|
من پاسدار را با دفاع مقدس شناختهام در هیئت همت و باکری و کاوه و برونسی و بروجردی و کریمی و دهها نام ستاره نشان که جهان را به تعظیم وا میداشتند. سیمای پاسداری با ادبیات چنان بود که "تصوُرِ" او نهتنها به "تصدیق" میانجامید که به عشق و حرمت، سرانجام مییافت. آدم عاشقشان میشد که عاشق خدا بودند و دستشان برای خدمت به خلق توانی به اخلاص غنی شده داشت. در سیمایشان معرفت موج میزد و با شناخت آنان بود که درمییافتیم و هنوز هم باور داریم که پاسداری، شانی عظیم دارد. حرمت باید گذاشت حرف به حرفش را. تکریم باید کرد فرد به فردش را در جای خود. حراست از حرمت پاسداری هم این است که او را از جای خویش بلند نکنیم و در جای دیگر ننشانیم. صدر، جای اوست و قدر، حق او چه پاسداری که در جای خود باشد هم امید مردم میشود و هم خار چشم دشمن. میشود سلیمانی که آوازه نامش نه فقط کو به کو که دل به دل هم میگشت و خلقی در قیامت تشییع جنازهاش به میدان آمدند. دشمن هم چون او را در جای خود و صاحب تاثیر روزافزون دید، نام زیر بار بدنامی ابدی داد و به ترور او دست یازید. معجزه او را باور کرد که در جای خود دارد نو به نو اعجاز میکند بیآن که معرکه بگیرد و هیاهو راه بیاندازد. میدید که او درست و به هنگام و به جا، میرسد و ناممکنها را ممکن میکند. دید و آگاهانه او را هدف گرفت والا بسیارند "سیاستنظامی"هایی که هر روز آمریکا را به رگبار حرف میگیرند اما ناشنیده میگیرد شیطان صدایشان را. او که برای زدن سلیمانی، "عجله" را کار خود میدانست، در برابر اینان، نشنیدن را کار خود میداند و کاری هم به کارشان نمیگیرد. او به مطالعه دریافته است از کسی باید ترسید که در جای خود قرار داشته باشد. جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۹۴۵ / سه شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹ / صفحه اول و2 http://jepress.ir/engine/print.php?newsid=253240 http://jepress.ir/archive/pdf/1399/12/26/1.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۹ساعت 10:34  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|