پرچمداری به عباس(ع) می آید  همان طور که سیادت به حسینِ سید الشهدا می آید. اصلا این پرچمداری ذیل آن سیادت تعریف می شود و تا دنیا برقرار است، نسیم قبل از وزش به این پرچم پر افتخار از "گذرِ سیادت" رخصت می گیرد. مگر نه این که حضرت پرچمدار هم خود رخصت گرفته امام شهادت است؟ اصلا شکوه عباس در این است که در کنار حسین باشد. ماه هم بی حضور خورشید نوری ندارد و قمر بنی هاشم هم مهتاب خود را از سلار هاشمیان می گیرد. باری، پرچمداری به عباس می آید. چه در زندگی، چه در صلح،  چه در جنگ و چه در وفا. او در همه پهنه زندگی، بر مدار امامت حرکت می کند از پدر تا حسن و تا حسین. با پدرريال صف می شکند در صفین. با حسن، تیر ها و تیغ ها و توطئه ها از سر می گذراند تا شکوه "نرمش قهرمانانه تاریخ" و با حسین، عاشورا را جاودانگی می بخشد. او اوج ایمان است. الگویی تمام برای انسان.انگار خداوند به منت و کرم، عباس(ع) را خلق کرد تا « فضل» پدر خویش را بیابد و ما در سیمای رشید عباس (ع)، « ابوالفضل » را ببینیم که فضیلت ها را به نهایت می رساند. راستی چه راز لطیفی است میان « ابا عبدا...»(ع) و « اباالفضل»(ع). اولی حسین(ع) می شود و « عبودیت و بندگی» را پدری می کند و دیگری عباس(ع) می شود و « فضیلت» را پدر. این دو در کربلا به اوج می رسد. عباس (ع) را، هر جور که بخوانند، پرچمداری برازنده شانه های بلند اوست، چه دست داشته باشد چه نداشته باشد! اصلا عباس(ع) وقتی" دست هایش "را از دست داد خود به پرچم در اهتزازی تبدیل شد که در اهتزاز ابد است و هیچ چیز، حتی طوفان های ویرانگر و زلزله های هولناک که یقه زمین را می درد هم نمی تواند آن را از اهتزاز بیندازد و تا تاریخ، ورق های تقویم را روی هم می چیند، به احترام این پرچم در اهتزاز، دست عاشقان بلند می شود. انگار این فراز، فرودی ندارد بلکه هر روز، در ایمانی تازه، به فرازی تازه از این بلندی در افزایش می رسیم. شاید به همین خاطر باشد که جانباز در تعریف به عباس، هر روز با شهادت، بلند قامت تر می شود. درد می کشد اما مقاومت افزون تر را طراحی می کند. زخم هایش دهان باز می کنند اما او با سکوت رضا مندانه خود، درد را شرمنده می کند. نمک سود می شود زخمش به طعنه ها که می شنود اما باز همان حکایت عشق است که روز افزون می شود تا آبرو گرفته از عباس، آبرو بخش تاریخ شود. آری، پرچمداری به عباس می آید و قافله سالاری به حضرت سجاد. همو که نماد کمال یافته آزادگی است در اسارت. رهایی مطلق است در ازدهام غل ها و زنجیر ها. امامِ مبینِ حق است در اوج قدرتِ باطل. سید الاحرار است در روزگاری که تنها مردِ "حُرِ" کوفه را کربلا کش کرده اند. او سرمشق آزادگی را چنان پر نور می نویسد که در هزاره های بعد هم اهل معرفت می خوانند و خانه در آن آبادی بنا می کنند تا حصار ها و دیوار های سیمانی، کم بیاورد در برابر انسان. انسانی که الگو از حضرت سجاد گرفته است...

ب / شماره 4435 /  پنجشنبه 28اسفند 1399 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/991228.pdf

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۹ساعت 10:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  |