با کرونا می توان و حتی باید مواجهه های گوناگون تعریف کرد و باز در این میان رسانه می شود گرانیگاه ماجرا و نقطه کانونی طراحی این تنوع مواجهه ای. از این منظر است که می گوئیم رسانه معرفتی، وظیفه حرفه ای خود می داند که هم جامعه را به رعایت پروتکل های بهداشتی ترغیب کند و هم آنان را با منظری متفاوت هم مواجه کند چون انسان تک بعدی نیست که فقط جسمی باشد و دیگر هیچ. جسمی است و جانی که جهانی نگاه و معنا دارد و این ساحت را هم مهندسی شایسته باید که به حق هم رسانه ها در این سه ماهه به اندازه چند سال محتوای غنی شده مذهبی و پاسخ دهنده تولید کردند و مخاطب را با این نگرش همراه شدند که باید دریافت که بلا و ابتلا، حتی در شئون تلخ آن هم شیرینی هایی دارد که بعد در کام انسان می نشیند. شاید بتوان دو آیه فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا و نیز آیه إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا که به عنوان آیه ششم سوره مبارکه شرح بعد از آیه اول آمده است را هم ناظر به ثمرات شیرین شکل گرفته در بلا و ابتلا دانست یا حد اقل در این آیات، به فهم تازه از ابتلا رسید. جالب این است که در صعب ترین روزگار و تلخ ترین مصائب، آنچه از نگاه اولیا و اوصیا می خوانیم، خلاف آمد،- ظاهر- به نظر می رسد برای ما که با محاسبات این دنیایی و در ترازوی یک کفه ای، می سنجیم. نمونه بسیار معروف این خلاف آمد و خلاف عادت را در در سجده زیارت عاشورا می توانیم بخوانیم که؛ اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِمْ، الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي... به این معنای روشن که ؛ خدایا سپاس تو را سپاس شکرگزارانِ از تو بر مصیبت زدگی آنان، خدای را سپاس بر بزرگی عزایم. این البته مقامی است که جایگاه اولیای خداست و الا مردمان در برابر مصیبت چند گروهند؛ برخی  فراتر از اشک و احساس، جزع می کنند و برخی  حتی با احساس زلال و اشک باری از دیده، به وادی جزع نمی افتند بلکه به مقام  صبر راه می یابند و برخی نیز از مقام صبر، راهی به مقام  شکر باز می کنند. اینان اند بلند بالاهای وادی عبودیت اما به راستی چگونه در مصیبت می توان به شکر رسید. زندگی در هجوم کرونا به گندم آسیاب شده مانند است. ویروس کوئید19 به جان فرزندمان، پدران و مادران مان، خویشان و دوستان مان چنگ انداخته است. هر روز خبر های تلخی می رسد و کار با قرمز شدن شرایط به جایی رسیده است که جرات جواب دادن به تلفن را هم نداریم چه شاید از آن سوی خط باز خبر از مرگی باشد. خبر از ماتمی و یتیمیی تازه علاوه بر این کرونا، کارها را، فرصت های شغلی را قلم قرمز گرفته و  شرایط اقتصادی و اجتماعی ما را به نابودی سوق داده است. دنیا را به زمین گرم زده و بلا از پشت بلا شمار کرده است پس چه جای شکر؟  در بلاهای پیاپی چه می توان گفت؟ ما هم معمولا احساس همدردی می کنیم حال آنکه باید جور دیگر دید. یک جور متفاوت که در ساحت بندگی معنایی بشکوه می یابد.....

ب / شماره 4241 / سه شنبه 31 تیر 1399 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990431.pdf

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۹ساعت 10:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اهل بیت خداوندگاران کرامت‌اند و شأن سخای حضرت رب‌الکریم. مومنانی که با خوانش این اوصاف از حضرات معصومان، تقاضای کرم دارند هم این رابط را فهمیده‌اند اما این فهم زمانی به کمال خواهد رسید که ما نیز به این مدار و قرار نیکو باشیم. یعنی به وسعت روزی‌ای که داریم در گشایش کار مردمان بکوشیم. به اندازه توانمان، راه را برای مردم بگشاییم. مراقب باشیم تا نه بخل در جانمان چون خار بخلد و دست کرم را زخم زند و نه بخیلان بتوانند ما را به راهی جز از کرم ببرند. این را از نسخه‌ای باید بیاموزیم که در نامه امام‌رضا(ع) به حضرت جواد(ع) نوشته شده است؛ «ای پسرم، به من خبر رسیده است که خدمتکاران تو را از درب کوچک خانه بیرون می‌‏برند، زیرا بخل دارند که از ناحیه تو خیری به کسی برسد. تو را به حقی که بر گردنت دارم، هنگام واردشدن به خانه و خارج‌شدن، از درب بزرگ رفت‌وآمد کن و همراه خود طلا و نقره فراوان بردار و به هر کس که از تو درخواست کرد عطا کن‌...» این رسم امامت است و منشی که حضرت محمدبن‌علی را به «جواد الائمه» نام بردار کرده است. باید توجه کرد به این نکته ظریف که باید از مرحله محبت سخا، به زیستن به قانون کرم رسید. قطعا کسی که از جود و سخای امام جواد می‌خواند و از حضرتش بدان قاعده می‌خواهد، خود نیز باید اهل داد و دهش باشد. وقتی امام به‌عنوان الگوی تام در ادامه اسوه حسنه نبوی تعریف می‌شود، خطی برای تماشا بر طاق آسمان نقش نبسته است بلکه رسم‌الخطی مهندسی شده است تا بدان در زمین تمسک جوییم و زندگی‌ها را آباد کنیم.

شهرآرا / 3157 / سه‌شنبه ۳۱ تير ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1684/22386

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۹ساعت 10:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نسبت ما با امام را از همان قدیم، نسبت با خورشید تعریف کرده اند. این که از امام زمان(عج) هم تعبیر به خورشید پشت ابر می شود، در همان راستاست. رابطه نوردهی و راهنمایی و راهبری. از همان اول هم اهل ایمان بدین رابطه اعتقاد راسخ داشتند و همواره به تراز کردن رفتار خود در این هندسه کوشیده اند. البته کسانی خواسته اند این مسیر نورانی را ببندند و یا مسیر های جعلی هم در کنارش بگشایند اما حقیقت همواره جلوه گری کرده است به گونه ای که راه های بدلی، خالی مانده است.
این فرآیند در دوران امامت برخی از معصومان پر رنگتر بوده است از جمله امام جواد(ع) که شاهد طرح نظریه های گوناگونیم اما سرانجام حضرت ایشان از دل تاریکی ها و شبه افکنی ها، حقیقت امامت را نمایان می فرمایند. شاید همین تبحر در نوجوانی و جلوه گری حقیقت در رفتار و مدرسه ایشان بود که عباسیان را حساسیت افزا شد تا همه توان خود را در محدود و از درسترس خارج کردن ایشان بکوشند تا مردم نتوانند از محضرشان مستقیم استفاده کنند لذاست که شاهد کمترین احادیث از حضرت ایشان هستیم. چنان که  دست رسیده های ما از امام جواد(ع) – چنان که گفته می شود - فقط ۲۵۰ حدیث است یعنی از ۱۷ سال امامت حضرت شان همین مقدار برای ما مانده است. این البته به معنای ثبت نشدن نیست بلکه از آن روست که جریان حاکم، نگذاشته است که مردم با ایشان در ارتباط مستقیم باشند تا بتوانند از کلام نورانی شان بهره برند.
شیوه امامت ایشان بر امت نیز از طریق «شبکه وکالت» است که امام صادق(ع) به طراحی آن پرداختند و از آن زمان داری سازمان و نظامات خاص خود شد به گونه ای که حضرت جواد(ع) نیز از همین طریق با مومنان در اقصای عالم اسلام از جمله بغداد و کوفه و اهواز و بصره و همدان و قم و ری و سیستان و بُست و…. ارتباطات امت- امامت را سامان می دادند. هرگاه نیز فرصت، همراه می شد، در مباحث علمی ورود و راه را تبیین می فرمودند و گاه نیز، به شیوه نامه نگاری روی می آوردند و از این طریق رابطه خویش با شیعیان را تعریفی نو می کردند چنان که در «موسوعه الامام الجواد» نام ۶۳ نفر از افرادی که امام با آنان مکاتبه داشته ، ذکر شده است. به هر روی، راه ها را اگر چه حاکمان می بستند تا مردم راه نیابند به حقیقت اما امام متناسب با شرایط، دریچه ها را می گشودند و هدایت را چون جریانی، مدام، پرچمداری می فرمودند.
در این میان اما گاه به حدیث نیز لب می گشودند تا «جام های آفتاب» روشنایی فردا ها را تضمین کند که از آن میان می توان به دو حدیثی تمسک کرد که می تواند روابط اجتماعی ما را سامان دهد از جمله این که به جد از هم نشینی با نااهلان پرهیز می دهند به این سخن که«مواظب باش از مصاحبت و دوستى با افراد شرور، چون که او همانند شمشیرى زهرآلود، برّاق است که ظاهرش زیبا و اثراتش زشت و خطرناک خواهد بود». بازخوانی این حدیث به هشدار ما را از بدان، پرهیز می دهد. راهبردی که اگر در پیش گیریم، باب دوستی با افراد ناباب، قفل خواهد خورد تا نتوانند دین و دنیا مان را به بازی بگیرند چنان که هر جا در را باز یافته اند، دروازه ای به جهنم گشوده اند به روی افراد غافل. پرونده های قضایی و احکامی که اجرا شده است، صدق این حدیث را امضا می کند که اگر اول راه به خوانش در می آمد بسیاری از افراد به جای محبس و زیر تیغ بودند، به زندگی خویش مشغول بودند. امام البته روی دیگر سکه را هم به ما می نمایانند که در کنار پرهیز از اشرار، نیازمند تعامل و هم نشینی با ابرار هم هستیم لذا به این سخن توجه مان می دهند که« ملاقات و دیدار با دوستان و برادران – خوب – ، موجب صفاى دل و نورانیّت آن مى گردد و سبب شکوفائى عقل و درایت خواهد گشت ، گرچه در مدّت زمانى کوتاه انجام پذیرد.» و این یعنی باید زیست جمعی را به رسمیت شناخت و به رسم خوبان و کریمان زندگی را سامان داد تا کرم و نیکی، رسم الخط رایج جامعه شود.
در جامعه کریمان هم زندگی راحت تر است و هم افق نگاه ها کلانتر و هم معارف و مکارم اخلاق در افزایش است و این همان است که پیامبر خدا در فلسفه بعثت خود تبیین می فرماید و هم ائمه (ع) بدان اهتمام داشتند. فکر می کنم تاسی به سیره امامان بهترین  سبک برای زندگی است و قطعا ایمان هم جز تمسک به سیره عملی شان نیست....

خبرگزاری رضوی / تاریخ انتشار: دوشنبه ۳۰ تير ۱۳۹۹ ساعت ۲۰:۲۲

http://www.razavi.news/fa/note/58508/

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۹ساعت 10:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زندگی یعنی این، عشق یعنی این، انسانیت یعنی این و اخلاق نیز یعنی این. این «این» تا همیشه در زندگی‌شان جاری خواهد بود. زندگی «آقا مرتضی شایان‌فر» و «زکیه خانم عباسیان» که برای عروسی خود یک شادمانی ماندگار رقم زدند، به‌جای جشنی که در پاسی از شب تمام می‌شود. این 2جوان طبسی، 1000کارت نوشته بودند برای دعوت از میهمانان عروسی، اما شیوع کرونا، کوچه‌باغ جشن را به کوچه‌باغ بهشت رساند، کارت دعوت عوض شد با خطی ماندگار که نوشته بود: «بی‌حضور دوستان، این محفل شوروشوقی ندارد، اما به‌دلیل شیوع ویروس کرونا و [برای] حفظ سلامتی شما دوست عزیز، بر آن شدیم که از برگزاری جشن عروسی خود صرف نظر کنیم و هزینه شادی این مجلس را نذر لبخند کودکی کنیم که پدرش در زندان حوادث محبوس است.» و چنین بود که نگاه کریمانه و قدم خیر این 2جوان، 5نفر از زندانیان جرائم غیرعمد را به خانه برگرداند و کودکان 5خانواده با دیدن پدر، شادترین لبخند خود را تجربه کردند و خدا، خالق لبخندها، نیز به این شیوه بهشتی امضای مانایی زد. جالب اینکه اقدام این زوج بهشتی‌خصال باعث شد تا شکات پرونده نیز به‌رسم کرامت رفتار کنند و بخش دیگر طلب خود را ببخشند. این یعنی بهشت جاری است در نگاه نسل‌نو که عادت‌های کهنه را به زیباترین شکل نوسازی می‌کند. این یعنی عشق، یعنی انسانیت، یعنی اخلاق، یعنی زندگی.

شهرآرا / شماره 3156 / دوشنبه ۳۰ تير ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1678/22267

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام تیر ۱۳۹۹ساعت 11:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سخن در نقش آفرینی اجتماعی رسانه ها بود در عصری که کرونا رمق زندگی را می گیرد. رسانه نگاران نیز در کنار مدافعان سلامت به تبیین بایستگی های سلامت تن و روان توجه کردند و به خوبی مشهود است که رسانه در بخش فراخبر و تحلیلی خود به کمک جامعه آمد تا به این پرسش که ؛ کرونا چیست؟ پاسخی شفاف و قابل فهم برای عموم مخاطبان بدهد. البته بیابد و بدهد. برای همین هم با صاحب نظران علوم مختلف می نشیند و برمی خیزد تا به جواب برسد. پاسخ های علمی را فراوری رسانه ای می کند تا برای همه مردم- با هر سطح سواد و دانش- قابل فهم باشد و بتواند آنان را از چالش های فکری به سلامت عبور دهد. لذا برای چیستی کرونا دو طرح واره پیش رو می نهد نخست این که؛ در چیستی کرونا شاید اولین ما به ازایی که در ذهن نقش می بندد بگوئیم یک بیماری کشنده. بیماریی که نه فقط جسم را از هم می پاشد که نظم اندام واره ای جامعه را هم بر هم می زند لذاست که از پی انسان، اقتصاد و جامعه و فرهنگ و همه عرصه های زندگی هم به این ویروس، زمین گیر می شوند پس می توان آن را بیماریی جهانی و حتی جهانگیر خواند و از لشکر نامرئیی سخن گفت که جهان را به تسخیر خویش در آورده و قدرت انسانی را به تمسخر گرفته است. اما جور دیگر هم می توان این را دید فراتر از بیماری و بلا.- همانی که در صفحات معارف رسانه های مکتوب و برخط نقش می بندد و در برنامه های معرفتی رسانه های دیداری و شنیداری ارائه می شود- می توان به چشمِ ابتلا دید و خواند ماجرای ویروسی که انسان را از اوج خود باوری و تکیه به توان خویش، پایین آورد. با این نگاه نحوه مواجهه با کرونا هم تفاوتی ماهوی پیدا خواهد کرد چه در نگاه اول، باید راه بیمارستان را در پیش گرفت و به راه های تقابل اندیشید و حتی برای همزیستی با ویروس هم فکر کرد. اما وقتی نگاه به شکل دوم صورتبندی شد با نقشه راهی مواجه خواهیم شد که ما را به مسیری دیگر می برد. مسیری که علاوه بر سلامت سازی جسم، جان را هم به سلامی دیگر، تعالی می بخشد. اینجا با ساحتی جدید به نام “ابتلا” مواجه می شویم که مفهومی درون دینی است و سازوکاری برای “تنبه، تطهیر، تزکیه و تعالی انسان”. با این نگاه، فرصت سازی از تهدید، معنا پیدا می کند و انسان را آیه نشین قرآن می کند به خوانش آیه 155 سوره مبارکه بقره که می فرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ. به این ترجمه که؛ قطعاً همه شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهش میوه‌ها، و مال ها و جان ها، آزمایش می کنیم و بشارت دِه به استقامت کنندگان» ادامه این سرخط نورانی را هم در آیه بعد می خوانیم به کلمات آشنای ” الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ” یعنی؛ همانان که چون پیشامد ناگوارى به آنان برسد مى گویند: ما از آنِ خداییم و به سوى او بازمى گردیم. و چون به این نظر برسیم، مسیر مواجهه و مقابله، چراغان خواهد شد.

ب / شماره 4240 / دوشنبه 30 تیر 1399 / صفحه 3

http://birjandemrooz.com/?p=21708

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990430.pdf

                 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام تیر ۱۳۹۹ساعت 11:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دیگر نرخ سکه، دلار، طلا، خودرو و... هیچ‌چیز دیگر را نمی‌خوانم! خوانش خبرهایی از فروکاسته‌شدن لحظه‌ای ارزش پول ملی خیلی دردناک است. فکر کردن به ما‌به‌ازاهای آن دردناک‌تر. اگر لایه‌های رویی را کنار بزنیم و به تالی فاسدهای اجتماعی و فرهنگی این موج اقتصادی نگاه کنیم، چیزی فراتر از «خیلی دردناک» باید بیابیم برای بیان عمق ماجرا. چند روز قبل که جدول قیمت سکه را نگاه می‌کردم با حساب‌وکتاب حقوق دریافتی خود دیدم در سال پایانی دولت هاشمی(1375) حقوق من معادل کمی بیش از یک سکه بوده است و در سال پایانی دولت خاتمی(1383) با حقوقم بیش از 4سکه می‌توانستم بخرم و در سال پایانی دولت احمدی‌نژاد(1391) بیش از 2 سکه معادل حقوقم بود و در سال پایانی دولت روحانی(1399)، با شرمندگی، با حقوقم می‌توانم کسری از یک سکه را بخرم. نمی‌دانم اقتصادیون به این، چه می‌گویند، من اما صدای خردشدن استخوان هم‌وطنانم را می‌شنوم. فکر کنم اگر کسی گوش‌هایش را هم محکم بگیرد باز نمی‌تواند جلو صدا را بگیرد. یعنی باید کاری بکند. باید کاری بکنند متولیان امر، که روزگار هر لحظه ناخوش‌تر می‌شود برای مردمی که حقشان زیستن در آرامش است. من نگاه اتهامی به کسی ندارم. شرایط تحریم‌های دشمنان را هم می‌دانم و بارها مسئله را برای مخاطبان محترم ساده‌سازی کرده‌ام اما فکر می‌کنم اگر همه ظرفیت‌های کشور هم‌افزا شود و نگاه از دوردست‌ها به دستان خودمان برگردد، قطعا خواهیم توانست این بردار را اصلاح مسیر کنیم. دست‌های مشت‌شده بر یقه یکدیگر اگر باز شود برای برداشتن موانع، قطعا روزگارمان بهتر خواهد شد. مردم هم دست‌ها را باز و هم‌افزا می‌خواهند، نه مشت‌شده و انرژی‌زدا‌؛ همین!

شهرآرا / شماره 3155 / يکشنبه ۲۹ تير ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1673/22149

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روزگار هم با رسانه نفس می کشد. به صراحت می توان رسانه را با حیات جامعه دوشادوش دید. اصلا رسانه مثل هواست برای زیست جمعی. ساری و جاری و در آمد و شد مثل نفس. آنچه حادث می شود در جامعه، ارتباط اندام واره ای با رسانه دارد. چه رسانه های رسمی و چه غیر رسمی که به نوعی دارند رسم و رسوم زندگی را به شدت تحت تاثیر و حتی تغییر قرار می دهند لذا به جرات می توان گفت هیچ رویدادی اتفاق نمی افتد مگر این که به نوعی با رسانه ارتباط می گیرد. حداقل این ارتباط را می توان در حوزه اطلاع رسانی دید که رسانه نگاران برای پوشش خبری آن اقدام می کنند. در مراحل بعدی نیز همه ظرفیت های خود را به کار می گیرند تا نقش خویش را در دیگر سر فصل ها هم به انجام رسانند. سیل باشد یا زلزله، پلاسکو باشد یا سقوط هواپیما، بیماری باشد یا هیجانات اجتماعی و… هر آنچه اتفاق می افتد رسانه را همراه خود می بیند مثل همین کرونا که تا زاده شد خود را در بستر رسانه دید. این رسانه بود که خبر می ساخت و خبر می خواند. این رسانه بود که فراتر از خبر به تحلیل ماجرا پرداخت. این رسانه بود که به کلاس آموزش تبدیل شد برای نحوه مواجهه با این قصه نوپدید و باز گاهی فراتر نهاد تا جامعه را -با تعدد نگاه- برای مواجهه و مقابله با این بیماری هولناک و جهانگیر آماده کند. یعنی فقط صفحات خبر و گزارش نبودند که پرداختن به کرونا را سرلوحه برنامه های روزانه خود قرار دادند بلکه صفحات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و حتی صفحات اندیشه و معارف هم پرداختن به پیامد های گونه گون کرونا را در دستور قرار دادند چه این بیماری را باید از زوایایی متعدد دید و تحلیل کرد. پرداخت تک بعدی ما را از اصل ماجرا، از گستردگی آن غافل می کند لذا باید از منظر های مختلف بدان پرداخت و با تحلیل درست که بر اساس داده های متقن است نسبت خود را با این پدیده که در قامت هیولا، خودنمایی می کند تعریف کرد. می دانیم که نمی توان در این مواجهه راه خود را گرفت و رفت و کاری به ماجرا نداشت. این ماجرای کروناست که با ما کار دارد و انگار حالا حالا ها قرار است بماند و خیلی هم کار داشته باشد. شرایطی چنین اقتضا می کند ما هم با آن کار داشته باشیم و از همه ظرفیت های در اختیار برای مواجهه با آن و اصلاح عوارض اش تلاش کنیم. قلم هم البته تکلیف خاص خود را دارد که باید به انجام رساند پس در همین ستون و با این قلم نگاهی دوباره و از چند زاویه خواهیم داشت به کرونا به عنوان یک پدیده اجتماعی و پیامد های آن. این پرداخت را هم ضروری می دانیم به ویژه که در گذر از موج دوم آن نیاز داریم همه جانبه تر به ماجرا نگاه کنیم. پس این مقدمه ای باشد برای چند یادداشتی که در روز های آینده تقدیم تان خواهیم کرد…..

ب / شماره 4239 / یکشنبه 29 تیر 1399 / صفحه 3

http://birjandemrooz.com/?p=21661

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990429.pdf

 

                       

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خبرنگاری باید تخصصی باشد به ویژه در حوزه حوادث که با مضامین حقوقی، فقهی و اجتماعی و گاه سیاسی و امنیتی در هم تنیده است. تشکیلاتی هم که خبر های این حوزه را تنظیم و مدیریت می کند هم باید توامان از دانش رسانه و حقوق برخوردار باشد تا خبری که به جامعه عرضه می شود "جامع و مانع" باشد. جامع نکاتی که باید گفته شود تا خبر کامل گردد و مانع از آنچه اصول حرفه ای خبر را دچار خدشه می کند. اگر این دو رویکرد به علاوه آن دو دانش نباشد نباشد، خبری که تولید می شود،  نه تنها کارکردی که انتظار داریم نخواهد داشت که به ضد خود هم تبدیل خواهد شد. نزدیک ترین نمونه در این باره همین خبر اعلام حکم اعدام شارب خمر بود که رسانه های گوناگون جهان بر اساس داده های غیر دقیق به نشر و تحلیل آن پرداختند. برخی از همکاران هم برای درست کردن ابروی خبر، جفت چشم هایش را کور کردند و با سیاهه کردن چندین و چند مورد از  سیاهکاری ها و جرایم فرد مورد اشاره، می خواستند اعدام او را طبیعی سازی کنند و توجه نداشتند که آن سیاهه اگر صد چندان هم می گشت مستوجب حد اعدام نمی شد مگر این که تجمیع آن ذیل عنوان "افساد فی الارض" بخواهد تعریف شود که در خبرهای منتشره از آن سخنی به میان نیامده بود. این خبر به شدت موج پیدا کرد و دامنه اش به رسانه های معاند هم رسید و هر کدام به نوعی با طرح و بسط دادن به خبر کوشیدند که عقده های در گلومانده شان را رها کنند حال آنکه انتشار درست خبر می توانست فضا را به گونه ای سامان دهد که عملا میدانی برای جولان بیگانگان نباشد. به هر حال رفتار آن فرد مشخص و احصا شده بود و مواد قانون مجازات اسلامی هم به صراحت و روشنی بیان شده است و دقیقا مشخص است که جرم شرب خمر چگونه ثابت می شود، چگونه به اجرای حد می انجامد و باز چگونه و بر اساس تکرار به اعدام منتهی می شود. هیچ ابهامی در قانون نیست و قضات هم بر اساس قاعده" درء" و مستند به "تدرء الحدود بالشبهات" تا می توانند در مسائلی از این دست می کوشند تا متهم را وادار به ایراد شبهه کنند تا به مرحله حد نرسد آن هم در حد تازیانه چه رسد به اعدام که بحث "دما" و خون ها مطرح است و هرگز در نظام قضایی اسلام و جمهوری اسلامی نسبت به آن سهل انگاری روا داشته نمی شود. اصلا طرح مراحل مختلف رسیدگی از بدوی و تجدید نظر و دیوان عالی و مرحله "استیذان" همه و همه برای افزایش دقت در صدور حکم است تا خدای نکرده ذره ای از حق کسی خدشه دار نشود. همه هم دقت و نسبت به موضوع حساسیت دارند و این پرونده خاص هم از آن قاعده مستثنی نبود اما نوع اطلاع رسانی ناقص و غیر حرفه ای که اول توسط وکیل پرونده انجام شد، به این جا رسید که مجرم در افکار عمومی تبرئه شود و نظام قضایی که همه دقت را در کار داشته است جای متهم بنشیند. این که تاکید می شود خبرنگاری با ید تخصصی و عمقی شود برای جلوگیری از نشر اخباری چنین است چنان که در مواجهه با امواج همین خبر ها خبرنگاران حرفه ای اسیر موج نشدند و با تبیین حقوقی و رسانه ای ماجرا، کا را پیش بردند اما این ماجرا یک بار دیگر ضرورت حرفه ای گری رسانه ای برای خبرنگاران و سواد رسانه ای را برای مردم و به ویژه مسئولان، به روشنی بیان کرد. امید واریم این ضرورت دگر باره حاشیه نشین غفلت ها نشود....

ب / شماره 4238 / شنبه 28 تیر 1399 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990428.pdf

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سردارِسرلشکر باقری بخواند؛

این فقط یک قلم‌زنی ژورنالیستی نیست بلکه این یادداشت، از سر تکلیف و با نیت قربه‌الی‌الله و مستظهر به بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم، تحریر می‌شود و مخاطب خاص دارد! در درجه اول ستاد محترم فرماندهی کل نیروهای مسلح و سرلشکر باقری است و فرماندهان محترم کل ارتش و سپاه و در درجه بعد، فراکسیون ایثارگران مجلس و در جایگاه بعد، همه متولیان بحث ایثارگران در نهادهای مختلف نظام. شاید هم چون مخاطب خاص دارد، بهتر بود به شکل نامه تنظیم می‌شد اما دیدم در نوشتاری چنین «از» و «به» جوردرنمی‌آید. باید می‌نوشتم از: یک روزنامه‌نگار به حضرات فلان و فلان و فلان اما برای خودم محلی از اِعراب ندیدم؛ هرچند خود را خاکِ پای رزمندگانی می‌دانم که در برابر لشکر اَعرابِ بعثی عراق و حامیان 82 ملیتی‌اش ایستادند؛ لذا تصمیم گرفتم به عادت مألوف رسانه‌ای قلم بزنم اما اجازه بدهید اول چنین طرح موضوع کنم که رزمندگان دفاع مقدس سابقه‌ای دارند که به‌جد بدان افتخار می‌کنند؛ این سابقه اما در تصمیمات اداری، با نگاهی نه چندان دقیق قسمت‌بندی شده است.  شاید خیلی‌ها ندانند اما خود رزمنده‌ها می‌دانند که زمان حضور در جبهه به «قبل از قطعنامه و بعد از قطعنامه» تقسیم می‌شود؛ یعنی از روز اول جنگ تا 27 تیر 1367 که ایران قطعنامه 598 را پذیرفت و آنچه بعد از این روز در جبهه بوده‌اند، می‌شود بعد قطعنامه. در حاسبات اداری، مثلا، قبل از قطعنامه با شرایط جنگی محاسبه می‌شود و بعد از 27 تیر، شامل آن تعریف نمی‌شود. این به نظر نه درست می‌آید و نه منطبق با حق. اگر تاریخ دفاع مقدس را بخوانیم به روشنی درخواهیم یافت که در 27 تیر 1367 یعنی روز پذیرش قطعنامه نه‌تنها تفنگ‌ها خاموش و شرایط عادی نشد که فوق‌العاده‌ترین روزهای جنگ دقیقا از همین روز آغاز و به مدت 33 روز ادامه می‌یابد؛ روزها و شب‌هایی که به معنای تام کلمه، سخت و صعب و غریبانه و مظلومانه بود.  اگر 34 روز مقاومت خرمشهر را اَرجی چنان می‌نهیم و عزیز می‌شماریم، به گمانم این 33 روز را باید حرمتی مضاعف بگذاریم چون غربت رزمندگان در این ایام خیلی بیشتر از روزهای نخست جنگ بود. در این ایام زخمی و خسته می‌جنگیدیم و جام زهری که امام از آن نام برد تا عمق جان‌مان نفوذ کرده بود؛ اما ایستاده بودیم و مخلص کلام اینکه گویی جنگ تازه شروع شده بود! تمام 1300 کیلومتر جبهه اوج درگیری‌ها را تجربه می‌کرد. منافقین تا آستانه کرمانشاه آمدند و در عملیات مرصاد آنان را کمرشکستیم.  عراقی‌ها تا نیمه‌های خوزستان و دیگر مناطق آمدند و باز عقب‌شان زدیم، یعنی این 33 روز که در محاسبات اداری، عادی تلقی می‌شود، از فوق‌العاده‌ترین روزهای جنگ بود و بر اساس حساب و کتاب جنگی اگر قرار است محاسبه شود، باید این ایام ضریب افزون‌تر بگیرد، نه اینکه عادی محاسبه شود.  من با رزمندگان بسیاری صحبت کردم که از این نوع محاسبه دلخورند؛ البته آنان مطالبه ندارند و توقع هم ندارند که کسی احوال‌شان را بپرسد اما حس می‌کنم ما نسبت به رزمندگان و دلاورانی که این 33 روز را مردانه ایستادند، یک دین بزرگ داریم؛ دینی که با اصلاح این تصمیم می‌توانیم گوشه‌ای از آن را ادا کنیم.  اینکه نوشته را خطاب به فرماندهان و فراکسیون ایثارگران تحریر کردم هم از این رو است که از یک خانواده‌ایم و شرایط را آنان بیش از همه درک می‌کنند و قطعا برادران خود را تنها نخواهند گذاشت. باز هم تاکید می‌کنم رزمندگان توقعی ندارند. این دینی است که احساس می‌کنم بر شانه این قلم و بر شانه مسوولان سنگینی می‌کند و باور دارم با بیان واقع و اصلاح این تصمیم سبک‌تر خواهد شد ذمه ما؛ البته اندکی چون حق آنان بسیار بیشتر از این است که در قلم آید. باز هم در مناسبت‌های مختلف قلم خواهیم زد در این ساحت نورانی...

رونوشت:
دیوان عدالت اداری، جایگاه‌های تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر و هرکس که فکر می‌کند با اصلاح این تصمیم حق رزمندگان اسلام را احقاق کند.

صبح نو / شماره ۹۷۶ / شنبه، ۲۸ تیر ۱۳۹۹ / صفحه 8

http://sobhe-no.ir/newspaper/print/976/8/39706

http://sobhe-no.ir/assets/press/2250/93-549-161-920/sobhe-no_976_8_39706.jpg

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سردارِسرلشکر باقری بخواند:

این یادداشت، که از سر تکلیف و با نیت قربتا الی الله و مستظهر به بسم الله الرحمن الرحیم، تحریر می شود، مخاطب خاص دارد! در درجه اول ستاد محترم فرماندهی کل نیروهای مسلح  و سرلشکر باقری است و  فرماندهان محترم کل ارتش و سپاه و در درجه بعد فراکسیون ایثارکران مجلس و در جایگاه بعد همه متولیان بحث ایثارگران در نهادهای مختلف نظام. شاید هم چون مخاطب خاص دارد بهتر بود به شکل نامه تنظیم می شد اما دیدم در نوشتاری چنین "از" و " به" جور در نمی آید. باید می نوشتم از: یک روزنامه نگار به حضرات فلان و فلان و فلان اما برای خودم محلی از اِعراب، ندیدم هر چند خود را خاکِ پای رزمندگانی می دانم که در برابرلشکر اَعرابِ بعثی عراق و حامیان 82 ملیتی اش ایستادند لذا تصمییم گرفتم به عادت مالوف رسانه ای قلم بزنم با یک پرسش مهم که ذهن را قلاب کند و به دنبال خود بکشد؛ حکم کسانی که بعد از 27 تیر 1367، یعنی پذیرش قطعنامه 598 به شهادت رسیدند چیست؟ تعجب نفرمایید از این سئوال چون حضرات، سابقه حضور در جبهه را به قبل و بعد ازپذیرش قطعنامه تقسیم کرده اند؛ قبل از قطعنامه را به عنوانی می خوانند که بعد از 27 تیرماه را شامل نمی شود! یاد دوستان نبوده است انگار که ما از 27 تیر 67 تا 29 مرداد همین سال که آتش بس اعلام شد، یک روز راحت نداشتیم و عملیات مرصاد و تک های گسترده عراق که تا نیمه های خوزستان آمدند، در بازه زمانی 27 تیر- همان زمانی که برایش ارزش عملیاتی قائل نیستند- اتفاق افتاد. در همان زمان بود که رزمندگان به قیمت جان قد راست کردند تا قامت کمان نکند ایران. شهید دادیم آن روز ها. در ازدحام تیر و ترکش، پر پر شدند فرزندان وطن. به اسارت رفتند مدافعان انقلاب، لحظه ای کم نگذاشتند که بسیار هم گذاشتند اما در معادلاتی که روی کاغذ خلق کرده اند حضرات، آن همه از جان گذشتگی و ایثار نادیده گرفته شده است. البته بحث مطالبه گری نیست از طرف ایثارگران که آنان خود را بدان مجاهدت ها مکلف و هنوز خویش را به انقلاب و ایران و اسلام بدهکار می دانند. نه ادعایی دارند و نه توقعی اما آیا ما هم نسبت به آنان دینی نداریم؟ آیا باید با رفتار مان سوهان بکشیم به روان برخی از یاران مان؟ نمی دانم چه باید گفت و نمی خواهم تلخ زبانی را، فقط می خواهم به این نکته توجه دهم که سابقه جبهه رزمندگان باید جوری باز تعریف شود که به جای مرکز ثقل پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، 29 مرداد، روز آغاز آتش بس، تعریف شود و عملا سوابق از "قبل از قطعنامه و بعد از قطعنامه" به "قبل از آتش بس و بعد از آتش بس" تبدیل شود. این احقاق گوشه ای از حقوق رزمندگان است که می تواند از باب تکریم آنان، توسط مسئولان محترم، انجام شود. آن نسل هم که بیشتر شان باز نشسته شده اند و چندان بار ریالی هم برای دولت نخواهد داشت اما اصلاح این تصمییم نادرست، می تواند تعظیم باشد در برابر عظمت فرزندان ایران که برای پایداری وطن تا مرز جان رفتند. می تواند قدردانی باشد از دلاورانی که در عملیات مرصاد، داعشیان زمان را کمر شکستند و اقتدار ایران زخم خورده و انقلاب  را به رخ کشیدند. ادای دینی باشد به کسانی که خوزستان و بسیاری از مناطق دیگر را دوباره از متجاوزان صدامی، پس گرفتند. امید واریم متولیان امر این مسئله را مجدد بررسی و به احقاق حق اقدام کنند. این می تواند ادای دینی باشد به دینی ترین و ملی ترین و انقلابی ترین فرزندان ایران که سند سرفرازی را با خون امضا کردند.

 

رونوشت:

دیوان عدالت اداری، جایگاه های تصمیم ساز و تصمیم گیر و هرکس که فکر می کند با اصلاح این تصمیم حق رزمندگان اسلام را احقاق کند.

انصاف نیوز / شنبه 28 تیر 1399 / بخش تحلیلی

http://www.ensafnews.com/245283

تابناک رضوی / کد خبر:۸۷۶۴۳۵ / جمعه ۲۷ تير ۱۳۹۹  / ساعت: ۱۵:۴۲

http://tabnakrazavi.ir/fa/news/876435/

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سابقه حضور در جبهه رزمندگان دفاع مقدس 2قسمت می‌شود؛ قبل از قطعنامه و بعد از قطعنامه. قبل از قطعنامه، امتیازاتی دارد مثل ضریب گرفتن سنوات حضور که حالا یک سال، یک‌ونیم سال خدمت حساب شود یا 2سال. اما بعد از قطعنامه، حضور در جبهه مثل حضور در فلان اداره مشهد، می‌شود عادی! نکته‌ای که این تقسیم‌کنندگان فراموش کرده‌اند این است که وضعیت جبهه و شدت درگیری و تراکم عملیات‌ها بعد از پذیرش قطعنامه در 27تیر 1367، نه‌تنها فروکش نکرد، که به‌شدت افزایش یافت و بسیاری از شهدا، جانبازان و آزادگان، فرزند همان زمان و شرایط هستند. عملیات مرصاد و دفع تک‌های گسترده عراق در پهنه جبهه‌ها و بازپس‌گیری نیمی از خوزستان که مجدد به تصرف دشمن درآمده بود در همان روزهایی رقم خورد که از نگاه حضرات، شرایط جنگی به حساب نمی‌آید! من نمی‌دانم میان عملیات مرصاد با بیت‌المقدس چه تفاوتی است؟ راستی وقتی برای رزمندگان این عملیات‌ها، تفاوت قائل می‌شوند آیا درباره شهدا، چنین نگاهی ندارند؟ فکر می‌کنم باید از مسئولان بخواهیم در تقسیم‌بندی سابقه حضور رزمندگان در جبهه، به جای قبل و بعد از قطعنامه و 27 تیرماه، 29مرداد 1367 را در نظر بگیرند و سوابق را با لحاظ قبل از آتش‌بس و بعد آتش‌بس تعریف کنند. آنچه امروز و با مبدأ تاریخی پذیرش قطعنامه از سوی ایران در محاسبات لحاظ می‌شود به نوعی قدرناشناسی از رزمندگانی است که از 27 تیر تا 29 مرداد غریبانه جنگیدند.

شهرآرا / شماره3154 / شنبه ۲۸ تير ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1668/22013#

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

چند سطری درباره اجحاف تاریخی در حق رزمندگان؛

27 تیر که می‌رسد افراد مختلفی به خوانش موقف تاریخی پذیرش قطعنامه 598 ازسوی ایران می‌پردازند. برخی از نگاه نظامی و برخی تاریخی و گروهی سیاسی و یک جماعت هم جناحی. تا این روز می‌رسد قلم و زبان را تیغ کرده از نیام بیرون می‌کشند تا انتقام کشند از آنانی که به واقع طلبکارند نه بدهکار. قطعا اگر انصاف داوری کند، مدعیان و طلبکاران امروز که پذیرش قطعنامه را زیر سوال می‌برند، در جای بدهکاران و حتی متهمان خواهند نشست تا پاسخگوی رفتار خود در زمان جنگ باشند نه این که امروز زبان دراز کنند در هجمه به فرماندهان عالی آن دوران. قلم بردارند و متهم کنند بزرگانِ حواریون روح‌الله را به نوشاندن جام زهر به امام. باید قلم زد به دفاع از حقیقت و از صاحبان حق اما آن را به زمانی دیگر وا می‌گذاریم تا به یک نکته ظریف و مغفول مانده در حق رزمندگان دفاع مقدس بپردازیم.
اصلا بگذارید با یک پرسش غیرمترقبه شروع کنیم؛ حکم کسانی که بعد از 27 تیر 1367، یعنی پذیرش قطعنامه 598 به شهادت رسیدند چیست؟ تعجب نفرمایید از این سوال چون حضرات، سابقه حضور در جبهه را به قبل و بعد ازپذیرش قطعنامه تقسیم کرده‌اند؛ قبل از قطعنامه را به عنوانی می‌خوانند که بعد از 27 تیرماه را شامل نمی‌شود! یاد دوستان نبوده است انگار که ما از 27 تیر 67 تا 29 مرداد همین سال که آتش‌بس اعلام شد، یک روز راحت نداشتیم و عملیات مرصاد و تک‌های گسترده عراق که تا نیمه‌های خوزستان آمدند، در 27 تیر- همان زمانی که برایش ارزش عملیاتی قائل نیستند- اتفاق افتاد. در همان زمان بود که رزمندگان به قیمت جان قد راست کردند تا قامت کمان نکند ایران. شهید دادیم آن روزها. در ازدحام تیر و ترکش، پرپر شدند فرزندان وطن. به اسارت رفتند مدافعان انقلاب، لحظه‌ای کم نگذاشتند که بسیار هم گذاشتند اما در معادلاتی که روی کاغذ خلق کرده‌اند حضرات، آن همه از جان گذشتگی و ایثار نادیده گرفته شده است. البته بحث مطالبه‌گری نیست از طرف ایثارگران که آنان خود را بدان مجاهدت‌ها مکلف و هنوز خویش را به انقلاب و ایران و اسلام بدهکار می‌دانند. نه ادعایی دارند و نه توقعی اما آیا ما هم نسبت به آنان دینی نداریم؟ آیا باید با رفتارمان سوهان بکشیم به روان برخی از یاران‌مان؟ نمی‌دانم چه باید گفت و نمی‌خواهم تلخ زبانی را، فقط می‌خواهم به این نکته توجه دهم که سابقه جبهه رزمندگان باید جوری باز تعریف شود که به جای مرکز ثقل پذیرش قطعنامه 598 ازسوی ایران، 29 مرداد، روز آغاز آتش‌بس، تعریف شود و عملا سوابق از "قبل از قطعنامه و بعد از قطعنامه" به "قبل از آتش‌بس و بعد از آتش‌بس" تبدیل شود.
این احقاق گوشه‌ای از حقوق رزمندگان است که می‌تواند از باب تکریم آنان، توسط مسئولان محترم، انجام شود. آن نسل هم که بیشترشان بازنشسته شده‌اند و چندان بار ریالی هم برای دولت نخواهد داشت اما اصلاح این تصمیم نادرست، می‌تواند تعظیم باشد در برابر عظمت فرزندان ایران که برای پایداری وطن تا مرز جان رفتند. می‌تواند قدردانی باشد از دلاورانی که در عملیات مرصاد، داعشیان زمان را کمر شکستند و اقتدار ایران زخم خورده و انقلاب را به رخ کشیدند. ادای دینی باشد به کسانی که خوزستان و بسیاری از مناطق دیگر را دوباره از متجاوزان صدامی، پس گرفتند. امیدواریم متولیان امر این مسئله را مجدد بررسی و به احقاق حق اقدام کنند.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۷۵۳ / پنج شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۹ / صفحه 3/ خبر

http://jepress.ir/?newsid=235388

http://jepress.ir/index.php?year=1399&month=04&day=26&category=3&

http://jepress.ir/archive/pdf/1399/04/26/3.pdf

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۹ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تقویم را اگر نگاه بفرمایید و یک برگ دریگر ورق بزنید می رسیم به فردا که 27 تیرماه است. تقویم ها در سربرگ خود در این روز چنین نوشته اند؛ روز پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران. یعنی یک روز تاریخی است. به قاعده خیلی از جمعیت امروز آن روز و شرایط آن روز را تجربه نکرده اند. بسیاری از کسانی که آن روز را درک کرده اند هم شاید یادشان رفته باشد این روز را. اما یک گروه هستند که به عنوان رزمندگان دفاع مقدس از آنان نام برده می شود که خوب به خاطر دارند آن روز را. دل شان هنوز درد می گیرد از یادآوری خاطره آن. من خوب یادم هست که با همشهریان بیرجندی در لشکر ویژه شهدا بودیم که این خبر اعلام شد و ما چون برادر مرده، زار می زدیم. وقتی امام از نوشیدن جام زهر گفت، ترجیح مان بود که همه زهر های جهان را سر می کشیدیم و این جمله را از قلم امام نمی شنیدیم. مردی که حرمتش قسم صادق بچه های جنگ بود. بگذریم، قصد خاطره گویی ندارم. بماند برای وقت دیگر. امروز اما می خواهم به یک خطای فاحش اداری در نحوه محاسبه حضور رزمندگان در جبهه اشاره کنم. احتمالا می دانید که سابقه حضور در جبهه رزمندگان دفاع مقدس دو قسمت می شود؛ قبل از قطعنامه و بعد از قطعنامه. قبل از قطعنامه، مثلا امتیازاتی دارد مثل ضریب گرفتن سنوات حضور که حالا یک سال، یک و نیم سال خدمت حساب شود یا دو سال برای سربازی. اما بعد از قطعنامه، حضور در جبهه مثل حضور در فلان اداره شهر، می شود عادی! نکته ای که فراموش کرده اند مسئولان و تقسیم کنند گان این است که وضعیت جبهه و شدت درگیری و تراکم عملیات ها بعد از پذیرش قطعنامه در 27 تیر 1367، نه تنها فروکش نکرد که به شدت افزایش یافت و بسیاری از شهدا و جانبازان و آزادگان، فرزند همان زمان و شرایط هستند. عملیات مرصاد و دفع تک های گسترده عراق در پهنه جبهه ها و بازپس گیری نیمی از خوزستان که مجدد به تصرف دشمن در آمده بود در همان روز هایی رقم خورد که از نگاه حضرات، شرایط جنگی به حساب نمی آید! من نمی دانم میان عملیات مرصاد با بیت المقدس و کربلای 5 و خیبر و فتح المبین چه تفاوتی است؟ راستی وقتی برای رزمندگان این عملیات ها، تفاوت قائل می شوند آیا نسبت به شهدا، چنین نگاهی ندارند؟ بگذریم، فکر می کنم باید مسئولان را به اصلاح رویه دعوت کنیم و از آن ها بخواهیم در تقسیم بندی سابقه حضور رزمندگان دفاع مقدس در جبهه، به جای قبل و بعد از قطعنامه، و 27 تیرماه، 29 مرداد 1367 را در نظر بگیرند و سوابق را با لحاظ قبل از آتش بس و بعد آتش بس تعریف کنند. آنچه امروز و با مبدا تاریخی پذیرش قطعنامه از سوی ایران در محاسبات لحاظ می شود به نوعی قدر ناشناسی از رزمندگانی است که از 27 تیر تا 29 مرداد سخت ترین و غریبانه ترین روز های جنگ را به جان خریدند تا وطن سرفراز بماند. به یاد داشته باشند مسئولان که تفنگ ها در 29 مرداد خاموش شد نه در 27 تیر. که اگر در 27 تیر تفنگ ها را به کنار می گذاشتیم، وطن باز به اشغال متجاوزان در می آمد. اگر کنار می کشیدیم میدان را می گرفتند. آن 33 روز را مردانه جنگیدیم و مظلومانه و غریبانه، کم داشتیم اما کم نمی گذاشتیم. دست مان از امکانات و تسلیحات کوتاه بود اما کوتاه نیامدیم تا دراهتزاز بماند پرچم ایران. کاش متولیان امر درک کنند شرایط آن روز ها و با اصلاح تصمیم خود، ادای دین کنند به رزمندگان.

بعدالتحریر:

می دانم این یک موضوع ملی است و باید در رسانه های سراسری و ملی کار شود اما هر استان یک قطعه از کشور است و اگر متولیان امر از هر استان، پی احقاق حق برخیزند به مراتب کاربردی تر خواهد بود. چه می شود اولین صدا از خراسان جنوبی بلند شود؟

ب / شماره 4237 / پنجشنبه 26 تیر 1399 / صفحه 3

http://birjandemrooz.com/?p=21561

 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990426.pdf                    

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۹ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آدم‌های بدی نیستیم ما مشهدی‌ها! این را پیش‌تر هم گفته‌ام. آخر خیلی از زائران و مسافرانی که گذرشان به مشهد افتاده و آدرس پرسیده‌اند، نه‌تنها راه به مقصد نبرده‌اند، که از ناکجا‌آباد هم سر درآورده‌اند. دلیلش «بد» آدرس‌دادن مردم مشهد نیست؛ بلکه در تعدد مکان‌ها و خیابان‌هایی با یک نام است. سوال‌کننده یک از چند گزینه را در ذهن دارد و پاسخ‌دهنده، گزینه دیگر را. بنده‌خدایی از خود من در بولوار فردوسی، نشانی «شریعتی» را پرسید. من او را به میدان شریعتی(تقی‌آباد) راهنمایی کردم اما گویا مقصدش شریعتی قاسم‌آباد بوده است. بارها شده که طرف به‌دنبال ابوذر در احمدآباد بوده اما سر از طلاب درآورده است. به‌دنبال باهنر در وکیل‌آباد به قلعه‌خیابان رسیده و ماجراهایی از این دست. این خوب نبود. خاطرات بدی هم در ذهن مردم شکل می‌گرفت. کاری باید می‌شد تا چنین نشود و این کار را هم شورای محترم به مرحله اجرا رساند و دارد یکی‌یکی خیابان‌ها و اماکن هم‌نام، صاحب نام مجزا می‌شود. نام‌های جدید هم ناظر به وضعیت فرهنگی‌اجتماعی انتخاب می‌شود. این اقدام احترام‌برانگیز که ظاهری ساده دارد، از بسیاری آدرس‌دهی‌های نادرست جلوگیری می‌کند و مردم خیلی راحت‌تر به مقصد می‌رسند. ان‌شاءا... با فراگیرتر شدن اسامی جدید، هم کسی که آدرس می‌پرسد، خواهد دانست کدام نشانی را می‌خواهد و پاسخ‌دهنده نیز، نه براساس برداشت خود، بلکه براساس برداشت واحد از نام واحد، او را راهنمایی خواهد کرد. کسی هم که سرگردان نشود، دچار آن ذهنیت‌های نادرست درباره مشهدی‌ها نخواهد شد و خاطرات پیشین هم جایش را به یادهای زیبا از مشهد و مشهدی‌ها خواهد داد.

شهرآرا / شماره 3152 / چهارشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1654/21735

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انسان نمی تواند بی هدف باشد. برای خلقش فلسفه بزرگ عبودیت وجود دارد. برای بودنش هم باید فلسفه ای در این تراز باشد و برای حرکتش نیز هم. اگر هدف نباشد، اگر حرکت نباشد، می شود خسران. می شود "وَالعصر اِن الانسان لَفى خُسر" می شود یک خسران ادامه دار. ولی ماجرا یک اما هم دارد در قالب یک "الا"؛" الاالّذينَ آمنوا" بجز آدم هایی که ایمان آوردند. و به فرموده زنده یاد صفائی حائری، بجز آنهايى كه به هدفى و به عشقى رسيده‌ اند و به آن سو گرويده‌ اند." که ایمان  جهت دهنده و حرکت آفرین است و عشق افزا. اگر ایمان نباشد، کعبه مقصد نمی شود و پا ها به راه قوام نمی یابند تا سرزنش خار های مقیلان را هم نوازش تلقی کنند و نه تنها غم نخورند که غم هم از چهره های غمدار بزدایند. این ایمان است که اقتضایی چنین دارد. استاد به زیبایی شرح می کنند احوال هدف داران و بی هدفان را که؛ "انسان مادامى كه هدفى ندارد، آهسته آهسته راه مى‌ رود و مى‌ لنگد و حتى مى‌ نشيند و مى‌ پوسد، اما هنگامى كه كارى پيدا كرد حتی کار و هدفی کوچک- آن وقت سرعت مى‌ گيرد و مى‌ شتابد و از تمام امكاناتش بهره مى‌ گيرد." اما این هم کافی نیست چه به فرموده استاد " هدف ‌ها و گرايش‌ ها، ما را از ركود و احتكار نجات مى‌ دهند، اما اين كافى نيست؛ چون پس از احتكار، جهنم اسراف در سر راه است." و این خود می تواند باز به خسران بیانجامد. خسرانی چندین و چند برابر هدف نداشتن. این درست که هر هدفى تا اندازه ‌اى استعداد ما را به كار مى‌ كشد و سرمايه‌ هاى ما را بارور مى‌ كند، اما" باید در انتخاب هدف سنجيد و انديشيد تا هدفى بيابيم كه تمام استعدادهاى ما را بارور كند و تمام نيروهاى نهفته و پاهاى پنهان ما را بيرون بكشد." باید هدف هایی برگزید و معشوقی که همه ضرورت های تربیتی و همه ظرفیت های انسانی را احیا و فعال کند زیرا انسان به خاطر معشوق مى ‌دود، هر چقدر معشوق عظيم‌ تر و ارزنده‌ تر باشد ناچار حركت و كوشش‌ اش و در نتيجه سود او زيادتر خواهد شد." این سود های بزرگ است که حساب انسانیت انسانی را جاری و فعال و ارزشمند می کند.و الا کسی که هدف های کوچک و پست را در نظر گیرد قطعا به انحطاط گرفتار خواهد شد چنان که پیش از این بسیاری از کسانی که دنیا را هدف گذاری کردند بدان دچار شدند. فرعون و قارون و برصیصا و شریح و... نمونه های تاریخی در انتخاب اشتباه هدف هستند که باید عبرت مردمان شوند. آنان نه تنها به بزرگی نرسیدند که از آخرین پله های نردبان غرور چنان به زمین افتادند که صدای شکستن اسخوان ها شان هنوز به گوش می رسد. به این خاطر است که ارباب معرفت انذار مان می دهند که "پول، قدرت، شهرت، رياست و  خلاصه دل و خلق و دنيا و شيطان، اينها مى ‌توانند هدف ما باشند، اما اين هدف ‌ها چيزى ندارند " اینان نه تنها سعادت نمی آورند که ته مانده سعدات اندیشی انسان را هم به یغما می برند. استعدادی را نمی شکفند که استعدادهاى شكفته شده ما را به بن ‌بست مى ‌رسانند و در لجن مى ‌كشند. لذا باید در انتخاب هدف افق های کلان را در نظر داشت و متناسب با آن نیز گام ها را سامان داد که بی سر و سامانی انسان از نداشتن نگاه بلند و گرفتار شدن در چاه و چاله های نزدیک است....

ب / شماره 4236 / چهارشنبه 25 تیر 1399 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990425.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"روابط مجلس با دولتمردان باید مطابق قانون و شرع باشد، یعنی سوال و تفحص به عنوان حق مجلس وجود داشته باشد اما توهین و دشنام و نسبتِ بدون علم به دولتمردان به هیچ وجه جایز نیست و برخی از این نسبت‌ها حرام شرعی است".
این کلام روشن رهبر انقلاب است که باید مجلس نحوه تعامل خود با دولت را بدان تراز کند. هر شیوه‌ای جز این اگر – خدای ناکرده - در پیش گرفته شود اسمش هرچه باشد انقلابی‌گری نیست. اگر سخنان برخی از نمایندگان مجلس یازدهم را در چند روز گذشته، از جلسه‌ای که با وزیر خارجه داشتند تا روز قبل از صحبت‌های رهبری، بررسی کنیم به این نکته خواهیم رسید که گفته‌ها و نحوه رفتار حضرات با تراز طراحی شده ازسوی رهبر انقلاب بسیار تفاوت دارد. مردم هم این تفاوت‌ها را به خوبی احساس می‌کنند و توقع دارند که نمایندگان مجلس رفتار خود را به راهبرد ولایت نزدیک کنند. قطعا هیچ‌کس حتی هواداران صد در صدی دولت با انجام وظیفه مجلس، مشکلی ندارند اما مشکل جایی بروز می‌کند که رفتار‌ها از قاعده‌ای که باید بیرون می‌رود و پرسش و نقد جای خود را به توهین و تهمت می‌دهد. آن آقای نماینده‌ای که دولتمردان را "نفوذی" می‌خواند به درک این نقطه واقف است که دارد ارکان نظام را از دم زیر سوال می‌برد؟ متوجه هست که ما به ازای صحبت‌های او تعطیل بودن همه ارکان امنیتی و نظارتی در سطح کلان است؟ می‌داند که نفوذی خواندن رئیس جمهوری یعنی تخطئه همه نهادها؟ آنانی که رگ گردن قوی می‌کنند به جای حجت و برهان، می‌دانند بر سر شاخ نشسته و "بُن" می‌برند؟
نمی‌خواهم سخن در بازخوانی "تلخ‌گفته‌ها" و "بدگفته‌های" برخی آقایان به کدورت آلوده شود بلکه می‌خواهم بر این نکته تاکید کنم که از امروز باید مراقب گفته‌ها و نکته‌ها و کنایه‌ها و حتی اشاره‌ها هم باشند حضرات در مجلس و دولت نشسته که رفتارشان معنای دیگری پیدا نکند. فکر کنم مردم به جد با نظر رهبر خویش موافق‌اند که "حضور وزرا در یک ماه اول آغاز به کار مجلس و ارائه گزارش از شرایط کشور، کار بسیار خوبی بود" با "اما" و قسمت دوم این جمله هم باور دارند که "نباید به وزرا توهین و یا تهمتی زده شود." نباید آن رفتاری که با وزیر خارجه شد، تکرار شود. مجلسیان توجه کنند این رسم‌الخط حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را که؛ از برخوردهای احساسی و غیرمنطقی پرهیز شود و بیان دیدگاه و نظر مخالف متین، خردمندانه، قوی و قابل توجیه باشد." نیاز امروز و فردای جامعه هم به مشیی چنین است. قرار نیست مخالفت نباشد، نقد نباشد، آمد و شد نظر‌ها تعطیل شود بلکه در جامعه باورمند به "اختلاف امتی رحمه" تفاوت دیدگاه‌ها رسمیت یافته است. آنچه باید توجه داشت، این است که مواجهه‌ها عقلانی، شرعی و قانونی باشد و ناظر به شرایط روز و درک توطئه‌های دشمن "و در چنین شرایطی حتی با وجود اختلاف سلیقه و نظر در داخل، در مقابل دشمن یاوه‌گو باید دست به دست هم بدهیم و یک سخن گفته شود." امیدواریم در تعامل مجلس با دولت - بعد از این - شاهد مواجهه‌ای جز با این تراز نباشیم و تهمت و توهین را از زبان مدعیان انقلابیگری نشنویم که انقلابی واقعی مرزدار اخلاق‌ها و مقید به رسم الخط رهبری انقلاب است...

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۷۵۱ / سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹ / صفحه 3/ خبر

http://jepress.ir/?newsid=235219

http://www.jepress.ir/index.php?year=1399&month=04&day=24&category=3&#

ب / شماره 4235 / سه شنبه 24 تیر 1399 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990424.pdf

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پیرمرد این شعر را زیاد می‌خواند که من از بازوی خود دارم دلی خوش/ که زور بنده‌آزاری ندارم... خب این هم نگاهی است اما آیا اینکه زور بنده‌آزاری نداشته باشد، به‌خودی‌خود می‌تواند یک «ارزش» باشد یا اینکه ارزش در داشتن زور و نیازردن مردم متولد می‌شود؟ نکته‌ای که به جد باید درباره‌اش تأمل کرد. فکر می‌کنم «نداشتن زور بنده‌آزاری» را می‌توان با «بی‌سوادی» معادل‌سازی کرد. بی‌سواد هم نامه بد نمی‌نویسد و هجویه رقم نمی‌زند اما آیا این یک فضیلت است؟ فکر نمی‌کنم جواب مثبت باشد. برتری و فضیلت در عرصه عمل شکل می‌گیرد، حال آنکه بی‌سواد نه امتحان دارد، نه ارتقا. غلط ندارد که اصلا نوشتن نمی‌داند، حتی در حد کشیدن یک خط و مد که بشود «الف»یا «آ». حرکت ندارد که افتادن داشته باشد و برخاستن نیز. شکست برای کسانی مقدمه پیروزی است که حرکت داشته باشند. حرکت البته مانع دارد، سنگ‌های سرگردان بر سرورویش می‌نشینند. درست گفته‌اند که قطار تا حرکت نکند، سنگش نمی‌زنند اما به راه که افتاد، سنگ‌ها هم می‌رسند از راه اما لوکوموتیوران می‌داند که باید از دل سنگ‌ها و کوه‌ها راه باز کند به سوی هدف. قطار می‌داند که اگر از حرکت بایستد، زنگ می‌زند، می‌پوسد و از ارزش می‌افتد. آدمی هم چنین است، از حرکت بیفتد، از ارزش افتاده است. اما هر چه حرکتش بلندتر و در مسیر هدف، محکم‌تر باشد، ارزشش هم مضاعف می‌شود. نداشتن زور بازو هنر نیست. زور داشته باشی و زور نگویی و دست بگیری هنر است. آیا ما هم می‌توانیم هنرمند باشیم؟

شهرآرا / شماره 3151 / سه‌شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1649/21608

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عفاف و حجاب را چنان به تکرار از پی هم آورده ایم که بسیاری را گمان بر ترادف معانی این ٢ است اما اگر به بازخوانی معنایی این ٢ کلمه بپردازیم، درخواهیم یافت که حکایت برکه و دریاست. دریا عفاف است، گسترده و زایای معارف و معانی و هزاران بار بزرگ تر از حجاب که در قیاس با عفاف حکم برکه را دارد، البته برکه ای زلال و صاف با آبی حیات بخش. اینکه از عظمت عفاف می گوییم هرگز به معنای کوچک شمردن حجاب نیست که در تعریف اجتماعی عفاف، پرچم به دست حجاب است و پرچم دار اگرچه یک تن، نماد لشکر است و چون در اهتزاز است، امید به پیروزی نیز جاری است و اگر خدای نکرده پرچم بر زمین افتد، همان جا می شود نقطه آغاز هزیمت. تأکید بر عفاف برای فراگیرتر بودن آن است که نه فقط همه زنان را که همه انسان ها را به هر دین و آیین هم حتی در بر می گیرد. امیر سخن و خداوندگار نهج های روشن، امام علی(ع)، درباره حقیقت عفت می فرماید: الصبر عن الشهوة عفة. یعنی: عفت مقاومت در برابر شهوت هاست. در جایی دیگر نیز حضرت رونمایی دیگری از این مفهوم دارند بدین سخن: العفاف زهادة، با این معنا که عفت بی رغبتی به خواسته های نفسانی است. با بررسی نگاه های مختلف به عفت، به طور کلی می توان گفت عفت به معنای خودکنترلی، نظارت بر خویشتن، پرهیزکاری، احساس حضور در محضر خداوند و جلوگیری از طغیان نفس در ارتکاب به معاصی در شئون مختلف وجودی انسان به ویژه در حیطه جنسی است. یعنی ملکه نفسانی است که چون در رفتار مردمان بروز عملی یابد، شاهد پاکیزه جانی آحاد جامعه و طهارت اجتماعی در همه ساحت ها خواهیم بود. به دیگر عبارت نیز می توان عفت را پوششی درونی و زرهی امنیت آفرین برای انسان دانست که سلامت فرد و جامعه را حفظ می کند. حجاب هم ذیل همین عنوان پاسداری از سلامت فرد و جامعه دارای شأنی عظیم است. اینکه در تبیین حجاب به درستی بر این نکته تأکید می شود که محدودیت نیست بلکه مصونیت است، ناظر به سلامت ماندن افراد و جامعه است. اگر بخواهیم نگاهی اجتماعی از باب تمثیل داشته باشیم، ورودممنوع شدن یک خیابان اگرچه ظاهری محدودیت آفرین دارد، کیست که مصونیت بزرگ پیامد آن را نبیند؟ کیست که آرامش ترافیکی پیامد این تصمیم را درک نکند؟ حتی کسی که قرق می شکند و وارد خیابان یک طرفه و ورودممنوع می شود هم می داند که قاعده زیست شهری اقتضا می کند این کار را انجام ندهد. اگر ما نگاهی دینی هم به حجاب نداشته باشیم- که البته اکثریت مردم کشور‎مان نگاهی چنین دارند- باز زیستن به قاعده شهروندی هم رعایت حجاب را به عنوان موضوعی الزام آور مورد تأکید قرار می دهد. باری، حجاب رفتاری راهبردی در نظام اسلامی است که همواره باید محترم شمرده شود اما تقلیل دادن عفاف به صرف حجاب، درک نکردن یک ظرفیت بی بدیل فردی و اجتماعی است که می تواند انسان و جامعه را نجات دهد. کوتاه سخن اینکه باید دانست حوزه عفاف گسترده تر از حجاب است و شامل عفت در نگاه، عفت در سخن، عفت در شهوت و ... می شود. لذا ممکن است کسی حجاب مناسب داشته باشد ولی عفت در نگاه، سخن گفتن و ... را جدی نگیرد. اما عفت حجاب را به همراه خواهد آورد که ملکات نفسانی در رفتار افراد ظهوری تمام ساحتی دارند و درخت سالم میوه سلامت می دهد.

شهرآرا / شماره3150 /  / دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ / شهربانو / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1646/21585

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پسر جان! تو احتمالا آب خورده‌ای، گلویت سوخته، فکر کرده‌ای مشروب خورده‌ای! این را قاضی احمد دشتی به جوانی گفت که بازجویی می‌کرد. اتهامش شرب خمر بود و خودش هم بدان اقرار داشت. قاضی اما به تکرار گفت: احتمالا ماءالشعیر خورده‌ای، یک مقدار طعم داشته‌است، خیال کرده‌ای مشروب خورده‌ای. پسر باز گفت: نه، یعنی من فرق عرق و ماءالشعیر را نمی‌دانم؟! حتی قاضی گفت: برو بیرون فکر کن! شاید عرق چهل‌گیاه خورده‌ای. بالاخره هرچه قاضی دشتی که آن روزها رئیس شعبه 21 بود، ماجرا را پیچ داد تا یک‌جوری از زبان جوان بشنود که بله، فکر کنم چیز دیگری خورده‌ام، جز اصرار بر شرب خمر نشنید و با پرسش‌های چندباره، یقین حاصل شد که با علم و آگاهی شرب خمر کرده است. خب نتیجه مشخص است: اجرای حد. یعنی کار که به اینجا رسید قاضی نه حق، که تکلیف دارد حکم به اجرای حد کند. دوست خوبم سید خلیل سجادپور که از مبرزترین حوادث نویسان کشور است و ناظر آن ماجرا بود نقل می‌کرد هرچه قاضی براساس آموزه‌های فقهی، راه فرار را به جوان نشان می‌داد، او متوجه نمی‌شد و از درهایی که باز می‌شد، بیرون نمی‌رفت تا حد بر او استوار شد. او می‌گفت: اصلا این طور نیست که قاضی به همین سادگی بخواهد اجرای حد کند. همه راه‌هایی را که باید می‌رود تا شبهه‌ای ایجاد شود و به حکم قاعده درء، و مستند به «تدرء الحدود بالشبهات» نیاز به اجرای حد نباشد، آن هم در حد تازیانه، چه رسد به «حدِ اعدام». درست می‌گفت سجادپور. تجربه 3 دهه کار رسانه‌ای و آشنایی اندک این قلم با فقه و حقوق و رویه قضایی، این را تأیید و تصریح می‌کند که برای رسیدن به تکلیف اجرای حد، یک پروسه طولانی طی می‌شود. قطعا در باره حد اعدام بارها و بارها پرونده‌ها بازخوانی می‌شود تا راهی برای اجرا نشدن حد پیدا شود. اما وقتی راه‌ها بسته می‌شود قاضی چاره‌ای جز اجرای حکم ندارد که برای او در قانون و فقه «اختیار» قائل نشده‌اند که حد را اجرا کند یا ببخشد. او مکلف به اجرای حد است زمانی که جرم ثابت شد. پس در تحریر و خبرهای مرتبط با حوزه قضا به ظرافت‌های فقهی و حقوقی و البته رسانه‌ای باید توجه داشت.

شهرآرا / شماره 3150 / دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1644/21492

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


حجاب فقط پوشش نیست بلکه فراتر از یک رفتار دینی به مثابه یک مکتب مطرح است. مکتب درست زندگی کردن. اندیشمند زیستن، سلامت سلوک کردن و سعادتمند به سوی فردا رفتن است. لذا از فرد محجبه توقع رفتاری است که از متدین ترین و اخلاقی ترین مردم می توان انتظار داشت. این گزاره را با تاکید بیان کردم تا به یک بستر تازه در بحث حجاب گام بگذاریم با این تصریح که؛ حجاب، مُد نیست که هر روز به شکلی در آید. حرف در این نیست که فرد محجبه نباید زیبا بپوشد و در پوشیده پوشی خود هنر به خرج ندهد. اتفاق باید هنرمندانه بپوشد و با وزانت حجاب خود مبلغ این تکلیف الهی باشد. البته روش انجام تکلیف باید در راستای همان تکلیف باشد و در نگاهی کلان تر، با دیگر تکالیف دینی انسان، دارای هارمونی بشود و با کامل کردن یکدیگر، شمایی کامل و شاخص برای شخصیت دینی فرد تعریف کنند. این که عرض می کنم حجاب، مُد نیست که هر روز به رنگی و شکلی در بیاید از این روست که در بستر فضای مجازی شاهد تبلیغ های لاکچری برای آدم های محجبه هستیم. اگر سری به پیچ های اینستاگرام بزنید این واقعیت را ملموس تر درخواهید یافت که انگار دارد نوعی رفتارسازی جدید رخ می دهد که به نام حجاب دارد "حجاب" را به حاشیه می راند. انگار در بستر حجاب دارند به طراحی و ترویج تعریف تازه ای از حجاب می پردازند که با خود سبک زندگی و رفتاری تازه ای به همراه می آورد. سبکی که اگر پوشش صد درصدی هم داشته باشد با روح حجاب ناسازگار است که حجاب، پوشیده رفتاری است نه به رخ کشیدن و با تفسیری که برخی از مفسران برآن تاکید دارند، آیات ناظر به حجاب، حتی "وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ.../ نور آیه 31" علاوه بر تاکید بر حجاب، به منع تفاخر هم نظر دارد. نباید زینت ها شان را آشکار کنند چون باعث توسعه حسرت در میان فقرا می شود. با این نگاه آنچه به اصلاح به آن "حجاب لاکچری" گفته می شود جای اما و اگر های فراوان دارد. دوستی دغدغه مند برایم به گزارشی در همین باره اشاره کرده بود که در فضای مجازی دست به دست می شود؛ "حجاب استایل‌ها، برش‌هایی از زندگی مرفه خود را در صفحه‌ پر فالوور خود به اشتراک می‌گذارند و به سوال‌های مخاطبان درباره خریدهای لاکچری مورد استفاده‌شان در عکس‌ها پاسخ می‌دهند و به این ترتیب سبک زندگی خود را نیز تبلیغ و ترویج می‌کنند". ترویج که چه عرض کنم دارند با به رخ کشیدن سطح زندگی خود فاصله طبقاتیی را به رخ می کشند که می تواند ما به ازاهای اخلاقی و روانی و در قدم های بعد امنیتی هم داشته باشد به علاوه نه تنها به دین داری و ترویج حجاب به عنوانی یکی از مولفه های دینداری کمک نکند که به ضد خود هم تبدیل و باعث دین گریزی بیشتری شود. این که در آموزه های دینی فقر و کفر را همراه می خوانیم و میان ایمان و فقر، خویشاوندی نمی بینیم در این حوزه هم می تواند قابل بازتعریف باشد. توجه داریم که مهمتر از فقر و غنا، برجسته سازی فاصله ها و ایجاد احساس فاصله و تفاخر است. حالا به هر عنوان و نوعی که باشد جامعه آزار خواهد شد. می دانیم که کبر و غرور حتی اگر به خاطر عبادت هم باشد، شیطانی است و باعث رانده شدن از درگاه خدا، حجاب هم در جای خود علاوه برکارکرد اجتماعی دارای شان عبادت هم هست. اگر به کبر برخورداری و لاکچری بازی آلوده شود، نه تنها با فلسفه تشریعی و وجودی خود درخواهد افتاد که انسان را به سرنوشت شیطان مبتلا خواهد کرد.

ب / شماره 4234 / دوشنبه 23 تیر 1399 / صفحه 3

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


عشق هزار جلوه دارد و هزار حرف و حدیث است در باره آن. یکی مثل حافظ به عاشق شدن می خواند و هشدار می دهد که روزی کار جهان سرمی آید و آدمی چون کسی که نقشی نخوانده از کارگاه مقصود، به سرگردانی مبتلا می شود. در همین خط سیر نیز فراوانند که پی عاشق شدن می کوشند و نشان خانه دوست را می جویند. راه را می سنجند و قدم ها را اندازه می کنند. شوق دارند و صفا و صمیمیت نیز تا بروند و برسند اما نگاهی هم هست که می کوشد پلک ها را بتکاند از غفلت و به یاد آورد این همه تکاپو، حکایت همان است که باز "حافظ" بدان تصریح کرده است؛ آنچه خود داشت، زبیگانه تمنا می کرد". مرحوم آیت الله صفائی حائری که -امروز بیست و دومین سالگرد رحلت اوست- نیوشای عشق و تماشاگر حضرت معشوق بود از این قبیله است که معتقد است انسان، عاشق زاده می شود. ایشان در صفحه 9 کتاب صرات می فرمایند " اينها خيال مى‌كنند كه بايد در خودشان عشقى بسازند و يا حركتى ايجاد كنند، غافل از اينكه اين همه را دارند.  تمامى وجودشان سوز و شور است. تمامى وجودشان حركت است.  مگر از صبح تا شام بيكار هستند؟ و مگر اين همه رنج و كار، بدون عشق و نيرويى جوشنده امكان دارد...؟" همین غفلت هم آدمی را از مقصد دور می کند چه او به دنبال چیز هایی می گردد که در اختیار دارد. به دنبال وسایلی می چرخد که از قبل برای او فراهم شده است چه از نگاه استاد حقیقت این است که "ما عاشق آفريده شده‌ايم و نه تنها عشق، كه حركت را، كه فعاليت را با خود داريم." قضیه چیز دیگری است. نکته ظریف هم همین جاست؛ "عشق را داريم ولى معشوق‌هامان را انتخاب مى‌كنيم." یعنی این معشوق است که به عاشق جهت می دهد. این همه تکاپو و تلاش که در جهان می بینیم و این که هرکس به سویی می رود و حتی می دود حکایت از همین دارد که معشوقی برای خود برگزیده که در راه او تلاش می کند. آنچه باید در این سیر بدان توجه داشت، نگاه تکاملی است که باید روز به روز نگاه مان را نو کند و به جا به جایی محبوب ها برساند چه عشق همیشه هست و اصلاح نگاه به معشوق است که می تواند انسان را از ملک پران کند و آنچه در وصف ناید آن کند. راهش هم این است که به "مقایسه" دست بزنیم. خودمان را با معشوق‌هامان مقايسه كنيم و معشوق‌هامان را با يكديگر مقايسه كنيم  و با اين دو مقايسه عشق‌هامان را رهبرى و معشوق‌هامان را انتخاب کنیم. انتخاب درست معشوق است که آدمی را از بردگی ها و دل بردگی ها و دلمردگی ها نجات می دهد و با معرفت الهی به مقام عظمای بندگی می رساند. باری، عشق همیشه هست، نیاز به عاشق شدن نیست. باید با انتخابِ معشوق حقیقی راه به حقیقت برد.

ب / شماره 4233 / یکشنبه 22 تیر 1399 / صفحه 3

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:21  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عین.صاد. این‌ها حروف مقطعه است در شرح مردی که اگر بخواهیم نام کامل او را بنویسیم خواهید خواند: علی صفائی‌ حائری: مجتهد مردی که از نام گریزان بود و کتاب‌هایش هم با همان حروف مقطعه شناسنامه می‌خورد: عین. صاد.اما حالا می‌توان به شرح اسم او پرداخت، که دیری است از این جهان رخت به‌ سرای باقی کشیده است و بذرهایی که در جان‌ها کاشت امروزی به بار نشسته است. من به عنوان ریگی از دامنه کوهسار وجود او را به تماشا ایستاده‌ام و می‌دانم این اتفاق می‌تواند نگاه را به افق‌های بلند بندگی بکشاند. استاد که امروز، 22 تیر 1399، بیست‌ویکمین سالگرد آسمانی شدن اوست، در زمین دلیل راه بود و دستگیر نیازمندان. نه فقط آنانی که دستی خالی دارند، بلکه دست‌گیر آنانی بود که سری سودایی و سؤال‌هایی پررنگ و تردیدهایی جدی داشتند. او پدرانه سرهاشان را به زانو می‌گرفت، پرسش‌هاشان را جواب می‌داد و تردیدهاشان را به یقینی روشن گره می‌زد. کم نبودند آنانی که از همه‌جا رانده و از همه‌جا مانده به او رسیدند و ماندگی و راندگی را فرو گذاشتند و با بینات به حرکت پرداختند. او عالمی بود با مشی پیغمبری، طبیب دوار بطبه را معنایی نو بود. خجسته و مبارک‌مردی که زندگی مبارک را برای همه مردمان می‌خواست و می‌کوشید مظهر همان صفاتی باشد که از خداوند برای مردمان می‌خواند و این خود درسی بود برای انسان که باید مظهر صفات منعم باشد. او می‌گفت همه زیبایی‌های زندگی را از امام رضا(ع) دارد و این اشارتی است که باید به حضرت سلطان دخیل بست، به سلطان علی بن‌موسی‌الرضا(ع).

شهرآرا / شماره 3149 / يکشنبه ۲۲ تير ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1639/21378

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:17  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همین اول عرض کنم، به‌مثابه واکندن سنگ‌ها، که من با حصر عفاف و مهم‌تر از آن، بحث امر به معروف و نهی از منکر در موضوع پوشش، مشکل دارم. این را کوچک‌سازی یک ظرفیت بزرگ و بی‌بدیل می‌دانم که تشریع شده است تا شریعت را نجات و جامعه را جوری سامان دهد که هیچ شیطانی نتواند نابسامانش کند. دومین عرض نیز این است که نمی‌گویم نباید از پوشش و حجاب گفت که پرداختن به آن را هم ذیل عنوان امر به معروف و نهی از منکر، دارای جایگاه تعریف‌شده و معروف می‌دانم و فکر می‌کنم مسئله حجاب اصلا موضوعی شخصی نیست که کسی بگوید لباس خودم است و اختیارش با من است و به دیگری ربط ندارد. این «ربط ندارد» را فقط در چهاردیواری اختصاصی خود می‌تواند بگوید و کسی هم حق ندارد به حریمش ورود کند، اما وقتی به خیابان پا می‌گذارد، همان‌طور که باید مقررات ترافیکی آمدوشد را رعایت کند، باید قانون حجاب را هم حرمت بگذارد. «ملأ عام» جایی است که منظر نگاه عموم است؛ پس قانون عموم هم باید در آن جاری باشد. به جد هم این قانون را باید پاس داشت؛ هم مردم به عنوان آحاد متدین و شهروندان مسئول و هم حکومت به‌عنوان حافظ منافع عمومی. یعنی حکومت نسبت به حجاب تکلیف دارد و می‌توان حجاب در جامعه را از شئون حکومتی شمرد. فکر می‌کنم موضعم در برابر عفاف به‌عنوان یک کل و حالت فراگیر نفسانی و نیز موضوع امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر روشن شده باشد. باز فکر می‌کنم بسیاری با من در این عقیده همراه باشند که ضمن حفظ حرمت حریم خصوصی انسان‌ها، باید یکدیگر را به خیر و صواب دعوت کنیم. دعوت هم ادب و آداب خود را دارد که فقط افراد مؤدب به آن می‌توانند داعی ماجرا باشند و دیگران را که چنین ادبی ندارند و نُصح و خیرخواهی در نهاد و زبانشان نیست، همان بهتر که امر خطیر خیرخواهی را به اهلش واگذارند تا ساحت امر به معروف و نهی از منکر از «ناصواب» رفتاری آنان در امان باشد. علاوه بر این، باید دامنه این واجب را خیلی فراگیر دید به گونه‌ای که همه شئون عمومی زندگی را در برگیرد که اگر چنین شد، کسی جرئت تعدی و اختلاس به خود نخواهد داد. اگر حساسیت اجتماعی در این زمینه بالا برود، قلدرترین زورگیر‌ها هم نخواهند توانست حتی جلوی کودکی را بگیرند چه یک جامعه فعال و هوشیار را در برابر خود خواهند دید. دست‌های پنهان که راه‌های پنهان را هم می‌جویند در زیر تابش انوار رسانه‌ها، راهی برای رسیدن به مقصود در تاریکی نخواهند یافت. فکر می‌کنم اگر به واقع، امر به معروف و نهی از منکر عملیاتی شود نه فقط حجاب، حریمی واجب‌الحرمه خواهد داشت که حجب و حیای عمومی رو به افزایش خواهد نهاد و دیگر معارف نیز مورد اقبال قرار خواهند گرفت و منکرات، عرصه‌ای برای بروز نخواهند یافت. باری من با طرح موضوع حجاب و بحث عفاف و ذیل واجب امر به معروف و نهی از منکر موافقم، اما با حصر امر به معروف و نهی از منکر در بحث حجاب، مشکل دارم و معتقدم بحر را در برکه‌ای، نمی‌توان ریخت و نسبت امر به معروف و حجاب همین نسبت دریا و برکه است. البته باید برکه زلال را از گزند سنگ‌ها حفظ کرد که این محافظت از همه جامعه است.

شهرآرا / شماره 3148 / شنبه ۲۱ تير ۱۳۹۹ / صفحه اول و 5

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1631/21320

https://shahraranews.ir/0008me

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حریم بانی سلامت مردم و مقابله با شیوع کرونا دارد به دغدغه عمومی خردمندان جامعه تبدیل می‌شود. این رویدادی مبارک است و می‌توان آن را ذیل عنوان امر به معروف و نهی از منکر هم تعریف کرد.
این خیلی خوب است که شهروندان با حساسیت مضاعف با ماجرا برخورد کنند و نه تنها خود ملزم به رعایت پروتکل‌ها باشند که به بی عملی دیگران هم کنشگری کنند. مثل همین جناب ابوالفضلی که به عنوان یک شهروند مسئول دست به قلم شد تا حساسیت خود را به جامعه نیز منتقل کند. او چند نکته نوشت:
یکم: به‌رغم قرمز شدن وضعیت خراسان رضوی در بحث شیوع کرونا و ممنوعیت برگزاری مجالس جشن و عروسی در استان متأسفانه همچنان شاهد برگزاری مراسم عروسی در تالارها و باغ‌سراهای مشهد و استان هستیم. از آنجایی که این مکان‌ها یکی از مهم‌ترین کانون‌های شیوع ویروس کروناست از مدعی‌العموم خواستاریم برای حفظ سلامت جامعه با متخلفان برخورد قاطع داشته باشند.
دوم: با اینکه دانشگاه علوم‌پزشکی شماره 191 را اعلام کرده است تا شهروندان در صورت اطلاع از برگزاری مجالس جشن و عروسی موارد را به این شماره اطلاع دهند، متأسفانه پس از تماس از شما می‌خواهد با 190 تماس بگیرید؛ در آن هم اعلام می‌کنند ما بر اجرای پروتکل‌های بهداشتی در این مکان‌ها نظارت می‌کنیم، درحالی‌که باید از برگزاری مجالس در این مکان‌ها جلوگیری شود.
سوم: اتحادیه‌های صنفی کی می‌خواهند وارد میدان شوند و جلوی برگزاری‌های این مجالس پرخطر را بگیرند؟ مگر قرار است فقط پلیس و دستگاه قضا با این موارد برخورد کند؟ پس تکلیف مدنی اتحادیه‌ها چه می‌شود؟!
فکر می‌کنم باید همه با هم به میدان بیاییم تا کرونا از میدان به‌در شود.

شهرآرا / شماره 3148 / شنبه ۲۱ تير ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1631/21270

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1399/4/21/1631_13559.pdf

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حجاب فقط همین چادر و روسری و… نیست. این ها بخشی از پوشش است که البته لازمه حجاب است اما همه حجاب نیست چه رسد به عفاف که مفهومی بسیار گسترده دارد که حجاب زیر مجموعه آن قرار می گیرد. یعنی وقتی از حجاب سخن به میان می آید نباید به پوشش بسنده کرد و با طرح موضوع عفاف باید پاکیزگی زندگی در همه شئونش را مد نظر داشت. فکر می کنم اگر ما به درک درستی از عفاف و حجاب برسیم نه تنها شاهد اما و اگر های موزیانه و مباحث انحرافی حجاب اجباری و اختیاری نخواهیم شد بلکه به عنوان ضرورت حیاتی بدان معتقد و ملتزم خواهیم بود. استاد بزرگوار مرحوم آیت ا… صفائی حائری، که رحمت و رضوان خدا بر او باد وقتی بحث به این مقوله می رسید، مخاطب را با یک جهان بینی متفاوت رو برو می کرد تا بدانیم که حجاب یک امر زنانه نیست، بلکه انسان هدف آن است. تربیت و تعالی انسان را هدف گذاری می کند. ایشان ضمن حرمت نهادن به نگاه فقهی در این موضوع، از یک نگاه تازه در صفحه 133 کتاب ارجمند نامه های بلوغ، چنین پرده برداری می کنند که؛ “حجاب یعنى‏… دقّت در برخورد که آلوده نشوى و آلوده نسازى که اسیر نشوى و اسیر ننمایى. حجاب، فقط این نیست که زن خود را بپوشاند که زن و مرد، هر دو باید در این دنیایى که راه است و میدان حرکت است و کلاس و کوره است، سنگ راه نباشند و دیگران را در خود اسیر نسازند و چشم‏‌ها و دل‏‌ها را نگه ندارند و در دنیا نمانند.” و راستی اگر از این زاویه به حجاب نگاه شود هیچ خردمندی می تواند با اما و اگر های خارج از موضوع در موانع را سر راه تحمل کند؟استاد در صفحه 45 کتاب “روابط متکامل زن و مرد” هم همین خط را پی می‌گیرند که “حجاب تنها مخصوص زن نیست که مردها هم باید حساب‌شده حرکت کنند و گرد و خاک بالا نیاورند و دل‏‌ها را به خود گره نزنند که هر کس در سر راه دل‏‌ها بنشیند، او راهزن است و طاغوت، و این مسئله در آن وسعت مطرح می‌شود که حتى زن و شوهر را هم می‌گیرد که هیچ‌یک نباید بر دیگرى حکومت کنند و هیچ‌کدام نباید صاحب دل این‌ و آن باشند، که دلدار دیگرى است و هر کس خلق را در خود نگه دارد و باتلاق استعدادهاى عظیم او شود او هم طاغوت است. مقدار حجاب و پوشش، با در دست داشتن این بینش و این ملاک، روشن می‌شود که همیشه یک‌شکل و یک مقدار ندارد. تو در برابر آتش‌سوزانی که حتى کفش‌‏ها و دمپایی‌‏ها تحریکش می‌کنند و تمام وجودش را می‌سوزانند، وضعى خواهى داشت که در برابر سلمان و یا وجود سازمان گرفته‌ دیگر ندارى. در برابر آن‌ها که در دلشان مرض‏‌ها و آتش‌‏هاست، حتى صداى تو و رفت‌وآمد تو کنترل می‌شود و پوشیده می‌گردد.” در صفحه 3 همین کتاب شاهد این نتیجه‌گیری استاد هستیم که “مادام که تلقى ما از خویش عوض نشود، حجاب هیچ مفهومى نخواهد داشت و چیزى جز مرگِ نشاط زندگى و نابودىِ شادی‌ها، عنوان نخواهد گرفت و هزار عذر، خواهى داشت که خودت را از آن آزاد کنى.” اما اگر تلقی ها عوض شود، نگاه ها تغییر کند آن وقت حجاب همه زندگی را جهت خواهد داد. کاش برای تغییر تلقی از خویش و بازشناسی خود در راستای بندگی، قدم برداریم تا حلاوت عفاف و حرمت حجاب و زیستن به قاعده بهشتی را در زمین به خوبی تجربه کنیم، کاش….  

ب / شماره 4232 / شنبه 21 تیر 1399 / صفحه 3

http://birjandemrooz.com/?p=21334

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990421.pdf

 

                     

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عشق، کلمه مقدس است. مقدس و تقدس آفرین ساحت عشق را چنان بلند است که شرابه ای اگر از آن در جان انسان بیفتد- حتی در قیاس عشق های زمینی- از قیس عامری، مجنون سودا زده می سازد و فرهاد را به کوهکنی وامی دارد. عشق بزرگ است و بزرگی آفرین و عاشقان به قامت عشق شان بزرگند. بزرگان هم معشوق های بزرگ دارند و در هندسه طراحی شده آنان حرکت و رشد می کنند. من عاشق آن عشقی هستم که حضرت استاد صفائی حائری نشانه هایش را با بینات بیان می کرد. عشقی که نشانه های خود را در رفتار و سلوک این مجتهد عاشق، سرمشق مردمان می کرد. او را معلم عشق می دانم. استاد تمام معرفت و دریغا که زمین خیلی زود او را از دست داد اما کاشته های او در جان مردمان روز به روز شکوفاتر می شود. کلماتی که او  چون بذر های روشن می افشاند امروزه دارد به بار می نشیند و من مطمئنم در دایره مخاطبان او عشق رو به افزایش خواهد نهاد و زیستن با نگاه او، بهشت را تحریری زمینی خواهد کرد.

اینکه در آستانه بیست و یکمین سالگرد در گذشت او، نه، به عبارت دقیق تر، بیست و دومین آغاز دوباره او می خواهم دعوت تان کنم به خوانشی  از نگاه او در باره عشق. چه عاشقان را اگر چه گذاشتن و گذشتن آیین است اما برخلاف دیگران که پایان را باور دارند اینان مدام در آغاز های متبرک دوباره اند. پس در آغازی دیگر در کلاس او در باره رابطع عشق به خداوندگار چنین می خوانیم؛ « کسى که عاشق حق شد، عاشق خلق مى‌شود، که: عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست. و این عشق مى‌شود زیربناى مبارزه و امر به معروف و نهى از منکر» بله، زیربنای امر به معروف و نهی از منکر، نه تنفر و نه تکلف که عشق است. حضرت عشق تکلیف می کند همدیگر را به زیبایی ها بخوانیم و از زشتی ها پرهیز دهیم. ما را به طهارت در همه ساحت ها می خواند.

پس به امر به معروف و نهی از منکر نباید نگاه حداقلی داشت و در اندازه مباحثی چون حجاب و…خلاصه اش کرد بلکه تمام ساحتی باید دید این تکلیف را که زیبایی تام و تمام زندگی، رهین این به خواستن و به گفتن است.« کسى که عاشق شد، خواستار بهروزى و بهزیستى و رشد و حرکت و کمال معشوق است و در این دید حتى یک پر سبزى و یک لقمه نان و یک ورق کاغذ هم هدر نمى‌شود و ضایع نمى‌گردد، که باید هر چیز به رشد خود و کمال خود برسد و این خوددارى از اسراف بر اساس این اعتقاد استوار مى‌شود نه فقط بر اساس یک بخل و یا یک دید اقتصادى و کسى که یک پر سبزى را هدر نمى‌کند و اسراف نمى‌کند، چگونه مى‌تواند شاهد از دست رفتن استعدادهاى خلق باشد. » پس برای شکوفا شدن همه استعداد های خلق تلاش می کند. کسی که چنین نگاهی پیدا می کند قطعا تکلیف خود را با خویشتن روشن می کند و کسی چنین، ” چگونه مى‌تواند خودش باتلاق خلق بشود و آنها را مطیع و مرید و برده خود بسازد و چگونه مى‌تواند که شاهد اسارت و بردگى و در باتلاق رفتن خلق باشد و آرام بگیرد.« نه نمی شود. عشق چنین اجازه ای نمی دهد که فرمان مدام او خیر است و خوبی روشنی است و فلاح»  کسى که عشق به حق دارد عاشق خلق مى‌شود و آنها را از بت‌ها و طاغوت‌ها و شیطان‌ها نجات مى‌دهد، هر چند به درگیرى و مبارزه با آنها بینجامد، که براى مبارزه آماده است؛ چه در شکل روشنگرى‌اش و چه در شکل فریادگرى‌اش و چه در شکل پنهان کارى‌اش و چه در شکل آشکار و مشخص‌اش.« لذاست که شهیدان را عاشق ترین ها نام می نهیم که برای توسعه خیر، به جان برخاستند و خواسته عشق امضای خون نهادند. باری حقیقت عشق حرکت است در مسیر بینات و مومن عاشق نمی تواند برجا بنشیند وقتی تکلیف حرکت است و چنان که آیت الله صفائی حائری می فرماید: “مؤمن نمى‌تواند بى‌تفاوت و یا سازش‌گر بماند. سازش‌گرى و بى‌تفاوتى با ایمان و بالاتر، با توحید نمى‌سازد.» موحدان عاشقان راست قامت اند که هرگز سر خم نمی کنند جز بر درگاه معشوق. باری، آیت الله، ما را با عشقی حرکت آفرین و سازنده رو به رو می کنند که افق های روشن را برای همه بشریت ترسیم می کند.

نخست / شماره 830 / پنجشنبه 19 تیر 1399 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/?p=9051

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2020/07/sabok-n-830.pdf

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جهش تولید، شعار راهبردی سال جاری است. عملی کردن این راهبرد تغییر نگاه به روستا را اقتضای اولویت دار می کند. برای این نیز باید روستا را تمام ساحتی شناخت و تولید کنندگان را از زوایایی متعدد مورد مطالعه قرار دارد. واقعیت این است که روستا جدی گرفته نمی شد قبل از انقلاب. حداقل تا جایی که من می دانم و با توجه به زیست روستایی خود در روستاهای خراسان به جرات می گویم جدی گرفته نمی شد روستا و حرمت نمی دید روستایی لذا نسل نوی روستا به جای مزرعه و کشت و کار، به شهر و حتی حاشیه شهر نگاه داشتند و با توجه به تخصص نداشته، بیشترشان هم در کار های سخت و بعضا خدماتی به کار گرفته می شدند اما به مشقت حاشیه نشینی راضی بودند اما به زندگی در روستا رضایت نمی دادند. انقلاب که به پیروزی رسید، نگاه به روستا تغییر کرد. حتی در اوج جنگ و مشقت های تحریم های اول انقلاب، روستا در منظر برنامه ریزان صاحب جایگاه شد و پروژه های متعدد خدماتی و کشاورزی در آن اجرا شد و زندگی مردم را تسهیل کرد. تولید ارزش پیدا کرد فراتر از این ها؛ مساوات و عدالت اقتصادی و اجتماعی، جای خود را یافت و سنت دینی مواسات هم به یاری آمد تا “تنها ترین” کشاورز هم احساس تنهایی نکند بلکه مردمان صاحب اراده و اخلاصی چون جهادگران را در کنار خویش داشته باشد. پینه دستانشان را کسی به تمسخر نمی نگریست بلکه عزت یافته بودند کهنه پوشان پینه بر دست. خدماتی که در شهر ارائه می شود هم راه به روستا برد تا روستایی هم برخوردار از مواهب انقلاب شود. این ادامه داشت- لااقل در منطقه ما- اما تغییر سیاست ها و رویکردها یک مقداری روستا را از منظر متولیان به حاشیه راند. خشکسالی دو دهه گذشته هم مزید بر علت شد تا روستا ضعیف تر و روستایی فقیر تر و روستا نشینی غیر اقتصادی تر شود. همین هم شیب مهاجرت را تند تر کرد تا جایی که جوان ماندن در روستا را به ضرر خود می بیند و در اولین فرصت به شهر می رود. بسیاری هم از همان نوجوانی پی تحصیل می روند و دیگر بازگشت به روستا برای کار و زندگی از برنامه شان حذف می شود. آنان هم که در درس و بحث به موفقیت نمی رسند، وارد بازار کار های مختلف می شوند و این روند روستا را خالی تر می کند. فکر می کنم نظام- فراتر از دولت به عنوان قوه مجریه- باید بازنگری اساسی داشته باشد در برنامه هایش و ایجاد شغل در روستا را هدف گذاری کند. این تنها جاذبه ای است که شاید بتواند از روستا رفتگان را به فکر بازگشت بیاندازد والا امکاناتی چون آب و برق و گاز و تلفن و… نمی تواند روستا نشینی را تثبیت کند. اشتغال و رونق کسب و کار است که می تواند شهری زادگان را هم به روستا بکشاند چه رسد به خود فرزندان روستا. ساخت کارخانه های صنعتی متناسب با محصولات هر منطقه می تواند هم پای صنعت را به منطقه باز کند و هم پای کارگران را. دیگر نه روستا مجبور به خام فروشی خواهد شد و نه روستایی برای لقمه نانی به آوارگی در شهر ها خواهد رفت. نگاهی چنین حتی اگر توجیه اقتصادی هم نداشته باشد با توجیه اجتماعی و عدالت محوری، می تواند مد نظر قرار بگیرد به ویژه در مناطق مرزی که توجیه امنیتی هم دارد چه بسیار گفته می شود هر روستا که تخلیه شود باید یک پاسگاه جای آن را بگیرد. چاسگاه هم هرگز نخواهد توانست نقش روستا را ایفا کند که فرزندانش هم شناخت درست از منطقه دارند و هم غیرت دفاع از خانه خویش را در عالی ترین درجه خواهند داشت. باری، راه اندازی زنجیره تولید در همان منطقه می تواند راه روستا را رونق دهد. این همه جوره به نفع کشور است. می توان این نگاه را سرمایه گزاری برای فردا نامید که قطعا می تواند هزینه های امروز را ده چندان بازگرداند.    

ب / شماره 4231 / پنجشنبه 19 تیر 1399 / صفحه 3

http://birjandemrooz.com/?p=21265

  http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990419.pdf

           

+ نوشته شده در  جمعه بیستم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

از آدم مبتلا به کرونا، فرسنگ‌فرسنگ فاصله می‌گیریم. حق هم داریم. بحث سلامتی است، بحث جان است و جهانی از این معادله در هراس است. خیلی جاها عزیزان خود را رها می‌کنند تا خود به سلامت رهند. به ایران نگاه نکنید که کادر درمان پهلوانی را تمام می‌کند در حق بیماران. به ایران نگاه نکنید که مردم پشت‌به‌پشت هم می‌دهند تا کمر مشکلات را بشکنند. به ایران نگاه نکنید که سنت مواسات دارد غبار غم می‌گیرد از چهره‌های رنجور و مردم حاضرند تا لقمه‌ها را کوچک‌تر بردارند تا به تعداد بیشتری برسد. همه‌جا این طور نیست. خبرها از دیگر مناطق گاه چنان تلخ می‌شود که نخوانیم به صواب‌تر است. وقتی «خود» محور باشد، «دیگری» نوبت میدان نمی‌یابد و به حاشیه رانده می‌شود. وقتی سنگ ایثار و تعاون و هم‌گرایی از ترازو بیرون افتد، ناهم‌ترازی جایش را خواهد گرفت تا فقط کفه‌ای سنگین شود که به «من» مربوط می‌شود. نقطه کانونی و نکته حیاتی زیست اجتماعی هم همین‌جاست؛ وقتی به خود بپردازیم، حاضر خواهیم شد روی حق دیگران قلم قرمز بکشیم اما کرونا به نوعی معادله را تغییر می‌دهد. آدم‌ها نه برای سلامت خود که باید برای سلامت دیگری ماسک بزنند. یعنی این بیماری دارد توجه ما را حتی در ساخت خودپرستی هم تغییر می‌دهد! من ماسک می‌زنم تا تو سالم بمانی و تو باید ماسک بزنی تا من سالم بمانم. این چند خط را دوباره از اول بخوانیم؛ کرونا دارد قاعده اولیه را بازسازی می‌کند و نظمی تعریف می‌شود که همدیگر را ببینیم!

شهرآرا / شماره 3146 / چهارشنبه ۱۸ تير ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1621/21043

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۹ساعت 15:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این روز ها ناظر به کارنامه ما برخی افراد به داوری میان مکاتب الهی و بشری می پردازند و شاید ضعف رفتاری ما را به ضعف ساختاری مکتب ما ربط بدهند حال آنکه بد عمل کردن بیمار به نسخه طبیب به تشخیص و فرایند درمانی او مربوط نمی شود بلکه میان این دو باید تمیز قائل شد. با توجه به این خط مرزی که بدان توجه داریم می توان گفت، مکاتب بشری، با هر ایسم که بخوانیم، تاریخ مصرف دارند.تاریخ علم، تاریخ فلسفه، تاریخ فکر، و... پر است از صفحاتی که پیرامون ایسم ها نوشته شده است و هر کدام آمده و نقش خود را -سوای مثبت یا منفی – ایفا کرده و رفته اند و از آن ها جز نامی نمانده است آن هم نه در افکار مردمان نسل های بعد که در کتاب های خاص علمی و تاریخی، که قشری خاص به مطالعه آن می پردازند. کمونیسم به موزه تاریخ سپرده شد. پیش از آن هم دیگران رفتند و سوسیالیسم، کاپیتالیسم و لیبرالیسم و... هم ناگزیر این مسیر را طی خواهند کرد هرچند دیر تر اما این تکلیف محتوم همه مکاتبی است که بشر با همه توانایی های خود پی ریخته است. دلیلش هم روشن است؛ بشر با همه توان و گستره دانش و ظرفیت هایی که دارد، "محدود" است و در حصر زمان و زمین قرار می گیرد حال آنکه هم نیاز های نامحدود دارد و هم تکالیف نوشونده که باید برای تمشیت آنان به مکتبی وصل شود که اندیشه ای محدودیت ناپذیر آن را طراحی و متناسب با توان و نیاز انسان آن را اجرایی کرده است. این جاست که به مکاتب الهی و به ویژه کامل ترین آن یعنی اسلام می رسیم. مکتبی که بن مایه اش اخلاق و حق و عدالت است و جانمایه پیروانش نیز از همین جنس است. انسان تراز اسلام، اخلاق مدار است. به این معنا که زیبایی های فکری و معرفتی را به رفتار در می آورد. در جامعه اخلاقی، آرامش نه حق که روزی مردمان است و این خود فضا می سازد برای رشد و شکوفایی انسان. رشدی که در میان انسان یا طبقات اجتماعی قربانی نمی گیرد بر خلاف توسعه برخاسته از مکاتبی چون لیبرالیزم که در مسیر خود قربانیان پر شماری گرفته است. رشد در نگاه دین به آبادانی می رسد اما توسعه می تواند تخریب های گسترده ای هم به همراه داشته باشد. به فرایند توسعه در تسلیحات و قدرت طلبی فرعون ها نگاه کنید؛ هیروشیما و ناکازاکی و ویتنام و عراق و جنگ جهانگیر اول و دوم و ... نتیجه توسعه زور مدار و زاییده مکاتب دنیایی است اما در جغرافیای فکری اسلام، به جای توسعه، با مقوله ای به نام "پیشرفت" مواجهیم که نه تنها نمی کشد که جان می بخشد و شکوفایی می آفریند و بستر می سازد برای شکوفایی استعداد ها. تقابل ها را هم چنان سامان می دهد که حد اقل خسارت را داشته باشد و در جنگ ها نه تنها به صیانت از انسانیت و اخلاق و رواداری حتی با دشمن می گوید که برای حراست از حق طبیعت و آب و درخت و زمین و حیوانات نیز در گرماگرم جنگ هم "باید" هایی الزام آور بیان می کند. فکر می کنم ما اگر دو روی سکه جنگ و صلح را در میان مکاتب ببینیم در خواهیم یافت آنچه انسان بدان نیاز دارد رواج سکه اسلام است و چون این نیاز فطری و قطعی است می توان گفت، ماناترین شیوه زندگی و بهترین مسیر برای مردمان همین است؛ اسلام. دلیلی که برای ماندگاری و فراگیری آن بعد از همه ایسم ها می توان ارائه کرد هم همین سازگاری آن با سازمانی فکری و حیاتی انسان است. سازگاریی که هم انسان را می سازد و هم جامعه را به سمتی می برد که می توان به زیستن در فردای بهتر امید بست.

ب / شماره 4230 /  چهارشنبه 18 تیر 1399 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990418.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۹ساعت 15:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

قدیم‌ها می‌گفتند «وقت» طلاست اما امروز می‌شود گفت وقت و طلا چنان در هم آمیخته‌‌اند که قیمت‌ها از « الان» تا«الان» فرق می‌کند. فرق که چه عرض کنم، دارد از فرق سر ما مردمان عادی و عامی شاخ در می‌آورد. آخر ما که اهل حساب و کتاب نیستیم و نمی‌توانیم درک کنیم که چطور می‌شود که چنین می‌شود! چطور می‌شود که دولت‌مردان از بسامان شدن روزگار می‌گویند اما نابسامان است روزگار ما مردم عادی که از الان تا الان فقیر‌تر می‌شویم. بنده خدایی می‌گفت رفتم کالایی بخرم، فروشنده قیمتی داد، پولم کامل نبود، رفتم و فراهم کردم و ساعتی بعد برگشتم، آقای فروشنده نرخ بالاتری گفت. اعتراض کردم که اینکه همان کالای ساعت پیش است، جنس، نو نکرده‌ای که قیمت نو می‌کنی. محل نداد و با گفتن همین است که هست، می‌‌خواهی بخواه، نمی‌خواهی نخواه، رفت و زیر لب هم گفت انگار خبر از قیمت دلار و سکه ندارد... . دومی هم می‌گفت رفتم و قیمت یک کالا را از چند فروشگاه یک راسته پرسیدم اما تفاوت قیمت در کالای دو‌میلیونی تا ۲۵۰ هزار تومان بود! تعجب هم مال قدیم‌ها بود و امروز عحب هم نباید گفت و تعحب هم نباید کرد. حالمان خوش نیست با این وضعیت بازار. بیچاره پدر‌هایی که باید خود را به نشنیدن بزنند در برابر خواست‌های کودکانه فرزندانشان گاهی هم باید از تلخ و بد بودن میوه‌ها بگویند تا توجیهی باشد برای نخریدن. بگذریم، کوتاه باید کرد سخن را در اندازه یک جمله که با این وضعیت بازار، حالمان ناخوش ناخوش ناخوش است. کسی اگر می‌تواند چاره کند.

شهرآرا / شماره 3145 / سه‌شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۹/ صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1614/20903#

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۹ساعت 13:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کودکان کار، این یک پدیده جهانی است در تعریف آن هم نوشته شده است؛" به کودکان کارگری گفته می‌شود که به صورت مداوم و پایدار به خدمت گرفته می‌شوند، به طوری که این امر آن‌ها را در بیشتر اوقات از رفتن به مدرسه و تجربهٔ دوران کودکی بی‌بهره  و سلامت روحی و جسمی آن‌ها را تهدید می‌کند." قانون کار خودمان نیز موادی به موضوع کودکان کار اختصاص داده است و این یعنی قانون گذار هم به موضوع توجه دارد و  همه تلاش بر این است که نونهالان، به قاعده نهال و در گذر زمان به درختانی پر ثمر تبدیل شوند نه این که در همین دوران نهالی، زیر بار مشکلات در هم بشکنند. اما... اما آنچه گاه در جامعه می بینیم گاه چیز دیگری است. هستند کودکانی که به جبر روزگار، یک باره "مرد" شده اند برای تمشیت یک زندگی. بزرگ شده اند تا حوادث زندگی نتواند خردشان کند. من اینان را صاحب حرمت مضاعف می دانم که اگر چه قانون باید راه را برای زندگی بهترشان مهیا کند، ما شهروندان نیز وظیفه داریم به قاعده ایمانی و در صراط مواسات از آنان دست بگیریم. البته باید توجه داشته باشیم که میان کودک کار با آنچه گاه در خیابان می بینیم که برخی کودکان، آویزان مردم می شوند برای گرفتن وجه و یا فروختن چیزی، از زمین تا آسمان فاصله است. کودک کار، یک مردِ کوچک است حال آنکه کودک خیابانی و حتی مرد خیابانی، از مردی و مردانگی هر روز دورتر و کوچکتر می شود چنان که دیگر لباسی از کرامت را نمی توان بر قامتشان دید. مردم هم در مواجهه با این افراد توجه دارند که اگر باید نسبت به کودک کار، نقش حامی داشته باشند تا زندگی اش را، زندگی خانواده اش را، به سلامت سپری کند. نسبت به کودکان خیابانی و زنان و مردانی که گاه کودک به دوش و بغل در پی تحریک احساسات هستند، باید مراقبت کنند که حس انسانی و امدادشان به توسعه تنبلی و زندگی انگلی نیانجامد. از منظر آموزه های دینی نیز به همان اندازه که بر تعاون و همدلی و همکاری و همراهی با کارگران کوچک تاکید شده است از اقداماتی که به توسعه تکدی گری بیانجامد پرهیز داده اند. من ترجیح می دهم به جای دوکلمه "کودکان کار" از ترکیب متعالی "کودکمرد" استفاده کنم. کسانی که باید ستون شوند برای خیمه زندگی و حراست کنند از خیام واجب الحرمه خانواده خود. قانون هم باید اینان را به دیده تکریم بنگرد و مردمان نیز در مواجهه با اینان و تعامل های کاری، فراتر از مدارا، جانب مروت را بگیرند تا هم از شان زیستن و به زیستن شان حراست شود و هم با تکریمی که از جامعه می بینند راه بزرگی را در پیش گیرند. تجربه همکلامی با بزرگسالان که خود در خردسالی بار کلان زندگی را به دوش کشیده اند نیز تایید می کند وقتی جامعه با کرامت و مواسات با آنان مواجه شده است، آنان هم خود به بزرگمردانی تعاونگر و خیر اندیش تبدیل شده اند. ان شاالله با انتخاب دقیق و مومنانه شیوه مواجهه با کودکان کار، فردا را بهتر بسازیم چون در شمار سازندگان فردا همین کودکمرد ها نیز وجود دارند.

ب / شماره 4229 /  سه شنبه 17 تیر 1399 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990417.pdf

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۹ساعت 13:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 " به مشهد سفر نکنید" این تیتری است که با عکسی به همین مضمون در صفحه اول روزنامه "شهرآرا" تنها روزنامه شهری مشهد کار شده است. گزارشگر این روزنامه شرایط شهر را دقیق تشریح کرده است تا بدانیم "به مشهد سفرنکنید" یک تیتر جذاب و جنجالی نیست بلکه ده ها دلیل پزشکی و متقن پشت آن است. یکی اش همین که؛ آمارهای رئیس دانشگاه علوم پزشکی مشهد مبنی بر افزایش دوبرابری تعداد بستری شدگان در بیمارستان های مشهد و همچنین روند صعودی مرگ و میر ناشی از ابتلا به کووید 19، نشان دهنده وضعیت نگران کننده در شهر است.

دومی هم یک مسئله کاملا جدی است؛ " تماس های کادر درمان با روزنامه شهرآرا، حکایت از خستگی مفرط و کاهش توان بسیاری از پرستاران برای پاسخ گویی به تعداد زیاد بیماران کرونایی در این شهر دارد." سومین دلیل هم در همین گزارش چنین طره شده است؛ "با ادامه روند فعلی و افزایش نگران کننده آمار ابتلا به کرونا و فوتی های ناشی از آن، در صورت حضور بیشتر زائران در مشهد، باز هم شاهد افزایش آمار ابتلا خواهیم بود. " چهارمی هم این که ظرفیت های درمانی مشهد برای جمعیت مشخص خود شهر طراحی شده است و سرانه درمانی آن نیز ناظر به همین جمعیت است و این یعنی ظرفیت خاصی برای دیگران تعریف نشده است. پنجمی نیز این باشد که دوستان من در دانشگاه پزشکی مشهد که میاندار مقابله با کرونا هستند بارها و بارها از طریق رسانه های متعدد با بیان اوضاع، از هموطنان خواسته اند سفر های خود به مشهد را تا عادی شدن شرایط، به تاخیر بندازند.

خبرنگاران مشهدی از جمله همین آقای گزارشگر شهر آرا که خود مدتی قرنطینه نشین کرونا بود و مصائب تنفس سخت در شرایط بیماری را درک کرده است و از نیمه راه رفتن – به لطف خدا- باز گشته است می گویند که خودروهایی با شماره پلاک غیر مشهد خیلی زیاد شده است و این یعنی خطر از همیشه بیشتر است برای مشهد که به گواه اعلام دستگاه های مربوطه شرایط قرمز را هم رد کرده است. منطق حکم می کند همان طور که عبور از چراغ قرمز خطر آفرین است، قدم نهادن به شهری که شرایط قرمز را رد کرده هم بسیار پر خطر است. پرهیز از خطر و نیافتادن به مهلکه هم حکم دین و فرمان عقل و زیستن به قاعده خردمندی است. "مهدی عسکری" همان گزارشگر از نیمه راه رفته برگشته ما در گزارش خود یک روایت واقعی و ملموس ناظر به پیام های دریافتی هم دارد؛ "در بسیاری از این پیام ها، پرستاران و برخی اعضای کادر درمان، از نامعلوم بودنِ زمان پایان کرونا، استرس و نگرانی از احتمال ابتلای خود و خانواده و نیز دست و پنجه نرم کردن با مرگ می گویند." حق هم دارند. خودمان را جای آن ها بگذاریم، شرایط آنان را درک کنیم و سفر ها را به تاخیر بیاندازیم. شهروندان هم حتما با رعایت پروتکل های بهداشتی هم از خود حفاظت کنند و هم با این رعایت، قدردانی خود را از مدافعان سلامت به زبان عمل بیان کنند. فقط و فقط با رعایت باید های بهداشتی و با توکل به لطف خدا می توان به آرامش رسید و از این بحران عبور کرد. در شهر خود بمانید و بایستگی های زیستن در شرایط کرونایی را رعایت کنید. همه سه میلیون و چند صد هزار نفر مشهدی ها نایب الزیاره و دعا گوی شما خواهند بود پس لطفا" به مشهد سفر نکنید"!

انتخاب / کد خبر: ۵۶۰۰۱۸ / دوشنبه - ۱۶ تير ۱۳۹۹ / ساعت:۱۰ : ۱۳

https://www.entekhab.ir/fa/news/560018/

انصاف نیوز / جمعه 19 تیر 1399

http://www.ensafnews.com/243114/

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۹ساعت 0:1  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

به صحبت‌های دیروز ظریف در مجلس کار ندارم. آنچه گفت، خط به خط ثبت شد و در اختیار همه هست و هرکس می‌تواند با فشردن چند کلید در موتور‌های جستجوگر، متن گفته‌هایش را بیابد و بخواند و داوری کند. به پرسش‌ها هم کار ندارم که چه بود و با کدام ادبیات تحریر شده بود. مجلس است و حق پرسیدن. مجلس است و شان سوال و پیگیری حتی اگر نمایندگانش با کمترین رای ممکن به صندلی‌های سبز رسیده باشند. یعنی اگر با صددرصد آرا هم انتخاب می‌شدند باز همین شان و حق را داشتند پس نه کاری به سخنان ظریف دارم و نه اما واگری در چرایی پرسش، روا می‌دارم بلکه همه حرف این قلم این است که وقتی کسی را فرامی‌خوانیم و پرسش مطرح می‌کنیم، باید به قاعده شنیدن پاسخ هم ملتزم باشیم. این حداقل ادب رفتاری در ساحت پرسش و پاسخ است حتی اگر بپنداریم پاسخ گوینده، دقیق حرف نمی‌زند.
آنچه دیروز در مجلس اتفاق افتاد، به نوعی برهم زدن این قاعده شناخته شده در نظام پرسش-پاسخ بود. این اصلا خوب نیست که بپرسیم اما مجال پاسخ‌گویی ندهیم. زبان به پرسش گویا و در بیان سعی بلیغ داشته باشیم اما نوبت شنیدن که می‌شود، کمترین ظرفیت و مهارت را نشان دهیم. وقتی در مجلس که عصاره فضایل ملت باید باشد، ناشنوایی در این سطح مشاهده می‌شود چطور می‌توان آحاد جامعه را به "مهارت شنیدن" دعوت کرد و توقع داشت با ترویج گفتگو، جلوی خشونت‌های رفتاری گرفته شود؟
وقتی افرادی در جایگاه نماینده مجلس که به قاعده قشر فرهیخته باید باشند در مواجهه با وزیر خارجه کشور، رفتاری چنین در پیش می‌گیرند و با هیاهو اجازه سخن گفتن و پاسخ دادن به پرسش خودشان را نمی‌دهند، چطور می‌توان از مردم کوچه و بازار توقع شنیدن و مهارت صبر ورزیدن داشت؟ آن هم در زمانی که فشارهای اقتصادی بر گرده ملت، نه روزافزون که "لحظه افزون" است و این بیماری طاقت‌سوز کرونا دارد روح و روان مردم را می‌فرساید. وقتی کرسی‌نشینان مجلس با شرایط به ثبات رسیده و روبه پیشرفت خود چنین کم‌تحمل می‌شوند از مردم چه توقعی می‌توان داشت؟ کاش حضرات نسبت به مابه‌ازاهای رفتار و منش خود در جامعه هم اندیشه می‌کردند. کاش بدانیم که مردم همه چیز را می‌بینند و قطعا این رفتارها را ذیل عنوان انقلابیگری تعریف نمی‌کنند که انقلابی تراز را شهید بهشتی می‌دانند که در برابر توهین و هتاکی و فحش هم نه تنها از کوره در نمی‌رفت که به جواب و حتی توضیح هم نمی‌پرداخت. کاش حضرات روش و منش نمایندگان ادوار گذشته را مرور کنند و بخوانند که در همین مجلس نماینده‌ای به نام شهید صادقی داشتیم که از دل خانواده‌های ساواکی هم سرباز برای انقلاب گرفت و شهید پرورید. کاش تامل فرمایند در سبک و روش و البته عاقبت آنانی که تند می‌گفتند و جلوی سخنان دیگران را می‌گرفتند و امروزشان را می‌خواندند تا فردایشان شبیه امروز آنان نشود.
بگذریم سخن به درازا نکشد فقط همین را پاسخ دهید لطفاً که اگر نمی‌خواستید جواب‌های ظریف را بشنوید چرا او را به مجلس فراخواندید؟

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۷۴۴ / دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹ / صفحه 3/ خبر

http://jepress.ir/?newsid=234533

http://jepress.ir/index.php?year=1399&month=04&day=16&category=3&#

ب / شماره 4228 /  دوشنبه 16 تیر 1399 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990416.pdf

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:40  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امر به معروف یعنی دعوت به رعایت پروتکل‌های بهداشتی؛ یعنی هشتگ‌سازی برای ترویج مردم به استفاده از ماسک. مطمئن باشیم امروز معروفی بالاتر از حفظ جان انسان نیست. نمی‌توان اولویتی مهم‌تر از این یافت؛ پس همه باید یکدیگر را به این مهم توجه دهیم، به قاعده «فَإِنَّ الذِّکْرى‌ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِین». همدیگر را توصیه کنیم هم با زبان و هم با عمل؛ چه خوانش‌های زبانی وقتی خود عامل نباشیم، به طنز کوچه و بازار تبدیل می‌شود. خود داعیان باید اول‌عاملان به پروتکل‌ها باشند. سکه روی دیگری هم دارد؛ نهی از منکر و باز فکر می‌کنم امروز هیچ منکری بالاتر از تهدید جان مؤمنان نیست و شایسته‌تر از هر اقدامی، پرهیز‌کردن و پرهیز‌دادن دیگران است از هر رفتار پر‌خطری که سلامت مردم را تهدید می‌کند. در این راه البته کادر درمانی باید همچنان میدان‌دار باشند و ما رسانه‌نگاران باید خبردار بایستیم و پیغامشان را به همه برسانیم و فرهنگ‌سازی کنیم برای درک شرایط زندگی کرونایی و رعایت مجدانه دستورالعمل‌های بهداشتی و پزشکی. در شرایطی که با پدیده‌های شهروند-خبرنگار و فراتر از آن، شهروند-رسانه، مواجه‌ایم همه فرصت‌ها را باید در خدمت این فریضه به کار گیریم و همدیگر را نسبت به تکلیف انسانی، اجتماعی و شرعی واجب‌شده بر همگان، توجیه کنیم. این معروفی است که دعوت همگانی به رعایت آن، جان انسان‌ها را نجات می‌دهد و رعایت‌نکردن آن به حرام‌های بیّن و حتی جرائمی منجر می‌شود که نخواسته و شاید ندانسته، ذمه ما را زیر بار دین بیماری یا حتی مرگ مردم ببرد. در‌این‌میان البته «ندانسته» معنا پیدا نمی‌کند؛ چه بسیار گفته‌اند و آن‌قدر صدای این گفتن رسا و بلند بوده است که هیچ‌کس نمی‌تواند از مابه‌ازای حقوقی و شرعی آن، شانه خالی کند. همه می‌دانیم رعایت‌نکردن پروتکل‌ها بیماری‌آفرین و باعث گسترش بیماری است؛ پس وقتی چنین می‌کنیم باید به عواقب آن هم ملتزم باشیم؛ عواقبی که از امروز تا قیامت بر گرده ما سنگینی خواهد کرد. بیاییم و با رعایت دستور‌العمل‌ها، این بار سنگین را زمین بگذاریم و خود نیز همراه مردمان، راه به سلام و سلامت بریم.

شهرآرا / شماره 3144 / دوشنبه ۱۶ تير ۱۳۹۹ / صفحه2/ نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1611/20860

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امر به معروف و نهی از منکر از جمله واجبات اجتماعی و ناظر به روز و شرایط آن است. نماز را می‌توان فرادا، یا به جماعت خواند. روزه را شخص می‌گیرد و دیگر واجبات را هم او انجام می‌دهد اما در امر به معروف و نهی از منکر، فرد نه با خود که با دیگران سر‌و‌کار دارد. باید به معروف بخواند و از منکرات بازدارد. یک نوع نظارت فراگیر ملی است. با توسعه مفاهیم اجتماعی و حکومتی و پیچیده شدن سازوکار‌های زیست جمعی، امر به معروف و نهی از منکر دیگر کار زبان یک فرد نیست که صدایش به همسایه‌اش هم شاید نرسد، چه رسد به جامعه و حاکمان. این شرایط اقتضا می‌‌‌‌کند که امر به معروف و نهی از منکر هم زبان و ابزار متناسب را به دست آورد که بهترین آن می‌شود رسانه. این رسانه‌نگاران هستند که باید به میدان بیایند و با احساس منکرات، مسئولان و مردم را از آن بازدارند و با تبیین معارف از منظر کارشناسان و خبرگان حوزه‌های معرفتی، جامعه را به سمت رفتار به این قاعده بخوانند. می‌دانیم که عرصه امر به معروف و نهی از منکر همه شئون زندگی را در بر می‌گیرد و خلاصه کردن آن در موضوع پوشش، کوچک‌سازی امر و جفا به این واجب جامعه‌ساز است. امر به معروف و نهی از منکر را در تراز نظارت ملی ببینیم.

شهرآرا / شماره 3143 / يکشنبه ۱۵ تير ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1606/20705

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۹ساعت 12:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همه روز ها روز قلم است چه این قلم ها هستند که روز ها و تاریخ ها را می سازند لذا در همیشه زمان و در پهنه جغرافیا قلم را به تعهد می توان  و باید بزرگ شمرد و قلمداران را نیز. این قلم ها هستند که روشنی می افزایند و این قلمداران هستند که حرمت قلم را با طهارت فکری و اقتصادی و اجتماعی، پاس می دارند. و این دو با این طهارت سه گانه، جامعه را تطهیر می کنند چه هر جا قلمداران و قلم ها به پاکی شهره شهر شدند، شهر نیز به پاکی و پاکیزگی، بستر رشد انسان های پاک شده است. پس گرامی باید داشت قلم را و شان صاحب قلمان را تا جلا یابد زیستن بر مدار حضرت ذوالجلال و به شوکتی عظیم برسد انسان بر مدار بندگی. این نقش آفرینی، دقیقا معنای بسط یافته و به روز شده امر به معروف و نهی از منکر است که قوام جوامع بدان بسته است و شانی همطراز نماز دارد در فهرست روشن فروع دین. هر جا بدان اهتمام شد، هم جامعه به سلامت رسید و هم مردمان سالم شدند و هم همت ها در محور صحیح به ظرفیت های تازه تبدیل شد. این که در جوامع توسعه یافته شاهد کنشگری بیشتر رسانه ها در صیانت از جامعه و ایستادن در برابر فزون خواهان هستیم چیز تازه ای نیست بلکه شکل کامل تر آن را در آموزه های اسلامی ذیل مفهوم جامعه ساز امر به معروف و نهی از منکر داریم. در جهان رسانه ای امروز، در کنار خدمات گسترده قلم ها، شاهد خلق نقاط سیاه فراوان نیز هستیم که از قلم های به گرو رفته و تاراج شده بر صفحات جامعه می نشیند. شاهد تولید نشریات توسط صاحبان ثروت و قدرت نیز هستیم اما در امر به معروف و نهی از منکر، گرفتار این عوارض نمی شویم که ذات این واجب، سلامت آفرین و بیماری زداست. معروف ها فهرست شده و مشخص و تاویل ناپذیرند و منکرات نیز همچنین. یعنی در قاعده "حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرام محمد حرام الی یوم القیامه" مسیر روشن است. آنان که به تاریکی میل پیدا می کنند، نمی توانند سیاهی پندار و کردار خود را به توجیهی، نور جلوه دهند. سیمای روشن نور هم در غبار نمی نشیند. این که در جامعه دینی، کردار زشت نمود بیشتری دارد از همین روست که نمی توانند آن را بپوشانند. شامه جامعه باورمند به امر به معروف و نهی از منکر، حساسیت فوق العاده ای دارد و ابوذر ها در گذر زمان همیشه هستند تا هم فریاد برسر مترفین کشند و هم استخوان شتر بر سر نظریه پردازان باطل بکوبند. چون هستند امید به اصلاح هم هست. امیدی که در فرایند امر به معروف و نهی از منکر زاده شود، راه را باز خواهد کرد و قلم ها سرشاخه های نورانی شجره طیبه امر به معروف و نهی از منکرند که در بستر مکتب، به بالندگی می رسد.

ب / شماره 4227 /  یکشنبه 15 تیر 1399 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990415.pdf

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۹ساعت 12:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


نوروز که می‌رسد از راه، شمار سال که افزایش می‌یابد، همه خود را یک‌سال بزرگ‌تر می‌خوانیم و حتی از حسی چنین نیز برخوردار می‌شویم. سعی می‌کنیم رفتار‌مان هم با جایگاه جدید زمانی‌مان، تناسب داشته باشد. به‌هر‌حال سالی بر ما می‌گذرد و اقتضائات خاص خود را هم دارد و ما هم به این اقتضائات، خود را ملتزم می‌‌دانیم. این التزام در خود ‌نگهداری در کرامت رفتاری در پختگی عقلانی هم خود را نشان می‌دهد. حتی برخی افراد به درک این نوشوندگی به‌عنوان ضرورت حیات هم تعالی می‌یابند تا خاطرات کهنه و غم‌های دیرین و غصه‌های فرسوده و کینه‌‌های نخ‌نما‌شده را هم دور بریزند و جایگزین‌های نو چون شادی و مهربانی و عشق به‌جای آن بنشانند. تجربه خوبی هم هست این نوروز و خوب است این تجربه موفق را در مناسبت‌های معرفتی هم بازخوانی کنیم؛ مثلا ما با درک روز میلاد حضرت‌رضا(ع)، یک سال رضوی دیگر را هم تجربه کردیم و شایسته است سازمان زندگی‌مان هم با بزرگ‌تر‌شدن در حوزه معرفتی رضوی سازگار شود. امام‌رضا(ع) را امام رأفت و گفت‌وگو می‌دانیم و بایسته این دانستن این است که از میزان تک‌گویی و نگاه واحد، به گفت‌وگو و چند‌خوانی از ماجراها بیشتر میل کنیم. دفتر سیاه خاطرات تلخ و نامهربانی‌ها را ورق پاره کنیم و صفحات سفید و مهربان بنشانیم به‌جای آن و نشان دهیم شکرانه نعمت ولایت رضوی را به مهربانی افزون‌تر ادا می‌کنیم.

شهرآرا / شماره 3142 / شنبه ۱۴ تير ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1599/20567

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۹ساعت 10:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این فقط طبیعت نیست که نو می شود و پیغام نو شدن می دهد. معرفت را هم تقویمی است نا نوشته که هر روزش را باید نوروز دانست در مدار به زیستن. این گزاره را مطرح کردم تا افق گشایی باشد جلوی نگاه حقیقت بین بندگانی که می خواهند قدم ها شان به پیش، پر شتاب تر شود. برای همین هم هست که به یک مناسبت تقویمی توجه می دهم به نام روزی که نو می شود به نام عید و این که نوروز چون می رسد از راه، شمار سال که افزایش می یابد، همه خود را یک سال بزرگ تر می خوانیم و حتی از حسی چنین نیز برخوردار می شویم. سعی می کنیم رفتار مان هم با جایگاه جدید زمانی مان، تناسب داشته باشد. به هر حال سالی برما می گذرد و اقتضائات خاص خود را هم دارد و ما هم به این اقتضائات خود را ملتزم می دانیم. این التزام در خود نگهداری در کرامت رفتاری در پختگی عقلانی هم خود را نشان می دهد. حتی برخی افراد به درک این نوشوندگی به عنوان ضرورت حیات هم تعالی می یابند تا خاطرات کهنه و غم های دیرین و غصه های فرسوده و کینه های نخ نما شده را هم دور بریزند و جایگزین های نو چون شادی و مهربانی و عشق به جای آن بنشانند. تجربه خوبی هم هست این نوروز و خوب است این تجریه موفق را در مناسبت های معرفتی هم بازخوانی کنیم. مثلا ما با درک روز میلاد حضرت رضا علیه السلام، یک سال رضوی دیگر را هم تجربه کردیم و شایسته است سازمان زندگی مان هم با بزرگ تر شدن در حوزه معرفتی رضوی هم سازگار شود. امام رضا را امام رآفت و گفتگو می دانیم و بایسته این دانستن این است که از میزان تک گوئی و نگاه واحد به گفتگو و چند خوانی از ماجراها بیشتر میل کنیم. دفتر سیاه خاطرات تلخ و نامهربانی ها را ورق پاره کنیم و صفحات سفید و مهربان بنشانیم به جای آن و نشان دهیم شکرانه نعمت ولایت رضوی را به مهربانی افزون تر ادا می کنیم که اگر نه این باشد، کفران نعمت ولایت در کارنامه ما رقم خواهد خورد. شکر نعمت اقتضا می کند تا نعمت ها را باز تولید کنیم در زندگی خود و در تعامل با دیگران نیز هم. وقتی حضرت رضا(ع) با نقل این سخن از پیامبر رحمت(ص) " مِنْ أَخْلاقِ الأَنْبِیاءِ التَّنَظُّفُ ".از اخلاق پیامبران، نظافت و پاكیزگى است. به ضرورت پاکیزه زیستن توجه می دهند باید بدان اهتمام داشت به ویژه در این شرایط کرونایی که توجه به شست و شوی دست ها، به عنوان ضرورتی حیاتی مطرح می شود. البته از نظافت جامه و طهارت ظاهری باید به پاکیزه جانی و طهارت باطنی و طهارت در همه شئون اجتماعی، فرهنگی و به ویژه اقتصادی هم رسید زیرا جامعه رضوی باید پاکترین جامعه در همه حوزه ها باشد. جامعه ای که در این مکتب، یک سال بزرگتر شده است که قطعا باید بیش از هر جامعه دیگری به این اقتضائات ملتزم باشد. ما یک سال رضوی را گذرانده ایم پس باید یک سال بزرگتر شده باشیم. بزرگتر شدن هم اقتضائاتی دارد که باید بدان التزام معرفتی و عملی داشته باشیم تا چنان که با نوروز زمین و زمان به شکفتن می رسد، با نوروز رضوی نیز از حسی چنین در جان مان سرشار شویم....

ب / شماره 4226 /  شنبه 14 تیر 1399 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990414.pdf

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۹ساعت 10:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حکایت عشق شهیدان به امام‌رضا(ع) فراتر از رنگ لباس‌ها بود. صاحبان جامه‌های گوناگون، جانشان گره خورده بود با حجت خدا. حکایت‌ها شکل می‌گرفت در این ساحت معرفت‌افزا. دراین‌میان امیر نیاکی‌منفرد، عشقش به امام‌رضا(ع)، قصه‌ای است که هر‌بار شنیدن، «قند مکرر» می‌شود و کام اهل معرفت را شیرین می‌کند. «ارتشی‌مردِ مجاهد» که در بازگشت از جبهه، قبل از آنکه به دیار و خانه خود برود، به مشهد مشرف می‌شد و حرف نا‌گفته‌اش را آقا به «سیب مکرر» از باغ خویش اجابت فرمود تا کامیون‌های سیب را در مقر خویش ببیند. صیاد شیرازی نیز که خود شفا‌گرفته از نظر لطف ارباب بود، نام امام‌رضا(ع) را رمز پیروزی می‌دانست و در هر عملیات، یگانی از خراسانی‌ها را وارد میدان می‌کرد که با حضرت سلطان رئوف تعریف می‌شدند. این رفتار در کردار بسیاری از فرماندهان دیگر هم بود و از شهیدان هم فراوان بودند که راز عشقشان به حضرت‌رضا(ع)، جلوه‌های ناب می‌یافت. این خط را می‌توان با جست‌وجو با کلید‌واژه‌های امام‌رضا(ع) و شهیدان، خواند؛ خطی که در دوران حاضر هم می‌تواند برای ما بن‌بست‌شکن شود.

شهرآرا / شماره 3141 / پنجشنبه 12 تیر 1399 / صفحه 2 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1592/20477

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

باید باورمان به امامت را اصلاح کنیم و بدانیم که امام فقط جلو نمی ایستد تا مامومین پشت سرش صف بکشند چنان که در نماز چنین است. برای این هم نیست که این ایستادن را با مصافحه بعد از نماز کامل کنند و تمام. نه تعریف رابطه ماموم و امام تمام ساحتی است. نسبت به هم مسئولیت دارند. این که امام علی (ع) بارها نسبت به این موضوع مردم را توجه می دهد و این که در زیارت نامه های ائمه(ع) برای شان شانی فراگیر قائلیم یعنی نگاه مان باید همه شمول باشد نسبت به امامت. اطاعت، تکلیف ماست و هدایت وظیفه آنان. تلاش و عرض حال را ما باید انجام دهیم و دست گیری و فریادرسی در عین ملاطفت را از آنان باید انتظار داشت. یعنی برای امامت، وسعتی به پهنه زندگی قائلیم و معتقدیم حضرت ایشان  به همه شئون زیستی، نظارت دارد و برای به سازی روزگاراشان تلاش می کند لذا در زیارت نامه امام مهر و رحمت، حضرت رضا(ع) می خوانیم: "السلام علی غوث الله فان و من صارت به ارض خراسان"، سلام و درود بر چاره ساز و فریادرس بیچارگان، و سلام به آن کسی که سرزمین خراسان به برکت وجود او به سان خورشیدِ تابان جلوه گر گشته است. کسی که امام را فریاد رس می داند و به فرهنگ دست گیری باور دارد خود نیز باید دستی گره گشا داشته باشد و با یاری نیازمندان، نشان دهد در مسیر اجابت دعای خویش حرکت می کند. مگر نه این که ما به دعا از خدا تسهیل امورمان را می طلبیم پس باید که خود تا جایی که از دست مان برمی آید تسهیلگران زندگی مردم باشیم به ویژه در شرایط مشقت بار پیامد کرونا که بسیاری از همشهریان گرفتار، به مهربانی ما چشم دوخته اند. با رفق و مدارا با هم رفتار کنیم. به بدهکاران، تا می توانیم فرصت بدهیم و آنان هم تا می توانند بکوشند زودتر ادای دین کنند. یعنی یک تعامل دو سویه شکل بگیرد تا عملی که انجام می شود کمترین آسیب را برای جامعه داشته باشد و افراد هم دچار کمترین خسارت شوند. با این شیوه می توان جامعه را در برابر دعواهای حقوقی که گاه- متاسفانه – حقیقی هم می شود مصونیت بخشید. با این همراهی روند افزایشی چک های برگشتی،  که از اسفند 99 تا کنون ادامه دارد  و رقم های چند هزار میلیارد تومانی را هم شامل می شود، می تواند رو به کاهش بگذارد. البته نهاد حاکمیت هم در این برحه باید در کنار مردم باشد و دست گیر بدهکار و البته طلبکار چه بسیاری از طلبکاران، در مرحله بعد خود بدهکارانی هستند که چک امضا شده و تاریخ خورده شان دست دیگران است که اگر جایش پر نشود آنان هم به شمار گرفتاران اضافه می شوند لذا باید با طرحی فراگیر به موضوع عنایت داشت تا با هزینه کمتر بتوانیم از بحران ها عبور کنیم و به روزگار سلامت برسیم. چنین باد ان شاالله.

ب / شماره 4225 /   پنجشنبه 12 تیر 1399 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990412.pdf

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

من باور دارم به دلدادگی و دل‌پذیری رابطه شهدا با امام‌رضا(ع). اسم این را هرکس هرچه می‌خواهد بگذارد، باکی نیست. من فراوان «بینه آشکار» خوانده‌ام در این رابطه و به «برهان قاطع» رسیده‌ام که امام به آنان نگاهی خاص داشت. من خوانده‌ام در کتابی که شهید‌علیمردانی، قهرمان جاودان‌نام تنگه چزابه، در یک عملیات که پشت میدان مین، گیر می‌کند و معبر باز‌شده، قفل شده است و آتش دشمن، مرگبار، که اگر او عمل نکند، نیروهای عمل‌کننده هم موفق نمی‌شوند و زمان هم برای معبر‌زدن مجدد نیست، رو می‌کند به‌سمت مشهد و نه دل را، که جان‌های رزمندگان را هم به لطف امام‌رضا(ع) می‌سپارد و می‌گوید پا جای پای او بگذارند و از میدان می‌گذرد. روز بعد از عملیات موفق، که باز‌می‌گردند به آن میدان می‌رسد، فرمان می‌دهد که تخریب‌چی‌ها بیایند و معبر را باز کنند. وقتی می‌گویند «ما دیشب از همین معبر گذشتیم»، می‌گوید «ماجرای دیشب، چیز دیگری بود؛ راه را باز کنید» و عنان مین‌ها را از دل خاک بیرون می‌کشند تا به فرداها خبر شود که رازی است در این زمان و زمین.

شهرآرا / شماره 3140 / چهارشنبه ۱۱ تير ۱۳۹۹ / صفحه 2 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1582/20368

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1399/4/11/1582_13121.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۹ساعت 14:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حضرت رئوف(ع) به مهر نظر دارد و زن را نماد مهرورزی می داند لذا حرمتی شایسته برای او می نویسد و به تکریم او دلالت می فرماید چه زن هم معدن کرامت است و در نگاه دینی صاحب شان کرامت  نیز. به همین نگاه هم دیده می شود در ادبیات دینی. فراتر از این را هم در کلام نورانی امام رضا(ع) می خواندم که به نقل از رسول الله(ص) می فرمایند: " خداوند متعال هر گناهی را مورد آمرزش قرار می‌دهد، مگر گناه انکار مهر زن..." یعنی "انکار مهر زن" در شمار گناهان بزرگی چون شرک و یاس و... قرار می گیرد که به گواه آموزه های دینی نمی توان بر آن قلم گرفت. زیستن به این نگاه، زن را بر صدر می نشاند و قدر می نهد و از حضور فاخر او در زیست مومنانه برای ساختن زندگی برتر بهره می گیرد. جامعه ای که مهر زن را باور کند سرشار از مهربانی خواهد شد. مهر که بجوشد، زیبایی در افزایش خواهد شد و جایی برای زشتی و قهر و کین نخواهد ماند و زشتی های پیامد آن نیز اصلا وجود نخواهد یافت. فکر می کنم اگر جوامع را بررسی آماری هم داشته باشیم خواهیم دید که آنجا که به مهر زن باور دارند، سفره مهربانی گسترده است و زندگی ها به رونقی شایسته می رسد و ظرفیت های انسانی چنان غنی می شود که فراتر از انرژی هسته ای در ساختن جامعه موثر می افتد اما جایی که این"مِهر" به "مُهر" تبدیل نمی شود و به زندگی هویت نمی بخشد، قهر به سلطنت می رسد و کین و کین خواهی به رسم مالوف زندگی مردمان تبدیل و عرصه بر زیستن به سبک ایمانی تنگ می شود. بخوانیم تاریخ عرب را قبل از اسلام. زمانی که دختران را زنده به گور می کنند، زندگی شان گورستانی است و انکار مهر زن و کفران نعمت دختران کار را به جایی می رساند که جز بر لبه شمشیر نمی توان زیست و جز حکم شمشیر نمی توان خواند و جز به قاعده این تیغ سیقلی شده نمی توان زندگی را قالب گذاری کرد و این یعنی زیستن به حیات طیبه نمی رسد اما آنجا که پیامبر رحمت از کوثر وجود دختر می گوید و نگاه بسته اعراب را به عظمت وجودی زن بینا می کند معجزه اتفاق می افتد تا روزگار دگر شود و زندگی نیز هم. از آن پس است که می توان طلوع خوبی ها را شاهد بود. به گمانم امروز نیز آن نگاه را باید خوانشی نو داشت و دختران و زنان امروز را هم از گور جسمیت و ترازوی جنسیت بیرون کشید تا به شان انسانی خویش و به مهر واجب الحرمه خود جامعه را و جهان را نجات دهند و همه چیز و همه کس را در مسیر مهرخدا قرار دهند چه باز چنان که حضرت رضا(ع) از حضرت محمد مصطفی(ع) نقل می فرمایند: "خداوند به زنان مهربان‌تر است تا مردان، و خداوند هرکس زنی را که میان او و آن زن پیوند خویشاوندی وجود دارد خشنود کند، در روز قیامت خشنود می‌گرداند." این رسم الخط را اگر به تحریر در زندگی بیاوریم روزگار مان بسیار به خواهد شد از این که هست و نکو خواهد شد حال ما اگر نکو شود حال زن و حالِ نگاه به شان و شوکت زن. پس نگاه جامعه را باید اصلاح کرد تا صلاح، دنیای سخت و پرخاشگری را هم خلع سلاح کند و همه چیز به اصلاح تعالی یابد....

ب / شماره 4224 /   چهار شنبه 11 تیر 1399 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990411.pdf

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۹ساعت 14:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 

«از فردا اضافه اجاره‌بها نسبت به سال قبل نباید در تهران بیشتر از ۲۵ درصد، در کلان‌شهر‌ها بیشتر از ۲۰ درصد و در بقیه شهر‌ها بیشتر از ۱۵ درصد باشد.» این «نباید» را حسن روحانی، رئیس‌جمهور، صبح یکشنبه هشتم تیرماه در جلسه ستاد ملی مقابله با کرونا، مطرح و آن را تصمیم «ستاد کرونا» اعلام کرد. او حرف‌های خوب زیادی هم در این جلسه مطرح کرد که اگر دولت بدان همت کند و دیگر قوا هم در کنارش باشند، می‌تواند التیام‌بخش زخم‌های متعددی باشد که بر جان مردمان می‌نشیند. در میان سخنانش، اما همین جمله پیش‌گفته جای، اما و اگر دارد. نه اینکه درست نگفته باشد، نه اینکه مردم بخواهند کوچک شدن سفره خود را با کوچک‌تر کردن سفره مستأجران جبران کنند، نه، شکر خدا مردم تا جایی که بشود و بتوانند دست هم را می‌گیرند، چنان‌که پیش از این گرفتند و اجاره‌ها را بخشیدند در ماه‌های اول دامن‌گستر شدن کرونا، اما اینکه دولت بخواهد ورودی چنین داشته باشد، فکر نمی‌کنم به تنظیم بازار کمک کند. مردم می‌گویند هروقت دولت توانست تورم را کنترل کند، ما هم در معاملاتمان به ثبات خواهیم رسید. وقتی همه‌چیز با شتابی چنین افزایش قیمت می‌دهد و دولت که خود صاحب اصلی ارز است برای کنترل آن اقدامی نمی‌کند، چطور می‌خواهد برای خانه و ملک مردم تصمیم‌گیری کند؟ بله، دولت کنترل کند بازاری را که در دست دارد و شیب افزایش‌ها را تا چنین تند نشود، بعد از مردم توقع همراهی داشته باشد. نمی‌شود که بار را فقط به گرده مردم گذاشت. پس کجایند مدیران و برنامه‌ریزان و توانمندان و مدعیان که مقداری تسهیل کنند این شرایط سخت را؟ مطمئن باشید راه چاره با مردم از منع و بست و بند سخن گفتن نیست، بلکه درک درست شرایط مستأجر و البته موجری است که یا خود جایی دیگر اجاره‌نشین است یا چند جای دیگر گرفتار است و باید زخم زندگی خود و شهریه فرزندان و مصائب زندگی را از راه‌هایی چنین مرهم نهد. دولت باید شرایط را دقیق ببیند و درست تحلیل کند تا به تصمیمی راه‌گشا برسد. شاید رگه‌هایی از این نگاه را بتوان در دیگر بخش‌های سخنان روحانی در همین جلسه دید که می‌گوید: «نکته دیگر در زمینه مسکن و اجاره‌هاست که افزایش آن در این شرایط برای مردم طاقت‌فرسا شده است؛ بنابراین ما امروز گفتیم که وزارت مسکن و وزارت کشور طرح‌هایی را برای مسئله مسکن بیاورند و تصویب کنیم که زمین ارزان و مصالح با تسهیلات در اختیار سازنده قرار گیرد. همچنین تشریفات شهرداری به حداقل برسد و حتی اگر امکان دارد، غیرحضوری شود تا در این زمینه تسریع انجام شود. قرار شد که همه این‌ها تهیه و در جلسات بعد بررسی و تصویب شود.» البته معضل اجاره‌خانه و مشکل مسکن به امروز و دیروز مربوط نیست، دولت‌ها باید همیشه با اولویت به آن نگاه کنند و جناب رئیس‌جمهور باید از خیلی وقت پیش این گفته‌ها را به عملیات اجرایی می‌رساندند تا امروز که کرونا دردافزا شده است، دست‌کم در بحث مسکن دچار التهابی چنین نباشیم. بگذریم، اما یادمان باشد که با مردم به رسم منع و به کلام ممنوعیت نباید سخن گفت. این جواب نمی‌گیرد، بلکه باید به زبان دعوت سخن گفت و از رفعت مواسات و همدلی گفت که می‌تواند بن‌بست‌ها را بشکند.

شهرآرا / شماره 3139 / سه‌شنبه ۱۰ تير ۱۳۹۹ / صفحه اول و 16

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1576/20173

ب / شماره 4223 /   سه شنبه 10 تیر 1399 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990410.pdf

انتخاب /  کد خبر: ۵۵۸۹۴۴ / سه شنبه - ۱۰ تير ۱۳۹۹ / ساعت: ۱۸ : ۱۶

https://www.entekhab.ir/fa/news/558944/

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 

در این عالم هرکس خود را به آنچه می‌پسندد تعریف می‌کند. در قیامت هم ناظر به همین تعریف، هر گروه با امام خویش محشور خواهند شد. دراین میان فرخنده فالیم ما مسلمانان که خود را با امام رضا(ع) تعریف می‌کنیم. ما شیعیان که خود را با امام رضا تعریف می‌کنیم. ما ایرانی‌ها که خود را با امام رضا تعریف می‌کنیم. ما خراسانی‌ها و مشهدی‌ها که خود را با امام رضا تعریف می‌کنیم و سعادت و لطف حق ما را در جغرافیایی زاده است که وقتی آدرس خانه‌مان را می‌دهیم، مردم ما را با نشان دوست می‌شناسند و به کرامت می‌نوازند. ما خراسانی‌ها هر کجا که می‌رویم، به حرمت صاحب خراسان و حجت بالغه الهی حضرت علی بن موسی(ع)، ما را هم حرمت می‌گذارند. این را البته خوب می‌دانیم که گاه این حرمت نهادن‌ها و به خدمت برخاستن‌ها، نه برای شخصیت حقیقی و یا حتی حقوقی، که به دلیل « شخصیت جغرافیایی» ماست. جغرافیایی که به ما شخصیت تاریخی هم می‌بخشد و جایگاه اجتماعی نیز هم و ما مفتخر به این شان و شوکت، همه جا خود را مشهدی و خراسانی معرفی می‌کنیم. حق هم داریم، همیشه چنین بوده و تا هست نیز چنین خواهد بود که مردمان خود را با نسبتی که به بزرگ قوم دارند معرفی می‌کنند. به فامیلی و اصطلاح، نام خانوادگی افراد که نگاه کنیم، در می‌یابیم که خیلی‌ها با نام عالمی، فرهیخته‌ای، بزرگی که در نیاکان خویش داشته‌اند، خود را معرفی می‌کنند تا در حرمت آن نام نزد مردم، خود نیز صاحب حرمت شوند. کار پسندیده‌ای هم هست چون خود فرد را هم وامی دارد تا به احترام نام بزرگ قبیله خود، بسیاری از جاها، کوچکی نکند بلکه در اندازه فامیلی خویش رفتار کند. اینکه ما خود را خراسانی می‌دانیم هم از این روست که خود را به بلندترین نام، نام بردار کنیم و با صاحب حرمت‌‌ترین اسامی، برای خویش نیز حرمت بخریم. البته باید بدانیم که این سکه، روی دیگری هم دارد و شایسته است که ما خود نیز حرمت خانه‌زادی و آفتاب‌نشینی حضرت خورشید را حفظ کنیم و به حرمت امام رضا(ع)، مراقب حدود حلال و حرام باشیم و کمتر دست به گناه بیفزاییم و یا به سرعت برای شستن آلودگی‌ها، از دست، خود را به آب، این مطهر زلال، برسانیم و بشوییم دست را که لیاقت و طهارت پنجه شدن در دامان دوست را داشته باشد. دامان پر مهر حضرت پدر را که گرفتیم نه فقط برای خود و به قواره خویش که برای همه و به قواره جهان طلب کنیم که کریمان را کرامت از حضرت خداوند است که جهان طفیل اشارت اوست. اصلا جهان یک کل به هم پیوسته است که خود را با حجت خدا تنظیم می‌کند حتی اگر بسیاری از خلایق ندانند. باری ما مشهدی هستیم، خراسانی هستیم، ایرانی هستیم و خود را اهل حرم دوست می‌دانیم. این را هم البته خوب است در خاطر داشته باشیم که باید چنان زندگی کنیم که فرشته‌ها هم از ما دلخوش و صاحب خاطراتی زیبا، شوند، آن سان که در فردای موعود، گزارشگر آن خاطرات باشند در معرکه مردافکن قیامت و ما را به اعمال‌مان، تعریف و از بدی‌ها، بپیراید. ما اهالی دیار امام رضائیم و باید جوری سلوک داشته باشیم که زینت امام باشیم. باید خود را به مقام والای باورمندی به حقیقت حضرت رضا، برسانیم. به این جا که رسیدیم، در خواهیم یافت که خدا هم ما را – دور باشیم یا نزدیک- به حرم گره می‌زند. خوش به حال آنانی که در این استان صاحب شان زیارت و جایگاه معرفت‌آموزی‌اند. جایگاهی چنین روزی همه‌مان باد ان‌شاالله.
جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۷۳۹ / سه شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۹ / صفحه 3 / خبر / چ2

http://jepress.ir/?newsid=234040

http://www.jepress.ir/index.php?year=1399&month=04&day=10&category=3&#

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زن هم معدن کرامت است و در نگاه دینی صاحب شأن کرامت نیز هست. فراتر از این را هم در کلام نورانی امام رضا(ع) می‌خواندم که به نقل از رسول‌ا... (ص) می‌فرمایند: «خداوند متعال هر گناهی را مورد آمرزش قرار می‌دهد، مگر گناه انکار مهر زن.» یعنی «انکار مهر زن» در شمار گناهان بزرگی چون شرک و یأس قرار می‌گیرد که به گواهی آموزه‌های دینی، نمی‌توان بر آن قلم گرفت. زیستن به این نگاه، زن را بر صدر می‌نشاند و قدر می‌نهد و از حضور فاخر او در زیست مؤمنانه برای ساختن زندگی برتر بهره می‌گیردجامعه‌ای که مهر زن را باور کند سرشار از مهربانی خواهد شد. مهر که بجوشد، زیبایی در افزایش خواهد شد و جایی برای زشتی و قهر و کین نخواهد ماند و زشتی‌های پیامد آن نیز اصلا وجود نخواهد داشتفکر می‌کنم اگر جوامع را بررسی آماری هم کنیم، خواهیم دید که آنجا که به مهر زن باور دارند، سفره مهربانی گسترده است و زندگی‌ها به رونقی شایسته می‌رسد و ظرفیت‌های انسانی چنان غنی می‌شود که فراتر از انرژی هسته‌ای در ساختن جامعه مؤثر است اما جایی که این «مِهر» به «مُهر» تبدیل نمی‌شود و به زندگی هویت نمی‌بخشد، قهر به سلطنت می‌رسد و کین و کین‌خواهی به رسم مألوف زندگی مردمان تبدیل و عرصه بر زیستن به سبک ایمانی تنگ می‌شود.

بخوانیم تاریخ عرب را قبل از اسلام. زمانی که دختران را زنده به گور می‌کنند، زندگی‌شان گورستانی است و انکار مهر زن و کفران نعمت دختران کار را به جایی می‌رساند که جز بر لبه شمشیر نمی‌توان زیست و جز حکم شمشیر نمی‌توان خواند و جز به قاعده این تیغ صیقلی‌شده نمی‌توان زندگی را قالب‌گذاری کرد و این یعنی زیستن به حیات طیبه نمی‌رسد، اما آنجا که پیامبر رحمت از کوثر وجود دختر می‌گوید و نگاه بسته اعراب را به عظمت وجودی زن بینا می‌کند، معجزه اتفاق می‌افتد تا روزگار دگر شود و زندگی نیز هماز آن پس است که می‌توان طلوع خوبی‌ها را شاهد بود. به گمانم امروز نیز آن نگاه را باید خوانشی نو داشت و دختران و زنان امروز را هم از گور جسمیت و ترازوی جنسیت بیرون کشید تا به شأن انسانی خویش و به مهر واجب‌الحرمه خود، جامعه را و جهان را نجات دهند و همه‌چیز و همه‌کس را در مسیر مهر خدا قرار دهند.

چنان که حضرت رضا(ع) از حضرت محمد مصطفی(ص) نقل می‌فرمایند: «خداوند به زنان مهربان‌تر است تا مردان، و خداوند هرکس زنی را که میان او و آن زن پیوند خویشاوندی وجود دارد خشنود کند، در روز قیامت خشنود می‌گرداند.» این رسم‌الخط را اگر به تحریر در زندگی بیاوریم، روزگار‌مان بسیار به خواهد شد از اینکه هست و نکو خواهد شد حال ما اگر نکو شود حال زن و حال نگاه به شأن و شوکت زن. پس نگاه جامعه را باید اصلاح کرد تا صلاح، دنیای سخت و پرخاشگری را هم خلع سلاح کند و همه‌چیز به اصلاح تعالی یابد. چنین باد ان‌شاءا... .

شهرآرا / شماره 3138 / شهربانو / دوشنبه: ۰۹ تير ۱۳۹۹ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1573/20125

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم تیر ۱۳۹۹ساعت 15:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در‌باره ارجمندی تفکر و ارزش این سیره عقلانی، نقل‌های نورانی هم فراوان است، از‌جمله حضرت‌علی(ع) می فرمایند: تفکرُ ساعةٍ افضل من عباده سبعین سنةٍ؛ ساعتی اندیشیدن برتر از 70سال عبادت است. اما چگونه باید تفکر کرد؟ آیا باید از دنیا برید و بر زمین تفکر نشست یا ناظر به زمینه‌های فکری طرحی نو در‌انداخت برای به‌زیستن؟ جوابش را در کلام مرحوم حاج‌اسماعیل دولابی چنین می‌خوانیم: «لازم نیست از زندگی ببُری و خلوت کنی. اگر هر شب یک‌ربع فکر کنی، کم‌کم همه‌ وقت‌هایت را می‌گیرد و به هر کاری مشغول باشی، دائماً فکر خدا هستی و این فکر مانع کارهای دنیوی‌ات هم نخواهد بود. یاد خدا این نیست که انسان درها را به روی خودش ببندد. همان یک ربع خلوت و تفکّر در‌مورد اینکه کجا بوده‌ای و الآن کجا هستی و نهایتاً به کجا خواهی رفت، کافی است.» همین اندیشیدن به مقصد باعث می‌شود که در مسیر- بخوانید زندگی- درست عمل کنیم. تفکری که در نگاه دینی شأنی چنین برجسته دارد، انسان را زمین‌گیر نمی کند و در عزلت نمی‌نشاند، بلکه به متن جامعه می‌کشاند و او را به مقصد متعالی که همان انسانیت کمال‌یافته است، می‌رساند.

شهرآرا / شماره 3138 / دوشنبه ۰۹ تير ۱۳۹۹/ صفحه 2 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1571/20123#

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1399/4/9/1571_13013.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


مواسات را باور داریم اما روزگار مان چندان به این قاعده تنظیم نمی شود. شاید هم گرفتاری چنان همه گیر شده است که گره گشایی ، توانی بیش از دست های ما می طلبد. فکر می کنم در شرایطی چنین دولت به معنای مصطلح و همه گیرش باید پای کار بیاید تا امور بهبود یابد والا اگر فقط از مردم انتظار داشته باشیم خبر هایی که زمزمه می شود، فراگیر خواهد شد وشاهد پدیده جدید اجتماعی هم خانگی چند خانواده خواهیم بود. نه به سبک و سیاق قدیم که در یک خانه ، چند خانوار می زیستند و در عین یک جا نشینی، استقلال حریم خود را داشتند. همین وجود حریم، منطقه امن روحی ایجاد می کرد برای ساکنان و آرامش خانه را افزایش می داد و از هم جانشینان، یک نوع خانواده می ساخت که در شادی و غم هم شریک می شدند. همیار و غمخوار هم بودند و چنان که گاه در فیلم ها و سریال ها می بینیم بسیاری از خانواده های نو از دل همین همنشینی ها بیرون می آمد و دختر و پسر های زیست کننده در این خانه ها، خانواده ای جدید تشکیل می دادند وگاه در اتاقی از همان خانه زندگی خود را آغاز می کردند. خانه بود و صحن و سرایی و باغ و تاغ و حوضچه ای و زندگی به نوع خود و در آن زمان جاری بود اما در گذر زمان آن سبک زندگی از میان رفت. به جای خانه های ویلایی و بزرگ و با آن ظرفیت، سازه های بلند مرتبه، شکل گرفت که سهمی از هوا هم ندارد. امروزب – در واقع- خانه ها تغییر شکل داده و ماهیت گذشته را ندارد. حالا آپارتمان است و محدودیت های خاص خود و خبری که از تهران برخاست و در دیگر کلان شهر ها هم زمزمه می شود. خبر این است؛ با توجه به گرانی اجاره بهای مسکن. برخی خانواده ها به دلیل عدم توانایی مالی، اشتراکی، یک واحد آپارتمان را اجاره می کنند. مثلا یک واحد 75 متری دوخوابه را دو خانواده می گیرند. حالا زندگی در شرایطی چنین به کجا خواهد رسید و غرور مرد و پدر خانواده چه آسیبی خواهد دید نکته ای است که باید به آن توجه کرد. از تالی فاسد های دیگر ماجرا چشم می پوشیم و به ایمان و اخلاق هموطنان مان باور داریم. می دانیم که حریم هم را محترم می شمارند. می دانیم که چشم هاشان حریم دارد دارد اما حرمت استقلال چیزی است که انسان همسنگی برایش نمی یابد. این خبر اما از سوی عقبایی، نایب رئیس اتحادیه مشاوران املاک تهران چنین پاسخ گرفته که، " قاعدتا وقتی اعضای این دو خانواده به یکدیگر محرم نیستند نمی‌توانند زیر یک سقف با یکدیگر زندگی کنند. وقتی که در هتل‌ها اجاره یک اتاق به دو خانواده منع قانونی دارد این موضوع به اجاره واحد مسکونی هم تسری می‌یابد." اما جواب آن خبر این نیست بلکه پاسخ تلاشی است که مسئولان برای بهبود امور باید انجام دهند. مطمئن باشید که اگر مردم بتوانند هرگز استقلال خود را به خطر نمی اندازند و حرمت خود را نیز با استقلال خود حفظ می کنند. اگر ماجراهایی از این دست بر سر زبان ها می افتد به این خاطر است که دست ها را توان حل مشکل نیست. خوب است متولیان امر برای رفع مشکل تلاش کنند و الا اگر به جای ماده قانون آیه و حدیث هم بخوانند چاره کار نخواهد کرد چنان که شهید بهشتی به صراحت می فرمود: "مادام که در جامعه‌ای گرسنه و لرزان از سرما وجود دارد، سرتاپای آن جامعه را هم که با قرآن بپوشانید باز لجن است" فقط با تلاش و برنامه و رونق اقتصادی و "جهش تولید" است که می توان لجن زدایی کرد از جامعه. همانی که رهبر انقلاب در چندین و چند سال به عنوان شعار سال انتخاب می فرمایند تا توجه مان دهند که راه این جاست اما دریغ که ما مسیری را در پیش گرفته ایم که به این جا رسیده ایم. کاش اصلاح مسیر کنیم تا اصلاح مقصد هم انجام شود....

ب / شماره 4222 /   دوشنبه 9 تیر 1399 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990409.pdf

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مواسات را باور داریم اما روزگارمان چندان به این قاعده تنظیم نمی‌شود. شاید هم گرفتاری چنان همه‌گیر شده است که گره‌گشایی توانی بیش از دست‌های ما می‌طلبد. فکر می‌کنم در شرایطی چنین دولت باید پای کار بیاید تا امور بهبود یابد والا اگر فقط از مردم انتظار داشته باشیم خبرهایی که زمزمه می‌شود، فراگیر خواهد شد و شاهد پدیده جدید اجتماعی هم‌خانگی چند خانواده خواهیم بود. نه به شیوه قدیم که در یک خانه، چند خانوار می‌زیستند ولی استقلال حریم خود را نیز داشتند. خانه‌ها تغییر شکل و ماهیت داده‌اند. حالا آپارتمان است و محدودیت‌های خاص خود و خبری که از تهران برخاست، در دیگر شهرهای بزرگ هم مزمزه می‌شود؛ با توجه به گرانی اجاره‌بهای مسکن برخی خانواده‌ها به سمت اجاره اشتراکیِ یک واحد آپارتمان می‌روند. مثلا یک واحد 75 متری دوخوابه را 2 خانواده می‌گیرند. حالا زندگی در شرایطی چنین به کجا خواهد رسید و غرور مرد و پدر خانواده چه آسیبی خواهد دید نکته‌ای است که باید به آن توجه کرد. از تالی فاسد‌های دیگر ماجرا چشم می‌پوشیم و امیدواریم این خبر از حد زمزمه فراتر نرود. ان‌شاءا... .

شهرآرا / شماره 3137 / يکشنبه ۰۸ تير ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1566/19898

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1399/4/8/1566_12973.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ضرب المثلی است که می گوید خوابیده را می توان بیدار کرد اما کسی که خود را به خواب زده است را هرگز نمی توان بیدار کرد. درست و دقیق هم هست. خوابیده را به ندایی، به تکانی می شود به بیداری کشاند اما کسی که خود را به خواب زده هی از این پهلو به آن پلو خواهد شد، خرناس را هم چاشنی کار خواهد کرد تا به شما اثبات کند که خوابِ خواب است. این قصه را می توان در ماجرای افرادی که آگاهانه نمی خواهند تو را بفهمند هم می شود دید. یادم هست جایی خواندم در این باره که؛ هنگامی که کسی آگاهانه تورا نمی فهمد خودت را برای توجیه او خسته نکن. نتیجه هم ندارد. برای کسی می توان با توضیح، تنویر امور کرد که نداند و بخواهد که به دانستن برسد اما کسی که آگاهانه تغافل می کند مثل همان پلک در هم کشیده بیداری است که نمی خواهد چشم بگشاید. هزینه کردن وقت و صرف انرژی و توضیح دادن، چاره کار نیست. سکوت و تنها سکوت است که این جا باید جای جواب بنشیند. خیر این کار این است که -حداقل- انرژی هدر نمی شود. خودت را خسته نمی کنی بلکه توانت را ذخیره می کنی برای زمان و افرادی که قصد دانستن دارند و پرسش ها شان می تواند با جواب یافتن، به روشنایی ذهن شان بیانجامد. پس التفات باید داشت به این نکته ظریف و باید مان که توجه کنیم و توجه دهیم که برای رسیدن به آرامش در زندگی، برآنچه گذشت، آنچه شکست، آنچه نشد،  آنچه ریخت، حسرت نباید نخورد. که این جز ضرر هیچ نتیجه ای ندارد. "ما مضی، مضی" که باز در ضرب المثل عرب ها نشسته و در فرهنگ شان نوشته شده است هم بازگو گر همین واقعیت راهبردی است که گذشته را باید وانهاد چه هیچ گذشته ای دوباره حال نشده است و بهترین بهره همان عبرت آموزی است و گذشتن از آن. کسانی که در حسرت گذشته می نشینند، توان برخاستن خود را می فرسایند و آنان که دل شان در حسرت پاره های شکسته یک کالاست، نمی توانند پاره های دل خود را جمع کنند و پیوند زنند. به آنچه نشد، نباید اندیشید که شده های فراوان را باید دید. نیمه های پر لیوان زندگی را که زیستن را پر از امید و انرژی مثبت می کند. هیچ کس از حسرت و غصه خوردن نتوانسته است به موفقیتی برسد که در قصه ها بنویسند. تنها کسانی به قله های توفیق راه یافته و به سرای سعادت بار یافته اند که ارزش زمان و قیمت انرژی را درک کرده و با استفاده از فرصت ها به توفیق رسیده اند. این که در لسان مولا علی(ع) می خوانیم : الفرصه تمر مر السحاب فقط به گذرا بودن فرصت نظر ندارد بلکه می توان از ضرورت بارور شدن فرصت ها هم سخن گفت. همان طور که ابر پرباران حیات آفرین است، فرصت های بارور شده نیز، زندگی ساز است. پس در گذشته نمانیم و بدانیم که بلخی شکست ها می تواند پل پیروزی باشد و درست گفته اند که؛  در زندگی، اگر تلخی نبود، شیرینی بی معنا می شد. قاعده درک شیرینی ها هم گذر از تلخی ها و زیر پا نهادن حسرت هاست.....

ب / شماره 4221 /   یکشنبه 8 تیر 1399 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990408.pdf

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

به "غنی سازی" اعتقاد کامل دارم. دنیا با شکافت هسته اتم به باور غنی سازی رسیده است و اهل معرفت برای زمان و زمین نیز شانی چنین قائلند که هر لحظه زمان و هر ذره زمین می تواند به غنایی چنان عظیم برسد که جهان را به استغنا برساند تا اگر به شکافت هسته هم رسید، هیروشیما و ناکازاکی، در آتش آن نسوزند بلکه نور شود در زندگی مردم، رادیو دارو شود برای سلامت انسن، ظرفیت شود در خدمت طبیعت و... غنا این است ، توسعه و تعالی زندگی است نه رونق دادن به بازار مرگ. با این نگاه است که غنی سازی برای ما و دیگران معنایی متفاوت پیدا می کند و با همین نگاه متفاوت است که معتقدیم برخی زمین‌ها برای مأموریت‌های خاص در نظر گرفته می‌شوند؛ چنان‌که آدم‌ها نیز با تکلیفی چنین روبه‌رویند. این دو چون به هماهنگی می‌رسند، شاهد رویدادی در تراز معجزه در آن منطقه می‌شویم که با منطقِ آن انسانِ برگزیده شکل می‌گیرد. 
به قم نگاه کنید! شهری نشسته بر حاشیه کویر که به برکت حضور بانوی فضیلت و معرفت، فاطمه معصومه، سلام‌ا... علیها، به شأنی چنان رسیده است که بهار، مدام در کوچه‌هایش می‌دود. می‌دود و به‌جای گُل، کلماتی را شکوفا می‌کند که هرکدام برای تحول انسان و رسیدن به احسن‌الحال او کافی است. تاریخ این شهر پر است از ستاره‌هایی که بر دامنِ پر کرامتِ «مادرترین دخترِ دنیا» روییده و جان‌ها را روشنی بخشیده‌اند؛ ستاره‌هایی که قبله‌نمای حرکت مردم به روزگاران شده‌اند. هان نزولِ بانو در قم و همین صعود ستاره‌ها باعث شده است تا قم، به منطقه‌ای راهبردی در فرهنگ اسلام ناب تبدیل شود و در تاریخ ایران نیز نقش حیاتی خود را به «حیات‌بخش‌ترین» شکل به انجام رساند و عمق راهبرد اندیشه دینی و ملی ما را تا دوردست‌ها برساند. باری، قم با حضور حضرت معصومه(س)، معنا می‌یابد؛ همان بانویی که همواره برای تعریف انسان در تراز محمدی و علوی کوشیده‌ است و با محور قراردادن اهل‌بیت(ع)، مردم را به مدار نور می‌خواند تا شاهدِ شکل گرفتن باور مؤمنانه «امت- امامت» در سپهر اندیشه ایرانی باشیم؛ باوری که چون در زندگی جاری می‌شود، می‌توانیم شاهد جریان زلال خوبی‌ها باشیم. 
حضرت ایشان در روایتی که سلسله سند آن به حضرت فاطمه زهرا، سلام‌ا... علیها، می‌رسد به نقل از رسول اعظم الهی(ص) فرموده است: «آگاه باشید! هر کس با محمد و آل محمد بمیرد، شهید از دنیا رفته است». همین یک‌ کلام کافی است تا انسان راه جاودانگی را بیابد و رسم مانایی را بیاموزد و این یافته و آموخته را در زندگی به کار بندد که در این ساحت، عمل است که ارزش می‌افزاید و از سخن که بر زبان آید، اگر به عمل امضا نشود، نمی‌شود بهره‌ چندانی برد. ما باید به تنظیم تقویم زیستی خویش بر اساس سلوک آل محمد(ع)، همت کنیم. 
این تنظیم، زیستن ما را به چنان نظمی خواهد رساند که زندگی ما را نسقی باشکوه ببخشد حتی اگر کرونا به جامعه شبیخون زده باشد. در این روش زندگی، دروغ، جایی ندارد، خودبینی و خودخواهی ضد ارزش‌هایی شیطانی هستند، رعایت حق‌الناس یک اصل همیشگی و فراموش‌نشدنی است، ایثار فرازی بی‌فرود است، «دست‌گیری» از مردمان سنتی است که هیچ‌گاه با «مچ‌گیری» عوض نمی‌شود، مساوت به مواسات ارتقا می یابد، چهره‌ها- حتی در بدترین و سخت ترین شرایط- پر از شادی و نشاط امیدآفرین می تواند بشود و حزنی که از هجران برمی‌خیزد در دل می‌نشیند و هرگز خطی نمی‌شود در صورت که به خوانش همگان درآید. چشمی که در سیمای مؤمن، بینا می‌شود، آثار خیر را می‌بیند. همان که می‌توان از مؤمنان، به انجام آن امید بست تا بند و بست‌ها از زندگی مردم گشوده شود. باری، حضرت فاطمه معصومه، نماد زیستنی چنین است و الگویی برای زندگی که دختران با مانند شدن به او، کرامتی مضاعف می‌یابند. نام‌گذاری این زادروز به روز دختر نیز زیبا نامگذاری‌ای است که نگاه فرزندان این سر زمین را دوباره به سرزمین و بانویی می‌کشاند که مأموریت ارتقای سطح زندگی انسان را دارند. ان‌شاءا... با الگوگیری از «مادرترین دختر دنیا» همه دختران سرزمینم رفیق همواره موفقیت‌ها باشند و در آغاز دهه کرامت همه ما به تکریم انسان و همیاری با مردم در شرایط سخت، تفاوت مکتب رضوی را با مکاتب مادی نشان دهیم. این بهترین تبلیغ عملی است که اول نگاه ها را و بعد دل ها را به سوی نور هدایت می کند....

خبرگزاری رضوی / تاریخ انتشار: شنبه ۷ تير ۱۳۹۹ ساعت ۰۷:۳۲

http://www.razavi.news/fa/news/57425/

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم تیر ۱۳۹۹ساعت 12:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  |