1401 سال عروسي بازنشستگان؛

 فکر کردم طنز است اين خبر که «حق عائله‌مندي بازنشستگان کشوري افزايش يافت.» خب، در فضاي مجازي هر چيزي را مي‌شود يافت به ويژه شوخي با خبر‌‌ها را اما در عين طنز بودن، طنز نبود که يک خبر رسمي بود! خبري که خبرگزاري‌هاي رسمي منتشر کردند به نقل از علي خدامي، مديرکل امور مالي صندوق بازنشستگي کشوري، به اين شرح که «براي بازنشستگاني که تاريخ ازدواج خودشان و تاريخ تولد فرزندانشان قبل از سال 1401 باشد، امتياز 1215 براي عائله‌مندي و امتياز 315 براي حق اولاد تعيين شده است.» وي افزود: «براين اساس، مبلغ عائله‌مندي براي اين عزيزان 407 هزار و 389 تومان و حق اولاد نيز يکصد و 5 هزار و 619 تومان محاسبه خواهد شد. خدامي با اشاره به توجه جدي دولت سيزدهم به مسأله جواني جمعيت و فرزندآوري در نسل‌هاي مختلف گفت: براساس مصوبه دولت در صورتي که تاريخ ازدواج «بازنشسته عزيز» و تاريخ تولد فرزند يا فرزندان ايشان در سال 1401 ثبت شده باشد، امتياز عائله‌مندي و حق اولاد به ترتيب به 2430 و 945 افزايش مي‌يابد. براساس اين امتياز، مبلغ عائله‌مندي 814 هزار و 779 تومان و حق اولاد نيز 316 هزار و 858 تومان خواهد بود.» باور کنيد اين طنز نيست، بخشنامه‌ايست که در راستاي مفاد بندهاي (2) و (10) مصوبه اخير هيأت وزيران (شماره 21487/ت 59826هـ) که در تاريخ 15 ارديبهشت‌ماه 1401 درخصوص «تعيين حقوق و مزاياي کارکنان شاغل و بازنشسته» صادر شده است! طنز نيست اما از هر طنزي خنده‌دارتر است و کار را به گريه هم مي‌رساند که چه کساني براي ما تصميم مي‌گيرند! کسي در آن جمع نيست که بگويد «بازنشسته» مگر در سن ازدواج و فرزندآوري است که براي جوان‌سازي جمعيت، دولت محترم سيزدهم از او چنين توقعي دارد؟! اين را بايد براي فرزندان و نوه‌هاي جناب بازنشسته تصويب مي‌کرديد نه خود او! گيريم بازنشسته‌اي چنين همتي داشته باشد، در خانه‌اش جنگ برپا نمي‌شود آيا؟ مي‌خواهيد کانون گرم خانواده‌شان را به هم بريزيد سر پيري؟ بالام جان! بازنشسته است. ازدواج کرده، بچه‌هايش هم ازدواج کرده‌اند، مي‌خواهيد او را به تجديد فراش واداريد؟ نکند از ازدواج جوانان نااميد شده‌ايد که درِ باغ سبز به بازنشستگان نشان مي‌دهيد؟ نواختن سُرنا از سر گشادش اين قدر غيرمنطقي نمي‌نمايد که مصوباتي از اين دست، منطق را دست مي‌اندازد. يک مقدار هم فکر کنيد قبل از مصوباتي از اين دست، به جايي بر نمي‌خورد، باور کنيد!

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۲۶۲ / شنبه, ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه  اول و 3

https://jepress.ir/?newsid=281533

http://jepress.ir/archive/pdf/1401/02/31/3.pdf

آرمان شرق / https://armanshargh.ir/102014/102014/

شفقتنا / https://fa.shafaqna.com/news/1375696/

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تا خودمان را به قاعده دینی پرورش ندهیم، تا خودمان به رعایت اخلاق تمام ساحتی ملتزم نباشیم، چیزی درست نمی شود. انتظار تغییر حال جامعه و احوال مردم، بیجاست وقتی ما خود در جایگاه بایسته اخلاقی قرار نمی گیریم. توقع الف گفتن از دیگرانی که از ما انف شنیده اند، در ترازوی منطق وزنی ندارد. خود را درست کنیم، آن وقت خواهیم دید که جامعه با چه اشتیاقی به سمت بهترشدن حرکتش را شتاب می دهد. خدا رحمت کند آیت ا... فاطمی نیا را؛ همه وجودش کلمه می شد تا توجه مان دهد به آنچه باید و هشدارمان دهد از آنچه نباید.بر همین اساس می گفت: «مشاجره ها و نزاع ها نور باطن را خاموش می کند! بسیاری از بی حالی ها و بی نشاطی ها به دلیل مشاجرات است. کم منزلی داریم که در آن پرخاش و تندی نباشد. روزی چند تا پرخاش باشد، برکات می رود و دیگر چیزی نمی ماند. حتی اگر حق هم با تو بود، در امور جزئی و شخصی مشاجره نکن، چون کدورت آور است.»این کلمات مثل چراغ هشدار می ماند که دیری است قرمز شده است، اما نمی بینیم انگار. صدای آژیر هم بلند شده است، باز نمی شنویم انگار! مشاجره ها فقط نور باطن را خاموش نمی کند که آتش های کینه را هم شعله ور می کند. فقط بی حالی معنوی نمی آورد، که حال اجتماعی را هم می گیرد. روشن است که در جامعه بی حال و ناخوش احوال برکت را نمی شود یافت که برکت حاصل نگاه و رفتار کریمانه است. باید خودمان را مدیریت کنیم. مهم تر از این، نباید بگذاریم دیگران ما را مدیریت کنند. آنچه برخی از ما تعصب و غیرت نام می نهیم، به واقع افتادن در دایره ای است که دیگران برای مدیرت ما طراحی می کنند.جنگ های روانی، در تراز کلان تر، برای این طراحی می شود که روان حریف را به هم بریزند و از آن به عنوان سرباز طرح خود استفاده و حریف را با دست خود او حذف کنند. آنکه می کوشد ما را عصبانی کند هم دقیقا هدفی چنین دارد؛ می خواهد با زور و حتی اراده خودمان سرمان را به دیوار بکوبد.عقل در چنین معرکه ای چه حکم می کند؟ معلوم است که به خویشتن داری می خواند تا آنکه می خواهد از ما بازی بگیرد، تعادل خود را از دست بدهد و از خود یقه بدرد. اگر به ظرافت های تعاملات اجتماعی و بین فردی توجه کنیم، نه تنها در آتشی که دیگران روشن کرده اند شعله ور نخواهیم شد، بلکه آنان را در خاکستری خواهیم نشاند که خودشان آتش زیر آن روشن دارند.

شهرآرا / 3669 / شنبه 31 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12905/349810

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کشاورزی، خود زندگی است. هرچه بکاریم، درو خواهیم کرد. این سنت تخلف ناپذیری است که خداوند در طبیعت به ما می آموزد. این را ما روستایی های کشاورز زاده بهتر از هرکس درک می کنیم. نمی شود جو کاشت و به انتظار رویش گندم و خرمن های انباشته از آن بود. نمی شود درختِ انار کاشت و گلابی برداشت کرد. نمی شود حنضل کاشت و به انتظار خربزه های شیرین نشست و وعده آن را به دیگران داد. نمی شود در سنگلاخ بذر پاشید و توقع داشت سنگ ها مثل خاکِ حاصل خیز بشکفد و بذرها سبز شوند. این نشدنی است. همه ما هم می فهمیم این را اما آنچه باید بدان توجه کنیم این است که سرزمین ذهن و ضمیر ما هم از همین قاعده طبیعی طبیعیت می کند. به واقع همان طور که بنده خدایی نوشته بود؛ کلام و افکار ما، بذرهایی هستند که در مزرعه زندگی مان می کاریم و این بذرها به میوه ای تبدیل می شوند که روح ما از آن تغذیه می کند. واضح است که هر بذری به همان میوه ای تبدیل می شود که در باطنش نهفته است. بنابراین هر سخن و کلمه و پندار و افکار منفی که بر زبان و پیش از آن، حتی برذهنمان جاری می شوند، بذرهایی هستند که در نهایت در زندگیمان به میوه های منفی و ناخوش آیند مبدل می شوند. نمی توان همه عمر با افکار و رفتار منفی زندگی کرد و انتظار داشت که میوه های کامیابی و خوشبختی از آنها رشد کنند.  پس برای آنکه به میوه های دلخواه در زندگیمان دست یابیم باید مواظب بذرهایی که می کاریم باشیم. آدم های خوشبخت کسانی هستند که بذر شادی می افشانند، نهال اعتماد می نشانند و چون بسان درختی برخیزد و رشد کند، میوه های شیرینش را می خورند و شادمانه، نقش زیبایی می زنند و نمی گذارند غم و غصه پا به میدان زندگی شان بگذارد چه رسد که بیاید و ادعای پادشاهی هم داشته باشد. انسان مومن، در زیست خود به الگو هایی تاسی می کند که هرگز جز به خوبی و زیبایی فکر نکردند. برای همه خیر و خوبی خواستند و حتی دشمن ترین ها را هم جز به مروت و فتوت پاسخ ندادند. آنان بذر معرفت و نیک رفتاری کاشتند و به هر حدیث هم این رسم را نهادینه کردند و اینک مائیم که باید با مشق نویسی از آن سرمشق های متعالی، خود را در مسیر بهتر شدن قرار دهیم. زندگی زیبا جز به تنظیم خود با این قواعد نیست. بی قاعده زیستن مثل برش بی اندازه پارچه و دوختِ بی الگوی آن است. معلوم است که جامه ای چنین به تن کسی ساز نمی آید. قصه فقط فردی نیست که جامعه هم با قواعدی از این دست باید سامان بگیرد. آنچه توقع برداشت داریم را باید پیش از آن در دو مرحله کاشت و داشت مورد توجه قرار دهیم. غفلت از این نتیجه را عکس می کند. مراقب افکار منفی باشیم. به ویژه در حوزه اجتماعی که امروز بیش از گذشته به مثبت اندیشی و امید نیاز داریم. سختی های راه با امید و نگاه مثبت و خیر خواه، کمتر می شود. به هم امید بدهیم. همدلی کنیم با جامعه و نظام تا دشواری ها با کمترین هزینه به آسانی برسد. ان مع العسر یسرا را مومنانه تر بخوانیم که در باور الا بذکر الله تطمئن القلوب، آرامش بخش است.....

ب / شماره 4756 /  شنبه 31 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14010231.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شلیک قدیمی شده است. امروز حریف را با کلمه زمین‌گیر می‌کنند و راه را بی‌زحمت تخریب از کوچه تردید باز می‌کنند. خاک‌ریز نمی‌زنند که غباری بر پیراهنشان بنشیند، جبهه رسانه‌ای باز می‌کنند که اتوی شلوارشان هم بخشی از پازل نقش‌آفرینی‌شان تعریف شود. صدا بلند نمی‌کنند که بی‌ادب بخوانیمشان و هوچیگر معرفی کنیم. در سکوت دامنه‌دار، دامنه طرح خود را می‌گسترانند. با لبخند، لبخند را از لبان شما می‌دزدند. به‌گرمی دست می‌دهند. اما بعد که می‌خواهید انگشت‌هایتان را بشمارید، متوجه کمبودشان می‌شوید. سخن از رویارویی هیبریدی و چندگانه است؛ از جنگ شناختی که شاخصه‌ها را هدف می‌گیرد و شاخص‌ها را از میدان به‌در می‌کند تا جا برای شاخص نشانی‌های خودش مهیا شود. تأکید عمیق بر ضرورت سواد رسانه‌ای و هوشیاری در عرصه شناخت، برای این است که بی‌خبر شکار نشویم. که می‌شویم اگر هوشیار نباشیم. کم نبوده‌اند افرادی که با اعتماد به خود، ندانسته در طرحی باعث اعتمادسوزی عمومی‌ای شده‌اند که بیگانه اتود آن را زده است. تأکید رهبر فرزانه انقلاب بر ضرورت روشنگری و «تبیین» آن هم در تراز «جهاد» برای نیفتادن به این ورطه‌های هولناک است. ما از جنگ نظامی به‌سلامت رستیم. در آزمونی از این جنس هم توانایی‌های خاص خود را داریم. بنابراین، «صنعتگران مرگ» می‌دانند که در این میدان، زمان بزن‌دررو تمام شده است. بزنند، می‌خورند. به‌قول صادق رهبر معظم انقلاب، یکی بزنند ده‌تا می‌خورند. ما یک به دهیم در این میدان. قرآن گواهی خداست بر این گزاره: «إن یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مئتین؛ اگر بیست نفر باشیم بر مدار صبر، بر دویست نفر فائق می‌آییم.» این را در دفاع مقدس هم تجربه کرده‌ایم. دشمن هم از آن آموخته و درس‌ها گرفته است. بنابراین، میدان بازی را چنان عوض کرد که از مقابله‌ای چنین پرهیز کند. در نبرد مدرن، در جنگی که خاکی برنمی‌آشوبد و خونی نمی‌ریزد، می‌کوشد با کنش‌های اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی، سربازی را از پا بیندازد. با کوچک‌کردن سفره پدر او را در نگاه فرزند کوچک کند. دشمنان به قدرت رسانه و تولید تردید در یقین او کاری می‌کنند که کمترین مابه‌ازایش کنارکشیدن و کوچه‌دادن به آنان است. در سطح بالاتر، او را به شمار خویش درمی‌آورند و با لباس حریف برایش از او بازی می‌گیرند. قصه اسب تروا را همه شنیده‌ایم. ستون پنجم هم اصطلاح آشنایی است برای ما. این دو، در جنگ شناختی کارکردی چندبرابر یافته‌اند. رویارویی با جنگی چنین و میدانی چنان گسترده که همه شئون زندگی را دربرمی‌گیرد، هوشیاری کاملی طلب می‌کند. همه ارکان حکومت و همه مردم باید پای کار باشند تا کار از دست ما به‌در نشود و زمام به‌دست بیگانه نیفتد. اوضاع را هم باید درک کنیم، به‌ویژه دولت باید حال و روز ملت را درک کند و همه توانش را بگذارد که فرصت بهترزندگی‌کردن را فراهم کند تا مردم هم بهتر میدان‌داری کنند. دولت اقتصاد و معیشت مردم را درست تدبیر کند تا جامعه هم با گذر از تردیدها با یقین پای کار انقلاب بایستد. اگر در جنگ نظامی با کسری از جامعه می‌شد از سرحدات کشور دفاع کرد، در جنگ ترکیبی همه اجزای جامعه باید به جهاد برخیزند. این همه نیازمند تدارک همه‌جانبه است که در تکالیف دولت می‌توان نوشت.

شهرآرا / 3668 / پنجشنبه 29 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12899/349780

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1401/2/29/12899_121229.pdf

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:21  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شادی و عشق از نیازهای راهبردی زندگی است. دور از واقعیت نیست اگر بگوییم شادی برای زندگی مثل اکسیژن است. همه می دانیم که بدون اکسیژن مرگ است که جای زندگی را می گیرد، اما مگر زندگی بدون شادی و عشق با مردن فرقی دارد؟ چقدر به دل می نشیند این سخن حکیمانه حضرت مولوی است که:
در عشق زنده باید، کز مرده هیچ ناید
دانی که کیست زنده؟ آن کو ز عشق زاید...
در عشق جوی ما را، در ما بجوی او را
گاهی منش ستایم، گاه او مرا ستاید...
اگر می خواهیم زندگی ساز باشیم، باید زنده باشیم که ذات نایافته از هستی بخش، نمی تواند هستی بخش باشد. پس با هستی بخش خود را تراز کنیم، زندگی کنیم، امید بکاریم، بذر عشق در دل ها بیفشانیم و شادمانی را به عادت همیشه زندگی تبدیل کنیم. بخندیم و بخندانیم که راه سلامت این است. جایی خواندم که انیس لودینگ، نویسنده فرانسوی، گفته است: «خوشبختى سراغ کسانى می رود که بلدند بخندند. این زندگى نیست که زیباست؛ این ما هستیم که زندگى را زیبا یا زشت می بینیم.»پس چون همه چیز به اختیار خود ماست، به خود احترام بگذاریم و تا می شود زیبایی ببینیم، حتی اگر به اندازه یک گل در انبوهی از خار باشد. دیده را فرش همان تک گل کنیم و نگذاریم خاری از آن همه که انباشت شده است، در چشم ما برود. ادامه سخن انیس لودینگ که در خلال اتفاقات ابتلای پسرش به بیماری سرطان خون، استعداد نویسندگی اش کشف و شکوفا شد هم خواندنی است: «دنبال رسیدن به یک خوشبختى بى نقص نباشید. از چیزهاى کوچک زندگى لذت ببرید. اگر آن ها را کنار هم بگذارید، مى توانید کل مسیر را با خوش حالى طى کنید.»من دقیق یافتم این نگاه را. اگر قطعات زیبا اما کوچک را کنار هم بچینیم، به یک زیبایی منسجم خواهیم رسید که زندگی را بسامان خواهد کرد. درست است که مشکلات هست و گرانی و تورم گاه رمق آدمی را می گیرد، اما ما از همه مشکلات بزرگ تریم. به قول آن اهل معنا، هیچ وقت نگوییم خدایا چه مشکلات بزرگی دارم؛ بگوییم ای مشکلات، من خدای بزرگی دارم! در شکوه بزرگی خدا و الطاف حضرت او می توان بر بزرگ ترین مشکلات هم فائق آمد. با خودمان مهربان تر باشیم، آن وقت لذت مهر در همه ارکان زندگی مان جاری خواهد شد. ان شاءا...

شهرآرا / 3668 / پنجشنبه 29 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12899/349716

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما در میدان کار کرده ایم، حق بیمه داده ایم برای امروز. برای امروز تا دست مان نه تنها پیش کسی دراز نشود که با سربلندی، دست در جیب خود داشته باشیم و سر سفره ای بنشینیم که سال ها پیش برای پهن شدنش کوشیده ایم و هزینه کرده ایم. حالا این همه استرس و اضطراب حق ما نیست.نمی خواهیم از کف خیابان فریاد بزنیم، شان خود و دولت را این نمی دانیم و الا راه خیابان را همه بلداند. در همه جای دنیا، شان پیشکسوت جلوتر نشستن و حرمت دیدن است. نقد جان داده اند برای آبادی وطن. مو سفید کرده اند تا سبز بماند میهن. در سخت ترین اوضاع، با سهل ترین شرایط کارکرده اند تا همه چیز به قرار و محترمانه باشد. رای داده اند تا جایگاه های حقوقی شکل بگیرد. امید داشتند حکمرانی صحیح بعد از تلاش سی ساله و استرس فرساینده، فصل ارامش شان را رونق بخشد اما... اما انچه نصیب شده است، فرسایش افزون تر، نگرانی در افزایش و اضطرابی دنباله دار تر از ستاره هالی است. صدای مان را دولت نمی شنود، چطور باید گفت تا به گوشش برسد. شان این جماعت به خیابان امدن نیست. عصا هاشان توان و تحمل ندارد تکیه گاه شان باشد. آقای رئیس جمهور! به دادمان برسید. آقای رئیسی! به خدا ما هم مردمییم. هم در این بحث یارانه ها بسیارمان را ندیدند و هم در تایید مصوبه افزایش مستمری های تامین اجتماعی دولت دارد به ما بی محلی می کند. ما که مواجب بگیر دولت نیستیم. ریالی بودجه نمی دهید که در طول زمان دولت ها دست در جیب ما کرده اند. حالا که کارمان گیر یک موافقت شما برای استفاده ما از پول خودمان است. چنین می کنید؟ از خیلی ها – امروز با این عملکرد دولت- می توان شنید که بیمه شدن و بیمه پرداختن از اول اشتباه است. چرا باید دسترنج خود را -قبل از ان که ریالی برداریم- به حساب سازمانی بریزیم که خود هیچ سهمی در مدیریتش نداریم؟ چرا اختیار مال خود را به دولت بدهیم که ما را به رسمیت نمی شناسد. راست می گفتند مردم که اقایان دو چیز را به رسمیت نمی شناسند. یکی را شعار می دهند  و یکی را عمل می کنند و آن هم به رسمیت نشناختن بازنشسته است. ما هستیم. هنوز زنده ایم، خرج داریم، درد داریم، بیماری داریم، برای خدا صدای ما را بشنوید. برای حفظ جایگاه خودتان هم که شده ما را بفهمید. باور کنید ما هم رای می دهیم. حق رای داریم. اگر زنده بمانیم، این روز ها را به یاد خواهیم داشت و به رای تبدیل خواهیم کرد. ما فقط 4 میلیون بازنشسته نیستیم، با خانوده ها مان 13 میلیون نفریم. جای جمعیتی چنین خیابان نیست. ما به خود و شما احترام می گذاریم. شما هم به خود احترام بگذارید و صدای ما را بشنوید!

ب / شماره 4755 /  پنجشنبه 29 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14010229.pdf

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همسر، یک کلمه کلیدی است نه با یک معنا بلکه با شبکه ای از معانی و مفهوم. هم، سر است یعنی در یک تراز معنا می شوند دو طرف. با حقوق متکامل. تفاوت هست اما قرار نیست، عدالت قربانی این تفاوت ها بشود. قرار نیست مرد چون زور بیشتری در بازو دارد، زانو بگذارد روی گردن زن. چیزی که برخی ها حق خود می دانند. می پندارند که شان شان تحکم کردن است و زن فقط باید حکم بپذیرد. نمی فهمند این واقعیت زندگی را که؛ ما کسی رو به دست نمیاریم که کنترل کنیم، محدود کنیم، و آزادیش را بگیریم و عذابش بدیم! این اصلا از دست دادن است نه به دست آوردن. یک اصلا دیگر؛ قرار نیست یک نفر دیگری را "به دست" بیاورد، ما همدیگر را از میان پر شمار انسان های دیگر انتخاب می کنیم. نه برای همنشینی و یک جا نشینی به اسم زندگی بلکه ما انتخاب می‌کنیم پرِ پرواز چه کسی باشیم. از چه کسی بال بگیریم برای پریدن. انتخاب می کنیم کنار چه کسی رشد کنیم، بزرگ شویم و بالا برویم. با چه کسی افق گشایی کنیم به سوی فرداهای بهتر. انتخاب چنین که آگاهانه باید باشد، دست و زبان مان را در کادر اخلاق و در کادوی ادب، قرار می دهد تا حرمت  هم را نگهداریم. حساسیت های تعصب آلود این حرمت طرفینی را خدشه دار می کند. در هیچ کتاب و در هیچ ادب و رسمی،  اسم رنج و عذاب دادن به هم را عشق نمی گذارند. این مقدمه نفرت است. کسی که کشت و کارش تنفر باشد هرگز به عشق نمی رسد. دوست داشتن واقعی که گام های نخست عشق را رقم می زند، در توانمند کردن همدیگر و ایجاد  و ارتقای احساس امنیت و تعمیقِ آرامش تعریف می شود. در فضایی چنین است که می توان از شکل گرفتن خانواده سخن گفت. خانواده رابطه ای عمیق با خانه دارد. نه به این معنا که خانواده در خانه زندگی می کند بلکه ساختاری مشابه دارند. همان طور که خشت ها در هم کلاف می شوند برای سختن بنا، همان طور که در و تخته به هم جور می آیند برای تکمیل در، خانواده هم باید شان تکمیل کنندگی نسبت به هم داشته باشند. با تکمیل یکدیگر است که می توانیم به کمال برسیم.

نخست / شماره 919 / پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2022/05/sait-N.pdf

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بازنشستگان حالشان خوش نيست که ناخوش‌احوالند اين موي سفيدکردگان، که جواني خود را پاي توسعه و استقلال ايران گذاشتند. روشن دليل اين ناخوشي، حتي بيشتراز عدم افزايش مستمري‌ها، نحوه مواجهه دولت با اين مسئله است که جز بي‌اعتنايي نام ديگري نمي‌توان بر آن نهاد. ما را "مردم" حساب نمي‌کنند انگار آقايان که داعيه مردمي‌سازي اقتصاد را دارند. باور کنيد ما مردم هستيم، مردم! از آمريکا و اسرائيل نيامده‌ايم بلکه در برابرشان ايستاديم تا ايران سرفراز بماند. بسان کهنه‌سربازان، شرايط سخت را تحمل کرديم تا فرداي رونق و راحتي وطن برسد اما امروز چه بر ما مي‌گذرد؟ دولت که نه، مي‌داند و نه مي‌خواهد که بداند. اما براي دل خوشي خود و اطلاع ديگر مردم مي‌خواهم بنويسم يک ماجرا را به قاعده مشت که نمونه خروار است؛ دلم سوخت. مي‌گفت جرات ندارم بروم نانوايي، يک نان بگيرم. توي صف که مي‌ايستم، زبان باز مي‌کنند برخي ها. کار از تيکه و کنايه گذشته و رسيده است به توهين‌هاي آشکار به اين و آن. نمي‌توانم جواب بدهم. درست نمي‌دانم بد گويي را حتي در برابر بد گفتنِ ديگران. قصد توجيه هم ندارم و زبانم هم براي اقناع به داده‌‌ها و اطلاعات توانمند نيست. بايد به سکوت برگزار کنم و در خود فرو بريزم. اين، فقط حکايتِ صف نان نيست که در هرجا که جمعي باشد همين است حتي اتوبوس واحد. موي سياهي در سر و رويش نبود. پيرمرد فرهنگي و خوش اخلاقِ ما زنگ زده بود تا از ماجراي حقوق تأمين اجتماعي بپرسد. مي‌گفت: واريزيش به اندازه سال قبل است. برايش توضيح دادم که چه لطفي در حق ما دارد دولتِ محترم که روز هايمان را با تزريق استرس، طولاني‌تر مي‌کند! گفتم ما در طول دوران کار هيچ رابطه ريالي با دولت نداشتيم اما حالا که بازنشسته شديم، اختيار سپرده ما را به دست گرفته دولت و بايد افزايش سالانه‌اي که هيئت مديره تامين اجتماعي تصويب کرده است، تأييد کند تا احکام اصلاح و حقوق‌‌ها به روز شود اما هنوز خبري نيست از همت دولت. خب، برنامه‌هاي اولويت‌دارتر دارند. چه اهميتي دارد يک جمعيت 12-13 ميليوني بازنشسته و خانواده‌هايشان چه استرسي را تحمل مي‌کنند؟ نوبت که برسد حتما جواب خواهند داد! پيرمرد نجيبِ قصه ما، از فهرستِ يارانه بگير‌‌ها هم حذف شده بود مثل بسياري ديگر از بازنشستگان! مي‌گفت: روزي مرا خدا مي‌رساند اما من دريافتي آنچناني ندارم که دردهک 10 قرار بگيرم. مگر به يک بازنشسته چقدر مي‌دهند، خودشان نمي‌دانند؟ گفتم حاجي شما در شمار "مترفين" هستيد، خبر نداريد! بيشتر به او برخورد چنان که به من برخورد وقتي شنيدم که در دهک ده قرار دارم و در شمارِ مترفين! چنان که آن مقام محترم گفت! کاش – لااقل - ملاک‌‌ها و شاخص‌هاي دهک‌بندي را شفاف اعلام مي‌کردند تا اين همه سؤال براي مردم پيش نيايد. ما که در تلطيف فضا و اقناع خود و ديگران به ضرورت اين طرح تلاش مي‌کنيم، اما خود خيلي سؤال داريم. به او گفتم ان‌شاالله دولت محترم در جلسات آينده، افزايش مستمري را تصويب خواهد کرد و معوقات آن هم پرداخت خواهد شد. دير و زود دارد به قول قديمي‌‌ها فقط خدا کند امسال سوخت و سوز نداشته باشد! چند دهه همکار بوديم لذا به شوخي گفتم فعلا به همان بد و بيراهي که "مي‌دهند" خوش باش تا نوبت دادنِ افزايش حقوق برسد. يارانه را که حذف کردند. خنديد پيرمرد اما من دلم خيلي سوخت. براي او و همه لب‌هاي سوخته‌اي که‌اش نخورده‌اند!
دلم خيلي، خيلي سوخت وقتي مي‌شنوم که دوستان، پول‌پاشي‌هاي گسترده را به اسم مردمي‌سازي يارانه‌‌ها انجام مي‌دهند اما با بي‌توجهي جلوي رسيدن بسياري از مردم به حق شان را مي‌گيرند. اگر افزايش مستمري بازنشسته تورم‌زاست افزايش حقوق خود آقايان و پول پاشي هاشان تورم زا‌تر است. مگر به 73 ميليون پول مستقيم مي‌دهيد تورم نمي‌زايد؟ مگر اين پول‌‌ها نازاست؟ به چهار ميليون از پس انداز خودشان حقوق بدهيد، تورم مي‌زايد؟ مگر پول هم زايا و نازايا دارد؟ ما که نمي‌فهميم اين قصه‌‌ها را. پول بيت المال را چنين پخش مي‌کنيد منعي نيست، مستمري بازنشسته از محل سرمايه‌گذاري خودش را بخواهيد بدهيد مي‌شود تورم‌زا؟ تازه تعيين حقوق 1401 ناظر به تورمي است که خودتان در سال 1400 توليد کرده ايد، معلولِ تورم است نه عامل تورم. با اين حقوق مي‌خواهيم گراني‌هاي توليدي شما را از سر بگذرانيم. خيلي به فکر کنترل تورم هستيد از بودجه‌هاي آنچناني به مجموعه‌هايي که بازده آشکاري براي مردم ندارند، بکاهيد. با کاستن از هزينه‌هاي نجومي خود اصلاح را شروع کنيد نه با جيب مردم. دلم خيلي سوخت. بيشتر هم مي‌سوزد براي خودتان. به هر حال باد در تقويم مي‌پيچد و فرداي انتخابات مي‌رسد. يادمان مي‌ماند اسم‌هايي که مانع رسيدن ما به حقمان شدند. آن روز بشکند قلمي که بخواهد برخي اسم‌‌ها را بر برگه بنويسد. همه چيز يادمان مي‌ماند!

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۲۶۰ / چهارشنبه، ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱  / صفحه اول و 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=281351

http://jepress.ir/archive/pdf/1401/02/28/3.pdf

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 13:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زندگی زمانی زیبا و کامل می شود که شاخص های خویش را در مهندسی عصمت بیابد؛ در محضر مکتبی که خیر مطلق و صواب همه جانبه است و نسخه های شفابخش و اندیشه های کامل کننده دارد. با این باور است که در حدیث خوانی رضوی سویه های نو بهترزیستن را می کاویم و می جوییم تا می رسیم به این حدیث راهبردی حضرت امام رضا(ع) که: عقل شخص مسلمان تمام نیست، مگر اینکه 10خصلت داشته باشد؛ اولین آن هم این است که «از او امید خیر باشد». درباره امید خیر در چهارشنبه امام رضایی پیش نوشتیم و به ترسیم این بایستگی انسانی در رفتار پرداختیم و امروز دومین شاخص از شمار بایستگی های ده گانه را به قلم می آوریم که حضرت فرمودند «از بدى او در امان باشند». یعنی دستی دراز نداشته باشد در حق مردم، بلکه پندار بدی هم در ذهنش نقش نبندد. باید این بیت شعر قدیمی را که می گوید «من از بازوی خود دارم دلی خوش/ که زور بنده آزاری ندارم» را چنین بازسازی کرد که زور را به خدمت بندگان خدا در آوریم. دستی اگر گشاده داریم، نه در بستن گره به کار دیگران که در بازکردن گره و بازسازی آوار زندگی دیگران به کار گیریم. نداشتن زور در بازو نه تنها ارزش نیست، بلکه می تواند بی قیمت هم باشد. مسلمان و انسان به خلق انسانی باید زور داشته باشد، اما زور نگوید، بلکه برای بهترکردن روز و روزگار مردم به کار گیرد. اگر «آقاتختی» نامی بلند دارد و اگر «پوریای ولی» در درازنای تاریخ همچنان قامت رشیدش به چشم می آید، به این دلیل است که هم زور داشتند و هم آن را به خدمت خلق خدا در آوردند. آبرو داشتند و به کف گرفتند تا آبروی دیگران را بخرند. سنت گلریزان، ترجمه تاریخی «امید به خیر» است و پوشیده کمک کردن و آبروداری برای دیگران نیزهم. اینان چنان سرشار از خوبی اند که بدی در رفتارشان یافت نمی شود که کسی را بیازارد. این فقط حکایت پهلوانان ورزشی نیست، که پهلوانان معرفتی هم سلوکی چنین دارند و افراد و جامعه در پناه آنان احساس امنیت می کنند. یک نمونه از این افراد یک آیت ا... است به نام پرشکوه سیدعبدا... فاطمی نیا که امروز زمین و زمان داغدار ثلمه ای است که با مرگ او ایجاد شد. او نگاه خیر داشت و چه خیری بهتر از نورافشاندن به زوایای تاریک ذهن و چه خدمتی بهتر از گرفتن دست مردمان در وادی های فکری؟ او «خیر» بود و نیکی مستمر. نورانیت وجودش از هر ستاره دنباله داری بیشتر بود. او را تجسم احادیث رضوی می توان شمرد که در رفتارش ترجمه ای درس آموز داشت. او دوستی را در ما توسعه می داد و ما را در دوستی با خویش تقویت می کرد. هم بر دشمن ما می تاخت و هم ما را به شجاعت هجوم به دشمن توانمند می کرد. این سخن امام رضا(ع) است که «دوست هرکس عقل او و دشمنش جهل اوست». آیت ا... فاطمی نیا برای عقلانیت و توسعه آن در ساحت های گوناگون زندگی جهدی مجاهدانه و تلاشی مجتهدانه داشت. جهاد او برای مبارزه با جهل، و خرافه زدایی، بسان تیغ نهادن در لشکر تاریکی بود. او دشمن قلم به دست و زبان ناطق برای جنگ با دشمن ما بود و بی مزدومنت هم این کار را می کرد. به تأسی از مقام نبوت و ولایت، «طبیب دوار بطبه» بود و شهربه شهر می رفت و با بیان حقیقت ها، حق را تبیین و حریم بانی می کرد. جای او خالی است این روز ها، اما راهش روشن و رسمش ماندگار است. با رفتار به قاعده ای که او برایمان مهندسی کرد، می توانیم بازهم او را پیش روی حرکت های معرفتی خود داشته باشیم.

شهرآرا / 3667 / چهارشنبه 28 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12895/349581

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1401/2/28/12895_121196.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 12:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ویترین آموزه هاتی دینی بود کلامش. بندگی ناب را راز گشایی می کرد. خدا را چنان شرح می داد که خلقی را به عشق می کشاند. آیت الله سید عبدالله فاطمی نیا را می گویم. سید جلیل القدری سال ها در روشنی کلامش، راه می یافتیم. من او را به مثابه روابط عمومی معرفت دینی می دیدم. همان که در یادداشت دیروز با عنوانِ " علمِ مدیریتِ چرخهٔ اطلاعات، مابینِ یک فرد یا سازمان، (اعم از بازرگانی و اقتصادی و دولتی یا سازمان مردم‌نهاد)، با عموم " تعریف کردیم. استاد فاطمی نیا، میان جامعه و دین رابطی چنین بود و می کوشید که رابطه انسان با خود و انسان با دیگران و در نهایت انسان با خدا را اصلاح کند. کاری که از یک روابط عمومی دانش پایه و موفق انتظار می رود. استاد به ظرافت های رفتاری اشراف داشت و توجه می داد. مهارت شنیدن و شکیبایی کردن را به عنوان یک باید مهم مطرح می کرد. می گفت:" خواهش می‌کنم حاضر جواب نباشید. من به جوان‌ها می‌گویم دیر نمی‌شود، بعداً جواب بدهید. کمی تأمل کنید. حاضر جوابی بعضی وقت‌ها آدم را محروم می‌کند. همین‌طوری زود چیزی را نپرانید، تمرین کنید و یک ذره دیرتر جواب بدهید." این می تواند یک راهبرد تربیتی اجتماعی باشد. اگر جامعه به شنیدن تمام و کمال عادت کند، از عادت ناپسندِ نا به جا اقدام کردن دور می شود. استاد رسم تربیتی خود را در رابطه افراد با یکدیگر چنین طرح می کرد که؛" بگذارید جمله‌ای کامل شود بعد ایراد بگیرید. نمی‌دانم چرا اینطوری هستیم! در خواهر و برادری هم حاضر نیستیم حرف یکدیگر را تا آخر گوش کنیم. می‌گوییم وایسا، شکر تو کلامت! خب شکر به چه درد می‌خورد؟ یا اگر از جمله‌ای خوشش نیاید می‌پرد وسط حرف! بابا جان صبر کن یک خرده!" اگر بتوانیم "یک خرده" صبر کنیم از بلای یک جهان اشتباه نجات خواهیم یافت. بدبختانه بسیارمان تا طرف "لااله" را می گوید اجازه نمی دهیم "الاالله" را هم بیان کند. بعد به خود مان حق می دهیم هر رطب و یابسی را هم در باره او بگوئیم و تکفیرش کنیم. تجربه ثابت کرده است که اگر به دیگران این فرصت را بدهیم که کلام را تمام کنند، بسیاری از مسائل اصلا آغاز نمی شود که نگران انجامش باشیم. این ادب را به عنوان یک فضیلت اخلاقی در نظر گیریم و تا کسی کلامش تمام نشده، ما تمامش نکنیم. این می تواند حسرت انگیز باشد. هرکس در حد خودش. گاهی یک نفر ضرر می کند گاهی یک جمع و گاه  همه عالم در همه زمان ها. ماجرای خطبه شقشقیه و ناتمام ماندن کلام مولا علی(ع) از تلخ ترین وقایعی است که انسان را در یاد مانده است. کاش می گذاشتند ایشان سخن را تمام کند. اگر چنین می شد، بسیاری از مشکلات، شروع نمی شد...

ب / شماره 4754 /  چهار شنبه 28 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14010228.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 12:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اول: روز روابط عمومی است؛ فرصتی ویژه که باید به تبیین کارکرد یکی از نهاد های راهبردی اما فراموش شده پرداخت.
دوم: علمای عامل را در جایگاه روابط عمومی دین می توان شمرد. هر دانشمند دینی به علم چرخه اطلاعات دینی، با جامعه وسیعی از مخاطبان در ارتباط است. آیت ا... فاطمی نیا در این ساحت قامتی رشید داشت که رحلتش اقتضا می کند قلم حتما به بیان جایگاهش تبرک یابد. بنابراین، این نوشته را در ظاهری دوپاره اما در مفهومی به هم پیوسته خواهید خواند.
روابط عمومی را نهادی راهبردی می دانم. دنیایی که تلاش هایش دانش پایه است نیز تعریفی چنین دقیق دارد؛ علم مدیریت چرخه اطلاعات. ویکی پدیا هم تعریفی چنین ارائه می دهد؛ روابط عمومی مجموعه ای از اقدامات و کوشش های حساب شده ای است که هر سازمان برای برقراری ارتباطات مؤثر و هدفمند با گروه هایی که با آن در ارتباط اند، انجام می دهد. روابط عمومی توجیه کننده رفتار سازمان و مسئولان آن نیست، بلکه تبیین کننده مأموریت ها و فعال کننده ظرفیت ها برای هم افزایی توان هاست. در جبهه جدیدی که رهبر معظم انقلاب برای دفاع از حقیقت گشوده اند نیز روابط عمومی ها در خط
مقدم هستند.
باید با روایت درست، عرصه را بر روایت های دشمن ساخته و نادرست تنگ کنند؛ با بیان صادق، گزاره های دروغ را از سکه بیندازند. کاری که علمای دینی مانند آیت ا... سیدعبدا... فاطمی نیا در حوزه فرهنگ دینی به خوبی انجام می دادند. باتوجه به کارنامه علمی و عملی ایشان، می توان گفت که استاد در جهاد تبیین پرچم دار بود و در بیان معارف الهی زبانی گویا و اثرگذار داشت. نور در کلامش جاری بود و جان را چراغان می کرد. همچنین، مردم را به اخلاق می خواند و خودش قبل از دعوت، بدان شیوه زیست کرده بود.
اگر سخنش بر دل می نشست، از آن رو بود که از دل برمی خاست. چندده سال در مشهدالرضا، پای منبر ایشان می نشستیم و شأن استادی داشتند برای همه ما.یادم هست که از نگاه کاسب کارانه پرهیز می دادند و انجام خیر را برای ثواب، نمی پسندیدند و قریب به مضمون می فرمودند کار خوب را برای خود خوبی و توسعه آن در جامعه انجام دهید، پاداش آن هم می رسد. بر احترام به خانواده تأکید می کرد و خود درنهایت لطافت آن را انجام می داد. او مردم را عزیز می داشت و برای توسعه معرفت می کوشید و به تنهایی در اندازه نهادی بزرگ برای بسط معارف می کوشید تا جایی که می توان ایشان را روابط عمومی فرهنگ دینی دانست.

شهرآرا / 3666 / سه شنبه 27 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12891/349509

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 13:17  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زمان امروز برپایه علم است و زبانِ امروز هم به دانش توانا و گویا می شود. این گزاره را با گزاره ای دیگر می توان چنین کامل کرد که؛ در جهانی که همه قواعدش را بر اساس علم تعریف می کند نمی توان "چرخه اطلاعات" را جز به این قواعد تعریف کرد و یا حتی نگاهی غیر علمی به آن داشت. وی کی پدیا روابط عمومی را چنین می بیند و تعریفی این گونه در برابر آن می گذارد؛ "روابط عمومی (به انگلیسی Public relations که به اختصارpr  خوانده می شود) به علمِ مدیریتِ چرخهٔ اطلاعات، مابینِ یک فرد یا سازمان، (اعم از بازرگانی و اقتصادی و دولتی یا سازمان مردم‌نهاد)، با عموم اطلاق می‌گردد." یعنی روابط عمومی یک علم است. بالاتر از آن که آن را یک مهارت بدانیم هرچند مهارت هم هست که چون با دانش غنی شود، دامنه موفقیت آن توسعه ای احترام برانگیز خواهد یافت. هر سازمان و نهاد که بخواهد بدرخشد و توفیقات خویش را بگستراند قطعا به یک "روابط عمومی دانش پایه و حرفه ای" نیاز دارد. به دیگر تعریف روابط عمومی بخشی موثر در تولید اقتدار سازمانی است که با کمترین هزینه می تواند بیشترین فایده را برای نهاد و سازمان خویش کسب کند. این چیزی است که مدیریت مدرن بدان باور دارد برخلاف مدیریت های سنتی که معمولا روابط عمومی را در حد اطلاعیه چسبان یا همراه مدیر در مراسم، فرو می کاستند. چون این اتفاق می افتاد، عملا بستر برای واگذاری این جایگاه به خویش و قومی که فاقد دانش و مهارت بود فراهم می شد. شانِ تنزل یافته این بخش راهبردی کار را به آنجا می رساند که اگر به فرد توانمندی پیشنهاد مسئولیت در این بخش- نه کار در این مجموعه- می شد، نه تنها نمی پذیرفت که کسرِ شان خویش می پنداشت. در مدیریت توسعه گرا و دانش پایه اما روابط عمومی به مثابه چشم و زبان و حتی مغز عمل می کند و چنان که وی کی پدیا تصریح می کند،" روابط عمومی عبارت است انتقال و تجزیه و تحلیل اطلاعات و نظرات مدیریت مؤسسه به مخاطبان ان و انتقال تجزیه و تحلیل اطلاعات این گروه ها به مدیریت به منظور ایجاد همسویی و هماهنگی در علایق و منافع." به واقع، در نگاه حرفه ای و ناظر به آینده، "روابط عمومی مجموعه‌ای از اقدامات و کوشش‌های حساب‌شده‌ای است که هر سازمان برای برقراریِ ارتباطاتِ مؤثر و هدفمند با گروه‌هایی که با آن در ارتباط‌اند انجام می‌دهد." توفیق در این عرصه عملا به موفقیت سازمان می انجامد. در نگاهی فراسازمانی هم می توان دانشِ روابط عمومی را به ظرفیتِ نخست درخطِ مقدمِ جهاد تبیین تعبیر کرد. در هنگامه ای که دشمنان بر غبار آلودگی فضا می کوشند. غبار زدایی از فضا، اولین بایستگی انقلابی است. ارائه روایت صادق و دست اول از حوزه ماموریتی ها نهاد، دست ما را در جنگ روایت ها بالا می برد. این نبرد را که پیروز شویم در تحکیم پایه های اقتدار نظام، گامی چند جلو می افتیم. موفقیت در این عرصه کلان، توفیق در عرصه های خرد تر حوزه سازمانی را هم به دنبال می آورد. این فرایند را می توان به برق رسانی به شهر تشبیه کرد که چون شهر روشن شود همه خانه ها هم روشن خواهد شد اما اگر نگاه ها جزئی شود و هرکس برای روشن کردن خانه خود بکوشد معلوم نیست همه شهر روشن شود. کلان باید نگاه کرد وسازمانی عمل نمود تا موفیقت تمام ساحتی حاصل شود. توفیقی که هم سازمان ما را در جایگاه احترام برانگیزی می نشاند و هم کشور ما را. چه می خواهیم از این بالاتر؟

ب / شماره 4753 /  سه شنبه 27 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14010227.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 13:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 دولت، انحصارشکن باشد

 به ازاي توليد هر خودرو 70 ميليون ضرر مي‌دهيم! اين را شيدايي، عضو هيئت ‌مديره سايپا گفته و چنين توضيح داده است که: در 3 سال گذشته قيمت نهاده‌هاي توليد خودرو 7 برابر شده اما قيمت خودرو 3 برابر شده است. الآن توليد هر خودرو به‌طور متوسط 70 ميليون تومان براي سايپا زيان دارد. جمع‌بندي هم کرده است اين مقام خودروساز که شکاف قيمت فروش و قيمت تمام شده باعث شده که ضرر تلفيقي سايپا 58 هزار ميليارد تومان شود.
با خواندن اين خبر اولين گزاره‌اي که از گلوي قلم بر کاغذ نقش بست اين بود که راضي به ضررتان نيستيم. کلا جمع کنيد تا بيشتر ضرر نکنيد در اين بازار انحصاري و بي‌رقيب. اين را هم که از افرادي چند شنيدم جالب بود که، حالا که ارز را "مردمي‌سازي!" کرديد انحصار را برداريد و واردات را هم "مردمي‌سازي" کنيد! انحصارشکن باشيد آقاي دولت! در مردمي‌سازي يارانه‌‌ها که خيلي از مردم حذف شدند، شايد در مردمي‌سازي‌هاي ديگر، همه به حقشان برسند. اصلا چرا يک دفعه همه چيز را مردمي‌سازي نکنيم؟ حالا که تيغ جراحي دست دولت است و توانا به اين مهم هم هستند، بيايند و انحصار‌‌ها را بشکنند. بتِ اصلي که بايد شکسته شود در همين ميدان است. بتِ انحصار که بشکند، رقابت به وجود مي‌آيد و بازار خود را با عرصه نو چنان تنظيم کند که به واقع شاهد مردمي‌سازي ظرفيت‌هاي ملي باشيم. چرا واردات فلان محصول بايد در تيول فلان فرد باشد؟ چرا هرکس بخواهد به واردات فلان محصول بپردازد، پشت سدِ فلان اسم و فلان شخص، گير مي‌کند؟ نمي‌خواهيم هيچ‌کس ضرر کند، نه سايپا و نه هيچ‌کس ديگر. تا حالا هرچه ضرر کردند بس است. انحصار‌‌ها را بشکنيد. راه را باز کنيد تا هرکس به فراخور توان خود در واردات بکوشد و با تلاش خود در اين وادي سهمي از بازار داشته باشد. در صادرات هم انحصار نباشد. همه ايراني هستيم برخي‌‌ها ايراني‌تر نيستند که کليد‌‌ها را در جيب داشته باشند. انحصار را برداريد، حصار‌هاي خود ساخته که فرو بريزد، بازار هم به ثبات مي‌رسد و مردم هم فرصت مي‌کنند طعم آرامش را بفهمند. دنيا از "مردمي‌سازي" اقتصاد ضرر نکرده، ما هم از فوايد آن برخوردار خواهيم شد. مگر چه کم داريم از دنيا؟

جمهوری اسلامی / شماره 12258 / دوشنبه, ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه اول و 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=281165

http://jepress.ir/archive/pdf/1401/02/26/3.pdf

jepress.ir/archive/pdf/1401/02/26/14010226.pdf

 خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1631569

اتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/676452/

عصرایران / https://www.asriran.com/fa/news/839878/

آفتاب / https://aftabnews.ir/fa/news/771724/

سلام نو / https://www.salameno.com/news/55357415/

تابناک / https://www.tabnak.ir/fa/news/1119004

شفقتنا / https://fa.shafaqna.com/news/1372258/

اعتمادآنلاین / https://www.etemadonline.com/fa/tiny/news-551979

تیتر24 / عرشه آنلاین / فردابورس / پژواک پیام / خبربان / خبرفارسی / نمرنیوز / اصلاحات پرس / تیترکوتاه / قطره / خبرآنلاین منیبان / روزنیوز/ نیوزین/ رشت20 / خبرکاوی / و...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

فهم زمانه گونه‌ای بایستگی است که انسان باید خودش را بدان تجهیز کند. هرچه «ابن‌الوقت»بودن مذموم و ناپسند است، «فرزند زمان خویشتن»بودن ارزش است؛ ارزشی که به‌سان سکه رایج در همه‌جای جهان و در همه دوره‌ها به آن توجه می‌شود. قرارگرفتن ما در زمان کنونی و در رویارویی با چالش‌هایی که نوبه‌نو می‌شود، اقتضا می‌کند که با فهم زمانه و وضعیت ایجادشده، «فرزند زمان خویشتن» باشیم. این البته به‌معنای تسلیم وضعیت شدن نیست، بلکه راه اصلاح امور و بهبود وضع چنین اقتضائاتی دارد. اگر بخواهیم این راهبرد کلان را «خرد» کنیم، به این نتیجه خواهیم رسید که خودمان را مدیریت کنیم و اقتصاد و میانه‌روی را در بازار سرلوحه قرار دهیم. همچنین، با تدبیر به‌روزشده خرید کنیم و از افتادن به هیجانات آرامش‌سوز بپرهیزیم. این موج هرچند بلند به‌نظر می‌رسد، فرو خواهد نشست. ضرر را کسانی خواهند کرد که در ازدحام هیجانات، در استرس‌نشینی مدام گرفتار فرسایش می‌شوند. مدیریت امور و تدبیر منزل به‌شیوه درست، رسم مؤمنان است، چنان‌که امام‌علی(ع) در خطبه193 نهج‌البلاغه نیز بدان توجه می‌دهند: «فالمتقون فیها هم أهل الفضائل، منطقهم الصواب و ملبسهم الاقتصاد و مشیهم التواضع، غضوا أبصارهم عما حرم ا... علیهم؛ پس پرهیزگاران را در این جهان فضیلت‌هاست. گفتارشان به صواب مقرون است و راه‌ورسمشان بر اعتدال و رفتارشان با فروتنى آمیخته است، از هرچه خداوند بر آن‌ها حرام کرده است.» اگر بخواهیم دریافتی به‌روزشده از این خطبه به‌دست دهیم، باید گفتار را حتی پندار را به‌سمتی ببریم که صواب و خیرش برای همگان باشد. منطق خیرخواهی هم اقتضا می‌کند به توجیه هرگز قلم نزنیم، سخن نگوییم و کاری نکنیم، بلکه با تبیین به‌دنبال روشن‌سازی اوضاع باشیم. درست ببینیم، بحق تحلیل کنیم و مسئولان را هم برای حل مشکلات همراه باشیم. منطقی چنین منطقه ما را با هزینه کمتر از مشکلات عبور می‌دهد. برای زندگی خودمان در کنار رسالت نقد اوضاع، تکلیفی فردی هم داریم؛ همان‌که از آن به تدبیر منزل و مدیریت معیشت می‌توان یاد کرد. این هم چیزی است که در سخن علوی «ملبسهم الاقتصاد» بیان شده است. ما به میانه‌روی در امور توصیه شده‌ایم. راه درست هم همین است. در تفریط نشستن و از افراط سر در آوردن، جامعه را میان فقر و اتراف قرار می‌دهد و مردمان را به فقیر و مترف تبدیل می‌کند. حال آنکه این هردو گزینه باطل است. باید با رفتار مقتصدانه و میانه‌روی و با درایت در امور، راه را به‌سوی فردای بهتر باز کنیم. در این هندسه، تواضع به‌عنوان نوعی پیشران در تعامل مردم و مسئولان مطرح می‌شود. آقایان باید این فضیلت اخلاقی را به‌عنوان ضرورت زمام‌داری بپذیرند و متواضعانه با جامعه سخن بگویند و با تبیین درست به زبان صادقانه، همگان را همراه کنند که همه فرزند ایران هستیم و جانمان به انقلابی گره خورده است که معطر به خون 240هزار شهید است. این سه‌گانه که محقق شود، بر حلال‌اندیشی از هرچه در موضع غیرحلال باشد، چشم خواهیم پوشید و دیده در فضایی بینا خواهیم کرد که ایمان را به زندگی درآورد. باری، وضعیت سخت و دشواری‌ها فراوان است، اما با تدبیر می‌توان منزل را از مسیر سیلاب‌های استرس و اضطراب خارج کرد. به این مهم توجه کنیم.

شهرآرا / 3665 / دوشنبه 26 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12887/349491

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1401/2/26/12887_121105.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بخشیدن پیش از آنکه به معنای برداشتن بار از دوش دیگری باشد، سبک کردن بار کسی است که به بزرگواری می بخشد. بار که سبک بشود، بال هم سبک می شود و زندگی به شیرینی پرواز می شود. به همین دلیل است که اهل معرفت تأکید می کنند که «گاهی برای رهاشدن از زخم های زندگی باید بخشید و گذشت.» این گذشت خود بسان مرهم نهادن بر زخمی است که اگر باز بماند، عفونت پیدا می کند.در دسترس دیگران باشد، نمک سودش می کنند. مگر بارها تجربه نکرده ایم این رفتار دیگران را که چون ببینند کسی از دیگری دلخور است، این را تا دشمنی عمیق می کنند؟ آیا این کمتر از نمک سودکردن زخم عوارض دارد؟ بله، می دانیم بخشیدن کسانی که از آن ها زخم خورده ایم، کار بسیار سختی است، ولی از این هم سخت تر و ده ها بار سخت تر و پرعوارض تر، این است که هر صبح چشمانمان را با کینه باز کنیم و شب با قهر و کینه ببندیم.سخت تر از سخت این است که «آدم های خاطرات تلخ را زنده نگه داریم.» این باعث می شود که زندگی خود را به مزرعه کاشت و داشت و برداشت تلخی و بداحوالی تبدیل کنیم. اینکه «در ذهن خود هر روز محاکمه شان کنیم»، نه تنها کار را به سامان نمی رساند، بلکه چنان از ما انرژی می گیرد که به بی سروسامانی گرفتار شویم.اگر از این وادی عبور نکنیم، رنگ آرامش را نخواهیم دید. اگر خواهان زیبایی هستیم، باید از زشتی ها فاصله بگیریم. اگر می خواهیم احوالمان خوب شود و خوش احوالی روزی جامعه هم بشود، به این نکته ظریف توجه کنیم که «گاه، چشم ها را باید بست و از کنار همه بدها و بدبودن ها گذشت.» زیبا می گوید سهراب سپهری که «چشم ها را باید شست/ جور دیگر باید دید.» این جور دیگر دیدن را به قاعده مهر و صلاح و اصلاح باید تنظیم کرد تا خوبی فراگیر شود و همه از خوبی یکدیگر بهره مند شوند. این برای زندگی خیلی بهتر است.

شهرآرا / 3665 / دوشنبه 26 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12887/349424

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


این را گفته ام که کسی نمی تواند دیگری دشنام دهد. در حقیقت ذات پلشت خود را در کلام نمایان می کند. به دیگر عبارت می توان گفت، هرکس در شان خود سخن می گوید و کلمات، نقش بند شخصیت خود اوست. آنکه "بد" می گوید، بدی پندار خود را عیان می کند و آنکه سخن به خیر و صلاح دارد، خویشتن خودآگاه خود را ترسیم می کند. به واقع، حکایت همان ضرب المثل مشهور است که اگر هزار بار هم بخوانیم و بشنویم باز تازه است؛ "از کوزه، همان برون تراود که دراوست" جز آن هم نمی تواند بیرون دهد. مومن مراقب است که کوزه وجودش جز به شهد، پُر نشود تا جز شیرینی از او نتراود. این نه فقط رسم فصل آرامش که شیوه بایسته به گاه ناآرامی هم هست چنان که در کلام امیر سخن، امام على، عليه‌السلام،  درس می گیریم كه؛ وقتی قنبر می خواست به كسى كه به او ناسزا گفته بود، ناسزا گويد، به او فرمودند:  "آرام باش قنبر! دشنام گوى خود را خوار و سرشكسته بگذار تا خداى رحمان را خشنود و شيطان را ناخشنود كرده و دشمنت را كيفر داده باشى. قسم به خدايى كه دانه را شكافت و خلايق رابيافريد  مؤمن پروردگارِخود را باچيزى همانند بردبارى و گذشت‌ خشنود نكرد و شيطان را با حربه‌اى‌ چون‌خاموشى به خشم نياورد و احمق را چيزى مانند سكوت درمقابل او كيفر نداد." اگر آن روز، مخاطب امام، قنبر بود، از آن لحظه که کلام در بیان امام حدیث شد، مخاطبانش به تعداد همه آدم های آن روز و امروز و فردا ها قرار گرفتند. یعنی خود ما امروز مخاطب کلام امام ایم و چقدر هم شفابخش است این نسخه در روزگار ما که زبان های ناپالوده بسیاراند و فضا برای ناپاکیزه گویی فراوان دارند. اگر قرار باشد به جواب هر سبک گوی بدزبانی برخیزیم، جامعه در ازدحام بدی ها فرو خواهد نشست. چنان که دشت های تشنه زیر پای خود را خالی می بینند و فرو می نشینند. اگر در برابر بدی دیگران، گزینه بدی را قرار دهیم، جا برای خوبی ها تنگ خواهد شد. سنت دین و راهی که قرآن به ما نشان می دهد سلام است و به کرامت گذشتن. جاهلان را باید سلام داد و برایشان آرزوی سلامتی کرد تا از جهالت به در آیند و لغو گویان را باید به کرامت گذاشت و گذاشت تا شاید به راه آیند. گاهی هم سکوت، بهترین شیوه مواجهه است با این آدم ها. اگر بفهمند شکننده تر از دشنامی که داده اند دریافت می کنند که ضرب المثل ایرانی دیرسالی است که تعلیم مان می دهد که جواب ابلهان خاموشی است. اگر نمی توانیم به قاعده سلام رفتار کنیم، خاموشی را برگزینیم تا بدی نتواند در جامعه شعله بکشد.

ب / شماره 4752 /  دوشنبه 26 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14010226.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دلم سوخت. می گفت جرات ندارم بروم نانوایی، یک نان بگیرم. توصف که می ایستم، زبان باز می کنند برخی ها. کار از تیکه و کنایه گذشته و رسیده است به توهین های آشکار به این و آن. نمی توانم جواب بدهم. درست نمی دانم بد گویی را حتی در برابر بد گفتنِ دیگران. قصد توجیه هم ندارم و زبانم هم برای اقناع به داده ها و اطلاعات توانمند نیست.

باید به سکوت برگزار کنم و در خود فرو بریزم. این فقط حکایتِ صف نان نیست که در هر جا که جمعی باشد همین است حتی اتوبوس واحد. موی سیاهی در سر و رویش نبود. پیرمرد فرهنگی و خوش اخلاقِ ما زنگ زده بود تا از ماجرای حقوق تامین اجتماعی بپرسد. می گفت: واریزی اش به اندازه سال قبل است. برایش توضیح دادم که چه لطفی در حق ما دارد دولتِ محتم که روز های مان را با تزریق استرس، طولانی تر می کند! گفتم ما در طول دوران کار هیچ رابطه ریالی با دولت نداشتیم اما حالا که بازنشسته شدیم، اختیار سپرده ما را به دست گرفته دولت و باید افزایش سالانه ای که هیئت مدیره تامین اجتماعی تصویب کرده است، تایید کند تا احکام اصلاح و حقوق ها به روز شود اما هنوز خبری نیست از همت دولت. خب، برنامه های اولویت دارتر دارند.

چه اهمیتی دارد یک جمعیت ۱۲-۱۳ میلیونی بازنشسته و خانواده هایشان چه استرسی را تحمل می کنند؟ نوبت که برسد حتما جواب خواهند داد! پیرمرد نجیبِ قصه ما، از فهرستِ یارانه هم حذف شده بود می گفت: روزی ام را خدا می رساند اما من دریافتی آنچنانی ندارم که دردهک ۱۰ قرار بگیرم. مگر به یک بازنشسته چقدر می دهند، خودشان نمی دانند؟ گفتم حاجی شما در شمار “مترفین” هستید، خبر ندارید! بیشتر به او برخورد چنان که به من برخورد وقتی شنیدم که در دهک ده قراردارم و در شمارِ مترفین! چنان که آن مقام محترم گفت! کاش- لااقل- ملاک ها و شاخص های دهک بندی را شفاف اعلام می کردند تا این همه سئوال برای مردم پیش نیاید. ما که در تلطیف فضا و اقناع خود و دیگران به ضرورت این طرح تلاش می کنیم.

به او گفتم ان شاالله دولت محترم در جلسات آینده، افزایش مستمری را تصویب خواهد کرد و معوقات آن هم پرداخت خواهد شد. دیر و زود دارد به قول قدیمی ها فقط خدا کند امسال سوخت و سوز نداشته باشد! چند دهه همکار بودیم لذا به شوخی گفتم فعلا به همان بد و بیراهی که “می دهند” خوش باش تا نوبت دادنِ افزایش حقوق برسد. یارانه را که حذف کردند. خندید پیرمرد اما من دلم خیلی سوخت. برای او و همه لب های سوخته ای که آش نخورده اند!

صبح مشهد / یکشنبه, 25 اردیبهشت , 1401 / ساعت: : 18:31

https://sobhmashhad.ir/1401/02/25/46396/

انصاف نیوز / پنجشنبه 29 اردیبهشت 1401

http://www.ensafnews.com/346943/

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زبان فارسی برای ما فقط یک «زبان» نیست، حتی اگر «مادری»اش بدانیم. زبان فارسی برای ما تنها ادبیات هم نیست، حتی اگر آن را بن مایه فرهنگ بخوانیم و به شعر شاعرانش، فخر و شکوه این زبان را به رخ جهانیان بکشیم و با حافظ، گوته را اندازه بگیریم. با سعدی، از شکسپیر بگذریم و با فردوسی، هومر و همه حماسه سرایان جهان را جا بگذاریم و با مولوی، حسرت دیگران را برانگیزیم. زبان فارسی همه این ها را در خویش دارد اما باز این همه زبان فارسی نیست که فارسی، مرز های «خانه پدری» را هم نگهبانی هوشیار و «آرش رفتار» است. فارسی را باید تاریخ هم بدانیم و جغرافیایمان را هم با آن تراز و هویت و اندیشه مان را هم با آن تبیین و تعریف کنیم. آنچه ابوالقاسم فردوسی را در جایگاه حکیم می نشاند و خلقی را قانع می کند که- به روزگاران- به حکمتش، معرفت افزون کنند، نقش ممتاز او در احیا و نگهداشت زبان فارسی است؛ گران سنگ میراثی که ما را در شمار ثروتمندترین ملل از نظر فرهنگ قرار می دهد. چیزی که برای بسیاری از کشور های صاحب تاریخ هم حسرت آفرین است. آنان زبان و هویتشان را از دست دادند؛ چون «فردوسی» نداشتند. ما سربلند ماندیم؛ چون ابوالقاسم را داشتیم که به حکمت، سرحدات زبانی و معرفتی ما را حفظ کرد. آنچه امروز هم باید بدان اهتمام داشته باشیم، توجه به زبان به عنوان شبکه ای از بایستگی ها و فرزانگی هاست. حصر آن فقط در مرز های ادبی، کفران این نعمت هویت ساز است. به این مهم توجه می کنیم که زبان و ظرفیت های حماسه ساز آن در روزهای سختی که بر کشور رفته، چونان ارتشی بزرگ و سپاهی پرفر و شکوه به میدان آمده و از جغرافیای وطن دفاع کرده است. اسطوره هایی که فردوسی خلق کرد، نه فقط در گذشته های دور که در انقلاب و دفاع مقدس نیز حضوری بشکوه و فاخر داشته اند. تقابل کاوه آهنگر با ضحاک ماردوش که تابلویش را به یاد داریم، فقط نقاشی نشد تا تقابل انقلاب حق را دربرابر رژیم باطل به چشم بکشد. رسم شد تا ترسیمی صریح باشد از آنچه اتفاق می افتاد و باید بماند. کاوه، ضحاک را شکست تا ضحاک ها تجدیدحیات نکنند. مارهایی که از مغز منافع ملی خورش می خوردند، مردند تا هیچ بیگانه ای نتواند به منابع زیر پای ما، نگاه بیندازد. درفش کاویانی برخاست تا پرچم عزت ملی در اهتزاز باشد. در دفاع مقدس هم اکسیر شتاب دهنده «چو ایران نباشد، تن من مباد» و شخصیت سازی فردوسی، ظرفیت بایسته ای بود که درکنار توان شایسته مذهبی، دشمن شکار می شد. کمان99 که یادآور کمان آرش بود، جواب قاطع نیروی هوایی ما در دومین روز جنگ بود با 200جنگنده بمب افکن، به متجاوزانی که دچار توهم شده بودند. به جرئت می توان گفت که زبان فارسی و حماسه های شاعرانش، در دفاع از مرز های وطن و تولید قدرت فرامرزی ایران، جایگاهی فاخر دارند. از این منظر می توان توسعه زبان فارسی را به مثابه تولید ظرفیت برای ارتقای امنیت ملی هم دانست. این نکته را هم می توان به تاکید یادآوری کرد که برای اقتدار ملی و امنیت حداکثری حتما باید به زبان فارسی توجهی برنامه مند داشت. تبیین دقیق و همه شمول رهبر فرزانه انقلاب از فردوسی و حکمت ها و اسطوره سازی هایش، ما را به این مهم هدایت می کند که برای امروزمان و تقویت روحیه ملی و انقلابی، از اسطوره های فردوسی به عنوان یک منبع استفاده کنیم. تعریف اسفندیار به جوان حزب اللهی در کلام معیار حضرت ایشان، عیار دیگر حکمت ساخته های شاهنامه را مشخص می کند تا بتوانیم به این نکته تصریح کنیم که انقلابی ترین کار، بازسازی اسطوره ها در عینیت جامعه است.

شهرآرا / 3664 / یکشنبه 25 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12883/349332

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ابوالقاسم فردوسی، یک نام نیست هرچند به حکمت پیش نویس شده باشد. دیگرانی را هم به درستی حکیم خوانده اند. آنچه فردوسی را متمایز و ممتاز می کند، نقش بی بدیل او در احیای زبانی است که هویت یک ملت را به مانایی رسانده است. فقط زبان را در این "سال سی" زنده نگه نداشته است که "عجم" را "زند" کرده است به معنای تام و تمام کلمه "بدین فارسی".  هویت ملی را نگهبان شده است و مرز های جغرافیایی را نیز پاسداری بزرگ است. اسطوره هایی که او ساخت، فراتر از زبان، زمان  و زمینِ ما را هم نگهبان شده است. کیست که نقش حماسه را در "ایران بانی" در طول تاریخ نادیده انگارد؟ کیست که سهم ارجمند فردوسی را در انقلاب و دفاع مقدسی که ما خود تجربه کرده ایم از یاد ببرد؟ ما با نبرد کاوه با ضحاک، انقلاب را به پیروزی رساندیم. در دفاع از وطن، پا به پای رستم، سنگر به سنگر رفتیم. فردوسی عنصر ملیت راه با فرهنگ ناب شیعی، غنی سازی کرد تا هسته غیرت ملی و دینی، توامان با شکافت خود اقتداری تولید کند که در برابر هیچ قدرتی، سر خم نکند. رهبر فرزانه انقلاب به زیبایی اسطوره های فردوسی را به روز رسانی می کنند آنجا که می گویند:" فردوسی آن وقتی‌‌‌که از اسفندیار تعریف می‌‌‌کند، روی دین‌‌‌داری او تکیه می‌‌‌کند. می‌‌‌دانید که اسفندیار یک فرد متعصبِ مذهبیِ مبلّغ دین بوده که سعی کرده پاک‌‌‌دینی را در همه جای ایران گسترش بدهد. تیپ اسفندیار، تیپ حزب‌‌‌اللهی‌‌‌های امروز خودمان است؛ آدم خیلی شجاع و نترس و دینی بوده است؛ حاضر بوده است برای حفظ اصولی که به آن معتقد بوده و رعایت می‌‌‌کرده، خطر بکند و از هفت‌‌‌خان بگذرد." باری، می تونیم در سیمای "سیاوش" پاکی و نجابت جوان ایرانی را ببینیم که پاک زیستن را ، یوسفانه رفتار کردن را، الگویی تمام باشد. با تاسی به مشابهت سازی حضرت آیت الله خامنه ای از اسفندیار به جوان حزب اللهی، می توان سیاوش را هم جوان انقلابی دانست که پاکی را زیست می کند. به عهد خود وفادار است حتی در برابر تورانیان. گویی فردوسی، وفای به عهد امیر مومنان در برابر شام را دارد برای مان فارسی سازی می کند. با این مشابهت سازی است که به ظرافت نگاه رهبر انقلاب می رسیم که "این شاهنامه‌‌‌ی فردوسی در مقابلمان است. شما خیال می‌‌‌کنید که اگر در شاهنامه‌‌‌ی فردوسی چیزی برخلاف مفاهیم‌‌‌ اسلامی وجود داشت، این‌‌‌قدر در جوامع اسلامی جا می‌‌‌افتاد؟ شما می‌‌‌دانید که در این نسل های گذشته، مردم ما چقدر دینی بوده‌‌‌اند. در کدام خانه و کدام ده و کدام محله، شاهنامه نبود یا خوانده نمی‌‌‌شد؟ همه جا می‌‌‌خواندند و منافاتی هم با مفاهیم اسلامی نمی‌‌‌دیدند." منافاتی ندارد که به واقع داریم معارف دینی را از زبان و در رفتار اسطوره های فردوسی می خوانیم. حکمت هم یعنی همین که فردوسی ما را به شناخت سره از ناسره راه می نماید. بهمن را به یاد آوریم که چه خیرخواهانه اسفندیار را پند می داد که با رستم به خواسته گشتاسب رفتار نکند. رستم را به یاد آوریم که ایران را از جان عزیز تر می شمارد و در دفاع از آن در برابر هر دشمنی، همه خطر ها را به جان می خرد. آیا امروز به حکمتی چنین و اسطوره هایی چنان احتیاج نیست؟ هست، فراوان تر از پیش هم ما به آنان نیاز داریم. خواندن شاهنامه، قصه خوانی نیست، الگو یابی و سرمشق گیری است. مگر نه این که توران به وسعت جهان کفر در برابر ماست؟ باید رستم را در خویش بارور سازیم تا ایران عزیز را یاور باشیم، همین!

ب / شماره 4751 /  یکشنبه 25 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14010225.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:21  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هم برای خوش شدن دل خودم و هم تبرک یافتن قلم، می‌خواهم از سلوک شهدا بنویسم. شاید مسئولان محترم هم بخوانند یا از زبانی دیگر بشنوند. این برای خودشان هم خیلی خوب است! شاید به یادشان آید که قرار ما چه بود. حواسشان از این طرف و آن طرف جمع قراری باشد که با مردم داشتیم.
این بار از زبان یک شهید درباره منش شهید دیگر می‌نویسیم، شاید یادمان بماند که مردم را به چه درِ باغِ سبزی خواندیم. چه بهشتی را وعده دادیم اما... امان از دستِ این «اما» که وقتی به میدان می‌آید کار را خراب می‌کند. اصلا این بار بگذریم از این «اما»‌ی معلوم‌الحال تا حالمان بیشتر خراب نشود.
به شهد کلام شهید جان را حلاوت بخشیم به این سخن که شهید حمید ربانی نوغانی می‌گوید: شهید علی جهان بین از هم رزمان ما بود؛ در موقع خوردن، غذای محدودی می‌خورد. می‌گفتیم: «شما که می‌خواهید کار بکنید، بالاخره باید یک مقدار بدنت را بسازی که بتوانی در آینده کار کنی.» می‌گفت: «بیشتر خوردن مسئولیت می‌آورد، می‌ترسم بخورم و نتوانم کار کنم و آن موقع پیش خدا مسئول هستم.» می‌گفت: «این بیت‌المال است که من دارم مصرف می‌کنم و اگر نتوانم کار مفیدی انجام دهم، آن موقع پیش خدا مسئول هستم.» علی جهان بین همین بود که شهید ربانی روایت کرد. من او را از نزدیک می‌شناختم. اهل معنا بود و اهل عمل. دعای سماتش به راه بود و در کربلای5 هم حماسه‌اش ماندگار. زخم بر تن از بیمارستان فرار کرد و خود را به خط رساند و روی لودر نشست برای زدن خاکریز و کربلایی شد. او باورش را زندگی می‌کرد. کلامش حق بود و حق‌نما. چقدر خوب است که این جملات را مثل رسم‌الخط بالای همه صفحات زندگی مان بنویسیم و تمرین کنیم تا سبک زیستی ما به شهدا نزدیک شود. فقط حرف شهدا در بیت‌المال نیست که در «مال‌البیت» و داشته‌های خود هم همین رسم را در نظر داشتند. چنان که عزیزی از راویان دفاع مقدس در جلسه‌ای از شهید هادی شعبانی می‌گفت. جوانمردی که معنای فتوت بود. خودش یتیم بزرگ شد. بچه‌هایش هم. یعنی اول همسرش به رحمت خدا رفت و او با این که خیلی‌‌ها به او می‌گفتند به جبهه نرو و بمان پیش فرزندانت، تکلیف خود را در جبهه می‌دانست و رفت. در جبهه هم حواسش به همه چیز بود. وقت حقوق که شد، 500 تومان برای خودش برداشت و 1700 تومان دیگر را داد به یک نفر و گفت: فلانی قرار است ازدواج کند. دستش تنگ است، بده به او. یعنی حتی برای بچه‌هایش نفرستاد. او یک دوچرخه هم داشت و نوشت که حالا من جبهه هستم و از آن استفاده نمی‌کنم. دوچرخه را بدهید به فلانی که برای رفتن به سر کارش وسیله‌ای ندارد!
بله، چنین بودند که شایستگی شهادت یافتند و الا هر کسی که نمی‌تواند شهید بشود. کاش مسئولان بخوانند و بیاموزند. کاش خود ما نسل دفاع مقدس در همین صراط می‌ماندیم. نمی‌خواهم قصه تلخ شود. به اندازه کافی تلخ هست کام مردم به خاطر غبار برخاسته از فاصله ما با سبک زندگی شهدا. فقط یادآوری شد تا به یاد داشته باشیم ما مردم را با این سبک زندگی به انقلاب دعوت کرده بودیم. قرار بود چنین باشیم اما... خدا رحمت کند حمید آقای باکری را. چقدر دقیق رصد کرده بود بعد از جنگ را: «دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند، در غیر این صورت زمانی فرا می‌رسد که جنگ تمام می‌شود و رزمندگان امروز سه دسته می‌شوند. دسته‌ای که به مخالفت با گذشته خود برمی‌خیزند و از گذشته خود پشیمان می‌شوند. دوم، دسته‌ای که راه بی‌تفاوت را بر می‌گزینند و در زندگی مادی غرق می‌شوند. سوم، دسته‌ای که به گذشته خود وفادار می‌مانند و احساس مسئولیت می‌کنند که از شدت مصایب و غصه‌ها دق خواهند کرد. پس از خداوند بخواهید با رسیدن به شهادت از عواقب زندگی پس از جنگ در امان بمانید...» اما روزی نشد. خدا امروز و فردامان را بخیر کند.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۲۵۶ / شنبه, ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه 3 / خبر/ چ2

https://jepress.ir/?newsid=280982

http://jepress.ir/archive/pdf/1401/02/24/3.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 12:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

وضعیت را همه می‌دانیم. احوالمان چندان خوش نیست، اما ما مردمان روزگار سخت هستیم. پیش از این هم فرازوفرودهای بلندتر را از سر گذرانده‌ایم که سختی‌های امروز در برابرش به تبی چنددقیقه‌ای می‌ماند. قصد فهرست‌کردن دشواری‌های پیشین را ندارم که امروز روز دیگر است و به‌قاعده نو باید گفت و نوشت. فکر می‌کنم برای عبور از وضع امروز، به فهم نوشده از امروز، درک دشواری‌ها و محدودیت‌ها و به صبر راهبردی نیاز داریم. به امید استراتژیک محتاجیم و هم‌افزاشدن توان‌ها و همدل‌شدن اراده‌ها! به این نکته هم توجه می‌کنیم که توقعات را باید با ظرفیت‌ها تراز کرد. ظرفیت‌ها را اما تا می‌شود باید افزایش داد تا توقعات منطقی ما را برای داشتن زندگی مؤمنانه و درخور شأن ایرانی برآورده کند. برای این هم مسئولان باید همه تلاششان را وقف خدمت کنند، آن‌هم در هندسه برنامه‌ریزی راهبردی. نمی‌شود توقع داشت همیشه مردم صبر کنند، اما متولیان امر تمام‌قد در میدان نباشند. در برنامه‌ریزی راهبردی نیز بی گمان عنایت خواهیم داشت که راه‌های طولانی را هم باید با قدم‌های کوتاه و سنجیده پیمود. «طی‌الارض اقتصادی» ناممکن است. به امید معجزه ماندن، ما را بر سفره هیچ اعجازی نخواهد نشاند. ایمان ما را به تلاش و توکل می‌خواند. عقلانیت به طراحی برنامه‌های کلان حکم می‌کند. کلان‌برنامه‌ها هم البته باید از ریزبرنامه‌ها تشکیل شود، درست به‌اندازه ظرفیت تحملی جامعه. مردم ما هم الحمدلله نشان داده‌اند که وضعیت کنونی را می‌فهمند. این مسئولان محترم هستند که باید با درک وضعیت جامعه، بهترین راهکار را برای برون‌رفت از مشکلات انتخاب کنند. انقلابی‌ترین کار هم برای امروز، یافتن راه بهتر است. این است که با کاهش هزینه‌ها باید بیشترین فایده را برای جامعه رقم بزنیم. بی‌شک مردم هم همراه می‌شوند. راه این‌هم نه در توجیه که در اطلاع‌رسانی دقیق و اقناع افکار و اذهان است. فکر می‌کنم نسبت ما با این وضعیت باید همان باشد که استاد علی صفائی‌حائری پیش‌تر‌ها گفت، وقتی مشکلات فراوان می‌شد. گویی حرف دیروز او نسخه امروز نیز هست؛ در برابر مشکلات، «توجیه، حماقت است و تضعیف، جنایت است و تکمیل، رسالت. وظیفه همگی ما تکمیل است، نه تضعیف خوبی‌ها و نه توجیه خرابی‌ها، بلکه تکمیل رسالت ماست.» دلیل این نگاه را هم ایشان در جوابی که به نهضت آزادی داد، چنین تصریح کرد که «مادام که حکومتی از اهدافش چشم نپوشیده و تخفیف نداده حتی در زیر فشارهای سیاسی و دخالت‏ های جاسوسی و نظامی و تحمیل جنگ و صلح قد خم نکرده و به جایی وابسته نشده است، مادام که اهداف دست نخورده‏ اند، باید با حکومت همراه بود، حتی اگر تو را کنار گذارده باشد. باید در کنار مشغول بود و نیاز میان‏ دارها را تأمین کرد. اگر حکومتی از هدف چشم نپوشید، باید همه نارسایی‏ هایش را به دوش کشید و بدون توقع دست به کار شد و عذر اینکه نمی‏ گذارند، نیاورد، چون برای کارگر بدون چشمداشت، همیشه میدان کار هست و ما تجربه‏ ها کرده‏ ایم.» بله، میدان کار هست و رسالت ما هم در این میدان تکمیل است. اگر مسئولان با تدبیر و تلاش همه جانبه «تکمیل» کنند و ما رسانه ای ها با تحقیق و تدقیق و اقناع به رسالت خود بپردازیم، قطعا مردم هم مؤمنانه در میدان خواهند ماند که خودشان صاحبان انقلاب و کشور هستند. قطعا موفقیت با ما همراه خواهد شد که به وعده خدا، ایمانی تمام داریم و «ان مع العسر یسری» را تجربه ای نیکو داریم.

شهرآرا / 3663 / شنبه 24 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه اول و آخر

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12879/349248

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1401/2/24/12879_121033.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دربرابر داشته هایمان مسئولیم و باید پاسخگو هم باشیم. قاعده کار هم همین است که بپرسند از ما که داشته ها را چگونه غنی سازی کردید؟ آیا به فرصت برتر رسیدید؟ آیا توانستید آنچه دارید، افزون کنید؟ حداقل توانستید سرمایه دراختیار را حفظ کنید؟ هر علامت سوال که در ذهن ما قرار می گیرد، یک پاسخ روشن می خواهد؛ پاسخی به گستره حیاتمان. حضرت استاد صفایی حائری(ره) درست و دقیق می گوید که: «همه این ها بازخواست دارد. دست من، چشم من، گوش من، عمر من، فکر من، عقل من، وهم من، تخیل من، اگر هرکدام در محضر حق، از من بپرسند که با ما چه کرده ای، اگر بگویند که ما را سالم تحویل گرفتی، ولی ضایع کردی، چه می گویم؟ ذلیل می شوم.»ما هرکدام را باید به بهترین شکل استفاده کنیم. برکت زندگی هم یعنی همین که این نعمت ها را شکوفا کنیم. چشم را به خوب دیدن، گوش را به خوب شنیدن، عمر را به شکوفا شدن، عقل را به خردورزی و... باید غنی سازی کرد و در راستای استغنای مومنانه به کار بست. ما به «وهم» هم یک جهان تامل بدهکاریم.این قوه، خلق نشده است تا ما را به اسارت اوهام بفرستد. باید مراقب باشیم که از این ظرفیت چطور استفاده می کنیم. استفاده درست ما را پرواز می دهد اما دریغ نسبت ما و این ظرفیت چنان که استاد می گوید، این است: «وهم به جای اینکه عامل فراست و دقت شود، به احتمال های نیش غولی تبدیل شده است تا چیزهایی را از جایی درآورد و به جای دیگری بچسباند که بیا و ببین! جز اینکه انسان خودش را رنج دهد و خرد و خسته نماید و اعصابش را ضایع و دیگری را مبتلا کند، هیچ چیز دیگری را برایش ندارد.» این یعنی به نابودی کشاندن استعداد. یعنی به آتش کشیدن سرمایه، یعنی تولید هیچ از کیمیایی که می تواند همه چیز بسازد. واقعا «این وهم و تخیل و تفکر و عقل و ترازو را داده ایم، اما چه چیزی به دست آورده ایم؟ با خانواده خود، با برادر و خواهر، با پدر و مادرمان که خسته اند و محروم و مبتلا، چه کرده ایم؟»
این مرکب راهوار را به انجماد کشانده ایم. معلوم است که فردا باید پاسخ بدهیم. اما اگر امروز به این مسئله فکر کنیم، به شکوفایی خود ما خواهد انجامید تا در فردای معهود، مسئولی سربلند باشیم دربرابر نعمت های خدادادی. چنین باد ان شاءا...!

شهرآرا / 3663 / شنبه 24 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12879/349245

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اعتماد به نفس یک صفت پسندیده است. یک مولفه موثر در موفقیت انسان. گوهری ارجمند، که می تواند بازار زندگی را رونق دهد. توفیق را هم به سوغات آورد. جامعه خوانی و رصد انسان های موفق هم به ما می گوید که راه رسیدن به جایگاه شایسته دقیقا از کوچه" اعتماد به نفس" می گذرد. گرانمایه اکسیری که دیگر ظرفیت های حلب مانده را هم طلا می کند. کسی که به این قدرت، مسلح باشد می تواند مصلحانه آن را به اقتدار تبدیل کند. اقتداری چنین هم زندگی فرد را نجات می دهد و هم زندگی دیگران را به پرتوی از بهشت، مزین می کند. کسی که به نوع سازنده "اعتماد به نفس" رسیده باشد می تواند همان تک گلی باشد که بهار را آغاز می کند.چندی پیش در پایگاه خبری راسخون از قلمِ حسن مانیان می خواندم که " برای نیل به موفقیت هیچ مقدمه‌ای مقدم‌تر از خودباوری و اعتماد به نفس نیست. شخصی که اعتماد به نفس ندارد اگر چه همه امکانات برای او فراهم باشد، وقت کافی هم داشته باشد، باز هم نمی‌تواند به موفقیت نهایی دست پیدا کند؛ زیرا خودباوری ندارد، اعتماد به نفس ندارد و سرتاسر مسیر سُست می‌شود، پایش می‌لغزد  اگر به زمین هم نخورد با برزمین خورده تفاوت چندانی نخواهد داشت. فردی چنین مدام گرفتار این انگاره است که؛ «نکند که اشتباه می‌روم و این مسیر، مسیر موفقیت نیست و...»  به تردید افتادن همان و از تکاپو افتادن نیز همان. نتیجه هم معلوم است  و به قولِ قدیمی ها، واضح و مبرهن است که این، موجب عقب ماندن می‌شود. در نهایت نیز به رها کردن و متوقف ماندن کار خواهد انجامید. اما اگر اعتماد به نفس با مولفه های منطقی شکل بگیرد، می تواند قوه پیشران فرد و جامعه می تواند باشد. به دیگر معنا هم می توان اعتماد به نفس را باور به ظرفیت هایی دانست که حضرت خداوندگار علی اعلا در وجود انسان به ودیعت گذاشته است تا با کشف استعداد های خود، معدن و منابع تعبیه شده در وجود را بیابد و شکوفا کند. ظرفیت هایی که اگر ناشکوفا بماند معنای واقعی "کفران نعمت" خواهد بود. البته باید به این نکته ظریف و باریک تر از مو هم توجه داشت که "اعتماد به نفس" استاندارد های خود را دارد که اگر از آن غفلت کنیم و بشود "اعتماد به سقف" توهمی مخرب در ذهن فرد خواهد کاشت که نه تنها او را به موفقیت نخواهد رساند که اسباب شکست و شکسته شدن را هم برای او فراهم خواهد کرد. از این قسم آدم ها هم کم ندیده ایم که با اعتماد صد در صدی پا به میدان گذاشته اند اما چون الزامات پیشینیِ اعتماد به نفس را نداشته اند، پیکر درهم شکسته شان را از میدان به در برده اند. الزاماتی که در قالب دانستن و توانستن مطرح است و باید با آگاهی تام و تمام نسبت به موضوع اقدام کرد.

ب / شماره 4750 /  شنبه 24 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14010224.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

یک هفته است که هر چه تلاش می‌کنم خود را از زیر بار آوار کلمات رها کنم، نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود! چشم می‌بندم، تصاویر رهایم نمی‌کنند. چشم‌باز می‌کنم باز آنچه می‌بینم عذاب افزا می‌شود. شما که غریبه نیستید، مسئولان هم که همه خودی هستند پس اجازه بدهید ماجرا را چنین تعریف کنم؛ از پسری که برای اصلاح موهایش می‌رود ایتالیا تا پسری که هنوز تلویزیون برایش اختراع نشده، پای نمایش می نشیینند و می‌خندند. این را کارشناس هنری می‌گوید در رادیو نمایش. درست ساعت ۱۱:۰۳ دقیقه چهارشنبه هفته پیش! اسم نمایشی که گفت در ازدحام فشار سنگینی که بر قلب و سر می‌آید از یادم می‌رود. سیاه‌بازی بود یا روحوضی. فرقی هم نمی‌کند. او به گستره تاثیر گزاری هنرش می‌پردازد من اما در فاصله وحشتناک طبقاتی گرفتار می‌شوم که یک نفر نه برای درمان که برای اصلاحِ موی سرش به ایتالیا می‌رود و یکی هنوز تلویزیون برایش اختراع نشده است! این را البته جناب کارشناس توضیح می‌دهد که؛ نه این‌که پول تلویزیون را نداشته باشد؛ نه! اصلا نمی‌داند تلویزیون چیست! این هم چند قدم آن‌سوتر است از کسانی که پول خرید تلویزیون را ندارند. چرا باید چنین باشد؟ این دیگر فاصله طبقاتی نمی‌شود اسمش گذاشت فاصله چند جهان متفاوت است. آن‌هم در جامعه ما که قرار بود و هست که بر پایه عدالت شکل بگیرد و فرصت‌ها و ظرفیت‌ها و امکانات به عدالت تقسیم شود پس چه شد؟ جواب بدهند آقایان مسئول که چه کردند که فاصله چنین هولناک شده است؟ عدالت به سخنرانی و شعارهای قشنگ نیست به عمل است که با این گزار ها سراغ گرفتن از آن‌هم نشدنی است. این گرگ‌زاده‌ها از کجا آمده‌اند که به چنین آلاف و الوفی رسیده‌اند و برخی از فرزندان غریب وطن باید چنین گرفتار نداری باشند؟ چرا کسی یقه نمی‌گیرد از این جماعت ؟ چرا راه نمی بنددند بر مسیرهایی که به این بی‌راهه‌ها ختم می‌شود؟ سیاه‌بازی واقعی این جاست. در شکل‌گیری این طبقه فوق اشرافی در بستر شعارهای عدالت‌خواهی و مساوات جویی. این اما نه خنده که اشک همه را درمی‌آورد. ببخشید، کلمات رهایم نمی‌کند. خدا کند روزی خبرهای خوش هم روزی من و نوبت. بشنویم از عدالت، از خوشی مردم، از شادمانی واقعی برای همه. خدا کند…..

نخست نیوز / کد خبر : ۴۱۲۲۷ / پنجشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۱ / ساعت: ۱۲:۰۶

https://nakhostnews.com/?p=41227

نخست / شماره 918 / پنجشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2022/05/n-scaled.jpg

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

می خواهم از زبان شهید با خود امروزمان صحبت کنم. مسئولان هم بشنوند، بد نیست که برای خودشان هم خیلی خوب است. شاید به یادشان آید که قرار ما چه بود. شاید یادمان بیاید که مردم را به چه در باغ سبزی خواندیم. شهید حمید ربانی نوغانی می گوید: شهید علی جهان بین از هم رزمان ما بود؛ موقع خوردن، غذای محدودی می خورد. می گفتیم: «شما که می خواهید کار بکنید، بالاخره باید یک مقدار بدنتان را بسازید که بتوانید در آینده کار کنید.» می گفت: «بیشتر خوردن مسئولیت می آورد. می ترسم بخورم و نتوانم کار کنم و آن موقع پیش خدا مسئول هستم.» می گفت: «این بیت المال است که من دارم مصرف می کنم و اگر نتوانم کار مفیدی انجام دهم، آن موقع پیش خدا مسئول هستم.» چقدر خوب است که این جملات را مثل رسم الخط، بالای همه صفحات زندگی مان بنویسیم و تمرین کنیم تا سبک زیستی ما به شهدا نزدیک شود. حرف شهدا فقط در بیت المال نیست که در «مال البیت» و داشته های خود هم همین رسم را مدنظر داشتند. عزیزی از راویان دفاع مقدس در جلسه رزمندگان اطلاعات وعملیات یگان های رزم خراسان در زمان دفاع مقدس، از شهید هادی شعبانی می گفت؛ جوانمردی که معنای فتوت بود و خودش یتیم بزرگ شد، بچه هایش هم. یعنی اول همسرش به رحمت خدا رفت و با اینکه خیلی ها به او می گفتند به جبهه نرو و بمان پیش فرزندانت، تکلیف خود را در جبهه می دانست و رفت. در جبهه هم حواسش به همه چیز بود. وقت حقوق که شد، 500تومان برای خود برداشت و 1700تومان دیگر را داد به یک نفر و گفت: «فلانی قرار است ازدواج کند. دستش تنگ است، بده به او.» یعنی حتی برای بچه هایش نفرستاد. او یک دوچرخه هم داشت و نوشت که حالا من جبهه هستم و از آن استفاده نمی کنم. دوچرخه را بدهید به فلانی که برای رفتن به سر کارش وسیله ای ندارد. بله، چنین بودند که شایستگی شهادت یافتند، والا هر کسی که نمی تواند شهید بشود. کاش مسئولان بخوانند و بیاموزند!
کاش خود ما نسل دفاع مقدس در همین صراط می ماندیم! نمی خواهم قصه تلخ شود. به اندازه کافی تلخ هست کام مردم به خاطر غبار برخاسته از فاصله ما با سبک زندگی شهدا. فقط یک یادآوری بود که به یاد داشته باشیم ما، مردم را با این سبک زندگی به انقلاب دعوت کرده بودیم. قرارمان این بود که لقمه ای کمتر برداریم تا مردم بهتر زندگی کنند اما انگار برخی ها همه چیز را برای خود می خواهند. چه باید گفت امروز؟

شهرآرا / 3662 / پنجشنبه 22 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12874/349148

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مراقب تسمه تایم خودرو باش. این را از زبان افراد مختلف شنیده بودم. چه مکانیک و متخصص و چه افراد دیگر که خودروی ریو را تجربه کرده بودند. می گفتند هر 70 هزار کیلومتر که کار کرد، حتما باید عوض شود. حتی می گفتند به این کیلومتر اسمی هم کار نداشته باش و زودتر عوض کن. تسمه تایم ابزاری است در برخی خودرو ها که اگر در زمان مشخص، تعویض نشود، خودرو را از کار می اندازد. یک دفعه خاموش می شود. اگر استارت بزنیم، بسیاری از دیگر قطعات را هم آسیب کلی می زند و هزینه ای سنگین روی دست آدم می گذارد. با این که شنیده بودم اما باور پذیر نبود برایم. مثل مرگ می مانست که همه می دانیم اما باورمان نمی شود که روزی نوبت خودما هم خواهد شد. قصه تسمه تایم اما برایم اتفاق افتاد در میانه جاده مشهد به بیرجند، 60 کیلومتر مانده تا گناباد. قبل از سفر می گفتم بروم و برگردم حتما تسمه تایم را عوض خواهم کرد. اما برگشت که هیچ، رفت هم در کار نبود چون در میانه راه تسمه تایم پاره شد و 270 کیلومتر را با بوکسل رفتم در حالی که دوچرخ جلوی خودرو در هوا بود! بعد از آن ماجرا از آن یک ضرب المثل ساخته ام برای خود در حوزه های مختلف و به دیگران هم می گویم که مراقب تسمه تایم باشند. این را حالا می خواهم به مسئولان محترم عرض کنم که با انشاالله و ماشاالله برگزار نکنند. این هجم انبوه گرانی و تورم می تواند تسمه تایم جامعه را پاره کند. - خدا نیاورد ن روز را اما- ما باید مراقب باشیم. بیش از ما کسانی باید هوشیار باشند که تدبیر امور به دست و تصمییم آنان است. واقعیت را همه ما از زبان مردم می شنویم و در رنگ و روی شان- که مثل صورت خود ماست در آینه- می بینیم. جهش هر روزه قیمت ها هم که دارد رکورد ها را یک به یک می شکند. قصه به تار های ریسمان است که یک به یک پاره می شود و اگر به سرعت ترمیم نشود معلوم نیست چه اتفاق خواهدافتاد. شرایط را می فهمیم. حتی با قصه های مگو هم بیگانه نیستیم اما خوب می دانیم که امروز زمان صبر است. یک صبر راهبردی اما این پیش نیازی به نام اقناع راهبردی و تقویم کردن برنامه ها هم دارد. موقت بودن شرایط سخت باید برای همه قابل فهم باشد. چشم انداز روشن روزهای خوب هم باید برای افراد نزدیک بین هم محسوس شود و الا نمی توان توقع داشت مردم به نسیه گوئی ها اعتماد کنند. بدانیم که زمان توجیه گذشته است. باید برای اقناع جامعه همت کرد. راه سومی هم ندارد این. نگذاریم تسمه تایم جامعه پاره شود و الا بسیار پرهزینه خواهد شد حتی اگر بتوانیم دوباره همه چیز را به جای خود برگردانیم. این را جدی بگیرند مسئولان.

ب / شماره 4749 /  پنجشنبه 22 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14010222.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ترسیدم. به هم ریختم. بی‌تعارف حالی داشتم که کمتر برایم تجربه شده بود. عامل این حال هم همین خبری بود که بسیاری را – شاید - خوشحال کرده باشد. همین خبر که سازمان هدفمندی یارانه‌‌ها اعلام کرد: "یارانه‌ حمایتی برای 72 میلیون نفر ایرانی واریز شد/ دهک‌های اول تا سوم 400 هزارتومان و دهک‌های چهارم تا نهم 300 هزارتومان گرفتند." گفتند بعد از صحبت‌های دوشنبه شب رئیس‌جمهور واریز شده است. حوالی ظهر سه‌شنبه که با برخی دوستان ازجمله تنی چند از بازنشستگان تامین اجتماعی صحبت می‌کردم، به جز یک نفر از بازنشستگان، برای 5 نفر دیگر واریز نشده بود. میانه‌بگیر هم بودند و حقوق بالایی نداشتند. از دیگران هم که پرسیدم، حقوق متوسط به پایین کارگری می‌گرفتند اما بازهم برخی‌هاشان دریافت نداشتند. حتی کسانی که در ماه‌های پیش یارانه 45500 تومان را دریافت می‌کردند! بعضی‌‌ها پیامک واریز برایشان آمده بود. به‌هم‌ریختگی ذهنی من و ترسی که گفتم به خاطر واریزنشده‌‌ها نیست بلکه به خاطر واریز شده‌هاست. یعنی 9 دهک و 90 درصد جمعیت کشور که جامعه هدف این یارانه هستند وضعشان از یک میانه‌بگیر تامین اجتماعی و کارگری و کارمندی، وخیم‌تر است؟ تازه اینان که نگرفتند در خوش‌بینانه‌ترین حالت در مرز خط فقر اعلامی هستند. اگر اینان برخوردار شمرده می‌شوند پس وضع اکثریت هموطنان خوب نیست که به عبارت دقیق‌تر، "بد" است. یعنی حالِ کشور ناخوش است حال آنکه هدف عالیه انقلاب، اعتلای انسانی و آبادانی تمام ساحتی کشور بود. قرار هم این بود که دنیاشان را چنان آباد کنیم که آخرت‌شان هم آباد شود.
یک سند هم نوشتیم که قرار بود در افق 1404 قدرت اول اقتصادی منطقه باشیم. چه شد که امروز 90 درصد جمعیت کشور، هشتِ‌شان چنان به گروی نُهِ‌شان می‌شود که بازنشسته میانه‌بگیر، برخوردار حساب شود. جای ترس ندارد این حال، آیا؟
دعا می‌کنیم و هر کاری از دستمان برآید انجام می‌دهیم تا حال ایران خوب شود. آرزوی مستظهر به دعای ما هم همین است که هر روزی که بر مردم می‌گذرد شیرین‌تر و بهتر باشد اما ترسم را نمی‌توانم پنهان کنم. اگر قصه واریزی‌‌ها را ملاک بدانیم واقعا می‌ترسم. تازه این واریزی‌‌ها اگر ادامه هم داشته باشد، با این شتابی که قیمت‌‌ها گرفته‌اند در زمانی نه‌چندان طولانی به سرنوشت 45500 تومانی تبدیل خواهد شد که یک زمانی ارزش داشت.
خدا کند عبور کنیم از این اقتصاد یارانه‌ای. خدا کند برسیم به جایی که همه چیز به فوب خلیج فارس محاسبه شود از قیمت نان و ماکارونی تا بنزین و البته خودرو و حقوق. خدا کند...

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۲۵۴ / چهارشنبه, ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه اول و 3

https://jepress.ir/?newsid=280804

http://jepress.ir/archive/pdf/1401/02/21/3.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تعارف نیست نسبت ها. تعریف دارد، روشن و مشخص و دارای حدومرز. هرکس که نمی تواند خود را امام رضایی بخواند، شاخص دارد، عملی و قابل اندازه گیری. به این تشخص ها اگر متشخص شویم، می توانیم خود را در صف کسانی بدانیم که نماز زندگی را به امامت حضرت رضا(ع) اقامه می کنند. جز این هرچه باشد، تعارف است و خالی از تعریف، چه رسد به معرفت. حال آنکه ما برای رضوی شدن، اول باید معرفت کسب کنیم، بعد در دل بارور و بر زبان جاری سازیم و در گام سوم به رفتار درآوریم. رضوی شدن، ترجمه ایمان است. همان که در شرحش در کلام نورانی حضرت علی بن موسی الرضا(ع) می خوانیم: «الایمان عقد بالقلب و لفظ باللسان و عمل بالجوارح لا یکون الإیمان إلا هکذا.»
با این نگاه است که باید خود را سامان دهیم تا رضوی شویم. از همین منظر است که به فهم تازه در حدیثی دیگر از حضرت رضا نیازمند می شویم، آنجا که می فرماید: «عقل شخص مسلمـان تمـام نیست، مگر اینکه 10خصلت را دارا باشد؛ اولین آن هم این است که از او امید خیر باشد.»؛ خیر در همه شئون آن. اگر کسی دست خالی پیش او دراز کرد، به کرم و سخاوت اجابت کند. اگر رازی را پیش او گفت، چون پاکت مهروموم شده در دل خود نگه دارد. اگر کاری از او ساخته بود، به انجام آن در حق مردم همت کند، حتی اگر کسی این را از او نخواسته باشد. آن که در خیابان می رود و سنگی را اگر دید برمی دارد، به این روایت متصف است. آن که برای بهتر شدن حال مردم تلاش می کند، خیر را معنایی زیبا می بخشد. آن که در خانه اش به روی دیگران باز است و با روی گشاده، امید را در دل مردم شعله ور نگه می دارد، ذیل این تعریف قرار می گیرد. خدا متعالی سازد درجات شهید حجت الاسلام اصلانی را! می گویند در خانه او همواره به روی مردم باز بود و بیش و پیش از در خانه، روی او باز بود و مردم چنان به خیراندیشی و کار وی امید داشتند که وقت و بی وقت، به او مراجعه می کردند. او هم همه توانش را به کار می گرفت تا این امید ها ناامید نشود. آبرویش را به میدان می آورد و میان داری می کرد تا حاشیه نشینان، بیش از فقر اقتصادی به فقر مهر و معرفت دچار نشوند. او و دیگر شهید رمضانی حرم رضوی، حجت الاسلام دارایی، و آن جانباز حادثه، حجت الاسلام پاکدامن، از این جنس بودند. مردم به آنان امید خیر داشتند و اینان هم در تحقق این امید، مجاهدانه کوشش می کردند. یادم هست که می گفتند اینان با 5میلیون تومانی که از آستان قدس می گرفتند، حساب 15میلیونی بدهکاران نیازمند را تسویه می کردند. از دیگران کمک می گرفتند. آبرو می گذاشتند و با تخفیفی که مغازه داران می دادند، بدهی آبرومندان را پرداخت می کردند. «امید خیر» یعنی این. عقل با رفتاری چنین به کمال می رسد و جامعه را هم در مسیر بالندگی چراغ داری می کند. این راهی است که باید رسم زندگی شود. اگر بتوانیم این راهبرد پنج کلمه ای را به رفتار دربیاوریم، زمین برای زندگی جای بهتری خواهد بود. درواقع باید طوری رفتار کنیم که دیگران را به خیر ما امید باشد. این گونه ما را هم به خیر دیگران امید خواهد بود. در شهری که امید سکه رایج باشد، جریان زندگی هم رونق بیشتری خواهد یافت. ما آفتاب نشینان حضرت شمس الشموسیم. شکر نعمتی چنین بزرگ، تبدیل شدن به کانون امید و معدن خیر است. در فضای خیر هم خیراندیشی نتایج پرشماری دارد که همه می توانند از آن بهره مند شوند. به 9مولفه دیگر در نوشته های بعد خواهیم پرداخت، ان شاءا...!

شهرآرا / 3661 / چهارشنبه 21 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12870/349054

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1401/2/21/12870_120960.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روز‌های پر استرسی که همچنان ادامه دارد؛

فیشِ اردیبهشتِ بازنشستگان تامین اجتماعی هم صادر شد و از 20 ام هم مستمری ها واریز می شود. به همان اندازه سالِ پیش. سه ماه اضطراب و استرس، سه ماه وعده های امروز و فردای مسئولان دولتی و کانون های بازنشستگی، سه ماه گزاره هایی نادرست خبری، سه ماه رصد کردنِ خبرگزاری ها و روزنامه ها، سه ماه نگاهِ پر سئوالِ خانواده، سه ماه فرسایش روح و روان. درست از اسفند سال پیش که جلسات شورای عالی کار برگزار می شد برای حقوق کارگران که حقوق بازنشستگاه هم از روی ان نوشته می شود. تا همین امروز که سخت ترین سه ماه زندگی را تجربه می کنیم.

هر جلسه هیئت دولت که برگزار می شود خبر ها را می خوانیم و هیچ به علاوه یک دنیا اضطراب تا جلسه بعد روی سرمان آوار می شود. مانده ایم تا کی تصویب می شود که از جیبِ خودمان چقدر برداریم! ماکه از بودجه سهم نداریم. برای برداشت از سودِ سپرده ما هم دولت تصمیم می گیرد! در دوران اشتغال، کارگر بودیم و رابطه ای با دولت نداشتیم حالا که بازنشست شده ایم دولت برای ما تصمیم می گیرد. یک روز دست در جیب ما می کند و چند صدهزار میلیارد تومان برمی دارد. یک روز جیب ما را به روی دست خودمان می دوزد. یک روز هم می شود این روز های پر استرس.

خیلی این ایام به ماجرای خود و دوستم فکر می کنم. خواندنی است این قصه. شما هم بخوانید؛ نگرانش بودم. بیمه نبود. بارها گفتمش که به فکر فردا باش خودت را بیمه کن. بازنشستگی دارد، حقوق دارد، آرامش خاطر می آورد. می خندید و می گفت من به فکر فردا هستم نگران من نباش. بعد که من بازنشست شدم و اولین حقوقم را گرفتم، رفتم سراغش و گفتم ببین این فیش من! چقدر گفتم خودت را بیمه کن! او هم پیامک واریز یک مبلغ به حسابش را نشانم داد که چیزی از دو برابر حقوق من بیشتر بود. گفتم چیه این؟ گفت: اجاره مغازه است. پولی که تو به بیمه می دادی من برای این مغازه دادم. حالا این اجاره اش، آن هم خود مغازه. هرسال هم نه فقط اجاره اش بالاتر می رود، قیمت خودش هم کلی افزایش پیدا می کند. فردا هم که سرم را بگذارم زمین، می ماند برای بچه ها و آن ها را از جا بلند می کند. تو که بمیری چه؟ چیزی برای بچه هایت می ماند؟ جوابی نداشتم. دیدم او خیلی بیشتر از من به فکر فردا بوده است. الان هم اجاره اش را می گیرد بدون این که منتظر رفع ویرگول اشتباهی و جلب نظر این و آن و تایید در هیئت مدیره و هیئت دولت باشد. بی انکه نیاز داشته باشد حق خود را گدایی کند یا برای گرفتن حقوق خود جلوی این سازمان یا آن نهاد تجمع کنند و یک نفر هم هین صحبت، کمرشان را بگیرد و بکشد پایین! حالا می بینم من ضرر کرده ام و فایده را او برده است.

انتخاب / کد خبر: ۶۷۵۵۵۹ / سه شنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۴۰۱ / ساعت: ۰۰ : ۱۶

https://www.entekhab.ir/fa/news/675559/

ب / شماره 4748 /  چهارشنبه 21 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14010221.pdf

انصاف نیوز / http://www.ensafnews.com/345484/

روز نو / https://roozno.com/fa/news/524198/

صبح مشهد / https://sobhmashhad.ir/1401/02/20/46324/

نوید تربت / http://www.navidtorbat.ir/fa/News/17631

خراسان رضوی / شماره : 4963 / چهارشنبه ۲۱ ارديبهشت -۱۴۰۱/ صفحه آخر / 

http://khorasanrazavi.khorasannews.com/newspaper/page/20933/4/278521/0 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 16:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما مسئولیم. خیلی بیشتر از اینکه درباره دیگران مسئولیت داشته باشیم، باید دربرابر خود و ظرفیت های وجودی خویش پاسخگو باشیم. بیش از همه دربرابر خود مسئولیم. در همین دنیا هم زندگی و روزگار -با زبان بی زبانی- از ما سوال دارند و فردا بی شک ما را پشت میز پاسخگویی خواهند نشاند و از نعمت های دراختیار خواهند پرسید. آیا به آن توسعه و برکت داده ایم؟ آیا آن را نابود کرده ایم؟ آیا بهترین ها را دریافت و به بدترین ها تبدیل کرده ایم؟ از همه این ها خواهند پرسید.خدا بیامرزد حضرت استاد صفایی حائری را! همواره به هشدار بود کلامش برای امروز و فردا. صدایش بیدارباش بود برای ما. گاه حتی ما را به تماشای حیوانات و تامل در رفتارشان می خواند که به غریزه، عرضه زندگی خود را نشان می دهند. می گفت: «آن ها با غریزه می فهمند که چه بخورند، ولی ما با غریزه که هیچ، با تربیت هم به آن نرسیده ایم؛ با چشم وهم چشمی، هر کثافتی را می خوریم و بعد هم با نوشابه قورتش می دهیم و آروغ می زنیم و باد می آوریم. نمی دانیم چه باید بکنیم.» معلوم است که تا ندانیم، توانستنی هم در کار نخواهد بود. این دانستن هاست که بستر را برای طراحی، مهیا و توانستن را ریل گذاری می کند، لذا «باید در این وجود تاملی شود که چگونه سازمان یابد؟ اعضا و جوارح آن چگونه باشد؟ چشم و دست و زبان و... چگونه باشند؟»ما اما -بیشترمان- به این علامت های سوال پرتکرار اصلا فکر نمی کنیم. به قول استاد «تمام کارهای ما از روی عادت است. غذا خوردنمان، خوابیدنمان و... به صورت یک عادت درآمده و بدون تقدیر است.» حال آنکه تقدیر و فهم آن است که اندازه ها را مشخص می کند و ما را به سوی فردا به حرکت درمی آورد. ما اگر اندازه خود را ندانیم، چگونه خواهیم توانست زندگی خود را طراحی کنیم؟وقتی بدون اندازه، خیاطی کردن، به هدررفت پارچه و انرژی و انباشت هزینه های بی فایده می انجامد، نداشتن اندازه زندگی چه خسارت هایی به بار خواهد آورد؟ باید تامل کرد. باید از تامل، راه به تدبر برد و با انجام مسئولیت در قبال خویشتن به زندگی برکت داد.

شهرآرا / 3660 / سه شنبه 20 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12866/348953

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 13:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

یکی می گفت، ما چنان با اضطراب به فردا می اندیشیم که امروز مان را هم خراب می کند! حکتی در کلامش بود که آدم را به فکر وامی داشت. واقعا بسیاری از ما ساعت ها به کلماتی فکر می کنند که هرگز برزبان نخواهد آمد و در غم و اندوه روز های نیامده و مصائب ایجاد نشده می نشینند که هیچ دستی نمی تواند بلندشان کند. واقعیت این است که راه را اشتباه می رویم که این قدر اضطراب ما را به در و دیوار می کوبد. در تجزیه و تحلیل شرایط دچار خطا می شویم که چون به ترکیب می رسد، امان مان را می برد. اگر چشم از خود برگیریم و اهل معنا را ببینیم خواهیم دید حتی وقتی در کنار ما، در کانون بحران هم ایستاده اند، در اوج آرامش اند. قرار دارند. بی تابی نمی تواند لرزه در ارکان وجودشان بیاندازد. انگار به فهمی از حضور حضرت ابراهیم(ع) در آتش رسیده اند که گلستان را می توانند زندگی کنند. اینان کلاس درسند. باید آرامش را از آنان کپی کرد و در زندگی خود و دیگران به اشتراک گذاشت. تمرین از این دست نوشته می تواند زندگی ما را هم خوب کند. مگر نه این که نوشتن از روی سرمشق، مشق نوشته های ما را هم زیبا می کند؟ بپرسیم و نسخه ای که می گویند را به عمل، بپیچیم تا نتیجه اش را ببینیم. یادم هست چندی پیش، جایی خواندم که فردی- شاید چون مای بحران زده- از بزرگی پرسید راز همیشه شاد بودنت چیست؟ آن اهل معرفت هم کریمانه بایستگی های ماجرا را در اختیارش گذاشت و گفت:" دل بر انچه نمی ماند نمی بندم" پس وقتی از دست برود، به بحران نمی خورد چه از قبل خود را برای چنین روزی آماده کرده است و روزگارش، سیاه نمی شود. آن بزرگ دومین راز را هم چنین گفت که: "فردا یک راز است نگرانش نیستم" چه راز به وقت خود گشوده خواهد شد. چرا باید غصه قصه ای را خورد که هنوز نوشته نشده است؟. این را هم در ادامه افزود که؛ "دیروز یک خاطره بود حسرتش را نمی خورم" بخوریم هم دردی دوا نمی شود که درد هم روی درد اضافه می کند. کم نیستند کسانی که امروز و فردای خود را در حسرت دیروز، فنا می کنند. آیدی هم ندارند. عاقل می گذرد از حسرت نشینیی چنین خسارت بار بلکه به امروز خود می پردازد و برای موفقیت، لحظه ای را هم فروگذار نمی کند. امروز را از ثروتی راکد به سرمایه ای زایا تبدیل کنیم تا نتیجه اش را تکثیر خوبی ها در زندگی باشد.

ب / شماره 4747 /  سه شنبه 20 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14010220.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 13:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تسمه‌تایم، ابزاری است در برخی خودرو‌‌ها که اگر در زمان مشخص تعویض نشود، خودرو را از کار می‌اندازد. یک دفعه خاموش می‌شود. اگر استارت بزنیم، بسیاری از دیگر قطعات را هم آسیب کلی می‌زند و هزینه‌ای سنگین روی دست آدم می‌گذارد. من به این بلا مبتلا شده‌ام که می‌گویم. در سفر هم بود. می‌گفتم بروم و برگردم حتما تسمه‌تایم را عوض خواهم کرد. این را هم براساس شنیده‌‌ها می‌گفتم و الا دانش فنی نداشتم. می‌گفتم ان‌شاالله در برگشت. اما برگشت که هیچ، رفت هم در کار نبود چون در میانه راه تسمه‌تایم پاره شد و 270 کیلومتر را با بوکسل رفتم! بعد از آن ماجرا از این واقعه یک ضرب‌المثل ساخته‌ام برای خود در حوزه‌های مختلف و به دیگران هم می‌گویم که مراقب تسمه‌تایم باشند.
این را حالا می‌خواهم به مسئولان محترم عرض کنم که اداره کشور را با ان‌شاالله و ماشاءالله برگزار نکنند. این هجم انبوه گرانی و تورم می‌تواند تسمه‌تایم جامعه را پاره کند. - خدا نیاورد آن روز را اما - ما باید مراقب باشیم. نگوئیم در فرایندی زمان‌دار و با برنامه‌های کلان، درست می‌شود. مردمی که برای نانِ امروز خود مانده باشند نمی‌توانند برای ششلیکِ نسیه صبر کنند. قصه نخواستن نیست که اگر بخواهند هم نمی‌توانند. با این شرایط، فرصت نمی‌یابیم بهار را تجربه کنیم که کُمبزه با خیار بیاید و خیلی چیز‌های دیگر! گوشت رفت، مرغ پرواز کرد، به ماکاورنی دل خوش بودیم که این هم – بی‌آنکه پر داشته باشد - از سفره ما مردم کوچه و خیابان، پرواز کرد. این روز‌‌ها که از ضرورت صبرِ راهبردی می‌گوئیم، می‌شنویم که می‌دانیم حتی می‌خواهیم اما دیگر درتوان مان نیست. کاش به ازای توقع صبر راهبردی، شاهد تدبیر راهبردی و برنامه‌ریزی راهبردی هم باشیم. نمی‌شود توقع داشت همیشه مردم صبر کنند، راه‌های طولانی را هم باید با قدم‌های کوتاه و سنجیده پیمود. برنامه‌های کلان باید از ریز برنامه‌های همراستا تشکیل شود. طی‌الارض اقتصادی ناممکن است. وعده هااگر در زمین تحقق نیابد وعده‌دهندگان را زمین‌گیر می‌کند. به ویژه که تحمل‌‌ها کم و کمتر می‌شود. مثل ریسمانی که تار‌هایش کم شده باشد، پاره شدن یک تار هم به چشم می‌آید. مراقب باشند مسئولان و با افکار عمومی ارتباط بگیرند. نه به زبان توجیه، نه با ادبیات اتهام به این و آن و خواندن نسخه کهنه متهم‌سازی دولتِ سابق، نه با ربط دادن مشکلات به تارموی دختران و غفلت از بد عملکردنِ از ما بهتران، نه با طلبکاری از زمین و زمان بلکه به سبکِ اقناعِ مردمان. توجه داشته باشیم که پیش نیاز صبر راهبردی، اقناع افکار عمومی و برنامه‌ریزی راهبردی است. در کناراین، به سکوتِ تاکتیکی هم نیاز داریم. لذا خیلی از تریبون‌‌ها را باید خاموش کرد و برخی از پرگویان اتهام‌زن را باید به مرخصی فرستاد تا با نابه‌جاگوئی سوهان روح مردم نشوند. این جوری راحت‌تر می‌شود سختی‌های توان فرسا را به امید فردای بهتر از سر گذراند. با این همه، مراقب تسمه‌تایم صبرِ جامعه باشیم و باشند حضرات که صبر اگر اقیانوس هم باشد، سرانجام نقطه پایانی دارد.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۲۵۲ / دوشنبه, ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه اول و 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=280649

http://jepress.ir/archive/pdf/1401/02/19/3.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما دربرابر خود و شهر خود و کشور خود تکلیف داریم. دیدن ضعف ها و نق زدن و غر زدن، نه تنها چاره کار نیست، بلکه زمینه را برای بیچارگی ما فراهم می کند. باید پی اصلاح برخاست. همه توان ها را هم افزا کرد و با موانع، علمی و قدرتمندانه مقابله کرد. خدا بیامرزد حضرت آیت ا... صفایی حائری را! نگاهش بسیط بود و همه جانبه. از خودسازی فردی می گفت تا جامعه ای که ساختنش را وظیفه داریم. هیچ گاه چشم بر موانع و سختی ها نمی بست، بلکه همه را به بیداری و تامل و تدبر برای حذف موانع فرامی خواند.این سخن اوست که: «واقعیت امر این است که باید از موانع و مشکلات مَرکب ساخت. در جامعه ای که ابتلاها آمده، امراض آمده، سیاهی ها آمده، همین ها موضوع کار تو هستند.»
یعنی باید هر مانع را، هر مشکل را یک فرصت بسازیم برای عبور از خود آن و دیگر مشکلات. بزرگان ما هرگز از مشکلات نهراسیدند، بلکه با هرس درخت اراده بر آن غالب آمدند.به گفته استاد در تفسیر سوره ضحی، «مشکلات، بدی ها و سیاهی ها، موضوع کار رسول است، نه مانع کار او. اینجاست که خدا نیز با رسول خود وداع نمی گوید و او را رها نمی کند: «والضحی و اللیل اذاسجی ما ودعک ربک و ما قلی»؛ که وداع و رهایی آنجاست که رسول کار خود را رها کرده باشد. «و کدام رسول را می توان سراغ گرفت که کار خود را رها کند؟»
او آمده است تا زمینه های رهایی انسان از مشکلات و مصائب را فراهم کند. چالش های فرارو برای او بسان مرض برای مریض، {است که مشکل و} سخت است، ولی برای طبیب، موضوع کار اوست. وقتی مریضی را پیش دکتری می آورند، طبیب نمی گوید چرا مریض را پیش من آورده اید؟نمی تواند فرار کند که باید از مریض استقبال کند. باید سعی کند ریشه مرض را بیابد و تمام عواملی که این مرض را ایجاد کرده است، بررسی کند تا او را درمان نماید.» اهل نظر و آگاهان امور، وظیفه بیدار کردن دارند نه غر زدن، نه شانه خالی کردن، نه به راه خود رفتن و کشور را و مردم را با مشکلات تنها گذاشتن. وظیفه همه ما تعاون بر خیر است و چه خیری بالاتر از رفع مشکلات مردم؟ ما از تعاون و همراهی بر اثم و عدوان نهی شده ایم و چه گناهی بالاتر از ناامیدسازی جامعه؟

شهرآرا / 3659 / دوشنبه 19 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12862/348861

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جهل بزرگترین دشمن آدمی است. نادانی دره ای است که همیشه دهانش باز است برای بلعیدن انسان. اگر نتوانیم جهل را شکست دهیم، بی شک ما را خواهد شکست چه جهل باشد در برابر دنیا و چه نادانی در برابر خودمان. اتفاقا این مهمتر است. به واقع، نشناختنِ خویش ما را گرفتار هزار مصیبت می کند. اگر به شناخت خود می رسیدیم نه تنها بر مشکلات غالب می آمدیم که به شناخت خدا هم می رسیدیم. این که حاصل می آمد، خلیفه الهی هم برای ما معنا می یافت و برای رسیدن به آن، در صراط فلاح و اصلاح گام بر می داشتیم. جاودانیاد استاد حائری صفائی، همواره به این شناخت توصیه می کرد چنان که در صفحه 20 کتاب حرکت هم می نویسد: " شروع حرکت تو که ضرورت حرکت از آن مایه می گیرد از لحظه ای است که می فهمی از همه ی چیزهایی که با آن ها مأنوس هستی بزرگتری. بزرگتری،چون آنها به تو ختم شده اند.تو میوه ی این درختی وهیچ وقت به ریشه وخاک وسنگ برگشت نخواهی کرد." این شناخت است که ما را در مسیر بایسته قرار می دهد و چنان که در صفحه 187 همین کتاب می خوانیم، " این مهم نیست چه داری و در چه موقعیتی هستی. مهم این است که دارایی­های تو چه­قدر بازدهی داشته است و در موقعیت­ها چه ­نوع موضع­گیری داشته­ای.آدمی محکوم شرایط و موقعیت­ها نیست که فرزند انتخاب خویش و زاده موضع­گیری­هاست." می تواند و باید موقعیت ها را بسازد. می تواند و باید مسیر ها را به سمت بهتر شدن تغییر دهد. می تواند و باید خود را از اسارت شرایط به در آورد و بر آن امیر شود. این توان را دارد. به واقع وقتی از دل کوه جاده باز می کند و خود را به آن سوی سلسله جبال فراز شده می رساند، در رابطه با خویشتن هم می تواند کار های بزرگ کند. می تواند بر همه عوامل کوچک سازی انسان غلبه نماید. استاد در صفحه 19 کتاب ارجمند عاشورا نیز همین خط را پی می گیرد و ما را با ظرفیت های وجودی مان به این کلام توجه می دهد که؛ "انسان می تواند رشد خود را آغاز کند و شکل خود را بیابد،اما عواملی در درون و در بیرون،او را مسخ می کنند و او را به شکلی دلبخواه در می آورند. این ها آن گونه که می خواهند انسان را می سازند، نه آن گونه که باید. انسان باید بر اساس استعدادهایش شکل بگیرد، نه بر اساس هوس­هایش. وبا  این دید،کسی می تواند به شکل دادن انسان دست بزند که از استعدادهای او، و از قلمرو استعدادهایش،آگاهی داشته باشد." آن هم خداست. انسانی که به این شناخت و درک شان خویش برسد می تواند جان جهان شود. می تواند خدا را خلیفه باشد. به معنای دقیق کلمه به گونه ای که زمین، عطر ملکوت بگیرد. بدانیم خداوند برای ما ظرفیتی چنین بزرگ قرار داده است. باید با غنی سازی خویش به شناخت و معرفت، به این شان برسیم....

ب / شماره 4746 /  دوشنبه 19 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14010219.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نامش یادم نمانده است، اما کلامش را خوب به‌یاد دارم که می‌گفت: جامعه نخبگانی جامعه‌ای نیست که نخبگانی در آن زندگی و فعالیت کنند (حتی به تعداد زیاد) بلکه جامعه‌ای را می‌توان نخبگانی دانست که بستری برای نخبگی و پرورش نخبگان فراهم کرده باشد. همان‌جا به ذهنم رسید که می‌شود این گزاره را برای موضوع «دانش‌بنیانی» هم وام گرفت و گفت جامعه دانش‌بنیان به جامعه‌ای گفته نمی‌شود که چند بنگاه و گروهی از فعالانش در این حوزه فعال باشند، بلکه جامعه‌ای را می‌توان به وصف دانش‌بنیانی متمایز و ممتاز خواند که بستری برای «دانش‌بنیان‌شدن» فراهم کرده باشد؛ جامعه‌ای که نگاه کلانش را در این ساحت تنظیم کند. فکر می‌کنم شعار و راهبرد سال که رهبر فرزانه انقلاب اعلام کردند، نگاهی چنین را معنا می‌دهد و فضایی چنان را هم می‌طلبد. اگر این نگاه عملیاتی شود، خواهیم دید که جامعه هم بدان اقبال نشان خواهد داد و فعالان حوزه‌های متعدد خودشان را با این قاعده تنظیم و بدان تجهیز خواهند کرد. نکته‌ای که می‌تواند ما را به این رویکرد مشتاق‌تر کند، این است که توجه کنیم در بسیاری از علوم هرچه بکوشیم، به دنیای پیشرفته نمی‌رسیم، اما در حوزه علوم نوپدید با تکیه بر فعالیت‌های دانش‌بنیان می‌توان مسیر را یافت و به شتاب حرکت کرد. این را هم به‌نوعی در حوزه نانو و سلول‌های بنیادی و... آزموده‌ایم و در صف اول صاحبان صنعت‌های مرتبط قرار گرفته‌ایم. این موفقیت را می‌توانیم با عزمی جزم توسعه دهیم. نگاه دانش‌بنیان شاه‌کلید موفقیت‌های فرداست که امروز باید آن را به‌دست آورد. غفلت از این مهم ما را فرسنگ‌ها از قافله پیشرفت جهانی عقب می‌اندازد، چه اینکه آنان به‌شتاب در حرکت‌اند و سستی در این امر عقب‌ماندگی ناگزیری را نصیب ما می‌کند. بر این اساس، می‌توان «دانش‌بنیان‌شدن» را از واجبات حکمرانی مطلوب شمرد و به کمک آن دیگر معضلات اقتصادی‌اجتماعی و حتی سیاسی‌امنیتی را رفع کرد. اشتغال از این جمله است که در کنار دانش‌بنیان‌شدن در بیان رهبر معظم انقلاب بدان تصریح شده است. تولید اگر دانش‌بنیان و اشتغال‌آفرین شود، نه‌تنها اقتصاد که فرهنگ و اخلاق جامعه را هم پشتیبانی می‌کند. همه بر این امر واقفیم که «کار» در نفس خودش ارزشمند است. اشتغال راه را بر آسیب‌های مترتب از بیکاری می‌بندد. اگر در آمار جرائم تأمل کنیم، خواهیم دید که بخشی بزرگ از آن را کسانی رقم زده‌اند که «بیکار» بوده‌اند. «آدم بیکار» همچنان که در ضرب‌المثل فارسی داریم، «جادوگر» می‌شود و از جادوگر هم هر کاری برمی‌آید! اشتغال مهم است تا جایی که اگر بتوانیم همه امور را به ماشین بسپاریم و با ربات‌ها کارها را سامان دهیم، باز نباید چنین کنیم و باید انسان‌ها را به‌کار بگیریم. موضوعی که در جوامع پیشرفته نیز بدان توجه می‌شود. آنان با وجود داشتن دانش رباتیک مناسب، فضا را برای اشتغال انسان بازمی‌گذارند. ما بیکاران فراوانی داریم و شایسته است تولید با تکیه بر دانش‌بنیان بسترساز اشتغال بیشتر شود. این می‌تواند از شمار لشکر فربه‌شده بیکاران بکاهد. کاستن از این لشکر به‌اندازه افزودن به لشکر فعالان مهم و حیاتی است.

شهرآرا / 3658 / یکشنبه 18 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12859/348835

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1401/2/18/12859_120837.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 12:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

می ترسم برای فردای زمین، برای فرداهایی که در تقویم کشورمان در راه است. یک تهدید بالقوه دارد هر روز بزرگ تر می شود که اگر نتوانیم آن را مدیریت کنیم، بی شک ما را زمین خواهد زد. هیچ اغماضی هم در کار نیست. حرف از مسائل سیاسی نیست. قصه این دولت و آن دولت هم نیست. اگر پیش تر ها به مثل می گفتیم همه در یک کشتی نشسته ایم و سلامت همه ما به سلامت کشتی وابسته است، امروز باید بگوییم همه بر یک پهنه جغرافیایی زیست می کنیم که زندگی ما بسته به یک محیط زیست است. من خیلی ترسیدم وقتی صحبت های علیرضا شهیدی، رئیس سازمان زمین شناسی و اکتشافات معدنی، را در خبرگزاری ها خواندم.به ویژه این قسمت که «ایران وارد یک دوره خشک سالی سی ساله شده که می شود گفت از حدود ۲۰سال پیش شروع شده و اکنون آثار این دوره خشک سالی را مشاهده می کنیم.» با یک حساب سرانگشتی باید 10سال دیگر، بدتر از این روز ها را تجربه کنیم. تازه اگر بعد 10سال، بخل آسمان بر زمین به پایان برسد. برخلاف ادعای برخی ها که دوسه سال پیش، خشک سالی را تمام شده می پنداشتند و دیگران را -که مثل آن ها فکر نمی کردند- به اتهام های عجیب وغریب می نواختند، امروز یک مقام رسمی و کارشناسی تاکید می کند که «ما همچنان در چرخه خشک سالی قرار داریم و سال به سال هم اثرهای این خشک سالی بیشتر نمایان می شود.» او در صحبت های خود از واقعیتی تلخ سخن می گوید که گریبان کشور ما را گرفته است. کلیدواژه هایی چون تنش آبی، ورشکستگی آبی، تغییرات اقلیمی و... که در لابه لای سخنان او بر زبان می آید، این ترس را مضاعف می کند. او بر این نکته هم تاکید و تصریح می کند که «پیش بینی ها نشان می دهد تا سال۲۰۳۰ ایران جزو یکی از کشورهای پرتنش آبی خواهد بود.»؛ یعنی باید خود را برای یک سختی طولانی مدت آماده کنیم.صبر تنها کافی نیست. حتما باید تدبیر شود و منابع موجود با خست تمام، مدیریت شود تا بتوانیم از این بحران عبور کنیم. سهل انگاری در مدیریت آب، بی توجهی به آبخیزداری و آبخوان داری، اصلاح نشدن الگوی کشت و الگوی مصرف، هرکدام می تواند چالشی باشد درازدامن که علاوه بر مصائب اقتصادی اجتماعی، ممکن است فساد های امنیتی کلان هم درپی داشته باشد.برای گذر از چالش هایی از این دست امروز -اگر چه خیلی زمان از دست داده ایم- باید قدم های عملی برداریم، والا روز های سخت، ما را خواهد شکست. با هرچه بتوانیم به زبان شوخی سخن کنیم و به آسان گیری برگزار کنیم، با عطش نمی شود. آب هم مثل هواست. نباشد، نیستیم. جدی بگیریم لطفا!

شهرآرا / 3658 / یکشنبه 18 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12859/348767

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 12:40  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برخی کارها نه تنها هزینه ای ندارد که می تواند آورده های بسیاری هم برای ما داشته باشد. یکی همین خوش اخلاقی و دیگری گشادگی چهره و سومی لبخند و... هزینه ندارد بلکه انرژی مثبت تولید می کند که خود فرد اولین برخوردار از آن است. اسم و آوازه را خوب می کند که باز نفعش اول به خود فرد می رسد. مشتری ها را فراوان می کند که باز خود فرد، سود می کند. آنانی که از این کارهای بی هزینه انجام ندهند همواره هزینه کار و زندگی خود را چندین و چند برابر می کنند بی آن که سود چندانی ببرند. من مدیری را می شناختم که به رغم دستِ بسته، رویی گشاده داشت و همه از او راضی بودند ومدیری که دستِ گشاده داشت اما روی بسته. با این که گاهی گره هم باز می کرد چون گره در ابرو داشت هیچ شوقی برنمی انگیخت. یادم هست این بیتِ شعر صائب تبریزی را که رهبر انقلاب می خواندند؛  چون وانمی کنی گرهی، خود گره مشو / ابرو گشاده باش، چو دستت گشاده نیست. تاثیر شعر با کلام و خوانشحضرت ایشان صد چندان می شد. با خود می گفتم که اگر ما همین بیت را راهبرد کاری خود کنیم رونق رفیق لحظه هامان خواهد شد. جالب است که مولا علی(ع) در خطبه پارسایان، مومن را گشاده رو معرفی می کنند؛ المومن بشره فی وجهه... یعنی گشاده رویی یکی از اولین شاخصه های شخصیت ایمانی است اما برخی از ما ها راه را چنان اشتباه می رویم که گره ابرو را چون پینه سجده محترم می پنداریم! اشتباه است این. درست اش همان است که مولا می فرماید. حضرت آیت الله جوادی آملی نیز در صفحه 316 کتاب " ادب قضا در اسلام"، با ظرافت به این نکته توجه می دهند که؛ " از مهم ترین آداب دینی و اخلاق اسلامی, رفق و مدارا و گشاده رویی و نرمخویی است. با رعایت این اصل در آداب اسلامی, ثمرات شخصیت انسانی به بار می نشیند. " آیت الله این گزاره را به روایت و آیه هم مستند سازی می کنند به این بیان که؛ " در تعبیری زیبا امام_علی (علیه السلام)  در حکت 214 نهج البلاغه،می فرمایند: من لان عوده کثفت أغصانه؛ کسی که درخت شخصیت او نرم و بی عیب باشد، شاخ و برگش فراوان است. این سخن اشاره به کلام نورانی خدا در آیه 58 سوره اعراف است که می فرماید: « والبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخرُجُ نَباتُهُ بِاِذنِ رَبِّهِ؛ زمین پاک نیکو گیاهش به اذن خدایش (نیکو) بر آید". باری، پاکیزگی شخصیت انسان به رعایت آداب دینی است که از جمله مصادیق آن رفق ورزی است. این گونه است که کارها به سامان می آید. هم کار خود فرد و هم کار جامعه. اگر خواهان جامعه سلامت هستیم خود باید اهل سلام شویم. جز این هر راهی ما را به مقصد نمی رساند.

ب / شماره 4745 /  یکشنبه 18 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14010218.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 12:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

از پسری که برای اصلاح موهایش می‌رود ایتالیا تا پسری که هنوز تلویزیون برایش اختراع نشده، پای نمایش می‌نشینند و می‌خندند. این را کارشناس هنری می‌گوید در رادیو نمایش. درست ساعت 11:03 دقیقه! اسم نمایشی که گفت در ازدحام فشار سنگینی که بر قلب و سر می‌آید از یادم می‌رود. سیاه‌بازی بود یا روحوضی. فرقی هم نمی‌کند. او به گستره تاثیر‌گذاری هنرش می‌پردازد اما من در فاصله وحشتناک طبقاتی گرفتار می‌شوم که یک نفر برای اصلاح سرش به ایتالیا می‌رود و یکی هنوز تلویزیون برایش اختراع نشده است! این را البته جناب کارشناس توضیح می‌دهد که نه این که پول تلویزیون را نداشته باشد،نه! اصلا نمی‌داند تلویزیون چیست. یعنی هنوز از وجود ابزاری به اسم تلویزیون بی‌خبر است. این هم یعنی هزار فرسنگ آن سوتر از این که پول خرید تلویزیون دست دوم را هم نداشته باشد! اصلا نمی‌داند تلویزیون چیست!
حالم که ناخوش بود ناخوش‌تر می‌شود. ناخوشی اول هم به خاطر صحبت‌های دردمندانه کارگرِ تعویض روغنی بود که می‌نالید از این تورم وحشتناک. از این فرار بی‌مهار قیمت ها. از کاهشِ مشتری. می‌گفت وقتی طرف نمی‌تواند برای سفره‌اش روغن بخرد، قطعا روغن ماشینش را- اگر داشته باشد- به اولویت آخر خواهد فرستاد. می‌گفت: قبلا روزی 20 مشتری داشتم اما الان دریغ که چهار مشتری به پنجمی برسد! او از گران شدن روغن‌‌ها هم گفت که مثل گرانی همه چیز، هوش را از سر می‌برد. حرف‌های آخرینش، لرزه در جانم انداخت: "کارگرم و هیچ چیز برای از دست دادن ندارم..." من از این گزاره که در زبان دیگران هم تکرار می‌شود، بسیار می‌ترسم. من جانم به انقلابی بسته است که 240 هزار شهید پایش داده‌ایم. از هر تصوری که بخواهد خراشی بر انقلاب و اقتدار ایران زند، بسیار می‌ترسم. همین هم باعث شده است تا قلم بردارم برای هشدار به حضرات مسئولان که نگذارید دیر شود. بدانید آنچه قیصر امین‌پور، به شعر گفت: ناگهان چقدر زود دیر می‌شود! فقط یک تصویرسازی شاعرانه و خیال‌انگیز نیست. می‌تواند یک گزاره خبری هشدار دهنده و خیال آشوب هم باشد. این را هشدار بدانند مسئولان محترم که کسی به "حرف‌های ما هنوز ناتمام..." شاعر توجه نمی‌کند گوش کسی هم بدهکار برنامه‌های درازمدت ما نیست وقتی نتواند کوتاه‌مدت خود را تدبیر کند. اگر دیروز روحانی بود و همه فحش‌‌ها را چندقبضه به سویش حواله می‌دادیم، دیگر نیست و هرچه گفتیم به خودمان برمی‌گردد! تحریم را هم که حضرات گفتند سهمی در حد 20 درصد در مشکلات دارد. گفتند 80 درصد مصائب زائیده بی‌لیاقتی دولت روحانی است. سلمنا! بفرمایید این دولت، این مجلس، این همه ارکانِ قدرت! که دیگر هیچ بهانه‌ای نمی‌یابیم تا برای توجیه این ماجراها به قلم آوریم.
بگذریم، سومین تصویر تلخ هم نرسیده به چهارراه برایم خلق می‌شود؛ مردی دستانِ خسته‌اش را به امید اسکناسی میان خودروها می‌چرخاند. اما... کمتر دستی با پولی به سویش دراز می‌شود!

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۲۵۰ / شنبه, ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه اول و 3/ خبر

https://jepress.ir/?newsid=280465

http://jepress.ir/archive/pdf/1401/02/17/3.pdf

انتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/674882/

عصر ایران / https://www.asriran.com/fa/news/838389/

55 آنلاین / https://www.55online.news/fa/tiny/news-258395

خبرآنلاین / khabaronline.ir/news/1628594

روز نو / https://roozno.com/fa/news/523736/

آفتاب / https://aftabnews.ir/003EIb

 سرپوش / قدیری نیوز / صاحب خبران / پرس مین / عرشه آنلاین / کوشامگ / 9صبح / نیوزین / اخبار آزاد / خبرفارسی / دیباچه / 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 12:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

غر می زنی، غر می زنم، غر می زنیم همه مان. اگر قرار بود با غر زدن کارها به سامان برسد، ما امروز از جهان اول هم هزاربار توسعه یافته تر بودیم. نه تنها هیچ گرفتاری نداشتیم که پیشران پیشرفت برای همه جهان صادر می کردیم. اما روزگار ما می گوید خود ما به محرک ها و پیشران های متعدد نیاز داریم. اولین پیشران هم همین کار می تواند باشد که دست از غر زدن برداریم و برای اصلاح امور همت کنیم.دیگران را متهم کردن و بی آنکه فرصت دفاع داشته باشند علیهشان حکم دادن و اجرا کردن، نه شرط انصاف که عین بی انصافی است. ببینیم ما خود چه کرده ایم که این همه طلبکاریم؟ نگوییم ما که وکیل و وزیر و مدیرکل نیستیم؛ ببینیم همان جایی که هستیم، چه کرده ایم. من به عنوان روزنامه نگار آیا وظیفه خود را درست انجام داده ام تا به طلبکاری قلم بزنم؟ آیا کارگر ساختمانی، دیوار را راست چیده است؟ لبنیاتی، شیرش خالی از آب است؟ کارمند، کار را به شایستگی انجام می دهد؟ همه درست کار می کنیم؟
خدا درجات استاد صفایی حائری را متعالی کند که زیبا می گفت: «اگر در مملکتی هستی که تمامش تاریک است، این نشان می دهد که تو یک کبریت هم روشن نکرده ای. نباید مسئله را توجیه کنیم و بگوییم دیگران اقدام نکرده اند که تو باید فرض کنی کسی جز تو در این عالم نیست. باید خود شروع کنی و هر مقدمه ای را که می خواهد، فراهم نمایی.» تو اگر شروع کنی، دیگری اگر شروع کند، همه به حرکت درمی آییم. آن وقت خیلی اتفاقات مثبت روی خواهد داد که حال همه را چنان خوش کند که غر زدن از فرهنگ رفتاری ما حذف شود.مسئله اصلی همین جاست که من شروع می کنم به غر زدن، تو شروع می کنی به بدگویی، او شروع می کند به توهین و تخریب این و آن. به این موضوع هم فکر نمی کنیم که از این میانه چه کسی باید برخیزد برای ساختن؟ چه کسی باید آستین بالا بزند برای بهتر کردن حال کشور؟ چرا با وجود هزینه های فراوانی که برای پرورش ما صرف می شود، آورده چندانی نداریم برای کشور؟ برای خودمان؟ استاد می سوخت و می گفت: «جامعه امروز را نگاه کنید! نیروهای جوان را ببینید! به مدارس دقت کنید! این نیروهایی که تا این حد رشد کرده اند، چرا ایستاده اند؟ چرا عقب گرد کرده اند؟ چه سستی هایی صورت گرفته است؟ پوشش ها و حالت ها، علامت از زمینه ها و ریشه های دیگری دارد.»راستی هم غم بزرگی است این بازگشت، این ارتجاع و تلخ تر اینکه با ادعای پیشرفت به حالت ارتجاع درمی آییم. آیا نباید به خود تکانی بدهیم؟ آیا نباید حرکت کنیم؟

شهرآرا / 3657 / شنبه 17 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12854/348674

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 12:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

من آدم ها را از آنچه مردم در باره آنان می گویند قضاوت نمی کنم. خوب باشد را به احترام می گذرم و بر بد گفته ها وقعی نمی نهم. ملاک داوری من آن چیزی است که آدم ها نسبت به دیگران می گویند. دلیلش هم در همان ضرب المثل قدیمی نهفته است؛" از کوزه همان برون تراود که در اوست" عسل باشد، شهد خواهد تراوید. شرنگ باشد تلخی بیرون خواهد زد. حالا مردم هرچه می خواهند بگویند، بگویند در اصل جنس تغییری ایجاد نخواهد شد. اصل آدم ها همین جا خود را عیان می کند. به واقع نیز چنین است و کلمات چون از زبان برخیزند، معرف نگاه و شخصیتِ گوینده می شوند. به گونه ای که هرگز نمی تواند میان خود و کلماتش، جدایی بیاندازد. این کلامِ راهنمایِ امیر سخن، مولا علی(ع) است که به روزگاران هوشیارمان می کند که؛ "  تا سخن را به زبان نياورده اى، سخن در بند توست. همين كه آن را به زبان آوردى، تو در بند سخن در مى آيى. پس همان گونه كه زر و سيم خود را در گنجينه مى نهى، زبانت را نيز در گنجخانه دهان نگه دار؛ كه بسا سخنى نعمتى را از كف برده و خشم و كيفرى [الهى] را آورده است." این یک واقعیت است که همه ما هم به تجربه آن، پیراهن ها کهنه کرده ایم اما دریغا که برخی هامان پند نمی گیریم. تا دستمال از سری که در برخورد به سنگ درد می کرد، باز می کنیم، یادمان می رود که چه باید کرد. فراموش می کنیم ضرورتِ "صیانت" از زبان و کلام را. آسیب بد زبانی هم به پهنه مسئولتی که داریم، دامن گستر می شود. زیان های آن هم گاه به گونه ای است که هرگز جمع نمی شود. نمونه هم زیاد دارد این قصه. به قلم نمی آوریم تا دامنه بحث را محدود نکند. اگر اهل خبر خوانی و رصد ماجرا ها باشیم بسیار دیده ایم که افراد  اختیار کلام و قلم از دست می دهند و می گویند و می نویسند آنچه نباید را. بعد هم هرچه تلاش می کنند نمی توانند خطای کلام  را اصلاح کنند. این  نکته ای است که باید همواره بدان توجه داشته باشیم. می تواند یک تجربه باشد برای همه ما به ویژه مسئولان. اول خوب فکر کنیم و بعد بر قلم آوریم. این سخنِ پخته ای است که می گوید: همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی، چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی وچیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی. مراقب کلمات مان باشیم و مسئولان محترم هم بیش از همه ما مراقب گفتار خود باشند. این برای خودشان بهتر است و برای جامعه نیزهم.....

ب / شماره 4744 /  شنبه 17 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14010217.pdf

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

معلم، علم دانایی است. پرچم سرفرازی انسان است. چشمه ای در دهان دارد که از آن معرفت می جوشد. کاریزی در جان اوست که تا همیشه می رود و عطش می زداید. کجا می توان کسی را چون او یافت که پایان ناپذیر باشد در حرکت نور؟
روشنایی کوچه های جان و جهان، رهین منت اوست. او بزرگ ترین کاشف دنیاست، خیلی بزرگ تر از کسانی که معادن طلا و فیروزه و... را کشف می کنند. او به اکتشاف در ساحت انسان می پردازد. استعداد خدادادی هرانسان، کشف اوست که همه اکتشافات جهان را به دنبال دارد. او در غنی سازی هم دست اول را دارد. اگر دیگران در اوج به غنی سازی اورانیوم می پردازند و نوری در تاریکی جهان می اندازند، او انسان را چنان غنی سازی می کند که به استغنای تام می رسد؛ به منبعی که هستی را غنی سازی می کند.
او فیض مدامی است که هرگز از اندیشیدن و نور افشاندن و تاریکی سوزاندن خسته نمی شود. او بزرگ است؛ بزرگ تر از همه سلسله جبالی که در زمین می توان سراغ گرفت. هیچ کس را جز او نمی توان یافت که قلم در شرحش چنین عاشقانه به رقص آید و بر کاغذ کلمات، قیمتی تر از «در» بیفشاند. اگر بخواهیم در این ساحت برایش رقیبی رفیق بیابیم، بی شک آن نام بلند، شهید خواهد بود. فقط برای شهید می توان به حماسه و تبیین، قلم به اشتیاق بر کاغذ برد؛ برای معلم و شهید.
این را گفتم تا از این نکته ظریف رونمایی کنم که حفظ حرمت معلم مثل شهید، واجب است. ادای حق معلم مثل شهید برایمان تکلیفی همیشگی است. خیلی فراتر از اینکه دین بدانیم و به ادای یک باره و چندباره، تمام شده انگاریم. تکلیف است که همواره با ماست. این تکلیف فقط تکریم زبانی و قلمی نیست، بلکه باید قدم راست کرد برای احقاق حقوق معلم در همه ساحت ها.
بدانیم که جای معلم کلاس است. نباید به غفلت کاری کنیم که در جای دیگر زبان به فریاد بگشاید. قصد بازخوانی مشکلاتشان را ندارم، بلکه به همین کوتاه بسنده می کنم که حقشان را باید تمام وکمال ادا کرد. در خانه اگر کس است یک حرف بس است.

شهرآرا / 3656 / پنجشنبه 15 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12851/348584

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 14:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آدم هر چقدر هم که بزرگ شود برای پدر و مادرش، بچه است. خودش هم که بچه داشته باشد باز برای پدر و مادرش بچه است. از این طرف حتی اگر خود آدمی پدر بزرگ هم بشود باز نگاهش به پدر یک چیز دیگر است. نگاه به مادر یک چیز دیگر است حتی اگر خوش هم مادر بزرگ شود. این رابطه یک جای دیگر و فقط هم یک جای دیگر قابل باز تعریف است؛  در نسبت ما به معلم. هرچه هم درس بخوانیم و رتبه کسب کنیم باز در برابر معلمان خود، سر به تعظیم فرو می آوریم. حس همان دانش آموز را داریم که چند دهه پیش در کلاس شان آب، بابا می خواندیم. راستی هم چه حلاوتی داشت وقتی یاد می گرفتیم از معلم الفبا را، بابا آب داد را، بابا نان داد را. کیف می کردیم وقتی معلم مشق های مان را امضا می کرد. بهترین جایزه برای ما همان صد آفرین هایی بود که می نوشت. دلهره دیکته ای که می نوشتیم و معلم صحیح می کرد حالا به خاطراتی تبدیل شده است که اگر خود بخواهیم نمره بدهیم کمتر از 20 نخواهیم داد. 20 نمره یاد معلم است. من با گذشت نیم قرن از زندگی ام هنوز با شنیدن صدای معلمم پر از حس دانش آموزی می شوم. من همه معلمان دبستانم را پیدا کرده ام. به شنیدن صدای بعضی از آن ها نه جوان که نوجوان و کودک می شوم. لذت می برم از شنیدن صدای "ملک محمد آرون" و "لال محمد رحیمی". کیف می کنم با خاطرات "علی هامونی" و علی ابریشمی" حالم خوش می شود وقتی به یاد "کنیز ثامن " و زهرا ثامن " می افتم. همه اسم هایی که برایم مقدس است. همه خاطراتی که برایم مطهر است در روستای نوغاب افضل آباد از توابع بخش مرکزی بیرجند به خط زمان و تقیدر الهی تحریر شد. به علاوه دواسم صاحب احترام دیگر؛ غلامرضا سیمبر( مطهریان) و محمد علی خراشادیزاده که در دبستان جوادیه دانش آموزشان بودم. مقاطع مختلف دانشگاه را هم که گذرانده ام باز عظمت آنان را در نگاهم روز افزون می کند. این را به آقای آرون هم گفتم- همین چند روز پیش- که پرسید چه خوانده ای و امروز چه باید صدایت بزنیم. گفتم همیشه شاگردتان هستم و هیچ عنوانی به اندازه دانش آموز برایم حرمت افزا نمی شود. من همیشه همان دانش آموز ابتدایی همه معلمان هستم. هنوز الفبا را بهترین درس می دانم و با آن مرد که در باران آمد، زلالی آب را احساس می کنم. همه معلم ها برای من نماد همان مردی هستند که درباران می آید تا کویر جان ها را تازه و مهیای رویش کند. معلم ها، همه معلم ها حتی کسانی که امروز معلم شده اند برایم عظمتی چنین دارند. بزرگ است مقام معلم. پر برکت است نام معلم. پر برکت و سعادت باد روز گارشان. آمین!

ب / شماره 4743 /  پنجشنبه 15 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14010215.pdf

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 14:0  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نام گذاری روز ها به اسم گروه های اجتماعی، از آن روز ها، نوروز می سازد برای جامعه هدف. آن روز که می رسد، جشن می گیرند. گل می شنوند و کام شیرین می کنند اما دریغ که این شرح را نمی توان برای روز کارگر هم صادق دانست. درد هاشان تازه تر می شود و زخم هاشان نیز. برخی ها هم که فرصت را برای نمک سود کردن زخم ها مناسب می یابند انگار! یکی اش همین که درروز کارگر نسبت به "تحدیدِ" درصدِ افزایش حقوق شان سخن به میان آوردند و عملا به "تهدیدِ" روح و وروان شان، آستین بالا زدند.

تهدیدی که نه فقط کارگر که بازنشستگانِ تامینِ اجتماعی را هم در برمی گیرد. این دو قشر که در حقیقت امروز و فدرای یک قشر هستند، بیش از 3 ماه است که در اضطراب تعیین تکلیف حقوق و مستمری خود، لحظات را به عذاب می گذرانند. هر مدتی یک نفر می آید و زخم شان را باز می کند و استخوان را تکانی می دهد و نمکی می ریزد و می رود. هنوز این درد به التیام نرسیده دیگری از راه می رسد. انگار مسابقه گذاشته اند برای اذیت کردن کارگر و بازنشسته کارگری! عدد 57 در صد را بزرگ می کنند اما نمی گویند که همه این سر و صداها برای 4میلیون و 175 هزار تومان است.

جوری سخن می کنند که انگار عالم کنفیکون شده است. قصه بازنشستگان هم تابع همین موضوع است اما غم دار تر. اما نا عادلانه تر. یک نفر هم با حضرات به حساب و کتاب نمی نشیند که بازنشسته از خزانه برنمی دارد بلکه از سود زخیره خود نان می خورد. در دوران کاری، به ازای هر یک میلیونی که حقوق گرفته ، 300 هزار تومان حق بیمه پرداخته است. حالا یکی با یک ضریب بازنشست شده براساس بیمه پردازی و دیگری با 7 برابر بیمه پردازی الان حق اش است که 7 برابر بگیرد اما تصمیم گیران که حداکثر وکیل بیمه پردازان هستند و نه بیشتر می آیند و تصمیم می گیرند و نسبت بیمه پردازی و دریافت مستمری را بر هم می زنند. کاری که خلاف عدالت بیمه ای و اقتصادی است.

کارشان به این می ماند که به کسی که 700 میلیون در بانک سپرده دارد مثلا 10 درصد سود بدهند و به کسی که 100 میلیون دارد 20 درصد! در کدام نظام اقتصادی و شیوه عدالت محوری چنین می کنند؟ تازه سخن از پرداخت "پلکانی" هم به میان می آورند! هرکه بیشتر بیمه پرداخته است کمتر بگیرد و هرکه کمتر پرداخته بیشتر بردارد. این اقدام عملا بر خلاف منافع خود سازمان تامین اجتماعی هم هست. طرف حساب می کند که اگر بیشتر بپردازد- به نسبت و درصد- کمتر می گیرد، کم را پرداخت خواهد کرد و بقیه را جایی سرمایه گذاری می کند که همه عوایدش را بردارد. بی این که دیگران برایش تصمیم بگیرند. باری روز کارگر گذشت. تلخ هم گذشت اما آیا حضرات دولتی، در روز های پیش رو کاری خواهند کرد که کام کارگر و بازنشسته شیرین شود؟ هنوز افزایش مستمری ها و تحکیم مصوبه شورای عالی کار و حق مسکن کارگران مانده است. خواهیم دید که به کار و کارگر چه احترامی خواهند گذاشت. امیدواریم همه خاطرات تلخ و روان فرسای این سه ماه به یک خبر خوب، جبران شود. ان شاالله

انتخاب / کد خبر: ۶۷۴۲۹۷ / دوشنبه  ۱۲ ارديبهشت ۱۴۰۱ / ساعت: ۵۴ : ۱۵ 

entekhab.ir/002pPl

https://www.entekhab.ir/fa/news/674297/

اقتصاد 24 / https://eghtesaad24.ir/fa/news/155920/

راهبرد معاصر / https://rahbordemoaser.ir/fa/news/131986/

خبرفارسی / بالاترین / و....

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کارگر و معلم، نماد تلاش و دانایی هستند. نه بی دانایی، تلاش به نتیجه دلخواه می رسد و نی بی تلاش، دانایی و دانش فرصتی برای تحقق می یابد. برای رسیدن به رستگاری و عزت فردی، جمعی و ملی نیازمند توام شدن تلاش و دانش هستیم. محتاج همراهی کارگر و معلم. این دو قشر چون عزت بینند و میدان را به فعالیت در اختیار گیرند، خیابان ها و کوچه های منشعب از این میدان هم راه رستگاری خواهند شد. جالب است که امام حکیم ما، حضرت رضا علیه السلام، سعی و تلاشِ فردی کارگران را جهاد فی سبیل الله دانسته و فرموده‌اند « به راستى كسى كه در پى افزايش رزق و روزى است تا با آن خانواده خود را اداره كند، پاداشش از مجاهد در راه خدا بيشتر است». راستی وقتی کارگر به تلاش برای معاش خانواده اش شان جهاد دارد و  و اجرش از مجاهد در راه خدا بیشتر است،در جایگاه کار برای رونق جامعه و بهتر شدن زندگی دیگران چه شانی خواهد داشت؟ وقتی برای خود و خانواده خود کار می کند تعدادی معدود از حاصل تلاشش بهره می برند اما وقتی همت خود را در خدمت جامعه به کار می گیرد، جمعیت بیشتری برخوردار از کار او خواهند بود و به همین تعداد هم اجرش بیشتر خواهد بود که خداوند اجر هیچ کس را نادیده نمی انگارد. وقتی کارِ کارگر در ساحت پیشرفت کشور اسلامی باشد قطعا پاداشی افزون تر خواهد یافت به ویژه در زمانی که حصر و تحریم اقتصادی با هدف شکستن اندیشه اسلامی برنامه ریزی شده باشد. این کار ارجمند است و کارگر را هم با نگاه کرامت باید دید و متناسب نقش آفرینی اش در حساب آورد. این اصلا با فرهنگ رضوی در تضاد است که کارگر را به شکل ابزار ببینیم و به گاه حساب و کتاب، حقش را با اما و اگر مواجه کنیم. چندی پیش از زبانِ حجت‌الاسلام حبیبی می خواندم که با تاکید بر ضرورتِ توجه به کارگر می گفت: کارگری که از حقوق ماهیانه خود محروم است، کارگری که امنیت شغلی ندارد، کارگری که مشکلات فراوانی را در کار خود ببیند و در جامعه احساس شکست و حقارت به او دست دهد، هرگز نمی‌تواند نیروی مولد و کارپرداز خوبی باشد. وقتی هم که جامعه نتوانست از این نیروی پاینده کمال بهره را ببرد در زمینه‌های صنعتی، تکنولوژی، ساختمانی، عمرانی و ده‌ها مقوله دیگر دچار محرومیت خواهد شد. این حکایت در باره جایگاه معلم و ضرورت توجه به شان و مطالبات او نیز قابل بازخوانی است. معلم، بهترین دوست برای انسان و شهر و کشور انسان است. این را می شود از کلام حضرت رضا(ع) فهمید که می فرمایند:"دوست هركس عقل او ، و دشمنش جهل اوست" خب، چه کسی عقل را می پرورد و از قطر نادانی می کاهد؟ پاسخ همین پرسش است که نام بلند معلم را بر زبان جاری می کند. به واقع، معلم با توانمند سازی عقل، بهترین دوست است برای انسان و بهترین مدافع است از کیان انسانی در برابر بدترین دشمن که جهل است. اگر درخت را به میوه اش باید شناخت، شان و جایگاه افراد را هم به آثار و اثرگزاری شان باید در نظر گرفت. از این منظر هم شان معلم در جایگاه بهترین دوست انسان بسیار بلند و متعالی است. او غم گسار از روح و روان جامعه است چنان که کارگر با تلاش خود در رونق معیشت مردم، به روح و روان انسان ها آرامش می بخشد. لذا هر دو گروه در شمار کسانی تعریف می شوند که به این حدیث رضوی ممتاز می شوند؛ " هر كس اندوه و مشكلی را از مؤمنی برطرف نماید ، خداوند در روز قیامت اندوه را از قلبش برطرف سازد" باری؛ معلم اندوه نادانی  را از میان می برد و کارگر اندوه ناداری را. معلم در فهم و دانش انسان گشایش ایجاد می کند و کارگر در وسعت سفره آدمی دستی توانمند دارد.  اینان در این دنیا غمگسار واقعی جامعه اند پس به قاعده کلام رضوی در قیامت، اندوه از دل و گره از کارشان خواهد گشود. خدا کریم دست ها و دل های کارا و سخاوتمند را به سخاوت پاسخ می دهد.

خبرگزاری رضوی / کد مطلب۹۰۸۰۴ / دوشنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۴۰۱ /  ساعت: ۰۹:۵۷

https://www.razavi.news/fa/note/90804/

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"این انقلاب بی‌نام خمینی در هیچ جای جهان شناخته شده نیست" این جمله راهبردی را رهبر انقلاب سال‌‌ها قبل به زبان آوردند تا تبیینی باشد بر شخصیت بی‌مانند امام خمینی در نگاه و کلام ایشان. به ویژه که در ادامه هم تصریح کردند: "الحق شخصیت آن عزیز یگانه، شخصیتی دست‌نیافتنی و جایگاه والای انسانی او جایگاهی دور از تصور و اساطیرگونه بود. او آن نخستین بود که دومین نداشت." اما برخی‌‌ها را نمی‌دانم چه شده است که این عظمت مجسم را از یاد می‌برند. سرود می‌سازند، به فرمانده سلام می‌کنند اما خمینی بزرگ را از یاد می‌برند. حرفی نیست شاید کلمات و بیانشان را شایستگی نام بردن از آن "عزیزِ یگانه" نیست. اما وقتی کار به نادیده گرفتنِ پروتکل‌های رسمی می‌رسد و عکس امام از برخی دیدار‌های رسمی برخی حضرات، حذف می‌شود را چه باید گفت؟ وقتی برخی آقایان- که بود و نبودشان بسته به انقلاب خمینی است- در مراسمی می‌نشینند که عکس امام نیست چه باید پرسید؟ می‌خواهم به خود بقبولانم که غفلت بوده است و سهو. عمدی - ان‌شاالله - در کار نیست. اما وقتی در فلان کلانشهر، عکسِ امام نیست و جایی که باید باشد، عکس یک نفر دیگر است نمی‌شود حرفی از سهو و فراموشی به میان آورد آن هم در روز قدس! فراموشی زاویه ایجاد کردن است و این کار‌‌ها عمیق کردن یک دره و فعال کردن یک گسل. اگر امروز جلویش را نگیریم، فردا ممکن است خیلی اتفاقات بیفتد. خدا نیاورد روزی را که تصور خمینی‌زدایی - از انقلابی که بی‌نام او در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست - در ذهن برخی‌‌ها جا باز کند. خدا نکند غفلت‌‌ها دامن به تعمد بگشاید. خدا نکند - به هر نیتی - برخی‌‌ها به خود اجازه دهند عادی شدن این رفتار را. خدا نکند آن گمانه‌هایی که از پیش به نظر می‌آمد که برخی‌‌ها با امام مشکل دارند و در پی حذف او هستند واقعیت پیدا کند. خدا نکند میدان پیدا کنند این جماعت که اگر امروز از عکس و نام امام عبور کردند فردا از راه و رسم او هم خواهند گذشت و همه چیز را به خدمت خود در خواهند آورد حال آنکه به مشرب خمینی همه باید در خدمت مردم باشند. این رفتار ضد اخلاقی‌ترین و در عین حال حرکتی ضدانقلابی است. ضدانقلابی‌ترین کار ممکن است که برخی‌‌ها به نام انقلاب انجام می‌دهند. از تاریخ بیاموزند درس‌‌ها را. می‌گویند ابن زبیر در خطبه‌هایش صلوات بر رسول خدا را به جا نمی‌آورد تا یاد بنی‌هاشم در اذهان زنده نشود! اما چه شد؟ او به هدفش رسید آیا؟ نام پیامبر تا همیشه از ماذنه‌‌ها جاری است و صلواتی که از جانِ خلق برمی خیزد، آل او را نیز در بر می‌گیرد به کوری چشم آل‌زبیر و آل‌امیه و آل‌مروان و آل‌عباس. نام خمینی هم جاودانه است. واقعیت و حقیقت همان است که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای گفته‌اند "این انقلاب بی‌نام خمینی در هیچ جای جهان شناخته شده نیست." پس هشدار که حذف نام خمینی ناممکن است تا وقتی میراث گرانسنگ او، انقلاب اسلامی، هست. برای جاه و جایگاه خودتان هم اگر ارزش قائلید به یاد بیاورید امام روح‌الله را چون حذف خمینی یعنی خودکشی برای خودتان! بدانید نام و نان و جاه و جایگاه به برکت این نام دارید. این را از شما بگیرند هیچ نیستید، هیچ!

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۲۴۹ / یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=280389

http://jepress.ir/archive/pdf/1401/02/11/3.pdf

 انصاف نیوز / دوشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۱

http://www.ensafnews.com/343789/

روز نو / https://roozno.com/fa/news/523042/

شفقتنا / https://fa.shafaqna.com/news/1363581

اقتصاد نیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-492160

خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1626946/

جماران / https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1550057

نیوزین / صاحب خبران / خبرفارسی / ویزیت / قطره / خبربان / و...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

به این نکته مهم همواره توجه داشته باشیم که کارگر ابزار نیست، انسان است. نمی شود به قاعده پیچ و مهره و آچار با او رفتار کرد. نمی شود در وقت نیاز، دستکش به دست کشید و او را برداشت و کار که به انجام رسید، به کنارش انداخت یا حتی تمیز کرد و در جعبه ابزار گذاشت. آنان که نگاهی چنین به کارگر داشته باشند، هرگز نمی توانند از همه ظرفیت و استعداد کارگران بهره ببرند. زمانی می شود از ظرفیت کارگر، بهره برد و توان او را به قدرت تبدیل کرد که به او به عنوان یک انسان نگاه کرد. لااقل به اندازه مولفه ای مهم در تولید قدرت و تبدیل آن به اقتدار، او را به حساب آورد. با عمل براساس محاسبه های دقیق است که امور حساب وکتاب پیدا می کند. اگر نگاه به کارگر درست و کرامت مند نباشد، «کار» به نتیجه نمی رسد. تکریم مقام کارگر علاوه بر نگاه انسانی، تکریم کار هم هست. اگر پیامبر بزرگوار دست کارگر را بوسیدنی می یابد و ائمه معصوم(علیهم السلام) تاکید می کنند که کارگر را باید قدر دانست و مزدش را قبل از خشک شدن عرقش پرداخت، علاوه بر یک واجب فردی و اجتماعی و انسانی، سویه دیگرش می تواند این باشد که اگر کارگر «دلسرد» شود، کار «سرد» می شود و در این سردبازار، آبی برای پیشرفت جامعه، گرم نمی شود. برای گرم شدن روزگار مردم، کارگر باید پشت گرم باشد به برنامه ریزی کامل، دلگرم باشد به امروز، نگاهش گرم و پرامید باشد به فردا. جز این باشد، همه ما گرفتار فضای سرد خواهیم شد. گذشته از اینکه هرکداممان به نوعی کارگر هستیم، باید از سفره ای نان برداریم که اول تا آخرش به برکت دست کارگر فراهم شده است. این یعنی ما به کار و کارگر محتاجیم. برای رفع احتیاج خود هم که شده، باید راه را برایش باز کنیم. از این منظر اماواگر کردن درباره حقوق کارگر و پس وپیش کردن در پرداخت مزد او، یک کار نابخردانه است. وقتی این امر جنبه عمومی و اجتماعی پیدا می کند، می تواند تا کار ضدامنیتی هم تعمیق پیدا کند. مگر به کف خیابان کشاندن کارگر را می توان جز این معنا کرد؟ جای کارگر خیابان نیست، میدان کار است. انقلابی ترین رفتار هم آن است که با تکریم کارگر و احترام عملی به حقوق او، فضایی امن را برای کار او فراهم کنیم. کارگر اگر امنیت شغلی و آرامش روانی داشته باشد، بی شک چنان کار خواهد کرد که آرامش سهم همه جامعه شود. اما اگر خود گرفتار اضطراب و اضطرار باشد، نمی توان توقعی چنین داشت. توقع هم که باشد، باز نشدنی است.

شهرآرا / 3655 / یکشنبه 11 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12845/348491

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مهمترین سرمایه هر کشور منابع است. ارزشمندترین منابع نیز نیروی انسانی است. نیرویی که غنی سازی شده و به منبع ارتقا یافته باشد. منابع انسانی هستند که سایر منابع را فعال می کنند. اینان اگر نباشند سایر منابع هرگز به مرحله استخراج نمی رسند که خرج کشور را بدهند و با فعلیت یافتن، توان بالقوه را فعال کنند. این که گاه به مثل می گوئیم آفریقایی ها روی منابع طلا از گرسنگی می میرند، فقط یک طنز تلخ نیست. روایت تلخ تر از تلخ نبود یا بی توجهی به منابع انسانی است. کشور هایی که به شتاب قله های توسعه را فتح می کنند بیش از آن که به دیگر منابع زیرزمینی و ظرفیت های روز زمینی توجه داشته باشند، به نیروی انسانی توجه دارند. نیروهای خود را پرورش می دهند و با زیبا سازی و در باغ سبز نشان دادن، نخبگان دیگر کشور ها را هم جذب می کنند. نتیجه معلوم است؛ پیشرفت کشور های نخبه پذیر و فقیر شدن ممالک نخبه فرست. نمی خواهم از واژه "نخبه گریز" استفاده کنم. این واژه تلخ می کند کام آدمی را. تلخ تر وقتی می شود اوقات مان که می بینیم دیگر کشور ها با بهره برداری از نیروهای رفته از کشور ما به آبادانیی می رسند که تصورش هم در ذهن ما نمی گنجد. یک "نمی خواهمِ" دیگر؛ نمی خواهم در این مقال از فرار مغز ها بگویم. باشد برای وقتی دیگر. امروز می خواهم بر این تاکید کنم که برای برون رفت از تنگناها باید روی منابع انسانی سرمایه گذاری کرد. باید نیروی کار را گرامی داشت. باید تولید را رونق داد و ده ها "باید" دیگر که چون محقق شود شرایط را براب بهبود اوضاع کشور تحقق خواهد بخشید. عاقلانه ترین راهی که باید رفت این است که کاری بکنیم که کارگر جز به کار توجه و غیر آن دغدغه ای نداشته باشد. ذهن او، همه ذهن او باید مصروف کار شود تا تولیداتش به صرفه و قابل رقابت با محصولات دیگر کشور ها باشد. نمی شود که کارگر را در هشت و چهارِ معیشت گذاشت و هر روز هم با اخبار تلخ بر سر او آوار شد و توقع داشت که او تمام قد در خدمت تولید باشد و محصولی که می سازد هم بازاردیگر کشور ها را کساد کند. کارگر ابزار نیست، انسان است. این نکته ظریفی است که اگر فهم کنیم خواهیم توانست ظرفیت های وجودی و استعداد حرفه ای و را شکوفا کنیم. کارگری که آموزش ببیند، قدردانسته شود و در جای بایسته خود بنشیند می تواند معجزه کند. می تواند ناممکن ها را با دانش و توکل به مرحلهامکان برساند. تجربه جهانی این گزاره را تاکید می کند. هرجا کارگر به منبع انسانی تبدیل شد، سایر منابع هم به خدمت در آمد و کشور آباد شد. هرجا کارگر را بسان پیچ و مهره و آچار دیدند. کار ها فرو ماند. به این مهم توجه کنیم و کارگر را قدر بدانیم تا تقدیر فردای ما پیشرفت تمام ساحتی باشد.

ب / شماره 4742 /  یکشنبه 11 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه 3 /

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

موضوع فلسطین و روز قدس هرگز برای ما تمام نمی شود مگر روزی که اسرائیل تمام شود. گفتن از ضرورت مبارزه با اشغالگری به پایان نمی رسد مگر آن که اشغال و اشغالگری و اشغالگر به پایان برسد.

در این باره ما به نسل های بعد مان هم حرف می زنیم. به فهم مشترک می رسیم. تو با فرزندانت، من با فرزندان خویش و او با خانواده اش و باز فرزندان ما با نسل بعد خویش. حکایت من و پسرم امیر حسین هم حکایتی چنین دارد. من می نویسم . او هم – که کلاس هفتم است- دست به قلم شده است در کنار من و می نویسد: ” من یک کودکم پدرم را و مادرم را عاشقم. خواهر و برادرم را دوست می دارم. کشورم را دوست دارم شهرم را دوست دارم. خانه ام را دوست دارم. آزادی را دوست دارم و مدرسه رفتن را به ویژه زنگ ورزش را. غریب بودن را دوست ندارم تنهایی را دوست ندارم. دور بودن خوانواده به اجبار را دوست ندارم .

مثل همه بچه های دیگر. می خواهم من و خانواده ام کنار هم در فضایی امن در خانه خودمان با خیال راحت زندگی کنیم. این کمترین خواسته هر فرد است. تجربه یک شب بدون ترس و کنار هم بودن خانواده برای ما خاطره ای تکراری است، اما برای یک کودک فلسطینی یک رویا است.

شاید سخت باشد برای ما که کودکی کنسول بازی نخواهد بلکه همه آرزویش جمع شدن خانواده در کنار هم باشد. ان هم بدون استرس بدون صدای تیر، بدون جنگ ولی فلسطین سال هاست از این آرزوهای کوچک خالی شده است. کشور در اشغال، شهر در اشغال، خانه هم ویران شده است. دیگر ارزوی کودک، به واقعیت تبدیل نمی شود چون پدرش را گرفته اند، مادرش دق کرده است.

برادرانش شهید شد خوانواده پر جمعیت نصفش الان مانده است.من حال پسر بچه ای را دارم که ورزش می کند تا روزی در میدان ورزش، به خاطر فلسطین با اسرائیلی ها مسابقه ندهد و تحقیرشان کند. کودک فلسطینی اما هرشب قبل خواب به رویا هایش فکر می کند که فردا فلاخن بردارد و سنگ را جوری بزند که سرباز دشمن از پا بیفتد. او ارزوهایش را در فردایی جستجو می کند که اشغالگران بروند و فلسطین آزاد شود، شهرش آزاد شود، خانه اش را بسازد و با نصف خانواده اش، چند خانواده دیگر بسازد.” او مطلبش را تمام می کند و من به آرزوهایی فکر می کنم که برای فرزندان ما خاطره اس اما برای کودکان فلسطینی رویایی دست نیافتنی…..

صبح مشهد /  کد خبر : 46118/ شنبه, 10 اردیبهشت , 1401 / ساعت : 12:30

https://sobhmashhad.ir/1401/02/10/46118/

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 12:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سازندگی در همه شئون خود به انرژی نیاز دارد. خدا برای انواع سازندگی ها انرژی متناسب را در جهان قرار داده است تا با استفاده از آن سازندگی تمام ساحتی انجام شود. مهمترین حوزه شناختی انسان است و پر اهمیت ترین سازندگی هم در این عرصه معنا می یابد. بر این اساس به صراحت می توان گفت انرژی که فقط برق و گاز نیست. آنچه در آدمی معجزه می آفریند، خود بالاترین انرژی است که به نام مثبت انگاری می شناسیم. واقعیت این است که ما به انرژی مثبت نیازداریم. شاید به همان اندازه که به اکسیژن محتاجیم. این درست که بی هوا حیات میسر نیست اما زندگی بی نگاه مثبت و سرشاز از انرژی منفی هم فرقی با مرگ ندارد. همان طور که باید مراقب هوا باشیم تا آلوده نشود، باید مراقب هجوم انرژی خور های حرفه ای و تولید کنندگان منفی انگاری هم باشیم. اولین قدم هم در این راه، شناسایی افرادی است که به انرژی سوزی عادت دارند مثل کسانی که همیشه شکایت می‌کنند و غر می‌زنند. طلب کاراند، انگار هیچ چیز راضی شان نمی کند.داشته ها به چشم شان نمی آید و نعمت ها و مواهب الهی زندگی را نمی تواند دید. دریا، دریا فراوانی را نمی بینند یک سنگ خشک افتاده در گوشه بیابان همه ذهن و باورشان را پر می کند و زبان شان را به استخدام در می آورد تا غر بزنند. انگار همه وجودشان یک سوهان برقی است که مدام به کار فرسایش روان و سودن اعصاب اند. دلر هستند برای سوراخ کردن در لایه های شخصیتی افراد. این ها تنها نیستند که رقیب توانمند در کنار خود داردند؛ کسانی که دائما از مشکلاتشان می‌گویند بدون هیچ راه حلی. انگار نمی خواهند به ذهن شان تکانی بدهند تا به ازای مشکلاتی که می گویند، راه برون رفت پیدا کنند. به نشستگانی می مانند که انگار زمین باید زیر پای شان نقاله شود و آنان را به مقصد برساند. غافل از این که کسانی می توانند از مشکلات عبور کنند و از شکست پلی برای پیروزی بسازند که از جا برخیزند. انرژی خوارا فقط همین دو گروه نیستند بلکه آن طرف تر،  کسانی که دائم پشت سر دیگران حرف می‌زنند خود به یکی از منابع اصلی اتلاف انرژی تبدیل شده اند. جایشان هم همان پُشت سر افراد است. اگر جای بهتری می خواستند باید روش خود را تغییر می دادند اما چون چنین نمی کنند، چنان هم می مانند. انرژی می خورند اما انرژی نمی گیرند. تبر می شوند و دیگران را از پا می اندازند اما خودشان سر پا نمی شوند. از اینان به هزار فرسنگ باید دوری کرد . نزدیکی با اینان نشستن در خاکستر شکست است. برخیزیم و از اینان فاصله بگیریم اگر نمی توانیم تکان شان دهیم و از منطقه خطر دورشان کنیم. این طبیعی ترین اقدامی است که از انسان باید سر بزند. در هنگام خطر تا می شود دیگران را نجات می دهیم اما وقتی ببینیم تکان نمی خورند و ما را هم به خطر می اندازند، راه خود را جدا می کنیم. امروز هم چنین باید کرد.

ب / شماره 4741 /  شنبه 10 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه 3 /

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 12:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رجزی که امروز باید به صدای بلند خواند؛

جنگ فقط تیر و تفنگ نیست. یک بخش مهمش جنگ روانی است. به هم ریختن روان و در هم شکستن روحیه حریف است. کشف امروز و رسم دیروز نیست. همزاد جنگ و هماوردی است. از همان روزی که مبارزه متولد شد، همنفس خود رجز خوانی را هم دید. شاهنامه فردوسی که حماسه رجزوار از توان ایرانی است. هر قوم و ملتی هم رجزنامه ای مشخص دارد. من هم می خواهم امروز به زبان رجز کلمات را بسان لشکری شکست ناپذیر به میدان آورم. می خواهم صدای" هل من مبارزِ" مظلومان باشم در برابر کسی که نماینده ظالمان امروز است.از این منظر است که به صیح ترین کلمات می نویسم، 18 سال مانده است آقای نفتالی بنت، فقط 18 سال! هر کاری می خواهی بکن. بیشتر از این یک روز هم وقت نخواهی داشت. این یک شعار نیست از زبان یک یک رهبر سیاسی ، کلام الهام گرفته از "الیس الصبح بقیریبِ" خداوندی مردی حق بین و حق گوست در سال 1394 که؛ " رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید." آقای نفتالی بنت! بگو ساعت ها را در اسرائیل معکوس تنظیم کنند. باید به پایان، سلام کنید. این سرنوشت محتوم همه باطل کرداران است. بگو به صهیونیست ها هرکس می خواهد ملکی را – به اجاره- سند بزند، به زمانِ معهود توجه داشته باشد. فقط 18 سال! آن وعده 25 ساله رجز نیست که اگر بود هم باز شیرین به دل می نشست. کلام مردی است که راهبرد ها را تنظیم می کند برای فردایی که زندگی در فلسطین، آزادانه در جریان باشد. روزی که کسی نتواند خانه ای را ویران کند. مردی رابکشد و زنی را به اسارت برد. برای برنامه هایت هم یک تقویم 18 ساله تدوین کن بی آنکه حتی یک برگ سفید به آخرش اضافه کنی. برگ آخر را ما اضافه می کنیم با خط درشت؛ پایان رویایِي باطلِ صهیونیزم. ما می آییم و منگوله سند های نوشته تو را باز می کنیم. بر همه شناسنامه ها و گذرنامه هایت، مهر قرمزِ "باطل شد" می زنیم هرچند از اول هم باطل بود. باطل که نمی تواند به زور تفنگ، به حق تبدیل شود. حروف سرگردان و آواره "ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل" که نمی توانند در کتاب فلسطین تشکیل کلمه بدهند چه رسد به تشکیل کشور و ملت. فقط 18 سال مانده است. هم حروف سرگردان باید به کتاب خود برگردند و هم آنانی که از گوشه گوشه جهان به این خاک آورده شده اند باید به سرای خود برگردند. فلسطین برای غیر فلسطینی جای خالی ندارد. 18 سال فرصت خوبی است تا برگردند. روزِ بعد از 18 سال شاید فرصت برگشت هم نمانده باشد!

تابناک رضوی / کد خبر:۱۰۴۱۸۹۵ / پنجشنبه ۰۸ ارديبهشت ۱۴۰۱ / ساعت: ۱۳:۵۹

http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/1041895/

+ نوشته شده در  جمعه نهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 11:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  |