حجاب فقط همین چادر و روسری و… نیست. این ها بخشی از پوشش است که البته لازمه حجاب است اما همه حجاب نیست چه رسد به عفاف که مفهومی بسیار گسترده دارد که حجاب زیر مجموعه آن قرار می گیرد. یعنی وقتی از حجاب سخن به میان می آید نباید به پوشش بسنده کرد و با طرح موضوع عفاف باید پاکیزگی زندگی در همه شئونش را مد نظر داشت. فکر می کنم اگر ما به درک درستی از عفاف و حجاب برسیم نه تنها شاهد اما و اگر های موزیانه و مباحث انحرافی حجاب اجباری و اختیاری نخواهیم شد بلکه به عنوان ضرورت حیاتی بدان معتقد و ملتزم خواهیم بود. استاد بزرگوار مرحوم آیت ا… صفائی حائری، که رحمت و رضوان خدا بر او باد وقتی بحث به این مقوله می رسید، مخاطب را با یک جهان بینی متفاوت رو برو می کرد تا بدانیم که حجاب یک امر زنانه نیست، بلکه انسان هدف آن است. تربیت و تعالی انسان را هدف گذاری می کند. ایشان ضمن حرمت نهادن به نگاه فقهی در این موضوع، از یک نگاه تازه در صفحه 133 کتاب ارجمند نامه های بلوغ، چنین پرده برداری می کنند که؛ “حجاب یعنى‏… دقّت در برخورد که آلوده نشوى و آلوده نسازى که اسیر نشوى و اسیر ننمایى. حجاب، فقط این نیست که زن خود را بپوشاند که زن و مرد، هر دو باید در این دنیایى که راه است و میدان حرکت است و کلاس و کوره است، سنگ راه نباشند و دیگران را در خود اسیر نسازند و چشم‏‌ها و دل‏‌ها را نگه ندارند و در دنیا نمانند.” و راستی اگر از این زاویه به حجاب نگاه شود هیچ خردمندی می تواند با اما و اگر های خارج از موضوع در موانع را سر راه تحمل کند؟استاد در صفحه 45 کتاب “روابط متکامل زن و مرد” هم همین خط را پی می‌گیرند که “حجاب تنها مخصوص زن نیست که مردها هم باید حساب‌شده حرکت کنند و گرد و خاک بالا نیاورند و دل‏‌ها را به خود گره نزنند که هر کس در سر راه دل‏‌ها بنشیند، او راهزن است و طاغوت، و این مسئله در آن وسعت مطرح می‌شود که حتى زن و شوهر را هم می‌گیرد که هیچ‌یک نباید بر دیگرى حکومت کنند و هیچ‌کدام نباید صاحب دل این‌ و آن باشند، که دلدار دیگرى است و هر کس خلق را در خود نگه دارد و باتلاق استعدادهاى عظیم او شود او هم طاغوت است. مقدار حجاب و پوشش، با در دست داشتن این بینش و این ملاک، روشن می‌شود که همیشه یک‌شکل و یک مقدار ندارد. تو در برابر آتش‌سوزانی که حتى کفش‌‏ها و دمپایی‌‏ها تحریکش می‌کنند و تمام وجودش را می‌سوزانند، وضعى خواهى داشت که در برابر سلمان و یا وجود سازمان گرفته‌ دیگر ندارى. در برابر آن‌ها که در دلشان مرض‏‌ها و آتش‌‏هاست، حتى صداى تو و رفت‌وآمد تو کنترل می‌شود و پوشیده می‌گردد.” در صفحه 3 همین کتاب شاهد این نتیجه‌گیری استاد هستیم که “مادام که تلقى ما از خویش عوض نشود، حجاب هیچ مفهومى نخواهد داشت و چیزى جز مرگِ نشاط زندگى و نابودىِ شادی‌ها، عنوان نخواهد گرفت و هزار عذر، خواهى داشت که خودت را از آن آزاد کنى.” اما اگر تلقی ها عوض شود، نگاه ها تغییر کند آن وقت حجاب همه زندگی را جهت خواهد داد. کاش برای تغییر تلقی از خویش و بازشناسی خود در راستای بندگی، قدم برداریم تا حلاوت عفاف و حرمت حجاب و زیستن به قاعده بهشتی را در زمین به خوبی تجربه کنیم، کاش….  

ب / شماره 4232 / شنبه 21 تیر 1399 / صفحه 3

http://birjandemrooz.com/?p=21334

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990421.pdf

 

                     

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۹ساعت 11:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  |