سال دارد به آخر می‌رسد و بازنشستگان به آخرِ بدشانسی! سال، در آخرین نقطه خود به بهار می‌رسد و شروعی تازه اما بازنشستگان به "ابهام" می‌رسند و حسرتی تازه! وقتی خبر آمد که رئیسی در نامه‌ای به امضای خویش، 16 لایحه ازجمله "لایحه همسان‌سازی حقوق بازنشستگان" را پس گرفته، یک نماینده مجلس سخنی گفت که کورسویی از امید را در دل‌‌ها روشن می‌کرد؛ "دولت لایحه جدیدی را به این منظور ارائه کرده است." وی در پاسخ به این پرسش که لایحه جدید چه ویژگی دارد، گفت که "به دلیل مشغله‌های رسیدگی به لایحه بودجه سال 1401 هنوز جزییات این لایحه را بررسی نکرده است." اما هنوز جای امید باقی بود که اگر دولت لایحه دولت دوازدهم را پس گرفته، اما خودش لایحه جایگزین داده و لابد چیزی هم برای این قشر نجیب و غریب افزوده است اما انگار "امید" از واژگان دولت سابق بود و امروز در شمار کلمات ممنوعه قرار دارد چون یک نماینده دیگر، چیز دیگری گفت؛ حسینعلی حاجی‎دلیگانی، که خود از کوشندگان احیای حقوق بازنشستگان است، با تایید خبر پس‎گرفتن لایحه همسان‎سازی از سوی دولت، گفت: "دولت نتوانست روی این لایحه بایستد اما انتظار می‌رود که جایگزینی را برای آن ارائه کند." یعنی فعل جمله که در زبان آن نماینده "ماضی" و ناظر به انجام بود در این بیان "مستقبل" شد و در حسرت آینده که "شاید بشود!" این "شاید" هم در کلامِ نایب رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس، راه به "ابهام" می‌برد آنجا که علی بابایی کارنامی گفت: این‎که چرا دولت آقای رئیسی لایحه همسان‎سازی را پس گرفته برای من مبهم است و جای سوال دارد و منتظر ارائه لایحه جدید هستیم. این "ابهام" هم در قدم بعدی، خیلی تلخ برطرف می‌شود وقتی حمیدرضا حاجی‌بابایی در نشست خبری با رسانه‌ها، با اشاره به بازپس گرفتن لایحه همسان‌سازی حقوق بازنشستگان از سوی دولت، می‌گوید: "دولت اراده‌ای برای تحقق این امر مهم ندارد." یعنی ما در زمانی کوتاه از "شد" رسیدیم به "شاید بشود" و امید کمرنگ ما هم پشت دیوار "ابهام" ماند و مواجه شدیم با پدیده‌ای به نامِ "نبودِ اراده" دولت انقلابی. حالا هم باید منتظر بمانیم که از آن ستون انقلابی تا این ستون که در مجلسِ انقلابی برپاست آیا - چنان که می‌گویند کاری خواهند کرد و - فرجی خواهد شد؟ باز هم منتظر می‌مانیم!

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۲۰۳ / شنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۰ / صفحه اول و 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=276481

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/11/30/3.pdf

 بولتن نیوز / https://www.bultannews.com/fa/news/765165/

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پلیس مظلوم است. اگر در برابر اراذل‌واوباش دست به اسلحه شود، به هزارجا باید پاسخگو باشد. اگر خدای نکرده در برابر توهین‌ها و جسارت‌های متهمان و حتی مجرمان، صبوری از دست بدهد، می‌شود سوژه مظلوم‌نمایی ظالم‌ترین افراد جامعه. کافی است یک نفر فیلم بگیرد و بفرستد در فضای‌مجازی. اما اگر تیغ در جان پلیس بنشانند، اگر کاردآجینش کنند، اگر به رگبارش ببندند، در فضای‌مجازی نه هشتگی راه می‌افتد و نه کلیپی به اشتراک گذاشته می‌شود. ‌انگار فقط مجرمان و اراذل‌و‌اوباش «بشر» هستند که ذیل عنوان «حقوق بشر» باید حمایت شوند! ببخشید، حرف من در مبسوط‌الید‌شدن پلیس برای هر کاری نیست که قانون به‌صراحت شیوه عمل او را بیان کرده است. می‌خواهم مردم را توجه بدهم به اینکه مظلوم‌واقع‌شدن بازوی مقتدر جامعه، ضررش به خود جامعه می‌رسد. آنان که در برابر پلیس با مجرمان احساس همدلی می‌کنند، باید خودشان را برای شبی آماده کنند که ناغافل در کوچه‌پس‌کوچه‌ای به‌دست همان‌ها خفت‌گیری شوند. آن‌وقت اولین پناهی که به ذهنشان می‌رسد، پلیس است. همان‌که با او کمتر همدلی کرده‌اند. به این اسامی به شهادت تقدیس‌یافته توجه کنید؛ نوروزی در دلگان، سالارنسب و هاشمی‌پور در بندرعباس، نصیری در فولادشهر اصفهان، کنعانی در کارون خوزستان، رفیعی در نهاوند، سعیدی در اسلامشهر، پوردهقان در خرم‌آباد و رنجبر در شیراز که به دشنه اراذل‌واوباش جان باختند. خبری هم از مشهد خودمان؛ تعدادی از اوباش که برای آزادی یکی از زورگیران سابقه‌دار در دورهمی شرارت‌آمیز شرکت کرده بودند، یکی از افسران گشت پلیس110 را با پنج ضربه چاقو روانه بیمارستان کردند. این هم یعنی حکایت همچنان ادامه دارد. قانون و قضا باید پشت پلیس باشد و مهم‌تر از همه افکار عمومی باید میدان را از متجاسران بستاند. اگر قمه‌کشیدن به‌روی پلیس «عادی» شود، فردا در کوچه و خیابان زن و بچه مردم را سر خواهند برید. اگر ایستادن در برابر قانون و مجری قانون عادی‌انگاری شود، فردا از روی مردم رد خواهند شد. اجرای مقتدرانه قانون است که جلو شرارت و رذالت سد ایجاد می‌کند. دست قانون و مردان قانون برای تولید اقتدار داخلی باید باز باشد، همین.

شهرآرا / شماره 3609 / شنبه، 30 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12647/344346

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هرکس که نمی تواند گلریزان کند. باید دامنی از گل داشته باشد تا دست در ان برد و گل بریزد. باید در دل خود باغستانی داشته باشد پر از گل تا دامن اش خالی نماند. هرکسی که نمی تواند گلریزان کند. آخر هرکس از داشته های خود خرج می کند. کسی که جیبش را خست و خودخواهی دوخته باشد کجا می تواند دست برد و گلی بیاورد. قصه به نوعی ماجرای همان کوزه است و تراوش هایی که بیانگر آن چیزی است که کوزه در درون دارد. شهد اگر تراوید، کوزه را بر دارید که عسل و انگبین دارد. لب را می نوازد و کام را شیرین می کند درست مثل شمایان که گلستانید و دامنی پر از گل دارید. به همین خاطر است که از میان هزاران، شمایان را دعوت می کنیم که از وجود پر کرامت خود، ببارید و گل بیافشانید. می خواهیم بیایید و دست بگیرید از کسانی که از پا افتاده اند. نوروزرا در پیش داریم و چشم هایی به در است تا باز شود و حسرت شان را بتاراند. قبل از این که نوروز بیاید هم ما عیدی بزرگ داریم در مقدم حضرت مهدی(عج) که حق است نونوار شوند بچه ها. ماجرای گلریزان هم به همین خاطر است تا گل بریزیم و کاری کنیم که امام زمان را خوشحال کند. کاری که در تراز دولت او باشد. مگر نه این که دعای فرج را لبان مان فراوان می خواند. خب، دستان مان هم باید بخواند به کاری که می کند. پس شما را دعوت می کنیم هم خود بیایید و هم اهل سخا و کرم را بخوانید تا بیایند. تا می توانید هم دیگران را دعوت کنید تا تعداد بیشتری را بتوانیم "نو" بپوشانیم. خوب است این را هم بگوئیم و شما هم به دیگران خبر دهید که "برای تهیه هر دست لباس کامل درجه 1  برای هر یک از فرزندان عزیزامان( با توجه به همکاری و تخفیف تولیدی های بزرگ لباس تهران) مبلغ ۱۵۰ هزار تومان نیاز می باشد. به بیان بهتر با هر ۱۵۰ هزار تومان شما نیکوکاران می توانید یک گل لبخند بر لبان فرزندان عزیز و محترم این دیار بنشانید. " نگران عزت و آبروی مردم هستید، این خیلی عزیز است اما مطمئن باشید دوستان برگزار کننده گلریزان به این مهم هست. به همین خاطر، لباس های خریداری شده با همکاری و توسط خود آموزش پرورش به صورت آبرومندانه بین دانش آموزانی که از قبل شناسایی شده اند در سطح استان خراسان جنوبی طبق روال همه ساله توزیع می شود. "موسسه رسانه ای امروز خراسان جنوبی" هم با شناختی که از مجموعه برگزار کنندگان این گلریزان دارد، در کنار شما به گلریزان اقدام می کند.

شماره کارت جشن مردمی گلریزان؛
 💳 6037_6919_8001_7040
 به نام "گلریزان،مهدی‌قمری،غلامحسین‌علیزاده،مهدی‌ چراغ‌ بیرجندی"

ب / شماره 4696 / شنبه، 30 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما در حکمرانی درست، الگویی تام داریم و مانیفستی تمام. این همه ناقصی که در کارمان هست دقیقا فاصله ما را با این مانیفست و آن الگو، را نشان می‌دهد. اگر بتوانیم مسیر خود را به این سو اصلاح و گام‌هامان را دقیق تنظیم کنیم، به شکوهی خواهیم رسید که نام‌مان بر بلندای عالم به نیکی و مانایی نقش بندد. فکر می‌کنم بزرگ ترین نعمتی هم که خداوند ما را متمایز فرموده و شانی ممتاز بخشیده است همین جاست. همین جا که در تعریف نسبت خود با این الگو و الگوواره رفتاری به مفهوم وسیعی می رسیم به نام “ولایت” که در کلام امام رضا(ع) به عنوان همان نعمتی تعریف می‌شود که در قیامت از آن سئوال می‌شود. آیه شریفه قرآن «لتسئلنّ یومئذٍ عن النّعیم» نیز ناظر به همین «کلان نعمت» است و الّا همه آن چیزی که خداوند به انسان داده است به نقل حضرت ایشان از امام صادق(ع) «تفضل» است. به این بیان که؛ «خداوند متعال نعمت‌هایى را که در اختیار بندگانش قرار داده است، همه به عنوان تفضّل و لطف بوده است تا مورد استفاده و بهره قرار دهند» آنچه اما از آن پرسش و عیار ایمان بر اساس باور عملی بدان سنجیده می شود «ولایت» است همان که به “یخرجهم من الظلمات الی النور” می‌انجامد. باری، صراط مستقیم اینجاست. راه رسیدن به سعادت هم از همین مسیر می‌گذرد. در باور به عمل کمال یافته حاکمان است که می توانیم ولایت را جوری تبیین کنیم که هر روز، جمعی بزرگتر را در بر بگیرد. نامه امام علی(ع) به مالک اشتر، همان مانیفستی است که رابطه ملت – دولت را در گستره امت – امامت نظمی مومنانه و سعادت‌آفرین می‌بخشد. در این نظام‌واره امام به مالک تاکید می فرمایند: “مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شماری، زیرا آنان دو گروهند یا هم کیشان تو هستند یا همانندان تو در آفرینش. آنچه در باره کلیدواژه “رعیت” باید گفت این است که بر خلاف پندار ناصوابی که خوانش “ارباب- رعیت” دارد، در فلسفه حکمرانی علوی، رعیت به گفته استاد صفائی حائری چنین معنا می‌یابد که باید حالشان را رعایت کرد. به دیگر معنا باید عزیزشان داشت. کشوری که رعایت حال مردم در آن اصل باشد و “عزیزداشتِ” آحاد جامعه اصلی اساسی شمرده شود، قطعا به رستگاری نزدیکتر خواهد بود. مولا علی(ع) در تبیین حکمرانی درست، بخشش از طرف حاکمیت را یک اصل می شمارد که قوام جامعه بدان استوار می شود؛ “از آن ها خطاها سر خواهد زد و علت‌هایی عارضشان خواهد شد و به عمد یا خطا، لغزش‌هایی کنند، پس، از عفو و بخشایش خویش نصیبشان ده، همان گونه که دوست داری که خداوند نیز از عفو و بخشایش خود تو را نصیب دهد. زیرا تو برتر از آنها هستی و آنکه تو را بر آن سرزمین ولایت داده، برتر از توست و خداوند برتر از کسی است که تو را ولایت داده است. ساختن کارشان را از تو خواسته و تو را به آنها آزموده است.” اگر بخشش به عنوان یک راهبرد در جامعه بدان عمل شود شاهد گسترش این فضیلت اخلاقی خواهیم بود که بعد از رفتارسازی میان حکومت و مردم میان آحاد جامعه هم رواج خواهد یافت. جامعه ای که به “بخشایش” عادت کند به همدلی خواهد رسید و همراهی پیامد آن همه را به سوی سعادت راه خواهد برد.

انصاف نیوز / پنجشنبه 28 بهمن 1400

http://www.ensafnews.com/329701

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

یکی از الگوهای به روز تاریخی و معرفتی ما حضرت زینب است، سلام ا... علیها. انگار خدا ایشان را برای امروز ما نمونه سازی کرده است تا در «جهاد تبیین» نمونه ای موفق و اسوه ای راهگشا داشته باشیم. مطالعه درباره شخصیت و روش جهاد ایشان به آیه خوانی می ماند که در هر خوانش، انسان را با تجلی ای تازه روبه رو می کند و جلوه های جلال و جمال را در جان می نشاند. با شنیدن و خواندن نام حضرت زینب(س) نه یک معنا و یک تصویر، که شبکه ای از معانی متعالی و تصاویر قبله نما در اندیشه آدمی شکل می گیرد که از میان غبارهای انبوه شده، راه را نشان می دهد. حضرت زینب(س) امام نیست، اما به عنوان سخنگوی امام زمان خود و جریان امامت میدان داری می کند. در این جایگاه است که می بینیم کربلا در کربلا نمی ماند، بلکه بر دوش زینب(س) تا کوفه و شام و مدینه و تا اقصای جغرافیا و تاریخ کشیده می شود. یعنی به رغم خواسته یزید آن دوران و یزیدهای اعصار دیگر، نه «سِر نی» در نینوا ماند و نه توانستند کربلا را در وادی طف به حصر کشند. ابر ریا را (چنان که قادر طهماسبی در شعر شکوهمند خود تصویر می کند) آل امیه در آن روز و دیگر باورمندان به منش یزید در طول دوران ها قطور و قطورتر می کردند تا حقیقت را بپوشانند، اما زینب(س) و کلثوم(س) و کاروان عاشورا نگذاشتند که «چهره سرخ حقیقت» پس از آن طوفان رنگی که برخاست، بی رنگ شود و چنان رقم بخورد که اهل باطل می خواهند. تاریخ گواه است که از همان کربلا، حضرت زینب(س) رسالت حسینی اش را آغاز کرد و به نهج و منهج علوی چنان کرد که پایشان به کوفه نرسیده، اشک و ضجه ندامت از کوچه ها برخاست. ابن زیاد شکست، یزید در همه ارکان وجود و حکومتش زلزله احساس کرد و زمین و زمان فهمید که در کربلا چه اتفاقی افتاده است و آن سری که به نیزه است، پرچم حقیقت است که تا قیامت در اهتزاز خواهد بود. زینب(س) هرگز خاموش نشد و باز هم نمی شود. چه اگر به باور «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» در ما به بلوغ رسیده باشد، تکلیف زینبی هم مشق نوشت هرروز ماست؛ یک واجب هرروزه که اگر به غفلت یک روزه هم دچار شود، به همان میزان دشمن جلو می آید. مگر نمی بینیم که دارند باطل را در لباس حق بالا می نشانند و حق را به چوب باطل می رانند؟ مگر نمی کوشند که جای شهید و قاتل را عوض کنند؟ مگر در غفلت ما قدم های بلند به جلو برنداشته اند؟ این همه فریادگری رهبر معظم انقلاب بر مجاهده در میدان «جهاد تبیین» برای چیست؟ جز این است که در خاموشی ما جنگ روایت ها را به تکنیک های جنگ روانی هم توانمندسازی می کنند تا در زمین خودمان ما را بشکنند؟ مایی را که دربرابر هجوم 83کشور همراه و ایستاده پشت عراق، ایستادیم و سرفراز بیرون آمدیم، می خواهند در میدان جنگ روایت ها بر زمین بزنند. اینجاست که نگاهمان باید به الگوی خداساخته و خداخواسته ای به نام بی بی زینب(س) باشد و به رسمی که بنا نهاد تا درسی باشد برای همیشه. زینب(س) شهید نشد، اما با احیای امر امامت، شهادت را به عنوان «مفتاح الفرج» برای امت گذاشت تا به شهود برسند و در هنگامه های سخت، با تمسک به آن خود را و جامعه خود را از شر باطل های رنگارنگ برهانند. باری، زینب سلام ا... علیها راه را نشان داده است و اینک این راه و این هم همت ما؛ اگر می خواهیم حسینی باشیم.

شهرآرا / شماره 3608 / پنجشنبه، 28 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12639/344255

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1400/11/27/12639_118804.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:40  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مرد را باید در شئون مختلف دید. در هر جایگاه هم به احترامش برخاست. او در مقام همسر، شایسته ستایش است که از جان خویش می زند و همه مشقات را بر خود هموار می کند تا بانویی که مقام همسری او را دارد، اب در دل تکان نخورد. او به دریا می زند تا مروارید ها را به پای دخترکی بریزد که چراغ خانه اش را روشن دارد. به کوه می زند و گرگ های خطر را می تاراند تا به اندازه زوزه ای دور هم خیال همسرش خراش برندارد. مرد است دیگر، چراغی همیشه روشن که تاریکی را می تاراند تا چاه و چاله نتواند پیش پای خانواده اش دهان باز کند. بنده خدایی زیبا نوشته بود که مرد، همه دل خواسته های شخصی خویش را در برای خانواده قربانی می کند. جوانى و سلامتی خود را به خاطر همسر و فرزندان از دست می دهد اما دست از فداکاری برنمی دارد. وقتی مرد به شان پدری برمی خیزد که دیگر قیامت می کند. کوه می شود پشت فرزندانش، دریا می شود جلوی نگاه شان. باغ می شود تا دست کودکانش در حسرت میوه کوتاه نماند. امروزش را خشت می کند تا بنای فردا را برای آنان بسازد نهايت تلاشش را می کند تا آینده فرزندانش را زيبا بسازد و زیبایی را تقدیر همه روز هایش کند تا تقویم زندگی خانواده اش یک صفحه نا زیبا هم نداشته باشد. خانواده برای او کعبه ای است که برای حراست از آن هزار خار مغیلان را نه به پا که به جان می خرد. تیر ها و تیغ های روزگار او را از نفس هم که بندازد از پا نخواهد انداخت. باکش نیست اگر او را به متر و معیار های کوچک و کوتاه بسنجند و سرزنشش کنند" اگر براى تفريح از خانه بيرون برود، بگويند فردى لا ابالى است. اگر در خانه بماند، بگويند تنبل است." او نشنیده می گیرد این گزاره های سبک را تا بتواند سنگینی بار زندگی را به دوش کشد. خشم او هم پر از شهد است حتی اگر فرزندان به گاه خطا، تلخ بپندارندش. او را طبیبانه باید دید که تلخی شربتش، شیرینی سلامت را به دنبال دارد. او پدر است عزیزش باید داشت که خداوند علی اعلا، احسان به او را در کنار ایمان به توحید آورده است. نمی شود به یگانگی خدا باور داشت اما بر احسان به پدر و تکریم مقام او کوتاهی کرد. رسم مروت اتمام ایمان است و این نیز حرمت تمام به محضر پدر را اقتضا می کند. به این نکته ظریف توجه داشته باشیم تا خداوند نگاه مان را به بهتر دیدن، پاداش دهد.....

ب / شماره 4695 / پنجشنبه، 28 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روز پدر به شمار برگ‌های تقویم، دو روز گذشت اما برای اهل معنا، که در قرآن، احسان به والدین را در کنار مقام بلند توحید خوانده است، همه روزها روز پدر است. یوم الله روشنی بخشی که انسان را از تاریکی‌های جهان مادی به روشنایی معنویت می‌رساند. منتها باید به خود و رفتار خویش نگاه کنیم که در کجای جغرافیای معرفت ایستاده‌ایم؟ رابطه ما با پدر هامان چگونه است؟ آیا اوج آن می‌شود همین قصه جوراب و تمام؟ یا دستی هم می‌بوسیم -اگر کرونا بگذارد- و سلامی و نگاهی و باز هم تمام! زحماتشان را چگونه پاس می‌داریم و حرمتشان را چه سان ارج می نهیم؟ پاسخ به این پرسش‌ها و سوالاتی از این دست می تواند شاکله فکری ما  و رسم الخطِ معرفتی دیارمان را نشان دهد. البته این قوام ساختاری نهاد خانواده ما را هم عیان می‌کند. از جمع ما آدم‌ها و رفتارهایی که داریم می‌توان به شناخت جامعه رسید و با توجه به جایگاه پدر و مادر، نمره داد به جمع‌ها و جامعه. حتی باید به رابطه با پدر پس از مرگ هم ادامه داد. شاید تشریع وجوب عبادات قضا شده پدر برای پسر بزرگ‌تر و استحباب آن برای دیگر اعضای خانواده این باشد که رابطه بنوت هرگز قطع نشود. این رابطه می تواند در بزرگ شدن و برکت یافتن حیات خود آدمی هم نقشی به سزا داشته باشد. بسیارند بزرگانی که راز قامت رشید کردن خود را در تعظیم مقام پدر می دانند و خدمت به او را نردبان آسمان می‌شمارند که می‌تواند افق‌های موفقیت را به روی آدمی بگشاید. فکر می‌کنم همین سخن روشنِ پیامبر اکرم (ص)که می‌فرمایند: آنکه پدر و مادرش را خشنود کند، خدا را خشنود کرده و کسی که پدر و مادر خود را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است. تمام حقیقت را بیان کند برای کسانی که دل به رضایت الهی خوش دارند و در هندسه” راضیه مرضیه “حرکت می‌کنند. حرمت‌گذاری به والدین فقط در زمان حیات، رضایت خدا را به دنبال ندارد بلکه تکریم و توجه به آنان بعد از مرگ هم کرامت بخش است و درهای آسمان را به روی انسان باز می‌کند و برکتی می‌بخشد که حیات را عطر طیبات می‌زند. اگر پدر در خانه نیست تا در را بگشاید، مزارش هست تا از آن در های اسمان را به روی مان باز کند. سفره نان اش اگر پهن نیست، دستانش به دعا باز و بلند است. به اجابت هم نزدیک تر است که او با مرگ خود سفره نشین خدا می شود. پدر را قدر بدانیم در زندگی و تکریم کنیم بعد مرگ. مرام جوانمردی چنین است.

نخست نیوز / کد خبر : ۳۳۶۶۵ / پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۰ / ساعت: ۸:۳۳

https://nakhostnews.com/?p=33665

نخست / شماره 910 / پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۰ / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2022/02/910-s.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

چه خبر است؟ حواسمان هست با این شیوه خبردهی داریم چه بر سر افکار و اعتماد عمومی می‌آوریم؟ یک روز خبر می‌رسد "کمیسیون تلفیق، حقوق نمایندگانِ مجلس، اعضای شورای نگهبان و اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام را از ثبت حقوق و مزایا در سامانه پاکنا مستثنی کرد." روز بعد کلمات به تکذیب این گزاره خبری، ردیف می‌شوند و آن را از اساس انکار می‌کنند.
یک روز فضای رسانه‌ای پر می‌شود از خبر انتشار یا بازنشر یک فایل صوتی درباره فساد اقتصادی و همان روز برخی به تکذیبش برمی‌خیزند و مونتاژش می‌خوانند و جمعی دیگر به تایید، سخن می‌کنند و تاسف برانگیز‌تر قلم‌زنی و کلمه‌پراکنی "ابوتوجیه"‌هاست که برای سفید نمایاندن ماجرا رنگ سیاه را در رخسار دیگران می‌جویند و برای مردم‌پذیر کردن پندار خود، همتی می‌کنند که برای تبیینِ روایت‌ها، هرگز این قدر به خود زحمت نداده‌اند!
دگر باره خبری از حوزه بین‌الملل، اذهان را به هم می‌ریزد که سفیر روسیه عکس‌های خود را از ادای احترام به گریبایدوف مقتول منتشر وباز واکنش‌‌ها گونه گون می‌شود.
فقط هم حرف خبرهای سیاسی نیست که چون ماجرای قتل فجیع زن 17 ساله اهوازی هم به فضای رسانه‌ای باز می‌شود، برخی‌‌ها کم کاری خودمان را نمی‌بینند و سراغ کارد خونی را در فضای مجازی می‌گیرند. و دیگری ذره بین به دست گرفته و "ظلم" به یک مرد را می‌کاود. انگار هیچ‌کس خطایی نکرده الا فضای مجازی. چنان که در سقوط هواپیما هم نه فرسودگی طیاره مسئله‌ای است و نه مسائل فنی فقط می‌ماند مرحوم خلبان که اینجا اسمش شده فضای مجازی!
باز یک نفر برمی‌خیزد و روبه‌روی دوربین می‌نشیند و از توقعات بالای مردم گلایه می‌کند. انگار ما خیلی خوب کار می‌کنیم و همه چیز عالی است جز زبان مردم که به جای تقدیر، نقد دارند. و باز دیگری پشت تریبون می‌ایستد و به انداز و ورنداز کردن وضع امروز و مقایسه آن با چهل و چند سال پیش می‌پردازد.
...و قصه همچنان ادامه دارد... نمی‌دانم در این حال و در میانه ازدحام تصاویر گوناگون ارائه شده، کسی به فکر افکار عمومی هست؟ به اعتماد عمومی فکر می‌کنیم که زخم قبلی را مرهم نگذاشته، زخمی دیگربرمی دارد؟
برای خدا و به احترام انقلاب، مراقب گوهری سرمایه اعتماد عمومی باشیم. مبادا ساعت شنی - که دشمن طراحی کرده و برخی از ما‌‌ها ان‌شاالله غافلانه آن را جاگذاری می‌کنیم - به آخر برسد که به اول برگرداندن آن معلوم نیست ممکن باشد. همین امروز کاری بکنند آنان که دست و بازویی توانمند و اندیشه‌ای مدبرانه دارند...

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۲۰۱ / چهارشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۰ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=276295

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/11/27/3.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زیستن به قاعده رضوی، زندگی را در مداری قرار می دهد که هر روز بهتر از دیروز است. روزهای خوب هم پایه گذار شرایط خوب و فرداهای بهترند. راهبری امام رضا(ع) تمام ساحتی است، در همه گستره زندگی؛ همه شمول و با شکوفایی بسیار. هر روز و برای هر مسئله ای در این آستان می توان به جواب رسید. برای شئون مختلف می شود در این مکتب صاحب جایگاه شد. این روزها که به نام «پدر» عظمتی خاص یافته است، باز می توان با حدیث خوانی از حضور ایشان به جایگاه والای پدر وقوف یافت و حاجی گونه گرد او به طواف پرداخت. این عین توحید است که در آیات متعدد حضرت خداوندگار، احسان به والدین را در کنار مقام رفیع توحید آورده است. امام رضا(ع) به همین موضوع می پردازند، به این سخن که خداوند متعال فرمان داده است سه چیز همراه سه چیز دیگر انجام گیرد: «به نماز همراه زکات فرمان داده است، پس کسی که نماز بخواند و زکات نپردازد، نمازش نیز پذیرفته نمی شود. به سپاسگزاری از خودش و پدر و مادر فرمان داده است، پس کسی که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، خدا را شکر نکرده است. به تقوای الهی فرمان داده و به صله رحم، پس کسی که صله رحم انجام ندهد، تقوای الهی را هم به جا نیاورده است.» مشخص است کسی که به شکر الهی دست در آسمان نبرد، گرفتار مصائب زمین خواهد ماند و آنکه به تکریم پدر و مادر نپردازد هم برکت از دست خواهد داد و زندگی بی برکت، شراره های جهنم را چون «پود» در «تارِ» روزهای خویش خواهد داشت. روزی چنین هم از شب تاریک بدتر خواهد بود. امام(ع) همچنین ضمن هشدار به عاقبت بدرفتاری با پدر و مادر، به نقل از رسول خدا(ص) فرمود: «نسبت به پدر و مادر نیکوکار باش تا پاداش تو بهشت باشد، ولی اگر عاق آن ها شوی، جهنمی خواهی بود.» یعنی ما عملا بر سر دوراهی قرار داریم که راه سومی ندارد. این خود ما هستیم که می توانیم با نیک کرداری در محضر پدر و مادر، مسیرمان را به سوی بهشت تعیین کنیم یا خدای نکرده به بدرفتاری در حق آنان، هم لهیب جهنم را در جان احساس کنیم و هم در جهان دیگر، منزلگاهی به جز دوزخ نداشته باشیم. درست است که پدر و مادر کمتر حاضر به عاق کردن فرزند می شوند و رحمت نگاه پدر اجازه این کار را نمی دهد، اما کسی که در نگاه مهربان پیر موسفیدکرده به خشم و غضب برخیزد، خودش شرنگ «عاق» را می نوشد و از دایره رحمت بیرون می رود. کم ندیده ایم مردمانی را که رخت از خانه پدری به جای دیگر کشیده اند و به جای زبان مهربان مادری، به زبانی دیگر تکلم می کنند. عاقبت شوم، مقصدی است که سر راهشان قرار دارد. جالب اینکه در تکریم پدر و مادر، قید ایمان نداریم، بلکه در برابر مقام ابوت آنان باید تعظیم کرد، حتی اگر کافر باشند. شأن پدری بجاست و این عظمت را خداوند در این جایگاه قرار داده است که به کفر هم از آن ساقط نمی شوند. این را در نوشته امام رضا(ع) برای مأمون فرستادند و در آنجا به صراحت می خوانیم که به نیکی به پدر و مادر اشاره می کنند و می نویسند: «نیکی به پدر و مادر واجب و لازم است، اگرچه مشرک و کافر باشند، ولی در معصیت خدا نباید اطاعتشان کرد.»امام ضمن توصیه به پیروی از پدر و تبیین جایگاه و حق او بر فرزند، مردم را به رعایت احترام پدر سفارش می‎کرد و حرمت آنان را یادآور می‎شد، ازجمله به این سخن که «باید از پدر اطاعت کنی و نسبت به او نیکویی نمایی و در برابرش تواضع و خضوع کرده و به بزرگی از او یاد کنی و مورد تمجید و تعریف قرارش دهی و در محضرش آهسته سخن گویی، چراکه پدر اصل و ریشه فرزند است و فرزند بخشی از اوست. اگر پدر نبود، فرزند هم نبود». با این تبیین است که می گوییم زیستن به قاعده تربیت رضوی، انسان را در مسیر تعالی قرار می دهد، بی آنکه چیزی بتواند سد راهش شود.

شهرآرا / شماره 3607 / چهارشنبه، 27 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12636/344157

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1400/11/27/12636_118764.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما در حکمرانی درست، الگویی تام داریم و مانیفستی تمام. این همه ناقصی که در کار مان هست دقیقا فاصله ما را با این مانیفست و آن الگو، را نشان می دهد. اگر بتوانیم مسیر خود را به این سو اصلاح و گام ها مان را دقیق تنظیم کنیم، به شکوهی خواهیم رسید که نام مان بر بلندای عالم به نیکی و مانایی نقش بندد. فکر می کنم بزرگ ترین نعمتی هم که خداوند ما را متمایز فرموده و شانی ممتاز بخشیده است همین جاست. همین جا که در تعریف نسبت خود با این الگو و الگوواره رفتاری به مفهوم وسیعی می رسیم به نام" ولایت". همان که به "یخرجهم من الظلمات الی النور" می انجامد.بله، صراط مستقیم اینجاست. راه رسیدن به سعادت هم از همین مسیر می گذرد. در باور به عمل کمال یافته حاکمان است که می توانیم ولایت را جوری تبیین کنیم که هر روز، جمعی بزرگتر را در بر بگیرد. نامه امام علی(ع) به مالک اشتر، همان مانیفستی است که رابطه ملت- دولت- را در گستره امت- امامت نظمی مومنانه و سعادت آفرین می بخشد.در این نظام واره امام به مالک تاکید می فرمایند: " مهربانی به رعیت و دوست داشتن آن ها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شماری، زیرا آنان دو گروهند یا هم کیشان تو هستند یا همانندان تو در آفرینش. آنچه در باره کلیدواژه "رعیت" باید گفت این است که بر خلاف پندار ناصوابی که خوانش "ارباب- رعیت" دارد، در فلسفه حکمرانی علوی، رعیت به گفته استاد صفائی حائری چنین معنا می یابد که باید حالِ شان را رعایت کرد. به دیگر معنا باید عزیزشان داشت. کشوری که رعایت حال مردم در آن اصل باشد و" عزیزداشتِ" آحاد جامعه اصلی اساسی شمرده شود، قطعا به رستگاری نزدیکتر خواهد بود." مولا علی(ع) در تبیین جکمرانی درست، بخشش از طرف حاکمیت را یک اصل می شمارد که قوام جامعه بدان استوار می شود؛ " از آن ها خطاها سر خواهد زد و علت هایی عارضشان خواهد شد و به عمد یا خطا، لغزش هایی کنند، پس، از عفو و بخشایش خویش نصیبشان ده، همان گونه که دوست داری که خداوند نیز از عفو و بخشایش خود تو را نصیب دهد. زیرا تو برتر از آن ها هستی و آنکه تو را بر آن سرزمین ولایت داده، برتر از توست و خداوند برتر از کسی است که تو را ولایت داده است. ساختن کارشان را از تو خواسته و تو را به آن ها آزموده است." اگر بخشش به عنوان یک راهبرد در جامعه بدان عمل شود شاهد گسترش این فضیلت اخلاقی خواهیم بود که بعد از رفتارسازی میان حکومت و مردم میان آحاد جامعه هم رواج خواهد یافت. جامعه ای که به "بخشایش" عادت کند به همدلی خواهد رسید و همراهی پیامد آن همه را به سوی سعادت راه خواهد برد.

ب / شماره 4694 / چهارشنبه، 27 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سرعت اینترنت در ایران؛ هم‌رده با افغانستان! این، تیتری است که یکی از پایگاه‌های خبری برگزیده است تا به زبان بی‌زبانی انتقادی کرده باشد از وضعیت اینترنت در کشور، مسئله‌ای که هر روز روان فرسا‌تر هم می‌شود. آرام‌ترین فرد باشید وقتی قرار باشد از اینترنت همراه استفاده کنید، به ناآرام‌ترین فرد تبدیل خواهید شد بس که کند است و سوهان به اعصاب می‌کشد. شاید شما هم دیده باشید که برخی‌‌ها زیر لب و روی لب، غر می‌زنند. گاه کار به لعن و نفرین هم کشیده می‌شود. نمی‌خواهم بگویم حق دارند مردم چون این حق اظهر من‌الشمس است، اما این را می‌خواهم به صراحت بگویم که حقِ مردم این نیست که در حق شان روا می‌دارنداین آقایان. گفته می‌شود، ایران در رده‌بندی جهانی کشورها از نظر سرعت دانلود اینترنت همراه 7 پله پایین آمد و به رده 79 رسید. یعنی جنگ اعصاب، هفت پله بالاتر رفته است از قبل. قیمت‌‌ها هم نه تنها پایین نیامده که بالا رفته و باز هم خواهد رفت چون زارع‌پور، وزیر ارتباطات گفته سال آینده قیمت را بالا خواهند برد! من اگر قرار باشد برای خبری چنین تیتر بزنم، وضعیت را با کشور همسایه مقایسه نمی‌کردم بلکه می‌نوشتم؛ وضعیت اینترنت در ایران مثل صنعت خودروسازی است، همان که هر روز کیفیتش کمتر می‌شود و قیمتش بالاتر می‌رود و باز هم نه، دو قُرت و نیم که نه قُرت و نیم‌شان هم باقی است و از عالم و آدم طلبکارند. افغانستان اگر در سیطره طالبان، اینترنتش سرعت ندارد، وضعیت خودروهایش به حدی است که برای ما حسرت‌انگیز می‌شود اما وضعیت خودرو‌های ما دقیقا شانه به شانه اینترنت است و ما در قیاس با همسایه دو به یک باخته‌ایم! من دلیلِ این وضعیت را در غفلت از نکته ظریفی می‌دانم که مولاعلی(ع) به مالک می‌نویسد: "با بخیلان رای مزن که تو را از جود و بخشش باز دارند و نه با حریصان، زیرا حرص و طمع را در چشم تو می‌آرایند که بخل و ترس و آزمندی، خصلت‌هایی گوناگون هستند که سوءظن به خدا همه را دربر دارد." وضعیتِ اینترنت را می‌توان نتیجه رایزنی و مشاوره با بخیلان دانست و وضعیت خودرو را از چشمِ حریصان دید که با افت کیفیت محصول، خیابان‌‌ها و جاده‌‌ها را به میدان مرگ تبدیل کرده‌اند. کشوری که می‌خواهد به فتح قله‌ها، پرچم افراز سربلندی شود باید همه ظرفیت‌‌ها را در حد عالی فعال کند. اینترنتش در شمار پرسرعت ترین‌‌ها باشد تا پژوهشگران به چاه و چاله نیفتند و خودرویش چنان ایمن که سرنشینان ایمن و سلامت به مقصد برسند. چنین شود ان‌شاالله.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۲۰۰ / دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۰ / صفحه اول و 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=276207

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/11/25/3.pdf

خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1602847/

فرارو / https://fararu.com/fa/news/533912/

تابناک / https://www.tabnak.ir/fa/news/1104611/

بورس پرس / https://boursepress.ir/news/181836/

انتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/662533/

اعتماد آنلاین / https://www.etemadonline.com/fa/tiny/news-537951

جماران/ برترین ها / خبرفارسی / سرپوش سیاسی / آوای ایران و....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:44  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پدر را جایگاهی است بلند و شئونی متفاوت و انسان ساز. در نظام تربیتی انسان هم جایگاهی شایسته و والا دارد. تعدد فضاهای آموزشی، راه هایی به روی انسان می گشاید اما پدر، امن ترین راه را نشان می دهد. پربازده ترین شیوه را جلوی پا می گذارد و با همه وجود، سپر می شود تا نه تیر و تیغ که غباری هم عارض پیراهن فرزند نشود. سنگر می شود در تنگناها. این را که بر کاغذ آوردم، یاد تصویر شهید محمدالدوره افتادم و پدری که با همه وجود سپر شده بود تا تیر ها را از فرزند دور کند اما دژخیمان صهیونیست او را کشتند.باری در زندگی هم دیده ایم این شأن پدری را. درک هم می کنیم اما گاه نمی خواهیم تامل کنیم. این هم می تواند نتیجه تلاش دیگر کنشگران شخصیت سازی باشد که می خواهند سایه خانواده و به ویژه پدر کوتاه باشد تا آنان کار خود را بکنند. اینجاست که باید به هوشیاری، مراقب آمدوشد فرزندان بود. نه فقط در کوچه و خیابان بلکه در کوچه و خیابان های مجازی که اتفاقا، کمین ها در آنجا ایجاد می شود.فرزندان را باید به این حقیقت توجه داد که امیرالمومنین(ع) می فرماید: «همنشینى با بدان، براى انسان بدى می آورد؛ مثل باد که وقتى بر بوى بد مى گذرد، با خودش عفونت می آورد و همنشینى با نیکان، نیکى می آورد؛ مثل باد که وقتى بر بوى خوش بگذرد، با خودش بوى خوش به همراه می آورد.» بکوشیم فرزندان ما به «صحبت اخیار» و «مصاحبت ابرار»، خو کنند تا خُلقشان در تعالی روزافزون باشد. این گونه است که خَلقی از دست و زبان آنان آسوده خواهند بود و از رفتار نیکشان، عطری خواهد وزید که شامه ها را خواهد نواخت.فکر می کنم در روز پدر باید به راهبرد علوی، راه یافت و با پرهیز دادن فرزندان از «صحبة الاشرار»، برای جامعه هم پدری کرد. اینکه می گویند فرزند صالح بزرگ ترین سرمایه است، از این منظر دارای حقیقت است و می توان آنان را سرمایه ملی هم نامید. بنیان جوامع بر زنان و مردان صالح استوار می شود و پدران، بزرگ ترین نقش را با تربیت صالحان می توانند در این زمینه ایفا کنند. اینکه محقق شد، حقیقت مقام پدر هم چنان در دیده و دل خواهد نشست که نه فقط فرزندان که جامعه به احترام برخواهد خاست جایگاه پدر را، آن هم نه در یک روز که در همه ایام. چنین باد ان شاءا...!

شهرآرا / شماره 3606 / دوشنبه، 25 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12631/344060

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پدر، به احترام مقام منیع ولایتِ علوی، تقویم نشین یاد ها شد. روز پدر، معطر به عطری سکر انگیز است که ملک و ملکوت را در بر گرفت تا وقتی فاطمه بنت اسد، علی را در آغوش می گیرد، جز رایحه بهشت، در شامه ها نباشد. این فرخنده فالی پدران است که همزادی چون مولا دارند که شان پدری او نسبت به امت، فرازمانی و فرازمینی است. در هر کجای زمین و هر دوره از زمان که زاده شویم نسبت به حضرت حیدر، نسبت فرزندی داریم. به علاوه نسبتی دیگر که ما را در شمار متنعمان بزرگ ترین نعمت هستی قرار می دهد. بشکوه نعمت "ولایت". همان که ما را از همگان تمایزی ممتاز می بخشد در کلام امام رضا(ع) گزیده نعمتی است که در قیامت از آن سئوال می شود. آیه شریفه قرآن «لتسئلنّ یومئذٍ عن النّعیم» نیز ناظر به همین «کلان نعمت» است و الا همه آن چیزی که خداوند به انسان داده است به نقل حضرت ایشان از امام صادق(ع) «تفضل» است. به این بیان که؛ «خداوند متعال نعمت هایى را که در اختیار بندگانش قرار داده است، همه به عنوان تفضّل و لطف بوده است تا مورد استفاده و بهره قرار دهند.» آنچه اما از آن پرسش و عیار ایمان بر اساس باور عملی بدان سنجیده می شود «ولایت» است که در مقام پدری حضرت علی(ع) برای امت، تبیین می شود آنجا که رسول خدا(ص) به بیان های مختلف، شان ولایی مولا علی(ع) را تبیین می فرماید و سخن چنین تمام می کنند که «انا و علی ابوا هذه الامه» من و علی پدران این امتیم. روشن است که امت نیز به عنوان فرزند، تکلیف مشخص دارند در آستان این پدری که باید با «تولا» ادا کنند. آن هم نه فقط به زبان و قلب که به رفتار چه ولایت، چون ایمان است که رسول اعظم(ص) در تعریف آن می فرماید، " الایمان عقد بالقلب و نطق باللسان و عمل بالارکان" ولایت را هم به ارکان باید، تعریفی عملی کرد.  حضرت رضا(ع) علاوه بر این، به مقام پدری همه پدرها هم عنایت فرموده و ما را نسبت به تکلیف اعتقادی و اخلاقی مان هوشیار می فرمایند چون «بى تردید، خداوند عز و جل... انسان را به سپاس‏گزارى از خدا و پدر و مادر، فرمان داده است. پس کسى که سپاس‏گذارِ (قدرشناسِ) پدر و مادرش نباشد، از خدا سپاس‏گزارى نکرده است.» از این کلامِ هدایتگر، این نتیجه را هم می توان گرفت که سپاس گزاران حضرت رحمان و رحیم باید با قدردانی و تکریم و تعظیم مقام پدر، ایمان تمام ساحتی خود را نشان دهند. کسانی که در نگاه پدر به اخم می نگرند و دلشان را بر می آشوبند و لرزه در دستانش می نشانند قطعا نمی توانند رابطه خود را با خداوند درست معنا کنند. تعریف درست، به درست شدن همه رفتارها می انجامد به ویژه به «درست سازیِ رفتار» در برابر پدر.  اگر بتوانیم رابطه خود را با او به تراز ایمان برسانیم در ساحت حضرت خداوند نیز به بندگی خواهیم رسید که در 5 آیه، احسان به والدین را در کنار توحید تعریف فرموده است. عمل به آیات انسان را به آیه ای روشن تبدیل می کند که نشان راه می شود. چنین باد روز و روزگار مان....

ب / شماره 4693 / دوشنبه، 25 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

باد به غبغب نباید انداخت که خبری نیست. یک لحظه مرگ می آید و تو را با خود می برد، چنان که گویا اصلا نبوده ای. مرگ هم نیازی نیست زحمت بکشد؛ گاه به یک «تب» چنان درهم می شکنی که باد در غبغب به سکسکه تبدیل می شود و امانت را می برد. مگر چنین نکرده است تابه حال؟ مگر کم، افرادی را شکسته است که خود را شکست ناپذیر می دانستند؟ بنده خدایی، در همین فضای مجازی، نوشته بود: «قبل از ما میلیاردها انسان روی این کره خاکی راه رفته اند. مغرورانه گفته اند: مگر من اجازه بدم! مگر از روی جنازه من رد بشید... و حالا کسی حتی نمی تواند استخوان های جنازه شان را پیدا کند که از روی آن رد بشود یا نشود.» بله، خیلی ها به غرور، چشم گردانده و سینه جلو داده اند اما گذر زمان، استخوان های سینه شان را خرد کرده است. در این کشاکش دوران فقط کسانی به سلامت می رهند که اهل سلام باشند و سلامت خواه مردم. در دادوستد سلام است که سلامتی روزی مردم می شود. در تواضع است که وضع اخلاقی جامعه خوب می شود و انسان می تواند آرامش را مزمزه کند. در وادی غرور که مسابقه خودبزرگ بینی برگزار می شود و هرلحظه سواری فرو می افتد و زیر دست وپای دیگران له می شود، متواضع است که می تواند به سر فرودآوردنی، تندباد را از سر بگذراند و باز به سلامت، سر، فراز کند. گذشته را بخوانیم و به یاد داشته باشیم که غرور مثل شاخه های خشکیده، ترد و شکستنی است. به تکانی می شکند، چنان که تاکنون چنین شده است. رو به گذشته اگر برگردانیم -حتی به اندازه ای که راننده از آینه، عقب را نگاه می کند- خواهیم دید «قبل از ما کسانی زیسته اند که زیبا بوده اند. دل فریب، مثل آهو خرامان راه رفته اند. زمین زیر پای تکان خوردن جواهراتشان لرزیده. سیب ها از سرخی گونه هایشان، رنگ باخته اند و حالا کسی حتی نامشان را هم به خاطر نمی آورد.» بله، بودند و زیبا بودند اما زیبا بودن مهم نیست که زیبا رفتار کردن است که عمر را امتداد می دهد، تاجایی که مرگ هم نمی تواند بر آن قیچی بکشاند. دل فریب ها را مرز تا پلک نهادن خودشان است و این دلرباهایند که در دل مردم ساکن می شوند برای همیشه. به این ظرافت ها توجه کنیم تا عمرمان به اندازه شناسنامه مان کوتاه نباشد.

شهرآرا / شماره 3605 / یکشنبه، 24 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12627/343958

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رنج دیده، راه به کوچه ناامیدی می برد. باید کوشید که این اتفاق نیفتد. رنج را باید به درمان رساند. زخم را باید مرهم نهاد و الا می تواند سر باز کند و زندگی ها را به بلا مبتلا کند. خدا درجات حضرت استاد حائری صفائی را روزافزون عنایت فرماید. ایشان در صفحات 255 تا 260 کتاب مسئولیت و سازندگی به این موضوع مهم می پردازند و در تبیین ماجرا می نویسند: " دل‌هایی هستند دریای درد و سرهایی هستند پیمانه‌‌ی غم، که از هر دردی دنیایی دارند و از هر غمی نمونه‌ای. این دردها توانشان را برده و محرومیت‌ها گره‌هایی در روانشان ‌و عصیان‌هایی در رفتارشان و بهت‌هایی و جنون‌هایی در نهادشان ریخته است. این‌ها در کنار این همه فشار، ساییده شده‌اند و زود رنج و مأیوس و بی‌امید گشته‌اند." بی امیدی هم نسبت به بسیاری از گناهان و نابهنجاری ها مفهومی پیشینی است که چون اتفاق می تفتد بستر را برای دیگر اتفاقات ناخوشایند، فراهم و در را به روی نابایستگی ها می گشاید. دانشنامه اسلامی هم در تعریف یاس می نویسد: " ماده «یأس» مقابل طمع است و در لغت به معنای انقطاع انتظار وتوقع انسان از رسیدن چیزی، به خود است..در اصطلاح اخلاقی، یأس عبارت است از حالتی که در مقام عجز و ناتوانی در نفس انسان پدید می آید و به طور کلی قطع امید از کاری را یأس می گویند. ناامیدی از لغزش های اخلاقی به شمار می رود؛ زیرا به معنای ستم کردن بر خویشتن و خودکشی تدریجی است و ناامیدی مطلق، مرگ است.  یعنی حتی اگر به مرگ ظاهری هم نینجامد به معنای واقعی،" مرگ زیستی" است. چیزی که خدای حیات آفرین به شدت نسبت به آن حساس است و آن را در شمار کبائر گناهان تعریف فرموده است. همان طور که خودکشی حرام است."مرگ زیستی" که همان ناامیدی باشد نیز همین حکم را دارد. ما حق نداریم نفخه رحمانی را که عامل حیات و زندگی است در چاه ویل ناامیدی بیاندازیم. مشکلات هرچند هم که بزرگ باشند باز در برابر لطف خدا و اراده بنده خدا، کوچک می شود. نباید اجازه داد که یاس توان آدمی را مصادره و خود او را محاصره کند. در همین دانشنامه، آن را سیره کافران معرفی می کند به این عبارت که " تنها گروه کافران، از رحمت خدا مأیوس می شوند. کافر به خدا، یا منکر وجود حق است یا منکر قدرت او یا منکر عنایات و تفضلات او است. بر هر کس که ایمان به خدا دارد لازم است به این معنا معتقد شود که خدا هر چه بخواهد انجام می دهد و به هر چه اراده کند حکم می نماید و هیچ مؤمنی نمی تواند از روح خدا مأیوس و از رحمتش نومید شود؛ زیرا یأس از روح (رحمت) خدا در حقیقت محدود کردن قدرت او، در معنا کفر به احاطه و سعه ی رحمت اوست." مومن اگر بلا از هر طرف به او هجوم آورد باز هم به لطف خداوند امید دارد. امیدی که به یقین می رسد که دستی به یاری او خواهد آمد. همین یقین و امید باعث می شود که خود دست خدا شود در گشایش گره مشکلات. قطعا خدای ما از کشکلات بزرگتر است و چون این را به باور برسیم، مصائب برای ما کوچک خواهد شد.....

ب / شماره 4692 / یکشنبه، 24 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هر امام، با شناخت زمان و زمینه ها، روش هدایت امت را طراحی می کردند. یک روز در قیام و یک روز در قعود. یک بار به فریاد و دیگر بار به سکوت. مهم این است که رابطه امت- امامت همیشه پایدار بوده است. با تجربه تاریخ و تحلیل همین کنش ها و واکنش ها به این نتیجه می رسیم که نظامِ امامت یک ساختار سازمان یافته است که متناسب با هر زمان و حتی هر زمین و زمینه، شیوه هدایت گری و راهبری امت را نوسازی می کند. بر همین اساس است که می بینیم هر کدام از حضرات ائمه(ع) دقیقا متناسب با شرایط عصر خویش، امامت و رابطه با امت را نظام سازی فرمودند. من فکر می کنم این شیوه هدایت گری را می توان به نظام رسالت، تشبیه کرد که هر پیامبر ما متناسب با عصر و نسل و زمین و زمینه مأموریتی خویش راهبرد می ساخت و حتی اعجاز او نیز از سنخ ظرفیت های به اوج رسیده همان زمان بود. مسیح، جان می بخشید.
موسی به عصا راه می گشود و محمد(ص) به اکمال اخلاق، از دل عرب جاهلی، انسان متمدن بیرون می کشید و با قرآن خویش خط زندگی را برای همه عصرها و نسل ها روشن می فرمود. همین خط را هم در مشی هدایت حضرات ائمه می توانیم به وضوح ببینیم تا جایی که هر کدام در زمان خود بهترین شیوه را برگزیدند و همه نیز نگاهی به عصر غیبت داشته اند لذا شاهد تنظیم “شبکه وکالت” هستیم که رابطه امت را با امام، نظام می بخشید.
مثلا در دوران امامت حضرتِ جواد (ع) این نظام یافتگی را گسترده تر از پیش می بینیم و چون حکومت هر روز به جبر و قهر و تزویر، عرصه را تنگ تر می کرد، حضرت ایشان جبهه را با شبکه وکالت و نامه نگاری و تولید پیام، گسترش می دادند. ایشان در سرزمین‌های اسلامی از جمله بغداد، کوفه، اهواز، بصره، همدان، قم، ری، سیستان و بُست نمایندگانی نشان دار و شناخته شده داشتند که به حیات اجتماعی و دینی باورمندان امامت نظام می بخشیدند. همچنین امام با تأسی به این شیوه هدایتگری، جامعه را برای عصر غیبت نیز تمرین می دادند و مهیا می کردند تا بتوانند بدون تشرف به محضر امام، خط امامت را پی بگیرند. البته وقتی “فرصت” برای دیدار فراهم می شد همچون ایام حج، حضرت جواد(ع) با پیروان امامت ارتباط می گرفتند و با کرم و جود، آنان را در حوزه های مختلف هدایت و حمایت می فرمودند. در هنگام تنگ شدن عرصه، نیز راه بسته نمی ماند بلکه هم نظام وکالت فعال و پویا می ماند و هم در قالب نامه نگاری، نقش می زدند بر دفتر هدایت تا جایی که امروزه در این فرایند و در “موسوعه الامام الجواد” شاهد 63 نام از کسانی هستیم که طرف این مکاتبات بوده اند.حالا این که با چه تعداد دیگر این رابطه بوده که از آنان نامی نیست بحث دیگری است.
مسئله اصلی این است که امام جواد(ع) در نظمی مثال زدنی، با شیوه ای متناسب با آن زمان، از دل بن بست های حکومت ساخته، راه باز می کردند. راهی که تا همیشه پیش روی ما روشن است و باید که در این صراط مستقیم گام برداریم تا به مقصد عالی که همان مقام شامخ بندگی است برسیم ان شاءا….

خبرگزاری رضوی / شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۰ / ساعت ۱۳:۴۸ / چ2

https://www.razavi.news/fa/news/86180

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۰ساعت 15:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مردم هیچ گاه کم نگذاشتند. بیشترین بار را با آگاهی به دوش کشیدند. مشکلات را به جان هموار کردند. جلوی «ژ3» سینه سپر کردند. پرخاش تانک ها، خراشی به اراده شان وارد نکرد. زیر تانک رفتند و خیابان ها را خون فرش کردند، اما ابهت این فیل های آهنی را به قطرات خون، ابابیل وار، شکستند. در همین مشهد عزیز، دخترکانی چون الهه زینال پور و مهری زارع، داشتیم که مادران تفکر حسین فهمیده بودند. پیکر لاله عذارشان، تانک ها را از نفس انداخت. مادرانی داشتیم که شجاعت را در نفس فرزندان و همسران خویش جاری می کردند. مردانی داشتیم که تا آسمان قد می کشیدند.
چنین بود که انقلاب اسلامی در یوم ا... پرشکوه به پیروزی رسید. برای نگهداشت انقلاب پیروز هم باز مردم سنگ تمام گذاشتند. پیش از آن هم همه سنگ ها را از ترازو بیرون گذاشته بودند تا معیار، ارزش های انقلاب اسلامی باشد. به همه «ایسم»ها نه گفتند تا «آری» به «جمهوری اسلامی» بگویند که قرار بود دنیا و آخرت مردم را آباد کند. هرچه در این مسیر کم بگذاریم، به حساب ما خواهند نوشت؛ نه فقط تاریخ بلکه «رقیب» و «عتید» قلم «فمن یعمل مثقال ذره» در دست دارند. دربرابر خط به خط این نوشته ها مسئولیم و از ما بازخواست خواهد شد. در این پرسش و پاسخ خواهی هم به مصداق ضرب المثل «هرکه بامش بیش، برفش بیشتر»، به گستره مسئولیتی که داریم، باید پاسخگو باشیم.
این «باید»ی است که توجه و تامل در آن، ما را به اصلاح روش خواهد کشاند تا بیش از پیش در خدمت به مردمی «همت» مضاعف کنیم که هرچه داریم، از «تلاش» به خون معطرشده آنان است. هرچه هست، از آنان است و هرچه باشد، هم باید در خدمتشان باشد. ارباب، مردمند و ما جز خدمت به آنان شأنی نداریم. عیار ما را هم در ترازوی خدمت می سنجند نه چیز دیگر. خط کش های دیگر را کنار بگذاریم و برای خدمت به مردم انقلاب آفرین به خط شویم و خط روشن انقلاب اسلامی را در پیش گیریم که مصداق «یخرجهم من الظلمات الى النور» است. هر راهی جز این می شود «یخرجونهم من النور الى الظلمات». می شود حرکت در تاریکی، آن هم در جاده ای که پر از چاه و چاله است. معلوم است که در تاریکی راه پیمودن چه بر سر ما می آورد. دشمن به این راه می خواند تا شکارمان کند. ما در خلاف مسیر دشمن گفته، قدم می گذاریم تا راه غلبه بر او را بیابیم. این هم شدنی است ان شاءا...!

شهرآرا / شماره 3604 / شنبه، 23 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه اول و آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12623/343891

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۰ساعت 12:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نقطه، سرِ خط. قرار است دوباره بنویسیم. در خطی دیگر اما نه جدا از متن که در ادامه آن. ما نقطه پایان را به رسمیت نمی شناسیم در مسیر انقلاب. هر دهه فجر به مثابه نقطه سر خط باز باید ما را پای کار بیاورد. اگر نیاورد و اگر مردم نیایند با نقطه پایان فرقی ندارد. مردم هستند، رهبر انقلاب، هر روز، مسیر روشن فردا را نشان می دهد و این یعنی، حکایت همچنان باقی است حتی اگر دفتر به پایان آید دفتری از نو خواهیم ساخت. قلمدار به پایان برسد، دیگری بر جا خواهد نشست برای نوشتن. برای ما انقلاب ادامه دارد و باید با همه توان مراقب آن باشیم. حساس تر هم هست کار. دشمن رو در رو نمی جنگد. ضد انقلاب به ترور و تجزیه دست نمی زند. اصلا ان ها مرده اند و کسی را توان احیای آنان نیست. چیزی که هست و خصمی که امروز پا به میدان گذاشته است در تهاجمی ترکیبی به مواجهه ما آمده است و بخشی از لشکریانش در کنار ما و گاه در درون خود ما هستند. بحث من، نفوذ از منظر امنیتی نست که آن هم در جای خود هوشیاریی تمام می طلبد. سخن در اخلاقیات است. در فرهنگی است که می خواهد ما را به تنظیم کارخانه طاغوت برگرداند. احیای خوی اشرافیگری، اخلاق طاغوتی، خود برتر بینی ، رسمِ قارونی و فرعونی که هر روز در ما ها قد می کشد به کبر و تبختر و انا ربکم الاعلا می خواند، بخشی از ترکیب مهاجم است که درون خود ما سنگر بندی کرده است. به بالا و پایین شهر نگاه کنید. یا نه نمی خواهد زحمت شهر گردی به خود بدهید. به آگهی های فروشِ خانه در این دو منطقه نگاه کنید خواهید دید که شکاف طبقاتی چه اتوبانی در میان ما کشیده است برای دشمن. از این راه است که می توانند بیایند و می آیند والا ستون پنجمِ گروهکی هفت دست کفن پوسانده است. اگر باشد هم کاری نمی تواند بکند. کار را و غلط بزرگ را ضد انقلابِ اشرافی رفتار و قارون صفت انجام می دهد. اویی که در میان ما و در جامعه ما و حتی در جان ما برای خود سنگر گرفته است. فکر می کنم قبل از برگشت به سرِ خط، باید این مشی و مرام را نقطه ای بگذاریم محکم تر از بتون آرمه که نتوانند راه را باز کنند و باز با ما به سر خط بیایند و ما را به آخر خط برسانند. هوشیاری انقلابی اقتضا می کند به اخلاق اول انقلاب متخلق شویم و خلق را دوباره از شر خوی استکباریِ اشرافی برهانیم. این روشن ترین جلوه ادامه حیات انقلاب است.....

ب / شماره 4651 / شنبه، 23 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۰ساعت 12:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

به چهل وسومین 22بهمن رسیدیم؛ تکرار این رویداد قرار نیست مثل همه تکرارهای مکرر، ملالت به همراه داشته باشد. هر تکرار، با حدیث شدن به قاعده معرفتی سال57 و بازگشت به «اصل»، باید ما را به تنظیمات کارخانه انقلاب اسلامی برگرداند. مثل نوروز که زمین و زمان را به آغاز بهار می رساند. در نظم نخستین، همه چیز برای خدا بود و خدمت به مردم هم با قصد قربت انجام می شد. قیام و قعود، فریاد و سکوت، همه معیاری داشت به نام حق و عدل. همین حقیقت ها بود که به انقلاب اسلامی، هویت و ارزش می بخشید و هرروزش را به ارزشی مضاعف غنی سازی می کرد. در این راستاست که می توان گفت 22بهمن، بی شک، رفیع ترین فراز تاریخ معاصر ایران عزیز است. حتی می توان آن را جزو تاریخی ترین روزهای این دیار در همه ادوار دانست؛ چه با نقش بستن آن، شاهد تولد گونه ای متفاوت از حکومت داری شدیم که در ایران سابقه نداشت. تولدی که حکومت سلسله های پادشاهی را نقطه پایان گذاشت و تاریخ را به دو نیم کرد؛ پادشاهی و جمهوری؛ جمهوری اسلامی؛ دوگانه ای که «یخرجهم من الظلمات الی النور» را تجسمی روشن بخشید و یوم اللهی شد در تقویم حیات ایران؛ حادثه ای حدیث که زندگی را بر مداری نو تعریف کرد. نظمی پی انداخت بلند که اگر بدان مدار حرکت کنیم، نه ما و نه انقلاب و نه ایرانمان را از باد و باران، از کید و مکر شیادان، گزندی نخواهد رسید. خراش هایی که گاه در تن حس می کنیم، نشانه هایی است از غفلت که عارض می شود. هشداری است که ما را به بیداری مدام می خواند. اگر به همان رسم انقلاب اسلامی، امروز و فردا را ترسیم کنیم، بازهم موفقیت و رستگاری، دست ما را خواهد گرفت و به نشان پیروزی بالا خواهد برد اما اگر رفتار عوض کنیم، راهمان عوض خواهد شد. چون چنین شود، ناگهان خواهیم دید آن که دست ما را گرفته است، شکست است که سرمان را هم پایین می گیرد. همه چیز را می دانیم. نیاز به تکرار نیست، فقط به کنایه «ابلغ من التصریح» باید گفت اگر به تنظیمات کارخانه برنگردیم، مصداق «ادبار» خواهد بود. روی برگردانیم، ذیل واقعیت این آیه قرآن قرار خواهیم گرفت که می فرماید: «.... هرکس از شما، از آیین خود بازگردد(به خدا زیانی نمی رساند)؛ خداوند جمعیتی را می آورد که آن ها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند.» این جمعیت را که خدا از آنان نام می برد، ما پیش تر ها به نسل انقلاب اسلامی تعبیر می کردیم؛ چون دارای شاخص های بعدی که در همین آیه بیان می شود، بودند؛ به این معنا که «در برابر مؤمنان، متواضع و در برابر کافران، سرسخت و نیرومندند؛ آن ها در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ ملامتگری هراس ندارند.» این مولفه های شخصیتی در نسل انقلاب اسلامی، ما را به این امید می رساند که درکنار کسانی نفس می کشیم که به فضیلتی چنین مفتخر می شوند: «این، فضل خداست که به هرکس بخواهد(و شایسته ببیند) می دهد و (فضل) خدا وسیع و خداوند داناست.» ما آن نسل را چنین می دیدیم و باور داریم که «هنوز» هم می شود در همین شمار بود. اما اگر خدای نکرده «کم» بگذاریم، «بسیار» را از دست خواهیم داد؛ همان که فضل خدا تعریف می شود. خداوند نیز در عهد خویش صادق و بر انجام آن تواناست، پس خود را در این قاعده بازتنظیم کنیم، ان شاءا...!

شهرآرا / شماره 3603 / پنجشنبه، 21 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12613/343785

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1400/11/21/12613_118589.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دیگران کِشتند، ما خوردیم. ما بکاریم دیگران بخورند. این را به روزگاران پیش در کتاب فارسی دبستان می خواندیم تا بدانیم که همه نسبت به هم مسئولیم. هر نسلی که خود بر سر سفره نسل پیش نشسته باید برای نسل بعد هم سفره بگستراند. قانون توارث هم- به نوعی- همین را می گوید. پدر ها برای فرزندان ارث می گذارند. با پذیرش این گزاره است که می توان پرسید، بزرگ ترين ميراثي كه يك پدر مي تواند براي فرزندانش به جا بگذارد، چيست؟ ادب، علم، ثروت، هنر، توان و قدرت و... و شايد هم همه اين ها. به هر حال هر پدري براي فرزند خود يادگارهايي مي گذارد و ميراثي كه پس از او فرزندش بي پشتوانه نباشد و نماند در گذر روزگاري كه به بي رحمي مشهور است.اين ماجرا درباره يك نسل هم صادق است و نسل گذشته بايد براي نسل امروز و نسل امروز براي نسل فردا، ميراثي از خويش به جا بگذارند، چنان كه نسل ديروز با انقلاب خود يك كشور رها شده از بند استبداد را به ميراث گذاشتند، كشوري كه از نظر استقلال سياسي از منحصر به فردترين وضعيت برخوردار است. در حوزه فرهنگ هم به استقلالی رسیده است که چشم ها را به سوی خود بخواند و حرفی نو مطرح کند. با شان علمی خود هم مفتخر است که در برخی از حوزه های علمی نوپدید در شمار اولین هاست. آن هم در منطقه ای که برخی همسایه ها باید زنبیل خود را ته صف بگذارند. از نظر كارهاي زيربنايي باز مي توان به احترام تلاش گران اين وادي تمام قد ايستاد. که نظمی پی ریخته اند که می شود امروز و فرداها را بر آن پایه بنا کرد.  سطح سواد و برخورداری از دانش های به روز هم  در حد قابل احترامي است و سلامت به قله ای رسیده است که در نگاه دیگران هم به عظمت می نشیند تا جایی که بیماران از کشور های منطقه به ایران می آیند و از خدمات پزشکی بهره می گیرند که نسبت به هر جای دیگر ارزان تر و کامل تر و مطمئن تر است. در این میدان است که شاهد رونق گردشگری سلامت هستیم. این هم به فرصتی برای ما تبدیل شده است که بتوانیم با دیپلماسی عمومی، با مردم دیگر کشور ها تعامل کنیم و فرهنگ بالای ملی خود را به اشتراک بگذاریم. از سلامت که به امنیتِ کلان، نگاهی بیاندازیم خواهیم دید که  نسبت به بسياري از كشورها در سطح مطلوبي قرار داریم هر چند در حوزه امنیت خرد، با چالش هایی چون سرقت های خرد مواجهیم و همین نمی گذارد حلاوت امنیت راهبردی را چندان که باید احساس کنیم. به هر حال، ما امنیت را زیست می کنیم هرچند احساس امنیت به اندازه خود امنیت برای مان به استواری نرسیده باشد. اما هست و چون هست احساس نمی کنیم چه امنیت و سلامت از مقوله هایی است که چون خراش بردارد همه متوجه می شوند. چون به سلامت است متوجه اش نمی شویم. باری انقلاب بر پایه های درستی استوار شده است. رهاورد هایش احترام برانگیز است هرچند راه نرفته زیاد است و موانع متعددی سر راه، قد علم می کند اما بن بستی وجود ندارد. مطمئنم اگر به منطق انقلاب و مشرب انقلابیون نخست در میدان باشیم، موفقیت هم از ما درور نخواهد بود. فاصله ما تا توفیق درست به اندازه فاصله ما از تفکر اصیل انقلابی است که چون این کوتاه شود آن نیز کم خواهد شد.

ب / شماره 4650 / پنجشنبه، 21 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

با پیروزی انقلاب، همه چیز به نظمی انسانی رسید. حق، حکم موردپذیرش همگان بود و عدل، خواسته‌ای که عموم مردم پایش می‌ایستادند. کسی به‌تحقیر به دیگری نگاه نمی‌کرد. شأن انسانی افراد در چشم می‌نشست نه مارک لباسشان. کسی پیاده را پلکان نمی دید و روی سر دیگری پا نمی‌گذاشت. به هم حرمت می‌گذاشتند و تبختر از نگاه کسی نمی‌جوشید. فرعون در وجود کسی “انا ربکم الاعلا” نمی خواند که در ان فضا، بنز سوار خجالت می‌کشید و در همراهی با فضا با خودروی معمولی آمدوشد می‌کرد اما امروز رسیده‌ایم به‌جایی که برخی‌ها بنز را هم در شان خود نمی دانند. برخی‌ها اگر هتل برایشان خودروی سطح یک نفرستد رزرو خود را لغو می‌کنند. تنها حرف برخی از مسئولان و آقازاده هاشان نیست. سخن از فراگیر شدن روحیه اشرافی گری است که آشکارترین مخالفت را با مبانی انقلاب دارد. به نظر من، ضد انقلاب در قالب پیر و پاتال های آلبانی نشین و از نفس افتاده‌های دوره‌گرد، عملا به پایان رسیده است و به جرات می توان گفت، ضد انقلاب گروهکی، مرده است. هیچ قدرتی نمی تواند او را زنده کند حتی اگر امپریالیسم و صهیونیسم نفس به نفس هم بدهند باز هم نمی توانند. دیوار عبری- عربی هم‌پشتشان قرار بگیرد، خیلی زود می‌افتند که هیچ‌کس نمی‌تواند مرده را سر پا نگهدارد. ضد انقلابِ زنده، اخلاق اشرافی و رفتار طاغوتی است. روحیه ای که -باهزار تاسف- دارد دامن گستر می شود. میانِ بالاشهر و پایین شهر، فاصله هزاران برابر بعد مسافت فیزیکی است. نوع زندگی ها به گونه ای است که انگار در دو جهان دیگر زندگی می کنیم نه دو کشور دیگر. این ضدانقالب زنده است که دارد عرصه زندگی را بر تفکر انقلابی تنگ می کند. اندیشه ای که عدالت را تراز زندگی می داند و حق همه مردم را چنان به رسمیت می شناسد که رسم های طاغوتی و رانت بازی و ویژه خواری را تاب نمی آورد. اما امروز برخی ها با پرروگری تمام، آن اندیشه را تاب نمی آورند و عدالت را مزاحم زندگی فرعونی خود می دانند. موضوعی که اگر به گفت هم در نیاید از دیوار ویلاها و کاخ هاشان خوانده می شود....

نخست / کد خبر : ۳۲۹۳۰ / پنجشنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۰ / ساعت: ۸:۵۷

https://nakhostnews.com/?p=32930

نخست / شماره 909 / پنجشنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۰ / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2022/02/909.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همسان‌سازی حقوق و لایحه‌ای که دولت پس گرفت!

دولت، لایحه همسان‌سازی حقوق بازنشستگان را از مجلس، پس گرفت. خبرگزاری‌ها گزارش دادند دولت در نامه‌ای خطاب به مجلس شورای اسلامی که امضای رئیسی را پای خود دارد، 16 لایحه دولت دوازدهم ازجمله "لایحه همسان‌سازی حقوق بازنشستگان" را پس گرفته است.
من با تحلیل‌های سیاسی پیرامون این ماجرا کار ندارم. برای بازنشسته جماعت مهم نیست، توپ از زمین مجلس به زمین دولت برگشت یا کدام یک، بازی محبوبیت را باخت. بازنشسته به سفره خود کار دارد که هر روز بیشتر آب می‌رود بی‌آنکه نانی به آن افزوده شود. حالا می‌فهمیم صداقت حضرات مدعی چه عیاری دارد. همین مجلس بود که با 209 امضا از دولت دوازدهم می‌خواست برای معیشت بازنشستگان و همسان‌سازی حقوق شان کاری بکند. همین مجلس است که چون دولت عوض شد، نه تنها دنبال امضای 209 نفره خود را نگرفت که در برابر بازپس گیری لایحه توسط دولت رئیسی، هیچ کاری نکرد. انگار فقط در دولت سابق، باید پیگیر حق این قشر نجیب می‌بود و در دولت لاحق که همسوست باید تغییر موقعیت داد و لایحه را هم دو دستی تحویل داد! آن هم لایحه‌ای که دوفوریت داشت. مهم نیست بازنشستگان این "لطف؟!" را به حساب دولت بگذارند یا مجلس و یا هردو. مهم این است که دوستان ثابت کرده‌اند، حال و روز بازنشستگان برایشان مهم نیست که اگر بود، وضعیت این نمی‌شد که اتفاق افتاد. به بازنشستگان باید گفت، منتظر لایحه همسان‌سازی نباشید. این تنور خاموش است. نانی درآن پخته نمی‌شود برای سفره کوچک شما. هرچند یکی از نمایندگان مجلس گفته است "دولت سیزدهم لایحه جدیدی را به این منظور ارائه کرده است. براساس گزارش ایلنا، عنابستانی در پاسخ به این پرسش که لایحه جدید چه ویژگی دارد، گفت به دلیل مشغله‌های رسیدگی به لایحه بودجه سال 1401 هنوز جزییات این لایحه را بررسی نکرده است." معلوم نیست در این کشاکش لایحه‌ای باید امیدوار باشیم یا ناامیدانه باید برای روزهای سخت‌تر آماده شویم. انگار دولتی که لیبرالش می‌خواندند - و به هزار تیر و آن را طعنه می‌نواختند - بیشتر به فکر بازنشستگان بود تا دولتی که انقلابی می‌نامندش!
بگذریم، مثل کسی که به چاه افتاده است و دستش از زمین و زمان کوتاه است، منتظر می‌مانیم تا ببینیم لایحه دولت انقلابی چه انقلابی در سفره و زندگی بازنشستگان ایجاد می‌کند. ناامیدمان نخواهند کرد آیا؟

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۱۹۶ / چهارشنبه، ۲۰ بهمن ۱۴۰۰ / صفحه 2 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=275841

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/11/20/2.pdf

انتخاب / کد خبر: ۶۶۱۷۵۹ / چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۰ / ساعت: ۳۰ : ۱۵ 

entekhab.ir/002m9X

https://www.entekhab.ir/fa/news/661759

 عصر ایران / کد خبر ۸۲۶۳۶۲ / چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۰ / ساعت:  ۰۸:۲۳ 

https://www.asriran.com/fa/news/826362/

تابناک / کد خبر:۱۱۰۳۷۶۹ / چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۰ / ساعت: ۰۸:۴۲

 https://www.tabnak.ir/fa/news/1103769/

خواندنی ها / https://khaandaniha.ir/news/2400093/

نیوزین / https://newsin.ir/fa/content/23246645

خبر فارسی/ قطره / و...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۰ساعت 13:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آنان که انقلاب اسلامی را به چشم دیده و به وجود تجربه کرده اند، همه چیز را می دانند اما برای نسل امروز می گویم که می خواستیم با انقلاب اسلامی، بهشت بسازیم. بهشتی که مشی و مرام مردمانش هم بهشتی باشد. می خواستیم نظمی بنا کنیم که همه بی نظمی ها را به سامان آورد. می خواستیم با اخلاقی سازی جامعه، راه را بر هرچه بی اخلاقی است، ببندیم. می خواستیم با احیای خوبی ها، در تعریف امام رضا(ع) صاحب جایگاه شویم که می فرماید: «رحمت خدا بر بنده اى که امر ما را زنده کند، دانش هاى ما را فرا گیرد و به مردم بیاموزد. اگر مردم زیبایى هاى سخنان ما را می دانستند، از ما پیروى می کردند.» می خواستیم مردم، زیبایی سخنان اهل بیت(ع) را بیابند و به رفتار درآورند تا همان بهشت آرزوها در زندگی مان چنان بشکفد که ابدیت ما، ادامه همین فصل خوش باشد. در این فضا زیست می کردیم و رهبران ما در این هندسه، فرداها را تحریر می کردند. الگو هم کم نداشتیم در عرصه عمل. یک نمونه اش می شود قاضی القضات انقلاب اسلامی که صاحب قدرت و اقتدار بود اما هرگز نه محصور هژمونی قدرت شد و نه آن را در حصر خویش درآورد و برای خویش به خدمت گرفت؛ مردی به نام «سیدمحمد حسینی بهشتی» که «آیت ا...» بود به معنای دقیق کلمه و راهبرد اصلاح داشت. شاخصه های رفتاری او نسخه های شفابخشی است که می توان امروز هم، بیماری های اخلاقی را بدان علاج کرد.
یک نمونه اش مناظره با کیانوری، دبیر اول حزب توده، در تلویزیون. کیانوری، آیاتی از قرآن را اشتباه خواند. بهشتی اشتباه او را روی کاغذ نوشت و کاغذ را زیرمیزی و پنهانی به کیانوری داد تا اشتباهش را در برنامه زنده تلویزیون اصلاح کند. کیانوری بعد از جلسه از بهشتی پرسید: چرا چنین کردی، درحالی که می توانستی از همین خطای من برای تخریبم در تلویزیون بهره ببری و مرا در مناظره به باد نقد بگیری؟ بهشتی به او گفت: «انقلاب نکردیم که در تلویزیون جمهوری اسلامی، انسان ها را تخریب کنیم، بلکه انقلاب کردیم که انسان ها را هدایت کنیم.» گویی با رفتار خود، تبیین کننده این کلام روشن و راهبردی حضرت امام رضا(ع) بود که می فرماید: «مسلمان کسى است که مردم از دست و زبان او آسوده باشند و از ما نیست آن که همسایه اش از شر او در امان نباشد.» بهشتی نمونه ای بود از فرهنگ انقلاب اسلامی که همه و حتی دشمنانش می دانستند که ازسوی او گزندی بدانان
نمی رسد، حتی اگر ناجوانمردی را از حد بگذرانند، باز این انقلابی خودساخته، جوانمردی را در حق آنان تمام خواهد کرد، چنان که درباره شاه و همسر بنی صدر چنین کرد. او راه خوب بودن و انقلابی ماندن را به ما آموخت. تعلیم مان کرد که مسلمانی و انقلابیگری به رفتار است نه به ادعا. ما را به این نگاه و حدیث رضوی هدایت کرد که: «هرکس خودش را از ما بداند و خدا را اطاعت نکند، از ما نیست.» بهشتی با اطاعت از خدا راه را نشانمان داد تا «لب و دهن» نباشیم، بلکه صدق ادعایمان را رفتارمان گواهی کند؛ چه انقلابی نمی تواند از دایره ای که امام رضا(ع) می فرماید، بیرون باشد. ادعا را هیچ ارزشی نیست. ارزشمندی جایی حاصل می شود که با اطاعت از خداوند، نسبت خود را با امامت تعریف کنیم. در هندسه قرآنی زندگی کنیم. ایمان بیاوریم و بر آن استوار بمانیم. از سنگ و تیر و طعنه دیگران نهراسیم که وظیفه دفاع از مومنان را خود خداوند به عهده گرفته است و او بر عهد خود بسیار غیور است.

شهرآرا / شماره 3602 / چهارشنبه، 20 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12609/343674

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1400/11/20/12609_118553.pdf

خبرگزاری رضوی / کد مطلب۸۶۰۴۸ / پنجشنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۰ /  ساعت: ۱۳:۰۱

https://www.razavi.news/fa/news/86048/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۰ساعت 13:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در انقلاب ها و نهضت ها، وجه غالب، چهره مردانه آن است. به ویژه وقتی بحث درگیری پیش می آید و گاه تفنگ در برابر تفنگ قرار می گیرد. انقلابِ اسلامیِ ما،اما، یک خیزش مردانه نبود بلکه یک نهضت انسانی بود که زنان در کنار مردان پا به میدان گذاشتند و تا آخر ایستادند.  رسم الخطی که امام با کلمه در برابر گلوله تحریر می کرد، یکسان در رفتار زنان و مردان جاری می شد. حتی برای زنان باید سهم افزون تری هم در نظر داشت چه مرد تا پشتش به زنی توانمند گرم نباشد، دلش برای زدن به معرکه، قرص نمی شود. زنان عصر انقلاب، هم با اقتدار به میدان می آمدند و هم به مردان خود قوت قلب می بخشیدند. از منظری دیگر هم، انقلاب را اگر بخواهیم به جهاد تشبیه کنیم باید بگوییم یک نوع جهاد دفاعی بود که زن و مرد را به میدان مجاهده کشاند. مطمئن می توان گفت که اگر زنان پای کار نهضت نبودند، انقلاب، اصلا پیروز نمی شد. اصلا در هیچ حوزه ای نمی توان گفت که با نیمی از ظرفیت که مردان باشند پیروزی حاصل می شود پس انقلاب را، پیروزی را، باید به نام تمام ملت ایران نوشت. به نام زنان و مردانی که برخاستند تا خواسته های حق خود را به کرسی بنشانند. برخاستند تا عدالت را، معرفت را، خوب زندگی کردن را، صلاح را، فلاح را، به عنوان حقی مسلم، بدست آورند. برخاستند تا برای«استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» از جان بگذرند تا فضایی فراهم شود که این جهانشان را چنان بسازد که آن جهانشان را هم تدبیر کند که زیبا گفته است جاودان یاد دکتر شریعتی در مناجات هایش که خدایا! چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.  ما با انقلاب، به زیستی متفاوت فکر می کردیم و جلوه های نابی از آن را در نیز تجربه کردیم. همدلی و زندگی به قاعده رحمت و محبت که در اوایل انقلا، موج می زد از جمله همین جلوه ها بود. حتی می توان گفت "مواسات"ی که در فصل کرونا دیدیم و باز زنان جلودار آن بودند نیز در شمار همان رشحات نورانی است. ما با انقلاب به چگونه زیستن می خواستیم برسیم. چیزی که انبیاء، ائمه، علما، صلحا و اولیای خدای رحمان نیز همه وجه همت شان این است که «چگونه زیستن» را به ما بیاموزند، چگونه مردن، ادامه چگونه زیستن است مثل هر فرایند طبیعی که مقصد در انتهای مسیر حرکت قرار دارد. انقلاب هم قرار بود و هنوز هم قرار است که مسیر حرکت را چنان اصلاح کند که مفاسد نتوانند رهزن ایمان و امید مردم شوند.  در این عرصه نیز باز زنان هستند که در نقش آفرینی های مومنانه اجتماعی یا در جایگاه مادر و همسر می توانند مراقب سلامت مسیر باشند. آنان اند که می توانند سفره را بکشند از زیر لقمه های شبه انگیزی که مرد و پسرشان- خدای نکرده- بخواهد روی سفره بگذارد. آنان هستند که اجازه نمی دهند مردان، در مسیر خلاف قدم از قدم بردارند. یعنی از منظر نگهداشت انقلاب هم باز نقش زنان بسیار برجسته است چنان که در فصل ایجاد انقلاب، چنین بود....

ب / شماره 4649 / چهارشنبه، 20 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه 3 / 

شرق نگار / کد خبر : 3752 / پنجشنبه 21 بهمن 1400 / ساعت:20:42

http://sharghnegar.ir/?p=3752

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۰ساعت 13:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انقلاب اسلامی برهم زننده نظمی بود که طاغوت، بنیاد نهاده بود و بر پایه های آن، کاخ امیال خود را بنا می کرد. تخت می گذاشت و بر تخت می نشست، بی آنکه نگاهی به زیر بیندازد که پایه های تختش در «حسرت زار» چه مردمی قرار گرفته است و گوهر هایی که بر تاجش می درخشد، اشک یتیمان یک ملت است.
بر تخت و در کاخ چنان به غرور فرمان می راند و پایه های هر دو را چنان محکم می دید که فضا را برای کارتر هم طوری نمایش داد که ایران روی گسل در مرز انفجار را، «جزیره ثبات» بخواند. نام گذار ی ای که به طنزی ماندگار در ادبیات سیاسی قرن تبدیل شد. انقلاب اما زلزله انداخت در این ثبات و با برهم زدن نظم به تبختر ضخیم شده، بنیانی تازه نهاد تا در گذر از طوفان های تجزیه طلبی و تروریسم و جنگ، به «ثباتی» برسد که ریشه در متن مردم دارد. مردمی که با معرفت دینی و اندیشه ملی و انقلابی هرکدام می توانند یک نیروگاه هسته ای باشند با غنی ترین انرژی ای که تاریخ تاکنون به خود دیده است. عامل ثبات پایدار، مردم هستند که تا وقتی بر عهد خود ایستاده باشند، هیچ دشمنی نمی تواند پا به این دیار بگذارد؛ چه رسد که بخواهد با همان چکمه هایش در این سرزمین بنشیند.
امنیت ما نیز رهین همراهی باورمندانه مردم است. محصول اندیشه ای که در اوایل انقلاب، از مادران سدی ناشکستنی می ساخت در برابر انحراف -برخی- فرزندانشان.
ما در پناه چادر مادرانی چنین، فصل های پرآشوب را پشت سر گذاشتیم. پشتمان به مادران و زنان این سرزمین گرم بود که تابستان را هم برای دشمنان به زمهریر تبدیل کردیم تا لرزه در ارکان باور و طرح هایشان بیفتد. اقتدار ملی ما قبل از آنکه نظامی باشد، معرفتی
است. همان هژمونی غالبی که بیگانگان نمی توانند قالب گیری کنند و در ارتش های خود به تولید انبوه برسانند. اقتدار ما، ریشه در«عاشورا» دارد و افقی بلند به اسم «انتظار» پیش روی ماست. توان به قدرت تبدیل شده نظامی ما نیز در همین «نظم» تعریف می شود. «واعدوا لهم مااستطعتم من قوه(1)» که در آرم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است و «وان جندنا لهم الغالبون(2)» که در نشان ارتش جمهوری اسلامی ایران است و «کونوا قوامین لله شهداء بالقسط(3)» که در بالای لگوی نیروی انتظامی است و پیشانی نوشت پرچم وزارت دفاع یعنی «ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص(4)» نشان از این دارد که قدرت نظامی ما نیز در ساحت اقتداری دینی و الهی تعریف می شود. وجه تمایز ما با دیگر ارتش های دنیا هم در همین است. در اینکه ما اقتداری ریشه دار داریم که هیچ قدرتی نمی تواند آن را از ریشه درآورد. غیریت سازی ما با دیگران هم دقیقا در همین ساحت تعریف می شود، والا آن ها به لحاظ عُده و عِده و تجهیزات نظامی از ما بیشترند. ما اما پشت گرم به اقتداری هستیم که خداوند وعده داده است: «و ما صبر را به یقین غنی سازی می کنیم در وعده صادق خداوندی(5) که فرمود: «ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مائتین(6)».با ایمان به وعده خداوندی است که می گوییم «دوره بزن دررو تمام شده است؛ یکی بزنند ده تا می خورند.» ثبات انقلابی، محصول نگاهی قرآنی است. اقتدار نظامی نیز، غنایافته در این فرهنگ است که ما را از همه قدرت های جهانی متمایز و ممتاز می کند. تا به این رسم پایبندیم، ناشکستنی هستیم به عون ا... تعالی.
پی نوشت:
1- سوره انفال، آیه60
2- سوره صافات، آیه173
3- سوره مائده، آیه8
4- سوره صف، آیه4
5- سوره بقره، آیه249
6- سوره انفال، آیه65

شهرآرا / شماره 3601 / سه شنبه، 19 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه آخر 

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12603/343584

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1400/11/19/12603_118496.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 12:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خدا برما منت نهاد و ما را به رشحه ای از وعده نهایی خود کرامت بخشید. همان که فرمود مستضعفان را ائمه زمین خواهد کرد. ما در انقلاب به جلوه های نابِ این حقیقت تکریم شدیم و حلاوت آن روز ها هنوز در کامِ ماست. با همان تجربه است که می گوئیم انقلاب، انقلابِ اسلامیِ57 به رهبری امام خمینی(ره) سرآغاز یک ‌مسیرِ روشن برای ملت و کشورِایران بود. این را یک گزاره دقیق و صادق می دانم. آغازین فصل پیروزی و رابطه خداباورانه و مردم دارانه ای که میان آحاد مردم در جریان بود، صداقتِ این نگاه را گواهی می کند. اینجا به یک "اما" ی بزرگ و راهبردی می رسیم؛ اما این مسیر تا زمانی روشنای خود را می تواند داشته باشد که مسئولان و مردم بر همان طریق که به حق صراط مستقیم است، استوار بمانند. به آرمان های انسان ساز انقلاب، وفاداری نظری و عملی داشته باشند. میان مردم و حاکمان "حجاب" نباشد تا "حاجبان" به فراصت بهره برداری به نام و کام خود بیفتند. حجابِ بین مردم و مسئولان، می تواند به دیواری بلند تبدیل شود که آنان را در دو جهان جداگانه قرار دهد تا حدی که نه دغدغه هاشان مشابه باشد ونه درد شان مشترک. یعنی همانی که به نوعی قبل از انقلاب هم تجربه کردیم و برای برهم زدنِ سازمان آن، به "انقلاب" رسیدیم بعد از این که نقد ها و انذار ها و هشدار ها به نتیجه نرسید. چون به نتیجه نرسید مردم به میدان آمدند تا تاریخ یک بار دیگر "یوم الله" را تجربه کند. آنچه باید بدان تصریح کرد، همان کلامِ معیارِ معمار کبیر انقلاب اسلامی است که خطاب به مسئولان، به صراحت فرمود: "این جمهوری را تضعیفش نکنید. بترسید‌‎ ‌‏از آن روزی که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست، و یک انفجار حاصل بشود. از‌‎ ‌‏آن روز بترسید که ممکن است یکی از «ایام الله» پیدا شود و آن‌‎ ‌‏روز فاتحه همه ما را‌‎ ‌‏می خوانند." باید به مشرب معرفتی و عملی اول انقلاب برگردیم. راهبردسازی های خلفِ صالحِ خمینی نیز برای بازگردادندن قطار به ریل اول انقلاب است. بیانیه گام دوم انقلاب، تبیینِ به روز شده  آرمان های انقلاب است که اگر محقق شود باز در همان مسیر روشن و متعالی قرار خواهیم گرفت. در فضایی که میان مردم و مسئولان، فاصله ای نباشد. کسی مسئولیت را با ریاست، عوضی نگیرد. ارزش ها، سر جای خود باشند و هیچ نفوذیی نتواند آن ها را عوض کند تا بستر برای رشد عوضی ها فراهم آید. وقتی همه سرجای خود باشند، متولیان امر نیز بدون هیچ فاصله ای در میان مردم خواهند بود. درد مردم را به جان خواهند فهمید  و برای فراهم‌آوردنِ نیاز های زندگیِ عزتمندانه برای صاحبان انقلاب خواهند کوشید. راه بر تحقیر مردم بسته خواهد شد و شاهد تکریمِ مستضعفان به عنوان صاحبان انقلاب خواهیم بود. تکریم و تعظیم آنانی که به تصریح کلام خداوندی،  اراده حق این است که بر آنان منت نهاده و و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهد. ما دیری است به تحقق این وعده، می خوانیم؛ وَنُريدُ أَن نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ استُضعِفوا فِي الأَرضِ وَنَجعَلَهُم أَئِمَّةً وَنَجعَلَهُمُ الوارِثينَ. باری، بکوشیم به منهج نورانی اول انقلاب حرکت کنیم تا راه همچنان روشن باشد و بتوانیم به مقصد متعالی خود برسیم. ان شاالله

ب / شماره 4648 / سه شنبه، 19 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 12:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

به یاد داریم روز‌های مبارک دهه فجر را. به یاد داریم که با پیروزی انقلاب، همه چیز به نظمی انسانی رسید. حق، حکم مورد پذیرش همگان بود و عدل، خواسته‌ای که عموم مردم پایش می‌ایستادند. کسی به تحقیر به دیگری نگاه نمی‌کرد. شان انسانی افراد در چشم می‌نشست نه مارک لباسشان. کسی پیاده را پلکان نمی‌دید و روی سر دیگری پا نمی‌گذاشت. به هم حرمت می‌گذاشتند و تبختر از نگاه کسی نمی‌جوشید. فرعون در وجود کسی "انا ربکم الاعلی" نمی‌خواند که در آن فضا، بنزسوار خجالت می‌کشید و در همراهی با فضا با خودروی معمولی آمد و شد می‌کرد، اما امروز رسیده‌ایم به جایی که برخی‌‌ها بنز را هم در شان خود نمی‌دانند. برخی‌‌ها اگر هتل برایشان خودروی سطح یک نفرستد رزرو خود را لغو می‌کنند.
تنها حرف برخی از مسئولان و آقازاده‌هایشان نیست، سخن از فراگیر شدن روحیه اشرافی‌گری است که آشکارترین مخالفت را با مبانی انقلاب دارد. به نظر من، ضد انقلاب در قالب پیر و پاتال‌های آلبانی‌نشین و از نفس‌افتاده‌های دوره‌گرد، عملا به پایان رسیده است و به جرات می‌توان گفت، ضد انقلاب گروهکی، مرده است. هیچ قدرتی نمی‌تواند او را زنده کند حتی اگر امپریالیسم و صهیونیسم نفس به نفس هم بدهند باز هم نمی‌توانند. دیوار عبری-عربی هم پشتشان قرار بگیرد، خیلی زود می‌افتند که هیچ‌کس نمی‌تواند مرده را سر پا نگهدارد. ضد انقلابِ زنده، اخلاق اشرافی و رفتار طاغوتی است. روحیه‌ای که – با هزار تاسف - دارد دامن‌گستر می‌شود. میانِ بالاشهر و پایین‌شهر، فاصله هزاران برابر بُعد مسافت فیزیکی است. نوع زندگی‌‌ها به گونه‌ای است که انگار در دو جهان متفاوت زندگی می‌کنیم نه دو کشور. این ضد انقلاب زنده است که دارد عرصه زندگی را بر تفکر انقلابی تنگ می‌کند. اندیشه‌ای که عدالت را تراز زندگی می‌داند و حق همه مردم را چنان به رسمیت می‌شناسد که رسم‌های طاغوتی و رانت‌بازی و ویژه‌خواری را تاب نمی‌آورد. اما امروز برخی‌‌ها با پرروگری تمام، آن اندیشه را تاب نمی‌آورند و عدالت را مزاحم زندگی فرعونی خود می‌دانند. موضوعی که اگر به گفت هم در نیاید از دیوار ویلاها و کاخ‌هایشان خوانده می‌شود. از دور دور کردن آقازاده‌‌هایشان پیداست. از نخوت و غروری که در رفتار دارند جار زده می‌شود. ضد انقلاب اینجاست، به دور دست‌‌ها چشم ندوزیم که اگر هم ضد انقلابی را ذره‌ای نفس مانده باشد، دستش کوتاه است. به داخل نگاه کنیم به خودمان. به ماهایی که گاهی به نام انقلاب به ضد انقلابی‌ترین شیوه‌‌ها رفتار می‌کنیم. زیبا گفت آیت‌الله جوادی آملی که افراد عادی نمی‌توانند اختلاس کنند. اختلاس کار کسانی است که جایگاهی دارند و دستِ بازی در بیت‌المال. این‌‌ها هستند که تیر خلاص را می‌خواهند به انقلاب شلیک کنند. بریده باد دستشان و شکسته باد پایشان که روی هر دشمنی را سفید می‌کنند.
بگذریم که حرف هست به فراوانی همه درد‌هایی که می‌کشیم اما آرزوهامان را دوباره به کلمه تبدیل می‌کنیم تا بماند به یادگار که ما تشنه فرهنگ انقلاب و فضای اول انقلاب هستیم.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۱۹۴ / دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=275674

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/11/18/3.pdf

انصاف نیوز / 21 بهمن 1400

http://www.ensafnews.com/328278/

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حرکت‌ها و نهضت‌ها فراوان اتفاق افتاده است اما «انقلاب» وقتی به وصفِ «اسلامی»، از همه حرکت‌های جهان متمایز می‌شود، باید راه و روش و شیوه‌هایش هم متمایز و ممتاز باشد. نمی‌شود در برابر حوادث به همان شیوه‌ای عمل کرد که دیگران می‌کنند. از همان راهی رفت که دشمنان می‌روند. ما افق متفاوتی پیش رو داریم پس راه‌مان جداست و ابزار راه هم دگرگونه می‌شود.

این که بخواهیم از کتاب انقلاب دیگران جزوه بنویسیم می‌شود حکایت همان گروه‌های مبارز چپ که به جایی نمی‌رسد. می‌شود جریانات برخاسته از «ایسم»های گوناگون و ایدئولوژی‌های وارداتی که ما را به مقصد نمی‌رساند. نیروهایی هم که با این متد، تربیت شوند به کار انقلاب اسلامی نمی‌خورند. این نکته ظریفی است که به چشم خیلی‌ها نیامده، آنان هم که دیده‌اند صدایشان چندان بلند نبوده است تا به فرهنگ غالب در ساحت انقلاب تبدیل شود.

خدا بیامرزد حضرت آیت‌الله صفائی‌حائری را. حرفش این بود که «ما به پا و به نقشه فكر نكرده بوديم. حساب نمى‏‌كرديم كه مبارزه، نيرو و نفرات مى‏‌خواهد. من مى‏‌ديدم براى ساختن مبارز، ما بر دشمن تكيه داريم و از همان راهى مى‌رويم كه آن‏ها مى‌روند، در حالى ‎كه راه آن‏ها به درد ما نمى‏‌خورد و بار ما را به مقصد نمى‌رساند.» تجربه گروه‌های مبارز به نام‌های مختلف این را ثابت کرد. هیچ کدام نتوانستند برای انقلاب، بازوانی توانا باشند که توان‌شان بعد پیروزی در برابر انقلاب قرار گرفت. تاریخ ۴۳ ساله حیات جمهوری اسلامی پیش روی ما است. نشد، نخواستند بیایند. نتوانستیم از ظرفیت آنان استفاده کنیم. این هم فقط برای دیروز نبود که امروز هم در برابر همین چالش ایستاده‌ایم.

با روش دیگران نمی‌توانیم روزهای موفقی برای خود بسازیم. با مدل خود باید نیرو تربیت کنیم، هندسه تعریف کنیم و به‌عمل، همت کنیم. در مواجهه هر روزه و مقابله ادامه‌دار با دشمن هم باز باید هوشیار باشیم. حتی خیلی بیشتر از دیروز. نباید کارتِ بازی دست دیگران شویم. نباید از ما به نفع خود بازی بگیرند.

نکته ظریف همین است که استاد می‌گوید؛ «باید باطل را آن‎گونه بكوبى كه حق تقويت شود و باطل ديگر تغذيه نكند و حق را آن‎گونه مطرح كنى كه باطل‏‌ها سر بر ندارند و خوراك مطبوعاتى و تبليغاتى براى خود جمع نكنند و بر آتش دل تو، كباب عروسى شيطان را باد نزنند.» فکر می‌کنم این یک هوشیاری انقلابی است که برای توسعه آن باید همت کرد.

چشم را باز باید داشت تا کسی نتواند از غفلت ما به نفع خود استفاده کند. حکایت انقلابی بودن و انقلابی ماندن همین است؛ هوشیاری مدام، طراحی به روز مسیر، تنظیم گام‌به‌گام در نقشه راهی که خود طرح کرده‌ایم و ما را به مقصد می‌رساند. جز این حرکت کردن، هرچه باشد با منطق انقلاب، ناسازگار است.

وقتی در این منطق تعیین هدف نکنیم، انقلابی نخواهیم بود که امروزه تندگویی و تورمِ رگ گردن و خود را حق پنداشتن و اهل تعقل را غیرانقلابی پنداشتن، رفتاری ضدانقلابی است. بدانیم یا نه، در نتیجه فرق نمی‌کند. انقلابی هرگز آتش تنوری نمی‌شود که بیگانه می‌خواهد از آن نان برشته بیرون بیاورد. انقلابی کبابِ عیشِ ضدانقلاب را باد نمی‌زند....

خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۵۰۴۸۶۱ / دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰ / ساعت: ۰۸:۴۷

https://defapress.ir/fa/news/504861/

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تیشه در ولایت ما با این هایی که در فیلم ها می بینیم و عمودی است، فرق می کند. افقی ساخته می شود و دم آن انحنا دارد به داخل. چوب را که با آن می تراشند، حس می کنی همه چیز را به سمت خود می کشد. نمی دانم چرا اما وقتی سخن از برخی بانک ها به میان می آید، یاد تیشه ولایت خودمان می افتم. طوری همه چیز را به سمت خود می کشد که نگو! مثلا وقتی قرار شد سودها کاسته شود، درجا از سود سپرده ها کم کردند و ریالی از سود وام ها کاسته نشد.
در حذف روزشمار هم رسیدند به اینکه سود به کمترین موجودی ماه تعلق بگیرد. یعنی اگر 29روز، 100میلیون تومان در حساب باشد و روز سی ام بشود 10میلیون، همان 10میلیون شامل سود می شود. مسائلی از این دست زیاد است اما جالب ترین موضوعی که در برخی بانک ها وجود دارد، این است که می گویند ضامن هم باید در آن شعبه ای که قرار است وام بدهند، حساب باز کند. تعجب نفرمایید لطفا! یکی از شهروندان محترم می گفت: قرار شد در بانک.... ضامن بنده خدایی بشوم. مرا ملزم به گشایش حسابی در این بانک با موجودی حداقل 50هزار تومان کردند. یکی از کارمندان بانک، گفت بهتر است سپرده کوتاه مدت باشد تا رقم بسیار اندکی سود(۱۰درصد) به تو تعلق بگیرد و چنین شد. از سال98 چندبار پیامک برایم می آمد. بدون نگاه کردن دقیق به آن ، پیش خود فکر می کردم حتما همان سود اندک است، ولی آخرین بار دیدم سپرده ام به 43هزار تومان رسیده است.
به نزد رئیس شعبه رفتم و گفتم: «سپرده ام به جای افزایش، کم شده است.» با خونسردی پاسخ داد: «سالی دو یا چهار پیامک برایتان می آید که هزینه اش بیشتر از سود است.» این شهروند محترم می گفت: حرف این رقم نیست. حرف این رفتار است که مثل تانک از روی اعتماد مردم رد می شود. راست می گفت؛ چرا باید ضامن در همان شعبه حساب داشته باشد؟ تازه درمورد همین رقم ها هم نباید به کوچک بودنش فکر کرد.
انباشت همین خرده حساب ها، دریایی از پول می شود که به حساب همین ماه شمار برای بانک ها کلی عایدی دارد. کدام فرد را می شناسید که چند حساب با همین خرده باقی مانده ها نداشته باشد؟ کسی حساب کرده که سرجمع آن چقدر می شود؟ در کل کشور چه؟ به هرحال باران، قطره قطره می بارد اما سرجمع آن می شود دریا. «گناه» هم همین طوری است؛ حتی اگر «صغیره» هم باشد، ذره ذره جمع می شود و آدمی را در آستانه جهنم قرار می دهد.

شهرآرا / شماره 3600 / دوشنبه، 18 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12596/343487

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما نسبت به انقلاب یک تکلیف داریم و یک مسئولیت. تکلیف، همراهی مومنانه، هوشمند و گاه منتقدانه است. من به این نگاهِ حضرت آیت الله صفائی حائری(ره) خیلی باور دارم که؛ "مادام كه حكومتى از اهدافش چشم نپوشيده و تخفيف نداده، حتى در زير فشارهاى سياسى و دخالت‏ هاى جاسوسى و نظامى و تحميل جنگ و صلح قد خم نكرده و به جايى وابسته نشده، مادام كه اهداف دست نخورده ‏اند، بايد با حكومت همراه بود، حتى اگر تو را كنار گذارده باشد. بايد در كنار مشغول بود و نياز ميان‏دارها را تأمين كرد. اگر حكومتى از هدف چشم نپوشيد بايد تمامى نارسايى ‏هايش را به دوش كشيد و بدون توقع دست به كار شد و عذر اين‎كه نمى‏ گذارند، نياورد؛ كه براى كارگرِ بدونِ چشم‎داشت هميشه ميدان كار هست و ما تجربه ‏ها كرده ‏ايم." انقلابی بودن در این طرح واره یعنی درست زندگی کردن، مسئولانه کار کردن و نگاه به تمجید و تکریم این و آن نداشتن. با این روش است که اگر همه بدان ملتزم باشیم، روزگار در فرایندی قرار خواهد گرفت که هر روزش بهتر از دیروز خواهد بود و نسبت به فردا هم زمینه ساز موفقیت خواهد بود. انقلابی، خود را نمی بیند، به خود فکر نمی کند بلکه به هدف بلندی می اندیشد که اگر محقق شود همه به بلند قامتی خواهند رسید. این – الته- بدان معنا نیست که آنچه اتفاق می افتد به نام انقلاب را صد در صد تایید کرد و آنجا که شاهد خطا هستیم به سکوت برگزار کنیم و در برابر خلاف ها، سر فرود آوریم. نه، تکلیفِ همراهی، حکم می کند گاهی به فریاد برخیزیم. رسم درست انقلابی بودن را باز می توان در بیان استاد صفائی حائری خواند که به صراحت می گوید و تعلیم مان می کند که " توجیه، حماقت است و تضعیف، جنایت است و تکمیل، رسالت؛ وظیفه همگی ما تکمیل است؛ نه تضعیف خوبی‌ها و نه توجیه خرابی‌ها، بلکه تکمیل رسالت ماست." آن مسئولتی هم که در آغاز این نوشتار از آن گفتیم، همین است؛ تکمیل. در هندسه تکمیل اما هرکس به فراخود توش و توان اش ماموریت دارد. هرکس یک کار مطلوب دارد که از دیگران ساخته نیست و او است که بهتر از دیگران می تواند آن را به انجام برساند. وظیفه او هم به عهده گرفتن همان است. این را هم استاد بزرگوار به ظرافت بیان کرده است به این سخن که؛ "اما اين‎كه من بروم تظاهرات يا فشنگ پر كنم، گرچه برايم راحت است، ولي كار مطلوب من نيست. كسي كه مي‌تواند طبابت كند و يا طبيب بسازد، به تزريقاتش اكتفا نمي‌كنند. كار تو كار گُنده نيست، كار مانده است و كارهاي مانده همان كارهاي اصولي هستند. اين كارهاي عادي مشتري زيادي هم دارد." باید برای کارهای بی نام و زمین مانده برنامه نوشت و متناسب با توان خویش برای تکمیل آن کوشید. با اجرای این مسئولیت و عمل به آن تکلیف است که می توان انقلابی ماند.

ب / شماره 4647 / دوشنبه، 18 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"همه ما می میریم؛ همه ما، بدون استثنا. کمی دیرتر، کمی زودتر، یک دفعه، ناگهانی، تمام می شویم»و ناگهانی بودن مرگ، مثل خود مرگ برای همه است، حتی برای کسی که در بستر احتضار افتاده است، هم مرگ، آن چهره ناگهانی خود را رو می کند. همه ما که زندگی را تجربه کرده ایم، می میریم اما هستند کسانی که زندگی را چنان ساخته اند که به مانایی می رسند. به چراغی فروزنده تبدیل می شوند که مرگ نمی تواند آن را خاموش کند. اینان کسانی هستند که در جامعه، نقش ماندگار به عهده می گیرند و با ایفای آن به بی مرگی می رسند. جاودانگی شان را خدا عنایت می کند و مردم هم به نگهبانی از آن می پردازند.
شهدا، علما، صلحا، نیک اندیشان نیکوکردار، پهلوانان دست گیر، واقفان خیراندیش و... در این شمارند؛ در فهرست مردمان ماندگار. سازه ها هم مثل سازندگان در همین قاعده تعریف می شوند. همه خانه ها ویران می شوند. یک روز همین خانه ای که آباد است و پر از نفس های زندگی، خواهد افسرد.
«در و دیوار و سقفش، خانه عنکبوت ها و لانه خفاش ها می شود. همین ماشینی که دوستش داریم، زیر باران در یک گورستان ماشین زنگ خواهد زد»، طوری که انگارنه انگار روزی در جاده ها به تاخت می رفته است. این سرنوشت این دنیایی است اما همان طور که آدم ها می توانند به جایی برسند که دیگران آنان را به عنوان یک سرمایه و ثروت ملی و تاریخی نگاه کنند، بناها هم چنین می شوند.
مواریث معنوی هم به جایگاهی چنین می توانند دست یابند. اینکه حکیم بزرگ، ابوالقاسم فردوسی، می گوید: پی افکندم از نظم کاخی بلند/ که از باد و باران نیابد گزند را نباید ترجمه ای زبانی کرد. بله، او زبان فارسی را عظمتی مانا بخشید اما انسان ها هم به بی گزندی می رسند.
بناها هم به جایگاهی در قاعده تمدن می رسند که برای نگهداشت آن ها، بسیار هزینه می شود. این هم یعنی می توان چنان قیمتی شد که دیگران برای نگهداشت تو حاضر باشند هر هزینه ای بکنند. بکوشیم ما را نیز در شمار ماندگاران، جایی باشد. از همین امروز شروع کنیم جاودانگی را. با خوب زندگی کردن، مردم داری و خیرخواهی.

شهرآرا / شماره 3599 / یکشنبه، 17 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12592/343406

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 در جهادِ روشنگرانه است که می توان، اندک، اندک تاریکی ها را برطرف کرد. می توان قطره قطره آب شد برای شستن غبارها، برای زدودن بدبینی ها، برای رفع شک ها و شبهه ها. لذاست که هرکسی نمی تواند دست اینان را بگیرد و به آغاز خط برگرداند. هر دستی را پس می زنند. خود را به راهی دیگر می کشند لذا می رسیم به این تصویر درست که که استاد صفائی حائری(ره) ارائه می کند؛" اینها چون فراری و نفرت‌زده هستند، در نتیجه کسی می‌تواند با آنها باشد و در آنها نفوذ کند که مشخص و وابسته، مهاجم و خام نباشد. این است که باید او را پذیرفت و از او شنید و آنگاه از داستان خود گفت‌و‌گو کرد و به او نشان داد که ما در انتظار بیرون نیستیم؛ کسانی که ما را در انتظار نشسته‌اند، حتی مرغ‌ها برایشان حسابی باز نمی‌کنند." باید گفت و قفل ذهن شان را باز کرد. باید آنان را به خودشان برگردادند. به آن خودی که لبریز بود از خواستن و خوب خواستن. از برخاستن به طلب این خواستن ها. آنان را باید به یاد آورد که چه بودند و چه می خواستند. به این نقطه که رسیدند همه چیز را تمام شده نباید انگاشت که تمام شده هم نیست. باید به سر خط برگشت برای شروعی دوباره با آدم های صادق براساس گمانِ نیکو چه مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام می فرماید: حُسنُ الظَّنِّ راحَةُ القَلبِ وَ سَلامَةُ البَدَنِ؛ خوش‌بینی، مایة راحتی جان و سلامتی تن آدمی است. " در این حالت و در سلامتِ تن و آسودگی روان است که می توان راه را درست انتخاب کرد. شور های به شعور رسیده است که آدمی را قدرتی منطقی، تحمل گر و سازنده می دهد تا بتواند در سخت ترین شرایط و در جمع ناهمراه ترین افراد باز بار خود را به مقصد برساند. به افراد رها شده ازبدبینی هم باید تعلیم کرد حسنِ ظن داشتن را و این که تجربه کنند هم خوش گمانی را و هم این که براساس معبار ها باید دید و راه را بدان تراز کرد نه آدم ها. معیار ها ماندگاراند اما آدم ها در گذر زمان ممکن است دچارِ مشکلات و حتی کج روی ها بشوند. کسی که خود را با افراد تراز کند به ناهمترازی خواهد رسید میان الگو و معیار اما آنکه از اول سنگِ معیار ها را در ترازو بگذارد خواهد توانست رفتار خود را به ترازی برساند که اگر همه بلغزند او از جایش تکان نخورد. خدا بیامرزد سید حسن حسینی را. شاعر ظریف اندیش و نغز گویی بود. این باور را چنین به شعر درآورده بود که؛
ما در ره عشق، نقضِ پیمان نکنیم
گر جان طلبد، دریغ از جان نکنیم
دنیا اگر از یزید، لبریز شود
ما پشت به سالار شهیدان نکنیم
نکته هم همین است. ما خود را نه با افراد که با ملاک ها و بینات تنظیم می کنیم. آن وقت اگر همه هم راه خود را عوض کنند باز ما در راه کربلا قدم برخواهیم داشت. بی آنکه دچار آشوب شک و ازدحام بدبینی شویم به راه حق خواهیم رفت....

ب / شماره 4646 / یکشنبه، 17 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

می‌خواستیم با انقلاب، بهشت بسازیم. بهشتی که مشی و مرام مردمانش هم بهشتی باشد. الگو هم ارائه دادیم. مردی در قدرت که هرگز نه محصور هژمونی قدرت شد و نه آن را در حصر خویش درآورد و برای خویش به خدمت گرفت. مردی به نام "سید محمد حسینی بهشتی" که "آیت‌الله" بود به معنای دقیق کلمه و راهبرد اصلاح داشت. شاخصه‌های رفتاری او نسخه‌های شفابخشی است که می‌توان امروز هم، بیماری‌های اخلاقی را بدان علاج کرد.
یک نمونه‌اش مناظره با کیانوری، دبیر اول حزب توده، در تلویزیون. کیانوری آیاتی از قرآن را اشتباه خواند، بهشتی اشتباه او را روی کاغذ نوشت و کاغذ را زیر میزی و پنهانی به کیانوری داد تا اشتباهش را در برنامه زنده تلویزیون اصلاح کند! کیانوری بعد از جلسه از بهشتی پرسید: چرا چنین کردی؟ درحالی که می‌توانستی از همین خطای من برای تخریبم در تلویزیون بهره ببری و مرا در مناظره به باد نقد تندی بگیری؟ بهشتی به او گفت: "انقلاب نکردیم که در تلویزیون جمهوری اسلامی انسان‌ها را تخریب کنیم، بلکه انقلاب کردیم که انسان‌ها را هدایت کنیم."
نمونه دیگرش، این که بعد از ماجرای کشتار 17 شهریور، بنده خدایی گفت حالا وقتش است که تا می‌توانیم آمار شهدا را بالا ببریم و رژیم را سیاه رو کنیم اما بهشتی راه را بر او بست به این سخن که از پلکان حرام نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید. وقتی هم که دیگری می‌خواهد شعاری تازه بسازد و می‌گوید "شاه ...زاده است / خمینی آزاده است" بر او می‌خروشد و به دفاع از جاری بودن احکام اسلامی ازدواج درمورد دو شاهی می‌پردازد که دشمن اول به حساب می‌آیند آن هم در زمانه‌ای که به شدت سخت می‌شود چنین ایستاد. مورد بعد؛ بنی‌صدر که فرار کرد، همسرش را دستگیر کردند. تماس گرفت و گفت همسر بنی‌صدر تخلفی نکرده است و باید آزاد شود.
بله بهشتی این‌گونه بود و قرار انقلاب هم بستر سازی برای تربیت انسان‌هایی در این تراز. قرار بود، مشی بهشتی به فرهنگ غالب تبدیل شود نه این که مغلوب هوچی‌گری‌هایی بشویم که می‌پندارند هرکه بد دهن‌تر و بدگو‌تر باشد انقلابی‌تر است. دست‌گیری، هدف تربیتی انقلاب بود نه مچ‌گیری و مچ‌خوابانی به هر شکل و هر قیمتی. انقلاب، قرار نبود جز برای تخریب بنای باطل ستمشاهی، بولدزر داشته باشد. می‌خواستیم سازنده باشد و انسان بسازد. قرار بود، تا می‌شود زندان و دادگاه و پاسگاه کم و به جایش مدرسه و مسجد و دانشگاه درست شود. قرارمان بود فراوان معلم و مربی داشته باشیم که همواره دست‌گیر مردمان در مسیر تعالی باشند. به فراوان شدنِ اجباری دست بند و پا بند، فکر نمی‌کردیم. در تصور هم نمی‌گنجید که برخی‌‌ها منش اشرافی و رفتار طاغوتی و خود حق پنداری آنانی را به‌روزرسانی کنند که انقلاب، آنان را بر انداخت. ما با اسم‌‌ها که مشکل نداشتیم،مشکل ما در انقلاب با رسم‌‌ها بود. آن اسم‌‌ها را به زیر کشیدیم تا رسمشان برافتد اما... نمی‌دانم چه می‌توان گفت برای برخی رفتار‌‌ها و گفتار‌‌ها و منش‌ها. خودشان باید جواب بدهند. قرار انقلاب، تکثیر مدل بهشتی بود؛ جوانمرد، مظلوم و باز هم جوانمرد، مردی که رفتارش را به قاعده اخلاق نبوی و عدالت علوی تنظیم می‌کرد و نمی‌گذاشت دیگران با کنش خود از او واکنشی بگیرند که می‌خواهند. نمی‌گذاشت او را مدیریت کنند. در برابر بدی دیگران، جز به خوبی رفتار نمی‌کرد. اما امروز به راحتی هم در کنش و هم در جای واکنش بد عمل می‌کنیم و مدیریت می‌شویم. اینجاست که می‌بینیم جای افرادی چون بهشتی چقدر خالی است و انقلاب به رفتار خود ما چقدر مظلوم شده است...

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۱۹۲ / ۱۶ بهمن ۱۴۰۰ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=275545

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/11/16/3.pdf

 تابناک رضوی / کد خبر:۱۰۲۷۵۵۱ چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۰ / ساعت: ۰۹:۳۰

http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/1027551/

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:1  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما فقیریم. نه اینکه ثروت نداشته باشیم؛ اتفاقا از نظر ثروت بسیار غنی هستیم. فقر ما درحقیقت، «فقر برداشت» است. دلیل تشابه زیست ما با آفریقایی هایی که روی طلا، از گرسنگی می میرند، همین است. ما هم از معادن بزرگی «سهم» داریم که کسری از هر سهم می تواند قبیله ای را به سوی قبله بیاورد، اما «بهره» نمی بریم. همین هم باعث می شود فقیر بمانیم. فقیر، حقیر می شود در گذر زمان. وضع حقیر هم که نیاز به گفتن ندارد. زیر پای دیگران جایابی می شود بی آنکه بتواند سر بلند کند.ما وقتی خود را در شمار «امت» دانستیم و از «امام» حرف زدیم، صاحب «سهم» می شویم اما اینکه این سهم را چگونه فراوری کنیم و در شمار بهره برداران نور قرار بگیریم، به توش و تلاش خود ما بستگی دارد. تاریخ ثابت کرده است که می شود در مسلمانی، سلمان شد و از نام روزبه تا مقام «منا اهل البیت» ، تعالی یافت. همین تاریخ هم به ما می گوید که می شود از شمار صحابه رسول خدا(ص) به تیغ کشیدن دربرابر علی مرتضی(ع)، تغییر جایگاه داد. این فرایند در جدایی از امامت رخ می دهد.ما، اما امام داریم. در عصمت نگاه و کلامشان راه می یابیم. ما امام هادی(ع) را داریم و منظومه بلند زیارت «جامعه کبیره» را، اما مثل افراد صغیر، ما را به هرسو می کشانند. امام نقی(ع) را داریم اما به ضرورت پاکیزه جانی توجه نمی کنیم. معلوم است که «فردانوشت» ما چه می شود. برای رسیدن به فردای بهتر و زندگی به قاعده معنویت و معرفت و دست یافتن به تعالی، باید به خودمان تکانی بدهیم و در مسیر امامت به حرکت درآییم. زیارت جامعه کبیره ای که می خوانیم، این بار از منظر شناخت امامت و مولفه های شخصیتی امامان بخوانیم و بکوشیم که آنچه بر زبان جاری می شود، مثل آب چشمه به زمین وجود و باورمان هم برسد. آن وقت ملک وجودمان به بار خواهد نشست و حلاوت میوه هایش نه فقط کام خود ما که کام خلقی را شیرین خواهد کرد.سوگواری در شهادت حضرت هادی(ع) باید ما را به حرکت وادارد؛ والا برجا نشستن و بعد از روضه به سرخط قبل برگشتن، نتیجه ای نخواهد داشت. امام علی النقی(ع) در این زیارت، ائمه(ع) را به شاخصه هایی چنین معرفی می کند: «و بر کرامت و بزرگواری و نعمت داری و اصل نیکی و خیر که در وجودشان تجلی تام دارد، تاکید می کنند و به حق زمامداری و شأنشان در ستون وارگی برای بلاد و درهای ایمان و امین خدا بودن توجه می دهند.» و باز در خوانشی دیگر، آنان را «ائمه الهدى، و مصابیح الدجى، واعلام التقى و ذوى النهى، واولى الحجى، و کهف الورى، وورثه الانبیاء، می نامد و ما را به دریافت انوار از کسانی دلالت می کند که پیشوایان هدایت و چراغ هاى تاریکى زدا و نشانه هاى پرهیزکارى و صاحبان خرد و دارندگان عقل و فطانت» و پناهگاه مردمان و وارثان پیمبرانند.حقیقت امامت این است؛ مولفه هایی که چون به باور آن در ساحت امامت برسیم، به عنوان امت، آن را مانیفست حرکت خود خواهیم یافت و چون به درکی چنین دست یابیم، غبار فقر از تن خواهیم تکاند و با غنای برداشت از این معدن فیاض به استغنا خواهیم رسید. استغنایی که دنیامان را چنان آباد خواهد کرد که آخرتمان نیز به این آبادانی، ما را در مسیر شکوفایی ابدی قرار دهد؛ شکوفایی ای که به هر سلام خداوندی، جلوه ای تازه می یابد.

شهرآرا / شماره 3598 / شنبه، 16 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه اول و آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12587/343321

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1400/11/16/12587_118367.pdf

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 10:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امامِ انقلابِ ما، که به جان پای فرمانش ایستادیم. رشحه ای است از انوار امامت که در شکوه ائمه هدی(ع) تجلی تام دارد. ما با امام، بر طاغوت شوریدیم و او را به زمین کوفتیم. اما کار تمام نشد که می بایست به فرهنگ امامت، زمینِ ایرانِ را و ضمیر جان مان را چنان طهارت دهیم که نه دیگر طاغوتی بتواند در این دیار پا بگیرد ونه فرعونی به تصرف دل و باور مان به عنوان مصرِ خویش، پا باز کند. زیستن به قاعده امامت است که ما را به بایستگیی چنین توانمند می کند تا با استغنا در مکتب امامت، راه بر استضعاف ببندیم. زیارت جامعه کبیره یک فرست تام و یک کلاس تمام است که با خوانش و تدبر در آن می توان به شانی چنین دست یافت. تامل کنیم که دعا، فقط یک تغزل نیست که بخوانینند و بشنویم و گاه اشکی بباریم و جانی سبک کنیم. نه، باید بخوانیم، تدبر کنیم و به راه برسیم و برای پیمودن، عزم، جزم کنیم. حضرت امام هادی(ع) -که امروز سوگوار شهادت اوئیم- در این زیارت که به حقیقت، مانیفستِ مسلمانی است بعد از شهادت به وحدانیت الهی و نبوت حضرت مصطفی(ص) این گونه به شهادتِ امامت برمی خیزند که در خاندان رسول اعظم الهی جاری است؛ وَاَشْهَدُ اَنَّکمُ الاَْئِمَّةُ الرّاشِدُونَ الْـمَهْدِیونَ اَلْمَعْصُومُونَ الْمُکرَّمُونَ، اَلْمُقَرَّبُونَ الْمُتَّقُونَ، اَلصّادِقُونَ الْمُصْطَفَوْنَ. شهادت به این که امامان، پیشوایانِ راهبر و راه یافته و به عصمت رسیده اند که با تقوا به قرب الهی مفتخر شده اند. صادقند و برگزیده اند. اَلْمُطیعُونَ للهِِ، اَلْقَوّامُونَ بِاَمْرِهِ، اَلْعامِلُونَ بِاِرادَتِهِ، اَلْفآئِزُونَ بِکرامَتِهِ؛ فرمانبرداران خدا و قیام کنندگان به فرمانش و انجام دهندگان خواسته اش هستند که به مقام کرامت او رسیدند. در هر کلمه این دعا، درهایی باز می شود برای انسان. هم در شناخت امامانِ معصوم و هم در ضرورت تاسی به مقام امامت و یک "همِ" دیگر؛ در رفتار به این قاعده که امامان طراحی فرموده اند. همان که در فرازی دیگر چنین بیان می شود؛ وَ اَعَزَّکمْ بِهُداهُ، وَ خَصَّکمْ بِبُرْهانِهِ، وَانْتَجَبَکمْ لِنُورِهِ، وَ اَیدَکمْ بِرُوحِهِ؛ و عزیزتان کرد به راهنمایى خود و مخصوصتان داشت به دلیل روشنش و برگزید شما را براى نور خود و تأیید کرد شما را به روح خود. درکِ این حقیقت، آدمی را به نقشه ای از گنجی بزرگ می رساند که اگر برای دسترسی به آن همت کند نه تنها خود به اسغنای ابدی می رسد که می تواند خلقی را از فقر برهاند و غنی سازی کند. این برترین نوع استغناست والا برخورداری مالی اگر به آلاف و الوف هم برسد باز به فقر در حوزه های گوناگون، زخم برمی دارد. فقط استغنای معرفتی است که آدمی را به کمال می رساند. روز شهادت امام هادی، می تواند یک رستاخیز باشد برای ما که به شناخت امام برخیزیم و برای تربیت خود به شاخصه های رفتاری ایشان همت کنیم. این بهترین شیوه تکریم امامت و تاسی به مقام عصمت است....

ب / شماره 4645 / شنبه، 16 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 10:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نام گذاری روزها فلسفه ای خاص دارد؛ چه به صورت انفرادی در پیشانی تقویم نوشته شده باشد، چه در فهرستی مشخص برای یک دهه تحریر شده باشد. آن فلسفه هم «یادآوری» است برای تنظیم گام ها، «تبیین» است برای طراحی راهبردها. از این منظر است که می توان به «جهاد و مقاومت» در روز چهاردهم بهمن امسال نگاهی نو داشت. نو از این منظر که «جنگـ»ـی نیست تا جهادی در معنای مصطلح، اولین مابه ازای معنایی اش را نشان دهد، اما «جبهه» برقرار است و جهاد باید متناسب با رویکرد امروز به راهبرد عملیاتی جامعه تبدیل شود که انقلاب در ادامه مسیرش به کوششی چنین و «مقاومتـ»ـی ناشکستنی نیاز دارد. با این نگاه است که سخنان رهبر معظم انقلاب با تولیدکنندگان و کارآفرینان معنایی تازه می یابد. آنجا که ایشان «مسئله مقدس» را که پیش تر درباره تولید و تلاش بیان کرده بودند، به «دفاع مقدس» ارتقا می دهند تا بدانیم جبهه امروز در کدام میدان طراحی شده است و چگونه باید با بازتولید روحیه «ایثار»، روزهای بهتری برای مردم و کشور رقم زد. «شهادت» اگر دیروز در سنگ و در جامه ای به خون طهارت یافته محقق می شد، امروز باید به شهود برای بهترزیستن تعریف شود و در تلاش مجاهدانه در عرصه علم و دانش تجلی یابد که «مرگ» در این راه هم می تواند جلوه ای ناب از آن حقیقت ماندگار باشد. برای انقلابی که زنده است و نظامی که با وجود کمی ها و کاستی ها و کم گذاشتن ها، هنوز به اهداف اولیه انقلاب وفادار است، «جهاد و مقاومت» هرگز تعطیل بردار نیست. «خدمت صادقانه» که شعار روز 15بهمن است نیز در همین ساحت معنا می یابد. مسئله ای که فقط «دِین» نیست تا به انجام یک باره یا چندباره «ادا» شود، بلکه «تکلیف» است و هم زاد «بلوغ دینی» و معرفتی که چون نماز جاری است و هرگز پایان نمی پذیرد. خدمت صادقانه شعار نیست که بر زبان آید و در هوا رها شود، بلکه راهبردی است که اتاق به اتاق ادارات و همه محل های کار را به عنوان روح جاری باید دربربگیرد. «خدمت صادقانه» البته نیازمند «تخصص حرفه ای» هم هست. آن که تخصص ندارد و مسئولیت می پذیرد، نمی تواند برای مردم کار کند، بلکه به واقع «میز خدمت» را به «خدمت» خودش درمی آورد، اگر از رندی های روزگار آموخته باشد. نیاموخته باشد هم کاری نخواهد کرد؛ فقط فرصت خدمت را هدر خواهد داد که این نیز در سیاهه رفتارهای ضدانقلابی است و کارنامه انسان را در دو دنیا سیاه می کند. اما آن که تخصص دارد و توان خدمت و به صداقت برمی خیزد، می تواند گره از کار مردم بگشاید و به «معنویت» برسد، چه اینکه به درستی گفته اند دستانی که گره می گشایند، عزیزترند تا لبانی که فقط ذکر می گویند. راه انداختن کار مردم برای رضای خدا و به قصد قربت، خودش ذکر مؤثر و عبادت معنویت آفرین است که اهل «بصیرت» به نیکی انجام می دهند. این هم رسمی است سازنده برای کسانی که می خواهند خودشان را در تراز انقلاب اسلامی تعریف کنند.

شهرآرا / شماره 3597 / پنجشنبه، 14 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12583/343291

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1400/11/14/12583_118320.pdf

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انقلاب شد. شرایط به سمتی رفت که انقلاب بشود. ابرها، باران زا بود نه اینکه بارورسازی شده باشد. انقلاب اسلامی در یک مسیر طبیعی رخ داد. این را باید به کسانی گفت که امروز می پرسند چرا انقلاب کردید. ما انقلاب نکردیم. انقلاب شد، آن هم به عنوان نتیجه قهری مسیری که حکومت با استبداد و تن دادن به استعمار می پیمود و راهی که ملت در برابر آن برای خود برگزیده بود. انقلاب اسلامی ، تزاحم و برخورد دو مسیر حرکتی بود؛ چیزی که ناگزیر می نمود.دومین نکته ای که باید گفت- و پیش تر هم از این قلم خوانده اید- این است که ما با انقلاب اسلامی، بهشت را برنیاشفتیم. انقلاب اسلامی، شوریدن بر جهنمی بود که نفس کشیدن را سخت کرده بود. پای استبداد روی گلوی آزادی خواهان بود. ساواک نفس های مردم را می شمرد و دهانشان را می بویید تا رصد کند چه کلماتی بر زبان آورده اند. رژیم شاه، نگاهش و راهبردش بر صراط عدالت نبود. روستا که در آن زمان قریب به دوبرابر جمعیت شهر را در خویش جا می داد، در سپهر تصمیم گیری متولیان، جایگاه بایسته نداشت. ژاندارم، ارزشی بیش از معلم داشت. رسانه ها در تملک قدرت بودند.درکل فضا چنان بود که شاه می پسندید و مردم نمی پسندیدند، لذا برخاستند تا به پسند خویش تغییر دهند اوضاع را. شاه هم برای دفاع از پسند خود، دست به تفنگ برد و زبان گلوله را پیش کشید، آن هم در برابر ملتی که همه داشته شان کلمه بود. می خواست فرو بشکند ایستادگی را و ایستادگان را، لذا به گلوله تفنگ هم بسنده نکرد که تانک ها را به خیابان کشاند تا از روی مردم رد شوند. در مشهد خودمان، دخترانی در تراز حسین فهمیده طلوع کردند که بی نارنجک به زیر تانک رفتند و تانک سواران مغرور را زمین گیر کردند. حرف خون بود و گلوله.
اعجاز هم همین جا رخ داد که خون، گلوله ها را تراشید و در خود هضم کرد. کنگره کاخ 2هزارو500ساله شاهنشاهی در قرن14، ترک برنداشت، فروپاشید. پادشاهی به نقطه ای رسیده بود که اصلا نمی توانست به سرخط برگردد. به نقطه پایان؛ سرخط. انقلاب اسلامی با پیروزی دست به قلم شد تا در فضایی نو بنویسد؛ به نام استقلال، به نام آزادی و به نام جمهوری اسلامی.

شهرآرا / شماره 3597 / پنجشنبه، 14 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12583/343226

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

می خواستند زودتر و بهتر به مقصد برسند اما گرفتار مصیبت هایی شدند که نه تنها به هدف نرسیدند که در مسیر دچار موانع شدند و از حرکت باز ماندند. به سکون رسیدند و در این حالت نیز گرفتار شک و بدبینی شدند. چرایی موضوع را حضرت آیت الله صفائی حائری در صفحات 247 تا 249 کتاب مسئولیت و سازندگی چنین توضیح می دهد: "عامل این فرار و بازگشت، یکی همان سوز و عطش آنهاست. آنها مشتاق دریاها بودند، اما قطره قطره هم آب ننوشیده‌اند؛ و اگر می‌نوشیدند به مرگ می‌رسیدند؛ چون عطش آنها بیشتر از ظرفیت شان است. آنها زودتر از اینکه بالی بگیرند، عشق پرواز به مرگشان داده است." مثل "گنجشک بچه" ای که بال در نیاورده اما شوق پرواز او را به تکان وامی دارد که از لانه فرو می افتد و یا شکار دیگر حیوانات می شود و یا زیر دست و پای آنان له می شود. دیگر نکته ای که استاد پیش روی ما می گذارند این است که؛ " این ها با آن روح پاک فعال، توقع خوبی و پاکی و حرکت و شور دارند. این ها می‌خواهند خوبی‌ها را ببینند و از خوب‌ها درس بگیرند؛ و این است که ضربه می‌خورند و له می‌شوند." چون مطابق توقع خویش، نتیجه نمی گیرند. این را می توان در میان سرخوردگی نسل های متعدد نیز دید. با خروش آمدند. از جان گذشته هم- گاه- پا به میدان گذاشتند اما در پیچ اول و دوم بریدند چون میان آنچه می طلبیدند و آنچه می دیدند فاصله فراوان دیدند. به قول استاد،" آن حالت روحی و آن آمادگی درونی آن ها و این توقع و انتظار خوبی و پاکی از یک طرف و برخوردی با همراه‌های فاسد و کثیف و یا دوستانی بی‌تفاوت و خاموش از طرف دیگر، آن ها را به نفرت و فرار می‌کشاند و می‌رماند..." آنان می پندارند که هرکس در اولین قدم همراه بود تا آخر هم خواهد ماند اما رفقای نیمه راه آنان را هم از ادامه راه باز می دارند بماند که به وادی شک و بدبینی به هدف هم می کشانند. بسیار خوانده ایم در زندگی افرادی که سر عوض کردن جهان را داشتند اما سرانجام از تغییر خود هم عاجز ماندند چون به گفته استاد، " تلقین‌ها و آوازه‌گری‌ها در یک دسته ساده و خوشبین، بدبینی‌ها و فرارها و نفرت‌ها و دشمنی‌هایی به وجود می‌آورند که امکان تفاهم و احتمال نرمشی باقی نمی‌گذارند. آنها که خود، ضربه خورده‌اند و یا اساساً معترض هستند، با آوازه‌گری و تبلیغات خود، بدبینی‌هایی را در زمین‌‌های خوشبینی می‌کارند و بارور می‌نمایند و خرمن‌هایی از کینه و بغض انبار می‌کنند و به خورد خلق می‌دهند." نتیجه هم معلوم است. جامعه ای که از این سفره نان بخورد به انفجار خواهد رسید. برای عبور از خطر باید با بدبینی و شک، روشنگرانه و تبیینی برخورد کرد. اینجاست که روشنگری، معنای جهاد می گیرد.....

ب / شماره 4644 / پنجشنبه، 14 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حق همان بود که اتفاق افتاد. حقیقت همان بود که مردم می خواستند. حق، انقلاب بود و حقیقت این که مردم می خواستند استبداد را بشکنند، از استعمار، دامن بشویند و به استقلال و آزادی برسند. مردم اند و صاحب اختیار. کسی نمی تواند جلوی خواسته شان را بگیرد. سدِ سکندر هم جلویش بسازند می شکند چنان که سد 2500 ساله پادشاهی شکست. چنان که سد ضریب یافته استبداد با استعمار شکست. باید هم می شکست چون مردم نمی خواستند و حق با مردم بود. نمی شود چهل و سه سال بعد ایستاد به طلبکاری و بر اساس یک توهم، پرسید چرا انقلاب کردید؟ نسل آن روز براساس حق الهی خود، به عنوان خلیفه خدا برای احیای احکام خدا برخاستند و پی خواسته هدم باطل رفتند. موفق هم شدند. این که دستاورد های این موفقیت چیست و چقدر در تراز آن انقلابِ پیروز است، یک حرف است و خود انقلاب، حرف دیگرو برای اولی و نقد و بررسی دستاورد ها باید نشست و به سخن برخاست. وقت بسیار می خواهد و زبان آمار و ارقام لازم است که زبان داران باید به گفتن همت کنند. در این کلمات محدود می توان به خود انقلاب پرداخت. اتفاق ناگزیری که باید می افتاد. این خود نشان زنده بودن یک ملت بود. اگر حادث نمی شد باید به دنبال حادثه ای می گشتیم که مردم را از پا انداخته است. آن وقت باید نسل امروز می پرسیدند چرا انقلاب نکردید؟ چرا برای احقاق حق خود برنخاستید؟ مگر استبداد را نمی دیدید و چکمه شان بر گلوی تان سنگینی نمی کرد؟ مگر تحمل آقایی استعمارگران برای تان سخت نبود؟ مگر نگاه برده وار به شما، اذیت تان نمی کرد؟ چرا اذیت می شدیم، تحمل سخت بود، سنگین بود لذا برخاستیم والا ملت برای تفریح، به خیابان نمی آمد. برای شوخی گلوله نمی خورد. برای بازی زیر تانک نمی رفت. سخت بود شرایط که به میدان آمدیم و انقلاب شد....

نخست / شماره 908 / پنجشنبه 14 بهمن 1400 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2022/02/908-s-1.pdf

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زلال بود مثل آبی که از چشمه می‌جوشد. آدم‌هایی که به فطرت الهی زیست می‌کنند، زلال هستند حتی اگر قرنی بر آنان گذشته باشد.
مرجعِ عالیقدر، حضرت آیت‌الله صافی گلپایگانی که بعد از این باید با پسوند "رحمه‌الله‌علیه" از او یاد کنیم، در این شمار، ممتاز بود. ممتاز و متمایز. این هم به خاطر اخلاق کریمانه حضرت اوبود. تمایزش هم در این بود که هر چه به او نزدیک‌تر می‌شدی، زلالی شخصیت بیشتر به چشم می‌آمد و عظمتی که در جان داشت هم بیشتر در دیده و دل می‌نشست.
آنچه باعث شد قلم به این کلمات به شرح شیخ المراجع بپردازد، دیداری یک ساعته بود که روزی این قلم شد. سال 1394 بود که به همراه مسئولان بنیاد بین‌المللی فرهنگی – هنری امام رضا(ع) در مشهد به محضرشان رسیدیم و" شرف" یافتیم. شرافت به نفس مردی که از غرور خالی بود و از تواضع، سرشار. کلماتش از این جنس بود و رفتارش نیز صداقت کلامش را تایید می‌کرد. قصه دست بوسی اصلا وجود نداشت. اصرار افراد هم باعث نمی‌شد که ایشان چنین اجازه‌ای بدهد. نوع نگاهش، لبخند معصومانه حضرتش همه می‌گفت که با شخصیتی رو به روئیم که هم ممتاز است در تخلق به صفات نبوی و هم متمایز است از دیگر بزرگان. همین هم تصویری از ایشان در ذهنم نقش بست که هرگاه به یاد می‌آورم خاطرم از زیارت مرجعی نورانی خوش می‌شود که نورانیت را و خوشی خاطر را برای همه می‌خواست. در آن جلسه مسئولان توضیح دادند و در آخر، حجت‌الاسلام سید حسین سیدی، از شعرای آئینی ما شعری خواند که آیت‌الله را، بهجت و فرح ناکی، در چهره نشاند. تایید کرد و دعا خواند و خود نیز به شعر پرداخت. کلامش در این ساحت هم حال و هوای معنوی و معرفتی داشت. دقایقی را به سخن پرداخت و گفتنی‌‌ها گفت، شنیدنی و در آخر شادمانیی که در چهره داشت را به زبان آورد که از این دیدار خیلی خوش حال شده‌اند. حظ برده‌اند و خاطره‌ای خوش برای شان نقش بسته است.
حلاوت آن دیدار هنوز در جان است ما را و نام آیت‌الله به صفت "عظمی" در دل و باور ما ثابت خواهند ماند که او را تراز جایگاهی چنین می‌دیدیم. مرجعی که تا آخر درد مردم داشت و معاد را از راه تمشیت معاش نشان می‌داد و بدسخنی و کلمات نسنجیده افرادِ نسنجیده را به جان می‌خرید اما نگاه و باورش را به ثمن بخس تعریف و تمجید آنان نمی‌فروخت. همین هم باعث شد که در ماه‌های اخیر، بی‌خردان و سبک قلمان به ساحت‌اش آن روا دارند که شایسته خودشان است. بگذریم، حیفم می‌آید حلاوت آن دیدار و آن چشمه‌های زلالی که در لحظه، خلق می‌شد را به "خاطرآشوبی"‌های این جماعت، تلخ شود. به همین بسنده می‌کنم که در سخن از مرجع شیرین سخن باید به شکرانه هم نفسی با او، دفتر را شست از هرچه خاطرِ نازیبا است.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۱۹۰ / چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۰ / صفحه 3/ خبر

https://jepress.ir/?newsid=275316

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/11/13/3.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آفتاب نشین کوی شماییم، حضرت خورشید! این عنوانی است که برای ما از هرچه بخوانند و بخواهند که به تعظیم بخوانندمان، عزیزتر است. در تعریفی چنین است که می توان نور نوشید و بی سنگینی سایه ها، در آفتاب جانی تازه یافت. در این خوانش است که خود را از شما می دانیم و شما را از خود. کوچکیم اما بزرگی چون شما داریم. ناتوانیم اما توانایی چون شما دست بر سر ما دارد. همین است که حالت بچه به پدر را بیش از دیگران احساس می کنیم. اگر کسی به رویمان دست بلند کند، خود را به شما می رسانیم تا بدانند چه پشتوانه ای داریم. روزهای انقلاب را یادمان هست. حرم شده بود کانون حق خواهی مردم. یادمان هست مثل خورشید که از مشرق طلوع می کند، از مشرق حرم بر شهر می تافت انوار انقلاب اسلامی. با سلاحی که شما در باور ما گذاشته بودید، به همان منهج و روش شما به میدان شدیم اما با گلوله جوابمان را دادند. به شما روی آوردیم که حکایت آهو در چشمان همه کسانی موج می زد که از هجوم گلوله ها به حرم پناه آوردند اما تفنگ به دستان طاغوت، ادب صیاد نداشتند که گلوله بر جان مردم نشاندند و بر پیشانی ورودی صحن که برای مردم از جان عزیزتر بود. زدند؛ هم به مردم و هم به حرم و ما گفتیم اگر تیر های برجان نشسته را فراموش کنیم، زخم نشسته بر پیشانی ورودی صحن را از یاد نخواهیم برد و نبردیم هم، بلکه با غیرتی مضاعف به میدان شدیم و شکستیم دست هایی که به ماشه رفته بود. نمی دانستند که شلیک به حرم، ما را به غیرتی می رساند که اگر جنگ جهانی هم به پا شود، از پا نمی نشینیم. زده بودند تا بگویند بزرگشان را زدیم. بزرگ را که بزنند، همه می شکنند. این بار اما اشتباه کردند. محاسبه شان غلط بود. به حرمت بزرگمان، آنان را از تخت به زمین کشیدیم. مجسمه هایشان را درهم شکستیم. تانک ها را خاموش کردیم تا صدای شما به گوش همه برسد. چنین بود که شکستیم شان و قرار شد که برای همیشه، حکم، حکم شما باشد. حرف، حرف شما باشد و زندگی رونقی بگیرد که پسند شماست. گفتیم همچنان که جغرافیای بوم زیست خود را با حرم تعریف می کنیم، زندگی خود را هم طوری بنا خواهیم نهاد که با محوریت امامت باشد. حرف آن روز این بود. قطرات خون شهدا هم امضای عهدنامه ای چنین بود اما اینکه چقدر توانستیم عمل کنیم، قصه دیگری است که برخی فصل هایش به غصه مان می کشاند. کوتاهی و «هرچه هست، از قامت ناساز و بی اندام ماست.» معترفیم و می دانیم این را نیز؛ «ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست». به قصور خویش واقفیم و می خواهیم این وقفه را بشکنیم و به وقوفی تازه در حضرت شما برسیم. مشهدی بشویم به معنای دقیق و تمام ساحتی کلمه تا وقتی فردی از میان ما به شهر دیگر هم می رود، مردم در او نور شما را ببینند. قرار انقلاب اسلامی هم ساختن انسان در تراز رضوی بود و هست هنوز. حالا اگر حکایت ما و این سطح زندگی مثل قصه پای زخمی مان و بازماندن از قافله شهادت است، خود حکایتی است که باید گره از آن بگشاییم و برای رسیدن به جای بایسته بکوشیم. ان شاءا... در روشنای انوار شما به این سمت حرکت خواهیم کرد. شکرانه سلطانی چون شما، این است که بر خویش تسلط پیدا کنیم و نگذاریم دنیا ما را به هرسو که می خواهد بکشاند، بلکه ما باید بتوانیم دنیا را در مسیر شما با خویش همراه کنیم. باید مزرعه ای بسازیم از آن که گل های رضوی به بار بنشیند. چنین شود ان شاءا..! .

شهرآرا / شماره 3596 / چهارشنبه، 13 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12579/343139

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1400/11/13/12579_118287.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حضرت آیت ا...العظمی صافی گلپایگانی، عالمی متمایز و به لحاظ اخلاقی، ممتاز بود. «خود» را در محاسبات نمی گنجاند، بلکه به «تکلیف خویش» می اندیشید و عمل خود را در این ساحت تنظیم می کرد. آنچه را خیر می دید، می گفت و از آنچه مانع خیر می دید، هم بر حذر می داشت. انقلابی بود به معنای دقیق کلمه. دلسوز بود به معنای تامی که از این کلام در ذهن می نشیند. مسئولانه رفتار می کرد و هیچ گاه جز این راه پیش رو نداشت. او همان بود که در پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب، به زیبایی، تبیین شده است؛ «همواره درباره مسائل انقلاب و کشور، دلسوزانه و مسئولانه ورود می کردند و بارها این جانب را از نظرات و مشورت های خود مطلع و بهره مند می ساختند.» صریح بود حضرت آیت ا... و در دیدار با مسئولان نظام، آنچه خیر مردم می دیدند را مطرح می کردند. هم غم دین مردم را داشتند و هم دنیای مردم را مومنانه و در تراز آنچه در کلام نبوی به عنوان «مزرعه الاخره» مطرح است، می خواستند. تند گوییِ گاه به گاه جوانان را به شکیبایی پدرانه به جان می خریدند؛ مشی پیامبرانه که خیر را برای همگان می خواستند. شخصیتشان چند وجهی بود. اگرچه قله نشین فقاهت و مرجعیت بودند، همچنان که رهبر معظم انقلاب فرمودند، «قریحه شعری، حافظه تاریخی، پرداختن به مسائل اجتماعی از دیگر ابعاد شخصیت این عالم کهن سال و بزرگوار بود.» رسانه را به خوبی می شناختند و در مناسبت ها دست به قلم می شدند. نثری روان و کلامی اثر گذار و همه فهم داشتند و نگاهی که از قلمشان می تراوید، جان را معطر می کرد. میان خود و مردم فاصله ای باور نداشت و چنان به اخلاق و تواضع رفتار می کرد که انسان را بر سر شوق می آورد. شاید بتوان این را نیز جلوه ای از شأن آیت اللهی شان دانست که هرکس در وزش نسیم اخلاقی ایشان قرار می گرفت، درکی تازه از مقام عظمای عبودیت می یافت. آیت ا... برای حوزه، چراغی فروزان و نوری دامن گستر بود که جان ها را به معرفت تابناکی می آموخت و برای مردم مرجع و ملجائی بود که می توانستند به قامت بلند و آغوش گشوده اش پناه برند. شأن مشورت داشتند و برای مراجع و اساتید قبل از خود، از حضرت آیت ا...العظمی بروجردی تا حضرت آیت ا... سید محمد رضا گلپایگانی، همراه و مشاوری امین بودند. در سپهر انقلاب اسلامی نیز ستاره شخصیتشان همواره در پرتو افشانی بود، از شورای نگهبان تا حوزه مرجعیت. «فقیه عالی مقام و مرجع بصیر» ما نسبت به انقلاب همواره شأن پاسداری از مبانی برای خویش قائل بودند و زبان صادقشان، بیانگر این جایگاه واجب الاحترام بود. به مشهد هم که می آمدند، کاریز فیوضاتشان در حریم رضوی در جوشش بود و بسیاری از نخبگان و سایر اقشار مردم از این جریان روشنی بهره ها می بردند. این فصل حضور برای روحانیان و اصحاب فرهنگ، فرصتی مغتنم بود؛ غنیمتی که بسیاری بدان به مرحله برخورداری معرفتی رسیدند. اینک در ماتم مرجع متأله، مشهد هم خود را صاحب عزا می داند. ان شاءا... بتوانیم با عمل به سیره حضرت آیت ا... ، دین خود را به این چراغ هدایت ادا کنیم.

شهرآرا / شماره 3596 / چهارشنبه، 13 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه اول و 13 / سیاست

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12579/343152

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1400/11/13/12579_118284.pdf

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خوب باشیم. تکلیفِ امروز ما حتما همین است. این که با خوب بودن و خوب کار کردن، نشان دهیم که به عهد خویش با امام انقلاب، پایبند هستیم و خون «شهیدانِ خوبی‌آفرین» را حرمت می‌گذاریم.

بیانیه گام دوم انقلاب، که به قلم روشنی‌افزایِ رهبر فرزانه انقلاب، تحریر شده است نیز عصاره‌ای چنین دارد. با خوبی است که می‌شود جلوی نشت و نشر بدی‌ها را گرفت. با خیرخواهی است که می‌توان راه را بر «شر» در همه اشکال و شعوب بست. اصلا فلسفه انقلاب هم همین بود. این که حال، خوب کنیم و باعث خوب شدن حالِ دیگران شویم. حالِ آن روز مردم خوب نبود. حالِ وطن هم ناخوش بود زیر چکمه استبداد و قدم‌های آلوده استعمار.

بدی، بدجوری سفره خود را همه جا باز کرده و عرصه را بر خوبی تنگ کرده بود. ملت احساس خفگی می‌کرد از این همه هوای ناخوش. چنین بود که همه برخاستند تا ناخوشی را براندازند. آن خط نورانی، امروز هم «تکلیف نوشتِ» همه دفترهاست که باید به خط خوش بنویسیم که ما زیبایی‌طلب هستیم. 

فکر می‌کنم در شرایطِ امروز که دشمنان، ناخوش احوال‌مان می‌خواهند، انقلابی‌ترین کار، آرامش داشتن و خوب بودن و تلاش برای توسعه خوبی‌هاست. از سوی دیگر، حالِ بد داشتن و در کار خلق خدا گذاشتن و تلاش برای ناخوش کردن حالشان هم ضدانقلابی‌ترین رفتار است از هرکس هم سر بزند فرقی نمی‌کند ولو با هزار ادعای انقلابیگری باشد.

ما باید مراقب حالِ خود و جامعه خود باشیم چنان که عزیزی در فضای مجازی به زیبایی نوشته بود؛ «یادت باشد انسان‌هایی هستند که دیوار بلندت را می‌بینند ولی به دنبال همان یک آجر لق میان دیوارت هستند که، تو را فرو بریزند. تا تو را انکار کنند، تا از رویت رد شوند مراقب باش …دست روزگار هولت می‌دهد؛ ولی قرار نیست تو بیفتی!» قرار نیست نظام- خدای نکرده- با چالش مواجه شود. آجرهای لق شده را محکم می‌کنیم. دیوار بلند را قوامی ماندگار می‌بخشیم و  یادمان می‌ماند که مراقبت را شهیدانه انجام دهیم که نه ما را برآشوبند و نه جامعه ما را.

میدان ندهیم به این بدخواهان که خواسته‌شان حالِ بدِ مردمان است. راهش هم همین است که مؤمنانه رفتار کنیم حتی در برابر بی‌ایمانی‌شان. از کوزه وجود ما جز نیکی نتراود حتی هنگام تراوش زهر از کوزه وجودشان که آتش را با آتش فرو نمی‌نشانند بلکه به آب جواب می‌دهند.

ما خود را مدیریت و امور جامعه را تدبیر خواهیم کرد چه می‌دانیم راه این است. همان که در بیانیه گام دوم انقلاب بدان تصریح شده است. همان که باید در سند چشم‌انداز در افق ۱۴۰۴ محقق شود. برای این تحقق- که می‌دانیم از برنامه عقبیم به هزار دلیل- باید شتاب برنامه‌ها و گام‌ها را بیشتر کنیم.

برای صلاح و فلاح به رسمِ «همتِ مضاعف و کارِ مضاعف» تلاش‌ها را سامان دهیم. خواست و درس انقلاب این است. رسم مسلمانی نیز و نتیجه فرهنگ ایرانی هم. خوب باشیم و این‌گونه بر باطل بشوریم که باطل‌باوران از هیچ چیز به اندازه توسعه خوبی‌ها نمی‌هراسند.

خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۵۰۳۹۶۰ / چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۰ / ساعت: ۰۹:۳۲ 

 https://dnws.ir/503960

https://defapress.ir/fa/news/503960/

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:44  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما مامور به اصلاحیم. تنها جایی که زشتی دروغ می ریزد و به نوعی " يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ" ترجمه می شود همین جاست که  پای اصلاح در میان می آید و "عَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا" می شود . این کلام راهنمای رسول خدا(ص) است که می فرماید: کُلُّ الْکِذْبِ یَکْتُبُ عَلى إبنِ آدَمِ اِلاّ رَجُلٌ کَذَبَ بَیْنَ رَجُلَیْنِ یُصْلِحُ بَیْنَهُما؛ هر دروغى در نامه عمل انسان نوشته مى شود، مگر کسى که دروغ در میان دو نفر بگوید تا میان آن دو، صلح برقرار گردد." به این نکته ظریف توجه کنیم و برای اصلاح روابط مردم تلاش کنیم. حتی اگر ما را قاصد پیغامی نا خوشایند کنند برای هم، ما با خوشایند سازی کلمات بر مدار اصلاح، آنان را به سمتِ آشتی سوق دهیم. کاری که مردِ نجار قصه ما به زیبایی انجام داد. بخوانید؛ در زمان‌های دور دو برادر در کنار هم بر سر زمینی که از پدرشان به ارث برده بودند کار می‌کردند و در نزدیک هم خانه‌هایی برای خودشان ساخته بودند و به خوبی روزگار می‌گذراندند. برحسب اتفاق روزی بر سر مسئله‌ای با هم به اختلاف رسیدند، برادر کوچکتر بین زمین‌ها و خانه‌هایشان کانال بزرگی حفر کرد و داخل آن آب انداخت تا هیچ گونه ارتباطی با هم نداشته باشند. برادر بزرگتر هم ناراحت شد و از نجاری خواست تا با نصب پرچین‌های بلند کاری کند تا برادرش را نبیند و خودش عازم شهر شد. هنگام عصر که برگشت با تعجب دید که نجار به جای ساخت دیوار چوبی بلند یک پل بزرگ ساخته است. برادر کوچکتر که از صبح شاهد این صحنه بود پیش خود اندیشید حتماً برادرش برای آشتی دستور ساخت پل را داده است و بی‌صبرانه منتظر بازگشت او بود. رفت و برادر بزرگ را در آغوش گرفت و از او معذرت‌خواهی کرد. دو برادر از نجار خواستند چند روزی مهمان آنها باشد.  اما او گفت: پل‌های زیادی هستند که او باید بسازد و رفت. باری، وقتی کاری را به ما واگذار کردند باید مصلحانه رفتار کنیم و عقل و شرع حکم می کند که در موضع مصلح، به صلاح عمل کنیم نه سفارش افرادِ درگیرِ ماجراها. چه عمل به سفارش افراد، در حقیقت رفتن به سوی امتداد قهر و کینه است. به سوی ساخت دیوار هایی که انسان ها را از هم جدا می کند حال آنکه ما به باهم بودن انسان ها به عنوان یک اصل اساسی نیاز داریم. درس مرد نجار را بخوانیم و بدانیم همواره پل هایی هست که باید بسازیم. پل هایی که هم افراد را و هم جامعه را به سوی موفقیت می برد.

ب / شماره 4643 / چهارشنبه، 13 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آنچه بی قاعده است، شورش است؛ کور است و بصیر نیست. لال است و گویا نیست. کر است و شنوا نیست. به نتیجه هم نمی رسد، حتی اگر ساختاری را براندازد. در پی ریزی نظمی تازه، ناتوان است و در همان اوج خود، شکار رندان راه می شود و با وجود هزینه سنگین، به کام کسانی می شود که هیچ هزینه ای نکرده اند. شورش را عقل سلیم برنمی تابد. چون به تجربه دریافته است که هیچ آورده ای برای جامعه ندارد؛ برخلاف انقلاب.
همه می دانند که انقلاب سر دارد، مغز دارد، زبان دارد، تنه دارد، دست و بازو دارد، پای به راه دارد و از نظم اندام واره ای برخوردار است. برای مبارزه دکترین دارد و برای تحقق آن نیز روشمند عمل می کند. گا م ها را طوری سازمان می دهد که موفقیت را با کمترین هزینه به همراه داشته باشد. این را می شود در خوانش انقلاب اسلامی خود ما دید. به یاد داریم و آنان که نبوده اند، شنیده و خوانده اند که انقلاب اسلامی بصیر بود، خبیر بود، گویا بود، هندسه داشت، مهندس داشت، راهبرد داشت، راهبر داشت. نتیجه هم داشت. کاشت موفق بود، در فصل داشت هم حفظ شد. در مرحله برداشت که به طول همه روزهای بعد از انقلاب اسلامی است، گاه دچار تلاطم های تند هم شده ایم. این قبول، اما حقانیت انقلاب اسلامی در جای خود محفوظ است و راهبری راهبردی امام خمینی (ره) نیز در جایگاه خود روشن است.
آنچه در سپهر اندیشه و رهبری امام (ره) بیش از همه چیز به چشم می آمد، اعتماد دوسویه ایشان به مردم و مردم به ایشان بود. هم امام(ره) مردم را قبول داشت و هم ملت در تراز امت، رفتار خود را با ایشان نظم می دادند. در سخت ترین شرایط، این رابطه حفظ شد و شاهد خدامحوری و مردم سالاری توأمان بودیم. انسان به شأن خلیفه اللهی خویش تصمیم می گرفت و در میدان به عمل درمی آورد. امام (ره) هم در نقشه راهی که مولا علی(ع) برای وجوب پذیرش حکومت در زمان اقبال مردم ترسیم فرموده بود، با همه وجود به خدمت برخاست و اولین بار نظامی را بنا نهاد که مردم نقش اول را در آن داشتند. او هیچ گاه به گروه های مسلح و تشکیلاتی که از زبان گلوله سخن می گفتند، اقبال نشان نداد. اصولا به تفنگ اعتقاد نداشت، بلکه از همان اول بر «کلمه» تأکید می ورزید و آگاهی مردم را بسترساز انقلاب پیروز می دانست. در اندیشه متعالی انقلابی امام(ره)، مردم صاحب حق بودند. هیچ کس به هیچ عنوان نمی توانست این حق را از آنان بگیرد و برای خود تصاحب کند. از موضع بالا به مردم نگاه نمی کرد تا آنان را پایین ببیند. آنان را صاحبان حقوق و ولی نعمت می شمرد و همین باعث می شد که مردم هم نگاهی کرامند به راه ایشان داشته باشند و در زعامت ایشان، مسیر را به سوی انقلاب اسلامی برند، آن هم در زمانه ای که گروه های مخالف و درحال جنگ با رژیم شاه، کم نبودند و مدعیان رهبری مردم هم هر روز زیادتر می شدند. تفنگ هم به دست گرفته بودند و برای خود ایدئولوژی مبارزه می نوشتند. با گرته برداری از مبارزات دیگر ملل به تبیین راهبرد می پرداختند، اما انگار آنان در خلأ راه می رفتند و حرف می زدند. نه حرفشان خریدار چندانی داشت و نه مشربشان مردم را به آبشخور فکری شان علاقه مند می کرد. آنان بودند و با «ایسم»های گوناگون، خود را تعریف می کردند، اما مردم معرفت را در نگاه و کلام امام(ره) دیدند و باور کردند و با او همراه شدند تا شاهد پیروزی کلمه بر گلوله باشیم.
انقلاب اسلامی این گونه به پیروزی رسید. راه ماندگاری آن نیز در همین راهبرد است؛ اعتماد مردم و باور حاکمیت به حقانیت رای آنان؛ همان که امام (ره) همواره بدان اعتقاد داشت و رهبر معظم انقلاب هم با تأکید بر راه امام (ره)، فرمودند: «این انقلاب بدون نام خمینی(ره) در هیچ جای جهان شناخته شده نیست» و این یعنی راه خمینی (ره) ادامه دارد.

شهرآرا / شماره 3595 / سه شنبه، 12 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12575/343113

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1400/11/12/12575_118236.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مردم. این کلمه چهار حرفی، یک دنیا معنا دارد و بالاترین معنایش هم همان است که نسبت او را با خدا تعریف می کند؛ خلیفه الله. انسانِ به مقامِ خلیفه الهی مفتخر شده است که می تواند بر نفس خود و بر حق خود امیر باشد و در گذر زمان ها به مطالبه آن، برخیزد و فزونخواهان را سر جایشان بنشاند. چنین هم کرده اند مردم به روزگاران. ما یک نوبتش را تجربه کرده ایم در شکوه انقلاب اسلامی که مردم برای احقاق حق حاکمیت خویش به پا خاستند. حق نیز همان بود که اتفاق افتاد. حقیقت همان بود که مردم می خواستند. حق، انقلاب بود و حقیقت این که مردم می خواستند استبداد را بشکنند، از استعمار، دامن بشویند و به استقلال و آزادی برسند. مردم اند و صاحب اختیار. کسی نمی تواند جلوی خواسته شان را بگیرد. سدِ سکندر هم جلویش بسازند می شکند چنان که سد 2500 ساله پادشاهی شکست. چنان که سد ضریب یافته استبداد با استعمار شکست. باید هم می شکست چون مردم نمی خواستند و حق با مردم بود. آنان خود تصمییم گرفتند شاه را برانند و پادشاهی را براندازند و نظمی نوین پی افکنند. نظمی که خود سالار باشند نه این که شاهی تاج بر سر، اریکه نشینِ باشد وکشور را ملک خود بپندارد و برای پسرش به ارث بگذارد. کشور مال مردم است. سرنوشتش را خودشان باید بنویسند. آن روز هم با خون خود نوشتند آنچه می خواستند را. در وزش نسیم پیروزی انقلاب هم بهار دوستی و مهرورزی را تجربه کردند که بیان خاطراتش هم دل را جلا می دهد. همه همدل و همراه و همرای شده بودند. شرح تجسم یافته شعر سعدی، علیه الرحمه، که می گوید:" بنی آدم اعضای یک پیکرند". چون چنین شده بودند درد هم را احساس می کردند. شادی هم را می فهمیدند و دریافتند که واقعا" که در آفرینش ز یک گوهرند". از هم بودند و با هم بودند و پی حق هم بودند و خوش روزگاری را تجربه کردند در سال های اول انقلاب. روستایی برای سفره شهری نان می فرستاد و شهری در فصل درو کنار روستایی، داس بر ساقه خشک خوشه ها می کشید. همه یک تن شده بودیم در پهنه وطن. انان که امروز می پرسند چرا انقلاب، نه دوران ستم را تجربه کرده اند و نه حلاوت انقلاب را احساس. ایستاده اند و بعد از چهل سه سال، گذشته را به زبان امروز می خواهند بخوانند که این آنان را به اشتباه می اندازد. خطای تحلیل بر اساس گمانه های نادرست، نگاه شان را هم به سمت اشتباه سوق می دهد حال آنکه اگر براساس گزاره های متقن و شناخت درستِ قبل و بعد انقلاب، به تحلیل بپردازند خدا قوت خواهند گفت به نسلی که انقلاب کردند و دست پدران و مادران خود را خواهند بوسید که به قیمت خون خود، کشور را از آن وضع نجات دادند.

ب / شماره 4642 / سه شنبه، 12 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کاملا مشخص است قصه خرید سربازی که در کمیسیون تلفیق مجلس تصویب شده، برای چه کسانی است! معلوم است چه کسانی می‌توانند این پول هنگفت را بپردازند. قطعا قصد مجلسی که خود را انقلابی می‌داند، قدم برداشتن برای ملتِ انقلابی نیست. کدام طبقه از مردم می‌توانند برای خرید سربازی فرزند خود این همه پول بپردازند؟ این رقم‌‌ها شاید برای آقایان نماینده انقلابی، عادی باشد اما با حقوقِ متوسطِ قانونی - که خودشان تصویب می‌کنند - هم نمی‌شود از پس این هزینه برآمد چه رسد به توده مردم که حداقل‌بگیر هستند البته اگر کاری داشته باشند. یک بار دیگر این خبر را که سخنگوی کمیسیون تلفیق بودجه 1401 اعلام کرده است بخوانید؛ "به موجب این مصوبه، دارندگان مدرک تحصیلی کاردانی و کمتر از آن با پرداخت 250 میلیون تومان، دارندگان مدرک تحصیلی کارشناسی و کارشناسی ارشد با پرداخت مبلغ 400 میلیون تومان و دارندگان مدرک پزشکی عمومی و دکترای تخصصی و بالاتر از آن در تمام رشته‌ها با پرداخت مبلغ 600 میلیون تومان به حساب خزانه کل کشور قادر به خرید سربازی خود خواهند بود."
حالا حساب کنید با حقوق متوسط 10 میلیون تومان چند ماه باید هیچی نخورند تا بتوانند - مثلا - از این فرجه قانونی استفاده کنند؟ فکر نمی‌کنید با این مصوبات مردم شریف و غیر پولدار را تحقیر می‌کنید؟ خود را جای پدری گذاشته‌اید که در برابر خواست فرزندش چطور باید بگوید من چنین توانی ندارم؟ به رابطه پدر – فرزندی بعد این فکر کرده‌اید؟ در دولت اصلاحات وقتی قرار شد خرید سربازی انجام شود رقمی را در نظر گرفتند که برای قاطبه مردم شدنی باشد اما مجلس و دولت موسوم به انقلابی انگار مردم انقلابی را نمی‌بینند. انگار وضع جیبشان را نمی‌دانند، انگار اندازه سفره‌شان را نمی‌بینند و خیلی انگار‌های دیگر.
با این مصوبه بار دیگر شکاف فاحش طبقاتی مثل زخمی بی‌علاج در چشم مردم خواهد نشست. خواهیم فهمید که قانون‌گذاران برای تسهیل زندگی مرفهان بی‌درد قانون می‌نویسند والا فرزند کارگر و کارمند هرگز نمی‌تواند از این فرصت استفاده کند. می‌خواهید سربازی را بفروشید، بفروشید اما نه به قیمتی که به تحقیر قشر متوسط مردم بیانجامد. خدا خودش برای اقشار ضعیف فکری بردارد. می‌خواهید قانون تصویب کنید، بکنید اما نه به نوعی که فرش قرمز فرار جلوی آقازاده‌‌ها و رانت‌خواران و میلیاردر‌‌ها باشد. حرمت انقلاب و مردم انقلابی را حفظ کنید در آستانه فجر انقلاب.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۱۸۸ / دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۰ / صفحه اول

https://jepress.ir/?newsid=275129

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/11/11/1.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 10:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

چون وانمی کنی گرهی، خود گره مشو / ابروگشاده باش، چو دستت گشاده نیست. این بیت شعر صائب تبریزی است که در کلام اثرگذار رهبر فرزانه انقلاب، تأثیر چندبرابر می یابد، با لحنی که انسان را به تأمل وامی دارد. یادم هست اولین بار که این بیت را در آهنگ پیشواز یکی از دوستان شنیدم، چنان محو محتوای غنی و به روز آن شدم که وقتی آن دوست گوشی اش را جواب داد، اول یادم رفت چه می خواستم و برای چه زنگ زدم. به خودم که آمدم، حرفم را که زدم و تماس که قطع شد، هنوز در همان تأمل بودم. راستی چرا ابروگشاده نیستیم در برابر هم؛ دست اگر بسته باشد، منطق دارد. گاهی قدرت دست ما بیشتر است و گاه قانون دست آدم را می بندد، اما برای بستن گره ابرو هیچ جبری از بیرون بر آدمی تحمیل نمی شود. قانون هم روی گشاده را نمی تواند منع کند. شرع و آموزه های دینی هم همواره بر گشادی چهره و فراخی سینه تأکید می کند. این کلام معیار حضرت علی(ع) است که در تبیین شاخصه های مؤمن چنین شروع می کند: المؤمن بشره فی وجهه. یعنی گشاده رویی از اولین شاخصه های شخصیت ایمانی است، اما برخی از ما راه را چنان اشتباه می رویم با گره های بسته ابرو که اگر گرهی هم از کار دیگران باز کنیم، باز حلاوتی که باید را نخواهد داشت. حال آنکه با روی باز می توان با کار انجام نشده هم مردم را راضی به خانه فرستاد!حضرت آیت ا... جوادی آملی هم در صفحه316 کتاب «ادب قضا در اسلام»، با ظرافت به این نکته توجه می دهند که «از مهم ترین آداب دینی و اخلاق اسلامی، رفق و مدارا و گشاده رویی و نرم خویی است. با رعایت این اصل در آداب اسلامی، ثمرات شخصیت انسانی به بار می نشیند.» آیت ا... این گزاره را به روایت و آیه هم مستندسازی می کنند، به این بیان که «در تعبیری زیبا امام علی(ع) در حکمت214 نهج البلاغه می فرمایند: من لان عوده کثفت أغصانه؛ کسی که درخت شخصیت او نرم و بی عیب باشد، شاخ وبرگش فراوان است. این سخن به کلام نورانی خدا در آیه58 سوره اعراف اشاره می کند که می فرماید: والبلد الطیب یخرج نباته باذن ربه؛ زمین پاک نیکو گیاهش به اذن خدایش (نیکو) برآید.» باری، پاکیزگی شخصیت انسان به رعایت آداب دینی است که ازجمله مصادیق آن رفق ورزی است. این گونه است که کارها به سامان می آید.

شهرآرا / شماره 3594 / دوشنبه، 11 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه   آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12571/342966

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 10:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اشتباه می کنند و اشتباه می کنیم ماهایی که امیکرون را ضعیف و کم خطر می پنداریم. تصویر نسبتا عمومیی هم که با این نگاه شکل گرفته است قطعا، اشتباه است. شتاب بازگشت به رنگ های تند کرونایی ثابت می کند که این پندار چقدر خطاست. اتفاقا این سویه کرونا نه یک خطر که دو خطر توامان است. متخصصان امر هم فراوانی شیوع این سویه را یک خطر جداگانه می دانند و هم خود امیکرون را در رتبه بندی بالاتر از سویه دلتا می شمارند. مردم اما نمی دانم اطلاعات خود را از کجا می گیرند که در پنداری نادرست، زندگی خود را به خطر می اندازند. واقعیتِ تلخ اما همان است که خبرآنلاین به نقل از اپلیکیشنِ "ماسک"، وابسته به وزارت بهداشت و درمان- که به طور اختصاصی به مسائل کرونا می پردازد- می نویسد به این صراحت که؛ بر خلاف تصور اولیه برخی کارشناسان، که مرگ ناشی از امیکرون را ناچیز می‌پنداشتند، موج امیکرون در آمریکا عدد مرگ روزانه را به ۳۸۹۵ رساند. در حالی که بیشترین مرگ ثبت شده آمریکا در شیوع دلتا ۳۴۱۸ نفر بود. این اپلیکیشن با انتشار گزارشی تصویری از داده های آماری مربوط به کشورهای مختلف اثبات کرد قله مرگ روزانه امیکرون در دانمارک و ایتالیا ۸ برابر بلندتر از دلتا است. این عدد در کانادا، سوئیس و فرانسه ۴ برابر، در استرالیا ۳ برابر و در سوئد ۲ برابر است. خبر های ایران خودمان را هم که ساعت به ساعت می شنویم و می خوانیم. اخبار بیمارستانی، موج ششم کرونا را با گسترش غالب سویه امیکرون، رسما تایید می کند. گوش کنیم خبرها را و بخوانیم گزارش این وضعیت را. نه در کلامِ فلان مرد و بهمان زن که هیچ تخصصی در امر ندارند. نه در فضای مجازی از قلم های بی هویت و آدم های بی شناسنامه. از زبان متخصصان و از قلم رسانه نگاران شناخته شده و رسانه های رسمی، بخوانیم. واقعیت این است که امیکرون شتاب تاخت و تاز خود را چنان بالا برده است که در اندک زمانی شهرها از وضعیت آبی به زرد و نارنجی و حتی قرمز رسیده اند. با این وضعیت عادی انگاری عمومی، رنگ قرمز غالب شهر ها را فراخواهد گرفت و دوباره آمار مرگ و میر که کاهشی شده است افزایشی خواهد شد. خطر از همیشه به ما نزدیکتر است اما ما از همیشه آسوده خاطر تریم. وضعیت ما به کسی می ماند که در مسیر سیل چادر زده است و می پندارد که سیل نخواهد آمد. اگر بیاید هم از کنار برای خود راه باز خواهد کرد و خواهد رفت. اما چنین نیست. خانه هم اگر ساخته باشیم، سیل با خود می برد چه رسد به چادرِ ناپایداری که برپا کرده ایم. باور کنید سیلِ امیکرون در راه است. باور کنید خطرناک است. باور کنید نابودگر است. باور کنید مرگ از همیشه به ما نزدیکتر است. یا شیوه نامه های بهداشتی را رعایت کنیم یا پیراهن های سیاه عزا را جلوی دست بگذاریم. من راه سومی به ذهنم نمی رسد.

ب / شماره 4641 / دوشنبه، 11 بهمن ۱۴۰۰ / صفحه 3 / 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 10:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آمار بالای سرقت، قبل از این که نشانِ دراز دستی افراد باشد، بیانگرِ کوتاه‌تر شدن دست‌شان از سفره و نان است. اگر به بیماری خودشان مربوط بود باید در زمان‌های پیش که آرامش اقتصادی هم حاکم بود، شاهد صدرنشینی و فراوانی در حد امروزِ این گناه زشت می بودیم. این که امروز صدای همه از فراوانی سرقت بلند شده است از این روست که وضعیت اقتصادی و معیشتی جامعه به حدی رسیده است که افراد به بزهی چنین مبتلا می شوند. اگر اهل خبر باشیم حتما خوانده ایم که کابل های تلفن به سرقت می رود. دزدان سیم های برق را می برند. درپوش های منابع آب از سرقت در امان نیست. حتی به توالت های عمومی هم رحم نکرده و در وپنجره و شیرآلاتش را به سرقت می برند. جایی خواندم که معاون سازمان راهداری هم گفته است، به شدت با سرقت علایم راهنمایی رانندگی، تجهیزات راهداری، کابل‌های برق و … در سطح جاده‌های کشور مواجه هستیم. او این را هم گفته که، نه تنها تابلو‌، تجهیزات جاده‌ای استان‌های خلوت و کم آمدوشد مانند سیستان و بلوچستان یا کرمان دزدیده می‌شوند که در جاده‌های اطراف تهران، در ۵۰ کیلومتری، تابلو‌ها و تجهیزات جاده‌ای را می‌دزدند.

این سونامی سرقت خبر از خیلی چیزها دارد که مهمترینش آسیب جدی است که “معاشِ مردم” دیده است که “معاد” را از یادشان می برد. ترجمه عینیِ “من لامعاش له، لامعاد له” را امروز در کوچه و بازار می بینیم. اینان که به سرقت هایی خرد و گاه حقیر می پردازند، دست‌شان از دیگر امور کوتاه است و گاه به دهان‌شان هم نمی رسد. رضا اکبری، ناظر به شرایط سخت زندگی اینان است که این را هم می گوید: “احکام سنگینی برای دزدی این تجهیزات در نظر گرفته‌ شده اما چون سارقان اغلب از افراد بسیار ضعیف جامعه هستند اساسا نمی‌توان این احکام را در رابطه با آن‌ها اجرا کرد.” یعنی ما با باند های حرفه ای سرقت و کسانی که برای فزون خواهی دزدی می کنند مواجه نیستیم، بلکه با افرادی رو به روئیم که برای گرفتن نان دست به این اعمال مجرمانه می زند. این خطرش هزار بار بیشتر از سرقت های سازمان یافته است چون اینجا فقط اموال به سرقت نمی رود که شخصیت خود سارق اول به تاراج رفته است تا دست از آبرو و ایمان بشوید و در طلب نان، به هیچ چیز دیگر فکر نکند. این حجم انبوه فقر است که بیراهه را به جای راه به مردم نشان می دهد تا چنان که رئیس قوه قضائیه می گوید، سرقت در صدر عناوین مجرمانه کشور قرار بگیرد.

حجت الاسلام والمسلمین محسنی اژه ای، از جایگاه قانونی خود که باید مراقب اموال عمومی و مال مردم و آرامش آحاد جامعه باشد، به درستی تاکید می کند، “دادستان‌های سراسر کشور با هماهنگی نیروی انتظامی نسبت به سارقینی که موجبات آزار مردم را از این طریق فراهم می‌آورند و حس ناامنی در جامعه ایجاد می کنند بدون هرگونه اغماض و مماشات برخورد کنند.” این وظیفه قانونی قاضی القضات است اما آیا فقط او باید به وظیفه خود عمل کند؟ دستگاه قضا و پلیس که آخرین حلقه مواجهه با رویداد های اجتماعی هستند. چرا کسانی که عهده‌دار تمشیت معاش مردم هستند، کاری نمی کنند؟ کم کاری آنان است که شرایط را به وضع موجود رسانده است. تورم بی مهار و گرانی های سرسام آور است که روز به روز دست قشر ضعیف را از سفره کوتاه‌تر می کند. نتیجه می شود این که می بینیم. می شود این که سرقت های خرد، صدر نشین جرایم می شود. می رسیم به اینجا که دیگر افکار عمومی هم سرقت هایی از این دست را نه که چندان بد نمی شمارد که به عنوان امری ناگذیر می پذیرد. این نگاه در میان مدت به عادی سازی بزه می انجامد و در بلند مدت- اگر چاره نشود- به تطهیر سارقانی از این دست خواهد انجامید. آن وقت “برخوردِ قانونی” با این افراد هم در نگاه عامه، همراهی نخواهد یافت. امیدواریم دولت که با وعده های اعجاز در معیشت مردم، سکان را در دست گرفته است بتواند امور را به سوی بهتر شدن شرایط مدیریت کند والا به جایی خواهیم رسید که هر روز باید از فردای خود بترسیم.

انصاف نیوز / یکشنبه 10 بهمن 1400

http://www.ensafnews.com/326935/

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  |