تلخی واژه ها اول در کام گوینده و نویسنده می نشیند، تا به مخاطب برسد. پس اگر گاه تلخ می نویسم، برای آشفتن شیرینی در کام کسی نیست که اول کام خود ما از زهر پر می شود. اگر واژه های تلخ را انتخاب می کنیم و کلمات سیاه را برای سیاه نمایی و تلخ گویی و برای برهم زدن آرامش کسی نیست. ما خود در اوج بی قراری قرار گرفته ایم. آن قدر که واژه ها هم پیراهن طاقت پاره می کنند و توان آن نیست که بدون برپا کردن آتش، آراممان کنند. وقتی نوجوانان و جوانان گرد جام شراب می گردند و مرگ می نوشند از آن که به جای زندگی ، مگر می توان شنید، خواند و تلخ کام نشد؟ وقتی خبر می رسد که دسترسی به «سوغات شیطان» آسان است، نمی توان بر خود سخت نگرفت و بانگ بر نیاورد که آی مسئولان فصل سخت گیری فرا رسیده است، هم بر خود سخت بگیرید تا مرزها را محکم تر کنید و هم بر سوداگران سخت بگیرید که جوانان مردم را شکار نکنند و بر جوانان سخت بگیرید، تا وقتی پدر و مادر با هزار سختی و مشقت آنان را بزرگ کردند، به این آسانی کوچک نشوند به این آسانی پای به راه شیطان نگذارند و شکار نشوند. چه سخت است نگاه به نگاه پدر و مادری انداختن که فرزندش در چنین مصیبت هایی جان می بازد که در چند روز گذشته در همین صفحه بدان پرداخته شد. سخت است و بدتر از سخت که جای این خانواده ها بود که هم مرگ فرزند را تحمل کنند و هم ننگ چگونه مردن را، سخت است و خیلی هم سخت. اما... اما کاش سختی تربیت صحیح فرزندان را بر خود هموار می کردیم تا امروز چنین گرفتار نمی شدیم. یک ضرب المثل ایرانی می گوید «بچه بگرید بهتر است که بزرگ تر بچه» و این یعنی قرار نیست هرچه بچه ها گفتند و جوانان طلب کردند، بدون مطالعه و رصد کردن آن، بله بگوییم این اصلا لطف نیست که هرچه فرزندان بخواهند فراهم کنیم بلکه هم توان نه گفتن به خواسته های نامعقول فرزندان را باید داشته باشیم و هم توان نه گفتن را به فرزندان خود بیاموزیم که در برابر بفرمازدن فرزندان شیطان که به سفره شراب و قمار و مواد مخدر و خلاف های گوناگون می خوانندشان بتوانند «نه»، را چنان قاطعانه از جان برکشند که شیطان از آنان قطع امید کند. باید یادشان بدهیم این «نه» هرگز منفی نیست بلکه از مثبت ترین کلمات در مهندسی زندگی سلامت است. یک نکته دیگر در کنار پلیس و دستگاه قضا و مسئولان امر که باید با تمام قدرت به این مسئله و مسائلی از این دست بپردازند، خانواده ها هم باید کارکرد خویش را ثابت کنند. پدران و مخصوصا مادران، مراقب فرزندان خود باشند و فرزندان هم امر و نهی والدین را نه تحکم که خیرخواهی بدانند و یادشان باشد در همه دنیا دوست تر از پدر و مادر ندارند و هیچ پدر و مادری بدخواه فرزند نیست. یادتان باشد از کاری که حاضر نیستید در حضور خانواده انجام دهید، همیشه و همه جا پرهیز کنید که کار نادرست، گریبان آدمی را می گیرد و به دست شیطان می دهد حال آن که با شیطان نباید دست داد. صفحه 13 حوادث ، شماره سريال 17267 ، تاريخ انتشار 880229
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 16:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 

پیش ترها، اعتیاد را بلایی خانمان سوز می گفتند، اما امروز با توجه به عوارض بالای مصرف آن، می توان عنوان زندگی سوز و مرگ آفرین را هم به سیاهه این ماده انسانیت کش اضافه کرد. اعتیاد بلایی است که غیرت را هم می کشد و کم نبوده اند بی غیرت هایی که توقع داشته اند هزینه اعتیادشان را با چشمان بسته به دست آورند!

فکر می کنم اگر پرونده اعتیاد را بازخوانی کنیم یک نقطه روشن هم نداشته باشد که اگر داشت می توانست مثل شمعی در شب ظلمت، کورسویی از امید را روشن کند اما... تنها صاعقه ای که می تواند این دشت خشک و بی خیر را به باران بکشاند تا شاید گیاهی بروید غیرت است، چنان که گفته اند وقتی معتادی برای یافتن داروی ترک اعتیاد به پزشک مراجعه کرد، آن پزشک طبیب خوب تشخیص داد و خوب نسخه نوشت؛ «یک جو غیرت»! و چقدر هم درست گفته بود و نوشته بود. این اکسیر اگر باشد چه ها که نمی کند اما افسوس...

صفحه حوادث چهارشنبه ۲ خبر تلخ و سیاه داشت با تیتر فرزند طلاق در آتش اعتیاد پدر سوخت و مرگ یک شکوفه که داغ خبرهای پیشین را تازه کرد و باز واژه ها را به راهپیمایی علیه اعتیاد واداشت تا معترضانه معتادان را بر سر غیرت آورد، شاید از «این میانه» کلمه ای موثر افتد و به سان تیر دعایی باشد که از کمان دل های سوخته رها می شود و شاید از «آن میانه» یکی کارگر شود و کسی به خود آید، هر چند می گویند ۸۰ درصد افرادی که اعتیاد را ترک می کنند باز هوس بازگشت به آن عادت غلط همه وجودشان را فرامی گیرد.

بگذریم، خدا کند معتادان هم از این عادت زشت بگذرند. خدا کند!

و یک خدا کند دیگر، که هم آرزوست و هم دعایی که مطمئنم دست های آمین گوی فراوانی را به آسمان خواهد برد، که خدایا ریشه اعتیاد را با درمان معتادان برکن!

و خدایا چنان کن که گرفتاران وادی اعتیاد اندکی به خود آیند و توان مدیریت رفتار خود را داشته باشند تا دیگر نخوانیم فلان کودک قربانی اعتیاد پدر شد. نخوانیم از جنس خبرهای سیاهی که سال قبل خواندیم که پدر معتاد پسرش را در پارک جلوی چشم فرزند دیگرش کشت و یا پدری معتاد و دیو کردار دختر خود را به آتش کشید و یا نخوانیم خبرهایی از جنس کودک آزاری که چه به وسیله پدر و یا دیگر بستگان مورد شکنجه قرار گرفته اند، آن دخترک مظلوم یادتان هست، اسمش چه بود؛ فکر کنم فاطمه که بر اثر شکنجه یکی از بستگانش، سلامت خود را از دست داد و قربانی اعتیاد شد تا خبر چهارشنبه، امیرحسین که توسط پدر آلوده به کریستالش، پشت لاله گوش هایش سوخت...

بله هم لاله های گوش امیرحسین سوخت، هم دل مردم مهربانی که این خبر را خواندند، کاش دل گرفتاران وادی اعتیاد بسوزد و خود را از این ورطه که گاه با ورطه طلاق همسایه می شود بیرون کشند، کاش دل مسئولان امر بسوزد و برای کاهش اعتیاد به هر طریق ممکن اقدام کنند. کاش همه دلمان بسوزد و برای سالم سازی جامعه تلاش کنیم. کاش این آخرین خبرهایی باشد که می خوانیم. کاش...

صفحه 13 حوادث ، شماره سريال 17263 ، تاريخ انتشار 880224
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 11:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 
به باور من، فرزندان توانمند، از خانه هایی بیرون می آیند که اهل خانه از «یک جا نشینی» اجباری و یا عادت باهم بودن به رفعت تشکیل یک خانواده رسیده باشند. از خانواده های بالغ است که انسان های بالغ پا به جامعه می گذارند والا تا خانواده بالغ نشود و نقش خود را ایفا نکند، نمی توان به بلوغ افراد امید داشت، البته می شود افرادی بالغ از خانواده های نابالغ بیرون آیند که این استثناست و در هیچ کجا، قاعده را براساس استثناها نمی نویسند.

در خانواده های بالغ است که افراد رشد می کنند مثل درختانی که در زمین خوب، پا می گیرند و از آب خوب استفاده می کنند و تناور می شوند و سایه گستر هم و پرمیوه نیز هم. پس می توان گفت که پشت هر فرد موفق، یک خانواده بالغ است و تاثیر نهاد خانواده در تربیت و موفقیت افراد از هر نهادی بیشتر است. مرحوم حجت الاسلام والمسلمین ابوترابی که به سیداحرار نام بردار بود در این باره حرف های شنیدنی بسیاری داشت و به تاکید می گفت در دوران سخت اسارت، در دالان های شکنجه و قساوت عراقیان بعثی، تنها کسانی تا آخر سرفراز می ایستادند که از خانواده ای قوی برخوردار بودند و ریشه و اصالت خانوادگی داشتند.

مرحوم آیت ا...عبادی، امام جمعه فقید مشهد نیز که محضر استادان بزرگوار بسیاری را درک کرده و از خرمن پرفیض آن ها بهره برده بود، معتقد بود شکل گیری شخصیت او بیش از همه مرهون خانواده و مخصوصا مادر با فضیلت ایشان بود. بسیاری از بزرگان و دانشمندان موفق هم برای نقش خانواده در شکل گیری شخصیت خود، اولویت نخست را قائل اند.به نظر، ما نیز باید از این سرمشق ها، مشق کنیم و با ارتقای «یک جا نشینی» به خانواده، در بهسازی و افزایش سلامت خود و اعضای خانواده و جامعه ایفای نقش کنیم. این نقش در راستای کاهش بزه های رفتاری وحتی گفتاری و ارتقای هنجارهای اجتماعی و فرهنگی باید روز به روز افزایش یابد تا ما بتوانیم به «زیست ایرانی-اسلامی» برسیم. زیستی که در آن فارغ از ناهنجاری ها، بستر ارتقای هنجارها و زیبایی ها فراهم باشد. نکته ای که در جایگاه نهاد خانواده باید مورد توجه ویژه قرار داد، جایگاه مادر به عنوان مدیر خانواده است و هر جا مادرها توانسته اند دقیق تر اعمال مدیریت کنند، آن خانواده موفق بوده است و باز می توان به جرأت گفت پشت هر خانواده موفق، یک مادر ایستاده است که با مدیریت رفتارخود با پدر خانواده و دیگر اعضا، رفتار صحیح را در خانواده نهادینه کرده و نهادینه شدن این رفتار در جامعه نیز به شکوفاشدن زیبایی ها منجر شده است. پس شایسته است توجه به نهاد خانواده و سالم سازی افزون تر رفتارها را مدنظر قرار دهیم تا جامعه ای بهتر داشته باشیم.

صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17263 ، تاريخ انتشار 880224
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 11:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 
زبان به دعا داشت زن و می گفت خدا در دو دنیا رو سفید و سربلندش کند که به درد همه می رسد. سخن از یک بانوی مومنه بود که بی توقع، خستگی ناپذیر دستش به کار خیر بود و یاری مردم. می گفت، بنده خدا چندین و چند ماه است که هر روز به خانه فلان خانم که بیمار است می رود آن هم سر ساعت تا آمپولش را بزند. به خانه فلان خانم که اکنون باردار است، نیز هر روز، سرساعت می رود و آمپول او را تزریق می کند و به فلان و فلان و فلان هم کمک می کند بی آن که ریالی دستمزد بگیرد یا حتی هدیه ای قبول کند.

می گفت حرف زن این است که خدا به من توان داده است من هم به مردم کمک می کنم، خدا منت نگذاشت با این همه توانی که داد، من چگونه منت بگذارم برای کار کوچکی که در خدمت به خلق او انجام می دهم؟ زن صحبت های آن بانو را که - من عنوانش را می گذارم «یک زن، مثل مادر» - باز می گفت، زبان به تحسین داشت و خوشحال بود در شهری زندگی می کند که در پرتو انوار امام رضا (ع)، چون آن بانو زندگی می کنند و آرزو می کرد این گونه افراد فراوان باشند و فراوان بشوند. گفتم این آرزو را خود ما باید برآورده کنیم پرسید چگونه؟ گفتم از او یاد بگیریم، کار خوب را و این که همیشه کار خوب بکنیم حتی در برابر بدی دیگران هم جز خیر نخواهیم، نگوییم و انجام ندهیم هر کاری از دست مان برآمد، بی منت به انجام رسانیم و کمک کار هم باشیم. آن وقت خواهیم دید دعاهامان هم اجابت و آرزوهامان برای فراوان شدن آدم های خوب برآورده می شود.

گفتم، مهم نیست که هستیم و کجا و چه کار می کنیم مهم این است که کار خود را درست انجام دهیم و با همه وجود برای رفع گرفتاری هم تلاش کنیم. مهم این است که اگر کسی گرفتار بود و با گمان خیر به سراغ ما آمد، ناامید برنگردد. ما که می خواهیم خدا ناامیدمان نکند، ما که می خواهیم هر وقت به حرم اما م رضا علیه السلام می رویم نا‌امید برنگردیم و ما که می خواهیم هر دستی که به آسمان بلند می شود، اجابت شده برگردد، نباید خلق خدا را از کار خوب خود ناامید کنیم. راستی چقدر خوب می شود همه برای کمک به هم انگیزه خدایی داشته باشیم. چقدر خوب می شود اگر خودرویی از خیابانی می گذرد به فکر این باشد تا ایستادگان کنار خیابان را تا جایی که مسیر اوست به مقصد برساند.

چقدر خوب می شود وقتی کسی زمین خورد، دست هایی را به سوی خود دراز ببیند که او را تا «یا علی ایستادن» همراه باشند، چقدر خوب است اگر خودرویی نیاز به کمک پیدا کرد، کمک کنندگان فراوان باشند. اگر خانه ای به مشکل خورد، همسایه ها آن را مشکل خود ببینند. اگر کسی به خاطر بدهی ناخواسته به زندان محکوم شد، دست هایی برای گره گشایی وضو تازه کنند. اگر دختری به خاطر جهیزیه، توان رفتن را به خانه بخت نداشت،خیراندیشان، این مسئله را حل کنند و چقدر خوب می شود جامعه اگر ما، هر کداممان، تنها به تعریف خوبی دیگران بسنده نکنیم، بلکه آن خوبی را در رفتار خود تعریف کنیم چه شکر نعمت باید از جنس نعمت باشد. شکر نعمت دست های گره گشا، آموختن گره گشایی از کار مردم است. فکر می کنم در این باره باید خیلی با هم حرف بزنیم، شما چه فکر می کنید؟

صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17261 ، تاريخ انتشار 880222


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 11:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 سلامت کیلویی چنده وقتی مزارع سبزی با فاضلاب آبیاری می شود، نه آبیاری نه، ببخشید، فاضلاب یاری می شود. آن هم از انواع فاضلاب که شرح ماجرا را روز یکشنبه ۲۰/۲/۸۸ خواندیم و گزارش تصویری اش را هم دیدیم. خب با این وضعیت، سخن از سلامتی به طنز نمی ماند که تلخی را تا عمق جان رسوخ می دهد؟

این از سبزی و مزارع ما که باید پیغام سلامتی داشته باشند، آن هم از گوشت ها و میوه های هورمونی که مسائل خاص خود را دارند. این هم از وضعیت بهداشت. گفتم بهداشت، یاد ماجرایی افتادم که همین یکی دو روز پیش یک خانم شهروند می گفت رفته بود مرکز بهداشت... پیش ماما، که پاسخ شنیده بود تا یک هفته ماما نداریم. چون مرخصی رفته است. تعجب کردم وقتی این را گفت، چون ما وقتی قرار است مرخصی برویم حتما باید یک نفر جایگزین داشته باشیم که همه مسئولیت های ما را قبول کند، اما مرکز بهداشت؛ چه عرض کنم، خب سلامت که بحث مهمی نیست تا کارگزاران نظام سلامت ملزم به حضور و یا داشتن جانشین در زمان غیرحضور باشند. بگذریم، به این هم نمی پردازیم که در بیمارستان های شلوغ، برخی ها را حوصله صحبت کردن با بیماران نمی ماند، حال آن که وضعیت هر بیمار برای او و خانواده اش، از فوق العادگی خاص برخوردار است و او اصلا نمی تواند بفهمد، عادی شدن بیماری برای پزشکان و کادر درمانی، متأسفانه اتفاق می افتد. مثل عادی شدن خیلی از مسائل برای خیلی از مشاغل! عادی شدن جرم برای پلیس، عادی شدن پرونده برای قاضی، عادی شدن تخلف ساخت و ساز برای شهرداری و... البته این اصلا خوب نیست ما زمانی می توانیم واکنش فوق العاده داشته باشیم که فوق العادگی ماجراها را در گذر زمان به عادت برگزار نکنیم، شاید یادآوری این نکته دقیق رهبر فرزانه انقلاب در ماجرای بم که فرمودند: «فوق العادگی حادثه بم نباید فراموش شود» در حوزه های بهداشت، امنیت غذایی و امنیت قضایی و همه حوزه ها گره گشا باشد. پس در موضوع آبیاری مزارع سبزی با فاضلاب، در بحث حضور ماما در مراکز بهداشت، در امر توجه به نظام سلامت و... هم فوق العادگی ها باید رعایت شود، چه اگر این فوق العادگی نباشد، سلامت در معرض آسیب های جدی قرار خواهد گرفت. نظام سلامت جسمانی که مختل شود نظام سلامت روحی مردم هم به مشکل خواهد خورد و آن وقت نظام زندگی در بحران گرفتار خواهد آمد. امیدواریم متولیان امر، بحث فاضلاب یاری مزارع سبزی را کوچک نشمارند، تا دچار مشکل های بزرگ نشویم.

صفحه R08 جامعه (رضوي) ، شماره سريال 17261 ، تاريخ انتشار 880222


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 11:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

یك دهه خشكسالی، درخت ها را خشكاند، كشاورزی را تا مرز نابودی برد و آمار دام ها را هم به صفر نزدیك كرد.

هر كه را پای رفتن بود راهی شهر شد. چون روستا دیگر نه فرصت كار و اشتغالی داشت و نه درآمد، حتی خاك هم دچار فرسایش شده بود.اگر گذرت به روستاهای بخش مركزی بیرجند، از جمله نوغاب، افضل آباد، شارقنج، دره گزان، خونیك، آغلدر و غیره می افتاد، خانه ها را می دیدی كه در حسرت ساكنان خویش چنان بر خود می لرزید كه بر خاك آوار می شد.

چنان كه انگار همه روستا در حسرت جوانانی كه به شهر می رفتند پیر می شد، پیر می شد، پیر می شد...

امسال كه باران آمد همه خوشحال بودند. پیرمردان، پیرزنان، جوان ترهای ده و حتی بچه های روستا كه سال هاست مقیم شهر شده اند و حتی ما در فاصله دورتر از شهر و استان، هر بار كه سیل می آمد به هم تبریك می گفتیم چون بزرگ ترها می گفتند هر بار كه سیل بیاید قنات ها زنده تر و پر آب تر می شوند.اما... سیل اخیر كه آمد با خوشحالی تماس گرفتیم تا تبریك بگوییم.

از آن سوی خط صدای به غم نشسته ای گفت: این سیل گویا مثل برف سال 86 از جنس رحمت نبود چون این سیل بی سابقه قنات ها، روستاها و مزارع را نیز در هم كوبید.

با مردم كه صحبت می كردم انگار در كلام شان بغضی گره خورده بود، می گفتند 10 سال خشكسالی را با كمك نظام مقدس جمهوری اسلامی پشت سر گذاشتیم دولت نگذاشت خشكسالی سفره های ما را هم خالی كند، نگذاشتند تنها باشیم و ده سال مثل كوه پشتمان ایستادند تا بفهمیم نظام، مردم خود را چه قدر دوست دارد، ایمان و علاقه ما هم به نظام و همه مردانش صد چندان شد.

اما امروز...؟ گفتم، امروز هم مثل دیروز است، و رهبر مهربان انقلاب و مدیران نظام که دیروز تنهایتان نگذاشتند، امروز هم در برابر سیل، مثل كوه پشت شما هستند.

گفتم شك نكنید دولت و مدیران مردم دارش برای عمران و آبادی قنات ها، روستاها و مزرعه ها با همه وجود به كمك خواهند آمد.گفتم: با همان یقین سابق به مردان مدیر نظام، كار را شروع كنید چون مردان مدیر و برنامه ریز خراسان جنوبی شما را تنها نخواهند گذاشت.حالا من نیز مطمئنم حرف هایی كه به مردم گفته ام با عمل مسئولان بیرجند و خراسان جنوبی تصدیق خواهد شد.

یقین دارم كشاورزان تنها نخواهند ماند و خانه های آسیب دیده، مزارع آسیب دیده و قنات های آسیب دیده با تدبیر مسئولان خیلی زود بازسازی خواهد شد.

حتی زودتر از آن چه مردم تصور می كنند، من این را باور دارم، شما هم این را تصدیق می كنید آقای مسئول، آقای مدیر؟

صفحه S08 شهرستانها (جنوبي) ، شماره سريال 17261 ، تاريخ انتشار 880222


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 11:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 

ما نیازمند فهم روزآمد از زندگی فاطمه زهرا(س) هستیم تا در حیات و ممات و در دو عالم راهی به سعادت داشته باشیم. این درست که ایشان را «سیده زنان عالم» نامیده اند اما این بدان معنا نیست که «سیده همه خلق عالم» نباشند و مردان که نیمی دیگر از جامعه بشری هستند از سرمشقی چنین نیکو فرصت مشق نداشته باشند و از خورشیدی چنین پرنور محروم بمانند. حضرت فاطمه (س) «اسوه زندگی» است و هرکس می خواهد زندگی زیبا داشته باشد باید براساس زندگی این مدل موفق عبودیت و صلاح، زندگی خود را تعریف کند. به باور من قرار نیست ارادتمندان بانوی دوعالم از دوعالمی که باید به این نور روشن شود از گستره بی کران حیات معنوی ایشان غفلت کنند و فقط به روز شهادت ایشان بپردازند و آن هم در مرحله «احساس» متوقف شود، بلکه قرار مومنانه ما را به این رهنمون خواهد شد که لحظه به لحظه زندگی سرشار از «تولی و تبری» ایشان را نصب العین قرار دهیم و همه فراز و فرودهای زندگی خود را براساس هندسه زندگی زهرا(س) بنا کنیم، آن وقت مولا علی در طول تاریخ بیشترین یاور را خواهد داشت و حق هرگز غریب نخواهد ماند، بلکه پرچم آن در بالاترین قله ها در اهتزاز خواهد بود. پس باید احساس برخاسته از دل های پاک که چشم ها را می شوید قدر دانست و به بصیرت در اندیشه تبدیل کرد و برای تعریف نسبت خود با حضرت فاطمه زهرا سلام ا...علیها، به این مهم اندیشید که اگر حضرتشان در زمان اکنون زندگی می کردند چگونه رفتاری داشتند؟ آیا رفتارهای صرفا احساسی را مورد نکوهش قرار نمی دادند؟ آیا بر رفتارهای خارج از قاعده ای که گاه به چشم می خورد و زمزمه هایی که گاه خارج از دستگاه وحدت امت اسلام می نوازد، برنمی آشفتند؟ آیا تغییر پیکان از سوی دشمن اصلی به نقاط انحرافی را تاب می آوردند؟ به این فکر کنیم که ایشان چه می کردند در زمان ما، آیا رفتارشان ترجمان عملی قرآن نبود که همگان را به آویختن بر حبل ا... فرا می خواند و از تفرقه پرهیز می دهد؟ آیا «آیه به آیه قرآن» را در رفتار ایشان نمی دیدیم؟ من بر این باور به یقین رسیده ام که رفتار حضرت فاطمه(س) در هر زمان تجسم آیات حق است و امروز کسی فاطمی است که رفتارش قرآنی باشد. بالاترین عرض ارادت به ساحت مقدس بی بی دو عالم، این است که در ساحت فردی و جمعی، در رفتار سیاسی و اجتماعی، چنان در این عالم زندگی کنیم که در آن عالم ما را روی سربرآوردن در محضر حق باشد، جوری رفتار کنیم که زینت بی بی و ائمه و حضرت رسول باشیم، نه این که ضعف ها و رفتارهای نادرست خود را پشت یک علاقه احساسی پنهان کنیم و تازه آن احساس ما هم مثل ابرهایی باشد که در یک جا بارور می شود اما در سرزمین منافع کسانی می بارد که جز ضرر برای ما ندارند! احساس زمانی مفید و عزیز است که به بصیرت تبدیل شود، ابر بارور شده ای باشد که در سرزمین باور خودمان ببارد و ما را تا رفعت فهمیدن و ایمان حقیقی به حضرت فاطمه (س) که همانا ایمان به خداست برکشد.و حرف آخر، از زندگی پیشوایان خویش چنان درس بگیریم و به عمل درآوریم که دیگران در ما و رفتار ما، نقش ائمه را ببینند و نه چیز دیگر. قصد بیان مصداق ندارم. اما همه مصادیق رفتاری ما باید تصدیق تصور ایمان ما باشد و صدق گفتار ما را رفتار ما تایید کند تا بتوانیم فاطمی باشیم.

صفحه 02 اخبار ، شماره سريال 17258 ، تاريخ انتشار 880219
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 11:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 ساده انگاری حوادث باعث می شود، ساده‌تر از آن كه تصور می كنیم در دام حادثه ها گرفتار شویم. كم نبوده اند كسانی كه مثلا كنترل دودكش بخاری خانه را شوخی پنداشته اند و شوخی شوخی، جدی مرده‌اند! كم نبوده اند افرادی كه به مهارت رانندگی خود غره بوده و حادثه را شوخی انگاشته اند، باز شوخی شوخی، جدی به تجربه مرگ رسیده اند. كم نبوده اند كسانی كه هشدارهای ایمنی و مراقبت را شوخی پنداشته اند و شوخی شوخی، به طور جدی، قربانی لانه های فساد، باندهای زورگیری و سرقت و ... شده اند. حال آن كه عقل حكم می كند آنچه بر دیگران می رود را شوخی نپنداریم حتی یادمان باشد كه آن حوادث، اختصاصی دیگران نیست كه ما از آن ایمن باشیم، بلكه باید از تجربه دیگران درس بگیریم، قبل از آن كه ما را سر كلاس تجربه بنشانند و از ما عبرتی برای دیگران بسازند. یادمان باشد ما در آموزه های دینی هم به عبرت گرفتن امر شده ایم و هنوز «فاعتبروا یاالوالابصار» باید ما را در گوش مانده باشد و اگر اهل بصیرت هستیم باید عبرت بگیریم اما... برخی شهروندان آنچه در صفحه حوادث نوشته می شود را جدی نمی گیرند. برخی ها از باب تفریح و سرگرمی می خوانند و برخی ها، هرچند تعدادشان اندك است به مطایبه می پردازند و برخی ماجراهای واقعی درج شده را «فیلم هندی» می خوانند و برخی نیز با گذاشتن مته روی خشخاش می گویند مثلا ساعت 10 كه در خبر بود درست نیست و ساعت 9:45 درست است، حال آن كه این ها هیچ كدام مهم نیست مهم درس گرفتن از حادثه و هوشیاری افزون كردن برای نیفتادن به دام حوادث است البته ممكن است برای شناسایی نشدن افراد اصلی ماجرا، از آنجا كه ضرورتی هم ندارد اما بحث عبرت آموزی ماجرا اهمیت دارد. نویسندگان اسامی مستعار به كار برند وحتی زمان و مكان واقعه را هم تغییر بدهند تا بدون این كه افراد شناخته شوند بار عبرت آموزی ماجرا به جامعه هدف منتقل شود، تازه این هم در مطالب غیرخبری است كه رویه ای متداول برای كار است. اما برخی ها انگار تا خودشان شكار نشوند و طعم تلخ حادثه همه وجودشان را پر نكند، نمی خواهند عبرت بگیرند حال آن كه بایدشان گفت كه گیریم همه ماجراها، فیلم هندی باشد، همه ماجراها قصه باشد، رمان باشد، داستان باشد و... هرچه شما می گویید اما مگرنه این است كه فیلم و داستان و قصه و... همه ظرفی است برای انتقال پیام به مخاطب فیلم برای فیلم و قصه برای قصه نیست بلكه همه ظرفیت های هنری برای پرهیز دادن از ناهنجاری ها و ارتقاء یافتن هنجارها و زیبایی هاست. به عبارت دیگر ابرو باد و مه وخورشید و فلك در حوزه اطلاع رسانی و فرهنگ سازی دركارند تا گزندی به تو نرسد و نسیم زلف تو را بر نیاشوبد. امید و آرزوی همكاران ما چه ستون نویس ها و چه خبرنگاران این است كه خبرهای سیاه حوادث، سفیدی زندگی كسی را نیالاید بلكه همگان را مثل عبرت در چشم بنشیند و پرهیز دهد از ناروایی ها.

صفحه 13 حوادث ، شماره سريال 17257 ، تاريخ انتشار 880217
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 11:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 هیچ شده از مکانی بلند، پشت بام های شهر را ببینید؟ این را یک شهروند مشهدی می گفت با این یادآوری تلخ که: متاسفانه روی پشت بام خیلی از خانه ها، دیش ماهواره، مثل قارچ سبز شده است، سبز که نه، سیاه شده است چون روزگار صاحب خانه را سیاه کرده و روشن است از جمع مردمی که روزگار سیاه دارند جز جامعه سیه روزگار شکل نخواهد گرفت، درست هم می گفت این مادر که برای مراقبت افزون تر از فرزندانش، خانه و «خانواده داری» را بر رفتن سرکار ترجیح داده بود، این روزها، پرچم شیطان کم روی خانه هایی که خود را اهل ایمان می دانند به اهتزاز درنیامده است. کم نیستند خانه هایی که پیغام شیطان را دریافت می کنند. اگرچه این قصه خاص مشهد و حتی دیگر شهرهای خراسان رضوی نیست و متاسفانه در پهنه کشور چشم آزار شده است اما از آن جا که مشهد، یک کلان شهر مذهبی است، این نقاط سیاه بیشتر چشم را و آواز شیاطین گوش را و شلاق که بر پیکر خانواده می خورد، معرفت را می آزارد. آخر هر شهر برای خود ساختی و هویتی مخصوص به خود دارد و اعمال و کردار آحاد آن هم باید با این هویت همخوان باشد، البته نمی خواهم بگویم ماهواره زمین و آسمان را برداشته است، بلکه می خواهم هشدار بدهم این تگرگ ها، به سیل تبدیل نشود.می خواهم بگویم، مشهد هرگز و هرگز و هرگز نباید در برابر همین مقدار دیش هم تسلیم شود. حیف است در دیار ملکوت، آوای شوم شیطان شنیده شود. من نمی ترسم چون اکثریت مردم شهر، خود را خویشاوند معنوی امام رضا می دانند و به حرمت امام، حرمت دار رفتار خود هستند اما از ماجراهایی می ترسم که بر اثر غفلت ما، دامن گیر می شود، مثل این ماجرا که باز یک مادر راوی آن بود؛ «برای این که فرزندانم پایشان از خانه این و آن کوتاه شوند و پانشین خانه شوند، به هزار زحمت برایشان ماهواره خریدم اما...» او این «اما...» را می خواست پنهان کند و حتی می گفت فرزندانش تحت تاثیر قرار نگرفته اند، ولی از این «اما...» می شد این را فهمید که «سینه می گوید که من تنگ آمدم، فریاد کن!» آری او می خواست «آه را آرام برکشد» اما گریه هایش که دیواره بغض را شکست چیز دیگری می گفت. راستی چه می توان گفت با مادری که شیطان را به خانه راه داده است تا فرزندانش از دست او درامان باشند؟!این که برخی ها معتقدند، آن ها را ایمانی عمیق و حصنی شکست ناشدنی است و در برابر تصاویر ماهواره خود را نمی بازند را چندان نباید جدی گرفت. بلکه نباید خود را در معرض امواج قرار داد. هیچ عاقلی در باران سنگ ها بی هوا بیرون نمی آید و هیچ خردمندی در برابر توفان تمام قد نمی ایستد، پس باید با عاقلان و خردمندان همراه شد و خود را از معرض وسوسه های شیطان دورکرد. این به صواب نزدیک تر است. پس ماهواره  را به خانه نباید راه داد.

صفحه R01 اخبار (رضوي) ، شماره سريال 17257 ، تاريخ انتشار 880217


+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 11:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رهگذر- فکر کرده اید اگر یک روز برق قطع شود، چه اتفاقی می افتد؟ نه، این موضوع یک انشاء نیست. یک پرسش واقعی است که تصور وقوع آن هم آدمی را به هراس می اندازد، چه در نبود برق، زندگی فلج خواهد شد.حالا یک سوال دیگر؛ با فراگیر شدن اینترنت و گسترش نقش آن در زندگی امروز، اگر اینترنت قطع شود، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ به گمانم اگر اهل کار با این رسانه و پژوهش و... باشید خواهید گفت تصور این که اینترنت چند روز قطع باشد، وحشتناک است، کارها همه می خوابد و کلی پیامدهای ناگوار دارد و... خب حالا این اتفاق وحشتناک برای گروهی از کاربران اینترنت در همین مشهد خودمان روی داده است. این را چند تن از کاربران در تماس با نگارنده بدان تصریح کرده اند، از جمله یک شهروند که خودش هم اهل IT است می گفت: سیستم های قبلی مخابرات روی خطوط مسی بود و شرکت های خصوصی امکان ADSL می دادند، اما مخابرات آمد و این خطوط را به فیبرنوری تبدیل کرد و خود داعیه دار این شد که به روی فیبر نوری ADSL بدهد اما انگار این ظرفیت سنجی و امکان خوانی برای انجام کار در منطقه ای به صورت آزمایشی انجام نشد والا نباید کار به این جا می کشید که ما چندین و چند روز نتوانیم از اینترنت استفاده کنیم یعنی از ابتدای سال جاری ما شاید ۱۵-۱۰ روز بیشتر اینترنت نداشتیم و حالا کل کارهامان خوابیده است. یک شهروند دیگر هم می گفت انگار خصوصی سازی به فراموشی سپرده شده است و شرکت مخابرات از آنجا که دولتی است، تلاشی برای جذب مشتری ندارد لذا به خود زحمت ساماندهی سریع ماجرا را هم نمی دهد، حال آن که اگر کار با شرکت خصوصی بود به خاطر منافع خود هم که شده، برای فروش خدمات و سرویس دهی اقدام می کرد. یک شهروند دیگر که پی گیر موضوع از مخابرات هم شده بود می گفت انگار بخش ها از هم خبر چندانی ندارند، چون امور مشترکین وعده امروز و فردا می دهد ولی یک بخش دیگر می گوید فعلا امکان در اختیار قرار دادن ADSL وجود ندارد تا مشکلات بر طرف شود. او اضافه کرد با توجه به امکانات گسترده مخابرات فکر نمی کنم رفع مشکل، چندان «مشکل» باشد... به راستی آیا شرکت بزرگ مخابرات با آن ظرفیت و توان نمی تواند مسئله را حل و مشکل را رفع کند؟ حالا این مسئله در برخی نقاط مشهد اتفاق افتاده است، اگر خدای نکرده در همه جا اتفاق بیفتد چه خواهد شد؟ باز یاد یک نکته می افتم که چند روز پیش یکی از دوستان پرسید و من سوال او را نوشته ام و زیر شیشه میز گذاشته ام تا از اهل فن بپرسم، اگر روزی، خدای نکرده، اینترنت قطع شد، با توجه به این که بسیاری از کارها به وسیله آن انجام می شود، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ به راستی آیا خواهیم توانست به شیوه سنتی مشکلات مردم را برطرف کنیم؟ آیا...امیدواریم شرکت محترم مخابرات که از امکانات بالا و کارشناسان خبره بهره مند است برای هر چه زودتر رفع شدن مشکل شهروندان تلاش کند.

صفحه R01 اخبار (رضوي) ، شماره سريال 17256 ، تاريخ انتشار 880216
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 11:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 
"به خورشيد مي ماني معلم، ايستاده برجاي خويش براي هميشه و زبان به نور مي گشايي آن چنان كه همه سياره ها سماع را به دورت آغاز مي كنند و هركدام به فراخور ظرفيت خويش از تو نور مي نوشند و نوراني مي شوند و براي ساكنان سياره خويش روشنايي به سوغات مي برند.

"به خورشيد مي ماني معلم و ما هركداممان يك سياره ايم كه سماع را بر گرد تو عاشقانه به تجربه نشسته ايم و هركداممان به همان اندازه اي از نور و روشني برخورداريم كه تاب نزديكي را به خورشيد يافته ايم والا باران نور تو هرگز در لطافت طبعش دريغ نيست. اين ماييم كه گاه خاك مي شويم و گل به بار مي دهيم و يا شوره زار مي شويم و در بغلمان خس مي رويد. اما لطف تو بر ما كوتاه نيست كه بلند هم است و تو از آن بالا نور مي باري، نور مي باري و باز هم نور مي باري.

"به خورشيد مي ماني معلم و ما سيارگان گرد توييم و با اين كه ما را به تو نياز فراوان است و دست مان به سويت هميشه دراز، اما تو را به ما نيازي نيست. تو حتي براي نوري كه بر ما مي باري و كريمانه هم مي باري، هيچ توقعي نداري. تو از پيامبر آموخته اي مزد رسالت نخواستن را، تو نيز كريم تر از آني كه از سيارگان چيزي به مزد بخواهي مزد نورافشاني تو را فقط خدا تواند داد.

"تو را شان پيامبري است و كجا ما مي توانيم قدر تو را ادا كنيم؟ كجا مي توانيم هم شان تو كلمه هايي بيابيم، تا تو را شرح كنيم. كجا مي توان و كدام نقاش و كدام قلم مي تواند، خورشيد را نقش كند؟ ما را كه تاب تماشاي خورشيد نيست، كجا توان نقش آن خواهد بود؟ ما هرچه در شان تو مي گوييم به اندازه فهم خود ماست و الا تو را شان هزار بار بيش از اين است. تو معلمي، خورشيدي...

"به خورشيد مي ماني معلم و ما سيارگان پيرامون توييم. باز هم ما را به نور بنواز، باز هم بر ما روايت روشني بخوان، باز هم به فخر كلامت مفتخرمان كن، باز هم به درس هايت بزرگي مان بخش. باز هم كوچه هاي ذهن مان را روشن كن. باز هم دست ما را بگير و تا بي سايگي خود ببر.

"به خورشيد مي ماني معلم، ايستاده بر جاي خويش و اين ماييم كه بايد به دورت بگرديم. دنياست كه بايد به دورت بگردد. تو ايستاده بر جاي خويشي و كلام به نور داري. كور است آن كه اين نور را نتواند ديد...

"تو بزرگي و ما اين بزرگي را با همه كوچكي مان درك مي كنيم همان طور كه در كودكي، صادقانه اين بزرگي را دريافتيم و عاشقانه گواهي داديم و تا هنوز و تا هميشه تو بزرگي معلم و ما شاگردان كوچك توييم.

صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17252 ، تاريخ انتشار 880212


+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 11:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 
"به خورشيد مي ماني معلم، ايستاده برجاي خويش براي هميشه و زبان به نور مي گشايي آن چنان كه همه سياره ها سماع را به دورت آغاز مي كنند و هركدام به فراخور ظرفيت خويش از تو نور مي نوشند و نوراني مي شوند و براي ساكنان سياره خويش روشنايي به سوغات مي برند.

"به خورشيد مي ماني معلم و ما هركداممان يك سياره ايم كه سماع را بر گرد تو عاشقانه به تجربه نشسته ايم و هركداممان به همان اندازه اي از نور و روشني برخورداريم كه تاب نزديكي را به خورشيد يافته ايم والا باران نور تو هرگز در لطافت طبعش دريغ نيست. اين ماييم كه گاه خاك مي شويم و گل به بار مي دهيم و يا شوره زار مي شويم و در بغلمان خس مي رويد. اما لطف تو بر ما كوتاه نيست كه بلند هم است و تو از آن بالا نور مي باري، نور مي باري و باز هم نور مي باري.

"به خورشيد مي ماني معلم و ما سيارگان گرد توييم و با اين كه ما را به تو نياز فراوان است و دست مان به سويت هميشه دراز، اما تو را به ما نيازي نيست. تو حتي براي نوري كه بر ما مي باري و كريمانه هم مي باري، هيچ توقعي نداري. تو از پيامبر آموخته اي مزد رسالت نخواستن را، تو نيز كريم تر از آني كه از سيارگان چيزي به مزد بخواهي مزد نورافشاني تو را فقط خدا تواند داد.

"تو را شان پيامبري است و كجا ما مي توانيم قدر تو را ادا كنيم؟ كجا مي توانيم هم شان تو كلمه هايي بيابيم، تا تو را شرح كنيم. كجا مي توان و كدام نقاش و كدام قلم مي تواند، خورشيد را نقش كند؟ ما را كه تاب تماشاي خورشيد نيست، كجا توان نقش آن خواهد بود؟ ما هرچه در شان تو مي گوييم به اندازه فهم خود ماست و الا تو را شان هزار بار بيش از اين است. تو معلمي، خورشيدي...

"به خورشيد مي ماني معلم و ما سيارگان پيرامون توييم. باز هم ما را به نور بنواز، باز هم بر ما روايت روشني بخوان، باز هم به فخر كلامت مفتخرمان كن، باز هم به درس هايت بزرگي مان بخش. باز هم كوچه هاي ذهن مان را روشن كن. باز هم دست ما را بگير و تا بي سايگي خود ببر.

"به خورشيد مي ماني معلم، ايستاده بر جاي خويش و اين ماييم كه بايد به دورت بگرديم. دنياست كه بايد به دورت بگردد. تو ايستاده بر جاي خويشي و كلام به نور داري. كور است آن كه اين نور را نتواند ديد...

"تو بزرگي و ما اين بزرگي را با همه كوچكي مان درك مي كنيم همان طور كه در كودكي، صادقانه اين بزرگي را دريافتيم و عاشقانه گواهي داديم و تا هنوز و تا هميشه تو بزرگي معلم و ما شاگردان كوچك توييم.

صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17252 ، تاريخ انتشار 880212


+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 11:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 

هر روز صبح که گذرم به چهارراه گاز و میدان فردوسی می افتد و جماعت کارگران ساختمانی را می بینم که به محض ترمز کردن یک خودرو به سویش سیل وار سرازیر می شوند، در خود می شکنم. آرزو می کنم روزی برسد که کارگران روزمزد هم امکان سازماندهی داشته باشند، روزی برسد که دیگر آنان دنبال کار ندوند، بلکه در روند منطقی، کار به دنبال آنان بیاید و آن ها هم وقتی سر کار می روند با آرامش خاطر از این که فردا هم کار خواهند داشت و سفره شان خالی نخواهد بود، دل و دست و توش و توان به کار دهند و چنان کارکنند که شایسته کار است و چنانکه ریال به ریالی که دستمزد می گیرند از شیر مادر هم حلال تر باشد. آرزو می کنم کارگران روزمزد از چتر حمایتی بیمه ها برخوردار باشند تا به گاه خطر- خدای نکرده- از مزایای آن استفاده کنند و خانواده شان آواره کوچه و خیابان نشود. بیمه بیکاری باشد تا باز به گاهی که دست هاشان از آجر کوتاه ماند دیوار زندگی شان از آجر کوتاه تر نماند. برای این هم معتقدم مسئولان شهری باید ساز و کاری طراحی کنند که وضعیت بازار کارگران ساختمانی و روزمزد را سامان دهد و با رعایت حقوق کارگر و کارفرما، آرامش را به جامعه مظلوم کارگری هدیه کند. چه سخت است حتی دیدن دست های خالی که کار نیافتند و شب دستمال خالی نان و پنیر از خانه آورده را با جیب خالی ببرند. دیدن این صحنه ها برای ما دشوار است خدا صبر بدهد به کارگران بیکار و خانواده هاشان. کاش می دانستند بعضی ها که دست خالی چقدر دل را پر می کند و چقدر این  دل های پر بی قراری تولید می کند و چقدر.... بگذارید این چقدر را نگویم. همه می دانیم چیست! راستی دراین رکود بازار ساخت و ساز که غافل از آن، همه به کاهش قیمت مسکن دل خوشیم، کسی به این فکر کرده است که این رکود یعنی بیکاری مضاعف کارگران روزمزد که از ضعیف ترین اقشار جامعه هستند و این بیکاری یعنی فقر افزون تر و خیلی چیزهای دیگر که پیامد بیکاری و فقر است. آیا کسی به این مسائل فکر کرده است؟روز کارگر در پیش است و از حرمت کار و کارگر و عزت این قشر زحمت کش سخن به میان می آید و همایش ها برگزار می شود اما آیا کسی به این فکر افتاده است که یک روز صبح در جمع کارگران روزمزد ساختمانی در ایستگاه های کارگری حاضر شود و بشنود آنان چه می گویند؟امیدوارم این روزها، وقتی گذرمان به میدان فردوسی، چهارراه گاز، اول خیابان شهید استکی و یا هر ایستگاه کارگری دیگر افتاد یادمان باشد این ها کارگرند و باید به آن ها احترام گذاشت. یاد مسئولان باشد این کارگران بی سامانند و نیازمند سامان دهی، پس به فکر این مهم باشند.

صفحه R01 اخبار (رضوي) ، شماره سريال 17251 ، تاريخ انتشار 880210
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 11:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 
براي قدر ديدن و بر صدرنشستن، چه لازم است كه «كارگر» ندارد؟ اگر «خلق» شأن خداوندگاري است كه حضرتش به خلفاي خويش نيز عنايت فرموده است و ارزشي بس بزرگ است، پس كارگر هم چون دست به كار «خلق كالا» دارد شايسته قدر ديدن و برصدر نشستن است. اگر توليد كه بسترساز استقلال و سرفرازي است ارزش است كه هست، پس توليدكننده كه با كار خود سرفرازي و استقلال وطن را فرياد مي كند هم ارزشمند است و شايسته تكريم. اگر براي قدرديدن و بر صدرنشستن، آموزه هاي مذهبي و سيره پيامبران و ائمه ملاك باشد چه حقيقتي از اين پرشكوه تر كه عطر بوسه رسول گرامي اسلام(ص) هنوز و تا هميشه از دست كارگر جاري است، اما آيا كارگر مطابق شأن خويش قدر مي بيند و در صدر جايي مي يابد؟ امروز اگر در جامعه چشم بگردانيم همه چيز را مي بينيم و اين قلم نه شأن داوري دارد و نه قصد آن را، فقط اشارت مي دهد كه چشم را باز بايد كرد و واقعيت را بايد ديد. چه در جامعه اي اگر توليد و توليدكننده حرمت داشته باشد، توليد رونق مي گيرد و جامعه نيز هم. اگر كارگر عزيز باشد، كار هم عزت پيدا مي كند و هم رونق مي يابد تا كشور را از بند رهايي تا جايي كه مقدور است برهاند. اگر كشاورزي حرمت داشته باشد و كشاورز هم، از دل خاك گندمي بيرون مي كشد تا براي نان سفره مان چشم به دست ديگران نداشته باشيم و ... راستي اوضاع چقدر اين گونه است؟ اشارت ديگر؛ در آموزه هاي ديني داريم كه قبل از خشك شدن عرق كارگر، بايد مزدش را داد ومعمولا هم بيش تر از قرارداد، خب آيا اين رويه نيكو چندان كه بايد به عمل ما تبديل شده است؟ بازهم فقط علامت سوال مي گذارم، پاسخ را ديگران بايد بدهند و باز ديگراني بايد بيايند و نمره بدهند. من به همين بسنده مي كنم كه چند سال پيش مطلبي مي خواندم از رئيس جمهور كشوري، كه در توصيه به سياستمردي از كشوري ديگر گفته بود من اگر به اندازه همه دنيا كار داشته باشم براي دو قشر دانشجو و كارگر هميشه وقت مي گذارم، سخنانشان را مي شنوم و تا بتوانم كارشان را راه مي اندازم...چه او خوب مي دانست همان طور كه قوام يك كشور بسته به حضور فعال كارگر و دانشجو و ساير اقشار است.از اين هم كه بگذريم در نگاهي حق مدار بايد حقوق كارگران را چنان ادا كنيم كه شوق كار بيشتر پديد آيد و با او چنان به احترام رفتار كنيم كه حرمت افزا باشد.اگر مي خواهيم كار و توليد و ايضا استقلال ما «امنيت» داشته باشد، بايد امنيت كار و كارگر را فراهم كنيم چه وقتي كار و كارگر امنيت نداشته باشد، امنيت توليد هم ميسر نخواهد شد. پس يك «بايد» موكد را درنظر داشته باشيم كه «بايد» با تدبير و با ارتقاي بهداشت و امنيت رواني كارگر، بهداشت و امنيت حرفه اي كار، توسعه بيمه هاي اثرگذار، حرمت به كار جمعي و ... بسترساز آرامش و امنيت براي قشر مولد جامعه باشيم تا به استقلالي فراگير و عميق دست يابيم. يادمان باشد، كوچك ديدن كارگر، حقير ديدن كار و توليد است و با اين نگاه، چشم و دست ما به سوي بيگانه دراز خواهد شد. اين نه، شايسته ايران است و نه لايق ايراني. ايراني شايسته بهتر كاركردن و استفاده از بهترين هاست. ايراني بايد صداقت حرفه اي را در كنار صداقت اخلاقي به كارگيرد تا بهترين توليدات را داشته باشد. تا پديده هاي زشتي چون فرار كاري، كم كاري و... نيز از ميان برخيزد و صداقت كاري و دانش كاري، جاي آن بنشيند.
صفحه 02 اخبار ، شماره سريال 17250 ، تاريخ انتشار 880209
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 11:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 
انگار برخي ها،تخصص شان «خرد» كردن مفاهيم «كلان» است!كافي است ارزشمندترين و كلان ترين مفاهيم و برنامه ها را به آنان بدهي تا آن ها از حيز انتفاع خارج كنند. مثل بسياري از رهنمودها و كلام بزرگان و خيلي برنامه ها و قوانين مملكتي و حتي شرعي. مثلا فريضه پرشكوه امر به معروف و نهي از منكر را به اندازه يك تار مو كوچك مي كنند و... حالا آيا واقعا اين واجب الهي در اين اندازه است؟! امر به معروف و نهي از منكر براي اصلاح همه امور فردي و اجتماعي تشريح شده است نه فقط براي به زير روسري بردن موي سر دختركان. امام حسين عليه السلام براي اقامه امر به معروف و نهي از منكر قيام مي كند، به شهادت مي رسد و.... ما اما به فهمي در خور اين فريضه رسيده ايم آيا؟!بگذريم، بحث اصلاح الگوي مصرف كه امسال رهنمود نوروزي رهبر فرزانه بود هم از اين مباحث است كه برخي ها روح پيام را درك نكرده، فورا به ارائه آمارهايي مي پردازند كه اين بحث كلان را خرد و جزئي مي كند.حال آن كه اين جزئيات را در قالب كليات بايد اصلاح كرد.

اگر سخن از اصلاح الگوي مصرف است،بايد الگوهاي آموزشي،پرورشي،پژوهشي،مديريتي، اقتصادي،اجتماعي و...همه اصلاح شود.نمي شود گفت مثلا ما چند برابر فلان كشور سوخت مصرف مي كنيم آن وقت خودرويي توليد كرد كه فلان مقدار مصرف بالا دارد.نمي شود گفت ما چند برابر كشورهاي ديگر گندم مصرف مي كنيم حال آن كه بخش قابل توجه اين گندم به هر دليل به ضايعات تبديل مي شود.نمي شود از فقر بهره وري سخن گفت اما از اين واقعيت گذشت كه ما به جاي بهره وران،افراد اسراف كار پرورده ايم.نمي شود از فراواني تردد خودروهاي شخصي در خيابان شكوه و آن را با كشورهاي پيشرفته مقايسه كرد و چشم بر اين بست كه ناوگان حمل و نقل عمومي ما در مقايسه با آن كشورها اصلا قابل توجه نيست. راستي كدام مترو مي خواهد به كمك مسافرت هاي درون شهري ما بيايد؛كدام منوريل مي خواهد گره گشاي اين مسافرت ها باشد؟ كدام ناوگان عمومي مي خواهد مردم را بدون اسراف زماني به مقصد برساند؟ به نظر بايد منطقي مباحث را مطرح كرد به گونه اي كه دافعه ايجاد نكند بلكه همه آحاد جامعه را در اصلاح الگوي مصرف بسيج كند. براي اين هم بايد همه از خود شروع كنند و مسئولان هم از خود.مردم بايد به سمت مصرف بهينه بروند و مسئولان اين بستر را بايد فراهم كنند.اگر قرار است شهروندان كمتر سوخت مصرف كنند،مسئولان بايد خودروي كم مصرف در اختيارشان بگذارند.اگر قرار است مردم براي وقت خود درست برنامه ريزي كنند مسئولان بايد با مديريت بوروكراسي،مردم را از فرسايش زمان برهانند.اگر قرار است مردم كمتر مريض و به مرزهاي «زيست سلامت» نزديك شوند،مسئولان بايد با فراهم كردن فضاي آرام و سرشار از مهر و محبت،كار را چاره كنند.اگر قرار است جرايم كاهش يابد و ما با فراواني جرم و مجرم مواجه نباشيم مسئولان هم بايد نقش اول را ايفا كنند.سال اصلاح الگوي مصرف بايد به اصلاح الگوي مديريت هم منجر شود.

صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17250 ، تاريخ انتشار 880209


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 11:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
به مناسبت مبارك زاد روز بزرگ پرستار كربلا،حضرت زينب(س)
 

همان قدر كه زندگي عزيز است، حافظان سلامت و نگهبانان زندگي هم صاحب عزت هستند. پس بايد در نگاه ها عزيز باشند و در برنامه ريزي ها صاحب كرامت شوند.

 به دريا رفته مي داند مصيبت هاي توفان را و آن كه به بيماري مبتلا شده است مي داند سلامت چقدر مي ارزد و هر نفسي كه بدون درد فرو مي رود و ممد حيات مي شود و دربرآمدن، مفرح ذات چه ارزش زيادي دارد. اما دريغ كه ما آدم ها تا نعمتي را از دست ندهيم، قدر آن را نمي دانيم و قدر نگهبانان آن را نيزهم.

بيمارستان بدون پرستار، مثل جامعه بدون پليس است كه تنها زماني مضرات آن آشكار مي شود كه به مصيبت  آن گرفتار آييم، چه همان گونه كه «نعمتان مجهولتان؛ الصحة والامان» يك حقيقت است. قدر نعمت پرستاران و نگهبانان سلامتي، چونان نگهبانان امنيت ناديده و نادانسته مي ماند.

كاش مي توانستيم، قبل از آن كه سركلاس تجربه امتحان پس بدهيم از امتحان و نمره امتحان ديگران تجربه مي گرفتيم، آن وقت مريض نشده قدر مي دانستيم، تلاش هاي پرستاران را. چنان كه در اوج رفاه، قدردان كارگران، در اوج دانش قدردان معلمان و در اوج امنيت قدردان امنيت آفرينان مي شديم.

 پرستار بيدار است براي مراقبت از بيماران، حتي اگر بيماران خود خواب باشند و اين بيداري چقدر عزيز است، عزيز و آرامش بخش هم براي مريض كه مهرباني به نام پرستار را بالاي سر خود دارد و هم براي پرستار كه به پرستاري از بندگان خدا مبعوث شده است. برانگيخته شده است تا مراقب سلامت زيباترين مخلوقات خدا باشد.

سفيدي لباس پرستار، اميدآفرين، لباس سبزش آرامش بخش و آبي آن حيات آفرين است. كاش يادمان باشد، پرستار در هر لباس، در هر رنگ عين بي رنگي است، عين زيبايي. كاش يادمان باشد، زيبايي ها را زيبا ببينيم.

پرستار به فرشته مي ماند و شايد بتوان گفت، فرشته به پرستار مي ماند و شايد وقتي روح ملكوتي انسان و فرشته باوري در كالبد خاكي قرار مي گيرد، پرستار قد مي كشد به زيبايي و سلامت رونق مي گيرد...

 پرستار گوهرپر قيمتي است، قدر بايد دانست و چنان بايد كرد كه جز دغدغه نگهباني از سلامت نداشته باشد نه اين كه در حصار مشكلات اداري و سازماني و حقوق و ساعت كاري و ... خود نيز سلامتي از دست بدهد. پرستار را بايد ديد و زيبا هم بايد ديد، تا سلامت مثل گل همه فضاي جامعه را معطر كند.

صفحه 10 صفحه ويژه ، شماره سريال 17250 ، تاريخ انتشار 880209
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 11:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 

 
درج خبري با تيتر «دختر ١٥ ساله قرباني دوستي خياباني» بازتاب گسترده اي داشت، گسترده و تلخ. از جمله شهروندي متاثر از اين ماجرا، مي گفت چرا برخي افراد به جاي خدا مي نشينند و حكم مي دهند و جان مي ستانند. او مي گفت گيريم كه اتهام حتي ثابت شده باشد و اين دختر به واقع جرمي مرتكب شده باشد در اين حالت حد آن را شرع مشخص كرده است كه قاضي بايد با كار كارشناسي و محاكمه بدان برسد و حكم بدهد، نه اين كه افراد عادي به صرف رابطه خويشاوندي به خود حق بدهند، از متهم جان بستانند.

شهروند ديگري هم معتقد بود، در هر ماجرايي بايد قانون حاكم باشد. حكمي اگر قرار است صادر شود، حاكم و قاضي بايد صادر كند، اجراي حكم هم تابع مقررات خاص خود است؟ اگر به مجرد اتهام قرار باشد اعضاي خانواده ها خود حكم بدهند آن هم بدون محاكمه و اجرا كنند بدون در نظر گرفتن شرايط دفاع، سنگ روي سنگ بند نمي شود. تازه در محكمه هم، متهم حق دفاع دارد. از وكيل  مدافع استفاده مي كند و خيلي وقت ها اتهام اثبات نمي شود تا طرف مجرم شناخته و محكوم شود. پس به چه حقي برخي افراد به خود اجازه مي دهند به صرف يك اتهام جان بستانند از كسي كه شايد بي گناه باشد و حتي اگر گناهكار هم باشد، مجازاتش قطعا مرگ نيست.

اين ماجرا از سوي ديگر هم قابل واشكافي است و آن اين كه پليس براي فرد متهم، پرونده تشكيل داده است. يعني يك كار قانوني و او را به دادگاه معرفي كرده است، باز هم براساس قانون، و اين دادگاه است كه باز هم طبق قانون موضوع را بررسي مي كند و حكم مي دهد، چه حكم به تبرئه چه به جرم، به هرحال در يك جامعه قانونمند، اجراي قانون نبايد برخي را متعصبانه به اقدامات غيرشرعي و غيرقانوني بكشاند. بلكه همه، هميشه و در همه جا بايد به قانون احترام بگذاريم. احترام به قانون در قدم اول احترام به شخصيت خود ماست و در قدم بعدي به جامعه و سپس قانون و مجريانش. اما نكته اي كه بايد گفت اين كه افراد فاميل كاش قبل از اين كه در چنين مواقعي متعصبانه رفتار كنند، قبل از وقوع حادثه اي با هم افزاي فكر و مهر و تدبير خويش، نهاد خانواده را رونق بخشند و چنان اين نهاد را فعال كنند كه جز خير و صلاح و رفتار بهنجار از اعضاي آن سر نزند. يادمان باشد همان طور كه اگر جامعه، اتاق فكر نداشته باشد ناگزير درهاي اتاق بحران را خواهد گشود، خانواده ها هم اگر به دنبال اتاق فكر نباشند و با تدبير زندگي خود را مديريت نكنند، لاجرم در معرض سيل ها قرار خواهند گرفت. سيل هايي كه گاه جلوگيري از آن ها، فاجعه بارتر از خود سيل است. مثل اين خبر تلخ. مثل درست كردن ابروي غيرت فاميل كه به كورشدن چشم خويشاوندي و انسانيت منجر مي شود و مثل خيلي وقايع ديگر...

كاش خانواده ها فعال تر باشند تا شاهد اقدامات پرخطر نباشيم. كاش همه به قانون تمكين كنيم و خود جاي قانون، جاي شرع و حتي جاي خدا ننشينيم. كاش اين آخرين خبري باشد از اين دست كه مي خوانيم. كاش...

صفحه 13 حوادث ، شماره سريال 17247 ، تاريخ انتشار 880206
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 11:17  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 
مي ترسم فوتبال، مي ترسم آنچه به اسم فوتبال مي بينيم و شعارهايي كه مي شنويم و پيغام ها و پيغام هايي كه به گوشمان مي رسد، رو به فراواني بگذارد.

مي ترسم وضعيت مديريت فوتبالي و مربيان و روزگار برخي بازيكنان نه فوتبال كه جامعه را هم با مشكل مواجه كند، مگر نه اين كه رفتار برخي تازه به دوران رسيده ها به لكه سياهي مي ماند بر جامه سفيد فرهنگ ايراني؟ و مگر نه اين كه برخي رفتارها، حرمت فوتبال و جامعه و خيل عظيم عاشقان فوتبال را يك جا مي شكند.

مي ترسم رفتارهاي نازيباي برخي جماعت دنياي توپ گرد، كه جلوي چشم مردم است و در چشم زيبابينان چون خار مي نشيند، ديده ها را بيازارد و دل ها را بلرزاند و بر دامن تعامل اجتماعي گردي بنشاند. مي ترسم توهين ها و حرمت شكني ها و بددهني هاي برخي جماعت تماشاگرنما، حرمت ورزش را در نگاه نسل امروز و فردا بشكند و حرمت خيلي چيزهاي ديگر را هم. مي ترسم بيماري تماشاگرنمايي، سلامت تماشا را به نابودي بكشاند....

مي ترسم خيلي هم مي ترسم و تازگي ها اين ترس باعث شده است كه براي تماشاي فوتبال حتي از دريچه تلويزيون هم كمتر رغبت داشته باشم، شنيدن نتيجه بازي ها- كه متاسفانه با شكست نمايندگان فوتبال ما همراه است- براي خرد شدن اعصاب و غرور كافي است. بگذار نبينيم شكل باختن را، مخصوصا نبينيم باخت هاي اخلاقي را كه از باخت ١٠٠- صفر هم تلخ تر است- و چندي پيش در ورزشگاه هاي وطني شاهدش بوديم بگذار نبينيم و نشنويم در ورزشگاه ها كه بايد جلوه اي از جوانمردي باشد، ناجوانمردانه بر حيثيت و اخلاق تازيانه مي زنند!مي ترسم، ما در خواب خوش باشيم كه فكر مي كنيم همه چيز زيباست، همه آب ها زلال است، همه لبخندها صادقانه است، همه كلمه هايي كه بر زبان مي رود و كلام مي شود، نيكوست و جز قشنگي در كلام و نگاه هيچ كس نيست، مي ترسم ناگهان بيدار شويم و ببينيم روزگار اين گونه نيست و بيماري فوتبال زدگي مزمن شده است. مي ترسم، آن حاشيه هاي آتشين فوتبالي در جامعه هم آتش افروز شود مي ترسم، بلبشوي فوتبال هرچند ناچيز اما ما به ازاي بيروني داشته باشد. مي ترسم، چشم باز كنيم و در آينه خود را نازيباتر ببينيم ازآن چه تصور مي كنيم. آن وقت بيشتر خواهيم ترسيد!كاش بزرگان قوم و اخلاق مداران و معلمان روشن انديش افكار، اين ترس را چاره مي كردند. كاش روزگار فوتبال ما اين نبود و كاش مسئولان به پالايش جامعه از بداخلاقي ها چنان اقدام كنندو مردم همراهي، كه آمار زشتي ها به صفر نزديك شود. آرزو نه بر جوانان كه بر هيچ كس عيب نيست. اصلا آدمي به اميد و آرزو زنده است، پس آرزو مي كنم فوتبال ما زماني آينه جامعه باشد كه از صدر تا ذيل، سرشار از اخلاق، در اوج موفقيت با بهترين مديريت و دربردارنده همه محاسن باشد. حيف است وقتي دنيا گاه با «رسانه فوتبال»، افكار را مديريت مي كند، ما قرباني فوتبال باشيم، باور كنيد حيف است!

صفحه 02 اخبار ، شماره سريال 17245 ، تاريخ انتشار 880203


+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 12:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 
آدم وقتي جامه اي تميز بر تن مي كند،روي خاك نمي نشيند، تا مي تواند خود را از آلودگي ها دور مي دارد تا مبادا، ذره اي از آلودگي ها بر دامن جامه اش بنشيند.

آدمي كه لباس مرتب دارد نظم و ترتيب به زندگي اش هم راه مي يابد و از او آدمي در اندازه نيكو مي سازد،پس اگر مثلا پيراهني نو داشتيد ارزش آن را دارد تا كت و شلوار و كفش و... هم نو كنيد و اين نه هزينه كه سرمايه گذاري براي اصلاح رفتار و شخصيت انساني است.

اين زيباپوشي وقتي به زيباانديشي هم گره مي خورد شكوه صد چندان پيوند مي خورد و آن گاه كه اين زيبايي در چشم مي نشيند همه چيز زيبا مي شود لذاست كه انسان هاي زيبابين همه چيز را زيبا مي بينند و زيبا انجام مي دهند همه كارها را و از اين همه زيبايي لذت مي برند.

اين ماجرا، يك سوي ديگر هم دارد. وقتي زمين پاك است، پلشت ترين افراد هم در انداختن آشغال و زباله در آن ترديد مي كنند، درست مثل آدمي كه مي خواهد اولين گناه را مرتكب شود، اما اولين زباله كه بر تن زمين پاك نشست، سيل زباله ها سرازير خواهد شد،چنان كه پس از اولين گناه، گناهان ديگر هم از پي هم شكل خواهد گرفت و آن وقت زمين، ديگر پاك نخواهد ماند درست مثل انسان كه ديگر بي گناه نخواهد بود.

پس اولين گناه را نبايد مرتكب شد، اولين زباله را نبايد روي زمين ريخت. يادمان باشد نه انسان ابزار شيطان است براي توليد گناه و نه زمين زباله دان است كه هر آشغالي را در آن بريزيم، آن هم زميني كه قرار است محل زندگي ما باشد و خداوند خود را بدان معرفي مي كند كه «خداوند كسي است كه زمين را براي شما جايگاه امن و آرامش قرار داد...» حالا آيا شايسته است زمين را ، قرارگاه آرامش خود را به زباله نازيبا كنيم و بستر سلامت جسمي و رواني خود را جولانگاه آلودگي ها و بيماري هاي جسمي و رواني سازيم؟

هيچ از خود پرسيده ايم ما كه روزي از زمين مي گيريم در مقابل زمين هم مسئوليم؟ هيچ فكر كرده ايم آيا؟؟ من معتقدم اگر فكر نكرده ايم اكنون گاه آن است كه به «زمين پاك» بينديشيم و براي پاك كردن دوباره آن برنامه مند تلاش كنيم.

من تلاش براي پاك كردن دوباره زمين را به مثابه توبه از گناه مي دانم و همچنان كه انسان اگر هزار بار گناه كرد باز راه توبه باز است و بايد براي رهانيدن خود از دست شيطان توبه كرد،براي بازگرداندن پاكي به زمين هم بايد اقدام كرد.

بايد انديشه ها به تدبير و دست ها به كار شود براي بازگشت به عصر پاكي زمين،چنان كه براي بازگشت به فطرت پاك بايد مجاهده كرد.زمين پاك امروز نيازمند انسان هاي ساعي و مجاهد است.ما هم هركداممان به سهم خود براي احقاق حق زمين كه حق خود ما نيز است تلاش كنيم.

امروز روز زمين پا ك است از مسئولان هم انتظار اين است در اين ساحت به شعار و كار يك روزه بسنده نكنند بلكه همه روزها را روز زمين پاك بدانند و براي پاك سازي زمين تلاش كنند. زمين كانون آرامش انسان است نبايد به جايگاه ناآرامي بدل شود.

صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17244 ، تاريخ انتشار 880202


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 12:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  |