|
کربلايي هستيم آيا؟ اين سوال را مي شود جلوي انديشه همه گذاشت مخصوصاً کساني که داعيه دار ماجرايند، به ويژه کساني که با سفر به عتبات و زيارت کربلا، براي خود شأن کربلايي قائلند و دستار کربلايي بر سر و جامه کربلايي بر تن، نام خود را هم با پيشوند «کربلايي...»مي خوانند اما آيا کربلايي هستيم ما؟ آيا با سفر به کربلا، کربلايي مي شويم يا براي کربلايي شدن بايد جوري زندگي کرد که حسيني شدن معنا مي شود؟ بله، کربلا رفتن يا در آرزوي کربلا رفتن، اشک از بصر باريدن حرمت دارد، اجر دارد، عزيز است و عزت مي آورد، اما آن چه در حقيقت «کربلايي» مي سازد، فراتر از اين هاست، هزار فرسنگ فراتر. کربلا يک شهر و يک خاک نيست که با سفر به آن کربلايي شد و همه چيز را تمام دانست بلکه خاک و کوي اين شهر حتي حرم مطهر، سنگ نشاني است که ره گم نشود و راه را به رهدار برساند و راهيان را به مقصد. همان مقصدي که حضرت سيدالشهدا(ع) براي رساندن مردم به آن تلاش مي کردند. همان مقصدي که غدير براي آن شکل گرفت. همان مقصدي که هدف بعثت رسول خاتم خدا(ص) و همه انبياي الهي بود، کسي مي تواند خود را کربلايي بخواند که اهل مقصد باشد و جوري زندگي کند که هر کس او را ديد آيت حسين(ع) بپندارد و با تماشاي او ياد حسين عليه السلام و کربلا بيفتد... ما، اما آيا چنين هستيم، آيا هر کس ما را و رفتار و گفتار ما را ببيند و بشنود آيا ياد مولا مي افتد؟ ياد عباس مي افتد، ياد زهير و برير و حبيب مي افتد؟صادق باشيم با خود. آيا ما که خود را «کربلايي» مي خوانيم آيت و نشانه حسين عليه السلام هستيم؟ اين دعوي سنگيني است، شانه هاي بسياري از ما را تاب کشيدن اين بار نيست موضوع سفر به کربلا، هم همان ماجراي حج است و «ما اکثر الضجيج و اقل الحجيج» اين فرمايش روشن معصوم عليه السلام است در بيان حقيقت آن چه در مکه و منا شکل مي گيرد. در کربلا نيز ماجرا همين است. کربلاروها و آرزومندانش زيادند اما «کربلايي ها» کم اند شايد خيلي کم. البته «کربلايي» خواندن خويش يک سويه ديگر هم مي تواند داشته باشد و آن اين است که فرد با دريافت درست از موقعيت خود «نقشه راهي» براي خود تعريف کند و پا به آن بگذارد که او را به کربلا برساند و در اين مسير هم هرگز پاي از اين راه بيرون نگذارد، اين نيز قابل احترام است چون اگر امروز کسي با ديدنمان ياد کربلا نمي افتد، چنان زندگي خواهيم کرد که فردا يادآور حسيني زيستن باشيم، اما اين کربلايي خواندن يک سويه ديگر هم مي تواند داشته باشد و آن اين که با همه کاستي هايي که داريم، با همه آن چه ما را زمين گير مي کند، اگر خود را «کربلايي» مي خوانيم از اين روست که براي خود هويتي قائل نيستيم، بلکه جامه نام و نشان خويش از تن به در کرده ايم تا فقط و فقط خود را با کربلا تعريف کنيم. آن گونه که وقتي آن غلام در صحراي کربلا به ميدان رفت بر خلاف همه که هر کس خود را به قوم و قبيله خود معرفي مي کرد و به قدرت شمشير پدرانش مي نازيد، اين غلام خود را به امام حسين(ع) تعريف کرد؛ «اميري حسين و نعم الامير» من آقايي چون حسين(ع) دارم... آري اگر از اين زاويه خود را کربلايي بدانيم، خوب است و جان افزا که «حسين(ع)» روحي است جاري در جان هاي عاشق و ما از همه نام ها و نسبت ها گذشته ايم و کربلايي شده ايم. آيا چنين مي شويم ما؟... خراسان - مورخ یکشنبه 1391/08/28 شماره انتشار 18271/صفحه۱۲/اندیشه
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۱ساعت 10:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|