|
نوروز، یک آغاز دیگر است برای همه ما که می خواهیم تقویم کهنه را ببندیم. حتی برای ما که خیلی بیشتر از آغاز، به پایان فکر می کنیم و حتی سطر پایانی دفتر مان را هم رقم زده ایم و فقط امضایش مانده است بعد از نقطه پایان. نوروز، از نو شوندگی می گوید و زمین را به رخ می کشد که جامه سبزه پوشیده و هوا را به گونه مان می کشد که پر می شود از تازگی. می گوید باید تازه شد. باید از نو آغاز کرد. باید زندگی کرد. اصلا نوروز می آید که دست ما را بگیرد و به سر خط ببرد حتی اگر به گمان پایان، نقطه را پر رنگ تر گذاشته باشیم. نوروز می گوید سختی زمستان را فراموش کنید و دل بسپارید به رویش دوباره و امید تازه کنید به روز هایی که با طراوت بیشتر از راه می رسند. نوروز حتی دست ما را می گیرد و به دل دشتن و دمن می برد و چشمه هایی را به ما نشان می دهد که تازه می جوشند پس از فصلی خشک. می گوید آدم هم باید چنین باشد. نو شود و از نو ببیند آیات خدا را. من نوروز را آیت خدا می دانم در شکوه پیغامی تحول آفرین که پیش از انسان زمین و زمان را تکان می دهد. باید با همه وجود شنید و ایمان نو کرد به پیغام خداوندی که در تبدیل لیل و نهار، در گردش ماه و خورشید، امسال پیش از نوروز، عیدی چند گانه داده است ما را. به ویژه باورمندان حیات به قاعده عقیده و جهاد را. نگاه کنیم تقویم را. در سه روز پشت سر هم، مجاهدان را به سرمشق های جاودانه شهادت و جانبازی و آزادگی، تکریم فرموده است و همه ما را به این باور، بار عام داده است تا بدانیم؛سیادت به حسین علیه السلام میآید و پرچمداری به عباس علیه السلام و قافلهسالاری به حضرت سجاد -علیه السلام. عجب پرشکوه است این سهگانه شعبانیه. نخست نیوز / کد خبر : 29476 / پنجشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۹ / ساعت:13:04 https://nakhostnews.com/?p=29476 نخست / شماره 866 / پنجشنبه 28 اسفند 1399 / صفحه 3/ جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2021/03/sabok-nakhost.pdf
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۹ساعت 23:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
گفتند مرحله دوم همسان سازی مستمری بازنشستگان کارگری را در همین اسفند، عملیاتی می کنیم. محکم هم گفتند و هر روز بزرگی از وزارت نشینان و سازمان نشینان و اتحادیه مردان هم این گفته را تکرار کردند. بعد گفتند احکام از اول اسفند اصلاح می شود. باز سخن تازه کردند که اگر نشد احکام اصلاح و مرحله دوم اجرایی شود حتما مبلغی علی الحساب برای تمام بازنشستگان واریز خواهد شد. اما شریعتمداری، دیشب، آتش کشید به آنچه خودش و دیگران کاشته بودند و موضوع را به سال بعد حواله داد! سخنی که مثل بمب در فضای رسانه ای و به ویژه مجازی ترکید و آه و نفرین ها در پی داشت. "خدا شما را به مسئولانی چون خودتان مبتلا کند". این نرم ترین نفرینی است که از برخی زبان ها می شنویم در باره مسئولان محترم وزارت کار و تامین اجتماعی. آنان که در این ماه ها و به ویژه روز های اخیر. بهشت را تصویر کردند برای باز نشستگان اما اگر دوزخ آفریدند و با هزار درجه تخفیف، یک ملت را به برزخ بردند. نگویند حضرات که جمعیت بازنشسته کارگری، سه و نیم میلیون بیشتر نیستند چون وقتی هرکدام را یک خانواده حساب کنید می شود بیش از ده میلیون نفر که مستقیم قربانی این نوع امید آفرینی و به آتش کشیدن امید می شوند. هر کدام هم که این نارضایتی را به چهار نفر منتقل کنند که جامعه هم حق را به آنان می دهد در همین اول راه می شود نارضایتی چهل میلیون نفر! شما که نمی توانستید کار را به سرانجام برسانید چرا وعده دادید؟ وقتی براوردهاتان از یک مسئله، این قدر نادرست است به دیگر تصمییم ها تان چطور می شود اعتماد کرد؟ وزیری با این کارنامه چطور از کابینه ای به کابینه ای دیگر و از وزارتخانه ای به وزارتخانه دیگر می رود؟ درست که جناب روحانی دیگر رای نمی خواد اما تاخیر در برکناری کسی که چنین آتش به امید مردم می زند از "آلان" تا "الآن" هم روا نیست. کسی و کسانی که یک طرح امید آفرین و خوب را به بدترین شکل اجرا و از فرصت ارتقای اعتماد عمومی، یک تهدید برای کشور می سازند، قطعا باید مواخذه شوند. بی تدبیری از این بالاتر که انجام دادند؟ قبلی ها از همین همسان سازی حقوق برای خود وجهه ای ساختند که هنوز نان محبوبیت آن را می خورند اما این حضرات چنان بد عمل کردند که سفره دولت و شخص روحانی هم خالی شد در این ماجرا! حکایت بازنشستگان نجیب تامین اجتماعی و مسئولان، همان قصه ای است که می گویند، در شبی سرد و سخت که سرما، استخوان می ترکاند، شاهی وقتی می خواست وارد کاخ اش شود، سرباز نگهبانی را دید که با یک تا پیراهن محکم ایستاده بود. دلش به رحم آمد و او را به حضور خواند و شرایط را پرسید و وعده داد که به کاخ برود برای او لباس گرم خواهد فرستاد. شاه رفت و ماجرا هم فراموشش شد. صبح، جنازه سرباز پشت در بر زمین افتاده بود با این نوشته در دست که سرما مرا نکشت- چنان که به روزگاران چنین نکرده بود- مرا امید واهی تو کشت. تو که گفتی لباس گرم می فرستم و نفرستادی! حالا هم قصه همین است؛ بیش از گرانی این وعده های دروغ شده، "سنگِ پا" به "سرِ" ما کشید و امید مان را کشت. ما خون امید مان را از شما طلب می کنیم. هم به فریاد و هم در دعای دست هایی که غریبانه و مظلومانه به آستان اجابت خداوندی چنگ می زنند.... انتخاب / کد خبر: ۶۰۸۱۷۸ / پنجشنبه - ۲۸ اسفند ۱۳۹۹ / ساعت:16:22 entekhab.ir/002YDK https://www.entekhab.ir/fa/news/608178
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۹ساعت 13:0  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هم زمین آیت خداوند است و هم زمان. شکوفه هایی که از زمین می روید، برگ به برگ، کتاب معرفت است که باید خط به خط و خواند و کلمه ، کلمه در یاد گرفت و حرف به حرف در جان نشاند. لحظاتِ زمان هم همین حکم را دارند. خبرگزاری رضوی / کد مطلب۶۹۲۱۱ / پنجشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۲۱:۰۳ https://www.razavi.news/fa/note/69211/ شهرآرا نیوز / کد خبر: ۶۱۸۲۱ / پنجشنبه 28 اسفند 1399 / ساعت: 8:00
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۹ساعت 10:52  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پرچمداری به عباس(ع) می آید همان طور که سیادت به حسینِ سید الشهدا می آید. اصلا این پرچمداری ذیل آن سیادت تعریف می شود و تا دنیا برقرار است، نسیم قبل از وزش به این پرچم پر افتخار از "گذرِ سیادت" رخصت می گیرد. مگر نه این که حضرت پرچمدار هم خود رخصت گرفته امام شهادت است؟ اصلا شکوه عباس در این است که در کنار حسین باشد. ماه هم بی حضور خورشید نوری ندارد و قمر بنی هاشم هم مهتاب خود را از سلار هاشمیان می گیرد. باری، پرچمداری به عباس می آید. چه در زندگی، چه در صلح، چه در جنگ و چه در وفا. او در همه پهنه زندگی، بر مدار امامت حرکت می کند از پدر تا حسن و تا حسین. با پدرريال صف می شکند در صفین. با حسن، تیر ها و تیغ ها و توطئه ها از سر می گذراند تا شکوه "نرمش قهرمانانه تاریخ" و با حسین، عاشورا را جاودانگی می بخشد. او اوج ایمان است. الگویی تمام برای انسان.انگار خداوند به منت و کرم، عباس(ع) را خلق کرد تا « فضل» پدر خویش را بیابد و ما در سیمای رشید عباس (ع)، « ابوالفضل » را ببینیم که فضیلت ها را به نهایت می رساند. راستی چه راز لطیفی است میان « ابا عبدا...»(ع) و « اباالفضل»(ع). اولی حسین(ع) می شود و « عبودیت و بندگی» را پدری می کند و دیگری عباس(ع) می شود و « فضیلت» را پدر. این دو در کربلا به اوج می رسد. عباس (ع) را، هر جور که بخوانند، پرچمداری برازنده شانه های بلند اوست، چه دست داشته باشد چه نداشته باشد! اصلا عباس(ع) وقتی" دست هایش "را از دست داد خود به پرچم در اهتزازی تبدیل شد که در اهتزاز ابد است و هیچ چیز، حتی طوفان های ویرانگر و زلزله های هولناک که یقه زمین را می درد هم نمی تواند آن را از اهتزاز بیندازد و تا تاریخ، ورق های تقویم را روی هم می چیند، به احترام این پرچم در اهتزاز، دست عاشقان بلند می شود. انگار این فراز، فرودی ندارد بلکه هر روز، در ایمانی تازه، به فرازی تازه از این بلندی در افزایش می رسیم. شاید به همین خاطر باشد که جانباز در تعریف به عباس، هر روز با شهادت، بلند قامت تر می شود. درد می کشد اما مقاومت افزون تر را طراحی می کند. زخم هایش دهان باز می کنند اما او با سکوت رضا مندانه خود، درد را شرمنده می کند. نمک سود می شود زخمش به طعنه ها که می شنود اما باز همان حکایت عشق است که روز افزون می شود تا آبرو گرفته از عباس، آبرو بخش تاریخ شود. آری، پرچمداری به عباس می آید و قافله سالاری به حضرت سجاد. همو که نماد کمال یافته آزادگی است در اسارت. رهایی مطلق است در ازدهام غل ها و زنجیر ها. امامِ مبینِ حق است در اوج قدرتِ باطل. سید الاحرار است در روزگاری که تنها مردِ "حُرِ" کوفه را کربلا کش کرده اند. او سرمشق آزادگی را چنان پر نور می نویسد که در هزاره های بعد هم اهل معرفت می خوانند و خانه در آن آبادی بنا می کنند تا حصار ها و دیوار های سیمانی، کم بیاورد در برابر انسان. انسانی که الگو از حضرت سجاد گرفته است... ب / شماره 4435 / پنجشنبه 28اسفند 1399 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991228.pdf
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۹ساعت 10:46  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
رنگها الفبای پیام هستند و تلفیقشان، کتاب معرفت را صفحه در صفحه تحریر میکند. در میان همه رنگها اما "سبز" شکوه دیگری دارد. سید رنگهاست و عجیب میآید به تن سیادت و به قامتِ رشید رعنا جوانانی که در خوانشِ سبز عاشورا به درکی سرخ رسیدند. آنان در شکوه پاسداری، مدام به سبز شدن و شکوفه دادن مشغول هستند چنان که آقای آنها و مولای همه ملک و ملکوت، سیدالشهدا را به شکوفایی مدام و بهار آفرینی جاودان میشناسیم. آری سبز، سید رنگهاست و سیادت را سبز نوشتهاند. این رنگِ بشکوه، زیبا مینشیند در شرح آقایی و سیادتی که از نفسهای رسول خدا ریشه میگیرد و در قامت آل رسول، تکثیر میشود و سوم شعبان، یک نوروز بهاری است برای تکثیر این حقیقت هماره شکوفا که با طلوع حسین (ع) دامنگستر میشود. در این دامنه روشن میتوان به تماشای زیباتر از همه زیباییها ایستاد و دید که سیادت به حسین (ع) میآید و به هرکه زندگی را عرصه عقیده و جهاد میداند و خود را در عاشورا و کربلایی میبیند که همه پهنه حیاتش را پر کرده است. سوم شعبان فقط یک روز نیست در شمار دیگر روزها بلکه یومالله است. روز بزرگ خداست و خدا در آن انسان عصرها و نسلها را به عیدانهای بزرگ برکت بخشیده است. انگار حضرت خداوندگار در این روز، آلبوم اشارتها را گشوده است و به انسان بشارت میدهد فرداهای روشنی را که در پیش است، روزهایی را که بر مدار عشق و معرفت چنان تعریف خواهند شد که عرفان مثل نفس در جان باورمندان ایمان جاری شود. آری، سیادت به قامت رشید حسین میآید چه سید جوانان بهشت خوانده شود و چه سیدالشهدای بهشت آفرین. اصلاً بعد از کربلا و عاشورا، راه بهشت از این جغرافیای معرفتی میگذرد. هرکس دو انتخاب دارد که یا حسینی باشد و یا غیر بهشتی و این معادله شق سومی هم ندارد. با درک درست این حقیقت است که هوشیاران عالم بیتوجه به هیاهوی پیچیده در دنیای آدم و آهن در لابهلای کوچههای انسان و سیمان، راه خود را درست انتخاب میکنند و گام در صراط مستقیمی میگذارند که سیدالشهدا چراغداری میکند. در این راه پر شمارند به معرفت رسیدههایی که لباس سبز پاسداری را به برکت نام مبارک حسین (ع) میپوشند و تا نقطه رهایی میروند و با شهادت به مانایی میرسند. ابراهیم همت، مهدی باکری، حمید باکری، محمود کاوه، عبدالحسین برونسی، و این آخری؛ حاج قاسم سلیمانی نماد تام و تمام پاسدارانی هستند که با ایمان به حقیقت، رزم جامه خود را سبز انتخاب کردند تا در این درس معلم ما شوند که باید حسینی زندگی کرد و زیستن به هر قاعدهای جز این، ما را از مسیر بهشت دور میکند حتی اگر ظاهری فریبا داشته باشد. برویم و بخوانیم رسم زندگی این شهیدان را تا بفهمیم سیادت را نه در شناسنامهها که در ساحت زندگی مینویسند. در زندگی که بهقاعده عبودیت تنظیم شده باشد و در خدمت به خلق، دستی توانا داشته باشد. خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۴۴۸۳۰۲ / چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۹ ساعت: ۱۲:۵۵ لینک کوتاه: https://dnws.ir/448302 https://defapress.ir/fa/news/448302/
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ساعت 13:2  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کربلا قله معرفت است اما در خوانشِ مکتب حسینی- که حضرتِ عباس یک سوی میدان را پرچم داری می کند و دیگر سویش را حضرتِ سجاد به بنگاهی برای تولید معارف و پیام تبدیل کرده است- باید تمام ساحتی وارد شد و زوایای گوناگون را باز خواند و درس گرفت و باز خواند و درس گرفت و این روند را روز به روز، نو به نو کرد و روزی معرفت خود را از سفره ای برداشت که سید الشهدا پهن کرده است. این مکتب فقط کلاس جنگ نیست که مدرسه زندگی است. زندگی به قاعده ایمان که واجد همه زیبایی هاست. در این مکتب، رابطه خانوادگی به عنوان هسته اولیه اجتماعی از چنان قوام و شکوهی برخوردار است که می تواند به عنوان یک مدل موفق برای همیشه زندگی، سرمشق شود. در تعریف "برادری" کجا می توان رابطه ای پیدا کرد که از شکوه رفتار امام حسین و جناب عباس، شکوهمند تر باشد؟ کجا می توان فرزند را در کنار پدر دید که زلال تر از هم نشینی حضرت سجاد و امام حسین باشد؟ رابطه امام – ماموم هم که مطرح می شود این مثلث، یک جهان تازه تعریف می کند از شکوه معرفت. حضرت عباس، در قیام و قعود، در فریاد و سکوت، حتی در اشارت ها، رفتار خود را با حضرت حسین(ع) تنظیم می کرد. چشم نه فقط به لبان برادر که به چشمان او هم داشت تا بخواند راه را بی آنکه نیاز به شنیدن باشد. او خود را نه تنها نسبت به کلام که به اشارت های امام هم مسئول می دانست. اصلا رابطه امت- امامت را در کلاس عباس بن علی باید خواند که اگر به عنوان قاعده رفتار اجتماعی مورد توجه قرار گیرد، هم حال آدم ها "به" می شود و هم از هم افزایی این احوال، حاِ جامعه بهتر. در جامعه ای که این رابطه نهادینه و در بازتکرار خود رسم نهادواره بیابد، همه به سمت سعادت تعیین مسیر خواهند کرد و از گزند حوادث هم به سلامت خواهند رست. وقتی پرچم به دستان باکفایت سید الساجدین می افتد، شیوه عوض می شود اما راه همان است و تعریف نسبت ها نیز همان. یعنی رابطه عباس- حسین را در نمایه رابطه بی بی زینب با امام سجاد می توان دید و باز نمایاند. همان طور که بی "اذن" امام حسین، حضرت عباس، پای از پا برنمی داشت، حضرت زینب هم بی "اذن" حضرت سجاد، لب از لب نمی گشاد. این رابطه را هم در حوزه دینی و نسبت به امامت باید مورد مطالعه قرار داد و هم در نهاد کوچک اما بنیادی خانواده باید خواند و خوانده ها و رفتار ها را بر اساس مدل طراحی شده در کلام معصومان باید تبیین و زندگی کرد. هوشمندی در نگاه ما را به این نتیجه خواهد رساند که امروز، دشمن هم نهاد خانواده دینی را هدف گرفته و برای تراشیدن این خاکریز تلاش می کند و هم نهاد امامت را به تیرهای فراوان بسته است تا جبهه حق را عملا از کار بیاندازد. باز تعریف رابطه ما بر اساس مدل امامت، پاتکی سنگین به دشمن است.... پایش شهرما/ شماره 4/ چهارشنبه 27 اسفند 1399/ صفحه آخر
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ساعت 12:37  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیادت به حسین علیهالسلام میآید و شهادت هم. ترکیب «سیدالشهدا» برای تجزیه جهان بر مدار حق و باطل، کافی است. چه در عالم هرچیز یا حسینی است، یا باطل است. حق همان است که در نماز خوف حسین(ع) در کربلا اقامه میشود. حق همان است که سیادت میشود و به حسین میآید، چنانکه پرچمداری به عباس. چه پرچم اطاعت، چه پرچم نبرد، چه پرچم وفا. عالم، همانکه محضر خداست، گواه این «آمدن» و آراستگی است. مدینه، مکه، کربلا و همه منازلی که در میانشان است، شاهدند و فرات گواه همیشهجاری این حقیقت است، به هر قطرهاش و بر هر لبی که بنشیند. در رگ هر مجاهدی که به غیرت برخیزد، باز تحریر آزادانه این است که پرچمداری به عباس(ع) میآید. جانبازان هماره شهید که به روزگاران میآیند هم انگشتشان سرخ است بر برگه شهادت، به اینکه «پرچمداری به عباس(ع) میآید». صبوریشان، دردخواهیشان و بلاکشیدنشان، همه نیز به برکت همان امضاست. ببینید جانبازان ما را و تفاوتشان را با دیگر مجروحان جنگی جهان. بسنجید تا بفهمید قصه عباس(ع) چیست و راز مانایی فرزندان زخمخورده و شهیدزیسته این دیار را چگونه باید فهمید. هرکس میخواهد جانبازان ما را بشناسد، حضرت عباس(ع) را زندگیخوانی کند و هرکه میخواهد سطور روشن حیات ابوالفضلی را فهم کند، در مکتب جانبازان ما به دانشآموزی بنشیند تا به فهمی کمالیافته برخیزد و قامت رشید کند که رسیدن به رشادت بیدرک شهادت میسر نیست. آری، سیادت به حسین(ع) میآید و پرچمداری به عباس(ع) و باید این دوگانه را چنین به سهگانه رساند که قافلهسالاری هم به سجاد(ع) میآید. چه سالاری کاروان کربلا تا طلوع صبح از شام و چه قافله کلماتی آسمانی که در شکوه دعا کنار هم مینشینند تا انسان را به معرفت مبعوث کنند. بهراستی که اگر نبود حضرت سجاد(ع)، اگر نبود کلمات نورانی و خطبههای «شامشکن» و سخنان «بنیانکن» ایشان، میخواستند کربلا را در همان کربلا دفن کنند و پرچم را در کنار دستان قطعشده پرچمدار به غبار فراموشی بسپارند و «باطل آشکار» خود را «حق مبین» جلوه دهند، اما سجاد(ع)، اما «ان ابن مکه و منا»، اما «ان ابن زمزم و صفا» و... راه را دوباره به کربلا برگرداند تا امروز هم بدان حقیقت آشکار، مسیر خود را تنظیم کنیم و در کربلایی که به وسعت جبههها برپا شد، هرکداممان برای خود الگویی تام و اسوهای رشید داشته باشیم و حسرت نشستن را در دل دشمن بگذاریم. شهیدانمان به نام حسین(ع) ایستادند و جانبازان ما هرروز به نام عباس(ع) شهادت را اقامه میکنند و آزادگان ما در شکوه قافلهای که رفتن را سرشار آمدن داشتند، اسارت را به درک معنای آزادگی اعتلا بخشیدند. این همه روشنایی که در جان داریم، به برکت این فرزندان رشید ایران است که با حسین و عباس و سجاد علیهمالسلام حرکت کردند و قرار است بر همین صراط مستقیم بمانند. شهرآرا / شماره3348 / چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/6099/321843
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ساعت 12:35  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نام گذاری میلاد حضرت حسین(ع) به نام "روز پاسدار" اگر چه در نگاه اول به رابطه پاسداری و عاشورا برمی گردد اما در لایه های عمیق تر، زیستن به سبک حسینی را هدف گذاری می کند. بر این اساس، پاسدار باید همه حیات اجتماعی و اخلاقی و معرفتی خود را به شیوه مولا سید الشهدا تنظیم کند. نظمی چنین است که انسان را در بزنگاه کربلا در کنار مولا قرار می دهد والا اگر به این قاعده پرورش نیابد معلوم نیست در عاشورا کجا می ایستد. این هوشیار باشی است برای همه ما که می خواهیم درکنار امام باشیم. می خواهیم در عاشوراهای مکرر تاریخ در سپاهی سینه سپر کنیم که فرمانده اش حجت خداست. بشنویم و به این شنیده زندگی خود را شاخص کنیم که "إِنّ شِيعَتَنَا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهمْ مِنْ كُلّ غِشّ وَغَلّ وَدَغَلٍ." که امام حسين (ع) فرمود: "شيعه ما كسى است كه دلش از هرگونه خيانت و نيرنگ و مكرى پاك است." (بحار الانوار، ج ۶۵ ص ۱۵۶ ح۱۰) یعنی نمی توان شیعه بود و دل به این "بدافزارهای اخلاقی" آلوده داشت. نمی شود. هرکس می خواهد به تعریف درست نسبت خویشاوندی با امام برسد و به ویژه کسی که می خواهد شان "پاسداری" داشته باشد باید همان طور که برای زیارت سید الشهدا غسل می کند باید برای زیستن به سبک امام هم خود را به طهارت برساند و پاکیزگی مدام را در نظر داشته باشد. شهدا، چنین زندگی می کردند که شایسته مانایی در فهرست روشن عاشورائیان شدند. نماد مروت بودند و در برابر بدترین و سخت ترین دشمنان هم به انصاف رفتار می کردند. کردستان و جنایت گروهک ها را اگر بخوانیم و شیوه پاسداران در برابر آن را بدانیم، تصدیق خواهیم کرد که منش سبز قامتان ما حسینی بود. جوانمردانه جوانمردان حتی در برابر دشمنی که جنایت را نفس می کشید. مهم نبود که آنان روی یزید را هم سفید می کردند مهم این بود که این طرف پاسداران، خلقی حسینی داشتند که فراتر از مدارا، مروت می ورزیدند. آنان در امر خیر حتی برای دشمن هم دستِ دراز داشتند و خود را در این مسیر تربیتی می دیدند که امام حسین فرمود:" اَ يُّهَا النّاسُ نافِسوا فِى المَکارِمِ وَ سارِعوا فِى المَغانِمِ وَ لا تَحتَسِبوا بِمَعروفٍ لَم تَجعَلوا" و به خاطر می سپردند که؛ اى مردم در خوبىها با یکدیگر رقابت کنید و در بهره گرفتن از فرصتها شتاب نمایید و کار نیکى را که در انجامش شتاب نکردهاید، به حساب نیاورید.(بحارالأنوار، ج 75، ص 121) باری، پاسدار، امروز هم رسمی چنین در پیش دارد. فلسفه نام گذاری میلاد امام حسین به عنوان روز پاسدار چنین اقتضایی دارد. کسی که به نام حسین صاحب هویت می شود قطعا باید به رسم حسین هم پایبند باشد. چنین است که پاسدار، عزیز می شود و با عزت هم به عظمت شهادت می رسد. ب / شماره 4434 / چهار شنبه 27 اسفند 1399 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991227.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ساعت 12:32  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
من پاسدار را با دفاع مقدس شناختهام در هیئت همت و باکری و کاوه و برونسی و بروجردی و کریمی و دهها نام ستاره نشان که جهان را به تعظیم وا میداشتند. سیمای پاسداری با ادبیات چنان بود که "تصوُرِ" او نهتنها به "تصدیق" میانجامید که به عشق و حرمت، سرانجام مییافت. آدم عاشقشان میشد که عاشق خدا بودند و دستشان برای خدمت به خلق توانی به اخلاص غنی شده داشت. در سیمایشان معرفت موج میزد و با شناخت آنان بود که درمییافتیم و هنوز هم باور داریم که پاسداری، شانی عظیم دارد. حرمت باید گذاشت حرف به حرفش را. تکریم باید کرد فرد به فردش را در جای خود. حراست از حرمت پاسداری هم این است که او را از جای خویش بلند نکنیم و در جای دیگر ننشانیم. صدر، جای اوست و قدر، حق او چه پاسداری که در جای خود باشد هم امید مردم میشود و هم خار چشم دشمن. میشود سلیمانی که آوازه نامش نه فقط کو به کو که دل به دل هم میگشت و خلقی در قیامت تشییع جنازهاش به میدان آمدند. دشمن هم چون او را در جای خود و صاحب تاثیر روزافزون دید، نام زیر بار بدنامی ابدی داد و به ترور او دست یازید. معجزه او را باور کرد که در جای خود دارد نو به نو اعجاز میکند بیآن که معرکه بگیرد و هیاهو راه بیاندازد. میدید که او درست و به هنگام و به جا، میرسد و ناممکنها را ممکن میکند. دید و آگاهانه او را هدف گرفت والا بسیارند "سیاستنظامی"هایی که هر روز آمریکا را به رگبار حرف میگیرند اما ناشنیده میگیرد شیطان صدایشان را. او که برای زدن سلیمانی، "عجله" را کار خود میدانست، در برابر اینان، نشنیدن را کار خود میداند و کاری هم به کارشان نمیگیرد. او به مطالعه دریافته است از کسی باید ترسید که در جای خود قرار داشته باشد. جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۹۴۵ / سه شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹ / صفحه اول و2 http://jepress.ir/engine/print.php?newsid=253240 http://jepress.ir/archive/pdf/1399/12/26/1.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۹ساعت 10:34  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
«حق الناس» که این همه بر رعایت آن تأکید شده است، چیز عجیب وغریبی نیست. اگر دقت نکنیم، ذمه به زیر بار گناه کبیره نادیدن حق الناس خواهیم داد. گناهی که گاه فرصت جبران آن برای همیشه از بین می رود. آدم بین خود و خدا می تواند مشکلات را رفع و عبادات فراموش شده را «قضا» کند، اما همیشه این امکان فراهم نیست که مسائل بین خود و خلق خدا را حل کند به ویژه در شهرهایی مانند مشهد خودمان که سالانه 30میلیون آدم می آیند و می روند و بعد بسیاری شان را هرگز نمی بینیم. شهرآرا / شماره 3347 / سهشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/6093/321761
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۹ساعت 10:29  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هنوز تکلیف نامزد های رسمی ریاست جمهوری مشخص نیست اما فضای رسانه ای ملتهب است از انبوه پیام ها و خبر ها و شایعات تولید شده در باره این نامزد های احتمالی. رسانه های رسمی هم -به شکل غیر رسمی- همراه فضای مجازی شده اند برای گفتن و حتی تبلیغ از نامزد های احتمالی. دارند بمباران می کنند ذهن مخاطب را. گاه – حتی- شاهد تبلیغ از نوع تعریف خود به چهره های مقبول جامعه می شوند." من آنم که رستم بود پهلوان" امروزه به اشکال مختلف دارد بازتکرار می شود. خوب نیست این نوع بازار گرمی و صحنه آرایی. تقویمِ حیات سیاسی ما در کنار موفقیت ها و سرفرازی ها، کم صفحه نخورده است از "خاطراتِ بدِ" مشابهت سازی های ناسازوار. یکی آمد و خود را" رجائی ثانی" خواند و کار را تا جایی پیش برد که می گویند فرزندان آن شهید والامقام امروز با فامیلی مادری شان زندگیِ ساده و سالمِ خود را می گذرانند. فکر نکردند انگار که رجائی، نامش و یادش یک ذخیره راهبردی ملی است نه سرمایه ای بی حساب که هرکه از راه رسید، دست در آن برد و ببرد هرچه را که می تواند. تلخ تر از تلخ هم تمام شد آن تجربه. سرانجام رجائی با شهادت، به "خیرِ کثیر" پیوند خود اما آن دیگری.... خدا عاقبت همه ما را به خیر فرماید! امروز اما آن تجربه تلخ دارد تکرار می شود در خود سلیمانی پنداران! در سند زنی سلیمانی به نام خود و در "تسجیلِ" حرف های سست اساس خود به نام سلیمانی. نمی دانند که او را خدا برای خود سند زده است و خود هم از حرمت او مراقبت خواهد فرمود. اینان دارند در فضای مجازی جولان می دهند و بیش از همه به نام قاسم مردم ایران حال آنکه بایدشان گفت، بگذارید سلیمانی برای مردم بماند. آتش نزنید به این سرمایه ملی . انتخابات ۱۴۰۰ و ریاست جمهوری با همه عظمت اش، در برابر باورملی مردم به راه و سلوک و ایمان سلیمانی، کوچک است. نمی خواهم بگویم قصه دستمال و قیصریه است و تجربه آتش انداختن در قیصریه به خاطر دستمال، اما می گویم به خاطر رقابت قدرت و فتح پاستور ، قاسم را دوباره شهید نکنید. به خاطر دولت احتمالی خودتان، دولتِ مستقرِ سلیمانی – در قلب مردم- را آسیب نزنید. اگر شهادت او دربار اول، مردم را با هر گرایش و نگاه و حتی دین و مذهب به میدان کشاند و قیامت آفرید، با این شیوه ای که در پیش گرفته اید، با این "بی حساب" برداشتن از "حساب سلیمانی" خیلی چیز ها به هم خواهد خورد که خدا نیاورد آن روز را. هرکس می خواهد کاندیدا بشود با برند خود و جریانات هوادارش به میدان بیاید. برنامه های خود را عرضه کند. کارنامه اش را با برنامه هایش خواهند سنجید مردم و انتخاب خواهند کرد. اما بدانند که مشابهت سازی ها نه تنها بر شان آنان نخواهد افزود که ازذخیره ملی و انقلابی ما خواهد کاست. چیزی که برای سربلندی بدان سخت محتاجیم. چیزی که در در بزنگاه های تاریخی باید رستم وار به یاری مان بیاید. حواس مان به فردا ها باشد و امروز به آتش نکشیم سرمایه های ملی را.... ب / شماره 4433 / سه شنبه 26 اسفند 1399 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991226.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۹ساعت 10:26  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پیش تر نوشتیم که توسعه طبقه متوسط اجتماعی به عنوان یک ضرورت باید مورد توجه برنامه ریزان قرار گیرد. برای این امر هم همه برنامه ها باید به این سمت هدایت شود که هر روز از فهرست فقرا کاسته و به این طبقه افزوده شود. شهرآرا / شماره 3346 / دوشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2818/42642
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۹ساعت 10:56  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هیچ روزی را در هیچ تقویمی نمی توان یافت که همه چیز به کام همگان باشد و گرهی، پیچی، در کار مردم نیفتد. ساختار زندگی انگار به نوعی طراحی شده است که مشکلات، بوده، هست و خواهد بود. این ما هستیم که باید مسیر لولا های در را تشخیص دهیم و نه تنها انرژی خود را برای برعکس گشودن در بسته هدر ندهیم که مسیر باز کردن را به آسانی در پیش گیریم. باید خود را چنان مدیریت کنیم که بر مشکلات فائق آییم و اجازه ندهیم ما را به اختیار گیرد و بر زمین شکست بنشاند و به خاکستر خوابی بکشاند. امید زمانی در انسان زاده می شود و قد می کشد که ایمانِ تمام ساحتی و معرفتی و عمل و توکل در او گسترده و تعمیق شده باشد. زمانی که به جای دست از کار کشیدن و از پا افتادن و گفتن این که “خدایا من چه مشکلات بزرگی دارم” به پا خیزد و کلمات را جا به جا کند و بگوید “ای مشکلات! من خدای بزرگی دارم” خدایی که باور به او بزرگترین مصائب را هم کوچک می کند. باید با تغییر جای ایستادن، نگاه مان را عوض و بهتر دیدن را هر روز تمرین کنیم. این تمرینِ پر تکرار، نه تنها ملالت آور نیست که ملال و افسردگی و کاهلی و تنبلی را یک جا از خاطر می شوید. پس- چنان که عزیزی در یک پست مجازی نوشته بود- لطفا “امروز یه کم توقعت رو از خودت بالا ببر و به خودت بگوامروز باید خیلی شادتر باشی، امروز باید خیلی داناتر باشی، امروز باید خیلی مهربان تر باشی، امروز باید خیلی بیشتر به هدفت فکر کنی، امروز باید خیلی حواست بیشتر به حرف هایت باشه، امروز باید خیلی بیشتر لبخند بزنی” با ارتقای توقع از خود و امید به همین لحظه، عملا خود را در نمودار تعالی رفتار، قدم به قدم به پیش ببریم. ما اگر همین شیوه را به عنوان رسم الخط روزانه مورد توجه قرار دهیم و هر روز مان شاد تر، پر انرژی تر، متفکرانه تر، بخرد تر و شکوفاتر از روز پیش باشد خواهیم توانست در پیشبرد اهداف کلان انسانی، نقشی درخور احترام برای خویش رقم زنیم. برای این هم نباید چشم بر مشکلات بست بلکه با شناخت زوایای پیدا و پنهان آن کوشید به شیوه هایی که می توان مشکلات را رفع کرد هم دیده گشود و هم دست ها را به همت باز کرد. بدانیم که هیچ مشکلی از ایمان و همت انسان، بزرگ تر نیست. هرچه هم سخت باشد، باز ما تواناتریم. مگر نه این که انسان در برداشتن کوه های بزرگ از سر راه خود مهارت های به روز شده دارد؟ مشکلات هم گاه به اندازه سنگ ریزه هم نیست. باید خم شویم و آن را از سر راه برداریم. راه باز برای رفتن شوق انگیز تر است. امتحان کنیم! ب / شماره 4432 / دوشنبه 25اسفند 1399 / صفحه 3 http://www.birjandtoday.ir/1399/12/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-41/ http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991225.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۹ساعت 10:54  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تورم و گرانی وحشتناک سال های اخیر فقط توان اقتصادی جامعه را نفرسود، بلکه آسیب اجتماعی و معرفتی آن اگر دوچندان آسیب اقتصاد نباشد، کمتر هم نبود. شهرآرا / شماره 3345 / يکشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2813/42538
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۹ساعت 12:29  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کلماتی که از زبان آدم ها ادا می شود، نشانگر جنس نگاه اوست و به مثل همان چیزی است که کوزه وجودش از آن لبریز است. با شناخت دایره واژگانی افراد می توان تصویری از شخصیت آنان در ذهن طراحی و تصویر کرد. آنان که کلمات شأن را خوب انتخاب می کنند، نشانگر نگاه خوبی است که دارند. به کسانی می مانند که دست شان همیشه پر است از دسته های گل. به هرکه برسند، با دسته ای گل یا یا- لااقل- شاخه ای گل، لبخند را بر لبانش می نشانند. گل هم مثل سلام است؛ علیک دارد. این چنین داد و ستدی هم رونق بازار گل را استمرار می بخشد. حالا تصور کنیم این داد و ستد یک طرفش خداوند باشد. همان حضرت جمیل محب جمال. چه می شود این داد و ستد. چه بهار در بهاری می شود از “خواندنِ” بنده و “اجابتِ” خالق. هر سلام به صد علیک پاسخ می گیرد. زیبا می گفت مرحوم حاج اسماعیل دولابی که؛” تا میگویم شما آدم خوبی هستید، شما میگویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا میگویید خدایا تو غفاری، تو ستاری، تو رحمانی و… خدا میفرماید خودت غفاری، خودت ستاری، خودت رحمانی و…. کار محبت همین است.” این که خدا بگوید تو غفاری، یعنی به تو توان غفران می بخشد و تو را مظهر شان غفران خویش می کند. یک نتیجه برد – برد که می بری در آستان غفران الهی و می بری به شکوه مظهر شدن بخشندگی در میان خلق خدا. وقتی به خدا با این گمان خوب رو به رو شویم حضرت ارباب هم با گمان خیر نگاه مان می کند و کتاب مان را سطر به سطر با همین نگاه می خواند. این دقیقا همان دستی است که چون خوب می دهد، خوب هم می ستاند. می شود رونق بازار بندگی. می شود رونق میدان زندگی. تکرار این نوع ادبیات هم خوبی افزا و سازنده می شود چه به بیان استاد، ” با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل میشود. بعد عادت به عبادت منجر میشود. عبادت هم معرفت ایجاد میکند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود میآید و نهایتا به ولایت منجر میشود.” ولایت حق که جهان را به زیبایی زیر چتر خویش می گیرد. ب / شماره 4431 / یکشنبه 24اسفند 1399 / صفحه 3 http://www.birjandtoday.ir/1399/12/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-40/ http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991224.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۹ساعت 12:25  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تقویمِ حیات سیاسی ما در کنار موفقیتها و سرفرازیها، کم صفحه نخورده است از "خاطراتِ بدِ" مشابهتسازیهای ناسازوار. یکی آمد و خود را "رجائی ثانی" خواند و کار را تا جایی پیش برد که میگویند فرزندان آن شهید والامقام امروز با فامیلی مادریشان زندگی ساده و سالمِ خود را میگذرانند. فکر نکردند انگار که رجائی، نامش و یادش یک ذخیره راهبردی ملی است نه سرمایهای بیحساب که هرکه از راه رسید، دست در آن برد و ببرد هرچه را که میتواند. تلختر از تلخ هم تمام شد آن تجربه. سرانجام رجائی با شهادت، به "خیرِ کثیر" پیوند خود اما آن دیگری... خدا عاقبت همه ما را به خیر فرماید! جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۹۴۲ / شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹ / صفحه 3 / خبر http://jepress.ir/?newsid=252944 http://jepress.ir/archive/pdf/1399/12/23/3.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۹ساعت 11:42  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تلاقی ایام پربرکت عید مبعث و روز شهید در دو تقویم هجری قمری و هجری شمسی، حال این روزها را خوب تر از خوب کرد. انرژی مضاعفی که در این لحظات است، جان را از شهد و دل را از شهود آکنده می کند و انسان را به فهم رشحاتی از آنچه نبوت را با شهادت گره زده است، می رساند. شهرآرا / شماره 3344 / شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2807/42450
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۹ساعت 11:38  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
گاهی بسیاری از کلمات و جهت دهی های قافله سالار انقلاب، غریب می ماند. جهت دهی های راهبردی که نه تنها امروز مان را به سمت سلامت هدایت می کند که فردا را هم با سلامت افزون تر می توان در این راهبرد پیمود اما در هیاهوهای سیاسی ناشنیده می ماند حال آن که به حکم عقل و قاعده خردمندی، ضرورت دارد رفتار ها و گفتار ها با نظام سازی فکری و رفتاری رهبر انقلاب تنظیم شود. این را یک تکلیف انقلاب باید شمرد که جز با این قاعده رفتار نکنیم و نکند آنانی که خود را بیش از همه انقلابی می دانند به این شیوه رفتار نکنند. انقلابی بودن به ادعا نیست به عمل در این منهج نورانی است که در کلام حضرت آیت ا… خامنه ای تبیین شده است؛ “گاهی اختلاف نظرهای سیاسـی داخل کشـور باعث میشـود کـه افـراد نسـبت بـه یکدیگـر اتهاماتـی مطـرح کننـد. در ایـن مـوارد بایـد توجـه کـرد کـه«کسـی را نبایـد بـه خاطـر یـک امـر، از همـه آن چیزهایی کـه صلاحیت محسـوب میشـود، انسـان او را نفـی بکنـد. بـا انصـاف بایـد بـود؛ بـا انصـاف بایـد عمـل کـرد؛ بـا انصـاف بایـد حـرف زد. ۳مرداد ۱۳۸۸″ اختلاف نظر را تا مرز بندی اعتقادی نباید کشاند. آنان که بر یک پهنه جغرافیایی و یک دوران زیست می کنند به قاعده کپی همدیگر نخواهند بود بلکه شاید به تعداد افراد، رای وجود داشته باشد. نباید دیگران را که رایی غیر ما دارند را برانیم. این با سیره تبیین شده انقلاب نمی خواند. رهبر انقلاب همچنین می فرمایند: ” همانطـور کـه در قـرآن هـم آمـده کـه «وَلا یَجرِمَنَّکُم شَنَآنُ قَومٍ عَلیٰ أَلّا تَعدِلُوا ۚ اعدِلوا هُوَ أَقرَبُ لِلتَّقویٰ» اگـر بـا کسـی دشـمنیم، ایـن دشـمنی موجـب نشـود کـه نسـبت بـه او بیعدالتـی کنیـم. پس همـه بایـد «بیانصافیها را همـه کنـار بگذارند؛ و در زیـر پرچـم نظـام اسلامی و جمهـوری اسلامی جمـع بشـوند»۳ مرداد ۱۳۸۸″. واقعا اگر رفتار ها به قاعده انصاف تنظیم شود، را های مختلف هم به یکدیگر خواهند رسید و ظرفیت ها هم افزا خواهد شد. منصف باشیم و اخلاقمند رفتار کنیم و از رهبرمان به یادگار داشته باشیم که؛ «در صحبتهـا، قـول به غیـر علـم نبایـد باشـد، غیبت نبایـد باشـد، تهمت نبایـد باشـد.»۲۱ مهر ۱۳۹۹ ” این ها که نباشد، این اخلاقیات سمی که تکثیر و حتی تولید نشود، رفتار ها سامان خواهد یافت. در رفتار سامان یافته و کنش و واکنش های نظام مند، اختلاف سلیقه و روش نه تنها آسیب زا نخواهد شد که می توان به عنوان فرصت از آن استفاده کرد. “اختلاف امتی رحمه” که حضرت رسول(ص) از آن سخن می گویند در دایره انصاف می تواند شکل بگیرد. کسی با سوء ظن به دیگران نگاه نکند. بد نگوید و تهمت نزند و برای این که فضای خود را فراخ کند دیگران را به بیرون پرت نکند بلکه دست دیگران را هم بگیرد. با این روش نه تنها زندگی مادی و معنوی ما رو به رونق می گذارد که کشور هم در مدار هر روز بهتر شدن قرار خواهد گرفت، ان شاا… ب / شماره 4430 / شنبه 23اسفند 1399 / صفحه 3 http://www.birjandtoday.ir/1399/12/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-39/ http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991223.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۹ساعت 11:33  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نیامد که فقط عبادات را رونق بخشد. نیامد تا فقط لب ها را به خواندن دعا "عادت " دهد. نیامد تا فقط مردمان را درصف جمعه و جماعت، به صف کند. نیامد که فقط مردم را به نماز و زکات بخواند. فلسفه عالی برانگیخته شدن خویش را خود به زبانی مانا و جهانی فرمود" انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق". این هم فقط بیان قلسفه بعثت نیست بلکه درسی است برای مردمان همه عصر ها که زیستن به قاعده اخلاق را در پیش گیرند. این که به مبارکی اتفاق افتاد، دیگر فضایل هم حاضر خواهند شد."چون که صد آید، نود هم پیش ماست" به معنای کامل و فاخر کلام این جا صدق می کند. اخلاق که نیکو شد همه چیز زیبا می شود. زشتی ها جایی می تواند زاد و ولد کند که راه بر اخلاق بسته باشد. با دانستن این فرضیه فریضه پرداز باید از خود پرسید به بایستگی حیاتی بعثت چقدر واقفیم و چقدر التزام داریم پاسخ ها را هرکس خود بهتر می داند که چیست، بلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ ﴿ قیامت، آیه 14﴾ هیچکس هم نمی تواند به خود دروغ بگوید حتی اگر بتواند همه عالم و آدم را هم بپیچاند. خودما بهتر می دانیم که چه کاره ایم و در سپهر اخلاق که فلسفه بعثت است، کجا ایستاده ایم. من اما معتقدم که اگر در مدار بعثت قرار بگیریم، خیلی از رفتار ها مان فرق خواهد کرد و حال خودِ ما و جامعهِ ما ، خوش خواهد شد. اخلاق، اگر چه به ظاهر باید ها و نباید های فقه و حقوق را ندارد اما گستره ای افزون تر از آن دارد که می تواند انسان را به چنان مرتبتی برساند که از سایر علوم ساخته نیست. اگر ما داروری اخلاق را بپذیریم دیگر به "بد دیدن" دیده نخواهیم آلود. به" بدگفتن" زبان آزرده نخواهیم کرد و حتی ذهن را از "بد پنداری" پاک خواهیم کرد تا "حُسنِ ظن" همه گمان ها مان را چنان سامان دهد که نه بد بپنداریم و نه بد بگوئیم و نه بد انجام دهیم. این چیزی است که پیامبر اعظم(ع) با بعثتِ خویش به دنبال کمال بخشیدن آن و در نتیجه غنا بخشیدن به انسان بود. انسانی که به زیباییِ رفتار و معرفت، چنان جان فربه می کند که ترجمانِ " فتبارك الله اءحسن الخالقين (مومنون، آیه 14) شود. انسانی چنین دیگر ذهن خود را آرشیوِ بدی ها نخواهد کرد. به ویژه که فضای مجازی هم به کلمات ناپالوده و شایعات خبرنما و تخریب های نقدخوانده، دارد فضا را به سمت بداخلاقی و بی اخلاقی سوق می دهد. در سرزمین ذهن که خارهایی چنین می روید قطعا زخم برمی دارد پای کسانی که اهل حرکت اند. فکر می کنم ما نیاز به "تنظیمات کارخانه" داریم، کارخانه انسان سازی بعثت. با این بازتنظیمی است که می توانیم نظامات رفتاری خود را "نو" کنیم و به نوشوندگی نگاه جامعه هم کمک کنیم. چیزی که امروز از اولویت دارترین نیازهای اجتماعی و فرهنگی ماست. با حفظ اولویت هم باید برای به کمال رساندن اخلاقیات همت کنیم. جامعه ای که به اخلاقیات به سنت نبوی، دیده باز کند، دست و دلش هم در آبادانی کشور تواناتر خواهد بود و توان هم افزایی توان بیشتری خواهد داشت. به اخلاق محمدی برگردیم تا فرداها مان هزار بار بهتر از امروز مان باشد.... نخست / شماره 865 / چهارشنبه 20 اسفند 1399 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2021/03/sabok-865.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۹ساعت 11:23  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بعثت فقط برانگیختگی پیامبر(ص) نیست، بلکه تکریم انسان است به مصطفی شدن آخرین پیامبر الهی. او آمد تا «مکارم اخلاق» بشر را به مرحله «تمام» وکمال برساند. حق انسان هم کمال است؛ همان که خود جلوه ای از رحمت تام ربوبی می شود برای اشرف مخلوقات. امام رضا(ع) -با همین نگاه است که- می فرمایند: «خداوند، حضرت محمد(ص) را برای رحمت جهانیان به نبوت برگزید.»؛ رحمتی که در تربیت اخلاقی انسان، ظهوری آشکار می یابد. به راستی چه رحمتی والاتر برای جهان که پیامبری از قومی جاهلیت زده، مردمانی بافضیلت بپرورد؟ شهرآرا / شماره 3343 / چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2800/42341
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۹ساعت 18:22  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جشنِ مبعث رسول اعظم الهی، حلاوت آفرین است. به هر نفس که در این ایام به صلوات، استجابت و جاودانگی یابد، هم جان، به شوق شکوفا می شود و هم جهان بهره ای بیشتر از بهار می یابد. خجسته است بعثت. پر شکوه است زیستن به فلسفه این بعثت که "اتمام مکارم اخلاق است. شکوهنده تر هم می شود این لحظات ناب وقتی در تلاقی ماه و خورشید به روزِ شهید در تقویم شمسی هم ما را بار عام می دهد. گفتن از شهادت و بعثت، عظمتی می خواهد که جز در کلام پیامبر اعظم خدا نمی توان یافت. پس کلام را متبرک می کنیم به احادیث نبوی تا برکت یابیم و دنیا مان به این برکت، مزرعه پر شکوه آخرت شود. مزرعه ای که نه رزق یک سال و ده سال و صد سال که سفره ابدیت مان را پر و پیمان کند. حضرت محمد(ص) می فرمایند: فَوقُ كُلِّ ذِیبِرٍّ بِرٌّ حتّی یُقتلَ الرّجُلُ شهیداً فی سبیلِ الله./ هر عمل نیکی، عملی نیکوتر از خود دارد مگر شهادت در راه خدا که نیکوتر عملی از آن وجود ندارد. (خصال، ج ١، ص ٨)فرخنده فال اند شهیدان که به اوج خوبی می رسند. به جایگاهی که هیچ کس نمی توان بلند تر از آنان، سر فراز کند. این کلام رسول امجد است که: أَشرفُ القَتلِ قَتلُ الشُّهداءِ. / سرافرازترین کشتگان، شهادت شهیدان است. (بحار، ج ٧٧، ص ١٣٣) و هیچ کس را نمی توان یافت که چنین سرفراز باشد. مگر نه این که هر مرده ای را غسلی باید برای تطهیر و کفنی برای پوشش اما شهید را خونی که بر بدن دارد، زیبنده ماندگاری است تا در قیامت به همان هیئت خونین وارد محشر شود. لذاست که حضرت رسول فرمود: زَمّلِوُهُم بِدمائِهم وَ ثِیابِهم./ ب / شماره 4429 / چهار شنبه 19 اسفند 1399 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991220.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۹ساعت 18:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جامعه، عرصه مواجهه با افراد گوناگون است. از هر قشری، فرهنگی، نژادی، رفتاری، طبقه ای آن هم با یک سلوک اجتماعی. یعنی پا که به خیابان می گذاریم قرار نیست با رفتارهایی تراز شده و تیپیک و از یک نوع مواجه شویم بنابراین باید آمادگی برخوردهای گوناگون را در خود ارتقا دهیم. شهرآرا / شماره 3342 / سه شنبه 19 اسفند 1399 / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2792/42244
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۹ساعت 18:9  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هر مفهومی نقیضی دارد که باید شناخت. این باعث می شود که نسبت به تولید نقیض مفاهیم ارزشمند هوشیار باشیم و بدان میدان ندهیم. هر مفهوم علاوه بر نقیض گاه حریف هایی نیز دارد که باز هم باید شناخت تا به بازی آن گرفتار نشد. به باور من، نقیض حقیقت اگر چه باطل است اما آنچه به عنوان حریف می تواند با حقیقت، پنجه در پنجه شود نه باطل که “تحریف” است. باطل نمی تواند عرض اندام کند چون بی قوارگی اندامش، عرصه را بر او تنگ می کند و عرضش را می برد اما تحریف، خیلی حرف دارد در میدان چون به ظاهر حق و با ساختار حقیقت پا به آوردگاه می گذارد. به نام حق، حق را از میدان به در می کند و تا می تواند باطل را به جای حقیقت، رخت نو می پوشاند. خطر هم همین جاست لذاست که رهبر انقلاب، به فرزانگی تمام، هشدار مان داده اند و انذار که مراقب بازی تحریف باشیم و مواظب این که در بازی تحریف برای مان نقش ننویسند نیز. همین ماه های اخیر بود که حضرتشان نسبت به تحریف تاریخ دفاع مقدس هشدار دادند و برخی از نقش آفرینان بزرگ این حماسه هم دل خون دارند از ورق هایی که به تحریف دارد جای صفحات روشن را می گیرد. البته فقط این تاریخ روشن نیست که به غبار تحریف، تهدید می شود که حتی بیانات حضرت امام و رهبر انقلاب هم به کرات گرفتار این آسیب شده است. چه تحریف لفظی و تقطیع کلمات تا معانی غیر از آن استفاده شود و چه تحریف معنایی که آن را به ضد خود تبدیل کند و چه نقل قول هایی که واجد تغییر محتوایی سخنان است. متأسفانه به نام انقلاب و انقلابیگری هم –معمولا- انجام می شود. و گاه در سیاست های کلان هم شاهد این ماجراییم. شاید فهرست کردن موضوعات، به جزئی شدن بحث و حتی سیاسی شدن موضوع بینجامد حال آنکه نگاه این قلم، فراتر از قصه های سیاسی و جناحی، به “کلان پروژه” تحریف توجه دارد که اگر به چاره برنخیزیم و به ارتقای سواد در این حوزه نپردازیم، نه فقط ما را که تاریخ ما را هم با مشکل مواجه خواهد کرد. فکر می کنم ما به سواد در کلام رهبران انقلاب نیازمندیم از نوع سواد رسانه ای تا بتوانیم در امواج تحریف، حق را از باطل تشخیص دهیم. این عالمانه ترین شیوه ای است که می تواند به عنوان پیشران فرایند شناخت مولفه های فکری رهبران انقلاب ایفای نقش کند. می تواند نقش های برجسته جریانِ پیچیده تحریف را هم بر هم زند. ب / شماره 4428 / سه شنبه 19 اسفند 1399 / صفحه 3 http://www.birjandtoday.ir/1399/12/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-38/ http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991219.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۹ساعت 18:6  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
یک نظریه هست که میگوید "زمین میدهیم و زمان میگیریم". اگر درست طراحی شود و همه چیز درست عمل کنند، میتوان با زمانِ گرفته، نه تنها زمینِ رفته را پس گرفت که میتوان دشمن را در همان زمین، دفن کرد اما امروز دردناک واقعیتی که باید برایش به چارهاندیشی پرداخت این است که زمین را واگذار کردهایم و زمان را هم به سرعت از دست میدهیم. این، عصاره کلام شهروندی دردمند بود به نام "لطفی" در یک پیام صوتی که به خط من ارسال کرده بود. درد داشت صدایش و درد افزونتری هم در کلماتش نشسته بود. میگفت: بنویسید که فکری برای جامعه بردارند متولیان محترم و مسئولان گرانقدر. نه از این نوع فکری که برای فضای مجازی برداشتهاند و با چند هزار میلیارد مدیریت آن را به صدا و سیما واگذار میکنند. نه، صداوسیما – که ما آرزومند جهانگیر شدنش با تولیدات فاخر بودیم و هنوز هم هستیم - تا این جای کار از بیل زدن باغچه خود هم عاجز مانده است چه رسد که مزرعه دیگری آن هم به گستردگی فضای مجازی را هم به آن واگذار کنیم. آقای لطفی که به گواه دردمندی و نگاه و کلماتش، از رزمندگان دفاع مقدس بود میگفت: بیایید یک روز من شما را به مناطق مختلف شهر خودمان، مشهد، میبرم و در ویدیوکلوپهای بالا و پایین شهر میگردانم تا ببینید جوانان ما به دنبال چه محتوا و فیلمهایی هستند. متاسفانه رسانه بزرگ تصویری ما نتوانسته است با تولیدات خود، مخاطب را نگه دارد و امروز شاهدیم که بسیاری از مردم از "تلویزیون" فقط همان سختافزار نمایشگر را در خانه دارند و محتوا را - با هزار تاسف - از ماهواره میگیرند و عملا شاهد گرفتار شدن هموطنانمان در تورهای رسانهای بیگانهایم. او دلخور بود از شرایط و میگفت که باید صاحبنظران با شناخت دقیق جامعه مخاطب، محتوا تولید کنند تا فرزندان وطن سر سفره بیگانه ننشینند که اگر لقمهای سالم بدهد، ده لقمه دیگرش را آلوده در حلق ما فرو خواهد کرد. حرف دیگرش هم این بود که مسئولان به دست خود، مردم را فراری میدهند. یک نمونهاش حذف برنامههای بعضی جوانان و... میگفت: قرار نیست که پشت سر اینها نماز بخوانیم که بخواهیم طول و عرض عدالت و تقوایشان را بسنجیم. میخواستیم فرزندانمان پای تلویزیون خود ما بنشینند و سرشان به چیزی گرم شود که اگر شفا ندهد لا اقل کور هم نکند، اما همین تکفرصتها را هم نابود میکنند با مدیریت سلیقهایشان. خیلی حرف داشت این شهروند گرامی. از زبانهای اهل درد هم از این جنس سخن کم نشنیدهام. برخی از عزیزان هم با گفتن این که "قلمت را دیده و نوشته هایت را در رسانهها خواندهایم" بر این قلم منت نهاده و خواستهاند که بیانکننده "درد گفته"هاشان باشیم که تجربه فیلترینگ، نهتنها شکست خورده است که فاجعهآفرین هم هست. مثل همین "تلگرام" که مخاطبانش کم نشد که بماند، بسیاری مردم را به سمت استفاده از فیلترشکن کشاند تا عملا پا روی قانون بگذارند. از این بدتر هم آن که بسیاری از افراد بهویژه نسل نو از کوچههای باز شده با ویپیان، به میدانهای "بسیار آلوده" رسیدند و دارند گرفتار میشوند و تلفات میدهیم. کاری هم از ما مردم عادی برنمیآید حتی برای فرزندان خود ما. مگر فیض روحالقدس مدد فرماید و به سلامت عبورشان دهد از این آلوده بازار. باری، از تجربیات اینچنینی درس بگیریم. بدانیم وقتی تلویزیون با فضای گسترده و انحصاری در اختیار، در جلب مخاطب، کارنامه امروز را دارد واگذاشتن تولیدگری فضای مجازی به این تشکیلات عریض و طویل، جز سوزاندن فرصتها و میدانداری ناپختگان، رهاورد دیگری نخواهد داشت. دوستان صدا و سیما هرچه هنر داشتهاند در همین میدان عرضه کردهاند. در میدان تازه، طرحی نو و سوغاتی قیمتیتر نخواهند داشت... جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۹۳۹ / دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ / صفحه 3 / خبر http://jepress.ir/?newsid=252733 http://jepress.ir/archive/pdf/1399/12/18/3.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 13:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
درمورد بودجه پاشی مجلس برای صداوسیما به بهانه تولید محتوای فرهنگی؛ "زمین را واگذار کرده ایم و زمان را هم به سرعت از دست می دهیم." این عصاره کلام شهروندی دردمند بود به نام "لطفی" در فایل صوتی که به خط من ارسال کرده بود. درد داشت صدایش و درد افزون تری هم در کلماتش نشسته بود. می گفت: بنویسید که فکری برای جامعه بردارند متولیان محترم و مسئولان گرانقدر. نه از این نوع فکری که برای فضای مجازی برداشته اند و با چند هزارمیلیارد مدیریت آن را به صدا و سیما واگذار می کنند. نه، صدا و سیما –که ما آرزومند جهان گیر شدنش هستیم- تا این جای کار از بیل زدن باغچه خود هم عاجز مانده است چه رسد که مزرعه دیگری آن هم به گستردگی فضای مجازی را هم به آن واگذار کنیم. آقای لطفی که به گواه دردمندی و نگاه و کلماتش، از رزمندگان دفاع مقدس بود می گفت: بیایید یک روز من شما را به مناطق مختلف شهر خودمان، مشهد، می برم و در وییو کلوپ های بالا و پایین شهر می گردانم تا ببینید جوانان ما به دنبال چه محتوا و فیلم هایی هستند. متاسفانه رسانه بزرگ تصویری ما نتوانسته است با تولیدات خود، مخاطب را نگه دارد و امروز شاهدیم که بسیاری از مردم از "تلویزیون" فقط همان سخت افزار نمایشگر را دارند و محتوا را- با هزار تاسف- از ماهواره می گیرند و عملا شاهد گرفتار شدن هموطنان مان در تور های رسانه ای بیگانه ایم. او دلخور بود از شرایط و می گفت که باید صاحب نظران با شناخت دقیق جامعه مخاطب، محتوا تولید کنند تا فرزندان وطن سر سفره بیگانه ننشینند که اگر لقمه ای سالم بدهد، ده لقمه دیگرش را آلوده در حلق ما فرو خواهد کرد. حرف دیگرش هم این بود که مسئولان به دست خود، مردم را فراری می دهند. یک نمونه اش، حذف نود و عادل فردوسی پور و رامبد جوان و..... می گفت: قرار نیست که پشت سر این ها نماز بخوانیم که بخواهیم طول و عرض عدالت و تقوایشان را بسنجیم. می خواستیم فرزندان مان پای تلویزیون خود ما بنشینند و سر شان به چیزی گرم شود که اگر شفا ندهد لااقل کور هم نکند. خیلی حرف داشت این شهروند گرامی. از زبان های اهل درد هم از این جنس سخن کم نشنیده ام. برخی از عزیزان هم با بیان این که "قلمت را دیده و نوشته هایت را در رسانه ها خوانده ایم" بر این قلم منت نهاده و خواسته اند که بیان کننده "درد گفته" هاشان باشیم که تجربه فیلترینگ، نه تنها شکست خورده است که فاجعه آفرین هم هست. مثل همین "تلگرام" که نه تنها باعث کاهش مخاطبانش نشد که بسیاری مردم را به سمت فیلتر شکن کشاند تا عملا پا روی قانون بگذارند. از این بدتر هم آن که بسیاری از افراد به ویژه نسل نو از کوچه های باز شده با وی پی ان، به میدان های "بسیار آلوده" رسیدند. که مگر فیض روح اقدس مدد فرماید و به سلامت عبورشان دهد. باری، از تجربیات این چنینی درس بگیریم. بدانیم وقتی تلویزیون با فضای گسترده و انحصاری در اختیار در جلب مخاطب کارنامه امروز را دارد. واگذاشتن تولی گری فضای مجازی به این تشکیلات عریض و طویل، جز سوختن فرصت ها رهاورد دیگری نخواهد داشت. دوستان صدا و سیما هرچه هنر داشته اند در همین میدان عرضه کرده اند. در میدان تازه، طرحی نو و سوغاتی قیمتی تر نخواهند داشت... انتخاب / کد خبر: ۶۰۶۰۱۸ / یکشنبه - ۱۷ اسفند ۱۳۹۹ / ساعت: ۵۱ : ۲۰ entekhab.ir/002XeU https://www.entekhab.ir/fa/news/606018/
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 13:46  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
«ان شاءا... چیزی نیست.» این جمله امیدبخش خانمی است که مسئول بخشی از فرایند گرفتن اسکن هسته ای در بیمارستان تخصصی قلب جوادالائمه(ع) است. آرامش و کلام او به بیمار هم آرامش منتقل می کند، قبل از آنکه داروهای موردنیاز را در رگ های او تزریق کند.جملات چیزی نیست، خوب است، عالی است، ان شاءا... نتیجه اسکن خوب باشد و... در فرهنگ واژگانی او و همکارانش، به فراوانی به چشم می خورد و بر جان می نشیند. آدم آرامش می گیرد از آرامشی که این گروه دارند؛ آرامش و احترام. چیزی که بیمار بیش از هرچیزی بدان نیاز دارد، حتی بیش و پیش از دواوداروهایی که دکتر تجویز خواهد کرد.چقدر خوب است این رفتار نیکو در همه بخش ها باشد؛ به ویژه در حوزه درمان. چقدر خوب است که همه مان به تکثیر و توسعه این رفتار کمک کنیم. این رفتار می تواند به زیباتر شدن جامعه برای زندگی کمک کند؛ هم زیباتر و هم امن تر.امنیت که فقط چتری نیست که آدمی را از گزند حرامیان، مصون دارد. ارتقای امید و تعمیق آرامش در جان مردم هم خود نوعی تولید امنیت است برای «کشور جان».اگر جهان با رفتار های پرخطر دچار مشکل می شود و امنیتش آسیب می بیند، امنیت «کشور جان و جسم» را خبرهای پرخطر و رفتارهای آرامش ستیز، با مشکل مواجه می کند. اینجاست که ارزش کار و رفتار و حسن خلق این تیم تشخیصی، عیان می شود.عیان شدن این جلوه های خوب هم در جای خود، می تواند پرتویی از «رفتار محسن» باشد که در ادبیات دینی به جد بر آن تاکید شده است و مورداحترام است. یعنی هم باید کار خوب کرد و هم کار خوب را «خوب» به انجام رساند. آرزو و دعا می کنم رفتار محسن، به شیوه پسندیده و عملی همه ما تبدیل شود. ان شاءا...! شهرآرا / شماره 3341 / دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2789/42142
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 13:43  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شبکه های تلویزیونی و فضای مجازی پر است از تبلیغات متفاوت. وعده های جایزه و هزار شیوه جذب مشتری. گاه سرسام می گیرد آدم از فراوانی این تبلیغات آنقدر که شبکه به شبکه که برای فرار از این موج عوض می کنی باز هم گرفتار تکرار این تبلیغات در شبکه های بعد می شویم. تبلیغ می کنند هزار رنگ، طرح در می اندازند هزار جور به گونه ای که رقابت در فروش و رقابت در خرید، در هم تنیده می شود. دارند و تبلیغ می کنند. دارند و طراح می گیرند و طرح های نو در می اندازند. دارند و جامه برازندگی نو می کنند. هر روز هم شاهد رویش زنجیره ای این فروشگاه های زنجیره ای هستیم. رسم اقتصاد و بازار است این کاری اش هم نمی شود کرد. من اما به مغازه های کوچک کوچه های فرعی فکر می کنم که با باز شدن هر فروشگاه در خیابان اصلی، معدود مشتری های خود را هم از دست می دهند. کاهش مشتری هم یعنی هر روز باید یک قلم از سفره شان حذف شود. دلم می گیرد از این مغازه های کوچک، از روزگار دست فروشان. از زنان و مردانی که با یک ساک به گردن یا زنبیلی در دست، پی مشتری زیرپوش و جوراب، به هزار نفر سر می زنند شاید از آن میانه کسی چیزی بخرد. آخر باید کسی چیزی بِخَرد تا آنان بتوانند نانی به سفره برند و لقمه ای بخورند. اما روز گار، اما مغازه های بزرگ و پر زرق و برق، اما طرح های فروش اما … دارد هر روز بیشتر به حاشیه می راند این آدم ها را. یادم هست چندی پیش بنده خدایی از توسعه “نت ورک مارکتینگ” و حذف واسطه ها در فروش محصول می گفت. از این که باید مستقیم خرید کرد. گفتمش من ترجیح می دهد تا کالا را از مغازه هایی بخرم که رزق شان بدان بسته است. خیلی مهمتر از این که قیمت ها شاید اندکی فرق کند این است که در این میان چند نفر نان می خورند. این را هم اضافه کردم که اسوه های زندگی چون علامه طباطبایی وقتی می خواست چیزی بخرد از مغازه ای کالا تهیه می کرد که کالای کمتری داشت. وقتی سبزی می خرید، پلاسیده ها را برمی داشت چون دیگران به دنبال تازه ها بودند و پلاسیده ها روی دست مغازه دار می ماند. خرید از دست فروش و مغازه های کوچک به بزرگ شدن سفره شان می انجامد. برکت را به زندگی آدم هم می آورد. کسی که از حضرت رزاق، روزی گسترده می خواهد خود هم باید اهل رساندن روزی به سفره دیگران باشد. نمی شود به فکر سفره دیگران نباشی و دیگران برایت سفره بیندازند و خدا نعمت افزا شود برایت. او لطف دارد اما به ما هم فرموده است نسبت به هم احساس مسئولیت کنیم. این که تاکید به خرید از خرده فروشان دارم به این خاطر است که اگر روزی فروش نداشته باشند قدرت خرید نان نخواهند داشت اما فروشگاه های زنجیره ای از پشتوانه ای برخوردارند که می توانند با رفتن به پلان های دو و سه طراحی شده خود و مجموعه کارگران خود را بالا بکشند. خدا به هر رود برکت خواهد داد و به ما نیز اگر نگاه به کرامت داشته باشیم. ان شاءا… ب / شماره 4427 / دوشنبه 18 اسفند 1399 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991218.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 13:40  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مشکلات، بوده، هست و خواهد بود. این ما هستیم که باید خود را چنان مدیریت کنیم که بر مشکلات چیره شویم و اجازه ندهیم ما را به اختیار گیرد و بر زمین شکست بنشاند و به خاکستر خوابی بکشاند. شهرآرا / شماره 3340 / يکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2779/42039
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 11:31  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نشریات محلی و رسانه های محلی، یک ضرورت است برای زندگی امروز. یعنی در زمانه ای که سایه رسانه های ملی یا در گستره کشوری کوتاه می شود، رسانه های محلی دامنه مخاطب خود را گسترش می دهند و کارکردی بیشتر در نظام تصمیم سازی محلی پیدا می کنند. این هم به دلیل فعالیت تخصصی در حوزه جغرافیایی خویش است چه به قول معروف اگر رسانه های کشوری مسائل حوزه ها را با تلسکوپ رصد می کنند، رسانه های محلی با میکروسکوپ، ذرات را هم از نظر دور نمی دارند. کنشگریی چنین دقیق و ظریف نتیجه ای نمایان می تواند داشته باشد. رسانه های محلی در گذر زمان به بخشی از هویت منطقه و میراث معنوی دیار خود تبدیل می شوند. از این منظر هم در ارتقای هویتی و معنوی نقشی احترام برانگیز دارند. و احترام انگیز هم باید مورد توجه قرار گیرند. همه می دانیم که رسانه مثل آینه است. افراد برای این که خود را در آینه ببینند و نقد آینه را بر چهره و قامت و پوشش خود ملاحظه کنند در برابر آن می ایستند. اگر یک شهر را در آینه نگاه کنی، مجموعه ای از نقطه خواهی دید و هرچه اجزای قرار گرفته در برابر آینه محدودتر بشود، وضوح آن بیشتر خواهد شد. این محدودیت وقتی به یک فرد برسد به دقت همه زوایای خود را خواهد دید و به او در برطرف کردن کاستی ها کمک خواهد کرد. رسانه های محلی هم چنین نقشی دارند و نیازهای روزمره و جزئیات محیط زندگی مردم را به دقت تحلیل و برای رفع نواقص مشاوره می دهند. تجربه ثابت می کند که مدیران هم زمانی به موفقیت بیشتر می رسند که با استفاده از ظرفیت رسانه های محلی با نقاط قوت و ضعف حوزه مدیریتی خویش آشنا و برای آن چاره اندیشی نمایند. کم هم نیستد مشکلاتی که با نقش آفرینی رسانه های محلی به نتیجه رسیده اند. در هر شهر می توان فهرستی گشود و نشان داد که رهاورد تلاش این گروه های رسانه ای چه بوده است. از سوی دیگر؛ رسانه های محلی چون در دسترس مخاطبان هستند هم توان نیاز سنجی را دارند و هم امکان تحلیل و غیریت سازی میان نیازهای واقعی و مطالبات هیجانی. هم می توانند فهرست اولویت های محله به محله شهر را تهیه و با مدیران تشریک مساعی داشته باشند. مردم هم با تماس های پرشمار با رسانه، عملا واقعیت های جامعه را احصا شده در میان می گذارند و می توان با تحلیل داده های مردمی و گزارش های عمقی خبرنگاران به تصویری منطبق بر واقع از جغرافیای مسئولیتی رسید. به هر حال، رسانه های محلی، کارشناسان بی ادعای منطقه خود هستند که بی توقع، یافته های خود را در اختیار مدیران قرار می دهند. قطعا مدیر و سیستم های مدیریتی موفق خواهند بود که از این ظرفیت گسترده، بیشترین بهره را ببرند. ب / شماره 4426 / یکشنبه 17 اسفند 1399 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991217.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 11:29  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
صف های طولانی مرغ، صف های طولانی تر روغن، صف های خرید کالاهای تنظیم بازار، صف های... دارد خیابان را به تابلوی نقاشی صف تبدیل می کند. تابلویی که جز تاسف برنمی انگیزد. آیا راهی نیست که مردم با حفظ کرامتشان به آنچه نیاز روزانه شان است، برسند؟ فکر می کنم این قبیل صف ها، قبل از آنکه برای ویروس کرونا شوق انگیز باشد، برای کرامت انسانی، تاسف آمیز خواهد بود. شهرآرا / شماره 3339 / شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2774/41935
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 13:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خراسان جنوبی را به فرهنگ مردمش می شناسند که تاریخ خود را هم به قلم فرهنگ نوشته اند. نام بیرجند که به میان می آید هم اولین تصویر شکل گرفته در ذهن، دانشگاه است. تولید اول استان هم انسان های فرهیخته اند که در طبقات مختلف به عنوان سند افتخار می توان به امضای خداوند متبرک شده یافت. من علت فراوانی نسبی دانشگاه در این دیار را شکل گیری همان زنجیره ای می دانم که در حوزه اقتصاد، صنایع فراوری را بعد از تولید قرار می دهد و حلقه های مورد نیاز را طراحی می کند تا تولید در دیار خود فراوری و آماده صادرات شود. نمی شود محصول در یک منطقه باشد و به شکل خام برای فراوری به منطقه ای دیگر منتقل شود. خداوندی که یک استعداد خاص را در منطقه ای شکوفا می کند، مراحل بعد را هم در همان منطقه باید پی گرفت. این خود جلوه ای از “آبادانی” است که خداوند بعد از خلقت آب و زمین بر عهده انسان ها قرار داده است. حالا هم وقتی صنعت و معدن و منابع انسانی در خراسان جنوبی ظرفیت سازی الهی شده است، باید برای شکوفایی آن برنامه ریزی و هزینه عقلانی کنیم. دانشگاه صنعت در این میان می تواند دارای اولویت حیاتی تعریف شود برای دیاری که امانت دار صنعت و معدن است. استقلال دانشگاهی چنین به شکوفایی استعداد ها و تربیت منابع انسانی خواهد انجامید. چیزی که اگر عملیاتی شود به عنوان احیای ظرفیت های خدادادی منطقه می توان روی آن حساب کرد. اما امروز این ظرفیت -انگار- با تهدید جدی مواجه است. در این باره و ادغام این دانشگاه، کم سخن نرفته است و کلمات پرشماری در نقد این تصمیم کنار هم قرار گرفته و مقاله شده اند و گزارش ها نوشته شده به قلم خبرنگاران تا هشداری باشد برای تصمییم گیران. به اصطلاح گفتنی ها گفته شده است و قصد تکرار مکررات ندایم فقط از باب یاد آوری باید نوشت که به ظرفیت های طبیعی و انسانی هر منطقه باید توجه کرد و برنامه ها را جوری نوشت که باعث شکوفایی استعداد انسانی و ظرفیت طبیعی منطقه شود. جز این هر تصمیمی، کفران نعمت را معنا خواهد بود که همه به شکرانه آن امر شده ایم. امید واریم در این قضیه هم بهترین تصمیم به بهترین شکل گرفته شود تا شکوفایی استان را در امروز و فرداهای دور و نزدیک، تضمینی علمی و حرفه ای باشد. چنین باد ان شاا… ب / شماره 4425 / شنبه 16 اسفند 1399 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991216.pdf
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 13:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اتهام و تهدید، میدان تازه ای است که جناب آقای احمدی نژاد می خواهد با مهندسی ویژه از آن ظرفیتی بسازد برای گرفتن تایید صلاحیت در انتخابات 1400. او که تخصص بالایش در جنگ های روانی، پیش از این اثبات شده است چند ماه باقی مانده تا انتخابات را جوری برنامه ریزی خواهد کرد که حتی یک روز هم از صفحات رسانه ها غایب نباشد. او می خواهد از دروازه رسانه دوباره پا به پاستور بگذارد. لذا چنان که انتخاب به نقل از همشهری آنلاین می نویسد، تصریح می کند: " من هم معتقد هستم که بحث ترور جدی است. خودشان می کشند، خودشان هم مراسم عزاداری برپا می کنند و بعد دیگران را متهم می کنند!" آقای دکتر اما ضمیرِ خودشان را مجهول می گذارند تا هرکس از ظن خود انگشت اتهام به سویی بچرخاند و در نقشی نیابتی، کارگزارِ برنامه های طراحی شده محمود احمدی نژاد شود. راستی آقای دکتر! چه کسانی می خواهند شما را ترور کنند؟ آیا "بازی ترور" طراحی اتاق های فکر اطرافیان خودتان نیست؟ "مظلوم نمایی" البته سکه ای است که هنوز رواج دارد اما به شما نمی آید هرچند مهارت بالا داشته باشید. شما هیچ وقت "مظلوم" نبوده اید. کارنامه خود را مرور بفرمایید لطفا! کجا مظلوم بودید شما؟! سکه ای که احمدی نژاد با آن به میدان آمده است، روی دیگری هم دارد؛ تهدید! به این صراحت که: "البته من مسائل را گفته و تشریح کرده ام چون اطلاع دارم که کجاها، چه کسانی می نشینند و چه تصمیماتی می گیرند. اینها را گفته ام، ضبط کرده ام و در چندین جای مطمئن قرار داده ام. همان هایی را که نوشته ام دنبال کنید، می توانید متوجه بشوید که وابسته به کجاها هستند.". جناب پرزیدنت سابق! دارد از اتهام به تهدید می رسد اما کسی را نمی ترساند. او تا به حال هرچه توانسته انجام دهد، کم نگذاشته که حالا بخواهد دست بالا داشته باشد. این رفتار جناب آقای احمدی نژاد- متاسفانه- مصداق ضرب المثلی که در خراسان ما مطرح است این بار "مرغ زیرک از نوک خود آویزان شده است" یعنی اویی که دیگران را به چالش می کشید خود امروز در این چالش گرفتار شده است که چه کسانی را متهم می کند؟ زبان تهدید او، کلمات را به کدام سو می فرستد. به عنوان یک ایرانی دعا می کنم به هیچ هموطنی گزندی نرسد، احمدی نژاد هم از این قاعده مستثنی نیست و آرزومند سلامتی او هستیم اما، این را هم به صراحت باید به او گفت که دوران اتهام و تهدید تمام شده است مخصوصا با خشاب خالی! او اگر خشابش پُر بود تا الان صبر نمی کرد.تجربه این را می گوید.... تابناک رضوی / کد خبر:۹۴۶۰۳۳ / جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۹ / ساعت: ۱۲:۰۸ http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/946033
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 12:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آدم ها را اگر چه به نام معرفی می کنند اما آنچه در ذهن، این نام را هویت می بخشد نشان ها و شاخص هایی است که شخصیت صاحب آن "نام" را می سازد. سازه ای ماندگار که با گذر روزگار هم فرو نمی ریزد حتی اگر از جسم فرد، ذره ای نه در خاک که در زیر خاک هم نماند. آدم ها با آن شاخص ها، شخصیت می یابند و خانه نشین یاد مردم و صفحات تاریخ می شوند تا آنان را برای نسل های بعد و عصر های آینده روایت کنند. "عباس واعظ طبسی"، نماینده ولی فقیه در استان های خراسان و تولیت آستان قدس رضوی، هم از جمله این مردان است که او را در قامت عالمی سخنور و کارآمد و از جان گذشته، در عصر انقلاب به خاطر می آوریم یا در صفحات تاریخ می خوانیم تا جایی که می توان گفت باید درکتاب انقلاب خراسان فصلی بشکوه به او اختصاص داد. خبرگزاری رضوی / پنجشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۹ / ساعت ۱۴:۱۹ https://www.razavi.news/fa/note/68537/
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 11:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
من پر از امیدم. به یاس اجازه نمی دهم پا به سرای دل و ذهنم بگذارد. به نقد، قلم زده ام و به طنز- گاهی- کلمات را کنار هم نشانده ام اما هرگز نه بدبین بوده ام نه ناامید. حالا هم قصه همین است؛ به وعده های دولتمردان و مجلسیان درباره اجرای همسان سازی حقوق بازنشستگان کارگری در تراز کشوری ها، باور دارم. شهرآرا / شماره 3338 / پنجشنبه 14 اسفند 1399 / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2770/41845
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 11:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دنیای سیاست، پر است از پیچیدگی های خاصی که باید شناخت. آدم های این دنیا هم به رغم ساده نمایی، پیچیدگی های شخصیتی و رفتاری دارند. همه پیچیده اند اما میزان آن متفاوت است؛ گروهی کم و برخی ها زیاد. بازی هایی طراحی می کنند که نتیجه اش صد در صد خلاف ظاهر آن است. یک نمونه اش را می توان در موج جدیدی که برخاسته است دید. به جرات می توان گفت، اتهام و تهدید، میدان تازه ای است که جناب آقای احمدی نژاد می خواهد با مهندسی ویژه از آن ظرفیتی بسازد برای گرفتن تایید صلاحیت در انتخابات 1400. او که تخصص بالایش در جنگ های روانی، پیش از این اثبات شده است چند ماه باقی مانده تا انتخابات را جوری برنامه ریزی خواهد کرد که حتی یک روز هم از صفحات رسانه ها غایب نباشد. او می خواهد از دروازه رسانه دوباره پا به پاستور بگذارد. لذا چنان که انتخاب به نقل از همشهری آنلاین می نویسد، تصریح می کند: " من هم معتقد هستم که بحث ترور جدی است. خودشان می کشند، خودشان هم مراسم عزاداری برپا می کنند و بعد دیگران را متهم می کنند!" آقای دکتر منظور شان صهیونیست ها و دشمنان انقلاب نیست چون تیم کلان حفاظتی شان برای مراقبت از ایشان در برابر همین تروریست ها شکل گرفته است. ایشان آگاهانه ضمیرِ سخنِ خودشان را مجهول می گذارند تا هرکس از ظن خود انگشت اتهام به سویی بچرخاند و در نقشی نیابتی، کارگزارِ برنامه های طراحی شده محمود احمدی نژاد شود. راستی آقای دکتر! چه کسانی می خواهند شما را ترور کنند؟ آیا "بازی ترور" طراحی اتاق های فکر اطرافیان خودتان نیست؟ "مظلوم نمایی" البته سکه ای است که هنوز رواج دارد اما به شما نمی آید هرچند مهارت بالا داشته باشید. شما هیچ وقت "مظلوم" نبوده اید. کارنامه خود را مرور بفرمایید لطفا! کجا مظلوم بودید شما؟! سکه ای که احمدی نژاد با آن به میدان آمده است، روی دیگری هم دارد؛ تهدید! به این صراحت که: "البته من مسائل را گفته و تشریح کرده ام چون اطلاع دارم که کجاها، چه کسانی می نشینند و چه تصمیماتی می گیرند. اینها را گفته ام، ضبط کرده ام و در چندین جای مطمئن قرار داده ام. همان هایی را که نوشته ام دنبال کنید، می توانید متوجه بشوید که وابسته به کجاها هستند.". جناب پرزیدنت سابق! دارد از اتهام به تهدید می رسد اما کسی را نمی ترساند. او تا به حال هرچه توانسته انجام دهد، کم نگذاشته که حالا بخواهد دست بالا داشته باشد. این رفتار جناب آقای احمدی نژاد- متاسفانه- مصداق ضرب المثلی که در خراسان جنوبیِ ما مطرح است این بار "مرغ زیرک از نوک خود آویزان شده است" یعنی اویی که دیگران را به چالش می کشید خود امروز در این چالش گرفتار شده است که چه کسانی را متهم می کند؟ زبان تهدید او، کلمات را به کدام سو می فرستد. به عنوان یک ایرانی دعا می کنم به هیچ هموطنی گزندی نرسد، احمدی نژاد هم از این قاعده مستثنی نیست و آرزومند سلامتی او هستیم اما، این را هم به صراحت باید به او گفت که دوران اتهام و تهدید تمام شده است مخصوصا با خشاب خالی! او اگر خشابش پُر بود تا الان صبر نمی کرد.تجربه این را می گوید.او اهل نگهداشتن فشنگ در خشاب تفنگ نیست.... ب / شماره 4424 / پنجشنبه 14 اسفند 1399 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991214.pdf
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 11:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زیستن به سلوک ائمه(ع) تجربه بهشت در همین دنیاست. انسان با این شیوه در مداری قرار می گیرد که هر روزش بهتر از روز پیش می شود. شهرآرا / شماره 3337 / چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2758/41720
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 11:32  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مسئولان که مو لای درز تدبیرشان نمی رود. حتما درست حساب می کنند و کتاب محاسبات شان هم حتما ردیف است. به همین خاطر با اطمینان کامل و امید صد در صد به تدبیرشان وارد فروشگاه شدم و همان کالایی را بر داشتم که چند نفر دیگر برداشته و در صف پرداخت وجه ایستادم. نوبتم که شد، گفتم باز نشسته کارگری هستم. برای محکم کاری و جلب اعتماد فروشنده، دفترچه تامین اجتماعی را که کارت کانون بازنشستگی هم لای آن بود را روی پیشخوان قرار دادم تا بشناسد و برای پول من، ارزش بیشتر قائل شود و ریال مرا سه ، چهار و هشت برابر حساب کند چنان که مسئولان محاسبه کرده اند.اما فروشنده حاضر نشد و یک ریال هم کم نکرد. درست همان قیمتی را از من گرفت که از نفر جلویی که بازنشسته دولتی بود گرفت و نفر جلوتر که بازنشسته نیروهای مسلح و جلوتری که قاضی بازنشسته بود! اصلا هم به این توضیح – که افزایش مستمری من یک سوم کارمند و یک چهارم لشکری و یک هشتم قاضی است- توجه نکرد. گفت: مگر قیمت کالا فرق می کنه که به تعریف ایستاده ای برای من؟ همه این ها را به یک قیمت خریده ام و به همه با یک قیمت می فروشم. به من چه که تو چقدر می گیری و فلانی چقدر؟ ب / شماره 4423 / چهار شنبه 13 اسفند 1399 / صفحه 3 http://www.birjandtoday.ir/1399/12/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-34/ http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991213.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هرکسی نمی تواند شهید بشود. این گزاره ای است که با همه ایمانم می نویسم. باید آن قدر بزرگ بشود فرد که بتواند جامه شهادت را پر کند. باید به شأنی برسد که شایستگی این مقام را پیدا کند. در همین زندگی هم باید چنین کند. خلق الساعه نیست شهادت؛ هرچند اهل معرفت را روزی می شود که راه صدساله را به شبی بپیمایند اما حتما باید بپیمایند و برسند، چنان که «شهید عبدالحسین کیانی» رسید. شهرآرا / شماره 3336 / سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2752/41617
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 14:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
“بدخواهی برخی از ما ها را نسبت به هم” باید به عنوان یک موضوع تعجب برانگیز مورد مطالعه قرار داد. عجیب از این منظر که ما در نظام تعلیم و تربیت دینی و ملی خود مدام به خیرخواهی نسبت به هم توصیه شده ایم. ادبیات گفتاری ما پر است از کلیدواژه هایی که نگاه را به افق های بهشتی باز می کند. مثلا بسیار گفته و شنیده ایم؛ “التماس دعا”! خواسته ایم از دیگران که برای ما دست به دعا بردارند و به زبان خویش، حاجت ما را از خدا بخواهند. خود هم زبان شان شده ایم و دست در پی خواسته شان به آسمان فرستاده ایم. ما نمی توانیم بد خواه و بد رفتار باشیم. آنچه گاه از ما سر می زند، ذاتی پندار و کردار ما نیست. عارضه ای است که مثل تب در جسم ما خانه و خانه را ویران می کند. اما گذراست. اما فرصت داریم دوباره خانه را بسازیم. دوباره حریم را امن کنیم. راهش باز همان است؛ به هم نگاه خیر داشته باشیم و به التماس دعا، در خانه هم را بزنیم و با تکرار محتاجیم به دعا، به دیگران هم یادآور شویم که باید برای هم جایی در صدر ببینیم و قدر قائل شویم. برای هم باشیم نه رو به روی هم. فلسفه آن التماس و این احتیاج همین است. رسم الخط اش را هم خداوند خود نوشته است آن هنگام که ﺑﻪ حضرت ﻣﻮسی(ع) ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺑﺎ ﺯﺑﺎنی ﺩﻋﺎ ﻛﻦ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺍی ﺗﺎ ﺩﻋﺎﻳﺖ ﻣﺴﺘﺠﺎﺏ ﺷﻮﺩ ب / شماره 4422 / سه شنبه 12 اسفند 1399 / صفحه 3 http://www.birjandtoday.ir/1399/12/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-33/ http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991212.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 13:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"روابط عمومی دفتر ریاست جمهوری بار دیگر انتشار نقل قول بیپایه و اساس از رئیس دفتر رئیسجمهور مبنی بر نقش دولت در ایجاد نوسانات ارزی را بشدت تکذیب کرد و اصرار مخالفین دولت بر تکرار این دروغ و حتی تحلیل پیرامون آن را تداوم حمله به دولت و تحت تاثیر قراردادن آرامش نسبی بازار دانست." این آغاز بیانیه روابط عمومی دفتر ریاست جمهوری است که چنین هم پایان مییابد: "باز هم تاکید میشود این نقل قول از رئیسدفتر رئیسجهور با توجه به تبیین دیدگاههای چندباره ایشان درباره اقتصاد و سیاستهای اقتصادی کاملاً کذب بوده و پافشاری بر تبلیغ یک موضوع نادرست و نادیده گرفتن تکذیبیهها خلاف اخلاق و مضر برای اقتصاد کشور است." جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۹۳۳ / دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۹ / صفحه 3 / خبر http://jepress.ir/?newsid=252187 http://jepress.ir/engine/print.php?newsid=252187 http://jepress.ir/archive/pdf/1399/12/11/3.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 11:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
گفتم بازنشسته کارگری هستم، حتی دفترچه تامین اجتماعی را که کارت کانون بازنشستگی هم لای آن بود، روی پیشخوان قرار دادم اما فروشنده یک ریال هم کم نکرد. درست همان مبلغی را از من گرفت که از نفر جلویی که بازنشسته دولتی بود، گرفت و نفر جلوتر که بازنشسته نیروهای مسلح و جلوتری که قاضی بازنشسته بود. اصلا هم به این توضیح که افزایش مستمری من یک سوم کارمند و یک چهارم لشکری و یک هشتم قاضی است توجه نکرد. گفت: «مگر قیمت کالا فرق می کند که به تعریف ایستاده ای برای من؟ همه این ها را به یک قیمت خریده ام و به همه با یک قیمت می فروشم. به من چه که تو چقدر می گیری و فلانی چقدر؟» شهرآرا / شماره 3335 / دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2746/41510
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 11:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پیشتر ها هم در این باره نوشتیم که زمین را ذراتی است به اسم اتم که چون شکافته شود چه انرژیی آزاد می شود. این خط را ادامه دادیم به این سخن که وقتی زمین را حکایت این است، زمان را هم قطعا ماجرا همین خواهد بود. هر دو ملک خداست و زمان چیزی کمتر از زمین ندارد. اگر خداوند زمین را به عنوان آیت خویش معرفی فرموده، به زمان هم قسم یاد کرده است. پس لحظات زمان هم می توانند مثل ذرات خاک عمل کنند. همین روزهای بود که در مطالعه فضای مجازی به پستی برخوردم از کلام آیت الحق، آقا سید علی قاضی طباطبایی از بزرگان حوزه عرفان عملی و نظری. ایشان در توصیه ای درباره بزرگداشت ماه رجب چنین فرموده اند: " همان گونه که در زمین های حرم باید از محرّمات اجتناب نمود و ارتکاب یک سلسله اعمالی که در جایی جرم نیست، امّا در حرم جرم محسوب می شود، در این ماه ها هم که قرقگاه زمانی محسوب می شوند، چنین است و باید با هشیاری و مواظبت در آن وارد شد و به همان نحو که در قرقگاه مکانی که حرم است، انسان به کعبه نزدیک می شود، در این ماه ها هم که قرقگاه زمانی است، انسان به مقام قرب خداوند می رسد. پس چقدر نعمت های پروردگار بر ما بزرگ و تمام است؟! و او هرگونه نعمتی را بر ما تمام نموده است." جالب است که ایشان همان طور که به حرم در زمین اعتقاد دارند، به حرم زمانی هم توجه می دهند که باید حرمتش رعایت شود. سپس چنین ادامه می دهند که؛ "پس حال که چنین است، قبل از هر چیز، آنچه که بر ما واجب و لازم می باشد، توبه ایست که دارای شرایط لازم و نمازهای معلومه است و پس از توبه، واجب ترین چیز بر ما، پرهیز از گناهان صغیره و کبیره است تا جایی که توان و قدرت و استطاعت داریم!." فکر می کنم باید لباسِ آلوده را از تن به درکرد و جامه ای نو و پاک پوشید. توبه تجسمی چنین دارد با این توضیح که در لباس نو باید مراقبت را صد چندان کرد که دگر باره به آلودگی، دچار نشود. این حس خوبی است که آدم ها دارند و تا لباس شان نو است، مراقب هستند در جای آلوده ننشینند و مواظب اند که لکه ها ننشیند بر لباس شان. همین حساسیت را هم باید در حوزه رفتار داشت و جامه نو شده به توبه را مراقبت کرد که آلودگی نگیرد. حضرت قاضی به این سخن، کلام را تمام می کنند که؛ " هر کسی که در صدد متذکّر شدن به ذکر حقّ و در مقام خشیّت از ذات اقدس حضرت حقّ متعال بوده باشد، می تواند از راه مراقبه و محاسبه و معاتبه و معاقبه متذکّر گردد!". بله، باید مراقبت کرد، خود را به حساب کشید، با عتاب رفتار کرد با نفس خود به خاطر گناه و عقابش نمود به ریاضت های شرعی چون روزه. نفس نباید خود را رها ببیند و پس از ارتکاب هر عملی، راحت بماند. باید وجدان مدام با حساست تمام نفس را به سئوال و جواب بکشاند تا حساب کار دستش باشد.... ب / شماره 4421 / دوشنبه 11 اسفند 1399 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991211.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 11:8  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ضرورت دارد رفتارها و گفتارها با نظام سازی فکری و رفتاری رهبر انقلاب تنظیم شود. این را یک تکلیف انقلابی باید شمرد که جز با این قاعده رفتار نکنیم و نکند آنانی که خود را بیش از همه انقلابی می دانند رفتارشان خلاف آن باشد . انقلابی بودن به ادعا نیست؛ به عمل در این منهج نورانی است که در کلام حضرت آیت ا... خامنه ا ی تبیین شده است: «گاهی اختلاف نظرهای سیاسـی داخل کشـور باعث می شـود کـه افـراد نسـبت بـه یکدیگـر اتهاماتـی مطـرح کننـد. در ایـن مـوارد بایـد توجـه کـرد کـه کسـی را نبایـد بـه خاطـر یـک امـر، از همـه آن چیزهایی کـه صلاحیت محسـوب می شـود، انسـان او را نفـی بکنـد. بـاانصـاف بایـد بـود. بـا انصـاف بایـد عمـل کـرد. بـا انصـاف بایـد حـرف زد. 3مرداد1388» اختلاف نظر را تا مرزبندی اعتقادی نباید کشاند. آنان که بر یک پهنه جغرافیایی و یک دوران زیست می کنند، به قاعده کپی همدیگر نخواهند بود، بلکه شاید به تعداد افراد، رای وجود داشته باشد. نباید دیگران را که رایی غیر ما دارند، برانیم. این با سیره تبیین شده انقلاب نمی خواند. رهبر انقلاب همچنین می فرمایند: «همان طـور کـه در قـرآن هـم آمـده کـه «وَلا یَجرِمَنَّکُم شَنَآنُ قَومٍ عَلیٰ أَلّا تَعدِلُوا ج اعدِلوا هُوَ أَقرَبُ لِلتَّقویٰ» اگـر بـا کسـی دشـمنیم، ایـن دشـمنی موجـب نشـود کـه نسـبت بـه او بی عدالتـی کنیـم، پس بایـد "بی انصافی ها را همـه کنـار بگذارند و در زیـر پرچـم نظـام اسلامی و جمهـوری اسلامی جمـع بشـوند." 3مرداد1388» واقعا اگر رفتارها به قاعده انصاف تنظیم شود، رای های مختلف هم به یکدیگر خواهند رسید و ظرفیت ها هم افزا خواهد شد. منصف باشیم و اخلاقمند رفتار کنیم و از رهبرمان به یادگار داشته باشیم که؛ «در صحبت هـا، قـول به غیـر علـم نبایـد باشـد. غیبت نبایـد باشـد. تهمت نبایـد باشـد. 21مهر1399» این ها که نباشد، رفتارها سامان خواهد یافت. کشور هم در مدار هر روز بهتر شدن قرار خواهد گرفت. ان شاءا...!
شهرآرا / شماره 3334 / يکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2740/41403
+ نوشته شده در یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شده شما احساس کنید در خودتان آوار می شوید؟ این حس را داشته اید که ارگ بمِ وجودتان به لحظه ای فرو ریزد؟ قصه پلاسکو چطور؟ فرو ریخته اید در آتش؟ فکر کنم جواب همه مان مثبت باشد به پرسش هایی از این دست. منتهی تعداد ماجرا متفاوت خواهد بود. من خود زیاد گرفتار این حس می شوم. گاه حتی عامل نزدیک ماجرا را هم نمی توانم مشخص کنم اما فرو می ریزم. ناگهان آوار می شوم. از دیگران هم بسیار شنیده ام در باره این آوار و چین خوردگی هایی که بعد آن به وجود می آید. هرکس هم به شکلی خود را از زیر این آوار بیرون می کشاند. هرکس به نوعی دوباره برمی خیزد اما بهترین نوع برخاستن را به خودسازی پرداختن می دانم. این کلام خدابیامرز حاج اسماعیل دولابی را هم بسیار می پسندم که؛ ” هر وقت غصهدار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زندهها و مردهها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصهدار که میشوید، گویا بدنتان چین میخورد و استغفار که میکنید، این چینها باز میشود.” استغفار راه دوباره برخاستن را هم هموار می کند. اصلا سبک می شود آدم. به این می ماند که کوهی را از شانه اش زمین گذاشته باشد. سبک بار که شویم، سبکبال هم می شویم و این امکان پریدن را فراهم می کند در آسمانی بی دست انداز و مانع. استغفار کنیم نه فقط به زبان بلکه این زبان باید قاصد دل باشد در پی قصد دورشدن از مقاصدی که منزلگاه فساد است. باید برخیزیم حتی اگر بر خاکستر افتاده باشیم. برخیزیم و خود را بسازیم، خشت به خشت و لحظه به لحظه. به خشیت و امید هم توجه کنیم که راه به سلامت ماندن از کوچه ای می گذرد که این دو، دیوار های دو سویش را ساخته باشند. زندگی مومن، حرکت بین خوف و رجا است. خوف از چالش های پیش رو و غفلتی که چشم را می بندد و رجا به لطف حضرت غفار که دست افتاده می گیرد. دست می گیرد و آدمی را بلند می کند و بعد هم می بخشد چنان که اصلا از یاد برده است. معنای “کریم الصفح” همین است؛ هم می بخشد و هم از یاد می برد تا به اندازه یادآوری هم شرمنده نشود انسان. استغفار کنیم بر درگاه بزرگی که به بهانه استغفار هم بهای وجودی ما را صد چندان می کند. یعط الکثیر بالقلیل است و کاهِ بندگی را به کوهِ بخشایش جواب می دهد. طلب ببخشیم همه را و طلب بخشایش کنیم برای خود، برای دیگران. تا سبک شود بارمان و پر از حس طراوت شویم ما آدم هایی که به اندک غمی که برسد، آوار می شویم…. ب / شماره 4420 / یکشنبه 10 اسفند 1399 / صفحه 3 http://www.birjandtoday.ir/1399/12/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-31/ http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991210.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 11:28  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تبلیغ می کنند هزاررنگ، طرح درمی اندازند هزارنوع، به گونه ای که رقابت در فروش و رقابت در خرید، درهم تنیده می شود. دارند و تبلیغ می کنند. دارند و طراح می گیرند و طرح های نو درمی اندازند. دارند و جامه برازندگی نو می کنند. هر روز هم شاهد رویش زنجیره ای این فروشگاه های زنجیره ای هستیم. رسم اقتصاد و بازار است این، کاری اش هم نمی شود کرد. من اما به مغازه های کوچک کوچه های فرعی فکر می کنم که با باز شدن هر فروشگاه در خیابان اصلی، معدود مشتری های خود را هم از دست می دهند. کاهش مشتری هم یعنی هرروز باید یک قلم از سفره شان حذف شود. شهرآرا / شماره 3333 / شنبه ۰۹ اسفند ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/2734/41298
+ نوشته شده در شنبه نهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 14:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
وحدت، یک گوهر قیمتی است که مثل اکسیر، کیمیا می سازد از رفتارهای معمولی. همیشه ارزشمند است اما گاه حکم حیات پیدا می کند برای یک ملت و یک کشور. امروز همان”گاه” است. همان روزی که وحدت فقط پیشران حرکت ها نیست بلکه شرط بقای موجودیت ملک و ملت است. زیستن به این شیوه و حراست از آن تکلیف ملی و انقلابی همه است به ویژه مسئولان که هر رفتارشان، هر گفتارشان، هر اشارت شان می تواند بازخورد گسترده اجتماعی داشته باشد. بر همین اساس، صادق و صریح باید گفت شان که؛ دلتان هم اگر با هم صاف نیست- که علی الظاهر چنین است- به حکم عقل سخن تان را یکی کنید. چند گانگی صدا، هم نشانه اختلاف است و هم نشان منفذ های به دره تبدیل شده بین سلسله جبال. از دره هم یک لشکر عبور می تواند کند چه رسد که کسی بخواهد به دنبال نفوذ، منفذ ها را رصد کند. مردم هم به حق ناراحت اند از این همه منیت به کلمه تبدیل شده، از این رقابت های خسارت بار. از این رفتار های ناصواب و بی حساب. این شکل اختلاف ها اصلا ذیل “اختلاف امتی رحمه” قابل تعریف نیست. تعارف که نباید کرد. به زحمت می اندازد همه را این اختلاف بی آنکه نتیجه مثبتی داشته باشد. حرمت شکنی می کند از فرهنگ انقلاب و رهاورد آن لبخندی است که به شادی بر لب دشمنان می نشیند. همان دشمنی که اگر فرصت کند، همه ما را خاکستر نشین می خواهد بدون این که به جناح و گرایش مان نگاه کند. دشمنیِ آنان درست مثل بمب عمل می کند؛ همه را می کشد بی آنکه از نگاه و باور شان بپرسد. مگر با تحریم های اقتصادی چنین نکردند؟ حتی ضد انقلاب و انقلابی هم فرقی برای شان نداشت چه رسد به اصلاح طلب و اصول گرا. هرکه ایرانی است مورد بغض آنان است. این را باید توجه داشت. حرف صریح مردم، هم شناخت شرایط و خویشتن داری همه مسئولان است. ما مردم کوچه و بازار با همه فقر اطلاعاتی مان می فهمیم که برای بهبود اوضاع و برداشتن موانع از سر راه، ده چندان توان همه قوا را نیاز داریم آن وقت برخی ها همین توان تضعیف شده را هم شقه، شقه می کنند. یکی دیگری را به مواجهه با انقلاب و قانون متهم و تهدید می کند و دیگری، مردم را در برابر رقیب، به صف می کند. این خط و نشان کشیدن ها یعنی آقایان از روزگار مردم خبر ندارند که اگر داشتند چنین برای زدن همه، سینه را جلو نمی دادند. جالب است که مدعیان امروز، دیروز بر قابلمه های خالی می کوفتند و با شعار های معیشتی راه به صندلی های سبز برده اند اما امروز که قرار است به هر شکل گرهی باز شود، انگشت می گذارند تا کسی نتواند نخ ها را از هم عبور دهد برای باز شدن. زمان را از دست ندهیم و بدانیم که نه نسبت به ماه و هفته و روز که به دقیقه و ثانیه و ژول در ثانیه هم مسئولیم و باید با اولویت رفع مشکلات مردم در سپهر سیاست کلان حکمت و عزت و مصلحت، کار ها را سامان دهیم. خودما هم باید چنین کنیم. قرار نیست “دستی از غیب برون آید و کاری بکند”. ما که حاضریم و تکلیف داریم باید رفع مشکل از کشور و “رفع غم از چهره ناشادِ” ملت کنیم، ملتی که حق مسلم اش زیستن در بهترین شرایط است…. ب / شماره 4419 / شنبه 9 اسفند 1399 / صفحه 3 http://www.birjandtoday.ir/1399/12/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-30/ http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991209.pdf
+ نوشته شده در شنبه نهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 14:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دلتان هم اگر با هم صاف نیست – که علیالظاهر چنین است – به حکم عقل سخنتان را یکی کنید. چند گانگی صدا، هم نشانه اختلاف است و هم نشان منفذهای به دره تبدیل شده بین سلسله جبال. از دره هم یک لشکر عبور میتواند کند چه رسد که کسی بخواهد به دنبال نفوذ، منفذها را رصد کند. مردم هم به حق ناراحتاند از این همه منیت به کلمه تبدیل شده، از این رقابتهای خسارتبار. از این رفتارهای ناصواب و بی حساب. این شکل اختلافها اصلا ذیل “اختلاف امتی رحمه” قابل تعریف نیست. تعارف که نباید کرد. حرف صریح مردم، خویشتنداری همه مسئولان است. ما مردم کوچه و بازار با همه فقر اطلاعاتیمان میفهمیم که برای برداشتن موانع از سر راه، ده چندان توان همه قوا را نیاز داریم، آن وقت برخیها همین توان تضعیف شده را هم شقه، شقه میکنند. یکی دیگری را به مواجهه با انقلاب و قانون متهم و تهدید می کند و دیگری، مردم را در برابر رقیب، به صف میکند. این خط و نشان کشیدنها یعنی آقایان از روزگار مردم خبر ندارند که اگر داشتند چنین برای زدن همه، سینه را جلو نمیدادند. جالب است که مدعیان امروز، دیروز بر قابلمههای خالی میکوفتند و با شعارهای معیشتی راه به صندلیهای سبز بردهاند اما امروز که قرار است به هر شکل گرهی باز شود، انگشت میگذارند تا کسی نتواند نخها را از هم عبور دهد برای باز شدن. زمان را از دست ندهیم و بدانیم که نه نسبت به ماه و هفته و روز که به دقیقه و ثانیه و ژول در ثانیه هم مسئولیم و باید با اولویت رفع مشکلات مردم در سپهر سیاست کلان حکمت و عزت و مصلحت، کار ها را سامان دهیم. خودمان هم باید چنین کنیم. قرار نیست “دستی از غیب برون آید و کاری بکند”. ما که حاضریم و تکلیف داریم باید رفع مشکل از کشور و “رفع غم از چهره ناشادِ” ملت کنیم، همین! انصاف نیوز / پنجشنبه 7 اسفند 1399 / http://www.ensafnews.com/284498/
+ نوشته شده در جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۹ساعت 11:48  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نامِ علی، قدرت بخش است. شاید از همین روست که از اعماق اعصار و قرونف پدر ها ما را برای ایستادن، برای برخاستن، به "یاعلی" فرمان می دادند. یا علی گفته و برخاسته ایم همه مان. هنوز هم وقتی موانع، سنگین می شود سر راه، برای برداشتنش "یاعلی" می گوئیم. حرف امروز و دیروز نیست، حدیث همیشه است. همین امروز هم وقتی با "یاعلی" قلم برمی دارم، کلمات هم شجاع می شوند و حروف مثل لشکر کلمات، به صف می ایستند. این را همیشه گفته ام وقتی کلام به نام مولا می رسد، من خود کنار می ایستم تا حروف و کلمات، خود در جای خویش بنشینند. این سطر ها را باید بدون نام نویسنده خواند. به حرمت یاعلی که از جانِ کلمات برمی خیزند به این هوشیارباش که؛ "علي"، نامي است كه بايد از نو شنيد و مفهومي كه بايد از نو شناخت و عجيب اينكه هرچه از نو ميشنويم، نوانديش ميشويم و هرچه اين مفهوم بلند را درمييابيم بلندتر ميشويم. شايد بتوان گفت يكي از مقياسهاي اندازهگيري قدوقدر انديشه مردم، شناخت علي(ع) است و هركس به همان اندازه قامت كشيدهاست كه به بلندبالايي در فهم علوي رسيده است و چنين است كه ريشهيافتگان در مكتب حضرتش هرگز مانعي را فراراه و فراديد خود نميبينند چون آنقدر قدكشيدهاندكه از همه مانعها بلندتر شدهاند و آنسوتر را ميبينند و چنين است كه معتقديم هوشمندي مؤمنانه عليباوران ميتواند تا آنجا برسد كه خطهاي نانوشته را بخواند و راز مشتهاي بسته را بفهمد. دست تاريخ و آينده براي اهل بيت انديشهاي عليباز است. چنانكه «ميثم» و «حجربن عدي» براي هم از فرداها ميگفتند و پيشاپيش نتيجهاي كه چرخ بازيگر ميخواست رقم زند را براي هم بازميگفتند. علي (ع) آنها را اينگونه بلندنظر پرورده بود و هركس ميخواهد نظرش بلند و همتش هم بلندتر شود بايد امروز علي(ع) را از نو بشناسد و همه رفتارش را با كنشها و واكنشهاي او هماهنگ كند. علي(ع) تجسم عدالت بود و هركس در دعوي پيروي علي(ع) همانقدر صادق است كه به عدالت باور دارد. علی(ع) به حرمت آزادی چنان باور داشت که نمی گذاشت صدای خوارج را در مسجد خاموش کنند و یا حقوق شان را از بیت المال، ببرند. او بد گویی و تند زبانی را روا نمی دانست حتی در برابر دشمن و پرهیز می داد یاران را که به پلشت گویی نباید زبان آلود. مولا، نه فقط در نماز که در زندگی هم به "اضعفِ مامومین" توجه داشت و زندگی خود را در آن سطح تنظیم می کرد. در حکومت او و در نگاهی که تا همیشه طراحی فرموده است برای نظامات عدالت محور به این توجه می داد که "عقیل" با "فقیر" فرق ندارد. با همه برادر بود و همه را در حقوق، برابر می دانست. با مردم صادق بود و با دشمن هم به جنگ روانی برنمی خاست. مروت را تام و تمام به رفتار در می آورد و نه فقط برای انسان ها که برای طبیعت و دیگر موجودات هم حق احصا شده قائل بود. او نهایت خوبی را زیست و اوج خوبی را فرانگاه ما قرار داد تا راه را بدان سو بپیماییم اما دریغا که در نام و ادعا علی وار می شویم و در عمل.... باور کنیم به ادعا ما را نمی سنجند، نه امروز و نه در یوم الحساب. نمره ها را پای عمل می گذارند و "کارنامه" می دهند نه "ادعانامه". خود مان به کارنامه خود چه نمره ای می دهیم در قیاس به سرمشقی که خداوند به نام علی برای مان نوشته است؟. متولیان امر و مسئولان محترم، چه نمره ای پای کارنامه خود می گذارند وقتی وضع مردم این است؟ این سطح زندگی ماست که پیداست. آن هم سطح اخلاق ماست که از پرونده های شکل گرفته می توان آمار گرفت. چیز پنهانی نیست. بر اساس همین به چشم آمده ها به خود چه نمره ای می دهیم؟ انتخاب / کد خبر: ۶۰۴۱۲۸ / چهارشنبه ۰۶ اسفند ۱۳۹۹ / ساعت: ۰۸ : ۲۱ https://www.entekhab.ir/fa/news/604128/ تابناک رضوی / کد خبر:۹۴۳۶۶۴ / چهارشنبه ۰۶ اسفند ۱۳۹۹ / ساعت: ۲۰:۳۹ http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/943664/ تی نیوز / http://tnews.ir/news/8326202971998.html نیوزین / https://newsin.ir/fa/content/20630128/ خبر فارسی / https://khabarfarsi.com/u/99859694 نوید تربت / http://www.navidtorbat.ir/fa/News/10945
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۹ساعت 10:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پدر است، پدر! او را شان در کتاب خدا همتراز توحید است به آیات مکرر که احسان به والدین را در کنار شرک نورزیدن تصریح فرموده است.دسته بندی هم نکرده است پدر ها را که به این گروه چنان باید نگریست و این گروه را حرمت چنان باید نهاد. پدر است، پينه بسته باشد دست هايش، چنان که در روزگاران پيش بود، شيار باشد دست و صورتش چنان که به فصل کاشت و داشت و برداشت طعنه به زمين مي زد يا نرم باشد اين دست ها، مثل امروز، فرقي نمي کند، دست پدر، مستظهر به توصیه واجب الاحترام خداوند است، دست محبت است، دست معرفت است و دست پشت گرمي. چنان که وقتي گرماي آن را احساس مي کني، مي تواني در برابر دنيا بايستي، مي تواني بي هراس گام هايت را محکم برداري وقتي هم دست مي کشد به مهر بر گونه ات، طراوت و تازگي، بهار مي کند همه وسعتي را که دست کشيده است، حتي همه جانش را، پدر يک شکوه بشکوه است، يک زيبايي زيبا، اما دريغ که ما، تا هست، نمي دانيم قدرش را، نمي دانيم که کيست اين برکت مطلق و نعمت ارجمند، اما هزار افسوس، وقتي سراغش مي رويم که نيست! نمی خواهم واژه ها تلخ شوند در این روز شیرین.اشارتی بود برای آناني را که «کاه» دلخوری ها را بهانه مي کنند براي پشت کردن به «کوه» مهر و معرفت.بدانیم که پدر را باز بايد پرسيد که اين «باز نپرسيدن»، اگر يوسف هم باشي، تحمل ناشدني خواهد بود که انگار يک آواز از همان روز که جناب يوسف پيامبر(ع) پدر را يعقوب نبي(ع) را پيش از خويش، از مرکب پياده ديد، در گوش زمين و زمان مي پيچيد که؛ خبرگزاری رضوی / چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۲۱:۱۷ https://www.razavi.news/fa/news/68190/ قطره / https://www.ghatreh.com/news/nn57644443/
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۹ساعت 10:34  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پدر حلاوتِ آب است و کلمه آفتاب. چراغ روشن امروز و فرداست و روایتِ زلالِ سرزمینِ طور. کفش از پای کلمات باید کند و وضو باید داد حروف را وقتی به سینایِ نامِ پدر می رسند. وقتی خداوند به آیات مکرر، احسان در حق او را در کنار وحدانیت خویش قرار می دهد. جلوه ای ناب از "ارنی" را می توان فهمید از این همنشینی، بی آن که نهیبِ "لن ترانی" در زمین و زمان بپیچد. نیکی در حق پدر را خداوند در کنار نفی شرک قرار داده است تا توحید باوران را تکلیفی دیگر تحریر شود به نام مقام عظمای پدر. شأنی چنین که تحریر و تقدیس شد، رسول خدا(ص) و مقام اعظم ولایت علوی هم تعریفی نو می شوند برای "پدر". در حدیثی جهان شمول و ناظر به همه عصرها و نسل ها که: من و علی پدران این امت هستیم. این مقام نبوت و ولایت است که برای همگان پدر می شود تا بفهمیم که حکایت پدر، فقط تفاوت چند تقویم نیست که بیشتر ورق زده بلکه تقدیر عارفانه زادن است که فضل خدا را معنا می شود.زیبا می گوید مولوی شرح این حقیقت را که؛من نکردم خلق تا سودی کنم / بلکه تا بر بندگان جودی کنم.... و پدر، مظهر تجلی خلق و نماد جود خداوند است. او را باید قدر نهاد. دستانش را باید بوسید نه فقط به حرمت ترک هایی که بر آن نشسته است بلکه به احترام کلام خدا. پدر، با شأن پدری واجب الاحترام است و چه بسا دستانش هرگز ترک برندارد که زندگی امروز، ترک های کویر را هم به تدبیر می پوشاند و دستان بسیاری از پدرها هرگز ترک برنداشته است اما ترد و شکننده اند دستان همه پدرها درست مثل دل شان. هر روز که می گذرد، شکننده تر هم می شوند اما با همه این و ضعفی که در جانشان، سفره باز می کند هرگاه خطری را احساس کنند نه تنها به بر و بازوی جوان فرزند پناه نمی برند که تا می توانند قد راست می کنند تا پناه فرزند باشند. تیر و تیغ را به جان خویش رواتر دارند تا خاری که در پای فرزند بخلد. پشت شان هم اگر خمیده باشد به وقت لزوم، کوه می شوند پشت فرزند خویش و چنان قدرتی به او می بخشند که ناممکن ها را هم ممکن می کند. به همین دلیل است که چون سر بر بالین مرگ می نهند، فرزندان یک دفعه دنیا را خالی می بینند و جای کوه، چون دره برای شان دهان می گشاید. باری، پدر چنین است و بزرگ تر از او، "امام" است که برای امت، شأنی پدری دارد. نامش هم چنان قوتی به بازوها می دهد که خاکریز شکن می شود به گاه جهاد. صحیفه نورانی دفاع مقدس ما خود کتاب گویای این شأن پدری است .... خراسان جنوبی / شماره : 3499/ چهارشنبه ۶ اسفند -۱۳۹۹ / صفحه اول و 3 / اجتماعی http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/page/20607/1/236491/0 http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=20607&pid=3&type=0
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۹ساعت 17:29  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|