اش از صدها کیلومتر دورتر تا کرمان آمده ایم- در باره شخصیت ها و به ویژه رابطه ایشان با مرحوم هاشمی و وقایعی که در موردش حرف دارید، بخوانید. این را هم اضافه می کنم که تاریخ و شخصیت ها و رویدادهای تاریخی را باید تمام ساحتی دید. با همه فرازها و فرودهایشان. با همه فرصت سازی ها و فرصت سوزی هایشان. تاریخ مثل سوپرمیوه سر محل تان نیست که پاکت برداری و میوه دلخواسته “جدا” کنی و در آن بگذاری و تمام. نه مغازه تاریخ، “در هم ” است. هاشمی را و دیگران را از آغاز تا پایان باید دید… دیگری از آن ها در سخنم می نشیند که ما رفسنجانی را در فتنه شناختیم و داوری می کنیم. حرف هایی که از “مکتبِ انحرافی” برخاسته است. پاسخ اش را چنین می دهم که خدا، پرونده هایی که شمایان می نویسید نمی خواند و به قضاوتِ شما، داوری نمی کند. می گوید مثل شما هم داوری نمی کند! پاسخش را می دهم که من داوری نکردم بلکه توجه تان دادم که افراد را ، بزرگان را چنین تک بعدی نباید قضاوت کرد. او می گوید گناهِ افراد به میزان اثرگذاری شان است و این گزاره اش را چنین کامل می کنم که ثواب افراد هم به اندازه اثرگذاری شان است و ضرب المثل “هرکه بامش بیش، برف اش بیشتر” را از دو سوی ماجرا باید خواند. سومی و چهارمی هم به کمک این دو می آیند و در آخر می پذیرند که “ممکن” است که رئیس دولت دهم هم اشتباه داشته باشد! بحث ما با رسیدن به “فرودگاه آیت ا… هاشمی رفسنجانی کرمان” برای تشریفاتِ پرواز، ناتمام می ماند اما تأسف می خورم که افرادی با این سطح آگاهی از تاریخ چهل ساله انقلاب، می خواهند درس تاریخ بدهند به نسل های بعد. راستی وقتی همین دهه هایی که خودمان زیست کرده و شرایط را دیده ایم چنین “مقلوب” جلوه می دهند تا اندیشه خود را “غالب” کنند، چطور توقع دارند قرن های گذشته را مردم به قرائت آنان باور کنند؟

ب / شماره 4099 / شنبه 21 دی 1398 / صفحه2

http://birjandemrooz.com/?p=13585

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۸ساعت 12:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این سیلی اول بود که در پایگاه عین الاسد، به صورت آمریکا نواخته شد. ضربتی کوبنده در همان ساعتی که به نامردی، ارتش تروریست آمریکا، سردار دل ها را به شهادت رساند. زدند ، ما محکمتر زدیم و این قاعده را احترام گذاشتیم که در جایگاه مظلو، به گونه ای ننشینیم که شریک ظالم باشیم بلکه برظلم و ظالم تاختیم و تا بنیادش را از منطقه براندازیم ادامه خواهیم داد چه انتقام خون سلیمانی آن قدر گسترده است که با یک عملیات پایان نمی یابد. اصلا در آمریکا، آدمی را نمی توان یافت که تعریفی مساوی با جایگاه سلیمانی برای ما داشته باشد. ترامپ که رئیس جمهورشان است بساز و بفروشی است که آمده و می رود. پمپئو و چند رجل دیگرش روی هم باز نمی توانند در برابر شخصیت و کاریزمای جهانی سلیمانی قرار بگیرند. به واقع ما آدمی در تراز حاج قاسم در آمریکا نمی بینیم که به گوئیم او را به تقاص می زنیم اما تقاص خون سردار را با شکستن هژمونی و ابهت آمریکا می گیریم. این سیلی هم یکی از قطعات همین پازل است در دنیایی که کسی جرات نمی کند در برابر نعره های یانکی ها، نجوایی کند این ما هستیم که ایستاده بر قله افتخار، در برابر نگاه متعجب جهانیان، ضربت را با ضربت متقابل جواب می دهیم. رهبر فرزانه انقلاب هم در سخنرانی دیروز در نگاهیی همه جانبه فرمودند : "حادثه مهمی اتفاق افتاده است، بحث انتقام چیز دیگری است حالا یک سیلی به آنها زده شد این مساله دیگری است. کارهای نظامی این چنینی کفایت آن قضیه را نمی‌کند. باید حضور فساد برانگیز آمریکا در منطقه به پایان برسد." ان شا الله چنین هم خواهد شد. آمریکا هرجا پا می گذارد می خواهد بماند. می خواهد بدوشد. می خواهد سوء استفاده کند. این که در هول و ولای رفتن افتاده اند یعنی خون شهید چون دریای مطهر می خواهد زمین منطقه را از لوث وجودشان پاک کند. این درس را به عنوان یک نظر مشرف به همه واقعیت ها بخوانیم از کلام حضرت آیت الله خامنه ای که " همه بدانیم دشمنی موسمی و فصلی نیست بلکه ذاتی و همیشگی است. ما به لحاظ سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی خود را قوی کنیم تا دشمن نتواند ضربه بزند. اینکه عده ای خیال کنند اگر ما کوتاه بیایم، آمریکا از اقداماتش دست برمی دارد، اشتباه فاحشی است." باید مراقب باشیم. دشمن را رصد کنیم و حرکت "موریانه ای" آلبانی نشینان منافق که می خواهند فضا را به سمت برنامه های شیطانی ببرند را هم از نظر دور نداشته باشیم و همه با هوشیاری کامل برای عظمت وطن تلاش کنیم. حرف آخر هم تاکید بر راهبردِ رهبر انقلاب است که " وحدتی که در زیر تابوت شهید سلیمانی و شهدای همراهش حاصل شد، باید محفوظ بماند. جهت گیری مردم باید تکریم از شهدا و مردان انقلاب و ارزش های انقلاب باشد." سرمایه اجتماعی" شکل گرفته با اعجاز شهادت حاج قاسم و ابومهدی و یاران شان  را مثل جان عزیز بداریم تا هیچ دشمنی جرات نکند به این خاک خداخواه، چپ نگاه کند.....

ب / شماره 4098 / پنجشنبه 19 دی 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=13490

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی ۱۳۹۸ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بزرگ‌ترین انتقام از دشمن، وحدت حداکثری مردم است. ارتقای برادری است. همراه شدن برای یک هدف است لذا با توجه به آنچه در اهواز و مشهد و تهران و قم و به خصوص دیار سردار، کرمان بزرگ که با فدای جان، از جان جانانش استقبال کرد، دیدیم و حتی خبر خیزش مردم را از گوشه گوشه شور شنیدیم، می‌توان گفت اولین انتقام سخت را خودِ حاج قاسم از دشمن گرفت با وحدتی که میان آحاد مردم ایجاد کرد.آمریکا هزارپاره می‌خواست مردم ما را، ولی خون سلیمانی و یارانش نه‌تن‌ها یکپارچه کرد مردم وطن را از همه‌ی گرایش‌ها و سلیقه‌ها و حتی عقیده‌ها. باطل السحری شد که همه‌ی افسون‌ها را در هم شکست و پر بیراه نیست اگر شهادت او را شمایی از عصای موسوی تعبیر کنیم که سِحر سَحره را یکجا فروبرد.

ما دیدیم اهوازی که هوا ندارد چگونه هوای ایران را دارد. خوزستانی که آبِ شُربِ دُرست و حسابی ندارد چگونه درست و حسابی آبرو آفرید و عزت بخشید به نام وطن. مشهد هم کار را به معنای واقعی کلمه تمام کرد به گونه‌ای که می‌توان گفت معجزه‌ای چنین بزرگ را به یاد ندارد این شهر. نه این که مشهد مشکل نداشته باشد که دارد و کم معضل به خود ندیده و نامهربانی نچشیده‌اند جوانان این شهر و کم نواخته نشده‌اند به انواع سخن‌های ناروا -حتی از تریبون‌های رسمی- اما به میدان آمدند تا رواداری خود را نسبت به میهم نشان دهند و من شک ندارم که از زبان‌های پیشتر به اعتراض گویا شده هم فراوان بودند در میان کسانی که چشمان‌شان بُخلِ آسمان را هم جور می‌کشید.

حرفِ نگفته‌ی همه‌شان و همه‌مان این است که پای انقلاب و ایران ایستاده‌ایم حتی اگر هزار اعتراض داشته باشیم. آن عرضِ حال‌های پُرصدا، داخلی و برای توجه دادن متولیان به فعال سازی همه ظرفیت‌های خدمتی است. حتی اگر به اغتشاش هم کشیده شد، عارضی است. ذات و حقیقت مردم همین است که امروز داریم می‌بینیم و چشم دشمن را هم درآورده است. همین که برادریم. همین که کنار هم بنیان مرصوص می‌سازیم. همین که با اعجاز شهادت “سردار ملی” رقم خورده است.

دومین انتقام را هم حاج قاسم و ابومهدی، خود ستاندند که امتزاج خون پاک‌شان، ۲ ملت ایران و عراق را به هم پیوندی عمیق‌تر و برادری‌شان را اوجی افزون داد تا جایی که پرچم عراق هم در دست جوانان ایرانی چشم‌ها را می‌نواخت.

این را هم می‌توان گفت که سومین انتقام را باز هم خود سلیمانی گرفت با دادن پرچم به دست حاج‌اسماعیل که مردم به ظرافت نسبت میانشان را خوب دریافتند و نوشتند قاآنی مخفف همان قاسم سلیمانی است و زیر پوستر ۲ سردار یک اسم نوشته شده بود «قاسم سلیمانی» به این شکل که «قا» و «انی» را سرخ نوشته بودند. یعنی قاسم سلیمانی در بازوان قاآنی فشرده شده است و سردار استراتژیست ما قطعا چهارمین انتقام را سخت از دشمن خواهد گرفت، چنان‌که پیش از این وعده‌ی صادقش را به این کلمات تصریح کرده است:"کمی صبر کنید. با چشمان خود بقایای اجساد شیطان بزرگ را در خاورمیانه خواهید دید." ما نیز مومن به آنچه سردار وعده داد، کمی صبر می‌کنیم تا ببینیم وعده‌ی خدا را در اضمحلالِ بنیاد ستم که نشانه‌هایش را خود حاج قاسم با شهادت خود به ما نشان داد. باری، معجزه‌ی حضور مردم انتقام سردار بود از دشمن. قطعا هم شهید و هم مردم توقع دارند که حماسه‌ای چنین با عمل مسوولان قدر بیند. انتقامِ سخت از دشمن علاوه بر ضربه‌ی خُرد کننده بر دشمن، قدر دانستن وحدت ملی به وجود آمده و توسعه و تعمیق همدلی و فراهم ساختن بهترین فرصت‌های زندگی برای همه‌ی مردم ایران و به ویژه رفع مشکلات از خوزستان است که اگر چه هوا ندارد ولی هوای ایران را دارد. اگر چه آب آشامیدنی سالم ندارد اما جان می‌دهد پای سلامتِ ایران و آبرو می‌افزاید تاریخ این سرزمین را….

انصاف نیوز / چهار شنبه 18 دی 1398

http://www.ensafnews.com/208265/

تابناک رضوی / پنجشنبه 19 دی 1398 / 

http://tabnakrazavi.ir/fa/news/812514

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۸ساعت 15:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

یک تن که رود، هزارتن می آید. این حقیقت ماجراست در باره شهادت. هیچ شهیدی به پایان نمی رسد که شهادت آغاز بی پایانی اوست. کسانی که به فرهنگ ولایت باور دارند می دانند آدم ها وقتی در کنار عدد صحیح قرار می گیرند ضریب دهنده می شوند این را در فرهنگ دینی و شیعی بسیار پر رنگ می بینیم. نمونه کاملش را در صدر اسلام و تحول آدم های آن عصر باید دید چنان که استاد صفائی حائری در صفحه 22 کتاب غدیر به این حقیقت توجه می دهد که؛ ” …و این مقام ولایت است که از دل آن عرب های خون ریز تهیدست، از دل آن مردان محدود گرفتار، روح هایی را بیرون کشید که تمام هستی را در یک گام طی کردند و حتی به بهشت قناعت نورزیدند. این مقام ولایت است که از ابوذر که برای هیچ زنده بود و برای هیچ می مرد، ابوذری بیرون کشید که برای حق زنده بود و برای او می مرد و حتی تنها می مرد. این مقام ولایت است که از بلال، بلالی که تا دیروز افتخارش به اربابش بود، بلالی آفرید که رویاروی اربابش می ایستاد و او را پست و حقیر و محدود می دید و به راهنماییش همت بسته بود و برای مبارزه اش آماده گشته بود. این مقام ولایت است که از سلمان، این کویر تشنه و این مسافر پایدار، دریایی ساخت، دریایی از عظمت و آگاهی و عشق. این مقام ولایت است که استعدادهای بشر را بیرون ریخت و خُلق کریمه و استعدادهای خوب او را شکوفا کرد و از بشر، انسان بیرون کشید… .” و این فهرست را می توان همچنان ادامه داد و به مقداد و مالک و کمیل و میثم و زهیر و وهب و…. در کربلا رساند و باز ادامه داد در همه فراز و فرودهای تاریخ و به امروز رسید. به مردی از کویر کرمان که قله های جهان قد کشید و در شهادتش، ایران به احترامش برخاست و جهان تعظیم کرد به نام بلند او. قاسم سلیمانی را هم در همین هندسه باید تعریف کرد و در همین صراط مسقیم باید پی گرفت. او سرباز ولایتِ عظما بود. سرباز نشان دار امام زمان(عج) که تلاشش را می توان در راستای صلاح و اصلاح منطقه و تطهیر آن از وجود تکفیر و ترور، در راستای مقدمه سازی برای دولت “مصلحِ کُل” دانست. او ترجمه عملی آیات جهاد و توأمان نماد پر مهر و معرفت نهادینه شده دینی بود. مردم را به جان، عزیز می داشت و مردم هم چون جان عزیزش می داشتند و پرورش یافته مکتب اهل بیت را قدر نهادند. آنچه در اهواز، مشهد، قم، کرمان و… اتفاق افتاد، تکریم مردی بود که با ولایت معنا یافت. بزرگی یافت و نماد بزرگی ایران و فرهنگ ایرانی شد. آنان که می پنداشتند پایان سلیمانی را می توانند جشن بگیرند از فرهنگ ولایت و شهادت درک درستی نداشتند که اینان با شهادت پایان نمی پذیرند بلکه این فصل، آغاز شکوفایی شان است. آنچه دیدیم از رستاخیز حضور مردم، خوانشی انسانی و معرفتی از این آغاز مبارک است که اگر چه پرچمش را اسماعیل قاآنی بر دوش گرفته است اما قاسم در باور همه مردم تکثیر شده است برای رسیدن به آقایی جهان…..

ب / شماره 4097 / چهارشنبه 18 دی 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=13462

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۸ساعت 11:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

معجزه را از این پس خواهند دید درقامت کشیدن سردار استراتژیست اسلام، اسماعیل قاآنی آنان که می پنداشتند با ترور قاسم سلیمانی، درخت غیرت و جهاد و مقاومت را از ریشه کنده اند. نفهمیدند که ریشه ما در شهادت عمیق شده است و نه قاسم سلیمانی که لشکری سلیمانی پروریده است که هر کدامشان یک اعجاز بزرگند و میان قاسم و اسماعیل فرقی نیست که آن نماد و نمود و شاهد بازاری بود و این طراح و استراتژیست و پرده نشین اما این را خوب می دانند که وقتی سردارِ سایه، آفتابی شود باید تاریکی ها همه از میان بروند و آنچه این روزها در ایران و عراق و لبنان و .... اتفاق افتاد آغاز نابودی محتوم تاریکی هاست و خانه زادِ حضرت شمس الشموس هم در اولین موضع رسمی اش به صراحت از آن سخن گفته است؛ «کمی صبر کنید. با چشمان خود بقایای اجساد شیطان بزرگ را در خاورمیانه خواهید دید.». بله، فقط کمی صبر کنید. این وعده صادق فرمانده سپاه قدس است. فرمانده اسماعیل. البته شاید خیلی‌ها قاآنی را نشناسند، اما خراسانی ‌ها این غیور فرزند دلاور خود را خوب می‌شناسند و بسیاری از نسل ما رزمنده رکاب او بودند و خوب می‌دانیم پرچم فقط دست به دست شده است بی‌آنکه ذره‌ای از اهتزاز آن کم شده باشد. اسماعیل نیز چهره‌ای است ملی، خوش‌فکر، بلنداندیش، فراجناحی و در این ساحت هم مثل سردار شهید سلیمانی است. باید بدانند این را مردم و امیدشان روزافزون شود و بدانند دشمنان و در خاکستر یأس بنشینند، چون این گُرد، کم از آن یل بلندآوازه ندارد که اسماعیل را هم صیت و آوازه تدبیر و طراحی و فرماندهی نکوست. یادمان هست ما جوانان دیروز که در حماسه دفاع مقدس «برادر اسماعیل» یک برند معتبر بود و یک نام راهگشاو یک غیرت به تجلی رسیده. کم سیلی نخورده‌اند ژنرال‌های چندستاره بعثی استکبار از پنجه قدرت حاج اسماعیل. بعد از دفاع مقدس هم جبهه عمل قاآنی به همان گستره‌ای بود که قاسم سلیمانی پرچمش را به دوش می‌کشید. او اوج این قله بود، اما آنان که به مأموریت‌های سپاه قدس آشنایند می‌دانند پشت آن پرچم که حاج قاسم بود، استراتژیست‌هایی، چون اسماعیل قاآنی وجود داشتند و باطل‌السحر بسیاری از افسون آمریکاییان به نفس اسماعیل بسته بود. او در افغانستان و عراق و دیگر حوزه‌های عمل سپاه قدس بار‌ها بر گرده آمریکایی‌ها چنان کوفته که در چند نوبت دست استیصالشان بالا رفته است. خیلی از خبر‌ها را نمی‌توان نوشت، اما به جرئت در تحلیلی مبتنی بر داده‌های متقن می‌توان گفت اسماعیل همان قاسم سلیمانی است که دوربین‌ها کمتر دیده‌اند. او روی دوم سکه‌ای است که در جهاد و دشمن‌ستیزی، رواجی بی‌مانند دارد. مردم ما به خوبی در همین یکی دو روز این را دریافتند و به درستی نوشتند که "قاآنی" مخففِ قاسم سلیمانی است و به ظرافت "قا"ی قاسم را و "انی" سلیمانی را سرخ نوشتند تا بداند دشمن، این راه پر انرژی تر ادامه می یابد. باور کنید چنین می شود. من بسیجی کوچک حاج اسماعیل بودم در زمان جنگ و هماستانی های ما هم فراوان اند که اقتدار فرماندهی او را دیده اند لذا به جرات می گویم او ذخیره خدا برای امروز استو دست مقتدر و منتقم الهی برای گرفتن یقه دشمن. فقط کمی باید صبر کرد برای دیدن وعده خدا....

ب / شماره 4096 / سه شنبه 17 دی 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=13424

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۸ساعت 11:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دیروز را اگر نگوییم ویژه‌ترین روز مشهد بود، بی‌شک در شمار ویژه‌ترین روز‌هایی است که مشهد به خود دیده است. روزی که مردم با همه وجود به میدان آمدند و پربیراه نیست اگر بگوییم حال‌وهوای آخر صفر یا همان چهل‌وهشتم ما خراسانی‌ها را به خود گرفته بود. این را از همان ساعات اولیه صبح می‌شد حس کرد. همان وقتی که به نیت حضور در مراسم تشییع پیکر سپهبد شهید سپاه اسلام، ملی‌ترین سردار ایران، قاسم سلیمانی و یاران شهیدش، پا از خانه بیرون می‌گذاشتیم. این تصویر را هم امیرحسین -پسر ده‌ساله‌ام- برایم خلق کرد و گفت انگار چهل‌وهشتم است. درست می‌گفت او -با همه کودکی‌هایش- مثل چهل‌وهشتم بود ۱۵ دی ۱۳۹۸. مردم با هر گرایش و سلیقه و جناح، حتی با هر عقیده سیاسی و اجتماعی و مذهبی، از هر نقطه شهر در تکاپو بودند تا خود را به میدان ۱۵ خرداد برسانند. می‌خواستند استقبال کنند از سردار ملی ایران. مردی که جان داد تا وطن امن و سربلند بماند. مردی که سینه ستبرش تکیه‌گاه همه بود و بازوان توانمندش پرچم‌افراز دفاع از همه محرومان. مردم قاسم سلیمانی را دوست داشتند. بسیار هم دوست داشتند. این حس هم البته دوطرفه بود و حاج قاسم هم عاشق مردم بود. عاشق همه مردم، لذاست که می‌بینیم چشم‌ها دارند کم‌کاری آسمان را جبران می‌کنند در باران اشک‌ها. از ملی‌ها تا مذهبی‌ها. از جوانان پرشور تا شاعران شروه‌های ناب. از دانشگاه تا حوزه. از دختران و پسرانی که شاید تعجب کنیم از چشمان بارانی‌شان. کسانی که به پندار برخی از ما اگر در جبهه روبه‌رو نباشند، در کنار ما نخواهند بود، اما دیروز ثابت شد که پندار آن بعضی از ما‌ها چقدر اشتباه و دور از واقعیت است. واقعیت را در حقیقت حضور مردم باید جست که به‌حق، حق مطلب را ادا کردند در حق مردی که مردانگی را تمام کرده بود در حق وطن. نشان دادند که اگر دیگر مسئولان هم به مشی سلیمانی باشند، چون نگین آنان را بر انگشتری افتخار خواهند نشاند. من فکر می‌کنم اولین انتقام سخت را حاج قاسم از دشمن گرفت با وحدتی که میان آحاد مردم ایجاد کرد. آمریکا هزارپاره می‌خواست مردم ما را، ولی خون سلیمانی و یارانش نه‌تن‌ها یکپارچه کرد مردم وطن را، که امتزاج خون حاج قاسم با ابومهدی ۲ ملت ایران و عراق را به هم پیوندی عمیق‌تر داد تا جایی که دیروز پرچم عراق هم در دست جوانان ایرانی چشم‌ها را می‌نواخت و دومین انتقام را هم سلیمانی و المهندس گرفتند با ارتقای برادری ۲ ملت که باری آمریکا دشمنشان می‌خواست. معتقدم سومین انتقام را باز هم خود سلیمانی گرفت با دادن پرچم به دست حاج‌اسماعیل که مردم به ظرافت نسبت میانشان را خوب دریافتند و نوشتند قاآنی مخفف همان قاسم سلیمانی است و زیر پوستر ۲ سردار یک اسم نوشته شده بود «قاسم سلیمانی» به این شکل که «قا» و «انی» را سرخ نوشته بودند. یعنی قاسم سلیمانی در بازوان قاآنی فشرده شده است و سردار استراتژیست ما قطعا چهارمین انتقام را سخت از دشمن خواهد گرفت، چنان‌که پیش از این وعده صادقش را به این کلمات تصریح کرده است: «کمی صبر کنید. با چشمان خود بقایای اجساد شیطان بزرگ را در خاورمیانه خواهید دید.» باری، دیروز مشهد یک روز ویژه در تاریخ ثبت کرد هم‌زمان با هشتادوهشتمین سالگرد ثبت ملی حرم مطهر امام رضا (ع) و دنیا شنید که آفتاب‌نشینان حضرت شمس‌الشموس (ع) فریاد زدند: «نه سازش، نه تسلیم؛ انتقام، انتقام». دیروز مشهد چهل‌وهشتم را، آخرین روز صفر را، عاشورا را تجربه کرد با حضور مردمی که بر عاشورایی‌ترین پاسخ به شیطان تأکید داشتند.

شهرآرا / شماره 3013 / دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۸ / صفحه 10 / عکس روز

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/911/7472

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/10/16/911_7042.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۸ساعت 11:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


از کوزه همان برون تراود که در اوست. این را به ضرب المثل هزار بار گفته ایم و نوشته ایم و شنیده ایم و خوانده ایم. تجربه انسانی هم همین را تایید و حتی تاکید می کند. نمی شود در کوزه ای شهد ریخت و جام از تلخی پر کرد. نمی شود از کوزه پُرِ زهر، توقع انگبین داشت. این قاعده هم خاص کوزه نیست بلکه به ضرب المثل گفته اند تا توجه ما را به مثال های انسانی اش جلب کنند چه به واقع ذات هر کس در کلماتش هویدا می شود لذا در عرصه شناخت نباید از گفتن افراد ترسید حتی اگر تیز و تند باشد. وقتی باید ترسید که زبان در کام بگیرند و هیچ نگویند. او را نمی شود شناخت. نمی شود اعتماد کرد. نمی شود از ظرفیت هایش آن گونه که باید بهره برد. پس از دو منظر باید فرصت گفتن را قدر دانست هم برای شناخت و همه عیار سنجی افراد. اولی را در حوزه اجتماعیات باید مورد توجه قرار داد و دومی را در روابط بین فردی باید به دقت خواند و هردو نیز ثمرات مشخصی دارد برای انسان. باری، از کوزه همان برون می تراود که در اوست و انسان هم نه آن چیزی است که دیگران در باره اش می گویند بلکه حقیقت وجودی او در داوری هایش نسبت به دیگران و آنچه بر زبان می راند، جلوه می کند لذا می توان به همین نگاه دید افراد را. در منش و سلوک حضرات معصومین هم چنین رویه ای را می بینیم چنان که می خوانیم؛ حضرت عیسی مسيح(ع)  از مسيري مي‌گذشت، يك نفر با حضرت برخورد کرد. به محض ديدن ایشان، به او فحاشی كرد و حضرت را بی اصل و نسب خواند. حضرت مسيح  اما در پاسخ گفت: سلام ای انسان باشرافت و ارزشمند! اطرافيان تعجب کردند و گفتند: او به شما فحاشي كرد، چه طور شما به او اين قدر احترام مي‌گذاريد؟ حضرت پاسخ داد: هر كسی آنچه را دارد خرج مي كند. چون سرمايه او اين بود به من بد گفت و چون در ضمير من جز نيكويی نبود از من جز نيكويی بیرون نمی‌آيد...بله، کسی که بد می گوید، دیگری را افشا نمی کند بلکه در افشای خود انتحار می کند. بد گو نمی تواند خیر خواه باشد و خیر اندیش نمی تواند کلامی به بدی بر زبان آورد. ما فقط آنچه را كه در درون داريم مي توانيم از خود بروز دهيم و این دقیقا می شود مصداق همان ضرب المثل معروفی که به هزار زبان شنیده ایم که؛ از کوزه همان برون تراود که در اوست....

ب / شماره 4095 / دوشنبه 16 دی 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=13404

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۸ساعت 11:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پسرم دنبال پیراهن سیاه می‌گردد. تماسم با مادر که پیرزنی است بی‌سواد در روستاهای دورافتاده در خراسان جنوبی، با هق‌هق گریه‌اش قطع می‌شود. دوست رزمنده‌ام از زاهدان زنگ می‌زند و باز بغض در گلو نشسته است. خانم خانه‌داری از منتهی‌الیه شرقی کشور تماس می‌گیرد و گریه امانش نمی‌دهد. در مشهد هم با افرادی از نحله‌های فکری و جناح‌ها و جریانات مختلف هم‌کلام می‌شوم و بعد از سال‌ها دوباره اشک دارد ما را به هم گره می‌زند. دوباره یادمان می‌آید برادریم و بر یک پهنه جغرافیا زیست می‌کنیم و تاریخ در همزمانی حیات، ما را چنان هم سر نوشت کرده است که اگر صدبار هم حساب‌ها را جدا کنیم و از سر، بنویسیم باز به وسط خط نرسیده به هم می‌رسیم. این واقعیتی است که باید درک کرد به ویژه که دشمن می‌خواهد مثل کرباس، از وسط به دو نیم‌مان کند اما با حماقتی که مرتکب شد، تار به تار و پود کرباس دوباره به هم گره می‌خورد و این اعجاز خون مردی است که وطن را برای همه می‌خواست و آزادگی را حق مسلم همه می‌دانست. مردی که تا پای جان می‌رفت تا خاری در پای مظلومی نخلد. مردی که در هیبت سرداری، هیئت عارفانه داشت و چنان مردمان را دوست می‌داشت که بازخوردش چنین موجی است که از دریای مردم برخاسته است. ببینید که افراد از هر جریان و جناحی خود را عزادار می‌دانند. ببینید که از ریش‌سفیدان ملی - مذهبی تا جوانان حزب‌الهی. از کسانی که با نظام زاویه دارند تا کسانی که خود را ذوب در نظام می‌دانند، از کسانی که حتی از پنجه نظام سیلی خورده‌اند تا کسانی که سیلی زده‌اند همه به نام ایران در سوگ سلیمانی نشسته‌اند و بنمایه سخنان همه‌شان یکی است و اشکی که از دیده روان دارند، به صداقت از یک جنس است. ببینید نوجوانان و جوانانی که گرفتار گسست نسلی‌شان می‌خواندیم چگونه به نام سلیمانی، بر فاصله‌ها شوریده و خود را به نسل اول رسانده‌اند. باور کنیم که مشکل از ما نسل اولی‌هاست و الا اگر سلیمانی‌وار رفتار می‌کردیم دورمان پُر بود از نسل پرنشاطی که آرزوی دشمن را به محال گره می‌زدند. این یعنی می‌توان چنان بزرگ بود و دل بزرگ داشت که یک ایران، یک منطقه، یک منطق گسترده به نام مقاومت، به آدم امید ببندند و آرزوهای خوب خویش را در تدبیر آدمی ببینند چنان که با سلیمانی چنین رابطه‌ای داشتند. او به واقع «سردار ملی» بود. هرچند «سردار بین‌المللی» مقاومت هم بود. به باور من اگر بخواهیم از تاریخ مذهبی‌مان در این باره درس بگیریم باید همان گونه که «حضرتِ حمزه»، را سیدالشهدا خواندیم و بعد مولا حسین‌بن‌علی را سیدالشهدای همیشه تاریخ نامیدیم، باید به تعظیم ستارخان به عنوان «سردار ملی» توجه داشته باشیم اما سلیمانی را «سردار ملی» در گستره‌ای وسیع‌تر با اثر‌گذاری ماناتر بدانیم و بخوانیم. او به واقع هم شایسته عنوانی چنین است و مردمان ایران فرزند قهرمان خود را در جایگاهی چنین می‌پسندند. گواه این گزاره همین که در شهادتش همه ایران در سوگ نشست و به شور و غیرت برخاست بی‌آن که کسی پی سامان اجتماعی باشد تجمع‌ها شکل گرفت. مردم با دل خود آمدند تا تعظیم کنند «سردار ملی» را که نگذاشت سرحدات میهن به عرصه تاخت و تاز تکفیریان و داعشیان قرار بگیرد بلکه چنان بر آنان تاخت که تاج و تخت وانهادند و سیط اقتدارشان مثل سفره‌ای خالی در باد رفت. وحشی شدن آمریکای ترامپی هم به این خاطر است که جای ددان داعشی را خالی می‌بیند و چنین عریان به میدان آمده است اما بداند که بی‌خردی‌اش را پاسخی خُرد‌کننده خواهد بود که خدا منتقم خون مظلومان است...

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۶۲۱ / دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۸ / صفحه 3

http://jomhourieslami.net/?newsid=224644

http://jomhourieslami.net/index.php?year=1398&month=10&day=15&category=3&#

http://jomhourieslami.net/archive/pdf/1398/10/15/3.pdf

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۸ساعت 11:44  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حاج قاسم با شهادت به آسمان پر کشید در زمینی که گره خورده است به کربلا. دستش در اقتدا به دست عباس (ع) بر زمین افتاد، اما پرچم همچنان در اهتزاز است و خواهد بود. اسماعیل، برادر اسماعیل، سردار اسماعیل قاآنی آن را به دوش گرفته و قامت چنان رشید کرده است که تیر در چشم دشمن بنشاند. شاید خیلی‌ها قاآنی را نشناسند، اما مشهدی‌ها این غیور فرزند دلاور خود را خوب می‌شناسند و بسیاری از نسل ما رزمنده رکاب او بودند و خوب می‌دانیم پرچم فقط دست به دست شده است بی‌آنکه ذره‌ای از اهتزاز آن کم شده باشد. اسماعیل نیز چهره‌ای است ملی، خوش‌فکر، بلنداندیش، فراجناحی و در این ساحت هم مثل سردار شهید سلیمانی است. باید بدانند این را مردم و امیدشان روزافزون شود و بدانند دشمنان و در خاکستر یأس بنشینند، چون این گُرد، کم از آن یل بلندآوازه ندارد که اسماعیل را هم صیت و آوازه تدبیر و طراحی و فرماندهی نکوست. یادمان هست ما جوانان دیروز که در حماسه دفاع مقدس «برادر اسماعیل» یک برند معتبر بود و یک نام راهگشاو یک غیرت به تجلی رسیده. کم سیلی نخورده‌اند ژنرال‌های چندستاره بعثی استکبار از پنجه قدرت حاج اسماعیل. بعد از دفاع مقدس هم جبهه عمل قاآنی به همان گستره‌ای بود که قاسم سلیمانی پرچمش را به دوش می‌کشید. او اوج این قله بود، اما آنان که به مأموریت‌های سپاه قدس آشنایند می‌دانند پشت آن پرچم که حاج قاسم بود، استراتژیست‌هایی، چون اسماعیل قاآنی وجود داشتند و باطل‌السحر بسیاری از افسون آمریکاییان به نفس اسماعیل بسته بود. او در افغانستان و عراق و دیگر حوزه‌های عمل سپاه قدس بار‌ها بر گرده آمریکایی‌ها چنان کوفته که در چند نوبت دست استیصالشان بالا رفته است. خیلی از خبر‌ها را نمی‌توان نوشت، اما به جرئت در تحلیلی مبتنی بر داده‌های متقن می‌توان گفت اسماعیل همان قاسم سلیمانی است که دوربین‌ها کمتر دیده‌اند. او روی دوم سکه‌ای است که در جهاد و دشمن‌ستیزی، رواجی بی‌مانند دارد. حاج اسماعیل اولین وعده صادق را در جایگاه فرماندهی نیروی قدس سپاه چنین بیان می‌کند «کمی صبر کنید. با چشمان خود بقایای اجساد شیطان بزرگ را در خاورمیانه خواهید دید.» من بسیجی کوچک حاج اسماعیل، این قول را باور دارم و به همگان نیز می‌گویم که چشم به راه باشید برای تحقق این وعده سردار که دور و دیر نخواهد بود. اسماعیل ما کم و گزیده سخن می‌گوید و دقیق و عمیق و گسترده عمل می‌کند. او ذخیره خداست برای روز‌های بعد از سلیمانی. مردم را به‌ویژه نوجوانان و جوانان را باید گفت همان‌طور که می‌شد به شانه‌های ستبر سلیمانی تکیه داد، به بازوان مقتدر اسماعیل هم می‌شود اعتماد کرد. دنیا هم از این به بعد هیبت قاسم سلیمانی را در نگاه قاآنی خواهد دید حتی در همان چشمی که سال‌هاست شهید شده است. درود باید فرستاد به نام بلند حاج قاسم سلیمانی و به سلام باید رفت آغاز عصر قاآنی را با این یقین که هزیمت شیطان شتاب خواهد گرفت ان‌شاءا...

شهرآرا / شماره 3012 / يکشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۸/ صفحه اول

https://shahraranews.ir/0003Ym

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/10/15/907_7001.pdf

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۸ساعت 11:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


صفر اگر به توان هزار هم برسد باز صفر است اما اگر سمت راست عدد صحیح بایستد توان آن را ده چندان می کند. این را می توان بازتعریفی معرفتی هم داشت؛ آدم ها صفر اند اما وقتی کنار عدد صحیح که امام باشد بایستند قدرت افزا می شوند. بدون مردم امام تنهاست و بدون امام، مردم بی هویت. وقتی مردم به امام وصل شوند امت، شکل می گیرد و اقتدارش بسته به تعداد و توان شان افزایش می یابد. شاید یکی از دلایل تاکید بر جماعت در نماز و مناسک دینی همین باشد که هم هندسه امت- امامت شکل بگیرد و هم توان ها ضریب پیدا کند و هم این توان به تعریف رسیده بشود مصداق همان "واعدوا لهم ماستطعتم من قوه" که نتیجه اش "ترهبون به عدواالله" است. یک مثل طبیعی هم دارد این هم افزایی؛ باران. قطرات پراکنده به تنهایی هیچ کارکردی ندارند اما وقتی تجمیع می شوند اقیانوس شکل می گیرد که باز خود مادر ابرهایی می شود که حامل باران اند. جاودانیاد حاج اسماعیل دولابی، که رحمت خدا بر او باد، نیز در این باره، تعبیر و تصویر نغز و پر مغزی دارد. او می گوید:" دل های مؤمنین که به هم وصل می‌شود ، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل ! است شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند "باید مومنان را به هم افزا شدن خواند تا کُر وجودشان، جامعه را طهارت دهد چنان که ما در انقلاب نیز این تجربه را بسیار به کار گرفته ایم و نتیجه اش را هم به عینه دیده ایم. هرجا مردم به میان دار شدند میدان خالی شد از هرچه ناخالصی است. هرجا مردم آمدند، ضد مردم ها رفتند که بسم الله حضور مردم، جن و شیطان را توامان می تاراند. نقطه قوت ایران هم همین همراهی مردم است. جایی که با افتخار می توان پرچم را به دستشان سپرد و مطمئن بود که زمین نخواهند گذاشت. این مردم در هندسه امت- امامت به درکی عظیم رسیده اند و زیسته اند آنچه را مرحوم استاد می گوید؛ " هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در "الا"  تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه "الله"را بگو همه دلت را تصرف کند ." این تصرف عین آزادی است. اصلا آزادگی از کوچه بندگی می گذرد. مقام رفیع خلیفه الهی نیز نتیجه آن به هم پیوستن و دریا شدن و این بندگی است.بکوشیم برای رسیدن به این مقام که نهایت سیر انسانی است. همان جایی که در شرح اش گفته اند؛ رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند و راستی که باید نگریست که تا چه حد است مقام آدمیت.....

ب / شماره 4094 / یکشنبه 15 دی 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=13307

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۸ساعت 11:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برای ملتی که همه زندگی اش را با عاشورا تعریف کرده است، شهادت یک شکوه فرازمند و یک جهادِ پیروز و راه گشاست. ما زیستن به قاعده عاشورا را از همان اول آموحته ایم و این درس را تا آخرین نفس، زندگی می کنیم. برای ما کربلا نه یک نقطه جغرافیایی که همه پهنه حق خواهی است که باید در آن علیه ظلم و تکفیر و تروریسم ایستاد و خواهیم ایستاد بعد از این نیز به زانوهایی که به غیرت خون شهید سلیمانی توانی صد چندان یافته است هرچند امروز به سوگ می نشینیم در ماتم عظمای شهادت پرچمدار دفاع از حرم و ترجمان عباس در 14 قرن بعد از عاشورا اما "نشسته" نمی مانیم این را دنیا بداند و آن قمار بازِ بدمستِ یانکی بشنود که برمی خیزیم به انتقام و دنیا ، دنیای کفر و ظلم و فساد خواهد فهمید که پرچم حق خواهی هرگز بر زمین نمی افتد حتی اگر "سپهبد"لشکر حق به خون افتد. بداند دنیا که "این فلات، پر از لشکر سلیمانی است" بداند که از امروز، از همین امروز، نه با یک سلیمانی که با یک لشکر سلیمانی رو به روست که مرگ را زندگی می کنند. با یک لشکر شهادت طلب رو به روست که دست توانای خدا خواهند شد برای گرفتن تقاص خون شهید. بداند با یک لشکر قلم به دست رو به روست که با بی نهایت کلمات، به افشای چهره سیاه شیطان در کاخ سفید خواهند پرداخت. بداند دنیا که شهادت حاج قاسم سلیمانی، پایان ماجرا نیست که این نقطه سرخ باز ما را به اول سطر مقاومت و ایستادگی هدایت می کند. به اول جبهه ای که به روی دشمن گشوده خواهد شد. دنیا اعجاز خون این شهید را در عرصه های گوناگون خواهد دید از جمله در وحدت و همبستگی ملی و خواهد دید که همه جناح ها و حتی کسانی که در اعتراض به شرایط اقتصادی فریاد در گلو دارند، باز همه برادر تر از پیش به میدان خواهند آمد. خواهد دید نیا که باز هم نقشه های چنیدین و چند ساله اش را یک قطره خون شهید دریا خواهد شد و خواهد شست. بداند دنیا که کودکان ما هم -حتی- امروز لباس سیاهی برتن می کنند که لبیک یا حسین بر گوشه چپ آن نوشته شده است . درست روی قلب شان و این را اگر عقلی تحلیلگر باشد معنایش را می داند. باری، دنیا اگر به نقشه ایران درست نگاه کند خواهد فهمید که یک شیر در آن خفته است و "دنیا بداند شیر بی عکس العمل نیست" که سخت است این عکس العمل که دشمن را از این "عمل" پشیمان می کند. ما امروز را، روز شهادت سلیمانی را به روز آغاز انتقام سخت از دشمن تبدیل خواهیم کرد و چنان سیلی خواهیم زد به دشمن که استخوانهای فک و دندان هایش توامان در هم بریزد. باشد دنیا تا بفهمد معنای "انتقامِ سخت" را....

ب / شماره 4093 / شنبه 14 دی 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=13309

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۸ساعت 11:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بازو بدهیم به بازوی هم و بنیان مرصوص بسازیم در برابر دشمن که عظمت ما را تاب نمی‌آورد. خون شهید حاج قاسم سلیمانی، این فرزند برومند ایران اسلامی، باید همه ما را چنان تنگ در کنار هم بنشاند که نسیم هم راهی برای عبور پیدا نکند، چه رسد که وسواس‌های خناس بخواهد میان ما راه باز کند. مگر خون بهشتی ما را به وحدت حداکثری نرساند؟ مگر خون رجایی این وحدت را قوامی افزون‌تر نبخشید؟ مگر هر شهیدی که بر خاک افتاد، خونش اقتدار مضاعف نشد در بازوان ما؟ مطمئنم، به خدای سلیمانی مطمئنم اعجاز خون این مجاهد بزرگ، همدلی بزرگی‌آفرین را در ایران قوتی صدچندان خواهد داد، چه برای ایرانیان سردار سلیمانی فقط یک فرمانده نبود، هرچند در شمار استراتژیست‌ترین ژنرال‌های دنیا به حساب می‌آمد. او برای ایران، برای مظلومان جبهه مقاومت، یک «فرزندِ رشید» بود. او را با اسم کوچک می‌خواندند مردم، «قاسم» را پسر و برادر خویش می‌دانستند و به نام او بزرگی می‌کردند. او «حاج قاسم» بود و چند نفر را در خاطر دارید که مردم چنین صمیمانه به دل راه داده باشند و با هر گرایش و سلیقه‌ای و به جرئت می‌گویم با هر دین و مذهبی، همه آزادگان او را از خود بدانند؟ او بزرگ‌تر از آن بود که در جناح‌بندی‌های سیاسی تعریف شود. شمایی بود از پرچم ایران که همه با افتخار پای آن می‌ایستند. او بخشی احترام‌برانگیز از هویت تاریخی ستم‌ستیزی ایرانیان است که همواره با احترام از او یاد خواهد شد. او رستمی بود که از شاهنامه پای به بیرون نهاد و در جبهه دفاع مقدس هشت‌ساله بارها تا مرز شهادت رفت و بارها و بارها اکوان دیو را در هیئت ژنرال‌های بعثی، کمر شکست. نفس او به رزمندگان غیرتی چنان می‌داد که در برابر جبهه کفر متشکل از ده‌ها کشور ایستادند و میهن خویش را آزاد و مستقل نگه داشتند. جنگ به پایان رسید در جبهه‌های ما اما حاج قاسم با همه وجود ایستاد تا معنای تام و تمام مسلمانی باشد در لبیک به «وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ .» او نمی‌توانست صدای کودکان مظلوم فلسطینی را زیر بمباران‌های صهیونیست‌ها تحمل کند. او نمی‌توانست مرگ را در کوچه های لبنان ببیند که از لوله تفنگ شیاطین شلیک می‌شود. نمی‌توانست ببیند که مردم بی‌گناه در افغانستان و سوریه و عراق و یمن، به تیغ تکفیر و ترور، سر بریده می‌شوند. او صدای فریاد استمداد مسلمانان و مظلومان جهان را نمی‌توانست بشنود و بر پای نخیزد. او را ایستاده در قاب چشم‌ها و دل‌ها باید نشاند. او را عمود باید دید بر خیمه مقاومت، حتی همین امروز که او را افقی در تابوت می‌گذارند. کاش می‌شد برای او تابوتی عمودی ساخت، هرچند مرد معرکه‌ها همواره ایستاده خواهد ماند. این درست که افقی در خاک خواهد خفت، اما در دل مردم، در دل تاریخ، ایستاده و قائم خواهد ماند مردی که معنای ایستادگی بود و معنای ایستادگی هست که شهادت نه پایان که آغاز نقش‌آفرینی متفاوت شهید است. نقشی که همه بمب‌های دنیا نمی‌توانند آن را خراش اندازند و یقین دارم قاسم سلیمانی که امروز، در بامدادِ جمعه، متولد شد برای دنیای کفر بسی پرخطرتر خواهد بود از سرداری که در محدودیت‌های این‌جهانی با دشمن رو‌به‌رو می‌شد. اگر خود او داعش را نابود کرد، شهید قاسم سلیمانی، ارکان ستم را هدف خواهد گرفت و دور نیست روزی که زلزله بپیچد در ارکان ستم. به آغاز سخن برگردیم. بازو بدهیم به بازوی هم و بنیانی مرصوص بسازیم در برابر دشمن که نتیجه خون شهید باید اقتدار و وحدت ما را صدچندان کند. چنین هم خواهد شد، به حرمت خونی که خدا انتقامش را سخت خواهد ستاند به دست بهترین بندگان خویش.

شهرآرا / شماره 3011 / شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۸ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/903/7337

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/10/14/903_6969.pdf

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۸ساعت 9:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

قاسم سلیمانی را از ما گرفتند اما بعد از این قاسم را به صاد خواهیم خواند؛ قاصم و در هم خواهیم کوبید بنیان ستم را. کوچک اند و کوچک اندیش آنان که می پندارند می شود قاسم سلیمانی را کشت. قادر به درک عظمت شکوفا شده در مردان خدا نیستند و نمی دانند باور ما را درباره حیات طیبه. درنیافته اند که از منظر ما، مرگ برای مرد معرکه های مرد افکن، سزا نیست او را در شولای شهادت باید تا خدا بدرقه کرد در هیئتی که عمود بر زمین باشد. قاسم سلیمانی را، سپهبد لشکر حق را در تابوتی باید تشییع کرد که قائم بر شانه ها بنشیند که او را جز این نمی توان تصور کرد چه در دوران دفاع مقدس و چه در سه دهه مبارزه با باطل که شهادت را زندگی می کرد. او عباس پرچمدار کربلای مقاومت بود و امروز اگر چه دست عباس افتاد در سرزمینی که به کربلا گره خورده است اما پرچم، همچنان در اهتزاز خواهد ماند که قافله سالار ایستاده است. هر چند کلمات تسلیت گویش ملهم از «وا... انکسر ظهری و قلت حیلتیِ» سید الشهدا (ع) است و به طور قطع با همان اقتدار، وام گرفته از نهضت حسینی، یزید های زمان را عقوبت خواهد کرد. آری، قافله سالار، ایستاده است و به صراحت از «انتقام سخت» به عنوان وعده صادق الهی سخن می گوید که یقه متجاوزان تروریست را خواهد گرفت و در این ساحت، سپاه قدس تنها نیست که یک ملت در کنار آنان است. جریان مقاومت جهانی، بازو به بازوی یاران سلیمانی می دهد و قطعا به سختی انتقام خواهیم گرفت و دنیا خواهد دید که ما استکبار را به غیرت شهیدان و به اقتدار ضریب یافته از خون پاکان، کمر، خواهیم شکست چنان که صدای خرد شدن استخوان هایش به گوش همه جهان برسد. امروز را، امروز را، بگویید در تقویم خود ثبت کنند همه دست هایی که در این اقدام تروریستی نقش داشتند که ساعت شنی مرگ شان به سرعت به زمان محتوم انتقام، نزدیک می شود. بگو به خاطر بسپارند «یوم الانتقام» را که نشانه های عظم ملی بر این انتقام هم در همراهی آحاد ملت را از هر گرایش و سلیقه و حتی دین و مذهب پیداست. امروز ایرانیان فراتر از تعلقات جناحی و حزبی در کنار هم به نام سردار ملی، ایستاده اند و مهیای انتقام اند. فضای مجازی می تواند این حقیقت را گواهی دهد که افراد مختلف چگونه به نام سلیمانی یک تن شده اند، ایران شده اند و در اندیشه شان ویرانی کاخ ستمگران دارد به طرح و برنامه تبدیل می شود. ببینید فضای مجازی را که تصویر سلیمانی، دست به دست می شود. ببینید تابوت های آمریکایی دارد روی زمین به صف می شود تا در فردایی که شاید دور نباشد پر از نعش های منهدم شده به آمریکا برگردد. باری از این به بعد قاسم را، قاصم خواهیم خواند به مدد بسم ا... القاصم الجبارین....

خراسان جنوبی / شماره : 3178  / شنبه ۱۴ دي-۱۳۹۸ / صفحه اول و 4

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/221444

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=20284&pid=4&type=0

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/PagePDF/42667

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۸ساعت 9:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

وقتی قانون اساسی در بیست و هفتمین اصل خویش اعتراض مدنی را به این صراحت به رسمیت شناخته است که؛ “تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها، بدون حمل سلاح ، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است .” چرا ما، بعد چهار دهه هنوز درباره چگونگی برگزاری و مکان آن این همه اما و اگر باشد؟ چرا قانون گذاران به صراحت و شفافیت حدود و ثغور این اصل قانون اساسی را روشن نکرده و هنوز هم روشن نمی کنند؟ مگر نه این است که در ساحت سخن، همه مان از حق مردم مبنی بر اعتراض می گوئیم و اصل قانون اساسی را هم به رخ جهانیان می کشیم که در بالادست ترین قانون مملکت داری مان، اعتراض را از همان اول در نظر گرفته و این حق را تثبیت کرده ایم. اما زمانی که کار جنبه عملی باید پیدا کند همه پا پس می کشیم. به هر حال این اصل وقتی در قانون اساسی هست باید بستر اجرا شدن داشته باشد. قانون گرایی هم یعنی باور و عمل به قانون بدون تنازل. نه این که از اصولی که خوش مان می آید بدان ملتزم باشیم و از آنچه به مذاق مان خوش نمی نشیند، روی برتابیم. این معنایش قانون گرایی نیست بلکه در ادبیات دینی از آن نومن ببعض و نکفر ببعض می شود. نقد و اعتراض در ساختار حاکمیت دینی در صدر اسام جایگاه شناخته شده و احترام برانگیزی دارد. در مساجد به صراحت خلفا را نقد کردند. اعتراض کردند. تند گفتند اتفاقی هم نیفتاد. امام علی(ع) مردم را می خواند برای نقد و پرهیز می داد که رابطه مردم با حکومت دینی شبیه حکومت های جبار شود. ما هم همین منهج را پیش رو داریم. رهبران انقاب هم فضایی چنین را طراحی کردند در قانون اما در حوزه اجرا این مسئولان هستند که باید قبول مسئولیت کنند و یک بار برای همیشه این موضوع را حل کنند. طرح میدان اجتماعات در بیرجند و آنچه می توان کشمکش میان شورا و فرمانداری نام نهاد هم از این دایره بیرون نیست. باید طراحی فضایی امن و شناخته شده برای اعتراض را به عنوان مطالبه ای دینی، مدنی و انقلابی از متولیان امر پیگیری کرد. اصل قانونی باید با بستر اجتماعی آن توأمان تعریف شود و الا به دعوتی مانند خواهد شد به سفر ه ای که نیست. این هم در شأن مردان کلان نگر و قانون نویس اول انقاب – که جمله از اکابر فقه و حقوق بودند- نیست. آنان با نظر داشت امکان اجرا چنین اصلی را نوشتند و در قانون گنجاندند و بعد باید بستر آن فراهم می شد و امروز باید فراهم شود. این خود انقلابی ترین و مدنی ترین رفتار است که برای تحقق قانون اساسی جمهوری اسامی می توان انجام داد. من اگر در هیئت نظارت و ساختار احراز صلاحیت نامزدهای نمایندگی مجلس نقشی می داشتم، قطعا به این مهم توجه می کردم که نامزدها به این اصل چقدر التزام دارند چون این نمایندگان هستند که باید حدود و ثغور این اصل را در قوانین عادی تعریف کنند. در اصول متعددی از قانون اساسی هم به این نکته می رسیم که حدود آن را قانون تعیین می کند و قانون را هم قوه مقننه باید بنویسد. باری، اعتراض حق شهروندی است. فضای آن را هم باید فراهم کرد. حالا که شورای اسامی شهر پیش قدم تعیین مکان شده است دیگر متولیان هم به میدان آیند تا شهر فرهنگی بیرجند پیش قدم تحقق اصل 27 قانون اساسی شود.ان شاءا…

ب / شماره 4092 / پنجشنبه 12 دی 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=13154

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۸ساعت 16:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برخی کارها به ظاهر کوچک است. علامت سوال که بگذاری جلوی کسی که آن کار را انجام داده و یا انجام نداده، جوابش ترش رو شدن و طلبکار شدن خواهد بود که مرد حسابی برای کاری چنین کوچک چطور رویت می شود سوال کنی؟ حالا اعتراض، پیشکش! کسی هم بشنود شاید حق را به او بدهد
تا به شما اما خود می دانید که به خاطر همان کار کوچکی که باید انجام می شد و نشد و یا کار کوچکی که نباید اتفاق می افتاد اما روی داد، چقدر اذیت شده اید و چقدر اذیت شده اند کسانی که مثل شما به کارمندان فراموش کار خورده اند. بگذارید مصداقی تر بنویسم؛ همین روز ها که ماجرای گرفتن رمز دوم پویا در بورس است و ناگزیر برای استفاده از ظرفیت های اینترنتی بانک باید رمز پویا بگیریم، من هم مثل دیگران برای انجام کار به بانک رفتم. پیشتر هم نرم افزار گرفتن رمز دوم را روی گوشی نصب کرده بودم و کارمند بانک فقط باید چند تیک کوچک در سیستم می زد. وقتی پس از مدتی انتظار گوشی و کارت بانک و کارت ملی را به او دادم تا عملیات رمز را کامل کند، پس از انجام چند مرحله، گفت کار تمام است و من هم مدارک را گرفتم و رفتم. روز بعد که می خواستم با استفاده از رمز دوم پویا عملیات بانکی را انجام دهم، هر چه کردم نشد. پیغام می داد کارت شما سوخته است! وقتی به خودپرداز مراجعه کردم
برای انتقال وجه، خیلی راحت انجام شد. روز بعد که به شعبه بانک مراجعه کردم و از قضا شماره اعلامی مرا به همان کارمند ارجاع داد، معلوم شد که یکی از تیک هایی که باید می زد را نزده، یعنی فراموش کرده است آن را وارد کند و همین باعث شد در زمان نیاز نتوانم انتقال پول را انجام دهم. پیش طرف
هم بد قول شدم و کلی اعصاب خرابی در پی داشت و زمان مراجعه مجدد به بانک هم قریب یک ساعت در صف ماندم تا جناب کارمند، تیکی را که باید همان روز اول می زد را وارد کند! وقتی گفتم قضیه چیه؟ گفت یک تیک یادم رفته بود وارد کنم، همین! حالا تمام است! توقع داشت الان فقط تشکر کنم و از چرایی ماجرا هم نپرسم! این ماجرا در اشکال مختلف برای من اتفاق افتاده است. مثا از شهرداری تماس گرفته اند که بیایید خلافی بپردازید و وقتی گفته ایم ما ساخت و ساز نداریم که بخواهیم خلافی مرتکب بشویم و حالا خلافی بپردازیم اما گفتند بیایید. آدرس دقیق هم می دادند از محل خانه، تلفن ما را هم داشتند وقتی مراجعه کردیم مشخص شد ساخت و ساز و عکس استنادی مال جای دیگر است روی آدرس ما. خانه ای که سال هاست هیچ تغییری نکرده و تغییر سند هم چهار سال پیش انجام شده است! اشتباهاتی از این دست زیاد اتفاق می افتد. به راحتی هم فراموش می شود اما مصداق حق الناس
هایی است که در گذر زمان بر ذمه ما نوشته می شود به ازای زحمتی که برای مردم ایجاد می کنیم. یعنی سهل انگاری در کار که باعث خسارت مادی و معنوی برای مردم شود، انسان را بدهکار می کند بی آن که حتی متوجه شود. باید حواس ها را جمع کرد تا کار مردم به بهترین وجه و بدون خطا انجام گیرد
و الا هزینه خطا را باید شخص “ناسی” و فراموش کار بپردازد، در این دنیا یا آن دنیا. پس توجه کنیم که بدهکار مردم و مشغول ذمه حق الناس نشویم….

ب / شماره 4091 / چهار شنبه 11 دی 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=13134

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۸ساعت 11:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو، این عاشقانه ترین و در عین حال عارفانه ترین مصرعی است که می توان گفت. می توان خود را در آن تعریف کرد. می توان در این تعریف فاصله “نکره” بودن تا “معرفه” شدن را به سرعت نور پیمود. ره صد ساله را یک شبه پیمودن به این می گویند. به این که از خویش برون آیی و در دوست ماندگاری یابی. از این که از خویش بمیر ی و با او حیات یابی. از این که جز او نبینی و نگوئی و نشنوی. و در این هم جز شهد و سام و سامت نبینی چنان که مولوی می گوید؛ پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو. آری هیچ نباید دید و هیچ نباید گفت جز او، وحده لااله الا هو. مرحوم حاج اسماعیل دولابی هم بحث را عارفانه به این موضوع می کشاند که ؛ ” لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راستی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردی، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود.” کسی که خود را غام قمر بداند جز او نخواهد گفت و جز او نخواهد شنید بلکه در پرتو انوار او راه خواهد یافت. راه که یافت دیگر نباید از پا بنشیند که پا سست کردن یعنی عقب ماندن از سیر و سلوک. گفتن از دیگران هم یعنی گم کردن راه. یعنی –حداقل- دیر رسیدن به هدف. من این خط را از زبان جاودانیاد دولابی چنین می خوانم که؛ “از هر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آن را به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست . اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربت تعریف کن . بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمؤمنین علیه السام در دعای دهه اول ذیحجه می فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله ا لا ا… بگو “درک این حقیقت که همه خوبی ها از خداست و خدای دیروز، امروز و فردای مان را تمشیت می کند، آدم را به آرامشی می رساند که همان که گمشده امروز جامعه است. همان که اگر بدان دست یابیم، درهای موفقیت و سامت به روی مان باز می شود. این که آمارهای افسردگی را روز افزون اعام می کنند برای این است که از حیث آرامش ، فقیریم و این هم باز از این روست که نتوانسته ایم راه خود را با خدا هموار کنیم. این راه که هموار شد، آرامش هم خواهد آمد. همانی که آدمی را به طرب می آورد تا بخواند من غام قمرم، غیر قمر هیچ مگو…....

ب / شماره 4090 / سه شنبه 10 دی 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=13105

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی ۱۳۹۸ساعت 13:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"مردم"، این کلمه ظرفیت آفرینی در حد اعجاز دارد. هر جا به میدان آمدند، راه باز شد حتی اگر بن بست ها هزار در هزار، پشت هم صف کشیده بودند. من حضور مردم را از مصادیق مطهرات اجتماعی و انقلابی می دانم که در فراز و فرودهای مختلف انقلاب، نقشی بی بدیل ایفا کرده است. اصلا از همان روز نخست، امام پایه های انقلاب را بر حضور مردم استوار کرد. مردمی که حق دارند و حق در حضور فاخر آنان جلوه می کند و حضرت روح ا... نیز بر این موضوع تاکید داشتند بنابراین بدون اتکا به سازمان ها و تشکل هایی که مشی مسلحانه داشتند، ایشان "مشیِ مصلحانه" را برگزیدند و با صلاح و اصلاح، انقلاب را به پیروزی رساندند و در دهه های بعد هم همین نگاه در راهبردهای انقلاب بود و هست و حضرت آیت ا... خامنه ای با بصیرت آفرینی، همواره توجه را به قدرت مردم، جلب می کنند به گونه ای که هر جا اصل نظام با چالش مواجه شد این مردم بودند که به میدان آمدند و چونان باطل السحر، نقشه بدخواهان و استکبار را نقش بر آب کردند. چه آن روز که به ترور، از سران نظام شهید می گرفتند و چه در دهه های بعد که تغییر راهبرد دادند و کف خیابان را برای در افتادن با نظام برگزیدند.تاریخ گواه صادق این حقیقت است که مردم هیچ گاه کم نگذاشتند. ماجرای سال 88 هم در همین شمار بود. وقتی عده ای فریب خورده، اعتراض مدنی مردم را به اغتشاش کشاندند و در اغتشاش ها نیز حرمت باورهای مردم را شکستند باز این مردم بودند که با چشمان باز، وارد عمل شدند و نقطه پایان گذاشتند بر هرج و مرج هایی که پیامد آن ماجراها به وجود آمده بود. در سال 96 و فاجعه ای که می رفت کشور را در بر گیرد باز مردم در زمان مناسب به عرصه عمل آمدند و مناسبت های دشمن خواسته را بر هم زدند. امسال هم باز مردم بودند که نگذاشتند دست های آلوده، خشت های مطهر بنای نظام را لمس کنند و گرنه  آنان در هر دوره می خواستند این بنای رفیع را بر هم بزنند اما دست خدا با جماعت بود و خواهد بود. نظام نیز تا تکیه اش به مردم است خواهد توانست از میان سنگلاخ های دشمن ساخته، راه به رستگاری بَرَد. مردمی که تمام قد پشت انقلاب اند شایسته این هستند که نظام هم تمام قد برای خدمت شان برخیزد. تا این قاعده حاکم باشد همه طرح های دشمن نقش بر آب خواهد شد.

خراسان جنوبی / شماره : 3174 / دوشنبه ۹ دي -۱۳۹۸/ صفحه اول و 2

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/page/20280/2/221347/0

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=20280&pid=2&type=0

 

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/PagePDF/42649

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی ۱۳۹۸ساعت 17:21  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بخل، صفت ناپسندی است که برخی هامان متأسفانه در جهنم ابتا به آن گرفتاریم. نه این که دست مان بسته است و روی مان بسته تر که کسی را امید گشایش در ذهن ننشیند که در سفره دیگران هم توان دعوت سایرین را نداریم. باید خراش بندازیم این حس سنگ شده را و به اخاق کریمان رو کنیم و در گام اول اگر توان خواندن مردم به سفره خویش را نداریم، آنان را به سفره استجابت خداوندی دعوت کنیم که چنان وسیع است که هیچ کس جای دیگری را تنگ نمی کند حتی اگر همه خلق جهان بر آن بنشینند. یکی از این سفره ها دعاست و دیگری استغفار. وقتی دستان تا پی دعا به آسمان می رود، فقط برای خود نخواهید و باغچه خود را در نظر نداشته باشید به فصل باران بلکه ترسالی را برای همیشه تاریخ و سیرابی را برای همه زمین باید خواست و سعادت و سامت را نیز برای همه طلب باید کرد چه آنکه باید اجابت کند، خزانه کرمش پُر و نگاهش چنان گرم هست که هیچ دستی خالی برنگردد. نه، همه دست ها پُرِ پُر برگردند. دعا کنیم برای هم و برای همه شاید از این میان دعایی زودتر به اجابت رسید و همه متنعم شدیم از نعمتی که خداوند انسان شمول و جهان شمول نازل می فرماید. بعد از دعا، در استغفار هم سپیدی همه سیاهی ها و آمرزش همه مردمان را بخواهیم چنان که مرحوم حاج اسماعیل دولابی،
می گوید ” هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصه دار که م یشوید، گویا بدنتان چین می خورد و استغفار که می کنید، این چین ها باز می شود .” این چین ها را بگذارید از حال و لباس همه پاک شود. بگذاریم همه زیبا پوش و زیبا کوش و رعنا قامت باشند. زندگی در جامعه ای که همه مردمانش به قاعده نیکی رفتار می کنند و چین در چهره و اخم در ابرو ندارند، زیبا تر است وقتی برای هم دعا کنیم و غفران بخواهیم هم خود سبک می شویم از غبار گناه و هم دیگران به این حالت می رسند و گره اگر نه از دست
مردم –لااقل- از ابروی شان باز خواهد شد و همین یعنی طی شدن بخش اعظم راه. بر همین اساس می توان خواند ضرب المثلی را که در منطقه ما رایج است و ما را در ضرورت گشاده رویی، به فهمی کمال مند می رساند که؛ “مردم به رویِ باز می روند نه درِ باز” این را تجربه هم کرده ایم که زیستن در
خانه کوچک فردی که دل بزرگ و روی باز دارد هزار بار دلپذیرتر از خانه ای بزرگ است که صاحبش کوچک و اخم در ابروست. بر سفره نان و ماست بزرگان نشستن هزار بار حاوت بخش تر بر میز پر از ماهیچه و ششلیک تازه به دوران رسیده هایی است که نه لقمه که دانه های برنج و ریزه های گوشت را می شمارند. باری، با بزرگان باید نشست و از آنان به وسعت کرمشان باید خواست تا به شود روزگار مردمان. این بخل را هم از بین می برد و انسان را در مدار کرم و کمال قرار می دهد و با کریمان کارها دشوار نیست و دشواری ها هم به مدد تدبیر کمال یافته شان حل می شود…..

ب / شماره 4089 / دوشنبه9 دی 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=13088

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی ۱۳۹۸ساعت 17:17  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

«در غم و شادی با هم هستیم.» این متن بنری است که در قاب چشم می‌نشیند با تصویر سیاه و سفید در کنار رنگی. تقسیم جالبی است از غم و شادی مردم. فضای آن البته ورزشی است و شور و غوغای برد و تأثر باخت را نشان می‌دهد، اما این شمایی از گستره جامعه است و در همه فراز و نشیب‌ها ما را کنار هم می‌خواهد و می‌خواند. بله، ما «در غم و شادی با هم هستیم» اگر نه این بود که «یک ملت» نمی‌خواندندمان. وقتی ملت شدیم که پذیرفتیم در تنگناها و وسعت‌ها با هم و برای هم باشیم. تا وقتی این علقه، دل‌ها و عقل‌هامان را کنار هم بنشاند، قوام ملت پابرجاست. همین علقه است که ما را به همدلی می‌رساند و مدام به یادمان می‌آورد که «اعضای یک پیکریم» و همین عقلانیت است که قهرها را می‌شوید تا در برابر خطری که همه ما را و تمامیت ارضی و حیثیتی ایران بزرگ را تهدید می‌کند، کنار هم باشیم و در یک سنگر برای هم فشنگ در خشاب بگذاریم و سینه کسانی را هدف قرار دهیم که سرفرازی ایران را نمی‌توانند دید. همان‌ها که تفنگ‌هاشان را به سینه ما هدف گرفته‌اند. همان‌ها که برای ما با تحریم‌ها نسخه مرگ می‌نویسند. همان‌ها که حتی بعد مرگ سهراب‌هامان- که خدا نیاورد آن روز را- نوشدارو نخواهند فرستاد. همان‌ها که خون بسیاری از فرزندان این آب و خاک بر ذمه‌شان است. همان‌ها که هواپیمای مسافربری ما را در آسمان به موشک می‌بندند و جانی را مدال شجاعت می‌دهند. همان‌ها که فرزندان دانشمند وطن را در خیابان ترور می‌کنند. ما با هم هستیم و در غم و شادی، این با هم بودن را باید قوام بخشیم تا دنیا بداند که هر چشمی، چپ به این خاک نگاه کند، پر از خاک سرد گور خواهد شد و ایرانی جماعت جز این به بدخواهان جواب نخواهد داد. ما کمبود هم داریم، مشکلات داریم، غم داریم، اما برای شادی هم دلایل آشکاری داریم که اگر به احصای آن بپردازیم خواهیم دید که می‌تواند ما را به شادی کنار هم قرار دهد و موتور محرکه‌ای شود برای حرکت به مقصدهای عالی. در غم و شادی کنار هم هستیم مایی که از بزرگان خویش آموخته‌ایم ضرورت با هم بودن را و سعدی، علیه‌الرحمه، قرن‌هاست به ظرافت برایمان می‌خواند:
غم و شادی برِ عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست
و ما چون درباره حیات ملی خود به معرفت رسیده‌ایم، غم و شادی در افزایش همبستگی ملی‌مان نقشی یکسان خواهد داشت. ما برای تعالی کشور نه از حق خویش که از جان خویش هم می‌گذریم و به روزگاران، به‌ویژه در حماسه هشت‌ساله دفاع مقدس، ثابت کرده‌ایم که بر این عهد، خونین‌قدم، استواریم. حقیقت عشق به میهن همان است که از حنجره جاودان‌یاد، محمد نوری، هنرمندانه برمی‌خیزد که:
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود
خون دل‌ها خورده‌ایم، خون دل‌ها خورده‌ایم
ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود
رنج دوران برده‌ایم، رنج دوران برده‌ایم
در غم و شادی با هم هستیم پس نمی‌ترسیم که از غیرت مردمان ایران به دور است ترس، به دور است هراس از دشمن. ما با هم و برای هم و دستِ حمایتگرِ خدا را نیز همراه خویش می‌بینیم و پشت به پشت هم می‌دهیم تا به خاک بمالیم پشت هرکه ما را در خاک می‌خواهد و از خاک پر می‌کنیم کاسه چشم کسانی را که ما را با هم و برای هم نمی‌توانند دید.

شهرآرا / شماره 3006 / یکشنبه ۰۸ دی ۱۳۹۸ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/884/6906

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/10/8/884_6817.pdf

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی ۱۳۹۸ساعت 15:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سردار مصباحی در یادواره شهید پیله‌وران از تفاوت‌های نسل امروز و صدر اسلام گفت

«240 هزار شهید دادیم اما نگذاشتیم اماممان شهید شود.» این جمله نقطه طلایی سخنان سردار سید مجید مصباحی، از فرماندهان دفاع مقدس، بود که در یادواره سردار شهید محمدرضا پیله وران، جانشین واحد اطلاعات عملیات لشکر 21 امام‌رضا(ع)، بیان کرد. به گزارش شهرآرا، او با اشاره به تاریخ صدر اسلام و شهادت ائمه اطهار(ع) اظهار کرد: ما نیز نشان دادیم که بر خلاف نسل‌های اول مسلمانان، ظرفیت سربازی امام زمان(عج) و حراست از ایشان را داریم. وی با بیان اینکه گواه این سخن نیز دفاع مقدس و نسل ادامه‌دهنده آن است اضافه کرد: نسلی که ریش بر صورت نداشت اما ریشه‌های بلندش در اعماق اعتقادات و عمق راهبردی‌اش ایمانی تام و تمام بود.
به گفته این فرمانده سال‌های دفاع مقدس، منش امام‌خمینی(ره) از سربازان صدام مجاهدانی ساخت که در لشکر بدر آن روز با ارتش صدام جنگیدند و امروز عراق را اداره می‌کنند. در نبرد با داعش هم باز همین‌ها که بخشی‌ از ایشان به حاشیه رانده شده بودند به میدان آمدند و کار داعش را تمام کردند.
مصباحی افزود: ما باید به درکی روزآمد از هندسه رفتاری امام(ره) برسیم و درس بگیریم که ایشان نه با توپ و تانک، که با سخن و اخلاق عراق را فتح کرد.
او سپس به خاطره‌خوانی از شهید پیله‌وران پرداخت و از صدر و متانتی سخن گفت که در سیره رفتاری این شهید وجود داشت.
در این مراسم که با حضور خانواده شهدا و رزمندگان اطلاعات عملیات و غواص‌های جنگ به همت هیئت انصارالمهدی در تالار نور برگزار شد، تنی چند از هم‌رزمان شهید به ایراد سخن و بیان خاطره پرداختند...

شهرآرا / شماره 3006 / یکشنبه ۰۸ دی ۱۳۹۸ / صفحه 3

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/884/6893#

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/10/8/884_6819.pdf

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی ۱۳۹۸ساعت 15:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"زِپُر کردن، نکو کردن”. این ضرب المثلی است که بسیار بدان استناد می شود و کلمات چون شهد بر جان
می نشیند. سعدی، علیه الرحمه، نیز این پر و فراوانی را در حوزه سفر تعریف کرده است تا مصر ع اول غزلش به ضرب المثلی جدید تبدیل شود که ))بسیار سفر باید تا پخته شود خامی(( مصر ع بعدی هم کامل کننده همین نگاه است که می گوید: ))صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی((. باید زیاد کار کرد و زیاد سفر کرد هم در زمین برای دیدن عاقبت امت و درس گرفتن از آن و هم همتراز زمین در آفاق و انفس باید به سیر و سیاحت پرداخت و ثمرات نیک کرداری ها را دید و به تکرار سرمشق ها پرداخت چه مرحوم حاج اسماعیل دولابی، ظریفانه می گوید” با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود .” پس به تکرار برخیزیم کارهای نیک را و در حوزه اجتماع ترویج دهیم نیک کرداری ها را چه به عادت تبدیل می شود و ملکه رفتاری و ملکه نفسی و چون چنین شد می توان به توسعه کار خوب امید بست.
کار خوب هم مصداق عبادت است و در کنار عبادات بین خلق و خالق، می تواند انسان را به مقام عظمای
عبودیت برساند چه بدون اعمال خیر، اذکار خیر و عبادت و دعا، راهی که باید نمی گشاید و چشم بستن بر این ظرفیت ها و تنها به کار خیر بسنده کردن هم باز آنگونه که انتظار داریم ما را به مقصد نمی رساند. این دوبال باید با هم در حرکت باشد تا فرصت پرواز فراهم شود. در کندن از زمین و غلبه بر جاذبه آن است که ملکات فاضله در انسان رخ می نماید و دل را به دلدار می رساند. ولایت هم تنها برای افرادی چنین حاصل می شود و الا تاریخ ما را بر سر درس تمثیل کسانی می نشاند که یا به سخن ، ولایتمداری کردند و در عمل از پای افتادند و یا اصا ولایت را نشناختند که بخواهند رفتار خود را با او تنظیم کنند و کار خیرشان هم مثل افتادن قطره ای باران در دل زمینی خشک، بی حاصل ماند حال آنکه مؤمن اهل حاصل دادن است. اهل میوه دادن است، اهل شهد نشاندن در کام دیگران است، هم او را در ساحت آرامش بخشی چنان می بینیم که به تدبیر چنان که مرحوم دولابی می گوید؛ دفع با می کند و همه طوفان ها و زلزله ها را به قرار می آورد.ایمان هم یکبارهایجاد نمی شود بلکه حاصل جد و جهد ها و نورانیت یافتن هاست. نکویی ایمان هم از پُر کردنِ اعمال و گفتار به قاعده دین گفته حاصل می شود. بسیار سفری هم که سعدی می گوید به اسفار اربعه عشق می انجامد که فاصله ملک و ملکوت را به صفر می رساند پس پُر باید کرد پیمانه عمل را و به جاده باید زد که برای رسیدن به مقصد جز این راهی نیست…....

ب / شماره 4088 /  یکشنبه 8 دی 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=13050

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی ۱۳۹۸ساعت 15:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

لحن پدرانه باید داشت و پیش از آن محبت و اخلاق پدرانه تا تعریف بیابد رابطه بنوت و جامعه بپذیرد این شان پدری را و به رسم دیرین ملی و مذهبی، حرمت افزون‌تر بگذارد سخنی را که از زبان پدر برمی‌خیزد. اما چقدر کلام بزرگان، طعم محبت پدری دارد و اخلاق و خوی‌های برخوردی برخی تریبون‌داران محترم، هم خونی معرفتی را نشان می‌دهد؟ فقیریم در این حوزه. همه‌اش هم به مخاطبان و جوانان برنمی‌گردد. متاسفانه این فقر هم دامن‌گستر می‌شود و برکت از سفره برمی‌خیزد. وقتی برخی محترمین تریبون‌دار در شهر‌های مختلف، کلامشان به نفی و طرد منعقد می‌شود معلوم است که طردشدگان و نفی‌شدگان هم به همان سیاقی که با آنان رفتار شده است، برخورد خواهند کرد و همان‌گونه مواجهه خواهند داشت با بزرگان شهر. یعنی کسانی که می‌خواهند کلامشان جوهر سخن پدر داشته باشد و ازسوی همه فرزندان حرمت یابد و اجرا شود یک دفعه با جوابی روبرو خواهند شد که انتظارش را نداشته‌اند و برخویش نمی‌پسندند. البته جز این هم نمی‌توان انتظار داشت از طرد شدگان و نفی‌شدگان که رانده‌شدگان از خانه پدری هم نه فقط با پدر که با اهل خانه مقابله به رفتار خواهند کرد. این هم اصلاً خوب نیست و برای خوب شدن رابطه، فقط نمی‌توان از جوانان انتظار پذیرش و سر پایین انداختن و همراه شدن داشت که اتفاقا این پدران هستند که باید به اصلاح و بازمهندسی رفتار خویش بپردازند و متناسب با جهان‌دیدگی خود ترش‌رویی فرزندان را هم تحمل و به رسم مروت و گذشت پدری، رفتار کنند. مواجهه‌ای چنین است که فرزندان گریزپا را به خانه می‌آورد چنان که از قدیم می‌گفتند که؛
درس معلم ار بود زمزمه محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را
اما این که چرا بسیاری از جوانان، گریزپا می‌شوند به ویژه از کلاس جمعه - بخوانید نماز جمعه - همین است که به جای زمزمه محبت، صدای نفی و طرد در گوششان می‌پیچد. معلوم است که این صدا نمی‌تواند "آهنگ پیشواز انتظار" برای مردم باشد چه رسد بازگشت جوانان که پرتوقع‌تر هم هستند متناسب با سن و سال‌شان. حضرات محترم در شهر‌های مختلف آزموده‌اند این شیوه سخن و برخورد را. نتیجه هم مشخص است و مصلا‌ها، آئینه تمام‌نما و واقعی این نحوه مواجهه است. اگر در این آینه تصویری انبوه و بشکوه نمی‌بینند حضرات، به سمت اصلاح گفتار حرکت کنند و در این ساحت حتی درشت‌گویی به جا یا نا‌به‌جای مردم و جوانان را بپذیرند و به رفق و مدارا سخن گویند و برای توسعه رواداری و مروت همت کنند، خواهیم دید که گریزپا‌ها هم به مکتب برخواهند گشت و در راه ماندگان هم قدم تند خواهند نمود تا خود را به موقع به این مکتب برسانند. حیف است نمازی که پیامبر اسلام(ص) در باره آن فرموده‌اند: «عَلَیکَ بِالْجُمُعَهِ فَاِنَّهَا حَجُّ الْمَسَاکِینِ»(1) به این معنای روشن که: حتماً در نماز جمعه شرکت کن زیرا نماز جمعه حج فقیران است، به فقر شرکت‌کننده و مخاطب دچار شود. این نماز عبادی و سیاسی باید به غنی‌سازی اندیشه و فکر مردم کمک کند. باید مدام بر ذخیره راهبردی فکری و تعلق خاطر انقلابی و ملی مردم بیافزاید و انرژی‌های پراکنده را جذب مرکز کند. تحقق "باید"‌هایی از این دست مستلزم این باید است که برخی از آقایان، جاذبه را چند برابر دافعه در کلام داشته باشند و سلوک اخلاقی‌شان، خلق‌ها را نه که تنگ نکند که گشاده‌خلقی و گشاده‌رویی در پی داشته باشد. تجربه هم پای این واقعیت امضا می‌گذارد که هر شهر، امامی اهل رفق و مدارا برای جمعه خویش دارد، اقبال مردم هم احترام برانگیز است و هرجا سخن‌ها درشت می‌شود دچار فرسایش مخاطبان می‌شویم. ان‌شاءالله شاهد رونق روزافزون جمعه و جماعت باشیم، به تدبیر بزرگان و همراهی مردم......
ــــــــــــــــــــــــ
1- تهذیب الاحکام، ج3، ص236

 

جمهوری اسلامی / شماره شمـاره ۱۱۶۱۴ / شنبه  ۰۷ دی ۱۳۹۸ / صفحه 3

http://jomhourieslami.net/?newsid=223998

http://jomhourieslami.net/index.php?year=1398&month=10&day=07&category=3&#

http://jomhourieslami.net/archive/pdf/1398/10/07/3.pdf

پیشخوان / http://www.pishkhaan.net/news/168824

شفقتنا / https://fa.shafaqna.com/news/859691/

آفتاب / https://aftabnews.ir/fa/news/628801/

خبرفارسی / https://khabarfarsi.com/u/80301538

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی ۱۳۹۸ساعت 12:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خوبی از خودتان است. این پاسخی است که بر اساس تربیت و منش یا حتی عادت بر زبان مان جاری می شود در برابر کسی که می گوید شما آدم خوبی هستید. قصه می شود همان بوم رنگ که چون رنگی خوبی می پاشد طرف و انرژی خوبی می دهد، بازخوردش را هم از ما به همان قاعده سام و سام علیکم می گیرد. همان که مولوی قرن ها پیش ما را بدان توجه داده است که؛ این جهان کوه است و فعل ما نداسوی ما آید نداها را صدا واقعا هم همینطور است. آنان که خیر و خوبی را در افراد می بینند و می گویند واقعا هم در جان خویش، حاوت خوبی را می چشند و باز می توان به همان ضرب المثل قدیمی توجه داد که ؛ از کوزه همان برون تراود که در اوست. چون خوب است خوبی می بیند. در این مقال البته در پی شرح این روی سکه نیستیم بلکه سکه را برمی گردانیم به این رو که هرکس خوبی گفت پاسخش هم چنین خواهد بود. راستی لطیف و زیبا می گوید مرحوم دولابی که؛ “تا می گویم شما آدم خوبی  هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و کار محبت همین است .” جای دیگر هم خوانده ام که هرگونه خدا را بخوانی، همان طور اجابت می فرماید. پس بخوانیم و بخوانیم حضرتش را به همه صفات ربانی تا در اجابتش جانی تازه بیابیم در نیکو خصالی ها. البته به این نکته ظریف هم توجه باید داشت که به هر صفتی که خدا را می خوانیم و از او اجابت می خواهیم، بکوشیم در وسع خویش عامل بدان باشیم چه وقتی خدا را به مغفرت می خوانیم باید نگاه از این جنس نسبت به مردم داشته باشیم نه این که تا موضوع به خودمان می رسد، موی
از ماست بکشیم و توقع داشته باشیم که خدا همه کردار پر خطای ما را به آب غفران بشوید. خواسته ها و رفتار ها باید از یک جنس باشد. پلک ببندیم بر امور مردم و پرده پوشی کنیم برای بندگان خدا تا وقتی او را به ستاری می خوانیم اجابت مان کند و الا آنان که چشم اند در زندگی مردم و زبان شان طعم تلخ هتک دارد چطور می توانند توقع داشته باشند که حضرت خبیر بصیر بر کارنامه پر از خطایشان، چشم پوشد و قلم عفو کشد؟ اگر از خدا عز و جاه می خواهیم باید بندگانش را عزیز داریم و حرمت جاه و جایگاهشان را بداریم که اگر همه ما به چنین سلوکی زیستن گیریم زندگی برای همه زیباتر و امن تر و پر ثمرتر خواهد شد. باری، رحم باید داشت و رحیم باید بود تا حضرت رحمان به مرحمت اجابت فرماید همه دعاهایمان را. در دعا هم سفره را نه به وسع خویش بلکه به وسعت لایتنهای کرم خدا بگسترانیم که
برای همه جا دارد و هیچ کس هم جای دیگری را تنگ نمی کند. بلکه همه ما را وسعت و بزرگی می بخشد، بزرگ باشیم پس!...

ب / شماره 4087 /  شنبه 7 دی 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=13029

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی ۱۳۹۸ساعت 12:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

به چهره تان نگاه کرده اید در آینه؟ دقت کرده ایم همه مان که چه شکلی می شویم وقتی خشم و غضب، طوفان می شود در اخاق مان؟دقت کرده ایم وقتی، سگرمه ها در هم می رود و پیشانی مان پر می شود از خط و خطوط کج و معوج چه “زشت سیما می شویم” اما وقتی این “قبض” جای خود را به “بسط” می دهد و گشایش در چهره مان می نشیند آینه هم از تماشای این چهره خندان به شوق می آید؟ برخی از اهل معنا این حالت ها را ترجمان برخی گزاره ها می دانند که در باره ماجراهای بعد از مرگ بر آدمی خواهد رفت. مرحوم حاج اسماعیل دولابی از آن جمله است که می گوید: “اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیا قابل مشاهده است؛ مثل بداخاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد
.” دقیق می گوید و تامل برانگیز مرحوم دولابی. واقعا بداخلاقی، پرفشارترین حالتی است که هم صاحب خود را در هم می شکند و هم دیگران را در حالتی چنین قرار می دهد. او خود قبری است که فشارش استخوان شکن است. شاید ناظر به همین مسائل باشد که پیامبر مهر و رحمت، دین را حسن اخلاق تعریف می فرمایند و اکمال آن را فلسفه نبوت و برانگیختگی خویش می دانند. آدم بد اخاق، دنیا را جهنم می کند و خود و دیگران را به عذابی گرفتار می کند که گاه راه فراری از آن نیست به ویژه در نهاد خانواده
که گره های نگهدارنده محکم است و –مثا- زن نمی تواند خود را از مهلکه برهاند. او هر روزش جهنم می شود در مواجهه با مردی که اخلاقش به بدی عادت کرده است و یا مرد، جهنم را تجربه می کند در زندگی با زنی که ساختار اخلاقش میل به بدی و قهر و خشم دارد. در این حالت خانه می شود مثل همان قبری که فشارش قطع نمی شود! این جا باید به اصلاح روابط پرداخت تا فشار شکن اخلاق بتواند فضا را بهبود بخشد. در بهبود فضاست که می توان زیستن بهتر را تجربه کرد و الا در فصل فشار قبر، نه زندگی که مرگ هم از یاد آدمی می رود. توجه داشته باشیم که اخاق حسنه، نیاز زندگی است. با این فضیلت می توان جامعه را از قبری شدن و گرفتاری به فشار قبر نجات داد. فکر می کنم به مفهوم مخالف ماجرا هم باید توجه داشته باشیم که وقتی بد اخلاقی، شبیه فشار قبر است، خوش اخلاقی هم جلوه های بهشتی خواهد داشت و حیف است آدمی که می تواند بهشت را تجربه کند و این تجربه نیکو را در اختیار دیگران هم قرار دهد، نماد فشار قبر شود که جهنم را در پی می آورد. کسانی که به شهادت رسالت محمد مصطفی(ص)، اذان می خوانند شایسته است که به سلوک اخلاقی پیامبر خویش رفتار کنند که خانه و جامعه و جهان را حلاوت بهشت می بخشد!

ب / شماره 4086 /  پنج شنبه 5 دی 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=13005

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی ۱۳۹۸ساعت 11:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

می‌خواهم از ابوذر بنویسم، جشنواره ابوذر که آرزو‌هایم برایش، جان یافتن ابوذر است در قلم رسانه‌نگارانی که به تعهد برای ملک و ملت می‌نویسند. قلم‌هایی که قد می‌کشند تا قامت رشید کند ایران و ایرانی، تا سایه‌گستر شود درخت توسعه و رنگ بگیرد سفره پیشرفت. قلم‌هایی که باور دارند بهترین‌ها را باید برای مردم خواست که ایرانیان شایسته بهترین‌ها هستند. می‌خواهم تقدیر کنم از قلم‌هایی که حق قلم را با حق‌گویی و پیش از آن، حق‌جویی ادا می‌کنند. کسانی که شمع می‌شوند و می‌سوزند تا فرصت ساختن میهن فراهم شود. می‌خواهم از رسانه‌نگاران بنویسم که همه عمر خویش را «وقفِ عامِ خدمت» و نوشتن از مسائل دیگران می‌کنند. چشم می‌بندند بر مشکلات خویش و چشم می‌شوند برای یافتن راه‌های برون‌رفت برای مردم. باید هم نوشت و بعد از این هم خواهم نوشت، اما قطعا ابوذرهای رسانه‌ای امروز هم چون به روزهای سوم و چهارم و پنجم دی‌ماه می‌رسند، دلشان یاد کربلا می‌کند و کلماتشان، همه کلماتشان تجدید وضو می‌کنند برای نوشتن از کربلای4. از عملیاتی که در 3دی 1365 شروع شد، ولی هنوز به پایان نرسیده است و در فصل‌های گوناگون شاهد مراحل مختلف آن بودیم. یک مرحله مهمش بازگشت 175شهید غواص بود که با دست بسته از زیر خروارها خاک به بیداری و هوشیاری دوباره ما مبعوث شدند. آمدند و باز بسیارمان را سر خط آوردند. آمدند و هنر را تعالی بخشیدند و قلم‌ها را پرداختند و چشم‌ها را شستند و دل‌ها را غبارروبی کردند و لب‌ها را به خوانش حقیقت‌ها کمال بخشیدند. وقتی این روزها فرامی‌رسد، نمی‌توانم قلم بر کاغذ ببرم و به این حقیقت نپردازم که کربلای4 را نه با جنگ‌های کلاسیک و متعارف جهان که فقط باید با عاشورا سنجید. عاشورایی که سرها به نیزه شد و تن‌ها زیر سم اسبان رفت و در کربلای4 هم کم نبودند سرهایی که اگر به نیزه نشدند، از تن جدا شدند و تن‌هایی که تنها و غریب یا زیر شنی تانک‌ها رفتند یا زیر خروارها خاک. به باور من باید قلم‌های ابوذر را بسیج کرد برای گفتن از این حماسه و آن مظلومیت‌ها. برای تبیین این حقیقت که برخلاف محاسبات دنیایی، در کتابِ باورِ ما، 2صفحه وجود دارد؛ پیروزی و شهادت که هرکدام را احدی‌الحسنین می‌خوانیم. هر2 نیز رستگاری و سعادت است. بی‌آنکه آسیب‌های پیامد پیروزی و شکستِ مرسوم جنگ‌ها، آن را تهدید کند. البته نگاه و باور ما هم با تهدیدهایی مواجه است که جنسش فرق می‌کند. ما غرور را، غفلت را، غبارگرفتگی را، و مواردی از این دست که می‌تواند اخلاص را به چالش بکشد، در شمار آسیب‌های حماسه ماندگار خود می‌دانیم و باور داریم باید برایش مدام برنامه داشته باشیم و «ابوذرقلم‌ها» را باید در این حوزه مثل نفس لوامه جامعه فعال نگهداریم تا یادمان بماند که شهدا چگونه از منطقه کربلای4 به نینوا راه باز کردند و چگونه باید راه ببندیم بر آنانی که می‌خواهند با رفتارهای غلط، راه شهدا را ببندند. نباید بگذاریم دست‌های آلوده و دل‌های آلوده و اصحاب خلاف و اختلاس و ویژه‌خواری و جماعت خودحق‌مطلق‌پندار و میراث‌خوار ارزش‌ها و... میدان‌دار شوند که این می‌تواند مصداق «صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ‌ا...» باشد. حواس ابوذرقلم‌ها باید به «ابوزرها» و «ابوسیم‌ها» باشد که دهان ابوذرها را نبندند. بستن دهان این‌ها، نفس جامعه را به شماره می‌اندازد. جامعه‌ای هم که نفسش سرراست نباشد، نمی‌تواند به تعالی و پیشرفتی که حق آن است برسد، پس قلم‌ها باید به غیرت شهدای کربلای4 مستظهر باشند و میان‌داری کنند تا فضیلت‌های اصلی انقلاب حفظ شود.

شهرآرا / شماره 3003 / چهارشنبه ۰۴ دی ۱۳۹۸ / صفحه اول و 8

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/869/6612

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/10/4/869_6697.pdf

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/10/4/869_6704.pdf

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۸ساعت 11:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دلم می گیرد وقتی برخی افراد کربای 4 را شکست خورده می دانند. دلم می شکند وقتی شکوه سرخ انجام عاشورایی تکلیف را در این حماسه جاودان نمی بینند و به این که خاک را فتح نکردیم انگشت می گذارند حال آن که ما تکلیف خدایی خود را انجام دادیم و اصا مهم نیست که چند کیلومتر خاک را بگیریم. فتح البته عزیز است و غرور انگیز نیز هم اما در فرهنگ ما چنان قامت کشیده نیست که تکلیف گرایی شهیدان را زیر سایه بگیرد. به من بر می خورد وقتی غربت رزمندگان این عاشورا را می بینم. برایم قابل فهم نیست این رفتار ها. پیش از این هم گفته ام و نوشته ام بارها و بارها که دفاع مقدس ما را نباید در قواعدِ دیگر جنگ های جهان، تعریف کرد که پیروزی در آن به معنای گرفتن خاک و اسیر و کشتن سربازان دشمن است و اگر چنین نشد معنایش را شکست بگذارند. وقتی چنین تعریفی نباشد، ذیل آن قواعد هم تعریف نخواهد شد. دلیل این اصرار هم برای این است که نگاه و باور ما با دیگران متفاوت است. ما نه طالب جنگ بودیم و هستیم و نه جنگجو بودیم و هنوز هم نیستیم فردا هم -ان شاالله- نخواهیم بود. اصا آرزوی بلند ما برای همه دنیا هم این است که کسی برای جنگ، فشنگ در خشاب نکند. برای پا گذاشتن در سرزمین دیگران، پوتین نپوشد. رزمِ دیروز و امروزمان بر محور دفاع و ذیل مفهوم بلند “جهاد” تعریف می شود. برای فرداها هم با همین جهان بینی و قاعده فکری نگاه می کنیم. جهاد هم جنگی نیست که در قواره برد و باخت تعریف پذیرد بلکه شیوه مقابله ای است که اصا چیزی به نام “شکست” در فرهنگ نامه
آن وجود ندارد. این جا ایمان است که ترازوداری و عیار نبردها و نقش آفرینی ها را “اخاص” و خدا باوری تعیین می کند نه برد و باخت ها و آنچه در ظاهر پیروزی و شکست می نامند. ما چیزی به نام شکست نداریم و قهرمانان کربای 4 پیروز مردانی هستند که همواره باید قدر بینند و بر صدر نشینند. تمثال شهدای این عملیات هم به عنوان سند افتخار باید فرادید همگان قرار گیرد. کاش می شد این روز ها- که الگردان آن حماسه سرخ است- از خانواده شهدا در خراسان جنوبی دعوت می کردیم تا تصویر شهدای خود را پشت خودرو ها نصب کنند و هرجا که می روند پیام آن پیروز مردان را منتشر کنند که کار برای خدا و تاش برای حراست از عزت ملی، شکست ندارد که پیروز است و پیروز و پیروز. کاش می شد این مدل مواجهه با کربای 4 را به تمام کشور تسری داد تا هرسال در چنین روز هایی، عکس شهدای کربای 4 سرمه چشم خدا بین مردم شود. باور کنید به طرح هایی از این دست نیاز داریم برای سرفرازی وطن در روزگاری که گرگ ها، دندان نشان می دهند و می پندارند که تیزی دندان شان ما را می ترساند. نمی دانند که ما
را ظرفیتی “صاح گستر” است به اسم ایمان به شهادت که همه آتش ها را فرو می نشاند حتی اگر همه نمرود های معاصر دست به دست هم داده باشند….

ب / شماره 4085 /  چهار شنبه 4 دی 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12978

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۸ساعت 11:44  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 

ما مرگ را نپذیرفته ایم. این را باید در گیومه گذاشت تا با دقت بیشتری بخوانیم. این را باید نقل قول  مستقیم اهل معرفت دانست که به هزار زبان اما با یک معنای مشخص بیان می کنند تا به یادمان آورند که “ما مرگ را نپذیرفته ایم” والا زندگی ما نه تنها چنین به هم ریخته نبود بلکه به نظمی مثال زدنی می رسید که همه ساحت های زندگی را نسق و رونقی ارزشمند می داد. این که گاه می بینیم فردی- مثلا- می گوید: خدا یا مرگ من را برسان! پر صدا هم می گوید اما این سخن- که از شدت غیظ بیان می کند- نه تنها از شدت خشم او نمی کاهد بلکه بر آن هم می افزاید برای این است که از این جمله، معنایی جز آنچه بر زبان می آورد، اراده کرده است و الا اگر واقعا نظر به موت داشت، قلبش به چنان قراری می آمد که آن را بر زبان نیاورد چه کسانی که به معنای واقعی نظر به مرگ دارند، زبان شان هم به نرمی کلمات را بیان می کند. به چنان دریا دلی می رسند که کشتی های اقیانوس پیما هم نمی توانند آرامش شان را بر هم زنند چه رسد به سنگی که کودکی بازیگوش پرتاب می کند. زیبا می گوید مرحوم حاج اسماعیل دولابی که؛” موت را که بپذیری، همه غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظرت کوچک می کند و آخرت را بزرگ. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن”. ما، آماده نیستیم. از همین روست که به چاه و چاله می افتیم. کسی که آماده باشد مراقب همه چیز هست اما این که می بینیم غم ها در ما قد می کشد و غصه ها رمق زندگی مان را می گیرد ریشه در همین نگاه دارد. کسی که مسئله مرگ برایش حل شود هیچ موضوع لاینحلی باقی نخواهد ماند و موضع او نسبت به زندگی متعالی تر خواهد شد. البته کسی که به این جایگاه برسد به دنبال زود مردن نخواهد بود بلکه خواهد کوشید در گستره حیات، هزینه های ابدیت خود را فراهم کند. شاید از همین رو باشد که در زیارتنامه ائمه(ع) می خوانیم و از خدا می خواهیم که این آخرین زیارت نباشد بلکه وسعت حیات برای زیارت های مجدد فراهم باشد؛ “اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیارَتى اِبْنَ نَبِیِّکَ”خدایا قرار مده این بار را آخرین بار زیارت من از فرزند پیامبرت{باشد} یعنی با وجود پذیرش مرگ و گذر از هیجانات مرگ ناپذیری، به این قرار می رسیم که از فرصت حیات بیشترین بهره را ببریم. این هم دنیای مان را می سازد و هم آخرت مان را آباد می کند. ما با “مرگ آگاهی” می توانیم به زیستنی نیکو برسیم که هر لحظه اش، ما را در صراط مستقیم بندگی ارتقا دهد…..

ب / شماره 4084 /  سه شنبه 3 دی 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12951

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی ۱۳۹۸ساعت 12:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دغدغه فرداست که بسیاری از اهالی امروز را چنان توان فرسوده است که از اداره کردن روزگار حالِ خویش هم عاجزند. فردایی که نیامده دارد امروزمان را ذره، ذره می خورد. هراس از سفره هایی که کوچک خواهد شد و ترس این که بادی بوزد و همین مانده کوچک شده را هم با خود ببرد، دارد بد جوری اذیت می کند بسیاری از ما ها را که همه چیز را به قاعده ریاضی می خواهیم تحلیل کنیم اما یاد مان نیست که این جهان، این زندگی، این قاعده زیستن، حسابی هم دارد که شاید در قاعده های ریاضی قابل درک نباشد. کسانی که به این نگاه، حساب می کنند، آرامشی دارند که گاه ما را به تعجب وامی دارد. ما به متر و معیار خویش می نگریم و همه را هم با همان می سنجیم حال آن که سنجه دقیق دست آنان است. آنانی که رزق خویش را نه در دست این و آن بلکه در تقدیر تحریر شده حضرت دوست
می دانند و چون به او اعتماد دارند، امروز را به یافتن راه های تازه برای زندگی بهتر و گامی به پیش برداشتن برای عبودیت اختصاص می دهند که چون روزی رسان اوست نباید به دست دیگری نظر داشت بلکه به آسمان کرامت و عزت “خیرالرازقین” چشم باید داشت و دست به زانوی عمل که برخاست برای انجام امور. کار خوب است و کلید موفقیت. تاش نیکوست و رسم بهتر زیستن اما غفلت از توکل و پا روی سر دیگران گذاشتن و بالار فتن در هراس از عقب افتادن، ناصواب است. بالاتر، نوعی ناسپاسی است به درگاه دوست چنان که مرحوم حاج اسماعیل دولابی، به لطافت نسبت به این خوی و خصلت هشدار می دهد که؛ ” اگر غام خانه زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم. ” واقعا جا ندارد. کار باید کرد و خوبش را هم باید انجام داد. سعی را هم باید روزافزون کرد که حکم خود خداوند است در آیه 53 سوره نجم که؛ “لیس للانسان الا ماسعی” ما جز کوشش، سرمایه ای نداریم اما خدایی داریم که این سرمایه را ارزشی صد چندان می دهد. من فکر می کنم کارِ انسان مثل عدد صحیح 
است. همت،یک صفر می شود سمت راست آن، طرح و برنامه هم آن را به 100 می رساند و توکل می آید و صفر سوم را می گذارد تا ارزش هزار بگیرد سرمایه انسان. این را باید دریافت تا نه تنها امروز به گروی دغدغه فردا نرود بلکه بستر ساز آرامش فرداها هم باشد این روزهایی که به عنوان سرمایه ای نقد، در اختیار ماست. زیبا می گوید مرحوم دولابی که؛” گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است ، حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.” پس غصه نخوریم و قصه های تلخ نسازیم در ذهن مان که کام ها را تلخ خواهد کرد….

ب / شماره 4083 /  دو شنبه 2 دی 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12936

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی ۱۳۹۸ساعت 13:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رفتار مومنانه اگر چه در هندسه مناسک تعریف می شود اما روحی دارد که مناسک و عبادات را به قوه ای نگهدارنده برای انسان تبدیل می کند. تاکید بر عبادات هم – به گمانم- از این روست که انسان را در صراط بندگی نگه دارد لذاست که اگر این ظرفیت را نداشته باشد می تواند کارکردی ضد فلسفه خود هم بیابد. هم تجربه تاریخی بشر و هم مطالعه رفتار مردمان حاضر این نتیجه را به دست می دهد که گاه”عبادت” ها نه تنها انسان را به عبودیت نرسانده که گاه “عبودیت ستیز” هم شده است. شیطان اولین “عابدِ عبودیت ستیز” بود و بعد او فراوان انند مردمانی که به این راه می روند و گاه خود عبادت بالاتر از حجاب ، دیوار می شود برای نرسیدن به عبودیت که اوج کمال انسانی است. برخی هامان، با خرقه عبادت، نه به خدا خواهی که به خود خواهی و خود پسندی می رسیم حال آن که باید بهره ای نورانی بگیریم و به خود نگهداری برسیم چنان که مرحوم حاج اسماعیل دولابی، به لطافت ، چنین ماموریتی برای عبادت ها تعریف می کند که ؛ “زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.” یعنی مومن با این نگاه می تواند “مقیم صلاه” باشد به همان توصیفی که قرآن از مومن می کند در آیه 9 سوره مبارکه مومنون به این تصریح نورانی که؛ وَالَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ / آنان که بر نمازهایشان مواظبت مى ‏نمایند … این “مواظبت است که انسان را هم نگه می دارد و الا عابدان و نماز گزارانی هم هستند که “وای” می گیرند از خداوند چنان که در آیات 4 و 5 سوره ماعون می خوانیم؛ فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ/ وای بر نمازگزاران و در تعریف این نمازگزاران هم در آیه 5 می خوانیم؛ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ / که از نمازشان غافلند. غفلت از نماز، باز ماندن از راه خداست. دچار شدن به این غفلت خود عذابی هولناک است برای انسان که باید عاشق خدا باشد. از این گذشته در غرور عبادت نشستن هم نه تنها راه را باز نمی کند که “بن بست ساز” است برای سلوک مومنانه. باید از مناسک و آئین ها و عبادات، نردبانی ساخت چنان محکم و بلند که ما را به عبودیت برساند. به بندگی خدا که شایستگی خلیفه الهی را هم در پی دارد. این هم نیازمند رفتار به سلوکی است که مرحوم دولابی می گوید؛ مقیم صلاه و زیارت و ذکر و عبادت شدن و خوش کویی است این کوی که آدمی را در خانه دلبر می نشاند….

ب / شماره 4082 /  یکشنبه 1 دی 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12940

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی ۱۳۹۸ساعت 17:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روزنامه فقط یک نشریه نیست که غنای محتوایی‌اش را اندازه‌گیری کنیم و بهره‌ای را که می‌تواند به ما برساند، عیار مراجعه دوباره به آن قرار دهیم. روزنامه، همزاد هرروز ماست و همذات فرهنگ ما؛ همان مؤلفه‌ای که زندگی ما را جهت می‌دهد و محیط را برای زیستی مطلوب فراهم می‌آورد. روزنامه «یادنما» هم هست و به یادمان می‌آورد که دیروز گذشت و فردا هنوز نرسیده است؛ پس امروز را باید دریافت که درباره ثانیه ثانیه آن مسئولیم و قطعا از ما بازخواهندپرسید در یوم‌الحساب که با این گرامی‌ترین و گران‌ترین سرمایه زندگی خود در بازار دنیا چه خریدید؟ در این سوداست که می‌توان روی سپید داشت یا سر به زیر افکند تا کسی احوال سودایی‌مان را نبیند. ببخشید که چنین شروع شد سخن. قلم است و بی‌نهایت حروفی که در صف ایستاده‌اند تا با هم مفهومی را خلق کنند و این‌بار این حروف کلمه شدند تا قبل از آنکه به «سه‌هزارمین شماره شهرآرا» بپردازیم، همین اول همه ما را توجه دهند که روزی دیگر آغاز شده است که باید از آن نهایت بهره را برد. بگویند حتما و حتما نباید کار امروز را به فردا واگذاشت که فردا تکلیف و سرمشق مقررشده خود را دارد. ما هم به امروز می‌پردازیم و «شهرآرای امروز» که رسالت شهروندی و حتی تکلیف دینی و ملی ما، بدان گره خورده است؛ همه ماهایی که به‌نوعی در این جریده قلم می‌زنیم. فکر می‌کنم اولویت نخست امروز ما، تولید امید و نوشتن از این کیمیاست و تحریر این سخن آزاد که باید امید را در دل همه زنده نگه داشت؛ چه سرنوشت فردا هم خود را با امید امروز تنظیم می‌کند. چیزی که روح منشور گام دوم هم هست و من آن را به روح قدسی تعبیر می‌کنم که اگر از فردی دریغ شود، خواهد مرد و اگر جامعه‌ای، شهری، کشوری هم از آن تهی شود، روزگار بهتری نخواهد داشت؛ پس بر اساس همین راهبرد است که باید از امید بنویسیم و فرصت‌هایی که اگر قدر بدانیم، خواهیم توانست بر قدر زندگی خویش چنان بیفزاییم که ارزش الگو شدن برای دیگران را هم داشته باشد. برای قد کشیدن امید هم البته باید همگان از همه ظرفیت‌های خود بهره گیرند تا گام‌ها را توان عبور از موانع فراهم شود. ظرفیت‌ها در نهاد‌ها و سازمان‌ها البته متفاوت است، اما از جمع همین توان‌های متفاوت است که می‌توان شهری ساخت که در چشم اهل نظر به زیبایی بنشیند. ما در شهرآرا، راوی صادق تلاش‌هاییم. اینکه اسلاف ما چه کردند و اخلاف ما چه خواهند کرد را تاریخ و مردمان دیدند و خواهند دید. ما، اما در این دوره که سه‌هزارمین شماره «رسانه شهر امید و زندگی» را تحریر می‌کنیم، همه نگاهمان به زندگی است که با امید زیباتر می‌شود. قلم را نه خط‌کش سنجش سلیقه‌های سیاسی کردیم و نه چوب دعواهای جناحی، بلکه حرفه‌ای و صادق، با نگاه امید به زندگی بهتر به شهر و ظرفیت‌هایش نگریستیم. نیتمان هم البته این بود که به سهم خود بکوشیم «مشهدالرضا» به جایگاهی در شأن نام خویش و متناسب با فرهنگی که بن‌مایه شهر است برسد. برای این هم قصد قربت کردیم. تکبیرش را هم در جان سر دادیم تا کلماتی که می‌نویسیم از آن نیت و این قصد، نور گیرند و روشنگری کنند در راهی که باید به فردا برسد. باری، شهرآرا کوشیده است تا حاصل تلاش سربازان سازندگی شهر را به دیده و دل مردمی ببرد که همیشه صاحب حق هستند و خدمت به آنان نیز سعادتی است که در این تاریخ، روزی ما شده است. در این راه هم تاکنون همراهی بزرگان و فرهیختگان و عالمان شهر، مددکار ما بوده است و ایمان داریم که بعد از این نیز «شهرآرا» به همان رسم پیشین در روشنای هدایت و حمایت بزرگان قدم برخواهد داشت و هزاره چهارم خود را با مدد از عنایات امام هشتم(ع) آغاز خواهد کرد؛ چه باور داریم که هر آغازی جز به بسم‌ا... و عنایت حجت خدا به انجام نخواهد رسید؛ پس بسم‌ا... الرحمن الرحیم....

شهرآرا / شماره 3000 / يکشنبه ۰۱ دی ۱۳۹۸ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/859/6360

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/10/1/859_6617.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی ۱۳۹۸ساعت 14:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  |