|
نه مأذنه اي بود و نه گلدسته اي اما اذان به آسمان مي رسيد در آن صحرا که قرار بود نماز -اين عاشقانه ترين تغزل- براي آخرين بار به امامت حسين(ع) اقامه شود حنجره موذن گلدسته شد مأذنه شد تا خاک -اين خاک برگزيده- مسجد شود براي آخرين نماز حسين(ع) ...والله اکبر حجت خدا در نماز شد و نماز حقيقت خود را به تماشا گذاشت و از آن سو بن سعد ملعون و شمر و همه باطل کرداران دريافتند اين نماز آن ها را در هم مي شکند پس به تير برخاستند تا نماز را بشکنند نماز حسين را-عليه السلام- تيرباريدند اما مرداني به شکوه شهيد جان سپر کردند در باران تير تا به سلام برسد آخرين نماز و چه پرشکوه بود نماز در زير باران تير ... والسلام عليکم و رحمة ا... و برکاته که از لبان نوراني امام(ع) جاري شد تني چند از ياران با شهادت جاري شدند و هنوز هم جاري اند و اذان گوي نماز حقيقت که اگر اقامه شود جان و جامعه و جهان از هر چه نازيبايي است -به هر نام و هر نشان- پاک مي شود نه مأذنه اي بود و نه گلدسته اي حنجره موذن اما گلدسته شد مسجد عشق را و صداي اذان تا آسمان رسيد... خراسان رضوي - مورخ سهشنبه 1391/08/30 شماره انتشار 18273 /صفحه۷/فرهنگی
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۱ساعت 12:54  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
چهارديواري دانستن حرم سيدالشهدا - با همه عظمتش - کوچک کردن کربلاست، کوچک کردن همه زمين است در يک مکان محدود، کوچک کردن زمان است در همان زمين محدود، حال آن که «کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا» همه زمين و همه زمان را به حسيني شدن دعوت مي کند؛ يعني، کربلا، شناسه و شناسنامه و تکليف همه زمين است، چنان که همه برگ هاي تقويم تاريخ بايد به «عاشورا» مزين باشد، که اگر نه اين باشد، کفران نعمت حسين(ع) خواهد بود. به باور اين قلم، حرم حضرت سيدالشهدا - با همه عظمتش - فقط «يک سنگ نشان است که ره گم نشود» و الا بايد احرام بست زيارت خود مولا حسين(عليه السلام) را و در تماشاي انوار خورشيد جمالش معرفت آموخت و دريافت اين حقيقت را که کربلا، چارچوب رفتاري است و مکتبي که در آن سبک زندگي را تعليم مي کنند، پس براي زيارت آن فراتر از مناسک بايد پي جوي معارف بود. معارفي که سبک زندگي حسيني را از ديگر سبک ها تميز مي دهد و همه عاشقان را به اين عارف مي کند که کربلا، نه حرم و بين الحرمين - با همه عظمتش - بلکه خود اباعبدا... است با همه گستره معرفتي و سعه وجودي آن حضرت. کربلا، يعني عباس - عليه السلام - با همه غيرت و قدرت و وفا و معرفتش، يعني زينب - سلام ا... عليها - با همه جلال و عظمتش، يعني اکبر، علي اکبر(ع)، با همه زيبايي هاي پيامبرگونه اش، يعني اصغر، علي اصغر(ع) که بزرگي اش را تاريخ به احترام گواهي مي کند.کربلا يعني حقيقت، يعني صداقت، يعني ولايت، يعني شهادت. کربلاي چهارديواري، حتي حرمش - با همه عظمتي که دارد - همان سنگ نشان است، مثل کعبه، و الا اهل معرفت، پي يار مي گردند، چنان که مولامان و مولاي کونين، حضرت امام حسين(ع) روز هشتم ذي الحجه، حج را ناتمام گذاشت، تا از خانه خدا به سوي حضرت خداوند راهي شود آن هم در برابر چشمان بسياري از ظاهربينان که شايد او را به خاطر حج ناتمام به پرسش مي کشيدند، حال آن که آن سال، فقط حج کساني تمام و کامل شد که با حسين(ع) به کربلا آمدند و حج همه آناني که در مکه ماندند و به منا شدند و قرباني کردند و سر تراشيدند ناتمام ماند که وقتي از حجت خدا، سر مي برند، سر تراشيدن، هرچه باشد، حق نيست. حق همان بود که مولا اباعبدا...(ع) به انجام رسانيدند، حق همان بود که کاروان کربلا، به خون آن را بر دل تاريخ نوشتند، کعبه اما - با همه عظمتش - يک سنگ نشان بود که ره گم نشود، اما دريغ که بسياري راه را نيافتند يا يافتند و پس از چند صباحي، گم کردند و حتي تا کربلا هم آمدند، تا شب عاشورا هم با امام نماز بخوانند، اما در صبح امتحان جايشان خالي ماند، تا حج شان براي هميشه ناتمام بماند و ايمانشان نيز در رهگذار توفان عافيت خواهي قرار بگيرد و هويتشان به حضيض ذلت منتهي شود. آري آنان به کربلا رسيدند اما کربلايي نشدند.... خراسان - مورخ دوشنبه 1391/08/29 شماره انتشار 18272 /صفحه۹/اجتماعی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۱ساعت 12:33  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کربلايي هستيم آيا؟ اين سوال را مي شود جلوي انديشه همه گذاشت مخصوصاً کساني که داعيه دار ماجرايند، به ويژه کساني که با سفر به عتبات و زيارت کربلا، براي خود شأن کربلايي قائلند و دستار کربلايي بر سر و جامه کربلايي بر تن، نام خود را هم با پيشوند «کربلايي...»مي خوانند اما آيا کربلايي هستيم ما؟ آيا با سفر به کربلا، کربلايي مي شويم يا براي کربلايي شدن بايد جوري زندگي کرد که حسيني شدن معنا مي شود؟ بله، کربلا رفتن يا در آرزوي کربلا رفتن، اشک از بصر باريدن حرمت دارد، اجر دارد، عزيز است و عزت مي آورد، اما آن چه در حقيقت «کربلايي» مي سازد، فراتر از اين هاست، هزار فرسنگ فراتر. کربلا يک شهر و يک خاک نيست که با سفر به آن کربلايي شد و همه چيز را تمام دانست بلکه خاک و کوي اين شهر حتي حرم مطهر، سنگ نشاني است که ره گم نشود و راه را به رهدار برساند و راهيان را به مقصد. همان مقصدي که حضرت سيدالشهدا(ع) براي رساندن مردم به آن تلاش مي کردند. همان مقصدي که غدير براي آن شکل گرفت. همان مقصدي که هدف بعثت رسول خاتم خدا(ص) و همه انبياي الهي بود، کسي مي تواند خود را کربلايي بخواند که اهل مقصد باشد و جوري زندگي کند که هر کس او را ديد آيت حسين(ع) بپندارد و با تماشاي او ياد حسين عليه السلام و کربلا بيفتد... ما، اما آيا چنين هستيم، آيا هر کس ما را و رفتار و گفتار ما را ببيند و بشنود آيا ياد مولا مي افتد؟ ياد عباس مي افتد، ياد زهير و برير و حبيب مي افتد؟صادق باشيم با خود. آيا ما که خود را «کربلايي» مي خوانيم آيت و نشانه حسين عليه السلام هستيم؟ اين دعوي سنگيني است، شانه هاي بسياري از ما را تاب کشيدن اين بار نيست موضوع سفر به کربلا، هم همان ماجراي حج است و «ما اکثر الضجيج و اقل الحجيج» اين فرمايش روشن معصوم عليه السلام است در بيان حقيقت آن چه در مکه و منا شکل مي گيرد. در کربلا نيز ماجرا همين است. کربلاروها و آرزومندانش زيادند اما «کربلايي ها» کم اند شايد خيلي کم. البته «کربلايي» خواندن خويش يک سويه ديگر هم مي تواند داشته باشد و آن اين است که فرد با دريافت درست از موقعيت خود «نقشه راهي» براي خود تعريف کند و پا به آن بگذارد که او را به کربلا برساند و در اين مسير هم هرگز پاي از اين راه بيرون نگذارد، اين نيز قابل احترام است چون اگر امروز کسي با ديدنمان ياد کربلا نمي افتد، چنان زندگي خواهيم کرد که فردا يادآور حسيني زيستن باشيم، اما اين کربلايي خواندن يک سويه ديگر هم مي تواند داشته باشد و آن اين که با همه کاستي هايي که داريم، با همه آن چه ما را زمين گير مي کند، اگر خود را «کربلايي» مي خوانيم از اين روست که براي خود هويتي قائل نيستيم، بلکه جامه نام و نشان خويش از تن به در کرده ايم تا فقط و فقط خود را با کربلا تعريف کنيم. آن گونه که وقتي آن غلام در صحراي کربلا به ميدان رفت بر خلاف همه که هر کس خود را به قوم و قبيله خود معرفي مي کرد و به قدرت شمشير پدرانش مي نازيد، اين غلام خود را به امام حسين(ع) تعريف کرد؛ «اميري حسين و نعم الامير» من آقايي چون حسين(ع) دارم... آري اگر از اين زاويه خود را کربلايي بدانيم، خوب است و جان افزا که «حسين(ع)» روحي است جاري در جان هاي عاشق و ما از همه نام ها و نسبت ها گذشته ايم و کربلايي شده ايم. آيا چنين مي شويم ما؟... خراسان - مورخ یکشنبه 1391/08/28 شماره انتشار 18271/صفحه۱۲/اندیشه
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۱ساعت 10:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جامعه اي که کربلا ندارد را نمي دانم الگو از کجا مي گيرند و بدايت و نهايت راهشان را چگونه طي مي کنند، اصلاً آغاز و انجامشان چيست؟ به باور من، جامعه بي کربلا، مثل خياط بي مدل مي ماند، که بي الگو مي برد و مي دوزد و معلوم نيست بر تن چه کسي ساز مي آيد و يا اصلاً ساز مي آيد بر تن فردي؟ اما جامعه اي که کربلا دارد اگر به آغاز و انجام نيک نرسد، جز کافر کرداري معنايي نمي شود براي آن يافت. کربلا، الگوست نه فقط الگو براي جنگ و دفاع، که الگوست براي همه زندگي و الا اگر قرار بود کربلا فقط الگوي مواجهه و مقابله با دشمن باشد و بس «کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا» بلا موضوع مي شد و مردمان نيز بلا موضع، حال آن که «هر روز عاشوراست» باور ماست و معتقديم خون حسين عليه السلام در عاشوراي ۶۱هجري، خطي را ترسيم کرد که تا قيامت ادامه دارد، خطي که هر کس سمت حسيني آن باشد، خوب و زيبا خواهد بود و هر که آن سوي خط باشد، جز زشتي و فريب و شر بهره اي نخواهد داشت. ايستادن اين سو و آن سوي خط هم تنها به حرف و شعار و حتي به اشک و احساس هم نيست که اگر بود، حسين ايمانمان در رهگذار اعصار و قرون تنها نمي ماند و جامعه به معناي واقعي حسيني مي شد. حال آن که کربلايي و حسيني شدن، عين ايمان است که بايد اول در دل بنشيند به مصداق «عقد في القلب» و بايد به زبان اعلام شود بر سبيل «اقرار باللسان» و حتماً و حتماً و حتماً بايد به عمل در بيايد که ضلع سوم مثل ايمان «عمل بالارکان» است. بايد به حسين(ع) ايمان آورد. ايمان در پستو مانده چاره کار نيست بايد آن را حتي در برابر ابن زيادها و يزيدهاي ظاهري و باطني فرياد کرد و به اشک و احساس بر ياران حسين(ع) درود فرستاد و به لعن و نفرين بر «همه قتله عاشورا» شوريد و بايد به عمل در آورد انديشه ها و باورهاي امام را - عليه السلام - که عاشورايي بودن و کربلايي ماندن يعني عمل به آموزه هاي زندگي ساز حسين، يعني در پيش گرفتن سبک زندگي آل ا... و به زبان ساده يعني در احاديث ائمه راه را يافتن و با خود و خداي خويش صادقانه به داوري نشستن که اگر امروز امام حسين(ع) بود در برابر هر موضوعي، چه موضعي مي گرفت و سپس همان موضع را گرفتن و همان کار را انجام دادن. اصلاً کل يوم عاشورا يعني حسين(ع) را هميشه امام خويش دانستن و دريافتن اين که اگر همين جايي که ما ايستاده ايم - حالا هر کس که هستيم و هر کاري که داريم - اگر امام(ع) باشد چه گونه رفتار مي کند، ما هم همان گونه رفتار کنيم و اين يعني زندگي کردن بر باور «کل يوم عاشورا»، يعني در کار و زندگي، در همکاري و همسايگي، در خريد و فروش، در ساختن و استفاده کردن و ... در همه شئون زندگي، مومنانه رفتار کردن و ... اين درس کربلاست، هر کس مي خواهد کربلايي باشد، خوب زندگي کند ... خراسان - مورخ شنبه 1391/08/27 شماره انتشار 18270 /صفحه9/اجتماعی
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۱ساعت 11:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
* باران می بارد، بارانی از گلوله و کوچه های غزه، این روزها در پاییز برگریزان زندگی است. من به دوربین تو نگاه می کنم، تو نگاهم را برای جهان ترجمه کن آقای خبرنگار تا بدانند آن هایی که گاه برای قطع یک درخت عزا می گیرند این جا در غزه، آدم ها را زندگی می برند.
* هرکس می خواهد بداند من چه می کشم در شهادت طفل چند ماهه ام، خودش را جای من بگذارد، فقط چند لحظه... و حالا می توان فهمید، آن روز، آن روز سرخ، حسین(ع) چه کشید پس از تیر حرمله بر گلوی علی اصغر چه کشید «رباب» وقتی علی اصغرش هرگز بازنگشت... .
* گیریم همه فلسطینی ها چریک باشند و اسلحه به دست، گیریم، همه نوار غزه پادگان باشد و هرکس نفس می کشد نظامی، اما این کودک قطعاً چریک نبود، قطعاً تفنگ نداشت، حتی سنگ هم نداشت پس چرا چنین کردند؟
* ... و هر شهید یک پرچم در اهتزاز است که هیچ تندبادی آن را درهم نمی شکند، هیچ بمبی او را نابود نمی کند. هر شهید یک پرچم است که به هر نسیم، «گرده افشانی» می کند و زمین را به فصل غیرت می برد.
* خانه بود این جا، خانه بود و زندگی جاری. خنده بود که به زیبایی بر لب می نشست، نان می خوردند مردم به آرامش و نماز می خواندند بر سجاده های عبودیت، اما دیو مرگ صهیونیست ها ویران کرد، خانه را و زندگی را...
* تفنگم را که از دستم افتاد روی سینه ام بگذارید تا دشمن بداند مرگ پایان شهید نیست، تا بدانند، ما با شهادت آغاز می شویم. این درست که گلوله ای شلیک نمی کنیم اما بگذار تفنگ را روی سینه ام، تا دنیای کفر بداند شهید زنده است و... .
* دنیا بداند، صهیونیست های آدم کش بدانند، شانه ای که به زیر تابوت شهید رفت، زیربار ظلمت نخواهد رفت، فردا، نه، همین امروز به جای تابوت، تفنگ برخواهیم داشت، فریادهامان به گلوله تبدیل خواهد شد و شما خواهید دید نتیجه این «مرگ باران» را.
* این جا گنجی پنهان نیست تا برای کشفش، برای تصاحبش کار به جنگ بکشد این جا، مردمان، «زندگی» خود را از زیر آوار بیرون می کشند، خوب نگاه کنید در این جا زندگی را باید از زیر خاک کشف کرد. باید از زیر «مرگ باران» صهیونیست ها مردمان را بیرون کشید.
* نفس بکش مرد!... نفس بکش، هر نفس تو، برای دشمن ویرانگرتر از هر گلوله ای است. نفس بکش مرد، نفس هایت را چون گلوله در خشاب زندگی بگذار، که هر نفس تو، نفس می برد از صهیونیست هایی که به مرگ تو امیدوارند.
* بچه هامان زخم خورده اند، ما خود نیز هم، بچه هامان درد دارند ما بیشتر، اما... حرف داریم؛ ما درد داریم اما خسته نیستیم، زخم داریم اما برپا ایستاده ایم، کور خوانده است دشمن که می پندارد با بمب و موشک می تواند ما را از پا بیندازد.
* گریه کن دخترکم، صدای گریه تو، خیلی بلندتر از موشک هایی است که مقاومت به تقاص جنایت ها بر تل آویو می بارد، گریه کن این زبان بی آن که نیاز به ترجمه باشد، در دیده ها و دل ها بازخوانی می شود، گریه کن تا دنیا بفهمد مدعیان حقوق بشر چه می کنند...
* پاییز شد، گفتیم در کوچه باغ های غزه رقص رنگ ها را به گاه «برگریزان» تماشا خواهیم کرد. گفتیم از زیبایی درخت ها برای کودکانمان خواهیم گفت تا در انشاهاشان بنویسند، گفتیم... اما مرگ باریدند بر شهر پرنده های شومی که زندگی را تاب نمی آورند زدند و کشتند مردمان تنها را، زدند و کشتند زنان را و حتی کودکان را که نه تیری انداختند نه سنگی و ... نه حتی کلامی بر زبان راندند، پس باید که انتقام اینان را گرفت، انتقام خون اطفالی که در خون گریستند و ... این خط شلیک موشک های مقاومت است برای پاسخ به آنانی که جز زبان بمب و موشک نمی فهمند... خراسان - مورخ شنبه 1391/08/27 شماره انتشار 18270 /صفحه6/گزارش تصویری
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۱ساعت 11:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
امشب زمان نوحه می خواند زمین گریه می کند چشمه چشمه می جوشد اشک دریا دریا می خروشد خون و محرم آغاز می شود -فردا- در حدیثی تازه این تکرار ناشدنی ترین حماسه محرم آغاز می شود و به سلام می آئیم ما خورشیدی را به نام حسین و ماهی را به نام عباس و تجلی دوباره پیامبر و حیدر را در قامت علی اکبر و اکبر کائنات را علی اصغر را که دلیل بزرگ حقانیت عاشورا بود السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین و علی اولادالحسین وعلی اصحاب الحسین الذین بذلوا مهجم دو؟الحسین و به لعن به برائت فریاد می شویم که الهم العن ظالم ظلمه حق محمد و آل محمد و آخر تابع علی ذالک محرم آغاز می شود و ما با چشمانی که از حادثه عشق تر است و لب هایی معطر به آیه خوانی شیدایی به سلام می ایستم مسلم را زهیر را بربر را حر را و آن دلاور بنی اسد حبیب را و همه آنانی که در آسمان عاشورا ستاره شدند را... و تا قیامت به سلام ایستاده ایم آنانی را که تا شهادت ایستادند در رکاب حسین (ع) ... خراسان رضوي - مورخ پنجشنبه 1391/08/25 شماره انتشار 18269 /صفحه اول
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان ۱۳۹۱ساعت 10:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فردا براي ما، يادآور يک روز تاريخي است. روزي به نام آزادسازي سوسنگرد، يک حماسه بود. يک حماسه که به حرمت خون شهيدانش در دفاع مقدس، نقش آفرين شد و به دشمن نشان داد که نه تنها روياهايش، نقش بر آب است بلکه آتش در آبرويش افتاده است. از اين پس، به هر روز که بگذرد بايد چند برگ از کتاب آرزوهايش را در رهگذار باد ببيند و جنازه سربازانش را در ميان تابوت. شايد اگر صدام عقل نظامي بيشتري داشت مي فهميد که به زمين سفت رسيده است و اين جا پاي کوبيدن، نه زمين را که پاي را خواهد شکست. شکست هم، نه تنها پاي که سر و دست متجاوزان را هم در هم کوبيد و گونه هاشان را از ضربه سيلي اقتدار قرمز کرد تا صدام با همه تبخترش، از همه ادعاهايش دست بردارد و در نامه اي به مسئولان ايران اعلام کند هر چه شما خواستيد محقق شد و اينک هم اسرا را آزاد مي کنم و... اگر چه اين موضوع سال ها پس از آزادسازي سوسنگرد اعلام شد ولي هر کس که کتاب حماسه دفاع مقدس را بخواند، در فرازهاي بلند و اثرگذار جنگ، ناگزير بر اين فراز به ديده احترام خواهد نگريست که اين حماسه يک پيروزي بزرگ براي ايران بود، يک پيروزي ۲ گانه، هم پيروزي بر پندار ليبراليسم که نماد آن ابوالحسن بني صدر بود که حتي در آخرين ساعات هم تلاش داشت جلوي ورود يگان عمل کننده لشکر زرهي اهواز به نبرد را بگيرد. هم پيروزي بر دشمني که آمده بود تا در سوسنگرد بماند و «خفاجيه اش» مي خواند و در آرزوهايش بر آن حکم مي راند اما دلاوران ارتش و قهرمانان سپاهي و شجاعان ستاد جنگ هاي نامنظم شهيد چمران ذيل هدايت حضرت آيت ا... خامنه اي، به عنوان نماينده امام در شوراي عالي دفاع و شهيد والامقام چمران، که او نيز نماينده امام در اين شورا بود، کاري کردند که دشمن دريابد، سوسنگرد، هميشه سوسنگرد خواهد ماند و نقشه هاي آنان نه بر ديوار کلاس هاي درس اين شهر که بر ديوار پندارهاي خودشان نصب خواهد شد. پرچمي هم که در اين شهر در وزش نسيم خواهد رقصيد پرچم جمهوري اسلامي خواهد بود تا نشان دهد آن که در جنگ پيروز شد، ما بوديم، نه هيچ کس ديگر. اين را به کساني گفته ام که ناعادلانه و با بي انصافي تمام ما را در پله ترازويي مي گذارند که پله نشين ديگرش صدام است. گفته ام هر که مي خواهد حقانيت ما را بفهمد و دريابد چه کسي پيروز شد، به همين سوسنگرد نگاه کند که دشمن «خفاجيه»اش مي خواند، به خرمشهر نگاه کند که «محمره»اش ناميد و به آبادان که «عبادان»اش خواند و اهوازي که رداي «الاحواز» بر آن پوشيد و اين يعني که دشمن آمده بود بماند. آمده بود خوزستان را به عراق ضميمه کند، اگر نتواند جمهوري اسلامي را ساقط کند. اصلاً جدا کردن خوزستان از ايران، برنامه مياني دشمن بود، در کنار نتيجه حداقل تصاحب اروندرود و برنامه اصلي سقوط نظام اما نتوانست. خرمشهر ماند، سوسنگرد ماند، آبادان ماند، اهواز ماند و ما مانديم. آن که در هم شکست دشمن بود که آمده بود چنين و چنان کند و گر نه ما هيچ گاه قصد جنگ و جداسازي شهري از عراق را نداشتيم و هيچ شهري را از اين کشور به اسم ديگر نخوانديم و هيچ نقشه اي نکشيديم که بخشي از خاک اين کشور را ضميمه خاک ما نشان دهد. ما فقط از استقلال مان، از عزتمان و از وجب به وجب خاک کشورمان دفاع کرديم و آن را به خون هم که شده از دشمن پس گرفتيم و اين يعني ما به اهداف خود دست يافتيم و دشمن نتوانست، پس ما پيروزيم. ياد همه شهدا، به ويژه شهداي آزادسازي سوسنگرد که امسال مقارن با آغازين روز محرم است تا ابد جاودانه و روحشان با شهداي کربلا محشور باد.... خراسان - مورخ پنجشنبه 1391/08/25 شماره انتشار 18269 /صفحه۲
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان ۱۳۹۱ساعت 10:2  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پیراهن سیاهت کو طبل و سنج عزایت کجاست محرم -به سوز و ساز- در راه است باید سوخت باید ساخته شد باید ساخت محرم در راه است و پرده ای دیگر از عاشورا از شکوه آن حماسه ماندگار که اگر هزار باره بشنوی به هزار زبان باز نامکرر است محرم در راه است دو صبح دیگر به سلام مانده است حسینیه ها را باید آماده کرد و حسینیه دل را نیز هم آی مردم آب و جارو کرده اید دل را برای نزول حسین(ع) این آیه همیشه شکوفای الهی نکند جانمان مثل کوفه شود نکند شمر و عمر و حرمله دیده نشود نکند گل های خدا چیده شود نکند جامه عشق دریده شود نکند بانگ غربت شهید شنیده شود آی مردم محرم در راه است با فاصله دو صبح به سلام باید رفت طلوع خورشید محرم را حسینیه ها را تکیه ها را عزاخانه ها را آب و جارو باید کرد و جان را جلا باید داد به نام حسین(علیه السلام) آی مردم محرم در راه است.... خراسان رضوي - مورخ چهارشنبه 1391/08/24 شماره انتشار 18268
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۱ساعت 10:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
چه طور است که دکور خانه ات را با زيباترين وسايلي که مي تواني تهيه کني، مي چيني، چگونه است که مي کوشي تا زيبايي اين وسايل و چيدمان در چشم ها بنشيند، چگونه است که براي انتخاب يک پرده، هزار کاتالوگ را نگاه مي کني، براي تجهيز آشپزخانه با ۱۰۰ نفر مشورت مي کني و دوصد طرح را به دقت مي نگري تا يکي را انتخاب کني و چگونه است که ... اين ها همه خوب است. دقت شما هم قابل تحسين است، اما يک نکته، همان طور که براي زيباسازي محيط فيزيکي خانه تلاش مي کنيد بايد براي زيباسازي محيط معنوي خانه هم بکوشيم، براي بهسازي محيط زيست جمعي نيز هم. يعني همان قدر که براي خريد يک کالا دقت داريم و براي آن وقت مي گذاريم و کلي چک و چانه مي زنيم، براي روابط اجتماعي، براي انتخاب دوست، براي تحقق وعده ها، براي بهسازي رفتارها هم بايد چنين کنيم. ما که توقع داريم وقتي کالايي را مي خريم، طبق کارکردي که برايش تعريف شده است از آن خدمات بگيريم و دستگاه «حق» ندارد خدمات تعريف شده اش را انجام ندهد و اگر با اين مسئله مواجه شويم بلافاصله به فروشنده و نمايندگي کالا مراجعه مي کنيم بايد يادمان باشد «خود» ما هم «حق» نداريم وعده اي را که مي دهيم ناگفته پنداريم و پيماني را که مي بنديم، شکسته انگاريم. فکر نمي کنيم وقتي به خاطر عيب دستگاه به سازنده و فروشنده آن مراجعه و شکايت مي کنيم، مردم هم حق دارند وقتي ما به پيمان خويش عمل نمي کنيم، قول خويش را زير پا مي گذاريم و ... از ما به درگاه خداوند شکايت کنند؟ باور کنيد و باور کنيم همان طور که چينش دقيق وسايل و کارکرد دقيق آن، زيبا و آرامش بخش است، وفاي به عهد و پيمان نيز رفتارها را زيباتر مي کند تا جايي که «وفاي به عهد و پيمان» را از شاخصه هاي اصلي اهل ايمان برشمرده اند. حتي فرموده اند، براي شناخت اهل ايمان، به طول رکوع و سجود آدم ها نبايد توجه کرد، بلکه وفاي به عهدشان را بايد سنجيد و اندازه ايمانشان را از آن فهميد. در حوزه اجتماعي، نيز اگر وفاي به پيمان نباشد و اگر قول ها پشتوانه عملي نداشته باشد، سنگ ها از روي هم خواهد غلتيد و همه چيز از هم خواهد گسست و روزگار، به شب ديجور خواهد رسيد که هيچ کس نخواهد توانست کار خود را به سامان برساند. حرف آخر اين که؛ يادمان باشد همان گونه که ما از بد قولي ديگران رنج مي کشيم.همان قدر که انتظار براي تحقق وعده هاي ديگران سخت است، بدقولي ما هم ديگران را رنج مي دهد و انتظار براي انجام کار توسط ما هم براي ديگران تلخ است. پس با مردم همان گونه رفتار کنيم که مي خواهيم با ما رفتار شود. نظم و برنامه و عمل به پيمان را همان قدر در زندگي رعايت کنيم که مي خواهيم در برنامه ديگران لحاظ شود و... خراسان رضوي - مورخ چهارشنبه 1391/08/24 شماره انتشار 18268 /صفحه۶/جامعه
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۱ساعت 10:56  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تا سبک مهندسي متحول نشود، وضعيت سازه ها تحول نخواهد يافت تا مهندسان معمار، طرحي نو در نيندازند، شاهد ساختماني نو نخواهيم بود اگر کشاورزي براساس مدل سابق باشد، ميزان توليد محصول و کيفيت آن نيز تفاوت نخواهد کرد. پس اگر خواستار توليد بهتر، کيفيت بهتر، آسايش بهتر و... هستيم، بايد سبک کار را به سمت بهتر شدن هدايت کنيم. در حوزه زندگي و روابط اجتماعي نيز همين قاعده حاکم است. زندگي بهتر و جامعه برتر نيز سهم و حق آناني است که سبک زندگي خوب دارند پس بايد به سمت اين سبک حرکت کنيم تنها تفاوت کار در اين است که در علوم پزشکي و مهندسي و... بايد به تحول و نوآوري و ... پرداخت اما درحوزه زندگي، بهترين سبک را انبيا و ائمه طراحي کرده اند فقط ما بايد به آن عمل کنيم. اگر در علوم جديد هر چه از قبل فاصله مي گيريم و هر روزي که پا به روز ديگر مي گذاريم سبک ها کامل تر مي شود، در حوزه زندگي هر چه از مکتب الهي، از آموزه هاي انبيا و اوليا دور مي شويم، زندگي ها به هم ريخته تر مي شود. آرامش از خانه ها رخت برمي بندد تا جايي که گاه مي بينيم از نهاد خانواده، تنها يک نام مانده است و «اعضاي خانواده»ديگر به معناي واقعي وجود ندارد. آن چه هست، يک «هم جانشيني اجباري» است، يا با هم نشيني بر حسب عادت. هر چه باشد، اسم اين را ديگر «خانواده» نمي شود گذاشت. خانواده تعريف خود را دارد. همدلي خاص و محبت هاي ويژه و همکاري مستمر در آن موج مي زند. ديگر «اين مسئله توست» معنا ندارد. مسئله اي اگر در زندگي يک نفر افتاد، همه با هم براي حل آن تلاش مي کنند و خداي نکرده اگر کسي به بحراني برخورد، دست همگان براي رفع آن کنارش خواهد بود، اگر «خانواده واقعي» وجود داشته باشد چيزي به نام «تنهايي» شکل نخواهد گرفت که باعث فرسايش روح و روان مردمان شود و افسردگي به وجود بيايد و فرد را به انزوا بکشاند. اگر خانواده واقعي باشد، «حقيقت هاي زندگي مومنانه» به واقعيت هاي اجتماعي تبديل خواهد شد. حقيقت ها هم که محقق شود جامعه روز به روز بهتر خواهد شد و کوچه هاي آن روشن تر، اصلاً روشني افزون تر و روزگار بهتر از هم افزايي نور و خوبي شکل مي گيرد و در اين رهگذار، نهاد خانواده، سنگ زيرين جامعه است جامعه اي که مي خواهد با اصلاح سبک زندگي، به اصلاح امور بپردازد و بستري براي کمال و تعالي اخلاق و رفاه و آرامش شهروندان خويش باشد... خراسان رضوي - مورخ دوشنبه 1391/08/22 شماره انتشار 18266 /صفحه۶/جامعه
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۱ساعت 14:46  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
غدير، عيد «خم» تنها نيست، عيد تنها مردماني که آن روز «خم» نشين شدند هم نيست، غدير عيد مردم است. همه مردماني که اگر چه پاي در زمين دارند اما نگاهشان در آسمان پرواز مي کند و سبک زندگي شان نيز به گونه اي است که شبيه کمال يافته آن را در بهشت مي توان يافت. غدير خم، عيد همه آناني است که ايمان به خدا و نبوت را با امامت گره زده اند و آن را نه تنها بر زبان که در عمل هم به انجام مي رسانند و به گونه اي زندگي مي کنند که آدمي در مطالعه رفتار آنان مشي مولا و احاديث حضرت را به عينه مي بيند. نگاه اين مردمان،از مهرباني سرشار است و جايي براي بغض و کينه و حسد و ديگر نازيبايي ها در دل و ديده اينان نيست. گرماي دست هاشان، سردي مشکلات را تحمل پذير و در ديگر گام با رفع مشکلات بستر را براي رفاه مومنانه مردمان فراهم مي کند. باورمندان حقيقي ولايت و جان يافتگان «خم غدير» فرصت نوش از اين خم را براي ديگران فراهم مي کنند. نگاهشان حسنه است، گفتارشان نيز، نه زبانشان نيش دارد و نه نگاهشان گزنده است. نه تنها مردمان از دست و زبان و نگاهشان آسوده اند که از دست و ديده و زبان ديگران به آنان پناه مي برند. ترازوي باورمندان علي، به گاه داد و ستد ميزان است و حتي کفه سنگين به سمت مشتري است. چون بستانند، سبک گيرند و چون بفروشند ترازويشان سنگين تر است. گران فروشي را کفران باور هوالرزاق مي دانند چنان که خشم گرفتن نا به جا را، ناسپاسي حضرت ارحم الراحمين، آناني که خود را، هويت خود را و ايمان خود را، محمدي و علوي تعريف مي کنند،زبان از دروغ، از طعنه، از بدگويي، به طهارت، صداقت و يک دلي و يک کلامي و صراحت رسانده اند. به گاه سخن، خيرالکلام دارند و به هنگام کار، خيرالعمل. حي علي الصلاة آنان را به اقامه نماز مي کشاند و با اقامه نماز به نهي از منکر براي زشتي زدايي از رفتار خود و جامعه خود تلاش مي کنند. اهالي غدير، اهل عمل به احکامند، طريقت را با شريعت تعريف مي کنند و مي پيمايند، بايدها و نبايدهاي شارع را به عمل مي آورند و خود توضيح المسائل عمل مي شوند. از سرانگشتانشان، عطر گره گشايي کار مردم به مشام جان مي رسد و به دل مهربانشان که رجوع کني، آن را سرشار از محبت حضرت خداوند و بندگانش خواهي يافت. اهل غدير مي کوشند، پا جاي پاي علي بگذارند جاي پاي نبي و قبله آنان را به سوي خدا مي برد. ما هم بکوشيم، هر روز بيش از ديروز، خود را به غديريون شبيه تر و نزديک تر کنيم. ان شاءا..... خراسان رضوي - مورخ پنجشنبه 1391/08/11 شماره انتشار 18258 /صفحه اول و ۶/جامعه
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۱ساعت 10:33  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زمین به شوق است
و زمان به شادی و غدیر غدیر خم در امتداد کعبه در امتداد حرا مبداء تاریخ می شود از توحید تا نبوت تا امامت و غدیر غدیر خم زمزمی می شود برای لب هایی که حلاوت نبوت را در شهد ولایت می جویند در پی پیغامی که حضرت خداوند به رسولش داده و ابلاغ آن را همسنگ همه رسالت قرار داده است یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم نفعل فما بلغت رسالته و حتی پیامبرش را که همه دشواری ها را به جان خریده است در برابر دشواری مضاعفی می بیند که به آیه ادامه می دهد والله یعصمک من الناس و لا یهدی القوم الکافرین زمین به شوق دست می افشاند و زمان به شادی آواز می خواند و غدیر غدیر خم بستری می شود برای منبری از جهاز اشتران و پیامبر(ص) که در برابر چشم مردمان دست علی(ع) را به دست می گیرد -تو گویی خورشید و ماه دست در دست شده اند- و به ابلاغ می پردازد آیه خداوند را در کلماتی از جنس آیه من کنت مولاه فهذا علی مولاه و راه نشان داده می شود امتداد نبوت در ولایت علی(ع) تجلی می یابد و غدیر جاودانه می شود در پهنه همه زمین ها و در قلب همه زمان ها که مردمان به هر رنگ و زبان مکلف اند به ایمان ولایت و مبارک می شود غدیر و عید می شود تا جایی که نام علی(ع) رمز برخاستن است... خراسان رضوي - مورخ پنجشنبه 1391/08/11 شماره انتشار 18258 /صفحه7/فرهنگی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۱ساعت 10:31  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
باسم رب الحسين
هرچه بود از من نبود مطمئنم .من سراپا گناه كجا و ساحت بوسي اولياالله كجا؟ اين درست كه يك عمر در حسرت كربلا و نجف سوختيم. اين درست كه هر وقت شنيديم هركه دارد هوس كرببلا بسم الله .... اين درست كه نفس داديم به نفس آناني كه به خون راه كربلا را باز كردند اما مرا نه دستاني در پرواز بود و نه پاي رفتن .تقدير رفتن را من ننوشتم حتما دعاي شهيدي در حق من مستجاب شد كه اين حقير سراپا تقصير را به اين ميهماني خواندند....پس نه به پاي تن كه به بال شوق مي روم تا به نيابت از شهدا كه آبرودارانند و به جاي شما كه بنده خوب خدائيد سجده بر خاكي آورم كه از عطر خدا سرشار است.... اما قبل از رفتن از همه شما برادران و خواهران بزرگوار حلاليت مي طلبم تا با" ذمه اي"بري شده از حق الناس به سراي حجج بالغه الهي شرفياب شوم.كوچكي هايم را به بزرگواري خويش ببخشاييد تا خدا هم به حرمت شما به من حال دعا دهد... اميدوارم بتوانم نايب الزياره همه شما خوبان باشم كه دلم از مهر به شما آكنده است و چهره نوراني شما در آلبوم تصاوير خاطراتم_بي غبار_ مي درخشد.... كوچك همه بزرگواران- غلامرضا بني اسدي
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان ۱۳۹۱ساعت 17:43  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دنیا بی شما تاریک است حتی اگر نه یک خورشید هزار خورشید پرتو افشاند که روشنایی حقیقی هدایت است و هدایت نشاید جز به امامت هادی معصوم دنیا با شما روشن است و آخرت روشن تر که زندگی در پرتو شما عین نور می شود و شور سرشار شعور کور است آن که این نور را نبیند و کراست آن که صلای هدایت را در کلام شما نشنود و مرده است آن که انفاس جاری شما را در حیات نفهمد که جهان اگر حیاتی دارد به برکت انفاس شماست که امین خدایید و کلیددار عالم معدن علم اید و کانون حلم صبر از شما می آموزد شکیبایی را و شکوه از شما فرا می گیرد زیبایی را و من و ما و همه آنانی که جرعه ای از عشق چشیده اند هر روز به سلام شما می آیند به تغزل «جامعه کبیره» که خود ما را از حلاوت آن شهد در کام و شهود در جان کردید و ما ایمان داریم به شما یا هادی آل محمد و همه آنانی که شما به سلام و شهادت آنان آمدید و ما بارها به کلام شما لب و دیده و دل معطر کرده ایم و به شهادت آمده ایم آموزه های ولایت را که «و امرتهم بالمعروف و نهیتهم عن المنکر و جاهدتهم فی الله حق جهاده» امر شما معروف است و روشنی بخش و نهی شما، پرهیز دهنده از هر چه بدی است و قامت شما در میدان جهاد پرچم افراشته حق است و هر که زیر این پرچم باشد بر حق و هر که در مقابل آن باشد - به هر نام و نشا-ن باطل است که در افراشتن پرچم ها نسیم حقیقت فقط به یک پرچم می وزد و دیگر پرچم ها اگر در کنار پرچم حق نباشد باطل است آقای من ای نقی هادی(ع) همه جهان را خطاب قرار می دهم و به آواز بلند ایمانم را باز می خوانم از زبان شما به شما و پدرانتان سلام می کنم که «میراث النبوة عندکم و فصل الخطاب عندکم و آیات الله لدیکم» و باور دارم که «من احبکم فقد احب الله ابغضکم فقد ابغض الله من اعتصم بکم فقد اعتصم بالله» پس به دامن بلندتان دخیل می بندیم یا امام هادی(ع)...
خراسان رضوي - مورخ چهارشنبه 1391/08/10 شماره انتشار 18257 /صفحه اول و2
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان ۱۳۹۱ساعت 10:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فردا عيد است، عيد طلوع مردي که خورشيد -اگر قابل باشد- جرعه اي از نگاه اوست. بزرگي که قامت از آسمان فراتر دارد. امامي که به هدايت مردمان را قافله در قافله به بهشت راه مي نمايد. هادي که دليل راه و حجت مسلماني شيعيان است. عزيزي که خداوند به او عزت داد و سربلندي حقيقي نيز دقيقاً در پيروي از او رقم مي خورد.فردا عيد است، يک عيد بزرگ که حضرت خداوند، زمين و زمان را به حرمت مردي آذين بسته است که حجت بالغه او در همه زمين و همه زمان است. او را نام «علي» است و طبعي بلند دارد و کرامت و جود را از پدر بزرگوارش حضرت جواد عليه السلام آموخته است. «نقي» است، پاکيزه جاني، که تاسي به حضرتش جان ها را و جهان را پاکيزه مي کند. او را کلامي نوراني و زلال است که هرکس مي خواهد به طهارت روح و پاکيزگي جان برسد، حتماً بايد در اين زلال هميشه جاري جان بشويد و «هادي» است، پرچم هدايت و ولايت بر شانه هاي توانمند او تکيه مي کند که کوه را مانند است به استواري، نه، استواري کوه ها را بايد به او مانند کرد که حضرتش امام مردماني است که به ايمان «کالجبل الراسخ» هستند که هيچ تندبادي نمي تواند آنان را از جاي بجنباند و هيچ قدرتي نمي تواند آنان را از صراط هدايت به ديگر راه بکشاند. پس وقتي پيروانش چنين پاکيزه جان و استوارگامند، بايد که سلسله جبال را در پايداري به حضرتش مانند کرد که حقيقت استواري در پيروي از اوست.امروز عيد است، عيد ولادت امام علي النقي الهادي عليه السلام و حضرتش را آستان چنان بلند است که بسياري را توان ديدن نيست و حريمش را حضرت حکيم قادر متعال حافظ است و بر گسترش نورش که نور خداوند است غيور که هرکس فوت کند، ريش و ريشه اش خواهد سوخت که «يُريدُونَ لِيُطفِئوا نورَاللّهِ بِاَفواهِهِم وَاللّهُ مُتِمَّ نُوره وَ لُوکَرِهَ الکافِرُون» سنت خداوند است و مگسان پليد پندار و پليد گفتار را که در فضاي مجازي پنجه در روي پاک حقيقت مي کشند را هشدار بايد داد که عنقا را بلند است آشيانه و در ساحت ايمان، هيچ مرغي، چنان پايين نمي پرد که کوتاه قامتان کوته انديش بتوانند، بر او دامي بگذارند و به مقصود رسند، حقيقت مثل آفتاب، مثل نور، مثل آب راه خود را پيدا مي کند و موانع شيطاني را در هم مي شکند فردا عيد است، يک عيد بزرگ، يک عيد متفاوت تر از هميشه و انوار تابان هدايت حضرت علي النقي(ع) پرتوافشان تر از هميشه، تاريکي ها را در هم مي درد، تباهي ها را فرو مي کوبد و جلوه تابان و بي مثال حقيقت را به تماشا مي گذارد ولو خفاشان به کمک خناسان، لب به ياوه بجنبانند و آن مرد ک«خفاش شامي»، که نه رسم «شاهين» مي شناسد و نه نسبتي «نجفي» دارد، «انکرالاصوات» خويش را «لصوت الحمير» به آواز درآورد.فردا عيد است، عيد ولادت خورشيد دهم برج امامت، عيد جريان زلال ولايت که همه زشتي ها را مي شويد و مي برد تا همه زمين و زمان به نام خداوند بزرگ بستر مسلماني شود. خود را آماده کنيم براي اين عيد، به شور، به شادي براي روشناي چشم مومنان و کوري چشم کافران فردا جشن مان پرشکوه تر خواهد بود..... خراسان رضوي - مورخ سهشنبه 1391/08/09 شماره انتشار 18256/صفحه اول و۲
+ نوشته شده در سه شنبه نهم آبان ۱۳۹۱ساعت 10:3  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
همه مرد بودند، مرداني با تدبير، هوشمند، داراي راهبرد چگونه جنگيدن، همه آناني که در جبهه بودند، مرد بودند، مرداني بزرگ حتي آناني که شناسنامه ها آنان را به عنوان نوجوان مي شناخت و چهره و جثه شان هم اين را تاييد مي کرد، اما مردانگي را کسي به سن و سال و هيکل گره نزده است بلکه اين هويت است و توانمندي و تدبير که آدمي را بزرگ مي کند، لذا باور دارم و شما نيز در اين باور با من هم عقيده خواهيد بود که حسين فهميده، بهنام محمدي، حتي آن دلاور گمنام و سرو يازده ساله خراساني، پرويز اژدو، مردان بزرگي بودند که تاريخ نيز همواره به آنان احترام مي گذارد و تا ابد نيز آنان را به بزرگي ياد خواهد کرد به باور اين قلم يکي از مولفه هاي بزرگي، رسيدن به قدرت انتخاب است و دست يافتن به شناخت و شاخصه هايي که هندسه فکري يک انسان را شکل مي دهد و اين چيزي است که در خيلي ها به وجود نيايد و «تذبذب» فکري و رفتاري داشته باشند اما بزرگاني چون حسين فهميده، چون بهنام محمدي، چون پرويز اژدو چون مهدي حکمت و ... هم به هندسه فکري شکل يافته اي دست يافتند و هم به قدرت انتخاب حتي در پيچيده ترين شرايط رسيدند و هم پس از انتخاب راه مدبرانه ترين روش را انتخاب کردند، لذاست که مي توان آنان را نه تنها مرداني بزرگ ناميد که در ميان بزرگ نامداران جنگ نيز، آنان را قامت کشيده يافت. مثلاً حسين فهميده که خود را تا جبهه مي کشاند.اسلحه رزمش را هم از عراقي ها به غنيمت مي گيرد، هرگز بر سر يک اتفاق به يک ماجرا کشيده نشد، بلکه به انتخاب رسيد، راهي ديگر براي سدکردن راه تانک هايي که اگر از آن منطقه عبور مي کردند مدافعان وطن را زير شني هاي خود له و يا با گلوله هاشان قطعه، قطعه مي کردند نمانده بود، اين تنها راه بود که يک مرد، از جان خودش بگذرد و در نقطه ثقل مسير، آنان را زمين گير کند که فهميده چنين کرد و خود نيز در آغازي ديگر قرار گرفت و به جايگاهي که امام خميني (ره) او را رهبر خويش خواند و مي توان او را معلم استشهاديون ناميد که وقتي به تنها راه پا مي گذارند، آخرين قدم را مردانه برمي دارند و يا بهنام محمدي که يکي از بهترين نيروهاي شناسايي و به اصطلاح اطلاعات و عمليات خرمشهر بود که تا قلب عراقي ها مي رفت و دقيق ترين اطلاعات را به جبهه خودي منتقل مي کرد تا مدافعان و رزمندگان با چشم باز شيوه مقابله با عراقي ها را درافکنند، به نظر من اين افراد، با سن کم خود نابغه بودند که هنوز زواياي شخصيتي آنان چنان که بايد بازشناسي نشده است، چنان که شهيد مهدي حکمت نيز يک نابغه بود و در سن نوجواني، تدبير مردان صدساله داشت. نگاه برنامه محور و کادر ساز و توجه او به نيازهاي امروز و فردا و تلاش براي رفع آن از او بزرگي ساخته بود که بسياري را به تحسين وامي داشت و از او مدل و الگويي مي ساخت که هنوز در نگاه بسياري موفق ترين شيوه براي پاسداري از آرمان هاي انقلاب است او در مدرسه، دغدغه جبهه داشت تا مبادا سنگرها خالي بماند و در جبهه دغدغه مدرسه که مبادا در نبود بچه هاي انقلابي، دور به دست کساني بيفتد که نبايد لذا جوري برنامه ريزي مي کرد که در هر دو جبهه موفق باشد و بود هم.اين را کساني گواهي مي دهند که خود ذيل مديريت شهيد تعريف مي شوند. بگذريم.اين روزها که به مناسبت شهادت شهيد فهميده هفته بسيج دانش آموزي خوانده مي شود فرصت خوبي است تا هم به بازشناسي زواياي شخصيتي آنان بپردازيم و هم رفتار و کردار امروز خود را براساس مدل رفتاري آنان تعريف کنيم که اين يکي از اساسي ترين نيازهاي جامعه و کشور است، اين که شهرونداني داشته باشد در تراز فهميده، محمدي و اژدو و حکمت به ويژه در اين شرايط که دشمن با مدل تراشي هاي دروغين، مي کوشد، قهرمانان نداشته خود را در چشم و ذهن کودک و نوجوانان ما واقعي و قدرتمند نشان دهد تا آنان محو قدرت دروغين آنان چشم بر الگوهاي حقيقي خويش ببندند، حال آن که ما مدل هاي موفق و واقعي داريم و بايد که با چشم باز به بازشناسي زواياي شخصيتي آنان بپردازيم و با تأسي به آنان مي توانيم به زندگي مومنانه دست يابيم....
خراسان - مورخ دوشنبه 1391/08/08 شماره انتشار 18255 /صفحه اول و ۲
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان ۱۳۹۱ساعت 10:26  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سلامی دوباره به شهدای دانش آموز
از روی نیمکت تا توی سنگر از پشت میز تا پشت خاکریز راه درازی است اگر نگاه کنی و کوتاه است راه اگر یا علی(ع) بگویی به غیرت و برخیزی دیگر هیچ کفشی اندازه پای تو نیست «پوتین» باید تا ببوسد پاهایت را و هیچ جامه ای نیز -جز جامه رزم- بر قامتت راست نمی آید تکان چفیه آویخته برگردن در نوازش نسیم تو را تا بهشت تکلیف برمی کشد قلم در دستانت جای خود را به تفنگ می دهد و تو از مدرسه تا جبهه را بزرگ می شوی نماد بزرگی یک ملت و می ایستی به جهاد جهاد در دفاع از یک مکتب یک ملت یک ملک و یک تاریخ جبهه هم کلاس درست می شود و تو باز می آموزی ایثار را عشق را تولارا تبری را اطاعت را ولایت را عزت را و چه دانشگاه بزرگی است جبهه که انسانیت می آموزد در کلاس عاشورا و تو این سعادت را داری که شاگردی کنی رسول ا... را و ولی ا... را و در این کلاس تو سرفرازی در شکوه شهادت یا سعادت سلامت فرقی نمی کند مهم عمل به تکلیف بود که در آن بیست گرفتی... از نیمکت تا سنگر از میز تا خاکریز راه درازی است مشتاقان سعادت اما طی الارض می کنند چنان که تو کردی به نام حسین فهمیده بهنام محمدی پرویز اژدو و هر نام دیگر... خراسان رضوي - مورخ یکشنبه 1391/08/07 شماره انتشار 18254 /صفحه اول و7/فرهنگی
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان ۱۳۹۱ساعت 11:1  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پروردگارا چه یافت آن که تو را گم کرد و چه به دست آورد آن که تو را یافت... آقای من حسین، صدای شما هنوز به گوش جان می رسد که در عرفات از جانان می گوید در دو قدمی قربان عیدی که حاجیان به یاد اسماعیل به منا می روند و شما آقای من همه اسماعیل های خویش را و جان خویش را برداشتید به سوی کربلا گفتند حج کامل نکرد حسین اما حج بی حسین کامل نیست این را نفهمیدند همه آنانی که در مکه ماندند که اگر می فهمیدند کربلا تنها ۷۲ستاره نداشت.. اگر می فهمیدند شاید ستاره های نینوا هزار در هزار می شدند اما ... اما نه ... قرار عشق انگار چیز دیگری بود قرار را خدا گذاشته بود بگذار آن ها در خانه خدا بمانند عاشقان را اما خداوند به خویش خوانده است و خود در کربلا به انتظارشان است تا در یاری حجت خدا حضرت خداوند را دگرباره بر سر این آیه آورند که «فتبارک ا... احسن الخالقین»، و چنین شد که در کربلا عشق بارید عشق و زیبایی زیبایی و شیدایی شیدایی و شهادت شهادت و شهود ... و خدا بارید بر این دشت و زینب به تفسیر برخاست و ما رایت الا جمیلا ... خراسان - مورخ پنجشنبه 1391/08/04 شماره انتشار 18252 /صفحه۹/اجتماعی
+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان ۱۳۹۱ساعت 10:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ملکوت باریده است این جا می شود بهشت را بو کشید بهشت عبادت را بهشت عبودیت را بهشت دعا را بهشت خدا را این جا عرفات است در بارانی از ملکوت بارانی از فرشته و چشمه هایی که از جان آدم ها می جوشد می جوشد و می شوید دیده را و دل را تا غزل بشکفد در جان و زیبا شود جهان این جا عرفات است یک قدم مانده به صبح یک قدم مانده به عشق یک قدم تا ابراهیم تا قامت کشیده و دست مطمئن ابراهیم تا گلوی اسماعیل تا تجربه ذبیح الهی اسماعیل و خلیل الهی ابراهیم و حس مقدسی که پس از غلبه بر هرچه غیرخداست حاصل می شود حس غلبه بر همه شیطان ها و همه خواسته ها و خواهش ها... این جا عرفات است تابلوی حج ناتمام حسین نه، تاریخ است تاریخ حج هایی که کامل نشد وقتی حسین (ع) حج را و خانه را وانهاد تا خدای خویش را در کربلا به تماشا بنشیند تا نه یک اسماعیل که ۷۲ اسماعیل را در منای عشق تن پوش شهادت بپوشاند و خود در ردای خون ذبیح الهی و خلیل الهی را در هم آمیزد... عرفات است این جا ملکوت می بارد... خراسان - مورخ پنجشنبه 1391/08/04 شماره انتشار 18252 /صفحه اول و2
+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان ۱۳۹۱ساعت 10:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تو را به کلمه می شناسند و کلام
کلامی که از جنس نور است هر واژه یک ستاره و یک آسمان ستاره می بارد در هر جلسه که درس می دهی یک زمین قیام می روید هر بار که بر می خیزی تو را به کلمه می شناسند و کلام و به شاگردانی که در علوم پرورش می دهی چشم ها به دستان توست که علوم را می شکافی و جهان در تماشای تو به راز «فتبارک ا... احسن الخالقین» می رسد و علوم به سلام می آید تو را به کلمه می شناسند و کلام اما کلام نه همه تو که گوشه ای از شخصیت توست این را دشمن آن خلیفه جائر که به غصب بر زمین حکم می راند تا راه آسمان را ببندد زمانی فهمید که تیر بر تیر نشاندی تا نشان دهی اگر کار به عاشورا بکشد چونان جد خویش حسینی و اگر صفین شکل بگیرد پور پر توان حیدر(ع) و ... دشمن ترسید از تیرهایت یا از کلامت فرقی نمی کند ترسید و دست به زهر شد تا خورشید را به غروب بکشاند غافل از آن که خورشید هرگز غروب نمی کند این زمین است که به زمان خود در سلام به خورشید صبح را آغاز می کند و ما و همه مردمان تاریخ در سلام به شما به صبح می رسیم ولو کره الکافرون... و این معنای صریح «وا.. متم نوره» است و نشان از این که فوت شیطان نور را خاموش نمی کند این خورشید است که شیطان را به سخره می گیرد .... خراسان رضوي - مورخ سهشنبه 1391/08/02 شماره انتشار 18250 /صفحه۷/فرهنگی
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۱ساعت 11:48  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مومنانه زندگي کردن نيازمند شناخت و عمل به سبک زندگي معصومان(ع) است. اگر مي خواهيم که جامعه ما هر روز بيشتر از ديروز از «عصمت» بهره مند شود- که صد البته مي خواهيم- بايد خودمان به اين سبک، زندگي کنيم. فراز و فرودهايي که پيش مي آيد نيز نبايد ما را از اعتدال سبک زندگي مومنانه دور کند که از قضا مرد در کشاکش مشکلات از نامرد باز شناخته مي شود و مرد آن است که بر هيجانات، بر دشواري ها، بر دشمني ها و... مسلط بشود و خود به اين گرداب نيفتد. هنر نيز اين است که گرداب ها را آرام کند و الا در شرايط عادي، خيلي ها به اعتدال زندگي مي کنند، چنان که همه مردم در زمين هموار راحت راه مي روند اما در فراز و فرودهاي کوه و دره است که توانمندي ها نشان داده مي شود. پس تمرين کنيم و خود را ملزم بدانيم که در شرايط سخت هم پا از دايره سبک زندگي مومنانه بيرون نگذاريم.اين نيز سفارش موکد امام باقر عليه السلام است که ؛ تو را به پنج چيز سفارش مي کنم. ۱-«اگر مورد ستم واقع شدي، ستم مکن» چون ما مجاز نيستيم حتي در برابر ستمي که بر ما مي رود، پا از دايره انصاف بيرون بگذاريم و به ستم دست بگشاييم يا زبان. اگر چه عفو در موارد ستم فردي ارجحيت دارد اما اگر بنابر مقابله هم هست بايد به اندازه باشد. ضربه اي در برابر ضربه و نه افزون تر. چون امام علي عليه السلام مي فرمايند«در عفو لذتي است که در انتقام نيست.» و باز خود آن حضرت(ع) درباره ابن ملجم سفارش مي فرمايند، اگر زنده ماندم خود مي دانم با او چه کنم، امااگر از دنيا رفتم و شما خواستيد او را قصاص کنيد، او يک ضربه زده است و شما هم يک ضربه بزنيد، يعني با ستمکاري چون ابن ملجم هم بايد به انصاف رفتار کرد... ۲ -«اگر به تو خيانت کردند، خيانت مکن» و اين يعني جواب بدي را نمي شود با بدي داد. در مکتب ائمه(ع) جواب بدي، هم خوبي است تا همان تک بدي هايي که شکل مي گيرد، جواب نگيرد که زنجيره زشتي ها ادامه يابد. اين زنجيره هاي نحس را در اولين قدم بايد قطع کرد و حتي اجازه شکل گرفتن هم به آن نداد. ۳ -«اگر تکذيب کردند، خشمگين مشو» تو حرف حق بگو، تکذيب جاهلان هم تو را بر سر خشم نياورد چون ما مکلف به گفتن و شنيدن بهترين ها هستيم و همواره بايد به شيوه «جادلهم بالتي هي احسن» با ديگران رفتار کنيم. ۴ -«اگر مدحت کردند، شاد مشو» به گونه اي که تحت تاثير مدح ديگران قرار بگيري، بلکه همواره خداوند را در نظر داشته باش. ۵ -«اگر نکوهشت کردند، بي تابي مکن» و همواره اعتدال را در نظر داشته باش. اين درس امام باقر(ع) است که اگر سبک زندگي ما شود، اگر همه ما بدين سبک ملتزم شويم هم زندگي شخصي ما و هم زندگي جمعي ما شيرين تر و دلپذيرتر خواهد شد. پس يادمان بماند، در سبک زندگي مومنانه براساس کلام روشن حضرت باقرالعلوم(ع) «کلوخ انداز را پاداش سنگ نيست» و جواب بدي نه که بدي نيست بلکه خوبي است همان گونه که پيشوايان ديني ما بدان همت داشتند، همان گونه که پيامبر اسلام(ص) آن يهودي خاکسترريز را، به ملاقات هنگام بيماري پاسخ مي دهد و با رفتار خويش او را به سوي اسلام مي کشاند. همان طور که امام مجتبي(ع) در برابر آن شامي گستاخ، به لطف و مهر رفتار مي کند و... تمرين کنيم پاسخ بدي را هم با بدي ندهيم، اين سبک زندگي مومنانه است. خراسان رضوي - مورخ دوشنبه 1391/08/01 شماره انتشار 18249 /صفحه۷/فرهنگی
+ نوشته شده در دوشنبه یکم آبان ۱۳۹۱ساعت 10:24  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|