نه مأذنه اي بود

و نه گلدسته اي

اما اذان به آسمان مي رسيد

در آن صحرا

که قرار بود نماز

-اين عاشقانه ترين تغزل-

براي آخرين بار

به امامت حسين(ع) اقامه شود

حنجره موذن

گلدسته شد

مأذنه شد

تا خاک

-اين خاک برگزيده-

مسجد شود 

 براي آخرين نماز حسين(ع)

...والله اکبر

حجت خدا در نماز شد

و نماز حقيقت خود را به تماشا گذاشت

و از آن سو

بن سعد ملعون

و شمر

و همه باطل کرداران دريافتند

اين نماز 

 آن ها را در هم مي شکند 

 پس به تير برخاستند

تا نماز را بشکنند

نماز حسين را-عليه السلام-

تيرباريدند

اما مرداني

به شکوه شهيد

جان سپر کردند

در باران تير

تا به سلام برسد

آخرين نماز

و چه پرشکوه بود

نماز در زير باران تير 

 ... والسلام عليکم و رحمة ا... و برکاته 

 که از لبان نوراني امام(ع) جاري شد 

 تني چند از ياران 

 با شهادت جاري شدند 

 و هنوز هم جاري اند

و اذان گوي نماز حقيقت

که اگر اقامه شود

جان و جامعه و جهان

از هر چه نازيبايي است

-به هر نام و هر نشان-

پاک مي شود

نه مأذنه اي بود

و نه گلدسته اي

حنجره موذن اما

گلدسته شد

مسجد عشق را

و صداي اذان تا آسمان رسيد...

خراسان رضوي - مورخ سه‌شنبه 1391/08/30 شماره انتشار 18273 /صفحه۷/فرهنگی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۱ساعت 12:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  |