ویترین آموزه هاتی دینی بود کلامش. بندگی ناب را راز گشایی می کرد. خدا را چنان شرح می داد که خلقی را به عشق می کشاند. آیت الله سید عبدالله فاطمی نیا را می گویم. سید جلیل القدری سال ها در روشنی کلامش، راه می یافتیم. من او را به مثابه روابط عمومی معرفت دینی می دیدم. همان که در یادداشت دیروز با عنوانِ " علمِ مدیریتِ چرخهٔ اطلاعات، مابینِ یک فرد یا سازمان، (اعم از بازرگانی و اقتصادی و دولتی یا سازمان مردم‌نهاد)، با عموم " تعریف کردیم. استاد فاطمی نیا، میان جامعه و دین رابطی چنین بود و می کوشید که رابطه انسان با خود و انسان با دیگران و در نهایت انسان با خدا را اصلاح کند. کاری که از یک روابط عمومی دانش پایه و موفق انتظار می رود. استاد به ظرافت های رفتاری اشراف داشت و توجه می داد. مهارت شنیدن و شکیبایی کردن را به عنوان یک باید مهم مطرح می کرد. می گفت:" خواهش می‌کنم حاضر جواب نباشید. من به جوان‌ها می‌گویم دیر نمی‌شود، بعداً جواب بدهید. کمی تأمل کنید. حاضر جوابی بعضی وقت‌ها آدم را محروم می‌کند. همین‌طوری زود چیزی را نپرانید، تمرین کنید و یک ذره دیرتر جواب بدهید." این می تواند یک راهبرد تربیتی اجتماعی باشد. اگر جامعه به شنیدن تمام و کمال عادت کند، از عادت ناپسندِ نا به جا اقدام کردن دور می شود. استاد رسم تربیتی خود را در رابطه افراد با یکدیگر چنین طرح می کرد که؛" بگذارید جمله‌ای کامل شود بعد ایراد بگیرید. نمی‌دانم چرا اینطوری هستیم! در خواهر و برادری هم حاضر نیستیم حرف یکدیگر را تا آخر گوش کنیم. می‌گوییم وایسا، شکر تو کلامت! خب شکر به چه درد می‌خورد؟ یا اگر از جمله‌ای خوشش نیاید می‌پرد وسط حرف! بابا جان صبر کن یک خرده!" اگر بتوانیم "یک خرده" صبر کنیم از بلای یک جهان اشتباه نجات خواهیم یافت. بدبختانه بسیارمان تا طرف "لااله" را می گوید اجازه نمی دهیم "الاالله" را هم بیان کند. بعد به خود مان حق می دهیم هر رطب و یابسی را هم در باره او بگوئیم و تکفیرش کنیم. تجربه ثابت کرده است که اگر به دیگران این فرصت را بدهیم که کلام را تمام کنند، بسیاری از مسائل اصلا آغاز نمی شود که نگران انجامش باشیم. این ادب را به عنوان یک فضیلت اخلاقی در نظر گیریم و تا کسی کلامش تمام نشده، ما تمامش نکنیم. این می تواند حسرت انگیز باشد. هرکس در حد خودش. گاهی یک نفر ضرر می کند گاهی یک جمع و گاه  همه عالم در همه زمان ها. ماجرای خطبه شقشقیه و ناتمام ماندن کلام مولا علی(ع) از تلخ ترین وقایعی است که انسان را در یاد مانده است. کاش می گذاشتند ایشان سخن را تمام کند. اگر چنین می شد، بسیاری از مشکلات، شروع نمی شد...

ب / شماره 4754 /  چهار شنبه 28 اردیبهشت ۱۴۰۱ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14010228.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 12:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  |