|
من یک آفتاب نشینم مثل همه مشهدی ها.مثل فراوان در فراوان آدمی که اگر به مشهد هم راه نیابند، دلِ خود را "مشهدِ عشق" می کنند حتی اگر فاصله هزار فرسنگ باشد. حتما می دانید که آفتاب نشین کیست. بر خلاف بعضی فرهنگ نامه ها، آفتاب نشین، تن پرور نیست. او زمینی برای کشت و کار ندارد. آفتاب نشینی او هم از سر انتظار است تا صاحب زمینی، اربابی بیاید و او را سر کار ببرد. حکایتِ من و ما و شما و ایشان هم همین است در مشهد. داشته ها را فرو گذاشته ایم و از هرجا افتان و خیزان خود را به مشهد رسانده ایم. از خود هیچ نداریم و هر چه هست از ارباب است. از حضرتِ سلطان است. من، چون شما آفتاب نشینِ کوی اویم که خورشید هم در همسایگی مان، کوچه باز می کند و ماه و ستاره ها هم خود را می رسانند. حتی دیده ام و شما هم دیده اید که چشمه ها هم این گوشه و کنار، در حسرت سقاخانه آقا، نبضِ شان می زند. کبوتر ها که حکایت شان نه گفتنی که دیدنی است؛ پرواز و پرواز و طواف. آهو ها هم از دور سلام می تراود از آن نگاه زیبای شان. آری، همه مان نشسته ایم تا ارباب، صدای مان کند. صدایش را دوست داریم. خیلی وقت ها هم خود را به نشنیدن می زنیم تا حظِ دوباره شنیدن روزی مان شود. می دانیم که "نشنیدنِ مان" را به تازیانه عقاب نمی کند. خودش هم بهتر از ما می داند که چقدر صدایش را دوست داریم. می داند که نشنیدن بهانه است برای باز شنیدن صدایش. اصلا برای همین اینجاییم. صدای نقاره حرمش که می وزد، احساس خنک نسیمی در ما جان می گیرد که یادآور خاطرات بهشتی است که در حافظه ناخودآگاه انسان ذخیره شده است. این جا مشهد است و ما آفتاب نشین هایی هستیم که زیارتنامه خوانی در این حریم را دوست داریم. صدای مان مثل اعمال مان است. زیبا نیست. مثل دستان مان است که تهی است. خیلی وقت ها هم " فالش" می خوانیم. هارمونی خواندن دیگران را هم برهم می زنیم اما می دانیم که ارباب همین را هم از ما می پذیرد. ما آفتاب نشینِ کرامت بزرگواری هستیم که نمی گوید چه آورده اید، می پرسد چه می خواهید و ما را نه به کوچکی دست و کوتاهی همت که به کرامت خویش پاداش می دهد... تابناک رضوی / کد خبر:۹۷۲۷۷۱ / دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۰ / ساعت: ۱۵:۱۲ http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/972771 مشهد فوری / دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۰ / ساعت: 20:19 mashhadfori.com/detail/155877
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۰ساعت 17:4  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تاریخ پر است از مردان بزرگ، از آدمهای صاحبنام و صاحب نقش، از کسانی که نگاه را با خویش بردهاند و راه را نشانهگذاری کردهاند. در میان همینها باز افرادی هستند ممتازتر، بشکوهتر و به دیگر عبارت، برخی آدمها شرح اسم خویش هستند. انگار در انتخاب نامشان، عنایتی از حضرت دوست رسیده است تا به مسمای خویش، اسم یابند؛ مثل همین دکتر چمران خودمان. شهرآرا / شماره 3414 / دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11640/327292
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۰ساعت 13:49  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"انسان، یک شدنِ مستمر است نه یک بودن منجمد" این جمله طلایی شهید آیت الله بهشتی بود در تعریف انسان و ماموریت های مدامی که دارد. از منظر انسانی شناسیی که بهشتی ارائه می کند و با نگاه کارنامه ای به طول حیات و عقیده و جهاد می توان گفت شناسنامه بندگی بود آقا مصطفی چمران. سجل معرفتی انسانی که از "بودنِ منجمد" خارج شده بود تا با "شدنِ مستمر" در سپهر عبودیت، هر روز گامی فراتر زند. من در چمران، انسانی به در آمده از "خود" می دیدم که چون یک دوگام از خویشتن بیرون گذاشت به این قدرت عبودیت رسید و گام دیگر بر سر گردون نهاد. او بندها را یک به یک گشود تا بر جاذبه زمین غلبه کرد و به آسمان پر کشید. او شرح ایمان خویش را از قیام و هجرت تا شهادت زیست و سر انجام به زندگی سرمد رسید. ب / شماره 4500/ دوشنبه 31 خرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000331.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۰ساعت 13:46  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زرادخانه ایران، جمهوری اسلامی ایران، غنیسازیشده با هستههای انسانی است که هیچ قدرتی، هیچ اجماع جهانیای، هیچ همافزایی استکباری و صهیونیستیای، هیچ توطئه و برنامهریزیای نمیتواند آن را از چرخه اقتدار خارج کند. این را نزدیک به 40 بار در آزمونهای سخت نشان دادهایم. آشوب کردند، از رأیمان کوتاه نیامدیم. تجزیهطلبی و ترور را پیش کشیدند، باز رأی دادیم. جنگ راه انداختند، باز کوتاه نیامدیم. تحریم را ضریب دادند، باز سر بلند کردیم. نشان دادیم که زرادخانه هستههای انسانی جمهوری اسلامی آسیبناپذیر است. آخرین نمونهاش نیز همین انتخاباتی که ملت تازه از آن سرفراز بیرون آمد، تحریم را شکست و باز پای حق رأیش ایستاد. ملتی چنین، نعمت بزرگی است برای حاکمیت که باید به شکرانه برخیزد که شکر بایسته و شایسته این نعمت، نعمتافزا میشود. حق مطلب درباره حضور فاخر مردم همان است که رهبر فرزانه انقلاب در جان کلمات ریختند که «اینجانب جبهه سپاس بر خاک میسایم و خداوند علیم و قدیر را بر توفیقی که به ملت ایران عطا کرد و نظر رحمتی که بر ایران و جمهوری اسلامی افکند، شکر بیپایان میگذارم.» آری، این حضور را بیپایان باید شکر گذاشت. گزیدگان این انتخابات نیز به شکرانه باید برخیزند؛ شکرانهای که بیگمان باید از جنس عمل باشد؛ عمل به وعدههایی که مانند پیمان باید مستحکم باشد؛ عمل به برنامههایی که پیش کشیدند تا کسی در این دوران سخت از رأیدادن پا پس نکشد. آنچه بعد از اینهم به تأکید باید گفت، این است که دنیا نباید ایران را فقط آمدگان پای صندوقها بپندارد که ایران یکهسته غنیشده و متراکم هشتادوچندمیلیونی است که پای نام ایران حاضرند جان بدهند. کسی به شمارکردن نیامدگان نپردازد و آنان را در اردوگاهی غیر ایران تصور نکند که اینان اهل ایراناند، پای وطن هم ایستادهاند و هرگز و هرگز و هرگز، دشمن نمیتواند از میانشان برای خود سرباز بگیرد. اینجا کسی برای بیگانه فرش قرمز پهن نمیکند. سرخی زمین از برکت خون شهداست که برای تطهیر زمین از لوث وجود بیگانه، جان دادهاند. اینجا ایران است. دنیا بداند و آنانی که خامخیالیشان هرگز به پختگی نمیرسد نیز بدانند؛ بدانند ایران هشتادوچندمیلیون ایرانی دارد که جانشان برود، ایمانشان نمیرود. این را هم مسئولان بهویژه گزیدگان ریاستجمهوری و شورا باید دقیق توجه کنند که مأموریت جدیدشان که با رأی مردم رقم خورده است، خدمت همهجانبه به همه مردم است؛ همه مردم، حتی کسانی که رأی ندادند. باید چنان کار کنند و چنان بیمنت خدمت کنند که در انتخاباتی دیگر، رأیندادگان در صف اول رأی باشند. این شدنی است و رئیسجمهور منتخب، آیتا... رئیسی، بیشک به این مهم توجه خواهد داشت. برنامهها چنان تنظیم خواهد شد که در نظمی پرنسق، اوضاع برای همه سامان یابد و مردمی که شایسته بهترینها هستند، بهترین قدردانی عملی را تجربه کنند. انشاءا... شهرآرا / شماره 3413 / يکشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۰ / صفحه اول https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11637/327257 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1400/3/30/11637_110257.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام خرداد ۱۴۰۰ساعت 11:33  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نه داشتهها ماندگار است و نه اندوه میتواند عمر جاودانه داشته باشد. ما هستیم که باید از میان این دو، راه خود را باز کنیم و به طرف مقصدی برویم که هدفگذاری کردهایم. این سخن صریح حضرت خداوندگار است که میفرماید: «لِکَیلا تَأسُوا عَلَی ما فَاتَکُم و لا تَفرَحُوا بِما آتاکُم؛ به آنچه از دست میدهید، محزون نشوید و به آنچه بهدست میآورید، شادمان نگردید!(سوره حدید، آیه۲۳)» این یعنی نگذارید خوشیها و ناخوشیها شما را مدیریت کند، بلکه این شما هستید که در هرحال باید زمام امور خود را در دست داشته باشید؛ چه واقعیت این است که داشتنها و نداشتنها، خوشیها و ناخوشیها، چون ابر و باد میآیند و میروند. این ما هستیم که میمانیم و چون سند به اسم ماست، باید خود را با «هست»ها مدیریت کنیم و با غنیسازی هسته هست، بایدها را سامان دهیم. این یک گزاره منطقی است که همواره آنچه هست، بپذیریم تا از آمدورفت چیزی، نه -بیرون از اندازه- شاد و نه- فراوانتر از آنچه باید- محزون شویم. عمل به این آیه درحقیقت یک حکمت ناب است که ما را برای برونرفت از شرایط سخت، راهنمایی میکند. لسانالغیب حافظ شیرازی هم زیبا پیام این آیه را در شعر ریخته و با مخاطب قرار دادن خود، پیغام داده است ما را که: شهرآرا / شماره 3413 / يکشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11637/327197
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام خرداد ۱۴۰۰ساعت 11:31  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مردمان ایرانیم، زاده شدگان بر فلات معرفت. رشد یافتگانِ آفتاب سرای هوشیاری. باور مندان حقیقتِ به تجسم در آمده حضور. ایرانی متفاوت تر از همه مردمان دیگر است. گِلِ مردم ایران را با حماسه سرشته اند. ترجمانی بشکوه از خلقِ مومنان از گِلِ اهل بیت. همان که در حدیث نورانی امام صادق(ع) بدان تصریح شده است؛ ...خُلِقُوا مِنْ فاضِل طینَتِنا وَ عَجِنُوا بِماءِ وِلایَتِنا؛ آری ایرانیان، شانی چنین دارند و لذاست که همواره، شگفتی می آفرینند. و راستی چه شگفتی بالاتر از این که در سخت ترین شرایط که دشمنان و غافلان بر طبل تحریم می کوفتند، چنین به میدان آمدند تا بگویند اگر "مردِ میدان" را به شهادت رساندید، "مردمِ میدان"، خود پرچم را به دوش وعرصه را در اختیار می گیرند. دنیا دید، با چشمان تعجب زده هم دید که مردم "میدان داری" کردند به گونه ای که به یقین در این میان پیروز، صفتی است که بعد نام یکان به یکان مردم ایران اسلامی باید نوشت. پیروز واقعی مردم اند. همان ها که سختی ها را به جان می خرند. مصائب آنان را بر زمین می اندازد اما دوباره برمی خیزند و پا به راه می شوند. به معنای دقیق کلمه، قامت رشید این مردم را باید طلا گرفت. این هم -حتی- ادای حق شان نیست. باید با همه وجود به خدمت این مردم برخیزند مسئولان عموما و منتخبان ریاست جمهوری و شورا خصوصا که جایگاه خود را مدیون مستقیم رای مردم اند. همین هم تکلیف شان را سنگین تر می کند برای کار بیشتر. به ویژه در خراسان جنوبی که مقام اول حضور را دارد آن هم در شرایطی که سخت ترین روزگار را می گزراند. خشکسالی بیست و چند ساله، رمق زمین و مردمانش را گرفته است. محصولاتی که با هزار رنج و مشقت به دست می آورند، قیمت مناسبی ندارد. گرانی و تورم و بیکاری، در این استان، توان گیر تر از همه جاست. با این همه، مردمان خراسان جنوبی اما در همراهی با نظام و انقلاب، مقام اول دارند. نمودار های انتخاب، گواه مستند این واقعیت است. با همین استناد است که توقع توجه ویژه به استان، نمی تواند چیز زیادی باشد. فرهیخته مردمان استان، کارستان کردند در زمانی که برخی ها بر جا نشسته شان می خواستند. حق است که رئیس جمهور منتخب، جناب رئیسی، که رای دار مردم استان در مجلس خبرگان نیز هست، با برنامه ای همه جانبه، محرومیت زدایی از خراسان جنوبی را سرعت بخشد. مردم ما قانع و نجیب و بی گفتگو یند اما مسئولان محلی باید گفتگو ها را برای احقاق حق استان شروع کنند. ب / شماره 4499/ یکشنبه 30 خرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000330.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام خرداد ۱۴۰۰ساعت 11:29  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خدا قوت باید گفت به مردم نجیب ایران که اینبار هم فراتر از پیشبینیها ظاهر شدند. درود باید فرستاد به عرق ملی و غیرت انقلابیشان که از دل سختیها، راه باز کردند برأی رسیدن به هدف. خسته بودند، دچار فقر امید بودند، مشکلات را فرارو دیدند اما ازپا ننشستند. قامت، راست کردند. قدمها را تنظیم کردند بهسمت صندوقهای رأی و مومنانه با ایفای حق رأی، تکلیف ملی و دینی خود را به انجام رساندند. شهرآرا / شماره 3412 / شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11630/327128
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۰ساعت 13:6  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اين جا، "ایران" است، ایران! این نام را تاریخ خوب می شناسد و جهانِ امروز هم حتما می داند، چه مفهوم بلندی از عزت و غیرت و همیت در این حروفِ پنج گانه است. می داند مردمانِ این دیار، عمود بر آسمان زیستن را در شکوه شهادت بارها تجربه کرده اند. می داند که افتادن در کار مردمان ما نیست حتی جانبازان ما به رغم قطع دوپا، باز ایستادن را معلم می شوند. این جا ایران است کسي به سربازي دشمن جامه نمي پوشد و نگاه کسي به لب هاي بيگانه و انگشت اشارت او نيست. اين جا هيچ فرشي جلوي پاي بيگانه «قرمز» نمي شود، بلکه «سرخ» مي شود به روز مبادا؛ اگر بيگانه اي بخواهد پاي به اين خاک بگذارد، چنان که پيش از اين چنين شد و سرخي خون قهرمانان وطن، سيلي شد و بنياد متجاوزان را برانداخت. آري اين جا ايران است و مردمانش، سرفرازي را الگويند و ايستادگي را مثال. اين را حماسه خردادی به عنوان سندي گويا پيش چشم جهانيان آشکار کرد وقتي مردم چنین بشکوه به پاي صندوق هاي راي آمدند؛ آمدني که به يک معنا «نه» گفتن به بيگانه بود. «نه» اي به همه زبان هاي شناخته شده جهاني و همين «نه» بود که به سان «سيلي سخت» بر گونه بدخواهان فرود آمد. مردم آمدند و حرف خود را زدند و بر عهد خود ماندند براي سربازي انقلاب، اما آن ها هم که نيامدند، بسيارشان باز سرباز ايرانند، اين را دنيا بايد خوب بداند و بيگانگان بدچشم و بدخواه به حساب آورند که اين جا، هيچ کسي به سربازي آنان جامه نخواهد پوشيد، بلکه به روز مبادا، جامه اي که به تن خواهند کرد لباس جهاد و دفاع از وطن خواهد بود. چه بخشي از کساني که نيامدند، چون نظام را مستقر و جمهوري اسلامي را مقتدر مي دانند چندان احساس نياز نکردند براي آمدن اما اگر خداي نکرده روزگار به «فصل حساسي» برسد، مطمئن هستيم ما و مطمئن باشند ديگران که دفاع را براي خود «واجب عيني» خواهند شمرد و تمام قد برخواهند خاست و گروهي هم در اين ميان يا براي آمدن اقناع نشدند و يا مي خواستند به گلايه، پيامي را به مسئولان خويش منتقل کنند. اينان نيز هرگز، حاضر نمي شوند در مواجهه با بيگانه فزونخواه، جز به زبان «جهاد» سخن بگويند و جز با سلاح عزت و غيرت به ميدان بيايند، در ميان مردم ما بحث قهر مطرح نيست اما اگر بر فرض مثال، قهري در خانه و خانواده باشد قطعا به آشتي نزديک است تا همدستي با دشمن! پس مطمئن باشند بدخواهان که در خانواده بزرگ جمهوري اسلامي، گلايه ها به شفافيت و هم زباني و قهرها هزار بار به آشتي و همدلي نزديک تر است تا به دوري، تا به پنجه در چهره هم کشيدن، عده اي از ما حتي اگر با هم قهر هم باشيم، در برابر دشمن هرگز رابطه برادري خود را از ياد نمي بريم که هم خوني، خون مان را به جوش و خودمان را بر سر غيرت مي آورد البته شايد در اين ميان کساني باشند که چشم بيگانه شوند و زبان او اما تعداد اينان آن قدر کم و ناچيز است که قابل به شمار آمدن نيست. آن چه مي ماند يکپارچگي ملتي است که در برابر بيگانه تمام قد ايستاده و همچنان مي ايستد و اجازه سربازگيري از اردوي خود را به هيچ قدرتي نمي دهد. می ایستد و مطالبات خود را هم متناسب با ظرفیت ها ، پیگیری می کند. مسئولان و گزیدگان 28 خرداد 1400 هم باید تمام توش و توان خود را بگذارند برای خدمت به ملتی که پشت و پناه کشور و انقلاب است. بی منت به خدمت برخیزند که در معرفت علوی، مسئولیت، نه تحفه که تکلیف است برای خدمت. خدمت به همه مردم. کافر و مسلمان نباید بکنند مسئولان چه رسد به این جناح و آن گروه. این جا ایران است، همه خودی هستند. فرزند وطن انند، "ایران دار" و ایران بان اند و سزاوار خدمت. شایسته بهترین زندگی. کم نگذارند مسئولان کهکم و زیاد شان مصداق "فمن یعمل مثقال ذره" است که خیر و شرش به حساب می آید. اینجا ایران است. مردم کار خود را انجام دادند از امروز نوبت مسئولان است.... ب / شماره 4498/ شنبه 29 خرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000329.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۰ساعت 13:2  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
به نام خداوند لوح و قلم
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۰ساعت 12:59  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما اهل عقلانیت و خردورزی هستیم، مردمان تصمیمهای بزرگ چهبسا در سختترین شرایط. باور داریم به گزیدهکاری و بهگزینی و میدانیم انتخاب درست، انسان را به مقصد میرساند. یعنی برای رفتن به هر سویی، برای رسیدن به هر هدف و مقصدی، ناگزیر از انتخاب هستیم. بهجرئت میتوان گفت که بدون انتخاب، هیچ اتفاقی نمیافتد. فقط افراد ازراهمانده و درجاافتادهاند که به انتخاب نیاز ندارند و این نیازنداشتن بهمعنای بینیازیشان نیست که بهدلیل ناتوانیشان است و این دیگران هستند که برایشان دست به انتخاب میزنند. انسان قادر و توانا و مختار، بیگمان اهل انتخاب است، حتی در سختترین شرایط و در زمانی که گزینههای انتخاب فراوان نباشد. با این نگاه، بهقاعده فردا ما یک میدان گسترده برای یک انتخاب خوب داریم. شاید بهعقیده برخی، امکان انتخاب قطعی برای همه سلایق نباشد، اما گفتیم که حکم عقل، انتخاب نزدیکترین گزینه به اندیشه آدمی است. گذشته از این ما به توان نامزدها، به فهم و درک و انتخاب مردم ایمان داریم و احترام میگذاریم و میدانیم که باز همه سلایق همت در کار خواهند کرد تا گزینشها در مسیر همان شعار محوری «استقلال، آزادی، جمهوریاسلامی» باشد. همه راهبردسازیهای نظام نیز برای تحقق همین شعار است. ما برای رسیدن به استقلال، کم هزینه ندادهایم که امروز پا پس بکشیم تا دیگران بخواهند مقدرات ما را به خط سیاه خود بنویسند. ما برای بازکردن غل و زنجیرها از پایمان، کم خون ندادهایم که امروز کسانی بخواهند ما را به غل و زنجیر باورهای خود بکشند و از آن سوی آبها برای خاک ما و مردم ما تصمیم بگیرند. ما «جمهوریت» را پس از هزاران سال پادشاهی به قیمت جان و با سختیهای دوچندان بهدست آوردهایم، پس راحت از دست نمیدهیم. «اسلامیت» را نیز بعد از 14قرن وارد ساختار حکومتی و بر آن اساس نظامسازی کردهایم و امضای صدها هزار شهید پای آن است، پس چگونه میتوانیم رفتاری داشته باشیم که زخم در پهلوی اسلامیت بنشیند؟ نه، ما هستیم و انتخابات را با این شعار محوری تنظیم میکنیم و به کسانی رأی میدهیم که بیشترین باور را به استقلال و آزادی داشته باشند. کسانی که بدانند جمهوریت و اسلامیت هرگز دوشقه نمیشوند، بدانند که «جمهوریاسلامی» یک مفهوم واحد و جدانشدنی است. ایمان و التزام داشته باشند به «نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر» از آن چیزی که امام انقلاب همان اول فرمود. «استقلال و آزادی» را نیز همزمان بخواهند و باور کنند که دو بال هستند برای پروازکردن ایران و فعالشدن ظرفیتهای وطن برای تعالی انسان ایرانی در سختترین شرایط هم بفهمند که زخمبرداشتن هرکدام از این دو بال، پرواز را ناممکن میکند. باری، بهدنبال کسانی هستیم که برای تحقق شعار محوری انقلاب، برای تحقق تمامساحتیِ «استقلال، پیروزی، جمهوری اسلامی» از همه توانشان مایه بگذارند و پس از رسیدن به پیروزی هم همه پروندههای رقابت را از یاد ببرند و با نگاه ملی به رفاقت برخیزند و برنامه بنویسند برای استفاده از توان همه فرزندان وطن با هر گرایش و سلیقه. در حقیقت منتخبان فردا باید نگاه ملی و نگاه سرمربیگری داشته باشند، چنانکه در فوتبال شاهدیم، اگر سرمربی از تیم قرمز یا آبی باشد، برای تشکیل تیمملی همان اول بر رنگها قلم میکشد و توانها را میبیند. منتخبان فردا در ریاستجمهوری و شوراها نیز با همین نگاه باید شهر را و کشور را، همه شهر را و همه کشور را ببینند. این میتواند موفقیت را صدچندان کند. شهرآرا / شماره 3411 / پنجشنبه 27 خرداد 1400 / صفحه اول و آخر / چ2 https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11621/327032
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۰ساعت 11:40  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
میگویند روزنامه، صبح متولد میشود و به همان شب نخستین میمیرد. من اما این را قبول ندارم. کلمه، مثل بذر است. از چشم نهان میشود در خاک، اما دوباره سر برمیآورد به شکفتن و شکوفه دادن و شکوفا کردن زمین. من به «نامیرایی» واژهها، اعتقاد دارم و جاودانگی قلمها. در نگاهی دیگر، روزنامهها را روزشمار تاریخی جامعه میدانم که آیندگان هم میتوانند سیمای روزهای پیش را در صفحات آنها ببینند. خود روزنامهها هم البته درکنار آرشیو و بهروزرسانی دسترسیها به روزنامههای قدیم، باید برای خود شناسنامهای بنویسند، نه آنچه در صفحه آخر هر روز چاپ میشود و نشانی و شماره تلفن را مینویسد. شناسنامهای درقالب کتاب. کتابی که روزنامه را و رویدادهای آن را روایت کند. کاری که روزنامه شهرآرا، در قالب «شهرنامه» انجام داد. سیدجواد اشکذری، در این کتاب، روایتی صادقانه و حرفهای از تولد تا امروز «روزنامه شهرآرا» ارائه کرد. فرازها را دید، چنان که نشیبها را. نقش زدن طرحهای تازه را روایت کرد، چنان که قدمها و قلمهای قدیم را. در «شهرنامه»، «شهرآرا» مانند موجودی زنده، فرادید قرار میگیرد از نخستین روز تا امروز. آنانی که بانی شدند و اولین صفحات شهرآرا را نوشتند تا آنانی که راه را ادامه دادند و تا کسانی که امروز، این میراث را توسعه داده و به فراوانی رساندهاند. فقط حرف مدیران و سردبیران نیست که در صفحات متعدد، قلمداران معرفی شده بلکه روزهای خاطرهانگیز در شهرنامه جلوهای دیگر یافته است. اشکذری که خود هنرینویس است، پلان به پلان روایت کرده است تا کاری فاخر و خواندنی تولد یابد. امیدواریم دیگر روزنامهها نیز، تاریخ خویش را کتاب کنند تا مردان و زنان فردا با خواندن آن بدانند میراثدار فرهنگی چه قلمها و قلمدارانی هستند. بله، روزنامهها نمیمیرند، میمانند و کلمات، زایا میشوند اما پسندیده خواهد بود اگر هر روزنامه، خودش و زیست و زندگیاش را در کتابی روایت کند. شهرآرا / شماره 3411 / پنجشنبه 27 خرداد 1400 / صفحه آخر / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11621/327030
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۰ساعت 11:38  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دهه کرامت است، فصلی که انسان باید چون دهه عاشورا، زاد و توشه یک سالِ خود را بردارد. من همیشه از این دهه، تعبیر به فصل باران کردهام و معتقدم باید آنقدر بر دلها مان نور و روشنی ببارد که در فرداهای دورهم بتوانیم یک گوشه دلمان را بکاویم و به چشمه برسیم. چشمه ای که از مملکتِ جان، رفع عطش کند. دهه کرامت امسال یک اسم اضافه هم دارد به اسم انتخابات. یک روز و یک”بایستگی” که اگر با شایستگی به مقصد برسد می تواند در برکتِ دهه کرامت، توان مضاعف هم بگیرد. این هم اقتضا میکند تا “اقتضائات” دهه کرامت را به جد مورد توجه قرار دهیم و انتخابات را با ادبیات رضوی به سامان بریم. یعنی رفتار و نوشتار و گفتار و حتی ایما و اشارههای همه ما، ذیل فرهنگ رضوی تعریف شود. این را هم نامزدهای محترم و هوادارانشان بهعنوان یک “الزامِ اخلاقی” باید بدانند و “التزامِ عملی” هم داشته باشند که عین “التزام عملی به اسلام” است. وقتی امام رضا علیه السلام ، به نقل از پدران بزرگوار خویش، از قول پیامبر اکرم (ص) می فرماید:”کسی که به مرد یا زن مؤمنی تهمت زده، نسبتی ناروا یا چیزی که در او نیست به او نسبت دهد، خداوند متعال در روز قیامت او را بر کوهی از آتش نگاه خواهد داشت تا از عهده آنچه به مؤمن نسبت داده برآید، و روشن است که هیچگاه از عهده این نسبت بر نخواهد آمد.(1)” می طلبد تا مراقب زبانها باشیم و ازآنچه نا به جا بر زبان آوردهایم، با احقاق حق مظلومان، توبه کنیم. به ویژه که فضای مجازی، “دستِ کلامِ ما” را در تطاول حرمت دیگران دراز کرده است. بد می انگاریم و بد می نگاریم و شوربختانه برخی اینهمه بدی و پلشت زبانی را رنگ و لعاب ارزشی هم می زنند. مراقب زبانمان باشیم و با پرهیز از جدل به غیر احسن، از مجادلاتی که دلها را مکدر و خاطرها را پریشان میکند، دستودل بشویند چه حضرت امام رضا(ع) خطاب به جناب عبد العظیم حسنی، میفرماید: یَا عَبْدَ الْعَظِیمِ أَبْلِغْ عَنِّی أَوْلِیَائِیَ السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُمْ أَنْ لَا یَجْعَلُوا لِلشَّیْطَانِ عَلَى أَنْفُسِهِمْ سَبِیلًا وَ مُرْهُمْ بِالصِّدْقِ فِی الْحَدِیثِ وَ ادا الْأَمَانَهِ وَ مُرْهُمْ بِالسُّکُوتِ وَ تَرْکِ الْجِدَالِ فِیمَا لَا یَعْنِیهِمْ(2)؛ ای عبدالعظیم! سلام مرا به دوستان من برسان و به ایشان بگو که شیطان را در خودشان راه ندهند؛ و آن ها را به راستگویی و ادا امانت امر کن و به آنها دستور بده که سکوت کنند و مجادله نکنند” این هم صرفا یک گزاره اخلاقی نیست بلکه مومنانه اگر نگاه کنیم، یک “حکمِ ولایی” می تواند باشد. به ویژه که مجادلات ، حد و مرز نمی شناسد بلکه به گستره زندگی آدمها هم دامن میگستراند و همهچیز را تحت تاثیر قرار می دهد. بدانیم که اگر مراقبت نکنیم زبان را مورد نفرینِ امام قرار خواهیم گرفت که تصریح می فرمایند؛ ” فَإِنِّی آلَیْتُ عَلَى نَفْسِی أَنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِکَ وَ أَسْخَطَ وَلِیّاً مِنْ أَوْلِیَائِی دَعَوْتُ اللَّهَ لِیُعَذِّبَه؛ من نفرین میکنم به کسی که آبرو بریزد. تعهد کردم کسی که آبروی مومنی را بریزد، در دنیا به زندگی نکبتی گرفتار شود، “وَ کَانَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخَاسِرِین؛ و در آخرت هم جزو زیانکاران باشد”.(3) باری، دهه کرامت است و فردای انتخابات در پیش، هم درست انتخاب کنیم و هم دل را بشوییم و برای فردا ها آماده شویم. فرداهایی که بر بستر کرامت، پر برکت تر باشد. ان شاالله پانوشت: نخست نیوز / کد خبر : 11151 / پنجشنبه 27 خرداد 1400 / ساعت: 10:20 https://nakhostnews.com/?p=11151 نخست / شماره 876 / پنجشنبه 27 خرداد 1400 / صفحه 3/ جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2021/06/876-sabok.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۰ساعت 11:36  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تقویمِ ما پر است از ایام الله هایی که هر کدام ما را و انقلاب ما را و ایران ما را در زمانی از نشیب، به فراز رسانده اند. از دالان های تنگ و شرایط سخت به بامداد فلاح بار داده اند. در میان این ایام، جمعه ها، پر فراوانی ترین روز ها هستند که تجربه کرده ایم. انگار خداوند جمعه را برای غنی سازی زمان در تقویم ما قرار داده است و ما را با این روز، عهدی است ناگسستنی. بشکوه ترین و تاریخی ترین روزی که روزی اهل معرفت خواهد شد، جمعه نام دارد و ما تربیت یافتگان مکتب امامت می دانیم برای باریافتن به آن جمعه الهی باید امروز ها مان را جوری تنظیم کنیم که فردایش چنان بشکوه باشد. دریافت دقیق مأموریت های ایمانی در عصر غیبت ما را با تکالیف دینی و سیاسی و اجتماعی مان آشنا می کند که از جمله مهمترین آن ها نقش آفرینی در تعیین سرنوشت خودمان است. این که با شناخت خود و به دست خویش نام کسی را بر برگه رأی بنویسیم که بیش از دیگران با دولتمردی فردای ظهور همساز است. قطعا کسی این سازگاری را بیشتر خواهد داشت که نگاهش فراگیر، شوق خدمتش در جوشش و افزایش، زبانش به منطق مهدوی نزدیکتر،به اخلاق نبوی غنی شده تر، دلش دریایی تر و نسبت به همه مردم مهربان تر و رفتارش نشانه حقانیت تفکر ظهور است. بر این باور نمی توان نام کسانی را جمعه پیش رو بر برگه ها نوشت که روی از وحدت ملی و تمام ساحتی برمی تابند و کلمات را چونان تیغ های تفرقه در ذهن مردمان می کارند. نمی توان به کسانی رأی داد که نگاه جناحی شان عرصه را بر ایرانی اندیشی و همه شمول بودن انقلاب، تنگ می کند. نمی توان به کسانی رأی داد که به جای سوارکردن مردم به قطار انقلاب، یک به یک مردم را و حتی دل سوخته گان وتلاشگران انقلاب را از آن به بیرون پرت می کنند. نمی توان به سمت کسانی رفت که فرزندان وطن را با خط کش خود می سنجند و قامت رشید ابزرگان را با پیراهن های کوچک خود اندازه می گیرند. نه، در جمعه رأی ریزان باید دل داد به کسانی که دل شان برای همه مردم، همه ایران و در سطحی بالاتر برای همه حق خواهان جهان می تپد. حواس مان به نام هایی که بر برگه رأی می نویسیم باشد و همه را هم توجه دهیم به جمعه ای که در راه است به روز ویژه ای که در تقویم سرنوشت ما تحریر شده است. به روز خاصی که از خصوصیت های شب قدر بهره می گیرد. توجه کنیم که جمعه قرار است ویژگی های ممتاز یک ملت با انتخاب بهترین ها به تماشا گذاشته شود. قرار است، مردم، پس از نماز صبح خود را برای اقامه یک تکلیف دیگر و احقاق یک حق دیگر آماده کنند. حقی که با یک انتخاب گره می خورد و با انتخاب درست از میان موجودین، به صواب قرین می شود. یعنی برای کسانی که در میان نامزد ها، هم اندیش و هم فکر صد در صدی خود را هم ندارند، انتخاب فردی که بیشترین نزدیکی را به نگاهشان دارد، یک اقدام هوشمندانه است تا دور را از کسانی که بیشترین دوری را با آنان دارند، بگیرند. آری، جمعه یک روز ویژه است به الزامات این روز و شرایط کشور در شرایط روز جهان توجه داشته باشیم. صبح امروز / شماره 958 / چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۰/ چاپ دوم / ویژه نامه برای سرنوشت/ صفحه 5 / چ2
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۰ساعت 11:31  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فردا یک روز خاص است، یک جمعه خاص. جمعه ای که بر پهنه دهه کرامت، می تواند و باید بستری باشد برای برکت یافتن زندگی ایرانی. برای رقم خوردن تقدیری که خطوط تدبیرش با فرهنگ رضوی تحریر شود. برای شکوه یافتن باور ملی و دینی که شکوفایی فردا ها را همراه دارد. ما یک جمعه خاص در پیش داریم و باید، اختصاصی آن را ببینیم و با خصوصیت های ایمانی بنگریم. این اقتضا می کند تا نه تنها خود پای صندوق های انتخاب حاضر شویم که دیگران را هم به "تواصوا بالحق" بخوانیم و حقیقت را یاریگر باشیم. برای همپیامک بزنیم، پست بگذاریم و حتی دعوت نامه بنویسیم. این چند خط را هم بگذارید به حساب دعوتنامه این قلم برای حضور آری، این یک دعوتنامه است برای همه مردم ایران که بیایند جمعه و انتخاب کنند. حتی آنانی که معتقدند، کاندیدای کاملاً مطابق با سلیقه و تفکرشان در میان نامزدها نیست، بیایند و نزدیک ترین فرد به تفکر و سلیقه سیاسی خود را انتخاب کنند که اگر نیک نظر کنیم در خواهیم یافت هستند افرادی که جریانات مختلف سیاسی را نمایندگی کنند. هستند نامزدهایی که باورهای من و تو را، لااقل بخشی از آن را فریاد کنند. این یک دعوتنامه است برای همه مردم ایران برای روز جمعه، به ویژه برای آنانی که هنوز، نگاه به تردید می گشایند، بایدشان گفت و می گویم حتی اگر ترازوی حساب گری هم به میان آورید، انتخاب یک نامزد نزدیک به فکرتان هزار بار کارسازتر از آن است که با قهرتان، سکان اجرایی کشور به دست کسی بیفتد که با شما فاصله افزون تری دارد. عقلِ معاش هم همین را اقتضا می کند و عقلِ معاد هم می گوید باید به سمتی رفت که دنیا،آباد و پر ثمر شود تا ذخیره آخرت را فراهم کند. باری، باید همدیگر را به وقت شناسی و تکلیف گرایی و حق خواهی دعوت کنیم و این یک دعوتنامه است برای همه مردم ایران که بیاییم این جمعه با حضور خویش آمادگی مان را برای زمینه سازی ظهور نشان دهیم بیاییم و نه با احساسات که با حساب و کتاب و منطق رأی بدهیم، همان گونه که پس از انتخابات با حساب و کتاب مطالبه می کنیم. یادمان باشد، اگر امروز با احساس رأی بدهیم، فردا نمی توانیم با حساب، مطالبه کنیم. رفتار منطقی، حسابگرانه را باید همین جمعه انجام دهیم و رأی مان را به نام کسی بنویسیم، که بهتر می تواند کشور را اداره کند کسی که با هزینه کمتر، منافع ملی افزون تر را برای جمهوری اسلامی ایران به ارمغان آورد. در سطح کوچکتر هم برای شهر مان تدبیر کنیم و همه برای شهر و روستای شان حساسیت داشته باشند و رای را به نام کسانی تحریر کنند که امکان زندگی بهتر را در سطح شهر و روستا فراهم می کنند. کسانی که برنامه دارند، طرح دارند، نگاه دارند و توان اجرایی شدن آن ها را هم در اندیشه و بازوان خود ذخیره کرده اند. حرف آخر همان حرف اول است؛ یک جمعه خاص در پیش داریم در دهه کرامت. کاری کنیم که برکت بیشتر در زندگی مان رونق افزایی کند و مسیر به سوی افق های بلند میهن، هموار تر شود. ملتی که می خواهد قله های افتخار را فتح کند نمی تواند در موقف های بزرگ، حاشیه نشین قهر و دلخوری و تعطیلی باشد. به قله ها بیاندیشیم و گام ها مان را محکم برداریم. چنین باد ان شاالله ب / شماره 4497/ پنج شنبه 27 خرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000327.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۰ساعت 11:25  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
وقتی "رای ندادن" به اندازه "رای دادن" نقش آفرین است، قهر با صندوق، جز دور شدن از خود و آرمان ها و آرزو های خود ثمری ندارد. این را – بدون داوری و ارزش گذاری- خطاب به هموطنانی می گویم که هنوز می گویند رای نمی دهیم. حسابِ دو دوتا، چهار تاست. مثلا فردِ الف، بیشترین فاصله فکری را با شما دارد و فردِ ب، فاصله اش کمتر است به خواست ها و برنامه های تان. رای ندادن یعنی خالی ماندنِ سبد آن کسی که به شما نزدیک تر است. یعنی کمک به الف که سبد رای خود را در فاصله دورتر از شما گذاشته و پُر کرده است. یعنی همسایه، خشت روی خشت می گذارد و دیوار خود را بالا می برد و صاحب خانه می شود و شما همچنان در زمین خالی مانده اید! تاکید می کنم در این نوشته، قصد خوب و بد نمایی کسی را ندارم. روی سخنم با مردمانِ شریفی که همواره رای می دهند هم نیست. این نوشته، مخاطب خاص دارد؛ کسانی که هنوز به تصمییم نرسیده اند که باید رای داد. این هموطنانِ شریف، باید توجه داشته باشند که در هر صورت، انتخابات برگزار می شود. هر فردی که بیشترین رای را داشته باشد هم "رئیس جمهور" می شود و برای چهار سال- وشاید هشت سال- زمام امور را به دست می گیرد و رای داده و رای نداده، به یک اندازه در دایره تصمییم گیری های او، قرار می گیرند. از خوبی تدبیر هایش منتفع و در ناکامی برنامه هایش، متضرر می شوند. یعنی اگر – خدای نکرده- شرایط سخت شود، میان رای داده و رای نداده، فرقی نخواهد گذاشت. در شرایط خوب هم همه بهرمند خواهند شد. کسی هم نیت خوانی نمی کند که در ضمیر رای ندهندگان مثلا فلان پیام بود. ضمن اینکه در پایان انتخابات میزان و معیار، تعداد رای دهنده است که به شمارش در می آید و اعلام می شود نه تعداد رای نداده ها. در دیگر کشور ها هم میزان رای بالا و پایین می شود و این طبیعی است. کسی هم خلاف طبیعت برداشت نمی کند. اگر انتخابات کشور هایی که خود را مهد دموکراسی می دانند را هم رصد کنیم می بینیم که گاه از 50 درصد هم کمتر شرکت می کنند اما کسی برداشت ویژه ای نمی کند. کشور ما هم از این قاعده مستثنی نیست. رای ندادن چندان صدایی ندارد که بپندارند برخی ها، حرف خود را زده اند. به حساب و کتاب دو دوتا، چهارتا، با رای به فردی که کمترین فاصله را با نگاه ما دارد می توانیم، حرف خود را صریح تر بزنیم. فکر کنم برای کشور هم این به صواب نزدیک تر است و برای خودمان نیز هم. انتخاب / کد خبر: ۶۲۳۲۴۱ / چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۰ / ساعت: ۰۲ : ۱۶ https://www.entekhab.ir/fa/news/623241/ لینک کوتاه: entekhab.ir/002c8H
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۰ساعت 16:29  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شما را، همه مردم شهرم را، همه مردم ایران را، صادقانه دوست دارم و می ستایم. دست به آسمان دارم و کلمات را با تضرع به درگاهِ حضرت احدیت می فرستم تا سلامت را تقدیر مان فرماید و بر سفره سعادت، ما را توان هم افزایی زیبایی ها روزی فرماید و در تورق تقویمِ زندگی، هر روز مان را بهتر از دیروز، رقم زند. مطمئن ام دعای شهدا هم پشتوانه گذر هر روزه ما به فردا خواهد بود. به حرمت همین خون های پیوسته به "ثارالله" است که قلم برداشته ام برای این نوشته. این چند کلمه را هم بگذارید به حسابِ "تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ". سفارش به نیک رفتاری اجتماعی. به کنشگری برای امروز و فردای ایران. برای خاکی که خدا شکوفایش می خواهد. برای وطنی که 240 هزار شهید، در هر گوشه اش قد کشیده اند تا عمود بر آسمان، حرمت زمین را پاس بداند. برای انتخاب و رای. برای تحریر تقدیر در سپهر سیاسی. این نوشته اصلا سیاسی نیست. کلمات با باوری دیگر کنار هم، صف می کشند تا دعوت نامه ای بنویسند که قربه الی الله برای همه مخاطبان فهیم ارسال می شود. دعوت به احقاق یک حق دینی و ملی و انقلابی و ادای تکلیفی میهنی. این یک دعوتنامه اس برای شرکت در انتخابات. شعار نیست این نوشته، این قلم هم از رنج های پرشمار مردم، بی خبر نیست که افتخارش به سی سال، نوشتن برای مردم و نقد رفتار های ناصواب بوده است. با شرایط و تلخکامی ها هم بیگانه نیست این کلمه نویس که نمی توان در جریده نشست و با چشم بسته نوشت. نه، می بینم و دیده ام و نوشته ام. با این همه و با وجود تندی ها و تلخی ها، با همه کمبود ها و موانع، می گویم باز هم راه رستگاری ملی از صندوق های انتخاب می گذرد و این راه، هیچ طریقِ هم عرض و هیچ بدیلی ندارد. راهیان فردای بهتر، باید از همین کوچه بگذرند که دیگر مسیر ها، به مقصد نمی رسد. بیاییم برای رای به فردای ایران. برای رای به فرداهای شهر مان. از نشستنِ امروز، از درخانه ماندن ها، از پشت دیوار قرار گرفتن ها، نمی توان به آرزو ها رسید. رویاهامان را با رای ها مان بنویسیم.... تابناک رضوی / کد خبر:۹۷۱۴۹۴ / چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۰ / ساعت: ۱۴:۱۹ http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/971494/
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۰ساعت 14:56  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
انسان، اشرف مخلوقات خداست. صاحب وجودی که در مسیر "عبودیت" می تواند به خلیفه الهی برسد. خداوند او را گرامی داشته است به صفت انسانی و هرگز جز تقوا، ممیزی بین آدم ها نیست. آنان که با غیریت سازی های جعلی انسان ها را طبقه بندی می کنند و عیار ها را به رنگ و نژاد و زبان و پندار، تنزل می دهند در حقیقت در برابر منطق الهی قرار دارند که در آیة هفتادم سورة مبارکة اسراء بدان تصریح شده است: "وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً؛ ما آدمیزادگان را گرامى داشتیم و آنها را در خشکى و دریا (بر مرکبهاى راهوار) حمل کردیم و از انواع روزی هاى پاکیزه به آنان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از موجوداتى که خلق کردهایم، برترى بخشیدیم". این انسان را باید حرمت نهاد. باید حریمش را به عنوان یک واجب اخلاقی، پاس داشت. نگاه تحقیر آمیز، کلمات موهن، به هر عنوان و ذیل هر نگاه که اتفاق افتد در تعارض با کرامت خدادادی است. در گزارش کوتاه امّا بسیار گویایی در باره سیره امام هشتم، علیه السلام، هم می خوانیم: "عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَلْخٍ قَالَ: کُنْتُ مَعَ الرِّضَا (ع) فِی سَفَرِهِ إِلَى خُرَاسَانَ فَدَعَا یَوْماً بِمَائِدَةٍ لَهُ فَجَمَعَ عَلَیْهَا مَوَالِیَهُ مِنَ السُّودَانِ وَ غَیْرِهِمْ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ لَوْ عَزَلْتَ لِهَؤُلَاءِ مَائِدَةً فَقَالَ مَهْ إِنَّ الرَّبَّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى وَاحِدٌ وَ الْأُمَّ وَاحِدَةٌ وَ الْأَبَ وَاحِدٌ وَ الْجَزَاءَ بِالْأَعْمَالِ؛ با امام رضا (ع) در سفر به خراسان همراه بودم. روزی سفرهای طلبید و تمام خدمتکاران و غلامان را نزدش فراخواند. گفتم: فدایتان شوم، کاش برای اینان سفرهای جداگانه میانداختید! فرمود: دست بردار! خدای همة ما یکی است، پدر و مادر همه یکی است و پاداش نیز به اعمال است" (1) ایشان از همان افقی به انسان نگاه می کردند که حضرت خداوندگار طراحی فرمودند؛ کرامتِ انسان! ما امروز هم به این نگاه بسیار محتاجیم. فکر می کنم برای رفع نیاز های اجتماعی هم این رویکرد را "باید" در پیش گرفت. کسانی که مردم را دسته بندی و گروه بندی می کنند و تعامل خود را نه با "انسان" که با گروهی از انسان ها سامان می دهند و بسیاری را پشت دیوار فراموشی می گذارند، نمی توانند با سیره امام رضا خویشاوندی داشته باشند. ترجمه انسان که در ادبیات دینی و آیات و روایات، به فراوانی بسیاری ذکر شده است می شود "شهروند" در نظام های حکومتی. همه "شهروندان" را باید صاحب حق شمرد و برای احقاق حقوق شان کوشید حتی اگر هم اندیش و هم دسته و گروه ما نباشند. حکمرانی مومنانه از این سیره رضوی، درس عملی می گیرد تا همه را بر سفره منافع ملی بنشاند. بی آنکه به ناحق کسی را به پیش بخواند یا دیگری را براند. حکمرانی مومنانه، همه را با هم در پناه می گیرد و ظرفیت ها شان را هم شکوفا و به رسم و سنت رضوی رفتار می کند.
1-کلینی، 1365، ج 8: 230 و مجلسی، 1403ق.، ج 49: 141 صبح امروز / شماره 958 / چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۰ / صفحه 2
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۰ساعت 13:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جامعه بزرگ و وسیع و فراگیرنده را در مثل میتوان به خیمه تشبیه کرد. سازهای دارد و عمودی و میخهایی و طنابهایی. در این مثل، حاکم چون عمود خیمه است و کارگزارانش مثل میخها و طنابها هستند که چون بجا و درست ایفای نقش کنند، خیمه پا میگیرد و حریم میشود برای مردمان تا بتوانند راحت و مومنانه زندگی کنند. این کلام امامرضا(ع) است که میفرمایند: «اما علمت ان والى المسلمین مثل العمود فى وسط الفسطاط من اراده اخذه؛ آیا نمیدانى که والى مسلمانان همچون ستون میان خیمه است(که اولا تمام بار سقف بر روى آن استوار است و ثانیا مانند نقطه مرکزى دایره، شعاعش دربرابر همه جوانب یکسان است)، بهطورىکه هرکس در هر زمان و از هر طرف که اراده کند، به او دسترسى خواهد داشت.» او در وسط خیمه است و این یعنی باید در عمل نیز این شأن میانگی خود را حفظ کند و تدبیرهایش را بهگونهای سامان دهد که همه مردم بهعنوان شهروندان همدرجه و یکسان، به یک اندازه از مواهب مدیریت و امکانات کشور استفاده کنند. شهرآرا / شماره 3410 / چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11614/326948
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۰ساعت 13:7  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اهلِ یک خانه ایم. نه همسایه که یک خانواده. در میان اعضای خانواده هم مممکن است دلخوری به وجود بیاید. حتی به قهر تبدیل شود اما طولانی نیست این قهر به ویژه اگر دشمنی چشم طمع به این قهر داشته باشد. اتفاقا در چنین شرایطی، اولین کسی که به میدان می آید همانی است که قهر بوده است. مسئله خون است. نمی نشیند تا بیگانه قد بکشد. این را بارها تجربه کرده ایم. امروز هم تجربه ای نیکو خواهیم کرد. واقعیت های جهانی را می دانیم، شراط کشور را همه می دانیم. وضعیت اقتصادی را هم همه مان با گوشت و پوست و استخوان، حس کرده ایم. برخلاف نامزد های محترم ریاست جمهوری، این را هم می دانیم که "تحریم" تا کجا ها را تحت تاثیر قرار داده و حتی دسترسی به "دارو" را که حقی حیاتی و حقوق بشری است، هم به شدت دشوار کرده است. ماجرای کرونا و ضربه ای که به اقتصاد کشور زده است هم که "روشن تر از خورسید"، پیش چشم هاست. همه چیز را می دانیم. مهم نیست که نامزد ها، چشم بر این همه می بندند تا گناه همه نداشته ها و کمبود ها را به گردن حریفی بیاندازند که در جمع شان حضور ندارد. می دانیم و به وعده های یکی را شش تا کردن و آسمان را به زمین آوردن و دریای عمان را در کویر نشاندن و جنگل را به حاشیه شرقی ایران بردن و انتقال برج میلاد به دیگر شهر ها و...توجه نمی کنیم. گفته ها را می سنجیم و رای می دهیم. کارنامه ها را می خوانیم و دیگران را هم دعوت می کنیم، کارنامه ای رای دهند. خیلی بیشتر از آنچه که بخواهیم فکر کنیم دیگران در باره افراد حاضر در عرصه رقابت، چه روایت و شهادتی دارند، روایت خود نامزد ها را از دیگران در نظر می آوریم و داوری شان در باره رقبا را می سنجیم و تامل می کنیم. قطعا داوری و انتخاب ما بر اساس مولفه های اخلاقی خواهد بود. این عقلانیت سیاسی را هم داریم که شرایط را و نسبت ها را بسنجیم و نگوئیم چون مطلوب صد در صدی ما حاصل نمی شود پس، نیستیم. نه، هستیم. محکم هم هستیم، هوشمند هم هستیم. رای می دهیم و دیگران را هم دعوت به رای دادن می کنیم تا کسی که به نگاه ما نزدیک تر است، پرچم را بردارد. رای می دهیم تا ذخیره راهبردی پشتوانه ای انقلاب و ایران، افزون تر شود. رای می دهیم تا کسانی که می خواستند ما را گرسنه ببینند، خودشان در عطش موفقیت هلاک شوند. رای می دهیم تا دنیا ببیند که نه تنها از چهل سالگی به چهل و سومین سال پا گذاشتیم که آنان که بیش از چهل سالگی ما نمی خهواستند در زباله دان تاریخ هم نشین شده اند. آن ها رفته اند و ما هستیم. رای می دهیم تا از موفقیت ها و دستاورد های فرزندان وطن، دفاع کنیم. شرایط را درک می کنیم، اوضاع را رصد می کنیم و متناسب با نیاز امروز و فردای ایران ، با در نظر گرفتن موانع و اقتضائات و برای تنظیم مولفه های قدرت ایران عزیز، رای می دهیم. تا کور شود هر دشمنِ بد خواهی که موفقیت های ما را نتواند دید. ب / شماره 4496/ چهار شنبه 26 خرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000326.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۰ساعت 13:4  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شرایط کشور را همه میدانیم. وضعیت اقتصادی را هم همهمان با گوشت و پوست و استخوان، حس کردهایم. برخلاف دیدگاه نامزدهای محترم ریاستجمهوری، این نکته را هم میدانیم که «تحریم» تا کجاها را تحتتأثیر قرار داده و حتی دسترسی به «دارو» را که حقی حیاتی و حقوقبشری است، بهشدت دشوار کرده است. ماجرای کرونا و ضربهای که به اقتصاد کشور زده است، هم که «روشنتر از خورشید»، پیش چشمهاست. شهرآرا / شماره 3409 / سهشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر و اول / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11610/326869
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۰ساعت 11:51  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
من رای می دهم. تو هم رای بده و بگو دیگران هم جمعه، با شناسنامه در دست، پای صندوق ها حاضر شوند. رای بدهیم همه مان. قبل از جمعه هم رقابت کنیم در این روز های پیش رو و فضا را به شور انتخاباتی، معطر کنیم اما مراقب باشیم که حدود اخلاقی را – بی خبر- زیر پا نگذاریم. حرمت ها و حریم های خویشاوندی را به جد مراقبت کنیم که آسیب نبیند. این را هم ضمن دعوت همگانی به حضور، به هم و به همه بگوئیم چون در این فضاها گاه دچار غفلت می شویم. شما هم حتما دیده اید و من هم کم ندیده ام از این دست ماجراها که یکی را روایت می کنم؛ شما قضاوت کن! این کاندیدایی که من می گویم بهتر است یا این آقایی که ایشون می گه؟ با حرارت می پرسید و این هرم کلامش از حرارتی بود که پیش از این در بحث با فرد دیگری کرده بود که از قضا خویشاوند خودش هم بود! با آرامش عرض کردم که شان قضاوت ندارم اما با حفظ احترام هر دو نامزد محترم، معتقدم، این روزها می گذرد و رعایت حرمت خویشاوندی، خیلی بهتر و واجب تر است. این را هم اضافه کردم که رای بدهیم، دیگران را هم به رای دادن، تشویق کنیم. بحث هم بکنیم اما کار به مجادله نکشد. آنان را – که حالا آرام تر شده بودند- به کلام مولا امام رضا(ع) توجه دادم که خطاب به جناب عبدالعظیم حسنی ، خواسته بودند که پیامشان را به پیروان اهل بیت برساند که از مجادله، دست بشویند. فکر می کنم اگر ما به همین کلام، التزام عملی داشته باشیم، رقابت های انتخاباتی هم شکوه و عقلانیت افزون تری خواهد یافت. به ویژه اگر خود نامزد های محترم هم حرمت کلام و مناظره را با ارائه نظریات و رعایت حد و مرز های اخلاقی، نگه دارند. نباید بگذاریم که رقابت ها، رفاقت کش بشود چه رسد که خویشاوندان و اعضای یک خانواده را در برابر هم قرار دهد. این که رهبر فرزانه انقلاب از اختلافات پرهیز می دهند و خردمندان دل سوز هم بر آن تاکید دارند به همین خاطر است که افتادن رقابت ها به ورطه قطبی سازی، فرصت های برادری را از بین می برد. مگر کم تجربه کرده ایم در سال های پیش که بسیاری از برادری ها، بریده شده است به خاطر تند گوئی های زمان رقابت که به قطبی شدن انجامید و هر کس قطب مخالف را دشمن گرفت؟ یادمان هست. یادمان هم بماند که عرصه رقابت را باید اخلاقی مدیریت کنیم وحتما و حتما و حتما، مراقب روابط خویشاوندی باشیم. یادم هست اول همین فصل رقابت، بنده خدایی پُستی گذاشته بود که سیاستمداران به خاطر ما، روی در هم ترش نمی کنند، ما روزگار هم را تلخ نکنیم. پر تامل یافتم این نگاه را و حالا که این دو خویشاوند را به کار جدل یافتم، برایشان گفتم که مراقب خویشاوندی خود باشند این خیلی مهمتر از این است که الف پرچمدار شود یا ب. همه فرزند ایران اند اما خویشاوندان، به صله رحم امر شده اند و فردای درد و رنج قرار است کنار هم باشند پس، هوشمندانه تر رقابت کنیم تا جا برای رفاقت، تنگ نشود و رای دادن ما را نه تنها از هم دور نکند که رای دادن با وجود اختلاف سلایق و نامزد های متفاوت، کنار هم نشستن مان را تسهیل و دل پذیر کند. ب / شماره 4495/ سه شنبه 25 خرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000325.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۰ساعت 11:43  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
«شما قضاوت کن؛ این کاندیدایی که من میگم، بهتره یا این آقایی که ایشون میگه؟» با حرارت میپرسید و این هُرم کلامش از حرارتی بود که پیش از این در بحث با فرد دیگری ایجاد شده بود که ازقضا خویشاوند خودش هم بود. با آرامش گفتم که شأن قضاوت ندارم اما با حفظ احترام هر دو نامزد محترم، معتقدم این روزها میگذرد و رعایت حرمت خویشاوندی، خیلی بهتر و واجبتر است. این نکته را هم اضافه کردم که رأی بدهیم، دیگران را هم به رأی دادن، تشویق کنیم. بحث هم بکنیم اما کار به مجادله نکشد. آنان را -که حالا آرامتر شده بودند- به کلام مولا امامرضا(ع) توجه دادم که خطاب به جناب عبدالعظیم حسنی، خواسته بودند پیامشان را به پیروان اهلبیت(ع) برساند که از مجادله، دست بشویند. شهرآرا / شماره 3408 / دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11603/326777
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۰ساعت 12:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نگرانم. نگرانِ فضای انتخابات که هنوز گرم نشده. نگران سردی نگاه مردم هستم که کلامِ شان را هم سرد می کند. حرفم در باره افراد سیاسی و جناحی و اهالی این حزب و آن گروه نیست. چون می دانم آدمِ سیاسی نمی تواند خود را کنار بکشد. دلخور می شود، تلخ گویی می کند، حتی به قهر هم می نشیند اما یخِ قهرش آب می شود و به میدان باز می گردد. این هم حکایت امروز و دیروز نیست. حرف یک عمر تجربه است که برای من و شما و ایشان هم ثابت شده است. آدم سیاسی نمی تواند بی تفاوت باشد نسبت به امروز و فردای خودش و شهرش و کشورش. نمی تواند سرِ خود گیرد و پی کار خویش برود حتی اگر امروز در حاشیه باشد و مشغول تمشیت امور خود. نمی تواند خود را به بی خبری بزند وقتی خبری هست. من خود از بسیاری فعالان سیاسی شنیده بودم که نمی خواهند شرکت کنند. می گفتند که آرد ها را بیخته و الک ها را آویخته اند اما کم به کم باز الک به دست گرفته اند و برای بیختنِ آرد ها دوباره آستین ها را بالا می زنند! این را پس از تماس های مکررشان می گویم به خصوص این روز های آخری که حرص می خوردند از دست کسانی که سخن از نیامدن و قهر با صندوق ها می گفتند. تاکید این دوستان این بود که باید رای داد. نباید سرنوشت فردای خود را به تصمییم دیگران وانهاد. می گفتند: در بدترین شرایط که امکان انتخاب حتی میان دو فرد هم سو هم باشد باز باید به سمت انتخاب کسی رفت که فاصله اش با اهداف و برنامه آدم کمتر از نفر اولی باشد باشد. آدم های سیاسی می آیند. بعد هر افتادن، زخم خوردن، باز برمی خیزند و و زخم خود را مرهم می گذارند و خود را به قافله می رسانند لذا نباید –چندان- نگران نیامدن شان بود. آن ها به موقع نقشِ خود را ایفا می کنند و از ظرفیت های حداقلی هم بهره می گیرند و می کوشند به حداکثری تبدیلش کنند. تاریخ رقابت های انتخاباتی هم تایید می کند که بارها هم موفق شده اند. این بار هم می تواند حکایت تکرار شود پس نگران نباید بود –چندان-. اما نگرانیم و نگران باید بود برای افراد غیر سیاسی. آنان که یا صفر می بییند یا صد دریچه نگاه شان میان صفر تا صد، 100 شماره و نگاه و برنامه نمی بینند. قهر اینان، می تواند عمیق شود دلیلش هم شرایط کلانی است که پیش آمده. انگیزه ای است که ندارند. منفعتِ فردی است که احتمال برآورده شدن اش را نمی دهند. اینان را باید به سمت منافع ملی توجه داد. به نیاز های میهنی. به این که رای می تواند نقش یک سرباز را بازی کند و از منافع فردی او هم در میان منافع ملی حراست کند. با این گروه حتما باید حرف زد. باید متقاعدشان کرد برای آمدن. برای رای دادن. نمی توان به توجیه برخاست و از پا نشستن این گروه را به حساب دولت و کارنامه اش گذاشت. ناراحتی از دولت، مسیر رای را عوض می کند. "تغییری" می شود نه "تعطیلی"، نه "تحریمی". دقت کنیم و مثل نامزد های محترم که انتقام ترامپ و آمریکا و اسرائیل را هم از روحانی می گیرند، عمل نکنیم. رای "نه" به روحانی می شود "آری" به رقیب او. به تغییر می انجامد نه به تحریم. برای این حتما باید چاره کنند آنان که دستی و توانی برای چاره دارند. همین امروز هم به همت برخیزند که فردا می تواند خیلی دیر باشد. ب / شماره 4494/ دوشنبه 24 خرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000324.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۰ساعت 12:36  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آدم سیاسی نمیتواند خود را کنار بکشد. دلخور میشود، تلخگویی میکند، حتی به قهر هم مینشیند اما یخ قهرش آب میشود و به میدان بازمیگردد. این هم حکایت امروز و دیروز نیست. حرف یک عمر تجربه است که برای من و شما و ایشان هم ثابت شده است. آدم سیاسی نمیتواند بیتوجه باشد به امروز و فردای خودش و شهر و کشورش. من خود از بسیاری از فعالان سیاسی شنیده بودم که نمیخواهند در انتخابات شرکت کنند. میگفتند که آردها را بیخته و الکها را آویختهاند اما کمکم باز الک به دست گرفتهاند. این را پس از تماسهای مکررشان میگویم؛ بهخصوص این روزهای آخر که حرص میخوردند از دست کسانی که سخن از نیامدن و قهر با صندوقها میگفتند. تاکید این دوستان این بود که باید رأی داد. شهرآرا / شماره 3407 / يکشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11599/326693
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۰ساعت 11:20  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
چند سطری با تحریمی ها؛ ب / شماره 4493/ یکشنبه 23 خرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000323.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۰ساعت 11:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خدا زمین را به ولادت دختر، پر از حس زندگی فرمود و با تکرار زادن هر دختر، این احساس حیات بخش را تکراری روح فضا بخشید. زمان هم با تنفس مطهر دختر است که عطر بهشت می گیرد. اسلام هم در نظام سازی اجتماعی خود، به این حقیقت توجه ویژه دارد و خداوند ادامه دارترین و قطع ناشدنی ترین نسل را از یک دختر به پیامبر خویش وصل فرموده است. «کوثر» تعبیر زلال دختری است که آخرین رسول خدا را از میان «ابتر»ان خودادامه دارپندار به سرفرازی عبور داد و ما شاهد پرتکرارترین شناسنامه هایی هستیم که در تعریف نسبت صاحبانش با دختر رسول ا...(ص) عنوان سیادت می گیرند. باری دختر در هندسه معرفتی نبوت و ولایت، صاحب جایگاهی عظیم است و در تکرار نام «فاطمه» در شکوه زادن «حضرت معصومه» دختر، جلوه های تابناک و معصومانه خود را نشان می دهد تا نشانه های راهی باشد که نه فقط دختران که همه انسان ها را به مقصد می رساند. از این منظر است که ما دختر را بزرگ می شماریم و معتقدیم که تکریم دختر، تکریم انسانیت است. او نه جنس دوم که حتی نفر اول است، چنان که در حدیث شریف کسا در تعریف اهل بیت(ع)، آغاز و محور، بی بیفاطمه(س) است؛ «فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها.» حالا این نگاه را بگذارید در کنار نگاه عرب آن روز که دخترکان را زنده زنده بهگور میسپرد و باز بگذارید در کنار نگاه امروز غربیان به زن که او را در ترازوی جسمیت و جنسیت می گذارند. در بازخوانی نگاه ها و سنجش معیارهای ارزش گذاری در نظامهای مختلف است که می بینیم دختر و زن ما را قامت تا آسمان است و قدر و ارزش تا ملکوت. برخی دختر و زن را «بی نام» می پندارند و گروهی «ویترین نشین»اش می خواهند، اما در باور ما دختران را به صفات حمیده می خوانند و یکی از آنان می شود فاطمهمعصومه(س) که با صفت «کریمه» مقامی پراحترام می یابد. تولد هموست که در آغاز دهه کرامت بر پیشانی تقویم رسمی جمهوری اسلامی ایران می نشیند تا دختران صاحب روز اختصاصی خود شوند و نگاه پرکرامت دیگران را به خویش بخوانند. در این نگاه، دختر منشأ خیر کثیر و رحمت فراوان است. با اوست که زندگی معنا می یابد. با اوست که می توان حیات را به شوکت طیبه آراست. با اوست که می شود با شکوفایی استعدادها زمین را به شمیم بهشت ترنم بخشید. مگر بی بیمعصومه(س) چنین نکرد که با حضورش و انفاسش خاک قم را عبیرآمیز کرد و نام این دیار را به تکریم در احادیث نشاند؟ مگر به برکت وجود او نیست که از خاک کویری قم ستاره می روید و نگاه آسمان را به خود می کشد؟ از همین کویر ماهی طلوع می کند و ایران را به میهمانی مهتاب می برد. از همین قم خط های نوری بر زمین جاری می شود که نشانی بهشت را به همه می رساند و این همه تبرک یافته از نام دختری است که انگار خدا او را خلق کرده است تا این دیار و این تاریخ را سرفراز کند. باری، دختر عزیز است. دختر کریمه و عظیمه است، مادام که در دایره عصمت، به طهارت جامعه همت کند و نقش مصلحانه ای را ایفا نماید که خدا برایش نوشته است. شهرآرا / شماره 3406 / شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۰ / صفحه اول https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11591/326678
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۰ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بسیاری از ما در همان زایش اول میمانیم. از مادر زاده میشویم و بیآنکه به زادن دوباره فکر کنیم و چیزی بیفزاییم، میمیریم. میشود همان حکایت معروف «نه خانی آمده و نه خانی رفته». از ما اثری بر جای نمیماند، حال آنکه ما آمدهایم تا «اثر» بگذاریم. آمدهایم تا نقش خویش را در این عالم، ایفا کنیم. خوشرقم خوردن این نقش است که معیار سعادت میشود و این امر هم نیازمند زادن دوباره است و زیبا و دقیق گفتهاند که ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽﺭﺳﺪ، ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ؛ ﯾﮏﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﯾش ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ، در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ شود. آنان که در عالم، صاحب اثر میشوند، کسانی هستند که بیش از یکبار زاده شدن را تجربه میکنند. شهرآرا / شماره 3406 / شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11591/326613
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۰ساعت 11:29  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تولد حضرت معصومه را تقویمها به نام «روز دختر» جشن گرفته است. به نفس دخترانِ فاطمینژاد ما است که این روز، پر از احساس بهشتی میشویم، پر از حس غیرت که قدرت هم میآورد و «مردانگی» را از نو معنا میکند. حقیقت این است که مردانگی را نباید به جنسیت و جسمیت گره زد که فقط مردان بدان متصف شوند بلکه به رفتار است که گاه دختران و زنان را در اوج مردانگی میتوان دید. کدام مردانگی بالاتر از ایثار؟ چه فتوتی بالاتر از این که هم از پدر بگذری و هم از خویش در راه پدر؟ راستی چه کسی میتواند بگوید نقش رقیه (س) کمتر از علی اصغر (س) است؟ چه کسی میتواند بگوید مهتاب عصمت فاطمی که در قم، نور میافشاند از پرتو افشانی «شاه چراغ» است؟ نه، البته که نیست. اگر صدای علی اصغر (س) هنوز از کربلا به گوش میرسد، صدای رقیه (س) هم بلندتر از همیشه از شام اذان میشود و در گوش جان روشن ضمیران طنین بیداری میافکند. هر دو صدا از جنس صدای حسین است؛ به صریحترین کلمات، به بینالمللیترین زبان. گوش کنید؛ صدای گریه میآید. گریه سردار در قنداق به خون نشسته و سرداری که بی شمشیر، همه شمشیرهای شام را از نفس انداخت. اگر احمد بن موسی (س) در شیراز دارد زبانها را برای بیان حق، صیقل میدهد، فاطمه معصومه هم دارد در قم، درس جهاد و اجتهاد میدهد. بالاتر از این مگر مردانگی معنایی دارد؟ نه، معنایی فراتر از این نمیتوان یافت که بتوان جلوی مردانگی گذاشت. آری، رقیه، زینب، معصومه (س) معنای جوانمردیاند و نسل معنوی و معرفتی آنان نیز جوانمردند. همه دختران شهدا «جوانمرد» هستند. این را امروز خوب میتوانیم درک کنیم که دختران، راه پدران شهید خود را با موفقیت در عرصههای گوناگون میپیمایند. کاش میشد در این نوشته که به مناسبت روز دختر، حروف کنار هم مینشینند، فهرست بلند نوآوریهای دختران شهدا و فرزندان مجاهدان و رزمندگان را باز میخواندیم. کاش میشد سلوک معرفتی زندگیشان را لحظه به لحظه میدیدیم و برای مردم باز میگفتیم. کاش میشد یک گزارش از یک شبانه روز زندگی یک دختر شهید روایت میکردیم تا میفهمیدیم زندگی بر مدار شهادت و در شکوه پاکیزگی،چه شمیمی از بهشت دارد. کاش میشد اما نه، چرا این قلم روایت کند وقتی میان چشمها و اندیشهها تا واقعیتهای جامعه فقط یک «اراده» فاصله است. اراده کنید و ببینید «شیردختران» شهدا چگونه زندگی میکنند، چگونه درس میخوانند و از میان موانع و تیرهای طعنه و زخمزبان غافلان، چگونه راه به فردا میگشایند. ببینید نه تنها از زخمها نمیهراسند که زخمزبان را هم به کرامت میبخشند و در دایره دعای خویش مینشانند همان گونه که مالک اشتر، آن نماد مردی و مردانگی با سبکسر غافل کوفی کرد. مالک برای استغفار او نماز خواند و دختران شهدا برای آمرزش و سعادت ما دعا میکنند و خود نیز پی دعا، آستین همت بالا میزنند. کاش این کلمات را بخوانند دختران شهدا که به رغم بدزبانی بی خبران، اهل خبر، تا قیامت خود را مدیون مردانگیِ پدر آنان و جوانمردی خودشان میدانند. آن قسم مردانگی و جوانمردی که اگر نبود، در خاک وطن شاهد قد کشیدن چکمههای شوم ستم متجاوزان بودیم و اگر چراغانی نباشد آن راه نورانی، باز دشمن بند چکمههای خود را برای کوفتن بر این خاک میبندد اما هم تفنگ پدری هست و هم غیرت پدری و هم حضرت پدر که با دعایش، مرزها را قوام و عزت ملی را دوام میبخشد و در این میانه، دختران پدر نیز هستند و این پیام را برای جهان خواهند خواند. خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۴۶۱۴۲۴ / شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۰ / ساعت: ۱۰:۵۷/ چ2 https://defapress.ir/fa/news/461424/
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۰ساعت 11:24  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فاطمه معصومه(س) را باید ویژه مورد مطالعه و تحلیل قرار داد. نه فقط از این زاویه که "امام زاده" ای است ارجمند و فظیلت هایی دارد که در کلاِ معصومین(ع) ثبت و حدیث شده است. به باور این قلم، بی بی فاطمه معصومه و طرح شخصیتی ایشان در کلام اهل عصمت(ع)، فراتر از تعریف یک شخصیت هرچند بزرگ، نشانگر نوع نگاه آنان به یک "دختر" است. در منظومه احادیثِ ثبت شده، شاهد تعریف و تبیین شخصیت و جایگاه ایشان در نظام معرفتی امامت هستیم. ایشان را به "نام" و "لقب" و نشانه های شخصیتی، "نامبردار" می کنند و این خود نشانگر جایگاه و نقشِ ارزنده و ارزش آفرینِ زن در این حوزه معرفتی است. در این نگاهِ کرامند به صراحت می توان با پنداری که زن و دختر را کوچک پنداری می کند، مرزبندی دید. خبرگزاری رضوی / شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۰ ساعت ۱۰:۰۸ https://www.razavi.news/fa/note/72856/ ب / شماره 4492/ شنبه 22 خرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000323.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۰ساعت 11:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برخی، “خود ناساخته” و هستی نیافته، می خواهند هستی بخشی کنند و جهان را زیر حکم آورند حال آنکه به غفلت برگذار می کنند این گذاره عقلانی را که مدیریت بر خویش، پیش نیاز مدیریت بر جامعه است و تا کسی نتواند ظرفیت های خود را به اختیار درآورد، اگر اختیار جامعه را هم به او ببخشند، بلایی بر سر جامعه خواهد آورد که هم خودش نابود شود هم بسیاری دیگر. کم هم تجربه نکرده است دنیا افرادی را که در مدیریت خویش ناتوان بودند ولی خواستند دیگران را مدیریت کنند اما به خلق فاجعه پرداختند. اما اگر انسان به امیری بر خویش برسد، امیری جهان را هم می تواند متکفل شود. این هم مستلزم تسلط بر جسم و قوی سازی توان خویش است و هم تسلط بر هیجانات و راهبری خویش در مسیر عقلانیت. تسلط بر دخل و خرج را هم حتما باید در نظر داشت و الا از منظر عقلانی، جایگاه بایسته را نمی توان یافت. تسلط بر زمان و مدیریت وقت و در کنار آن تسلط بر روابط می تواند چند سوی امارت انسان را کامل کند تا با “تسلط بر خویشتن” از سلطه شرایط خارج شود و به “نفی سبیل” برسد که تسلط هر چه غیر خدا و عقلانیت مؤمنانه است را پس بزند. من معتقدم این که در فقه اسلامی و در قرآن بر “نفی سبیل” این همه تأکید شده است فقط ناظر به نفی تسلط کفار نیست بلکه در “نفیِ آقاییِ کُفر” نیز می تواند باشد. یعنی نفی هر غلبه ای که انسانیت ما را مغلوب و ما را از راه خدا دور کند را هم باید ذیل آن نفی کلی تعریف کرد. نمی شود که کافران را از مُلکِ خویش برانیم اما خود به قائده کفر، سدِ راه حق شویم و به همان راهی و رفتاری میل کنیم که در رفتار کافران است. نمی شود از باطلِ تحریم ها گفت اما خود، با احتکار مایحتاج مردم، به باطل مشابه دست یازید. نمی شود از بیگانه نالید و خود به همان شیوه رفتار کرد. نه، باید با مدیریتِ رفتار و گفتار و کردار، زیست خود و محیط زیست خود را مؤمنانه سازیم و متناسب با این ساز، رفتارها هم سازگار خواهد شد. نفی سبیل فقط بر ترد کافر اسمی تاکید ندارد بلکه “کفر رفتاری” را هم می تواند شامل شود چه در واقع فرقی نمی کند مثلا تحریم راه را بر ورود دارو ببندد یا قاچاق آن را از دسترس خارج کند. آن را کافر اسمی انجام می دهد و این را “کفررفتاری” محقق می کند شاید به دست کسی که خود را مسلمان هم می خواند. ما باید به سمت نفی سلطه کفر برویم خواه در قامت کافر یا کفر رفتاری. این به منطق دینی نزدیک تر است و همین هم می طلبد با خود سازی و تکیه بر توان داخلی، راه را بر بیگانه ببندیم و با پرهیز از مشرب رفتاری او، به درست کاری و رستگاری برسیم. نخست نیوز / کد خبر : 10429 / پنجشنبه 20 خرداد 1400 / ساعت: 8:37 https://nakhostnews.com/?p=10429 نخست / شماره 875 / پنجشنبه 20 خرداد 1400 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2021/06/875-sabok.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۰ساعت 11:23  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مناظره، یکی از مولفههای اصلی شناخت نامزدها و نگاه و برنامههایشان میتواند باشد. در شورآفرینی و مشارکتافزایی، نقشی ممتاز بهعهده دارد. در ادوار گذشته ریاستجمهوری و حتی انتخابات دیگر کشورها هم شاهد استفاده از این ظرفیت بیبدیل بودهایم، منتها مهندسی مباحث باید بهسمتی باشد که روشنیآفرین و آگاهیبخش باشد. بهنظر میتوان در خوانش این بیت شعر از مسعود سعدسلمان، شاعر فرهیخته ایرانی، که میگوید: شهرآرا / شماره3405 / پنجشنبه 20 خرداد 1400 / صفحه آخر / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11585/326508
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۰ساعت 11:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
این را بسیار شنیده ایم که "حرف، بادِ هواست" آنقدر به تکرار گفته و شنیده ایم این سخن را که لباسِ ضرب المثل پوشیده است. اما کسانی که اثر کلمه را می دانند و آثار آن را می بینند اصرار دارند بر این نکته که؛ حرف، باد هوا نیست! اگر هوا را هیچ و بی تاثیر می پنداریم. اما مثل باد هواست اگر زندگی را بسته به آن بدانیم. به هر روی، حرف، بن مایه شخصیتی افراد است و چنان که از "فروید" نقل می کنند: "تمدن از آنجا آغاز شد که انسان به جای سنگ، کلمه پرتاب کرد. انگار انسان متمدن فهمیده بود سنگها بهاندازه کافی دردناک نیستند و دیگر پاسخگوی پرخاشگری او نخواهند بود." این البته برای کسانی است که تمدن را بر پایه نفی دیگران تعریف می کنند و امروز هم با بمب و موشک سخن می گویند. تمدن سازی کلمه اما از نگاه ما، از جنسِ معرفت و دیانت است لذاست که برای آن حرمتی ویژه قائلیم والا برای ابزار دعوا که بخواهد خلقی را برنجاند نمی توان سند اعتبار صادر کرد. بنده خدایی برای این که بر گزاره "حرف، باد هواست" خط قرمز بکشد نوشته بود کلمات متنوع تر از سنگها بودند، میشد قبل از پرت کردن، انتخاب کرد که چقدر دردآور یا ویرانگر باشند. این را هم اضافه کرده بود که " از سنگها میشد گریخت اما از کلمات نه." اگر از این منظر نگاه کنیم می توان گفت بله! کلمات، هدفگیری دقیق تری دارند. چتری، سپری، چیزی نمی توان یافت که بتواند آدمی را از آسیب کلمات مصون دارد. او در ادامه نوشته بود؛ درد سنگها و کبودیشان فقط تا چند روز باقی میماندند اما کلمات میتوانستند تا آخر عمر همراه روز و شب و خواب و بیداری باشند و چنان چسبنده و پنهان در گوشهای از روانمان زندگی کنند که دست هیچ رواندرمانگری در هیچ جلسه درمانی به آنها نرسد. کدام سنگ چنین قدرتمند بود؟ ب / شماره 4491/ پنجشنبه 20 خرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000320.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۰ساعت 11:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
غربتِ نگاه امام رضا(ع) در رفتارِ ما؛ پانوشت: صبح امروز / شماره 952 / چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۰ / صفحه 2/
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۰ساعت 12:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
انتظار گشایش با شکیبایی و نیکو همنشینی، دو بایستگی دیگر است که حضرت امامرضا(ع) در حدیث معروفی که خطاب به فضلبنسهل مینویسد و با عبارت «ان من دینهم{ای الائمه(ع)}» شروع میشود، بر آن تاکید میورزد. امامرضا در این روایت که درحقیقت درس زندگی به قاعده ایمان است، مولفههای یک زندگی موفق را برمیشمرند و ما در چهارشنبههای امامرضایی در همین ستون به فرازهایی از آن اشاره کردیم و امروز به شکیبایی و همنشینگزینی میپردازیم که هم کارکرد فردی دارد و هم جامعهسازی میکند. شهرآرا / شماره 3404 / چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11579/326420
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۰ساعت 12:12  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
می گوید دلت پاک باشد چه نیازی به نماز و روزه و... خدا به دل آدم نگاه می کند نه به دستش. همین که حق دیگران را نخوری، همین که پهلویی را نیازاری و پا روی دست دیگری نگذاری کافی است. روی همین خط حرف می زد و این مثل رفتن در جاده یک طرفه بود حال آنکه انسان برایرسیدن به کمال به مسیر دوبانده نیاز دارد. با احترام، گفتم: حق الناس و امانت داری و رعایت حریم دیگران عزیز و قابل احترام و به عبارت دقیق تر، واجب الاحترام است اما جای "عبادت" را نمی گیرد. نظم زندگی هر کدام را در جای خود می خواهد و دین داری به تراز ائمه هدی(ع) هر دو را اقتضا می کند. برایش گفتم که امام رضا علیه السلام در نوشته خود به فضل بن سهل بعد از پاکیزه دامنی و راستی و صلاح و تلاش و ادای امانت، "و طولَ السُّجودِ ، وَ القِیامَ بِاللَّیلِ" را نیز از مولفه های دین معصومان برمی شمارند. در حقیقت ما را به این وظیفه مهم توجه می دهند. یعنی نمی توان به این بسنده کرد که "دل پاک باشد" و نمی توان هم -به قول برخی جوان های امروزی- گفت نماز یک امر خصوصی است و به کسی ربط ندارد. نماز و طول سجده هایش مورد تاکید امام است. شب زنده داری و انجام نوافل در سیره و سلوک پیشوایان ما جایگاهی رفیع دارد. هرکس می خواهد به رفعت مقام معنوی برسد. هرکس می خواهد به مقام عظمای عبودیت برسد. هرکس می خواهد بر جهان امیری کند اول باید به نماز اهتمام کند. نماز راه امن ارتباط با خداست و هرکه این راه را به روی خود بسته، در حقیقت خود را از فیض تنفس در فضای ملکوتی محروم کرده است. کسی که در انجام وظیفه عبادت و ادای حق قادر مطلق، به سستی و کاهلی بیفتد معلوم نیست در ادای حق بندگانش که شاید توان هم نداشته باشند چه خواهد کرد. کسی که به خست هم سخنی با بهترین بهترین ها بیفتد با مردم هم به طریق رفق و مدارا نخواهد ماند. ساده نگیریم عظمت نماز را. بی خبر نمانیم از "قیام بالیل" که بر زمین غفلت خواهیم نشست. زمینی که از بهار و رویش، هزاران فرسنگ فاصله دارد. واقعا ما اگر پی برکت در روزی و گشایش در زندگی هم هستیم باز نماز در اول وقت و توجه به مستحبات بهترین راه رسیدن به این مقصود است. اگر از ادای نماز به درجه اعلای اقامه نماز برسیم که نه فقط زندگی ما که حیات اجتماعی دیگران و ساختار جامعه به اصلاح و دوری از زشتی ها عظمت و برکت خواهد یافت. پس بر ما باد به؛ طولَ السُّجودِ ، وَ القِیامَ بِاللَّیلِ که روشنی آفرین است. زیبا گفته است شیخ اجل، سعدی شیراز که؛ ب / شماره 4490/ چهارشنبه 19 خرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000319.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۰ساعت 12:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
میگوید: «سیبزمینی که رگ ندارد، برو یک غذای مقوی و «رگدار» بخور، لازمت میشود.» میگوید و میخندد، بهگونهایکه میتوان همه دندانهایش را شمرد. به من برمیخورد نوع نگاهش و بدتر از آن کلماتش و از این هم بدتر، خنده دنداننما و پرقهقههاش. خبر ندارد از حال مردم؛ از احوال کسانی که در انتظار کاری روزمزد، فقط روزها را به شب گره نمیزنند، بلکه پاسی از شب هم بیرون میمانند تا وقتی با دست خالی به خانه برگشتند، بچهها خوابیده باشند و فقط شرم نگاه در نگاه شدن با همسرشان، بشود شام شبشان! خبر ندارند و این بیخبری، شرح حال همه سوارههاست که نمیفهمند خستگی تلنبارشده در پای پیادهها، چه طعم گسی دارد. شهرآرا / شماره 3403 / سهشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11571/326352
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۰ساعت 16:49  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اولین مناظره، نه آوردگاهِ نظرات و برنامه ها و اندیشه ها که قتلگاه اخلاق بود. به جرات می توان گفت در این برنامه، اخلاق، باخت. برنامه ریزی، باخت. امید به آینده، باخت. تندزبانی و بد بینی و بدخواهی بود که "برنده" شد. این هم یعنی باختِ همه ما. مردم نه از دیگری که از خود می پرسند واقعا عصاره فضایل ملت بعد از چهل و سه سال که از انقلاب و تربیت انقلابی می گذرد می شود همین؟ می شود همین حضراتی که در مناظره در حق هم "بد" روا می داشتند وبه سوی هم کلمه پرت می کردند؟ ناامید کننده بود ماجرا. با سکاندارانی چنین، نه تنها شاهد پیشرفت و تعالی در حوزه اخلاق نمی توان بود که نظاره کنندگان نگرانِ یک پس رفت خواهیم بود هم در حوزه اخلاق، هم در حوزه زندگی. متاسفانه مسن ترین ها هم بداخلاق ترین ها بودند و جوان ترین، کم حاشیه ترین هم بود. به هر حال در مناظره که قرار بود "نظر" ها به سنجش کشیده شود، آدم ها روی باسکول رفتند و سبک تر از آنی بودند که انتظار داشتیم. سبک تر از آنچه مردم توقع داشتند. خدا کند این ادبیات آقایان ترجمه اجتماعی نداشته باشد والا معلوم نیست باید در کوچه و خیابان منتظر چه اتفاقاتی باشیم. قصد فهرست کردن گفته ها ندارم. "ضمیر" را هم به مرخصی می فرستم تا در این نوشته "مرجع" خود را پیدا نکند. کلی عرض می کنم که نه تنها توقع مان برآورده نشد که به شدت هم دچار کم توقعی شدیم. فکر می کردیم وقتی افرادی در اندازه "ریاست جمهور" مطرح می شوند و به حکم قانون اساسی باید از "رجال مذهبی و سیاسی " باشد با اولویت مذهب بر سیاست در چینش کلمات اصل 115 به علاوه که باید اهل "امانت و تقوی " هم باشد. این مولفه ها با آن گفته ها نمی خواند. شاید اگر قلم بشود این بایستگی ها، آن گفته ها را خط بزند. باری، اولین مناظره از حوزه اخلاقی، تلفات گرفت و آورده ای نداشت. امید واریم امشب، در دومین مناظره ودر ادامه فرایند تبلیغات ، حضرات با خود خلوت کرده و با خدای خویش پیمان بسته باشند که حرمت نگهدارندبه این مهم توجه داشته باشند که مردم از آنان برنامه می خواهند. می طلبند که واقعا شاهد تظارب آرا و نظرات باشیم نه شاهد یقه گیری. یقه را از دشمن باید گرفت نه از خودی. از کسی باید گرفت که با تحریم ما را به این روز رسانده است. حکم عقل هم پرداختن به علت هاست. پتک برداشتن و بر سر معلول کوبیدن نه تنها دردی دوا نمی کند که آمار گرفتاری ها را هم روز افزون می کند. اگر ایران را سرفراز و ایرانی را در مسیر تعالی می خواهید، مسیر حرکت خود را عوض کنید که این راه شما را به مقصد و ملت را به مقصود نمی رساند، همین! ب / شماره 4489/ سه شنبه 18 خرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000318.pdf انصاف نیوز / چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۰ http://www.ensafnews.com/297841
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۰ساعت 16:46  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اخلاق، باخت. برنامهریزی، باخت. امید به آینده، باخت. تندزبانی و بدبینی و بدخواهی بود که «برنده» شد. این هم یعنی باختِ همه ما. واقعا عصاره فضایل ملت بعد از چهل و سه سال که از انقلاب و تربیت انقلابی میگذرد میشود همین؟ میشود همین حضراتی که در مناظره به سوی هم کلمه پرت میکردند؟ ناامیدکننده بود ماجرا. با سکاندارانی چنین شاهد یک عقبرفت خواهیم بود هم در حوزه اخلاق، هم در حوزه زندگی. متاسفانه مسنترینها هم بداخلاقترینها بودند و جوانترین، کمحاشیهترین هم بود. به هر حال در مناظره که قرار بود «نظر»ها به سنجش کشیده شود، آدمها روی باسکول رفتند و سبکتر از آنی بودند که انتظار داشتیم. سبکتر از آنچه مردم توقع داشتند. خدا کند این ادبیات آقایان ترجمه اجتماعی نداشته باشد والا معلوم نیست باید در کوچه و خیابان منتظر چه اتفاقاتی باشیم. جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۰۰۰ / دوشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3 / خبر http://jepress.ir/?newsid=258440 http://jepress.ir/archive/pdf/1400/03/17/3.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۰ساعت 12:12  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مردم، مردم، مردم. کار برای مردم، خدمت به مردم و دستگیری از مردم برای خدا، بهترین عملی است که هر انسان میتواند با تمسک به آن و اخلاص ورزیدن در آن، راه خود را به سوی تعالی هموار کند. جانمایه ایمان و روح عبودیت هم در همین واقعیت، حقیقت مییابد، لذا امامصادق(ع) در تفسیر ایمان خالص و واقعی میفرماید: «من خالص الایمان، البر بالاخوان و السعی فی حوائجهم فی العسر و الیسر؛ نیکی به برادران دینی و تلاش و جدیت برای رفع مشکلات آنان در تمام زمینهها و در هر شرایط، برخاسته از ایمان خالص است.(بحارالانوار، ج71، ص317)» امام در این منهج، ما را به کوشندگی در هر شرایط میخوانند و با یادآوری تکلیفی که دربرابر هم داریم، ما را به جدیت داشتن برای رفع مشکلات فرامیخوانند. نغز نکتهای که اگر سرمشق رفتار ما بشود، مشقی که خواهیم نوشت، زیباتر خواهد شد و نتیجه آن در زندگی امن و آرام و مومنانه همهمان تجلی خواهد یافت. شهرآرا / شماره 3402 / دوشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۰/ صفحه آخر / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11564/326253
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۰ساعت 12:9  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مرز باریکی است میان عبادت و عبودیت. البته عبودیت، اعم است و به قول منطقیون، میان این دو، عموم و خصوص مطلق است. عبادت، جزئی از عبودیت است و ذیل آن تعریف می شود. عبودیت هم شامل عبادات است و هم دربرگیرنده رفتار ها. از این منظر است که صفات برجسته انسانی چون مواسات و ایثار و مردم داری و مروت و... در مکتب عبودیت، صاحب معنا می شود. سخن حضرت امام جعفر صادق(ع) هم در همین ساحت باید مورد خوانش و رفتار قرار گیرد که می فرمایند: من خالص الایمان، البر بالاخوان والسعی فی حوائجهم فی العسر و الیسر؛ نیکی به برادران دینی و تلاش و جدیت برای رفع مشکلات آنان در تمام زمینه ها و در هر شرایط، برخاسته از ایمان خالص است. (بحارالانوار، ج71، ص 317) امام در این منهج، ما را به کوشندگی در هر شرایط می خوانند و با یادآوری تکلیفی که نسبت به هم داریم ما را به جدیت داشتن برای رفع مشکلات فرا می خوانند. نغز نکته ای که اگر سرمشق رفتار ما بشود، مشقی که خواهیم نوشت، زیباتر خواهد شد و نتیجه آن در زندگی امن و آرام و مومنانه همه مان تجلی خواهد یافت. تاریک روز ها و تاریک روزی هایی که یقه ما را می گیرد و از "یسر" به "عسر" مان می کشاند، نتیجه فراموشی این سبک زندگی است. این که هر کداممان می کوشیم تا خود را بالا بکشیم و در این رهگذار هم دست و پای دیگران را لگد می کنیم و هم پا روی سر مردمان می گذاریم تا خود را به جایی که هدف گذاری کرده ایم برسانیم. خب، معلوم است اگر این رویه، مورد عمل افراد قرار گیرد، نه تنها مشکلی رفع نخواهد شد که شمار آنان روز افزون خواهد بود. جامعه گرفتار به این خود خواهی و پاگذارنده روی حقوق دیگران هم نسبتی با ایمان نخواهد داشت چه رسد به اخلاص در ایمان. فکر می کنم اگر مومنانه نگاه کنیم خواهیم دید که در برخی جوامع و برخی شرایط و برخی مدیریت ها، عملا خلاف جهات ایمان و این فرموده امام صادق تعیین مسیر می کنند. نتیجه هم به قاعده این می شود که میان مقصد و ایمان هم 180 درجه تفاوت مسیر است و هم هزاران فرسنگ فاصله. در روایتی دیگر از پیامبر بزرگوار(ص) نیز می خوانیم: خیرالناس انفعهم للناس؛ بهترین مردم سودمندترین ایشان به مردمان است. این بدان معناست که معیار در خوب و بد را می بایست در نفع و ضرر فرد به دیگران دید نه در سیاهه ای که برای منافع خود، نوشته ایم. نه حتی در منافع جناحی که در عرصه سیاست برخی بدان التزام و همت دارند. مردم را باید در نظر گرفت و با تنظیم رفتار برای افزایش منفعت برای مردم، ایمان خویش را خالص تر کرد. این روز ها که به فصل انتخاب می رسیم حتما به این نکته توجه داشته باشیم که بهترین مردم، پرفایده ترین شان برای مردمان است نه کسانی که ادعاهای بزرگ دارند اما در دعا هم نمی توانند بزرگ ببینند و رفع مشکل همه را در نظر داشته باشند. به رفع مشکلات مردم همت کنیم که پیامبر اکرم و امام صادق ما را به این راه و رسم خوانده اند. ب / شماره 4488/ دوشنبه 17 خرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000317.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۰ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شما خمینی را نمیشناسید. این را به پسر جوانی میگویم که براساس برخی نوشتهها به تصویری غیر دقیق از امام رسیده است. گفتم: کتابها -حتی آنها که متعهدانه هم نوشته شده است- هم نمیتوانند آنچنان که باید او را تعریف کنند. حقیقتِ او را باید در قلب مردمانی خواند که به او ایمان داشتند. او را باید از زبان رزمندگانی شناخت که نام او، واجب الحرمه و فصل الخطابِ تردیدهاشان بود. به جرات میتوان گفت و هزاران رزمنده را هم به شهادت گرفت که "جانِ امام" چون "قسمِ جلاله" حرمت داشت. او را باید در زبان پیرمرد روستایی فهمید که به رغم بیماری و توصیه پزشکان به استراحت، روز بعد خود را به مزرعه میرساند چون "امام" بر "خودکفائی" تاکید کرده بود و او میخواست همان طور که فرزندش در جبهه، "سربازِ خمینی" بود او در پشت جبهه و در کربلای تکلیف خود، هماندیش پسرش باشد. شما خمینی را نمیشناسید. خیلی از مسئولان هم در تعریف امام، به "خودخوانی" میپردازند و آنچه خود میخواهند را میگویند. حتی در نوشته ما رسانه نگاران هم به "روایتِ رویداد محود" از امام میرسید که در فلان ماجرا چه گفت و در فلان واقعه، چه کرد. اینها البته رشحاتی از آفتابِ اندیشه و مرام خمینی را در خود دارد اما "همه" او نیست که او با این "همه" باز ابعاد بیشماری دارد در ساحت راهبری و فرماندهی و مردم داری و مردم دوستی و مجاهدت و معرفت. او را باید خواند در نگاههای مختلف. به اندازه توان باید خواند و توشه زندگی کرد که "فقرا ما تیسر من القرآن" ما را چنین هدایت میکند؛ هرچه برایتان میسر است و در توان دارید، قرآن بخوانید. قطعا به همان اندازه بزرگ خواهید شد و برکت مییابد. خمینی را هم ذیل همین نگاه قرآنی باید خواند.مردی که به غیرت دینی چنان به شجات تام و تمام رسیده بود که با ترس، بیگانه بود. این کلام اوست که "قدرتها و ابرقدرتها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خمینی یکه و تنها هم بماند به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است ادامه میدهد و به یاری خدا در کنار بسیجیان جهان اسلام، این پابرهنههای مغضوب دیکتاتورها، خواب راحت را از دیدگان جهانخواران و سرسپردگانی که به ستم و ظلم خویشتن اصرار میکنند سلب میکند. " بله، شما خمینی را نمیشناسید. او همان "قامت کشیده مجاهد" ای است که در معرکه مرد افکن هجوم جهانی کفر به کشور فریاد زد: من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضۀ دفاع از مسلمانان آماده نمودهام و در انتظار فوز عظیم شهادتم." او تسلیم ناپذیر بود اما همیشه صلاحِ ملک و ملت را بر خود ترجیح میداد و آبروی خود را به میدان میآورد تا تعلیممان کند که نه فقط به مال یا جان که به آبرو و خون دل خوردن هم باید پای "تکلیف" ایستاد. شما خمینی را نمیشناسید اما نسل جبهه و جهاد با همه وجود درک کردند که امام، مرد ادای تکلیف بود و در انجام آن لحظهای تردید نمیکرد. همین بود که فرزندان رزمندهاش هم با تکلیفگرایی، به امروز و فدا نگاه میکردند. باری، شما خمینی را نمیشناسید. کوتاهی هم از نسل ما بوده است که او را آنچنان که خواستند معرفی کردهایم نه آنچنان که بود. مشهد فوری / جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰ / ساعت: 12:29 https://www.mashhadfori.com/detail/155691/
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم خرداد ۱۴۰۰ساعت 21:56  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
امام خمینی، همو که امضای "روح الله الموسوی الخمینی" بود پای مانیفستِ انقلاب، امام زندگي بود. خط امام هم خط زندگي مومنانه بر مدار سلامت است و «پيروان خط امام» در اين ساحت کساني هستند که زندگي را بر مدار «کلمه توحيد» بنا کنند و در زندگي اجتماعي و سياسي خود به «توحید کلمه» برسند. اين به وحدت رسيدن و موحدانه زندگي کردن هم بايد در همه شئون زندگي انسان جاري باشد. خوانش سیاسی و شعاری از "وحدت کلمه" گم کردن راه است. راه را کسانی به مقصد می رسانند که تمام ساحتی به اندیشه روح الله التزام داشته باشند یعنی همان طور که بايد به نفي قدرت هاي استکباري در نظام سازی جهانی پرداخت، قدرت هاي شيطاني و هواي نفس شخصی را هم بايد منکوب کرد. بندگي خدا را چنان ملکه رفتار خود قرار دهد و جان به چراغ بندگي روشن دارد که همه دنيا نتواند آزادي او را سلب کند بلکه همه جهانش سرشار از نور وحدانيت شود. پيرو خط امام، اهل عدالت است و هيچ گاه خود را برتر از ديگران نمي شمارد، نه حق تقدم را در رانندگي ناديده مي گيرد و نه در زندگي. کسي که مي خواهد در خط امام حرکت کند خود را بايد با شاخص هاي مدرسه زندگي امام پرورش دهد. وقتي امام نيم خورده ليوان آب را به دور نمي ريزد بلکه برگ کاغذي روي آن مي گذارد تا بعد استفاده کند پيرو امام نمي تواند در مصرف آب اسراف کند يا حتي به هدررفت آب چه در حوزه کشاورزي سنتي و قديمي يا بدون مهارگذاشتن روان آب ها رضا دهد یا حتی در مصرف آب شرب خانه اش، قطره ای بیشتر مصرف کند. پيرو خط امام در حوزه کشاورزي به توليد مومنانه و حداکثري از امکانات حداقلي مي انديشد و در صنعت نيز کيفيت را چنان بالا مي برد که با صادرات محصول خود، انديشه خميني را و انقلاب او را صادر کند. پيرو خط امام در حوزه زندگي فردي هم مهربان ترين، با تدبيرترين و مردم دوست ترين است آن گونه که امام در حرمت به همسر، در محبت به فرزندان، در تکريم مردمان زبانزد بود. پيرو خط امام در عرصه کار و تلاش، مطمئنا پرکارترين و کم توقع ترين و ايثارگرترين است اما همو هرگاه احساس کند حقي حتي به اندازه ذره اي که پيش آفتاب بتابد ناحق مي شود، نه از سر سهم خواهي بلکه از سر حق خواهي و تکليف فرياد برمي آورد. او در حوزه تحصيل علم نيز ساعي ترين و در دست يافتن به سعادت نيز موفق ترين است و سعادت را هم براي همه مي خواهد، پيرو خط امام در تعاملات اجتماعي نه در موج غرق مي شود و نه موج سواري مي کند بلکه صبوري مي کند تا موج ها فرونشيند و در آرامش و زلال آب، حق را احيا مي کند. امام در طول حيات مبارک خود «احياگر خوبي»ها و «ميراننده» بدي ها بود، لذا پيرو خط امام بايد زندگي به خوبي ها زيبا کند، چنان که هيچ نازيبايي نتواند باغ وجود و جامعه را بيالايد. زندگي خميني باوران چيزي جز عقيده و جهاد نيست آن گونه که خود امام بدان باور داشت و بدان عمل مي کرد. سیر مبارزه با طاغوت و زندان و تبعید و قیام و جنگ و...نشانگر این شخصیت خمینی است که به باور "انما الحیاه عقید و جهاد" ایمانی وثیق داشت و ما را در این مسیر می خواست چون هر راهی جز این به سعادت ختم نمی شود.... نخست / شماره 874 / پنجشنبه 13 خرداد 1400 / صفحه 3/ جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2021/06/874-sabok.pdf
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم خرداد ۱۴۰۰ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خود را نمی دید و به واقع "اندرون از هوا" ی نفس خالی داشت لذا خدا او را دید و مهرش را چنان در دل مردمان انداخت که ایران شد سرای مهربانی امام روح الله. نسل امروز یادشان نیست اما کسانی که شمار دهه های عمرشان از پنج گذشته است به یاد دارند که او در دل و دیده مردم چنان به عظمت و مهر نشسته بود که همه کس به احترامش تمام قد برمی خاست. امام خمینی که بسیار عزیزش می داشتیم، برای خود شانی قائل نبود. می گفت" به من خدمتگذار بگوئید بهتر است تا رهبر". وقتی دانش آموزان دبستان فاطمیه تهران، در نامه ای برایش نوشتند: " امام عزیز، ما بچه های کلاس پنجم جهاد مدرسۀ فاطمیه هستیم. چون در کتاب دینی ما نامۀ امام محمدتقی ـ علیه السلام ـ را به فرمانده سیستان و نصیحت هایی را که امام، به ایشان کرده اند نوشته، ما هم تصمیم گرفتیم که برای شما نامه ای نوشته و شما را نصیحت کنیم. ولی اماما، ما شما را نمی توانیم نصیحت کنیم. زیرا شما بزرگوارید و از همۀ گناهان به دورید...." صمیمانه در جوابشان نوشت: " فرزندان عزیزم! نامۀ محبت آمیز شما را قرائت کردم. کاش شما عزیزان مرا نصیحت می کردید که محتاج آنم. ..." او خود را -حقیقتا- محتاج نصیحت آنان می دانست و به آن شایق بود. چیزی که امام را به شدت مکدر و دل آزرده می کرد، تملق بود. چرب زبانی کسانی که کلمات را به غلو، شمار می کردند. جواب امام به آنان هرگز از جنس پاسخ به کودکان نبود بلکه بر آنان می خروشید و استعاذه می کرد. از جمله بعد از صحبت آیت الله مشکینی فرمود: من قبلا از آقای مشکینی گله کنم، ما آنقدری که گرفتار نفس خودمان هستیم، کافی است دیگر مسائلی نفرمائید که انباشته بشود در نفوس ما و ما را به عقب برگرداند، شما دعا کنید که آدم بشویم، دعا کنید که حتی به همین ظواهر اسلام عمل بکنیم، ما که دستمان به آن به واطن نمی رسد، لااقل به این ظواهر عمل بکنیم. جای دیگر هم بر مرحوم فخرالدین حجازی خروشید که اندازه نگهدارد. باری، امام در برابر نصیحت، خاضع بود حتی اگر از بچه های دبستانی باشد و در برابر "غلو" به شدت حساس بود حتی اگر از زبان یک فقیه زاهد ادا شود. این درسی است که باید فراگیریم و فراگیرند مسئولان محترم که در معرض نقد و تملق اند. اولی را قدر بدانند و منتقد را بر صدر بنشانند و متملق را خاک بر دهان پاشند که این سنت اولیای خداست و کلید سلامتِ جامعه. بیاموزیم از آنچه مولا امیر مومنان(ع) در خطبه همام در وصف پرهیزگاران می فرماید: "هرگاه یکی از آنها (پرهیزکاران) مدح و ستایش شوند، از آنچه درباره اش گفته شده، در هراس می افتد و می گوید: من از دیگران نسبت به خود آگاه ترم، و پروردگارم به اعمالم از من آگاهتر است (می گوید) پروردگارا ما را به آنچه که درباره ما می گویند، مؤاخذه مفرما!.". حضرت روح الله هم به این صفت، متصف بود و تعلیم دهنده نیز بود. کاش ما هم مراقب باشیم که راه را گم نکنیم. ب / شماره 4487/ پنج شنبه 13 خرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000313.pdf
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم خرداد ۱۴۰۰ساعت 11:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
روزها هرکدام جزئی از تاریخند اما هستند روزهایی که خود تاریخساز و «مبدأ» تاریخ شدهاند. در تقویم انقلاب اسلامی، 15خرداد چنین جایگاهی دارد. یک روز تاریخی که مبدأ یک تحول تاریخی برای ایران شده است. تحولی که نهفقط ساختار چندهزارساله حکومتی ایران را از پادشاهی به نظمی تازه در قامت جمهوریاسلامی آورد که جغرافیای فکری و فرهنگی و اجتماعی ایران را هم به نوآوریای سازنده تعالی بخشید. بهگواهی تاریخ، درپی دستگیری حضرت آیتا...العظمی خمینی در 15خرداد1342، برخی شهرهای ایران شاهد تجمع و راهپیمایی مردم، در اعتراض به دستگیری این عالم بزرگ دینی و استاد برجسته حوزه علمیه قم بودند. تظاهرات در قم، تهران و ورامین به خشونت کشیده شد و تعدادی از مردم، شهید و مجروح شدند. یعنی اعتراض و انتقاد زیر چکمههای استبداد منکوب شد و «کلمه» با «گلوله» پاسخ گرفت. از همینجا بود که غیریتسازی میان نظام موجود و آنچه در اندیشه رهبران و ذهن مردم شکل میگرفت، پررنگتر شد. مردم هم به این نتیجه رسیدند که با حاکمیت استبداد، نقد و نظر، به طنز شبیهتر خواهد شد تا پندی که حاکمان به گوش گیرند. خطی که از مهر1341 بر سر تصویب قانون انجمنهای ایالتیوولایتی، آغاز شد و با مخالفت عالمان و روشنفکران متعهد، وارد مرحلهای شد که رژیم سلطنتی، هم در زندانها را گشود و هم رسم شکنجه را وارد مرحلهای تازه کرد و از همه مهمتر، دست به قبضه تفنگ برد، آنهم به روی مردمان ایران که نگاهی نو داشتند و حرف تازه میزدند. این هم یعنی پا گذاشتن روی هرچه برای مردم حرمت داشت. آنان زدند. مردم در خون افتادند اما افتاده نماندند که برخاستند و باز خواستههای خود را فریاد کردند. ضربالمثل «خون نمیخشکد» انگار اینجا ترجمانی عینی یافته بود. هر نفر که میافتاد، چند نفر برمیخاستند. تازه قرار نهایی نبرد برای سالهای بعد تنظیم میشد؛ چه معروف بود که امامخمینی(ره)، در پاسخ به کلام بهسخرهآمیخته هیئت حاکمه که از سربازانش میپرسیدند، در اصلاب و گهوارهها آدرسشان را میداد. وعدهای که چون محقق شد، تقابل حق و باطل وارد مرحله نهایی خود شد. در گلوی هر ایرانی، کلمات، تبر ابراهیم شدند برای شکستن طاغوت. به همین سادگی که کلمات بر تن کاغذ مینشینند، نبود. بازهم گلوله بود که دربرابر کلمه، صف میبست. بازهم شلیک بود و رگبار اما اینبار ،کلمهها، به بنیانی مرصوص تبدیل شده بودند که توان عبور گلوله از آنها نبود. زدند اما کوچهای باز نشد ازمیان مردم که جای تیرها را سینهای ستبر گرفت و تحول وارد مرحله نهایی شد. سرانجام تاریخی که از 15خرداد42 آغاز شده بود، با پیروزی انقلاب، در 22بهمن1357، وارد مرحله نوین نظامسازی شد تا شاهد تولد «جمهوریاسلامی ایران» باشیم که پس از پایان حکومت پادشاهی، قد میکشید. شهرآرا / شماره 3401 / پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۰ / صفحه اول و آخر https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11562/326183
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۰ساعت 21:54  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شعارهامان، نام گذاری ها مان همه ریشه در یک شعور دینی داشت. در محکماتِ قرآنی می خواندیم و با محکِ وحیانی می سنجیدیم و عنوان می دادیم. خمینی را، روح الله الموسوی الخمینی را در سنجشی قرآنی و به منطق ابراهیمی "امام" خواندیم و پیش از آن در سطور روشن کتاب خدا، دیدیم که بت شکست ابراهیم برای اعتلای توحید در فهم مردم. به آتش رفت و از خشم نمرود تا لطف حضرت حق را پیمود تا آتش به خطاب خدا مفتخر شود؛ "یا نار کونی برداً و سلاما علی ابراهیم" و گلستان شد آتش .گام دیگر را به هجرت برداشت ابراهیم به همراه هاجر و اسماعیل و با خدایش خواند" ربنا انی اسکنت من ذریتی بوادٍ غیر ذی زرع عند بیتک المحرم ...." و آنان را گذاشت و رفت در بازگشت به این دیار در پی رویای صادقه خنجر انجام تکلیف بر حنجر اسماعیل کشید و پس از این همه امتحان "انی جاعلک لناس اماماً" را از حضرت خداوند شنید و امام شد امت اسلام را که "ما کان ابراهیم یهودیاً و لا نصرانیا و لکن کان حنیفاً مسلما..." تابناک رضوی / کد خبر:۹۶۸۵۴۶ / چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰ / ساعت: ۲۱:۳۱ /چ2 http://tabnakrazavi.ir/fa/news/968546/
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۰ساعت 22:38  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خانواده در نگاه امام رضا علیه السلام، حرمتی ویژه دارد. زن نیز محور کانونی نهاد خانواده است و چون خود خانواده باید حرمت بیند. اعضای خانواده نیز باید به مهربانی، کرامت بینند و تعالی یابند. این سخن روشنِ حضرت شمس الشموس(ع) است که می فرماید: "أحسن الناس یمانا أحسنهم خلقا و الطفهم بأهله و أنا ألطفکم بأهلی؛ کسی که ایمانش برتر از دیگران است، اخلاقش نیکوتر و به خانوادهاش مهربانتر است و من نسبت به خانوادهی خود، مهربانترم." (بحارالانوار،ج 68، ص 387) امام در این حدیث، اخلاق و ایمان را به هم پیوند زده اند و برتری ایمان را به نیکوتر بودن اخلاق منتج خوانده اند و تراز این "نیک خلقی" را هم مهربانی به خانواده تعریف فرموده اند. از این منظر تربیتی افراد باید ایمان عملی خود را با اخلاق نیکو نشان دهند و اولین جلوه گاه این خُلقِ حسن هم باید خانواده باشد. بر این اساس کسی می تواند خود را اهل ایمان بخواند که به حسن خلق، متصف باشد و نگفته پیداست بد اخلاقان و آنان که در خانه، "دیکتاتور تمام" هستند نمی توانند بهره مند از "ایمان" به معنای تام و تمام آن باشند چه ایمان اگر چه با "عقد در قلب" آغاز می شود و به "اقرار به زبان" علنی می گردد اما کمال آن "عمل به ارکان" است. یعنی زیستن به هندسه دین. این هندسه هم مهربانی با خانواده و به ویژه زن را اقتضا می کند چنان که در کلام نورانی امام رضا(ع) می خواندم که به نقل از رسول الله(ص) می فرمایند: " خداوند متعال هر گناهی را مورد آمرزش قرار میدهد، مگر گناه انکار مهر زن..." یعنی "انکار مهر زن" در شمار گناهان بزرگی چون شرک و یاس و... قرار می گیرد که به گواه آموزه های دینی نمی توان بر آن قلم گرفت. این "مِهر" را چه "کابینِ زن" بدانیم و چه معنای مهر را محبت در نظر بگیریم، هر دو باید محترم شمرده شود. زیستن به این نگاهِ کرامند، زن را بر صدر می نشاند و قدر می نهد و از حضور فاخر او در زیست مومنانه برای ساختن زندگی برتر بهره می گیرد. جامعه ای که مهر زن را باور کند سرشار از مهربانی خواهد شد. مهر که بجوشد، زیبایی در افزایش خواهد شد و جایی برای زشتی و قهر و کین نخواهد ماند و پلشتی های پیامد آن نیز اصلا وجود نخواهد یافت. اگر به رفتار عرفی مردان هم نگاه کنیم می بینیم که در حضور زنان، زبان شان حرمت دارتر می شود و رفتارشان، ساختار می یابد. انگار زنان را قدرتی است سازنده که حضورشان باعث حضور مودبانه و غیبتِ بی ادبی می شود. باری، امام رضا نگاهی چنین به خانواده و زن دارند و باورمندان مکتب رضوی هم در چهارچوبه همین نگاه باید خود را مودب کنند. نتیجه چنین ادبی، قطعا رسیدن به زندگی زیباتر خواهد بود. صبح امروز / شماره: 948 / چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰ / صفحه 2
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۰ساعت 13:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
«وَ اجتِنابَ المَحارِمِ» یکی از بایستگیهای ایمانی است که حضرت امامرضا(ع) بر آن انگشت میگذارند و آن را یکی از مولفههایی میدانند که جزو «دین ائمه و شیوه دینداری موحدانه» است. ما اگر میخواهیم در شمار امت امامرضا تعریف شویم، باید این بایستگی مهم را در خویش چنان بارور کنیم که نهتنها بهسمت محرمات میل نداشته باشیم که نفرت از گناه در باورمان روزبهروز ریشهدارتر شود. یعنی به اصالت لذت بردن از واجبات و لذت نبردن از محرمات برسیم. فکر میکنم این موضوع را باید از جانمایههای ایمانی شمرد؛ چون کسی که خود را با خدا به قاعده بندگی تعریف کند، مظهر شئون حضرت معبود خواهد شد و چون خداوند از محرمات بیزار است، بنده هم بیزار خواهد بود. رسیدن به خلوصی چنین است که راه را بر گناه میبندد، والا اگر از گناه لذت ببرد، نخواهد توانست رابطه خود را با آن قطع کند. دیگر واقعیتی که اهل معنا بهتجربه دریافتهاند و این یافته را هم به گوش جهان رساندهاند، این است که: اگر لذت ترک لذت بدانی / دگر لذت نفس، لذت نخوانی . درست و دقیق است این گزاره. آنان که به این مقام رفیع رسیدهاند، دیگر نهتنها بر محرمات، قلم قرمز کشیدهاند که در هندسه رفتاریشان حتی مباحات هم سهم چندانی ندارد. آنان به سلوک در میانه واجب و مستحب، زندگی را سامان دادهاند. هرچه انجام میدهند، هم از این قاعده بیرون نیست، حتی آب نوشیدن و غذا خوردن و خوابیدن و بیدار شدن. همه در همین هندسه تعریف میشود. امامرضا(ع) با پرهیز دادن از محرمات، ما را به اقبال به واجبات هدایت میفرماید؛ راهی که قطعا به سعادت انسان خواهد رسید. انسانها که «سعید» شدند، جامعه متشکل از آنها هم بستر سعادت خواهد شد؛ جایی که گناه فرصت ظهور و بروز ندارد؛ جایی که حرام به پندار هم راه نزند. این البته خیلی آرمانی است و ما باید در این مسیر حرکت کنیم اما رسیدن به مراحل پایینتر که صرفا پرهیز از گناهانی است که ذیل حقالناس تعریف میشود، هم سلامت را به جامعه بازمیگرداند. شروع کنیم «وَ اجتِنابَ المَحارِمِ» را... شهرآرا / شماره 3400 / چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11554/326086
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۰ساعت 13:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حرف می زنند، تهدید می کنند، کلمات شان بوی چماق و دشنه برهنه می گیرد. حرف می زنند، توهین می کنند، تهمت می زنند با این همه حیف از کلمه که بخواهد حرامِ جواب دادن به حرف های بی مقدار و بی معنایِ برخی معرکه گیران شود. حیف از قلم که بخواهد در باره بافته های برخی خود قلندرپنداران، بر کاغذ رود. آن که نعره می زند و کف بر دهان می اورد و در کف خیابان حریف می طلبد، لایق همان گفته های خویش است و سزاوار پندار خویش و شایسته آنچه در باره دیگران می گوید. با آن ها حرفی نیست که گوشی برای شنیدن و توانی برای تحلیل ندارند، اما هزار حرف است با مسئولان محترم. با آنانی که تکلیف شرعی و قانونی دارند برای حفظ ارامش جامعه آن هم در هنگامه انتخابات. آیا نباید افرادی چنین را سر جای خود نشاند؟ اصلا از " برخورد" و ضرورت آن نمی گویم که اخم در چهره نشاندن در برابر اینان را هم آرزو نمی کنم. می گویم اینان را به زبان صریح و قول لین نصیحت کنید که وقتِ عربده کشی نیست. بگوئید شان که زبان مومنانه باید داشت و لسان خیر خواهی و نصیحت. تعلیم شان کنید که اصلا این رفتار در شان انقلاب و انقلابی نیست. انقلابی فهیم است، بخرد و مدبر است. اهل فهم و درک و زمان شناسی است. هزینه حرف هایش را با فایده ای که می تواند بر آن مترتب باشد می سنجد. رفتارش برای انقلاب، یار و یاور جمع می کند نه مثل این جماعتِ خود قلندرپندار که در میان آرامش مردم یقه جر می دهند و حریف می طلبند. نه مثل این گروه که از زدن و بستن و راه اوین می گویند. نه از این قبیل که حرفِ شاه مخلوع را نشخوار می کنند که بیایند و گذرنامه بگیرند و از ایران بروند. این جماعت خود مطلق اندیش و خود حق پندار را باید نصیحت کرد و بر سرجای شان نشاند تا مردم به امنیت و آرامش برخیزند که ایران برای همه فرزندان خویش عزیز است و عزیزشان می دارد. کسی با ادعا نه انقلابی تر می شود و نه ایرانی تر. هرکس به اندازه ای که برای انقلاب و ایران مفید است، هرکس رفتارش برای جامعه موثر و سازنده است، برای کشور بهتر است. دهان دریدگی و هرزه گویی ارزش ندارد و کسی که بدان رفتار، زخم چهره جامعه می شود هم ارزش خود را از دست می دهد. ب / شماره 4486/ چهار شنبه 12 خرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000312.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۰ساعت 13:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حیف از کلمه که بخواهد حرامِ جواب دادن به حرفهای بی مقدار و بی معنایِ برخی معرکهگیران شود. حیف از قلم که بخواهد درباره بافتههای برخی خود قلندرپنداران، بر کاغذ رود. آن که نعره میزند و کف بر دهان میاورد و در کف خیابان حریف میطلبد، لایق همان گفتههای خویش است و سزاوار پندار خویش و شایسته آنچه در باره دیگران میگوید. با آنها حرفی نیست که گوشی برای شنیدن و توانی برای تحلیل ندارند، اما هزار حرف است با مسئولان محترم. با آنانی که تکلیف شرعی و قانونی دارند برای حفظ ارامش جامعه آن هم در هنگامه انتخابات. آیا نباید افرادی چنین را سر جای خود نشاند؟ اصلا از ” برخورد” و ضرورت آن نمی گویم که اخم در چهره نشاندن در برابر اینان را هم آرزو نمیکنم. میگویم اینان را به زبان صریح و قول لین نصیحت کنید که وقتِ عربدهکشی نیست. بگوئیدشان که زبان مومنانه باید داشت و لسان خیر خواهی و نصیحت. تعلیمشان کنید که اصلا این رفتار در شان انقلاب و انقلابی نیست. انقلابی فهیم است، بخرد و مدبر است. اهل فهم و درک و زمانشناسی است. هزینه حرفهایش را با فایدهای که میتواند بر آن مترتب باشد میسنجد. رفتارش برای انقلاب، یار و یاور جمع میکند نه مثل این جماعتِ خود قلندرپندار که در میان آرامش مردم یقه جر میدهند و حریف میطلبند. نه مثل این گروه که از زدن و بستن و راه اوین میگویند. نه از این قبیل که حرفِ شاه مخلوع را نشخوار میکنند که بیایند و گذرنامه بگیرند و از ایران بروند. این جماعت خود مطلق اندیش و خود حق پندار را باید نصیحت کرد و بر سرجایشان نشاند تا مردم به امنیت و آرامش برخیزند که ایران برای همه فرزندان خویش عزیز است و عزیزشان می دارد. انصاف نیوز / دوشنبه 10 خرداد 1399 http://www.ensafnews.com/296820/
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم خرداد ۱۴۰۰ساعت 14:4  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زمان جنگ، نگاهها فرق میکرد انگار. وقتی کسی عضوی از بدنش را از دست میداد، میگفتیم آن عضو به بهشت رفته و بقیه خود را هم خواهد طلبید. وقتی کسی شهید میشد به استناد حدیث قدسی میگفتیم شدهاند "خانواده خدا". حرمت داشتند خانواده شهدا و عزت داشتند جانبازان. میپنداشتیم برای همیشه قدر خواهند دید و بر صدر خواهند نشست. گمانمان این نبود که روزگاری بیاید که به اسم مفاهیم ارزشی و مقدس، با حرمتترین افراد را به حاشیه برانند چنان که این روزها میبینیم. جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۹۹۷ / سه شنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3 / خبر http://jepress.ir/?newsid=258222 http://jepress.ir/archive/pdf/1400/03/11/3.pdf تابناک / https://www.tabnak.ir/fa/news/1055496 خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1520819/ قطره / http://www.ghatreh.com/news/nn59125588/ ایران آنلاین / https://www.ion.ir/news/708589/ خبرخوان / https://khabarban.com/a/32091888 خبرفارسی/ خبرفهام و...
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم خرداد ۱۴۰۰ساعت 13:26  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|