دغدغه فرداست که بسیاری از اهالی امروز را چنان توان فرسوده است که از اداره کردن روزگار حالِ خویش هم عاجزند. فردایی که نیامده دارد امروزمان را ذره، ذره می خورد. هراس از سفره هایی که کوچک خواهد شد و ترس این که بادی بوزد و همین مانده کوچک شده را هم با خود ببرد، دارد بد جوری اذیت می کند بسیاری از ما ها را که همه چیز را به قاعده ریاضی می خواهیم تحلیل کنیم اما یاد مان نیست که این جهان، این زندگی، این قاعده زیستن، حسابی هم دارد که شاید در قاعده های ریاضی قابل درک نباشد. کسانی که به این نگاه، حساب می کنند، آرامشی دارند که گاه ما را به تعجب وامی دارد. ما به متر و معیار خویش می نگریم و همه را هم با همان می سنجیم حال آن که سنجه دقیق دست آنان است. آنانی که رزق خویش را نه در دست این و آن بلکه در تقدیر تحریر شده حضرت دوست
می دانند و چون به او اعتماد دارند، امروز را به یافتن راه های تازه برای زندگی بهتر و گامی به پیش برداشتن برای عبودیت اختصاص می دهند که چون روزی رسان اوست نباید به دست دیگری نظر داشت بلکه به آسمان کرامت و عزت “خیرالرازقین” چشم باید داشت و دست به زانوی عمل که برخاست برای انجام امور. کار خوب است و کلید موفقیت. تاش نیکوست و رسم بهتر زیستن اما غفلت از توکل و پا روی سر دیگران گذاشتن و بالار فتن در هراس از عقب افتادن، ناصواب است. بالاتر، نوعی ناسپاسی است به درگاه دوست چنان که مرحوم حاج اسماعیل دولابی، به لطافت نسبت به این خوی و خصلت هشدار می دهد که؛ ” اگر غام خانه زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم. ” واقعا جا ندارد. کار باید کرد و خوبش را هم باید انجام داد. سعی را هم باید روزافزون کرد که حکم خود خداوند است در آیه 53 سوره نجم که؛ “لیس للانسان الا ماسعی” ما جز کوشش، سرمایه ای نداریم اما خدایی داریم که این سرمایه را ارزشی صد چندان می دهد. من فکر می کنم کارِ انسان مثل عدد صحیح 
است. همت،یک صفر می شود سمت راست آن، طرح و برنامه هم آن را به 100 می رساند و توکل می آید و صفر سوم را می گذارد تا ارزش هزار بگیرد سرمایه انسان. این را باید دریافت تا نه تنها امروز به گروی دغدغه فردا نرود بلکه بستر ساز آرامش فرداها هم باشد این روزهایی که به عنوان سرمایه ای نقد، در اختیار ماست. زیبا می گوید مرحوم دولابی که؛” گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است ، حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.” پس غصه نخوریم و قصه های تلخ نسازیم در ذهن مان که کام ها را تلخ خواهد کرد….

ب / شماره 4083 /  دو شنبه 2 دی 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12936

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی ۱۳۹۸ساعت 13:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  |