|
سياه و سفيد(۲۱۳)
مهم نيست چندسال زندگي مي کني، طول عمر مهم نيست، مهم اين است که در اين مدت چه مي کني. مهم اين است در اين «چه مي کني»هايت چه نيتي داري. لذاست که برخي ها عمر به درازا مي گذرانند اما کارنامه عملشان به هيچ نمي ارزد چون نمره قبولي در آن ثبت نشده است بعضي ها هم کوتاه زندگي مي کنند اما نام بلندشان از قامت تاريخ هم آن سوتر مي رود. خيلي ها تلاش و تکاپو دارند اما همه اين ها براي يک چيز است؛ براي «من» براي «منيت» براي خودنمايي و باز اين را هم در بازار حقيقت قيمتي نمي گذارند بالاتر از پول سياه.اما رو سفيد آناني هستند که در لحظه لحظه زندگي خود کاري مي کنند که آب در لحظه، لحظه جريان خود و آفتاب در لحظه، لحظه پرتو افشاني خويش مي کند. روي آناني در دو دنيا سفيد است که در عرض زندگي خود به حيات طيبه مي رسند، و به زندگان آبرو مي دهند و با «خود نديدن» به مرحله «خدا ديدن» مي رسند و از اين جمله است عارف مجاهد و دانشمند متعهد و روشنگر شهيد مصطفي چمران اويي که از مادري شير نوشيد که دائم الوضو بود و از دامني چنين خداباور بايد که مصطفي، اين انسان بزرگ برگزيده شود تا عشق معنايي امروزين يابد و ايمان نيز هم. بايد چمران طلوع مي کرد تا بدانيم مي شود در قرن بيستم هم در اخلاق و معرفت نمره ۲۰ گرفت و از غرب با همه دلربايي هايش دل بريد و راهي لبنان شد. مي شود از خود، از دلبستگي هايش بريد تا بر آستان جانان پريد. آري ، چمران را يارانش چنين ديدند؛ زيبا، پرشکوه، دلاور، عارف و عاشق! دکتر غلامعلي رجايي، او را چنين توصيف مي کند، نه، چنين شرح مي دهد: * چمران، همو که به عشق خدمت به يتيمان جنوب لبنان که کسان خود را در بمباران هاي اسرائيل از دست داده بودند همسر و فرزندش را به رغم علاقه مفرطي که به آن ها داشت در آمريکا تنها گذاشت و خود تنها مهاجر لبنان شد تا در کنار ايتام لبناني و همچون آنان روزگار بگذراند و با اداره مدرسه اي که در آن درس مي خواندند برايشان پدري کند! * همو که در مدرسه ايتام جنوب لبنان با آن ها غذا مي خورد و در کنار آن ها تن خسته از فعاليت هاي بي شمارش را در روز، مهمان لحظاتي خواب مي کرد. * همو که عادل عون مي گويد اگر مي ديد دانش آموزي در درسي ضعيف است به رغم فعاليت هاي طاقت فرساي نظامي در طول روز خود تا پاسي از شب بيدار مي ماند و با او کار مي کرد. * چمران، همو که در لبنان هنر نقاشي خود را در خدمت به ايتام لبنان به کارگرفت و در اوقاتي که فراغتي پيدا مي کرد نقاشي مي کشيد و آن ها را مي فروخت و درآمدش را از اين کار براي خدمت به ايتام مصرف مي کرد. * همو که مردم لبنان که شاهد خدمات صادقانه اش براي اعتلا و عزت شيعه خوار شده در لبنان بودند، او را سلمان فارسي عصر خود ناميده و بعضي از شدت اشتياقي که به او داشتند پس از شنيدن خبر شهادتش نام او را بر روي فرزندان خود مي گذاشتند.چمران اين گونه بود، بسياري در شرح او، چهره تازه از سلمان فارسي ارائه مي کنند که قرابتي نزديک با ابوذر دارد؛ فريادگر عليه ظلم، تبعيدي «ربذه». خب مصطفي ما هم در آن فضا، کم نفس نکشيده بود، کم نماز نخوانده بود که بسيار اقامه صلاة کرده بود.مصطفي، اهل زيبا ديدن بود، اهل هنر و هنرمندانه زندگي کردن انصاف و مروتش را نه دوست، که دشمن هم تاييد مي کرد. وجودش الهام بخش و آرامش آفرين بود، هرجا که پا مي گذاشت مي شد عطر نفس هايش را، مهر کلامش را در نگاه همه ديد. او چنين خوب زندگي کرد که چنان زيبا شهادت را در تقدير خويش يافت و چنان مبعوث به شهادت شد که بعثت را در زندگي خود باور کرده بود و ... دريغا که در امروز زندگي به او چقدر محتاجيم! خراسان - مورخ دوشنبه 1389/03/31 شماره انتشار 17580/صفحه٨/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۸۹ساعت 11:33  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سياه و سفيد(۲۱۲)
نگاهش تيز نبود، آرامش در نگاهش موج مي زد، وقتي با او چشم در چشم مي شدي هيچ گاه احساس عذاب نمي کردي. تيزي در نگاهش نبود که جانت را زخم زند هرچه بود آرامش بود. دريايي در نگاهش داشت که هم نشان آرامش او بود و هم توي بي قرار را به قرار مي آورد. اين ها جملاتي بود که درباره شهيد هادي شعباني مي شنيدم و اين که زبانش، کليد احترام بود و جويبار زلال ترين کلمات. کسي به خاطر ندارد از او کلامي جز به حرمت و احترام شنيده باشد. حتي وقتي کسي با او بد برخورد مي کرد، بد حرف مي زد، بد عمل مي کرد اما پاسخ هادي، خوبي بود و خوبي بود و خوبي. اصلا سنت اهل ايمان همين است؛ خوبي کردن حتي در برابر بدترين رفتارها. يعني ما در مقابل بدي حق مقابله به مثل نداريم. مومن خير است خوبي است و نمي تواند بدي کند بلکه حتي با دشمن هم مروت مي ورزد. چنان که شهيد هادي شعباني از دلاوران اطلاعات و عمليات لشکر ۲۱ امام رضا (ع) چنين بود. او از مرداني بود که از آن ها گفتن دشوار است. سخت است به اندازه نگاه کردن به خورشيد و چه کسي مي تواند بيش از چند لحظه به خورشيد نگاه کند؟! آن چه از شهيد مي توان گفت به همين اندازه است. اينان زندگي نوراني داشتند، سفيد سفيد، و حالا ما ساکنان رويه سياه سکه زندگي چگونه از آنان بگوييم؟ يکي از همرزمانش مي گفت: هادي نه براي تعلل در واجبات بلکه براي لحظه اي غفلت از انجام مستحبات خودش را جريمه مي کرد، مثلا يک روز که از غواصي برگشته بود و نتوانسته بود پس از نماز صبح زيارت عاشورا بخواند، خودش را جريمه مي کرد. او اهل ذکر بود، ذکر مدام. يکي از همرزمانش روايت مي کرد وقتي براي گشت و شناسايي به دل خاکريز عراقي ها مي زديم او ما را هم به ذکر و توسل دعوت مي کرد و ... يکي از فرازهاي بلند زندگي خانوادگي شهيد شعباني، قصه اوست و دخترش. دختري که مادرش را هرگز نديد، چون مادر مهربانش هنگام تولد او به ديدار خدا رفت و هادي ماند و دخترش. اما او بايد مي رفت، جبهه او را مي خواند، پس با همه عشقي که به دخترش داشت، او را به خدا سپرد، مادربزرگش متولي بزرگ کردن دختر شد و شعباني، پي عاشورا به جبهه رفت و به کاروان امام حسين(ع) پيوست. خداوند نيز امانت داري را به ما آموخت تا اين دختر نام پدر را زنده نگه دارد... کاش امروز از هادي مي آموختيم، اين ايمان را، اين اعتقاد را، کاش به خدا بسپاريم خويش را و اهل خويش را تا ما را از دالان هاي تنگ وسوسه هاي شيطان نجات دهد، کاش روح شهدا در زندگي ما جاري شود آن وقت در خانه بهشت را تجربه خواهيم کرد. کاش ... خراسان - مورخ یکشنبه 1389/03/30 شماره انتشار 17579/صفحه۸/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام خرداد ۱۳۸۹ساعت 12:25  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سياه و سفيد(۲۱۲)
نگاهش تيز نبود، آرامش در نگاهش موج مي زد، وقتي با او چشم در چشم مي شدي هيچ گاه احساس عذاب نمي کردي. تيزي در نگاهش نبود که جانت را زخم زند هرچه بود آرامش بود. دريايي در نگاهش داشت که هم نشان آرامش او بود و هم توي بي قرار را به قرار مي آورد. اين ها جملاتي بود که درباره شهيد هادي شعباني مي شنيدم و اين که زبانش، کليد احترام بود و جويبار زلال ترين کلمات. کسي به خاطر ندارد از او کلامي جز به حرمت و احترام شنيده باشد. حتي وقتي کسي با او بد برخورد مي کرد، بد حرف مي زد، بد عمل مي کرد اما پاسخ هادي، خوبي بود و خوبي بود و خوبي. اصلا سنت اهل ايمان همين است؛ خوبي کردن حتي در برابر بدترين رفتارها. يعني ما در مقابل بدي حق مقابله به مثل نداريم. مومن خير است خوبي است و نمي تواند بدي کند بلکه حتي با دشمن هم مروت مي ورزد. چنان که شهيد هادي شعباني از دلاوران اطلاعات و عمليات لشکر ۲۱ امام رضا (ع) چنين بود. او از مرداني بود که از آن ها گفتن دشوار است. سخت است به اندازه نگاه کردن به خورشيد و چه کسي مي تواند بيش از چند لحظه به خورشيد نگاه کند؟! آن چه از شهيد مي توان گفت به همين اندازه است. اينان زندگي نوراني داشتند، سفيد سفيد، و حالا ما ساکنان رويه سياه سکه زندگي چگونه از آنان بگوييم؟ يکي از همرزمانش مي گفت: هادي نه براي تعلل در واجبات بلکه براي لحظه اي غفلت از انجام مستحبات خودش را جريمه مي کرد، مثلا يک روز که از غواصي برگشته بود و نتوانسته بود پس از نماز صبح زيارت عاشورا بخواند، خودش را جريمه مي کرد. او اهل ذکر بود، ذکر مدام. يکي از همرزمانش روايت مي کرد وقتي براي گشت و شناسايي به دل خاکريز عراقي ها مي زديم او ما را هم به ذکر و توسل دعوت مي کرد و ... يکي از فرازهاي بلند زندگي خانوادگي شهيد شعباني، قصه اوست و دخترش. دختري که مادرش را هرگز نديد، چون مادر مهربانش هنگام تولد او به ديدار خدا رفت و هادي ماند و دخترش. اما او بايد مي رفت، جبهه او را مي خواند، پس با همه عشقي که به دخترش داشت، او را به خدا سپرد، مادربزرگش متولي بزرگ کردن دختر شد و شعباني، پي عاشورا به جبهه رفت و به کاروان امام حسين(ع) پيوست. خداوند نيز امانت داري را به ما آموخت تا اين دختر نام پدر را زنده نگه دارد... کاش امروز از هادي مي آموختيم، اين ايمان را، اين اعتقاد را، کاش به خدا بسپاريم خويش را و اهل خويش را تا ما را از دالان هاي تنگ وسوسه هاي شيطان نجات دهد، کاش روح شهدا در زندگي ما جاري شود آن وقت در خانه بهشت را تجربه خواهيم کرد. کاش ... خراسان - مورخ یکشنبه 1389/03/30 شماره انتشار 17579/صفحه۸/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام خرداد ۱۳۸۹ساعت 12:24  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سياه و سفيد(۲۱۱)
ديروز از زشتي سخن چيني گفتيم و امروز، از زبان قرآن مي خوانيم که يکي از آفات زبان و از جمله رذايل اخلاقي همين خوي نمامي است و قرآن به تاکيد ما را از آن پرهيز مي دهد از جمله با اين کلام هشداري که « واي بر هر عيب جوي سخن چين/همزه، آيه يک» و يا « از کساني که بسيار عيب جو و سخن چين هستند پيروي مکن/ قلم، آيه ۲۱۱» عاقبت چنين فردي هم از نگاه قرآن هماني است که درباره زن ابولهب فرموده است. راستي جايگاه او بد جايگاهي است. اين يعني اگر ما هم زبان به آن گونه بگردانيم و پاي به راه نمامي بگذاريم، عاقبتي چون او خواهيم داشت. اصلا جايگاه جهنم فقط به زن ابولهب تعلق ندارد بلکه هر کس روشي مثل او داشته باشد ناگزير هم نشين او خواهد شد. يعني آن که امروز، با نمامي، تيغ مي کشد و به «افساد ذات البين» مي پردازد و راه را بر هر گونه اصلاحي مي بندد، بايد خود را براي هم نشين بدعاقبتي چون همسر ابولهب آماده کند. آن که امروز، سخنان اين را مي گيرد و امانت داري را هم ذبح مي کند تا رنگ و لعاب سخن طرف را صد چندان و سپس به ديگري منتقل کند و آنان را به جان هم اندازد بايد خود را ته نشين جهنم ببيند و بداند اگر امروز زبان از نمامي و بيهوده گويي فرو نبندد، فردا، خودش را در جهنم خواهند بست. هر چند چنين فردي در همين دنيا نيز مطرود و منفور است و هيزم کشي او تا زماني رونق خواهد داشت که جنگ ميان دو کس چون آتش باشد. اما شعله هاي غضب که به باران عقلانيت فرو بنشيند، او مغضوب ترين افراد خواهد بود. خود نمام و خبرچين هم از اين خوي کثيف لذتي نمي برد بلکه او از جمله افرادي است که کمتر احساس خوشبختي مي کند. اين تحقيق جالب را بخوانيد.يک محقق ايراني دانشگاه واشنگتن در نتايج تحقيقات خود نشان داد افرادي که بيشتر وقت خود را صرف شايعه پراکني، حرف هاي بيهوده و مسائل پيش پا افتاده و سخن چيني مي کنند و حرف هاي سطحي مي زنند کمتر نسبت به ديگران احساس خوشبختي مي کنند.به گزارش مهر، تيم تحقيقاتي سيمين وزيره دانشيار دانشگاه واشنگتن در سنت لوئيس آمريکا با همکاري محققان دانشگاه آريزونا در بررسي هاي خود کشف کردند افرادي که وقت خود را صرف شايعه پراکني و سخنان بيهوده مي کنند کمتر از افرادي که وارد صحبت ها و مباحثات عميق تر مي شوند احساس شادي و خوشبختي مي کنند.نتايج بررسي هاي اين محقق ايراني نشان مي دهد سطح خوشبختي افرادي که وقت خود را صرف مکالمات پيش پا افتاده مي کنند به شدت پايين مي آيد.تيم اين استاد ايراني به مدت چهار روز ۷۹ جوان را از هر دو جنس که همگي دانشجوي دانشگاه بودند مورد بررسي قرار دادند.اين دانشمندان در مدت اين چهار روز موضوعات گفت وگوهاي اين افراد را ثبت کردند و سپس به مطالعه بر روي ارتباط ميان اين موضوعات و سطح خوشبختي هر يک از شرکت کنندگان در اين تحقيق پرداختند.حالا به نظر شما اگر فردي اعتقادي به قيامت و عذاب و عقاب نداشته باشد، فردي اخلاقمند و صاحب عزت نفس هم نباشد، آيا نمي ارزد براي رسيدن به خوشبختي بهتر و احساس خوشايندتر، زبان خود را مديريت کند و از سخن چيني و نمامي پرهيز کند؟ به باور من اگر انسان اهل حساب و کتاب هم باشد حتي به اندازه يک جمع و تفريق ساده، باز مي صرفد، که زبان از بيهوده گويي، سخن چيني و ... بشويد و به سمت اصلاح رفتار و درمان اين بيماري برود. اگر چنين شد، اگر همه به سلامت رسيدند، درک خواهيم کرد زندگي چقدر زيباست ... . خراسان - مورخ شنبه 1389/03/29 شماره انتشار 17578/صفحه٨/خانواده وسلامت
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۸۹ساعت 15:12  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آمده بود پيرزن با کوله باري از هفتاد سال رنج، سفره دلش را باز نکرده هم او گريست و هم چشمان من و همکارانم را به باران کشاند. درد او يکي، دو تا نبود، همسرش سال ۵۳ فوت کرد تا او تنهايي را تجربه کند. روزهاي سخت مي گذشت و سخت ترين ها از پي هم مي آمدند. وقتي در سال ۸۱ با فردي به نام... قراردادي به منظور خريد آپارتمان به صورت مشارکتي از يک مجتمع مسکوني در مشهد منعقد کرد، قرارشان هم اين بود که منتظر آپارتمان نباشد اويي که با مشقت، بله با مشقت ۸ ميليون تومان جمع کرده بود و به آقاي... پرداخته بود. البته او تنها نبود، ديگراني هم بودند که در اين مشکل با او شريک بودند اما کسي مثل او نه پير بود و نه اين همه مشکل داشت. سال ۸۳ دادگاه، آقاي... را محکوم و ملزم به انجام تعهد و تحويل آپارتمان کرد اما... اگر شما آپارتماني ديده ايد پيرزن هم در آن نشسته است بعضي از افراد هم درد او، آپارتمان ها را به صورت نيمه تمام تحويل گرفتند و ساختند برخي به شکل ديگر لااقل به بخشي از حقوق خود رسيدند اما اين زن، اما اين مادر، اما اين مادربزرگ هنوز به دنبال حق خود است. خسته، خسته، خسته... آيا او به حقش خواهد رسيد؟ آيا کسي پيدا مي شود حق اين مادر را احيا کند؟ آقايان، خانم ها! با شما هستم که شما را قدرتي در دست و قلم و انديشه است با شما هستم که قدرتي داريد و قانون شما را براي احقاق حق توانا کرده است. بياييد و حق اين مادر را احيا کنيد، بياييد و نگذاريد اين چشمان بي قرار، چنين احساس تنهايي کنند. نگذاريد اين مادر آرزو به دل بماند... شماره تماس اين مادر در روزنامه محفوظ است اگر کسي خواست ياري اش کند، بسم ا... هر کس به يا علي برخاست پس بسم ا... الرحمن الرحيم... خراسان رضوي - مورخ شنبه 1389/03/29 شماره انتشار 17578/صفحه اول
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۸۹ساعت 15:8  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پيشترها، جهاد، تنها يک نهاد نبود، به گروه مرجع هم تبديل شده بود يعني جهادگران براي جامعه هدف که روستاييان بودند به گروه مرجع تبديل شده بودند و مردم سواي مسائل کشاورزي، دامداري، آبخيزداري و... در امور اجتماعي و حتي سياسي هم به آنان مراجعه مي کردند. جهادگر هم صرفا يک فرد نبود در يک اداره دولتي بلکه خود تا جايگاه يک نهاد برکشيده شده و اثرگذار بود. او بود که در روستا افکار را مهندسي مي کرد. به نگاه مردم جهت مي داد و از طريق او و يارانش بود که مردم با دفاع مقدس بيشترآشنا و همراه او راهي ميدان نبرد مي شدند اگر پرونده سنگرسازان بي سنگر را باز بخوانيم درخواهيم يافت باز قشر عظيمي از اينان در کنار سايررزمندگان از ميان روستاييان قامت کشيده اند که انقلاب را و جمهوري اسلامي را به قرائت جهادي خوانده اند حق هم همين بود، وقتي روستايي نگاه مي کرد و جهادگران را دلسوزتر از هر کس نسبت به کشاورزي اش مي ديد وقتي او را در خط مقدم کار و تلاش براي آباداني روستا مي يافت وقتي حاصل کار او را در مرمت قنات در بهسازي استخرها، در ايجاد سدها، در تحول دام پروري، در نوسازي کشاورزي، به چشم مي ديد. به او نگاهي عزتمندانه داشت و حس مي کرد جهادگر هم نه تنها به ديده تحقير به او نمي نگرد بلکه درس آموخته از مکتب اسلام ناب در کلاس خميني کبير که يک موي کوخ نشين ها را به همه کاخ نشين ها عوض نمي کرد. او هم روستايي را عزيز مي داشت و روستا را نيز هم لذا بود که مي ديديم روستا نفس تازه مي کند، قد مي کشد و روستايي نيز هم و روستايي اگر پير هم مي شد، از کشاورزي دست نمي کشيد. من خود به ياد دارم وقتي پزشکيار سر مزرعه به سراغ پيرمرد رفت که بيمار بود گفت: با اين حال و روز چرا استراحت نمي کني، چرا «جان مي کني». پيرمرد با همه دردش خنديد و گفت: امام بر خودکفايي تأکيد دارند و ما نمي توانيم در خانه بنشينيم، از روي بچه هاي جهاد هم خجالت مي کشيم که بيشتر از خود ما براي رونق کشاورزي ما تلاش مي کنند. پزشکيار هم فهميد با وجود اين مردم جمهوري اسلامي ماندگار و عزيز و قدرتمند خواهد ماند و... اين همه شرابه هاي روشني بود که بذرش را بچه هاي جهاد مي افشاندند و به ازاي هر بذري که در زمين مي روئيد، در دل مردم نيز يک چراغ روشن مي شد، انگار «بسم ا... النور» را جهادگران مي گفتند تا روستايشان به «بسم ا... الرحمن الرحيم» برخيزند و به ياعلي همت مضاعف کنند... امروز نيز عزم جهادي آنان است که روستا را تا همين جا زنده نگه داشته است. رونق فرداي روستا نيز- اگر طالب آن هستيم- باز از همين راه است. پس راه را بايد براي تفکر جهادي باز کرد و جهادگران را بر محور عشق نسل اول، به روستاها بازگرداند... خراسان رضوي - مورخ پنجشنبه 1389/03/27 شماره انتشار 17577/صفحه٥ گزارش
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم خرداد ۱۳۸۹ساعت 11:46  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سياه و سفيد(٢١٠)
يک مجلس را تصور کنيد که در آن عزيزترين و شريف ترين بنده خدا، پيامبر بزرگوار(ص) سخن مي گويند و به قول اهل ادب با اين «استفهام انکاري» که آيا شما را به ويژگي بدترين افرادتان آگاه نکنم؟ پاسخ اين استفهام چنين بود و هميشه چنين خواهد بود که: چرا اي رسول خدا. ايشان هم آن روز فرمود و هر روز مي فرمايند: «بدترين افراد آن هايي هستند که به سخن چيني مي روند و در ميان دوستان جدايي مي افکنند و در جست و جوي عيب براي افراد صالح و پاکدامن هستند»(اصول کافي، ج ۲/ص۳۶۹) حالا خود را و حال خود را ببينيد پس از حضور در اين مجلس چه حالي خواهيد داشت. آيا پاکيزه جان خواهيد بود از اين بدترين خصلت و يا درخواهيد يافت از خويش نامي در فهرست اين گروه فرومايه ثبت کرده ايد؟ راستي چه حالي داريد! راستي چه حالي داريم. راستي چه حالي دارند آناني که ديري است خوشه چين اين بدترين خرمن روزگار هستند؟! به ويژه وقتي اين کلام مولا علي (ع) را هم بشنوند که «عذاب قبر به خاطر سخن چيني، غيبت و دروغ است» و سخن امام باقر (ع) هم از اين حقيقت پرده بردارد که «بهشت بر غيبت کنندگان و سخن چينان حرام است» خب حالا آيا به خويش هشدار نخواهيم داد که مبادا، ما روزي مصداق اين سخن اولياء ا... باشيم؟ آيا نفس لوامه، تازيانه ملامت بر دست به سراغ ما نخواهد آمد؟ آيا براي اصلاح رفتار و سلامت سازي خويش از اين بيماري خطرناک چاره اي انديشيده ايم؟ به جايي، به کسي برنخورد، خورد هم اشکالي ندارد. اگر برخورد و او را به اصلاح رفتار خويش واداشت هم خود بهترين امر به معروف و نهي از منکر است. پس بگذار به من، به تو، به او بربخورد تا شايد چاره کنيم اين بيماري را که بذر آتش و تخم کينه مي کارد در روابط انسان ها و گاه تا مرحله فتنه پيش مي رود تا گناهي شديدتر از قتل شکل بگيرد. حالا با اين زاويه نگاه، چشمي در اطراف و اطرافيان خويش بيندازيد. ببينيد قصه چگونه است و چقدر شما از اين اخلاق زشت سخن چيني ديگران آسيب ديده ايد؟ به اين هم فکر کنيد که شايد زبان شما به گاه چرخش بر مدار نمامي، به ديگران چقدر آسيب زده است آن وقت درخواهيم يافت چقدر بدهکار آبروي مردم و سلامت رفتاري آنان هستيم.به ويژه برخي از ماها که زباني براي گفتن و قلمي براي نوشتن و... داريم بيشتر در معرض اين بيماري بدتر از ايدز هستيم چه اگر يک ناقل ويروس ايدز، فقط مي تواند يک نفر، يک نفر را آلوده کند، ما مي توانيم يک جامعه را آلوده کنيم. پس بيش از همه بايد هوشيار اين رفتار زشت باشيم که نمونه تام و تمام آن، همسر ابولهب است، همو که با نمامي، صفت «حمالة الحطب» يافت... حالا دوباره به جلسه حضرت رسول(ع) برويم، سخن امام علي(ع) و امام باقر(ع) را هم شنيده ايم جان در توبه هم شسته ايم و خويش را پالايش کرده ايم. سخن پيامبر اکنون براي ما چه طعمي دارد؟... خراسان - مورخ پنجشنبه 1389/03/27 شماره انتشار 17577/صفحه٨/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم خرداد ۱۳۸۹ساعت 11:43  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مي گفت يا خدماتي در نظر نگيرند يا وقتي با کلي تبليغات از آن سخن مي گويند خود را نسبت به انجام صحيح آن هم متعهد بدانند نه اين که چون به ظاهر اين خدمات رايگان ارائه مي شود هر جوري خواستند رفتار کنند. او اضافه کرد: اين که مي گويم خدمات به ظاهر رايگان چون آن بيمارستان، درمانگاه و... از پول خود ما ساخته شده است پس چون من مستقيم پول نمي دهم نمي توان آن را رايگان حساب کرد. اين شهروند اضافه کرد: چندي پيش به بيمارستاني که متعلق به سازمان خودم است مراجعه کردم تا از خدمات رايگان پزشکي استفاده کنم. پزشک معالج پس از انجام معاينه و بررسي عکس راديولوژي گفت: دندان مورد نظر بايد با عمل جراحي کشيده شود. او براي ۲ هفته بعد وقت داد و من در روز تعيين شده به بيمارستان مراجعه کردم. آقاي دکتر در حالي که با عجله براي جراحي دندانم دست به کار شده بود به خانم دستيارش گفت: اين دندان خيلي وقت ما را مي گيرد و چون اين جا خيلي شلوغ است نبايد اين عمل جراحي را قبول مي کرديم. او پس از تزريق آمپول بي حسي با تيغ جراحي لثه ام را شکافت و پس از ۱۵ دقيقه با اظهار اين مطلب که الان نمي شود براي اين دندان خرابکاري کرد فوري روي جراحت هاي ايجاد شده را بخيه زد و با خونسردي گفت: برو و داروهايي که برايت نسخه کرده ام را مصرف کن و ۲ هفته بعد بيا تا دندان تو را بکشم من با وضعيت بسيار ناجوري از بيمارستان بيرون آمدم و خودم را به خانه رساندم، اما مصرف قرص و داروهاي مسکن بر دندان پوسيده اي که تحريک هم شده بود اثر نکرد و از درد به دور خودم مي پيچيدم. بعدازظهر همان روز به مطب پزشک متخصص ديگري مراجعه کردم و او با تعجب از جراحت هاي ايجاد شده روي لثه، در قبال دريافت مبلغ ۴۰ هزار تومان روي زخم هاي لثه را دوباره با تيغ جراحي شکافت و دندان خراب را کشيد و... شهروند ديگري هم در تماس با روزنامه مي گفت به بيمارستان... رفتم که متعلق به خود ما بود اما سهل انگاري پزشک معالج نه تنها دردم را درمان نکرد که بيماري ام را هم مضاعف کرد و... از اين دست تماس ها کم نداريم مخصوصا که مراجعه کنندگان به بيمارستان ها و درمانگاه هاي سازماني که خدمات رايگان ارائه مي دهند از اقشار نابرخوردار جامعه هستند. اينان مراجعه مي کنند و مطابق توقع خود خدمات دريافت نمي کنند و دلخور برمي گردند حال آن که وظيفه سازماني خدمات دهندگان تکريم ارباب رجوع است و گيريم که پزشکان قسم ياد نکرده باشند که بي چشم داشت به درمان بيماران بپردازند، گيريم که درمان درد مردم پزشکان را متصف به شأن شفادهي خداوند نکند و... اما وظيفه سازماني اقتضا مي کند کار خود را درست انجام دهند و اين هم توقع زيادي نيست! خراسان رضوي - مورخ چهارشنبه 1389/03/26 شماره انتشار 17576/صفحه اول
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۸۹ساعت 11:7  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سياه و سفيد(۲۰۹)
اخلاق، يک امر فردي نيست اگر چه بايد توسط تک تک افراد به رفتار در آيد. البته نتيجه رفتار اخلاقي در مرحله اول به فرد بر مي گردد و اين خود اوست که مي تواند از گلستان اخلاق، گلي ببويد و خويش بدان معطر کند. اين خود اوست که مي تواند از اين زلال رفع عطش کند اما در مرحله بعد همه جامعه از اخلاق يک فرد بهره مي برند، چه خوب باشد و چه بد. مثل اين که اگر بوي خوش داشته باشد مشام همه از آن بهره مند مي شود و اگر خداي نکرده بوي ناخوش داشته باشد باعث آزار همه مي شود.پس رفتار ما، اخلاق به رفتار در آمده ما نمي تواند يک امر خصوصي باشد که بگوييم به خود ما مربوط مي شود و ديگران حق تذکر هم ندارند و نبايد با «امر به معروف و نهي از منکر» به سراغ ما بيايند. نه، رفتار انسان وقتي بر زندگي و رفتار ديگران اثر مي گذارد ديگر يک امر شخصي نيست و بايد به گونه اي ديگر بدان نگريست. در نگاه کلان تر نيز مي توان گفت اين اخلاق است که جامعه را اداره مي کند لذا اگر با تقوا و پرهيزگاري همراه شد، جامعه را به سعادت خواهد رساند و الا به «بي اخلاقي» يا «بداخلاقي» تبديل خواهد شد و سعادت را از جامعه فراري خواهد داد و مشکلات را يکي از پي ديگري رقم خواهد زد تا صداي عالمان متخلق و معلمان اخلاق را هم بلند کند، آن گونه که حضرت آيت ا... جوادي آملي در درس اخلاق خويش فرمودند: « جامعه را اخلاق و تقوا اداره مي کند و بي اخلاقي عامل بسياري از مشکلات کشور است». ايشان تاکيد کردند: «اگر در جامعه اي اخلاق حاکم باشد، مردم باتقوا باشند ديگر شاهد اين تعداد پرونده در دادگاه ها نخواهيم بود چرا که کسي به حق ديگري تجاوز نمي کند.»اين سخن حقي است و به راستي اگر اخلاق روح حاکم بر رفتارها باشد کسي فکر دست درازي به حقوق ديگران نخواهد کرد و اگر در جايگاه مدير و رئيس هم بنشيند خود را مسئول خواهد دانست و هر روزه از خويش حساب پس خواهد کشيد و اين حساب کشي او را به کار خوب وا خواهد داشت. آن وقت منيت ها از ميان خواهد رفت و تلاش ها صادقانه به سوي رفع مشکلات هدايت خواهد شد. همت و عزم هم که در کار باشد موانع از ميان بر خواهد خاست. استاد در ادامه مي فرمايند: « امير مومنان معتقدند همه سقوط ها بر اثر بي تقوايي است ولي وقتي تقوا پديد آمد انسان به اهداف خود مي رسد چرا که وقتي تصميم گرفت کاري را انجام دهد بدون اين که براي ديگر مردم مشکلي ايجاد کند يا خود از راه منحرف شود به دنبال هدفش حرکت مي کند و در نهايت به آن مي رسد ...»از کلام استاد مي توان چنين نتيجه گرفت که اگر اخلاق بر رفتار ما حاکم باشد، همه چيز رو به بهتر شدن خواهد نهاد و هر چه دايره مسئوليت و حوزه کاري ما گسترده تر باشد خوبي ها هم توسعه خواهد يافت. اگر همه مسئولان ما رفتار اخلاقي داشته باشند کشور با اين همه مشکل مواجه نخواهد بود. «الناس علي دين ملوکهم» را هم که باور داشته باشيم، وقتي مسئولان بهترين اخلاق را در رفتار خود نشان دهند، مردم نيز به سوي «احسن الحال» پيش خواهند رفت... خراسان - مورخ چهارشنبه 1389/03/26 شماره انتشار 17576/صفحه۸/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۸۹ساعت 11:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سياه و سفيد(۲۰۸)
زمان متحول مي شود، زمين هم. گل ها- که امروز روز گل و گياه است- پيغام اين تحول هستند و تفسير اين واقعيت که زمين و زمان خوب متحول شده اند و روزگارشان پي تقدير احسن الحال است ... اين بايد اشارتي باشد براي انسان که زمان و زمين را در اختيار دارد تا چشم به تحول بگشايد.چه انسان بيش از هر چيز ديگر، بيش و پيش از هر موجود ديگري شايسته و بايسته تحول است و اگر چنين نشود اول به خود ظلم کرده است و دوم نعمت توان تحول را کفران کرده است اين کفران نعمت هم عقوبت سختي در پي دارد. من به اين باور رسيده ام که عذاب ها و عقاب هاي الهي همه پيامد استفاده نکردن از فرصت هاست و الا اگر انسان ها از فرصت بندگي کردن استفاده کنند جهنم بي مشتري مي ماند. فلسفه خلقت هم بندگي کردن است اين سخن قرآن است که «ماجن و انس را خلق نکرديم مگر براي اين که بندگي کنند» اما به راستي ما اهل بندگي هستيم؟ پاسخ اين سوال را بايد در زندگي خود بجوييم و آن وقت جلوي آينه بايستيم و به خودمان بگوييم. اگر بندگي مي کرديم اين همه در زندگي مان مشکلات نبود اگر بندگي مي کرديم مي توانستيم زندگي کنيم با مهر، با عاطفه با سازگاري نه اين که از هر ۴ ازدواج در تهران، يک مورد به طلاق و جدايي منجر شود و ديگر زندگي ها هم رنگ زندگي سرشار از مهرباني اهل معرفت نداشته باشد تا جايي که استاد بزرگوار آيت ا...فاطمي نيا به فغان آيند که خانمي است شوهرش بسيار متدين و اهل نماز و روزه؛ خانم افسرده شده است. رسيدگي کرديم ديديم ۲۰ سال اين آقا صبح گفته خداحافظ، شب گفته سلام. بله. همان آدم مومن مقدس. نماز جماعتش را با غفيله اش همه را در مسجد خوانده آمده. بله بعضي ها دين را مسخره کرده اند. دين اين نيست که عزيز من.شب مي آيد خانه. حاجي شام داريم، بياورم؟با يک لحني مي گويد: چي داريم؟يک لقمه خورده مي گويند حاجي خوابش برد. هيچي. روي حاجي رو بپوشونيد! صبح هم بيدار شده نماز و تعقيبات. بعد هم با اخم خداحافظ.نه يکي نه دو تا بلکه يک گوني پر؛ خانم ها نامه نوشتند. حرفشان اين است که جيبمان پر از پول است. طلا، امکانات و خانه بزرگ ...ولي محبت نديديم.اين موضوع يک طرفه نيست.از آن طرف آقا داريم که خانم افسرده اش کرده است. اين قدر خانم بداخلاقي کرده آقا نمي داند چه کار کند.يک خورده بشينيد محاسبه نفس بکنيد. در بهار درختان را هرس مي کنند، چند تا گل مي کارند. چند تا گل بکاريد. گل رافت و عطوفت بکار!خانم، آقا! ببينم مي تواني اخلاقت را خوب کني! مي تواني فرياد بزني! مي تواني غضب را کنترل کني! وقتي به باغچه رسيدگي مي کنند، بعضي گياه ها را که خشک شده، در بهار از ريشه در مي آورند. اين تکبر را بندازيد دور. گياه از خود راضي بودن را بنداز دور. پس کي مي خواهيم متحول بشويم؟راستي ما کجا ايستاده ايم؟ زندگي ما رنگي از بهار به خود مي بيند يا پر از پاييز است پر از درختان خشک لحظه ها و برگ هاي در هم شکسته نگاه. راستي روزگار ما چگونه است؟ خراسان - مورخ سهشنبه 1389/03/25 شماره انتشار 17575/صفحه۸/خانواده وسلامت
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۸۹ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سياه و سفيد(۲۰۷)
ارزش هر فرد به بهره اي است که مردم از او مي برند، پيشتر هم در روايتي با هم خوانديم که بهترين مردم سودمندترين شان است، اين معياري است که معصوم(ع) به دست مي دهد تا در شناخت بهترين ها بدان تمسک جوييم و از اين راه بهترين ها را بشناسيم، سرمشق قرار دهيم و خود نيز مانند آنان شويم تا سودمان به همه برسد. امام باقر عليه السلام نيز مي فرمايند «دانشمندي که مردم از علمش سود برند، از ۷۰ هزار عابد بهتر است.» با اين عيارسنج، دانشمنداني که جهاني از ره آورد پژوهش هاشان بهره مي گيرند، صاحب حرمت هستند و بايد قدر ببينند. اين نگاه اسلام است که عالمان را در جايگاه رفيع مي نشاند و علم را شاني چنان مي بخشد که همگان را بدان ترغيب کند. از اين نگاه قطعا عالماني که شاهد حضور آنان در زندگي خود هستيم، پرشکوه هستند و ما هم اگر بتوانيم در مقام عالم خانه خاکي و جاني مردم را روشن کنيم، شکوه و فر و جاه خواهيم يافت. به نظر اگر همين نگاه در جامعه جريان يابد ما صاحب فرصت هاي بزرگي براي توسعه خواهيم شد و خواهيم توانست کشور را به جايگاهي برسانيم که در افق ۱۴۰۴ پيشتر از سند چشم انداز توسعه باشد نه آن گونه که امروز هستيم و در اجراي برنامه چهارم توسعه هم چندان صاحب توفيق نيستيم. به باور اين قلم هرگاه خود را با رهنمودهاي اسلام همراه کرديم و آموزه هاي ائمه را به رفتار درآورديم، موفق شديم و شکست هاي ما درست همان جا رقم خورد که «خود» را ديديم و منيت هاي خويش را محور کارها قرار داديم، روشن است وقتي من، من باشم، تو من باشي، او من باشد، هرگز از جمع اين «من»ها، «ما »شکل نخواهد گرفت و تا «ما» شکل نگيرد هرگز توفيق به دست نخواهد آمد ، چه موفقيت ها را نه «من»ها، که «ما» ها ايجاد مي کنند که دست خداوند را هم همراه دارند.«يدا...مع الجماعه» ما را به گذر از من و رسيدن به ما مي خواند، تا بتوانيم سنگ ها را از سر راه ها برداريم و راه ها را با موفقيت بپيماييم و اين نيز نيازمند خوش پنداري است پندار نيک و «نيت خوش» که بيايد، باز به فرموده امام باقر(ع) «روزي ها افزايش مي يابد» مراد از روزي هم قطعا تنها خوردني ها نيست بلکه بالاترين روزي ها، فرصت کمال خواهي و رسيدن به تعالي اخلاقي است و راستي چه روزي بالاتر از صداقتي که در رفتار آدمي جريان يابد؟ چه روزي از پاکيزه جاني و طهارت رفتاري بالاتر. يعني همان زندگي که ائمه دارند و از آن به حيات طيبه تعبير مي شود. آيا بالاتر و ارزشمندتر از اين «روزي» مي توان روزي يافت؟ من معتقدم روزي، يعني روزهاي پاک، روزهاي موفق، روزهاي سعادت و روزهاي پيروزي و سرفرازي. و اين روزها سهم و روزي ما نمي شود مگر آن گونه که ائمه(ع) ما خوش نيت بودند، نيت نيک کنيم و اخلاق خوش تا بدان دست يابيم. اين درسي است که بايد از پيشوايان معصوم(ع) آموخت. خراسان - مورخ دوشنبه 1389/03/24 شماره انتشار 17574/صفحه۸/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۸۹ساعت 11:46  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
گاهي شرم مي کنم و بر خويش و بر ايمان خويش مي ترسم که بايد بنويسم، از تلخي هايي که در کام انسان مي نشيند، از آن چه مي بينم، از آن چه مي شنوم. از آن چه برايم مي نويسند... اجازه بدهيد امروز، تلخ نوشته هاي يک شهروند را بازنويسي کنم که به فرياد آمده بود از آن چه ديد، از آن چه شايد ديگران ديدند، از... اين شهروند، خواسته است تا جايي که مي توانيم، تا جايي که حرمت قلم اجازه مي دهد، تا جايي که قانون خدشه دار نمي شود بنويسم و از مسئولان بخواهيم براي حياي زخم خورده در جامعه چاره اي بينديشند. او نوشته است در بولوار آزادي مشهد شاهد صحنه زشتي بوده است که غيرت را، عفت را، انسانيت را زخم مي زند، او در شرح ماجرا يادآور شده است که دو نفر، يک دختر خانم را وسط خود بر ترک موتور نشانده بودند و با زشت ترين حرکات، حرمت انسانيت را خدشه دار مي کردند. اين حرکات آنان که به سمت جاده قوچان مي رفتند، يک موتورسوار ديگر را به آنان ملحق کرد تا به سرعت به سوي مقصد خود حرکت کنند... اين نوشته شهروندي که با روزنامه تماس گرفته است آدم را ياد ماجرايي مي اندازد که چندي پيش در تهران اتفاق افتاد که دو تن از اوباش روز روشن در مقابل چشم مردم، دختري را به زور قمه سوار موتور کردند و ميان خويش نشاندند و پاسخ داد و فرياد و کمک خواهي او را با ضربه ته قمه بر سرش دادند تا بيهوش شود. براي مردم هم قمه در هوا گرداندند تا کسي به آنان نزديک نشود و... به راستي اين قبيل مسائل که اگر چه به ندرت اتفاق مي افتد اما همان يک بارش هم براي بر هم خوردن آرامش يک شهر کافي است، نبايد مسئولان امر را به فکر اقدام بازدارنده بيندازد؟ آيا نبايد حدود الهي چنان قاطعانه اجرا شود که هيچ مجرمي نتواند به خود جرأت چنين جسارت هايي را بدهد ؟ اگر چنين ماجراهايي در کشوري ديگر اتفاق افتد خود ما و رسانه هاي ما به طور مفصل به آن نمي پردازند؟ پس چرا اقداماتي چنين زشت و حرمت شکنانه در کشور خودمان ما را بر سر غيرت نمي آورد؟ آيا اگر به مجرد اتفاق افتادن اولين جرم، حدود الهي قاطعانه و به فوريت اجرا شود باز شاهد اين قبيل جرايم خواهيم بود؟ .... اميدواريم با اقدام قاطع پليسي و دستگاه قضا شاهد کاهش آمار جرايم خشني چون زورگيري، سرقت مسلحانه، آدم ربايي و جرايم اخلاقي و... باشيم...
خراسان رضوي - مورخ یکشنبه 1389/03/23 شماره انتشار 17573/صفحه اول
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۸۹ساعت 11:46  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سياه و سفيد(۲۰۶)
هرچه درجه حيا پايين بيايد، آمار زشت کرداري افزايش خواهد يافت. ارتکاب بداخلاقي ها و پلشت رفتاري ها آسان تر و روزگار جامعه و انسان سياه تر خواهد شد. پس اگر مي خواهيم بداخلاقي ها، پلشت کرداري ها و زشت رفتاري ها کاهش پيدا کند و حجاب و حجب براساس معيارهاي ديني و اسلامي شکل بگيرد، بايد درجه حيا در جامعه را افزايش دهيم.«حيا» که در جان آدمي ملکه شود خود به خود از ارتکاب زشتي ها تقواپيشه خواهد کرد. اگر مي بينيم امروز، دروغ براي برخي ها، حتي برخي آدم هاي مهم آسان شده است، اگر در گوشه و کنار خيابان گاه شاهد عرضه نفرت انگيز جنسيت و جسميت و تجارت پلشت سکس هستيم، از آن روست که حيا زخم خورده است و الا اگر حيا سلامت خود را بازيابد مطمئن مي توان بود که ديگر چشم ها از زشتي پر نخواهد شد، پس در بحث تربيت و مهارت زندگي کردن هم بايد به حيا به عنوان يکي از مباحث کليدي نگاه کرد. استاد بزرگوار اخلاق حضرت آيت ا...شيخ مجتبي تهراني، با عنايت به اين مسئله بين «تربيت » و «پرده داري» و «حيا» رابطه اي مستقيم مي بينند پس بايد مراقب بود و با تقويت استعداد حيا به توسعه و تعميق تربيت کمک کرد. چه تربيت يک امر دفعي نيست و قرار هم نيست معجزه شود که به يک باره از سنگي خارا، گوهر شب چراغ ساخته شود بلکه دست هنرمند سنگ تراش و صبوري و تلاش او لازم است تا سنگ را چنان بتراشد که مطلوب مقصد باشد. آيت ا...تهراني مي فرمايند: تربيت تدريجي الحصول است و دفعي الحصول نيست. يعني چه؟ معناي آن اين است که انسان با تکرار صالح مي شود. بايد تکرار بشود تا شخص فاسد بشود. چه در رابطه با آموزش هاي ديداري، چه گفتاري و چه رفتاري با يک دفعه تربيت نمي شود. لذا مي گوييم تربيت تدريجي الحصول است، دفعي الحصول نيست. من اين را در باب«حال» و «ملکه و خصلت» عرض کردم که فرق بين اين ها چيست؟ حال: حالت و کاري است که انسان يک دفعه انجام مي دهد. فرض کنيد من- در بعد ديداري- يک نگاهي کنم، در يک لحظه عکس برداري کنم؛ اين حال است. اما اگر اين در من بماند، ثبت و ضبط شود به طوري که فراموش نکنم، اين ملکه و خصلت است که با يک بار هم حاصل نمي شود. شما هم چيزي را بخواهي حفظ کني، با يک بار حفظ نمي شوي. وقتي تکرار شد به صورت ملکه در مي آيد. اول حال است ، يک چيزي روي روح مي آيد و نقشي مي گذارد. اما چه وقت عمق پيدا مي کند و به صورت روش در مي آيد که در من اثر مي گذارد؟ آن موقعي است که به صورت ملکه در بيايد. ملکه چگونه پيدا مي شود؟ با تکرار. مدام بيايد، مکرر شود؛ هرچه بيشتر شود، عمق آن هم بيشتر مي شود!ايشان پس از تاکيد بر بحث ملکه شدن اخلاقيات در رفتار انسان باز اشارتي لطيف به بحث تربيت خردسالان که در واقع مردان فرداي جامعه هستند دارند و مي فرمايند. اگر در نظرتان باشد نسبت به بچه اين را گفتيم که کودک اين گونه است که اولا اين خزانه ذهن او، اتاق بايگاني او، خالي است و در حافظه اش چيزي ندارد، تو مي آيي مدام، به او نقش مي دهي و در آن جا مطلب مي گذاري. ثانيا چون هيچ چيز ندارد، زود مي گيرد. هم سريع مي گيرد و هم عميق. اما من و تو اين قدر واردات ذهنيه داريم که هرچه مي آيد، حواسمان پرت مي شود. اما او اين گونه نيست. لذا در اين جا، تربيت براي او به تدريج به صورت يک ملکه مي شود و روش مي شود . آن وقت فرق بين کساني که ملکه يک کاري در آن ها هست با کسي که ملکه آن کار را ندارد، اين است که آن کسي که ملکه دارد، خيلي با سهولت آن کار را انجام مي دهد و برايش فشار ندارد؛ اما آن کسي که ملکه اش را ندارد، کار برايش همراه با فشار است. وقتي در فرزند حالت خوبي ملکه بشود، هنگامي که او به کاري مخالف و ضد آن برخورد کند، جبهه گيري مي کند. خود او جبهه گيري مي کند. چون تو به او روش دادي و اين ملکه اش شده است. به اين آساني کار بد انجام نمي دهد، جبهه گيري هم مي کند. در باب صلاح اين گونه است، فساد آن هم همين طور است. اگر- نعوذبا...- روش فاسدي به او بدهي، به آساني عمل مي کند. خراسان - مورخ یکشنبه 1389/03/23 شماره انتشار 17573/صفحه۸/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۸۹ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سياه و سفيد(۲۰۵)
شما خوب سخن بگو، نتيجه اش را خواهي ديد. فرد کوچک را با تکريم، بزرگي ببخش، کار بزرگ را از او خواهي ديد. اين نتيجه مهارت در گفت وگو و مهارت در تربيت است، تربيت هم اعم از گفتار و رفتار است و شايد رفتار بارها مهم تر از گفتار باشد. اين که پيامبر بزرگوار اسلام(ص) در روزي که خود «خرما» ميل کرده بودند، کودک را با وجود خواست والدينش از خوردن خرما منع نکردند، درس آموز اين نکته است که تا صداقت گفتار را، رفتار تاييد نکند، نتيجه چندان که بايد رضايت بخش نخواهد بود. مهارت در گفتار هم به معناي لفاظي کردن نيست بلکه به معناي درست و کامل گفتن است و خوب گفتن و اين کامل نشود مگر به رفتار خوب. پس در حوزه تربيت بايد توجه داشت که گفته ها بايد به عمل همراهي شود، چنان که حضرت رسول(ص) در روزي که خرما ميل نفرموده بودند، پسرک را از خوردن خرما پرهيز دادند، استاد اخلاق، حضرت آيت ا... شيخ مجتبي تهراني در اين حوزه معتقدند عمل اثرگذار است و قصد مدخليت ندارد. چه فرزند فراتر از گفتار، رفتار آدمي را مي بيند و پس از ارزشيابي از آن الگوبرداري مي کند. ايشان موضوع را صريح تبيين مي کنند و مي فرمايند در هنگام تربيت ديگران چه قصد تربيت داشته باشي و چه نداشته باشي تربيت صورت مي پذيرد و فرزند روش عملي را از تو مي آموزد. اما اگر يک وقت هم قصد کردي، بازهم تربيت صورت مي پذيرد. من گفتم که قصد در تربيت مدخليت ندارد، يعني تربيت نسبت به قصد «لا به شرط» است (يعني لازم نيست نيت و قصد باشد تا تربيت انجام شود.) «به شرط لا» نيست (يعني لازم نيست که نيت و قصد نشود تا تربيت صورت پذيرد) آدم چه قصد بکند، چه قصد نکند، آموزش داده مي شود. چه آموزش ديداري، چه گفتاري و چه کرداري. اما معناي آن اين نيست که اگر قصد کردي اين ديگر تربيت نيست. يک وقت اشتباه نشود.در بيان استاد، مهارت گفتاري و رفتاري تربيتي به شکل غيرمستقيم درمي آيد تا مقصود را به کنايه و مقصد را به اشاره نشان دهد اين هم درسي است که در مکتب آموزشي اسلام تعليم کرده اند استاد تهراني ادامه مي دهند در معارفمان به ما آموخته اند آن جايي که قصد مي کني ديگري را با گفتارت تربيت کني- که گاهي هم با کردار ممکن است؛ ولي اين جا گفتار روشن تر است- ۲ راه را پيش بگير؛ ۱ - تلويح (اشاره)۲ - تعريض (کنايه)! براي اين که انسان اگر بخواهد ديگري را تربيت کند و قصد تربيت داشته باشد، در خانواده با کسي مواجه است که هنوز خوبي را از بدي تشخيص مي دهد. مي خواهي به او بگويي: «اين کار زشت است؛ نکن! يا اين کار خوب است؛ انجام بده!» او هنوز حسن و قبح را مي فهمد. عقل عملي اش را از دست نداده. ما مي گوييم: عاقل است. هنوز عقل عملي اش را از دست نداده و مسخ نشده است به ويژه در محيط خانواده، بچه هنوز خوب و بد را مي فهمد و خوبي و زشتي سرش مي شود. در اين جا مي گويند، روش تربيتي تلويحي يا تعريضي باشد. خراسان - مورخ شنبه 1389/03/22 شماره انتشار 17572/صفحه۸/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۸۹ساعت 13:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آمده بود به روزنامه تا گفتني هايش را باز گويد تا شايد قلمي شود اين گفته ها که اگر چه از زبان يک زن مسلمان ايراني ادا مي شود اما نه يک مسئله شخصي و حتي شهري که يک مسئله ملي است که اگر هر چه زودتر چاره نشود ما را تا مرز بيچارگي خواهد برد. او حرف هاي زيادي داشت در حوزه رفتار و گفتار و پوشش، از نحوه تعامل کوچک ترها با بزرگ ترها، از ماهواره که پا به خانه ها گذاشته است تا خورشيد ايمان مردم را هدف بگيرد، از سفرهايش به کشورهاي خارجي تا گله هايش از برخي زنان و دختران مشهد و ديگر شهرها که حرمت «زن بودن» را چندان رعايت نمي کنند. او خيلي حرف داشت و من هم درباره حرف هاي او خيلي حرف دارم اما نوشتن از آن را به فرصتي ديگر موکول مي کنم اما در ميان سخنان اين مادر ايراني، نکاتي بود که نمي شود نوشتن از آن را حتي به ساعتي ديگر موکول کرد چه رسد به زمان دورتر. او که گفت ماجرا را، من آتش گرفتم. سوختم. نمي دانم حال شما چطور خواهد شد از شنيدن اين ماجرا.... او مي گفت: يک خانم وقتي فهميد به روزنامه مي آيم، گفت به آقاي بني اسدي سلام برسان و بگو درباره پدربزرگ ها هم بنويسد. او اين را گفت تا پيغام خود را کامل کند به اين شرح از زبان آن زن که: پدرم که پدربزرگ هم شده است و در سال هاي پيري سير مي کند، تازه پا نشين ماهواره شده. يعني پاي امواج بيگانه را به خانه خود باز کرده است و با آن هم صدا شده است. لذا وقتي چادرم را مي بيند زبان به تمسخر مي گشايد، وقتي نماز مي خوانم متلک بارانم مي کند و زهر خنده هايش عذاب آفرين مي شود. عوض اين که راه را به من نشان دهد، بيراهه را مي خواهد به رويم بگشايد و اخيرا فرزند ۶ ساله ام را هم سعي مي کند کنار خود بنشاند، روشن است که -اگر خداي نکرده، موفق شود- از اين نشستن و همنشيني، چه بر خواهد خاست. راستي نمي دانم چه بايد بکنم. اگر پدرم نبود، مقابله با موضوع راحت تر بود اما چه کنم که پانشين فرزندم پدري ماهواره نشين است. اين بانوي همشهري گفتني هاي ديگري را فهرست مي کرد. من اما از خود مي پرسيدم، چگونه است در زمانه اي که برخي ها يک شبه ره صدساله مي پيمايند و در کودکي -حتي- بزرگ مي شوند، برخي ها راه معکوس در پيش مي گيرند و در ۷۰-۶۰ سالگي بچه و در بزرگسالي خردسال و خردانديش مي شوند؟ و باز با خود مي گويم، مي شود نهال هاي نورسته را باغبانانه، تربيت و اصلاح کرد. اما درخت هاي پير و بي ثمر را اصلاح ممکن نيست اما باز به خود اميد مي دهم، که انسان درخت نيست. آدمي در آخرين لحظه هم مي تواند برگردد. مي تواند، گيرنده ماهواره را خاموش و به خورشيد نگاه کند. نمي دانم به آن پدربزرگ و ديگر پدربزرگ هايي از اين دست چه مي شود گفت اما به آن غيرتمند بانوي ايراني مي شود اين نويد را داد که فرزندي که او بپرورد حتي در کنار پدربزرگي چنان، باز گمراه نخواهد شد... خراسان رضوي - مورخ پنجشنبه 1389/03/20 شماره انتشار 17571/صفحه اول
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد ۱۳۸۹ساعت 11:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سياه و سفيد(۲۰۴)
گفتيم براي سخن گفتن هم بايد مهارت داشت و همواره بهترين شکل گفتن را بايد برگزيد تا بهترين بازدهي را هم داشته باشد. اين که در دعاي تحويل سال، «حول حالنا الي احسن الحال» مي خوانيم، يک عبارت تشريفاتي براي آغاز سال نيست بلکه شرح زندگي و رفتار مومنانه است و مومن همواره و در همه شئون زندگي بايد به دنبال بهترين ها باشد. بهترين حال، بهترين زبان، بهترين رفتار چه مجموعه بهترين ها يعني ايمان. ايمان بهترين ها را در جان و جهان انسان جاري مي کند پس در سخن گفتن بايد به بهترين شکل سخن گفت، به ويژه هنگام تربيت بايد بهترين سخنان را در بهترين حالات و با بهترين روش ها و مبتني بر بهترين اخلاق مطرح کرد والا وقتي سخن تلخ باشد نمي توان توقع نتيجه شيرين داشت. وقتي سخن تحقيرآميز باشد نمي شود توقع تحول اخلاقي فرد و انجام کار بزرگ توسط او را داشت. پس اگر دنبال نتيجه خوب هستيم زبان به آتش نداشته باشيم بلکه زبان و کلام مان از جنس آب باشد. حضرت آيت ا... حاج آقا مجتبي تهراني در اين موضوع کلام روشن و رهگشايي دارند و مي فرمايند: يکي از مواردي که در باب تربيت مطرح شده است اين است که مربي در يک حال خاصي، از تربيت ديگران نهي شده است؛ که در اين حال نبايد ديگري را تربيت کند! علت آن هم اين است که ممکن است در اين حال نتيجه مطلوب را نگيرد، بلکه نتيجه عکس مي شود. درباره پيغمبر اکرم (ص) نقل شده که «نهي رسول ا... (صلي ا... عليه و آله و سلم) عن الادب عند الغضب» رسول خدا از تاديب به هنگام خشم، نهي فرمودند.ادب همان تربيت است. يعني آن گاه که خشمگين شدي، تربيت نکن! در روايتي از علي (عليه السلام) است که فرمود: «لاادب مع الغضب» ادب کردن، هنگام خشم ممکن نيست. در حال خشم، ممکن است فرزند رو در روي تو بايستد!تربيت همراه با غضب، اصلا تربيت نيست. چون آن چه که در باب تربيت نقش زيربنايي دارد و براي تاديب و تربيت مي خواهيم از او استفاده کنيم، حيا و پرده داري است. اگر بخواهي در آن حال که خشمگين هستي، فرزندت را تربيت کني، چون هنوز نتوانستي خودت را کنترل کني، ممکن است حرکتي از تو سر بزند که اين موجب پرده دري شود. چون عصباني شده اي ممکن است يک دفعه حرکتي از تو سر بزند- اعم از گفتار و کردار- که موجب پرده دري و بي حيايي شود. مثلا موجب شود که طرف مقابل، جلوي تو بايستد؛ يعني بر اثر اين روش تو نتيجه عکس دهد. تو با اين کارت پرده دري کردي. آن پرده دري و حيايي را که براي تربيت فرزند زيربنا بود دريدي. تربيت در اين موقعيت ديگر فايده ندارد. چون محور و زيربنا، پرده داري است نه پرده دري. ببينيد اين مسئله اي را که من مطرح کردم، جنبه عيني دارد و مربوط به معارف ماست. مربوط به معارف قرآني و روايي ماست . من خطابه بلد نيستم. شعار هم بلد نيستم؛ من ضد شعارم و اهل شعورم. آدم بايد نسبت به معارف ديني اش شعور پيدا کند. اگر مي خواهد اصلاح کند، بايد بداند که اصلاح بر محور شعور است و بر محور شعار نيست. در اين حال خشم و غضب، بدان که روايات از تربيت نهي کرده اند. دليل آن را هم گفتم؛ براي اين است که بايد در تربيت حيا و پرده داري در فرد شکوفا شود. در تربيت محور پرده داري و حياست.استاد راه را نشان دادند پس کسي که خود خشمناک است و بر سر نفس خود امير نيست و اختيار رفتار و گفتار خود را ندارد، نخواهد توانست، خود راه را از چاه تشخيص دهد، چه رسد که راه را به ديگران نشان دهد. خراسان - مورخ پنجشنبه 1389/03/20 شماره انتشار 17571/صفحه۸/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد ۱۳۸۹ساعت 11:54  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سياه و سفيد(۲۰۳)
... علاوه بر مهارت شنيدن، بايد در گفتن هم مهارت داشت. هر چيزي را نبايد گفت بلکه گفتني هايي را بايد بر زبان آورد که به کامل شدن اخلاق ما کمک کند نه اين که هيزم شود براي به آتش کشيدن اخلاق و انسانيت و هويت ما. سخناني که هم شخصيت ما را در هم مي شکند و هم جامعه را به تنش مي کشاند. سخناني که حرمت افراد مومن را خدشه دار مي کند. بايد سخن گفت اما نبايد زبان به زشتي ها آلود. استاد آيت ا... فاطمي نيا، در اين باره سخنان تامل برانگيزي دارند. از جمله اين که «خدمت آيت ا.. بهاالديني رسيدم. گفتم راز مقام و رتبه «سيدسکوت» چه بود؟ آقا دست بالا آورد و اشاره به دهان کرد .... خدا شاهد است الان مردم خيلي دست کم گرفته اند آبرو بردن را ... » استاد در ادامه مي فرمايند: ببينيد خدا چند گناه را نمي بخشد: از جمله: به ناحق آدم کشتن، عاق والدين شدن و آبرو بردن را... اين گناهان اين قدر نحس هستند که صاحبانشان مرتکبان آن گاهي موفق به توبه نمي شوند. پسر يکي از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود براي من تعريف مي کرد: «به پدرم گفتم پدر! تو درياي علم هستي. اگر بنا باشد فقط يک نصيحت به من بکني چه مي گويي؟ مي گفت پدرم سرش را انداخت پايين، بعد سرش را بالا آورد و گفت: آبروي کسي را نبر» الان اما برخي هيئتي ها، مسجدي ها و ... آبرو مي برند ديگران که جاي خود دارند. استاد فاطمي نيا ادامه مي دهند: عزيز من! اسلام مي خواهد آبروي فرد حفظ شود. شما با اين مشکل داري؟ دقت کنيد که بعضي با زبان شان مي روند جهنم. روايت داريم که مي فرمايد اغلب جهنمي ها، جهنمي زبان هستند به خاطر گناهان زبان به جهنم مي روند فکر نکنيد همه شراب مي خورند و از ديوار مردم بالا مي روند برخي افراد به ظاهر مقدس را هم به جهنم مي برند که نتوانستند زبان خود را کنترل کنند...اميرالمومنين عليه السلام به حارث همداني مي فرمايند: «اگر هر چه را مي شنوي بگويي، دروغ گو هستي ...» يعني مراقب زبان خود باشيم و هر چه را شنيديم، بر زبان نياوريم حيف است زبان ما، حامل پيغام هاي ناصواب ديگران باشد. حيف است که برخي مادران خانواده، در همنشيني با ديگر بانوان، سفره غيبت و بدگويي اين و آن را پهن کنند و در بي حساب ترين گناهان که هيچ لذت و منفعتي ندارد، بزرگ ترين و ارزشمندترين گوهرهاي زندگي خود را که همانا ايمان و انسانيت است، مفت ببازند. حيف است، اين زبان سرخ، با گناهان خود، آتش در مزرعه سبز ايمان ما بزند. حيف است... مراقب باشيم، حرمت آبروي مومن آن قدر بالاست که آن را عزيزتر از کعبه دانسته اند، پس مبادا، ما بيل و کلنگ زبان بر کعبه آبروي مردم زنيم. مراقب باشيم اين زبان به چرخشي، چرخ زندگي ما را به جهنم نکشاند. مراقب باشيم، زبان مان، مدام بين غيبت و تهمت در آمد و شد نباشد که اين راه، جز به دوزخ منتهي نخواهد شد. پس هشدار که مراقب زبان خود باشيم. به ويژه در زمانه اي که هتک حيثيت افراد خيلي آسان شده است... خراسان - مورخ چهارشنبه 1389/03/19 شماره انتشار 17570/صفحه۸/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۸۹ساعت 12:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
«شهر ما، خانه ما»، اين شعار را هزار بار بر در و ديوار ديده ايم از هزار زبان هم شنيده ايم اما انگار قرار نيست براي برخي هامان به شعور هم تبديل شود تا همان گونه که در خانه خود رفتار مي کنيم در شهر خود هم همان رفتار را در پيش بگيريم. وقتي در خانه خود، يک ذره خاک را تحمل نمي کنيم چه رسد به زباله، آن وقت چطور برخي ها -بي هيچ خيالي- آشغال هاي خود را در خيابان مي ريزند و برخي ها زباله هاي خود را از خودرو به وسط خيابان پرتاب مي کنند؟ راستي اينها تا رسيدن به «مقام شهروندي» چند هزار فرسنگ فاصله دارند؟ ديروز که از جاده کمربندي صدمتري، حدفاصل پل نوغان تا ميدان امام حسين مي گذشتم ديدم سرنشينان يک خودروي پرايد که متاسفانه پلاک مشهد هم بود، از دو سوي خودرو، زباله هاي خود را به وسط خيابان پرتاب مي کردند، غافل از اين که اين زباله ها شايد يک موتوري يا يک رهگذر را با مشکل مواجه کند که خداي نکرده اگر چنين شود گناهش پاي آنان نوشته خواهد شد... بگذريم. برخي ها، هنوز تا شهروند شدن خيلي فاصله دارند حتي اگر همه عمر خود را در شهر بگذرانند، حتي اگر در مشهد باشند. اولين مسئله اي که هويت شهروند را شکل مي دهد، رعايت قوانين و مقررات است. به رفتار درآوردن قانون است که ساکن شهر را به شهروند ارتقا مي دهد و برايش حقوقي هم قائل است نه اين که افراد بدون در نظر گرفتن حقوق ديگر شهروندان، خود را صاحب حق بدانند. گذشته از رعايت نکردن نظافت شهر توسط برخي افراد، گاهي شاهد هستيم که وسايل و امکاناتي که براي آسايش شهروندان در نظر گرفته مي شود توسط برخي افراد، با تخريب مواجه مي شود، از جمله صندلي هاي اتوبوس هاي واحد همواره از قربانيان اوليه اين بداخلاقي شهروندي هستند. شکستن شيشه دکه هاي تلفن، تخريب بسياري ديگر از اموالي که جنبه عمومي دارد و... نشانگر يک بيماري اجتماعي است در مخربان. حالا دوباره شعار زيباي «شهر ما، خانه ما» را بخوانيد بعد در رفتار برخي افراد دقت کنيد که چقدر به اين خانه بزرگ و اهل خانه احترام مي گذارند، زباله مي ريزند، آلودگي صوتي ايجاد مي کنند، اموال خانه را اگر نشد غارت، ويران مي کنند و تازه از عالم و آدم هم طلبکارند! حال جاي اين سوال باقي است که آيا اين افراد در خانه خود هم چنين رفتاري دارند؟ آيا زباله را همه جا مي ريزند؟ آيا اموال خانه را خراب مي کنند و... خراسان رضوي - مورخ چهارشنبه 1389/03/19 شماره انتشار 17570/صفحه اول
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۸۹ساعت 12:7  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
يکم: پس از اتمام نماز عشا، جواني دفترچه بيمه به دست وارد مسجد.... در خيابان شهيد عليمرداني مشهد مي شود و مي گويد در خريد دارو مانده است و... مردم را به حرمت مولا علي(ع) مي خواند تا هزينه دارو را به او قرض بدهند. او حتي مي گويد آدرس و شماره تماس بدهيد تا فردا پول شما را برگردانم... مردم دست به جيب مي شوند و مي شود حدس زد خيلي بيشتر از آن چه مورد نياز است کمک مي کنند... دوم: باز هم پس از نماز عشا در مسجدي ديگر، در خيابان وحيد مردي کودک ۲ ساله خود را کنارش دارد و نمازگزاران را مورد خطاب قرار مي دهد که کارگر روزمزد است و چند روزي است کار گيرش نيامده و حالا هم دستش خالي است جيبش خالي است و سفره اش هم خالي است و تازه زنش هم گرفتار بيماري است پسرک دو ساله اما از حرف هاي بابا چيزي نمي فهمد، مشغول بازي کودکانه خويش است اما مي شود صداقت را از گريه هاي پدر فهميد که هم مردانگي زخم خورده اش را مي گريد... من حرف او و بيکاري را خوب مي فهمم چون هر روز از ايستگاه اين قبيل کارگران مي گذرم و مي بينم تا يک خودرو ترمز مي کند چند کارگر مي دوند تا شايد با او بروند اما... سوم: باز هم مسجد ديگر و باز هم پس از نماز عشا... مردي حدود ۵۵ ساله برمي خيزد، همه غرورش را زير پا مي گذارد و مي گويد دست خالي اش را به اميد مهرباني مردم دراز مي کند تا به نام مولا خالي برنگردد... او ورشکست شده است... هنوز حرف هاي مرد پايان نمي پذيرد که مردي ديگر حدود ۶۵ ساله برمي خيزد و از روزگار تلخ خود و خانواده اش مي گويد، از مشکلاتي که اين روزها گريبان خيلي ها را گرفته است... آن دو در دو سوي در خروجي مي ايستند تا نمازگزاران نماز را به زکات پيوند دهند... چهارم: متاسفانه اين قبيل مسائل زياد است، نمي خواهم گفته هاي اين افراد را موشکافي داورانه داشته باشم. قصد سنجش عيار صداقت ادعاي آن ها را ندارم اما مي دانم خيلي سخت است يک مرد خود را چنين بشکند که دست به سوي ديگران دراز کند. اين را هم مي دانم که نهادهاي حمايتي به ياري نيازمندان برمي خيزند اما اين را هم مي خواهم بگويم، کشوري با سرمايه هاي بزرگ مثل ايران نبايد مردمانش روزگار تلخ داشته باشند. مايي که به ياري نيازمندان کشورهاي قاره هاي دور مي شتابيم، مايي که چراغ خيلي از خانه ها را در کشورهاي آسيايي، آفريقايي، آمريکايي و حتي اروپايي روشن مي کنيم و سفره هاشان را رنگين، نبايد سفره شهروندان خود ما خالي بماند. ما کشور فقيري نيستيم که مردم ما تازيانه هاي فقر را تحمل کنند. ايران برخوردار است. ايران روي طلا بنا شده است پس ايراني هم بايد روزگارش طلايي باشد. بايد هر روز از آمار نيازمندان کاسته شود تا مثل جشن هاي محو بي سوادي که برگزار مي شود، جشن هاي محو فقر و نيازمندي هم برگزار شود. خراسان رضوي - مورخ سهشنبه 1389/03/18 شماره انتشار 17569/صفحه اول
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم خرداد ۱۳۸۹ساعت 16:56  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سياه و سفيد(۲۰۲)
هفته پيش در اين ستون درباره مهارت هاي رفتاري و از جمله مهارت خوب ديدن، خوب فهميدن، خوب شنيدن و خوب گفتن، نوشتيم و مهارت خوب شنيدن را مفصل باز گفتيم. در ادامه آن بحث، به يک نکته توجه مي دهيم که شاه کليد اصلاح رفتارها است هم در حوزه فردي، هم اجتماعي، هم اقتصادي، هم فرهنگي و به ويژه سياسي، که اگر به همين يک نکته توجه شود همه مشکلات جامعه بشري حل مي شود و در جامعه بي مشکل همه آحاد بشر فرصت کمال خواهند يافت. امام علي عليه السلام به فرزند بزرگوار خود، حضرت امام مجتبي(ع) و نيز همه انسان ها مي فرمايند: « آن چه براي خود نمي پسندي براي ديگران هم مپسند» اين همان کليدي است که همه قفل ها را باز مي کند. چه اگر من که بي احترامي به خود را نمي پسندم و در برابر آن به خروش مي آيم، همين را براي ديگران هم نپسندم ديگر بي حرمتي نخواهم کرد و زبان به هتک شخصيت افراد نخواهم گشود و به تخريب ديگران قلم نخواهم زد. اگر همان گونه که نمي پسندم ديگران حقوق مرا ناديده بگيرند، ناديده گرفتن حقوق ديگران را هم نپسندم، آن وقت هرگز و هرگز و هرگز پا روي حق ديگران نخواهم گذاشت. به هيچ نوع درازدستي اقدام نخواهم کرد، چه رعايت حق تقدم در رانندگي باشد يا حق تقدم در ديگر شئون زندگي. دست به سوي حق ديگران دراز نخواهم کرد، چه اموالشان باشد و چه حيثيت و آبرويشان و چه جايگاه شان. اگر نمي پسندم که ديگران با کم کاري و سهل انگاري خود باعث تضييع حقوق من شوند، به خود هم اجازه نخواهم داد با اهمال کاري و کم کاري و ولنگاري، حقوق ديگران را ضايع کنم.اگر در حوزه سياست هم اين کلام به رفتار در آيد، ديگر شاهد بداخلاقي هاي گوناگون که هر روز هم زشت تر مي شود نخواهيم بود. اگر با اين کليد، قفل ها را باز کنيم، ديگر در نهاد خانواده و در تعامل با افراد آن هم، هر روز با چالش مواجه نخواهيم بود. اگر آن چه براي خود نمي پسنديم، براي ديگران هم نپسنديم، همه از دست و زبان ما ايمن خواهند بود اگر هم اين گونه شويم از دست و زبان همگان جز شکر نعمت سر نخواهد زد و همه جا و همه چيز زيبا خواهد شد. اما ... اما دريغ که سخن امام علي(ع) مثل خود ايشان غريب است. ما همه خوبي ها را براي خود مي خواهيم و براي ديگران حقي قايل نيستيم. اين مسئله اي است که در رفتار ما شکل گرفته است تا زندگي مان چنين بدشکل شود و تا اين مسئله حل نشود، نبايد توقع رفع گرفتاري ها را داشته باشيم. چه رفع گرفتاري ها همت دستان مومنانه را مي طلبد. دستاني که باز باشند تا هم بتوانند سنگ ها را از سر راه بردارند و هم در دستان ديگر آحاد جامعه محکم شوند، نه اين که دست ها مشت شود، از دست مشت شده کاري جز دعوا بر نمي آيد... پس براي اين که همه ما به حق مومنانه خود برسيم، بايد حق ديگران را پاس بداريم و به فرموده حضرت مولاعلي(ع) به امام مجتبي(ع) «آن چه براي خود نمي پسنديم براي ديگران هم نپسنديم»... خراسان - مورخ سهشنبه 1389/03/18 شماره انتشار 17569/صفحه٨/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم خرداد ۱۳۸۹ساعت 15:0  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
به جای مقدمه:این یادداشت را همان روز چهارده خرداد نوشتم برای انتشار در روزنامه خراسان اما قسمت نبود چاپ شود ....حالا با چند روز تاخیر می گذارم این جا...البته موضوع هنوز تازه است...
یکم«فبشر عبادالذین یستمعون القول و یتبعون احسنه» را بارها شنیده ایم و خوانده ایم اما چقدر عمل کرده ایم؟ پاسخ این پرسش را باید در رفتارمان جست و جو کنیم که چقدر توان شنیدن داریم دوم: پیامبر بزرگوار اسلام(ص) همواره برای شنیدن سخن دیگران مهیا بودند و چنان با احترام و توجه گوش می دادند که به ایشان صفت«گوش»داده بودند. سوم: حضرت امام جعفر صادق(ع) در برابر زندیق ها چنان پرتحمل گوش می دادند که زندیق ها گمان می کردند امام محو قوت استدلال آنان شده است اما وقتی کلامشان به آخر می آمد و امام در همان آغاز سخن همه رشته هاشان را پنبه می کردند آنان در می یافتند که حرمت شنیدن و امام را به سکوت و شنیدن واداشته بود نه قوت استدلال. چهارم: حتی اگر دین نباشد، حتی اگر آزادگی هم نباشد. حتی اگر ادب و تقوا هم نباشد، باز برای داشتن زندگی بهتر باید شنیدن را لااقل به عنوان یک مهارت در تعامل اجتماعی به رسمت شناخت. پنجم: وقتی در حرم امام ، در سالگرد رحلت ایشان گروهی تحمل شنیدن سخنان حجت الاسلام والمسلمین سید حسن خمینی را نداشته باشند و به شعار و هایهو فرصت سخن گفتن را از او بگیرند، نمی دانم چه باید گفت. راستی به نظر شما درباره این افراد چه باید گفت: آن چه پیشتر به آن اشاره کردیم آیه قرآن، سنت رفتاری حضرت رسول(ص) و سیره عملی امام معصوم بود. آن چه در حرم امام حسین صحبت آقا سید حسن اتفاق افتاد هم واقعه تلخی بود که جهان ؟. من جز ابراز تاسف چیزی ندارم بگویم. بر من سخت گذشت. احساس کردم، حرمت امام خمینی، حرمت رهبر معظم انقلاب ، حرمت انقلاب امام خمینی و کسانی که دل به این انقلاب دارند، خدشه دار شد و...بگذریم. با شعاردهندگان ، اما حرفم این است .گیریم آن که می خواست سخن بگوید، فامیل خمینی نداشت. سیادت نداشت، لباس روحانی نداشت در حرم امام هم نبود، صاحب خانه هم نبود. گیریم یک خارجی غیر مسلمان می خواست سخن بگوید آیا شرط ادب و انصاف و جوانمردی بود این گونه رفتار؟ ششم: گروه های سیاسی می آیند و می روند. آدم های سیاسی هم می آیند و می روند. سنت روزگار هم «الدهر یومان» است که «یوم لک و یوم علیک» می باشد. اما خمینی متعلق به همه زمان ها و زمین ها و انسان هاست که باید حرمتش حفظ شود حرمت خاندان امام باید حفظ شود ولو نگاه سیاسی آنان مثل ما نباشد. آدم های سیاسی، مستاجر چند روزه هستند اما اینان صاحب خانه و صندوق ذخیره معنوی تاریخ هستند. هفتم: شعاردهندگان و هیاهوگران را به مطالعه تاریخ دعوت می کنم تا بدانند چه کسانی و در چه مقاطعی و در برابر افرادی از این حربه استفاده کرده اند شاید این مطالعه چشم ها و اندیشه ها را باز کند. تا دیگر شاهد این وقایع نباشیم. هشتم: اگر اندک فهم سیاسی برای بعضی ها مانده باشد، خواهند فهمید بوسه رهبر معظم انقلاب بر گونه سید حسن پس از شعارهای آن عده، بهترین پاسخ بود به کسانی که حرمت حرم را نگه نداشتند و... خدا عاقبت همه ما را بخیر کند.
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم خرداد ۱۳۸۹ساعت 15:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۲۰۱)
امام خميني(ره)،امام زندگي بود. خط امام هم خط زندگي مومنانه بر مدار سلامت است و «پيروان خط امام» در اين ساحت کساني هستند که زندگي را بر مدار «کلمه توحيد» بنا کنند و در زندگي اجتماعي و سياسي خود به «وحدت کلمه» برسند. اين به وحدت رسيدن و موحدانه زندگي کردن هم بايد در همه شئون زندگي انسان جاري باشد. همان طور که بايد به نفي قدرت هاي استکباري برسد، قدرت هاي شيطاني و هواي نفس را هم بايد منکوب کند. بندگي خدا را چنان ملکه رفتار خود قرار دهد و جان به چراغ بندگي روشن دارد که همه دنيا نتواند آزادي او را سلب کند بلکه همه جهانش سرشار از نور وحدانيت شود. پيرو خط امام، اهل عدالت است و هيچ گاه خود را برتر از ديگران نمي شمارد، نه حق تقدم را در رانندگي ناديده مي گيرد و نه در زندگي. کسي که مي خواهد در خط امام حرکت کند خود را بايد با شاخص هاي مدرسه زندگي امام پرورش دهد. وقتي امام نيم خورده ليوان آب را به دور نمي ريزد بلکه برگ کاغذي روي آن مي گذارد تا بعد استفاده کند پيرو امام نمي تواند در مصرف آب اسراف کند يا حتي به هدررفت آب چه در حوزه کشاورزي سنتي و قديمي يا بدون مهارگذاشتن روان آب ها رضا دهد. پيرو خط امام در حوزه کشاورزي به توليد مومنانه و حداکثري از امکانات حداقلي مي انديشد و در صنعت نيز کيفيت را چنان بالا مي برد که با صادرات محصول خود انديشه خميني را و انقلاب او را صادر کند. پيرو خط امام در حوزه زندگي فردي هم مهربان ترين، با تدبيرترين و مردم دوست ترين است آن گونه که امام در حرمت به همسر، در محبت به فرزندان، در تکريم مردمان زبانزد بود. پيرو خط امام در عرصه کار و تلاش، مطمئنا پرکارترين و کم توقع ترين و ايثارگرترين است اما همو هرگاه احساس کند حقي حتي به اندازه ذره اي که پيش آفتاب بتابد ناحق مي شود نه از سر سهم خواهي بلکه از سر حق خواهي و تکليف فرياد برمي آورد. او در حوزه تحصيل علم نيز ساعي ترين و در دست يافتن به سعادت نيز موفق ترين است و سعادت را هم براي همه مي خواهد، پيرو خط امام در تعاملات اجتماعي نه در موج غرق مي شود و نه موج سواري مي کند بلکه صبوري مي کند تا موج ها فرونشيند و در آرامش و زلال آب حق را احيا مي کند. امام در طول حيات مبارک خود «احياگر خوبي»ها و «ميراننده» بدي ها بود، لذا پيرو خط امام بايد زندگي به خوبي ها زيبا کند، چنان که هيچ نازيبايي نتواند باغ وجود و جامعه را بيالايد. زندگي خميني باوران چيزي جز عقيده و جهاد نيست آن گونه که خود امام بدان باور داشت و بدان عمل مي کرد. آن گونه که يک مومن حقيقي بايد بدان جان زيبا کند و جهان را به ميهماني زيبايي ببرد. پيرو خط امام، عاشق زندگي، مردم و زيبايي هاست آن گونه که خميني(ره) بزرگ بود... خراسان - مورخ دوشنبه 1389/03/17 شماره انتشار 17568/صفحه۸/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم خرداد ۱۳۸۹ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
-
کوثر، مفهوم وسیعی دارد و راز رشیدی است که رستگاری انسان را در خویش دارد اگر خداوند به پاس اعطای این هدیه بزرگ از پیامبر خویش صلاة و قربانی می طلبد از آن روست که کوثر امتداد انقطاع ناپذیر سنت و آیین محمدی را تضمین می کند و این شکرانه ای به عظمت صلاة نبوی و قربانی طلب می کند. به باور این قلم، تشیع را می توان یکی از مفاهیم کوثر دانست چه ایجاب، ایجاد و ماندگاری این مکتب رهین کوثر است. نگاه به تاریخ گواهی می دهد که تشیع اگرچه بر مدار علی(ع) شکل گرفت اما اگر نبود فاطمه(س) و حماسه این شیر دختر رسول خدا(ص)، این مدار و محور را به هزار سنگلاخ دچار می کردند و گردش دیواری چنان بلند می کشیدند که من و ما اکنون پس از چهارده قرن هم نمی توانستیم آن را ببینیم. اگر امروز حقیقتی به نام تشیع وجود دارد به یمن کوثر است که به وعده الهی می خواهد ادامه پیامبر باشد. ادامه ای که اگر فاطمه(س) نبود شاید پس از پیامبر قطعش می کردند. نگاهی به رویدادهای پس از پیامبر(ص) و ماجراهای شکل گرفته این واقعیت را به دست می دهد که شاید می توانستند با ترور علی، او را از سر راه بردارند و تشیع را بلاموضوع کنند اما با فاطمه(س) نمی شد شوخی کرد. او دختر پیامبر بود و جامعه هنوز سفارش های پیامبر درباره او را از یاد نبرده بود و هنوز به خود پیامبر ایمان داشت. حتی بعدها نیز رگه های اعتقاد عرب به فاطمه(س) و احترام به او را در زبان بسیاری می بینیم، مشهور است که در کربلا هنگامی که امام حسین (ع) به حر- که راه را بر کاروان آل ا... بسته بود- می فرمایند مادرت به عزایت بنشیند و... حر، مظهر غیرت عربی هم نمی تواند چیزی بگوید، مادر حسین، بانویی است که جز به کرامت نمی شود از او نام برد، جز به بزرگی نمی شود او را یاد کرد و حر می گوید، هیچ کس با من چنین سخن نگفته است اما من چه کنم که مادر تو فاطمه(س) است. یعنی حر، سردار ابن زیاد که حسین(ع) را، امام تشیع را، به محاصره گرفته است و علی الاصول باید به روی او تیغ کشد، هم در برابر نام مادرش تعظیم می کند و این در حافظه تاریخ نقش می بندد که در کربلا هم این فاطمه(س) است که تشیع را از دالان تنگ تاریخ عبور می دهد. حتی از یزید نقل شده است که در قیاس خود با حسین(ع) آن جا که مادر خود را با مادر او مقایسه می کند، حق را به حسین(ع) می دهد... او پسر دختر رسول خداست و مادرش از مادر من برتر... حتی در محفل یزید باز این نام فاطمه(س) است که شور به پا می کند، آن جا که سفیر روم به تماشای ماجرا می پردازد و بیداد رفته بر حسین(ع) و اهل بیت(ع) را می بیند و بانگ بر می دارد و یزیدیان را مخاطب قرار می دهد که چه بدقومی هستید شما که پسر پیامبر(ص) خود را می کشید که تنها یک دختر میانشان فاصله است حال آن که با چندین فاصله نسب من به داود می رسد و من هنوز مورد احترام مسیحیانم... این جا هم باز نام فاطمه(س) به میان می آید... من معتقدم ما نیازمند بازشناسی فاطمه هستیم، نه بازشناسی یک شخص بلکه محتاج بازشناسی فاطمه به عنوان یک «نهاد» هستیم، که به صورت سازمان یافته تشیع را سامان دهد و فهم قاعده مند از مذهب را به ما تعلیم کند تا در برابر هیچ جریانی کم نیاوریم. ما بیش از هر زمانی محتاج باز تولید روح فاطمی در جامعه و بسط اندیشه و تجربه زهرایی در زندگی هستیم. این که از کوچه های باورمان بوی خوشی به مشام نمی رسد از این روست که مهندسی شهرمان بر اساس مدل فاطمه نیست. طراحی ها وقتی به این جا می رسد، نگاه زمینی به خود می گیرد و شکل جنسی و جسمی به ماجرا می بخشد. حال آن که ما نیازمند فهم فاطمه به عنوان یک انسان برتر هستیم. نه چهره ای که فقط رسالت نجات یک دوم انسانیت را داشته باشد و در قبال نیم دیگر جامعه هیچ مسئولیت و کارایی نداشته باشد. باور ناصحیح- که می بایست به شدت هم مورد نقد آگاهان قرار گیرد- ما را از فهم فاطمه(س) دور کرده است. حال آن که ما به این فهم و روشمند کردن آن برای سامان دهی زندگی محتاجیم. این احتیاج هم قرار نیست از جای دیگری تأمین شود، بلکه «تأمین اجتماعی فرهنگی» ما نیاز به شناخت فاطمه دارد. این شناخت هم باید پس از واکاوی همه زوایای زندگی آن حضرت اعم از پوشش، گویش، جوشش، خروش، سکوت، قیام و قعود و... کنش و واکنش فاطمه(س) در برابر همه چیز و همه کس به دست آید. برای شناخت این عظمت مجسم هم باید به سراغ ائمه معصومین(ع) رفت و راه رسیدن به زندگی فاطمی را در کلام روشن آنان جست. یافتن این راه و بسط تجربه فاطمی است که می تواند ما را و جامعه ما را از وضع موجود به قله وضع مطلوب برساند.
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم خرداد ۱۳۸۹ساعت 17:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۲۰۰) بزرگ هم که شويم، سن از هزار سال هم که افزون کنيم باز در برابر تو کوچکيم مادر! دامن تو هنوز و تا هميشه براي ما امن ترين پناهگاه است. هزار ساله هم که شويم و هزار شهر و کشور را هم که بگرديم، باز کوچه اي که تو در آن نفس مي کشي زيباترين و امن ترين و آرام ترين نقطه زمين است براي ما.جهان مدرن امروز با هزار ترفند و هزار پيشرفت و هزار نوآوري از نشان دادن يک لحظه بهشت عاجز است اما تو در دامنت باغ در باغ ، بهشت داري. از جاي پايت، چشمه ها جاري است که اگر چشم ها را تاب ديدن باشد مي تواند آب حيات را در جام هاي جان زندگي بخشد و به همه فرزندان آدم حيات جاودان بخشد، مگر شهدا از دامن شما راهي معراج نشدند و زندگي جاويد نيافتند؟مگر نه اين که در مکتب ما، مردان و زنان نکونام هرگز نمي ميرند، خب چه نيک نامي بالاتر از فهم وجود مادر و تکريم دست هايي که مي تواند به قنوتي زمين و آسمان را گره بزند؟ به دست هاي کوچک خودم که نگاه مي کنم خود را ناتوان مي بينم، تکريم تو مادر وسعتي به پهناي زمين و آسمان مي خواهد حال آن که من به اندازه نقطه اي هم در اين پهنه وسيع نيستم، اما همين نقطه را با نام خدا، به نام تو مي نويسم مادر. آن گونه که موري به پيشگاه سليمان ران ملخي را بسم ا... گويان آورد، پس من هم با همه کوچکي ام شرح بزرگي تو را مي نويسم، پس بسم ا... پس بسم ا... الرحمن الرحيم، همان رحمان و رحيمي که تو را به مهرباني برانگيخت تا مظهر مهرباني خدا باشي در زمين و مرا و ما را بي مزد، بي منت به جان بپروري و بزرگي بخشي. آري مادر! تو آيه مهرباني هستي و خدا چون تو مهربان نيافريده است. اصلا تو شعبه اي از مهرباني اويي، آن گونه که جانت، چشمانت، دستانت و خاک زير گام هايت گوشه اي از بهشت خداست. تو سوره روشني، بخشش و کرامتي. هيچ کس به ياد ندارد، مادري براي مهرباني هايش لحظه اي، فرزند را به منت گيرد. تو بي منت ترين بخشنده اي. تو نوراني ترين آفتابي که در خاطر آدم طلوع مي کند و او را به نور بي غروب ايمان پيوند مي دهد. تو مادر! بزرگي. آن چه من در شرح بزرگي تو گويم، بسيار هم که بگويم، هزار ديوان هم که بسرايم، همه کاغذها را که در وصفت کتاب کنم، باز به اندازه پياله آبي خواهد بود از اقيانوس پس اعتراف مي کنم نه مي توانم تو را وصف کنم، نه بستايم پس ببخش اين کوچکي هامان را، هر چند از کودکي هزار سال گذشته باشيم باز هم در برابر بزرگي تو همان طفل خرد و گريزپاي مکتب نديده ايم و تو آيت بزرگ مهرباني خدايي که مشق براساس سرمشق حضرت فاطمه (س) مي نويسي... خراسان - مورخ چهارشنبه 1389/03/12 شماره انتشار 17565/صفحه۸/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۸۹ساعت 11:23  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۱۹۹)
نه، اين قلم با اعمال قانون در هيچ حوزه اي مخالف نيست بماند که همواره بر رعايت قانون تاکيد دارد، تلاش ما هم جامعه پذيرکردن قانون است و اين را هم باور داريم اگر در جامعه اي قانون رعايت نشود، امکان زندگي سالم از ميان مي رود.زندگي سالم هم که نباشد، «روز مرگي سياه» سرنوشت همه ما خواهد شد حال آن که حق ما زندگي سالم است و بالاتر از آن، «حيات طيبه» حيات طيبه هم جز با پيراستن مفاسد در حوزه زندگي فردي و اجتماعي و نيز هم افزايي طيبات شکل نمي گيرد. پس ما نسبت به هر آن چه بر زندگي فردي و اجتماعي ما اثر مي گذارد مسئوليم و اجراي قانون را هم براي پاسداري از حرمت جامعه مي دانيم و به آن احترام مي گذاريم.همان گونه که ردشدن از چراغ قرمز، سلامت انسان و نظم ترافيکي شهر را به خطر مي اندازد و حق تقدم افراد ديگر را ناديده مي گيرد، ردشدن از چراغ هاي قرمز فرهنگي هم نظم اعتقادي جامعه و حق حيات سالم ديگر شهروندان را با مشکل مواجه مي کند. از جمله اين چراغ هاي قرمز فرهنگي، بحث حجاب است که همواره بايد بدان احترام گذاشت. يعني حتي اگر اعتقادي هم نزد پيروان ساير اديان به حجاب نباشد - وگرنه مسلمان که نمي تواند به حجاب بي اعتقاد باشد- باز از باب التزام عملي به قانون کشوري که در آن زندگي مي کنند بايد حجاب را محترم بشمرند و مثل يک شهروند متمدن رعايت کنند.کسي که قانون را رعايت نمي کند بايد منتظر برخورد قانون هم باشد، درست مثل کسي که با تمام سرعت به جاي گذر از جاده و درنظرگرفتن پيچ خود را به کوه سنگي مي زند. چنين شخصي در برابر آسيب هايي که مي بيند جز خود را نبايد شماتت کند. چنان که وقتي شهروندي خودرويش را در مکان پارک ممنوع مي گذارد وقتي جريمه شد جز از خود نبايد دلگير باشد که اين جريمه حق اوست. حق او که قانون را رعايت نکرده و از اين طريق به حقوق ساير شهروندان دست درازي کرده است. کسي که مواد غذايي فاسد به شهروندان مي فروشد، بايد هر آن منتظر مردان قانون و برخورد قانون باشد. کسي هم که با بدحجابي و شکستن قانون و هنجارهاي فرهنگي جامعه، سلامت فکري و عفت عمومي را مورد هجوم قرار مي دهد هم بايد خود را براي برخورد قانون آماده کند اين اقدامات براي مقابله با ناهنجاري ها کاملا طبيعي است. منتهي در مواجهه با بدحجابي فقط به برخورد نبايد بسنده کرد بلکه بايد با اجراي طرح عفاف و حجاب زمينه ارتقاي فرهنگي جامعه را فراهم کرد لذا برخورد با بد حجابان يک راه است که در کنار ديگر راه ها بايد به آن توجه کرد همچنان که پيش گيري از جرم و اقدامات فرهنگي و تربيتي از ضروريات و پيش نيازهاي رو در رو شدن با جرايم ديگر است و در کنار آن برخورد قاطع با مجرمان نيز در دستور کار قرار دارد.در مجموع بايد گفت ما با اعمال قانون موافقيم و معتقديم اجراي محکم قانون مي تواند سلامت زيست اجتماعي را ارتقا دهد... خراسان - مورخ چهارشنبه 1389/03/12 شماره انتشار 17565/صفحه۸/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۸۹ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۱۹۸)
... خداوند حکيم هم خوب مي شنود و هم خوب شنيدن را دوست دارد لذا «ادعوني استجب لکم» فرموده است تا او را بخوانيم و فراوان بخوانيم تا اجابت فرمايد و اين خواندن و اجابت، همه از اوست. « هم دعا از تو، اجابت هم ز تو» با اين همه، دوست دارد صداي بنده اش را فراوان بشنود و اين براي انسان ها که بايد مظهر اسماء و صفات خداوند باشند يک تکليف است که اگر بدون تکلف انجام دهند، نه بسياري که همه مسائل حل خواهد شد. خداوند نيز اين بندگان شنوا را دوست دارد، لذا برايشان قرآن را توسط پيامبرش نازل فرموده است. بله خداوند شنيدن دعاي بندگان را دوست دارد و براي اين دوستانش که شنوا و بصير هستند قرآن را فرو فرستاده است تا آنان را به مقام خليفةاللهي بر کشد. چه اگر «شنيدن» نباشد، تعليم يافتن، علم آموختن، بزرگ شدن فراهم نخواهد بود. شنيدن که نباشد عالم شدن مقدور نيست چه رسد به آدم شدن که عالم شدن هم محال خواهد شد، چه رسد به آدم شدن.پس بايد خوب شنيدن را به عنوان يک مهارت معرفتي و آموزشي در نظر داشت، در حوزه اجتماعي نيز اين خوب شنيدن گره هاي زيادي را باز مي کند و همان طور که فهميدن سوال در امتحان نصف جواب است، خوب شنيدن در تعاملات اجتماعي، نصف رابطه است. اين نصف که به دست آمد، نصف ديگر هم با برنامه و تدبير نزد ما خواهد آمد. چنان که افرادي وقتي قرآن را خوب شنيدند، خود نيز فرصت خوب شدن يافتند، استاد فاطمي نيا زيبا اين حقيقت را تصوير مي کنند که «... وقتي قرآن نازل شد، عده اي گفتند هرگز گوش ندهيد. حتي سر و صدا راه انداختند تا کسي قرآن را نشنود. دسته ديگر مي گفتند صدا نکنيد تا ببينيم چه مي گويد... خيلي از اين ها بعد از گوش دادن، منقلب شدند، قرآن هدايت شان کرد. بي خود نبود که خانه و قوم و خويش خود را ترک کردند و رفتند جلوي نيزه و شمشير، همراه پيامبر...» اينان چون خوب شنيدند، به خوب هم رسيدند. آنان که نشنيدند در جهل خويش مردند و راه نيافتند، چنان که در کربلا نيز اين ماجرا تکرار شد تا وقتي امام حسين عليه السلام، زبان به سخن گشودند، تک افرادي که شنيدند راه به حق بردند و کساني که نشنيدند، يزيدي ماندند و مردند و عمرسعد هم براي اين که «فرصت شنيدن» را از سپاه خود بگيرد دستور داد بر طبل ها بکوبند و سر و صدا راه بيندازند تا مبادا يارانش صداي پيامبرگونه امام حسين(ع) را بشنوند و خوب بشنوند و اين خوب شنيدن آنان را به خوب انديشيدن بکشاند و آن وقت به دنبال خوب مطلق امام حسين(ع) بروند، چنان که «حر» و تعداد ديگري از افراد رفتند... آري خوب شنيدن آدم را مي تواند خوش عاقبت کند اين قضيه در امروز ما و جامعه ما هم صادق است. اگر مهارت خوب شنيدن داشته باشيم به کرامت خوب شدن و به خوبي رسيدن هم خواهيم رسيد ... خراسان - مورخ سهشنبه 1389/03/11 شماره انتشار 17564/صفحه۸/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم خرداد ۱۳۸۹ساعت 11:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(١٩٧)
ديروز از ضرورت نهادينه شدن خوب شنيدن در رفتار سخن گفتيم و تاکيد کرديم بايد خوب شنيدن را به عنوان يک مهارت زندگي به رفتار تبديل کنيم تا به ارتقاي اخلاق اجتماعي کمک شود. امروز هم در ادامه همان بحث، استناد مي کنيم به کلام روشن و مبتني بر دين گفته هاي استاد فرزانه، آيت ا... فاطمي نيا، که نشان از چند بزرگ دارد اين فرخنده فال که سخنش عطر کلام حضرات آيات بهاءالديني و بهجت را به شامه جان آدمي مي رساند. ايشان مي گويند: « اين روزها، حرف زدن سخت شده است. بين مبتدا و خبر ايراد مي گيرند. نمي گذارند مبتدا را بگويي، بعد برسي به خبر، نمي گذارند جمله کامل شود ميان صحبت آدمي مي پرند و کلامش را قطع مي کنند حال آن که شرط ادب و رعايت حقوق افراد اقتضا مي کند بگذاريم طرف حرفش را کامل بگويد اما ... نمي دانم ما چرا اين طور هستيم. حال آن که سيره ائمه (ع) اين گونه است که به زنديق هم اجازه مي دادند که کلامش را کامل کند زنديق به فردي مي گويند که به هيچ چيز معتقد نباشد، يعني فوق کافر است. کافر داريم که بعضي مسائل را قبول دارد ولي زنديق کسي است که هيچ اعتقادي ندارد. زنديق ها نقل کرده اند که ما مي رفتيم با امام صادق(ع) بحث مي کرديم ايشان به قدري خوب گوش مي دادند که فکر مي کرديم در بحث ايشان را محکوم کرده ايم. حرف ما که تمام مي شد، ايشان سرشان را بالا مي آوردند و همه بافته هاي ما را با يک جمله نقض مي کردند... اما ما، در برادري و خواهري مان حاضر نيستيم به حرف يکديگر گوش کنيم ... صبر کن!... شکر توي کلامت!...اين شکر اين جا به چه دردي مي خورد؟ بيچاره زحمت کشيده، انرژي صرف کرده مي خواهد نتيجه بگيرد بعد بگوييم شکر توي کلامت! يا وسط بحث اگر از يک جمله خوشش نيامد مي پرد وسط حرف. آقاجان کمي صبر کنيد!...جالب است که ما با اين رفتار و با اين بي تابي و بي طاقتي که توان خوب شنيدن را از ما مي گيرد خود را پيرو پيامبري مي دانيم که از بس خوب گوش مي کردند به «گوش» مشهور شده بودند و افرادي که نزد ايشان مي رفتند تا کلامشان به پايان نمي آمد، از ايشان سخني نمي شنيدند لذا گفته شده است «کانه اذن». حالا اين سيره امام صادق عليه السلام و درس نبي مکرم اسلام را با رفتار خود مقايسه کنيم تا دريابيم دليل مشکلات ما چيست و چرا دايره دوستان ما اين قدر محدود است.ما تحمل شنيدن را نداريم و متاسفانه برخي افراد هر چه پست و مقامشان بالاتر مي رود توان شنيدن را بيشتر از دست مي دهند تا مصداق اين طنز تلخ اجتماعي باشند که هر کس شنوايي کمتري دارد براي پست و مقام شايسته تر است! حال آن که به واقعيت هر کس توان بهتر شنيدن دارد براي مسئوليت بهتر است اما ... خراسان - مورخ دوشنبه 1389/03/10 شماره انتشار 17563/صفحه۸/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در دوشنبه دهم خرداد ۱۳۸۹ساعت 12:2  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۱۹۶) برخی می گویند، روزگار اقتصاد خراب است. وضعیت رانندگی ما تاسف انگیز شده است. صنعت ما روز خوشی ندارد. ساخت وسازهای ما به دور از استانداردهای لازم بسیار سست بنا می شود. در معامله نمی شود به بازار اعتماد کرد. کارمندان به میزان ساعتی که متعهدند، کار نمی کنند. کم کاری کارگران و بی عدالتی کارفرمایان امکان رشد به جامعه و... نمی دهد و ... این دردها را هم چاره ای باید که تا چاره نشود، راه بر بیچارگی ما هم بسته نخواهد شد چه تنها راه برون رفت از بیچارگی، چاره کردن این دشواری هاست چنان که برای مشکلات در دیگر حوزه ها هم باید به دنبال راه چاره بود، به ویژه در حوزه مسائل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، به باور من درمان همه این دردها اخلاق است. همان گوهری که فلسفه بعثت بزرگ ترین پیامبر خدا شده است به کمال رسانده آن، همان اخلاقی که وقتی پیامبر حبیب خدا(ص) آن را به رفتار در می آورد همه گره ها باز می شود تا شاهد «فیدخلون فی دین ا... افواجا» باشیم. امروز هم همان اخلاق اگر سرمشق زندگی ما باشد و همه بدان متخلق شویم، مشکلات رفع خواهد شد. برای اصلاح اخلاقیاتمان هم باید چند مهارت را به خوبی فراگیریم از جمله، خوب شنیدن، خوب دیدن، خوب فهمیدن و خوب گفتن. این مهارت ها می تواند زندگی را بر پایه اخلاق به نقطه شکوهمندی برساند. برای رسیدن به این مهارت ها هم باید تمرین کرد، باید هزاربار از روی سرمشق، مشق کرد چه وقتی تا بارها از سرمشق، مشق نکنیم، خط ما خوب نمی شود چگونه با یک بار عمل به رفتار خوب، رفتارمان خوب شود؛ در رفتار باید دنبال ملکه رفتاری بود. دنبال این که همه خوبی ها در رفتار ما، به ملکه تبدیل شود. آن وقت مشکلات، یکی، یکی از میان خواهد رفت، چه اگر به خوب شنیدن عادت کنیم، دیگر حرفی ناگفته باقی نخواهد ماند تا فردا به عقده ای تبدیل شود و راه گلوی کسی را بگیرد. حرف حق و اثرگذاری گفته نشده، از میان نخواهد رفت. پس باید فضا را برای گفتن ها فراهم کنیم، همه مان هر جا که هستیم و به ویژه در خانواده باید زمینه برای گفتن ها فراهم باشد هرچند سخن کودکان و نوجوانان بهره کمتری از حقیقت و واقعیت داشته باشد. یادمان هست که روزی یک دانش آموز نیشابوری نامه ای به امام(ره) نوشته و گفته بود، می خواستم شما را نصیحت کنم! اما دیدم شما بزرگ هستید و ... اما پاسخ امام خمینی (ره) بسیار تامل برانگیز بود که کاش نصیحتت را می گفتی و ... چه امام(ره) هم خوب می داند هرکس در هر جایگاهی به نصیحت و خیرخواهی نیازمند است حتی اگر در جایگاه امامت جامعه هم باشد زیرا «النصیحة لائمة المسلمین» آموزه و تاکید دین ماست وهم می خواهند این سنت خوب نصيحت كردن و نصيحت پذيرفتن در ميان ما نهادينه شود تابه مهارت خوب شنيدن برسيم...در اين باره بازهم خواهيم نوشت... خراسان - مورخ یکشنبه 1389/03/0۹ شماره انتشار 1756۲/صفحه۸/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در یکشنبه نهم خرداد ۱۳۸۹ساعت 15:51  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
وقتي به جايي، شهري، روستايي به غير از مشهد مي روم و مردم مي گويند زيارت قبول، از يک حس مقدس سرشار مي شوم. برايم مجاورت با خويشاوندي گره مي خورد، به خود مي بالم که سنگ هم اگر هستم، در پرتو خورشيدم، به اندازه سنگ هم اگر از خورشيد بهره ببرم براي آينه شدن کافي است. اين حس زماني در من دريايي تر مي شود که وقت بازگشت که دلم بيشتر پرواز مي کند به سمت مشهد هر کس نگاهش در نگاهم گره مي خورد مي گويد « التماس دعا» مي فهمم وظيفه اي سنگين بر شانه هايم سنگيني مي کند. بر خود مي لرزم وقتي مردم هويتم را با امام رضا(ع) معنا مي کنند. راستي من هم خواهم توانست هويت خود را با امام گره بزنم؟ خواهم توانست، با رفتار خود گمان خير به زبان آمد مردم را تصديق کنم؟ نمي دانم اما از خدا مي خواهم به حرمت صاحب حرم، همچنان که اهل حريم هستيم، ما را اهل حرم هم قرار دهد.مي خواهم به اين نور چنان گره بخوريم که جزو ذات ما شود. مي خواهم رضوي شويم، يک کلام؛ رضوي! * به حرم که مي رويم، به نيابت از همه برويم، به نيابت از آناني که التماس دعا گفتند، حتي آناني که نگفتند و يک حتي تر ديگر؛ حتي آنان که شايد امام رضا را نشناسند، اصلا به نيابت از همه انسان ها به زيارت برويم. چه مهم نيست برخي مردمان امام را نشناسند، اما، امام که همه را مي شناسند، و مهم اين است نه آن. مهم اين است که امام رضا، امام همه مردمان هستند و ولي همه آدميان، حتي بالاتر، ولي خدا در همه آفرينش.پس همه عالميان را در نظر گيريم و به حرم عالم آل محمد شرفياب شويم، من معتقدم در حرم، امام، دعاهاي ناگفته را مي شنود، خواهش هاي نانوشته را مي خواند. پس زياد درگير واژه ها نبايد بود، هرچند انتخاب واژه هاي ناب خود سعادتي بزرگ است و پرشکوه خواهد بود وقتي در دعا و زيارت همان واژه هايي را بخوانيم که معصومان عليهم السلام بر زبان مبارک جاري مي کردند همچنان که نفس کشيدن در تنفسگاه اولياءا... دلپذير است. پس بهتر است زيارت هاي سفارش شده را بخوانيم. اصلا بگذاريد، از زبان عارف واصل حضرت آيت ا... العظمي بهجت(ره) بخوانيم، چگونگي زيارت را، از زبان او که خود عين زيارت مي شد به فصل تماشا؛ زيارت شما قلبي باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهيد، اگر حال داشتيد به حرم برويد. هنگامي که از حضرت رضا عليه السلام اذن دخول مي طلبيد و مي گوييد: « اادخل يا حجةالله: اي حجت خدا، آيا وارد شوم؟» شفا، عنايت عشق
مشهدي ها، يک عادت خوب دارند و آن اين که هيچ وقت نااميد نمي شوند. انگار «در نااميدي بسي اميد است» شرح حال خانه زادان حضرت شمس الشموس است. اينان حتي، اين خوي اميدواري را به همه منتقل مي کنند. انگار اين يک رسم مشهدي است که وقتي بيماران جواب شده و نااميد را در هر کجاي عالم که ببينند، او را اميد مي دهند و مي گويند: «ما هم يک طبيبي در شهرمان داريم، به او سر بزن، نااميدت نمي کند.» ... حرف قشنگي که شکوه و ايمان را در خود دارد. حقيقتي که هر کس به حرم آيد با دست پر خواهد رفت، حتي اگر چشمان من و تو اين « پر بودن» را نبيند. امام رضا(ع) مهربان ترين مرد اين حوالي است مگر مي شود اميدواري را نااميد کند، مگر مي شود وقتي حاتم از هر در که در آيي، اجابتت کند اما امام بخشنده، هزار بار بيشتر تو را تکريم نکند؟ چه قدر خوب مي شناسند مشهدي ها، آقا را که همه بيماران نااميد را، اصلا همه نااميدان را به او حوالت مي دهند و آقا هيچ کس را دست خالي بر نمي گرداند. اين شفا و آن شفاعت در کلام اسلامي و عقل معرفت آموخته بر اساس سخنان حجت الاسلام و المسلمين محسن غرويان اين گونه قابل بازخواني است:« بر اساس مباني فلسفه و کلام اسلامي، بعضي از «نفوس مستعده»، مثل نفوس معصومان عليهم السلام، مي توانند واسطه فيض الهي باشند. يعني از نظر کمالات وجودي اين « نفوس مستعده» به درجه اي مي رسند که فيض الهي و رزق الهي از مجرا و کانال آن ها به ساير مخلوقات افاضه مي شود و مي رسد. ما معتقديم که ائمه اطهار، مثل علي بن موسي الرضا(ع) داراي چنين روح بلند و چنين نفس عاليه اي هستند و مي توانند واسطه «شفا» قرار گيرند. بنابراين امکان عقلي «استشفا» منتفي نيست و از اين طريق مي توان آن را به اثبات رساند. همان طور که از نظر کلامي و فلسفي در جاي خود به اثبات رسيده است.اما نکته ديگر در زمينه استشفا، اين است که ما به اولياي الهي و از جمله به امام رضا(ع) به عنوان يک منبع مستقل در موضوع شفا و استشفا نگاه نمي کنيم، بلکه فاعليت آن ها و فياضيت آنان را به نحو طولي بررسي مي کنيم. به اين معنا که اين ويژگي آن ها در طول اراده خداوند است و نه در عرض آن. بنابراين، چنين نيست که آن ها به طور مستقل عمل کنند و توانايي شفابخشي داشته باشند. اين ها به نحو مستقل نمي توانند در خلقت و نظام هستي، مداخله کنند و چيزي را به تنهايي تغيير دهند. از اين رو به عنوان مثال، وقتي ما از امام هشتم(ع) طلب شفا مي کنيم، اين گونه نيست که از خود حضرت بي واسطه طلب شفا کنيم، بلکه ايشان را ما واسطه فيض قرار مي دهيم و منبع و مبداء اصلي و مستقل و منشاء رحمت را خداوند مي دانيم.نکته سوم اين است که اين «استشفاء» (طلب شفا) و استشفاع (طلب شفاعت) به اذن الله است: « من ذاالذي يشفع عنده الا باذنه» کيست که در نزد او جز به فرمان او شفاعت کند؟ بنابراين اين اذن از سوي خداوند به اولياي الهي و از جمله به امام رضا(ع) داده شده است. همان طور که در منابع مختلف آمده است و من نيز در کتاب «بحثي مبسوط در آموزش عقايد» آورده ام، شفاعت به معناي جفت شدن است. چون اعمال و رفتار ما آن حد نصاب لازم را در درگاه الهي ندارد؛ ما براي جبران اين کمبود، يکي از اوليا را به عنوان شفيع در کنار عمل ناقص خود قرار مي دهيم که به عنوان مکمل در درگاه الهي براي ما شفاعت کند.در اين حال ترديدي نيست که مشمول شفاعت هم قرار گرفتن، خود داراي شرايطي است و بايد ايمان و عمل صالح هم در حد لازم داشته باشيم تا مشمول شفاعت قرار گيريم؛ چون شفاعت هم يک قانون است که مقررات و مقدماتي دارد و بايد اين مقررات و مقدمات به درستي رعايت شوند و مورد توجه باشند.» پس مشهدي ها، منشي هاي طبيبي هستند که حجت خداست و از طرف حضرت شافي، به شفاي مردمان مي پردازند. من خود شفا گرفته اويم
من خود از اين درگاه شفا گرفته ام. اصلا معتقدم حضور در حرم، يعني شفا و الا با آن کارنامه سياه مگر مي شود مقابل خورشيد نشست؟ اين که اگر کوه سنگ هم باشيم از خورشيد بهره مي گيريم اين خود شفاست اما... يک نکته را بايد در نظر داشت و آن اين که هر کس به حرم مي آيد بايد خود را از خويش رها کند نه اين که در ميهماني جانانه خود را گرفتار نعمت هاي سر سفره کند و از جانانه غافل بماند. آدم عاقل، به جانانه مشغول مي شود، نعمت ها هزار برابر مي شود.در زيارت دوست هم، دوست را بايد خواند، بايد خنديد، بايد مغازله و معاشقه کرد. شفا همين است. دردها خواهد رفت وقتي او بيايد. مگر نه اين که عاشقانه گفته اند؛ «گفته بودم چو بيايي، غم دل با تو بگويم چه بگويم که غم از دل برود چون تو بيايي» با جانانه که چشم در چشم شدي، غم و درد به يک باره از جا بر خواهد خاست تا شادي و درمان و آرامش جاي آن بنشيند. اين که در حرم اين همه قرار داريم و از بي قراري هاي قبل از زيارت خبري نيست راز ظريفي است که اگر به فهم آن برسيم، زيارت براي ما معنايي تازه خواهد يافت و هواي جانمان تازه خواهد شد و به شکرانه نعمت خواهيم پرداخت. چه لب تشنه بر کنار دريا ماندن و به چاه افتادن در زير نور آفتاب جز کفران نعمت آب و آفتاب نيست. بي قرار و بيمار ماندن در اين آستان هم کفران نعمت حضرت يار است و مباد ما چنين باشيم.بنده خدايي مي گفت من خود شفا يافته اين درگاهم، شما که غريبه نيستيد، اما مي گويم تاغريبه ها هم بدانند که شبي عاشقانه در رويارويي صادقانه، خود را در حرم يافتم، پشت پنجره فولاد که از حرير لطيف تر است من غرق در راز و نياز بودم که يک دفعه انگار قيامت شد، بانگ برآمد، يک نفر شفا يافته است. مردم او را سر دست داشتند در حوالي سقاخانه و هر کس از هر سو به سويش مي دويد و بسياري تلاش داشتند برشي از جامه اش به نيت تيمن و تبرک برگيرند، من هم چون قطره به اين سيل پيوستم تا دستي به شفا يافته برسانم که ناگهان خود را بر سر دست مردم يافتم. اين من بودم، که شفا گرفته بودم و مردم سر بر سر دست مي برند و باز من به دنبال خود مي دويدم ... آري، من شفا يافته اويم و شفا را در زيارت مي دانم و باز هم به اين درگاه دخيل مي بندم لطف آقا، مسلمان و غيرمسلمان هم نمي شناسد، مگر خورشيد به عدالت همه را ميهمان نور نمي کند، خب خورشيد با همه عظمتش به قول آن شاعر عارف، اگر قابل باشد ذره اي از نگاه آقاست. پس عدالت و مهرباني را بايد در حرم آقا فهميد، که مهر «لالي» را از زبان آندره سيمونيان مسيحي ازبکستان برداشت تا « رضا»ي مسلمان شود و نقاره ها، عشق را، شادماني را، معرفت را يک جا بنوازند. يک سخن ديگر
ائمه واسطه فيض هستند، مظهر تام اسماء و صفات الهي. مگر مي شود خداوند جل و علاء «شافي» باشد اما خليفه، حجت و مظهر صفت شافي، شفادهنده نباشد؟همه ائمه شافي هستند. اصلا ائمه خط خدايند. هر امام يک نقطه، سرخط و يک خط نوراني ديگر، در ماجراي شفا هم قصه همين است. امام رضا شفا مي دهد. به يقين، منتهي هر کس به اندازه ظرفيتش از اين شفاي عام بهره مي گيرد. من شفا را مثل باران مي دانم، که مي بارد، حالا اقيانوس يک بهره اي دارد از باران و آن که کف دست خود را زير باران مي گيرد هم يک بهره اي. اين به ظرفيت طرف است نه باران. حالا يک نفر شفاي دست و پايش را مي گيرد و ديگري شفاي دل و دينش را. يک نفر به برداشتن موانع دل خوش مي شود و ديگري به برداشتن حجاب ها. يک نفر به دنبال پا براي رفتن است و يک نفر به دنبال بال پريدن. عزيزي مي گفت بزرگ ترين شفا، آن است که در مسير شفا قرار بگيري و در نهايت از جنس شفا شوي. اصلا تا بين شافي و شفاخواه، سنخيتي نباشد که شفا معنا پيدا نمي کند. آن که بيايد، سوي چشمانش را بخواهد، به فصل مصلحت، آقا مي بخشند. اما حق اين است که به دنبال بصيرت به اين سراي درآييم.اين درست که نان مي دهند و شفا مي دهند و از نام و حتي ايمان هم نمي پرسند و پيروان همه مذاهب را درمان مي کنند. اما اهل بصيرت به اين بسنده نمي کند او به دنبال از جنس شفا شدن است. هيچ شفايي به مانند دستان بريده شده عباس نيست که هم شافي است و هم شافع و هم از جنس هر دو. اين نوع شفا، از خود برون آمدن و در دوست فاني شدن و به پسند جانانه، جان باختن است، حجاب ها و پرده ها را کنار زدن و به دوست رسيدن است. شفا در حد اعلايش، سلام قول من رب رحيم را هر لحظه شنيدن و پر کشيدن است پس بايد گفت « هر کس سقف پروازي دارد و ظرفيت شفايي، اين سقف و اين ظرفيت به اندازه همت اوست. يک نفر سقف پروازش تا بام است و ظرفيتش تا شام و يک نفر « بار ديگر از ملک پران شدن» و «آن چه که در وصف نايد آن شدن » و اين است که شفا کامل مي شود و چون شفا يافته «صد» را دارد نود هم پيش اوست لذاست که در ميان اولياءا... فراوانند کساني که درد را عزيز مي دارند و باعث حرکت به سوي دوست مي شمارند پس شفاي جسم نمي خواهند.آنان به دنبال شفاي جان هستند و به مقامي رسيده اند که اين جسم را تاب در خويش کشيدن آنان نيست، جسم مثل مرکب حيواني است براي جان و آنان که اهل عشقند براي راکب شفا مي خواهند نه براي مرکب. هرچند شفاي مرکب هم زيبايي هاي خاص خود را دارد اما شفاي «راکب» چيز ديگري است. اهل عشق، به شفا وصل مي شوند، و شفا مي شوند، چنان که قطره درياست چون که با درياست پس بايد به اقيانوس معرفت و صفات خداوند وصل شد، اين «وصل» که صورت گرفت، انسان به اصل خود باز مي گردد و جان آتشناکش، هر لحظه شعله ورتر و زيباتر مي شود تا سرانجام «او» را بسوزاند و در «هو» بقا دهد. آري بالاترين مرحله شفا، فناست و رسيدن به بقا و اين راه براي همه باز است. خداوند راه بازگشت را به روي فرعون نبست و امام سجاد نيز راه باز توبه خواهي و استشفا را به يزيد هم نشان دادند. اين که يزيد و فرعون شفا نيافتند به کوتاهي همت و بي توفيقي خودشان مربوط بود و الا خداوند و حجت بالغه اش راه را نشان دادند. در خانه امام رضا عليه السلام هم به روي همه باز است، هر کس مي خواهد به خدا برسد، بسم ا... ويژهنامه - مورخ پنجشنبه 1388/12/27 شماره انتشار 17513
+ نوشته شده در یکشنبه نهم خرداد ۱۳۸۹ساعت 12:25  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آغاز سال با حضور شما، اقدام مبارکي است که به سنتي نيکو تبديل شده است و ما عادت کرده ايم همچنان که درنوروز به سلام بهار مي آييم، در نوروز و در جوار مهربان ترين مرد اين حوالي حضرت رضا عليه السلام، چشم در چشم شما تبرک کنيم که چشمه معرفت است. عادتمان شده است در کلام شما، به جستجوي گل هاي مهرباني بگرديم که رحماء بينهم را نقش مي کند. کلامي که آن سور شما اشداء علي الکفار است اما براي مردم اين حوالي جز مهرباني معنا نمي شود. عادتمان شده است شما را مهربان تر از پدر ببينيم براي همه ملت، حتي آناني که گاه کودک کيشانه سنگ بر شيشه مي شوند. حتي آناني که اخم بر چهره مي نشانند تا قهر، اين عادت ناخوشايند را نشان دهند، اما شما که بزرگ اين ملک هستيد و مظهر صفا و مهر و ما عادت کرده ايم همه را، حتي هماناني که سنگ در دست داشتند را هم به گلستان مهر شما دعوت کنيم. بارها گفته ايم در مکتب امامت، امام بر همه رحمت مي آورد، حتي بر کساني که روي برمي گردانند. گفته ايم حتي در حکمت برخورد هم همواره رحمت عطوفت موج مي زند و هر کس مي خواهد سبک شود از غباري که در کوچه هاي قهر بر جان نشانده است بسم ا... همين نوروز به حرم بيايد و در پرتو انوار رضوي در کلام مهربان شما جان بشويد. گفته ايم همه بيايند، همه ما که خسته ايم خواهيم آمد تا دگرباره با زيارت شما، خستگي از تن بزداييم و باز در رکاب شما قامت کشيم و بگوئيم با شما تا افق هاي دور را فتح خواهيم کرد و در اين فتح، همه با هم خواهيم بود، برادر خواهيم بود براي هم جان خواهيم داد و چون شما به مهر بباريد، روزهاي تلخ خشکسالي مهرباني از اين خاک پاک خواهد شد و همه روزهاي تقويم به شکوفه خواهد نشست آنچنان که همه ايران پيراهني از گل به تن خواهد کرد. همه کنار هم قامت خواهند کشيد و بنيان مرصوص خواهند شد در برابر دشمن.آقا! مردم شما را به مهر مي شناسند و از هر کس بپرسي مهربان ترين مرد اين ديار کيست، بي شک شما را نشان خواهند داد و چنانکه اگر بپرسند مقتدرترين و آزادترين رهبر جهان کيست باز با افتخار نام شما را بر زبان جاري خواهند کرد. اين را به گواه مردماني مي گويم که هرگاه از آنان پرسيده ام مرد بزرگ خاطره هاتان کيست از شما نام مي برند و باز هرگاه سوال کرده ام راز سرفرازي و استقلال ايران را در چه مي دانيد. رهبري شما را دليل مي آورند چنانکه چهره نوراني شما را چراغ راه مي دانند. آقا! خسته ايم از روزگار قهر اين و آن. خسته ايم از ناشکيبايي اين وآن، خسته ايم از اين يقه دراني ها که گاه برادران را دست بر يقه هم مي کند. خسته ايم از اين من ديدن ها و حق پنداشتن ها و ديگران را نديدن، ملت را نديدن، رهبر را نديدن، رنج دوست را نديدن و شادي دشمن را نفهميدن.خسته ايم از خيلي ها. فقط کلام شما آراممان مي کند. کلام شما که حق است و هر که مي خواهد به حق برسد بايد به آن اقتدا کند. ما نوروز به حرم مي آييم تا در محضر حضرت رضا در کلام شما زلال شويم و با شما بيعت تازه کنيم تا دنيا بداند اين بار علي نه که تنها نمي ماند، بلکه تن ها، در پيروي از او بنيان مرصوص مي شوند و به يقين تاريخ را خواهند ساخت و با پاسخ فرداها را نيکو خواهند داد... ويژهنامه - مورخ سهشنبه 1388/12/25 شماره انتشار 17511
+ نوشته شده در یکشنبه نهم خرداد ۱۳۸۹ساعت 12:22  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۱۹۵)
برخورد با بدحجابي از قبيل جريمه نقدي و ... چون قانون شده است، احترام به آن را لازم مي دانم اما معتقدم اين قبيل برخوردها نمي تواند به تنهايي کارساز باشد ما الان يک تخلف رانندگي نبايد مي داشتيم نه اين که هر روز رقم جريمه ها و آمار جريمه شده ها در حال افزايش باشد. شايد جريمه جلوي بلبشوي رانندگي را بگيرد. البته شايد، اما مطمئنا به ارتقاي فرهنگ رانندگي نمي انجامد که اگر مي انجاميد چنين وضعيتي نداشتيم و چنين جاده هاي ما بوي مرگ نمي گرفت. به اعتقاد من تنبيه و جريمه فقط از آن نوعي که معلم ها در مدارس درنظر مي گرفتند موثر بود به اين شکل که مثلا دانش آموز موظف مي شد کلماتي که غلط نوشته است را به شکل صحيح چند بار بنويسد، اين جريمه تنبيه آميز و آگاهي بخش بود و غلط هاي نوشتاري او را اصلاح مي کرد. در بحث تنبيه بدحجابان هم به باور من بايد بزرگان جامعه همان مشي معلمان را در پيش گيرند و تنبيهات به گونه اي باشد که نتيجه آن اصلاح رفتار غلط بدحجابي باشد نه اين که فردا جريمه شدن هم مد شود و عامل پزدادن پولداران که بگويند فلان خانم تا به حال چند بار جريمه شده است. گذشته از اين اگر گناه بي حجابي را جرم بدانيم وقتي مي شود با جريمه از زير بار آن شانه خالي کرد زشتي گناه خيلي زود چنان از ميان خواهد رفت که براي مردم لااقل بخشي از مردم به امري عادي تبديل بشود و اين براي فرهنگ حجاب سم است. فرهنگي که فلسفه آن سم زدايي از رفتارهاي اجتماعي و سلامت سازي جامعه است. پس براي اعتلاي فرهنگ حجاب در جامعه بايد راه هاي فرهنگي را در پيش گرفت و براي اين هم اول بايد مسئله را دقيق واکاوي کرد، زواياي آن را شناخت آن وقت متناسب با آن نسخه نوشت و صد البته بايد گفت که براي همه نمي شود يک نسخه واحد نوشت. هر گروه يک نوع تعامل يا آگاهي بخشي يا برخورد را طلب مي کند از جمله در تحليل بدحجابي مي توان گفت يک گروه از بدحجابان اقليت هاي مذهبي شايد باشند که براساس آموزه هاي مذهبي خود اعتقادي به حجاب ندارند اما از آن جا که در ايران زندگي مي کنند بايد قانون را رعايت کنند، تعامل با اين گروه و يادآوري ضرورت التزام به قانون مي تواند کارساز باشد اما يک گروه از بدحجابان هم هستند که فقط به دنبال زيباسازي خود هستند و نه زشتي قانون شکني را مي دانند و نه ضرورت نگاه ديني را دريافته اند، اينان را بايد نسبت به کاري که مي کنند و ضررهاي آن آگاه کرد تا حساب خود را با کتاب قانون و شرع اصلاح کنند. يک گروه اندک از بدحجابان هم شايد اغراض سياسي و فرهنگي داشته باشند مثل اعضاي فرقه ضاله بهائيت و گروه اندک ديگري هم به دنبال مسائل جنسي و تجارت فحشا باشند که نيازمند برخورد صريح، شفاف و قاطع قانون هستند و اين برخورد وقتي در چارچوب اجراي حدود الهي باشد نه تلخ که براي جامعه شيرين هم خواهد بود، مثل داروي تلخي که بيماري را از جان و جسم آدمي بيرون مي کند. مثل عمل جراحي که سلامت را دوباره به آدمي باز مي گرداند پس در کنار اعمال قانون هايي چون جريمه و... بايد راه هاي ديگر را هم در پيش گرفت، راه هايي که سليقه پذير نباشد بلکه مانع و جامع و کامل باشد... خراسان - مورخ پنجشنبه 1389/03/06 شماره انتشار 17560/صفحه۸/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در جمعه هفتم خرداد ۱۳۸۹ساعت 12:48  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(١٩٤)
زندگي که عاقلانه شکل نگيرد به جايي نخواهد رسيد. ساختماني که براساس يک مهندسي مشخص و مصالح استاندارد بنا نشود در برابر زمين لرزه هاي خفيف هم آسيب خواهد ديد چه رسد به زلزله هاي شديد. پس همان گونه که ساختمان را بايد محکم ساخت و با ابزار استاندارد، زندگي را هم بايد مهندسي شده طراحي کرد و ساخت، آن وقت شاهد افزايش طلاق نخواهيم بود و نخواهيم ديد که افراد در برابر اندک ناملايمتي و وزش نسيمي که زلفي را برآشوبد، نتوانند خويشتن داري کنند و با تيشه به جان زندگي خود بيفتند و درختي را که مي تواند از توفان ها به سلامت برهد در برابر نسيم، بر زمين زنند. آموزه هاي ديني و مهارت هاي رفتاري نيز ما را به هوشياري در طراحي زندگي ترغيب مي کنند. پس بايد هوشياري پيشه کرد در زندگي که زندگي ناهوشيارانه به وزش نسيمي از هم مي ريزد. منظور از زندگي عاقلانه هم صرفا عقل حسابگر معاش انديش نيست بلکه عقل مومنانه و عاشقانه معادانديش است. اين عقل است که زندگي امروز را چنان سامان مي دهد که آدمي در هر دو دنيا سربلند باشد. اين عقل است که مکارم اخلاقي را در رفتار انسان نهادينه مي کند. در اين عقل، عشق فرصت پرواز دارد، عشق حقيقي نه هوس. عشق حقيقي هم که بيايد زندگي سرشار از حقيقت مي شود، مشکلات با همه بزرگي و بيستون گونگي خود از ميان برمي خيزند تا «فرهادها» اين بار هم به شيرين و هم به زندگي شيرين برسند. به باور برخي از اهل نظر بيستون را نه فرهاد که عشق کند هر چند شهرتش را فرهاد. اين قدرت عشق است که از هيچ همه چيز مي سازد، اين نيروي پرشکوه عشق است که به زشتي ها فرصت خودنمايي در زندگي نمي دهد. اين عشق است که دختر و پسر را، از دالان هاي تنگ و دشوار مشکلات مي رهاند تا به زندگي سالم که حق آن هاست برسند. پس بايد فرصت داد به جوانان تا عاشق شوند. آن قدر عاشق که از خود بگذرند. اين از خود گذشتگي، مي تواند همه تلخي هاي ناشي از منيت را بزدايد. روشن است که وقتي من و منيت نباشد، شيريني محبت هم صدچندان خواهد شد. اصلا پايه همه درگيري ها خودخواهي است. اين بيماري که از آن در مضامين عرفاني به «شرک اکبر» تعبير شده است در حوزه فردي زندگي ها را نابود مي کند و در ساحت رابطه انسان با خدا، آدمي را از خداپرستي دور و به خودپرستي مشتاق مي کند. پس مي توان اين را به جوانان توصيه کرد که عاشق بشويد، عاشق بمانيد و زندگي را عاشقانه ادامه دهيد و نگذاريد هيچ چيز اين عشق را تحت الشعاع قرار دهد بلکه هر روز براي گسترده تر شدن چتر عشق تلاش کنيد، زيرا اين چتر زندگي زيباست زير چتر عشق مومنانه زندگي به فاطمي شدن و علوي شدن نزديک تر است، زير اين چتر فهم آموزه هاي ديني راحت تر است. آيه هاي قرآن در نهاد جان آدمي آرامش ايجاد مي کند. خراسان - مورخ چهارشنبه 1389/03/05 شماره انتشار 17559/صفحه٨/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد ۱۳۸۹ساعت 17:7  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(١٩٣)
مي گفت: هم لجم گرفت، هم تعجب کردم وقتي بنده خدايي وارد مغازه شد و به مغازه دار با تحکم گفت مگر نگفتم مانکن ها را جمع کن؟! حالا مغازه ات را ببندم؟! من اول نگاه کردم ببينم کدام مانکن در مغازه است که اين قدر بنده خدا را به خروش آورده است اما جز چند نيم تنه مانکن با نصف سر نديدم اما نگاهم که به بيرون از مغازه افتاد، مانکن هاي واقعي را ديدم که بي تذکر به اين سو و آن سو مي رفتند. راستي شما تعجب نمي کنيد از اين بام هايي که ديگر نه دو هوا که چند هوا دارند؟... او اين روايت را از شهر اصفهان باز مي گفت، در مشهد هم از اين ماجراها کم نداريم و با عرض معذرت بالاتر از اين درباره برخي از مسائلي که روي آن خيلي هم حرف زده مي شود يک قانون و حتي آيين نامه مشخص هم نداريم. بلکه بسته به سليقه مامور با آن موارد برخورد مي شود از جمله بدحجابي که يک نفر بيرون ماندن چند تار مو را هم مصداق بد حجابي مي داند و ديگري تا روسري از خط نصف سر به پايين نلغزد را مصداق بد حجابي نمي داند و برخورد نمي کند اين چندگانگي سليقه و برخورد مردم را هم دچار سردرگمي مي کند حال آن که اگر وحدت رويه بر مسائل حاکم باشد خيلي از دلخوري ها به وجود نمي آيد، چه همه افراد حتي اگر کساني که اعتقاد ديني هم به حجاب مشخص نداشته باشند به خاطر التزام عملي به قانون ضرورتا بايد حجاب قانوني را رعايت کنند، چنان که پيروان اديان ديگر و گردشگراني که به ايران مي آيند به خاطر حرمت قانون به رعايت آن همت مي کنند. به نظر اگر قانون مشخص باشد و وجه التزام به قانون هم پررنگ شود بسياري از ناهنجاري ها شکل نخواهد گرفت تا برخي به مانکن هاي نيم تنه و نصف سر هم توجه ويژه کنند! هرچند نحوه آرايش مانکن هاي داخل مغازه ها هم بايد به شکلي باشد که هنجارها را رعايت کند اما... يک نکته را نبايد از نظر دور داشت و آن اين که برخوردهاي طرحي، دفعي و يک باره کارساز نيست. کار فرهنگي، طرح فرهنگي ، مديريت فرهنگي، هنجارسازي و زمان مي خواهد، فرهنگ پروژه نيست که يک روز کلنگ بزنند و ديگر روز، روبان آن را ببرند، پروسه است و نيازمند گذر زمان... اين هم خاص جامعه ما نيست، همه جوامع براي مردم پذير کردن يک مسئله کلي مطالعه و برنامه ريزي و هدف گذاري و... مي کنند سپس به موقع آن هنجار را که به فرم اجتماعي تبديل شده است پس از مراحلي به قانون تبديل مي کنند. در آموزه هاي قرآني نيز شاهد روند تدريجي يک موضوع از فرهنگ سازي تا هنجارسازي تا قانون هستيم، فکر مي کنم بحث «شرب خمر» سرمشق خوبي باشد که برنامه ريزان ما در مباحث اجتماعي به آن توجه کنند. هرچند بحث حجاب ديني قانون مشخصي دارد... خراسان - مورخ سهشنبه 1389/03/04 شماره انتشار 17558/صفحه۸/اجتماعی
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم خرداد ۱۳۸۹ساعت 12:24  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
من هميشه دچار آن شعري هستم درباره پدري که حسرت مي کشد و او را توان رنگين کردن سفره خانواده نيست. بچه ها منتظرند اما اين انتظار به نتيجه نمي رسد و يک روز، صداي مردي در کوچه مي پيچد که: دوره گردم کهنه قالي مي خرم/ دست دوم، جنس عالي مي خرم/ کاسه و ظرف سفالي مي خرم/ گرنداري، کوزه خالي مي خرم/ اشک در چشمان بابا حلقه بست/ عاقبت آهي زد و بغضش شکست... خواهرم با روسري بيرون دويد/ گفت: آقا! سفره خالي مي خريد؟ و دخترک شتابان دنبال مرد مي رود که هي آقا! سفره خالي مي خريد؟ با اين شعر بارها چشمانم به باران نشسته است، خيلي هاي ديگر هم همين طور است احوالشان و خدا کند به همت مردانه مسئولان، کوچه ها پر از آ واز شادي شود و سفره ها به عدالت چيده و سفره هاي فزون خواهي برخي ها برچيده شود. بگذريم، قصه بالاتر رفتن قيمت سيب زميني از سيب درختي را همه مي دانيم. چند شهروند هم در تماس با «سياه و سفيد» خواهان قلمي کردن بحثي در اين باره بودند و مي گفتند ديگر سيب زميني هم سفره ما فقرا را تحويل نمي گيرد و... بگذریم که امروز روزگار خوشی ندارند برخی مردم اما نمی توان گذشت که وظیفه خبرنگار آينه گرداني در برابر مسئولاناست تا ببينند و بر نقاط قوت بيفزايند و براي تبديل نقاط ضعف به نقاط قوت برنامه ريزي کنند. بله، امروز قيمت سيب زميني، آسماني و قدرت خريد مشتريان اين محصول غذايي که از قضا اقشار کم درآمد هستند باز هم کمتر شده است، حال آن که در آستانه هدفمندسازي يارانه ها شايسته بود بيش از پيش مراقب روزگار اقشار آسيب پذير جامعه يا بنا به ادبيات انقلابي، مستضعفان باشيم، نه اين که غفلت کنيم تا به ازاي سفره هايي که خالي تر مي شود، برخي جيب ها فربه شود. مردم توقع دارند که مسئولان با برنامه ريزي و همت مضاعف، اجازه ندهند شوک هاي قيمتي به شوک هاي رواني تبديل شود و به آرامش جامعه آسيب برساند، بلکه وقتي قرار است يک جراحي عميق اقتصادي- اجتماعي انجام شود بايد همان گونه که براي بيمار قبل از عمل آرامش سازي مي شود، براي جامعه هم آرامش سازي شود، نه اين که امروز سيب زميني آرامش بخشي از جامعه را بر هم زند و فردا يک کالاي ديگر. اين هم پذيرفتني نيست که مسئولان مثلا بي خبر هستند چه در روزگار باران خبر و رسانا شدن رسانه ها، اين نپذيرفتني است. اگر هم مي دانند و کاري نمي کنند باز هم نمي شود اين بي عملي را پذيرفت از کساني که جز خدمت بي منت به مردم و فراهم سازي امکان رشد و تعالي مردم وظيفه و شأني ندارند. پس مردم حق دارند از مسئولان سوال کنند و اين سوال را تا مرحله مطالبه پيش ببرند که چرا کاري نمي کنيد؟ اگر قرار باشد قيمت سيب زميني اين باشد، فردا قيمت پياز و پس فردا قيمت کالاي ديگري افزايش يابد زندگي روز به روز بر مردم و مخصوصا مستضعفان که بيشترين هزينه را براي انقلاب و حفظ نظام پرداخته اند سخت تر خواهد شد، حال آن که حکومت وظيفه دارد امکان زيست و زندگي سالم و مومنانه را براي همه فراهم کند، پس به مسئولان بايد بيدارباش داد که کاري بکنند! خراسان رضوي - مورخ سهشنبه 1389/03/04 شماره انتشار 17558/صفحه اول
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم خرداد ۱۳۸۹ساعت 12:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سياه و سفيد(١٩٢)
«اين پسرهاي شبه دختر»، عنوان يک نوشته بود که در سياه و سفيد پنج شنبه گذشته به چاپ رسيد و نگاه انتقادي يک شهروند بود به پوشش و رفتار پسراني که انگار دخترانه زندگي را مشق مي کنند! اهل زير ابرو برداشتن هستند و زيورآلات به خود مي آويزند، آن نوشته بازتاب هايي داشت از جمله، يک جوان که دست به قلم شد براي نوشتن که اگر تلخي جريان يافته در برخي کلماتش را برداريم، شيريني نقد را مضاعف مي کند من هم با بسياري از حرف هايش موافقم و با بسياري هم نه! به گفته هايش نقد دارم اما نقد او را هم به جريان گفت ها و گفتن هاي موجود وارد مي دانم او نوشته است من مطمئن نيستم تو خودت به همه اين حرف هايي که زده اي ايمان داري يا نه! همشهري!!!تا يادم مي آيد، (حالا فکر کن من هم جوانم ... تو را نمي دانم!) قرار بوده بجنگيم، شهيد بشويم... سرباز اين باشيم يا آن ... تا يادم مي آيد مرگ بر ديگران گفتيم و درود بر خودمان. مثلا هر که فلاني را قبول نداشته باشد بايد کلا برود و بميرد... و آن مذهب و حرف هاي مذهبي هم که گفتي! فکر نمي کني که براي زدن اين حرف ها خيلي دير باشد جناب خبرنگار!!!نه!نه!نه! يک وقت متعصبانه با حرف هاي من برخورد نکني و موضع نگيري که من! همين خواننده حرف هاي تو و امثال توام! ببين! من آدم مذهبي نبودم... اما به خيلي چيزها و آدم ها تا حدودي اعتقاد داشتم. حالا به ادعاي خودم اعتقاد نصف و نيمه! فرق که نمي کند... هر کسي يک جوري است.اما حالا... وقتي رفتار برخي ها را مي بينم وقتي گفتار برخي ها را مي شنوم بر همان اعتقاد نصف و نيمه ام مي ترسم. مي ترسم، توفان برخي رفتارهاي خرافي همان باقي مانده اعتقادي ام را هم ببرد. ببخشيد. ناراحت نشويد، به شما و هيچ کس ديگر هم برنخورد اما با رفتاري که بعضي ها دارند، با گفتار همان بعضي ها خواهيد بخشيد اگر گفته هايي از اين دست را نپذيرم که شماها مي نويسيد! يا آن ها مي گويند!... به نظر من مسائل خيلي مهم تر از زيرابرو برداشتن پسران وجود دارد که قلم خبرنگار بايد آن ها را بکاود و براي اصلاحش فرياد برآورد اما... وقتي قلم ها و قدم ها فقط به سوي چنين مسائلي تغيير مسير مي دهد، آن فسادهاي بزرگ تر فرصت رشد مي يابند، به مسئله مفاسد اقتصادي تا حالا چقدر در روزنامه شما و به قلم شما پرداخته شده است؟ به ديگر مفاسد چه طور؟ به هر حال شما خبرنگاريد و بايد جسارت داشته باشيد... اما بگذار يک مسئله را به شما و همه کساني که مثل شما فکر مي کنند بگويم، اگر روزي دشمن به اين خاک چپ نگاه کند، همين جوانان زيرابرو برداشته، همين ها که شما تحقيرشان مي کنيد و حتي توي سرشان مي زنيد، قد علم خواهند کرد و حتي باعث سرفرازي اين کشور خواهند شد. پس مراقب حرمت اين جوان ها هم باشيد لطفا!» اين شهروند، حرف هاي ديگري هم گفته است، نقدهاي ديگري هم به رفتار اجتماعي برخي سياست مداران دارد، اما، به همين بسنده مي کنيم انشاءا... ما را خواهد بخشيد اين شهروند... چون ما در «پيله تعصب نيستيم»، اما ... بگذريم به اميد روزي که همه افراد حتي اگر اعتقادي هم ندارند، هنجارهاي جامعه و قانون را رعايت کنند... باز هم بگذريم!
خراسان - مورخ دوشنبه 1389/03/03 شماره انتشار 17557/صفحه۸/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد ۱۳۸۹ساعت 11:53  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سياه و سفيد(۱۹۱)
بت تراش هستيم ما، برخي از ماها به کلمه، کلمه تملق که بر زبان جاري مي کنند، در ساختن بناي فرعونيت افراد بالا دست، شريک هستند. هر چند خود اولين قربانيان خوي فرعونيت بيدار شده باشند، اما اگر به جاي زبان تملق، آينه صداقت به افراد هديه کنيم مطمئن باشيم، قصه چنين شکل نخواهد گرفت تا سنگ هايي را که مي توانند نشانه راه باشند، بتراشيم و به بت تبديل کنيم تا بيراهه اي جلوي پاي مردم باز شود. افرادي هم که مورد تملق قرار مي گيرند اگر موحد باشند درمي يابند که تلخي صداقت هزار بار از شيريني دروغين تملق گواراتر است، درست مثل شربت تلخي که بيماري شکل يافته از شيريني هاي آلوده را از جان به در مي کند. پس بايد مراقب ذائقه خود باشند آناني که پايي بر نردبان قدرت دارند و دستي بر قلم رياست، مبادا ذائقه هاشان چنان به تملق عادت کند و متملقان را عزيز بشمارند که صداقت را برنتابند و فرد صادق و صريح اللهجه را بيماردل بدانند. اين آموزه دين ماست که بهترين برادران نه آنانند که زبان به تملق مي گشايند و عيب را حسن و ضعف را قدرت در نظر مي آورند و آدمي را از شناخت عيوب و کاستي هايش ناتوان مي سازند. اين کلام روشن و روشني بخش معصوم است که «بهترين برادرانم کسي است که عيب هايم را به من هديه کند» و اين نه سياه نمايي است و تخريب شخصيت بلکه کمک صادقانه است براي ساختن شخصيت سالم و پيراستن جان افراد از نازيبايي ها، که اگر رويه همگاني قرار بگيرد، عملا فريضه امر به معروف و نهي از منکر احيا خواهد شد. امر به معروف و نهي از منکر فقط تذکر دادن نسبت به بدحجابي نيست بلکه پرهيز از تملق و زبان به صداقت مفتخر کردن و نقد صادقانه و مومنانه رفتار حاکمان خود زيباترين شکل معروف است و پرشکوه ترين گونه نهي از منکر نيز هم. اين هرگز از اخلاق اسلامي نيست که افراد زبان از نقد فرو ببندند و در حقيقت ضداسلام است که فرد صريح و صادق را از خود برانيم. در نامه روشنگر و فرمان حکومتي امام علي عليه السلام به مالک اشتر، مي بينيم مولا او را به انتخاب افراد صادق توصيه و از افتادن به دام متملقان پرهيز داده اند. امروز هم توصيه امام همان است. مبادا هر کدام از ما به وسعت مسئوليت مان مورد طمع متملقان و چاپلوسان قرار گيريم. مبادا افراد صادق را از خود برانيم که اين سرآغاز سقوط است. شايد از قدرت و موقعيت تا چند صباحي نيفتد اما از شوکت انساني و شان ايماني، خواهد افتاد و اين بزرگ ترين خسران در هر دو دنياست و عاقبت کساني که به اين خسران مبتلا بشوند خوش نخواهد بود. هميشه آرزو مي کنم انسان ها که در مقابل حساسيت هاي جسمي، ضد آن را توليد کرده اند در برابر هيستامين، آنتي هيستامين به دست گرفتاران مي دهند براي مسئولان هم «آنتي تملق» توليد مي کردند تا به بيماري مردافکن و فرعون ساز گرفتار نشوند و هم خود موحد بمانند و هم با کسادکردن بازار تملق، متملقان را به سوي توحيد هدايت کنند. خراسان - مورخ یکشنبه 1389/03/02 شماره انتشار 17556/صفحه۸/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در یکشنبه دوم خرداد ۱۳۸۹ساعت 11:48  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سياه و سفيد(۱۹۰) اگر بت پرست نباشد، بت، يک سنگ بيش نيست. نه قدرتي دارد که از جا برخيزد، نه توان اين که قرباني بخواهد، نه قادر است مردمان را پيش خود به خاک اندازد و خود را در ذهن و چشم مردم بزرگ کند. بت اگر پرستيدني شد از جهل آدم ها بود، اگر قدرت يافت از بي غيرتي آدم ها بود، والا سنگ را چه نسبت به خدايگاني؟ «چقدر جاهل بودند مردماني که بت مي پرستيدند»! اين را امروز مي گوييم و به پندار و گفتار و کردار پيشينيان مي خنديم اما اگر به خود و رفتار خويش بنگريم خواهيم ديد امروزه هم بت پرستيم، هم فرعون تراش و هم مشرک اما داعيه توحيد هم داريم. گاه حتي خود را بت شکن هم مي دانيم. ديروز، فرعون از نردبان جهل مردم خود را به خدايگاني رساند. بت ها حتي تا کعبه، خانه توحيد آمدند، و امروز، اين خود ما هستيم که با تملق و چاپلوسي از آدم هايي چون خودمان، بت مي سازيم، بزرگ تر از هبل، بزرگ تر از فرعون. وقتي فلان سرمايه دار و قدرتمندي هر کاري مي کند، در نگاه ما خوب و ستودني مي نمايد. وقتي حاضر نيستيم از رفتار غلط بالا دست مان انتقاد کنيم بلکه همان رفتار غلط را مي ستاييم، وقتي زبان به تملق مي چرخانيم و از کلماتمان براي افراد بالا دست فرعونيت مي ريزيم، چگونه داعيه توحيد داريم؟ باور کنيد رفتار ما پر از شرک افعالي است، حال آن که بايد از توحيد صفات و توحيد افعال سرشار باشيم. اما دريغا که به جاي خدا، بنده ضعيف او را متولي رزق خود مي دانيم و اگر کارمنديم پيش رئيس مان براي اضافه کاري کرنش مي کنيم و اگر کارگريم پيش صاحب کارمان. به اين هم بسنده نمي کنيم بلکه تلاش مي کنيم تا بانزديکي خود به مقام بالادست، نان ديگران را هم ببريم غافل از اين که در بيماري شرک دست وپا مي زنيم، نماز هم مي خوانيم و «اياک نعبد و اياک نستعين» هم فراوان مي گوييم، اما رفتار ما نه به بندگي خدا که به بندگي ديگران مي ماند، و اين عين شرک است، حتي بالاتر از شرک خفي که ريا است، اين شرک در رفتار و گفتار ما متجلي مي شود و توحيد افعالي ما را آسيب مي رساند. در تقسيم بندي شرک، فرموده اند، شرک صغير، «ريا» ست و شرک کبير «بت پرستي» است. حالا آيا با رفتارمان که هم بت مي تراشيم و هم، تا مي شود او را ستايش مي کنيم نام ديگري براي رفتارمان خواهد بود؟ شرک اکبر را هم «خودپرستي» گفته اند که دردي است اگر نگوييم بي درمان لااقل سخت درمان خواهد بود. بياييد رفتارمان را دوباره مورد مطالعه قرار دهيم، ببينيم در شکل گيري فرعون ها در وجود افراد چقدر نقش داريم. بدانيم به همان اندازه در گناه شرک شريک هستيم و ناني که از اين راه به خانه مي بريم جز لقمه هاي آتش نخواهد بود و از آتش هم جز سوزندگي نمي توان انتظار داشت، پس وقتي متملقانه، زندگي مشرک کيشانه پيش مي گيريم نبايد انتظار استجابت دعا داشته باشيم. چه خداوند صداهاي برخاسته از اخلاص را مي شنود... خراسان - مورخ شنبه 1389/03/01 شماره انتشار 17555/صفحه۸/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در شنبه یکم خرداد ۱۳۸۹ساعت 12:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|