|
هميشه کوشيده ام و کوشيده ايم مردم را حساس کنيم تا علاج واقعه قبل از وقوع شود. نوشته ايم و گفته ايم بايد بيدار و هوشيار بود تا به دام گرگ هاي پليد نيفتاد. بايد مراقب بود تا «عقرب سياه» نيش زهرآگين خود را در جان ننشاند. بايد حتي مراقب اطراف بود و اضافه بر دو چشم و دو دست هزار چشم و دست قرض گرفت و مراقب خود بود تا در کوه هاي خلج شکار خرگوش ها نشد اما... اما خبرهاي تلخي که اين روزها مي خوانيم، نشان مي دهد، هوشياري مردم تنها چاره کار نيست، که اگر بود، «عقرب سياه» در تهران، با ظاهر عزادار و خرماي مسموم آن نمي کرد که کرد. يا چنان که در خبرهاي باند خرگوش خوانديم، شهروندان مشهدي در «حرز» و خانه خود شکار خرگوش هاي شوم نمي شدند و يا در هنگام گردش مشهدي و زائر يک دفعه منطقه امن برايشان جهنم ناامني نمي شد. بله بايد هوشياري افزون کرد، بايد بيدار بود اما براي ارتقاي سلامتي جامعه، قدرت قاهره قانون هم بايد محکم تر و درهم کوبنده تر از هميشه در کنار مردم باشد. چتر امنيت بايد چنان محکم باشد که در باران تگرگ هاي جنايت هم به مردم آسيبي نرسد. اين حق مردم است که در جامعه امن زندگي کنند. حق مردم است که حتي نيمه شبان بي هراس حرامي هاي زورگير و جنايتکار به هر جاي مشهد و همه شهرها و روستاهاي کشور خواستند بروند. حق مردم است جان و مال و ناموس شان محفوظ باشد، اين حق را هم نهادهاي قانوني بايد احيا و احقاق کنند و همواره «فوق العادگي» حوادث را در نظر داشته باشند و با اين نگاه به ياري آسيب ديدگاني بشتابند که بدون شک اين فجايع فوق العاده ترين حادثه زندگي خود و خانواده شان است. پس چنين پرونده هايي همان طور که امام وردي قاضي پرونده قول داد هرگز نبايد اسير «اطاله دادرسي» شود بلکه سريع و قاطع بايد حکم خدا را درباره اين حق ستيزان در همان منطقه ارتکاب جرم اجرا کرد.نبايد گذاشت آفت ناامني به باغ جامعه بيفتد که اگر امروز، سبزه ها را خشکاند، فردا به جان درخت ها خواهد افتاد و اگر باغبانان تعلل کنند از باغ جز مشتي خاک آلوده هيچ نخواهد ماند پس اين بار مسئولان هوشياري مضاعف کنند و همه وجود چشم شوند براي حراست از جامعه و همه وجود مشت شوند براي فشردن گلوي امنيت سوزان. پس آقايان، گيريم همه مردم خواب باشند، مسئله اي نيست چون باور دارند «آقاپليس» بيداره چون بايد پليس بيدار باشد.بايد نهادهاي امنيتي بيدار باشند بايد نهاد قضا بيدار و قاطع باشد تا دست هاي به تعدي دراز شده قطع شود و دار مجازات بر گردن هايي پنجه زند که سرفرازي مردم را تاب نمي آورند. آقايان! گيريم مردم به هشدارها توجه نمي کنند، شما که مي دانيد بايد مراقب باشيد تا کسي به دام نيفتد بايد مراقب همه باشيد حتي مراقب همان افراد بي توجه، آقايان اعدام متجاسران و متجاوزان به نواميس مردم مطالبه به حق مردم است. مردم مي گويند، ما صدها هزار شهيد داديم تا ايران و ايراني سرفراز بماند نه اينکه شيطانک ها در پي نام ها و قيافه هاي متفاوت هر روز به يک جور عزت ايراني را زخم زنند. مردم مي گويند اعدام اينان مثل درآوردن غده سرطاني است که بيمار را نجات مي دهد. پس شما هم با بررسي ويژه و خارج از نوبت اين پرونده ها و اعدام متجاوزان به خواست مردم احترام بگذاريد. خراسان رضوي - مورخ شنبه 1389/11/30 شماره انتشار 17776 /صفحه۶/جامعه
+ نوشته شده در شنبه سی ام بهمن ۱۳۸۹ساعت 10:48  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اگر همه شهروندان حساس باشند، اگر مراقب خود و اموال خود باشند، خيلي از مشکلات پيش نمي آيد. نگوييد پليس و دستگاه قضا پس چه وظيفه اي دارد؟ چون خواهم گفت، وظيفه اين نهادها، مثل اورژانس و آتش نشاني است. پس همانطور که نمي شود چون آتش نشاني هست، شير گاز را باز گذاشت و نسبت به حفظ زندگي خود بي توجه و بي موالات بود، نمي شود روي چاه و چاله حفاظ نگذاشت چون آتش نشاني هست. همين طور نمي شود، هر چيز را خورد و گفت پس اورژانس و پزشک چه کاره است. نمي شود خود را به خطر انداخت. نقش پليس و دستگاه قضا هم تا حدودي مشابه اين ماجراست. يعني همان طور که نبايد آتش اندوخت اما آتش افروخته را آتش نشان مهار مي کند با هزينه هاي بالا. پليس و نهاد قضا هم به جرايم رسيدگي مي کنند اما باز هم با هزينه بالا. اما اگر هر فرد خود نسبت به سلامتي جسمي و رواني و مالي خود حساس باشد. کمتر مريض مي شود، کمتر دچار فشارها و فرسايش هاي روحي مي شود و کمتر مال و آبروي او به خطر مي افتد. اجازه بدهيد بحث را با يک مثال پي گيريم.آقاي راننده اي، خودروي خود را جلوي منزل خويشاوندي پارک مي کند، در حالي که خودرو روشن است و درها باز، بچه اش را که خوابيده، بغل مي کند و به خانه خويش مي برد، آنجا چند نفر هم هستند و او بدون توجه به روشن بودن خودرويش شروع مي کند به احوالپرسي گرم با تک تک آن ها، دقايقي بعد که مي آيد، مي بيند خودرويش سرقت شده است. خب در اين جا، آيا بزه ديده در بزه اتفاق افتاده، نقش تسهيل کننده ندارد؟ آيا اگر خودرو را خاموش و قفل مي کرد، سارق مي توانست به راحتي آن را ببرد؟ آيا او مي تواند از حادثه پيش آمده گلايه داشته باشد؟ پليس براي چنين آدمي چه مي تواند بکند؟ آيا بايد براي همه مراقب بگذارد؟ بگذريم، به گفته قاضي مرتضوي، معاون دادستان عمومي و انقلاب مشهد، ۴۰ درصد بزه ها بر اثر سهل انگاري خود افراد شکل مي گيرد و ندانسته و نخواسته، خود قرباني به مجرم براي انجام جرم کمک مي کند. اين را از پليس ها هم شنيده ام که بسياري از مشکلات پيش نمي آيد اگر خود شهروندان نسبت به حفظ مال خود، حداقل هاي ايمني را رعايت کنند. از زبان سارقان هم خوانده و شنيده ام که مثلا آنان ريسک سرقت خودرويي که دزدگير و قفل فرمان داشته باشد را بر خود هموار نمي کنند بلکه به سراغ خودروهايي مي روند که از اين دو ابزار ايمني بي بهره باشند. آنان فرد حساس و هوشيار را که مراقب خود و مسير خويش است را طعمه نمي کنند بلکه طعمه خود را از ميان کساني انتخاب مي کنند که مراقبت اطراف خود نيستند. پس اگر ما هم نمي خواهيم طعمه حراميان دزد شويم مراقب خود باشيم. اين صدالبته نافي انجام وظيفه پليس و قضا نيست که بايد با چشم باز و با دست قدرت جلوي متجاسران را بگيرند و چتر امنيت را فراگيرتر کنند بلکه يادآوري کننده نقش خود ماست و الا همه مي دانند پليس و نهاد قضا بايد با انجام وظيفه امنيت را براي ما حداکثري کنند... خراسان رضوي - مورخ پنجشنبه 1389/11/28 شماره انتشار 17775 /صفحه٦
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
لحظاتي در نمايشگاه آثار ماندگار دستاوردهاي ايثارگران فرهنگي استان
وضويت تازه و جانت از عطري ناب سرشار مي شود.اين جا نه عطاري است و نه باغ، کسي هم عطر نيفشانده است، بلکه اين جا عطر عشق است که سرمست مي کند هر که را اهل عشق است. لب هايت صلوات را به تکرار مي نشيند و پايت، به وادي مقدس مي رود، اين جا يک نمايشگاه است، با غرقه هايي که بوي بهشت مي دهد و چشمان تو که به تماشاي تصاوير شهدا مفتخر شده است. يک جا تنديس شهيدي است که بر خاک خفته است. سرخ بر خاک خفته است تا من تا تو، تا همه سبز برخيزيم. در غرفه اي ديگر اما، سنگ قبر شهدا، لب هايت را به فاتحه خواني مي آورد و انديشه ات را به تأمل وامي دارد که ما بعد از شهدا چه کرده ايم؛ راستي ما با شهدا چه کرده ايم. آيا «سنگ قبر شهدا» برايمان «سنگ ترازو» نشده است؟ آيا شعر جاودانه محمدکاظم کاظمي، شرح حال امروز ما نيست؟ ... سر به سر باديه بازار هياهو شده است سنگ گور شهدا، سنگ ترازو شده است... و به راستي، واي اگر قصه ما عبرت تاريخ شود خيمه قافله را دشنه ما ميخ شود واي اگر بر در باطل بنشيند حق ما واي اگر پرده تزوير شود بيرق ما... راستي ما با شهدا چه کرده ايم؟ نکند خداي نکرده، به عکس شهدا نگاه کنيم، «عکس شهدا» را بالاي سرمان نصب کنيم اما «عکس» شهدا حرکت کنيم، اين دغدغه اي است که آدم را بي تاب مي کند، راستي ما کجاييم. به جهت حرکتمان فکر کرده ايم؟بگذريم، در غرفه بعدي، فانوس است و چفيه و پرنده و تصاوير شهدايي که سندهاي زنده آزادگي ما هستند و من مانده ام فردا که پا از قاب تصاوير بيرون بگذارند چه پاسخي براي آن ها خواهيم داشت؟ باز هم بگذريم!نمايشگاه که به همت آموزش وپرورش خراسان رضوي برگزار شده است آدم را ياد روزهاي عاشقي مي اندازد، روزهايي که آدم ها بر جنازه خويش تکبير مي خواندند از خود فاني مي شدند و بقايشان را در حضرت دوست مي جستند... کالک ها و نقشه هاي عملياتي، يادگاري هاي شهدا، قرآن زخمي يک شهيد، قمقمه هايي براي روزهاي تشنه کامي، تصاوير جانبازان، پيشاني بندها و... هر کدام حامل پيام ها و پيغام هايي است، پيام هايي براي بيداري و پيغام هايي براي حرکت، حرکت به سوي روزهاي روشن تر از اين به روزهايي که شهدا در رفتارمان جريان داشته باشند، به روزهايي که هر کدام مان خود يک شهيد باشيم، خدا کند چنين شويم آن وقت هر کدام خود يک نمايشگاه عشق خواهيم شد، يک جهان زيبايي و معرفت ...اين نمايشگاه، ميهمان ويژه هم داشت؛ روزنامه خراسان که اين سال ها با رويکرد ويژه به دفاع مقدس، در محافل نوراني ايثار جايگاه ويژه اي کسب کرده است. در غرفه روزنامه، آثار مکتوب جنگ، ويژه نامه هاي جريان ساز سند عزت، اوج عزت، رازهاي سوسنگرد، شهر خدا، فرزندان خورشيد و... چشم ها را و دل ها را و انديشه ها را، يک جا به ميهماني نور مي برد. شهرآرا، روزنامه مشهدي هم در اين نمايشگاه با «پلاک سرخ» به جمعي پيوسته بود که همتشان گفتن از شهدا و شهيد و شهادت بود... خراسان رضوي - مورخ چهارشنبه 1389/11/27 شماره انتشار 17774 /صفحه٧/فرهنگی هنری
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۸۹ساعت 14:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما پيروزيم اين را همه دشمنان بدانند. در جنگ احد جديد، ما «تنگه احد» را رها نکرديم تا کافرکيشان، سپاه حق را محاصره کنند. ايستاديم، هوشيارتر از هميشه و خيابان ها را که تنگه احد جهاد امروز بود، محکم پر کرديم تا هيچ «حرام انديشي» نتواند فضايي براي عبور بيابد.ديروز، استان امام رضا(ع) يکپارچه شور بود و شور و شعور، شعوري که غرور ايراني بودن را در جان آدمي جاري مي کرد و شکوه مسلماني را فرا ديد مي گذاشت. ديروز در مشهدالرضا و همه شهرها و بخش هاي خراسان رضوي، مردم، زن ومرد، پيروجوان، خرد و کلان آمده بودند تا بگويند همچنان بر عهد نخستين خويش با امام انقلاب ايستاده اند و رهبر خويش را چونان نگيني نوراني در ميان خواهند داشت. ديروز، هر که را چشم بود براي ديدن به احترام اين مردم برمي خاست. هر کس را لبي بود براي خواندن، نذر قامت هاي استوار مردم صلوات مي فرستاد، ديروز خراسان رضوي، رابطه عقيدتي خويش را با شمس الشموس در خيابان ها نشان داد... خراسان رضوي - مورخ شنبه 1389/11/23 شماره انتشار 17770/صفحه٤/مصور
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۸۹ساعت 10:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شهر به شهر که برويم، روستا به روستا که برويم، حتي جاده به جاده را که زيرپا بگذاريم، با مردم که هم کلام شويم. در و ديوار را که نگاه کنيم، با مظاهر مختلف يک تحول آشنا خواهيم شد و دستاوردهاي يک اقدام بزرگ را خواهيم ديد. تا جايي که خود رفته ام و ديده ام، تکاپوي فرزندان انقلاب و ياوران جمهوري اسلامي به بار نشسته است. روستا در روشنايي برق هم خود را مي بيند و هم کشاورزي و دامداريش را مدرن مي کند. چاه هاي عميق آب را از دل زمين مي کشد. به آبياري قطره اي تبديل مي شود تا «کاشت»، حتي در خشکسالي در «داشت» با مشکل مواجه نشود و در «برداشت» هم نتيجه رضايت بخش باشد. دامداري در گذر از روش سنتي به صنعتي هم ارزش افزوده مي يابد و هم در فرآيند توليد بسيار اثرگذار است، روستايي ديگر دورافتاده نيست بلکه به دليل توسعه آموزش و پرورش، رسانه، اينترنت و ... خود را در شاهراه اطلاعاتي مي بيند و به فراخور آن قدر دانش مي اندوزد که «فرصت ساز» شود و ديگر «فرصت سوزي» از ميان برود. شهرهاي کوچک بزرگ شده اند هم به لحاظ کميت هم به حيث کيفيت. رفاه اجتماعي نيز تا آن جا دامن گستر شده است که هرکسي را سرکار و تلاش باشد بتواند و صبح برخيزد، بتواند شب به آسايش بنشيند. توسعه دانشگاه ها و مراکز آموزش عالي، سطح سواد مردمان را آن قدر ارتقا داده است که قابل مقايسه با گذشته نباشد به گونه اي که کمتر خانواده اي را مي توان يافت، که عضوي از آن دانش آموخته دانشگاه نباشد. به هر روي به هر سو که نگاه کنيم نتيجه روشن و اميدآفرين يک اقدام بزرگ را مي بينم که با انقلاب اسلامي تحقق يافت و از همه کارها و دستاوردها مهم تر، «هويت ملي» است که شکل حقيقي گرفت و براساس آموزه هاي اسلامي، صاحب کرامت شد، تا جايي که هر ايراني، شهري يا روستايي، به هر زبان و نژاد احساس هويت، عزت و افتخار کند. همگرايي ملي، کرد را به برادري فارس رسانده. لر را با عرب عقد اخوت بسته، بلوچ را با مازني خويشاوند کرده و آذري را با گيلک رابطه اي عميق تر از برادري بخشيده است و اين همه که در قالب يک تابلوي زيبا يک سرزمين بزرگ با يک پرچم سه رنگ شکل يافته است نقش پذير از انقلابي است که بر سبيل اسلام توسط همين مردم شکل گرفته است. انقلابي که اين روزها سالگرد پيروزي آن است و بدان جان روشن داريم. البته آن چه گفته آمد نه به معناي ناديده گرفتن کاستي هاست و نه همه آن چه انجام شده است بلکه لحظه اي نگاه کردن به راه آمده است و الا همه مي دانند و مي دانيم که مشکلات کم نداريم، راه نرفته هم فراوان است و کار بر زمين مانده نيز،اما مهم اين است که عزم رفع مشکلات و طي کردن راه نرفته و به سامان رساندن کارهاي بر زمين مانده وجود دارد. مهم اين است که «کمبودها» آن قدر ديده مي شود - صادقانه- که دست هايي به کار تبديل آن به «بودها» شوند - عالمانه- مهم اين است که مردم تلاش مسئولان را و مسئولان حمايت و شکيبايي مردم را باور کنند و در کنار اين اعتماد کارها خود به خود به سمت صلاح و اصلاح خواهد رفت. خراسان - مورخ پنجشنبه 1389/11/21 شماره انتشار 17769 /صفحه۱۰/ایران
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن ۱۳۸۹ساعت 10:48  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خسته مي شويم، زخم مي خوريم، اما از پا نمي افتيم! ما را دنيا شناخته است و خوب مي داند «فرزندان انقلاب» براي حفظ «انقلاب اسلامي» به معناي تغييرناپذير اوليه، از جان خود مي گذرد، چنان که به هنگام انقلاب چنين کرد و ۷۰ هزار جان پاک را به شهادت گرفت و باز چنان که در عاشوراي ۸ ساله ايستاد و باز صدها هزار جان تابناک را به شهادت گرفت. امروز نيز ماجرا همان است و قصه همان.«فرزندان انقلاب» بر عهد نخستين ايستاده اند و با همه مشکلاتي که ممکن است در برابر «جمهوري اسلامي»، رخ دهد پنجه در پنجه مي شوند. چنان که پيش از اين شدند و باز مي ايستند، چنان که ايستادند. «فرزندان انقلاب» ابناء حقيقت و عدالت اند و ميراث داران شهادت و «ابناء روح ا...» از اين روست که براي احقاق و نگه داشت حقيقت و عدالت به سلام شهادت مي روند. فرزندان انقلاب، اين «پوران يل» روح ا... بر خلاف پندار برخي که مي گفتند و هنوز مي گويند که انقلابيون مي دانستند «چه نمي خواهند» اما نمي دانستند «چه مي خواهند»، هم خوب مي دانستند و مي دانند که چه نمي خواستند و هم مي دانستند و خوب مي دانند چه مي خواهند. حرف «فرزندان انقلاب» در شعار محوري روزهاي انقلاب و پس از انقلاب و امروز تجلي يافت که از حلقوم مطهر ميليون ها حق طلب فرياد شد و فرياد مي شود هنوز که، «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» و اين يعني نفي همه ناخواسته ها و همه خواسته ها. «فرزندان انقلاب» همان روز نخست از اين که شانه به زير بار ستم بدهد و گوش به فرمان آقا بالاسرهاي هزار رنگ باشد، بيزار بود و به دنبال راهي براي «استقلال» مي گشت که هم در وطن مستقل باشد و هم استقلال خود را در معادلات جهاني بر اساس حقيقت در مکتب «حکمت، عزت و مصلحت» حفظ کند. براي اين نيز هزينه هاي زيادي پرداخته ايم و مي پردازيم و باز هم خواهيم پرداخت و ختم کلام اين که ما همچنان خواهان جمهوري اسلامي هستيم و مي خواهيم بر سرنوشت خود امير باشيم. مي خواهيم در رفتار همگان و در جامعه، شاهد فرهنگ اسلامي باشيم و بر قامت جمهوري، رداي اسلامي باشد. ما «فرزندان انقلاب» نه انقلاب را تمام شده مي دانيم و نه گفتمان انقلاب را، بلکه به استمرار انقلاب و گفتمان انقلابي اعتقاد داريم و بر اين باوريم که مشکلات موجود نه به دليل اين شعار بلکه از اين روست که اين شعارکامل محقق نشده است پس سخن امروز ما همان سخن نخستين است، همان که هم مي دانستيم چه نمي خواهيم و هم مي دانستيم چه مي خواهيم. پس گفتيم و امروز هم مي گوييم: استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي!
خراسان - مورخ چهارشنبه 1389/11/20 شماره انتشار 17768 /صفحه٢
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن ۱۳۸۹ساعت 12:38  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هر رفتي- با معرفت- را آمدي است و هر «ديدي» را «بازديدي»، اينک آقاجان، سيه جامه و باراني چشم به حضورت مي آييم. لب هامان تسليت گوي است و دل مان تسليت جوي. شما صاحب عزاييد و ما هم خود را بيگانه نمي دانيم که اگر بوديم جايمان اين جا نبود و نه جامه مان اين رنگ را داشت و نه چشم هامان باراني بود. آقاجان! خود را اگر نه خويشاوند، لااقل دوست و آشنا مي دانيم و همين است که ما را از دور و نزديک به حرم شما مي کشاند تا تسليت گوي باشيم، اما ... اما آقاجان! هر «ديدي» - عارفانه- را «بازديدي» است و حتم دارم شما هم اين «ديدها» را «باز» خواهيد داد به ديداري که مي تواند زندگي ما را عوض کند همه دلخوشي ما هم همين است، در روايات هم از شما خوانده ايم که هر کس به زيارتم بيايد من در قيامت در سه جا به ديدارش خواهم شتافت و «ديدش» را «بازديد» خواهم داد به گاه «ارائه پرونده» به افراد، و در کنار «پل صراط» و هنگام «بررسي اعمال» ... آقاجان در اين موقف سخت به ياري شما محتاجيم ولي يک خواهش در جانم جان گرفته است و مي خواهم تقاضا کنم. در اين دنيا، در همين زندگي هم سري به ما بزنيد. اين سرزدن، سربلندمان مي کند، آخر آدم وقتي قرار است ميزبان «بزرگي» باشد، مي کوشد همه چيز را براي اين پذيرايي آماده کند، لااقل در اندازه توان خود، مهياي پذيرايي مي شود و اين يعني فراهم آوري آن چه ميهمان بزرگ را خوش آيد. خب وقتي قرار باشد شما به ما سر بزنيد، ما هم سعي خواهيم کرد، خانه را مهيا کنيم با صداقت، با اخلاق، با ايثار، با زيبايي، با مهرباني، آن وقت دروغ و تهمت و بداخلاقي و خودخواهي و خصال شيطاني را بيرون خواهيم ريخت. اين زشتي ها که نباشد، اين بوهاي آزاردهنده که از بين برود، آن ژاژخواهي ها که نابود شود، خود به خود جا براي خوبي ها باز مي شود، شايد آنقدر به اين خوبي ها انس گرفتم که به عادتمان تبديل شد، «عادت» که هميشه بد نيست، عادت به خوبي ها خوب است، هميشه خوب است. شما هم که بياييد، اين خوبي ها مضاعف مي شود، شما که به ديدار ما بياييد، به احترام شما هم که شده، دست نيازمندان را خواهيم گرفت. در احترام گذاشتن ميان فقير و غني فرق نخواهيم گذاشت. نمازمان، زندگي مان خواهد بود و زندگي مان نمازمان، نمازي امام محور و عبوديت ساز و الله اکبري که در نماز سر مي دهيم ما را خواهد آموخت که در زندگي هم جز او را بزرگ نبايد بداريم و لقمه اي نان ما را کوچک نخواهد کرد تا با تملق به بزرگ سازي ديگران بپردازيم. شما که بياييد حتي «مامون»هاي تزوير هم نخواهند توانست «ايمانمان» را به بيراهه ببرند، حتي ما را پس از سال هاي بي راهه روي به راه خواهيد آورد آن گونه که براي اقامه نماز عيد بر سيره رسول مکرم (ص) پاي برهنه به راه شديد و پاي برهنگان را به راه انداختيد. شما که بياييد، نه از فحش خبري خواهد ماند، نه از فحشا نه برخوردار به خود حق خواهد داد هر کاري بکند و نه مستضعف حاضر خواهد شد هر کاري را بپذيرد. شما که بياييد، زمين و زمان جور ديگري خواهد شد، آنقدر زيبا که زشتي فرصت بروز نيابد، و ما با همين چشمان باراني، بهار را، بهار تمام را خواهيم ديد و چه پرشکوه خواهد بود اين «بازديد» که ديده را به حق بينا خواهد کرد. خراسان - مورخ پنجشنبه 1389/11/14 شماره انتشار 17763 صفحه۲
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 9:38  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هر نعمتي را شکري بايد به ازاي هر جلوه اي از عشق، شکرانه اي بايد به جا آورد اما شکر همه نعمت ها، تنها سجده و پيشاني بر زمين ساييدن نيست.بلکه در کنار اين، شکر هر نعمت بايد از جنس نعمت باشد و الا گاه راه به کفران نعمت خواهد برد. آنکه را مال افزون است شکرانه از جنس انفاق و «شکرانه بازوي توانا، بگرفتن دست ناتوان است»، سپاسگزاري از نعمت صداي خوب، تلاوت زيبا و «عصمت خواني» براي اهل بيت عصمت(ع) است. هرکه را خطي خوش است به شکرانه بايد آيه اي بنويسد که نشانه راه باشد براي مردم. آنکه را توان سخن گفتن و نوشتن است، شکرانه اي که براو فرض است، زبان به کام درنکشيدن و به سخن لب گشودن و قلم بر سردست و بر صفحه سفيد به نگارش آوردن، پس هر نعمتي را شکري بايد از جنس آن نعمت. حال شکرانه وجود با برکت امام رضا(عليه السلام) در اين سرزمين چيست؟ قدرداني از نعمت ولايت حضرتش را چگونه بايد به جاي آورد؟ رفتن به حرم و زيارت تنها يک شکل قدرداني است و از مراتب معمول آن، به باور اين قلم، شکرانه حقيقي وجود با برکت امام رضا(ع) درس آموختن از حضرتشان و چون ايشان رفتار کردن و زندگي کردن است.آن که مي خواهد شکرانه وجود خورشيد را به جا آورد، بايد راه را درست ببيند، انتخاب کند و بپيمايد. آن که در برابر نور چشم مي بندد، حتي اگر لب به دعا بگشايد و دست به مناجات بلند کند، قدر نور را ندانسته است. حالا هم نور امام رضا(ع) را بايد ديد، بايد در اين نور، جان شست، بايد راه را انتخاب کرد و بايد رفت.هندسه زندگي را بايد در مهندسي کلام ايشان جست و به عمل درآورد و در مرحله بعد بايد به توليد پيام از روش و منش زندگي حضرت پرداخت. حيف است اين همه پيام باشد و ما نشنيده باشيم. «زمزم معرفت» باشد و ما «لب تشنه عرفان» بمانيم. امام رضا(ع) باشد و ما زندگي مان رنگ و بوي ماموني داشته باشد. آيا کفران از اين بالاتر که به نام بر صراط امام رضا(ع) باشيم و در عمل، از رفتار و گفتار ما جز کنش ماموني نزايد؟ بگذريم. اشارتي بود و براي يادآوري يک حق. اما اين نکته را ما-مشهدي ها-در نظر داشته باشيم که شکرانه وجود امام، خويشاوند ايشان شدن است، يعني مشهدي بداند، مشهد تنها محلي براي کسب درآمد نيست. جايي براي تفريح نيست، جايي براي گردش نيست بلکه اين خانه امام رضا(ع) است و آمدن و ماندن اين جا يعني همسايه آفتاب شدن يعني به خويشاوندي نور رسيدن آن گونه که هر کس مي آيد، اين شهر را مي بيند اين شهروندان را مي بيند به ياد امام رضا(ع) بيفتد، حتي هر وقت يک مشهدي به شهر ديگر هم مي رود، مردم در او نور امام رضا(ع) ببينند. اين از ما که پايتخت نشين معنويت هستيم اما مسئولان نيز شکرانه اي سنگين بر شانه دارند و حقي بزرگ بر عهده شان است که حق «پايتخت معنوي ايران» را ادا کنند. نمي شود به سخن مشهد را بزرگ داشت و از امام رضا(ع) گفت اما در عرصه عمل آن را در شمار شهرهاي ديگر آورد، اين جا شهر امام رضا(ع) است و متناسب با ظرفيت هايي که دارد، وظايفي که بايد به عهده بگيرد بايد در برنامه ريزي ها، اختصاص اعتبارات و... ديده شود. اين جا بايد مرکز توليد فکر و فرهنگ باشد. بايد از مشهد روشنايي، معرفت ديني و معارف رضوي به همه جا برسد و اين مي طلبد که امکانات اين جا متمرکز و ظرفيت ها فعال و همه چيز براي بسط و نشر معارف فراهم شود. سوغات مشهد که صرفا نبات و زعفران و حتي مهر و تسبيح نيست، بلکه برنامه چگونه رضوي شدن است، چيزي که مثل هوا براي زندگي لازم است و در يک کلام بيشتر از دغدغه نان و آب، بايد دغدغه توليد فرهنگ رضوي وجود داشته باشد. اعتبارات اختصاص يافته و آن چه از آن سخن مي رود از جمله بودجه، ارتقاي شاخص هاي فرهنگي، بودجه زيارت و تشکيل بنياد ملي زيارت همه لازم است اما معلوم نيست کافي هم باشد. پس اگر مي خواهيم شکرانه وجود امام رضا عليه السلام را به جا بياوريم بايد با همه توان براي ارتقا و توسعه پايتخت معنوي ايران تلاش کنيم. خراسان رضوي - مورخ پنجشنبه 1389/11/14 شماره انتشار 17763/صفحه۷/فرهنگی هنری
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 9:36  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ظلم می کنیم، گاه بی آنکه برای ما منفعتی دنیایی داشته باشد. گاه حتی ظلم می کنیم بی آنکه بدانیم، «بیداد» روا می داریم گاه با گمان «داد»، و می توان گفت گاه اهل قلم و کلام و کسانی را که زبانی برای گفتن و قلمی برای نوشتن است درمیان ظالمان جایگاه ویژه ای می یابند تا جایی که معلم اخلاق و فقیه روشن اندیشی چون آیت ا... مظاهری هم به فغان می آید که چرا وقتی امام حسین(ع) و سه معصوم دیگر ما را از ستم پرهیز می دهند، ما جسورانه آن را مرتکب می شویم و سخن امام خود را بر زمین می گذاریم، تازه داعیه ولایت مداری (دوستی) و حسینی بودن هم داریم، امام در آخرین دیدار خویش با امام سجاد(ع) می فرمایند: «فرزندم از ظلم به کسی که در برابر تو، هیچ یاری کننده ای به جز خدا ندارد بر حذر باش» به فرموده «استاد مظاهری» این روایت را امام باقر از امام سجاد و ایشان از امام حسین و حضرت نیز از مولا علی علیهماالسلام روایت فرموده اند و کلام نورانی ۴معصوم پشتوانه این سخن است اما دریغ که ما را غیرت عمل هر روز کم رنگ تر می شود آیت ا... مظاهری مراتب ظلم از جمله ظلم حاکمان، ظلم اعضای خانواده و ... را برمی شمرند و آن گاه به درد اخلاقی افرادی از جامعه امروز ما که متاسفانه هر روز از درمان دورتر می شود می پردازند، دردی به نام اهانت، غیبت، تهمت و آبروریزی و ... ایشان دردمندانه می فرمایند« که بردن آبروی دیگران و هتک حرمت و اهانت به شخصیت انسان ها، حق الناس است و اگر فرد نتواند جبران کند بدعاقبتی در انتظار او خواهد بود، ایشان می فرمایند: بیش از ۹۰درصد سخنانی که در محافل و مجالس بیان می شود، تهمت است و کسانی که مورد این ظلم واقع می شوند، از نسبت هایی که به آنان داده می شود، مبرا هستند. ای کاش لااقل این سخنان غیبت بود. من همواره به جوانان می گویم: شما را به خدا قسم تهمت نزنیدو اگر درباه کسی تهمت شنیدید، از او دفاع کنید. متاسفانه بسیار اتفاق می افتد که افراد متدین در جلسات حضور دارند و در مقابل آنان به دیگران تهمت زده می شود ولی یا سکوت می کنند ویا آن تهمت را همراهی می کنند که هر دو بد است.امام حسین «سلام الله علیه» در روز عاشورا همه ما را از چنین ظلم هایی برحذر داشته اند. با تاسف باید گفت: بسیاری از رسانه های گروهی، روزنامه ها و سایت های اینترنتی، امروزه تبدیل به تهمت نامه، غیبت نامه و فحش نامه شده است. مطلبی منتشر می کنند و خودشان هم می دانند که تهمت است، ولی منتظر می مانند تا تکذیب شود. اما وقتی آبروی کسی رفت و شخصیت او در اذهان عمومی خدشه دار شد، تکذیب مطلب سودی به حال وی ندارد و جبران آبروی رفته را نمی کند.اهانت به دیگران و بردن آبروی افراد، مثل جنگ با خداوند متعال است» و به راستی ما چه می کنیم؟ به رفتارمان نگاه کنیم به آنچه می نویسیم، به آنچه می گوییم وبه آنچه در جامعه می پراکنیم. آیا به این اندیشیده ایم که گاه حتی با نیت خوب، بد می کنیم. فکر می کنم یکی از جاهایی که می فرمایند «تفکر ساعة خیر من عبادت سبعین سنه».این جا باشد، فکر کنیم چه می گوییم و چه می کنیم و سنگ بر شیشه خانه که می زنیم.استاد مظاهری ادامه می دهند «روایت نورانی امام حسین«سلام ا... علیه» تنها مربوط به زمان خودشان نیست. این روایت زنده است و همواره مصداق دارد. بنابراین ذهن ما نباید فقط برود روی ظلمی که شمرابن ذی الجوشن و عمر سعد و ابن زیاد به اهل بیت «سلام ا... علیهم» روا داشتند. بلکه باید مراقب باشیم خود ما مصداق سخن و هشدار حضرت سیدالشهدا «سلام الله علیه» واقع نشویم. دفاع از مسلمانان، از اوجب واجبات است و کوتاهی از دفاع کسی که یاوری ندارد، گناه بزرگی است.بعضی اوقات گرفتاری های دنیایی افراد صالح و شایسته، ناشی از دفاع نکردن آنان از مظلومان است. یعنی غیبت یا تهمتی شنیده اند و نتوانسته اند یا نخواسته اند، دفاع کنند و ناخودآگاه و ناخواسته، ظالم شده اند.»حالا ما که داعیه ولایت محوری و حسین باوری و عاشوراخواهی داریم چه حرفی برای گفتن داریم آیا ادعاها و گفتار ما را عملکردمان هم تایید می کند یا زبان به کاری است و ادعا به راهی و کار چیز دیگری است؟ فکر می کنم باز هم باید فکر کنیم باید از ظلم، این گناه کبیر و دوزخ آفرین پرهیز کنیم و خود را نسبت به آبروی هم غیور بدانیم و چنان بگوییم و رفتار کنیم که می خواهیم قضاوت جامعه و داوری مردم نسبت به ما آنچنان باشد. آنچه برای خود نمی پسندیم را در حق دیگران روا نداریم...
خراسان - مورخ پنجشنبه 1389/11/14 شماره انتشار 17763 /صفحه۹/اجتماعی
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 9:34  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آن روز که رسول مکرم اسلام (ص) مهم ترين فلسفه بعثت خويش را بيان مي فرمودند همه برنامه ها و اهداف در يک جمله روشن خلاصه شد تا عالم و آدم از زبان پيامبر خاتم (ص) بشنوند که «اني بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» و بفهمند غايت پيامبري براي انسان به کمال رساندن اخلاق است و اخلاق که به رفتار تبديل شود همه چيز همان گونه خواهد شد که خداوند از انسان خواسته است. انسان اخلاق گرا، دين دار ، موحد و زيباانديش است و از زشتي ها دوري مي جويد. پيامبر بزرگوار اسلام خود در اين زمينه الگو و اسوه اي تمام هستند تا جايي که خداوند- جل و علا - چشم همه آدميان را به جمال حضرتشان باز مي کند که؛ «ولکم في رسول ا... اسوة حسنه» پس اي همه آدميان! اين پيامبر با اين خلق حسن و خلق حسن و رفتار حسن، اسوه زندگي شماست اما آناني که چشم هايشان را به زشت ديدن عادت داده بودند و زشتي هاي گوناگون، رفتارشان شده بود عليه ايشان تيغ به دست شدند تا قطع کنند هر دستي را که به بيعت آفتاب مي آيد. جنگ ها شکل گرفت. شمشيرها بالا رفت و فرود آمد اما پيامبر اسلام (ص) همچنان در پي تعالي بخشي اخلاق مردم بودند، در اين راه نه از باران تير و تيغ ابايي داشتند و نه توهين ها و خاکروبه ها و جسارت ها ايشان را سست مي کرد، حتي تندخويي ها و بي پروايي هاي رفتاري باديه نشينان را هم به «لطافت و رافت قلب» «فظا غليظ القلب» پاسخ مي دادند مبادا «لانفضوا من حولک» رقم بخورد بلکه لب هاي پرلبخند، چشم هاي مهربان و سينه گشاده باعث شد تاريخ شاهد «رايت الناس يدخلون في دين الله افواجا» باشد و مردماني را ببيند که پي سعادت، با شور و شوق، گروه گروه به اسلام روي مي آورند. گويي بذر اخلاق به جوانه نشسته است. پيامبر اخلاق، مروج خلق حسن پس از فصل نبوت در قاموس امامت و در ائمه معصومين چهره نمايي مي فرمودند، آن گونه که مي شد رفتار و اخلاق ايشان را در آنان شاهد بود و در اين ميان امام مجتبي عليه السلام ويژگي هاي ممتاز داشتند. چه مثل پيامبر(ص) در باراني از دشنام ها، تيرها و طعنه ها صبورانه معلم اخلاق بودند، و اگر پيامبر مکرم اسلام از دشمنان و ابوجهل ها و جهالت پيشگان قريش توهين و طعنه مي شنيد به دليل رسالت، امام مجتبي (ع) حتي از نزديک ترين يارانش هم «ناشنيدني» ها «مي شنيد» براي بقاي امامت. جسارت هاي مرد شامي را به شکيبايي مي شست تا براي اين فرد فرصت جان شستن در زلال بصيرت فراهم آورد تا جايي که از «حضيض » توهين تا رفعت باور برکشيده شود. آري پيامبر اسلام و امام مجتبي (ع) توهين شنيدند و به نيکي پاسخ گفتند، زخم خوردند و مرهم گذار زخم ديگران شدند تا اين درس را به ما بياموزند که پيرو نبوت و ولايت هرگز و هرگز و هرگز جز به نيکي پاسخ کسي را نمي دهد حتي اگر برحسب ضرورت در موارد معدود تندي کند آن وقتي است که يا پاي مصلحت عمومي درميان است و يا ضرورت نيکي تندي کردن است. اين درس زندگي امروز ماست مايي که مدعي ولايت محوري و دينداري و شريعت مداري هستيم اما آيا ما را نه چنين جايگاهي، که چنين مقصد و هدفي هست؟ آيا در رفتار ما، در گفتار ما، در نوشتار ما اثري هست از اين اخلاق؟ متاسفم، برخي مدعيان، نه اين که اهل «فظا غليظ القلب» نيستند، بلکه برآيند عمل برخي رفتارها «فيخرجون» است به اضافه «افواجا» دافعه، چنان فربه شده است که عرصه را بر جاذبه تنگ کرده است فکر مي کنم ما داعيه داران بايد دوباره منش و روش پيامبر (ص) و امام مجتبي (ع) را بخوانيم و اگر به واقع خواهان توسعه اخلاق در جامعه هستيم و فضا را محمدي و حسني مي خواهيم اول خود را درست کنيم و باورمان شود ما خود، بايد محمدي شويم تا بتوانيم جامعه را هم محمدي کنيم. اگر ما مشي امام حسن(ع) را داشته باشيم مي توانيم ديگران را هم بر اين مسير حرکت دهيم نه اين که ما خود را حق مطلق، زيباي مطلق و بي عيب و نقص بدانيم و بخواهيم با تيغ زبان و قلم به سراغ زخم ديگران برويم. زخم را مرهم بايد گذاشت. درد را درمان بايد کرد. نمک سودکردن زخم فقط دردها و ناله ها را زيادتر مي کند. کاش يادمان باشد تنها راه نجات در هر ۲ دنيا طي طريق در صراط مستقيم اخلاقي پيامبر اکرم (ص) و ائمه معصومين (ع) است!
خراسان - مورخ سهشنبه 1389/11/12 شماره انتشار 17762/صفحه۲
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 10:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آمدي بسان رسولان عزت و ما همه فرزندان اين خاک پاک بزرگ شديم بزرگ بزرگ! آن قدر که دنيا- با همه بزرگي اش- در نگاهمان کوچک مي شد کوچک کوچک تو آمدي و ما همان نسلي که نويد طلوعمان را پيشتر داده بودي که از اصلاب و از گهواره ها به «سربازي» خواهيم آمد عاشقانه به «خدمت» آمديم و در برابر تاريخ خوانديم و عاشقانه خوانديم خميني اي امام و شديم همه يک امت براي نماز زندگي که تو امامش بودي و با تو عهد بستم و بر اين عهد استوار مانديم از آن روز در رکاب تو تا امروز در رکاب جانشين تو و تا هميشه در رکاب حضرت عشق تو آمدي و خورشيد به عشق از افق معرفت - چشم نوازتر از هميشه- طلوع کرد و ما باز بزرگ شديم به استقلال به آزادي به جمهوري اسلامي ... خراسان - مورخ سهشنبه 1389/11/12 شماره انتشار 17762 صفحه اول
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 10:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زندان زشت است. نامش نازیباست و تصورش هولناک و تجربه اش آبروسوز. عنوان «زندانی» که روی آدمی می نشیند، به خودی خود او را از بسیاری حقوق اجتماعی اش محروم می کند. بدون این که قاضی عدلیه چنین حکمی نوشته باشد. یک حکم نانوشته در جامعه هست که با قوت جاری می شود و زندان رفته را در بر می گیرد. گناه با توبه باز می شود چون طرف توبه کننده خداوند است اما سابقه زندان پاک نمی شود چون طرف زندان رفته خلق است. این مسئله ای است که باید متولیان فرهنگ سازی و فعالان عرصه تولید فرهنگ اجتماعی نسبت به آن حساس باشند و برای اصلاح آن تلاش کنند، چه نفرت از زندان، نفرت از جرم، گاه به نفرت از کسی که به دلایل دیگر به زندان افتاده است هم تبدیل می شود. حال آن که باید نفرت از زندان و جرم و حتی خطا چنان قوی باشد که بتوان از آن در کنار دیگر اهرم های «بازدارنده از جرم» استفاده کرد و برای صلاح و اصلاح افراد و جامعه این حس را به خدمت گرفت اما نباید احساس نفرت چنان همه گیر شود تا هر کسی را که پایش به زندان باز شد نیز از زندگی فردی و اجتماعی ساقط کند و دافعه های اجتماعی نباید او را از جامعه براند و به سمت جماعت خلافکار هول بدهد. چند روز پیش که قاضی سید امیر مرتضوی، معاون دادستان عمومی و انقلاب مشهد در امور اجتماعی و پیش گیری از وقوع جرم به تحریریه روزنامه خراسان آمده بود تا پاسخ گوی پرسش های گروه جامعه خراسان رضوی باشد، می گفت باید از مردم خواست که نفرت از جرم را در خویش تقویت کنند اما نباید کار به آن جا برسد که افراد گرفتار که گاه از بد حادثه و بر اثر تصادف و یا گرفتاری مالی به زندان افتاده اند هم در شمار خلافکاران و گناهکاران قرار بگیرند. باید میان کسی که در تصادف رانندگی مرتکب جرح و قتل شده است با کسی که با چاقو و دشنه به جنگ مردم و جامعه آمده است فرق باشد. باید بین کسی که به دلایلی نتوانسته است چک خود را پاس کند با فردی که چک برای کلاهبرداری کشیده است تفاوت قائل شد. باید زمینه بازگشت آبرومندانه گروه اول را به جامعه فراهم کرد اما سختی نفرت اجتماعی را به گروه دوم نشان داد. این سخن درستی است باید دست کسانی که از بدحادثه به زندان می افتند را گرفت اما با کسانی که خود «بدحادثه» و «حادثه بد» خلق می کنند به سختی برخورد کرد تا دیگر سر بدکاری نداشته باشند. یعنی هم دستگاه قضا و پلیس با اینان باید درشت و سخت و شکننده و درهم کوبنده رفتار کند و هم جامعه آنان را نسبت به کردار بد تنبیه کند که بیدار و اصلاح شوند. اگر به راه آمدند با آن ها هم باید راه آمد اگر به صلح و صلاح مشتاق شدند باید از گرمای آغوش جامعه سهمی داشته باشند. این منطق اسلام، جامعه شناسی و منطق زندگی را پشت خویش دارد. خداوند توبه پذیر است. جامعه شناسان بر پذیرش بزهکار پشیمان و خواهان بازگشت صحه می گذارند. زندگی هم در پهنه خویش فراز و فرود زیاد دارد پس باید با نگاه انسانی به همه کس و همه چیز نگاه کرد. انسانیت را پاس داشت و بر درنده خویی سخت گرفت... خراسان رضوي - مورخ یکشنبه 1389/11/10 شماره انتشار 17760 /صفحه٦/جامعه
+ نوشته شده در یکشنبه دهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 10:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(٣١٢)
دروغ، جهنمي است که در جان آدمي زبانه مي کشد. اين جهنم، همه چيز را مي سوزاند، حتي ايمان آدمي را. اجازه بدهيد با هم يک روايت را بخوانيم، سرمشق زندگي کنيم و راه خود را در آن بيابيم. امام صادق عليه السلام مي فرمايند: «براي شناخت نيکي و درستکاري کسي به رکوع و سجده طولاني او نگاه نکنيد. چه بسا اين رکوع و سجده طولاني، چيزي است که آن شخص به آن عادت کرده است. در اين صورت اگر آن را ترک نمايد، به دليل ترک عادت وحشت زده و پريشان حال مي شود. اما براي شناخت نيکي و درستکاري، به راستگويي و رعايت حقوق ديگران و اداي امانتش نگاه کنيد و آن را معيار و ملاک قرار دهيد».پس ما هم اول به خود نگاه کنيم. عبادت هايمان به غرور نينجامد و در پناه آن به گناهاني چون دروغ جان نيالاييم و به گاه داوري در رفتار مردمان هم «صداقت» را ترازوي سنجش قرار دهيم و عيار هر فرد را به ميزان صداقتش بدانيم. صداقتي که يک اصل اساسي اجتماعي است، اگرچه در مرحله اول يک رفتار فردي مي نمايد. استاد حجت الاسلام والمسلمين سيدعباس قائم مقامي، در تحليل بحث مي گويد: «... راستگويي تنها يک مسئله فردي نيست، بلکه معمولا در نسبت با ديگران قرار دارد و اين «ديگران» چه بسا گاه شرايطي را به وجود بياورند که راستگويي ما به ضررمان تمام شود و موجب از دست رفتن منافع و موقعيت هاي مادي شود. اين جاست که انسان براي راستگويي هميشه بايد تصميم بگيرد و اين گونه نيست که راستگويي بتواند در انسان تبديل به عادت و اعتياد شود. چرا که شرايط براي راستگويي هميشه يکسان و يکنواخت نيست. بلکه همواره متناوب و متفاوت است و همين شرايط متناوب، راستگويي ما را با چالش مواجه مي سازد و اين چالش، نياز به تصميم دارد.»وي مي افزايد: «عبادات و مناسک خاص ديني به دليل فردي بودن آن ها و اين که بر انگيزه هاي کاملا دروني مبتني است، معمولا با چنين چالش هاي بيروني مواجه نيست و ممکن است به انواع آفت ها و ناخالصي ها آميخته شود بدون آن که در ظاهر اين اعمال نشانه اي از اين آفت ها و ناخالصي ها ديده شود و قابل شناسايي باشد. »پس بياييد به مقام عبوديت معرفت يابيم تا عبادت هايمان سرشار از صداقت شود و رفتارمان خدا را به ياد همگان آورد. خراسان - مورخ پنجشنبه 1389/11/07 شماره انتشار 17758 /صفحه٨/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در جمعه هشتم بهمن ۱۳۸۹ساعت 10:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
وقف، صاحبي حساس، دقيق و قاطع دارد و چنانکه بزرگان مي گويند بر آن شديد غيور است لذا کساني که به شرايط وقف عمل نکنند را زود تاديب مي کند. در اين ماجرا که از استادان به نام شنيده ام، يک تصوير برايم تجسم يافت، در قالب اين جمله که «وقف هم صاحبي و خدايي دارد» همان صاحبي که در طول اعصار و قرون آن را حفظ کرده است و کساني را که برخلاف وقف از آن استفاده کرده اند را به چوب تاديب نواخته است. سال ها پيش آيت ا... صالحي از استادان به نام حوزه علميه مي فرمودند: کساني که با وقف سروکار داشتند اگر مطابق شرايط وقف عمل مي کردند به جايي مي رسيدند قد مي کشيدند، کسي مي شدند، اما افرادي که برخلاف شرط وقف عمل مي کردند خيلي زود و خيلي بد زمين مي خوردند، به گونه اي که توان برخاستنشان نبود ايشان مثال هايي هم مي زدند از باب تصديق اين واقعيت، من و شما هم اگر به اطرافمان نگاه کنيم درمي يابيم کساني که امانت دار وقف بودند و امين وار کارها را به سامان مي رساندند به خوش روزگاري و خوش عاقبتي مي رسيدند و مي رسند اما آنان که راه غير امانت داري در پيش مي گرفتند و مي گيرند هم امروزشان خراب است و هم فردايشان ويران. آن روزها، کم نبودند استادان بزرگواري که شاگردان خويش را براي عمل به خواست واقف «امر به معروف» و در برابر اين که برخي افراد به دو دليل حتي تصور خيرخواهي، چشم مي بستند بر برخي شرايط مورد نظر واقف. «نهي از منکر» مي کردند و مي فرمودند، بايد طبق نظر واقف عمل شود و مثلا طلبه و دانش پژوهي که در مدرسه وقفي درس مي خواند و پژوهش مي کند بايد، «مر وقفنامه» را رعايت کند. به نظر اگر اين نگاه را در ساير حوزه هاي وقف هم تسري دهيم شاهد شکوفايي افزون تر اين سنت ديني خواهيم بود. چنان که اگر اخلاق اسلامي را در جامعه به رفتار درآوريم، ناهنجاري ها مسير نزول خواهند گرفت و به صفر نزديک تر خواهند شد. در اين راستا هم سازمان اوقاف بايد در مرحله اول براي متوليان وقف و بقاع متبرکه فرهنگ سازي کند تا حرمت امام زاده (بخوانيد وقف و شرايط آن) را چنان حفظ (رعايت) کنند که هر بيننده اي را به رعايت و حرمت گذاري ترغيب کند چه براساس ضرب المثل «حرمت امام زاده را بايد متولي نگه دارد» آحاد جامعه، درجه حرمت گذاري خود را نسبت به موضوعات براساس ميزان رعايت متولي امر تنظيم مي کنند. اگر متوليان خود دقيق، هدفمند و کارآمد، به وقف و شرايط آن عمل کنند، مردم نيز بدان اهتمام خواهند ورزيد، اما اگر خداي نکرده در رفتار متوليان چند درجه اختلاف ببينند، آن را ضرب در چند خواهند کرد و نتيجه آن خواهد شد که گاه بهره وري از وقف اگر نگوييم به ضدخواست واقف بدل مي شود لااقل با آن نيست و شرايط فاصله زيادي دارد. پس اول خود متوليان بايد حرمت دار باشند، تا مردمان نيز به حرمت نگاه و عمل کنند. خراسان رضوي - مورخ پنجشنبه 1389/11/07 شماره انتشار 17758 /صفحه۷/فرهنگی هنری
+ نوشته شده در جمعه هشتم بهمن ۱۳۸۹ساعت 10:1  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
۱۰ فيلم مستند ۳۰ دقيقه اي براي يادواره شهداي روحاني استان هاي خراسان ساخته مي شود. به گزارش خراسان، حجت الاسلام سليماني با اعلام اين خبر در نشست کميته روابط عمومي و اطلاع رساني ستاد يادواره شهداي روحاني استان، افزود: اين آثار مستند در قالب روايت فتح توليد خواهد شد. وي دوشنبه گذشته در اين نشست که در صدا و سيما برگزار شد، تصريح کرد: ۵ مستند توسط صدا و سيماي استان و ۵ مستند نيز توسط حوزه هنري توليد خواهد شد. در اين نشست همچنين اميري، دبير کنگره سرداران و ۲۳ هزار شهيد استان هاي خراسان بر لزوم استفاده از فضاي مجازي براي تشريح و تبيين پيام شهدا تأکيد کرد. وي توليد فتورمان، استفاده از ظرفيت تبليغات مکتوب در قالب بروشور به خصوص در ايام زيارتي و انتشار تمبر يادبود، توليد شعارهاي محتوايي براي درج در پشت پاکت هاي پستي را مورد تأکيد قرار داد. در اين نشست بر استفاده از ظرفيت هاي تبليغي دهه آخر صفر و ايام فاطميه براي جريان سازي تبليغي در راستاي تبيين افکار شهدا تأکيد شد. ضرورت بهره گيري از فرهنگ شهادت براي تمدن سازي، معرفي شهدا به عنوان اسوه هاي زندگي، نگاه به خانواده شهيدان به عنوان گروه هاي مرجع، سرمايه گذاري براي تأثير بيشتر اين همايش ها بر نسل نوجوان و جوان و توليد پيام براي اين نسل و ايجاد ستاد خبري يادواره از ديگر سرفصل هاي مطرح شده در اين نشست بود.در خور يادآوري است که اين يادواره در نيمه دوم ارديبهشت سال آينده برگزار خواهد شد. خراسان رضوي - مورخ پنجشنبه 1389/11/07 شماره انتشار 17758 /صفحه٧/فرهنگی هنری
+ نوشته شده در جمعه هشتم بهمن ۱۳۸۹ساعت 9:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حضور قاري بين المللي قرآن در تحريريه «خراسان»
قاري بين المللي قرآن مجيد ديروز ميهمان هيئت تحريريه خراسان بود؛ «جواد پناهي» که به دعوت مدير مسئول روزنامه خراسان به جمع خبرنگاران آمده بود با ابراز خوشحالي از اين حضور در سخنان کوتاهي بر ترويج فرهنگ قرآني تاکيد کرد و از خبرنگاران خواست براي جاري شدن آيات قرآن در زندگي مردم همت کنند. پناهي سپس لب به تلاوت معطر کرد و خواند:«قل لااسئلکم عليه اجرا الا المودة في القربي...» و اين روزها در فاصله اربعين تا رحلت پيامبر اکرم(ص) و شهادت امام حسن مجتبي (ع) و امام رضا(ع) اين آيه عجب تامل برانگيز مي شود. پيش از پناهي، مدير مسئول روزنامه خراسان نيز در سخناني از فرازهاي بلندي گفت که بايد با قرآن در زندگي ها شکل بگيرد. کورش شجاعي بر ضرورت جاري شدن آيات قرآن در زندگي تاکيد کرد و گفت: قرآن بايد از روي طاقچه ها، به جان آدم ها بيايد تا جهانشان را قرآني کند. او تاکيد کرد: قرآن براي گذاشتن در سفره عقد و خواندن براي مجالس ترحيم نيست، بلکه اين کتاب هدايت،زندگي و زندگاني و کتابي براي آسماني کردن زندگي هاي زميني است. او گفت: ما در هر دو دنيا به قرآن نياز داريم و زماني که حضرت فاطمه(س) به مولا علي(ع) مي فرمايد وقتي مرا به خاک سپردي، زماني بالاي سرم بمان و قرآن بخوان، شايسته است ما نيز درس بگيريم. وي افزود: وقتي فاطمه(س) که زاده خانه وحي است و تجسم آيات قرآن، چنين براي قرآن خواندن تاکيد مي کند، روشن است که ما به اين روشنايي سخت محتاج تريم. به گزارش خراسان در پايان اين محفل نوراني، خبرنگاران با مدير مسئول و سردبير روزنامه و پناهي، قاري بين المللي قرآن عکسي به يادگار گرفتند. خراسان رضوي - مورخ پنجشنبه 1389/11/07 شماره انتشار 17758 /صفحه اول
+ نوشته شده در جمعه هشتم بهمن ۱۳۸۹ساعت 9:54  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تقويم چهل بار ورق خورد و رسيديم به «اربعين»، اما چه کرديم در اين مدت؟ اين پرسشي است که پيش روي ماست. نگوييم مگر در چهل روز چه مي شود کرد چون اين بازه زماني، همان زماني است که در اختيار امام سجاد(ع) و حضرت زينب(س) و کاروان اسرا بود و کاري کردند کارستان. آنان در اين مدت همه باطل را افشا کردند، يزيد را در هم شکستند و حقانيت امام را ثابت کردند و براي هميشه يک الگو فرا راه بشريت قرار دادند به نام حسين(ع) و يک نهضت به نام عاشورا و يک مکان به وسعت زمين به نام کربلا. ما، آيا درس گرفته ايم؟ پاسخ را هر کداممان بايد درون خويش و در پندار و گفتار و کردار خود جست و جو کنيم. من، اما، مي خواهم به جاي پاسخ به شرح يک دوبيتي بپردازم که بارها شنيده ايم، خوانده ايم، گريسته ايم: بر مشامم مي رسد هر لحظه بوي کربلا/ترسم اندر دل بماند آرزوي کربلا تشنه آب فراتم اي اجل مهلت بده /تا بگيريم در بغل قبر شهيد کربلا ... و اين روزها، عجيب اين ابيات در من تلاوت مي شود و مرا زير باران سوال مي برد و به راستي از خويش مي پرسم، مگر «بوي کربلا» چيست؟ آيا به واقع شامه ما به آن دل خوش دارد؟ نمي دانم، اما اين را خوب مي دانم که بوي کربلا، يعني صداقت، يعني عطر هوشيار کننده عدالت، يعني مروت، يعني شهامت، يعني مردم داري، يعني ايستادن پاي علم حق و جانبازي در رکاب امام حق. بوي کربلا، يعني رايحه دل انگيز همه خوبي ها. پس هر کس آرزوي کربلا دارد و بيمناک است از اين که اين آرزو بر دلش بماند، بداند، همين جا، در همين زندگي، در همين زمان و زمين مي تواند و بايد عطر حسين بگيرد و کربلايي شود، چون اگر زندگي ما عطر حسيني نگيرد، مقيم شدن در کربلا هم چاره کار نيست. مگر در کربلا فقط سپاه حسين بود؟ نه، هزاران برابر ياران امام حسين(ع) از ياران يزيد بودند. خيلي ها بي طرف بودند و اطراف کربلا، اما راه به حق نيافتند که مهر باطل خوردند چون بوي حسين نگرفته بودند. چون در زندگي حسيني نشدند، به کربلا رفتند اما نابود شدند. امروز هم همان ماجراست، امروز هم روز عاشوراست و کربلا، همين جاست. آيا به آموزه هاي امام جان جلا داده ايم؟ آيا چنان خود را پرورده ايم که در آراسته شدن صحنه کربلا، خود را به سپاه امام برسانيم يا - خداي نکرده - اگر به کربلا برسيم در سپاه مقابل خواهيم بود؟ اجازه بدهيد يک سوال ديگر بپرسم؛ آيا به راستي تشنه «آب فرات» هستيم؟ آيا يادمان مانده است که عباس(ع) هم تشنه آب بود اما به احترام امام، همه فرات را براي هميشه تشنه لبان خود گذاشت؟ حالا ما تشنه کدام آب فرات هستيم؟ هيچ مي دانيم آب فرات براي ما، وفاي عباس است نه آبي که بر زمين جاري بود و لشکر يزيد از آن مي نوشيدند؟ آيا ما به واقع تشنه وفاي عباس هستيم يا در خيال نوشيدن از يک رود آب؟ آيا زيبايي وفا در زندگي ما تجلي يافته است؟ آيا به عهدي که مي بنديم از عهد الست تا عهد ازل، بدان وفا مي کنيم؟ يا ؟... اصلا اگر اجل به ما همه تاريخ را مهلت داد، ما به دنبال حسين(ع) خواهيم رفت؟ آغوشمان براي در بغل گرفتن «قبر شهيد کربلا» آماده است يا براي رفتن به آغوش امام حسين عليه السلام؟ قبر را خيلي ها در بر گرفتند و مي گيرند و خواهند گرفت و اين عزيز و عزت آفرين است. اما حقيقت بالاتر سهم کساني است که امام در آغوششان بگيرد و يادمان هست که در آن روز سرخ هر که را امام به آغوش کشيد در آستانه شهادت بود، در باراني از زخم ها. آيا حاضريم در پاسخ به هل من ناصر امام، تا شهادت برويم؟بگذريم، نه شعارهاي عاشورا حرف ساده اي است و نه شعرهاي عاشورايي بلکه هر کلامش کليدي است براي بزرگ شدن، براي گذر از باطل، براي عبور از بي طرفي و رسيدن به حق. حالا با اين نگاه، هر که دارد هوس کرب و بلا بسم ا... خراسان - مورخ دوشنبه 1389/11/04 شماره انتشار 17756 /صفحه۲
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن ۱۳۸۹ساعت 9:55  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
درد جامعه، درد من، درد تو، درد همه ما که در کنار هم جمع مي شويم و جامعه را تشکيل مي دهيم قبل و بيش از هر چيز، بي اخلاقي و لااقل بداخلاقي است. گويي در اخلاق هم دچار خشکسالي شده ايم که ابري به مهر، صداقت و جوانمردي بر مزرعه جانمان نمي بارد. گويي چشمه اين «آب حيات انساني» و «زمزم معنوي» ديگر نمي جوشد تا لبي را تر کند و از اين خشکي رفتاري نجاتمان دهد، روزگار ما هم شده است اين که مي بينيم. برخي ها غيبت را به تهمت گره مي زنند و با توهم مصلحت هر مفسده اي را مرتکب مي شوند. برخي ها، براي قلم و تريبون، وظيفه جنگ افزار قائلند و تازه هزاران ادعا در ضمير و زبان دارند و همه را «بد» مي دانند و خود را «معيار صلاح و خوبي» ... و اين سخت روزگاري است و دشوار و مردافکن بيماري. اين بيماري را و اين بيماران را بايد به محضر حکيمي برد که اشارت هايش هدايت آفرين و درمانگر است و شايد يکي از دلايل اين که رهبر فرزانه انقلاب در جلسه درس خارج فقه خويش چندي است به مباحث اخلاقي مي پردازند اين باشد که دشواري ها از بي اخلاقي پديد مي آيد و اگر اخلاق همه گير شود صلاح و خوبي پيدا خواهد شد. اگر يادمان نرفته باشد. اگر خاطر مدعيان پيروي از ولايت مانده باشد. ايشان، همگان را از افتادن به ورطه غيبت و تهمت حتي با توهم مصلحت کيشانه پرهيز دادند و خصوصا به تقوا در رسانه «امر به معروف» کردند تا مراقب آن چه مي نويسيم، آن چه نشان مي دهيم، آن چه مي گوييم، در حوزه رسانه مکتوب، ديداري و شنيداري و فضاي مجازي باشيم، که انبان خويش از آتش جهنم پر نکنيم. اما آيا ما شنيديم و خوانديم و به عمل بستيم اين نسخه شفابخش را؟ متاسفم، با شرمندگي مضاعف، پاسخ خير است، مخصوصا در رفتار برخي ها که خود را فعال مايشاء، مي دانند و به خود حق مي دهند هر چيز را درباره هرکس بگويند و براي آن ها نه «حق جواب» که «فرصت توضيح» هم قائل نباشند «ذره بين» مي شوند در زندگي مردم اما خود را و رفتار خود را نمي بينند. حال آن که اين رفتار نه سازنده است و نه مومنانه و نه جوانمردانه بلکه نظم جامعه را در هم مي ريزد و همه را به سمت تنهايي پيش مي برد و روشن است از فرد تنها اگر عددشان به ميليارد هم برسد، کاري ساخته نيست بلکه از هم افزايي توان افراد است که قدرت ها شکل مي گيرند و دست خداوند هم به اجتماع مومنانه آنان قدرت مضاعف مي دهد، رسيدن به چنين مرحله اي هم نيازمند داشتن چشم خطاپوش است نه نگاه خيره و ذره بيني. حضرت آيت ا... خامنه اي، در کلاس درس خارج فقه خود، به تاريخ بيست و هفتم دي ماه ۸۹ ظريف نگرانه و هنرمندانه بي آن که بيماران به خود زحمت رفتن به محضر طبيبانه ايشان بدهند نسخه شفابخش مي نويسند که براي همگان بسيار مفيد است و براي کساني که نگاه حزبي و جناحي دارند مفيدتر، اين کلام آن قدر روشني آفرين است که کاستن کلمه اي از آن چون خاموش کردن چراغي در راه خواهد بود. پس با هم بخوانيم:« في الکافي، عن الصادق (عليه السلام)، قال: «ان الله تعالي ليحفظ من يحفظ صديقه»؛ حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمودند: خداي متعال حفظ مي کند آن کسي را که رفيق خود را حفظ کند. البته مراد، حفظ جسماني نيست فقط- حالا آن هم يکي از مصاديقش ممکن است باشد- يعني آبروي او را حفظ کند، شخصيت او را حفظ کند، جهات او را حفظ کند، و مراعات کند. خدا يک چنين کسي را حفظ مي کند. اين پيوندهاي برادري و رفاقت و انس و اخوت، در اسلام اين قدر اهميت دارد. شما ملاحظه رفيقتان را مي کنيد، او را حفظ مي کنيد، خداي متعال در پاداش اين عمل، شما را حفظ مي کند. البته حفظ کردن رفيق معنايش اين نيست که انسان از گناه او، از خطاي او دفاع کند؛ کما اين که در اين کارهاي حزبي و جناحي و خطي و اين چيزها معمول است که اگر خطايي هم از کسي سر بزند، چون با آن ها هم جبهه است، هم خط است، هم حزب است، هم گروه است، بايد بايستند. پايش دفاع کنند؛ نه، اين مراد نيست، اين حفظ او نيست؛ اين در واقع مخذول کردن او، بدبخت کردن اوست و خود؛ بلکه مراد، حفظ آبروي مومني است که برادري ايماني با انسان دارد. جامع، برادري ايماني است. اين يک روايت. يک روايت ديگر هم باز از کافي است، از امام صادق (عليه الصلاة و السلام)؛ مي فرمايد که: «لا تفتش الناس فتبقي بلاصديق»؛ در کارهاي مردم ريز نشو، تفتيش نکن، جزئيات را دنبال نکن، دنبال پيدا کردن عيوب ريز و درشت افراد نباش، اگر اين جور باشد، بدون رفيق خواهي ماند، يعني هر کسي بالاخره يک عيبي دارد ديگر، اگر بخواهي همين طور ريز بشوي، تفتيش کني، دنبال کني، کسي برايت باقي نمي ماند.» اين کلام و فقط همين جملات اگر نصب العين ما باشد، بسياري از مشکلات رفع خواهد شد فقط خدا کند با چشم بسته و گوش بسته از کنار آن عبور نکنيم بلکه با چشم باز بخوانيم، با گوش باز بشنويم و با عقل مومنانه آن را در همه حوزه ها و ساحت ها، خصوصا عرصه سياست و جامعه به کار بنديم تا نتيجه روشن آن را ببينيم و شيريني هاي آن را بچشيم و همه رفيق و يار هم باشيم و هيچ کس هرگز تنها نماند... خراسان - مورخ یکشنبه 1389/11/03 شماره انتشار 17755 /صفحه۲
+ نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن ۱۳۸۹ساعت 9:44  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حجت الاسلام والمسلمين ماندگاري در جلسه انصارالمهدي(عج)
فرهنگي گزارش مراسم «پرچم افراشته ياد شهدا بايد همچنان در اهتزاز بماند و نبايد بگذاريم اين پرچم بر زمين بيفتد»؛ اين کلامي است که حجت الاسلام والمسلمين ماندگاري در جمع افرادي بر زبان مي آورد که به عشق شهدا گرد هم آمده اند تا اين بار در خانه شهيدان سيدجواد و سيدکريم خوش قلب طوسي، جلسه ماهيانه انصارالمهدي(عج) را برگزار کنند و باز من همچون خسي در ميقات خود را در جمعي از عرفات برگشته و عارف شده مي يابم و چقدر خوشحال کننده است که «خار» باشي اما همنشين گل و چقدر مستت مي کند عطر گل حتي اگر خار باشي و اينک اين روايت خار است، روايت خسي از ميقات عشق. بگذاريد برايتان روايت کنم از عشق؛حجت الاسلام ماندگاري که به حرمت همنفسي با شهدا به اين محفل آمده بود، گفت: قصه زندگي شهدا را براي مردم روايت کنيد. وي تاکيد کرد: روايت گري زندگي وشهادت اين اسوه هاي غيرت، زندگي ساز است. او در خانه اي که به عطر نفس شهدا، به تصاوير و دست خط شهدا زينت يافته بود، از جهان بيني شهدا گفت و از رزق شهادت و دعا کرد سهم همه عاشقان شود و چه آميني گفتند از عمق جان، آناني که هنوز برعهد خويش با جانان استوار مانده بودند و تجسم ا... و منهم من ينتظر» بودند از قبيله «من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه و منهم من قضي نحبه» و اميد داشتند به «ومابدلوا تبديلا»... آقاي ماندگاري روضه هم خواند و از دلدادگي شهدا گفت از حساسيت به نام علي اصغر(ع) به نام زينب کبري(س)، به نام حضرت عباس(ع) به نام مولا حسين(ع) ...و عجب ضجه اي بر مي خاست از جان ها... صحبت ماندگار حجت الاسلام ماندگاري به پايان مي رسد و من چشم مي گردانم در ميان در و ديوار که به تصاوير شهدا مزين است و با خود مي گويم عجب خانواده اي دارند اين شهدا و چقدر بزرگ اند اين پدرومادر که تصاوير شهيد خويش را با عشق بر در و ديوار زده اند و چقدر قوي هستند که با نگاه به اين تصاوير استوارتر هم مي شوند. حس مي کنم والدين شهيدان خوش قلب طوسي، پسران خويش را زنده تر از هميشه حس مي کنند. چون وقتي هم رزمان شهيدان، از آ ن ها مي گويند، پدر چنان مي خندد که گويي همين الان به قامت «کريم» نگاه مي کند و چنان پرتامل نگاهش را به تصاوير مي دوزد که انگار همين الان با جواد هم صحبت مي شود. در ادامه وحيد اخوان از هم رزمان شهيد سيدکريم از خلق کريمانه اين شهيد مي گويد که هيچ گاه کسي از او چيزي نخواست که او نه بگويد. او گفت: سيدکريم به کرامت اخلاقي رسيده بود و اگر شهيد نمي شد به حقش نمي رسيد. حجت الاسلام موحدي نيز در ميان گريه از کريم گفت و آيه من المومنين رجال... را خواند و به سيدجواد که رسيد به هق هق افتاد و عجب حالي به جمع داد، اين «حجت الاسلام والمسلمين»، که روزگاري فرمانده گردان بود و روزگاري در اسارت آزادي و آزادگي را تجسم مي بخشيد. او يک نکته هم گفت: گرفتار بودم، به شهيد سيدجواد متوسل شدم، خوابش را ديدم که آمد با دوچرخه با لب پرخنده، سيب سرخي به من داد و رفت، فرداي آن روز، مشکلم رفع شد.مادر شهيدان هم زبان به گفت گشود و از رسالت زينبي سخن گفت تا بدانيم راز پايداري انقلاب را. او گفت تا زنده است از شهيد و شهادت و ولايت خواهد گفت.سخن مادر که به سيد جواد و سيدکريم رسيد، گفت: خدا هر دو تا را از بچگي براي خود انتخاب کرده بود، اين دو بچه، از همان اول بزرگ بودند و بزرگي مي کردند، مثلا بعضي وقت ها مي آمدند و مي گفتند فلان بچه ما را زده است، ما هم بزنيم؟ مي گفتم شما ببخشيد و مي بخشيدند، با اين که مي توانستند تلافي کنند، مي توانستند بزنند اما اهل گذشت بودند، اين مادر ادامه داد: بچه ها حرمت داري مي کردند، نبود که چيزي بگويم و«نه» بشنوم. از آن ها خواستيم درس بخوانند که در جبهه درس را ادامه دادند.او گفت: امام(ره) در تلويزيون صحبت مي کردند، سيدجواد تمام مدت به احترام سرپا ايستاده بود، صحبت امام(ره) که تمام شد، گفت: مي روم جبهه و مرخصي را ناتمام گذاشت و رفت... مادر همچنان بر صراط مستقيم شهدا تاکيد مي کند و سخن به پايان مي برد.در ادامه هم تني چند از برادران و هم رزمان از شهيدان مي گويند، از سيدکريم که «بمب روحيه» بود و ده ها ترکش در بدن داشت و از سيد جواد که تاريخ شهادت خود را پيشتر گفته بود.... و عجب شبي بود اين شب که از شهيد سخن مي گفتند کساني که خود اهل شهود بودند... خراسان رضوي - مورخ شنبه 1389/11/02 شماره انتشار 17754 /صفحه٧/فرهنگی هنری
+ نوشته شده در شنبه دوم بهمن ۱۳۸۹ساعت 11:36  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نيک انديشان همواره سنت وقف را به عمل، گرامي داشته اند، از خويش گذاشته اند تا براي ديگران امکان راحتي و فرصت تعالي و نعمت آرامش فراهم کنند. از جمله در روستاي ما- نوغاب افضل آباد از توابع شهرستان بيرجند- قديم ترها نيک کرداران خيرانديش در بياباني که راه عبور مردم از آن مي گذشت، به هزار زحمت آب انبارهايي درست مي کردند و با هزار عشق آن را وقف مي کردند و هنوز آن آب انبارها که با عنوان «حوض» از آن نام برده مي شد، وجود دارد که در زبان مردم به نام سازنده آن شناخته مي شود. مثل «حوض علي حسين»، «حوض خان احمد»، «حوض حاج علي»، «حوض کربلايي يوسف» و... البته خشکسالي هاي پياپي، آبي نگذاشته است تا آب انبارها، ميزبان لب هاي عطش زده مردمان رهگذر شود، اما نام و ياد واقفان هنوز بر سر زبان هاست و وراث آن واقفان نيز خود را نسبت به حرمت و حفظ آن در سال هاي «ترسالي» مسئول مي دانستند و هنوز نيز مسئول مي دانند. اين سنت نيکو در گذر زمان متناسب با شرايط و نيازهاي جامعه تغيير شکل داده است اما ماهيت آن همچنان ثابت است؛ از جمله مي توان به ساخت مدرسه در دو وجه حوزه علميه يا مدارس جديد همچنان ادامه دارد و بسيارند فرهيختگاني که در مدارس وقفي قامت کشيده اند. مدارسي که در همه جاي کشور وجودش نور مي افشاند و ستاره پرورش مي دهد، اما در مشهد مقدس در شعاع آفتاب هشتم، وقف جلوه اي ويژه داشته است هم آنچه از عشق مردم، از جان مردم، شکل مي گيرد و وقف امام رضا عليه السلام مي شود تا آنچه بر سبيل خير، در شئون مختلف مهر وقف مي خورد از جمله مدارس که ذکرش رفت، کتابخانه ها که هنرش تقويت بنيه علمي و بن مايه عملي است. اما در کنار اين، از آ نجا که درمان، بحث فراگيري است، نگاه خيران را به خود جلب کرده است تا درقالب وقف يا خيريه با کارکرد وقف به ياري مردم بشتابند و توانشان رابراي درمانگري بگذارند. به نظر امروز با نگاهي متفاوت به وقف، در کنار مدرسه سازي، وقف براي امام رضا(ع)، مسجد، حسينيه، وقف براي مجالس ذکر فضائل اهل بيت(ع) بايد به سمت وقف خانه براي نيازمندان، مجتمع هاي چند منظوره، پارک و.. نيز رفت، چه زندگي امروز، اقتضائات خاص خودرا دارد واگر ديروز، وقف صرفا در حوزه ساخت آب انبارها و مساجد و تکايا و... نمود مي يافت، امروز بايد در قالب هايي که زندگي امروز مردم را تثبيت کند هم ظهور و بروز يابد. به نظر وقف کارخانه و کارگاهي که هم به اشتغال بپردازد، باشگاهي که تجسم «قو علي خدمتک جوارحي» را هدف گذاري کند، رسانه اي که کنشگري مثبت را به آحاد جامعه تعليم کند، تالارهاي عروسي که« عروسي بدون گناه» را سامان دهد و... نيز مي تواند در اين رهگذر مورد توجه قرار گيرد. به هر روي، وقف، سنت حسنه اي است که همواره فراواني حسنات در زندگي و تعالي اخلاقي مردم را هدف داشته است امروز هم با تعميق اين هدف بايد راهکارهاي متناسب و به روز شده آن را در نظر گرفت... خراسان رضوي - مورخ پنجشنبه 1389/10/30 شماره انتشار 17753 /صفحه۷/فرهنگی هنری
+ نوشته شده در جمعه یکم بهمن ۱۳۸۹ساعت 10:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(٣١١)
متاسفم، دروغ گويي براي ما «زشتي زدايي» و ارتکاب آن راحت شده است. دروغ مي گوييم و اصلا هم به فکرمان نمي رسد که اين کار بسيار ناپسند است. بنده خدايي را مي شناختم که مي گفت هرگاه دروغ کم بياورم، شايد راست بگويم، البته به شوخي مي گفت اما زندگي و رفتار جدي اش هم با اين شوخي تفاوتي نداشت! گفتمش، چرا اين همه دروغ مي گويي، گفت: در دنيا فقط دو کار عيب دارد و آن هم «دزدي و بي بند و باري» است و الاهرکاري مي شود مرتکب شد! تعجب کردم از اين منطقش، منطق که نه، از اين ساخت فکري اش و آن چه براي خود تعريف کرده بود و زيرساخت رفتارش همين بود، لذا به جز دزدي و بي بندوباري به هر کاري دست مي زد، کم فروشي، گران فروشي، کم کاري، چشم چراني، دعوا و چاقوکشي و ... را اصلا بد نمي دانست که از آن رويگردان شود، حتي به عقلش هم نمي رسيد که کم فروشي و گران فروشي هم مي تواند يک معناي دزدي باشد. چشم چراني و به خانه اين و آن سرک کشيدن، نگاه هوس آلودش را به چهره اين زن و آن دختر دوختن هم مي تواند به نوعي بي بندوباري باشد. بگذريم، به پيشينه زندگي اش که نگاه مي کردي مي ديدي رفتار خانواده اش هم از همين نوع است و اصلا رفتار او را از خانواده اش کپي گرفته اند اما نکته تلخ اين بود که او از سرنوشت سياه خانواده اش عبرت نگرفته بود. خب روشن است که خود او به عبرت ديگران تبديل مي شود، چنان که شد. زندان از پي زندان و مشکل از پي مشکل براي او رقم خورد اما باز هم دست برنداشت ... بگذريم، اين شرح حال يک نفر بود، اما در زندگي ما ها کم از اين جور رفتارها نيست، راستي چه قدر دروغ مي گوييم؟ آيا آمار روزانه اش را داريم؟ کاش مي شد، براي کلام، براي رفتارها، «کنتور» گذاشت، شايد اين گونه مي شد بهتر حساب و کتاب کرد و روشن تر به نتيجه رسيد، آن وقت شايد، بله، باز هم شايد به فکر مي افتاديم تا با کاستن از آمار دروغ هايمان از قطر سياهي زندگي بکاهيم. مي توانستيم، با اصلاح گفتار و رفتارمان، صلاح را در زندگي خود محقق کنيم، زيباتر رفتار کنيم و زيباتر ببينيم در جامعه... خراسان - مورخ پنجشنبه 1389/10/30 شماره انتشار 17753 /صفحه٨/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در جمعه یکم بهمن ۱۳۸۹ساعت 10:3  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مشهد يک شهر معمولي نيست، حتي يک «کلانشهر» در شمار ديگر کلانشهرها هم نيست. مشهد يک «شهر ويژه » است. يک «ايرانشهر» و يک «جهانشهر» اسلامي اسلامي. هم «پايتخت معنوي ايران» نام گرفته است و هم آن را «پايتخت فرهنگي جهان تشيع» مي خوانند و اين تنها يک تعارف نيست. يک واقعيت است که از حقيقت هم سرشار است، لذا مي طلبد تصميم سازان، برنامه نويسان، تصميم گيران و مجريان نيز اين را در نظر داشته باشند و با اين «نظرداشت» به مشهد نگاه کنند. در طرح جامع شهري و طرح هاي کلان ديگر نيز اين مهم مورد اهتمام باشد. مسئولان هم خود را يک مسئول و مدير محلي نپندارند و نبينند بلکه کلان نگرانه خود را مسئولي ملي و حتي بين المللي بدانند و در اين اندازه قامت کشند، کار کنند، مسئوليت پذيرند و به انجام رسانند. اين نگاه بايد در ميان آحاد شهروندان نيز به وجود آيد تا براي خود وظيفه اي صد چندان فراتر از يک شهروند معمولي تعريف کنند و در نظر داشته باشند، آنان هم شهروند مشهد هستند و هم نماينده يک فرهنگ. برخورد و تعامل آنان با شهروندان ديگر شهرها بايد به گونه اي باشد که نگفته همه گان بدانند با مشهدي جماعت روبرويند. مشهدي جماعتي که با نام امام رضا(ع) شناخته مي شود پس بايد از اخلاق او هم برخوردار باشد. بايد ارزش مجاورت را بر ارزش بالاتر خويشاوندي با امام رضا(ع) ارتقا دهند و رسم ادب خويشاوندي را با درست زندگي کردن به جا آورند. مبلمان شهري مشهد نيز بايد معرف فرهنگ رضوي باشد، چنان که معماري شهر هم بايد اين پيغام را به هر تازه وارد منتقل کند که او به شهري خاص پا گذاشته است. شهري که شناسه هاي فرهنگي و اعتقادي آن از در و ديوار پيداست. بايد ميان برنامه ريزي شهري، معماري، خدمات، تعليم و تربيت و... همه شئون زندگي رابطه اي روشن با فرهنگ رضوي وجود داشته باشد، يعني هر کس تا پايش به مشهد مي رسد بايد خود را در حرم امام حس کند، نه اين که فقط حرم خانه امام رضا(ع) باشد و از حرم که بيرون بيايند اثري از امام رضا نباشد. اين جا شهر امام رضا(ع) است. هم خود بدانيم و هم بدانند مسئولان که در برنامه ها و اعتبارات ملي، جايگاه ويژه اين «ايرانشهر» را اين «جهانشهر» را در نظر داشته باشند و مطابق شأن آن بودجه بدهند و برنامه بنويسند و به اجرا درآورند، تا عدالت تحقق پيدا کند... خراسان رضوي - مورخ پنجشنبه 1389/10/30 شماره انتشار 17753 /صفحه٦/جامعه
+ نوشته شده در جمعه یکم بهمن ۱۳۸۹ساعت 9:59  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|