همدیگر را دوست داریم. دل مان برای هم می تپد. کم نخندیده ایم در نگاه هم به هنگام دیدار و کم لحظات را نشمرده ایم در حسرت دیدار. مهربانیم دیگر.گِل ما به مهر سرشته اند اما واقیت را. واقعیت هولناکِ پیش رو را باید بپذیریم. سخت است، تلخ است اما "واقعیت" است که ما در روزهای آینده دوستان زیادی را ازدست خواهیم داد. بستگانی را پدران مادران خواهران و برادرانی را فرزندانی را  دیگر نخواهیم دید. شاید هم آنان ما را نبینند. کسی چه می داند که اسم چه کسانی در سیاهه بلندِ کرونا ثبت خواهد شد؟ باور کنیم که مرگ هیچ گاه تا این اندازه به ما نزدیک نبوده است. هیچ وقت این قدر صدای گام هایش در سرمان نمی پیچید حتی زمان جنگ. حتی پشتِ خاکریز. ترکش خوردن، مسری نبود. حتی بمباران شیمیایی را هم با لباس و ماسک و آمپول و... می توانستیم پدافند کنیم اما امروز انگاردر میانه یک داستان آخرالزمانی ایستاده ایم و جبهه ای که تا همه جا دامن گسترده است و ویروسی مرگبار که خنجر به سلامتی ما می کشد. کرونا می تازد در دشتی که با غفلت و ناکارآمدی و ناهمراهی فراهم شده است و ازجامعه ای که بزرگی خطر را باور نکرده و  یا نمی خواهد باور کند دارد تلفات می گیرد. یاد ملای خوش صدای روستایمان می افتم که سال ها بر منبر و در مراسم ماتم می خواند؛ "گرگِ عجل، یکایک این گله می برد/ واین گله را نگر که چه آسوده می چرد" او می خواند این را تا وقتی گرگِ عجل، میان دو نماز، او را هم با خود برد اما صدایش هنوز در یادها هست و کلام هشدار دهنده اش به خاطره تبدیل شده است اما کاش احساس خطر می کردیم و کاش امروز بدانیم که فاجعه ای مهیب در کمین است . در همین روز ها و در تعطیلات پیش رو خیلی اتفاق ها خواهد افتاد. تا پایان ترکتازی کرونا در ماه های آینده، بسیار کسانی که همین حالا در میان ما هستند دیگر در میان ما نخواهند بود. خبر ها هرروز تلخ تر می شود. امارها بالا می رود. باور کنیم عددها دروغ نمی گویند. هیچ قدرتی حریف نمودار نمی شود حتی در اروپا و آمریکا. مسیری که – چنین پر غفلت- پیش می رویم جاده ای یکطرفه به قلب بزرگترین بحرانی است که تاکنون تجربه نکرده ایم و از این به بعد در کتاب ها خواهند نوشت تا تجربه نسل های آینده شود. باور بفرمایید اگر در خانه نمانیم، اگر قرنطینه را به عنوان تنها راه حل انتخاب نکنیم، اگر به خوش خیالی در مورد مرگ و میر دو درصدی_ که می گویند_  ادامه دهیم. اگر به جاده بزنیم، اگر سفر کنیم . اگر بی ضرورت بالا، به تن خیابان بزنیم، اگر تا زمان پایان پیک کرونا، به ویژه هفته های پیش رو، به خود سخت نگیریم، کوئید 19 یا همین کرونای لعنتی خبر های تلخی را در بوق و کرنا خواهد کرد و ما بر مرگ های بسیاری سوگوار خواهیم شد بی آنکه کسی بتواند به تسلای مان بیاید. در خانه بمانیم و بمانیم و بمانیم که امن ترین جا خانه است. در خانه بمانیم و اجازه ندهیم کسانی که دوستشان داریم از خانه خارج شوند. در شرایطی چنین خروج از خانه شاید به معنای خروج از زندگی باشد. یک خروج دردناک و صد البته ترسناک. هشدار که مرگ در پشت خانه چاله و چاه کنده است. در خانه بمانیم. این حکم شرع و فرمان عقل است. شرایط را درک کنیم. این عین خردمندی است. بدانیم که در زیر بمباران کسی پناگاه را ترک نمی کند. خانه امروز همان پناگاه است در بمباران ویروس کوئید ۱۹. پس هشدار که زندگی را مراقبت باید کرد....

 

ب / شماره 4151 / یکشنبه 25 اسفند 1398 / صفحه 3    

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۸ساعت 10:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  |