نه زمین در قید می ماند و نه زمان از حرکت می ایستد و این یعنی طاعون، بیاید و آبله، جان بستاند و کرونا از چین و ماچین بر سلامت مردم بتازد و هزار زخم زند، فرقی نمی کند. هم زمین گرد است و هم زمان در حرکت، پس به فردا باید نگاه داشت که از راه خواهد رسید. فردایی که سال های پار، به مقدمش گل می افشاندیم و از اشتیاق پُر می شدیم و پَر می گرفتیم. فردایی به نام «نوروز» که نو می کرد همه چیز را از جامه تا جامعه تا جهانی که برای خود می ساختیم. بله، نوروز در راه است و باز هم نو باید کرد جامه را و جان را و تا جایی که دست مان می رسد جامعه را و جهان را. از کهنگی هم باید دست شست و هم دیده و دل و به نویی باید عادت داد دیده را تا دست و دل هم تازگی را احساس کنند و حتی بالاتر؛ زندگی کنند تازگی را. شاید بتوان یکی از فلسفه های گردش لیل و نهار را در همین توجه دادن انسان به نوشوندگی دانست. زندگی را باید نو کرد در حضرتِ نوروز و کهنه های را به دور ریخت. نه فقط رخت کهنه ها و کالاهای فرسوده که مهم تر از آن باید دل را خالی کرد از قهرهای کهنه و کینه هایی که گاه کوهان شتر را هم به تعجب می لرزاند. باید خشک چوب دشمنی برکند که رنج بی شمار می آورد و به جایش، باید درخت دوستی نشاند که کام دل به بار می آورد. حکمت نوروز هم انقلابی چنین است و «احسن الحال» که در دعای تحویل سال می خوانیم و از حضرت «مقلب القلوب والابصار» اجابتش را مسئلت می کنیم نیازمند باور به «نوسازیم در نوروز است. به طور قطع اگر یکان به یکان مان طرحی چنین برای زندگی داشته باشیم و همتی برای اجرایش، جامعه هم نو خواهد شد و زیبایی چنان فراگیر که زشتی کرونا را نیز از لوح یاد مردم پاک خواهد کرد. نتیجه این زندگی، تولید قدرتی به نام آرامش است که می تواند دست پنجه شده کرونا بر یقه زندگی را باز کند و با ارزش افزوده حیات، ما را به نگاهی برتر و جایگاهی برتر در تراز حیات طیبه بنشاند. ان شا ءا... 

خراسان جنوبی / شماره : 3238  / چهارشنبه ۲۸ اسفند-۱۳۹۸ / صفحه اول و 2

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/224793

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/page/20344/2/224793/0

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۸ساعت 11:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نوروز در راه است و صدای خوش آهنگش چنان گوش ها را می نوازد که می توان صدای گوش خراش کرونا را ناشنیده گرفت. بهار می آید و شمشاد ها جوان می شوند و حیات جلوه های تازه خود را رو می کند و قطعا در این خوشاخوش نوروز در این آرامشی که به سوغات می آورد، خواهیم توانست ریشه این ویروسُ سالوس را برکنیم و برای ریا و سالوس در رفتار هم چاره ای پیدا کنیم. یکی از راه های برون شد از عوارض آن ویروس و این سالوس، تاازه کردن و تعالی نگاه است که قطعا از دل بن بست ها هم می شود افق گشاباش. مثلا به همین کلیدواژه ارجمندِ "صله رحم" توجه فرمایید. می گویند- برخی ها- که در این فضای کرونایی از انجام صله رحم باز می مانیم! انگار صله رحم فقط آمدن و خوردن و اندکی هم خندیدن است و تمام حال آنکه این مفهوم گرانقدر، نه کوتا مدت و کوته اثر که مهندسی همه زندگی است. خدا رحمت کند حضرت استاد آیت الله صفائی حائری را و نو به نو بر درجاتش بیفزاید حضرت حق به لطف و کرم خویش. او در صفحه 84 کتاب پر تامل "بهار رویش" انگار این گزاره را نقد می کند و می فرماید: "صله رحم‏، تنها به اين نيست كه بيايى و چند دقيقه اى بنشينى و بروى.  صله رحم يعنى وصل كنى آنچه را كه باعث رشد آنها و جايگاه پرورش آنهاست و اتصال بدهى به يكديگر آنچه كه شما را زياد مى‏ كند تا رحم‏ها به يكديگر وصل بشوند و قرب‏ها به وجود بيايند و كثرت‏ها و توليدها در نتيجه اين وصل، امكان پيدا كنند." صله رحم، دست گرفتن است از یکدیگر در مسیر کمال نه آنچه در برخی هم نشینی های خانوادگی می بینیم که به "مچ گیری" می رسد و قهر و کین در آن زاده می شود و نه تنها ارزشی نمی افزاید که قامت انسانیت را هم کوتاه می کند. استاد زیبا و ظریف زوایای بحث را چنین می گشایند که؛ "در صله رحم، مطلوب اين است كه‏ كسرى دو طرف‏ از بين برود و به رزق‏ها و كمبودهاى افراد رسيدگى بشود، چگونه؟ «بِالْبِرِّ وَ الصِّلَةِ»؛ با محبت‏هايى كه به آنها داريم و خوبى اى كه به آنها مى ‏كنيم«برّ» در اينجا رشد است، خوبى است، نه خوشى؛ چرا كه بين خوبى و خوشى تفاوت است" اتفاقا در نیافتن همین ظرافت هاست که ما را از واقعیت و البته حقیقت دور می کند چون دانسته یا ندانسته " گاهى ما رفت و آمدها و صله رحم‏ هايمان براى خوشى است، نه براى‏ برّ و خوبى و اين دو فرقشان روشن استبارها گفته ‏ام كه خربزه براى مريض خوش است، ولى خوب نيست و دارو براى او خوب است، ولى خوش نيستچيزهايى براى ما خوش‏ هستند كه‏ خوب‏ نيستند و رشدى در ما نمى‏ آورند." باری، بیاییم این نوروز را که باید در خانه بمانیم و در ها برای دید و بازدید باز نیست، فهم تازه از صله رحم را نقشه راه خود قرار دهیم برای زندگی. آن وقت درخواهیم یافت که دریافت نادرست چقدر ما را از فرصت های نابِ صله رحم دور کرده است. حال که سال نو می شود و جبر کرونا هم ما را زمین گیر کرده است زمان را در هندسه ای متفاوت بخوانیم تا زندگی هم تفاوت کند با کهنه باور هایی که ما را از حقیقت دور کرده است. تامل در حوزه صله رحم می تواند قدم اول باشد. قدم های دوم و سوم و ... را هم با تامل و تعمق در آموزه های دینی می توان با قدرت برداشت. ان شاالله سال 1399، شاهد تجلی اخلاق و رفتار دینی در زندگی مان باشیم. به یاری حضرت خداوند بخشنده و مهربان....

ب / شماره 4154 / چهار شنبه 28 اسفند 1398 / صفحه 3   

https://birjandemrooz.com/news/pdf/4154/

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۸ساعت 11:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هویت و تمدن را فقط زمین و سازه ها و رفتارهای روی آن نمی سازد که زمان های هویت ساز هم فراوان در تقویم تاریخ این دیار تحریر شده است. زمان هایی که زمین بدان افتخار می کند و می توان به نوعی آن روز ها را مبدا یک نگاه دانست. نگاهی که می تواند بسط یابد و در تقویم هم صاحب هویتی خاص شود. در میانِ این زمان ها و روز ها، من روزِ تشییع جنازه سردار شهید قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس و یارانِ شهیدشان رابرای مشهد یک روز ویژه می دانم -هرچند برای همه ایران و خاور میانه هم شاخص های خاص فراوان داشت - در این روز مشهد الرضا، شاهد پُرشمار ترین راهپیمایی تاریخِ خود بود و حرم حضرت سلطان علی بن موسی الرضا(ع) میهمانانی داشت که بارها از حضرت اش اذن جهاد و رخصت میدان گرفته بودند. البته پر تنوع ترین به لحاظ سلیقه و گرایش و حتی تفکر هم بود این حماسه ای که در خیابان ها سروده شد. جمعیتی که تا کنون -هرگز- مشهد به خود ندیده و تا 3 میلیون هم اعلام شده است. مردم آمدند و همین حضور، حماسه است در سرزمینی که خالق حماسه ماندگار شاهنامه در آن نفس کشیده است. قطعا اگر فردوسی بزرگ زنده بود در وصف این حضور بی مانند، سخن ها می گفت از حکمت مردمی که قدردان فرزندان امنیت آفرین خویش هستند. باری،یک شنبه، 15 دیماه 1398، روز تشییع جنازه شهید سلیمانی در مشهد و برای مشهد یک روز ویژه است. ویژگی هایش را اهل نظر در باره آن سخن گفته اند و قطعا آنانی که اهل مطالعه در حوزه مردم شناسی هستند بعد از این نیز سخن خواهند گفت. آنچه این قلم – امروز- در پی آن است توجه دادن به یک روز هویتی است که باید در تقویم مشهد ثبت شود و حتی می توان در کنار دیگر پیشنهاد ها برای تعیین "روزِ مشهد" مورد مطالعه قرار گیرد. روزی که در کلام روشنِ رهبر انقلاب، در تراز ایام الله تعریف شده است.مفهوم متعالی یوم الله هم در جای خود باید مورد بازمطالعه اهل معرفت باشد. در کنار این مفهوم می توان این روز را با پسوند ملی هم خواند. روزی که همه ملت، با هر گرایش و خوانش، در آن نقش آفرین بودند و سیه پوش خود را صاحب عزا می دانستند و این روز را هم از آن خویش می دانند لذا می توان برای تعیین روز مشهد بدان عنایت داشت. قطعا انتخابی چنین از سوی قاطبه مردم هم با استقبال مواجه می شود چه صاحبان این روز و رقم زنندگان این حماسه خود ملت هستند. مناسبت های تقویمی هم برای همین مردم ثبت می شود لذا از متولیان محترم شهر و صاحب رای های انتخاب یک روز به نام مشهد تقاضا می کنیم اگر فرصت باقی است به این روز هم توجه کنند. روزی که می تواند یوم الله معرفت و روزِ ملی مشهد باشد. روزی که به معنای تام کلمه هم مذهبی است هم انقلابی و هم ملی و هم متعلق به همه مردم....

 شهرآرا / ویژه نامه نوروز99 / صفحه 10

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۸ساعت 9:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ارکان مدیریت شهر، چونان قطعات جورچین کنار هم قرار می گیرند تا سیمایی روح نواز و دل پسند از شهر ارائه کنند. چهره ای که تا دیده شود، پسند بینندگان را هم به دنبال داشته باشاد. الحمد لله تلاش مجموعه مدیریت شهر و مدیران ارشد این کلان شهر همین است که به خدمت صادقانه و حرفه ای، حالِ مردمان شهر امام رضا(ع) را خوش کنند و شهرآرا، روزنامه شهر آرا، بنگاه رسانه ای شهر امید و زندگی نیز در همین جورچین، جایگاهی خوب دارد با این ماموریت که هم خود، خوب بدرخشد در فضای نورباران رسانه ای و هم به آینه سانی، درخشش تلاش مدیریت شهری و کارگزاران عمران و آبادانی شهر را به چشم مردمان نجیب این دیار بکشد. این ماموریت حرفه ای ماست و به رغم فراز و فرودهایی که تجربه می کنیم، روزنامه شهر آرا قطعا بر پیمان حرفه ای خود استوار خواهد ماند تا "روزنامه مردم مشهد"  به عبارت دقیق تر، روزنامه همه جغرافیا و تاریخ این قطعه بهشتی خاک باشد چه خانه زادان و آفتاب نشینان حضرت شمس الشموس (ع) و چه زائران مینو خصلال این فردوس برین.باشد و بماند. برای این هم البته که باید نقش آفرینان و قلم زنان این روزنامه قلندری کنند و چشم بر خویش ببندند و به دیده مردم چشم بگشایند و با نگاه حرفه ای، نیازهای شهر و مطالبات  حقیقی مردم را  بجویند و متناسب با ظرفیت های موجود و امکانات در اختیار، از مسئولان و متولیان، پاسخ گیری کنند. من بسیار خشنود می شوم وقتی می بینم که بنگاه رسانه ای شهرآرا، با ظرفیت های حقیقی و مجازی و تصویری خویش، می تواند به آرایه های فکری مردم کمک کند و بر دست های ترک خورده کارگران، مرهم بگذارد. خوش می شود حالم وقتی قلم زنان جوان و حرفه ای این جریده می توانند حق های مغفول مانده شهر و مردمان دیار امام رضا(ع) را احیا کنند. این درست و احترام برانگیز است که استان امام هشتم، دومین قطب موفق رسانه ای در کشور و در حوزه مجازی قطب نخست ایران است اما در میان همه قامت کشیدگان رسانه ای، شهرآرای ما نیز یک چراغ جوان و پرنور و انرژی و پویاست در کنار دیگر رسانه های موفق استان که می خواهد، به مردم کمک کند برای بهتر زیستن و به شهر برای توسعه یافتند. این "نیت خیر" را باید قدر دانست و همه باید قلم بگذاریم برای نوشتن پاس صفحاتی که شرح بهتر زیستن می کند. باری، شهر آرا، اولین دهه حیات خویش را در قالب روزنامه، پشت سر گذاشته و به دومین دهه گام نهاده است اگر چه از آغاز پیدایش در قالب هفته نامه تا امروز،عمری به درازای 3 دهه دارد . سه دهه که با مدیریت های مختلف و حتی با تفاوت نگاه، قدم به پیش برداشته است تا به امروز رسیده ایم که شهرآرا نه فقط در میان رسانه های استان که در سپهر رسانه ای کشور هم برندی معتبر به حساب می آید چنان که به سعی وافر جوانان حرفه ای اش امروز در صف نشریات الف کشور می ایستد. این راه نیز ادامه دارد.....

(برای کتاب برش های منطقه ای)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۸ساعت 9:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

قرآن که تلاوت می کردیم، به سوره انشراح که می رسیدیم و شرح قیامت می خواندیم، با خود می گفتیم آیا می شود  در شرایط سخت و نیاز به کمک،برادر پشت برادر را خالی کند؟ گیریم این بشود چنان که در جامعه هم- متاسفانه- نمونه هایش را می بینیم اما چگونه می شود که نمادِ تام و تمامِ مهر و محبت، مادر و تندیس دست گیری و حمایت، پدر، از آدم روی برتابند و پا به فرار داشته باشند. تجربه این جهانی هم ثابت کرده است که؛ مادر است و آغوشش برای فرزندان همیشه باز. پدر است  و جان می گیرد از حضور فرزندان خود. مادر است و حاضر است هزار تیغ در جانش بنشیند اما فرزندش را خاری-حتی- در پا نخلد. پدر است و قدرت نمایی برای حمایت از فرزندان. مادرس و یک دریا مهربانی که همه تجربه کرده ایم و این تجربه را هم هر روز زیسته ایم. پدر است و که ایستادگی اش برای فرزندان به کوه مانند است که هرگز از جا تکان نمی خورد. پس چگونه است که می گویند در قیامت، پدر و مادر از فرزند می گریزد و فرزند ازپدر و مادر؟ اگر ایمان به حقیقتِ قرآن نبود، با اما و اگر می خواندیم آیات راو برای آن دنبال "باطن" های دیگر و لایه های بعد می گشتیم اما "کرونا" با همه تلخی اش، باز گوگر ملموس آیات رابطه افراد در قیامت شد. وقتی شنیدم پدران و مادران بسیاری به فرزندان راه دورشان پیغام می دادند که نیایند عیدِ امسال را. وقتی کراهت آمد و شد را میان خواهر و برادر می دیدم. وقتی دوست را می دیدم که دیدن را نا دید می گیرد و با ماسک بازی می کند تا ندیدن را توجیح باشد. همه این ها جلوه ای از آن حالتِ انسان در قیامتِ معهود است که در آیاتِ 34 تا 36 سوره مبارکه عبس، این روزها می بینیم. تفسیر های به زندگی درآمده «يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ» "ﺭﻭﺯﻱ ﻛﻪ ﺁﺩﻣﻰ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﻰﻛﻨﺪ ، ﺍﺯ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ..." فقط این هم نیست بلکه یک مرحله بالاتر هم باید رفت؛ "وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ" و" ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ پدﺭﺵ...." و حتی؛ "وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ" بله، "ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﺴﺮ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺶ" هم می گریزد. و انگار امروز داریم شمایی "دور" از آن "واقعه نزدیک" می بینیم. واقعه ای که حتما رخ خواهد داد و ما این آیات را با همه وجود درک خواهیم کرد. باری، این روز ها سخت است اما ما باورمندان آن حقیقتی هستیم که در آیات 5 و 6 سوره انشراح بیان شده است؛ فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا: پس [بدان كه] با دشوارى آسانى است و به تاکید تکرار شده است که؛ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا : آرى با دشوارى آسانى است . پس باید با خود مراقبتی و تقوای اجتماعی،  از دل این مصائب، دریچه ای به کلاس بالاتر بندگی، بگشاییم. باید راه باز کنیم به سوی حقیقت و گامی چند فراتر نهیم. یکی از این گشایش ها در دل مصیبت ها می تواند همین توجه دادن مان به آخرت باشد. به "یوم الحساب" که حساب کار دست مان بیاید و بدانیم در قیامت کِشته های همین زندگی را درو خواهیم کرد و اصلا نمی توانیم بر سفره پدر و مادر و خواهر و برادر و همسر و فرزند بنشینیم. هرکس است و سفره خودش. الله اکبر که آدمی می گریزد از برادرش از پدر و مادرش از همسر و فرزندش.... پس هر کدام به فکر خود باشیم که در قیامت نمی توان به شانه دیگری تکیه داد. باید روی پای خود ایستاد و در این دنیا می توان پا ها را چنان توانمند کرد که در رستاخیز تاب برخاستن و ایستادن داشته باشد. در همین دنیا باید زاد و توشه ابدیت را فراهم کرد که جای دیگری برای تهیه و تدارک نیست. باید در همین شرایط سخت هم با انسانیت ظرفیت ساخت و با اخلاص و توکل و جوانمردی بدان پرداخت چنان که کادر درمانی بدان همت دارند. آن گونه که دیگر مردم خوب ایران به یاری هم می شتابند و با دست گیری از کم توانان، در صراط مستقیم بندگی به مقام شامخ "أَنعَمتَ عَلَيهِم" می رسند نه چون "مَغضوبِ عَلَيهِم" که عرصه را بر مردم تنگ می کنند و با احتکار اقلام پیشگیری و بهداشتی، راه را برای مرگ دیگران هموار می کنند. نه مثل "ضّالّينَ" که در فضای مجازی به "تروریسم خبری" کلمات را به زهر می آلایند و به سوی ذهن مردم پرتاب می کنند و آرامش حد اقلی جامعه را برمی آشوبند. باری، درس قرآن و رسمِ بندگی اصلاح مدام رفتار هاست در همه شرایط. پس اگر از دل این روزگار سخت فقط همین نگاه و حرکت در این مسیر پدید آید می توان در شکوه آیات قرآن نشست. در ساحت امن ا" إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا"...

انصاف نیوز/ 27 اسفند 1398

http://www.ensafnews.com/222392/

تابناک رضوی / کد خبر:۸۳۱۹۰۵ / تاریخ انتشار:۲۷ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۱:۲۲

http://tabnakrazavi.ir/fa/news/831905/ 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۸ساعت 9:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


اندازه ام را می گیرد آقای خیاط و در دفتر می نویسد اما این پایان کار نیست برای آغاز دوختن کت و شلوار که جناب خیاط از چند زاویه انداز و براندازم می کند و می گوید شما پشت میز نشین هستید و از دست راست خود زیاد استفاده می کنید؟ با تعجب تایید می کنم و می پرسم از کجا فهمیدید که جواب می دهد از آناتومی بدن! یک توصیه هم می کند که برای دیده نشدن بدن باید مثل نظامی ها سینه را جلو داد. او در باره دوخت کت و شلوار و ظرافت هایش هم توضیح می دهد و عصاره حرف هایش این است؛ نخ و سوزن و پارچه در اختیار همه هست اما چگونه دوختن مهم است برای لباس و ادامه می دهد، کلمه و قلم هم در اختیار همه هست اما چگونه نوشتن مهم است که هر کس از همان کلمات جوری بهره می گیرد و محصولی تولید می کند. نگاهش را هوشمندانه می یابم و درست نیز. ابزار دست همه افراد هست. این چگونگه بهره وری و تولید محصول است که عیار ها را آشکار می کند. یاد ماجرایی می افتم در باره همین حرفه نویسندگی خودمان و بازی گرفتن از کلمات در جای خود. داستانی می گویند که مثلا جناب سعدی، حکیم توس را به خواب می بیند و می گوید بیتی حماسی سروده ام چنین؛ خدا کشتی آنجا که خواهد برد / وگر نا خدا جامه بر تن برد و فردوسی می گوید اگر من بودم چنین می سرودم: برد کشتی آنجا که خواهد خدا / درد جامه بر تن اگر ناخدا.یعنی با همان کلمات، شعری حماسی تر آفرید. این ماجرا در دیگر حوزه ها هم قابل بازتعریف است چه برای نخ و سوزن و هنر خیاط و چه ماجرای حروف و کلمات و کاری که همگنان من با آن مواجه اند و چه معمار و سازه هایش و طبیب و مداوایش و چه آشپز و غذایی که با مواد یک سان می تواند با تفاوت آشکار تولید کند. ابزار دست همه هست اما هنر استفاده از ابزرا برای همه نیست. اگر افراد در جای خود قرار بگیرند می توانند با شکوفایی استعداد خویش، فرصت بسازند. کاش در حوزه مدیریت هم به ظرافت هایی از این دست توجه داشته باشیم و توان و ظرفیت و هنر افراد را در اولویت قرار دهیم نه رابطه خویشاوندی و جناحی را. عدالت هم همین را اقتضا می کند که هرکس در جای خود و متناسب با توان خود به کار گرفته شود که اگر بر این شیوه حرکت کنیم به مقصد هم خواهیم رسید والا اگر قواعد رعایت نشود نه غذای آشپز به کام خواهد نشست و نه دست دوخت خیاط به تن راست خواهد آمد و نه نوشته من خواهد توانست رسم الخط قابلی برای بهتر زیستن شود. باید متناسب با استعداد و توان، افراد را به خدمت گرفت تا خلق خدا از استعداد افراد، این ودیعه الهی به خوبی بهره گیرند. ان شا الله هرجا که هستیم، متناسب با استعداد مان باشد و علوه بر اندازه گیری رسمی، انداز و براندازی از زوایای متفاوت داشته باشیم. این تفاوت افراد را مشخص می کند....

 

http://birjandemrooz.com/news/pdf/4153-2/

ب / شماره 4153 / سه شنبه 27 اسفند 1398 / صفحه 3    

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۸ساعت 9:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جامعه‌ای که به فقر تدبیر دچار شود، از دل کوه سنگی هم بلا خواهد جوشید و از زیر پایش مار خواهد رویید که ۲ سر داشته باشد! در شرایطی چنین تعجب نخواهد داشت که هر روز سیاهه بلا‌ها رو به فزونی بگذارد و ظرفیت‌های موجودش را هم نابود کند. جامعه‌ای که تلاش‌هایش را بر اساس تدبیر به امید تبدیل نکند، نباید هم انتظار نتیجه داشته باشد، چنان‌که انتظار درمان برای بیماری که به تجویز طبیب و استفاده از دارو بی‌توجه است، بی‌جاست.
چنین تلخ شروع کردم تا هشداری باشد برای امروزمان که نه‌تن‌ها در طرحی مهندسی‌شده توسط متخصصان سلامت حرکت نمی‌کنیم که دم به ساعت، به کژراهه گام می‌گذاریم و بی‌توجه به خطری که در کوچه و خیابان برایمان دهان گشوده است، کار خود را می‌کنیم. خب، با این شیوه، توقع مهار شدن کرونا، به شوخی‌ای تلخ می‌ماند که از آدم عاقل توقع نیست. اما ما چقدر عاقلیم؟ جوابش رانباید از زبان ما شنید که در رفتارمان باید جُست. زبان همیشه وکیل مدافع است، حتی وقتی خطا می‌کنیم، می‌کوشد با توجیه و ماده و تبصره رهایمان کند، اما رفتار را وقتی تراز بگیریم، درخواهیم یافت چقدر نابسامان است اوضاع. چقدر نیازمند سامان است اوضاع. انگار باید به جبر قانون و اقتدار مجریان قانون در حریم سلامت خود بنشینیم و حاضر نیستیم بعد از شنیدن احترام‌برانگیز «بفرمایید در خانه بنشینید» خود را با طرح سلامت که همه نفع آن به خود ما می‌رسد، برجای بنشینیم. کار به «بنشین» هم رسیده است، اما خودرو‌ها به سمت مناطق تفریحی استارت می‌خورد. انگار باید یک نفر پنجه بر شانه ما بگذارد و بفشارد و بر زمینمان بنشاند که؛ «جا بگیر در خانه‌ات»! از آن کلمه دیگر پرهیز می‌کنیم، هرچند ترکیب آن با استامینوفن خالی از لطف نیست: «استابتمرگوفن»! اما انگار این هم چاره کار نیست و باید به زبان دیگر سخن کرد با ما که فارسی شیرین و روان را در این روز‌های تلخ و پیچیده، فهم نمی‌کنیم. اگر قصه همین باشد که هست، از دولت و همه ساختار‌های حکومتی هم اگر با همه وجود پای کار بیایند، کاری ساخته نیست.
مگر می‌توان با بهترین متخصصان عالم بیماری را که دارو نمی‌خورد و نمی‌فهمد که تلخی شربت برای شیرینی زندگی است، درمان کرد؟ نه، نمی‌شود. برای درمان خود بیمار باید نیاز به سلامت را حس کند و نسخه پزشک را خط به خط اجرا کند تا به نتیجه برسد وگرنه باید سمت قبله را در نظر بگیرد که شاید خیلی زود بدان سو دراز بکشد! ببخشید که کلمات چنین تند و تلخ بر صفحه کاغذ به سر و صدایند و بانگ برمی‌دارند که؛ این ره که تو می‌روی به مرگستان است. آخر هرچه به آرامی و نرمی کلمات را کنار هم می‌چینیم تا پیغام در خانه ماندن را به در هر خانه و دل هر شهروند برسانیم، افاقه نمی‌کند. شاید جور دیگری باید با ما سخن کنند تا به راه سلامت برگردیم. شاید...، اما برگردیم. برای سالم ماندن خودمان و خانواده‌هامان و آنان که دوستشان داریم، برگردیم که امن‌ترین جا خانه است و منطقی‌ترین رفتار، عمل به دستورات پزشکی.

شهرآرا / شماره 3069 / دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸ / صفحه اول

لینک کوتاه: https://shahraranews.ir/0005WL

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1213/12545

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/12/26/1213_9889.pdf 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۸ساعت 11:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


مادر است و آغوشش برای فرزندان همیشه باز. پدر است  و جان می گیرد از حضور فرزندان خود. مادر است و حاضر است هزار تیغ در جانش بنشیند اما فرزندش را خاری-حتی- در پا نخلد. پدر است و قدرت نمایی برای حمایت از فرزندان.مادرس و یک دریا مهربانی که همه تجربه کرده ایم و این تجربه را هم هر روز زیسته ایم. پدر است و که ایستادگی اش برای فرزندان به کوه مانند است که هرگز از جا تکان نمی خورد.پس چگونه است که می گویند در قیامت، پدر و مادر از فرزند می گریزد و فرزند ازپدر و مادر؟ اگر ایمان به حقیقتِ قرآن نبود، با اما و اگر می خواندیم آیات راو برای آن دنبال "باطن" های دیگر و لایه های بعد می گشتیم اما "کرونا" با همه تلخی اش، باز گوگر ملموس آیات رابطه افراد در قیامت شد. وقتی شنیدم مادران بسیاری به فرزندان راه دورشان پیغام می دادند که نیایند عیدِ امسال را. وقتی کراهت آمد و شد را میان خواهر و برادر می دیدم. وقتی دوست را می دیدم که دیدن را نا دید می گیرد و با ماسک بازی می کند تا ندیدن را توجیح باشد. همه این ها جلوه ای از آن حالتِ انسان در قیامت معهود است که در آیاتِ 34 تا 36 سوره مبارکه عبس، این روزها می بینیم. تفسیر های به زندگی درآمده «يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ» "ﺭﻭﺯﻱ ﻛﻪ ﺁﺩﻣﻰ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﻰﻛﻨﺪ ، ﺍﺯ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ..." فقط این هم نیست بلکه یک مرحله بالاتر هم باید رفت؛ "وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ" و" ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ پدﺭﺵ...." خب شاید بگوئیم در همین دنیا هم تا به سن و سالی می رسیم جدا می شویم اما آیه بعد هم خواندنی است؛ "وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ" بله، "ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﺴﺮ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺶ" هم می گریزد. و انگار امروز داریم شمایی دور از آن واقعه نزدیک می بینیم. واقعه ای که حتما رخ خواهد داد و ما این آیات را با همه وجود درک خواهیم کرد. باری، این روز ها سخت است اما ما باورمندان آن حقیقتی هستیم که در آیات 5 و 6 سوره انشراح بیان شده است؛ فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا : پس [بدان كه] با دشوارى آسانى است و به تاکید تکرار شده است که؛إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا : آرى با دشوارى آسانى است . باید از دل این مصائب، دریچه ای به آرامش بگشاییم. باید راه باز کنیم به سوی حقیقت و یکی از این گشایش ها در دل مصیبت ها می تواند همین توجه دادن مان به آخرت باشد. به "یوم الحساب" که حساب کار دست مان بیاید و بدانیم در قیامت کشته های همین زندگی را درو خواهیم کرد و اصلا نمی توانیم بر سفره پدر و مادر و خواهر و برادر و همس و فرزند بنشینیم. هرکس است و سفره خودش. الله اکبر که آدمی می گریزد از برادرش از پدر و مادرش از همسر و فرزندش.... پس هر کدام به فکر خود باشیم که در قیامت نمی توان به شانه دیگری تکیه داد. باید روی پای خود ایستاد و در این دنیا می توان پا ها را چنان توانمند کرد که در رستاخیز تاب برخاستن و ایستادن داشته باشد. اگر از دل این روزگار سخت فقط همین نگاه و حرکت در این مسیر پدید آید می توان در شکوه آیات قرآن نشست. در ساحت امن ا" إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا"...

ب / شماره 4152 / دوشنبه 26 اسفند 1398 / صفحه 3    

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۸ساعت 11:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


خورشید را ماه و ستاره ها باید شرح کنند به نوری که از آن می گیرند. کسی سراق خورشید را از سنگ های تیره نمی گیرد و شب پره را کجا فرصت تماشای آفتاب است که زبانی برای شرح آن داشته باشد؟ خورشید را باید ماه بگوید که قدم به قدم به دنبال خورشید است و در پرتو انوار آن. خورشید را باید ستاره ها شرح کنند که به انوار او در دل شب می درخشند. سنگ اگر به زبان آید از همان بهره اندک خود خواهد گفت . این البته قصه ماست و خورشید مرجعیت شیعه، حضرت آیت الله العظمی سیستانی ( مدظله العالی). ایشان را باید در تعریف فقیهانی شناخت که اوج فقاهت حضرت ایشان را درک کرده اند. از اصولیونی باید باز پرسید حکایت سلسله جبال دانش اصول را که خود لااقل به اندازه ستاره ای از آن خرمن فیاض، نور نوشیده باشند. حقیقت " سید علی سیستانی" را باید از آنان درس گرفت که "تلمیذ" مکتب فقهی و اصولی آن قامت کشیده مکتب اهل بیت(ع) بوده اند و هستند. با این همه  هم سنگ به سهم خود می تواند از خورشید بگوید و چشمه هم به قدر وسع خویش از آسمان و باران. بزرگان از عظمت مردی می گویند که هرگز مغلوب و مقهور عنوان ها نشد و من در خوانش سایت دفتر ایشان نشانه های خدا را در مردی می بینم که نامش بدون عنوان آیت الله آمده است؛ آقای سید علی حسینی سیستانی! همین مشرب تواضع است که او را بزرگ می کند والا آدم هایی که در قید و بند عنوان انند اگر علامه دهر هم باشند باز به اسارت نام و شاید نان می روند و اگر نان هم در میان نباشد، به آوازه نام دلخوش می مانند. اینان را قدر و قرب به همان اندازه نام است اما سیستانی را شوکتی است که بی پیشوند آیت الله، باز در نگاه همه با این عنوان می نشیند. مردی که از عنوان ها بزرگ تر است. مردی که در تواضع و اخلاق نیز زبان زد است و گاه نقش عصا می گیرد برای عالمی سال خورده که چشمانش هم سو ندارد و چون این تکیه گاه را محکم و مستحکم می بیند و می پرسد از نام و نشانش، پاسخ می دهد "علی هستم ، آقا!" و این علی را علوُی، خدا نشان است که آیت الله پیر- حضرت مروارید- را به شوق می آورد. آنانی که محضر ایشان را درک کرده اند می دانند که خلقی تشریفات گریز دارد آیت الله ، همانگونه که خمینی بزرگ در خانه ای محقر، انسان را به بزرگی می خواند و کبر جهان مستکبر را به بی اعتنایی در هم می شکست.حضرت سیستانی هم همان است؛ در خانه ای کوچک، سیادت فرهنگ اهل بیت را نشان می دهد که دنیا را در حسرت یک نگاه خود می گذاشتند. ایشان با تشریفات، مخالفند و این مخالفت زمانی ضریب ده چندان می گیرد که – خدای نکرد-  روحانیی بدان آلوده شود. ایشان روحانیون در به لحاظ سطح زندگی در عداد مردم عامه می پسندند و خود نیز چنین زندگی می کنند چنانکه در گزارش استاد حسین انصاریان می خوانیم؛ خدمت آيت الله العظمی سيستانی در نجف رفتم. اولين بار بود که ايشان را می ديدم. کوچه ای که منزل ايشان در آن بود، کوچه ای برای ۴۰۰ ـ ۵۰۰ سال پيش نجف بود. خانه ايشان هم چند پله داشت كه از کوچه پايين تر می رفت! 
خانه ای بود با چهار گليم و فرش کهنه در اتاق. سران کشورها همان جا خدمت ايشان می آمدند و يک صندلی هم نبود که يک رئيس جمهور يا نخست وزير بنشيند، همه بايد روی گليم پاره ها بنشينند.... 
بعد صحبت ما شد، نگاهی به من کردند و فرمودند: می دانی از تمام کره زمين برای من پول می آيد. گفتم: می دانم. گفتند: به اين اميرالمؤمنين يک_ريال آن در خانه من نمی آيد! 
من از اين پول يک دانه نان نمی خرم؛ چون در قيامت، طاقت جوابش را ندارم. اما هزينه زندگی من و زن و بچه ام از نذورات مردم است. آنان مشکلی دارند، می گويند: خدايا ۱۰۰ هزار تومان نذر می كنيم به ايشان بدهيم، مشکل ما حل بشود. نذرهايی که برای من می آورند از زندگی ماهيانه اضافه می آيد. 
- لباس که هر چهار يا پنج سال يک بار می خرم. خوراک ما هم که خوراک معمولی است؛ به اندازه ای که در قيامت به من نگويند در دنيای تشيع کسانی بودند از اين غذا نداشتند!من به اندازه ای که فقرا می خورند، می خورم...(پایگاه اینترنتی استاد شیخ حسین انصاریان، کد مطلب ۶۲۸۱۸.) باری، راز ماندگاری آیت الله و توسعه سیط آوازه ایشان نیز در همین است که چون مردمان زندگی می کند اما بار مردمان را هم به دوش می کشد. آیت الله را در ساحت های دیگر هم می شود در شکوه مومن تمام یافت آنجا که هوشمندانه دست فرداها را می خوانند و نقشه شیاطین را به آب هوشیاری می شویند و در هر زمان، بهترین تصمییم را می گیرند. عراق با همه بلاها اگر هنوز متحد و یک پارچه است به برکت هدایت های مدبرانه ایشان است که  همه اقوام و مذاهب را ذیل یک پرچم متحد می کند. فتوای ایشان برای جهاد با تکفیری ها در دفاع از اهل سنت، در حافظه تاریخ می ماند. به ویژه آن کلمات کلیدی که افق گشایی کرد برای همه؛ اهل سنت برادران ما نیستند ، نفس و جان ما هستند. همین هم شد که شیعیان به جان، سنگر ساختند تا اهل سنت از تیر بلای تکفیریان ، در امان بمانند و امروز شاهد "عراقِ سیستانی" هستیم، عراق همه مردم عراق! ایشان با محور قرار دادن قانون و نهاد های قانونی، راه را بر تفرقه مردم که خواست دشمن بود، بستند تا بنیان عراق، مستحکم بماند.
آیت الله، با همه بزرگی خویش، می کوشد تا از بازی اسم ها و عنوان ها بر حذر باشد ایشان از قدسی سازی چهره ها پرهیز می دهند و تاکید دارند که همواره باید بر مدار عقلانیت حرکت کرد. عقلانیت دینی، و نباید به سمتی برویم که افراد، با هر تراز علمی، حسابی جداگانه با دیگر مردمان داشته باشند. گزارش روزنامه جمهوری اسلامی از دیدار با آیت الله، حاوی حرف هایی بود که هر کدامش بسان چراغ، راه فردا را روشن می کند.( کد خبر: ۴۹۱۴۷/ تاریخ انتشار: ۴۰ : ۱۰ - ۱۳ دی ۱۳۹۰)باری، آیت الله با قدسی سازی و کرامات خوانی برای افراد و علما مخالف اند. این خود نیز یک جلوه از کمالات مردی است که در سپهر سیاسی جهان اسلام ، چون خورشید می درخشد.
مردی که با همه عظمت علمی اش اهل نگاه از بالا به پایین نیست بلکه ایشان در مقام زعیم شیعیان همواره با  عنایت به مرام علمای بزرگی همچون شیخ مفید و خواجه‌نصیر توسی و امثالهم نه‌تنها ارتباط عالمانه‌ای با زعما و علمای فرق مختلف اسلامی دارند بلکه در نظر آن‌ها محترم و با رای صائب به‌شمار می‌آیند و تاثیر این ارتباط نیز در فضای اجتماعی مسلمانان عراق مشهود است‌. آقا با عالم و عامی می نشیند به گفت و گو. گزارش افراد مختلفی که به محضر آیت الله رفته اند در این باره خواندنی است که به کرات در رسانه ها، منتشر شده است از جمله گزارش خواندنی حجت الاسلام والمسلمین مسیح مهاجری که همراه مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی به دیدار آیت الله رفته بود. دیگران هم از این خلق سید گفته اند و سلوک ایشان با دیگر گروه ها را پسندیده یافته اند از جمله این که رفتار ایشان با صاحبان افکار مختلف چنان بود که دور ها را نزدیک می کرد چنان که در ماجرای فتنه خونین سال های اخیر، بعد از ظهور داعش و آن‌گاه که ایشان حکم جهاد علیه این گروهک تروریستی صادر کردند، نه‌تنها شیعیان عراق بلکه اهل سنت و سایر فرق مسلمان به این حکم لبیک گفتند و حتی لائیک‌های عراق که به ملاحده معروف‌اند نیز بیانیه‌ای در حمایت از این حکم و لزوم پیروی از آن منتشر کردند. این خود بازتابی آشکار از شیوه تعامل آیت الله است که در رفتار دیگران می شود دید. آیت الله اگر چه این روز ها کمتر امکان بیرون آمدن یا به حضور پذیرفتن دیگران دارند اما تا جایی که می شود و شرایط اجازه می دهد با همان سلوک پیش گفته بر مدار سلام و سلم و مدارا رفتار و به قاعده علمای سلف، به گفت و گو، حرمت می نهد.

(چاپ نشده)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۸ساعت 12:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


گفت و گو، ظرفیتی است بی بدیل که اگر تمام ساحتی به خدمت گرفته شود نه تنها به تضارب آرا و ضریب یافتن اندیشه ها می انجامد که هم افزایی عقول بشری را نیزمی تواند به دنبال داشته باشد.  این را هم می توان در مدار همان "جادلهم" دانست که "بالتی هی احسن " ارتقا می یابد. البته مناظره و ظاهر نمودن عیار آرای طرفین مباحثه، فقط یک جلوه از گفت و گوست و در تظاهر های دیگر این فرایند، گفت هم هست و گو نیز هم اما نه تنها کسی به فکر استیلا بر دیگری و توفق گفتمانی نیست که از همان اول نیز قرار است به تبیین زوایا پرداخته شود و هم اندیشه ها ضریب پیدا کند و هم طرفین به یکدیگر کمک کنند تا بهترین دریافت ها از داه ها، پردازش شود. روشن است که  نتیجه این رویکرد نه تنها طرفین را قوی که جامعه هدف را نیزغنی و هسته های به هم پیوسته اجتماعی را هم فعال می کندو حتی مولفه های جدید برای قدرت در خدمت جامعه قرار می دهد. از طرف دیگر وقتی جغرافیای طرح گفت و گو می شود" شهر"، تمام اجزای تالیف کننده مولفه ها نیز خود را با این پهنه سازگار می کنند. یعنی نتایج آن برای شهر و برای شهروندان خواهد بود. چیزی که هرگاه مورد نظر و عمل قرار گرفته ، توفیق را هم همراه خویش داشته است و هر چه در این عرصه فروگذاشته ایم، تو فیق هم گام های خود را برای دور شدن از ما، بلند تر برداشته است لذا برای بازگرداندن موفقیت، باید دوباره گفت و گو را به عنوان بایستگی حتمی در ساحت زندگی مورد توجه قرار دهیم و از این طریق ضمختی های رفتار تک بعدی را چنان دچار سایش و سازگاری کنیم که چون در، بتوانیم بر لولای چهارچوب بگذاریم و به موقع باز کنیم و به وقت معهود نیزببندیم. با گفت و گو می توان سازگاری ایجاد کرد، به تفاهم رسید و فرهنگ مفاهمه و ترجیح آن بر هر رفتار دیگر را نهادینه کرد. با توجه به آنچه گفته آمد و نگاه به جغرافیای معرفتی و فرهنگی مشهد می توان گفت که این شهر بزرگ می تواند پایلوت و حتی پایتخت گفت و گو باشد، پیشینه فکری و اندیشمندان  و صاحب سخنانِ این شهر و مهمتر از همه، آفتابی که از حرمِ حضرتِ شمس الشموس (ع) می تراود، چراغی است فراراه ما تا راه را به سوی فردا باز کنیم. فردایی که همه شهروندان به هر نگاه و سلیقه، بتوانند در مسیر گفت و گو، به مفاهمه و درک مشترک برسند و برای بهره برداری طرفینی از رهاورد آن، طرح هایی نو در اندازند. فکر می کنم نامیدن یک "خیابان" به نام "گفت و گو" می تواند به صورت نمادین نگاه ها را به سوی این ظرفیت برتر و مغفول مانده، جلب کند. نگاه که آمد، به قاعده تجربه بشری، دل و اندیشه هم پای کار خواهد آمد تا شاهد هم نشینی و گفت و گوی نحله ها و گرایش ها و چهره های متفاوت باشیم که به جای تک گوئی و ترد یکدیگر، که گاه به تفسیق و تحقیر طرف نیز میل پیدا می کند، به قرار گفت و گو و مفاهمه ساعت خود را تنظیم کنند. ان شا الله چنین روز هایی پیش رو داشته باشیم که رو در رو سخن گفتن و شنیدن، به عدت پسندیده شهروندان تبدیل شود.

شهر گفتگو / شماره اول/ مرداد 1398/ صفحه 3

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۸ساعت 12:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کم خطر نکرده ایم به روزگاران و کم هم خطر ندیده ایم در گذر ایام. بالا را هم دیده ایم و این پایی هم به زحمت افتاده ایم. زندگی ما شده است مثل همین ناهمواری ها و کوه و دره هایی که در طبیعت می بینیم. خوف و خطر را همزاد خود دیده ایم اما این یکی، خیلی نوبر است. کوئید 19 را می گویم که با عنوان کرونا از پر بسامد ترین کلماتی است که از زبان و نگاه و حتی پوشش مردم می توان خواند. خطر هست و فراوان هم هست اما نه تنها شکست ناپذیر نیست این غولِ قد کشیده که اتفاق می توان او را شکست راهش هم "اتفاق" است. باید همه مان با رعایت هشدار ها و زیستن به سبکی که پزشکان می گویند، به "اتفاقِ نظر و عمل" برسیم تا بتوانیم گریبانِ سلامت را از چنگ این دیو ودد دربیاوریم. البته تکلیف نخست با مسئولان است که از همه ظرفیت ها بهره گیرند تا با کمترین تلفات این روز ها را پشت سر بگذاریم اما نقش خود ما در انجام "خود مراقبتی" حیاتی تر از هر اقدامِ دیگر است. باید خود کنترل باشیم و رفتار خویش را به نسخه بهداشتی تنظیم کنیم و نظمی به زندگی بدهیم که نگذارد بی سر و سامان کند حیاتمان را این کرونای زندگی کُش. برای این هم باید دست از روی زنگِ خانه همدیگر برداریم و حتی درب ببندیم به روی یکدیگر. معنای این رفتار در شرایط امروز، نه تنها قهر و کین نیست که عین دوستی و اوج محبت است. من چون تو را دوست دارم، به سراغت نمی آیم. چون می خواهم سالم بمانی، درب را به رویت باز نمی کنم. بله ما همدیگر را دوست داریم. دل مان برای هم می تپد. کم نخندیده ایم در نگاه هم به هنگام دیدار و کم لحظات را نشمرده ایم در حسرت دیدار. مهربانیم دیگر.گِل ما به مهر سرشته اند اما واقیت را. واقعیت هولناکِ پیش رو را باید بپذیریم. سخت است، تلخ است اما "واقعیت" است که ما در روزهای آینده دوستان زیادی را ازدست خواهیم داد. بستگانی را پدران مادران خواهران و برادرانی را فرزندانی را  دیگر نخواهیم دید. شاید هم آنان ما را نبینند. کسی چه می داند که اسم چه کسانی در سیاهه بلندِ کرونا ثبت خواهد شد؟ باور کنیم که مرگ هیچ گاه تا این اندازه به ما نزدیک نبوده است. هیچ وقت این قدر صدای گام هایش در سرمان نمی پیچید حتی زمان جنگ. حتی پشتِ خاکریز. ترکش خوردن، مسری نبود. حتی بمباران شیمیایی را هم با لباس و ماسک و آمپول و... می توانستیم پدافند کنیم اما امروز انگاردر میانه یک داستان عجیب و غریب ایستاده ایم و جبهه ای که تا همه جا دامن گسترده است و ویروسی مرگبار که خنجر به سلامتی ما می کشد. کرونا می تازد در دشتی که با غفلت و ناکارآمدی و ناهمراهی فرام شده است و ازجامعه ای که بزرگی خطر را باور نکرده - و  یا نمی خواهد باور کند  و به شوخی برگزار می کند- دارد تلفات می گیرد. هر انسانی که با این بیماری به زمین می افتد خود هشداری است برای همه گان که خطر را جدی باید گرفت.به صدای بلند باید مان گفت که فاجعه ای مهیب در کمین است . در همین روز ها و در تعطیلات پیش رو خیلی اتفاق ها خواهد افتاد. تا هفته ها و ماه های دیگر، بسیار کسانی که همین حالا در میان ما هستند دیگر در میان ما نخواهند بود. کسانی که شاید خود ما هم نا خواسته در ابتلای شان شریک باشیم. یعنی عملا ذمه ما گرفتار گناهی چنین و حق الناس سلامت و حتی جانِ عزیزان مان باشد. واقعیت تلخ است. خبر ها هر روز تلخ تر می شود. عددها دروغ نمی گویند هیچ قدرتی حریف نمودارهای پرشتاب، نمی شود حتی در اروپا و آمریکا. مسیری که – چنین پر غفلت- پیش می رویم جاده ای یکطرفه به قلب بزرگترین بحرانی است که تاکنون تجربه نکرده ایم و از این به بعد در کتاب ها خواهند نوشت تا تجربه نسل های آینده شود. باور بفرمایید اگر در خانه نمانیم، اگر قرنطینه را به عنوان تنها راه حل انتخاب نکنیم، اگر به خوش خیالی در مورد مرگ و میر دو درصدی ادامه دهیم. اگر به جاده بزنیم، اگر سفر کنیم . اگر به تن خیابان بزنیم، اگر در یک ماه آینده به خود سخت نگیریم، کوئید 19 یا همین کرونای لعنتی خبر های تلخی را در بوغ و کرنا خواهد کرد و ما بر مرگ های بسیاری سوگوار خواهیم شد بی آنکه کسی بتواند به تسلای مان بیاید. بی آنکه شانه ای بیابیم برای سر گذاشتن بر آن. بی آنکه..... تلخ تر از زهر می شود ماجرا. پس به توصیه پزشکان که حکم شرع و عقل نیز هست برای حفظ سلامتی خود بکوشیم با خود مراقبتی در خانه بمانیم که در شرایطی چنین به جاده زدن و حتی پرسه در خیابان و جمعیت نشینی می تواند مصداق نافرمانی در برابر " وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ" خداوندی باشد. پس باز هم هشدار و هشدار و هشدار......

جمهوری اسلامی / شماره 11674 / یکشنبه 25 اسفند 1398 / صفحه 3 / خبر 

http://jepress.ir/archive/pdf/1398/12/25/13981225.pdf

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۸ساعت 11:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


همدیگر را دوست داریم. دل مان برای هم می تپد. کم نخندیده ایم در نگاه هم به هنگام دیدار و کم لحظات را نشمرده ایم در حسرت دیدار. مهربانیم دیگر.گِل ما به مهر سرشته اند اما واقیت را. واقعیت هولناکِ پیش رو را باید بپذیریم. سخت است، تلخ است اما "واقعیت" است که ما در روزهای آینده دوستان زیادی را ازدست خواهیم داد. بستگانی را پدران مادران خواهران و برادرانی را فرزندانی را  دیگر نخواهیم دید. شاید هم آنان ما را نبینند. کسی چه می داند که اسم چه کسانی در سیاهه بلندِ کرونا ثبت خواهد شد؟ باور کنیم که مرگ هیچ گاه تا این اندازه به ما نزدیک نبوده است. هیچ وقت این قدر صدای گام هایش در سرمان نمی پیچید حتی زمان جنگ. حتی پشتِ خاکریز. ترکش خوردن، مسری نبود. حتی بمباران شیمیایی را هم با لباس و ماسک و آمپول و... می توانستیم پدافند کنیم اما امروز انگاردر میانه یک داستان آخرالزمانی ایستاده ایم و جبهه ای که تا همه جا دامن گسترده است و ویروسی مرگبار که خنجر به سلامتی ما می کشد. کرونا می تازد در دشتی که با غفلت و ناکارآمدی و ناهمراهی فراهم شده است و ازجامعه ای که بزرگی خطر را باور نکرده و  یا نمی خواهد باور کند دارد تلفات می گیرد. یاد ملای خوش صدای روستایمان می افتم که سال ها بر منبر و در مراسم ماتم می خواند؛ "گرگِ عجل، یکایک این گله می برد/ واین گله را نگر که چه آسوده می چرد" او می خواند این را تا وقتی گرگِ عجل، میان دو نماز، او را هم با خود برد اما صدایش هنوز در یادها هست و کلام هشدار دهنده اش به خاطره تبدیل شده است اما کاش احساس خطر می کردیم و کاش امروز بدانیم که فاجعه ای مهیب در کمین است . در همین روز ها و در تعطیلات پیش رو خیلی اتفاق ها خواهد افتاد. تا پایان ترکتازی کرونا در ماه های آینده، بسیار کسانی که همین حالا در میان ما هستند دیگر در میان ما نخواهند بود. خبر ها هرروز تلخ تر می شود. امارها بالا می رود. باور کنیم عددها دروغ نمی گویند. هیچ قدرتی حریف نمودار نمی شود حتی در اروپا و آمریکا. مسیری که – چنین پر غفلت- پیش می رویم جاده ای یکطرفه به قلب بزرگترین بحرانی است که تاکنون تجربه نکرده ایم و از این به بعد در کتاب ها خواهند نوشت تا تجربه نسل های آینده شود. باور بفرمایید اگر در خانه نمانیم، اگر قرنطینه را به عنوان تنها راه حل انتخاب نکنیم، اگر به خوش خیالی در مورد مرگ و میر دو درصدی_ که می گویند_  ادامه دهیم. اگر به جاده بزنیم، اگر سفر کنیم . اگر بی ضرورت بالا، به تن خیابان بزنیم، اگر تا زمان پایان پیک کرونا، به ویژه هفته های پیش رو، به خود سخت نگیریم، کوئید 19 یا همین کرونای لعنتی خبر های تلخی را در بوق و کرنا خواهد کرد و ما بر مرگ های بسیاری سوگوار خواهیم شد بی آنکه کسی بتواند به تسلای مان بیاید. در خانه بمانیم و بمانیم و بمانیم که امن ترین جا خانه است. در خانه بمانیم و اجازه ندهیم کسانی که دوستشان داریم از خانه خارج شوند. در شرایطی چنین خروج از خانه شاید به معنای خروج از زندگی باشد. یک خروج دردناک و صد البته ترسناک. هشدار که مرگ در پشت خانه چاله و چاه کنده است. در خانه بمانیم. این حکم شرع و فرمان عقل است. شرایط را درک کنیم. این عین خردمندی است. بدانیم که در زیر بمباران کسی پناگاه را ترک نمی کند. خانه امروز همان پناگاه است در بمباران ویروس کوئید ۱۹. پس هشدار که زندگی را مراقبت باید کرد....

 

ب / شماره 4151 / یکشنبه 25 اسفند 1398 / صفحه 3    

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۸ساعت 10:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انرژی را باید باور داشت و نقش حیاتی آن را باید به رسمیت شناخت آن هم در همه حوزه ها و عرصه ها حتی در عرصه انسانی. این انژی است که قدرت به فعلیت رساندن همه آنچه بالقوه وجود دارد را ممکن می سازد. ظرفیت هایی که چون عملیاتی شود، نتایج درخشانی خواهد داشت و دل و دیده را نیز از این درخشندگی پر از نور و سرور خواهد نمود. انرژی در عرصه انسانی هم یعنی همین نورسته های قد کشیده. همین جوانان توانمندی که همواره ماموریت های کلان را به عهده داشته اند. آنان کار هایی را به سامان رساندند که بی سر و سامانی آن ملتی را بر بستر تحسر و تحیر نشانده بود. تاریخ پر است از ماجراهایی از این دست و گره های کوری که با سرانگشت بینای جوانان، گشوده شده است. قصد تورق تاریخ کهن را – البته- نداریم، خوانش همین صفحات عصر خودمان کافی است تا به این نتیجه برسیم که خداوند برای جوانان، تکالیفی نو به نو نوشته است. انقلاب را، همین انقلاب اسلامی خودمان را ببینید که چون سربازان روح الله از اصلاب و گهواره ها قد کشیدند، شاه از تخت دو هزار و پانصد ساله فرود آمد تا جمهوری جوان اسلامی، به سامان امور بپردازد. جنگ را و پیش از آن قائله های فزونخواهی و تجزیه طلبی را نیز جوانان به قاعده پیروزی نوشتند و در دیگر موقف ها باز این جوانان بودند که "توقف شکن" شدند و وقفه ها را به نفطه آغازی دیگر برای جهش بیشتر تبدیل کردند. این که رهبر انقلاب در بیانیه گام دوم، باز با هزار امید جوانان را پای کار چله دوم انقلاب و مدیریت نظام می خواند نشان از آن دارد که هرجا به این نوخاستگان انرژیک و توانمند توجه کردیم به تکیه گاهی برای همه ملت تبدیل شدند. این – البته – به معنای روی برتافتن بر ظرفیت های شکل یافته در بزرگان و تدبیر های پخته نیست بلکه سخن از طراحی فضایی است که انرژی جوانی با تدبیر به کمال رسیده در هم آمیزد و جهانی نو بسازد که جوان را قدرت عملیاتی کردن تدبیر هایی است که صاحب تدبیر را شاید توان اجرا نباشد لذاست که حضرت رهبر همواره بر ظرفیت "معمرین" و پخته مردان و زنان کار کشته نیز تاکید دارند. به میدان آوردن جوانان نیز به معنای میدان خالی کردن و از صحنه به در شدن آنان نیست بلکه نشاندن آنان است در جایگاهی که بتوانند تجربیات خود را با توان جوانان به سرمایه ای زایا برای کشور تبدیل کنند و از قدرت پیشبرنده جوانان بهره کافی برند زیرا آنچه آنان اندوخته اند نیز در شمار دارایی های این نظام و ملک و ملت است. همان طور که قدرت لایزال جوانی نیز از سرمایه های مولد ملی و انقلابی است. من این همنشینی توان و تدبیر را مصداق همان ضرب المثلی می دانم که می گوید "تیر های جوان را با  کمان های پیر باید پرتاب کرد" یعنی توان را به تدبیر باید پشتوانه سازی کرد. این که حضرت آیت الله خامنه ای می فرمایند: "  شما جوانان عزیز موتور پیشران حرکت کشور هستید و باید خود را از لحاظ روحی، معنوی، اخلاقی، صمیمی، علمی و توانایی‌های مدیریتی و تشکیلاتی آماده کنید و مدیریت کشور را به دست بگیرید. البته از تجربه پیران نیز باید استفاده کنید. آینده کشور متعلق به جوانان است. جوانان می‌توانند کشور را به قله برسانند و باید آمادگی خود را در عمل و همچنین با ثبات قدم نشان دهند" باری، جوانان را باید به میدان خواند و معمرین مجرب را باید در کنار شان نگهداشت تا با انتقال تجربیات قیمتی، روز ها و انرژی جوانی را نیز ارزشی افزوده بگذارند و بستر برای جهشی بزرگ در جغرافیای وطن فراهم شود. این شدنی است ونتایج آن نیز در همین اول راه مشخص است. پس در هم افزاییم این دو "ت" معجزه آفرین را تا چشم ها به ایمان باز شود و دل ها باور کند که؛ ما می توانیم....

 

ب / شماره 4150 / شنبه 24 اسفند 1398 / صفحه 3    

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۸ساعت 11:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


تقویم، روز 22 اسفند را به نام شهید نامبردار کرده است تا نوروزی باشد بر نگاهِ ویژه به مفهوم متعالی شهادت. امسال اما، "روزِ شهید" شکوه مضاعف یافته است به یاد قهرمان بلند آوازه دفاع از وطن و پرچمدارِ مقاومت جهانی علیه تروریسم، قاسم سلیمانی. این شکوه فزونی یافته است در جلوه گری "شهادت" در نظام سلامت با شهیدانی که بی "رزم جامه" جان به کف گرفته اند برای حراست از سلامت مردم. زنان و مردانی که ایثار را، جوانمردی را معنایی نو شدند و چنان قامت رشید کردند که رهبر فرزانه انقلاب، در پاسخ به درخواستِ وزیر بهداشت، با عنوانِ "شهیدِ خدمت" برای جانباختگانِ نظام سلامت در مقابله با کرونا، موافقت کرنند و این یعنی شهادت ادامه دارد و یعنی روزِ شهید هم امسال به روز تر از همیشه است.....

اخبار مشهد / پنجشنبه 22 اسفند 1398

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۸ساعت 10:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هر  پلک که باز  و  بسته می‌شود پیغام می‌دهد که باید نو کرد دیده را  تا دل نیز به نوروز برسد. هر صبحی که از پایان شب، قد می‌کشد هم باز پیغام‌آور ضرورت نو شوندگی ایمان و رفتن پی روزی است که شخصیت انسان را می‌سازد. با همین نگاه است که من بر این باور استوارم که هرکس، رزقی دارد که بر سفره‌اش می‌نشیند و از آن روزی می‌خورد و زندگی می‌کند.بسته روزی و فراخ روزی هم داریم – در تعبیر عمه- در این تراز  اما من خود را  فراخ روزی می‌دانم بر  سر سفره‌ای که نان چندانی هم ندارد. روزی من، اما دریافت‌های تازه و کلمات روشنی است که خداوند در نگاه و گلوی این قلم، جان می‌بخشد. و من جان گرفته از آن فیض روح‌القدسی، تأمل درباره روز شهید، امسال مرا به سفره‌نشینی اولین خطبه خلافت مولا علی (ع) برد که خود، هم شهید است و هم همسر شهید و هم پدر سیدالشهدای همیشه تاریخ. مرور این خطبه به ما می‌گوید که اگر سبک زندگی شهدا، رسم‌الخط حیات ما شود، اگر شهدا به اندازه‌ای که باید، در زیست ما تکثیر شوند و محیط این زیست برای پرورش شهید فراهم شود، می‌تواند به تصدیق دعاهایی که می‌خوانیم بینجامد. به‌ویژه دعاهایی که برای فرج حضرت مهدی(عج) می‌خوانیم و حضرتش را به تعجیل در فرج دعوت می‌کنیم اما با نظر در اعمال‌مان می‌توان گفت، این‌که کارت دعوت‌هایی را که حرف به حرف بر زبان می‌آوریم چقدر آمادگی پشت آن است، حکایتی است که نه از کلمات که از روی اعمال ما باید خواند و حتی نوشت برای نسل فردا. کسی که حضرت مصلح را به حضور می‌خواند، خود هم باید به صلاح، خویش را آراسته و توان برخاستن به اصلاح را در خود محقق کرده باشد. درست مثل مهمانی که دعوت می‌کنیم و باید مطابق‌شأن و شوکت و علاقه او سفره و حتی خانه را بیاراییم. به باور این قلم، شهدا، حق مطلب را  ادا می‌کردند در دعایی که می‌خواندند. آنان دعا را در جهاد به عمل ارتقا می‌دادند و شهادت، گواه این صداقت است. اما ما چه کردیم و چه می‌کنیم؟ چه می‌کنیم در روزهایی چنین که بقیه السیف شهدا، ملت ایران، درگیر دشمنی‌های کرونایند؟ چقدر مرد میدان دفاع از مردمیم؟ پاسخ همین پرسش عیار دعاخوانی‌ها و ظهور طلبی‌های ما را عیان می‌کند. آیا سفید می‌پوشیم به غیرت تا سیاه نپوشند مردمان به حسرت؟  بله، سربازان جبهه سلامت، سلامشان چنان صادقانه هست که به علیک مولا مستجاب شود اما دیگرانی که با مرگ، تجارت می‌کنند و با کرونا دادوستد دارند را چه نام می‌توان نهاد؟ واقعا حروف شرمگین می‌شوند اگر بخواهند از آنان بنویسند و حیف است شرمنده شوند حروفی که می‌توانند در شرح شهید چون سرباز  پا به رکاب باشند. باری، روز شهید باید اذان بیدارباشی باشد برای همه ما که ما را از گرفتاری‌های چنین برهاند و به آزاداندیشی و خیرخواهی برای مردم برساند. امسال «روز شهید»، می‌تواند و باید یادآور دعاهای خوانده و ظهور طلبی‌های حقیقی و عهد ما با مولایمان باشد و هم با توسعه معرفتی ما به یوم‌اللهی ارتقا یابد که جهان را از تاریکی به سمت روشنی ببرد. آنچه ما در فصل انقلاب و دفاع مقدس به فهم آن رسیدیم، شرابه‌ای از همین حقیقت روشن بود که به ظهور نایب امام زمان(عج) انجامید آن‌هم بعد از این‌که سربازان، از اصلاب و گهواره‌ها قد کشیدند. قطعا با تکثیر و به اخلاص رسیدن نسل آن سربازان، حروف دعا و کلمات زیارت‌نامه‌ها، کنار هم قرار خواهند گرفت تا زمان به سعدترین روز خود و جهان به‌حق مسلم خویش برسد. چنین هم خواهد شد اگر ما به سلوک شهیدان برخیزیم . اگر به اصلاح خود در استانداردهای شهیدان همت و در «امتحان اجتماعی» امروز، حساب امروز و فردا مان را درست کنیم. بیاییم و روز شهید را آغازی نو بشماریم برای نو  شدن در ساحت مقدس خدمت به خلق خدا. در عرصه سازندگی و اصلاح. در وادی معرف.با این نقشه راه است که فاصله«روز شهید» و «جمعه ظهور» کوتاه می‌شود، ان شاءالله.....

رسالت / شماره 9729 / پنجشنبه 22 اسفند 1398 / صفحه اول

http://paper.resalatnews.com/newspaper/item/71089

http://paper.resalatnews.com/newspaper/PagePDF/52230

http://paper.resalatnews.com/newspaper/BlockPrint/71089

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۸ساعت 10:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روزِ شهید که می‌رسد، حس می‌کنم تقویم‌های رو میزی را هم باید عمود ورق زد به احترام آنانی که در زمین، عمود بر آسمان زیستند و فاصله این دو را به صفر رساندند با نمره بیست که در انسانیت گرفتند. روزِ شهید روز شکوفایی ژن‌های خوب است که نه در حصر زمان در می‌آیند و نه گرفتار جبر جغرافیا می‌شوند بلکه نسل به نسل ادامه پیدا می‌کنند و شهادت را هم ادامه می‌دهند و فرخنده فالی معرفت از همین روست و پنج اقیانوسِ قرار گرفته در پنج حرفِ کلمه ایثار هم به یمن همین مفهوم است که جا و جامه عوض می‌کند اما اصالت خویش را در فداکاریِ مدام، امضای جاودانگی می‌گذارد.

جلوه‌هایی از این حقیقت ناب را ما خود تجربه کرده‌ایم. قطراتی از این باده هوش افزا را نوشیده‌ایم لذا ما ایرانیان به ایثار نام بُرداریم که پیش درآمدِ شهادت است. عرصه‌های گوناگون و جبهه‌های مختلف فقط شکل ایثارگری و لباس ایثارگران را تغییر می‌دهد و الا از خود گذشتگی در رفتار ایرانیان چنان ریشه دارد که بخشی از هویت آنان شده است. فراوان خوانده‌ایم از زنان و مردانی که دیگران را بر خویش مقدم شمردن در فصل بشکوهِ بذل جان. در هنگامِ گرفتن امکانات در اوج نیاز.

آغازین روزهای همین سال پرماجرا را یادمان هست و سنت خوبی که شیرازی‌ها، غبار روبی کردند با روی باز و در باز خانه‌هاشان و میزبان شدند میهمانانی را که سرگردان مانده بوند. پیش از این در زلزله‌ها و دیگر بلایای طبیعی هم این ژنِ خوب گره گشایی کرده است و در تقویم انقلاب ما هم فراوانند روزهایی که ایثار ترجمه‌ای روان و همه کس فهم داشت. روزهای انقلاب را یادمان است و ظرف‌های نفت که میان خانه‌ها می‌گشت. روستای زمان انقلاب را هم به یاد داریم که نان می‌پختند و می‌فرستادند برای شهری‌هایی که هرگز نمی‌شناختندشان و هرگز هم نشناختند همدیگر را. ما یادمان است از آن روزها و از دفاع مقدسی که پهنه وسیع جلوه‌های ایثارگری بود. جایی که برای جانبازی، از هم سبقت می‌گرفتند و برای رفتن به خط مقدم خطر، دنبال پارتی می‌گشتند.

بله، ما به ایثار، نام بُرداریم. این را در شرایط نو، تازه می‌کنیم ادامه حیات ما به تجدید حیات این روحیه و سبک زندگی بسته است. چیزی که امروز در بیمارستان‌ها و در نبردِ مقدس، برای سلامتی مردم در رفتار پزشکان و پرستاران و کادر درمانی می‌بینیم. تلاش و همتی که در کار می‌کنند کم از همت مجاهدان عرصه دفاع مقدس ندارد و خطر پذیری این سربازان سلامت هم کم از آن روزها نیست که عین آن حقیقت‌های تابناک است که در هندسه زیستی ایرانیان نقشی به غایت ستودنی دارد.

من یادم هست. یاد خیلی‌ها هم مانده است هنوز آن از خود گذشتگی‌ها. نسل نو هم حتما خوانده‌اند از رسمی که در جبهه، فرهنگ ساز بود. آنجا دیگران را برای نشستن بر سرِ سفره، بر خویش مقدم می‌شمردند اما در معرکه خطر، خود را به صف اول می‌رساندند. کم هم جان نباختند بر این سیره سازنده. کم نبودند کسانی که در بمباران‌های شیمیایی هم ماسک خود را به دیگری می‌بخشیدند و امروز هم کم نداریم سفید پوشانی که ادامه خطِ خونِ خاکی پوشان را در خاک وطن پی می‌گیرند و از وقت و سلامتی خود می‌گذرند تا سلامتی را به جامعه باز گردانند. خود، خانواده خویش را نمی‌بینند تا چشم به در دوخته شده کودک با بازگشت سلامت پدر به خانه بخندد.

بله، ما به ایثار نام بُرداریم و بیمارستان‌های ما شرح روشن این فرهنگ متعالی است و سلامت بانان و سلامت سازان هم نوازندگان ارکستری هستند که خوش ترین نوا را می‌سازند که شنیدنش آدمی را بر سر ذوق می‌آورد. روز شهید در تقویم ۱۳۹۸ هم جلوه‌های تازه‌ای را می‌بیند از شهادت. از ژن‌های خوبی که دارند زندگی را از چنگ مرگ بیرون می‌کشند. دارند رسمِ پهلوانی شهدا را جلوه‌ای نو می‌بخشند و فهرست نورانی “شهید خدمت” را امضای ماندگاری می‌گذارند.

بعد از این وقتی بخواهیم ایران و ایرانی را تعریف کنیم، حتما در کنار مدافعان غیرتمند وطن، مدافعان سلامت را هم به دنیا نشان خواهیم داد و با افتخار خواهیم گفت هرکس می‌خواهد ما را بشناسد در رفتار پزشکان و پرستاران و سلامت بانان نگاه کند. آنان فرزندان نجیب و بلافصل فرهنگ ایرانی‌اند…

انصاف نیوز / پنجشنبه 22 اسفند 1398

http://www.ensafnews.com/221148/

نوید شاهد / http://navideshahed.com/fa/news/476072/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۸ساعت 10:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


روز شهید، به نوروز می ماند. روزِ نویی که آغاز می شود برای فهمی تازه از مفهومی متعالی که در شکوه شهادت پاکباخته ای تجلی می یابد. انگار خدا می خواهد به همه مردمان عیدی بدهد با درک تازه از این حقیقتِ حیات بخش. سخن به "حیات بخشیِ شهادت" رسید. یاد این جمله راهبردی امام روح الله افتادم که به صراحت فرمود: "از هر قطره خون شهيد ما که به زمين مي ريزد، انسان هاي مصمم تر و مبارزي بوجود مي آيند." یعنی فقط خود شهید نیست که به مانایی می رسد بلکه شهادت زاینده و پرورنده تصمییم و جهاد و مبارزه است. به تجربه هم دریافته ایم که افراد به شهادت می رسند. سرداران وامیران در خون می نشینند اما گویا در این خون شعله ها و حرارتی که ققنوس ها را پرواز می دهد. دیده ایم که پرچمدار، می افتد اما پرچم همچنان در اهتزاز است و این برکتی است که در خون شهید است. همانی که نسبت ما را با اولیای خدا تعریف می کند. همان نسبتی که خویش را فرزندان اهل بیت می دانیم و روشن است بر اساس قانون ارث که بهره ما به حقیقت چه خواهد بود. خدا درجات امام را هر روز بیفزاید که با چراغ گرفتن بر این نسبت ما را به درکی تازه از حیات رساند و فرمود: " شهادت ارثي است که از اولياي ما به ما مي رسد، آنها بايد از مردن بترسند که بعد از مرگ، موت را فنا مي دانند، ما که بعد از موت را حيات بالاتر از اين حيات مي دانيم چه باکي داريم." همین نگاه بود که در دیده و دل رزمندگان چنان می نشست که از دل بن بست ها، راه می گشود. باری، ما شهادت را حیات آفرین می دانیم و روز شهید را نوروزی می دانیم که ما را به درکی تازه از عید می رساند. ما در فاصله روز شهید از سال پار تا امروز، جلوه های حیات بخش را در حد اعلا دیده ایم. ما زیر تابوت شهیدان تفحص شده و مدافعان حرم و مدافعان وطن، نگاه تازه کرده ایم. ما در شکوه شهادت سردار سلیمانی و یارانش، "زندگی" را "نو" کردیم و به حیات طیبه نزدیک شدیم. ما اعجاز خون را به جهانیان نشان دادیم که چسان شهادت یک نفر می تواند همه ملت را، همه آزادی خواهان ضد تروریسم را، به قوام یک تن، وحدت بخشد. ما ایران را، عراق را، لبنان را، افغانستان را، سوریه و یمن را و هرجایی که زخمی بر تن دارد از تروریسم را، یک صدا دیدیم. ما "مُلکِ سلیمانی" را در دل همه اهل معرفت برپا کردیم و این همه از روشنای میراثی بود که از اولیای خدا نسل به نسل در گردش است. ما شهادت را امروز در مجاهدت و از جان گذشتگی زنان و مردانی می بینیم که برای دفاع از سلامت مردم، عزیز ترین داشته خود را، سلامت خود را، جان خود را به میدان می آورند. ببینید بیمارستان ها را. ببینید همه فعالان مبارزه با کرونا را. این همه غیرت که در جان ها به تکاپوست چه می تواند باشد جز فیوضات شهادت؟ زیبا تبیین کرد این رسم و راه را، حضرت آیت الله خامنه ای که؛ " هر چه داريم، به برکت جانفشاني ها و فداکاري هاست، به برکت روحيه شهادت طلبانه است." و به یمن این برکت است که مطمئنیم راه های بسته گشوده خواهد شد و افق های دور دست در دسترس قرار خواهد گرفت که این حقیقت همیشه زنده است و به قول خمینی بزرگ ؛ و خدا می‌داند که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست؛ و این ملتها و آیندگان هستند که به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود...." و امروز – به حمدلله- شاهد صفوف اقتدا کرده به این شکوه جاودانیم، الله اکبر....

 

ب / شماره 4149 / پنج شنبه 22 اسفند 1398 / صفحه 3    

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۸ساعت 10:40  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

«امروز هم باید مدافعان خط مقدم سلامت را ارزشی چنان گذاشت و اگر خدای نکرده کسی از آنان در این جهاد سلامت‌آفرین جان باخت، به‌عنوان «شهید» او را تکریم کنند. نقش‌آفرینان ممتاز این مبارزه نیز به دریافت نشان «خدمت» و دیگر نشان‌های تعریف‌شده ملی مفتخر شوند یا نشان دیگری به نام «سلامت» طراحی و به آنان اهدا شود. این را متولیان امر پیگیری کنند و بنیاد محترم شهید و امور ایثارگران، که متولی حرمت‌بانی از مدافعان وطن است و بدان غیرت می‌ورزد، در خط مقدم به رسمیت‌شناسی این موضوع و تکریم و تجلیل از مدافعان سفیدپوش سلامت باشد.» این فرازی بود از یادداشت روزنامه شهرآرا در دوشنبه، ۱۲ اسفندماه، که تأکید کردیم بر «شهید» دانستن مدافعان سلامت. موضوعی که دیروز با عنایت رهبر فرزانه انقلاب به جوابی نیکو رسید، چنان‌که حضرت ایشان با پیشنهاد وزیر بهداشت مبنی بر «شهید خدمت» محسوب شدن کادر پزشکی، پرستاری، بهداشتی و خدماتی که در جبهه خدمت‌رسانی به بیماران مبتلا به کرونا جان خود را از دست دادند، موافقت کردند. حق هم همین بود که از قلم حقیقت‌نشان حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای، ثبت تاریخ این دیار شد و امروز که می‌خواهیم به مناسبت «روز شهید» در تقویم رسمی کشور قلم بر کاغذ بریم، به این مهم نیز توجه ویژه داشته باشیم و بدانیم خط شهادت را، همان خط نورانی که در دفاع مقدس، سرخ می‌نوشتیم، امروز باید سبز بنویسیم و سفید که مردان و زنان عرصه سلامت را شیوه مرضیه همان ایثارگری مجاهدان شهید است و این یعنی ایثارگری در ژن ایرانیان است و این دیار هرگز از زادن پهلوانان و ازجان‌گذشتگان، سترون نمی‌شود. ما همواره توانسته‌ایم در کنار هم از گردنه‌های سخت و پرخطر به سلامت عبور کنیم و امروز هم می‌توانیم. بله، زخم برداشته‌ایم، شهید داده‌ایم، اما از پای ننشسته‌ایم. اصلا اعجاز شهادت همین است که به بازتولید قدرت می‌پردازد در رگ‌های جامعه. این است که از دل کوه، تونل باز می‌کند به سمت افق‌های موفقیت؛ بنابراین آیه شریفه «انّ مع العسرِ یُسرا» نو به نو برایمان معنا می‌شود و در هر خوانش، شناخت ما را از زندگی ارتقا می‌بخشد. با همین منطق است که به امنیت ایستاده‌ایم در منطقه‌ای که دیگران خاکسترنشین امنیت سوزی‌اند. باید قدر دانست امنیت را و امنیت‌بانان را. باید قدر دانست سلامت را و سلامت‌سازان را و این درسی است که در روز شهید به تقویم ۱۳۹۸ باید آموخت و البته توجه کرد که مکتب شهدا همواره دروازه‌ای گشوده دارد به روی همگان و هیچ‌کس نمی‌تواند این درب را ببندد. هیچ‌کس حق ندارد ادعای انحصار وراثت کند برای شهدا که اینان ماترک خویش را برای همگان گذاشته‌اند، چنان‌که به گاه جهاد هرگز مردمانی را که برای دفاع از آنان رزم‌جامه پوشیدند را تقسیم نکردند. آنان مدافعان غیرتمند همه مُلک و همه ملت و انقلاب بودند و کریم‌تر از آن‌که بخواهند کسی را از ارث محروم کنند. همه ملت هم جان‌یافته از ماترک آنان، برایشان حرمتی ویژه می‌گذارد و فزون‌خواهی و خودسخن‌گوپنداری برای شهدا را به رسمیت نمی‌شناسد. شهادت نه انحصاری است و نه می‌شود آن را به نام خود سند زد، بلکه حقیقتی سیال و زایا و ماناست که در گذر روزگار چهره نو می‌کند و مانایی خویش را به رخ می‌کشد، چنان‌که در همین بیش از ۴۰ سال جلوات بسیاری دیدیم از مفهوم متعالی شهادت؛ شهید انقلاب، شهید ترور، شهید دفاع مقدس، شهید مدافع وطن، شهید مدافع حرم و امروز شهید خدمت، و اینان هم فتح‌الفتوح می‌سازند در وادی معرفت و انسانیت و بر قله می‌نشانند نام ایران را و جان می‌دهند به اهتزاز پرچمی که هرگز فرونمی‌افتد. جان می‌دهند به اهتزاز پرچم ایران.

شهرآرا / شماره 3065 / چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۸ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1195/12195

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/12/21/1195_9749.pdf

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۸ساعت 12:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در گرامی داشتِ روز شهید؛

ما "مالک الرقابِ "هستی نیستیم. نه گردنی به فرمان ما خم و راست می شود و نه ما را بر خلقِ خدا بزرگی است که آنان را کوچک ببینیم و یا بخواهیم بشکنیم شان و هزار ذره کنیم. بدانیم که ما هم یکی از میلیاردها  انسانِ بر کره زمین نشسته هستیم و نه چیز دیگر و صاحب شانِ متفاوت. خدا هم پرده داری خاص و کلید داری ویژه مان نفرموده است نسبت به اماکنِ مقدس. پس باید مان دانستن این حقیقت که؛ مسجد خانه خداست و همه خلقِ باورمند به خدا را در آن راه و جای است و هیچ‌کس را نرسد که خود را «خلق برگزیده» خدا بپندارد و دیگران را "بی جا" بپندارد واز این خانه براند. مسجد، خانه‌ای است که خدا برای خویش برگزیده است تا همه خلقش‌ بر سفره حضرت او بنشینند. به باور من، شهید هم شأنی چنین دارد. خدا او را برای خویش، «مصطفی» کرده و با «تازه‌خوانی» آیه شریفه «و اصطنعتک لنفسی» او را خاص و خالص برای خدا بایدمان دید. او آیتِ آشکار و مصباح منیری است که خداوند بر سر راه بندگان خویش روشن فرموده است تا راه را بیابند و کسی نتواند آنان را در کژ‌راهه‌ها به چاه و چاله بیندازد و شکار کند. در این نگاه به شهید، می‌توان گفت که همه مردم را از این خرمن آفتاب سهمی یکسان است که باید از آن توشه و زاد راه بردارند. این که هر کس از این سهم چه بهره ای می برد سخن دیگری است اما هیچ کس را قسمتی افزون تر از دیگری نمی توان داد چنان که در ساحت حضرت نبی اکرم(ص) نیز دعوتِ عام به هدایت است "اما شاکرا و اما کفورا" ماجرای دیگری است لذا به جرات می توان گفت و نوشت و امضا گذاشت که؛ مصادره شهید و فرهنگ شهادت، فروکاستن نعمت لایزال الهی در اندازه سفره کوچک یک جناح، خاک پاشیدن بر چهره خورشید است. البته این نشدنی است. هیچ قوم و گروه و حتی هیچ کشور و ابرقدرتی نتوانسته است خورشید را اختصاصیِ خویش کند یا بر آن خاک بیافشاند و هیچ کس نمی تواند برای باران جغرافیا تعریف کند. وقتی حکایت آب و آفتاب چنین است، مگر می‌توان شهید را به‌ اندازه فهم خود و منافع جریان خود کوچک کرد؟ نمی‌شود این. مطمئن باشند کسانی که چنین اراده‌ای دارند. کفران این نعمت بزرگ،‌ خودشان را در گرفتاری‌ای بزرگ در هم خواهد شکست چه رسد که بخواهند سنگ مزار شهدا را پاره‌پاره کنند و بر سر هرکس نمی‌پسندند بکوبند. ببینید اینانی که به نام شهدا، اما به کام مطامع جریانی و جناحی خود، سخن می‌کنند در محضر افکار عمومی چه جایگاهی دارند! منتظر هم باشید تا در آینده ببینید کجا ایستاده‌اند! باور کنیم همه‌مان که خداوند در قبال خون برگزیدگان خویش غیرتی عظیم دارد و آنانی را که به هر نوع به کفران نعمت شهید و شهادت  برخیزند سر جای خویش خواهد نشاند. روزگار می‌آید، تقویم ها از پی هم ورق می خورند. من مرده، شما زنده. خواهید دید عاقبت را که هرکه بخواهد با نام شهدا به تخریب دیگران برخیزد، چگونه خانه آبرویش را زلزله فروخواهد کوبید و  سیلاب خواهد برد؛ هر‌کس بخواهد بر آرمان شهدا پا بگذارد، چگونه قلم پایش خواهد شکست. این را از این قلم به خاطر بسپارید تا فرداهایی که خواهند آمد. باری، شهید ذخیره راهبردی خدا برای همه تاریخ و ابنای بشر است. اینکه چه برداشتی داشته باشد هر انسان، مسئله و ظرفیتِ خود اوست اما اینکه همه را فرصت دخیل بستن به شهدا و نوسازی باورها در مکتب آنان باشد، یک حق اجتماعی است. حق‌الناسی است که هیچ‌کس، به هیچ عنوان و تحت هیچ نامی، نباید از مردم- به هر گرایش و سلیقه-، حتی از یک فرد، دریغ کند. اعتقاد به شهدا، رفتن در خانه شهدا و حتی حضور در محافلی که به نام شهدا برگزار می‌شود مثل ایمان است که راه آن باید برای همه باز باشد، بازِ باز، چندان که هر کس یک گام از خویشتن بیرون نهد بتواند گام دوم را بر سفره شهدا بگذارد. سفره ای که خداوند گسترانیده تا جغرافیای معرفت، گسترش روز افزون بگیرد.چنین هم خواهد شد حتی اگر گم شدگان مدعی و پر زبانِ وادی معرفت، چنین نخواهند. "وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کرِهَ الْکافِرُونَ" یک حقیقت به باور رسیده است برای اهل ایمان. حقیقتی که در مراسم تشییع جنازه سلیمانی دیدیم و از چشم بارانی مردمان فهمیدیم که دل ها باذن الله، مُلکِ سلیمانی است. مردم چون او را متعلق به خود و مدافع وطن دیدند به او تعلق یافتند تا کور شود دنیای باطل و کور شود هرکه این شکوه جان یافته به نام شهید و عشق تمام ساحتی مردم را نمی تواند دید، همین!

جمهوری اسلامی / شماره 11672 / چهارشنبه 21 اسفند 1398 / صفحه 3

http://jepress.ir/archive/pdf/1398/12/21/13981221.pdf

تابناک رضوی / کد خبر:۸۳۰۵۶۴ / پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۱:۵۳

http://tabnakrazavi.ir/fa/news/830564/

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۸ساعت 12:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

چنان چشم می شویم در زندگی دیگران که مثل افراد نابینا وقتی با سر به دیوار می خوریم متوجه می شویم چه اتفاقی افتاده است! خدا چشم را داده است تا راه را از چاه باز شناسیم و پلک را بالای آن قرار داده تا بر زندگی خصوصی و حریم دیگران، چشم پوشیم اما ما – برخی هامان- انگار ماموریت چشم را بر عکس متوجه شده ایم که ذربین در دست در زندگی دیگران مشغول کاوش و رگه زنی هستیم. حواس مان نیست که این کار ما را به طلا نمی رساند بلکه بلا می شود و رگ انسانیت را می زند. خدا اگر دیدن دیگران را هم در تکالیف چشم نوشته است از باب دیدن و ترجبح دیگران بر خویش است که اسمش را ایثار گذاشته اند تا خط ارزشی باشد برای ارزشمند زندگی کردن نه این که با تجسس از ارزش زندگی بکاهیم و خود هر روز ارزان قیمت تر شویم. باری، حرمت نگهداریم دیده را و حریم قائل بشویم دیدن را و چه قدر زیباست این دعا و زیستن بر این مدار که؛ الهى! یادم بده آنقدر مشغول عیب‌های خودم باشم که عیب های دیگران رانبینم. چون اگر به عیب خویش بپردازم به اصلاح عیوب برخواهم خواست و برای جبران خطاهای پیشین خواهم کوشید اما اگر عیب دیگران ببینم، بر عیوب خویش چشم خواهم بست و در غروری خواهم نشست که با جهنم، فاصله ای ندارد. چه زیباست ادامه این پست که عزیزی دعا را چنین ادامه داده بود که؛ خدایا! یادم بده اگر کسی را بد دیدم قضاوتش نکنم، دعایش کنم چه با دعا برای او به خویش هم خواهم پرداخت و خود را خواهم ساخت اما با قضاوت دیگران، زندگی بر هندسه ای بنا خواهد شد که خط های کج و معوجش هرگز سازه ای مقاوم بنا نخواهد کرد. چه بسیار قضاوت ها که ما را به دوزخ راه نموده است حال آن که آن فرد یا گناه نکرده و یا با توبه دست و دل و جان شسته و به مدار بندگی آمده اما ما او را چنان می پنداریم که نباید و رفتاری می کنیم که نشاید و نتیجه این کنش هم واکنش الهی را در پی دارد که بر بندگان خود و حرمت حریمشان بسیار غیور است و حتی نسبت به گنهکاران چنان غیرت دارد که از زبان حجت خویش امام صادق سلام الله علیه به گوش هوش ما رسانده است که: "مَن عَیَّرَ مُؤمِناً بِذَنبٍ لَم یَمُت حَتّى یَرکَبَهُ یعنی؛ کسى که مؤمنى را براى گناهى سرزنش کند، نمیرد تا خودش آن گناه را مرتکب شود " پس مراقب باشیم نحوه رفتار مان را که نمی توان این گونه ماجراها را ذیل امر به معروف و نهی از منکر تعریف کرد کاآن واجب الهی را مراتبی و مراحلی است که باید دانا بدان شد بعد به عمل برخاست. بله، ملامت را باید کنار گذاشت از سخن و رفتار و خیر خواهی را به شیوه ای انجام داد که خود مصداق خیر باشد والا به شری دیگر تبدیل خواهد شد. این را در جامعه فراوان می بینیم که حتی طرف با قصد خیر به میدان آمده اما چنان آشوبی به پا کرده که از هر گوشه اش شری نمایان برخاسته است. توجه داشته باشیم همیشه که خیر را با شیوه خیر باید به انجام رساند که نوشیدنِ عسل را از دهان مار غیر ممکن است!

 

ب / شماره 4148 / چهار شنبه 21 اسفند 1398 / صفحه 3    

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۸ساعت 12:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

الف. ی. ث.الف.ر پنج حرف اند که چون کنار هم برخیزند و بازو بدهند به بازوی هم "ایثار" شکل می گیرد. فرهنگی که می تواند جهان را به سمت خیر و صلاح به حرکت درآورد. جلوه هایی از این حقیقت ناب را ما خود تجربه کرده ایم. قطراتی از این باده هوش افزا را نوشیده ایم لذا ما ایرانیان به ایثار نام بُرداریم. عرصه های گوناگون و جبهه های مختلف فقط شکل ایثارگری و لباس ایثارگران را تغییر می دهد و الا از خود گذشتگی در رفتار ایرانیان چنان ریشه دارد که بخشی از هویت آنان شده است. فراوان خوانده ایم از زنان و مردانی که دیگران را بر خویش مقدم شمردن حتی تا بذل جان. یادمان هست درسی که در دبستان می خواندیم از ماجرای مردی که با کاسه آب درمیان مجروحان جنگی می گشت و به سراق هرکدام می رفت، دیگری را نشان می دادند که تشنه تر است و هیچ کدام حاضر نبودند از آب بنوشند وقتی می دانستند دیگری بدان محتاج تر است. حرف کتاب نیست فقط، قصه حساب است که در زندگی ما ایرانیان کتاب خاص خود را دارد. روز های انقلاب را یادمان است و ظرف های نفت که میان خانه ها می گشت. روستای زمان انقلاب را هم به یاد داریم که نان می پختند و می فرستادند برای شهری هایی که هرگز نمی شناختندشان و هرگز هم نشناختند همدیگر را. ما یادمان است از آن روز ها و از دفاع مقدسی که پهنه وسیع جلوه های ایثارگری بود. جایی که برای جانبازی، از هم سبقت می گرفتند و برای رفتن به خط مقدم خطر، دنبال پارتی می گشتند. بله، ما به ایثار، نام بُرداریم . این را در شرایط نو، تازه می کنیم ادامه حیات ما به تجدید حیات این روحیه و سبک زندگی بسته است. چیزی که امروز در بیمارستان ها و در نبردِ مقدس، برای سلامتی مردم در رفتار پزشکان و پرستاران و کادر درمانی می بینیم. تلاش و همتی که در کار می کنند کم از همت مجاهدان عرصه دفاع مقدس ندارد و خطر پذیری این سربازان سلامت هم کم از آن روز ها نیست که عین آن حقیقت های تابناک است که در هندسه زیستی ایرانیان نقشی به غایت ستودنی دارد. من یادم هست. یاد خیلی ها هم مانده است هنوز آن از خود گذشتگی ها. نسل نو هم حتما خوانده اند از رسمی که در جبهه، فرهنگ ساز بود. آنجا دیگران را برای نشستن بر سرِ سفره، بر خویش مقدم می شمردند اما در معرکه خطر، خود را به صف اول می رساندند. کم هم جان نباختند بر این سیره سازنده. کم نبودند کسانی که در بمباران های شیمیایی هم ماسک خود را به دیگری می بخشیدند و امروز هم کم نداریم سفید پوشانی که ادامه خط خاکی پوشان را در خاک وطن پی می گیرند و از وقت و سلامتی خود می گذرند تا سلامتی را به جامعه باز گردانند. خود، خانواده خویش را نمی بینند تا چشم به در دوخته شده کودک با بازگشت سلامت پدر به خانه بخندد. بله، ما به ایثار نام بُرداریم و بیمارستان های ما شرح روشن این فرهنگ متعالی است. دیروز می گفتیم هرکس می خواهد ما را بشناسد، به کربلای جبهه ها نظر کند و امروز با افتخار می گوئیم هرکس می خواهد ما را بشناسد به بیمارستان ها برود و  ایران را در قامت سفید پوشان سلامت آفرین نظاره کند.....

ب / شماره 4147 / سه شنبه 20 اسفند 1398 / صفحه 3    

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۸ساعت 11:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بشکوه است نام یافتن روز پدر از زادروز پدر بشریت. معنا بخش همه مفاهیم و به ویژه پدر است وقتی سخن به دامنه نام بلندی می رسد که خورشید هم به سلام او می آید. الله اکبر که سخن در می ماند از عظمت مردی که در پهنه جاودانه گیتی به نام پر شکوه "علی" انسان را به تعالی می رساند. علی را باید خواند نه یک روز در سال که همه روز های سال تکلیف دارند خود را به تراز زیست علوی تنظیم کنند و الا سیاه مشق شیطان خواهند شد که جز سوختن، کاربردی نخواهند داشت. علی را، سلام خدا بر او، باید دوست داشت. نه، بالاتر، باید در ولایت او در آمد و در صراط مستقیم او گام نهاد که همان "صراط المستقیم" خداوندی است. "صراط الذین انعمت علیهم " است که "غیر" را "مغضوب علیهم" را ونیز " الضالین" را در آن راه نیست. راه این جاست و حقیقت همان است که در صفحه 11 کتاب "غدیر" حضرت آیت الله صفائی حائری می خوانیم به این صراحت که؛ " ولايت، بالاتر از محبت و دوستى و عشق است؛ كه عشق على در دل دشمنان او هم خانه داشت. " بله، دشمنان هم -اگر ذره ای از انصاف در وجود داشته باشند- او را دوست خواهند داشت. زیبا می نویسد استاد که؛ " آنها كه شكوه و وقار كوه و زيبايى دشت و عظمت كوير و دريا و جلوه‏ى طلوع و غروب، اسيرشان مى‏ كند و چشمشان را مى‏ گيرد و دلشان را به بند مى‏ كشد، چگونه مى‏ شود شكوه و عظمت آن روح بزرگتر از كوه، زيبايى و گستردگى آن قلب وسيع‏ تر از هستى و عظمت و ناپيدايى آن سينه‏ ى ناپيدا تر از كوير و عميق‏ تر از دريا و جلوه‏ى آن طلوع بى غروب، چشم و دل و عشق و احساسشان را پر نكند؟" بله مگر می توان بهره ای از زیبایی شناسی داشت و در برابر این عظمت، سر فرود نیاورد؟ مگر کم خوانده ایم شرح عظمت علی را، علیه السلام، در کلام مخالفین و دشمنان شان؟ مگر معاویه، آن دشمن ترین دشمنان، بارها به عظمت روح متعالی علی، اعتراف نکرد؟ بله، علی(ع) بزرگ است و این همه عظمت را از بندگی خدا و همراهی رسول خدا دارد لذاست که می بینیم و استاد برای مان می گوید؛ " هر كس با هر مشربى و عقيده‏ا ى، مى‏ تواند دوستدار على باشد. در على، علم و عشق، تدبير و شمشير، حريت و عبوديت، نجواى دل و آتش سخن، زمزمه‏ ى شب و فرياد روز، قدرت و عزت و تواضع و ذلت، نرمش و آشنايى و خشونت و پايدارى، و... هست. در على اين همه هست و اين همه به خاطر حق است و براى اوست، و اين است كه همه‏ او دوست داشتنى است و حتى دشمنش در دل، شيفته‏ اوست و مخالفش ،در پنهان شيداى او...." و او با این همه بزرگی، سر مشقی است بر پیشانی دفتر زندگی و رسمی است الهی که انسان باید به رفتار درآورد تا در مدار حقیقت به حرکت درآید و هر روز بزرگ تر شود از دیروزی که به شب رسید. بیاییم این روز ها که به نام پدر صبح را آغاز می کنیم، خطی بخوانیم از زندگی مولا که خط خداست. بخوانیم و رفتار اصلاح کنیم و به صراط مستقیم بندگی تعیین مسیر کنیم که به حقیقت راه این جاست و هر جایی جز این جا پر است از چاه و چاله. به راه برگردیم.....

ب / شماره 4146 / دوشنبه 19 اسفند 1398 / صفحه 3    

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آدم ها را اگر چه به نام معرفی می کنند اما آنچه در ذهن، این نام را هویت می بخشد نشان ها و شاخص هایی است که شخصیت صاحب آن "نام" را می سازد. سازه ای ماندگار که با گذر روزگار هم فرو نمی ریزد حتی اگر از جسم فرد، ذره ای نه در خاک که در زیر خاک هم نماند. آدم ها با آن شاخص ها، شخصیت می یابند و خانه نشین یاد مردم و صفحات تاریخ می شوند تا آنان را برای نسل های بعد و عصر های آینده روایت کنند. "عباس واعظ طبسی" هم از جمله این مردان است که او را در قامت  عالمی سخنور و کارآمد و از جان گذشته، در عصر انقلاب  به خاطر می آوریم یا در صفحات تاریخ می خوانیم تا جایی که می توان گفت باید درکتاب انقلاب خراسان فصلی بشکوه به او اختصاص داد. بعد از پیروزی نیز وی را در هیئتِ مجتهدی معتدل و دارای سبک مدیریتی، و شخصیتی عملگرا با اندیشه ای دارای ساختار قوام یافته و رفتاری مقتدرانه  و درگیر شونده با تندروی ها دیدیم. ما دیدیم و از او خواهند خواند نسل های آینده. آیت الله طبسی، که در گذر زمان، فراز و فرود های متعدد را تجربه کرد و از هرکدام درس گرفت تا کتاب زندگی اش، کلاس درسی باشد برای دیگرانی که می خواهند در ساحت مدیریت دینی گام بگذارند. آیت الله مواجهه و رفتاری عالمانه با رویداد ها داشت. در آنچه به تصمییم می رسید، بی تردید عمل می کرد و این اواخر به سدی بلند و رکنی رکین تبدیل شده بود در مقابل تند روی ها و خود مطلق انگاری ها لذا به بلندای قامت ایستادگی اش هم سنگ می خورد از آنانی که  دایره انقلابیگری را چنان تنگ تعریف می کنند که یک پایِ خودشان هم بیرون می ماند. همان ها که جز خود را نمی توانند دید. حرف می شنید از زبان هایی که انگار حروف کلمات شان از براده های آهن شکل گرفته است. او اما ایستاده ماند و بر منهج عقلانیت و اعتدال پای فشرد و دیگران را هم به این صراط خواند. او در مدیریت آستان قدس رضوی هم همتی بی مانند داشت و اگر به انصاف به این  بنیاد عظیم و پر معنویت نگاه کنیم قطعا نقش آقای طبسی را ماندگار خواهیم دید. باری، آدم ها را اگر چه به نام معرفی می کنند اما آیت الله طبسی نامی به نشان ها و شاخصه های مدیریتی و انقلابی، هویتی چنان ماندگار یافته بود که رهبر معظم انقلاب این شخصیت را "برادری همدل و همزبان" برای خود " و مریدی صَدیق برای امام راحل و خدمتگزاری پایدار و سخت‌کوش برای انقلاب" خواندند تا بدانیم که او را جایگاه تا کجاست و بدانند آنانی که او را به چشمی غیر این می دیدند، باید به آب توبه بشویند چشم ها و کلمات خود را چه او همانگونه که حضرت آیت الله خامنه ای تصریح کردند  "موضع انقلابی و وفاداری به آرمانهای نظام اسلامی و مجاهدت در این مسیر دشوار که غالباً بدون تظاهر انجام گرفته است، خود فصل دیگری از زندگی این روحانی عالیقدر است." که باید بازخواند و درس گرفت که ما برای فرداهای ایران به درس هایی چنین بسیار نیاز داریم. نیاز داریم که منابع انسانی خود را حفظ کنیم نیاز داریم بزرگان خویش را حرمت بانی کنیم. نیاز داریم که برای مدیریت خویش پشتوانه سازی کنیم و البته نیاز داریم که رفتار های خود را در برابر بزرگان به بازخوانی بنشینیم و با اصلاح گفتار های خود. مومنانه و منطقی ببینیم همه چیز را و بدانیم که بر نگاه صفر یا صدی باید خط قرمز کشید که میان این دو، 99 زاویه دیگر برای نگاه وجود دارد که می تواند ما را در شناخت درست شخصیت ها یاری کند. آیت الله طبسی را هم باید چنین دید در میانه راه صفر تا صد نه صفر یا صد. دریافت این نگاهِ منصفانه  ما را به دریافت حقیقت نزدیک تر می کند.....

(چاپ نشد/ 14 اسفند 1398)

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 11:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رابطه ما با پدر هامان چگونه است؟ آیا اوج آن می شود همین قصه جوراب و تمام؟ یا دستی هم می بوسیم -اگر کرونا بگذارد- و سلامی و نگاهی و باز هم تمام! زحات شان را چگونه پاس می داریم و حرمت شان را چه سان ارج می نهیم؟ پاسخ به این پرسش ها و سئوالاتی از این دست می تواند شاکله فکری ما را نشان دهد و البته قوام ساختاری نهاد خانوده ما را هم عیان کند. از جمع ما آدم ها و رفتار هایی که داریم می توان به شناخت جامعه رسید و با توجه به جایگاه پدر و مادر، نمره داد به جمع ها و جامعه. حتی باید به رابطه با پدر پس از مرگ هم ادامه داد. شاید تشریع وجوب عبادات قضا شده پدر برای پسر بزرگتر و استحباب آن برای دیگر اعضای خانواده این باشد که رابطه بنوت هرگز قطع نشود. این رابطه می تواند در بزرگ شدن و برکت یافتن حیات خود آدمی هم نقشی به سزا داشته باشد. بسیارند بزرگانی که راز قامت رشید کردن خود را در تعظیم مقام پدر می دانند و خدمت به او را نردبان آسمان می شمارند که می تواند افق های موفقیت را به روی آدمی بگشاید. فکر می کنم همین سخن روشنِپیامبر اکرم (ص)که می فرمایند: آنکه پدر و مادرش را خشنود کند، خدا را خشنود کرده و کسی که پدر و مادر خود را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است. تمام حقیقت را بیان کند برای کسانی که دل به رضایت الهی خوش دارند و در هندسه راضیه مرضیه حرکت می کنند. حرمت گذاری به والدین فقط در زمان حیات، رضایت خدا را به دنبال ندارد بلکه تکریم و توجه به آنان بعد از مرگ هم کرامت بخش است و درهای آسمان را به روی انسان باز می کند و برکتی می بخشد که حیات را هطر طیبات می زند. خدا رحمت کند آیت الله صفائی حائری را که در نوشته ویژه ای که بعد از وفات ایشان خوانده شد چنین نوشتند: من‌ چند سال‌ پس‌ ازمرگ‌ پدرم‌، كه‌ استادم‌ بود و اين‌ همه‌ اتهام‌ از او هم‌ به‌ من‌ رسيده‌ و يكي‌ ازجرم‌هايم‌ همين‌ است‌ كه‌ فرزند پدرم‌ هستم‌... چند سال‌ پيش‌ در مشهد خواستم‌ كه‌ درجات‌ پدرم‌ و آن‌چه‌ را كه‌ بايست‌ طي‌ مي‌كرد، اگر به‌ خاطرضعف‌هايش‌ طي‌ نشدند، و به‌ خاطر حالت‌هايش‌ محروم‌ ماند... حاضرم‌ باآن‌چه‌ كه‌ بايست‌ او مي‌كشيد و نكشيد، براي‌ او پس‌ از مرگش‌ فراهم‌ كنم‌ و اين‌درجات‌ را در برابر حقوق‌ بزرگ‌ او با رنج‌هايي‌ كه‌ بايد تحمل‌ كرد به‌ اوبازگردانم‌. و از تو چه‌ پنهان‌ كه‌ جام‌ها سرشار شدند و پس‌ از آن‌ صحنه‌ تا امروز چه‌هاكه‌ نيامد و چه‌ها كه‌ نباريد...می بارد برای آدمی از آسمان کرامت خداوندی هرآنچه برکت است و می تواند انسان را بزرگ کند. فکر می کنم رابطه فرزند با پدر، یک کلاس است برای بزرگ شدن خود آدمی. این که به پدر احترام بگذاریم، این که او را عزیز بداریم، سودش بیش از آن که به پدر برسد به فرزند می رسد و او را بزرگی می بخشد. او را کرامت می بخشد. سفره او را گسترده تر می کند پس اگر خواهان بزرگ شدن خویشیم باید که حرمت بزرگان نگهداریم. اگر به موفقیت در امروز و فردای زندگی می اندیشیم باز باید که در برابر پدر، به ادب بنشینیم و به حرمت برخیزیم که راه بزرگی هرکس از خانه پدری می گذرد.....

ب / شماره 4145 / شنبه 17 اسفند 1398 / صفحه 3      

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 11:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 آژیر خطر در مشهد چنان به صدا در آمده که قطع هم نمی شود. وضعیت قرمز است لذا کلایی، شهردار مشهد، با تبیین شرایط از رزم حسینی، استاندار خراسان رضوی خواست تا پنجشنبه و شنبه را تعطیل کند. یعنی خراسان رضوی و به ویژه مشهد فعلا تا دوشنبه در تعطیلی است. در و دیوار شهر هم پُر است از پیام های هشدار دهنده؛ در خانه بمانید. امن ترین جا خانه است و هشتگ های فراگیر هم مدام این توصیه ها را به چشم و گوش مردم می رساند تا –حد امکان- پا بیرون نگذارند. این نیز یعنی شرایط شهر برای شهروندان، فوق العاده است. و یک یعنیِ دیگر؛ اصلا برای پذیرش میهمان آماده نیست. یعنی این که به رغم اشتیاق برای میزبانی از زائران آقا، با این که هموطنانمان را، خویشاوندان مان را بسیار دوست داریم، اما شرایط برای پذیرایی آماده نیست و چون همه تان را بسیار دوست داریم می گوئیم امسال را باید به اشک و ندبه خوانی از راه دور زائر حضرت سلطان علی ابن موسی الرضا شد. امام هم که برایش بعد مسافت مطرح نیست و دنیا حرم حضرت اوست. هرجا که باشیم بر این باور، مقیم حرم اوییم. مگر نه این که "اویس" از " قرن" به اوج معرفت رسید نسبت به رسول الله و بسیاری در مسجد النبی درهمان صف نخست هم به ایشان اقتدا می کردند و بدان معرفت نرسیدند که او از راه دور رسید پس زائر از بعید باشید امسال را تا به لطف خدواند و عنایت امام رضا(ع) و همت پهلوانان نظام سلامت، بر این ویروس پر شیوع، فائق آییم و ان شاالله تابستان را به مهر، گرمایی افزون تر بخشیم.

نکته دیگر که باید همه ما بدان توجه جدی داشته باشیم این است که ظرفیت بهداشتی، درمانی، و بیمارستانی هر شهر به اندازه ساکنان همان شهر برنامه ریزی و اجرا شده و سرانه های بودجه ای هم متناسب با این مورد تنظیم شده است لذا با جا به جایی گسترده شهروندان، عملا نظام سلامت و بهداشت با مشکلات عدیده مواجه می شود و بالاتر از این؛ امکان خدمت رسانی وجود ندارد لذا باید با درک شرایط، تا رفع معضل کرونا –حتی الامکان- از مسافرت پرهیز کنیم به ویژه به شهر هایی چون مشهد و قم و شهر های شمالی که شرایط در آن ویژه تر از دیگر مناطق است. لطفا برای سلامتی خودتان و آنان که دوست دارید، برای ماندن در شهر و خانه خود برنامه ریزی کنید که در تلخ هنگامه ای که گرفتاریم، واقعا هیچ جا شهر و خانه آدم نمی شود. حتی خانه پدری هم چنان که پیشتر به روی انسان در می گشودند، دری باز نخواهد شد. شرایط را درک کنیم، توصیه های پزشکان را مو به مو اجرایی کنیم و با توجه به رسانه های صاحب شناسنامه و مطمئن روابط خود را متناسب با شرایط تنظیم کنید. این نظاممندی به ما کمک می کند که تا با کمترین آسیب از این بحران عبور کنیم. سخن آخر همان کلام نخست است که؛ آژیر خطر در مشهد قطع نمی شود. وضعیت قرمز است. لطفا تا سفید نشدن وضعیت به مشهد سفر نکنید!

انتخاب / کد خبر: ۵۳۴۰۶۱ / تاریخ انتشار: ۳۸ : ۱۵ - ۱۵ اسفند ۱۳۹۸

https://www.entekhab.ir/fa/news/534061/

لینک کوتاه / entekhab.ir/002Evt

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 11:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پدر، کلمه ای مقدس است. این را با همه وجودم باور دارم و با این ایمان زندگی

 می کنم که حضرت خدای علی اعلا برای پدر، چنان شان و شوکتی قائل است که دعای او را در حق فرزند به نیکوترین وجه مستجاب می فرماید. او را حریمی بخشیده است که با حرمت گذاری برای آن می توان افق های بلند را به روی خویش گشوده دید. پدر به جایگاه پدری، مورد لطف خداست حالا بی سواد باشد یا با سواد. فقیر باشد یا غنی، در این شان فرقی نمی کند. در رابطه با پدر، باید به این نکته توجه داشت و به این که او در جهاد برای توسعه معیشت خانواده، دست خدا می شود برای روزی رسانی ترجمه ای می شود برای مهربانی خدا، بنابراین پر بیراه نیست اگر با این نگاه بگوییم تکریم پدر، تعظیم در برابر حضرت خداوندگار است. مگر نه این که حضرتش بر حفظ حرمت پدر و مادر تا آن جا تاکید دارد که به آنان «اف» هم نگویید. یعنی این دیوار بلند را به سوزنی هم نباید خراشید که دست سوزن دار، خود سوراخ خواهد شد. خدا درجات حضرت استاد صفایی حائری را مضاعف فرماید که ذیل آیه «فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ» می گفتند نه تنها به پدر و مادر، اف نباید گفت که حتی در محضرشان، آه هم نباید برکشید از تلخی روزگار چه این آه به شدت آنان را می آزارد. آنان حاضرند خود هزاران زخم بردارند و فرزندشان را خاری در پا نرود. من جایی خواندم که مردی را به تازیانه بستند اما آخ نگفت اما وقتی اولین را بر پیکر پسرش زدند فریاد و فغانش به آسمان برخاست. وقتی پرسیدند که خودت را ده ها تازیانه زدند، آخ بر لبانت ننشست چه شد که فرزندت را چون تک تازیانه ای زدند چنین به فغان آمدی؟ گفت مرا که زدید بر جسم می نشست شلاق و تاب آوردم اما او را که زدید، بر جان نشست و کجا توانم تاب آورد تازیانه بر جان را؟ راست می گفت آن مرد. نگاه پدر به فرزند مثل جان است اما آیا این «جان» ها به جهانِ پدر توجه دارند؟ آیا حرمت می گذارند او را که در شکوه میلاد امام علی (ع) صاحب روزی در تقویم شده است. می دانند فرزندان که پدر نام بلندی است که به شان علوی و محمدی تبرک یافته است؟ می دانند این حدیث نورانی رسول خدا را که فرمود «ان و علی ابوا هذه الامه» پس تکریم پدر، تجلیل ایمانی از جایگاه نبوت و امامت نیز هست. قدر بدانیم شان پیش از آن که فرصت تقدیر از دست برود به ویژه در این روزها که کرونا هم دستیار مرگ شده است در گرفتن نفس زندگی. قدر بدانیم و سنت تقدیر را به رسمی حسنه برای همه نسل ها و عصر ها تبدیل کنیم. ان شاا...

خراسان جنوبی /  شماره : 3229  / پنج شنبه ۱۵ اسفند -۱۳۹۸ / صفحه اول و 4

 

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/223771

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=20335&pid=4&type=0

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/PagePDF/43858

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 11:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نظامِ امامت یک ساختار سازمان یافته است که متناسب با هر زمان و حتی هر زمین و زمینه، شیوه هدایت گری و راهبری امت را نوسازی می کند. بر همین اساس است که می بینیم هر کدام از حضرات ائمه(ع) دقیقا متناسب با شرایط عصر خویش، امامت و رابطه با امت را نظام سازی فرمودند. من فکر می کنم این شیوه هدایت گری را می توان به نظام رسالت، تشبیه کرد که هر پیامبر ما نایب با عصر و نسل و زمین و زمینه مأموریتی خویش راهبرد می ساخت و حتی اعجاز او نیز از سنخ ظرفیت های به اوج رسیده همان زمان بود. مسیح، جان می بخشید. موسی به عصا راه می گشود و محمد(ص) به اکمال اخلاق، از دل عرب جاهلی، انسان متمدن بیرون می کشید و با قرآن خویش خط زندگی را برای همه عصرها و نسل ها روشن می فرمود. همین خط را هم در مشی هدایت حضرات ائمه می توانیم به وضوح ببینیم تا جایی که هر کدام در زمان خود بهترین شیوه را برگزیدند و همه نیز نگاهی به عصر غیبت داشته اند لذا شاهد تنظیم “شبکه وکالت” هستیم که رابطه امت را با امام نظام می بخشید. مثلا در دوران امامت حضرتِ جواد (ع) این نظام یافتگی را گسترده تر از پیش می بینیم و چون حکومت هر روز به جبر و قهر و تزویر، عرصه را تنگ تر می کرد، حضرت ایشان جبهه را با شبکه وکالت و نامه نگاری و تولید پیام، گسترش می دادند. ایشان در سرزمین‌های اسلامی از جمله بغداد، کوفه، اهواز، بصره، همدان، قم، ری، سیستان و بُست نمایندگانی نشان دار و شناخته شده داشتند که به حیات اجتماعی و دینی باورمندان امامت نظام می بخشیدند. همچنین امام با تأسی به این شیوه هدایتگری، جامعه را برای عصر غیبت نیز تمرین می دادند و مهیا می کردند تا بتوانند بدون تشرف به محضر امام، خط امامت را پی بگیرند. البته وقتی “فرصت” برای دیدار فراهم می شد همچون ایام حج، حضرت جواد(ع) با پیروان امامت ارتباط می گرفتند و با کرم و جود، آنان را در حوزه های مختلف هدایت و حمایت می فرمودند. در هنگام تنگ شدن عرصه اما هم نظام وکالت فعال و پویا بود و هم در قالب نامه نگاری، نقش می زدند بر دفتر هدایت تا جایی که امروزه در این فرایند و در “موسوعه الامام الجواد” شاهد 63 نام از کسانی هستیم که طرف این مکاتبات بوده اند. حالا این که با چه تعداد دیگر این رابطه بوده که از آنان نامی نیست بحث دیگری است. مسئله اصلی این است که امام جواد(ع) در نظمی مثال زدنی، با شیوه ای متناسب با آن زمان، از دل بن بست های حکومت ساخته، راه باز می کردند. راهی که تا همیشه پیش روی ما روشن است و باید که در این صراط مستقیم گام برداریم تا به مقصد عالی که همان مقام شامخ بندگی است برسیم ان شاءا…. 

ب / شماره 4144 / پنجشنبه 15 اسفند 1398 / صفحه 3       

http://birjandemrooz.com/?p=15631

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

گرگ هم با همنوع خود چنین نمی کند که از این موجود دوپا، سر می زند که جفت پا می رود روی انسانیت خویش. آتش می گیرد آدم وقتی نامه وزیر بهداشت به رئیس جمهور را می خواند و می فهمد گرگانِ آدم نما چگونه 200 میلیون ماسک را در هنگامه تنگی نفس مردم، در اختیار گرفته و قلدرانه می گویند آن را با فلان قیمت، ظرف 24 ساعت ، هرجا که بخواهند تحویل می دهند. بدتر از احتکارشان، گردن کلفتی شان زخم می زند بر غیرت انسانی. این رفتارِ از کرونا بدتررا چاره ای باید. همان که دادستان کل کشور تصریح می کند: اخلال در نظام سلامت مردم و اقدامات مجرمانه در راستای جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد برابر ماده ۲۸۶ قانون مجازات اسلامی نه تنها جرم محسوب می‌گردد بلکه مجازاتی در حد مجازات افساد فی الارض دارد.

اخبار مشهد / چهارشنبه 14 اسفند 1398 /  یادداشت 100 کلمه ای / دیدگاه نخبگانی

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 11:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

باید مراقب خود باشیم. گفتیم که ما خود بزرگ ترین امانت الهی هستیم در دستِ خویش. گفتیم که بهترین دوست برای خویشیم و دشمن تر از دشمن درباره خویش. یعنی خود ما بهتر از هر کس دیگر می توانیم حال خودمان را خوب کنیم و شرایط درجه یک برای زندگی پیش رو بسازیم و هم می توانیم درون خود، میدان جنگ درست کنیم و خود را به نابودی بکشانیم به گونه ای که از هیچ دشمنی، در جنگ های نظامی و شیمیایی و بیولوژیک هم ساخته نباشد. وقتی خود را در شرایط استرس قرار می دهیم، وقتی فردا را یک غول و دیو تصور می کنیم، وقتی به جای واقعیت، بر بستر اوهام، نقشه راه می کشیم از همان اول، آخر راه معلوم است. شکست و شکست و شکست! وقتی فکر می کنیم پول خوشبختی تام و تمام می آورد دیگر نمی توانیم با حقوق کارگری و کارمندی به آرامش برسیم. ولعی در ما دهان می گشاید که نه تنها سلامت که هویت ما را هم می بلعد. باید بدانیم پول و مادیات در زندگی مهم است اما نه آنقدر که همه دوران حیات ما را تحت تأثیر بگیرد. اگر به دور و بر خود نگاهی تأمل گرا داشته باشیم خواهیم دید چه بسا کسانی که به لحاظ مادی و سرمایه در جایگاه حسرت برانگیزی قرار دارند اما پای صحبت شان که بنشینید خواهید دید در حسرت زندگی گرم و آرام شما می سوزند. خیلی بیشتر از آتشی که شما در دیدن زندگی آنان در دل دارید. دیده اید حتما که اعضای خانواده ای هر کدام با یک خودرو به مراسم می آیند و تنها می روند بی آنکه حتی به چشم هم نگاه کنند اما خانواده دیگر، همه شان با یک خودرو می آیند و حتی با تاکسی اما با هم هستند. نگاهشان در دیده یکدیگر به مهر باز می شود. بهشتی دارند در میان خویش که هرگز با پول نمی توان به دست آورد که اگر می شد پولداران حسرت خود را با خرید آن برطرف می کردند. بله، پول مهم هست اما نه آنقدر که آن را همه چیز بدانیم و چون قله نشین جبال سرمایه نیستیم خود را شکست خورده بپنداریم. باید با درک درست شرایط و مهندسی داشته ها برای ارتقای مطلوبیت و کیفیت در زندگی کوشید. این تلاش محترم و حتی مقدس است که انسان برای داشتن زندگی بهتر برای خویش و خانواده اش بکوشد.زیباست تکاپویی که نتیجه آن زندگی بهتر باشد. به برخورداری و افزایش سرمایه هم منجر شود فبها المراد اما اگر نشد هم با این تلاش قطعا زندگی بهتر خواهد شد. این جا هم جایگاه شکر و سپاس است.جایی که باید از رهگذار قدر دانی و درک نعمت، به سوی روزهای بهتر رفت. شُکر هم نعمت افزا می شود که پیشترها ما را چنین از کُفر پرهیز داده و به شُکر خوانده اند که؛ شکر نعمت، نعمتت افزون کند/کفر، نعمت از کفت بیرون کند… پس برای ازدیاد نعمت و مصون ماندن از نعمت ربایی و کفران، زبان به شکر داشته باشیم و دست در آسمان دعا تا زیبایی ها مثل باران، نرم و لطیف بر زندگی ما ببارد و به شکوفه بنشیند لحظاتی که قیمتی ترین هدیه خداست، ان شاءا…      

ب / شماره 4143 / چهار شنبه 14 اسفند 1398 / صفحه 3    

http://birjandemrooz.com/?p=15558

                 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 12:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

باید مراقب خود باشیم. گفتیم که ما خود بزرگ ترین امانت الهی هستیم در دستِ خویش. گفتیم که بهترین دوست برای خویشیم و دشمن تر از دشمن درباره خویش. یعنی خود ما بهتر از هر کس دیگر می توانیم حال خودمان را خوب کنیم و شرایط درجه یک برای زندگی پیش رو بسازیم و هم می توانیم درون خود، میدان جنگ درست کنیم و خود را به نابودی بکشانیم به گونه ای که از هیچ دشمنی، در جنگ های نظامی و شیمیایی و بیولوژیک هم ساخته نباشد. وقتی خود را در شرایط استرس قرار می دهیم، وقتی فردا را یک غول و دیو تصور می کنیم، وقتی به جای واقعیت، بر بستر اوهام، نقشه راه می کشیم از همان اول، آخر راه معلوم است. شکست و شکست و شکست! وقتی فکر می کنیم پول خوشبختی تام و تمام می آورد دیگر نمی توانیم با حقوق کارگری و کارمندی به آرامش برسیم. ولعی در ما دهان می گشاید که نه تنها سلامت که هویت ما را هم می بلعد. باید بدانیم پول و مادیات در زندگی مهم است اما نه آنقدر که همه دوران حیات ما را تحت تأثیر بگیرد. اگر به دور و بر خود نگاهی تأمل گرا داشته باشیم خواهیم دید چه بسا کسانی که به لحاظ مادی و سرمایه در جایگاه حسرت برانگیزی قرار دارند اما پای صحبت شان که بنشینید خواهید دید در حسرت زندگی گرم و آرام شما می سوزند. خیلی بیشتر از آتشی که شما در دیدن زندگی آنان در دل دارید. دیده اید حتما که اعضای خانواده ای هر کدام با یک خودرو به مراسم می آیند و تنها می روند بی آنکه حتی به چشم هم نگاه کنند اما خانواده دیگر، همه شان با یک خودرو می آیند و حتی با تاکسی اما با هم هستند. نگاهشان در دیده یکدیگر به مهر باز می شود. بهشتی دارند در میان خویش که هرگز با پول نمی توان به دست آورد که اگر می شد پولداران حسرت خود را با خرید آن برطرف می کردند. بله، پول مهم هست اما نه آنقدر که آن را همه چیز بدانیم و چون قله نشین جبال سرمایه نیستیم خود را شکست خورده بپنداریم. باید با درک درست شرایط و مهندسی داشته ها برای ارتقای مطلوبیت و کیفیت در زندگی کوشید. این تلاش محترم و حتی مقدس است که انسان برای داشتن زندگی بهتر برای خویش و خانواده اش بکوشد.زیباست تکاپویی که نتیجه آن زندگی بهتر باشد. به برخورداری و افزایش سرمایه هم منجر شود فبها المراد اما اگر نشد هم با این تلاش قطعا زندگی بهتر خواهد شد. این جا هم جایگاه شکر و سپاس است.جایی که باید از رهگذار قدر دانی و درک نعمت، به سوی روزهای بهتر رفت. شُکر هم نعمت افزا می شود که پیشترها ما را چنین از کُفر پرهیز داده و به شُکر خوانده اند که؛ شکر نعمت، نعمتت افزون کند/کفر، نعمت از کفت بیرون کند… پس برای ازدیاد نعمت و مصون ماندن از نعمت ربایی و کفران، زبان به شکر داشته باشیم و دست در آسمان دعا تا زیبایی ها مثل باران، نرم و لطیف بر زندگی ما ببارد و به شکوفه بنشیند لحظاتی که قیمتی ترین هدیه خداست، ان شاءا…      

ب / شماره 4143 / چهار شنبه 14 اسفند 1398 / صفحه 3    

http://birjandemrooz.com/?p=15558

                 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 12:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

از لزوم توجه به "حُکمِ حَکیم" نوشتم و این که در مواجهه با کرونا باید رسمِ بهداشت و پیشگیری در پیش گرفت و زندگی را به قاعده ای که اطبا می گویند باز تنظیم باید کرد. به این نکته هم پرداختم که "پزشکان" در فرایند درمان، مظهر شان شفای خداوندی می توانند باشند که خود نیز بارها گفته اند، "دوا ازما و شفا از خداست". این نوشته اما با برخورد تندِ برخی "خود مومن" بینان مطلق مواجه شد که تو با زیارت عاشورا مخالفی و چون گفته ای "کرونا، بیماری زمینی است که درمان اش را هم در زمین باید جست" راه آسمان را بسته می دانی و بر شفا هم کافری و راهی به حرم هم نداری و امام را تنها می خواهی و غریب و خیلی "ناگفتنی" های دیگر! گفتم که سنت پیامبر و امامان نیز مراجعه به طبیب بوده است در هنگام بیماری و گاه حتی پزشک غیر مسلمان به بالین شان می بردند چنان که در روضه ها هم می شنویم که طبیب بعد از معاینه امام علی (ع) چنین و چنان گفت. این یعنی حضرات حجج الله نیز به پزشک و فرایند درمان زمینی اعقاد داشتند و عمل می کردند. نامه امام خمینی به آیت الله پسندیده نیز تاکید بر درمان پزشکی است و حضرات مراجع نیز برای درمان همواره بر نظر طبیب به عنوان حجت رفتاری توجه داشتند. پس گفتن از درمان زمینی برای بیماری زمینی هرگز به معنای نفی شفا نیست که ذیل آن تعریف می شود. مخالفت با شفا و فتوای عقل و حکم دین را کسانی به رفتار در می آورند که به "تقوای پزشکی" که همان رعایت بهداشت و پرهیز از رفتار های پرخطر، عمل نمی کنند. آنان که به دست خویش خود را در معرض خطر قرار می دهند، مصادیق فرمان ناپذیری از خداوند حکیم هستند که به "ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه" کفر می ورزند. این رفتار قطعا از دایره سلوک ایمانی خارج است به هر شکل و عنوان که باشد. این را هم گفتم که فرضا، نرفتن به حرم، وقتی منع پزشکی داشته باشد هرگز به معنای تنها گذاشتن امام و امام زاده نیست، مطمئن باشید. این ماجرا زمانی اتفاق می افتد که فرهنگ ولایت و امامت که منطبق بر عقلانیت و معرفت است در رفتار ما به هیچ و در تظاهر ما به ریشخند گرفته شود چنان که فلان فرد به لیسیدن مشبک های ضریح، موجبات وهن فرهنگ متعالی زیارت را فراهم می آورد. رفتارش کلیپ و در دنیا منتشر می شود و تصویری صد در صد غلط از زیارت ارائه می کند. مواجهه منطقی و عقلانی و دینی حضرات تولیت های آستان قدس رضوی و حضرت شاهچراغ توسط دو عالم دینی را هم مصداق آوردم که در شرایط امروز لازم نیست برای زیارت به همان روش سابق به ازدحام در حرم پرداخت بلکه می توان از راه دور هم زیارت کرد. امام که شنوایی و بینایی اش به چهار دیواری حرم محدود نمی شود بلکه در زیارت حضرت رضا(ع) بارها به شهادت خوانده ایم "....انک تسمع کلامی و ترد سلامی" را و گواهی داده ایم "انک حیّ" را پس چه باک اگر دور باشیم و یا نزدیک؟ "اویس" باید در جان آدمی قد بکشد تا زیارت معنا پیدا کند تا از "قَرَن " هم جواب بگیرد سلام آدمی و الا چسبیدن به ضریح هم چاره ای نمی کند دوری معرفتی را. یک مثال نقضی هم زدم برایشان که برخی از همان کسانی که به زعم شما، با گفتار و رفتارشان، محدود سازی زیارت فیزیکی را برنمی تابند، خود اگر بیمار شوند تا جابلقا و جابلسای عالم می روند وصدای عطسه شان از چند هزار کیلومتر آن سوتر بلند می شود و یادشان هم نمی ماند که به جای درمان باید – مثلا- به حرم بروند! بگذریم، نپذیرفتند تند زبانان و نمی پذیرند هم . البته اهمیتی هم ندارد. مهم این است که قاعده درمان در زمین نوشته می شود و غربت، مفهومی فیزیکی و جغرافیایی نیست که امام را غریب بپنداریم. مفهومی معرفتی است که جان می دهیم تا غریب نماند فرهنگ امامت و حرم امام. چنین است ان شاالله

جمهوری اسلامی / شماره 11668 / سه شنبه 13 اسفند 1398 / صفحه 2

http://jepress.ir/archive/pdf/1398/12/13/13981213.pdf

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 12:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

گرگ را به بازی‌های کودکانه‌شان هم راه نمی‌دهند برخی از این موجوداتی که نمی‌دانم چه اسمی بر آن‌ها باید نهاد. گرگ و گراز هم با همنوع خود چنین نمی‌کند که از این موجود دوپا، سر می‌زند که جفت پا می‌رود روی انسانیت خویش و این دیو سیرتی را رندی و عالم گردانی می‌داند.
آتش می‌گیرد آدم وقتی نامه وزیر بهداشت به ریییس‌جمهوری را می‌خواند و می‌فهمد گرگانِ آدم‌نما در هنگامه تنگی نفس مردم، با احتکار 200‌میلیون ماسک، پا روی گلوی هموطنان گذاشته‌اند. روی گلوی همه ما. روی هستی ما، روی هویت ما. راستی ما هم همصدا با دکتر نمکی، می‌پرسیم؛ «این شبکه فرصت‌طلب بی‌انصاف از کجا خاطر جمعی دارد که اینگونه جسورانه روبه‌روی مردم و مسوولان می‌ایستد و به راحتی اعلام می‌کند که دویست‌میلیون ماسک را می‌تواند ۲۴‌ساعته با فلان قیمت در فلان جا عرضه کند؟» آیا جنایتی بالاتر از این در شرایط فعلی می‌توان تصور کرد؟ آیا نباید کسی به قدرت پا روی دست‌های آلوده شان چنان بفشارد که انگشت‌های مشت شده‌شان باز شود؟ من غیرتِ انسانی و انقلابی دادستان کل کشور را می‌ستایم که به سرعت و صراحت- در نامه‌ای همدلانه به وزیر بهداشت - تاکید کرد: «به اطلاع می‌رساند اخلال در نظام سلامت مردم و اقدامات مجرمانه در راستای جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد برابر ماده ۲۸۶‌قانون مجازات اسلامی نه تنها جرم محسوب می‌گردد بلکه مجازاتی در حد مجازات افسادفی‌الارض دارد.» من و همقطاران رسانه‌ای‌ام به نیابت از مردم، منتظریم تا وعده حضرت حجت‌الاسلام منتظری به‌زودی در میدان محقق شود و ستیزندگان با سلامت مردم، آنان که بدتر از دشمن، از چهار جهت، خنجر می‌زنند به‌عنوان مفسد فی‌الارض، سزای این افساد انسانیت‌سوز خود را ببینند. ببینند و عبرت شود سرنوشت‌شان برای همگان که تیغ عدالت، هزار بار قدرتمند تر از باندهایی است که با قلدری تمام می‌خواهند حق حیات را از مردم دریغ کنند. بدانند پنجه مقتدر قانون گلوی گرگ‌های دوپا را چنان خواهد فشرد که از پا بیفتند. بدانند که این بدمستی و لگداندازی‌شان را این بار با داغ و درفش، چاره خواهیم کرد. دور از منطق نیست که عین منطق است اینکه بخواهیم با محتکران که در زمان جنگ سلامت علیه کرونا، بدتر از این دشمن بیولوژیک ظاهر شده‌اند، معامله با ستون پنجم دشمن در زمان جنگ داشته باشیم. بیابان‌ها،کوه، دشت و جنگ ایران، فضا برای تشکیل دادگاه صحرایی زیاد دارد و زمین -اگر چه با اکراه - اما برای جنازه‌شان جا خواهد داشت که با افسادکنندگان و اخلال‌گران نظام سلامت در شرایطی چنین هراسناک، جز این نباید برخورد کرد.

صبح نو / شماره 899 / سه شنبه، ۱۳ اسفند ۱۳۹۸ / صفحه 7/ زندگی

http://sobhe-no.ir/newspaper/print/899/7/36398

http://sobhe-no.ir/newspaper/899/7

تابناک رضوی / کد خبر:۸۲۷۸۸۴ / دوشنبه:۱۲ اسفند ۱۳۹۸/ ساعت ۱۳:۵۷

http://tabnakrazavi.ir/fa/news/827884/

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 12:44  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در “کرونا” تازان این روزها، همه چنان به خود مشغول شده ایم که از “خویشتن” غافل مانده ایم! پی دستکش و ماسک به هر سو روانیم و از خویش غافل مانده ایم که در سخت هنگامه جدید بیش از ابزار پیشگیری این خود ما هستیم که نقش اول را در مراقبت از خویش داریم.این نقش را هم در مراقبت از خویشتن باید طراحی کنیم و مهم ترین گام در این حوزه به در بردن یقه خویش است از دستِ “نگرانیِ مدام” چه وقتی در مورد همه چیز نگرانیم از همه سو هم تحت فشار قرار می گیریم. بنده خدایی می گفت هرچه مصیبت در خواب می بینم، در بیداری برایم پیش می آید. این گزاره اگر چه قطعی نیست اما پر بیراه هم نمی تواند باشد چه ما به قاعده تصورات مان زندگی می کنیم و در همان نقشه ای زمین گیر می شویم که پیشتر در ذهن ساخته ایم. حتی رفتار و تعامل ما با دیگران هم بر اساس تصویری است که از آنان در ذهن ساخته ایم. تصویری که شاید با واقعیت هم تناسب نداشته باشد اما ما چون با آن معیار با افراد مواجه می شویم، بازخورد را هم در تراز رفتار خود می بینیم و نتیجه همان می شود که در خواب دیده و یا در ذهن ساخته ایم.توجه نداریم به بوم رنگی که پرتاب کرده ایم و صدایی که در کوهستان رها کرده ایم. می پنداریم خواب مان تعبیر شده و یا تصویر ذهنی مان – بدون نقش رفتار ما- جان گرفته است. اما به واقع این گونه نیست. اگر بتوانیم رفتارمان را مدیریت کنیم، اگر بتوانیم خود را از نگرانی مدام خلاص نماییم، اگر به قاعده آرامش برگردیم و افراد را چنان که هستند ببینیم و تعامل کنیم قطعا روزهای بهتری در پیش خواهیم داشت. باید با اصلاح تصور به تصدیق رفتارهای درست برسیم. به ویژه در شرایط امروز که بیماری کرونا هم بیشترین ضربه را وقتی در موضع ضعف قرار بگیریم، وارد می آورد. راه مقابله با کرونا دقیقا از جاده “خودمراقبتی” روحی و جسمی می گذرد. برای داشتن جسمی سالم هم باید روح و روانی سالم داشته باشیم.این نیز نیازمند آرامش است چه استرس و دل آشوبی مدام، چنان قوای جسم را می فرساید که ویروسی هزار بار ضعیف تر از کرونا هم آدمی را زمین می زند. آرامش، آرامش و باز هم آرامش است که می تواند به عنوان یک فرایند قوی پدافندی، ما را در خاکریز امن سلامت بنشاند. آرامش، ظرفیت امداد ما را هم بالا می برد و کسی می تواند دیگران را کمک و مدیریت کند که اول این عمل را نسبت به خود انجام داده باشد و الا گرفتار استرس که لرزه در اندامش، پای می کوبد و دست می افشاند کجا می تواند دست بگیرد از دیگران؟! استرس را از خود -تا جایی که می توانیم- دور کنیم و به قرار و سکینه قلبی، تا جایی که می توانیم نزدیک شویم. این از جمله بهترین نسخه ها برای نگهبانی از سلامتِ جسم و جانِ انسان است…..    

ب / شماره 4142 / سه شنبه 13 اسفند 1398 / صفحه 3     

http://birjandemrooz.com/?p=15527

 

                   

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 12:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

من فرزند جنگم؛ رزمنده کوچک دفاع مقدس بزرگ. معانی «خط مقدم» را با همه وجود می‌فهمم. می‌دانم «رزمندگان خط مقدم» را از مردانگی چه عیار ممتازی است. آنان، به جان، زره تن یک کشور می‌شدند تا زخم برندارد وطن. خراش برندارد حتی یک درخت خشک در آخرین نقطه این خاک که نامش ایران است. من با افتخار تمام می‌گویم حضور در جمع رزمندگان را درک کردم که از امام غیرتمند خویش، خمینی بزرگ، آموخته بودند که اگر قرار است حتی یک وجب از خاک وطن اسلامی برود، ترجیح دهند و دهیم که دست ما هم با آن برود. بله، معنای خط مقدم را می‌فهمم، چنان‌که ترجمه دفاع مقدس را در مدافعان حرم تجربه کرد ملت ما. چنان‌که مدافعان وطن را در مرز‌ها به دعا یاوری می‌کند این ملت. چنان‌که مدافعان آتش‌نشان پلاسکو را در قامت شهید دید تقویم این دیار و امروز پزشکان را، پرستاران را، کادر درمان را، در خط مقدم می‌بینیم و می‌ستاییم. ما برای «رزمندگان خط مقدم دفاع از سلامت مردم» چونان رزمندگان خط مقدم دفاع مقدس از وطن و انقلاب، شأنی ویژه قائلیم. باور داریم این مجاهدان سفیدپوش ادامه همان مجاهدان خاکی‌پوش و سروقامتی هستند که برای جان دادن در حراست این خاک خدایی، برای دفاع از انقلاب اسلامی، مسابقه می‌گذاشتند. آن روز از میدان مین می‌گذشتند و به گاه ضرورت، تن خویش را روی سیم‌های خاردار، فرش می‌کردند و امروز با همان اندیشه در بازتولیدی دوباره در برابر ویروس کرونا برای نجات جان مردم، جان خویش را به میدان خطر می‌آورند. شب از روز باز نمی‌شناسند و روز از شب، تا برج و بارو بسازند برای دفاع از سلامت مردم. این نیز یعنی ایران عزیز هرگز از زادن دلاوران و پهلوانان و قهرمانان بزرگ، سترون نمی‌شود. عقیم آنانی هستند که به غروب خورشید غیرت در فرزندان این ملت چشم دوخته‌اند. کور خواهند شد و خواهند مرد و این آرزو را به گور خواهند برد، اما این دیار همچنان زاینده جوانمردی در جان دختران و پسران خویش خواهد بود که در سخت‌ترین شرایط هم پای کار خواهند ماند تا سلامت بماند ایران، سلامت بماند ایرانی و به عزت، سر بلند کند هرکه در این وطن زندگی می‌کند. من فرزند جنگم و معنای خط مقدم را می‌دانم و عظمت دفاع را درک کرده‌ام و به یاد دارم که مدافعان وطن در نگاه مردم وطن‌دوست و مسلمان چه شأن و شوکتی داشتند، هرچند زخم زبان هم از نااهلان می‌خوردند، مردم عزیزشان می‌داشتند و، چون در خون خویش می‌نشستند در شوکت شهید به‌عنوان پرچم افتخار و غرور انقلابی، بر سر دوش گرفته می‌شدند در تشییع‌ها. امروز هم باید مدافعان خط مقدم سلامت را ارزشی چنان گذاشت و اگر خدای نکرده کسی از آنان در این جهاد سلامت‌آفرین جان باخت، به‌عنوان «شهید» او را تکریم کنند. نقش‌آفرینان ممتاز این مبارزه نیز به دریافت نشان خدمت و دیگر نشان‌های تعریف‌شده ملی مفتخر شوند یا نشان دیگری به نام «سلامت» طراحی و به آنان اهدا شود. این را متولیان امر پیگیری کنند و بنیاد محترم شهید و امور ایثارگران، که متولی حرمت بانی از مدافعان وطن است و بدان غیرت می‌ورزد، در خط مقدم به رسمیت‌شناسی این موضوع و تکریم و تجلیل از مدافعان سفیدپوش سلامت باشد. من خط مقدم را تجربه کرده‌ام. نقش سنگر کمین جلوتر از خط مقدم را هم می‌دانم و امروز پزشکان را، پرستاران را، سلامت‌بانان را، در جایگاهی می‌بینم که در دفاع مقدس، باکری‌ها، همت‌ها، سلیمانی‌ها، کشوری‌ها، شیرودی‌ها، کاوه‌ها، برونسی‌ها، آبشناسان‌ها، رضوی‌ها و ساجدی‌ها و... بودند. ملت آنان را تا همیشه عزیز می‌دارد و تاریخ به احترام از آنان می‌نویسد و قطعا برای مدافعان سلامت و پهلوانان مبارزه با کرونا هم شأنی شایسته خواهد دید. ان‌شاءا...

شهرآرا / شماره 3059 / دوشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۸ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/00054T

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1110/11662

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/12/12/1110_8601.pdf

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 10:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

“با خود صادق باشیم” این از جمله پایدارترین سنگر های دفاع از خویش است در برابر آسیب های مادی و معنوی. این صداقت را البته باید توسعه بدهیم و با دیگران هم صادق باشیم. با همه دیگران! یعنی اگر سخنی از زبان ما برخاست، در ضمیر و ذهن مخاطب به عنوان سند بنشیند که بیش از همه سندهای منگوله دار عالم اعتبار داشته باشد. نتیجه خیر این صداقت هم پیش از همه و بیش از همه به خود ما برمی گردد. ما با صداقت، راه را برای خود باز می کنیم. با صداقت شریک مال مردم می شویم. با صداقت، به آرامشی سلامت ساز و بیماری ستیز می رسیم. با صداقت، به تنظیم روابط دیگران هم کمک می کنیم و سازمانی به رفتار خود می دهیم که دیگران هم به تکرار از آن متابعت می کنند. ساختمان حیات اجتماعی انسان، از خشت به خشت صداقت ساخته می شود اما با یک دروغ به سر نوشتی دچار می شویم که از پلاسکو دیدیم؛ به لحظه ای همه چیز فرو می ریزد! باید از صداقت ظرفیتی ساخت برای نگهداشت بنای جامعه. با این مهندسی است که رو به راه می شود حتی کسی که پای در بیراهه دارد. فکر می کنم قدم اول برای پیمودن این نقشه راه، حذف دروغ از زندگی است چه نگهداشت حتی یک دروغ در ذهن، مثل ماندن استخوان لای زخم است که التیام را ناممکن می کند. متأسفانه کم نیستند افرادی که با آرشیو کردن یک دروغ، آلبوم زندگی خود را خراب می کنند و همان یک ماجرا همه ماجراهای زندگی شان را تحت تأثیر قرار می دهد. فکر می کنم حذف همان یک دروغ می تواند به توسعه آرامش افراد کمک کند. کمک دوم هم به سلامت جسم خواهد بود چون پزشکان تأکید دارند که استرس و هراس از ماجراهای موهوم مقاومت بدن فرد را چنان تضعیف می کند که نه کرونا که یک ویروس معمولی هم می تواند او را از پا در بیاورد.پس پاک کنیم آرشیوهای قدیمی را از هرچه دروغ و خاطرات تلخ است تا سلامت چنان ارتقا یابد برای افراد که ویروس ها هم نتواند در مقاومت آن مته بیندازد. توجه داریم که یکی دیگر از عوامل آرامش سوز، تراز دانستن دیگران و سنجیدن خود با آن هاست. همان مقایسه کردن را می گویم که خیلی زود کمبودها را نمایان می کند. اما توجه نداریم که مثلا ما خود را در رشادت قد با آقای الف مقایسه کرده و سر به دیوار حسرت کوفته ایم اما سلامت خود را با سلامت او که در عین بلندی قد، با کوتاهی دامنه سلامت مواجه است نسنجیده ایم تا دست در آسمان شکر زنیم. ما در جدول مقایساتی که در ذهن ترسیم کرده ایم خود را با افراد بسیاری آن هم درست در مؤلفه موفق شان سنجیده ایم و نتیجه چنین هولناک شده است حال آنکه ما باید خود را و توان خود را با یک نفر به ترازو بگذاریم. آن وقت خواهیم دید که چیزی- چندان- کم نداریم. شاید ما نیز ویژگی هایی داشته باشیم که برای دیگران رشک برانگیز باشد. این گونه هم هست پس برای مراقبت از خویش علاوه بر صادق بودن با خود، در تنظیم جدول مقایسه ها هم باید دقت کنیم….  

ب / شماره 4141 / دوشنبه 12 اسفند 1398 / صفحه 3     

http://birjandemrooz.com/?p=15480

                     

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 10:17  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

درمیان بلا باشی بهتره تا دور از بلا. این را بزرگ ترهای ما در خراسان جنوبی بسیار تکرار می کنند تا بیاموزندمان که برخی مصائب هست که آوازه اش بدتر از خود آن است و سیاهی دورش بیشتر از سایه نزدیک اش است. درست مثل همین کرونا که قبل از آنکه خودش بیاید، داعش وار، هراسش را به عنوان پیشقراول فرستاده است. بیش از آنکه توان تخریب داشته باشد با هیاهویش دارد بنای روحی و روانی جامعه را بمباران می کند. در این میان خاکریز رسانه های ما که باید به پدافند بپردازند، چندان بلند نیست. این جبهه هم آنگونه که باید با لجستیک داده های متقن مسئولان، حمایت شود، این اتفاق نمی افتد. یعنی ما به نوعی با فقر منبع مواجه می شویم و برخی- حتی با حسن نیت- با حبس و حصر خبر، دست رسانه نگاران را خالی می گذارند ولی در همین زمان با نشت اطلاعات، میدان به دست کسانی می افتد که از کاه، کوه می سازند و از هیچ همه چیز. آنچه در فضای مجازی و در “کانال های زیرپله ای” در باره کرونا می بینیم، همه چیز هایی است که از هیچ ساخته شده و اذهان جامعه را به تشویش کشیده است. متاسفانه رسانه های صاحب هویت هم در شدت و حدت و فقر داده های تازه مسئولان، ساعت به ساعت، لاغر تر می شوند و به قاعده نمی توانند تکیه گاه قابل اتکایی باشند برای افکار عمومی. چه مردم عیار رسانه را به خبر های متقن و قابل اندازه گیری و ملموس می سنجند و چون کالایی چنین نیابند، راه به جهان بنشسته در کف دست خود -که همان گوشی هوشمند و فضاهای هوش رباست – خواهند برد و نتیجه خواهد شد همینی که هست. همینی که اگر به چاره برنخیزیم، بدتر هم خواهد شد. بدانیم و به ویزه بدانند مسئولان که “فقر اعتبار منبع رسانه های رسمی” در جامعه. اعتماد و امید را بر بستر مرگ خواهد نشاند چنان که فقر اقتصادی رمق حیات را از رگ های زندگی بیرون می کشد. باید با اعتماد به رسانه های رسمی و صاحب شناسنامه، فرایند اطلاع رسانی را- لااقل در باره بیماری کرونا- اصلاح کرد تا بتوانند به عنوان بازوی حرفه ای و آرامش آفرین در کنار نهاد های مسئول به ویژه نهاد های پزشکی و علمی باشند. بدانیم که ما همه در یک جبهه ایم.همه می خواهیم کرونا را به عنوان دشمن سلامتی مردم مان از این دیار بتارانیم. همه سربازان جبهه سلامتی هستیم و با هم و در کنار هم می توانیم به موفقیت برسیم. رسانه ها می توانند به عنوان بستری برای طراحی کلاس های همگانی و در دسترس عموم، با افزایش دانایی و مهارت های خود مراقبتی، یاریگران بی ادعای نظام سلامت باشند. بیاییم و رسانه را در جایگاهی که باید، ببینیم. در شانی که باید قدر بدانیم تا بتوانیم از این ظرفیت گسترده، بیشترین بهره را ببریم. بهره ای که چون محقق شود، ظرف جامعه از آرامش پرتر خواهد شد و چون آرامش دامن بگستراند، درمان رونق یابد و ریشه های کرونا بخشکد و این دیار به سلامت تقویم فردا ها را بنویسد. توجه کنند مسئولان به نقش آفرینی رسانه و از آن برای ارتقا امید بهره گیرند….  

ب / شماره 4140 / یکشنبه 11 اسفند 1398 / صفحه 3     

http://birjandemrooz.com/?p=15446

                     

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سیل که نیست تا بگوئیم در فلان منطقه باریده است و همان منطقه درگیر عوارض سیل خواهد شد و باید برای همان منطقه خاص برنامه ویژه داشت و سایر مناطق باید به روال عادی مدیریت شود. زلزله نیست که فقط خانه مردم فلان شهر و منطقه را ویران کند تا برای آن دیار نسخه ای متمایز بنویسیم. ویروس است که سُر تر از ماهی از دست می لغزد و با یک نفس، فاصله ها را به صفر می رساند و بر آمار مبتلایان می افزاید. این سیل و زلزله نیست تا بگوئیم از خراسان جنوبی تا فلان شهر و استان، کیلومتر شمار خودرو چقدر باید کار کند و چند ساعت باید بگذرد تا به آن منطقه برسیم. بیماری است. از نوع مسری و فراگیر هم هست. کافی است یک نفر که حامل ویروس باشد از آن مناطق به این دیار آید و یا فردی از این استان مسافر آن مناطق شود و تمام. یعنی کرونا دشمن تجسم یافته نیست که او را پشت دیوار بتوان نگه داشت.حد و مرز هم نمی شناسد و حتی می تواند با پاکت نامه ای، سوغاتی، پولی که رد و بدل می شود و یا هر چیز دیگر خود را به این منطقه برساند. منطق برخورد با آن هم اقتضا می کند همه جانبه با آن برخورد کنیم و اگر هنوز- ان شاءا… – پایش به استان ما باز نشده، نگذاریم این اتفاق تلخ کام سلامت ما را تلخ کند و اگر – خدای نکرده- پایش باز شده به دیارما، با همت حداکثری، چاره اش کنیم و یکی از راه های اساسی چاره این بیماری، پرهیز از اجتماعات است. همان کاری که دارد در دیگر مناطق انجام می شود. باید در شهرها و حتی روستاهای این استان هم اتفاق افتد. این استان هم باید براساس همان برنامه ای تنظیم رفتار کند که در دیگر مناطق کشور بدان اهتمام می کنند. توجه داریم از جمعیت چند ده هزار نفری دانشجو و سرباز و فعالان حوزه های مختلف که در این استان مشغول به تحصیل و خدمت هستند، بسیارشان از همان مناطقی هستند که دچار آلودگی به این ویروس شوم هستند. آمد و شد هم دارند. به ویژه که دانشگاه ها یک هفته تعطیل بود و رفتند و اگر قرار باشد بازگردند، بی شک شاهد آن سوغات مرگ خواهیم بود. ماجرای دانش آموزان و مدارس هم از قاعده دیگر استان ها متمایز نیست. باید متولیان امر با تدبیر امور و ارتقای برنامه ها و افزایش همت هم با این ویروس، مبارزه کنند و هم با اجرای نسخه واحد در کشور، هم قدم با دیگر هموطنان، تعیین نقش شوند و اجرای نقش کنند. گرچه با توجه به شرایط و حساسیت مردم، عملا، تا نیمه دوم فروردین، مدارس و دانشگاه ها تعطیل است و نمی توان اوضاع را به نظم و نسق قبل از شیوع کرونا برگرداند پس اجازه دهیم این به هم ریختگی با نظمی که قانون بدان می دهد، نظام مند شود و با تقویم کشوری تعیین تکلیف شویم. این برای همه بهتر است اگر برای مسئولان مقبول افتد، ان شاءا…                        

ب / شماره 4139 / شنبه 10 اسفند 1398 / صفحه 3     

http://birjandemrooz.com/?p=15427

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 11:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


🔸فرایند خبر های رسمی به گونه ای است که مردم در فضای مجازی به اطلاع یابی می پردازند و در این فضا هم آنچه هست، بیشتر شایعات ورزداده شده و خبر های سست و بی وزنی است که انبوه به نظر می آید.
🔸 نتیجه هم روشن است؛ کانال های بی هویت با شبه خبر ها و اطلاعات بی پدر و مادر، دارند پدر در می آورند از رسانه های رسمی و نتیجه هم این التهابی است که صد چندان خود کرونا دارد توان مردم و ظرفیت کشور را می فرساید.
🔸 فکر کنم به مصداق ضرب المثل "جلوی ضرر را از هرجا بگیری منفعت است" باید با اصلاح شیوه اطلاع رسانی و با افزایش اعتماد مسئولان به رسانه های صاحب هویت، باترمیم اعتماد مردم به جایی برسیم که شایعه پردازان نتوانند سلامت جامعه را چنین زخم زنند و قدم اول در این عرصه نیز همراهی مسئولان و انتشار دقیق و صادقانه و قابل اندازه گیری اخبار و اطلاعات از طریق رسانه های صاحب شناسنامه است.

فارس خراسان رضوی / پنجشنبه 8 اسفند 1398 / ساعت:11:04

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 12:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تا سیل نیاید، قدر سیل بند ها را نمی فهمییم و تا بنیان کن نشود سیلاب ها، در نمی یابیم که با محیط زیست باید به قاعده زندگی، رفتار کرد. تا شبیخون به زندگی ما نخورد، توجه نمی کنیم که محیط زیست، عرصه تعامل است نه تقابل. کسانی که به جنگ طبیعت بروند با قهر آن زمین گیر خواهند شد و بسیار دیده ایم این ماجرا ها را و این که چقدر عبرت گرفته ایم و تجربه شده است برای ما، مسئله ای است که هم امروز می توان عیار سنجید و هم فرداها گزارش خواهیم خواند که چه شد و خواهیم دید که چه بر حال زندگی رفت. به جا، زیبا و دقیق گفته اند و ضرب المثل کرده اند که؛ ” قدر عافیت، کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید ” باری، تا با مشکل مواجه نشویم به اصل ماجرا واقف نمی شویم و چون بدان وقوف نیافتیم، آیا امکان رفع مشکل و جبران ماجرا خواهد بود؟ پاسخ را باز هم به فردا باید حوالت داد که امروز، زود است. البته قصد گفتن از سیل و ماجراهای بعد آن ندارم اگر چه با توجه به هشدار های متولیان باید نسبت به آن جدی بود.

در این مقال می خواهم از یک "مسئله مهم" بنویسم که قدرت تخریبش اگر از سیل و زیانش از خشکسالی بیشتر نباشد کمتر هم نخواهد بود. مسئله ای به نام "فقر اعتبار منبع رسانه های رسمی" در جامعه. هر روز هم این فقر دارد دامن خود را بیشتر باز می کند و به ازای این گسترش از آمار مراجعان و مخاطبان رسانه های رسمی کاسته می شود. گفتم "رسانه های رسمی" تا تصریح کنم که با فضای مجازی مشکل نداریم. مشکل با سوء استفاده از این فضا و بمباران اعتماد عمومی است آن هم در زمانی که با موضوع کرونا هم مواجهیم. که نه با زور بازو که با پشقراول ترس و وحشت دارد همه چیز را به هم می ریزد. در هنگامه ای چنین بیش از هر چیز به آرامش جامعه محتاجیم و این آرامش هم فرزند اعتماد است که این نیز زاده باورداشت آحاد جامعه به اطلاع رسانی رسمی است. پر بیراه نیست اگر بگوئیم میزان آرامش جامعه با اعتماد شان به نظام اطلاع رسانی ما رابطه ای منطقی دارد. اطلاع رسانی هم فقط به ما رسانه نگاران برنمی گردد چون ما -حد اکثر- پردازشگران داده های مسئولان هستیم چه در خبر های اعلامی و چه حتی در گزارش ها و یادداشت های تحلیلی. این متولیان قضایا هستند که با رفتار درست اعتماد می سازند و یا با پنهان کاری و حصر خبر، این اعتماد را می تراشند اما توجه ندارند که زمان انحصار و بایکوت و پنهان کاری، دیری است که به سر آمده و خبر، چون آب، راه خود را پیدا می کند. 

اگر اهل بررسی باشند حضرات خواهند دید که خیلی خبر ها را آنان حبس کرده اند اما در فرایند نشتِ اطلاعات، به شکل بسیار پر خطر تر و زیانبارتر، چونان تشتی که از پشت بام می افتد صدایش به گوش همه رسیده است. در این میان آنچه آسیب دیده است رسانه های رسمی اند و اعتمادی که می توانستند به عنوان ذخیره راهبردی برای نظام فراهم کنند. دریغا که هرچه این موارد بیشتر می شود، متولیان کمتر هوشیار می شوند.

نمونه دم دست ما در همین ماجرای روانی موج هراس از "کرونا" دارد خود نمایی می کند. فرایند خبر های رسمی به گونه ای است که مردم در فضای مجازی به اطلاع یابی می پردازند و در این فضا هم آنچه هست، بیشتر شایعات ورزداده شده و خبر های سست و بی وزنی است که انبوه به نظر می آید. نتیجه هم روشن است؛ کانال های بی هویت با شبه خبر ها و اطلاعات بی پدر و مادر، دارند پدر در می آورند از رسانه های رسمی و نتیجه هم این التهابی است که صد چندان خود کرونا دارد توان مردم و ظرفیت کشور را می فرساید. فکر کنم به مصداق ضرب المثل "جلوی ضرر را از هرجا بگیری منفعت است" باید با اصلاح شیوه اطلاع رسانی و با افزایش اعتماد مسئولان به رسانه های صاحب هویت، باترمیم اعتماد مردم به جایی برسیم که شایعه پردازان نتوانند سلامت جامعه را چنین زخم زنند و قدم اول در این عرصه نیز همراهی مسئولان و انتشار دقیق و صادقانه و قابل اندازه گیری اخبار و اطلاعات از طریق رسانه های صاحب شناسنامه است. امید است بتوانیم با اطلاع رسانی حرفه ای و هوشمندانه به افزایش آرامش در جامعه کمک کنیم و بستر را برای مواجهه منطقی و علمی با کرونا فراهم سازیم، ان شاالله

انتخاب / کد خبر: ۵۳۲۳۱۹ / چهارشنبه- ۰۷ اسفند ۱۳۹۸ / ساعت : ۰۱ : ۱۹ 

https://www.entekhab.ir/fa/news/532319/

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 12:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کرونا، سیاهه بلند بیماری ها را بلندتر می کند. این ویروس تاج دار دارد تاج از سر زندگی گرفتاران برمی دارد و در جای خود به بلایی تبدیل شده است که اگر به چاره برنخیزیم، می تواند سلامت ما را به تاراج دهد. البته سرو صدای این ویروس چندین و چند برابر اثرگذاری آن است که باید با رعایت توصیه های پزشکی راه بر آن بست. در این مقال قصد پرداختن به این بیماری و حواشی آن نداریم بلکه می خواهیم در این روزها که با بلیه ای چنین مواجه شده ایم خوانش نو داشته باشیم از حدیث امام شهیدی امروز، حضرت هادی(ع) که ما را به نکاتی ظریف دلالت می فرماید: اٍنَّ ا… جَعَلَ اَلدُّنیا دارَ بَلوی وَالآخِرَهَ دارَ عُقبی وَ جَعَلَ بَلوَی الدُّنیا لِثَوابِ الآخِرَهِ سَبَباً، وَ ثَوابَ الآخِرَهِ مِن بَلوَی الدُّنیا عِوَضاً به این معنا که؛ خداوند دنیا را منزل حوادث ناگوار و آفات، و آخرت را خانه ابدی قرار داده است و بلای دنیا را وسیله به دست آوردن ثواب آخرت قرار داده است و پاداش اُخروی نتیجه بلا‌ها و حوادث ناگوار دنیاست. باری، دنیا، منزل حوادث ناگوار است. نگاه ما به دنیا هم باید با توجه به این مؤلفه باشد. بدانیم که در بلازار دنیا، قرار اقامت دائم نداریم پس نباید بگذاریم مطامع دنیایی ما را به زمین بدوزد. این جا فقط مسیر است نه هدف و روشن است کسی که این دو را با هم اشتباه بگیرد به خطای راهبردی دچار خواهد شد مثل کسی که جاده ها را بیاراید و توجه نکند که هزینه هایش را باد خواهد برد. دنیا را به اندازه راه باید دید و آنچه در راه هم اتفاق می افتد باید تراز ما را با خانه ابدی و ابدیت زیستی ما تنظیم کند. بیماری ها و دیگر مصائب، ذاتی دنیاست. اما از همین تهدید ها هم باید فرصت ساخت چنان که صاحبان عقول می سازند و از بن بست مصیبت و تهدید، راهی به سوی بهره مندی و سعادت می گشایند. بیماری کرونا را هم در این شمار باید دید که اگر جسم مان را نیشتر می زند، روح مان را هوشیاری به خودسازی برانگیزاند تا به دستاوردی که می خواهیم برسیم. برای این نیز نیازمند مولفه ای به نام “حلم” هستیم که می تواند استرس را مدیریت کند و خویشتن داری را افزایش دهد. چیزی که برای ارتقای سلامتی در برابر کرونا و دیگر بیماری ها بدان احتیاج داریم. یعنی نباید قربانی فضا سازی روانیی شویم که شاید نسخه اش را در آلبانی نوشته باشند پیر و پاتال های سرگردان که اثر انگشت نحس شان در توسعه شایعات درباره کرونا، بسیار دیده می شود. باید با صبر و حلم برخورد کنیم همانی که امام هادی(ع) ما را بدان می خوانند؛ “سُئِلَ عَنِ الحِلمِ فَقالَ: هُوَ أن تَملِکَ نَفسَکَ وَ تَکظُمَ غَیظَکَ و لایَکُونُ ذالِکَ اِلّا مَعَ القُدرَهِ” با این بیان روشن که؛ از{حضرت} در باره معنای حلم پرسیدند، فرمودند: مالک نفس خود باشی و خشم خود را با وجود قدرت و توانایی بر انتقام، فرو خوری. در موضوع این بیماری هم حلم، خویشتن داری است. توسعه آرامش و کاهش استرس های توان فرساست. تقویت بنیه روحی و جسمی است برای عبور از شرایط سخت. برای این هم می توان قصد قربت کرد. برای تقرب به حضرت حکیم، حلیم شد و با بردباری، راه سلامت جست. ان شاا…

ب / شماره 4138 / پنجشنبه 8 اسفند 1398 / صفحه 3     

http://birjandemrooz.com/?p=15396

                       

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 12:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 

کرونا، بیماری کرونا، یک پدیده زمینی است قطعا درمانش را هم در زمین باید جست. در اندیشه و تدبیر و درمانگری پزشکان متخصص که مظهر شان شفای حضرت شافی هستند. مردم را هم باید برای درمان بدین طریق خواند که راه این جاست. مراجع عظام تقلید و علمای دین هم به این حقیقت دلالت فرمودند و حُکمِ حَکیم را حجت شمرده اند. پس نباید گذاشت برخی ها برای رسیدن به مطامعِ خود،مردمِ نگران را به کوچه هایِ بن بست التهاب و خرافه بکشانند. همچنان که نباید گذاشت برخی افراد، با احتکارِ اقلام دارویی و ابزارِ حیاتیِ پیشگیری، سنگِ مرگ در ترازوی زندگی بگذارند. اولی را ما مردم باید مد نظر داشته باشیم و بر دومی باید مسئولان، با قاطعیت، راه ببندند تا جاده زندگی سلامت شود.

اخبار مشهد / سه شنبه 6 اسفند 1398

@AkhbarMashhad

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۸ساعت 11:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

“قضا شد سخنی که می بایدم نوشت” این گزاره را بدان دلیل می نویسم تا هم به عبادت های قضا شده، اشارتی باشد و همه به عبودیت های قضا شده و وعده های فوت شده، به قدر گوشه چشمی، توجه مان دهد. دیروز باید به حدیث خوانی از مکتب امام باقر(ع) بار می یافتیم و راه می یافتیم اما غفلت، مثل خواب، چشم و هوش را در ربود و نوشته امروز را بگذارید به حساب قضای آن تکلیف که باید به جا آوردن می آوردیم. اما همین خود فرصتی شد تا خویش را تذکر دهیم که عبادت فوت شده را. عهد فراموش شده را وقتی به یاد آوردیم باید به انجام آن همت کنیم.” ما مضا، مضا” ما را از هدف دور می کند. این که بگوئیم “گذشته ها، گذشته” در این حوزه قابل بازتعریف نیست. این را باید قاعده کرد برای رفع کدورت های سابق نه وظایف انجام نشده. وظیفه را باید همان زمان که به یاد آوردیم. همان زمان که امکان اجرایش را یافتیم باید به انجام رسانیم. این نوشته هم در پی همین باور تحریر می شود تا با یک روز فاصله، روزی خویش را از سفره و جشن ولادت امام باقر(ع) بر گیریم. روزیی که با توجه به شرایط روز، درس آموزی در حوزه سلامت خواهد بود که حضرت ایشان می فرمایند: “لانِعمهَ کَالعافِیَهِ” هیچ نعمتی مثل سلامتی نیست. نعمتی که باید قدرش را دانست و در فرایند “خودمراقبتی” و نیز با توجه به بیماری شیوع یافته کرونا، بدان توجه ویژه داشت. انسان باید سالم بماند و البته این نیز مرحله بالاتری هم دارد که در ادامه همین حدیث، امام باقر بدان توجه می دهند به این بیان راهنما که؛ و لا عافِیَهَ کمُساعَدَهِ التَّوفیقِ. و سلامتیی چون یاری و توفیقات الهی وجود ندارد. و این یعنی باید برای سلامت تن کوشید و این را بستر بندگی خدا قرار داد. باید خود را مراقبت کرد در برابر ویروس ها و البته باید دامنه مراقبت را تا حفاظت در برابر وسوسه ها هم گسترش داد تا زیستن به قاعده بندگی، ملکه رفتاری آدمی شود. برای این نیز باید که به پرهیز کاری روی بیاوریم. یعنی همان شعار معروف حوزه سلامت که می گوید: پیشگیری بهتر از درمان است. در نظام بندگی هم تقوا همان نظم بهداشت و پیشگیری را دارد که شاید زحمتی هم داشته باشد اما این هرگز قابل سنجش با دردِ درمان و جراحی نیست. چنان که با مشقت توبه هم قابل مقایسه نیست. توجه داشته باشیم که توبه فقط استغفرا… گفتن نیست بلکه ادای حقوق فوت شده، اولین قدم توبه است. رفع ستم کردن از آنکه در حق او جفا کرده ایم و احیای حقی که میرانده ایم و… مقدمه اند برای رسیدن به توبه و کار چنان دشوار هست که گاه نمی توان جبران کرد به ویژه در حوزه حق الناس که چون صاحبان حقوق را گاه نمی شناسیم و نمی بینیم عملا غیر ممکن می شود. اما اگر بهداشت را رعایت کنیم، به مهلکه بیماری نمی افتیم و اگر پرهیزکاری سرلوحه رفتار ما باشد به توبه حاجت مان نمی افتد. با رعایت بهداشت و تقوا به جایگاهی می رسیم که امام باقر(ع) می فرمایند:” خداوند عزوجل به وسیله تقوا، انسان را حفظ می فرماید” و قطعا با رعایت بهداشت و توکل به عنایت خداوند می توان در حریم حفاظت شده الهی قرار گرفت….                        

ب / شماره 4137 /  چهارشنبه 7 اسفند 1398 / صفحه 3     

http://birjandemrooz.com/?p=15331

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۸ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

قدرِ این مردم را باید دانست. بدانند مسئولان، همه مسئولان که دستِ این مردم بوسیدنی است و از خاکِ پای این مردم باید سرمه ساخت و به چشم کشید که باز هم به میدان آمدند. برایشان کم گذاشتیم آمدند. از سر سفره شان زیاد برداشتیم آمدند. دلخور بودند، آمدند.

بر مشکلاتِ پر شمار، چشم بستند و آمدند. دایره انتخاب را – به رغم این که – تنگ دیدند، باز هم آمدند. کارشان هم گاه بر زمین ماند و آمدند. در روستا- بنا برتماس هایی که بود- از کار خود زدند و به انتظار صندوق ها ماندند و باز پای کار آمدند.از تهدید کورونا سخن رفت و آمدند. آمدند و حق مطلب را ادا کردند. مسئولان باید با همه وجود منت دار این مردم باشند و برای خدمت به آنان- نه در شعار- که در عمل بکوشند. کار مردم تمام شد اما و از امروز این منتخبان هستند که تا روز ۷ خرداد ۱۳۹۹، باید به رصد مطالبات ملت بپردازند و بیش از پیش چشم شوند در مسئله یابی و اندیشه شوند برای طرح‌هایی که این مسائل را به پاسخ برساند تا از ۷ خرداد به بعد تمام قد و آشنا به شرایط و نیازها، آنها پای کار مردم بیایند.  یعنی همین وعده‌هایی که دادند را به عمل برسانند. یعنی از آنچه رقبا و مجلس نشینان دهم را بدان می‌نواختند پرهیز کنند. یعنی بهترین راه‌ها را برای عبور کشور از مشکلات طراحی و ریل گذاری کنند. یادشان باشد که از ۷ خرداد جاها عوض می‌شود و آنان که تا قبل از این مطالبه‌گر بودند و دست بر یقه دیگران مشت می‌کردند از روز اول، باید چنان کار بکنند که دستی بر یقه‌شان مشت نشود. گمان نکنند که چون رای آورده‌اند – حالا با هر درصدی – می‌توانند دور خود و مجلس، لایه تقدس بکشند و خود را فراتر از نقد بدانند و نقد رفتار خویش را عمل ضد انقلابی و نام بگذارند و در سایه بنشینند و برای خود حریم قائل باشند چه دست خودشان هنوز بوی یقه کسانی را می‌دهد که چنگ در آن داشتند. به صراحت می‌توان گفت که “مجلس شورای اسلامی” یازدهم “قدسی” نخواهد شد بلکه همچنان عرفی خواهد ماند و همان گونه که رفتار نمایندگان و مصوبات مجلس نقد می‌شد، بعد از این هم به همان قاعده خواهد بود. حالا شاید پیامک‌های تهدید که با پیش شماره مشهد بود کمتر شود!

در نظر داشته داشته باشند منتخبان محترم ۲ اسفند و خود را برای ۷ خرداد به قاعده همه ۷ خردادهایی که آغاز مجلس است آماده کنند. نکته‌ای که باید بدان توجه داد این است که هر کدام از حضرات با هر درصدی که نماینده شده‌اند بعد از این وکیل همه مردم ایران‌اند چه آنانی که آمدند پای صندوق‌ها و چه آنانی که به هر دلیل نیامدند. قانون میان آمدگان و نیامدگان، فرقی در حقوق شهروندی قائل نیست. اتفاقا یکی از اولویت‌های حضرات باید این باشد که ببینند چرا نیامدند خیلی‌های دیگر. راه بازگشت را هموار کنند نه این که با زبان طرد و نفی سخن گویند و دایره مسلمانی را به اندازه رای دهندگان کوچک کنند. و یا آنان را به دخیل بستن به رای دهندگان بخوانند که در فردای قیامت شفاعتشان کنند چنان که فلان تریبون‌دار نقشه راهی چنین برای مردم ترسیم می‌کند. بله، آنانی که به مجلس می‌روند نماینده همه هستند و باید حرمت همه را بدون در نظر داشت خط و ربط‌های سیاسی مثل یک سرباز نگهدارند. بدانند و بدانیم اگر قاسم سلیمانی در دل‌ها چنین به عظمت قد کشید به این خاطر بود که بدون خط کش، همه مردم را عزیز می‌داشت و همه مردم هم عزیزش داشتند و دارند. پس نمایندگان منتخب نیز باید مشی و منشی چنین در پیش گیرند که شایسته مردم ایران، انجام کارهای بزرگ است. دیگر گفتنی نیز این که رقابت، ذاتی دوران تبلیغات و انتخابات بود نه ذاتی آدم‌ها پس باید رقابت‌ها جای خود را به رفاقت‌ها بدهد. قطعا با رفاقت می‌توان به موفقیت‌های کلان رسید. ان شاالله

انصاف نیوز / سه شنبه 6 اسفند 1398

http://www.ensafnews.com/218226/

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند ۱۳۹۸ساعت 13:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بزرگترین امانتی که خداوند در اختیار ما قرار داده است همان «خویشتن» ماست. پاسداری از آن هم در رأس فهرست مأموریت‌هایی است که انسان بر عهده گرفته است. اگر آیات الهی را با تأمل بخوانیم در خواهیم یافت که خداوند ما را به مراقبت دقیق و هوشمندانه فرمان داده است. نه باید بگذاریم جان به وساوس آلوده گناه شود و نه جسم به ویروس‌ها قربانی بیماری. حتی می‌توان بیماری را نوعی «گناه جسمی» دانست چنانکه «گناه» را هم به «بیماری» روح تعبیر کرده‌اند. انسان از هر دو باید دوری گزیند و این روزها که با پدیده بیماری کرونا مواجه هستیم باید توجه به خویشتن را صد چندان کنیم. این «خویش نگهداری» در برابر بلایا و حوادث، اگرچه در نگاه اول، یک بحث فردی است اما وقتی با مراقبت از خود جلوی آلوده شدن دیگران را هم می‌گیریم آن رفتار فردی، به کنشی اجتماعی تبدیل می‌شود و «دیگر بانی» هم به‌وجود می‌آید. این نیز علاوه بر شأنیت شهروندی، جایگاه و ریشه فقهی و حقوقی هم دارد و انسان به رغم اینکه بر جسم خویش امیر است اما صاحب آن نیست بلکه  همانطور که پیشتر گفتیم- امانت‌دار است لذا همانطور که حق ندارد به دیگران آسیب برساند حق صدمه زدن به خود را هم ندارد. این از مسلمات فقهی و حقوقی است که باید از خود مراقبت کند انسان. اینکه با تاکید از این موضوع می‌گویم و قلم بر کاغذ می‌رود به نوشتن و هشدار دادن بدان خاطر است که ما در معرض یک بیماری هولناک جسمی هستیم که سلامت‌سوز است. کرونا، بیماری کرونا، در همین چند روز به چنان شهرتی رسیده است که همه می‌شناسندش و برای پدافند در برابر آن ماسک بر صورت شده‌اند. بیماریی که آوازه‌اش تا همه جا رفته و همه را به تکاپو هم انداخته است. باید مراقبت کرد در این‌باره . در برابر این تهدید. راه مقابله را هم باید از پزشکان آموخت. باید زندگی را به قاعده‌ای که طبیبان می‌نویسند سامان داد. این بیماری، یک پدیده زمینی است؛ درمانش را هم باید در زمین جست. در اندیشه و تدبیر بندگان خدا که به دانش طب، مظهرشان شفای حضرت شافی هستند. حضرات مراجع و علمای دینی هم به این نکته توجه داده‌اند و از جمله حضرت آیت‌الله سبحانی، مرجع قرآن پژوه تقلید تصریح کردند که: توصیه پزشکان و مسوولان بهداشتی و درمانی کشور برای مقابله با کرونا از جمله عدم حضور در اجتماعات برای ما حجت است. یعنی باید بدان عمل کنیم. یعنی باید برای بیماری زمینی راه‌حل‌های زمینی پیدا کنیم. دکتر سید‌عباس صالحی، وزیر فرهنگ وارشاد اسلامی که خود از دانش آموختگان برجسته حوزوی نیز هست، در توییتی از شخصیت‌های مذهبی و صاحب تریبون‌ها خواست که مردم را در این قبیل امور به پزشکان دلالت کنند که راه اینجاست. این البته به معنای کتاب بستن و دست از آسمان به زمین آوردن نیست بلکه باید برای تقویت روح و روحیه دست بالابرد که ما را اصل در آسمان است و آدم آوردمان در این دیر پر امتحان. یعنی باید به «دعا» جان، فربه کرد اما به «ادعا» برخی‌ها که با خرافه‌گرایی، راه درمان را با مانع مواجه و باور مردم را با مشکل رو‌به‌رو می‌کنند نباید توجه کرد. این نکته‌ای است که به‌سان رسم‌الخط باید پر رنگ نوشت تا به خوانش در آید و بر آرامش بیفزاید که از جمله قوی‌ترین پادزهر این بیماری‌ها آرامش است. آرام باشیم و به عنایات حضرت شافی، وذیل آن به همت و تدبیر مسوولان و پزشکان عنایات الهی باور کنیم تا این بحران که سایه آن صد برابر خود آن است از سر بگذرد، إن‌شاءالله

صبح نو / شماره ۸۹۴ / سه شنبه، ۰۶ اسفند ۱۳۹۸ / صفحه 7 / زندگی

http://sobhe-no.ir/newspaper/894/7/36169

http://sobhe-no.ir/newspaper/894/7

تابناک رضوی / کد خبر:۸۲۵۹۲۷ / تاریخ انتشار:۰۵ اسفند ۱۳۹۸ - ۲۲:۳۸

http://tabnakrazavi.ir/fa/news/825927

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند ۱۳۹۸ساعت 11:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

گرانمایه ترین امانتی که دستِ انسان است، خود اوست. هیچ گوهری را نمی توان یافت در عالم که بشود در کفه ترازویی گذاشت که در کفه دیگرش خود انسان باشد. سنگین تر است کفه انسان لذا نگهداری این گوهر هم همت انسان را می طلبد. این همت صد چندان باید شود وقتی تهدیدی مثل بیماری واگیر کرونا در خانه ها را می زند و دست سلامتی مردم را می گیرد و در جای نهال زندگی می کوشد، بوته مرگ بکارد. باید مراقب باشیم و نگهبان سلامتی خویش. نه فقط خود که پاسدار سلامت آحاد جامعه و فرهنگ جامعه هم باید باشیم. رفتاری چنین اقتضا می کند که بدانیم کرونا فقط ویروس و بیماری نیست. کرونا و بدتر از کرونا، رفتارهایی است که گاه از برخی هامان سر می زند. کرونا یک بیماری است که می توان آن را مدیریت و گرفتارانش را درمان کرد اما چه می توان کرد با بدتر از کرونایی که در جان آدم ها، دیگ طمع بار می گذارد تا جایی که ماسک ها را، اولین نیاز حفاظت از جان را، احتکار می کنند تا به قیمت چند برابر بفروشند. راستی ما بر این روش و منش چگونه غالب می توانیم شد وقتی برخی لقمه را از دهان هم بیرون می کشند و تجارت با سلامتی مردم را زرنگی می دانند؟! بدتر از کرونا آن خاطرات تلخی است که در برف و باران فلان شهرستان ها نان به قیمت جان عرضه می شود و در فلان شهر خودروداری برای رساندن مسافر در راه مانده کرایه را با کلی صفر اضافی طلب می کند. تا وقتی رفتارمان این باشد، چه می توانیم گفت و چه می توانیم کرد؟! خیلی دوست دارم در این روزها که شایعات از خود کرونا دامن گسترتر می شود خبرهایی بنویسم و بخوانم از جنس آنچه در ماجرای سیل پارسال در شیراز اتفاق افتاد که مردمان خوب این دیار، ترجمان شعر سعدی شدند و خویش را اعضای پیکری واحد دانستند و درد دیگران را درد خویش شمردند و در منازل را به روی میهمانان شهرشان گشودند و برای کسانی سفره به مهر پهن کردند که تا آن روز ندیده بودندشان و شاید هرگز هم نبینند آن ها را. مهم هم نبود برای شیرازی ها و مهم هم نباید برای ما که طرف را خواهیم دید یا نه؟ خودمان را که هر روز و لحظه می بینیم! خودمان را راضی کنیم به رفتاری که در تنگناها از ما سر می زند. بیاییم و هرچه داریم به اشتراک بگذاریم. مسئولان هم همه توان شان را به کار گیرند تا شرایط سخت، با مشقت کمتری بگذرد. قطعا با همدلی بیشتر می توانیم به موفقیت برسیم تا این که هرکس فقط خود را ببیند. علاوه بر این، مراقب ترویج برخی پندارهای نابایسته در فرایند درمانی هم باشیم که گاه فرایند به سلامت رساندن انسان، این خلیفه خدا را با مشکل مواجه می کند. کرونا غم و اندوهی است که اشرف مخلوقات را بر سفره مصائب می نشاند. برخیزیم از پای این سفره و با اراده ای مؤمنانه و عزمی ملی، راه بگشاییم به فردای سلامت. فردایی که مردمان سلامت جسم و جان را توأمان جشن بگیرند، ان شاءا…

ب / شماره 4136 /  سه شنبه 6 اسفند 1398 / صفحه 3                 

http://birjandemrooz.com/?p=15312

     

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند ۱۳۹۸ساعت 11:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کرونا یک تهدید است. شایعه‌هایی که از شیوع آن ساخته و پرداخته و منتشر می‌شود، ماجرا را چندین و چندبار هولناک‌تر از آن چیزی می‌کند که هست. نقل دهان به دهان و گوش به گوش رسیدن، حساسیت‌ها را افزایش می‌دهد و گاه «خطِ آرامش» را هم رد می‌کند. البته تکاپوی مدیریت‌شهری، دانشگاه علوم‌پزشکی و دیگر نهاد‌ها و سازمان‌های مسئول و به‌ویژه ورود دستگاه قضا برای جلوگیری از احتکار اقلام مورد نیاز مردم برای مقابله با این تهدید، در خور تحسین است و امید به سلامت را افزایش می‌دهد. توجه مردم به توصیه‌های بهداشتی نیز قابل احترام است، هرچند گاه شاهدیم که برخی افراد مرز احتیاط را فرسنگ‌ها پشت سر می‌گذارند و به قله وسواس می‌رسند.
همین روز‌های پیش بود که گذرم به اداره‌ای افتاد که کارمند آن از وارد شدن ارباب‌رجوع اکراه داشت و با اخم با مراجعه‌کنندگان برخورد می‌کرد و دیگری در همین اداره، از پنجره جواب ارباب‌رجوع را می‌داد! البته ماجرای نوع برخورد برخی کارمندان با ارباب‌رجوع، قصه مثنوی هفتاد من کاغذ است که در جای خود باید بدان پرداخت و در این مقال سخن از کروناست. بیماری‌ای که اگر مراقبت نکنیم، دامن خود را پهن خواهد کرد و بر سلامت زندگی چنبره خواهد زد. سخن در این است که باید این تهدید را جدی گرفت؛ اما جدیت افزون‌تر را باید برای تبدیل این تهدید به فرصت به کار بست. چه معمولا ما در گذر از شداید و مصائب است که به همدلی، راه باز می‌کنیم و این ماجرا هم می‌تواند و باید در این شمار تعریف شود. بیاییم و با همراهی، راه را بر شیوع بیماری ببندیم. این نیز نیازمند آن است که نگاه کاسب‌کارانه نداشته باشیم و انسانی بنگریم و مؤمنانه عمل کنیم. این اصلا خوب نیست که بسیار هم بد است که در رسانه‌ها از احتکار اقلام بهداشتی و ماسک، خبر بخوانیم. بدتر از بد است که برخی‌ها مردم را در هجوم بیماری تنها بگذارند و کالای خود را در بازار سیاه بفروشند. بدانیم که با بازار سیاهِ ماسک‌هایِ سفید، محتکران سفیدبخت نخواهند شد، بلکه روزگار خودشان به رنگ همان بازاری درخواهد آمد که برای رونقش می‌کوشند؛ سیاه! سیاهِ سیاه؛ چه اگر خدای نکرده کسی به دلیل نرسیدن آن اقلام با مشکل مواجه شود، عمله این ظلم در خون او شریک خواهند بود و اگر دستان خود را با دریا‌ها بشویند، پاک و اگر با همه محلول‌ها بشویند سلامت نخواهد شد. البته این قاعده در بازار رسانه هم به‌نوعی قابل بازتعریف است. کسانی که بدون توجه به توصیه‌های تخصصی پزشکان به نشر مطالب غیرمرتبط می‌پردازند و نگاه مردم را از پدافند حرفه‌ای و طبی در برابر این تهدید به سوی دیگری می‌کشانند، باید پاسخ‌گوی رفتار خویش باشند. آنان‌که به‌جای نشر خبر به تولید شایعه می‌پردازند و آرامش جامعه را به تیر کلمات مسموم می‌کشند نیز ذمه خود را زیر بار گناه بزرگی، چون حق‌الناس می‌برند.
مردم را البته باید گفت که در ماجرا‌هایی از این دست باید به رسانه‌های رسمی و صاحب هویت توجه کنند، نه کانال‌ها و گروه‌هایی که معلوم نیست چه کسانی پشت آن‌ها قرار دارند و حروفی که کلمه می‌شوند از کجای عالم روی کلید‌های کیبورد می‌نشینند.
باری، باید با کرونا مقابله کرد. برای مقابله با کرونا‌های شایعات و فزون‌خواهی و خودبینی هم باید درافتاد و آن را برانداخت. باید با توسعه مهربانی، با کمک به یکدیگر، با در اختیار عموم گذاشتن امکانات، نشان دهیم که همه یک ملتیم. همه عضو یک پیکریم و چو عضوی به درد آورد روزگار، به واقع دگر عضو‌ها را نخواهد ماند قرار. ما با هم به سلامت می‌توانیم گذشت از تهدید این بیماری. با هم باشیم و غم‌خوار هم، ان‌شاءا...

شهرآرا / شماره 3053 / دوشنبه ۰۵ اسفند ۱۳۹۸ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/0004ra

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1084/11152

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/12/5/1084_8397.pdf

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۸ساعت 13:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 “مراقبت از خود” این جانمایه بحثی است که در این چند روز مرور کردیم و گفتیم آدمی نسبت به مراقبت از جسم خود مسئول است و چنان که برای مواظبت از جان و روح خویش نیز تکلیف دارد. خداوند ما را به هر دو مراقبت فرمان داده است و پرهیز از آلودگی های روح و جسم هر دو را باید رسم الخط زندگی قرار داد. چیزی که اگر کتاب حیات بدان بنویسیم هم سلامت خواهیم ماند و هم سعادت روزی ما خواهد شد حتی اگر بیماری ها، مسری و از حد بیرون باشد. اگر مراقب باشیم کمتر آسیب خواهیم دید و این حداقل ماجراست. این “خویش نگهداری” در برابر بلایا و حوادث، اگر چه در نگاه اول، یک بحث فردی- اجتماعی است اما ریشه فقهی و حقوقی هم دارد و انسان به رغم این که بر جسم خویش امیر است اما صاحب آن نیست بلکه امانت دار است لذا همان طور که حق ندارد به دیگران آسیب برساند حق صدمه زدن به خود را هم ندارد. این از مسلمات فقهی و حقوقی است که باید از خود مراقبت کند انسان. این که با تاکید از این موضوع می گویم و قلم بر کاغذ می رود به نوشتن و هشدار دادن بدان خاطر است که ما در معرض یک بیماری هولناک جسمی هستیم که سلامت سوز است. کرونا، بیماری کرونا، در همین چند روز به چنان شهرتی رسیده است که همه می شناسندش و برای پدافند در برابر آن ماسک بر صورت شده اند. بیماری که آوازه اش تا همه جا رفته و همه را به تکاپو هم انداخته است. باید مراقبت کرد در این باره . در برابر این تهدید. راه مقابله را هم باید از پزشکان آموخت. باید زندگی را به قاعده ای که طبیبان می نویسند سامان داد. یعنی همان طور که از دست دادن پرهیز می دهند نباید دست دراز کرد تا طرف مقابل هم گرفتار تعارف، دست پیش آورد. نباید به جمع ها رفت بلکه تا می توان باید برنامه های جمعی را تا زمان مناسب به تاخیر انداخت. توجه داشته باشیم که تنظیم برنامه ها که مستند به دستور پزشکان است می تواند کارکردی عبادی هم داشته باشد و ما برای رضای خدا و مراقبت از امانت جسم و جانمان که ودیعتی الهی است، باید مراقبت کنیم. حضرت آیت ا… جعفر سبحانی از مراجع تقلید ، ناظر به همین بحث، با تاکید ضرورت توجه به هشدار ها و توصیه‌های پزشکی برای مقابله با ویروس کرونا گفتند: توصیه پزشکان و مسئولان بهداشتی و درمانی کشور برای مقابله با کرونا از جمله عدم حضور در اجتماعات برای ما حجت است. پیشتر دکتر سید عباس صالحی، وزیر ارشاد که خود از دانش آموختگان برجسته حوزوی نیز هست، در توئیتی از شخصیت های مذهبی و صاحب تریبون ها خواست که مردم را در این قبیل امور به پزشکان دلالت کنند. حق هم همین است باید با نظر سلامت بانان از خویش مراقبت کرد. این عین عبادت است و اگر در مراقبت از خویش، قصد قربت کنیم ما را در ساحت عبودیت هم گامی چند به پیش خواهد برد. مراقب خود باشیم و مراقب دیگران نیز هم. بر این بیماری، می توان با هوشیاری اجتماعی، غلبه کرد و راه به سلامت برد.    

ب / شماره 4135 /  دوشنبه 5 اسفند 1398 / صفحه 3

http://birjandemrooz.com/?p=15292

                   

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۸ساعت 13:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مراقبت از خود به عنوان مهمترین تکلیف انسانی و شرعی را باید بدان توجه داشته باشیم. توجه هم دادیم به این موضوع در چند همکلامی مکتوب که داشتیم و باز هم بر همان سیاق، حروف را برای کلمه شدن کنار هم می چینیم تا از اجتماع کلمات، جمله هایی شکل بگیرد برای حساس تر کردن مان برای مراقبت از خویش. در این مسیر از ضرورت خوش بینی باید گفت و مثبت اندیشی که آدمی را از آزرده خاطری به دور می دارد. کسی که خوشبین است، خوش هم می بیند چه جاهان ما حالت بوم رنگی دارد و در بازگشت افعال ما به خودمان است که می بینیم خوشبین ها چقدر در سلامت، روزگارشان خوب می شود و بدبین ها چقدر بدی می بینند از در و دیوار. این که می گویند “هرجا سنگ است برای پای لنگ است” ضرب المثلی است که می توان از این زاویه هم بازخوانی کرد که؛ پیامد رفتار آدمی ، سلسله وار به خود او برمی گردد. کسی که بدبین است و این درنگاه او به همه چیز شکل می گیرد در بازخورد آن هم با دومینوی بدشانسی مواجه می شود و پای لنگش در معرض اصابت سنگ های دیگر قرار می گیرد اما اگر پس از سنگ اول، خود را از مسیر بدبینی به دور دارد، لنگی پایش هم درمان خواهد شد. این البته مستلزم رسیدن به “اشتباه در عمل” است و اصلاح آن. اگر ما روابط اشتباه خود را درست کنیم. به ازای هر اصلاح، با اقدام مصلحانه رفتار متقابل، رو به رو خواهیم شد. قطعا در جامعه ای که رفتارها نسبت به هم خیرخواهانه و مصلحانه است، زندگی هم رونق خواهد گرفت. در زندگی پر رونق هم کسادی شادی نخواهیم داشت. علاوه بر خوش بینی و اصلاح رفتار باید با خوب رفتاری، جلوی رفتار نادرست شریک زندگی خود را هم بگیریم تا در رفتارهای پینگ پنگی درون خانوادگی هم داد و ستد زیبایی و نیکی، رسم شود. فرزندان هم با خوانش این رسم الخط، خط های بهتری برای زندگی خود خواهند نگاشت. عکس این رفتار اما نقاشی جهنم است در زندگی که می تواند و باید بهشت باشد. تصور کنید پدر، اخم در چهره بنشاند. مادر هم جوابش را با غرغر زبانی بدهد. قطعا این داد و آن ستد، به دعوا منتهی خواهد شد و بچه ها که شاید فقط شاهد فینال این پینگ پنگ که همان دعوا باشد، تحت تأثیر قرار خواهند گرفت و نقاش رفتاری چنین در زندگی فردای خود خواهند شد چه هر کس همان جلوه هایی که می بیند به نقاشی تبدیل می کند در ذهن خود. حالا زیبا باشد یا زشت، فرقی نمی کند. آلبوم خاطرات او را در نهاد خانواده همین کنش ها و واکنش های بی صدا یا با صدای والدین می سازد. همین هم در زندگی فردای او تکرار می شود. لذاست که در انتخاب عروس و داماد تأکید می شود به اصالت خانوادگی و گرمی چراغ مهر در خانه شان بسیار توجه کنیم چون فرزندان از پدر و مادر خود تأثیرهای کلان و ماندگار می گیرند….  

ب / شماره 4134 /  یکشنبه 4 اسفند 1398 / صفحه 3

http://birjandemrooz.com/?p=15272

                     

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۸ساعت 11:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مردم، مثل همیشه، تمام و کمال حق مطلب را ادا کردند. دلخور -اگر- بودند، آمدند. بر مشکلاتِ پر شمار، چشم بستند و آمدند. دایره انتخاب را – به رغم این که- تنگ دیدند، باز هم آمدند. کارشان هم گاه بر زمین ماند و آمدند. در روستا- بنا برتماس هایی که بود- از کار خود زدند و به انتظار صندوق ها ماندند و باز پای کار آمدند. آمدند و حق مطلب را ادا کردند و از امروز این منتخبان هستند که تا روز 7 خرداد 1399، باید به رصد مطالبات ملت بپردازند و بیش از پیش چشم شوند در مسئله یابی و اندیشه شوند برای طرح هایی که این مسائل را به پاسخ برساند تا از 7 خرداد به بعد تمام قد و آشنا به شرایط و نیاز ها، آن ها پای کار مردم بیایند. اگر تهدید شدند، با غیرت تر بیایند. اگر تطمیع شدند، با دل و چشم سیرتر بیایند، اگر دام سر راه شان بود، دام گسسته بیایند چه حق این مردم و این آمدنشان، پاسخی چنان در خور است. بیایند و سیاهه وعده های خود را بگشایند و برای هر وعده ای که اده اند. هر شعاری که نوشته اند. پای هر قولی که امضا کرده اند، از همین امروز، حتی در روزهای شادی بعد از انتخاب شدن، ذهن خود را برای برنامه نویسی فعال کنند و راه های برون رفت از مشکلات را، طبق همان برنامه ها و شعارهایی که مانیفست کردند و رای گرفتند، را باز بیابند. یعنی کار حضرات نماینده منتخب، بعد از یک مسابقه سخت، تمام نشده بلکه تازه شروع شده است. در این شروع تازه -البته- دیگر رقیبی ندارند بلکه باید برمدار رفاقت، به میدان بیایند و از ظرفیت های رقبای فصل تبلیغات، به عنوان رفقای امروز بهره گیرند چه همه آنان فرزندان این سرزمین اند و باید که همه توان خود را هم افزا کنند برای رونق زندگی در این دیار. کشوری که این همه ظرفیت و استعداد و امکانات دارد باید هر روزش بهتر از دیروز باشد. قاعده زیست فردی مومنانه هم چنین حکمی دارد و قطعا زیست جمعی و اجتماعی به این قاعده بیش از پیش پایبند است. باید مجلس پیش رو بیش از مجلس دهم برای رفع مشکلات جامعه و ریل گذاری درست مسیر توسعه و پیشرفت، تلاش کند. دوستانی که همه وجود، " زبان" شدند -در این چند روز- به نقد مجلس دهم و گاه مرزهای انصاف را هم رد کردند در نقدِ نسل پیش، حالا باید نشان دهند که در میدان عمل چقدر می توانند همپاز زبان خویش باشند. چقدر می توانند به آنچه گفته اند عمل کنند. خواست و حتی دعای همه ما این است که در تحقق وعده ها هم همت کنند و هم به موفقیت برسند چه با توفیق آنان، موفقیت روزی همگان خواهد شد. امید واریم در عرصه عمل کم نیاورند و چهار سال دیگر زبان به توجیه نگشایند. پایان سخن را چون آغاز سخن می نویسیم؛ مردم، مثل همیشه ، آمدند. امید واریم نمایندگان منتخب، با رویکرد تازه به خدمت برخیزند این مردم شریف و نجیب و جوانمرد را....

ب / شماره 4133 /  شنبه 3 اسفند 1398 / صفحه 3    

http://birjandemrooz.com/?p=15120

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند ۱۳۹۸ساعت 12:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انتخاب درست، انسان را به مقصد می رساند. یعنی برای رفتن به هر سویی، برای رسیدن به هر هدف و مقصدی، ناگزیر از انتخاب هستیم. به جرئت می توان گفت که بدون انتخاب، هیچ اتفاقی نمی افتد. فقط افراد از راه مانده و در جای افتاده اند که نیاز به انتخاب ندارند و این نیاز نداشتن به معنای استغنایشان نیست که به دلیل ناتوانی شان است و این دیگران هستند که برایشان دست به انتخاب می زنند. انسان قادر و توانا و مختار به طور قطع، اهل انتخاب است حتی در سخت ترین شرایط و در زمانی که گزینه های انتخاب، فراوان نباشد. با این نگاه، به قاعده، فردا ما یک میدان وسیع برای یک انتخاب خوب داریم. شاید به زعم برخی، امکان انتخاب صد درصدی برای همه سلایق نباشد اما گفتیم که حکم عقل، انتخاب نزدیک ترین گزینه به اندیشه آدمی است. گذشته از این ما به توان نامزدها به فهم و درک و انتخاب مردم ایمان داریم و احترام می گذاریم و می دانیم که باز همه سلایق همت در کار خواهند کرد تا گزینش ها در مسیر همان شعار محوری «استقلال، آزادی/ جمهوری اسلامی» باشد. اصلا همه راهبردسازی های نظام هم برای تحقق همین شعار است. ما برای رسیدن به استقلال، کم هزینه نداده ایم که امروز پا، پس بکشیم تا دیگران بخواهند مقدرات ما را به خط سیاه خود بنویسند. ما برای باز کردن غل و زنجیرها از پای خود، کم خون نداده ایم که امروز کسانی بخواهند ما را به غل و زنجیر باورهای خود بکشند و از آن سوی آب ها برای خاک ما و مردم ما تصمیم بگیرند. ما «جمهوریت» را بعد از هزاران سال پادشاهی به قیمت جان و با سختی های مضاعف، به دست آورده ایم پس راحت از دست نخواهیم داد. «اسلامیت» را نیز بعد از 14 قرن وارد ساختار حکومتی و بر آن اساس نظام سازی کرده ایم و امضای صدها هزار شهید پای آن است پس چگونه می توانیم رفتاری داشته باشیم که زخم در پهلوی اسلامیت بنشیند؟ نه، ما هستیم و انتخابات را با این شعار محوری تنظیم می کنیم و به کسانی رای می دهیم که بیشترین باور را به اسقلال و آزادی داشته باشند. کسانی که بدانند، جمهوریت و اسلامیت، دو بال هستند برای پرواز گرفتن ایران و فعال شدن ظرفیت های وطن برای تعالی انسان ایرانی. کسانی که خود و برنامه های خویش را وقف اعتلای «جمهوری اسلامی» کنند و برای پاسداری از «استقلال، آزادی» از اهدای جان، دریغ نکنند. 

خراسان جنوبی / شماره : 3217  / پنج شنبه ۱ اسفند-۱۳۹۸ / صفحه اول و 4/ گزارش

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/page/20323/4/223445/0 

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/223445

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=20323&pid=4&type=0

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/PagePDF/43810

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند ۱۳۹۸ساعت 11:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  |